جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🔸و... انقلاب را به گور بسپار!

▫️تحریریه جامعه نو: فاشیسم مذهبی در ایران سرگردان واژه‌هاست. در جستجوی نام مناسب برای خود، تشکیلاتش و حتی برای روزها و سال‌ها. این هم مثل کارهای دیگرش توهین و ستم به واژه‌ها و نام‌هاست: انقلاب، تولید، مولدسازی، کنترل تورم، پیشرفت، شجاعت و حتی امید و ایمان! 

اما پرکاربردترین این عناوین «انقلاب» است که عنوانی زیادی نچسب، بر زبان و پیشانی حکومت است و مثل هر واژۀ دیگری در معنای خودش استفاده نمی‌شود؛ حکومت و دستگاه نظریه‌سازش حتی جاعلان خوبی هم نیستند. معنای انقلاب  در زبان فارسی دگرگونیِ بنیادین و عوض کردن و تغییر دادن است. تغییر سال ۵۷ را انقلاب گفتیم چون حکومت را از بنیان عوض می‌کرد و قرار بود طرحی نو براندازد. این حکومت در پی عوض کردن وضعیت نیست و برعکس می‌خواهد آن را حفظ کند. اجزایش نیز انقلابی نیستند چون حافظ وضع موجودند.

از جنبۀ نظری، آنچه موجب شکل‌گیری و وقوع یک انقلاب می‌شود وجود یک درۀ عمیق و عریض است بین قضاوت مردم دربارۀ حکومت و مطالبات آن‌ها، با ارزیابی موقعیت‌شناسانۀ حکومت از اوضاع خودش و ناکارآمدی‌هایش. اسم این دره را می‌گذاریم «فاصلۀ بحرانی» و می‌شود افزایش و کاهش آن را معیاری برای پیش‌بینی وقوع انقلاب‌ها دانست: هر قدر این فاصله کم یا در حال کاهش باشد، امکان عبور از موقعیتِ بی‌ثبات و کاهش بحران بیشتر است و می‌توان امور را با اصلاحات و تغییر رویه مدیریت کرد و از فاصلۀ بحرانی کاست. این معمولاً نقطۀ تعامل اصلاح‌طلبانِ یک حکومت با میزان عقل و ترس حکمران است. هر قدر فاصلۀ بحرانی افزایش یابد، امکان عبورِ بی‌انقلاب از موقعیت به مرحله‌ای با ثبات و کم بحران و دور از انقلاب کاهش می‌یابد. از نقطه‌ای فراتر از این مرحله، دیگر نمی‌توان با وعده و اصلاحات و تقاضای امید و کاربرد زور، از افزایش فاصلۀ بحرانی جلوگیری کرد و انقلاب و به عبارت دیگر سرنگونی محتوم می‌شود. روزی که محمدرضا شاه گفت صدای مردم را شنیده است، از نقطۀ بهینۀ «فاصلۀ بحرانی» گذشته بودیم.  

برگردیم به علاقۀ حکومت به کاربرد بی‌معنای واژه‌ها. عباراتی با مضمون انقلاب که پس از انقلاب ۵۷ به عنوان انقلاب و انقلابی استفاده می‌شوند همگی جعل عنوان‌اند! حکومت فعلی اصلاً قرار نیست هیچ چیزی را تغییر دهد و اتفاقاً تمام تلاشش حفظ وضع موجود است، پس نه انقلابی در پیش و در سر دارد و نه خودش انقلابی است، مگر آنکه انقلاب را تداوم آشفتگی و هرج و مرج، دادنِ حکمِ آتش به اختیار و سطل ماست به طرفداران، دادنِ شوکر و شات‌گان به لات‌ها بدانیم و این عده را انقلابی بخوانیم.

انقلاب می‌تواند در دو عرصه و گستره رخ دهد: عرصۀ مادی و عرصۀ معنوی یا فکری. در عرصۀ مادی نیز انقلاب صرفاً تغییر بنیادین حکومت‌ها و نظام‌ها نیست. حوزۀ علم و فناوری نیز می‌تواند شاهد انقلاب باشد؛ مثل انقلاب صنعتی (در قرن‌ نوزده) یا حتی وقوع یک انقلاب اقلیمی؛ اما در عرصۀ فکر و عقیده، انقلاب یعنی گذر از بنیان‌های فکری و فلسفیِ کهنه و رسیدن به مرزهای تازه‌ای از اندیشیدن و درک جهان است. حکومت فعلی ایران اساساً به چنین چیزی باور ندارد و بر اساس آموزه‌هایی دگم و غیرعلمی، با اندیشیدنِ بی‌مرز و تفکر فلسفی مخالف است و آن را دشمن می‌داند و زندانیان سیاسی‌اش نیز عمدتاً به همین دلیل اسیر شده‌اند. در بخش اداره و مدیریت و اقتصاد کشور نیز بخش اعظم چاله‌ها وگره‌های پیش روی جریانِ توسعۀ معقول کشور، حتی در جایی که حکومت هم با آن همراه است، ناشی از همین مخالفت و محدود کردن حقیقت جهان و تعقل بشر در فضای دودگرفتۀ حاشیۀ شناخت شرعی و درک فقهی از جهان و قوانین تحول آن است. به عبارت دیگر، زیست عقیدۀ این حکومت مبتنی بر حفظ وضع موجود است و با تمام قوا در برابر تغییراتِ حتی ناگزیر مقاومت می‌کند، لذا انقلابی نامیدنِ خودش را باید ناشی از امر دیگری دانست: ناتوانی، ناکارآمدی، بی‌قانونی و بی‌ثباتی و موارد این چنینی و در نهایت، بی‌تعهدی نسبت به سرنوشت کشور! حکومتی که باید حداقل ۴۳ سال پیش اعلام می‌کرد انقلاب پیروز شد و به پایان رسید و حالا وقت ثبات، قانون و توسعه است، امروز پس از نزدیک به نیم قرن فرمانروایی، در جستجوی ایجاد امید در دل مردم است و بی‌قانونی و فساد و ناکارآمدی‌اش از حکومتِ نیم قرن پیش نیز بیشتر است و فاصلۀ ذهن و عملش با خواست و نارضایتیِ جامعه در حدی است که بستر را آبستن انقلاب علیه خودش می‌کند.
البته ارزیابی فعلی ما این است که وضعیت  ایران هنوز از حد «فاصلۀ بحرانی» نگذشته است و حکومت می‌تواند به ثبات حاصل از عقب‌نشینی از بقیۀ رفتارهای نابخردانه (به‌جز سیاست خارجی که در حال اصلاح است) دست یابد. باید حداقل در دو حوزه مبنای رفتارش را تازه کند: احترام به آزادی فردی مردم (عقب‌نشینی از مزاحمت در مورد پوشش زنان)، برکناریِ دست‌نشاندگانِ ناکارآمد و بانیِ وخامت اقتصاد. فعلاً همین بس!

🆔 @jameeno
🔸شاید آخرین ممنوعه

▫️علی هاشمی/ جامعه نو: حکمرانی، شیوۀ ادارۀ امور و مدیریت مسائل است؛ به تعبیر دیگر منظور از حکمرانی، همان فرآیند تصمیم‌گیری در حوزه‌های عمومی و خصوصی توسط حکومت است. این فرآیند گاهی مثل حکومت ما (و بعضی حکومت‌های دیگر و همسایه) بن‌مایه و خاستگاه سلبی و قدغن‌محور دارد و گاه مانند الگوی معمول و بایستۀ حکومت‌ها، در پی تحقق مؤلفه‌هایی همچون حاکمیت قانون، مشارکت، مسئولیت‌پذیری، پاسخگویی، شفافیت، اثربخشی و کارآمدی است.


هدفِ حکمرانی (منظور حکمرانیِ خوب) تأمین و تضمین حقوق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و تحقق مطالبات جمعی است و شرط تأمین و تضمین و تحقق این موارد مسئولیت‌پذیری، پاسخگویی، شفافیت، مشارکت، کارآمدی و حاکمیت قانون است. در واقع حکمرانیِ خوب، در پی ارائۀ خدمات بهتر به شهروندان است. در مقابل، توضیحِ ساده و سرراستِ حکمرانیِ بد نیز چنین است: فاقد مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی و شفافیت و کارآمدی و مشارکت و حاکمیت قانون که در نتیجه‌اش حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی تأمین و تضمین نمی‌شوند و مطالبات جمعی نیز محقق نخواهند شد؛ یعنی دقیقاً همین تجربۀ سیاهِ چهل‌واندی ساله! به این حکمرانیِ بد و نتایج مترتب بر آن، آسیب‌ها و معضلاتِ برآمده از بن‌مایه و خاستگاه سلبی و قدغن‌محور حکومت فعلی را نیز بیفزایید که محل مناقشۀ همیشگی با جامعه بوده است. ممنوعه‌هایی که فهرست آن‌ها گویای خاستگاه فکری و عقیدتی و سطح دغدغه و نگاه حکومت است. اما این نوشتار نقدِ حکمرانیِ بد یا ممنوعه‌ها نیست بلکه معطوف به عملکرد خاص حکومت در زمینۀ بعضی ممنوعه‌هاست؛ مثلاً برگزاری کنسرت در برهۀ کنونی و آن هم کنسرتِ تعداد زیادی از خواننده‌هایی که نه اثر شاخصی دارند و نه تقریباً کسی در جامعه آن‌ها را می‌شناسد!

بعد از سرکوب خشن و خونین و بی‌رحمانۀ «جنبش مهسا»، جامعه دچار یک سوگِ جمعی شد و یکی از رفتارهای جمعی که تبلور یک ارزش جمعی و نمودی از خشم و عزای عمومی بود، اجتناب جامعه از شرکت در برنامه‌هایی بود که با روانِ داغدیدۀ مردم تناسبی نداشت. از آنجایی که این اجتناب و این خشم و عزا، ریشه در خاکِ خون‌چکانِ کسانی داشت که جملگی «جوان افتادند»، حکومت برای نفی و انکارِ جامعۀ خشمگینِ عزادار، از تهدید داغدیدگان و تمسخر آسیب‌دیدگان گرفته تا تحریف واقعیت و انحراف افکار عمومی، از هیچ دنائت و شرارتی فروگذار نکرد و در یکی از مذبوحانه‌ترین تلاش‌ها اقدام به برگزاری کنسرت (آن هم در حجم وسیع و تعداد زیاد) برای خواننده‌هایی کرد که نه اثر شاخصی دارند و نه تقریباً کسی در جامعه آن‌ها را می‌شناسد! اقدامی که با روح شرور و خاستگاه سلبی و قدغن‌محورِ خودش در تضاد است.

🆔 @jameeno


🔻ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید.
🔺ادامه یادداشت از پست قبل

▫️برگزاری کنسرت و اخذ مجوز آن، که همیشه محل هیاهو و عربده‌کشی و جولانِ اراده‌های فراتر از قانون بود، امروز آسان و فراوان و مقدور شده است و تشویق و در برهه‌ای تهدید هنرمندان به برگزاری کنسرت، حاکی از همان تلاش مذبوحانه برای اغفال و انحراف افکار عمومی و منفک کردنِ روحِ جمعی از خاطرۀ خونین سال گذشته و امتدادِ یاد و راه کسانی است که «عاشق‌ترینِ زندگان‌اند»؛ اما زعمای غافلی که در پی اغفال و انحراف افکار عمومی و منفک کردنِ روحِ جمعی از خاطرۀ خونین سال گذشته و امتدادِ یاد و راه کسانی‌اند که «عاشق‌ترینِ زندگان» بوده‌اند، حتماً نمی‌دانند که افکار عمومی با مسائل روز و نظر مردم دربارۀ این مسائل، ربط و پیوند دارد. حتماً نمی‌دانند که افکار عمومی به کنش جمعی جهت می‌دهد. حتماً نمی‌دانند که افکار عمومی هر چه را با محیط پیرامون خود تجانس نداشته باشد، دفع می‌کند و پس می‌زند. اجتناب جامعه از شرکت در برنامه‌هایی که با روانِ داغدیدۀ مردم تناسبی ندارد، برآمده از افکار عمومی است و بعد این زعمای غافل، این برآمدگان از خاستگاه سلبی و قدغن‌محور، دقیقاً با گزینه‌ای که جامعه، خودخواسته خویش را از آن منع کرده است در پی اغفال و انحراف افکار جامعه هستند.

البته شایان ذکر است که کنسرت‌های پر شمار و خوانندگان آن‌ها، یعنی همان ممنوعه‌های دیروز و مجازشدگان امروز، نه می‌خواهند و نه می‌توانند جامعه را و انرژیِ جامعه را از توجه و تمرکز و کنشِ اعتراضی و لزوماً، پیگیریِ مطالبۀ حجاب اختیاری یا همان پوشش اختیاری منصرف و حتی منحرف کنند. شاید حکومت خود را واجد اصول و داعیِ عمل به اصول بداند اما بر همگان واضح و مبرهن است که در تنگنای «جنبش مهسا»، حاضر است ممنوعه‌های دیگری را نیز مجاز کند تا از فشارِ خردکنندۀ جامعۀ خشمگین و عزادار خلاص شود؛ ممنوعه‌هایی که منافیِ اصولِ خاستگاه سلبی و قدغن‌محور اوست. و درست برعکس حکومت، این بار این مردم‌اند که حول مطالبۀ حجاب اختیاری یا همان پوشش اختیاری قرص و محکم ایستاده‌اند و مشوق و حامیِ معتقدان و کشنگران و داغدیدگان و محکومان و مصدومان و زندانیانِ مطالبۀ حجاب اختیاری یا همان پوشش اختیاری‌اند.البته اقدام حکومت در این زمینه مسبوق به سابقه و کلاً الگوی رفتار وی در داخل و خارج است؛ سعی می‌کند با برآوردنِ بعضی مطالبات، از تنگنا بگریزد. نمونه‌های خارجیِ آن را بسیار دیدیم و دانیم و فی‌الحال با یک نمونۀ داخلی (و نه لزوماً اولین نمونه) مواجهیم. انتخاب حکومت که حاضر به مجاز کردنِ ممنوعۀ کنسرت شده است نشان می‌دهد که می‌خواهد با تحقق چنین مطالبه‌ای، که البته دیگر مطالبۀ جامعه نیست اما جامعه در کل نسبت به آن بی‌اعتنا نیست و بودش را بر نبودش ترجیح می‌دهد، از مخمصه بگریزد که خب، نتیجه مشخص است! مطالبۀ فعلیِ جامعه، یعنی حجاب اختیاری یا همان پوشش اختیاری، برای جامعه پر رنگ‌تر و مهم‌تر از آن است که حکومت بتواند با مجاز کردنِ ممنوعه‌هایی چون کنسرت، کاری از پیش ببرد و به گواه جامعه‌شناسان و سیاستمداران و جملگیِ آگاهان، مطالبۀ فعلی (حجاب اختیاری یا همان پوشش اختیاری) دیر یا زود، تمام و کمال محقق خواهد شد؛ اما آنچه محل تأمل و حائز اهمیت است و از الگوی رفتاریِ حکومت و البته از حال و روزش می‌توان به آن پی برد این است که احتمالاً شرایط امروز و مجاز شدنِ ممنوعۀ کنسرت، در آیندۀ نه چندان دور برای مطالبۀ حجاب اختیاری یا همان پوشش اختیاری نیز پیش خواهد آمد و حکومت بر این مطالبه گردن می‌نهد اما پرسشِ اساسی این است که آن زمان مطالبۀ مردم چیست که این حکومتِ با بن‌مایه و خاستگاه سلبی و قدغن‌محور، حاضر است بر مطالبۀ حجاب اختیاری یا همان پوشش اختیاری گردن بنهد تا بتواند افکار عمومی را از توجه و تمرکز بر آن مطالبۀ دیگر، منصرف یا منحرف کند؟ پاسخ، از ذهن و زمانِ ما دور نیست!

🆔 @jameeno
Forwarded from defc
🔺«بی بی جان» و «ایستوود» روی پرده می‌روند

🔸دوشنبه، ۱۲ تیرماه از ساعت ۱۶ تا ۱۹ مستندهای «بی‌بی‌جان» به کارگردانی نرگس جودکی و ایمان پاک‌نهاد و «ایستوود» به کارگردانی سید علیرضا رسولی‌نژاد در سالن حقیقت مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی اکران می‌شوند.

#مرکز_گسترش_سینمای_مستند
#ایستوود
#بی_بی_جان
#اکران_حقیقت

defc.ir/post/6256

@defcir
#الف

🔺این یک معاملۀ امنیتی است!

▫️شورای سردبیری: فاز تازۀ ورود حکومت به انواعی از مذاکره در پایتخت‌های متفاوت با ایالات متحده، عبور از نقطه‌عطف منحنیِ رابطه با ایالت متحده و شروع دورانی جدید با دموکرات‌های ایالات متحده است. علت آن، ماهیت مذاکرات این دور و البته شکل و شیوۀ توافق است: ماهیت آن امنیتی ونتیجه‌اش شفاهی و بدون امضای سند است. با توجه به تجربه‌های تاریخی و به دلایلی، این دو کیفیت، اهمیت بسیار و تأثیرات ماندگار دارند. توضیح می‌دهیم.

نیازی نیست برای نشان دادن اینکه نقطه‌عطف حل‌وفصل اختلافات کشورهای دارای تخاصم سرد، نزدیک شدن امنیتی آن‌ها به یکدیگر است زیاد راه دور برویم. در کشور خود ما، پیش از این و در جریان حملۀ آمریکا به افغانستان، مقامات امنیتی ایران و ایالات متحده در چند شهر اروپا ملاقات‌های مخفی داشتند و فارغ از اختلافات موجود، برای همکاری در آن تهاجم، توافق بدون امضا حاصل شد. در مورد دوم، در تهاجم آمریکا به عراق، باز هم ملاقات مخفیِ مقامات امنیتی و بدون مکتوب کردن و صرفاً بر اساس «قول مردانه»، چنان حدی از همراهی پدید آورد که ایران عملاً تدارکاتچی تأمین نیروی انسانی برای دولتِ بعد از اشغال و حفظ سلطه بر عراق شد. در بستر تاریخ هم که نگاه کنیم این نقطه‌عطف‌ها فراوان‌اند. نزدیک شدن آمریکا به اسرائیل در دهۀ پنجاه قرن پیش و زمانی که به هم اعتماد نداشتند، دستاورد عوامل سرویس‌های اطلاعات و امنیت آمریکا و اسرائیل بود. این نزدیکی‌ها الگوی واحدی دارند: واضح است که دیپلماسیِ دولت‌ها روکشی است بر منافع امنیتی آن‌ها و همیشه وقتی امر خطیری هست و یا نیاز به تغییر فاز از  کشمکش و بی‌اعتمادی به نزدیکی و توافق فوری هست، دیپلمات‌ها کنار می‌کشند تا امنیتی‌ها مذاکره کنند و یا خودشان برنامۀ کاریِ امنیتی‌ها را پیش می‌برند. حتی ممکن است در فوریت‌ها و وضعیت‌های پیچیده، امنیتی‌ها در جای دیپلمات‌ها بنشینند: بعد از ورود آمریکا به عراق که هر روز ماجرایی داشت، ایران شخص امنیتی را در مقام سفیر به بغداد گسیل کرد. مذاکراتِ مداوم او با سفیر امریکا، رایان کراکر که خودش از آن استخوان‌خردکرده‌های مسائل امنیتی منطقه بود، رابطۀ حساس «همکاری ـ رقابت» دو کشور را در جریان دولت‌سازی در عراق  مدیریت کرد. نتیجه آن‌که، آن‌ها با هم حرف می‌زدند و کاغذ و امضایی مبادله نمی‌کردند و همکاری می‌کردند. مهم نیست که حکومت ایران برای توجیه می‌گفت سفیر را ملاقات می‌کنیم تا وظایف دولت اشغال‌گر را به او یادآوری کنیم، این مهم بود که آن مذاکرات اختلافات را دور می‌زدند و نتیجه می‌دادند.

ما البته از غیب خبر نداریم و فقط از روی جزئیاتِ در دسترس حرف می‌زنیم، اما حالا حکومت دوباره درگیرِ مذاکرات چندلایه‌ای است که واجد همان مشخصه‌هاست: مقامات ویترینی با آمریکایی‌ها مذاکره نمی‌کنند (سفیر ایران در سازمان ملل مذاکره می‌کند)؛ دستور جلسه‌ای دارند که محرمانه است و دربارۀ مشکل ارتباطیِ اصلی‌شان برجام نیست، توافق مکتوبی هم مبادله نمی‌کنند، اما (تا اینجا) توافق‌های خوبی هم کرده‌اند. توجه کنیم که آدم ویترینیِ حکومت را به‌جای عمان به قطر فرستادند تا با اروپایی‌ها رایزنیِ مرسومِ بی‌خاصیت بکند .

هستند کسانی که تماس‌های فعلی را کم‌دستاورد پیش‌بینی می‌کنند اما باید امیدوار بود گرفتاری‌های متعدد حکومت، از فاجعۀ اقتصادیِ در راه تا احتمال ناآرامی‌های بیشترِ در پیش، حکومت را به معامله بزرگ وارد کند. اگر گره مسائل امنیتی فی‌مابین تکانی بخورد یا حداقل جابجا بشود، می‌توان فرض کرد آن معاملۀ بزرگ در فاز بعدی انجام شود. کسی عاشق آمریکا نیست و به دلایل تاریخی، آن معامله وضعیت و عاقبت خوشی برای منتقدان حکومت به بار نمی‌آورد اما بر سرنوشت کشور و مردمِ کشور تأثیر خواهد داشت.

🆔 @jameeno
#الف

🔸هدف معلوم، مسیر نامعلوم!

▫️شورای سردبیری: تصمیم دربارۀ اینکه شکل گذار از جمهوری اسلامی و حکومت کنونی به یک نظام تازه و متفاوت چگونه باشد، از گرایش‌های نامعقول شایع در میان مخالفان حکومت است. این البته موضوعی متفاوت از تصمیم‌گیری و گفتگو دربارۀ شکل و محتوای نظام موردپسند اشخاص است. تصمیم‌سازی و گفتگو دربارۀ این دومی بلامانع است و خوب، ولی در مورد نخست کار نامعقولی است: نمی‌توان پیشاپیش گفت که یک رژیم سیاسی با چه مکانیزم یا الگویی تغییر می‌کند و رژیم جانشین آن کِی و چگونه متولد می‌شود. همه چیز به شرایط و موقعیت‌های آتی بستگی دارد که دائماً در حال تغییرند و هنوز آینده را نزاییده‌اند.

آن‌ها که دربارۀ چگونگی عبور از یک نظام سیاسی فکر می‌کنند عمدتاً بیش از دو مسیر نمی‌یابند: عبور انقلابی و عبور اصلاحی، که اولی دفعی و یکباره و دومی، روند است و به‌تدریج! وقوع هیچ‌یک از این دو شق در اختیار و یا به ارادۀ کسی نیست، هر چند انتخاب یکی از این دو روش در اختیار افراد جامعه به عنوان حاملان عاملیت اجتماعی است. به این معنی که اشخاص می‌توانند فارغ از آنچه در کف جامعه رخ می‌دهد، بگویند سلیقه و میلشان برای تغییر دادن یک رژیم سیاسی که دلخواه نیست کدام است، اما چنانچه خواست آن‌ها با شرایط محیطی و روند طبیعیِ تغییر یک رژیم تناسب نداشته باشد، به  راه خطا می‌روند و ایجاد هزینه می‌کنند. مثلاً اگر در مرحلۀ فروپاشی باشیم و خودداری آن رژیم از انجام اصلاحات و انطباق با نیازهای زمانه به بروز شرایط انقلابی منجر شده باشد، آن کس که بر روش مسالمت‌آمیز و اصلاحات اصرار دارد، از جامعه عقب می‌ماند و نمی‌تواند مفید باشد (مورد شاپور بختیار درسال ۵۷) و برعکس، اگر در شرایطی که موقعیت انقلابی فراهم نیست بر تحرک انقلابی پافشاری کنیم، خطا و آسیب‌زننده است (مورد گروهی که پاییز پارسال انقلاب علیه جمهوری اسلامی را در دسترس می‌دیدند).

به این ترتیب احتمال دارد که پیگیریِ میل شخصی در زمینۀ تغییر، انرژی آدم‌ها را هدر بدهد و حتی شاید آن‌ها را به خطر بیندازد. (نمونه، نتایج خونبار رفتارهای خیابانیِ رادیکال که مسئول حداقل بخشی از تلفاتِ خیزش پارسال است). از همین رو آنچه مهم است، تشخیص سرعت و عمق تحولاتی است که دیدن آن‌ها اشخاص را به هیجان می‌آورد و ممکن است برای تغییراتی مثل جابجایی حکومت کافی نباشد. برای تشخیص سرعت و عمق جریانات تحول‌آفرین، باید به دانشی مبتنی بر تجربه و شناخت متکی بود. مثلاً در جریان جنبش سال پیش، در حالی که بسیاری از جوانان بر مبنای تشویق و تحریک رسانه‌ها کار حکومت را پایان‌یافته و پیروزی در حد تغییر رژیم را در دسترس می‌دیدند، اشخاصِ با تجربه هشدار می‌دادند آن جنبش مبتنی بر یک مطالبۀ اجتماعی است و نه امیال سیاسیِ رادیکال! مثلاً در اواخر مهر سال گذشته و در اوج هیجان بخشی از جامعه نسبت به تصوری که از به پایان رسیدن کار حکومت بر جوانان حکایت می‌کرد، گروهی از اساتید حقوق دانشگاه با درک وجود یک مسیر انحرافی در جنبش حقوق مدنی زنان، در بیانیه‌ای خواستار بازتعریف و بازیافت اهداف اجتماعی جنبش شدند. متأسفانه فقط گروه بسیار اندکی سخن آنان و دیگران(و از جمله جامعه‌نو) را شنیدند زیرا گوش بخش بزرگی از جامعه به  رسانه‌هایی بود که اهداف کشورهای رقیب یا مخالف «کشور ایران» را دنبال می‌کردند.

و اما نتایجی که باید گرفت:
ـ همیشه می‌توان برای جنبش‌ها و تحرکات اجتماعی اهداف حداکثریِ نهایی در نظر گرفت اما نمی‌توان به‌طور قطع شیوۀ رسیدن به آن هدف نهایی را با تصمیم تعیین کرد.

ـ اگر هدف جنبشی مشخص باشد، صرفاً بر مبنای ارزیابی نیروها (که تجربی و مبتنی بر اندازه‌گیری است)، تجربه‌های قبلی و به عنوان مسیرِ درستِ احتمالی می‌توان چگونگی نیل به آن هدف را تعیین کرد و نه بر مبنای اراده یا هیجان.

ـ دربارۀ هدف حداکثری و روش تحقق آن، نیازی به توافقِ همگانی جامعه نیست. مبارزه برای تغییر، یک روند است و ایستگا‌ه‌هایی دارد و نیاز هم نیست که همه در یک مسیر واحد و روی یک خط راه بروند. بنابراین باید بپذیریم که ممکن است در برخورد با حکومت، صداها و مطالبه‌ها و تحرکات و رویکردها متفاوت باشند. صدای مصطفی تاجزاده با صدای دانشجویاِن «دیگه تمومه ماجرا»، یا صدای استادان آن‌ها و تشکل‌های مدنی و طلبه‌های ناراضی و... متفاوت است ولی همپوشیِ مطالباتشان بسیار بالاست و تا زمان پس‌افتادنِ حکومت کنونی بالا خواهد ماند. همۀ آن‌ها عضوی از «جبهۀ عمومیِ مطالبه، اصلاح و تغییر» هستند.

ـ در نهایت، این حجمِ مطالباتِ منطقیِ انباشته شده از همه سو است که حکومت را پس می‌راند. برای آنکه بتوان مطالبات را روی هم گذاشت باید روی «لزوم تغییر» توافق داشت نه روی «چگونگی تغییر»! اولی وحدت‌بخش و مفید است و دومی پراکنده‌کننده و توهم‌زا!

🆔 @jameeno
#در_کرانه_روز

🔸روزنامه جمهوری اسلامی با خشم فراوان از رفتار روسیه نوشته است "به تجدید نظر اساسی در روابط با روسیه نیاز داریم تا بتوانیم...."

درست است اما معنای عملی این پیشنهاد  تجدید نظر  در روابط با دیگران است؛ بدون روابط متعادل با دیگران و از جمله با اروپا و آمریکا، سیاست خارجی ایران در مسیر اشتباه  ونامتعادل می‌ماند. زیرا سیاست خارجی معقول همانند تجارت خارجی  یک حجم نسبتاً مشخص (از مسالمت و تخاصم) دارد که باید آن را بطور معقول بین کشورها تقسیم کرد.

🆔  @jameeno
#در_کرانه_روز

🔹داستان لغو مصاحبه ظریف یک نشانه کامل است: اگر انجام میشد نشانه اینکه حکومت احتمالا واقعا  خواستار در انداختن شور رقابت و حضور واقعی مردم پای صندوق‌ها در اسفند ماه است . با این لغو ، میشود فهمید دست بالایی به پایین دستی نهیب زده که راضی به این حد نیست؛ درانداختن شور تصنعی دررسانه‌ها برایشان کافی است!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺مروری بر موقعیت مناسبات خارجی ایران؛  میدان گازی آرش

🖌امیرحسین علینقی

▫️مناسبات خارجی و بین‌المللی کشورها بر بستری از توان و موقعیت عملی آنها در مقابل دیگران شکل می‌گیرد و این توان و اقتدار عملی کشورهاست که معین کننده گستره مانور هر کشور است. از این زاویه، به نظر می‌رسد که روند رو به رشد مسائل و مشکلات سیاست خارجی ایران در منطقه، از جمله، کریدور ارتباطی ایران در شمال و عملکرد حکومت  آذربایجان در این زمینه، موضوع جزیار سه‌گانه، برخورداری از حقابه هیرمند، و همچنین برخورد غیرمترقبه کویت و عربستان با موضوع میدان گازی آرش، نشان از آن دارد که اقتدار عملی ایران در به کرسی نشاندن کلامش، در مناسبات خود با کشورهای منطقه و همسایگانش، در سطح مطلوبی نیست و عملکرد سیاست خارجی کشور، نیازمند بازنگری جدی است. در همین روزها، روسیه، که بخشی از آبرو و سرمایه ایران خرج هم‌پیمانی با این کشور شده و بخش دیگرش هم در حمایت از عملکرد روسیه در اوکراین هزینه شده، در اقدام غیرمترقبه دیگری، آتشی بر موضع ایران در موضوع حساس جزایر سه‌گانه زد؛ همان‌کاری که هم‌پیمان دیگر ایران، چین، مدتی پیش انجام داده بود. گویا در حال ورود به عرصه ناخوشایندی از مناسبات خود در سیاست خارجی هستیم.
در ارتباط با تحولات پشت‌پرده و مذاکرات مربوط به میدان گازی آرش، ‌اطلاعات اندکی داریم. با این وصف، احتمالاً، اصل ماجرا به موضوع خطوط مبداء ایران در منطقه خلیج فارس و دریای عمان باز می‌گردد. در فقر منابع در دسترس، می‌توان نوع نگاه توأم با اعتماد به نفس حاکمان کویت و عربستان به این مساله را به همین موضوع و همچنین خالی بودن دست ایران در استخدام پیمانکاران کاربلد ارجاع داد.
در ارتباط با این موضوع، فعلاً از اشاره قانون مناطق دریایی ایران (۱۳۷۲) به تصویب‌نامه ۱۳۵۲ هیات وزیران صرفنظر می‌کنم و تلاش می‌کنم تا به واقعیت دیگری بپردازم که گویای حال و روز سیاست خارجی ایران در مقابل کشورهای کوچک و بزرگ منطقه است.
تصویبنامه ۱۳۵۲ هیات وزیران، که خطوط مبداء ایران در سواحل جنوبی کشور را مشخص کرده است، برای نزدیک به دو دهه، و برای سالها پس از ثبتش در اسناد سازمان ملل، اعتراضی را تجربه نکرده بود تا بتواند، طی همین مدت، موقعیت «عملی» خود را در حقوق بین‌الملل و روابط ایران با همسایگان در خلیج فارس تثبیت کند. این در حالی است که اکنون، احتمالاً، کشورهایی مانند کویت و عربستان، موقعیت سیاست خارجی ایران را در سطحی دیده‌اند تا رسماً و علناً به تمایل ایران برای بهره‌برداری از این میدان گازی اعتراض کنند و وزیر نفت کویت اعلام کند که «عربستان و کویت توافق نظر دارند که یک طرف مذاکره هستند و از ایران می‌خواهیم که ابتدا به ترسیم مرزهای دریایی بین المللی پایبند باشد.» موضعی که عیناً از سوی مقام‌های عربستانی نیز تکرار شده است (ایسنا، ۱۳ تیر ۱۴۰۲): دعوت به مذاکره ابتدایی برای تحدید مرزهای دریایی ایران با آنها.
از زاویه حقوقی و همچنین ناسیونالیستی برای ساعت‌ها می‌توان در این خصوص صحبت کرد. از این پرسش هم صرفنظر می‌کنم که حتی اگر امروز اراده کنیم تا اقدام به بهره‌برداری از این میدان گازی کنیم، آیا پیمان‌کارانی توانا حاضر به این کار هستند، یا اینکه ترجیح می‌دهند، در عصر تحریم‌ها، به سری که درد نمی‌کند، دستمال نبندند. اما پرسش اصلی این است که:
«چه شده است که کشورهایی که برای حدود دو دهه نسبت به تصویب‌نامه ۱۳۵۲ هیات وزیران اعتراض نکرده بودند، اکنون با اعتماد به نفس فراوان، ضمن اعلام بی‌حقی، ایرانی را که برد موشک‌هایش از مرزهای اروپا گذر می‌کند و پهبادهایش می‌تواند در دوردست‌ها جولان دهد به مذاکره برای ترسیم خطوط دریایی با خود دعوت می‌کنند؟»
احتمالاً پاسخ این پرسش را بتوان در مفهوم «خود آچمزی» جستجو کرد. احتمالا جزء معدود کشورهای عالم باشیم که تصمیم‌هایمان، بیش از تدابیر بیگانگان، خود ما را در تنگناهای بیشتر قرار می‌دهد و محدودیت بدیل‌های در دسترس‌مان را، به گوش فلک می‌رساند تا با خیال راحت، با کارت‌های خود، بازی کنند.
اگر چنین باشد، آنگاه باید برای سیاست خارجی کشور، فکری جدی کرد. شاید پیش از هر چیز، می‌بایست مدیریت کشور و سیاست خارجی آن را از این وضعیت «خود آچمزی» آزاد کرد. در آن صورت، و پس از بازگشت به شرایط عادی، احتمالاً، کسی نادیده گرفتن «مرزهای ایران» را، حتی، با خود نجوا هم نخواهد کرد و ثروت این مردم در منابع مشترکش با دیگر کشورها، صرف آبادانی این دیار خواهد شد.

🆔 @jameeno
#در_کرانه_روز

اگر نظام این کشور نرمال بود، حکومتش متقلب کنکور را هم در دوره دانشجویی، هم زمانی که مدرک گرفته بود، و حتی پس از بیست سال کار با آن مدرک چند روز به زندان می‌انداخت و همه مدارکش را باطل می‌کرد.  حکومت انواع باج‌ها را به شارلاتان‌هایی که مثل خودش هستند و طبیعتاً با آن مشکل ندارند می‌دهد تا پایگاه اجتماعی‌اش را پرشمار نگه دارد.

🆔 @jameeno
#در_کرانه_روز

🔸اشاره دائم به موضوع اشغال یا تصاحب خیابان از سوی دو طرف کشمکش، جدی، تعیین کننده و نشانه بارزی از این است که هر دوطرف دعوا به این نتیجه رسیده‌اند که  روند تحول رابطه جامعه -حکومت به سمت  یک رویارویی آخرالزمانی می‌رود: شورش محور، خونین، بی‌قاعده، شوم ، و منتهی به خلأ قدرت. بدترین سناریویی که می‌توان برای یک کشور متصور شد... و مشکل این است که انگارهیچ کس نمی‌تواند این روند را تغییر دهد!

🆔 @jameeno