#در_کرانه_روز
🏷️ پاشنه پوتین را ور بکشید!
شواهدی در میان است که کار کشور نه امروز و فردا، که در آینده دوباره به شورای امنیت میکشد. باز هم سنگی در چاه خواهد بود و برای جلوگیری از افتادن آن سنگ به چاه لازم هست چارههایی اندیشیده شود. غیر از مذاکرات محرمانه با ایالات متحده که در موضوعات فرعی است و به خاطر وضعیت خاص آمریکا گمان نمیرود محصول غیر قابل له کردنی بدهد، پوتین به عنوان متحد حکومت ایران باید از هم اکنون اعلام کند هرگونه قطعنامه شورای امنیت در مورد مساله هستهای ایران را که به هر شکلی بر ضد ایران باشد قطعا وتو خواهد کرد. این را مقامات باید از او بخواهند. شاید ظاهرش تقاضای بزرگی باشد، اما این کمترین هزینهای است که روسیه باید در برابر باز بودن درهای سیاست خارجی ایران به روی خواستها و اراده اش پرداخت کند، و چک پرداخت آن در موقع مقتضی را، باید همین امروز بدهد. از چین کاسب کار و دارای خطمشی صلح و تجارت با همه نمیتوان چنین انتظاری داشت، ولی روسیه است که پای ما را به معادلات نظامی کلان در قلب اروپا باز کرده است: باید هزینهاش را بدهد؛ بپرسید ببینید پوتین این کار را می کند؟ میشود شرط بست که این قول را حتی در خفا به شما نمیدهد. شما جرات کنید این را علنا از او بخواهید.
پاپس کشیدن روسیه در برابر غربیها و فدا کردن ایران یکبار رخ داده و تکرار دوبارهاش حکومت ایران را کاملا بیسیرت خواهد کرد.
🆔@jameeno
🏷️ پاشنه پوتین را ور بکشید!
شواهدی در میان است که کار کشور نه امروز و فردا، که در آینده دوباره به شورای امنیت میکشد. باز هم سنگی در چاه خواهد بود و برای جلوگیری از افتادن آن سنگ به چاه لازم هست چارههایی اندیشیده شود. غیر از مذاکرات محرمانه با ایالات متحده که در موضوعات فرعی است و به خاطر وضعیت خاص آمریکا گمان نمیرود محصول غیر قابل له کردنی بدهد، پوتین به عنوان متحد حکومت ایران باید از هم اکنون اعلام کند هرگونه قطعنامه شورای امنیت در مورد مساله هستهای ایران را که به هر شکلی بر ضد ایران باشد قطعا وتو خواهد کرد. این را مقامات باید از او بخواهند. شاید ظاهرش تقاضای بزرگی باشد، اما این کمترین هزینهای است که روسیه باید در برابر باز بودن درهای سیاست خارجی ایران به روی خواستها و اراده اش پرداخت کند، و چک پرداخت آن در موقع مقتضی را، باید همین امروز بدهد. از چین کاسب کار و دارای خطمشی صلح و تجارت با همه نمیتوان چنین انتظاری داشت، ولی روسیه است که پای ما را به معادلات نظامی کلان در قلب اروپا باز کرده است: باید هزینهاش را بدهد؛ بپرسید ببینید پوتین این کار را می کند؟ میشود شرط بست که این قول را حتی در خفا به شما نمیدهد. شما جرات کنید این را علنا از او بخواهید.
پاپس کشیدن روسیه در برابر غربیها و فدا کردن ایران یکبار رخ داده و تکرار دوبارهاش حکومت ایران را کاملا بیسیرت خواهد کرد.
🆔@jameeno
👍28🤷♂1
#در_کرانه_روز !
🏷️ ما در ایران به جای حزب ، یعنی نهاد اجتماعی تصمیم سازی سیاسی، نهضت بیانیه دادن اشخاص متفرق "خود مرجع پندار" داریم. رفتار نادرستی هست، مخصوصا وقتی اقلی ازاحزاب مخالف سیاستهای جاری حکومت به عنوان اپوزیسیون رسمی شناخته شده و شناسنامه دار وجود دارند، و هنوز تصمیم سازی آنها نهایی نشده است. جلو افتادن چند نفر خود پیشگام پندار(هرچند محترم در جایگاه خودشان) در بزنگاه انتخابات و گرفتن امضای تعدادی اشخاص جویای نام و تعیین تکلیف برای همه، کار سیاسی انتخاباتی در کشوری با شرایط امروز ایران نیست ! این اسمش نمایشات شخصی و فردی است ؛سوار شدن فلهای به قطاری است که معلوم نیست کی ، کجا ، با که، و چرا راه افتاده است. بعد از بیش از ربع قرن تجربه تشکلگرایی اصلاح طلبانه، این راه سیاست ورزیدن نیست و چیزی شبیه خرید دسته جمعی بلیط بخت آزمایی است. پیکره اشخاص غیر عوام( در ایران به آن بدنه اصلاح طلب میگویند) را در دراز مدت با کار تحلیلی میتوان برای یک عمل سیاسی اقناع کرد نه با اعلامیه دعوت بی قید و شرط درشب انتخابات . این توهین به شعور اکتسابی عمومی، در آن بیست و پنج سال است و پیروشمردن بخش بزرگی از جمعیت مشتاق مشارکت در روند های سیاسی در ایران . تفرقی که پیشاپیش ایجاد میکند با هیچ استدلالی قابل توجیه نیست. مضمون بی قید و شرط آن هم فاقد تعادل سیاسی است (هنوز معلوم نیست کسی خواهد ماند که بتوان به او بر اساس وجدان رای داد) زیرا فاقد تعریف و تدقیق نقطه عطف بین رای دادن و رای ندادن هست. بیش از آنکه " عجله در کار خیر " به نظر برسد رایحه ناخوشایند انشقاق بددلانه دارد. البته درست، منطقی و مطابق طبیعت تحول اجتماعی است است که تحولخواهان گرد آمده زیر بیرق اصلاح طلبی یک تقسیم سلولی مفید و زاینده داشته باشند،( در الف "سقف و ستون" در اثنای انتخابات پیشین علت آن را مشروح گفتهایم) اما چیزی که امروز شاهد آنیم نابخردی محض است و نخ دادن به آن شورا و صاحب آن که " ما به هر حال هستیم!" خیلی اشتباه مهلکی است در بهترین تفسیر!
... اما اگر کسی احساس کرده وقتش هست از زیر سایه خاتمی در بیاید و لشگر فراهم آورده ، حرف دیگریست. مشکلی نیست و راه باز است ، جاده دراز !
🆔@jameeno
🏷️ ما در ایران به جای حزب ، یعنی نهاد اجتماعی تصمیم سازی سیاسی، نهضت بیانیه دادن اشخاص متفرق "خود مرجع پندار" داریم. رفتار نادرستی هست، مخصوصا وقتی اقلی ازاحزاب مخالف سیاستهای جاری حکومت به عنوان اپوزیسیون رسمی شناخته شده و شناسنامه دار وجود دارند، و هنوز تصمیم سازی آنها نهایی نشده است. جلو افتادن چند نفر خود پیشگام پندار(هرچند محترم در جایگاه خودشان) در بزنگاه انتخابات و گرفتن امضای تعدادی اشخاص جویای نام و تعیین تکلیف برای همه، کار سیاسی انتخاباتی در کشوری با شرایط امروز ایران نیست ! این اسمش نمایشات شخصی و فردی است ؛سوار شدن فلهای به قطاری است که معلوم نیست کی ، کجا ، با که، و چرا راه افتاده است. بعد از بیش از ربع قرن تجربه تشکلگرایی اصلاح طلبانه، این راه سیاست ورزیدن نیست و چیزی شبیه خرید دسته جمعی بلیط بخت آزمایی است. پیکره اشخاص غیر عوام( در ایران به آن بدنه اصلاح طلب میگویند) را در دراز مدت با کار تحلیلی میتوان برای یک عمل سیاسی اقناع کرد نه با اعلامیه دعوت بی قید و شرط درشب انتخابات . این توهین به شعور اکتسابی عمومی، در آن بیست و پنج سال است و پیروشمردن بخش بزرگی از جمعیت مشتاق مشارکت در روند های سیاسی در ایران . تفرقی که پیشاپیش ایجاد میکند با هیچ استدلالی قابل توجیه نیست. مضمون بی قید و شرط آن هم فاقد تعادل سیاسی است (هنوز معلوم نیست کسی خواهد ماند که بتوان به او بر اساس وجدان رای داد) زیرا فاقد تعریف و تدقیق نقطه عطف بین رای دادن و رای ندادن هست. بیش از آنکه " عجله در کار خیر " به نظر برسد رایحه ناخوشایند انشقاق بددلانه دارد. البته درست، منطقی و مطابق طبیعت تحول اجتماعی است است که تحولخواهان گرد آمده زیر بیرق اصلاح طلبی یک تقسیم سلولی مفید و زاینده داشته باشند،( در الف "سقف و ستون" در اثنای انتخابات پیشین علت آن را مشروح گفتهایم) اما چیزی که امروز شاهد آنیم نابخردی محض است و نخ دادن به آن شورا و صاحب آن که " ما به هر حال هستیم!" خیلی اشتباه مهلکی است در بهترین تفسیر!
... اما اگر کسی احساس کرده وقتش هست از زیر سایه خاتمی در بیاید و لشگر فراهم آورده ، حرف دیگریست. مشکلی نیست و راه باز است ، جاده دراز !
🆔@jameeno
👍23❤2👎2
#الف
🏷️ فرصت تعادل !
🖊️ شورای سردبیری: تغییرناگهانی مهمی در عرصه سیاست رخ داد. خوب است درباره آن حرف بزنیم.
بیراه نیست عرصه سیاست در ایران را بسیاری اوقات به راه رفتن روی طناب مانند میکنیم. مهمترین عامل در هردو موقعیت ، " حفظ تعادل " است: روی خط باریکی ماندن و به یکی از دو طرف کشیده نشدن ! چیزی که ما، مردم ما، در تقریبا نیم قرن اخیر بخوبی یاد گرفته و هنوز هم داریم یاد میگیریم، همین لزوم حفظ تعادل است . معنای آن چیست؟
اول نکته این است که تعادل برای اشخاص فاقد شرافت سیاسی عبارتی بی معنا است. بنابراین فرض این نوشته برآن است که درباره اشخاص شرافتمند و عامل به وجدان آزاد حرف میزنیم
دوم اینکه معنای رفتار متعادل سیاسی، در کلیترین تعریف ، عمل بر مبنای ممکنات است. بنا براین رفتار متعادل همان "میانه روی" نیست، و برمبنای حداکثر کردن منفعت عامه یعنی کل کشور است پس بی منش بودن هم نیست، و فرصت طلب بودن هم نیست بلکه توانایی درک موقعیت و عمل بر مبنای آن است. نتیجه آنکه جز عمل بر مبنای عقل محاسبه گر و وجدان، نمیتوان از تعادل در رفتار سیاسی حرف زد. برای اصلاح طلبان، امروز روز نمایش این تعادل است.
برای آنها که مطالب پیشین را خواندهاند تکراری است اگر بگوئیم حکومت در مقطع فعلی خواستارمشارکت گسترده ازیکسو و انتخاب شخص مورد اطمینان برای دوره حساس پیش رو از نظر سامان دادن کانون قدرت است . نتایج کنونی از مهندسیاش در انتخابات پیش رو اکنون پیش روی ماست و همین را تائید میکند : آدمهایی که به نفع نفر اصلی کنار خواهند رفت؛ و یک نامزد اصلاحطلبان برای آنکه اصلاح طلبان در انتخابات شرکت کنند.
قاعدتا از نظر تاکتیکی باید این موقعیت را به نفع اصلاح طلبان هم محسوب کرد اما از زاویه استراتژیک ، یعنی امکان دستیابی به سهمی در قدرت شانس اصلاح طلبان صفر است و احمق است اگر کسی فکر کند حکومت اجازه میدهد نامزد اصلاحطلب موجود بتواند رخت ریاست جمهوری به تن کند (جامعه نو که همیشه این خواست را سم اصلاحات دانسته است ). تنها فرصت داده شده به اصلاح طلبان این است که توان خودشان را در بسیج رای ، و اقناع جامعه به نشان دادن قدرت تحول خواهی خود برای حکومت به نمایش بگذارند. و به حکومت بفهماند امکان به دریا ریختن میلیونها ایرانی که او را و تشکیلاتش را و تنظیمات و قوانین و آدمها و اخلاق و ریختش را نمیخواهند ندارد و باید یک روز در برابر آنها عقب نشینی کند.
معنای این حرف آن است که همه تحولخواهان فرصت مناسبی از نظر تاکتیکی به دست آوردهاند که حکومت را وادار کنند برای به کرسی نشاندن آدم خودش، باید بیشتر دروغ بگوید، بیشتر دستکاری کند، فراتر از همیشه تبلیغات بی مایه و رسوا به میان آورد و در یک کلام ، هزینه بیشتری بدهد. این همان اتفاق بزرگی بود که در سال ۸۸ رخ داد: حکومت توی دهن نزدیکترین کسانش زد تا آدم خودش (احمدی نژاد) را نگه دارد و به خاطر آن کشور را همراه با نظام نظارت و برگزاری انتخابات به گند کشید و البته برای دستکاریاش هزینه بالایی داد. اکنون میتوانیم در همان موقعیت باشیم.
ماقبول داریم که در این انتخابات شرایط دو طرف برابر نیست( در چهار دهه اخیر ،هیچگاه شرایط حکومتیان با مردم یکسان نبوده است). اما اصلاح طلبان یک امتیاز بزرگ و برتری دارند: همه میدانند که چیزی حدود ۸۵ درصد از صاحبان حق رای نه فقط رییس جمهور متناسب با حکومت ، بلکه کل این حکومت را نمیخواهند . این را باید مورد استفاده قرارداد، اگر جبهه گسترده تحولخواه عرضه دارد.
خلاصه کنیم: خاتمی که پای کار است، اما نوبت نشان دادن تعادل سیاسی برای میرحسین ، مصطفی ، سعید، و خیلی از آدمهای دیگری که مرغشان در سیاست ورزی یک پا ندارد رسیده است. ببینیم برای هدفی که تعریف کردیم چه میکنند!
🆔@jameeno
🏷️ فرصت تعادل !
🖊️ شورای سردبیری: تغییرناگهانی مهمی در عرصه سیاست رخ داد. خوب است درباره آن حرف بزنیم.
بیراه نیست عرصه سیاست در ایران را بسیاری اوقات به راه رفتن روی طناب مانند میکنیم. مهمترین عامل در هردو موقعیت ، " حفظ تعادل " است: روی خط باریکی ماندن و به یکی از دو طرف کشیده نشدن ! چیزی که ما، مردم ما، در تقریبا نیم قرن اخیر بخوبی یاد گرفته و هنوز هم داریم یاد میگیریم، همین لزوم حفظ تعادل است . معنای آن چیست؟
اول نکته این است که تعادل برای اشخاص فاقد شرافت سیاسی عبارتی بی معنا است. بنابراین فرض این نوشته برآن است که درباره اشخاص شرافتمند و عامل به وجدان آزاد حرف میزنیم
دوم اینکه معنای رفتار متعادل سیاسی، در کلیترین تعریف ، عمل بر مبنای ممکنات است. بنا براین رفتار متعادل همان "میانه روی" نیست، و برمبنای حداکثر کردن منفعت عامه یعنی کل کشور است پس بی منش بودن هم نیست، و فرصت طلب بودن هم نیست بلکه توانایی درک موقعیت و عمل بر مبنای آن است. نتیجه آنکه جز عمل بر مبنای عقل محاسبه گر و وجدان، نمیتوان از تعادل در رفتار سیاسی حرف زد. برای اصلاح طلبان، امروز روز نمایش این تعادل است.
برای آنها که مطالب پیشین را خواندهاند تکراری است اگر بگوئیم حکومت در مقطع فعلی خواستارمشارکت گسترده ازیکسو و انتخاب شخص مورد اطمینان برای دوره حساس پیش رو از نظر سامان دادن کانون قدرت است . نتایج کنونی از مهندسیاش در انتخابات پیش رو اکنون پیش روی ماست و همین را تائید میکند : آدمهایی که به نفع نفر اصلی کنار خواهند رفت؛ و یک نامزد اصلاحطلبان برای آنکه اصلاح طلبان در انتخابات شرکت کنند.
قاعدتا از نظر تاکتیکی باید این موقعیت را به نفع اصلاح طلبان هم محسوب کرد اما از زاویه استراتژیک ، یعنی امکان دستیابی به سهمی در قدرت شانس اصلاح طلبان صفر است و احمق است اگر کسی فکر کند حکومت اجازه میدهد نامزد اصلاحطلب موجود بتواند رخت ریاست جمهوری به تن کند (جامعه نو که همیشه این خواست را سم اصلاحات دانسته است ). تنها فرصت داده شده به اصلاح طلبان این است که توان خودشان را در بسیج رای ، و اقناع جامعه به نشان دادن قدرت تحول خواهی خود برای حکومت به نمایش بگذارند. و به حکومت بفهماند امکان به دریا ریختن میلیونها ایرانی که او را و تشکیلاتش را و تنظیمات و قوانین و آدمها و اخلاق و ریختش را نمیخواهند ندارد و باید یک روز در برابر آنها عقب نشینی کند.
معنای این حرف آن است که همه تحولخواهان فرصت مناسبی از نظر تاکتیکی به دست آوردهاند که حکومت را وادار کنند برای به کرسی نشاندن آدم خودش، باید بیشتر دروغ بگوید، بیشتر دستکاری کند، فراتر از همیشه تبلیغات بی مایه و رسوا به میان آورد و در یک کلام ، هزینه بیشتری بدهد. این همان اتفاق بزرگی بود که در سال ۸۸ رخ داد: حکومت توی دهن نزدیکترین کسانش زد تا آدم خودش (احمدی نژاد) را نگه دارد و به خاطر آن کشور را همراه با نظام نظارت و برگزاری انتخابات به گند کشید و البته برای دستکاریاش هزینه بالایی داد. اکنون میتوانیم در همان موقعیت باشیم.
ماقبول داریم که در این انتخابات شرایط دو طرف برابر نیست( در چهار دهه اخیر ،هیچگاه شرایط حکومتیان با مردم یکسان نبوده است). اما اصلاح طلبان یک امتیاز بزرگ و برتری دارند: همه میدانند که چیزی حدود ۸۵ درصد از صاحبان حق رای نه فقط رییس جمهور متناسب با حکومت ، بلکه کل این حکومت را نمیخواهند . این را باید مورد استفاده قرارداد، اگر جبهه گسترده تحولخواه عرضه دارد.
خلاصه کنیم: خاتمی که پای کار است، اما نوبت نشان دادن تعادل سیاسی برای میرحسین ، مصطفی ، سعید، و خیلی از آدمهای دیگری که مرغشان در سیاست ورزی یک پا ندارد رسیده است. ببینیم برای هدفی که تعریف کردیم چه میکنند!
🆔@jameeno
👍14👎6😁3🤔3
#الف
🏷️ افسانههای انتخابات !
🖊️ شورای سردبیری: حدود یک روز پس از اعلام نام نامزدهای موردقبول حکومت برای انتخابات ریاست جمهوری ، بالاخره واکنشها شروع شده است . سعیدحجاریان در باره نامزدی نوشته و تفسیر کرده است که گفته رییس جمهور باید نقطهزن باشد . یکی از روشنفکران هم با استناد به حرفی که تاجزاده سالها پیش زده اعلام کرده شرکت در این انتخابات از بین بردن دستاوردهای زن زندگی آزادی ، و مسئولیت آن با اصلاحطلبان است....راستش انتخابات جاری هر خاصیتی نداشته باشد این خاصیت را دارد که عیار هرکس را نشان دهد و مدعیات را به بوته جدا کردن فولاد از سرباره سرازیرکند. یک صافی واقعی خواهد بود. گویا همه ما یا هنوز گیجیم، و یا به سقوط تحلیلی دچار آمدهایم. البته هنوز فرصت جبران هست.
چند افسانه درباره انتخابات هست که هم رسانه های خارجی و هم خرده روشنفکرهای داخلی آنها را پرو بال میدهند و باید تکلیف خود را با آنها روشن کنیم. اولینش این است که اصلاحطلبان دنبال قدرت وپست و مقام هستند. این درست است که متاسفانه در این کشور اکثریت اهل سیاست دنبال سوراخ دعای خودشان هستند، ولی هنگام فرا رسیدن زمان عمل سیاسی ، کسی شارلاتان سنج دست نمیگیرد روی دل آدمها بگذارد و انگیزه خوانی کند. یک عمل جمعی سیاسی ممکن را با الزامات و نتایج کلان خودش میسنجند، نه شناخت ما از اینکه فلان آدم سودای معاون وزیر شدن در سر دارد و در عمق وجودش یک بوقلمون لانه کرده است. ما قرار است ببینیم شرکت یا عدم شرکت جمع در انتخابات چه آثار مثبت و منفی کلانی به بار می آورد. باید در این مورد فکر و بحث کرد .
افسانه دوم چسبیدن به نیمی از حقیقت است: حکومت نامزد اصلاحطلبان را تائید کرد تا تعداد آراء را بطور واقعی بالا ببرد. این درست است و ما هم پیشاپیش گفته بودیم چنین انگیزهای دارد، اما این فقط نصف واقعیت است. نیمه دیگرش این است که حکومت جابر مهلت داده که اصلاح طلبان نیروی اجتماعیشان را نشان دهند. فرصتی بهتر از دادن مجوز برای یک تظاهرات خیابانی "نه به حکومت" نیست که کسی از ترس در آن حاضر نخواهد شد؟
افسانه سوم، چسباندن تلویحی این اتهام است که اصلاح طلبان فکر میکنند نامزدشان حتما رای میاورد و رئیس جمهور میشود . معدودند کسانی که در انتهای تخیل خود نامزدشان را در کسوت رئیس جمهور میبینند. در سال ۷۵ هم، اصلاح طلبان که آن زمان به عنوان بقایای جناح چپ شناخته میشدند با این انگیزه به سراغ خاتمی رفتند که وزن اجتماعی خودشان را دریابند. تابیش از یکماه بعد از معرفی خاتمی به جامعه، هنوز در این فکر بودند که حضور خاتمی بتواند به حکومت نشان دهد میل به تحولخواهی در جامعه چقدر است. کسی به فکر رفتن به کاخ ریاست جمهوری نبود. این بار هم علیرغم خوشخیالی برخی واقعا همین است: باید برویم جلو ببینیم تعداد آن گروه از تغییرطلبان که از ابراز عقیده با رای نا امید نشدهاند چند نفرند(حکومت البته که ضریب کسری به تعداد آرایشان میدهد، ولی نباید باکی داشت). قرار است این بار هم بازی حکومت را به هم بزنیم و به ضد خودش تبدیل کنیم .هر چیز بیشتری ، امتیاز اضافه است.
افسانه چهارم مشارکت بدون قید و شرط مردم (تبلیغات مهوع حکومت) به خاطر عشق به بد عملترین دولت نیم قرن اخیر بعد از دولت احمدینزاد است و یا قهر همیشگی و بی باوری کف جامعه با انتخابات (تبلیغات مسموم رسانههایدبیگانه و قیمهای مردم کف جامعه و ولگردهای شبکه مجازی)، که هردو از بادهواساخته میشوند.
افسانه پنجم این است که نامزد اصلاح طلبان با فلان جا هماهنگ و شخص گسیل شدهای است. چنین نیست ، و اگر کسی خبر ندارد، بداند آقای موسوی هم در سال۸۷ پیامی دریافت کرد که مخالفتی با نامزدی ایشان وجود ندارد و قول داده میشود که انتخاباتی آزاد برگزار شود. این کار جزو مهندسی معمول در انتخابات جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام استبدادی است و از این گذشته، همین که شورای نگهبان به کسی "بله" گفت، این بله از جای دیگر آمده و نه از سوی جنتی. این واقعیت است و اگر کسی مثل هاشمی پررویی کرد و بی مجوز آمد جلو، شورای نگهبان نیابتا میزند تخت سینهاش(سال ۹۲) ! جامعه ما با وجود آگاهی از همین قوانین بازی در این سرزمین "دوالپا" زده هست که در انتخابات موضع میگیرد و تجربه ۷۶ و ۸۸ و ۹۲و ۱۴۰۲را ساخته است.آن غریزه وحس و درک عمومی را ، گاهی اوقات روشنفکرنماهای ما نمیفهمند. امسال یکی از همان سالها هست ، یا میتواند باشد.
به نظر میرسد بشود از هم الان گفت : اگر به خاطر ناتوانی در اقناع اجتماعی با مقداررایی ناچیز ببازیم، به دودلی، بددلی، و بیراهه رفتن خودمان باختهایم !
🆔@jameeno
🏷️ افسانههای انتخابات !
🖊️ شورای سردبیری: حدود یک روز پس از اعلام نام نامزدهای موردقبول حکومت برای انتخابات ریاست جمهوری ، بالاخره واکنشها شروع شده است . سعیدحجاریان در باره نامزدی نوشته و تفسیر کرده است که گفته رییس جمهور باید نقطهزن باشد . یکی از روشنفکران هم با استناد به حرفی که تاجزاده سالها پیش زده اعلام کرده شرکت در این انتخابات از بین بردن دستاوردهای زن زندگی آزادی ، و مسئولیت آن با اصلاحطلبان است....راستش انتخابات جاری هر خاصیتی نداشته باشد این خاصیت را دارد که عیار هرکس را نشان دهد و مدعیات را به بوته جدا کردن فولاد از سرباره سرازیرکند. یک صافی واقعی خواهد بود. گویا همه ما یا هنوز گیجیم، و یا به سقوط تحلیلی دچار آمدهایم. البته هنوز فرصت جبران هست.
چند افسانه درباره انتخابات هست که هم رسانه های خارجی و هم خرده روشنفکرهای داخلی آنها را پرو بال میدهند و باید تکلیف خود را با آنها روشن کنیم. اولینش این است که اصلاحطلبان دنبال قدرت وپست و مقام هستند. این درست است که متاسفانه در این کشور اکثریت اهل سیاست دنبال سوراخ دعای خودشان هستند، ولی هنگام فرا رسیدن زمان عمل سیاسی ، کسی شارلاتان سنج دست نمیگیرد روی دل آدمها بگذارد و انگیزه خوانی کند. یک عمل جمعی سیاسی ممکن را با الزامات و نتایج کلان خودش میسنجند، نه شناخت ما از اینکه فلان آدم سودای معاون وزیر شدن در سر دارد و در عمق وجودش یک بوقلمون لانه کرده است. ما قرار است ببینیم شرکت یا عدم شرکت جمع در انتخابات چه آثار مثبت و منفی کلانی به بار می آورد. باید در این مورد فکر و بحث کرد .
افسانه دوم چسبیدن به نیمی از حقیقت است: حکومت نامزد اصلاحطلبان را تائید کرد تا تعداد آراء را بطور واقعی بالا ببرد. این درست است و ما هم پیشاپیش گفته بودیم چنین انگیزهای دارد، اما این فقط نصف واقعیت است. نیمه دیگرش این است که حکومت جابر مهلت داده که اصلاح طلبان نیروی اجتماعیشان را نشان دهند. فرصتی بهتر از دادن مجوز برای یک تظاهرات خیابانی "نه به حکومت" نیست که کسی از ترس در آن حاضر نخواهد شد؟
افسانه سوم، چسباندن تلویحی این اتهام است که اصلاح طلبان فکر میکنند نامزدشان حتما رای میاورد و رئیس جمهور میشود . معدودند کسانی که در انتهای تخیل خود نامزدشان را در کسوت رئیس جمهور میبینند. در سال ۷۵ هم، اصلاح طلبان که آن زمان به عنوان بقایای جناح چپ شناخته میشدند با این انگیزه به سراغ خاتمی رفتند که وزن اجتماعی خودشان را دریابند. تابیش از یکماه بعد از معرفی خاتمی به جامعه، هنوز در این فکر بودند که حضور خاتمی بتواند به حکومت نشان دهد میل به تحولخواهی در جامعه چقدر است. کسی به فکر رفتن به کاخ ریاست جمهوری نبود. این بار هم علیرغم خوشخیالی برخی واقعا همین است: باید برویم جلو ببینیم تعداد آن گروه از تغییرطلبان که از ابراز عقیده با رای نا امید نشدهاند چند نفرند(حکومت البته که ضریب کسری به تعداد آرایشان میدهد، ولی نباید باکی داشت). قرار است این بار هم بازی حکومت را به هم بزنیم و به ضد خودش تبدیل کنیم .هر چیز بیشتری ، امتیاز اضافه است.
افسانه چهارم مشارکت بدون قید و شرط مردم (تبلیغات مهوع حکومت) به خاطر عشق به بد عملترین دولت نیم قرن اخیر بعد از دولت احمدینزاد است و یا قهر همیشگی و بی باوری کف جامعه با انتخابات (تبلیغات مسموم رسانههایدبیگانه و قیمهای مردم کف جامعه و ولگردهای شبکه مجازی)، که هردو از بادهواساخته میشوند.
افسانه پنجم این است که نامزد اصلاح طلبان با فلان جا هماهنگ و شخص گسیل شدهای است. چنین نیست ، و اگر کسی خبر ندارد، بداند آقای موسوی هم در سال۸۷ پیامی دریافت کرد که مخالفتی با نامزدی ایشان وجود ندارد و قول داده میشود که انتخاباتی آزاد برگزار شود. این کار جزو مهندسی معمول در انتخابات جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام استبدادی است و از این گذشته، همین که شورای نگهبان به کسی "بله" گفت، این بله از جای دیگر آمده و نه از سوی جنتی. این واقعیت است و اگر کسی مثل هاشمی پررویی کرد و بی مجوز آمد جلو، شورای نگهبان نیابتا میزند تخت سینهاش(سال ۹۲) ! جامعه ما با وجود آگاهی از همین قوانین بازی در این سرزمین "دوالپا" زده هست که در انتخابات موضع میگیرد و تجربه ۷۶ و ۸۸ و ۹۲و ۱۴۰۲را ساخته است.آن غریزه وحس و درک عمومی را ، گاهی اوقات روشنفکرنماهای ما نمیفهمند. امسال یکی از همان سالها هست ، یا میتواند باشد.
به نظر میرسد بشود از هم الان گفت : اگر به خاطر ناتوانی در اقناع اجتماعی با مقداررایی ناچیز ببازیم، به دودلی، بددلی، و بیراهه رفتن خودمان باختهایم !
🆔@jameeno
👎34👍27❤3🤡3😁2
#الف
🏷️ انتخابات، «تله» یا «گریزگاه؟»
🖊️ شورای سردبیری: سوال روز افکارعمومی ایران فرجام انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم است. برای پاسخ به این پرسش ، رجوع به تجارب انتخابات رقابتی و شبهرقابتی پیشین در حیات نظام جمهوری اسلامی، گرهگشاست:
**اعلام پیروزی نامزد منتخب حاکمیت در دور اول انتخابات:
سال ۸۸ مشخص بود که محمود احمدینژاد، نامزد منتخب حاکمیت برای سکانداری دوباره قوه مجریه است اما تایید صلاحیت میرحسین موسوی که با هدف گرم کردن تنور انتخابات و افزایش آمار مشارکت انجام شد، با خروجی غافلگیر کنندهای همراه شد. حضور فعال و موثر میرحسین در رقابت انتخاباتی، بویژه مناظرهها موجب شد تا واجدان شرایط رای بسیاری بخصوص در حوزه آرای «خاکستری»، او را برای پیشبرد هدف «تغییر» در حکومت، شایسته ارزیابی کنند. حضور پرشمار رای دهندگان حامی نامزد سبز، معادلات از پیش برنامهریزی شده حاکمیت را با چالش جدی مواجه کرد اما قدرتمدران تصمیم به عقبنشینی نداشتند و بدون توجه به محتوای صندوقهای رای، احمدینژاد را در همان دور اول، پیروز رقابت اعلام کردند. این ادعا با انکار حامیان میرحسین مواجه شد و تظاهرات اعتراضی گسترده و طولانیمدتی را به راه انداخت که سرکوب آن، چالشی جدی برای نظام ایجاد کرد.
به این ترتیب، هرچند، ردای ریاست جمهوری، سرانجام، بر شانه نامزد محبوب خود انداخته شد اما به علت حضور گسترده حامیان موسوی در میدان انتخابات که درصد مشارکت را به رقم شگفتانگیز ۸۵ درصد واجدین شرایط رای، ارتقا دادند و نیز حضور فعال آنان در اعتراضات پس از انتخابات، حاکمیت، هزینه داخلی و خارجی سنگینی را پرداخت که پیامدهای منفی آن تا سالها گریبانگیر آنان شد.
اعلام پیروزی نامزد منتخب حاکمیت در دور دوم انتخابات
سال ۸۴ هم محمود احمدینژاد، به عنوان گزینه حاکمیت پای به میدان رقابت گذاشت و براساس اعلام وزارت کشور، همراه اکبر هاشمی رفسنجانی به دور دوم انتخابات فرستاده شد. همزمان، سه نامزد دیگر، شامل هاشمی رفسنجانی،کروبی و معین، مدعی تقلب در انتخابات به نفع احمدینژاد شدند که البته اعتراض آنان به جایی نرسید. دور دوم انتخابات هم با اعلام پیروزی گزینه محبوب حاکمیت پایان یافت و البته بازهم صدای اعتراض به تقلب از سوی هاشمی رفسنجانی بلند شد. روزنامه «»کیهان» پس از انتخابات اعتراف کرد:«صرفاً به عنوان یک آدرس میشود اینگونه فرض کرد که تشکلهایی چون بسیج دانشجویی، بسیج طلاب، بسیج استادان و حوزههای شهری و روستایی مقاومت بسیج جزو اصلیترین ارکان مجموعه رای ساز در سوم تیر ۸۴ بودند.».
نشاندن احمدینژاد بر مسند قدرت در این انتخابات، برخلاف انتخابات سال ۸۸ هزینه چندانی برای حاکمیت نداشت زیرا آمار مشارکت، در پی قهر انتخاباتی دارندگان آرای خاکستری در دور اول معادل ۶۲/۸۴ درصد بود که با کنار کشیدن طیفی از پایگاه اجتماعی اصلاحطلبان، این رقم در دور دوم به ۵۹/۷۶ درصد کاهش یافت.
پذیرش پیروزی نامزدهای نامطلوب حاکمیت
* سال ۷۶ علیاکبر ناطق نوری، بهعنوان نامزد مورد حمایت حاکمیت، رقابتها را آغاز کرد و کمتر کسی برای محمد خاتمی، شانس پیروزی قائل بود زیرا نقش او را صرفا، هیزمی برای گرم کردن تنور انتخابات میدانستند اما دوم خرداد همان سال، خیزش اجتماعی تحولخواهان که در آمار مشارکت ۷۹/۹۲ درصدی تجلی یافت، حکم به پیروزی غافلگیرکننده نامزد اصلاحطلبان با ۲۰ میلیون رای در مقابل ۷ میلیون رای ناطقنوری داد و حاکمیت هم تحت تاثیر فاصله زیاد آرای دو رقیب، مصلحت را در پذیرش و تایید نامزد نامطلوب خود(خاتمی) دید.
* سال ۹۲ قاطبه ناظران، در همسویی نادر با حاکمیت، حسن روحانی را دارای کمترین شانس پیروزی میدانستند و نظرسنجیهای ابتدایی معتبر هم بر این برداشت،مهر تایید میزد. قهر انتخاباتی مردم در واکنش به ردصلاحیتهای گسترده جناحی، بویژه شوک حذف هاشمی رفسنجانی از فهرست نهایی نامزدهای مورد تایید شورای نگهبان از سویی و ناشناخته بودن نسبی روحانی، عواملی بودند که حاکمیت را امیدوار کرده بود یکی از نامزدهای اصولگرای مطلوب خود را با کمترین هزینه، روانه پاستور کند . این خوشبینی اما دیری نپایید زیرا تبلیغات و مناظرات تاثیرگذار روحانی، یخ قهر انتخاباتی بخشی از آرای خاکستری را شکست و نهایتا، مشارکت غیرمنتظره ۷۲/۷ درصدی، روحانی را با کسب اکثریت لب مرزی۵۰٫۷۱ درصد آرا ، روی صندلی ریاست چهار ساله قوه مجریه نشاند و حاکمیت هم عزمی برای مقابله با اراده اکثریت مردم نشان نداد.
این روزها، بحث «تله» یا «گریزگاه» بودن مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم آغاز شده و هر دو دیدگاه نیز حامیانی جدی دارد.
🏷️ انتخابات، «تله» یا «گریزگاه؟»
🖊️ شورای سردبیری: سوال روز افکارعمومی ایران فرجام انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم است. برای پاسخ به این پرسش ، رجوع به تجارب انتخابات رقابتی و شبهرقابتی پیشین در حیات نظام جمهوری اسلامی، گرهگشاست:
**اعلام پیروزی نامزد منتخب حاکمیت در دور اول انتخابات:
سال ۸۸ مشخص بود که محمود احمدینژاد، نامزد منتخب حاکمیت برای سکانداری دوباره قوه مجریه است اما تایید صلاحیت میرحسین موسوی که با هدف گرم کردن تنور انتخابات و افزایش آمار مشارکت انجام شد، با خروجی غافلگیر کنندهای همراه شد. حضور فعال و موثر میرحسین در رقابت انتخاباتی، بویژه مناظرهها موجب شد تا واجدان شرایط رای بسیاری بخصوص در حوزه آرای «خاکستری»، او را برای پیشبرد هدف «تغییر» در حکومت، شایسته ارزیابی کنند. حضور پرشمار رای دهندگان حامی نامزد سبز، معادلات از پیش برنامهریزی شده حاکمیت را با چالش جدی مواجه کرد اما قدرتمدران تصمیم به عقبنشینی نداشتند و بدون توجه به محتوای صندوقهای رای، احمدینژاد را در همان دور اول، پیروز رقابت اعلام کردند. این ادعا با انکار حامیان میرحسین مواجه شد و تظاهرات اعتراضی گسترده و طولانیمدتی را به راه انداخت که سرکوب آن، چالشی جدی برای نظام ایجاد کرد.
به این ترتیب، هرچند، ردای ریاست جمهوری، سرانجام، بر شانه نامزد محبوب خود انداخته شد اما به علت حضور گسترده حامیان موسوی در میدان انتخابات که درصد مشارکت را به رقم شگفتانگیز ۸۵ درصد واجدین شرایط رای، ارتقا دادند و نیز حضور فعال آنان در اعتراضات پس از انتخابات، حاکمیت، هزینه داخلی و خارجی سنگینی را پرداخت که پیامدهای منفی آن تا سالها گریبانگیر آنان شد.
اعلام پیروزی نامزد منتخب حاکمیت در دور دوم انتخابات
سال ۸۴ هم محمود احمدینژاد، به عنوان گزینه حاکمیت پای به میدان رقابت گذاشت و براساس اعلام وزارت کشور، همراه اکبر هاشمی رفسنجانی به دور دوم انتخابات فرستاده شد. همزمان، سه نامزد دیگر، شامل هاشمی رفسنجانی،کروبی و معین، مدعی تقلب در انتخابات به نفع احمدینژاد شدند که البته اعتراض آنان به جایی نرسید. دور دوم انتخابات هم با اعلام پیروزی گزینه محبوب حاکمیت پایان یافت و البته بازهم صدای اعتراض به تقلب از سوی هاشمی رفسنجانی بلند شد. روزنامه «»کیهان» پس از انتخابات اعتراف کرد:«صرفاً به عنوان یک آدرس میشود اینگونه فرض کرد که تشکلهایی چون بسیج دانشجویی، بسیج طلاب، بسیج استادان و حوزههای شهری و روستایی مقاومت بسیج جزو اصلیترین ارکان مجموعه رای ساز در سوم تیر ۸۴ بودند.».
نشاندن احمدینژاد بر مسند قدرت در این انتخابات، برخلاف انتخابات سال ۸۸ هزینه چندانی برای حاکمیت نداشت زیرا آمار مشارکت، در پی قهر انتخاباتی دارندگان آرای خاکستری در دور اول معادل ۶۲/۸۴ درصد بود که با کنار کشیدن طیفی از پایگاه اجتماعی اصلاحطلبان، این رقم در دور دوم به ۵۹/۷۶ درصد کاهش یافت.
پذیرش پیروزی نامزدهای نامطلوب حاکمیت
* سال ۷۶ علیاکبر ناطق نوری، بهعنوان نامزد مورد حمایت حاکمیت، رقابتها را آغاز کرد و کمتر کسی برای محمد خاتمی، شانس پیروزی قائل بود زیرا نقش او را صرفا، هیزمی برای گرم کردن تنور انتخابات میدانستند اما دوم خرداد همان سال، خیزش اجتماعی تحولخواهان که در آمار مشارکت ۷۹/۹۲ درصدی تجلی یافت، حکم به پیروزی غافلگیرکننده نامزد اصلاحطلبان با ۲۰ میلیون رای در مقابل ۷ میلیون رای ناطقنوری داد و حاکمیت هم تحت تاثیر فاصله زیاد آرای دو رقیب، مصلحت را در پذیرش و تایید نامزد نامطلوب خود(خاتمی) دید.
* سال ۹۲ قاطبه ناظران، در همسویی نادر با حاکمیت، حسن روحانی را دارای کمترین شانس پیروزی میدانستند و نظرسنجیهای ابتدایی معتبر هم بر این برداشت،مهر تایید میزد. قهر انتخاباتی مردم در واکنش به ردصلاحیتهای گسترده جناحی، بویژه شوک حذف هاشمی رفسنجانی از فهرست نهایی نامزدهای مورد تایید شورای نگهبان از سویی و ناشناخته بودن نسبی روحانی، عواملی بودند که حاکمیت را امیدوار کرده بود یکی از نامزدهای اصولگرای مطلوب خود را با کمترین هزینه، روانه پاستور کند . این خوشبینی اما دیری نپایید زیرا تبلیغات و مناظرات تاثیرگذار روحانی، یخ قهر انتخاباتی بخشی از آرای خاکستری را شکست و نهایتا، مشارکت غیرمنتظره ۷۲/۷ درصدی، روحانی را با کسب اکثریت لب مرزی۵۰٫۷۱ درصد آرا ، روی صندلی ریاست چهار ساله قوه مجریه نشاند و حاکمیت هم عزمی برای مقابله با اراده اکثریت مردم نشان نداد.
این روزها، بحث «تله» یا «گریزگاه» بودن مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم آغاز شده و هر دو دیدگاه نیز حامیانی جدی دارد.
👍11😁3❤2
این جدل بیپایان حتی تا پساانتحابات نیز ادامه خواهد داشت و سنجهای برای راستیآزمایی هیچ یک از دو دیدگاه وجود ندارد اما خروجی غیرقابل انکار تجارب پیشین انتخابات ریاست جمهوری، موید این واقعیت است که انتخابات با درصد مشارکت پایین، مطلوب جاکمیت است زیرا با کمترین هزینه، گزینه محبوب خود را پیروز انتخابات اعلام میکند و هر قدر، درصد مشارکت بالا باشد، حاکمیت با چالشی جدی مواجه میشود و نهایتا، جز پذیرش رای اکثریت مخالف یا پرداخت هزینه و تاوان سنگین داخلی و خارجی برای به کرسی نشاندن نامزد مطلوبش، چارهای نمییابد. برهمین اساس است که به تعبیر اعترافگونه امیرحسین ثابتی، اصولگرای تندرو،«اصولگرایان لذت میبرند که مشارکت پایین بیاید؛ ارضا میشوند که مشارکت کم باشد».
از این منظر، مشارکت اکثریت مردم در انتخابات ۸ تیر، نه به مثابه «استراتژی» حاوی تکهدف پیروزی انتخاباتی بلکه به منزله «تاکتیک» موثر دو هدفی، شامل کامیابی انتخاباتی از سویی یا قدرتنمایی مخالفان وضع موجود و افزایش هزینه تحمیل نامزد مطلبوب حاکمیت به اکثریت ناراضی، از سوی دیگر، گزینهای قابل تامل است.
🆔@jameeno
از این منظر، مشارکت اکثریت مردم در انتخابات ۸ تیر، نه به مثابه «استراتژی» حاوی تکهدف پیروزی انتخاباتی بلکه به منزله «تاکتیک» موثر دو هدفی، شامل کامیابی انتخاباتی از سویی یا قدرتنمایی مخالفان وضع موجود و افزایش هزینه تحمیل نامزد مطلبوب حاکمیت به اکثریت ناراضی، از سوی دیگر، گزینهای قابل تامل است.
🆔@jameeno
👍21👎8👏2😁1
#الف
🏷️ مراسم انتخابات
🖊️ سیدعلی هاشمی، جامعهنو: انتخابات ویژگیهای مشخصی دارد. ابتدا ذکر چند ویژگی و سپس بررسیِ کم و کیفِ این ویژگیها در مراسم انتخابات (ناظر به دورۀ فعلی و دورههای پیشین).
در انتخابات باید گروهها و احزاب برای شرکت در انتخابات آزاد باشند تا مردم بتوانند مستقیم و بلاواسطه خودشان هر گرایش و رویکردی را که مایلاند، انتخاب کنند و به قدرت برسانند؛ البته رأیدهندهها نیز باید برای مشارکت و عدم مشارکت آزاد باشند و عدم شرکت در انتخابات (به هر دلیلی) آنها را از هیچ حق و حقوقی در آینده محروم نکند و عقایدشان تفتیش نشود؛ همچنین باید بستر برای مشارکت آگاهانه و فعال و مؤثرِ شهروندان فراهم باشد. باید برگزاریِ هر گونه جلسه و تجمع (بدیهی است که در چارچوب قانون) از سوی گروهها و احزاب آزاد باشد و نهادهای مربوطه مجال و امکانِ برگزاری این جلسات و تجمعات را بهطور برابر و عادلانه برای همۀ گروهها و احزاب فراهم کنند. انتخابات باید فاقد فرآیندهای تبعیضآمیز و جانبدارانه به نفع حزب یا گروه خاصی باشد.
باید دسترسیِ نامزدها به رسانههای خصوصی و عمومی یکسان و عادلانه باشد و رسانههای دولتی یا حاکمیتی، له یا علیه حزب یا گروهی وارد کارزارهای انتخابات نشوند. باید فرآیند تبلیغات و رأیگیری و رأیشماری، شفاف و زیر نظر نهادهای قانونیِ مستقل باشد و نتیجۀ انتخابات تابعی از تعداد رأیدهندگان و میزان مشارکت آنها باشد و نه اعلامِ اعدادی نمایشی که حتی منطبق بر واقعیات ریاضی هم نباشد چه رسد به ترکیب و تعداد واجدان شرکت در انتخابات. انتخابات باید رقابتی باشد و از پیش و برای تحقق منویات شخص یا گروه خاصی، مهندسی نشده باشد. انتخابات باید واجد سازوکارهایی برای تحقق رقابت سالم و جلوگیری از قانونشکنی و برخورد با قانونشکنان باشد. انتخابات باید آینۀ حاکمیت قانون باشد. انتخابات باید رکن و عنصرِ اصليِ تعيينكنندۀ سیاستها و قوانين در آینده باشد.
انتخابات پیامدهای عینی و ملموس نیز دارد؛ مثلاً، مجرای تجلی و اِعمال اراده و قدرتِ سیاسیِ مردم است. تضمینکنندۀ حقوق و آزادیهای شهروندان است. تأمینکنندۀ منافع عمومی است. منتج به تغییرات ملموس است. تعیینکننده و مؤثر است. بازتابِ خواست مردم برای تغییر یا ادامۀ روندها و سیاستهای موجود است. قوامبخشِ حاکمیت قانون است. منتج به چرخش قدرت در میان جناحها و گروههای مختلف و موجب استمرارِ صلحآمیزِ چرخش قدرت است.
باز هم میتوان از این بایدها و از این پیامدها ردیف کرد و نوشت؛ هست، زیاد هم هست اما چرا این بایدها و پیامدها طرح شدند؟ ...تا خیلی ساده و شفاف نشان داده شود آنچه در جریان است و نتیجهاش هشتم یا نهم تیر اعلام خواهد شد انتخابات نیست. این «انتخابات نیست» هم نه از سر بدخواهیِ حکومت است (که خویش عدوی خویش است و چه جای زحمتِ ما) و نه بدگویی و سیاه نمایی است و نه پیشگویی؛ تجربۀ دهها انتخابات با ماست و صرفاً روایتِ گذشتۀ سیاهِ این دهها انتخابات، خودش روایتِ «سیاهی» است که روی هر چه «نباید» را سفید کرده است.
حال با بررسیِ کم و کیفِ آنچه ذکر شد خیلی ساده و شفاف نشان داده میشود که آنچه تجربه کرده و میکنیم مراسم انتخابات (ناظر به دورۀ فعلی و دورههای پیشین) است و نه انتخابات با ویژگیها و پیامدهای مذکور. این بررسی مصداقِ «چشمبسته غیب گفتن نیست» و هر چه گفته خواهد شد بر همگان واضح و مبرهن است اما گویی بعضیها (اعم از سیاسیون و مردم عادی)، به همین بررسیِ ساده و شفاف التفات ندارند. البته همه میدانند که (بعضی سیاسیون) التفات ندارند چون پای چیزهای دیگری در میان است؛ مثلاً منافع!
و اما بررسی!
وقتی گروهها و احزاب برای نامزدی در انتخابات آزاد نیستند و اکثریتِ جامعه و اقشار مختلف هیچ نامزدی را نماینده و مطالبهگر و واجد برنامه برای تغییر وضع موجود نمیبینند، وقتی مردم برای شرکت و عدم شرکت در انتخابات آزاد نیستند و ترسِ «مُهرِ نداشته» دارند (البته گویا این بار مُهری در کار نیست و با سامانۀ احراز هویت از رأی دادن یا ندادنِ هر کس مطلع میشوند)، وقتی بسترِ مشارکتِ آگاهانه و فعال و مؤثرِ شهروندان در انتخابات فراهم نیست و مردم مطلقاً از روند انتخابات کنار گذاشته شدهاند و اتفاقاً هر کاری میشود تا نکند یکوقت (بعد از هرگز) موجی به راه بیفتد و مردم فکر کنند رأی و نظرشان پشیزی برای قدرت اهمیت دارد، وقتی برگزاریِ جلسه و تجمع آزاد نیست و نهادهای مختلف برای تهدیدِ نامزدها و حامیانشان در رقابت هستند، وقتی نهادهای مربوطه صرفاً به گروه خاصی برای برگزاری جلسات و تجمعات مجال و امکان میدهند و بخش بزرگی از جامعه که مایل به شرکت در مراسم انتخابات نیست نمیتواند دربارۀ این مراسم جلسه یا تجمعی برگزار کند و نظرِ سلبیِ خویش را اظهار کند و اگر در فضای حقیقی یا مجازی چنین کند خیلی زودتر از هر تروریست و اختلاسگر و دزدی با او
🏷️ مراسم انتخابات
🖊️ سیدعلی هاشمی، جامعهنو: انتخابات ویژگیهای مشخصی دارد. ابتدا ذکر چند ویژگی و سپس بررسیِ کم و کیفِ این ویژگیها در مراسم انتخابات (ناظر به دورۀ فعلی و دورههای پیشین).
در انتخابات باید گروهها و احزاب برای شرکت در انتخابات آزاد باشند تا مردم بتوانند مستقیم و بلاواسطه خودشان هر گرایش و رویکردی را که مایلاند، انتخاب کنند و به قدرت برسانند؛ البته رأیدهندهها نیز باید برای مشارکت و عدم مشارکت آزاد باشند و عدم شرکت در انتخابات (به هر دلیلی) آنها را از هیچ حق و حقوقی در آینده محروم نکند و عقایدشان تفتیش نشود؛ همچنین باید بستر برای مشارکت آگاهانه و فعال و مؤثرِ شهروندان فراهم باشد. باید برگزاریِ هر گونه جلسه و تجمع (بدیهی است که در چارچوب قانون) از سوی گروهها و احزاب آزاد باشد و نهادهای مربوطه مجال و امکانِ برگزاری این جلسات و تجمعات را بهطور برابر و عادلانه برای همۀ گروهها و احزاب فراهم کنند. انتخابات باید فاقد فرآیندهای تبعیضآمیز و جانبدارانه به نفع حزب یا گروه خاصی باشد.
باید دسترسیِ نامزدها به رسانههای خصوصی و عمومی یکسان و عادلانه باشد و رسانههای دولتی یا حاکمیتی، له یا علیه حزب یا گروهی وارد کارزارهای انتخابات نشوند. باید فرآیند تبلیغات و رأیگیری و رأیشماری، شفاف و زیر نظر نهادهای قانونیِ مستقل باشد و نتیجۀ انتخابات تابعی از تعداد رأیدهندگان و میزان مشارکت آنها باشد و نه اعلامِ اعدادی نمایشی که حتی منطبق بر واقعیات ریاضی هم نباشد چه رسد به ترکیب و تعداد واجدان شرکت در انتخابات. انتخابات باید رقابتی باشد و از پیش و برای تحقق منویات شخص یا گروه خاصی، مهندسی نشده باشد. انتخابات باید واجد سازوکارهایی برای تحقق رقابت سالم و جلوگیری از قانونشکنی و برخورد با قانونشکنان باشد. انتخابات باید آینۀ حاکمیت قانون باشد. انتخابات باید رکن و عنصرِ اصليِ تعيينكنندۀ سیاستها و قوانين در آینده باشد.
انتخابات پیامدهای عینی و ملموس نیز دارد؛ مثلاً، مجرای تجلی و اِعمال اراده و قدرتِ سیاسیِ مردم است. تضمینکنندۀ حقوق و آزادیهای شهروندان است. تأمینکنندۀ منافع عمومی است. منتج به تغییرات ملموس است. تعیینکننده و مؤثر است. بازتابِ خواست مردم برای تغییر یا ادامۀ روندها و سیاستهای موجود است. قوامبخشِ حاکمیت قانون است. منتج به چرخش قدرت در میان جناحها و گروههای مختلف و موجب استمرارِ صلحآمیزِ چرخش قدرت است.
باز هم میتوان از این بایدها و از این پیامدها ردیف کرد و نوشت؛ هست، زیاد هم هست اما چرا این بایدها و پیامدها طرح شدند؟ ...تا خیلی ساده و شفاف نشان داده شود آنچه در جریان است و نتیجهاش هشتم یا نهم تیر اعلام خواهد شد انتخابات نیست. این «انتخابات نیست» هم نه از سر بدخواهیِ حکومت است (که خویش عدوی خویش است و چه جای زحمتِ ما) و نه بدگویی و سیاه نمایی است و نه پیشگویی؛ تجربۀ دهها انتخابات با ماست و صرفاً روایتِ گذشتۀ سیاهِ این دهها انتخابات، خودش روایتِ «سیاهی» است که روی هر چه «نباید» را سفید کرده است.
حال با بررسیِ کم و کیفِ آنچه ذکر شد خیلی ساده و شفاف نشان داده میشود که آنچه تجربه کرده و میکنیم مراسم انتخابات (ناظر به دورۀ فعلی و دورههای پیشین) است و نه انتخابات با ویژگیها و پیامدهای مذکور. این بررسی مصداقِ «چشمبسته غیب گفتن نیست» و هر چه گفته خواهد شد بر همگان واضح و مبرهن است اما گویی بعضیها (اعم از سیاسیون و مردم عادی)، به همین بررسیِ ساده و شفاف التفات ندارند. البته همه میدانند که (بعضی سیاسیون) التفات ندارند چون پای چیزهای دیگری در میان است؛ مثلاً منافع!
و اما بررسی!
وقتی گروهها و احزاب برای نامزدی در انتخابات آزاد نیستند و اکثریتِ جامعه و اقشار مختلف هیچ نامزدی را نماینده و مطالبهگر و واجد برنامه برای تغییر وضع موجود نمیبینند، وقتی مردم برای شرکت و عدم شرکت در انتخابات آزاد نیستند و ترسِ «مُهرِ نداشته» دارند (البته گویا این بار مُهری در کار نیست و با سامانۀ احراز هویت از رأی دادن یا ندادنِ هر کس مطلع میشوند)، وقتی بسترِ مشارکتِ آگاهانه و فعال و مؤثرِ شهروندان در انتخابات فراهم نیست و مردم مطلقاً از روند انتخابات کنار گذاشته شدهاند و اتفاقاً هر کاری میشود تا نکند یکوقت (بعد از هرگز) موجی به راه بیفتد و مردم فکر کنند رأی و نظرشان پشیزی برای قدرت اهمیت دارد، وقتی برگزاریِ جلسه و تجمع آزاد نیست و نهادهای مختلف برای تهدیدِ نامزدها و حامیانشان در رقابت هستند، وقتی نهادهای مربوطه صرفاً به گروه خاصی برای برگزاری جلسات و تجمعات مجال و امکان میدهند و بخش بزرگی از جامعه که مایل به شرکت در مراسم انتخابات نیست نمیتواند دربارۀ این مراسم جلسه یا تجمعی برگزار کند و نظرِ سلبیِ خویش را اظهار کند و اگر در فضای حقیقی یا مجازی چنین کند خیلی زودتر از هر تروریست و اختلاسگر و دزدی با او
👍9❤1
برخورد میشود، وقتی به نفع حزب یا گروه خاصی فرآیندهای تبعیضآمیز و جانبدارانه وجود دارد و منویات قدرت تعیینکننده و تصمیمگیرنده است و احدی نمیتواند پاسخگویی را مطالبه کند و آن کس که پرسید «آبِ زیادی خورد و مُرد»، وقتی دسترسیِ نامزدها به رسانههای خصوصی و عمومی یکسان و عادلانه نیست و همه یکصدا یک جریان را تأیید و تمجید و یک نفر را هجو و تخریب میکنند و بعضی حتی در رسانۀ نحیفِ خودشان هم مجال و اجازۀ کار ندارند و صداهای احتمالاً دردسرساز، پیشاپیش خفه میشوند (بازداشت یاشار سلطانی) تا ماستِ بقیه کیسه شود و همه بدانند که فضای بازِ موسمِ انتخابات برای همیشه به تاریخ پیوسته است و دیگر کسی نباید در این موسم پایش را روی گاز بگذارد، وقتی رسانههای دولتی یا حاکمیتی له یا علیه حزب یا گروهی وارد کارزارهای انتخابات میشوند و بودجۀ نهادهای عمومی به بعضی رسانهها سرازیر میشود (پروژههای توییتری و تلگرامی جای خود)، وقتی فرآیند تبلیغات و رأیگیری و رأیشماری، شفاف و زیر نظر نهادهای قانونیِ مستقل نیست و مردم و نامزدها از روند مراسم انتخابات همانقدر میدانند که از علتِ سقوطِ بالگردِ رئیسِ فقیدِ دولت، وقتی نتیجۀ انتخابات تابعی از تعداد رأیدهندگان و میزان مشارکت آنها نیست و صرفاً اعدادی نمایشی اعلام میشود که حتی منطبق بر واقعیات ریاضی هم نیست چه رسد به ترکیب و تعداد واجدان شرکت در انتخابات و بیشتر تحمیق مخاطب است تا اعلام پیروزِ مراسمِ انتخابات و ارائۀ آمار مشارکت، وقتی انتخابات رقابتی نیست و از پیش و برای تحقق منویات شخص یا گروه خاصی، مهندسی شده است و رد و تأییدها متضمنِ عبورِ امن و گامبهگام از مقطع فعلی و تابعی از برنامههای بزرگ و ارادههای بزرگ برای اجرای هماهنگ و عاری از تزاحمِ روندِ جابجاییِ بزرگ است، وقتی انتخابات فاقد سازوکارهایی برای تحقق رقابت سالم و جلوگیری از قانونشکنی و برخورد با قانونشکنان است، وقتی انتخابات آینۀ حاکمیت قانون نیست و عرصۀ نمودِ ارادۀ قدرت و نهادهای فراقانونی است، وقتی انتخابات رکن و عنصرِ اصليِ تعيينكنندۀ سیاستها و قوانينِ کشور در آینده نیست و هر آنچه بوده خواهد بود و بدتر هم خواهد شد و در بر همان پاشنه خواهد چرخید تا عاقبت از لولا دربیاید و بر سر حکومت و کشور و جامعه بخورد، خب بنابراین آنچه در کشور تجربه کرده و میکنیم بیشتر یک مراسم است تا سازوکاری با ویژگیهایی که در ابتدا برشمرده شد.
در ساحت پیامدها نیز شرایط به همان وضعِ ویژگیهاست. پیامدِ انتخابات، تجلی و اِعمال اراده و قدرتِ سیاسیِ مردم نیست و صرفاً مشروعیتبخشی به روندها و سیاستهایی است که اتفاقاً مانع اِعمال اراده و قدرتِ سیاسیِ مردماند. انتخابات تضمینکنندۀ حقوق و آزادیهای شهروندان نیست و حتی اگر گزینۀ موردنظر جامعه نیز بهعنوان پیروز انتخابات اعلام شود، باز هم به خاطر مقاومت و دستاندازیِ ارادههای فراقانونی و پر قدرت، نخواهد توانست تضمینکننده و پاسدارِ حقوق و آزادیهای شهروندان باشد. انتخابات منجر به تأمین منافع عمومی نمیشود چون ذینفعانِ پر نفوذ و پر قدرت در عرصههای مختلف، مشغولِ تأمین منافعِ دسته و گروه خود هستند (فیالمثل در عرصۀ اقتصاد و در بازارِ خودرو و لوازم خانگی و موبایل و پوشاک و...).
انتخابات منتج به تغییرات ملموس نیست چون با توجه به اختیاراتِ ناچیزِ دولت و سهمِ ناچیزِ دولت از اقتصاد کشور و قدرتِ بیحدوحصرِ نهادهای غیرانتخابی و ریلگذاری و سیاستگذاریِ همین نهادها منطبق و معطوف به منافعشان، انتخابات منجر به تغییر نخواهد شد؛ تغییرِ ملموس و معنادار که پیشکش! انتخابات تعیینکننده و مؤثر نیست چون مثلاً انتخابِ مردم منجر به بازنگری در موضوعی مانند پوشش اختیاری و یا سیاست خارجی نمیشود و دولت هرگز نمیتواند در این موارد مطابق نص صریح قانون اساسی رفراندوم برگزار کند و مطابق نتیجۀ آن و نظر جامعه عمل کند. انتخابات بازتابِ خواست مردم برای تغییر یا ادامۀ روندها و سیاستهای موجود نیست و دولتِ برآمده از آن نمیتواند مثلاً فیلترینگ را متوقف کند یا قانون بازنشستگی یا سیاستهای مالیاتی را تغییر دهد.
انتخابات، قوامبخشِ حاکمیت قانون نیست چون افراد یا نهادهای زیادی هستند که بالاتر از قانوناند؛ چون قدرت نه از طریق قانون که از طریق ارادههای فراقانونی اِعمال میشود؛ ارادههایی که ملزم به اطاعت از قانون نیستند و صرفاً شاید گاهی با قانون، دیگران را حذف یا سرکوب کنند؛ انتخابات قوامبخشِ حاکمیت قانون نیست چون تصمیمات بزرگ بر مبنای دلایل عقلانی و قانونی اتخاذ نمیشود و لذا سیاستها و نحوۀ اجرای آنها، فاقد مؤلفههای حاکمیت قانون است.
در ساحت پیامدها نیز شرایط به همان وضعِ ویژگیهاست. پیامدِ انتخابات، تجلی و اِعمال اراده و قدرتِ سیاسیِ مردم نیست و صرفاً مشروعیتبخشی به روندها و سیاستهایی است که اتفاقاً مانع اِعمال اراده و قدرتِ سیاسیِ مردماند. انتخابات تضمینکنندۀ حقوق و آزادیهای شهروندان نیست و حتی اگر گزینۀ موردنظر جامعه نیز بهعنوان پیروز انتخابات اعلام شود، باز هم به خاطر مقاومت و دستاندازیِ ارادههای فراقانونی و پر قدرت، نخواهد توانست تضمینکننده و پاسدارِ حقوق و آزادیهای شهروندان باشد. انتخابات منجر به تأمین منافع عمومی نمیشود چون ذینفعانِ پر نفوذ و پر قدرت در عرصههای مختلف، مشغولِ تأمین منافعِ دسته و گروه خود هستند (فیالمثل در عرصۀ اقتصاد و در بازارِ خودرو و لوازم خانگی و موبایل و پوشاک و...).
انتخابات منتج به تغییرات ملموس نیست چون با توجه به اختیاراتِ ناچیزِ دولت و سهمِ ناچیزِ دولت از اقتصاد کشور و قدرتِ بیحدوحصرِ نهادهای غیرانتخابی و ریلگذاری و سیاستگذاریِ همین نهادها منطبق و معطوف به منافعشان، انتخابات منجر به تغییر نخواهد شد؛ تغییرِ ملموس و معنادار که پیشکش! انتخابات تعیینکننده و مؤثر نیست چون مثلاً انتخابِ مردم منجر به بازنگری در موضوعی مانند پوشش اختیاری و یا سیاست خارجی نمیشود و دولت هرگز نمیتواند در این موارد مطابق نص صریح قانون اساسی رفراندوم برگزار کند و مطابق نتیجۀ آن و نظر جامعه عمل کند. انتخابات بازتابِ خواست مردم برای تغییر یا ادامۀ روندها و سیاستهای موجود نیست و دولتِ برآمده از آن نمیتواند مثلاً فیلترینگ را متوقف کند یا قانون بازنشستگی یا سیاستهای مالیاتی را تغییر دهد.
انتخابات، قوامبخشِ حاکمیت قانون نیست چون افراد یا نهادهای زیادی هستند که بالاتر از قانوناند؛ چون قدرت نه از طریق قانون که از طریق ارادههای فراقانونی اِعمال میشود؛ ارادههایی که ملزم به اطاعت از قانون نیستند و صرفاً شاید گاهی با قانون، دیگران را حذف یا سرکوب کنند؛ انتخابات قوامبخشِ حاکمیت قانون نیست چون تصمیمات بزرگ بر مبنای دلایل عقلانی و قانونی اتخاذ نمیشود و لذا سیاستها و نحوۀ اجرای آنها، فاقد مؤلفههای حاکمیت قانون است.
👍4
انتخابات منتج به چرخش قدرت و موجب استمرارِ صلحآمیزِ چرخش قدرت در میان جناحها و گروههای مختلف نیست و مراسم انتخابات چنان کنترل و اداره میشود که منجر به حفظ و گردشِ قدرت در حلقۀ دلخواه و هواخواهِ صاحبان قدرت شود.
سرآخر اینکه همۀ آنچه دربارۀ ویژگیها و پیامدهای نداشتۀ انتخابات ذکر شد و مصداقِ «چشمبسته غیب گفتن نبود»، روندهای تکرارشدۀ مراسمِ انتخابات در دورههای پیشین است و در مواردی رخ دادنِ آنها (رد صلاحیت هاشمی) و تکرارِ آنها (رد صلاحیتِ مجدد لاریجانی) باورپذیر نیز نبوده است؛ همچنین فارغ از کیفیت مراسم انتخابات و نتایج مترتب بر آن، کشور ابربحرانهای متعددی در زمینههای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و آموزشی و زیستمحیطی دارد که حل آنها (اگر فرصتی برای حل آنها مانده باشد) نه با تغییر دولت که با بازنگری در سیاستها و رویکردهای کلان حاکمیتی ممکن خواهد بود.
البته در این یادداشت صرفاً خواسته شد تا دربارۀ تهی شدنِ انتخابات از معنا و تحولِ آن از مجالِ تجلیِ ارادۀ مردم به مراسمِ انتخابات گفته شود وگرنه شرکت نکردن در مراسم انتخابات، دلایلِ خونچکانِ متعددی دارد و از رهگذرِ همین دلایل است که جامعه هیچ حرفی ندارد الا یک کلمه: نه!
🆔@jameeno
سرآخر اینکه همۀ آنچه دربارۀ ویژگیها و پیامدهای نداشتۀ انتخابات ذکر شد و مصداقِ «چشمبسته غیب گفتن نبود»، روندهای تکرارشدۀ مراسمِ انتخابات در دورههای پیشین است و در مواردی رخ دادنِ آنها (رد صلاحیت هاشمی) و تکرارِ آنها (رد صلاحیتِ مجدد لاریجانی) باورپذیر نیز نبوده است؛ همچنین فارغ از کیفیت مراسم انتخابات و نتایج مترتب بر آن، کشور ابربحرانهای متعددی در زمینههای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و آموزشی و زیستمحیطی دارد که حل آنها (اگر فرصتی برای حل آنها مانده باشد) نه با تغییر دولت که با بازنگری در سیاستها و رویکردهای کلان حاکمیتی ممکن خواهد بود.
البته در این یادداشت صرفاً خواسته شد تا دربارۀ تهی شدنِ انتخابات از معنا و تحولِ آن از مجالِ تجلیِ ارادۀ مردم به مراسمِ انتخابات گفته شود وگرنه شرکت نکردن در مراسم انتخابات، دلایلِ خونچکانِ متعددی دارد و از رهگذرِ همین دلایل است که جامعه هیچ حرفی ندارد الا یک کلمه: نه!
🆔@jameeno
👍13👎2❤1
#الف
🏷️ من !
🖊️ شورای سردبیری: زمان کافی برای کنار رفتن مهی که گزینه اصلاحطلبان را پوشانده بود گذشته است و تقریبا همه تشکلهای قدیمی و نشاندار اصلاحطلب از او حمایت کردهاند. اما مهی که موضع شخصیتهای سیاسی را پوشانده هنوز برطرف نشده است. باید معجزه شود که این گزینه- مسعود پزشکیان- به کاخ ریاست جمهوری برود، اما در پرتو وضعیت این نامزد ، درباره نیروهای سیاسی حرفهایی برای گفتن هست.
از پزشکیان انتظار زیاد است و باید هم زیاد باشد، اما شنوندههای او هم باید عاقل باشند. نمیتوان با ذهنی که پیش فرضهای برآمده از شعار آن را پر کرده و بدون زیرکی و درک از موقعیت سیاسی به قضاوت منصفانه درباره حرفهای او نشست. سنگ محک حرف و سخن او، درک موازنه بسیار نابرابر قدرت بین حکومت و جامعه به عنوان واقعیت موجود است نه فقط انتظارات اصلاح طلبان از خودشان و نیازهای طبقهای که انتظارات فرهنگیاش را با سختسری دنبال میکنند. شعارهای جنبش سبز و جنبش مهسا را نباید روی دوش او گذاشت وقتی هنوز وقتش نیست!
پزشکیان آدم بخصوصی است. خیلی مستقل هست، مثل مرحوم احمد بورقانی که توی هیچ حزبی نمی گنجید ولی حلال مشکلات و اختلافات احزاب بود. آنهایی که او را روی سابقه میشناسند میدانند آدم سفتی است. متعصب بر اصول بنیادین اخلاقی، که بزرگترین سرمایه یک سیاستمدار است. مطمئن باشید آخرتش را به حکومتی با این همه فساد و ریاکاری نمیفروشد. البته سیاست ورز است و دانست چگونه باید صحبت کند و مخاطبش باید کی باشد. آنقدر عاقل است که حتی جواد امام را که سخنگوی اصلاح طلبان شده ، گرفتار گره ذهنی کرد و به پرت و پلا گفتن انداخت. اگر حسن روحانی چون روباه مکار بود و از چشمانش محیل وناقلا بودن بیرون میزد (اینها صفتهای خوبی برای او و نقش ویژهاش بود)، از پزشکیان فقط بی شیله پیله بودن و سیاست ورزی بدون حقه بازی میتراود. این دارایی بزرگی است وقتی میخواهیم در برابر توده بایستیم تا ما را ببیند و قضاوتمان کند.
بسیاری از ما عادت داریم با موجی که یکی دونفر با انگیزههای منفی خصومت آمیز ایجاد میکنند همراه شویم و بعد در گل بمانیم. نمونهاش هجمه وحشتناک به جهرمی، وزیر ارتباطات روحانی است که یکشبه کل رسانهها پر شد از اتهام علیه او که مسئول سانسور ، معاون اطلاعات و.... بوده و علت همه بدبختیهاست. امروز آن آدم شخص مقبول بسیاری از همان آدمها است. تعداد اینگونه آدمهای مدعی در مورد پزشکیان بسیار بیشتر است، بویژه در توییتر که عرصه میدانداری اشخاص خودبزرگبین، کاسب، و مشکوک به آلودگی اطلاعاتی است. بیپروا در حال به لجن کشیدن او هستند.
عقلا گیر این خوشگلهایی که در شبکه مجازی میروند سراغ لباس نامزد ریاست جمهوری و بررسی را از رابطه کاپشنی که پوشیده با دمای هوا شروع میکنند نمیافتند، اما ممکن است در یک زندان ذهنی شخصی گیر بیفتند: تعارض واقعیت موجود با آنچه برآن یقین یافته بودند!
اصلاحطلبان به احتمال بالا این انتخابات را به خودشان می بازند، اما باخت بالاتر درازمدت این است که دیگر نخواهند توانست به عنوان اصلاحطلب با هم همراه باشند: محاسبه وحشتناکی است: "من حیثیتی سیاسی دارم؛ آن را خرج این آدم نمیکنم"...مهم نیست که ناهمراهی با تصمیم جمعی است؟
بدبختی اصلاحطلبان این است که امروز مردمان عادی موضع له یا علیه مشارکت در انتخابات ابراز میکنند، اما اشخاص معروف به برجستگی سیاسی ساکتند. سکوت عجیب و نامعمولی نیست؟ سعید حجاریان در باره مطالب حاشیه انتخابات به افراد متفرقه متلک میاندازد، اما مردم را راهنمایی نمیکند که با پزشکیان چه کنند. اصلا رای بدهند یا ندهند و یا اینکه خودش چه میکند و عقیده اش چیست. آقای تاجزاده که از داخل زندان فهرست مطالب مفید داخل روزنامهها را برای علاقمندان خودش مخابره میکند، ساکت است و همه میدانیم نظرش برای جامعه رای دهنده و نه فقط اصلاحطلبان چقدر مهم و تعیین کننده است و آقای میرحسین هم که ساکت است.
این وضع نیروهای مرجع در جامعه ماست. نمیخواهیم کسی برای ابراز عقیده تحت فشار باشد، ولی انتظار و کنجکاوی عمومی را نمیتوان ندیده گرفت. "سلبریتی" سیاسی نمیتواند در امور مهم سیاسی به پستو برود. در آخر، فقط این پزشک نمیبازد، اصلاحات می بازد، شما هم همراهش. شرافتمندانه باید باخت نه با فرار!
تحلیل نظری این وضع ما را به جای دهشتباری می کشد: فقدان جامعیت در نظریه اصلاح طلبی ایرانی! این نقیصه، جامعه سیاسی را به دونیم میکند. مثل زمین فوتبال که دو طرف به رنگ پیراهنشان شناخته میشوند. آبی و قرمز ! آمیزه آنها، مثلا کسی با پیراهن بنفش وجود ندارد. جامعهای که به دقت دو نیم میشود قابل طیفبندی نیست. طبقه و قشر در آن نیست، "ما" و "آنها" جایی برای دیگری ، برای کسی که مثل ما هست اما "ما"
🏷️ من !
🖊️ شورای سردبیری: زمان کافی برای کنار رفتن مهی که گزینه اصلاحطلبان را پوشانده بود گذشته است و تقریبا همه تشکلهای قدیمی و نشاندار اصلاحطلب از او حمایت کردهاند. اما مهی که موضع شخصیتهای سیاسی را پوشانده هنوز برطرف نشده است. باید معجزه شود که این گزینه- مسعود پزشکیان- به کاخ ریاست جمهوری برود، اما در پرتو وضعیت این نامزد ، درباره نیروهای سیاسی حرفهایی برای گفتن هست.
از پزشکیان انتظار زیاد است و باید هم زیاد باشد، اما شنوندههای او هم باید عاقل باشند. نمیتوان با ذهنی که پیش فرضهای برآمده از شعار آن را پر کرده و بدون زیرکی و درک از موقعیت سیاسی به قضاوت منصفانه درباره حرفهای او نشست. سنگ محک حرف و سخن او، درک موازنه بسیار نابرابر قدرت بین حکومت و جامعه به عنوان واقعیت موجود است نه فقط انتظارات اصلاح طلبان از خودشان و نیازهای طبقهای که انتظارات فرهنگیاش را با سختسری دنبال میکنند. شعارهای جنبش سبز و جنبش مهسا را نباید روی دوش او گذاشت وقتی هنوز وقتش نیست!
پزشکیان آدم بخصوصی است. خیلی مستقل هست، مثل مرحوم احمد بورقانی که توی هیچ حزبی نمی گنجید ولی حلال مشکلات و اختلافات احزاب بود. آنهایی که او را روی سابقه میشناسند میدانند آدم سفتی است. متعصب بر اصول بنیادین اخلاقی، که بزرگترین سرمایه یک سیاستمدار است. مطمئن باشید آخرتش را به حکومتی با این همه فساد و ریاکاری نمیفروشد. البته سیاست ورز است و دانست چگونه باید صحبت کند و مخاطبش باید کی باشد. آنقدر عاقل است که حتی جواد امام را که سخنگوی اصلاح طلبان شده ، گرفتار گره ذهنی کرد و به پرت و پلا گفتن انداخت. اگر حسن روحانی چون روباه مکار بود و از چشمانش محیل وناقلا بودن بیرون میزد (اینها صفتهای خوبی برای او و نقش ویژهاش بود)، از پزشکیان فقط بی شیله پیله بودن و سیاست ورزی بدون حقه بازی میتراود. این دارایی بزرگی است وقتی میخواهیم در برابر توده بایستیم تا ما را ببیند و قضاوتمان کند.
بسیاری از ما عادت داریم با موجی که یکی دونفر با انگیزههای منفی خصومت آمیز ایجاد میکنند همراه شویم و بعد در گل بمانیم. نمونهاش هجمه وحشتناک به جهرمی، وزیر ارتباطات روحانی است که یکشبه کل رسانهها پر شد از اتهام علیه او که مسئول سانسور ، معاون اطلاعات و.... بوده و علت همه بدبختیهاست. امروز آن آدم شخص مقبول بسیاری از همان آدمها است. تعداد اینگونه آدمهای مدعی در مورد پزشکیان بسیار بیشتر است، بویژه در توییتر که عرصه میدانداری اشخاص خودبزرگبین، کاسب، و مشکوک به آلودگی اطلاعاتی است. بیپروا در حال به لجن کشیدن او هستند.
عقلا گیر این خوشگلهایی که در شبکه مجازی میروند سراغ لباس نامزد ریاست جمهوری و بررسی را از رابطه کاپشنی که پوشیده با دمای هوا شروع میکنند نمیافتند، اما ممکن است در یک زندان ذهنی شخصی گیر بیفتند: تعارض واقعیت موجود با آنچه برآن یقین یافته بودند!
اصلاحطلبان به احتمال بالا این انتخابات را به خودشان می بازند، اما باخت بالاتر درازمدت این است که دیگر نخواهند توانست به عنوان اصلاحطلب با هم همراه باشند: محاسبه وحشتناکی است: "من حیثیتی سیاسی دارم؛ آن را خرج این آدم نمیکنم"...مهم نیست که ناهمراهی با تصمیم جمعی است؟
بدبختی اصلاحطلبان این است که امروز مردمان عادی موضع له یا علیه مشارکت در انتخابات ابراز میکنند، اما اشخاص معروف به برجستگی سیاسی ساکتند. سکوت عجیب و نامعمولی نیست؟ سعید حجاریان در باره مطالب حاشیه انتخابات به افراد متفرقه متلک میاندازد، اما مردم را راهنمایی نمیکند که با پزشکیان چه کنند. اصلا رای بدهند یا ندهند و یا اینکه خودش چه میکند و عقیده اش چیست. آقای تاجزاده که از داخل زندان فهرست مطالب مفید داخل روزنامهها را برای علاقمندان خودش مخابره میکند، ساکت است و همه میدانیم نظرش برای جامعه رای دهنده و نه فقط اصلاحطلبان چقدر مهم و تعیین کننده است و آقای میرحسین هم که ساکت است.
این وضع نیروهای مرجع در جامعه ماست. نمیخواهیم کسی برای ابراز عقیده تحت فشار باشد، ولی انتظار و کنجکاوی عمومی را نمیتوان ندیده گرفت. "سلبریتی" سیاسی نمیتواند در امور مهم سیاسی به پستو برود. در آخر، فقط این پزشک نمیبازد، اصلاحات می بازد، شما هم همراهش. شرافتمندانه باید باخت نه با فرار!
تحلیل نظری این وضع ما را به جای دهشتباری می کشد: فقدان جامعیت در نظریه اصلاح طلبی ایرانی! این نقیصه، جامعه سیاسی را به دونیم میکند. مثل زمین فوتبال که دو طرف به رنگ پیراهنشان شناخته میشوند. آبی و قرمز ! آمیزه آنها، مثلا کسی با پیراهن بنفش وجود ندارد. جامعهای که به دقت دو نیم میشود قابل طیفبندی نیست. طبقه و قشر در آن نیست، "ما" و "آنها" جایی برای دیگری ، برای کسی که مثل ما هست اما "ما"
👍20👎5❤2😁2
#در_کرانه_روز
🏷️ بیبیسی طاقت نیاورد و از امشب درقالب برنامه تحلیلی و انگشت گذاشتن روی مساله حقوق زنان ، و حق شهروندی وارد کارزار تحریم انتخابات شد. خیلی از ایرانیها به دلایل مختلف و از جمله همین مواردی که بیبیسی به آنها پرداخته رای نمیدهند، اما میشود پرسید این رسانه این وسط چکاره است وکارکردش خبررسانی هست یا تبلیغ علیه کلیت انتخابات و کسانی که نامزد ریاست جمهوری شدهاند؟
این همسویی بیبیسی با اپوزیسیون برانداز قابل فهم است اما همسویی این رسانه مدعی اطلاعرسانی بیطرفانه با تندروهای درون حاکمیتی طرفدار کاهش مشارکت مردم، نکتهای معنادار و قابل تامل است.
🆔@jameeno
🏷️ بیبیسی طاقت نیاورد و از امشب درقالب برنامه تحلیلی و انگشت گذاشتن روی مساله حقوق زنان ، و حق شهروندی وارد کارزار تحریم انتخابات شد. خیلی از ایرانیها به دلایل مختلف و از جمله همین مواردی که بیبیسی به آنها پرداخته رای نمیدهند، اما میشود پرسید این رسانه این وسط چکاره است وکارکردش خبررسانی هست یا تبلیغ علیه کلیت انتخابات و کسانی که نامزد ریاست جمهوری شدهاند؟
این همسویی بیبیسی با اپوزیسیون برانداز قابل فهم است اما همسویی این رسانه مدعی اطلاعرسانی بیطرفانه با تندروهای درون حاکمیتی طرفدار کاهش مشارکت مردم، نکتهای معنادار و قابل تامل است.
🆔@jameeno
👍21👎8🤡5🤔2🌭1
#الف
🏷️ آبزیرکاه !
🖊️ شورای سردبیری: بدون قصد تشویق خوانندگان عزیز جامعهنو به رایانداختن، امشب میخواهیم درباره انتخابات و یک نامزد ویژه آن چند نکته و پرسش مطرح کنیم. مستقیم میرویم سراغ اصل این نکات و پرسشها:
۱ - تاکید دائم آقای پزشکیان روی ضرورت وجود نظامنامه و همراه کردن اختیارات با قبول مسئولیت و پاسخگویی برای چیست؟ این حرف فعلا در گوش عوام به چیزی در حد بازخواست کردن کارمندان ادارات معنی میشود. طبقه میانه و ازجمله روشنفکران هم حواسشان به این است که در حرف او دنبال کلمه حقوق شهر وندی بگردند و این را نمیبینند . آنهامخاطب نهایی این حرف را در سخنان کسی که میخواهد رئیسجمهور شود تشخیص نمیدهند. ...
مهم نیست که آن بالا بالاها میفهمند ته این حرف چه هست یا نه، فعلا مهم این است که این وسطیها نتیجه آنچه او میگوید را نمیگیرند. پرسش این است که احیانا این همان حرفی نیست که همه سیاسیون رادیکال خطاب به بالاترین مقام کشور طرح میکنند و معادله تلازم پاسخگویی در مقابل اختیارات را دائما به رخ می کشند؟
۲ - انگار این نامزد تجربه خاتمی و روحانی و دیگران را به کار گرفته تا سناریوی تازه و ناشناختهای را به میان بیاورد . این بکارگیری هنرمندانه تسلط بر متون مذهبی را که همه مراتب حکومت را از واکنش حیران کرده و به فحاشی علیه نهجالبلاغه خوانی اوکشانده برای خوشایند آن بالاییها به کار میگیرد یا آچمز کردن آنها ؟ رای دهندگان که از این اداهای کد آوردن دلزده و به مرتکبین آنها بی اعتمادند، پس چرا این کارها را میکند؟ مردم که دیگر با نهجالبلاغه خوانی و آیهآوریهای سرشار از تظاهر رنگ نمیشوند. پس چرا این کار را میکند؟ آیا دارد نشان میدهد اخوندها و مداح ها که تنها مدعی این متون هستند و با همین ادعا آن بالا نشستهاند عدهای بیسواد و ناخوانده ملاشده بیش نیستند و مرخصند؟
۳ - یک تاکید دیگر هم دارد که می شود درباره آن حرف زد . ما میدانیم که اکثر کندذهنهایی که حکومت به مجلس میفرستد ، هنوز دوره مجلس تمام نشده کارشناس همه چیز میشوند. همه حرفهای شعاری و وعده هایکلاس حکومتی جمهوری اسلامی رایاد میگیرند و میتوانند ساعتها حرف شیک بزنند و وعده خوش آب و رنگ ردیف کنند و خود را دانای کل جا بزنند . این آقای پزشکیان چند سال معاون وزیر ، چند سال وزیر و ۱۲ سال نماینده مجلس بوده است و کم هوش هم نیست . همه شعارها و حرفهای شیک و اداهای کارشناسی را چندین ده و صد بار دیده و خیلی راحت میتواند حرفهای کلی درباره اقتصاد، سیاست خارجی، امور اجتماعی و فرهنگی ردیف کند. چرا این کار را نمی کند؟ چرا دائما به کارشناس ارجاع میدهد؟ از تقوا و صداقت و ساده لوحی و بلد نبودن قوانین بازی سیاسی برای رنگ کردن عوام است یا از نوعی آب زیر کاهی رندانه او حکایت میکند؟ دارد جامعه را به بازی میگیرد یا هدایت میکند؟ آیا دارد میگوید همه این حاکمیت ، از آن بالا تا این پائین هیچ تخصص کارشناسی ندارند و باید از منبر پایین بیایند و گریبان کشور را رها کنند؟
اگر اینها درست باشد ، او حرفهای بسیار رادیکالی را از زرورق درآورده، ساده سازی کرده تا جامعه بفهمد و مطالبه کند . راه بردن رادیکالیسم مطالباتی به میان جامعه همین مسیر پزشکیان نیست؟
یک بار هم که شده، پاسخ این پرسشها را نباید سردستی داد!
🆔@jameeno
🏷️ آبزیرکاه !
🖊️ شورای سردبیری: بدون قصد تشویق خوانندگان عزیز جامعهنو به رایانداختن، امشب میخواهیم درباره انتخابات و یک نامزد ویژه آن چند نکته و پرسش مطرح کنیم. مستقیم میرویم سراغ اصل این نکات و پرسشها:
۱ - تاکید دائم آقای پزشکیان روی ضرورت وجود نظامنامه و همراه کردن اختیارات با قبول مسئولیت و پاسخگویی برای چیست؟ این حرف فعلا در گوش عوام به چیزی در حد بازخواست کردن کارمندان ادارات معنی میشود. طبقه میانه و ازجمله روشنفکران هم حواسشان به این است که در حرف او دنبال کلمه حقوق شهر وندی بگردند و این را نمیبینند . آنهامخاطب نهایی این حرف را در سخنان کسی که میخواهد رئیسجمهور شود تشخیص نمیدهند. ...
مهم نیست که آن بالا بالاها میفهمند ته این حرف چه هست یا نه، فعلا مهم این است که این وسطیها نتیجه آنچه او میگوید را نمیگیرند. پرسش این است که احیانا این همان حرفی نیست که همه سیاسیون رادیکال خطاب به بالاترین مقام کشور طرح میکنند و معادله تلازم پاسخگویی در مقابل اختیارات را دائما به رخ می کشند؟
۲ - انگار این نامزد تجربه خاتمی و روحانی و دیگران را به کار گرفته تا سناریوی تازه و ناشناختهای را به میان بیاورد . این بکارگیری هنرمندانه تسلط بر متون مذهبی را که همه مراتب حکومت را از واکنش حیران کرده و به فحاشی علیه نهجالبلاغه خوانی اوکشانده برای خوشایند آن بالاییها به کار میگیرد یا آچمز کردن آنها ؟ رای دهندگان که از این اداهای کد آوردن دلزده و به مرتکبین آنها بی اعتمادند، پس چرا این کارها را میکند؟ مردم که دیگر با نهجالبلاغه خوانی و آیهآوریهای سرشار از تظاهر رنگ نمیشوند. پس چرا این کار را میکند؟ آیا دارد نشان میدهد اخوندها و مداح ها که تنها مدعی این متون هستند و با همین ادعا آن بالا نشستهاند عدهای بیسواد و ناخوانده ملاشده بیش نیستند و مرخصند؟
۳ - یک تاکید دیگر هم دارد که می شود درباره آن حرف زد . ما میدانیم که اکثر کندذهنهایی که حکومت به مجلس میفرستد ، هنوز دوره مجلس تمام نشده کارشناس همه چیز میشوند. همه حرفهای شعاری و وعده هایکلاس حکومتی جمهوری اسلامی رایاد میگیرند و میتوانند ساعتها حرف شیک بزنند و وعده خوش آب و رنگ ردیف کنند و خود را دانای کل جا بزنند . این آقای پزشکیان چند سال معاون وزیر ، چند سال وزیر و ۱۲ سال نماینده مجلس بوده است و کم هوش هم نیست . همه شعارها و حرفهای شیک و اداهای کارشناسی را چندین ده و صد بار دیده و خیلی راحت میتواند حرفهای کلی درباره اقتصاد، سیاست خارجی، امور اجتماعی و فرهنگی ردیف کند. چرا این کار را نمی کند؟ چرا دائما به کارشناس ارجاع میدهد؟ از تقوا و صداقت و ساده لوحی و بلد نبودن قوانین بازی سیاسی برای رنگ کردن عوام است یا از نوعی آب زیر کاهی رندانه او حکایت میکند؟ دارد جامعه را به بازی میگیرد یا هدایت میکند؟ آیا دارد میگوید همه این حاکمیت ، از آن بالا تا این پائین هیچ تخصص کارشناسی ندارند و باید از منبر پایین بیایند و گریبان کشور را رها کنند؟
اگر اینها درست باشد ، او حرفهای بسیار رادیکالی را از زرورق درآورده، ساده سازی کرده تا جامعه بفهمد و مطالبه کند . راه بردن رادیکالیسم مطالباتی به میان جامعه همین مسیر پزشکیان نیست؟
یک بار هم که شده، پاسخ این پرسشها را نباید سردستی داد!
🆔@jameeno
👍35👎9❤7😁1
#الف
🏷️ میخواهید چه کنید؟
🖊️ شورای سردبیری: مردم ایران در یک سفر پیش بینی نشده و بدون تدارک کافی ذهنی و عینی، به کاروانسرای نیمه راه رسیدند: یک انتخابات که با امید و ترس، گیجی و تند ذهنی ، و کشمکش درون جبههای اصلاحطلبان به دور دوم کشیده شده است. کسی باور نمیکرد یک منتقد جدی درون حاکمیتی تائید صلاحیت شود، کسی باور نمیکرد به یک وزیر خاتمی اقبال به دست آوردن مقام ریاست جمهوری داده شود ، و لی اینک در آستانه آن و آوردنش از عالم احتمالات بعید به وضعیت ممکنات نزدیک هستیم. دلیل همراهی حکومت با این بخت سعید، هر چه هست فعلا بماند (عدهای به احتمال بازگشت ترامپ ربطش میدهند و چیزهایی از این قبیل)گمانه جامعهنو در باره اینکه این پست به یک اصلاحطلب طرفدار خاتمی داده نمیشود هم فعلا بماند تاوقتی که انشاء... اشتباه از کار دربیاید و ما از خودمان انتقاد کنیم، فعلا آنچه مهم است اینکه آیا باورمندان به امکان تغییر و آرزومندان تحول میتوانند در هفته پیش رو سهم ۴۲/۵ درصدی خود در این مرحله را به ۵۱درصد برسانند یا نه؟ آیا میتوانند به اطرافیان خود بقبولانند که خطر پیش روی کشور در صورت سلطه بد سگالترین جناح حکومت بر همه چیز نزدیک است و راه گریز از آن فقط دست کشیدن از لجبازی و پاکوبیدن برزمین است که حرف مرد یکی است ؟
از آنها که شبکه من و تو و تلویزیون اینترنشنال ذهنشان را در این سالها قفل کرده انتظار نیست، اما از اشخاص سیاست ورز صاحب عقل، مدعی هدایتپیشگی، دارای دعوی تحلیلگری میتوان انتظار داشت دست از دعوت به ترک عرصه شطرنج و پیوستن به جبهه نفی منتهی به رویارویی های بیسرانجام دست بردارند . علامت روز آخر آقای موسوی به طرفدارانش دایر بر عدم اقدامش برای رای دادن دور از سیاست و تبر آخر بر همبستگی اصلاحطلبان بود: میر حسین درست میگوید که باید ساختار عوض شود، ولی ادعای پیامبری کرده است اگر بگوید تنها راه تغییر ساختار ترک عرصه و توقف شطرنج انتخابات با حکومت برای همیشه و در حال حاضر است. دیگران نیز به سان او . یکی از دیگران نوشته است :
"....فرق میکند چه کسی رییس جمهور باشد، آری فرق میکند. اما چیزی که فرق نمیکند این است که هیچ دولتی نه فقط نمیتواند بحرانهای اساسی کشور را حل کند که حتی نمیتواند در برابر افزایش بحرانها کاری صورت بدهد. منشا تولید و افزایش این بحرانها ساختار جمهوری اسلامی است...و نه میگویم چون حاضر نیستم با تزریق مسکن باعث گسترش بیشتر این بیماری خانمان سوز شوم.»
این نظر که جنگ انتخاباتی و نبرد آراء در سطح ملی را آمپول مسکن بدانیم فقط در هنگام افلاس تحلیلی و یکی دانستن نامزد اصلاح طلبان با نامزد برآمده از تفکر مصباح و ربط دادن آن به تغییرات ساختاری حادث میشود. این شعبده حرف زدن و صحیح نمایی فکر است درباره فرق کردن اینکه چه کسی رئیس جمهور باشد : درستش آن است که یک رییس جمهور خوب اصلاحطلب مثل پزشکیان شاید نتواند کار زیادی بکند یا اصلا کاری بکند ، اما یک رئیس جمهور بد، مثل همین که نماینده عقبافتادهترین جناح حکومت و برآمده از تفکر نافی رای مردم است میتواند خیلی کارهای بد بکند و کشور را به بحرانهای حادتری دچار کند. آدم منطقی دربرابر این واقعیت بیرون از ذهن خود بیتفاوت نمیماند و عقل سلیم مجوز دوپا دریک کفش کردن نمیدهد. حالا میخواهید چه کنید؟
تقاضای ما تاملی دوباره است درباره اینکه : حکومت همه آنچه را در توان داشت، و همه آنها را که از ریخت و پاش و لشگرکشی آن ارتزاق میکنند به میدان آورد ، دیگر بیش از این نمیتواند و کافی است کسانی که تغییر میخواهند یک آزمایش متفاوت در مرحله دوم انجام دهند. هیچ فایدهای که نداشته باشد و به حذف نامزد اصلاحطلبان با آرایی خیلی بالا هم که بینجامد ، گامی خواهد شد و دلیلی خواهد بود برای اثبات اینکه باید ساختار جمهوری اسلامی تغییر کند. یعنی سندی خواهد بود در جهت اثبات درستی نظر و تئوری های راهبرانی چون موسوی: اگر مجبور شوند آراء پزشکیان را بدزدند، بیشتر معلوم میشود تقاضای اصلاح ساختاری حق است!
حرف انسان عاقل یکی نیست. عاقل هر لحظه همه چیز را با ترازوی خردمندی و وجدان میسنجد و تصمیم میگیرد!
🆔@jameeno
🏷️ میخواهید چه کنید؟
🖊️ شورای سردبیری: مردم ایران در یک سفر پیش بینی نشده و بدون تدارک کافی ذهنی و عینی، به کاروانسرای نیمه راه رسیدند: یک انتخابات که با امید و ترس، گیجی و تند ذهنی ، و کشمکش درون جبههای اصلاحطلبان به دور دوم کشیده شده است. کسی باور نمیکرد یک منتقد جدی درون حاکمیتی تائید صلاحیت شود، کسی باور نمیکرد به یک وزیر خاتمی اقبال به دست آوردن مقام ریاست جمهوری داده شود ، و لی اینک در آستانه آن و آوردنش از عالم احتمالات بعید به وضعیت ممکنات نزدیک هستیم. دلیل همراهی حکومت با این بخت سعید، هر چه هست فعلا بماند (عدهای به احتمال بازگشت ترامپ ربطش میدهند و چیزهایی از این قبیل)گمانه جامعهنو در باره اینکه این پست به یک اصلاحطلب طرفدار خاتمی داده نمیشود هم فعلا بماند تاوقتی که انشاء... اشتباه از کار دربیاید و ما از خودمان انتقاد کنیم، فعلا آنچه مهم است اینکه آیا باورمندان به امکان تغییر و آرزومندان تحول میتوانند در هفته پیش رو سهم ۴۲/۵ درصدی خود در این مرحله را به ۵۱درصد برسانند یا نه؟ آیا میتوانند به اطرافیان خود بقبولانند که خطر پیش روی کشور در صورت سلطه بد سگالترین جناح حکومت بر همه چیز نزدیک است و راه گریز از آن فقط دست کشیدن از لجبازی و پاکوبیدن برزمین است که حرف مرد یکی است ؟
از آنها که شبکه من و تو و تلویزیون اینترنشنال ذهنشان را در این سالها قفل کرده انتظار نیست، اما از اشخاص سیاست ورز صاحب عقل، مدعی هدایتپیشگی، دارای دعوی تحلیلگری میتوان انتظار داشت دست از دعوت به ترک عرصه شطرنج و پیوستن به جبهه نفی منتهی به رویارویی های بیسرانجام دست بردارند . علامت روز آخر آقای موسوی به طرفدارانش دایر بر عدم اقدامش برای رای دادن دور از سیاست و تبر آخر بر همبستگی اصلاحطلبان بود: میر حسین درست میگوید که باید ساختار عوض شود، ولی ادعای پیامبری کرده است اگر بگوید تنها راه تغییر ساختار ترک عرصه و توقف شطرنج انتخابات با حکومت برای همیشه و در حال حاضر است. دیگران نیز به سان او . یکی از دیگران نوشته است :
"....فرق میکند چه کسی رییس جمهور باشد، آری فرق میکند. اما چیزی که فرق نمیکند این است که هیچ دولتی نه فقط نمیتواند بحرانهای اساسی کشور را حل کند که حتی نمیتواند در برابر افزایش بحرانها کاری صورت بدهد. منشا تولید و افزایش این بحرانها ساختار جمهوری اسلامی است...و نه میگویم چون حاضر نیستم با تزریق مسکن باعث گسترش بیشتر این بیماری خانمان سوز شوم.»
این نظر که جنگ انتخاباتی و نبرد آراء در سطح ملی را آمپول مسکن بدانیم فقط در هنگام افلاس تحلیلی و یکی دانستن نامزد اصلاح طلبان با نامزد برآمده از تفکر مصباح و ربط دادن آن به تغییرات ساختاری حادث میشود. این شعبده حرف زدن و صحیح نمایی فکر است درباره فرق کردن اینکه چه کسی رئیس جمهور باشد : درستش آن است که یک رییس جمهور خوب اصلاحطلب مثل پزشکیان شاید نتواند کار زیادی بکند یا اصلا کاری بکند ، اما یک رئیس جمهور بد، مثل همین که نماینده عقبافتادهترین جناح حکومت و برآمده از تفکر نافی رای مردم است میتواند خیلی کارهای بد بکند و کشور را به بحرانهای حادتری دچار کند. آدم منطقی دربرابر این واقعیت بیرون از ذهن خود بیتفاوت نمیماند و عقل سلیم مجوز دوپا دریک کفش کردن نمیدهد. حالا میخواهید چه کنید؟
تقاضای ما تاملی دوباره است درباره اینکه : حکومت همه آنچه را در توان داشت، و همه آنها را که از ریخت و پاش و لشگرکشی آن ارتزاق میکنند به میدان آورد ، دیگر بیش از این نمیتواند و کافی است کسانی که تغییر میخواهند یک آزمایش متفاوت در مرحله دوم انجام دهند. هیچ فایدهای که نداشته باشد و به حذف نامزد اصلاحطلبان با آرایی خیلی بالا هم که بینجامد ، گامی خواهد شد و دلیلی خواهد بود برای اثبات اینکه باید ساختار جمهوری اسلامی تغییر کند. یعنی سندی خواهد بود در جهت اثبات درستی نظر و تئوری های راهبرانی چون موسوی: اگر مجبور شوند آراء پزشکیان را بدزدند، بیشتر معلوم میشود تقاضای اصلاح ساختاری حق است!
حرف انسان عاقل یکی نیست. عاقل هر لحظه همه چیز را با ترازوی خردمندی و وجدان میسنجد و تصمیم میگیرد!
🆔@jameeno
👍37👎22💩1🤣1
#الف
🏷️ زنگ خطر ۷۸ درصدی برای حاکمیت
🖊️ شورای سردبیری: انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم در حالی پایان یافت که اصل انتخابات، زیر سایه پیامهای تاریخی و مهم برآمده از آن قرار گرفته است:
- در حالی که رهبری نظام، با هدف «کوتاه کردن زبان بدگویان» اولویت را «مشارکت حداکثری» اعلام کرده بودند، مشارکت ۴۰درصدی ( ۲۴ میلیون و ۵۳۵۱۸۵ آرای مأخوذه از ۶۱ میلیون و ۴۵۲ هزار و ۳۲۱ نفر واجد شرایط رای ) موجب شد تا منفیترین رکورد تاریخ جمهوی اسلامی ثبت و آمار ۸ تیر ۱۴۰۳ در صدر رتبهبندی «مشارکت حداقلی»، جایگزین مشارکت ۴۸ درصدی انتخابات ۱۴۰۰ شود.
- غیبت ۶۰ درصدی واجدان شرایط در پای صندوقهای رای که بازتاب نفی کامل سیاستهای حاکمیت است، بعلاوه سهم ۱۷ درصدی پزشکیان از واجدان شرایط رای، بهعنوان نامزد معترض به وضعیت موجود، رقم حداقل ۷۷ درصدی نفیکنندگان و معترضان به ریلگذاری تحمیلی حاکمیت را بهدست میدهد که با افزودن یک درصد آرای باطله، زنگ خطر رسمی اکثریت ۷۸ درصدی مخالفان ادامه وضعیت کنونی را به صدا در میآورد، واقعیتی که هیچ حاکمیت عاقلی، نمیتواند و نباید پژواک پر طنین آن را نشنیده بگیرد، زیرا با تاوانی سنگین و شاید بنیانبرافکن، تنبیه شدید خواهد شد، بویژه آنکه بداند، پشتوانه مردمیاش در خوشبینانهترین، حالت، معادل فقط ۲۲ درصد واجدان شرایط رای است.
- ریزش عمومی تعداد آرا، منحصر به پایگاه اجتماعی غیراصولگرایان نیست بلکه دامنه آن حتی به درون اردوگاه اصولگرایان که همواره به ثبات رای شهره بودهاند نیز رسیده و براین اساس، اصولگرایانی که سه سال پیش، رییسی را با ۱۸میلیون رای روانه «پاستور» کردند، در انتخابات ۸ تیر امسال، برخلاف بسیج حداکثری پایگاه اجتماعی خود و با احتساب مجموع آرای جلیلی و قالیباف، فقط توانستند ۱۲ میلیون و ۸۰۰ هزار رای به سبد جناحشان واریز کنند که با زبان تلخ آماری، گویای ریزشی معادل ۵ میلیون و ۲۰۰ هزار رای است که قطعا با توجیهاتی مانند تبلیغات دشمن، فریب و اغفال و ... قابل رفع و رجوع نیست و ضرورت دگرگونی اساسی رویکرد حاکمیت در قبال حقوق و مطالبات مردم را مضاعف میکند. ناکارآمدی بیسابقه دولت سیزدهم، بحرانهای اقتصادی فراگیر بویژه گرانیهای کمرشکن، مالهکشی ابرفسادهایی مانند پرونده چای دبش، پناه بردن به دروغ و سفیدنماییهای کذب بهجای تن دادن به واقعیتهای ملموس، رفتارهای خشن با زنان در جنبش زن، زندگی،آزادی و تحمیل حجاب اجباری طرح نور و ... از موارد تاثیرگذاری هستند که در آسیبشناسی ریزش چشمگیر درون اردوگاهی اصولگرایان باید مورد توجه جدی عقلای حاکمیت قرار گیرد.
- نامزد برگزیده جبهه اصلاحات و مورد حمایت طیف وسیعی از فعالان سیاسی ( از خاتمی و ناطق گرفته تا نهضت آزادی و ...) هرچند با کسب ۴۲.۴۵ درصد آرا (۱۰ میلیون و ۴۱۵۹۹۱ رای) نتوانست حداقل رای ۵۰ درصد بهعلاوه یک رای لازم را کسب و در مرحله اول پیروز شود، اما بالاتر از جلیلی ۳۸.۶۱ درصدی ( ۹ میلیون و ۴۷۳۲۹۸ رأی) و قالیباف ۱۳.۷۹ درصدی (۳ میلیون و .۳۸۳.۳۴۰ رأی) قرار گرفت تا اثبات شود، اصلاحطلبان با حضور نامزدی که رویافروشی نکرد و بر صداقت و یافتن کلید ابرچالشها با رجوع به کارشناسان تاکید داشت و با حضور انتخاباتی نهچندان پرشمار مردم، بازهم قادرند دو ژنرال کهنهکار اصولگرا را که با بسیج حداکثری پایگاه اجتماعی خود وارد گود رقابت شده بودند، به ردههای دوم و سوم تبعید کنند
- عملکرد نامزدهای اصولگرا، رسوایی تمامعیار در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری بود. عملکرد فردی و جمعی زاکانی، قاضیزاده هاشمی، جلیلی و قالیباف، سرشار از نادیده گرفتن شعور مخاطبان، دروغ،توهین، فرار از واقعیت و انکار نقش خود در ابربحرانهای فعلی، پرش ناشیانه از نقد دولت سیزدهم و حواله دادن تمام چالشهای کنونی به دولتهای دوازدهم و یازدهم روحانی و ... بود که خروجی آن در معرض دید دهها میلیون ایرانی قرار گرفت و تاثیر منفی گستردهای حتی نزد اصولگرایان برانگیخت.
تاکید مکرر زاکانی و قاضیزاده هاشمی بر موضع «تا آخر میایستم» با هدف کتمان پوششی بودن خود و سپس انصراف آنان در ساعات پایانی انتخابات از سویی و جدل بیسابقه و سهمگین جلیلی و قالیباف در مرحله اجماع که باوجود همه فشارها حاضر به کنار رفتن به سود نامزد هماردوگاه نشدند و درگیریهای تند مجازی و حتی خیابانی حامیان آنان، از زشتترین برگههای مبارزات انتخاباتی جمهوری اسلامی بود که ادعای تبلیغی و تکراری دلبسته قدرت نبودن اصولگرایان و پایبندیشان به آموزههای دینی و اخلاقی را نزد افکارعمومی و حتی پایگاه اجتماعی اصولگرایان با تردیدهای اساسی مواجه کرد.
🏷️ زنگ خطر ۷۸ درصدی برای حاکمیت
🖊️ شورای سردبیری: انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم در حالی پایان یافت که اصل انتخابات، زیر سایه پیامهای تاریخی و مهم برآمده از آن قرار گرفته است:
- در حالی که رهبری نظام، با هدف «کوتاه کردن زبان بدگویان» اولویت را «مشارکت حداکثری» اعلام کرده بودند، مشارکت ۴۰درصدی ( ۲۴ میلیون و ۵۳۵۱۸۵ آرای مأخوذه از ۶۱ میلیون و ۴۵۲ هزار و ۳۲۱ نفر واجد شرایط رای ) موجب شد تا منفیترین رکورد تاریخ جمهوی اسلامی ثبت و آمار ۸ تیر ۱۴۰۳ در صدر رتبهبندی «مشارکت حداقلی»، جایگزین مشارکت ۴۸ درصدی انتخابات ۱۴۰۰ شود.
- غیبت ۶۰ درصدی واجدان شرایط در پای صندوقهای رای که بازتاب نفی کامل سیاستهای حاکمیت است، بعلاوه سهم ۱۷ درصدی پزشکیان از واجدان شرایط رای، بهعنوان نامزد معترض به وضعیت موجود، رقم حداقل ۷۷ درصدی نفیکنندگان و معترضان به ریلگذاری تحمیلی حاکمیت را بهدست میدهد که با افزودن یک درصد آرای باطله، زنگ خطر رسمی اکثریت ۷۸ درصدی مخالفان ادامه وضعیت کنونی را به صدا در میآورد، واقعیتی که هیچ حاکمیت عاقلی، نمیتواند و نباید پژواک پر طنین آن را نشنیده بگیرد، زیرا با تاوانی سنگین و شاید بنیانبرافکن، تنبیه شدید خواهد شد، بویژه آنکه بداند، پشتوانه مردمیاش در خوشبینانهترین، حالت، معادل فقط ۲۲ درصد واجدان شرایط رای است.
- ریزش عمومی تعداد آرا، منحصر به پایگاه اجتماعی غیراصولگرایان نیست بلکه دامنه آن حتی به درون اردوگاه اصولگرایان که همواره به ثبات رای شهره بودهاند نیز رسیده و براین اساس، اصولگرایانی که سه سال پیش، رییسی را با ۱۸میلیون رای روانه «پاستور» کردند، در انتخابات ۸ تیر امسال، برخلاف بسیج حداکثری پایگاه اجتماعی خود و با احتساب مجموع آرای جلیلی و قالیباف، فقط توانستند ۱۲ میلیون و ۸۰۰ هزار رای به سبد جناحشان واریز کنند که با زبان تلخ آماری، گویای ریزشی معادل ۵ میلیون و ۲۰۰ هزار رای است که قطعا با توجیهاتی مانند تبلیغات دشمن، فریب و اغفال و ... قابل رفع و رجوع نیست و ضرورت دگرگونی اساسی رویکرد حاکمیت در قبال حقوق و مطالبات مردم را مضاعف میکند. ناکارآمدی بیسابقه دولت سیزدهم، بحرانهای اقتصادی فراگیر بویژه گرانیهای کمرشکن، مالهکشی ابرفسادهایی مانند پرونده چای دبش، پناه بردن به دروغ و سفیدنماییهای کذب بهجای تن دادن به واقعیتهای ملموس، رفتارهای خشن با زنان در جنبش زن، زندگی،آزادی و تحمیل حجاب اجباری طرح نور و ... از موارد تاثیرگذاری هستند که در آسیبشناسی ریزش چشمگیر درون اردوگاهی اصولگرایان باید مورد توجه جدی عقلای حاکمیت قرار گیرد.
- نامزد برگزیده جبهه اصلاحات و مورد حمایت طیف وسیعی از فعالان سیاسی ( از خاتمی و ناطق گرفته تا نهضت آزادی و ...) هرچند با کسب ۴۲.۴۵ درصد آرا (۱۰ میلیون و ۴۱۵۹۹۱ رای) نتوانست حداقل رای ۵۰ درصد بهعلاوه یک رای لازم را کسب و در مرحله اول پیروز شود، اما بالاتر از جلیلی ۳۸.۶۱ درصدی ( ۹ میلیون و ۴۷۳۲۹۸ رأی) و قالیباف ۱۳.۷۹ درصدی (۳ میلیون و .۳۸۳.۳۴۰ رأی) قرار گرفت تا اثبات شود، اصلاحطلبان با حضور نامزدی که رویافروشی نکرد و بر صداقت و یافتن کلید ابرچالشها با رجوع به کارشناسان تاکید داشت و با حضور انتخاباتی نهچندان پرشمار مردم، بازهم قادرند دو ژنرال کهنهکار اصولگرا را که با بسیج حداکثری پایگاه اجتماعی خود وارد گود رقابت شده بودند، به ردههای دوم و سوم تبعید کنند
- عملکرد نامزدهای اصولگرا، رسوایی تمامعیار در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری بود. عملکرد فردی و جمعی زاکانی، قاضیزاده هاشمی، جلیلی و قالیباف، سرشار از نادیده گرفتن شعور مخاطبان، دروغ،توهین، فرار از واقعیت و انکار نقش خود در ابربحرانهای فعلی، پرش ناشیانه از نقد دولت سیزدهم و حواله دادن تمام چالشهای کنونی به دولتهای دوازدهم و یازدهم روحانی و ... بود که خروجی آن در معرض دید دهها میلیون ایرانی قرار گرفت و تاثیر منفی گستردهای حتی نزد اصولگرایان برانگیخت.
تاکید مکرر زاکانی و قاضیزاده هاشمی بر موضع «تا آخر میایستم» با هدف کتمان پوششی بودن خود و سپس انصراف آنان در ساعات پایانی انتخابات از سویی و جدل بیسابقه و سهمگین جلیلی و قالیباف در مرحله اجماع که باوجود همه فشارها حاضر به کنار رفتن به سود نامزد هماردوگاه نشدند و درگیریهای تند مجازی و حتی خیابانی حامیان آنان، از زشتترین برگههای مبارزات انتخاباتی جمهوری اسلامی بود که ادعای تبلیغی و تکراری دلبسته قدرت نبودن اصولگرایان و پایبندیشان به آموزههای دینی و اخلاقی را نزد افکارعمومی و حتی پایگاه اجتماعی اصولگرایان با تردیدهای اساسی مواجه کرد.
👍37❤1👎1👌1
- حاکمیت، امیدوار بود با نمایش نرمش و وداع زودهنگام با حاکمیت یکدست بر پا شده طی سه سال گذشته و تاییدصلاحیت نامزدی از رقیب اصلاحطلب، با موج مشارکت مردم مواجه شود اما نه فقط شاهد واکنش معکوس آنان و ثبت رکورد منفی «مشارکت حداقلی» بود بلکه اکنون، خطر واگذاری کلید «پاستور» به رقیب دیرینه را بیخگوش خود احساس میکند.
اما مهمتر از این جابجایی قدرت جناحی احتمالی در راس قوه مجریه، پیام رای دهندگانی است که پای صندوق نیامدند و آمدند. گزارهای واقعبینانه تاکید دارد که «اعداد هرگز دروغ نمیگویند»، با ملاک قرار دادن همین واقعیت و رجوع به آمارهای هشداردهنده انتخابات ۸ تیر که نه ساخته و پرداخته بیگانگان است و نه تحریفشده از سوی آنان، بلکه اعلام رسمی معتمدترین نهادهای حاکمیتی است، سکانداران جمهوری اسلامی، ولو از منظر بقای خود باید پیامهای انکار ناپذیر مستند به آمار اکثریت قاطع ۷۸ درصدی را بشنوند و دریابند، سقف مطالبات مردم، بلندتر از آن است که با چند تاکتیک ساده، بتوان آنان را بهسادگی راضی کرد، اکنون، تحولات وارد مرحلهای شده که منتقدان و معترضان به چیزی کمتر از بهرسمیت شناختهشدن مطالبات اکثریت برای تغییرات اساسی تن نمیدهند. پیش از آنکه زود، دیر شود باید به این مطالبات، پاسخ اقناعی و پایدار داد.
🆔@jameeno
اما مهمتر از این جابجایی قدرت جناحی احتمالی در راس قوه مجریه، پیام رای دهندگانی است که پای صندوق نیامدند و آمدند. گزارهای واقعبینانه تاکید دارد که «اعداد هرگز دروغ نمیگویند»، با ملاک قرار دادن همین واقعیت و رجوع به آمارهای هشداردهنده انتخابات ۸ تیر که نه ساخته و پرداخته بیگانگان است و نه تحریفشده از سوی آنان، بلکه اعلام رسمی معتمدترین نهادهای حاکمیتی است، سکانداران جمهوری اسلامی، ولو از منظر بقای خود باید پیامهای انکار ناپذیر مستند به آمار اکثریت قاطع ۷۸ درصدی را بشنوند و دریابند، سقف مطالبات مردم، بلندتر از آن است که با چند تاکتیک ساده، بتوان آنان را بهسادگی راضی کرد، اکنون، تحولات وارد مرحلهای شده که منتقدان و معترضان به چیزی کمتر از بهرسمیت شناختهشدن مطالبات اکثریت برای تغییرات اساسی تن نمیدهند. پیش از آنکه زود، دیر شود باید به این مطالبات، پاسخ اقناعی و پایدار داد.
🆔@jameeno
👍38❤3👌1
#الف
🏷️ مشارکت در انتخابات، کنش معقول؟
🖊️ سید علی هاشمی - جامعهنو: «آلبرت هيرشمن» معتقد است کنشِ سياسيِ مخالف، يا از جنس اعتراض است (مثل حضور خیابانی) و يا از جنس خروج (مثل تشکيل سازمانهای معارض و اقدام مسلحانه).
در سالهای اخیر و به دلیل ضعف جامعۀ سياسي، اقشار مختلف جامعۀ ایران خودشان و با کنش سياسيِ اعتراضي، نظر و مطالباتشان را مطرح و پیگیری کردهاند. چنانکه دیدیم و دانیم قاطبۀ کنشهای سیاسی در ایران از جنس اعتراض بوده و هستند و اکثریتِ قریب به اتفاقِ مردم، آگاهانه و نه لزوماً از سر نتوانستن بلکه چون کنشِ سیاسیِ مسلحانه را درست و مفید و مؤثر نمیدانند، نخواسته و نمیخواهند که در این ساحت اقدامی کنند.
دربارۀ اعتراض سیاسی باید یک ضرورت را نیز در نظر گرفت. «ماکس وبر» میگوید کنش باید عاقلانه باشد. وی کنشِ عاقلانه را قرینِ ملاحظه و در نظر گرفتنِ ارزشها و محاسبه و سنجشِ دقيقِ ابزار و محدودیتها براي تحقق مطالبات و اهداف میداند.
در دیدگاه وی کنشگرِ معقول در انتخابِ هدف، عقلاني عمل ميكند و با محاسبات دقيق و اولویتهای روشن و با ابزار مناسب، مطالبات و اهداف و منافعش را پیگیری و محقق میكند.
اگر کنشِ سیاسیِ جامعۀ ایران را از جنس اعتراض بدانیم و بخواهیم عقلانیت را ضمیمۀ این اعتراض کنیم باید سراغ کنشهایی برویم که با ملاحظه و در نظر گرفتنِ ارزشها و اولویتها و محاسبه و سنجشِ دقيقِ ابزار و محدودیتها براي تحقق مطالبات و اهداف مناسباند.
پیشازاین و در الفِ «مراسم انتخابات»، ویژگیهای انتخابات و کم و کیفِ این ویژگیها (ناظر به دورۀ فعلی و دورههای پیشین) بررسی شد و در نوشتار حاضر، این کنش از جنبۀ عقلانی بررسی میشود.
اگر کنشِ معقول کنشی است که ارزشها را لحاظ میکند باید ببینیم ارزشهای ما چیست؟ ارزشها به یک معنا مجموعهای از باورها هستند که جامعه به آنها نیاز دارد و محترم میداند و برایش خواستنی و مطلوب است. با همین تعریف ساده و خلاصه و صرفنظر از تعاریف کلیتر و اساسیتر، درک میشود که مشارکت در انتخابات و انتخابِ نامزدِ موردنظر (عمداً مینویسم موردنظر چون قطعاً و در هیچ دورهای و نیز در دورۀ فعلی، نامزدها مطلوب و دلخواهِ جامعه نبوده و نیستند) آنهم با توجه به ویژگیهای انتخابات که در «مراسم انتخابات» برشمرده شد و نیز با توجه به تجربیات پیشینِ ما از مشارکت در انتخابات، کنشی نیست که منطبق بر و در راستای ارزشهای جامعه باشد.
اگر کنشِ معقول کنشی است که ابزار و محدودیتها را دقیقاً محاسبه میکند و میسنجد، باید ببینیم ابزارها و محدودیتهای ما چیست و اساساً و در برهۀ فعلی و با توجه به ابزارها و محدودیتهایمان، اساساً انتخابات میتواند ابزارِ مؤثری برای ما باشد؟ این ما که تحت سیطرۀ چنین حاکمیتی زیست میکنیم.
از جمله ابزارهای جوامعی مثل جامعۀ ما تجمع، راهپیمایی، اعتصاب، شبکههای اجتماعی، بزرگداشت کشتههای اعتراضات، گردهماییِ آسیب دیدگان اعتراضات، انتقاد افراد و گروههای مرجع به حکومت و نهادهای حاکمیتی، تولیدات هنری، مشارکت اعتراضی در انتخابات و... است که تحت عنوان مقاومت مدنی تعریف و دستهبندی میشوند. ابزارهایی که جامعۀ ما علیرغم نحوۀ مواجهۀ حکومت، کاربرد آنها را کنار نگذاشته و توانسته است بعضی مطالباتش را نیز محقق کند و از رهگذر کاربرد این ابزارها، دست به «کنش معقول» بزند. بررسیِ این ابزارها (و نحوۀ مواجهۀ حکومت) و کنشِ مشارکت در انتخابات، روندی است گامبهگام برای رسیدن به پاسخِ پرسشی که عنوان این نوشتار است.
جامعه سراغ ابزارِ تجمع خیابانی میرود چون با آن میتواند مطالباتش را مطرح و پیگیری و گاهی نیز محقق کند. حکومت اما معترضان خیابانی را با سازمانیافتهترین نوع خشونت سیاسی یعنی عملیات واحدهای نظامی سرکوب میکند و قائل به دیدگاه «حفظ قدرت به هر قیمت» است و چنانکه دیدیم و دانیم از هیچ قساوت و شقاوتی فروگذار نمیکند؛ البته علیرغم این نحو مواجهه، بذرِ موج بعدیِ اعتراضات (از جنس اعتراضات پاییز 1401) در حال کاشت است و حکومت دارد بهخوبی مرحلۀ داشت را پیش میبرد و بهزودی برداشت خواهد کرد.
جامعه سراغ ابزارِ اعتصاب میرود چون با آن میتواند مطالباتش را مطرح و پیگیری و گاهی نیز محقق کند. حکومت در این زمینه نیز کمابیش با همان روش پیشین عمل میکند و صرفاً در مواجهه با کسبه، اتحادیهها با تهدید به ابطال پروانۀ کسب، نقش پیشدرآمدِ برخوردِ واحدهای نظامی را ایفا میکنند که اگر تهدید افاقه نکرد، حکومت عملگرایی را در پیش بگیرد.
جامعه سراغ ابزارِ شبکههای اجتماعی میرود چون با آن میتواند مطالباتش را مطرح و پیگیری و گاهی نیز محقق کند. عملکرد و مواجهۀ حکومت در این زمینه، در وضعیت روزنامهنگارانِ منتقدِ محبوس و منکوب و همۀ آنان که کوچانده شدند و شهروندان عادی همچون آن قربانیِ۰
🆔@jameeno
🏷️ مشارکت در انتخابات، کنش معقول؟
🖊️ سید علی هاشمی - جامعهنو: «آلبرت هيرشمن» معتقد است کنشِ سياسيِ مخالف، يا از جنس اعتراض است (مثل حضور خیابانی) و يا از جنس خروج (مثل تشکيل سازمانهای معارض و اقدام مسلحانه).
در سالهای اخیر و به دلیل ضعف جامعۀ سياسي، اقشار مختلف جامعۀ ایران خودشان و با کنش سياسيِ اعتراضي، نظر و مطالباتشان را مطرح و پیگیری کردهاند. چنانکه دیدیم و دانیم قاطبۀ کنشهای سیاسی در ایران از جنس اعتراض بوده و هستند و اکثریتِ قریب به اتفاقِ مردم، آگاهانه و نه لزوماً از سر نتوانستن بلکه چون کنشِ سیاسیِ مسلحانه را درست و مفید و مؤثر نمیدانند، نخواسته و نمیخواهند که در این ساحت اقدامی کنند.
دربارۀ اعتراض سیاسی باید یک ضرورت را نیز در نظر گرفت. «ماکس وبر» میگوید کنش باید عاقلانه باشد. وی کنشِ عاقلانه را قرینِ ملاحظه و در نظر گرفتنِ ارزشها و محاسبه و سنجشِ دقيقِ ابزار و محدودیتها براي تحقق مطالبات و اهداف میداند.
در دیدگاه وی کنشگرِ معقول در انتخابِ هدف، عقلاني عمل ميكند و با محاسبات دقيق و اولویتهای روشن و با ابزار مناسب، مطالبات و اهداف و منافعش را پیگیری و محقق میكند.
اگر کنشِ سیاسیِ جامعۀ ایران را از جنس اعتراض بدانیم و بخواهیم عقلانیت را ضمیمۀ این اعتراض کنیم باید سراغ کنشهایی برویم که با ملاحظه و در نظر گرفتنِ ارزشها و اولویتها و محاسبه و سنجشِ دقيقِ ابزار و محدودیتها براي تحقق مطالبات و اهداف مناسباند.
پیشازاین و در الفِ «مراسم انتخابات»، ویژگیهای انتخابات و کم و کیفِ این ویژگیها (ناظر به دورۀ فعلی و دورههای پیشین) بررسی شد و در نوشتار حاضر، این کنش از جنبۀ عقلانی بررسی میشود.
اگر کنشِ معقول کنشی است که ارزشها را لحاظ میکند باید ببینیم ارزشهای ما چیست؟ ارزشها به یک معنا مجموعهای از باورها هستند که جامعه به آنها نیاز دارد و محترم میداند و برایش خواستنی و مطلوب است. با همین تعریف ساده و خلاصه و صرفنظر از تعاریف کلیتر و اساسیتر، درک میشود که مشارکت در انتخابات و انتخابِ نامزدِ موردنظر (عمداً مینویسم موردنظر چون قطعاً و در هیچ دورهای و نیز در دورۀ فعلی، نامزدها مطلوب و دلخواهِ جامعه نبوده و نیستند) آنهم با توجه به ویژگیهای انتخابات که در «مراسم انتخابات» برشمرده شد و نیز با توجه به تجربیات پیشینِ ما از مشارکت در انتخابات، کنشی نیست که منطبق بر و در راستای ارزشهای جامعه باشد.
اگر کنشِ معقول کنشی است که ابزار و محدودیتها را دقیقاً محاسبه میکند و میسنجد، باید ببینیم ابزارها و محدودیتهای ما چیست و اساساً و در برهۀ فعلی و با توجه به ابزارها و محدودیتهایمان، اساساً انتخابات میتواند ابزارِ مؤثری برای ما باشد؟ این ما که تحت سیطرۀ چنین حاکمیتی زیست میکنیم.
از جمله ابزارهای جوامعی مثل جامعۀ ما تجمع، راهپیمایی، اعتصاب، شبکههای اجتماعی، بزرگداشت کشتههای اعتراضات، گردهماییِ آسیب دیدگان اعتراضات، انتقاد افراد و گروههای مرجع به حکومت و نهادهای حاکمیتی، تولیدات هنری، مشارکت اعتراضی در انتخابات و... است که تحت عنوان مقاومت مدنی تعریف و دستهبندی میشوند. ابزارهایی که جامعۀ ما علیرغم نحوۀ مواجهۀ حکومت، کاربرد آنها را کنار نگذاشته و توانسته است بعضی مطالباتش را نیز محقق کند و از رهگذر کاربرد این ابزارها، دست به «کنش معقول» بزند. بررسیِ این ابزارها (و نحوۀ مواجهۀ حکومت) و کنشِ مشارکت در انتخابات، روندی است گامبهگام برای رسیدن به پاسخِ پرسشی که عنوان این نوشتار است.
جامعه سراغ ابزارِ تجمع خیابانی میرود چون با آن میتواند مطالباتش را مطرح و پیگیری و گاهی نیز محقق کند. حکومت اما معترضان خیابانی را با سازمانیافتهترین نوع خشونت سیاسی یعنی عملیات واحدهای نظامی سرکوب میکند و قائل به دیدگاه «حفظ قدرت به هر قیمت» است و چنانکه دیدیم و دانیم از هیچ قساوت و شقاوتی فروگذار نمیکند؛ البته علیرغم این نحو مواجهه، بذرِ موج بعدیِ اعتراضات (از جنس اعتراضات پاییز 1401) در حال کاشت است و حکومت دارد بهخوبی مرحلۀ داشت را پیش میبرد و بهزودی برداشت خواهد کرد.
جامعه سراغ ابزارِ اعتصاب میرود چون با آن میتواند مطالباتش را مطرح و پیگیری و گاهی نیز محقق کند. حکومت در این زمینه نیز کمابیش با همان روش پیشین عمل میکند و صرفاً در مواجهه با کسبه، اتحادیهها با تهدید به ابطال پروانۀ کسب، نقش پیشدرآمدِ برخوردِ واحدهای نظامی را ایفا میکنند که اگر تهدید افاقه نکرد، حکومت عملگرایی را در پیش بگیرد.
جامعه سراغ ابزارِ شبکههای اجتماعی میرود چون با آن میتواند مطالباتش را مطرح و پیگیری و گاهی نیز محقق کند. عملکرد و مواجهۀ حکومت در این زمینه، در وضعیت روزنامهنگارانِ منتقدِ محبوس و منکوب و همۀ آنان که کوچانده شدند و شهروندان عادی همچون آن قربانیِ۰
🆔@jameeno
👍7
📌ادامه مطلب
...نزاع در اتوبوس و نیز کسی که نقرهداغِ یک «نقطه» است، بر همگان عیان است.
جامعه سراغ ابزارِ بزرگداشت کشتههای اعتراضات میرود تا مطالبات اعتراضات و هزینهای که متحمل شده است و نیز نحوۀ برخورد حکومت با معترضان را یادآور شود. خانوادههای داغدار پیشگامِ کاربرد این ابزار هستند. بازداشت و محکومیتِ آن پدری که نذری میداد و نحوۀ مواجهه با «مادران آبان» و مردمی که در سالگرد کشتگان بر مزار آنان میروند و نیز محدودیتها و تهدیدهای گاهوبیگاهِ خانوادههای داغدار، نمایی از برخورد حکومت با کسانی است که از این ابزار استفاده میکنند. ناظر به ابزارِ گردهماییِ آسیبدیدگانِ اعتراضات نیز که با هدفی مشابه بزرگداشت کشتههای اعتراضات انجام میشود، میتوان به مواجهۀ حکومت با آسیبدیدگان چشمی اشاره کرد.
ناظر به انتقاد افراد و گروههای مرجع به حکومت، میتوان به نظرات و انتقادات چهرههای شاخصِ این سالها اشاره کرد که صریح و مستقیم از حاکمیت انتقاد می کردند و پیرو همین اظهارنظرها دوباره در دوباره بازداشت و محکوم و محبوس شدند.
جامعه سراغ ابزارِ تولیدات هنری میرود که در این زمینه میتوان به ترانههای شاخصی اشاره کرد که طی این چند سال منتشر شدند و به حافظۀ جمعیِ جامعه چسبیدند و هنرمندانِ این آثار پیرو انتشار این ترانهها بازداشت شدند.
جامعه سراغ ابزارِ مشارکت اعتراضی در انتخابات میرود که تجربۀ دورههای پیشین، آینۀ تمامنمای نحوۀ مواجهۀ حکومت با جامعه در کاربرد این ابزار و انتخاب نامزدهای موردنظر جامعه است.
بررسی این ابزارها و محدودیت در کاربرد این ابزارها و نحوۀ مواجهۀ حکومت با کنشگران عرصههای مختلف، علاوه بر آنکه آینۀ تمامنمای انسداد سیاسی است، نشانگر آن است که با توجه به محدودیتها و با توجه به ارزشهای جامعه و با توجه به مطالبات و اهداف جامعه و نیز با لحاظ کردن تجربیات جامعه از کاربرد ابزارهایش که در سطور بالا اجمالاً بررسی شد، اساساً و در برهۀ فعلی، منطقی است که جامعه انتخابات را کنشی معقول و ابزاری مؤثر برای تحقق مطالبات و اهداف خود نداند.
جامعه میبیند که انتخابات و نیز برنامهها و وعدههای نامزدهای موردنظر حکومت حتی به کف مطالباتش و به گفتمانش، شبیه که هیچ حتی نزدیک هم نیست. جامعه میبیند که برنامهها و وعدههای نامزدهای موردنظر جامعه منطبق بر و در راستای ارزشهایش نیستند و نیازهایش را برآورده نمیکنند و قادر به حفظ حرمت آنچه برای جامعه محترم است نیستند و نیز قادر به پیگیری و تحقق خواستنیها و مطالباتش نیستند؛ لذا قابل درک است که 60درصد از واجدان شرکت در انتخابات ترجیح بدهند با چنین شرایطی، عطای شرکت در مراسم انتخابات را به لقایش ببخشند و با تعریف و بررسی و توضیحی که از کنش معقول ارائه شد، تصمیمِ اشتباهی نمیگیرند.
🆔@jameeno
...نزاع در اتوبوس و نیز کسی که نقرهداغِ یک «نقطه» است، بر همگان عیان است.
جامعه سراغ ابزارِ بزرگداشت کشتههای اعتراضات میرود تا مطالبات اعتراضات و هزینهای که متحمل شده است و نیز نحوۀ برخورد حکومت با معترضان را یادآور شود. خانوادههای داغدار پیشگامِ کاربرد این ابزار هستند. بازداشت و محکومیتِ آن پدری که نذری میداد و نحوۀ مواجهه با «مادران آبان» و مردمی که در سالگرد کشتگان بر مزار آنان میروند و نیز محدودیتها و تهدیدهای گاهوبیگاهِ خانوادههای داغدار، نمایی از برخورد حکومت با کسانی است که از این ابزار استفاده میکنند. ناظر به ابزارِ گردهماییِ آسیبدیدگانِ اعتراضات نیز که با هدفی مشابه بزرگداشت کشتههای اعتراضات انجام میشود، میتوان به مواجهۀ حکومت با آسیبدیدگان چشمی اشاره کرد.
ناظر به انتقاد افراد و گروههای مرجع به حکومت، میتوان به نظرات و انتقادات چهرههای شاخصِ این سالها اشاره کرد که صریح و مستقیم از حاکمیت انتقاد می کردند و پیرو همین اظهارنظرها دوباره در دوباره بازداشت و محکوم و محبوس شدند.
جامعه سراغ ابزارِ تولیدات هنری میرود که در این زمینه میتوان به ترانههای شاخصی اشاره کرد که طی این چند سال منتشر شدند و به حافظۀ جمعیِ جامعه چسبیدند و هنرمندانِ این آثار پیرو انتشار این ترانهها بازداشت شدند.
جامعه سراغ ابزارِ مشارکت اعتراضی در انتخابات میرود که تجربۀ دورههای پیشین، آینۀ تمامنمای نحوۀ مواجهۀ حکومت با جامعه در کاربرد این ابزار و انتخاب نامزدهای موردنظر جامعه است.
بررسی این ابزارها و محدودیت در کاربرد این ابزارها و نحوۀ مواجهۀ حکومت با کنشگران عرصههای مختلف، علاوه بر آنکه آینۀ تمامنمای انسداد سیاسی است، نشانگر آن است که با توجه به محدودیتها و با توجه به ارزشهای جامعه و با توجه به مطالبات و اهداف جامعه و نیز با لحاظ کردن تجربیات جامعه از کاربرد ابزارهایش که در سطور بالا اجمالاً بررسی شد، اساساً و در برهۀ فعلی، منطقی است که جامعه انتخابات را کنشی معقول و ابزاری مؤثر برای تحقق مطالبات و اهداف خود نداند.
جامعه میبیند که انتخابات و نیز برنامهها و وعدههای نامزدهای موردنظر حکومت حتی به کف مطالباتش و به گفتمانش، شبیه که هیچ حتی نزدیک هم نیست. جامعه میبیند که برنامهها و وعدههای نامزدهای موردنظر جامعه منطبق بر و در راستای ارزشهایش نیستند و نیازهایش را برآورده نمیکنند و قادر به حفظ حرمت آنچه برای جامعه محترم است نیستند و نیز قادر به پیگیری و تحقق خواستنیها و مطالباتش نیستند؛ لذا قابل درک است که 60درصد از واجدان شرکت در انتخابات ترجیح بدهند با چنین شرایطی، عطای شرکت در مراسم انتخابات را به لقایش ببخشند و با تعریف و بررسی و توضیحی که از کنش معقول ارائه شد، تصمیمِ اشتباهی نمیگیرند.
🆔@jameeno
👍11
#الف
🏷️ برندگان و بازندگان پیشاپیش ۱۵ تیر
🖊️ شورای سردبیری: ماراتن فشرده و نفسگیر انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم، روز ۱۵ تیر به خط پایان خواهد رسید. جدای از اینکه پزشکیان یا جلیلی، نامزد پیروز و «پاستورنشین» چهار سال آینده اعلام شوند، از منظری کلانتر میتوان بازنده و برنده این انتخابات را از
تحلیل کرد:
- تحریم ۶۰ درصدی واجدان شرایط رای در مرحله اول انتخابات که بیسابقهترین آمار منفی مشارکت در تاریخ انتخابات جمهوری اسلامی را به ثبت رساند، موجب شده تا همینجا هم تحریمیها، عنوان «پدیده» انتخابات نزد افکار عمومی داخلی و خارجی را به خود اختصاص دهند. اگر این تحریم خیره کننده در دور دوم نیز با کاهشی نهچندان چشمگیر تکرار شود یا روند افزایش احتمالی داشته باشد، جایگاه تحریمیها در صدر فهرست برندگان نهایی انتخابات، بیش و پیش، تثبیت خواهد شد.
- مشارکتیها توانستند پزشکیان را با ۴۲.۴۵ درصد آرای ماخوذه، به عنوان نفر اول راهی دور دوم کنند اما این موفقیت بزرگ، بیشتر از آنکه مرهون قدرت رای اصلاحطلبان و سایر حامیان پزشکیان باشد، ناشی از ریزش ۱۰ میلیون نفری پایگاه رای اصولگرایان است زیرا در انتخابات ۱۴۰۰، مجموع آرای اصولگرایان (رئیسی، رضایی و قاضیزاده) ۲۲ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر بوده ، در حالی که مجموع آرای اصولگرایان (جلیلی و قالیباف) در دور اول ۱۴۰۳ به ۱۲ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر سقوط کرد. علاوهبراین، انشقاق درون اردوگاهی اصولگرایان و خودداری جلیلی و قالیباف از اجماع و باقیماندن هر دو در رینگ انتخابات، فرصتی طلایی به پزشکیان داد تا با اختلاف یک میلیون رای نسبت به جلیلی، رتبه اول مرحله نخست انتخابات را به دست آورد.
مجموعه این تحولات، اثبات کرد در فضای سیاسی فعلی کشور، بخشی حداقلی از اصلاحطلبان و همسویان آنها، قادرند رای اکثریت بسیجشده جناح رقیب را به «اقلیت» تبدیل کنند که تا همینجا هم مشارکتیها را وارد فهرست برندگان انتخابات کرده است. درواقع، باوجود همه اما و اگرها، چنانچه جلیلی در جمعه آینده، گوی سبقت را از پزشکیان برباید، باز از ارزش موفقیت دور اول مشارکتی، چیزی کاسته نخواهد شد ولی اگر پزشکیان با هر تعداد آرا، جلیلی را حذف کند، پیروزی ۸ تیر مشارکتیها هم تکمیل و نهایی خواهد شد و موفقیت ارزشمند آنان در مرحله اول ، درخشانتر شده و سکوی مشارکتیها در ردهبندی برندگان قطعی را ارتقا خواهد بخشید .
- تحریمیها، «رای ندادن» را برای انتقال پیام نارضایتی خویش برگزیدهاند و مشارکتیها «رای دادن» را، اما سوای اختلاف در گزینش تاکتیک، تحریمیها و مشارکتیها در اصل «اعتراض به وضع موجود»، همگرا هستند ، بنابراین، میتوان آنان را در یک جبهه واحد دانست و از این منظر، پیروزیهای آنان، نه در تناقض با یکدیگر بلکه مکمل همدیگرند. مطلوبترین وضعیت نیز آن است که ضمن رکوردشکنی تحریمیها در دور اول، مشارکتیها هم در دور دوم، با «هر» درصدی، کلید پاستور را به پزشکیان اهدا کنند.
- در سمت حاکمیت، هدفگذاری رسمی / اعلامی «افزایش مشارکت» در همان دور اول ناکام ماند و بعید است، حضور رایدهندگان دور دوم به درصدی برسد که بتوانند آن را به ابزار تبلیغی برای کمرنگ کردن تحریم ۶۰ درصدی ۸ تیر تبدیل کنند. کامیابی اصلاحطلبان در کسب اکثریت انتخابات روز جمعه آینده هم، واگذاری خواسته یا ناخواسته قوه مجریه به رقیب دیرینه اصولگرایان خواهد بود و عقبنشینی از پروژه پر هزینه «حاکمیت تکدست» را مهر تایید خواهد زد، اما شوربختی حاکمیت آنجاست که حتی رییس جمهور شدن جلیلی هم مرهمی بر زخمهایشان نیست زیرا رییسجمهوری به قدرت خواهد رسید که برای حل ابربحران کشور همانند تحریم، گرانیها، حجاب اجباری، فیلترینگ و ... از ظرفیت، توان و برنامه کارآمدی برخوردار نیست و بالعکس، از مهارت خارقالعادهای برای بنزیشپاشی روی آتش ابربحرانها برخوردار است و نهایتا، خروجی عملکرد او از کارنامه رییسی که در ایدهپردازی،«دلربا» و در عمل، «سراب» از کار درآمد، فجیعتر خواهد بود.
- با لحاظ نکات فوق و سوای شمارش آرای انتخابات ۱۵ تیر، پیشاپیش باید مردم ( شامل تحریمیها و مشارکتیها) را برندگان اصلی و حاکمیت را بازنده اصلی این انتخابات تلقی کرد.
🆔@jameeno
🏷️ برندگان و بازندگان پیشاپیش ۱۵ تیر
🖊️ شورای سردبیری: ماراتن فشرده و نفسگیر انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم، روز ۱۵ تیر به خط پایان خواهد رسید. جدای از اینکه پزشکیان یا جلیلی، نامزد پیروز و «پاستورنشین» چهار سال آینده اعلام شوند، از منظری کلانتر میتوان بازنده و برنده این انتخابات را از
تحلیل کرد:
- تحریم ۶۰ درصدی واجدان شرایط رای در مرحله اول انتخابات که بیسابقهترین آمار منفی مشارکت در تاریخ انتخابات جمهوری اسلامی را به ثبت رساند، موجب شده تا همینجا هم تحریمیها، عنوان «پدیده» انتخابات نزد افکار عمومی داخلی و خارجی را به خود اختصاص دهند. اگر این تحریم خیره کننده در دور دوم نیز با کاهشی نهچندان چشمگیر تکرار شود یا روند افزایش احتمالی داشته باشد، جایگاه تحریمیها در صدر فهرست برندگان نهایی انتخابات، بیش و پیش، تثبیت خواهد شد.
- مشارکتیها توانستند پزشکیان را با ۴۲.۴۵ درصد آرای ماخوذه، به عنوان نفر اول راهی دور دوم کنند اما این موفقیت بزرگ، بیشتر از آنکه مرهون قدرت رای اصلاحطلبان و سایر حامیان پزشکیان باشد، ناشی از ریزش ۱۰ میلیون نفری پایگاه رای اصولگرایان است زیرا در انتخابات ۱۴۰۰، مجموع آرای اصولگرایان (رئیسی، رضایی و قاضیزاده) ۲۲ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر بوده ، در حالی که مجموع آرای اصولگرایان (جلیلی و قالیباف) در دور اول ۱۴۰۳ به ۱۲ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر سقوط کرد. علاوهبراین، انشقاق درون اردوگاهی اصولگرایان و خودداری جلیلی و قالیباف از اجماع و باقیماندن هر دو در رینگ انتخابات، فرصتی طلایی به پزشکیان داد تا با اختلاف یک میلیون رای نسبت به جلیلی، رتبه اول مرحله نخست انتخابات را به دست آورد.
مجموعه این تحولات، اثبات کرد در فضای سیاسی فعلی کشور، بخشی حداقلی از اصلاحطلبان و همسویان آنها، قادرند رای اکثریت بسیجشده جناح رقیب را به «اقلیت» تبدیل کنند که تا همینجا هم مشارکتیها را وارد فهرست برندگان انتخابات کرده است. درواقع، باوجود همه اما و اگرها، چنانچه جلیلی در جمعه آینده، گوی سبقت را از پزشکیان برباید، باز از ارزش موفقیت دور اول مشارکتی، چیزی کاسته نخواهد شد ولی اگر پزشکیان با هر تعداد آرا، جلیلی را حذف کند، پیروزی ۸ تیر مشارکتیها هم تکمیل و نهایی خواهد شد و موفقیت ارزشمند آنان در مرحله اول ، درخشانتر شده و سکوی مشارکتیها در ردهبندی برندگان قطعی را ارتقا خواهد بخشید .
- تحریمیها، «رای ندادن» را برای انتقال پیام نارضایتی خویش برگزیدهاند و مشارکتیها «رای دادن» را، اما سوای اختلاف در گزینش تاکتیک، تحریمیها و مشارکتیها در اصل «اعتراض به وضع موجود»، همگرا هستند ، بنابراین، میتوان آنان را در یک جبهه واحد دانست و از این منظر، پیروزیهای آنان، نه در تناقض با یکدیگر بلکه مکمل همدیگرند. مطلوبترین وضعیت نیز آن است که ضمن رکوردشکنی تحریمیها در دور اول، مشارکتیها هم در دور دوم، با «هر» درصدی، کلید پاستور را به پزشکیان اهدا کنند.
- در سمت حاکمیت، هدفگذاری رسمی / اعلامی «افزایش مشارکت» در همان دور اول ناکام ماند و بعید است، حضور رایدهندگان دور دوم به درصدی برسد که بتوانند آن را به ابزار تبلیغی برای کمرنگ کردن تحریم ۶۰ درصدی ۸ تیر تبدیل کنند. کامیابی اصلاحطلبان در کسب اکثریت انتخابات روز جمعه آینده هم، واگذاری خواسته یا ناخواسته قوه مجریه به رقیب دیرینه اصولگرایان خواهد بود و عقبنشینی از پروژه پر هزینه «حاکمیت تکدست» را مهر تایید خواهد زد، اما شوربختی حاکمیت آنجاست که حتی رییس جمهور شدن جلیلی هم مرهمی بر زخمهایشان نیست زیرا رییسجمهوری به قدرت خواهد رسید که برای حل ابربحران کشور همانند تحریم، گرانیها، حجاب اجباری، فیلترینگ و ... از ظرفیت، توان و برنامه کارآمدی برخوردار نیست و بالعکس، از مهارت خارقالعادهای برای بنزیشپاشی روی آتش ابربحرانها برخوردار است و نهایتا، خروجی عملکرد او از کارنامه رییسی که در ایدهپردازی،«دلربا» و در عمل، «سراب» از کار درآمد، فجیعتر خواهد بود.
- با لحاظ نکات فوق و سوای شمارش آرای انتخابات ۱۵ تیر، پیشاپیش باید مردم ( شامل تحریمیها و مشارکتیها) را برندگان اصلی و حاکمیت را بازنده اصلی این انتخابات تلقی کرد.
🆔@jameeno
👍29❤1
#الف
🏷 نامه به مسعود... و آقای رئیسجمهور!
🖊 شورای سردبیری:
میلی گریزناپذیر مرا وامیدارد با شما خودمانی حرفبزنم و آداب به جا نیاورم. علتش به ۴۵سالپیش و همدورهبودن در دانشگاه تبریز برمیگردد؛ به آن ضربهای که به پس کلهام خورد که «بدوید چپیها، خلق مسلمان حمله کرده...» و ما درحالی که پشت سر شما «اسلامیها» میدویدیم تا از افتادن دانشگاه به دست شورشیان تحریکشده از جانب سیدکاظم شریعتمداری و حزب «خلق مسلمان»اش جلو بگیریم در این فکر بودیم که چرا این بچههای آذربایجان در مقابل این حزب و تشکیلات آیتاللهِ ترک وانداده و به آن نپیوستهاند. لابد علتش برتری اعتقاد انقلابی و ایدئولوژی بر پیشرانههای قومی بود. تأییدتان میکردیم و احساس نزدیکی داشتیم؛ البته نه در همهی موارد. این هم میباید یادت باشد که پس از غائلهی آن عبدیِ دیوانه و فرقانزدهی حدید-به-دست در سخنرانیِ هاشمیرفسنجانی در سالن دانشکدهی پزشکی، با ناجوانمردی گناه به گردن چپها انداختید؛ شعار میدادید «چپهای آمریکایی، دموکراسی همین بود؟» و به ساختمان مرکزی متحصن شدید و به قول خودت انقلاب فرهنگی را از همانجا شروعکردید - البته شما نکردید؛ شامگاه تا صبح فردای آن روز شیاطین آقای خمینی را راضیکردند که دانشگاهها باید بستهشوند. شما بیچارهها، فقط بستهشدن دانشگاهها را با تیتر مائویی «انقلاب فرهنگی» گردن گرفتید. بعدازظهر شومی بود و راه ما را از هم جدا کرد... رفتیم و رفتیم و رفتیم تا روزی که حکومت اجازهی شرکت مسعود پزشکیان را در انتخابات داد. برگشتیم سر خط!
دوباره دنبالتان راهافتادیم. احتمالا جامعهنو اگر نه نخستین، که از اولین رسانههایی بود که آمدن شما را به فالنیک گرفت و با ناامیدی بسیار به دنبالتان راه افتاد. ناامید بودیم چون تحلیلمان میگفت حکومتِ افتاده به بند استبداد و خودمحوری اجازهی انتخاب وزیر خاتمی، آن هم آدم کلهشق و اخلاقمندی مثل پزشکیان را بهعنوان رئیسجمهوری نمیدهد. ولی گفتیم «اگر بشود، چه شود!»... شد و حالا آن دانشجوی دانشگاه تبریز که واقعاً و از همه جنبههای شخصی و اجتماعی پلهپله بالا آمده در میانهی عمیق و کشدارترین گرفتاریهای اقتصادی و بحرانهای اجتماعی رئیسجمهوری ایران است. مبارک خواهد بود؛ هرچه که پس از این رخ دهد.
حالا؛ جناب آقای رئیسجمهوری
چیزی مهم را باید به شما بگوئیم، اما قبل از آن اشارهای هست به چاه عمیق روبرویتان؛ اقتصاد!
لابد به دلیل فورسماژور بودن جریان این انتخابات، فرصت کافی برای اینکه کاملاً بدانید چه میباید کرد نداشتهاید. امید که ترکیبی از آدمها که با کارکرد دستیار دور شما گرد میآیند مناسب از کار درآید. دیگرانی که بسیارشان را ندیدهاید و به اندازهی شما نگران بودهاند پیشاپیش کمک به شما را شروع کردهاند. حاصل کار یکی از این پیکرهها، «انجمن اقتصاد ایران»، را در اینجا برایتان میگذاریم. آن را اگر نخواندهاید بخوانید و بدهید نامزدهای قرار گرفتن در کنارتان هم به دقت بخوانند و اگر با کلیت آن موافق نیستند از کنار شما دور شوند. اقتصاددانهایی که آن را نوشتهاند نه سودای مقام و نه سوگیری جناحی دارند. اگر دولت متعادل در حوزهی اقتصاد میخواهید، این برنامهی بهینه آن است. خود دانید.
اما پیشنهاد بنیادین ما به شما در حوزهی سیاست است و براساس موقعیت کشور و تحلیل وضعیت:
دربرابر فشارهای هر-چند-روز-یک-بحران که حتماً فرامیرسند، دو گریزگاه بیشتر ندارید: اول، مردمند؛ که بهتر است نگهداشتن آنها را در کنار خودتان با ادارهی بهینهی کشور پیشببرید و بیشترش را به گفتارهای امثال ما مدافعان بیچشمداشت واگذارید که حقیقت اوضاع را به آنها شرح میدهیم، و دوم، رهبر کشور است؛ که تحلیلهای منطقی بر مبنای آنچه رخداد حاکیاند او هم در موقعیت تغییریابنده سیاسی پیشرو به شما نیاز دارد.
شما بهتر از ما میدانید که جایگاه رهبر فعلی بهعنوان شاهستون نظام مستقر، در دو وجه درونحکومتی و برونحکومتی تزلزل یافته است. جنبهی بیرونی آن جامعه است که عمل شما به عنوان نفر اجرایی کشور و همکاری و همراهی رهبری با آن میتواند آن را بهبود بخشد. اما جنبهی درونی آن را علاج نتوانکرد: جناحی که بر سرکرسی ریاست جمهوری با آن جنگیدید هنوز کاملاً از خودش رونمایی نکردهاست؛ تازه در اول راه آیتاللهتراشی است و به گمان ما ضیاءالحق خود را در نیروهای مسلح تا زمان رسیدن به گردنهی تغییر رهبر رو نخواهد کرد (ابلهشان گفته «این دولت سایه برای فقط قوهمجریه نیست، برای کل حاکمیت است»).
احتمالاً سعی خواهیدکرد خود را درگیر این ماجرا نکنید (که عاقلانه است) اما هم بهدلیل اینکه تعارضات خونین آشتیناپذیر در کشورهای استبدادی معمولا در هنگام تعویض زعیم و رهبر رخمیدهد و هم بهخاطر جایگاهی که در آن هستید امکانش را نخواهید داشت بیطرف بمانید...
...ادامه در پست بعد...
🆔@jameeno
🏷 نامه به مسعود... و آقای رئیسجمهور!
🖊 شورای سردبیری:
میلی گریزناپذیر مرا وامیدارد با شما خودمانی حرفبزنم و آداب به جا نیاورم. علتش به ۴۵سالپیش و همدورهبودن در دانشگاه تبریز برمیگردد؛ به آن ضربهای که به پس کلهام خورد که «بدوید چپیها، خلق مسلمان حمله کرده...» و ما درحالی که پشت سر شما «اسلامیها» میدویدیم تا از افتادن دانشگاه به دست شورشیان تحریکشده از جانب سیدکاظم شریعتمداری و حزب «خلق مسلمان»اش جلو بگیریم در این فکر بودیم که چرا این بچههای آذربایجان در مقابل این حزب و تشکیلات آیتاللهِ ترک وانداده و به آن نپیوستهاند. لابد علتش برتری اعتقاد انقلابی و ایدئولوژی بر پیشرانههای قومی بود. تأییدتان میکردیم و احساس نزدیکی داشتیم؛ البته نه در همهی موارد. این هم میباید یادت باشد که پس از غائلهی آن عبدیِ دیوانه و فرقانزدهی حدید-به-دست در سخنرانیِ هاشمیرفسنجانی در سالن دانشکدهی پزشکی، با ناجوانمردی گناه به گردن چپها انداختید؛ شعار میدادید «چپهای آمریکایی، دموکراسی همین بود؟» و به ساختمان مرکزی متحصن شدید و به قول خودت انقلاب فرهنگی را از همانجا شروعکردید - البته شما نکردید؛ شامگاه تا صبح فردای آن روز شیاطین آقای خمینی را راضیکردند که دانشگاهها باید بستهشوند. شما بیچارهها، فقط بستهشدن دانشگاهها را با تیتر مائویی «انقلاب فرهنگی» گردن گرفتید. بعدازظهر شومی بود و راه ما را از هم جدا کرد... رفتیم و رفتیم و رفتیم تا روزی که حکومت اجازهی شرکت مسعود پزشکیان را در انتخابات داد. برگشتیم سر خط!
دوباره دنبالتان راهافتادیم. احتمالا جامعهنو اگر نه نخستین، که از اولین رسانههایی بود که آمدن شما را به فالنیک گرفت و با ناامیدی بسیار به دنبالتان راه افتاد. ناامید بودیم چون تحلیلمان میگفت حکومتِ افتاده به بند استبداد و خودمحوری اجازهی انتخاب وزیر خاتمی، آن هم آدم کلهشق و اخلاقمندی مثل پزشکیان را بهعنوان رئیسجمهوری نمیدهد. ولی گفتیم «اگر بشود، چه شود!»... شد و حالا آن دانشجوی دانشگاه تبریز که واقعاً و از همه جنبههای شخصی و اجتماعی پلهپله بالا آمده در میانهی عمیق و کشدارترین گرفتاریهای اقتصادی و بحرانهای اجتماعی رئیسجمهوری ایران است. مبارک خواهد بود؛ هرچه که پس از این رخ دهد.
حالا؛ جناب آقای رئیسجمهوری
چیزی مهم را باید به شما بگوئیم، اما قبل از آن اشارهای هست به چاه عمیق روبرویتان؛ اقتصاد!
لابد به دلیل فورسماژور بودن جریان این انتخابات، فرصت کافی برای اینکه کاملاً بدانید چه میباید کرد نداشتهاید. امید که ترکیبی از آدمها که با کارکرد دستیار دور شما گرد میآیند مناسب از کار درآید. دیگرانی که بسیارشان را ندیدهاید و به اندازهی شما نگران بودهاند پیشاپیش کمک به شما را شروع کردهاند. حاصل کار یکی از این پیکرهها، «انجمن اقتصاد ایران»، را در اینجا برایتان میگذاریم. آن را اگر نخواندهاید بخوانید و بدهید نامزدهای قرار گرفتن در کنارتان هم به دقت بخوانند و اگر با کلیت آن موافق نیستند از کنار شما دور شوند. اقتصاددانهایی که آن را نوشتهاند نه سودای مقام و نه سوگیری جناحی دارند. اگر دولت متعادل در حوزهی اقتصاد میخواهید، این برنامهی بهینه آن است. خود دانید.
اما پیشنهاد بنیادین ما به شما در حوزهی سیاست است و براساس موقعیت کشور و تحلیل وضعیت:
دربرابر فشارهای هر-چند-روز-یک-بحران که حتماً فرامیرسند، دو گریزگاه بیشتر ندارید: اول، مردمند؛ که بهتر است نگهداشتن آنها را در کنار خودتان با ادارهی بهینهی کشور پیشببرید و بیشترش را به گفتارهای امثال ما مدافعان بیچشمداشت واگذارید که حقیقت اوضاع را به آنها شرح میدهیم، و دوم، رهبر کشور است؛ که تحلیلهای منطقی بر مبنای آنچه رخداد حاکیاند او هم در موقعیت تغییریابنده سیاسی پیشرو به شما نیاز دارد.
شما بهتر از ما میدانید که جایگاه رهبر فعلی بهعنوان شاهستون نظام مستقر، در دو وجه درونحکومتی و برونحکومتی تزلزل یافته است. جنبهی بیرونی آن جامعه است که عمل شما به عنوان نفر اجرایی کشور و همکاری و همراهی رهبری با آن میتواند آن را بهبود بخشد. اما جنبهی درونی آن را علاج نتوانکرد: جناحی که بر سرکرسی ریاست جمهوری با آن جنگیدید هنوز کاملاً از خودش رونمایی نکردهاست؛ تازه در اول راه آیتاللهتراشی است و به گمان ما ضیاءالحق خود را در نیروهای مسلح تا زمان رسیدن به گردنهی تغییر رهبر رو نخواهد کرد (ابلهشان گفته «این دولت سایه برای فقط قوهمجریه نیست، برای کل حاکمیت است»).
احتمالاً سعی خواهیدکرد خود را درگیر این ماجرا نکنید (که عاقلانه است) اما هم بهدلیل اینکه تعارضات خونین آشتیناپذیر در کشورهای استبدادی معمولا در هنگام تعویض زعیم و رهبر رخمیدهد و هم بهخاطر جایگاهی که در آن هستید امکانش را نخواهید داشت بیطرف بمانید...
...ادامه در پست بعد...
🆔@jameeno
👍22❤2