#الف
🏷 در کشور اوین!
🖋 شورای سردبیری:
دژخیم متولد اوین دوباره سربرآورده و ضحاکوار درحال لهکردن آدمهاست. نکاتی دربارهی دوران جدید اوین آشکار است: برخلاف نیمقرنپیش بدن دژخیمِ جدیدِ اوین بیرون از این زندان است و آروارهی سَری که در خلوتِ اعماق آن زندان حبسکشهای سیاسی را له میکند روی تنهای به بزرگی جامعهی بیسواد و هویتجوی بیرون از زندان استوار است.
اوایل بهار امسال یک همکلاس دوراندانشگاه که هویتجوی هوراکش بتِ بزرگ عوام در اوین است، سالروز تولد او را تبریک فرستادهبود. تاثیر اینگونه آدمها چیست؟ دیکتاتور و عقلکل شدن و توهم توانایی تصمیمگیری برای دیگران، حاصل دیدن همین تصاویر بیرونی در میان تودهی نادانان هویتجو از طریق اتصال راهدور به بتها است. فرقی نمیکند سلبریتی ورزشی باشد یا هنرپیشهی سینما و یا بازیگر اوین. زمینهی بتشدن و دستگاه استبداد راهانداختن، همیشه همین است: پذیرفتهبودن بیقید و شرط، پیشوابودن بدون لزوم پاسخگویی! همهی دیکتاتورها، حتی دیکتاتورهای کوتوله، چنین زاده میشوند.
اولین گامهای دیکتاتور در زمان درک این واقعیت بیرونی برداشته میشود که تودهی بیسواد حصار دفاعی «مصونیت از خطا» به دور او میکشند. از یک مستبد پنهان امامزاده درست میکنند، مجسمهاش را در ذهن میسازند و نقد رفتارهای او را حرام اعلام میکنند. دیکتاتورهای داخل اوین و امپراتوری سلطهشان بر همبندان نیز اینگونه شکل میگیرد.
فائزه هاشمی، زندانی سیاسی، که حالا دیگر ذیل نام پدرش نیست و زندگیاش او را به عنوان یک چهرهی قابل اعتنای سیاسی مطرح میکند، اندکی دربارهی امپراطوری ترس در اوین حرفزدهاست. شجاعت سیاسی بزرگی بهخرجداده؛ ارزش کارش بالاتر از ارزش حبسکشی سیاسی است و همانقدر که ممکناست مجربان زندانکشیده و پیامبر-دروغین-دیده تحسینش کنند، عوام و کسانی که بر ذهن عوام سوارند، لعنش خواهند کرد. منتظر باشید چهرهاش را گلمالی کنند. دژخیم اوین هنوز واکنشنشانندادهاست. دستگاه دیکتاتوری اوین خود را به کوچهیعلیچپ زدهاست که «منظورش من و نوچههایم نیست»!
اما چهرهی دژخیم برای همهی ناظران آشکار است. جز در صحبتهای خصوصی اسم اعضای «خونتای اوین» به زبان نمیآید. ترس از واکنش عوام خیلی قوی است. مدتی پیش در یکی از مطالب جامعهنو در نقد دستگاه امنیتی حکومت، فقط بهعنوان نمونهی عملکرد غلط دستگاه امنیتی بهاجبار نشانی یکی از نوچههای دژخیم را بدون اسم دادیم و حاصلش تهاجم عوام مجسمهپرست شد. درافتادن با دستگاه دیکتاتورها دشوار است!
اما نمیباید مقهور ترس شد. میباید بتهای برساختهی دستگاههای تبلیغاتی بیرون از ایران را، اگر نه از بلندی بهزیرانداخت، ولی نورافکن بر سیمایشان افکند. فائزه هاشمی اسم نبردهاست تا موضوع را شخصی نکند؛ ما نیز اسم نمیبریم و جز دربارهی مکانیزم شکلگیری دیکتاتوری دژخیم اوین هم چیزی نگفتیم. تنها راه درهمشکستن این دستگاه برای ساکنان کشور اوین نیز همین است: میباید به جملهای و یا اشارهای بگویند «بله، وجود سلطهاش بر حبسکشهایی که به دلایل سیاسی در اوین هستند، حس میشود». ارزش این کارشان از ارزش مقاومت در برابر ستم دستگاه سرکوب حکومت کمتر نیست. شجاعت را در گفتن حقیقت میباید آموخت.
اکنون دیگر کاملا آشکار است تحلیلهای پیشین جامعه نو دربارهی طیف خاصی از ساکنان کشور اوین، زنجیربانان آنها و دستگاه تبلیغات و «نفرپروری» دولتهای متخاصم با حکومت به واقعیت نزدیک است: قدرتطلب هویتجوی سیاسی عَلَم هیاهو علیه حکومت (بهویژه شخص اول آن) برمیدارد، دستگاه امنیتی این شگرد را درک نمیکند و متقاضی شهرت را به اوین میبرد، دستگاه تبلیغاتی بیرونی جزئیات ستم کرده و نکرده حکومت را بر او زیر ذرهبین میبرد، تشکیلات بینالمللی نفرپروری به او جایزه میدهند و آنقدر روی صحنه نگهشمیدارند تا عوامی که از پشتصحنه سیاست خبر ندارند، در ذهن خود از او پیامبر و پیشوای تقدیسشده و یا حداقل یک لیدر و پرچمدار معتمد بسازند. در بیرون که چنین شد، بقیهی کار در اوین آسان است. سلطهجوهای حقیرتر از دژخیم، دستگاه حکومتش بر سایرین، فضای ارعاب و اهرمهای بایکوت را فراهم میکنند. درافتادن با چنین دستگاهی در آن چهاردیواری، در کشور اوین، شجاعت بسیار میخواهد.
خوانندگان میدانند عادت نداریم و درست نمیدانیم برای ساکنان مقاوم زندان اختر یا برای رفقای سیاستمرد و دوستان دانشمند ساکن و گوشهنشین اوین و جاهای دیگر دائما هورا بکشیم و آنها را قهرمان بزرگ بنامیم یا مجسمهی شجاعت و قهرمانی از آنان بسازیم؛ اما برای خانم فائزه هاشمی چون بهاجبار نامش را بردیم و چون در قیاس با مایی که بیرون از حصار اوینایم، در کشوری دیکتاتوریتر و در فضایی فاشیستیتر زندگی و البته مقاومت شجاعانه میکند، دعای خیر و آرزوی سلامت و رهایی میکنیم.
🆔@jameeno
🏷 در کشور اوین!
🖋 شورای سردبیری:
دژخیم متولد اوین دوباره سربرآورده و ضحاکوار درحال لهکردن آدمهاست. نکاتی دربارهی دوران جدید اوین آشکار است: برخلاف نیمقرنپیش بدن دژخیمِ جدیدِ اوین بیرون از این زندان است و آروارهی سَری که در خلوتِ اعماق آن زندان حبسکشهای سیاسی را له میکند روی تنهای به بزرگی جامعهی بیسواد و هویتجوی بیرون از زندان استوار است.
اوایل بهار امسال یک همکلاس دوراندانشگاه که هویتجوی هوراکش بتِ بزرگ عوام در اوین است، سالروز تولد او را تبریک فرستادهبود. تاثیر اینگونه آدمها چیست؟ دیکتاتور و عقلکل شدن و توهم توانایی تصمیمگیری برای دیگران، حاصل دیدن همین تصاویر بیرونی در میان تودهی نادانان هویتجو از طریق اتصال راهدور به بتها است. فرقی نمیکند سلبریتی ورزشی باشد یا هنرپیشهی سینما و یا بازیگر اوین. زمینهی بتشدن و دستگاه استبداد راهانداختن، همیشه همین است: پذیرفتهبودن بیقید و شرط، پیشوابودن بدون لزوم پاسخگویی! همهی دیکتاتورها، حتی دیکتاتورهای کوتوله، چنین زاده میشوند.
اولین گامهای دیکتاتور در زمان درک این واقعیت بیرونی برداشته میشود که تودهی بیسواد حصار دفاعی «مصونیت از خطا» به دور او میکشند. از یک مستبد پنهان امامزاده درست میکنند، مجسمهاش را در ذهن میسازند و نقد رفتارهای او را حرام اعلام میکنند. دیکتاتورهای داخل اوین و امپراتوری سلطهشان بر همبندان نیز اینگونه شکل میگیرد.
فائزه هاشمی، زندانی سیاسی، که حالا دیگر ذیل نام پدرش نیست و زندگیاش او را به عنوان یک چهرهی قابل اعتنای سیاسی مطرح میکند، اندکی دربارهی امپراطوری ترس در اوین حرفزدهاست. شجاعت سیاسی بزرگی بهخرجداده؛ ارزش کارش بالاتر از ارزش حبسکشی سیاسی است و همانقدر که ممکناست مجربان زندانکشیده و پیامبر-دروغین-دیده تحسینش کنند، عوام و کسانی که بر ذهن عوام سوارند، لعنش خواهند کرد. منتظر باشید چهرهاش را گلمالی کنند. دژخیم اوین هنوز واکنشنشانندادهاست. دستگاه دیکتاتوری اوین خود را به کوچهیعلیچپ زدهاست که «منظورش من و نوچههایم نیست»!
اما چهرهی دژخیم برای همهی ناظران آشکار است. جز در صحبتهای خصوصی اسم اعضای «خونتای اوین» به زبان نمیآید. ترس از واکنش عوام خیلی قوی است. مدتی پیش در یکی از مطالب جامعهنو در نقد دستگاه امنیتی حکومت، فقط بهعنوان نمونهی عملکرد غلط دستگاه امنیتی بهاجبار نشانی یکی از نوچههای دژخیم را بدون اسم دادیم و حاصلش تهاجم عوام مجسمهپرست شد. درافتادن با دستگاه دیکتاتورها دشوار است!
اما نمیباید مقهور ترس شد. میباید بتهای برساختهی دستگاههای تبلیغاتی بیرون از ایران را، اگر نه از بلندی بهزیرانداخت، ولی نورافکن بر سیمایشان افکند. فائزه هاشمی اسم نبردهاست تا موضوع را شخصی نکند؛ ما نیز اسم نمیبریم و جز دربارهی مکانیزم شکلگیری دیکتاتوری دژخیم اوین هم چیزی نگفتیم. تنها راه درهمشکستن این دستگاه برای ساکنان کشور اوین نیز همین است: میباید به جملهای و یا اشارهای بگویند «بله، وجود سلطهاش بر حبسکشهایی که به دلایل سیاسی در اوین هستند، حس میشود». ارزش این کارشان از ارزش مقاومت در برابر ستم دستگاه سرکوب حکومت کمتر نیست. شجاعت را در گفتن حقیقت میباید آموخت.
اکنون دیگر کاملا آشکار است تحلیلهای پیشین جامعه نو دربارهی طیف خاصی از ساکنان کشور اوین، زنجیربانان آنها و دستگاه تبلیغات و «نفرپروری» دولتهای متخاصم با حکومت به واقعیت نزدیک است: قدرتطلب هویتجوی سیاسی عَلَم هیاهو علیه حکومت (بهویژه شخص اول آن) برمیدارد، دستگاه امنیتی این شگرد را درک نمیکند و متقاضی شهرت را به اوین میبرد، دستگاه تبلیغاتی بیرونی جزئیات ستم کرده و نکرده حکومت را بر او زیر ذرهبین میبرد، تشکیلات بینالمللی نفرپروری به او جایزه میدهند و آنقدر روی صحنه نگهشمیدارند تا عوامی که از پشتصحنه سیاست خبر ندارند، در ذهن خود از او پیامبر و پیشوای تقدیسشده و یا حداقل یک لیدر و پرچمدار معتمد بسازند. در بیرون که چنین شد، بقیهی کار در اوین آسان است. سلطهجوهای حقیرتر از دژخیم، دستگاه حکومتش بر سایرین، فضای ارعاب و اهرمهای بایکوت را فراهم میکنند. درافتادن با چنین دستگاهی در آن چهاردیواری، در کشور اوین، شجاعت بسیار میخواهد.
خوانندگان میدانند عادت نداریم و درست نمیدانیم برای ساکنان مقاوم زندان اختر یا برای رفقای سیاستمرد و دوستان دانشمند ساکن و گوشهنشین اوین و جاهای دیگر دائما هورا بکشیم و آنها را قهرمان بزرگ بنامیم یا مجسمهی شجاعت و قهرمانی از آنان بسازیم؛ اما برای خانم فائزه هاشمی چون بهاجبار نامش را بردیم و چون در قیاس با مایی که بیرون از حصار اوینایم، در کشوری دیکتاتوریتر و در فضایی فاشیستیتر زندگی و البته مقاومت شجاعانه میکند، دعای خیر و آرزوی سلامت و رهایی میکنیم.
🆔@jameeno
👍35👎4👏2❤1
#در_کرانه_روز
🏷 مرز و پادگان!
بار چندم است که میگوییم «آقایان، مرز دیوار نمیخواهد، مرزبان میخواهد!» این پادگانهای بینامونشان کنارهی شهرها را ببرید کنار مرز تا به نیروهای مرزبانی کمک کنند. برای یک حکومت خوب نیست نیروهایش را از ترس شورش شهری مردم خودش کنار شهرها در آمادهباش نگهدارد و مرزها را بیدفاع بگذارد.
شرق کشور ما فقط از جنبهی ورود اشخاص افغان (کارگر ارزان، پناهندهی اقتصادی- اجتماعی) تهدید نمیشود. تهدید اصلی برای ما، غیر از آسانی عملیات تروریستی در مرکز، احتمال هجوم مغولوار و برقآسای نیروهای منظم داعش به پشتیبانی طالبان به یکی از شهرهای نزدیک مرز است. پیشروی برقآسا از طریق ایجاد وحشت، تخصص و تاکتیک آنها است. درست است نمیتوانند جایی را حفظ کنند، اما تاکتیک اشغال و گریز و «هزارضربه» برای ما آسیبزاتر است. توکل شما در اینمورد به کار نمیآید و ممکناست شتر داعش از روی جنازهی ما بگذرد.
اگر مطالب تحلیلی بیرون از دایرهی تحلیلگران ایرانی (چه درونحکومتی و چه برونحکومتی) را نگاه کنید، حتی مرکز مطالعات شرقی لهستان در شمال اروپا هم دربارهی خطر داعش خراسان از ما نگرانتر است. کاملا آشکار است ما خطر را جدی نمیگیریم. گاهی در برابر نگرانی مردم و هشدار دلسوزان، یک مقام درجهسه صدایش را علیه حضور افغانها بلند میکند؛ اما به نظر میرسد صداقتی پشت این گفتارها نیست و مسئولان فرمانبردار یک استراتژی بیچهره و پنهاناند.
جامعهنو اصلا اطلاعاتی دربارهی فعالیت اطلاعاتی دستگاههای مسئول دربارهی احتمال تجمع نیروهای داعش در حوالی مرز ایران ندارد؛ ولی بیخیالی اینجا را که میبینیم، میشود حدسزد فعالیت اطلاعاتی و شناسایی ما در آنسوی مرز هم جدی گرفته نمیشود. برخی از افراد برای آنکه از قافله عقب نمانند، گاهی حرف میزنند؛ ولی مجموعهی مواضع آنها سامانی ندارد. حتی حرف بلاهتبار هم در میان حرفها شنونده پیدا میکند. مثلا یک نمایندهی مجلس گفتهاست: «سالی دهدرصد از تعداد افغانها بکاهیم». معنایش ایناست که مسئله را برای حداقل بیستسال مسکوت بگذاریم. چنین پیشنهادهایی را مثلا میتوان درمورد کاهش ضایعات کشاورزی داد نه یک مشکل امنیتی!
کاملا روشن است ما نمیدانیم با چه مسئلهای روبروییم. انفجارات کرمان و شاهچراغ نشاندادن ضربشست کوچک به ما بود. باید این فرضیه را قوی دانست که آنطرف مرز درحال تجمع آراماند. تاجیک، پشتون، عرب، چچنی: همه زیر عنوان داعش خراسان (isis-k).
ناتوانی در نشاندادن ارادهی حکومتی برای حل عاقلانه مسئله، مشکل دیگری هم میآفریند: تقویت موج ضدافغان در میان مردم که به نفع ملت ما نیست و فجایعی بهدنبال خواهد داشت. نشانههای بروز آن کاملا آشکار است و اگر تشدید پیدا کند آسیب خواهیمدید. دربارهاش قبلا گفتهایم و تکرار نمیکنیم.
🆔@jameeno
🏷 مرز و پادگان!
بار چندم است که میگوییم «آقایان، مرز دیوار نمیخواهد، مرزبان میخواهد!» این پادگانهای بینامونشان کنارهی شهرها را ببرید کنار مرز تا به نیروهای مرزبانی کمک کنند. برای یک حکومت خوب نیست نیروهایش را از ترس شورش شهری مردم خودش کنار شهرها در آمادهباش نگهدارد و مرزها را بیدفاع بگذارد.
شرق کشور ما فقط از جنبهی ورود اشخاص افغان (کارگر ارزان، پناهندهی اقتصادی- اجتماعی) تهدید نمیشود. تهدید اصلی برای ما، غیر از آسانی عملیات تروریستی در مرکز، احتمال هجوم مغولوار و برقآسای نیروهای منظم داعش به پشتیبانی طالبان به یکی از شهرهای نزدیک مرز است. پیشروی برقآسا از طریق ایجاد وحشت، تخصص و تاکتیک آنها است. درست است نمیتوانند جایی را حفظ کنند، اما تاکتیک اشغال و گریز و «هزارضربه» برای ما آسیبزاتر است. توکل شما در اینمورد به کار نمیآید و ممکناست شتر داعش از روی جنازهی ما بگذرد.
اگر مطالب تحلیلی بیرون از دایرهی تحلیلگران ایرانی (چه درونحکومتی و چه برونحکومتی) را نگاه کنید، حتی مرکز مطالعات شرقی لهستان در شمال اروپا هم دربارهی خطر داعش خراسان از ما نگرانتر است. کاملا آشکار است ما خطر را جدی نمیگیریم. گاهی در برابر نگرانی مردم و هشدار دلسوزان، یک مقام درجهسه صدایش را علیه حضور افغانها بلند میکند؛ اما به نظر میرسد صداقتی پشت این گفتارها نیست و مسئولان فرمانبردار یک استراتژی بیچهره و پنهاناند.
جامعهنو اصلا اطلاعاتی دربارهی فعالیت اطلاعاتی دستگاههای مسئول دربارهی احتمال تجمع نیروهای داعش در حوالی مرز ایران ندارد؛ ولی بیخیالی اینجا را که میبینیم، میشود حدسزد فعالیت اطلاعاتی و شناسایی ما در آنسوی مرز هم جدی گرفته نمیشود. برخی از افراد برای آنکه از قافله عقب نمانند، گاهی حرف میزنند؛ ولی مجموعهی مواضع آنها سامانی ندارد. حتی حرف بلاهتبار هم در میان حرفها شنونده پیدا میکند. مثلا یک نمایندهی مجلس گفتهاست: «سالی دهدرصد از تعداد افغانها بکاهیم». معنایش ایناست که مسئله را برای حداقل بیستسال مسکوت بگذاریم. چنین پیشنهادهایی را مثلا میتوان درمورد کاهش ضایعات کشاورزی داد نه یک مشکل امنیتی!
کاملا روشن است ما نمیدانیم با چه مسئلهای روبروییم. انفجارات کرمان و شاهچراغ نشاندادن ضربشست کوچک به ما بود. باید این فرضیه را قوی دانست که آنطرف مرز درحال تجمع آراماند. تاجیک، پشتون، عرب، چچنی: همه زیر عنوان داعش خراسان (isis-k).
ناتوانی در نشاندادن ارادهی حکومتی برای حل عاقلانه مسئله، مشکل دیگری هم میآفریند: تقویت موج ضدافغان در میان مردم که به نفع ملت ما نیست و فجایعی بهدنبال خواهد داشت. نشانههای بروز آن کاملا آشکار است و اگر تشدید پیدا کند آسیب خواهیمدید. دربارهاش قبلا گفتهایم و تکرار نمیکنیم.
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#در_کرانه_روز
🏷 با افغانها بیمروت نباشید!
مردم ایران نمیباید افراطی را که در زمان دولت پیش درمورد حضور افغانها در ایران صورت گرفت با تفریط جبران کنند. تبلیغات امروز علیه آنها همراه با بیمسئولیتی و ناجوانمردانه است.
افغانهایی که ما در طول سالیان…
🏷 با افغانها بیمروت نباشید!
مردم ایران نمیباید افراطی را که در زمان دولت پیش درمورد حضور افغانها در ایران صورت گرفت با تفریط جبران کنند. تبلیغات امروز علیه آنها همراه با بیمسئولیتی و ناجوانمردانه است.
افغانهایی که ما در طول سالیان…
👍20👏2
#الف
🏷 انتخاب همیشگی
🖊علی هاشمی، تحریریه جامعهنو:
رابطهی هر کشوری ممکناست به دلایل مختلف با کشور یا کشورهای دیگر دچار تنش شود. این تنشها تا پیش از دوران مدرن و رجوع به روشهای مسالمتآمیز و تنشزدایی، معمولاً به جنگ ختم میشد و با جنگ رفع میشد؛ یعنی این جنگ و قوهی قهریه و بهکارگیریِ حد اعلای خشونتِ سازمانیافته بود که اختلافات و تنشها را فیصله میداد و در نهایت، نظر و خواست یکی را به دیگری تحمیل میکرد. بهمرور اما به خاطر خسارتها و هزینههای بالای جنگ در زمینهها و عرصههای مختلف، کشورها ترجیح دادند تا حد ممکن از این گزینه اجتناب کنند و عطف به این جملهی تکراریِ سالیانِ اخیر، از آن در حدّ گزینهی روی میز یاد کنند و یا اگر مایل به استفادهی جدیتر از این گزینه باشند، از جنگ و حملهی نظامی بهعنوان اهرم فشار استفاده کنند. سالهای سال است که به نسبت گذشته و به نسبت میزان اختلافات کشورها، کمتر شاهد جنگ و درگیریِ نظامیایم و کشورها ترجیح میدهند تا جایی که میشود از کاربرد ابزار نظامی پرهیز کنند و بیشتر با مذاکره و میانجیگرى و سازش و یا رسیدگى قضایى، تنشها و اختلافات را مدیریت کنند و فیصله دهند و اساساً هدف و خواستهی خود را با روشهای جایگزینِ جنگ، محقق کنند.
البته در بعضی موارد و در غیاب عقلانیت و بهکارگیریِ روشهای مسالمتآمیز و حلوفصلنشدن اختلافات، شاهدِ انباشتِ تنشها و افزایش شکافها بین کشورها ایم که همین روندها منجر به جنگ و بهکارگیری خشونت سازمانیافته آن هم در حد اعلا میشود؛ لذا عقل سلیم حکم میکند که ترمیم شکافها و کاهشِ تنش در دستور کار کشورها باشد.
اما این ترمیم شکاف و کاهش تنش اگر در حوزهی خارجی و در رابطه با دیگر کشورها اینقدر حائز اهمیت است، در حوزهی داخلی و در رابطهی ملت و حاکمیت چه جایگاه و اهمیتی دارد؟ اگر یک حکومت میل و ارادهای برای ترمیم شکاف بین خودش و مردم در حوزههای مختلف اعم از سیاسی و اقتصادی و اجتماعی نداشته باشد، متبادرکنندهی چه معنایی است؟ و اگر فاقد چنین ارادهای است، با انباشت تنشها و تعمیق شکافها و در مواجهه با عواقب آنها، چه خواهد کرد؟
متن کامل و ادامهی مطلب را در instant view بخوانید:
🆔@jameeno
🏷 انتخاب همیشگی
🖊علی هاشمی، تحریریه جامعهنو:
رابطهی هر کشوری ممکناست به دلایل مختلف با کشور یا کشورهای دیگر دچار تنش شود. این تنشها تا پیش از دوران مدرن و رجوع به روشهای مسالمتآمیز و تنشزدایی، معمولاً به جنگ ختم میشد و با جنگ رفع میشد؛ یعنی این جنگ و قوهی قهریه و بهکارگیریِ حد اعلای خشونتِ سازمانیافته بود که اختلافات و تنشها را فیصله میداد و در نهایت، نظر و خواست یکی را به دیگری تحمیل میکرد. بهمرور اما به خاطر خسارتها و هزینههای بالای جنگ در زمینهها و عرصههای مختلف، کشورها ترجیح دادند تا حد ممکن از این گزینه اجتناب کنند و عطف به این جملهی تکراریِ سالیانِ اخیر، از آن در حدّ گزینهی روی میز یاد کنند و یا اگر مایل به استفادهی جدیتر از این گزینه باشند، از جنگ و حملهی نظامی بهعنوان اهرم فشار استفاده کنند. سالهای سال است که به نسبت گذشته و به نسبت میزان اختلافات کشورها، کمتر شاهد جنگ و درگیریِ نظامیایم و کشورها ترجیح میدهند تا جایی که میشود از کاربرد ابزار نظامی پرهیز کنند و بیشتر با مذاکره و میانجیگرى و سازش و یا رسیدگى قضایى، تنشها و اختلافات را مدیریت کنند و فیصله دهند و اساساً هدف و خواستهی خود را با روشهای جایگزینِ جنگ، محقق کنند.
البته در بعضی موارد و در غیاب عقلانیت و بهکارگیریِ روشهای مسالمتآمیز و حلوفصلنشدن اختلافات، شاهدِ انباشتِ تنشها و افزایش شکافها بین کشورها ایم که همین روندها منجر به جنگ و بهکارگیری خشونت سازمانیافته آن هم در حد اعلا میشود؛ لذا عقل سلیم حکم میکند که ترمیم شکافها و کاهشِ تنش در دستور کار کشورها باشد.
اما این ترمیم شکاف و کاهش تنش اگر در حوزهی خارجی و در رابطه با دیگر کشورها اینقدر حائز اهمیت است، در حوزهی داخلی و در رابطهی ملت و حاکمیت چه جایگاه و اهمیتی دارد؟ اگر یک حکومت میل و ارادهای برای ترمیم شکاف بین خودش و مردم در حوزههای مختلف اعم از سیاسی و اقتصادی و اجتماعی نداشته باشد، متبادرکنندهی چه معنایی است؟ و اگر فاقد چنین ارادهای است، با انباشت تنشها و تعمیق شکافها و در مواجهه با عواقب آنها، چه خواهد کرد؟
متن کامل و ادامهی مطلب را در instant view بخوانید:
🆔@jameeno
Telegraph
انتخاب همیشگی
#الف رابطهی هر کشوری ممکناست به دلایل مختلف با کشور یا کشورهای دیگر دچار تنش شود. این تنشها تا پیش از دوران مدرن و رجوع به روشهای مسالمتآمیز و تنشزدایی، معمولاً به جنگ ختم میشد و با جنگ رفع میشد؛ یعنی این جنگ و قوهی قهریه و بهکارگیریِ حد اعلای خشونتِ…
👍10👏1
#الف
🏷 بیا پایین لطفا!
🖊 شورای سردبیری:
حرفهای رئیس مجلس از موضع صندلی مرتفعش در این باب که پزشکیان میباید در انتصاب مقامات درجهسه هم وفاقملی را رعایت کند و مجلس مراقب است که او غیر از این نکند، نشان میدهد نزد کسانی که قرار است با رئیسجمهوری همراهی کنند، وفاقملی فقط یک معاملهی سیاسی موقت است و به او به چشم رئیسجمهوری صیغهای فیالمدتمعلوم و یدهممقطوع نگاه کردهاند و در چارچوب یک ائتلاف کاملا موقت به رابطهشان با او مینگرند. انگار آنها حتی از ماهیت آنچه پزشکیان وفاقملی میخواند دورند و مبانی عینی اجبار حکومت را در رویآوردن به او درک نمیکنند و خود را به کوچهعلیچپ میزنند.
درواقع آنها دارند سیاست قدیمی خود را، همان یافتن قربانی برای به عهدهگرفتن مسئولیت بیکفایتی تام حکومت در حکمرانی، پیگیری میکنند؛ درحالیکه هرگونه اقدام نتیجهبخش دولت فعلی تنها منوط به آن است که پزشکیان حمایت جامعه را فعلا و در کوتاهمدت از طریق اصلاحات اجتماعی کسب کند. بدون اصلاحات اجتماعی، یعنی پایاندادن به فساد حاکمیتمحور و برداشتهشدن چکمه حکومت از روی کابل اینترنت، اصلاحات اجتماعی کامل نمیشود. در مورد پوشش موی سر زنان، دستور ناصریح علنی کافی نبودهاست و میباید دستور منع برخورد رسما منتشر شود تا خبرنگار دروغگوی فضاساز نتواند پزشکیان را آلت دست کند.
باتوجه به هجمهی موجود بهنظرمیرسد خیلی زودتر از آنچه انتظار میرفت میباید برای دفاع از پزشکیان وارد صحنه شد. آنها که به او رای دادهاند، نمیباید کنار بکشند و میباید گوشبهزنگ باشند. ممکناست بهزودی با یک انتخاب روبروشوند: ایستادن در مقابلش و کنار جامعهی خشمگین به خاطر نیشتری که به توصیههای کارشناسان به دملهای اقتصاد فرومیکند، یا قرارگرفتن در کنارش به خاطر آنکه بتواند با تعطیلکنندگان اصلاحات اجتماعی مقابله کند. تصمیمگیری مشکلی است. اذهان بسیاری حتی از درک درست این دوگانه پارادوکسیکال در میمانند و نیاز به راهنمایی دارند. کدام صدا برای آنکه جامعه خطا نکند بلند است؟ ما میگوییم هیچکدام!
خود پزشکیان هم میباید کماکان هوشیارانه عمل کند: همچنانکه خیلی پیش از این گفتیم، او میباید فقط با یکنفر طرف باشد و با یکنفر هماهنگ شود. بقیه، اگر نه در شمار قاذورات، در زمرهی مباشران و کارگزارانیاند که خودشان عامل نیستند، انگشت قدرت فائقند در کار دولت! این زرنگی که قرار باشد پزشکیان آنها را هم جداگانه راضی کند، جزو شرایط آن معامله نیست.
با این حساب ورود رئیسمجلس از زاویهی تعیین تکلیف برای پزشکیان مردود است. او میباید روی صندلی خودش بنشیند، ضمن اینکه منتخبان پزشکیان میباید از آوردن آدمهای بدسابقه، مزدورصفت، انگل، پولپرست و باندباز در مدیریتهای دست سه و چهار خودداری کنند. یک کارشناس بیخط و سالم ادارات به صدتا از این حرامخورهای سیاسی انگل اصلاحطلبان، اعتدالیون و کارگزارانی میارزد. البته قبول که کشور اکنون با قحطالآدم هم روبروست.
برگردیم به موضوع اصلی. ما روزنامهنگارهای قدیمی اصطلاحی داریم به عنوان «برداشتن کت و رفتن». کُتمان را معمولا روی پشتی صندلی میانداختیم. اگر مدیرمسئول روزنامه (یعنی قدرت فائقهی روزنامه) از شرایط توافق عدول میکرد یا دودوزهبازی را پیش میگرفت، دو دستماله میرقصید و دربارهی قول و قرارش با ناظران امنیتی دروغ میبافت، کُتمان را برمیداشتیم و میرفتیم. پزشکیان به خاطر تعهداتش به مردم بهراحتی نمیتواند کت یا کاپشنش را بردارد و برود؛ اما میتواند نشاندهد که اگر اصلاحات اجتماعی و اداریاش با مانع (هر مانعی، از فلان آیتالله تا فلان مزدور سیاسی) روبرو شود، در فسخ معامله درنگ نخواهد کرد. حتی لازم نیست قهر کند؛ اگر حکومت از دستگاه سیاسیاش کرم زدایی نکرد و با دست پیشکشید و با پا پسزد و محاصرهی نامحسوس کرد، میباید تصمیم مقتضی را بگیرد. میباید تصمیم بگیرد ولی تا آن روز فقط میباید دائما یادآور شود که با کس دیگری بسته و اگر حرفی هست پیش ایشان ببرند.
حرفهای قالیباف که گویا در مدت تعطیل مجلس ویتامین زیاد مصرف کرده و جان گرفته، هشداردهنده است. واقعا واجب است به این فکر کرد که برای مقابله با تکرار این حرفها میباید تجدید تحرکی کرد. ما فکر میکنیم برای دفاع از او میباید به صحنه آمد. خردهریز باقیمانده از جامعهمدنی هنوز آنقدر توان دارد که حمایتی نشان دهد. لازم نیست شمع روشن کنیم. کافیاست دوباره مطالبات اجتماعی را به صدای بلند بگوییم. استدلال کنیم که تمرکز تشکلهای خرد صنفی روی مطالبات صرفا اقتصادی خطای محض است. دایرهی مطالبات از حکومت میباید وسیعتر شود و فشار مطالبات اجتماعی افزایش یابد؛ وگرنه بعد از قالیباف کارمندان حکومت در مجلس هم، یکییکی قرص ویتامین بالا میاندازند و گریبان پزشکیان را میچسبند!
🆔@jameeno
🏷 بیا پایین لطفا!
🖊 شورای سردبیری:
حرفهای رئیس مجلس از موضع صندلی مرتفعش در این باب که پزشکیان میباید در انتصاب مقامات درجهسه هم وفاقملی را رعایت کند و مجلس مراقب است که او غیر از این نکند، نشان میدهد نزد کسانی که قرار است با رئیسجمهوری همراهی کنند، وفاقملی فقط یک معاملهی سیاسی موقت است و به او به چشم رئیسجمهوری صیغهای فیالمدتمعلوم و یدهممقطوع نگاه کردهاند و در چارچوب یک ائتلاف کاملا موقت به رابطهشان با او مینگرند. انگار آنها حتی از ماهیت آنچه پزشکیان وفاقملی میخواند دورند و مبانی عینی اجبار حکومت را در رویآوردن به او درک نمیکنند و خود را به کوچهعلیچپ میزنند.
درواقع آنها دارند سیاست قدیمی خود را، همان یافتن قربانی برای به عهدهگرفتن مسئولیت بیکفایتی تام حکومت در حکمرانی، پیگیری میکنند؛ درحالیکه هرگونه اقدام نتیجهبخش دولت فعلی تنها منوط به آن است که پزشکیان حمایت جامعه را فعلا و در کوتاهمدت از طریق اصلاحات اجتماعی کسب کند. بدون اصلاحات اجتماعی، یعنی پایاندادن به فساد حاکمیتمحور و برداشتهشدن چکمه حکومت از روی کابل اینترنت، اصلاحات اجتماعی کامل نمیشود. در مورد پوشش موی سر زنان، دستور ناصریح علنی کافی نبودهاست و میباید دستور منع برخورد رسما منتشر شود تا خبرنگار دروغگوی فضاساز نتواند پزشکیان را آلت دست کند.
باتوجه به هجمهی موجود بهنظرمیرسد خیلی زودتر از آنچه انتظار میرفت میباید برای دفاع از پزشکیان وارد صحنه شد. آنها که به او رای دادهاند، نمیباید کنار بکشند و میباید گوشبهزنگ باشند. ممکناست بهزودی با یک انتخاب روبروشوند: ایستادن در مقابلش و کنار جامعهی خشمگین به خاطر نیشتری که به توصیههای کارشناسان به دملهای اقتصاد فرومیکند، یا قرارگرفتن در کنارش به خاطر آنکه بتواند با تعطیلکنندگان اصلاحات اجتماعی مقابله کند. تصمیمگیری مشکلی است. اذهان بسیاری حتی از درک درست این دوگانه پارادوکسیکال در میمانند و نیاز به راهنمایی دارند. کدام صدا برای آنکه جامعه خطا نکند بلند است؟ ما میگوییم هیچکدام!
خود پزشکیان هم میباید کماکان هوشیارانه عمل کند: همچنانکه خیلی پیش از این گفتیم، او میباید فقط با یکنفر طرف باشد و با یکنفر هماهنگ شود. بقیه، اگر نه در شمار قاذورات، در زمرهی مباشران و کارگزارانیاند که خودشان عامل نیستند، انگشت قدرت فائقند در کار دولت! این زرنگی که قرار باشد پزشکیان آنها را هم جداگانه راضی کند، جزو شرایط آن معامله نیست.
با این حساب ورود رئیسمجلس از زاویهی تعیین تکلیف برای پزشکیان مردود است. او میباید روی صندلی خودش بنشیند، ضمن اینکه منتخبان پزشکیان میباید از آوردن آدمهای بدسابقه، مزدورصفت، انگل، پولپرست و باندباز در مدیریتهای دست سه و چهار خودداری کنند. یک کارشناس بیخط و سالم ادارات به صدتا از این حرامخورهای سیاسی انگل اصلاحطلبان، اعتدالیون و کارگزارانی میارزد. البته قبول که کشور اکنون با قحطالآدم هم روبروست.
برگردیم به موضوع اصلی. ما روزنامهنگارهای قدیمی اصطلاحی داریم به عنوان «برداشتن کت و رفتن». کُتمان را معمولا روی پشتی صندلی میانداختیم. اگر مدیرمسئول روزنامه (یعنی قدرت فائقهی روزنامه) از شرایط توافق عدول میکرد یا دودوزهبازی را پیش میگرفت، دو دستماله میرقصید و دربارهی قول و قرارش با ناظران امنیتی دروغ میبافت، کُتمان را برمیداشتیم و میرفتیم. پزشکیان به خاطر تعهداتش به مردم بهراحتی نمیتواند کت یا کاپشنش را بردارد و برود؛ اما میتواند نشاندهد که اگر اصلاحات اجتماعی و اداریاش با مانع (هر مانعی، از فلان آیتالله تا فلان مزدور سیاسی) روبرو شود، در فسخ معامله درنگ نخواهد کرد. حتی لازم نیست قهر کند؛ اگر حکومت از دستگاه سیاسیاش کرم زدایی نکرد و با دست پیشکشید و با پا پسزد و محاصرهی نامحسوس کرد، میباید تصمیم مقتضی را بگیرد. میباید تصمیم بگیرد ولی تا آن روز فقط میباید دائما یادآور شود که با کس دیگری بسته و اگر حرفی هست پیش ایشان ببرند.
حرفهای قالیباف که گویا در مدت تعطیل مجلس ویتامین زیاد مصرف کرده و جان گرفته، هشداردهنده است. واقعا واجب است به این فکر کرد که برای مقابله با تکرار این حرفها میباید تجدید تحرکی کرد. ما فکر میکنیم برای دفاع از او میباید به صحنه آمد. خردهریز باقیمانده از جامعهمدنی هنوز آنقدر توان دارد که حمایتی نشان دهد. لازم نیست شمع روشن کنیم. کافیاست دوباره مطالبات اجتماعی را به صدای بلند بگوییم. استدلال کنیم که تمرکز تشکلهای خرد صنفی روی مطالبات صرفا اقتصادی خطای محض است. دایرهی مطالبات از حکومت میباید وسیعتر شود و فشار مطالبات اجتماعی افزایش یابد؛ وگرنه بعد از قالیباف کارمندان حکومت در مجلس هم، یکییکی قرص ویتامین بالا میاندازند و گریبان پزشکیان را میچسبند!
🆔@jameeno
👍34👎2👏2
#در_کرانه_روز
🏷 مشکل اینجاست، نیویورک برای چه؟
علائمی در برابر هست که نشان میدهند هشداری که در «الف» قبلی جامعهنو گفتهشد بسیار دیرهنگام بوده: گویا به پزشکیان دروغ گفتهاند و میخواهند سنگرهای از دستنداده را پسبگیرند. به هفتهای نظر و دستور عوض میکنند. اوضاع خراب است!
خبر بود که حدود پانزدهروز پیش فرمان منع مزاحمت برای دخترانی که موی خود نمیپوشانند داده شدهاست. گویا به پزشکیان هم گفتهاند «جمعش کردهایم»، درحالیکه انگار تصمیمی هست تا حضور نمایشی عاملان برخورد را ادامهدهند. با شناختی که داریم، با این حضور نمایشی بهتدریج دوباره کار مزاحمت را از سر میگیرند. ما این خبر را هنگامی موثق دانستیم (اینجا) که دادستان کل کشور آن را تائید کرد:
ارابهی قدرت که ایستادهبود، حالا هوا را صاف و مسیر را امن دیده و میخواهد بتازد... و این تقصیر پزشکیان است؛ از این حکومت قول شفاهی نباید گرفت. باید رسمی میگفتند. باید همان آقایی که از او نقلکردیم اعلامیهی رسمی میداد تا نیروهای تحت امرش از خیابان بیرون بروند و پزشکیان متوسل به «قرار بوده» نشود.
خاتمی اگر آن اعلامیهی اعتراف به قتلهای زنجیرهای را نمیگرفت، محال بود بعدا حتی بهتلویح و شفاهی بپذیرند نیروهای خودسرشان چه کردهاند.
پزشکیان نباید این موارد را هیأتی پیشببرد. معامله را نه، اما «قرار» را باید مکتوب کند و تا این کار را نکرده قدم از قدم برندارد.
وسط یک معرکهی ملیایم و رئیسجمهوری باید وسط میدان باشد. خدا میداند که در نیویورک هیچکاری ندارد؛ نه میخواهد فراخوان گفتگوی تمدنها بدهد و نه قتلعام یهودیان را بهدست مسیحیان در جنگجهانی منکر شود. واقعا آنجا کاری ندارد و قرار نیست حتی در مسیر فرودگاه با رئیسجمهوری آمریکا تلفنی حرف بزند. این هم ممکناست که مثل سفرهای خاتمی و روحانی آشپشتپایی با یکوجب روغن برایش بپزند تا به بیگانگان علامت بدهند فرمان درواقع در دست چه کسی هست. اگر میخواست درست عملکند باید وزیرخارجهاش را میفرستاد و خودش اینجا میماند تا تکلیف آن دو-سه مسئله را روشن کند.
خوباست اینهایی را که پشت میز نشانده بفرستد در خیابانها چرخیبزنند و بعد یک درنگ دیگر بکند. اوضاع خوب نیست!
🆔@jameeno
🏷 مشکل اینجاست، نیویورک برای چه؟
علائمی در برابر هست که نشان میدهند هشداری که در «الف» قبلی جامعهنو گفتهشد بسیار دیرهنگام بوده: گویا به پزشکیان دروغ گفتهاند و میخواهند سنگرهای از دستنداده را پسبگیرند. به هفتهای نظر و دستور عوض میکنند. اوضاع خراب است!
خبر بود که حدود پانزدهروز پیش فرمان منع مزاحمت برای دخترانی که موی خود نمیپوشانند داده شدهاست. گویا به پزشکیان هم گفتهاند «جمعش کردهایم»، درحالیکه انگار تصمیمی هست تا حضور نمایشی عاملان برخورد را ادامهدهند. با شناختی که داریم، با این حضور نمایشی بهتدریج دوباره کار مزاحمت را از سر میگیرند. ما این خبر را هنگامی موثق دانستیم (اینجا) که دادستان کل کشور آن را تائید کرد:
اقدامات زیادی در خصوص بیحجابی یا بدحجابی انجامشده اما باز هم هست و تعطیل نشدهاست... مکررا گفتیم بحث اقدام قضایی، پایان خط است و ابتدا باید از طریق ارشاد و نهی از منکر اقدام شود... کسی حق ندارد در خیابان با کسی برخورد فیزیکی داشته باشد... کسی حق ندارد ولو فردی مرتکب جرم میشود در خیابان برخورد ناشایست داشته باشد.مستند دیگری هم هست. پزشکیان میگوید «قراربوده که دیگر نباشند». معلوماست قراری زبانی با او گذاشتهاند تا خامشکنند و حالا مشخصشده که آن تصمیم و آن موضع برای دلخوشی پزشکیان بودهاست. حالا آقایان یکیک جلوی دروبین میآیند و خلاف آن را میگویند.
ارابهی قدرت که ایستادهبود، حالا هوا را صاف و مسیر را امن دیده و میخواهد بتازد... و این تقصیر پزشکیان است؛ از این حکومت قول شفاهی نباید گرفت. باید رسمی میگفتند. باید همان آقایی که از او نقلکردیم اعلامیهی رسمی میداد تا نیروهای تحت امرش از خیابان بیرون بروند و پزشکیان متوسل به «قرار بوده» نشود.
خاتمی اگر آن اعلامیهی اعتراف به قتلهای زنجیرهای را نمیگرفت، محال بود بعدا حتی بهتلویح و شفاهی بپذیرند نیروهای خودسرشان چه کردهاند.
پزشکیان نباید این موارد را هیأتی پیشببرد. معامله را نه، اما «قرار» را باید مکتوب کند و تا این کار را نکرده قدم از قدم برندارد.
وسط یک معرکهی ملیایم و رئیسجمهوری باید وسط میدان باشد. خدا میداند که در نیویورک هیچکاری ندارد؛ نه میخواهد فراخوان گفتگوی تمدنها بدهد و نه قتلعام یهودیان را بهدست مسیحیان در جنگجهانی منکر شود. واقعا آنجا کاری ندارد و قرار نیست حتی در مسیر فرودگاه با رئیسجمهوری آمریکا تلفنی حرف بزند. این هم ممکناست که مثل سفرهای خاتمی و روحانی آشپشتپایی با یکوجب روغن برایش بپزند تا به بیگانگان علامت بدهند فرمان درواقع در دست چه کسی هست. اگر میخواست درست عملکند باید وزیرخارجهاش را میفرستاد و خودش اینجا میماند تا تکلیف آن دو-سه مسئله را روشن کند.
خوباست اینهایی را که پشت میز نشانده بفرستد در خیابانها چرخیبزنند و بعد یک درنگ دیگر بکند. اوضاع خوب نیست!
🆔@jameeno
👍20❤2👏2
#الف
🏷 کمی عوامانه در اقتصاد!
🖊 شورای سردبیری:
جناب دکتر مسعود نیلی اخیرا جملهای دربارهی رابطه حکمران و مردم ادا کردهاند که تیتر خوبی برای روزنامه است ولی جای اما و اگر دارد و دربارهی میزان درستیاش میشود تردید کرد:
حکمرانان به یک فرمولی در ارتباط با مردم رسیدهاند که در آن میگویند رانت سیاسی مال من و رانت منابع طبیعی مال شما!
احتمالا منظور ایشان از رانت طبیعی، ارزانی منابع طبیعی، از جمله بنزین، برای مردم است. باز داستان افزایش قیمت بنزین روی میز است و اقتصاددانان با موضعی مثبت درحال چیدن زمینههایشاند. سخن دکترنیلی با مضمون اعطای رانت به مردم هم در همین چارچوب است. اما بهنظرمیرسد در کاربرد کلمهی رانت مسامحهای صورتگرفتهاست.
رانت طبیعی در مفهومی که آن بندهخدا صدوهشتادسالپیش بهکاربرد، امتیازی بود که نصیب همه نمیشد و فقط صاحبان زمین مرغوبِ نزدیک به بازارِ مصرف از آن برخوردار میشدند. قیمت ارزان بنزین در ایران یک امتیاز عمومی برای فقیر و غنی است. هرچه است، رانت نیست. مفهوم ارزانی آن نیز از مقایسهی اقتصادی ایران با کشورهای دیگر حاصل نشده؛ از مبنای ارزش دلار در ایران درآمدهاست!
براساس برابری قدرتخرید درآمد حداقلی جوامع، قیمت بنزین در ایران ارزان نیست. با همان فرض هر دلار 60هزارتومان و دستمزد حداقلی (در ایران روزی حدود 260هزار تومان و در ایالاتمتحد ساعتی 7/25دلارمعادل روزانه حدود 3/45میلیونتومان) نسبت دستمزدی در ایالاتمتحد و ایران سیزدهبهیک است. قیمت یک گالن بنزین در ایالاتمتحد حدود 3/7دلار است که تقریبا میشود هرلیتر یک دلار. بنابراین قیمت بنزین در آمریکا ظاهرا بیست برابر ایران است.
اما این محاسبه گمراهکننده است. با دستمزد حداقلی در ایران میتوان هر روز 86لیتر بنزین خرید و در ایالاتمتحد حدود 58لیتر. یعنی براساس برابری قدرتخرید (درآمد)، قیمت بنزین در ایالاتمتحد حدود 48درصد از ایران گرانتر است؛ یعنی یکونیم برابر است و نه بیستبرابر. آن عدد بیست از تقسیم ساده یکدلار 60هزار تومانی و بنزین هرلیتر 3هزارتومانی بهدستمیآید. عوامانه و غلطانداز است و به درد شیرهمالیدن و گرانکردن بنزین توسط دولتهای ناکارای اسلامی میآید.
بهعبارتدیگر هرجومرج در قیمت ارز و توزیع نامتعادل درآمد و غارتیبودن درآمد پولدارهای دور-دور-زن و قاچاق بنزین به کشورهای همسایه، تصور عوامانهی ارزانی بنزین را در ایران از اعماق جامعه به محاسبات اقتصادخواندهها کشاندهاست. اقتصاددان نمیباید فکر کند «ایوای! اگر این بنزین سههزارتومانی را در آمریکا میفروختم 60هزارتومان از آن درمیآمد!».
در ماههای اخیر این حرف غیرعلمی اولینبار از دهان دکترعبده درآمد که بنزین را 50هزارتومان میخریم و 3هزارتومان میفروشیم. اقتصاددانها تصویری مخدوش به مسعود پزشکیان دادند. آنها از برابری قدرتخرید (ppp) برای سرویسدادن به دولتهای ناکارا و انتقال فشار این ناکارایی به دوش مردم استفاده میکنند! آنها به حکومت «رانت علمی» میدهند تا بتواند تحتعنوان اعطای «رانت طبیعی» به مردم، صدمهی ناکارایی را به دوش ملت منتقل کند. این نامردی علمی است که قیمت بنزین را به دلار حساب کنید و دستمزدها را به ریال! عوام هم این را فهمیدهاند که شعار میدهند: «حقوق ما ریالیه؛ هزینهها دلاریه!»
از سوی دیگر واقعیت این است که این مردمند که درحالدادن رانت به حکومتاند: محمد مصدق و شاه و آقایخمینی در این همداستان بودند که نفت مال ملت است. بهقاعده میباید درآمد آن بین ملت تقسیم میشد و دولت درصدی را مالیات میگرفت. در مکانیسم فعلی حکومت کل درآمد نفت را بهنیابت از ملت در جیب میگذارد و حداقل بخشی از آن را در قمارخانه خاورمیانه میبازد که ملت ابدا راضی نیست. شرح داستانش بماند به وقت دیگر که خیلی طولانی است.
دربارهی عبارت نامفهوم «رانت سیاسی» جنابدکترنیلی هم چیز زیادی نمیگوییم، مگر این تفسیر که حکومت میگوید «بنزین ارزان میدهم به شرط آنکه صدایتان درنیاید و در کار من فضولی نکنید». احتمالا منظور ایشان همین است و به رابطهی نادرست قدرت بین حکومت و مردم اشاره دارند.
ما البته در اقتصاد عوامیم و جسارتی که شد بر این اساس است که بگوییم اکنون زمان زمینهچینی افزایش قیمت بنزین نیست. به پزشکیان پیشنهاد کردهایم یک سال بهدلایل سیاسی صبر کند. به زعم ما تا زمانی که تکلیف اصلاحات اجتماعی روشننشده و حکومت از سختگیریهای غیرمنطقی دربارهی ارتباطات اینترنتی، مزاحمت برای زنان بهخاطر پوشش سر، سهلگیری بر فسادهای درون حکومتی و سانسور و زندانکردنهای سیاسی، بهوضوح و آشکارا دست نکشیدهاست، دنبال تعدیلهای اقتصادی نمیباید بود. شرط تحمل مردم برای جراحی اقتصادی دردناک، اصلاحات اجتماعی است!
🆔@jameeno
🏷 کمی عوامانه در اقتصاد!
🖊 شورای سردبیری:
جناب دکتر مسعود نیلی اخیرا جملهای دربارهی رابطه حکمران و مردم ادا کردهاند که تیتر خوبی برای روزنامه است ولی جای اما و اگر دارد و دربارهی میزان درستیاش میشود تردید کرد:
حکمرانان به یک فرمولی در ارتباط با مردم رسیدهاند که در آن میگویند رانت سیاسی مال من و رانت منابع طبیعی مال شما!
احتمالا منظور ایشان از رانت طبیعی، ارزانی منابع طبیعی، از جمله بنزین، برای مردم است. باز داستان افزایش قیمت بنزین روی میز است و اقتصاددانان با موضعی مثبت درحال چیدن زمینههایشاند. سخن دکترنیلی با مضمون اعطای رانت به مردم هم در همین چارچوب است. اما بهنظرمیرسد در کاربرد کلمهی رانت مسامحهای صورتگرفتهاست.
رانت طبیعی در مفهومی که آن بندهخدا صدوهشتادسالپیش بهکاربرد، امتیازی بود که نصیب همه نمیشد و فقط صاحبان زمین مرغوبِ نزدیک به بازارِ مصرف از آن برخوردار میشدند. قیمت ارزان بنزین در ایران یک امتیاز عمومی برای فقیر و غنی است. هرچه است، رانت نیست. مفهوم ارزانی آن نیز از مقایسهی اقتصادی ایران با کشورهای دیگر حاصل نشده؛ از مبنای ارزش دلار در ایران درآمدهاست!
براساس برابری قدرتخرید درآمد حداقلی جوامع، قیمت بنزین در ایران ارزان نیست. با همان فرض هر دلار 60هزارتومان و دستمزد حداقلی (در ایران روزی حدود 260هزار تومان و در ایالاتمتحد ساعتی 7/25دلارمعادل روزانه حدود 3/45میلیونتومان) نسبت دستمزدی در ایالاتمتحد و ایران سیزدهبهیک است. قیمت یک گالن بنزین در ایالاتمتحد حدود 3/7دلار است که تقریبا میشود هرلیتر یک دلار. بنابراین قیمت بنزین در آمریکا ظاهرا بیست برابر ایران است.
اما این محاسبه گمراهکننده است. با دستمزد حداقلی در ایران میتوان هر روز 86لیتر بنزین خرید و در ایالاتمتحد حدود 58لیتر. یعنی براساس برابری قدرتخرید (درآمد)، قیمت بنزین در ایالاتمتحد حدود 48درصد از ایران گرانتر است؛ یعنی یکونیم برابر است و نه بیستبرابر. آن عدد بیست از تقسیم ساده یکدلار 60هزار تومانی و بنزین هرلیتر 3هزارتومانی بهدستمیآید. عوامانه و غلطانداز است و به درد شیرهمالیدن و گرانکردن بنزین توسط دولتهای ناکارای اسلامی میآید.
بهعبارتدیگر هرجومرج در قیمت ارز و توزیع نامتعادل درآمد و غارتیبودن درآمد پولدارهای دور-دور-زن و قاچاق بنزین به کشورهای همسایه، تصور عوامانهی ارزانی بنزین را در ایران از اعماق جامعه به محاسبات اقتصادخواندهها کشاندهاست. اقتصاددان نمیباید فکر کند «ایوای! اگر این بنزین سههزارتومانی را در آمریکا میفروختم 60هزارتومان از آن درمیآمد!».
در ماههای اخیر این حرف غیرعلمی اولینبار از دهان دکترعبده درآمد که بنزین را 50هزارتومان میخریم و 3هزارتومان میفروشیم. اقتصاددانها تصویری مخدوش به مسعود پزشکیان دادند. آنها از برابری قدرتخرید (ppp) برای سرویسدادن به دولتهای ناکارا و انتقال فشار این ناکارایی به دوش مردم استفاده میکنند! آنها به حکومت «رانت علمی» میدهند تا بتواند تحتعنوان اعطای «رانت طبیعی» به مردم، صدمهی ناکارایی را به دوش ملت منتقل کند. این نامردی علمی است که قیمت بنزین را به دلار حساب کنید و دستمزدها را به ریال! عوام هم این را فهمیدهاند که شعار میدهند: «حقوق ما ریالیه؛ هزینهها دلاریه!»
از سوی دیگر واقعیت این است که این مردمند که درحالدادن رانت به حکومتاند: محمد مصدق و شاه و آقایخمینی در این همداستان بودند که نفت مال ملت است. بهقاعده میباید درآمد آن بین ملت تقسیم میشد و دولت درصدی را مالیات میگرفت. در مکانیسم فعلی حکومت کل درآمد نفت را بهنیابت از ملت در جیب میگذارد و حداقل بخشی از آن را در قمارخانه خاورمیانه میبازد که ملت ابدا راضی نیست. شرح داستانش بماند به وقت دیگر که خیلی طولانی است.
دربارهی عبارت نامفهوم «رانت سیاسی» جنابدکترنیلی هم چیز زیادی نمیگوییم، مگر این تفسیر که حکومت میگوید «بنزین ارزان میدهم به شرط آنکه صدایتان درنیاید و در کار من فضولی نکنید». احتمالا منظور ایشان همین است و به رابطهی نادرست قدرت بین حکومت و مردم اشاره دارند.
ما البته در اقتصاد عوامیم و جسارتی که شد بر این اساس است که بگوییم اکنون زمان زمینهچینی افزایش قیمت بنزین نیست. به پزشکیان پیشنهاد کردهایم یک سال بهدلایل سیاسی صبر کند. به زعم ما تا زمانی که تکلیف اصلاحات اجتماعی روشننشده و حکومت از سختگیریهای غیرمنطقی دربارهی ارتباطات اینترنتی، مزاحمت برای زنان بهخاطر پوشش سر، سهلگیری بر فسادهای درون حکومتی و سانسور و زندانکردنهای سیاسی، بهوضوح و آشکارا دست نکشیدهاست، دنبال تعدیلهای اقتصادی نمیباید بود. شرط تحمل مردم برای جراحی اقتصادی دردناک، اصلاحات اجتماعی است!
🆔@jameeno
👍17❤3👎2👏1
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
درنگی بر زنگ سهمخواهی مجلس از رئیسجمهوری:
🏷 صندلی پاشو، صندلی بشین!
🖊 [ امضاءمحفوظ]
- تردد پرزیدنت مسعود پزشکیان به پارلمان با مولفههایی که از آن در اذهان شهروندان ایرانی، صاحبان رأیهای خاموش و خاموشانِ ناظر و بهرهمندان از ضیافتِ تُخسِ صندلیهای قدرت وجود دارد، تفاوت هایی با اصلِ اصلیش دارد. اما اصلِ اصیلِ پارلمان چه میتواند باشد که این روزها، زاویه نه، که راهروهایی متعدد را به صندلی آن بالا میرساند؟ علت تردد پرزیدنت به اینگوشه از میدان حاکمیت چیست؟ چه خبر است؟ کسی که بر آن صندلی بالا تکیه زده دچار موهبتی ویرانگر است؛ موهبت ویرانگر سهمخواهی!
- خاموشان ایران فساد را میشناسند. دیدهاید آدمهایی که از هر دستی تحفه و نذری و صله نمیگیرند و پس میزنند؟! همین مردم کوچه و خیابان را میگویم که مناعتطبعشان نمیگذارد کمر پیش سرجنبانان بیمقدار خمکنند و پابهپای رنج و سرافکندگی، از خروسخوان تا سگگریز در پی یک لقمه نان بخورنمیر شمشیر میزنند. همین مردمی که سالیانسال از ترس بدترشدن بهجبرِ هیولایْ در صف لرزان انتخاب ایستادند تا افعی کور قدرت از درز این صندوقِ کم رمق، بیرون نزند. سهمخواهی از این مردم اگر ظلم و جور نیست چیست؟ مشروعیت؟ مقبولیت؟ مطلوبیت؟ البته که مطبخ قدرت این هنر را بهتمامی داشته تا میل وافر به اطعمه و اشربهی خاصان را در برخی خاصهخورها شعلهور نگهدارد.
- ملت علاوه بر سکوت و خاموشی، هرجور که شده نشاندادهاند که کاری به کار این قافلهی غافل از احوالات مردمداری و گرمِ کار مردمخواری نداشته و ندارند و نخواهندداشت. که آزموده را آزمودن خطاست. که آنچه که این جمع پریشان حالا، در همین شرایط سرتاپا جنگی، در رویای آن غرقه است خزیدن به تودرتوییهای امنِ قدرت و سهمخواهی در گردنه و گذر است. تودرتوییهایی که ذرهذرهذره فتح میشوند و قرارگاه میشوند؛ قرارگاه پاجوشها! نشان میجوئید؟ شهرداری یکی از این قرارگاههاست. سازمان فرهنگی هنری شهرداری حیاطخلوت پاجوشهای پایداری. بی هیچ تخصص و دانشی. روز روشن به بهانهی نمایش آثار هنری، میبرند و میفروشند و تازه، طلبکار هم هستند. اعظم اعاظمشان میفرماید: «کل آثار هنری در موزههای سازمان فرهنگی هنری به سه میلیارد تومان هم نمیارزد!» سایهای کشیده و امن با بینهایت زاویه و تودرتو و تادلتانبخواهد، پاگوندار و آتشبهاختیار!
- باشد که پرزیدنت از زخمهای مردم خاموش ایران، از رنجهایی که مردم میکشند بگوید از دروغ از تحریم، از داغ حسرت یکلحظه زندگی آرام انسانی که بر جگر تکتک شهروندان مانده حرف بزند و از حمایت زیرپوستی و پناهدادن به کاسبان تحریم بر مردم ایران حرف بزند. و الهی پرزیدنت پزشکیان از چیزهایی نگوید که به آنها هیچ اعتباری نیست. گذشتگان، همه و از هر طیف، آن سخنرانیهای والاپسند را خواندهاند. و بدنیست روضهی آخر را از همین مردم بخواند. پرزیدنت! روضه مردم را بخوانید روضه سوتهدلان را: آقا ما خودمان مصیبتیم؛ گریهکن نداریم!
- متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
درنگی بر زنگ سهمخواهی مجلس از رئیسجمهوری:
🏷 صندلی پاشو، صندلی بشین!
🖊 [ امضاءمحفوظ]
- تردد پرزیدنت مسعود پزشکیان به پارلمان با مولفههایی که از آن در اذهان شهروندان ایرانی، صاحبان رأیهای خاموش و خاموشانِ ناظر و بهرهمندان از ضیافتِ تُخسِ صندلیهای قدرت وجود دارد، تفاوت هایی با اصلِ اصلیش دارد. اما اصلِ اصیلِ پارلمان چه میتواند باشد که این روزها، زاویه نه، که راهروهایی متعدد را به صندلی آن بالا میرساند؟ علت تردد پرزیدنت به اینگوشه از میدان حاکمیت چیست؟ چه خبر است؟ کسی که بر آن صندلی بالا تکیه زده دچار موهبتی ویرانگر است؛ موهبت ویرانگر سهمخواهی!
- خاموشان ایران فساد را میشناسند. دیدهاید آدمهایی که از هر دستی تحفه و نذری و صله نمیگیرند و پس میزنند؟! همین مردم کوچه و خیابان را میگویم که مناعتطبعشان نمیگذارد کمر پیش سرجنبانان بیمقدار خمکنند و پابهپای رنج و سرافکندگی، از خروسخوان تا سگگریز در پی یک لقمه نان بخورنمیر شمشیر میزنند. همین مردمی که سالیانسال از ترس بدترشدن بهجبرِ هیولایْ در صف لرزان انتخاب ایستادند تا افعی کور قدرت از درز این صندوقِ کم رمق، بیرون نزند. سهمخواهی از این مردم اگر ظلم و جور نیست چیست؟ مشروعیت؟ مقبولیت؟ مطلوبیت؟ البته که مطبخ قدرت این هنر را بهتمامی داشته تا میل وافر به اطعمه و اشربهی خاصان را در برخی خاصهخورها شعلهور نگهدارد.
- ملت علاوه بر سکوت و خاموشی، هرجور که شده نشاندادهاند که کاری به کار این قافلهی غافل از احوالات مردمداری و گرمِ کار مردمخواری نداشته و ندارند و نخواهندداشت. که آزموده را آزمودن خطاست. که آنچه که این جمع پریشان حالا، در همین شرایط سرتاپا جنگی، در رویای آن غرقه است خزیدن به تودرتوییهای امنِ قدرت و سهمخواهی در گردنه و گذر است. تودرتوییهایی که ذرهذرهذره فتح میشوند و قرارگاه میشوند؛ قرارگاه پاجوشها! نشان میجوئید؟ شهرداری یکی از این قرارگاههاست. سازمان فرهنگی هنری شهرداری حیاطخلوت پاجوشهای پایداری. بی هیچ تخصص و دانشی. روز روشن به بهانهی نمایش آثار هنری، میبرند و میفروشند و تازه، طلبکار هم هستند. اعظم اعاظمشان میفرماید: «کل آثار هنری در موزههای سازمان فرهنگی هنری به سه میلیارد تومان هم نمیارزد!» سایهای کشیده و امن با بینهایت زاویه و تودرتو و تادلتانبخواهد، پاگوندار و آتشبهاختیار!
- باشد که پرزیدنت از زخمهای مردم خاموش ایران، از رنجهایی که مردم میکشند بگوید از دروغ از تحریم، از داغ حسرت یکلحظه زندگی آرام انسانی که بر جگر تکتک شهروندان مانده حرف بزند و از حمایت زیرپوستی و پناهدادن به کاسبان تحریم بر مردم ایران حرف بزند. و الهی پرزیدنت پزشکیان از چیزهایی نگوید که به آنها هیچ اعتباری نیست. گذشتگان، همه و از هر طیف، آن سخنرانیهای والاپسند را خواندهاند. و بدنیست روضهی آخر را از همین مردم بخواند. پرزیدنت! روضه مردم را بخوانید روضه سوتهدلان را: آقا ما خودمان مصیبتیم؛ گریهکن نداریم!
- متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
صندلی پاشو، صندلی بشین!
درنگی بر زنگ سهمخواهی مجلس از رئیسجمهوری تردد پرزیدنت مسعود پزشکیان به پارلمان با مولفههایی که از آن در اذهان شهروندان ایرانی، صاحبان رأیهای خاموش و خاموشانِ ناظر و بهرهمندان از ضیافتِ تُخسِ صندلیهای قدرت وجود دارد، تفاوت هایی با اصلِ اصلیش دارد. اما…
👍12❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#در_کرانه_روز
🏷 گاری حمل زغال و بدنهای بیجان کارگران معدنجو
🖊 لیلا رزاقی | جامعهنو:
- شاید در واپسین دقایق، یعنی همان لحظه که ریهها پر از گاز متان میشد، با خود تکرار میکردند:
- سریال تراژیک و البته تکراری جانباختن کارگران معدن در ایران با کشتهشدن دهها کارگر معدن زغالسنگ معدنجوی طبس وارد فصل تازهی خود شدهاست.
- اینگونهاست که ادامه پیدا میکند:
۱- نقض امنیت شغلی و قراردادهای کوتاهمدت
۲- فقدان ایمنی و بهداشتکار در غیاب نظارت و بازرسی مستمر و متعهدانه وزارتکار
۳-تشکلزدایی از روابط کار میان کارگر و کارفرما
و سودجویی مالکان و سهامداران معادن به اصطلاح خصوصی و البته دارای پیشزمینههای رانتی که استخراج گسترده در اعماق زمین را بدون در نظر گرفتن ایمنی در دستورکار قرار دادهاند.
- متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 گاری حمل زغال و بدنهای بیجان کارگران معدنجو
🖊 لیلا رزاقی | جامعهنو:
- شاید در واپسین دقایق، یعنی همان لحظه که ریهها پر از گاز متان میشد، با خود تکرار میکردند:
صبحدم روی این ریلها و داخل این گاریها، به جای زغالهایی که سودشان به جیب مالکان معدن میرود، جنازههایمان را حمل میکنند
همچون یارانمان در زمستان یورت،
رزمجاه
چشمهپودنه
یال شمالی...
باز هم ما ماندیم، بیحقوق و بیمواجب با جنازههایی بر دوش!
- سریال تراژیک و البته تکراری جانباختن کارگران معدن در ایران با کشتهشدن دهها کارگر معدن زغالسنگ معدنجوی طبس وارد فصل تازهی خود شدهاست.
- اینگونهاست که ادامه پیدا میکند:
۱- نقض امنیت شغلی و قراردادهای کوتاهمدت
۲- فقدان ایمنی و بهداشتکار در غیاب نظارت و بازرسی مستمر و متعهدانه وزارتکار
۳-تشکلزدایی از روابط کار میان کارگر و کارفرما
و سودجویی مالکان و سهامداران معادن به اصطلاح خصوصی و البته دارای پیشزمینههای رانتی که استخراج گسترده در اعماق زمین را بدون در نظر گرفتن ایمنی در دستورکار قرار دادهاند.
- متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
😭10👍7👎1
#در_کرانه_روز
🏷 دو شرط در مسیر جانشینی!
نشانههایی در دست هست که از امکان تحقق پیشنهاد جامعهنو در الف «عبور از معضل جانشینی» در ماههای پیشرو خبر میدهد. از نظر ما و براساس استدلالهایی که در همانجا گفتهشده روند مثبتی برای حفظ ثبات نسبی کشور در برابر طوفانهای ناگزیر مربوط به این مسئله است و از آن عاقلانه میباید حمایت کرد. درصورت سلطهی واقعبینی بین نیروهای سیاسی این روند را سهلتر و با هزینهی کمتر خواهیم پیمود. اما شرطهایی هم دارد:
- اول اینکه عمدهترین اقدام در کمهزینهساختن روند جانشینی، کاهش ظرفیت التهاب در لایههای اجتماع است. بهسبب وجود تبعیض و فساد و فشار جناحهای جستجوگر قدرت سیاسی خواهند توانست جامعهی ملتهب و خشمگین را تحریککنند و در راه اهداف خودشان بهکاربگیرند. حکومت نمیتواند در کوتاهمدت فقر را از اجتماع بزداید؛ اما سهعامل فوق با یک تحرک اصلاحی قدرتمند در کوتاهمدت امکان کاهش و حتی محو را دارند.
- عامل دوم در کمهزینه و بیمزاحمت ساختن روند جانشینی کاهش درگیری کشور با مسائل بیرونی و بینالمللی است. خلاصهاش اینکه بسیاری از تحرکات بیرونی کشور، برآمدها در مسائل بیربط بر زندگی ایرانیان و ناتوانی در تنظیم رابطهی متعادل با قدرتها، پای آنها را به منازعهی احتمالی داخلی بر سر قدرت باز میکند و امکان گذر کمهزینه را از گردنهی جانشینی منتفی میسازد. تاریخ جهان و بهویژه ایران این را میگوید. در مثل مناقشه نکنید، ولی داستان مداخلهی روسیه تزاری در تثبیت قدرت محمدعلیشاه و سپس جانشینی پسرش احمدشاه که به انقراض قاجار و سلطهی یک نظامی انجامید یا معاملهی اجباری با بیگانگان اشغالگر بر سر جانشینی در خاندانپهلوی دیگر در ایران هرگز نمیباید تکرار شود. سیاست خارجی کنونی را میباید اصلاح کرد تا «آن» رخندهد.
مختصر گفتیم این بحث مهم را. شما آن را به اختصار نگیرید.
🆔@jameeno
🏷 دو شرط در مسیر جانشینی!
نشانههایی در دست هست که از امکان تحقق پیشنهاد جامعهنو در الف «عبور از معضل جانشینی» در ماههای پیشرو خبر میدهد. از نظر ما و براساس استدلالهایی که در همانجا گفتهشده روند مثبتی برای حفظ ثبات نسبی کشور در برابر طوفانهای ناگزیر مربوط به این مسئله است و از آن عاقلانه میباید حمایت کرد. درصورت سلطهی واقعبینی بین نیروهای سیاسی این روند را سهلتر و با هزینهی کمتر خواهیم پیمود. اما شرطهایی هم دارد:
- اول اینکه عمدهترین اقدام در کمهزینهساختن روند جانشینی، کاهش ظرفیت التهاب در لایههای اجتماع است. بهسبب وجود تبعیض و فساد و فشار جناحهای جستجوگر قدرت سیاسی خواهند توانست جامعهی ملتهب و خشمگین را تحریککنند و در راه اهداف خودشان بهکاربگیرند. حکومت نمیتواند در کوتاهمدت فقر را از اجتماع بزداید؛ اما سهعامل فوق با یک تحرک اصلاحی قدرتمند در کوتاهمدت امکان کاهش و حتی محو را دارند.
- عامل دوم در کمهزینه و بیمزاحمت ساختن روند جانشینی کاهش درگیری کشور با مسائل بیرونی و بینالمللی است. خلاصهاش اینکه بسیاری از تحرکات بیرونی کشور، برآمدها در مسائل بیربط بر زندگی ایرانیان و ناتوانی در تنظیم رابطهی متعادل با قدرتها، پای آنها را به منازعهی احتمالی داخلی بر سر قدرت باز میکند و امکان گذر کمهزینه را از گردنهی جانشینی منتفی میسازد. تاریخ جهان و بهویژه ایران این را میگوید. در مثل مناقشه نکنید، ولی داستان مداخلهی روسیه تزاری در تثبیت قدرت محمدعلیشاه و سپس جانشینی پسرش احمدشاه که به انقراض قاجار و سلطهی یک نظامی انجامید یا معاملهی اجباری با بیگانگان اشغالگر بر سر جانشینی در خاندانپهلوی دیگر در ایران هرگز نمیباید تکرار شود. سیاست خارجی کنونی را میباید اصلاح کرد تا «آن» رخندهد.
مختصر گفتیم این بحث مهم را. شما آن را به اختصار نگیرید.
🆔@jameeno
Telegraph
عبور از معضل جانشینی!
#الف دربارهی آیندهی کشور پس از نبود آقایخامنهای دیدگاههای بسیار متعارض وجود دارد و حتی برای برخی از افرادی هم که هیچ علقهای به داشتن سهم از قدرت ندارند، یک دغدغه و نگرانی بزرگ درحد مسائل بحرانخیزی چون جنگ داخلی و تهاجم خارجی است. علت این مسئله و دغدغه…
👍14👎2👏2🤔1
#الف
🏷 گذر از سوگواری به مطالبهگری
🖊 علی هاشمی | تحریریه جامعهنو:
- کموبیش واقفیم که در دههی اخیر رشد اقتصادی تعریفِ چندانی نداشتهاست. توجه به شاخصهای درآمد سرانه، نرخ تورم، نرخ بیکاری، تراز تجاری (تفاوت صادرات و واردات)، نرخ بهرهوری (مدیریت منابع)، میزان سرمایهگذاری خارجی و... برای فهمِ چگونگیِ شرایط کشور در زمینهی رشد اقتصادی کفایت میکند. سهم جامعه و خدماتی که جامعه از آن بهرهمند میشود نیز از همین اندک رشد اقتصادی بسیار بسیار ناچیز است.
- مبنای توزیع درآمد و البته تخصیص منابع نیازها و اولویتهاست. نگاهی ساده و اجمالی و مقایسهی مثلاً سهم مراکز مذهبی، سهم مراکز آموزشیِ مذهبی (در مقایسه با وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش)، سهم صداوسیما و سهم نهادهای خاص از توزیع درآمد و تخصیص منابع در برابرِ مثلاً سهم یارانهی دارو، سهم همسانسازی حقوق بازنشستگان و سهم رتبهبندی حقوق معلمان، سهم حقوق و دستمزد کارگران و سهم آسیبهای اجتماعی، حاکی از آن است که بهرهمندیِ جامعه از درآمدها و منابع نهتنها بسیاربسیار ناچیز است، بلکه با لحاظکردنِ مبنای مذکور (نیازها و اولویتها) شاهد نادیدهانگاشتنِ جامعه در بهرهمندی از درآمد کشور ایم. سیاستهای کلان اساساً معطوف به اهداف دیگریاند و در جهت بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگیِ کشور و جامعه نیستند.
- تلخ است اما شرایط همین است. درآمدها و منابع برای مواردی خرج میشوند که نه نیاز اند و نه اولویت؛ آن هم نه در حدّ تخصیص منابع مثلاً برای راهپیماییِ اربعین بلکه در حوزههایی که چاهویل و قمارِ-از-پیش-باختهاند. البته شرح این شرایط خبر از غیب نیست و جامعه نه لزوماً با آگاهیِ دقیق از شاخصها بلکه با پوست و گوشت و استخوان شرایط را درک کردهاست و میداند که توزیع درآمد و تخصیص منابع معطوف به چه سیاستهایی است و میتوان از شعارهای تجمعاتِ اعتراضی (نه لزوماً اعتراضات معیشتی) بهخوبی فهمید که جامعه بیشازپیش از علتِ معضلات آگاهشدهاست و دیگر همچون گذشته در مواجهه با مسائل و معضلات صرفاً سوگوار و راویِ مرثیه و گلهمند نیست و انتخاب کردهاست که مطالبهگری کند. جامعه با واقعبینی سیاهیِ موجود را درک کردهاست و به آن و به عوامل آن معترض است.
- آگاهیِ روزافزونِ جامعه از سهم ناچیز خود از توزیع درآمد و تخصیص منابع و درکِ رفتار حکومت در مواجهه با معضلات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی چراغراهی است که میتواند به جامعه برای انتخاب نوع رفتار خود با حکومت کمک کند. در مورد اخیر جامعه با تکیه بر آگاهیِ پیشینِ خود میداند که آنها، یعنی کارگرانِ جانباخته، قربانیِ ناایمنیِ معادن یا بهتر بگوییم قربانیِ عدمسرمایهگذاری (چه خارجی، چه دولتی و چه بخش خصوصی) یا بهتر بگوییم قربانیِ انبوهِ تحریمهای فلجکننده یا بهتر بگوییم قربانیِ فساد و ناکارآمدی و قربانیِ ارادههایی هستند که شرایطِ فاجعهبارِ فعلی را به کشور و جامعه تحمیل کردهاند.
- متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 گذر از سوگواری به مطالبهگری
🖊 علی هاشمی | تحریریه جامعهنو:
- کموبیش واقفیم که در دههی اخیر رشد اقتصادی تعریفِ چندانی نداشتهاست. توجه به شاخصهای درآمد سرانه، نرخ تورم، نرخ بیکاری، تراز تجاری (تفاوت صادرات و واردات)، نرخ بهرهوری (مدیریت منابع)، میزان سرمایهگذاری خارجی و... برای فهمِ چگونگیِ شرایط کشور در زمینهی رشد اقتصادی کفایت میکند. سهم جامعه و خدماتی که جامعه از آن بهرهمند میشود نیز از همین اندک رشد اقتصادی بسیار بسیار ناچیز است.
- مبنای توزیع درآمد و البته تخصیص منابع نیازها و اولویتهاست. نگاهی ساده و اجمالی و مقایسهی مثلاً سهم مراکز مذهبی، سهم مراکز آموزشیِ مذهبی (در مقایسه با وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش)، سهم صداوسیما و سهم نهادهای خاص از توزیع درآمد و تخصیص منابع در برابرِ مثلاً سهم یارانهی دارو، سهم همسانسازی حقوق بازنشستگان و سهم رتبهبندی حقوق معلمان، سهم حقوق و دستمزد کارگران و سهم آسیبهای اجتماعی، حاکی از آن است که بهرهمندیِ جامعه از درآمدها و منابع نهتنها بسیاربسیار ناچیز است، بلکه با لحاظکردنِ مبنای مذکور (نیازها و اولویتها) شاهد نادیدهانگاشتنِ جامعه در بهرهمندی از درآمد کشور ایم. سیاستهای کلان اساساً معطوف به اهداف دیگریاند و در جهت بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگیِ کشور و جامعه نیستند.
- تلخ است اما شرایط همین است. درآمدها و منابع برای مواردی خرج میشوند که نه نیاز اند و نه اولویت؛ آن هم نه در حدّ تخصیص منابع مثلاً برای راهپیماییِ اربعین بلکه در حوزههایی که چاهویل و قمارِ-از-پیش-باختهاند. البته شرح این شرایط خبر از غیب نیست و جامعه نه لزوماً با آگاهیِ دقیق از شاخصها بلکه با پوست و گوشت و استخوان شرایط را درک کردهاست و میداند که توزیع درآمد و تخصیص منابع معطوف به چه سیاستهایی است و میتوان از شعارهای تجمعاتِ اعتراضی (نه لزوماً اعتراضات معیشتی) بهخوبی فهمید که جامعه بیشازپیش از علتِ معضلات آگاهشدهاست و دیگر همچون گذشته در مواجهه با مسائل و معضلات صرفاً سوگوار و راویِ مرثیه و گلهمند نیست و انتخاب کردهاست که مطالبهگری کند. جامعه با واقعبینی سیاهیِ موجود را درک کردهاست و به آن و به عوامل آن معترض است.
- آگاهیِ روزافزونِ جامعه از سهم ناچیز خود از توزیع درآمد و تخصیص منابع و درکِ رفتار حکومت در مواجهه با معضلات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی چراغراهی است که میتواند به جامعه برای انتخاب نوع رفتار خود با حکومت کمک کند. در مورد اخیر جامعه با تکیه بر آگاهیِ پیشینِ خود میداند که آنها، یعنی کارگرانِ جانباخته، قربانیِ ناایمنیِ معادن یا بهتر بگوییم قربانیِ عدمسرمایهگذاری (چه خارجی، چه دولتی و چه بخش خصوصی) یا بهتر بگوییم قربانیِ انبوهِ تحریمهای فلجکننده یا بهتر بگوییم قربانیِ فساد و ناکارآمدی و قربانیِ ارادههایی هستند که شرایطِ فاجعهبارِ فعلی را به کشور و جامعه تحمیل کردهاند.
- متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
گذر از سوگواری به مطالبهگری
#الف دستیافتن به امکان توزیع درآمدِ بهتر و تخصیص منابعِ بیشتر نیازمندِ رشد اقتصادی است. منظور از رشد اقتصادي، توسعه و گسترش امکانات و ظرفیتهای اقتصاد در يک افق زماني است و توزيع درآمد ناظر بر نحوهی توزيع اين امکانات بين افراد جامعه است. کموبیش واقفیم…
👍13😁2
#آخر_هفته با تاریخ
🏷 رد پول را دنبالکن!
🖊 تحریریه جامعهنو:
آیا امکان تامین بخشی از هزینههای دولت، ترمیم ذخایر و افزایش دارایی سازمانهایی مانند تامیناجتماعی از محل بازپسگرفتن اموال غارتشده وجوددارد؟ بله، راههایی هست. تنها شرط پیمودن آن راهها ارادهی عالیترین مقام کشور برای آن است. در این مطلب دربارهی راهکارهایی برای رسیدن به این مقصود حرفهایی زدهایم.
جمهوریاسلامی حکومت دزدپروری بودهاست. علت آن البته به این بحث مربوط نیست ولی بهاختصار بگوییم که علت زیربنایی این مسئله نگاه فرقهای و بهاصطلاح ایدیولوژیک حکومت انقلابی به حکومتداری و نتیجهی این، محوشدن تدریجی حاکمیت عمومی ازطریق کاهش آزادی سیاسی و نقش رای مردم و نتیجهی این هم، رشد اشخاص فرصتطلب و از پیاش تشکیل طبقهای حامیِ حکومت از بین اینعده و در نهایت، تبدیلشدن سازوکارهای ادارهی حکومت به نهادهای تقسیم رانت و باز ماندنِ درِ دیزی برای همهی آدمهای بیحیا و بیشرف بود. فساد تامهی حکومت که اسم نسبتاً علمیاش «فساد سیستماتیک» است اینگونه پدید آمد. حکومت از این نامگذاری متنفر است اما نمیتواند هم ردش کند، پس مدعیان وجودش را تهدید به زندان میکند.
پول عمدهی دزدی از اموالعمومی که به صورتهای مختلف و حتی قانونی صورت میگیرد به دوجا ممکناست برود. یک کانال آن بخش تولید است: مثلا کسی شرکت تولیدی تاسیس کند. کانال بعیدی است؛ چون دزدها کار تولیدی نمیکنند و دارایی را مقابل چشم مردم نمیگذارند. کانال دیگر ورود پول به بخش بازرگانی و داراییهای سرمایهای غیرتولیدی (زمین، مسکن، طلا، صادرات، واردات...) است. همهی دزدیها را به اینجاها بردهاند و تورم ناشی از همین فسادها همراه با ناکاراییهای دیگر ارزش آنها را چند برابر ساختهاست.
این غارتها را اگر ردیابی درستی شوند میشود پس گرفت و آسیبی هم به تولید و اشتغال وارد نمیکند. مثلا یک تیم بازرسی بدون وابستگی به اجزای حکومت میتواند پروندهی غارت از بانکمرکزی را توسط بانک آینده و حامیانش و یا پروندهی تازهترین غارت حکومتی، یعنی همان حدود 3/4میلیارددلارِ چایدبش، را در جاهای دیگر تکانبدهد تا حقیقت ماجراها از لابلایش بزند بیرون! قیمت آدمهایی که فعلا دنبالشان رفتهاند درحد چنددهمیلیاردتومان و یک تا 5 میلیون دلار است. بزرگشان، ساداتینژاد در دولت، را هیچ ابردزدی بیشتر از دهمیلیون دلار نمیخرد. رقمی بالاتر از این اصلا به قیافهاش نمیآید. آن پول در حسابهایی جابجاشده که سرویسهای اطلاعاتی داخل و خارج رویش اشراف دارند.
سال 69 دقت پیجوییهای سرویسهای امنیت داخلی ایران درحدی بود که بانکها موظف بودند جابجاییهای بالای 15میلیونتومان را هرروز در پایان ساعتکاری به سرویسامنیتی گزارشدهند. الان این اشراف حتما خیلیخیلیبیشتر و لحظهای است. تکانهایی که میتوان به همین پروندهی چایدبش داد این بررسیهاست:
- روند صدور مجوز سرمایهگذاری چایدبش در وزارتصنایع
- اسناد توجیهی ارایهشده برای سرمایهگذاریهای چایدبش به وزارتصنایع
- منشاء منابع ریالی سرمایهگذاری منجر به تخصیص ارز
- چگونگی حضور بانک عامل در تامین ریالی تخصیص ارز
- میزان اطلاع وزارتاطلاعات از تخصیصهای شرکت دبش و زمان ورود آن به جریان
- علت امتناع دستگاه اطلاعاتی از واکنش در فواصل بین تخصیصهای مختلف
- پیدا کردن آدم بالادستی: آنکه امضای طلایی دارد
البته ما دیگر قبولکردهایم که قرارنیست بگویند این پول کجا رفتهاست. رفت که رفت. ولی این را بهانه کردیم قصهی یک «مالیاتبگیر پیر» را برایتان بگوییم که در instant view میتوانید بخوانیدش. قصهی پدران آنهایی است که قهرمانان ماجراهای دبش و آیندهاند!
🆔@jameeno
🏷 رد پول را دنبالکن!
🖊 تحریریه جامعهنو:
آیا امکان تامین بخشی از هزینههای دولت، ترمیم ذخایر و افزایش دارایی سازمانهایی مانند تامیناجتماعی از محل بازپسگرفتن اموال غارتشده وجوددارد؟ بله، راههایی هست. تنها شرط پیمودن آن راهها ارادهی عالیترین مقام کشور برای آن است. در این مطلب دربارهی راهکارهایی برای رسیدن به این مقصود حرفهایی زدهایم.
جمهوریاسلامی حکومت دزدپروری بودهاست. علت آن البته به این بحث مربوط نیست ولی بهاختصار بگوییم که علت زیربنایی این مسئله نگاه فرقهای و بهاصطلاح ایدیولوژیک حکومت انقلابی به حکومتداری و نتیجهی این، محوشدن تدریجی حاکمیت عمومی ازطریق کاهش آزادی سیاسی و نقش رای مردم و نتیجهی این هم، رشد اشخاص فرصتطلب و از پیاش تشکیل طبقهای حامیِ حکومت از بین اینعده و در نهایت، تبدیلشدن سازوکارهای ادارهی حکومت به نهادهای تقسیم رانت و باز ماندنِ درِ دیزی برای همهی آدمهای بیحیا و بیشرف بود. فساد تامهی حکومت که اسم نسبتاً علمیاش «فساد سیستماتیک» است اینگونه پدید آمد. حکومت از این نامگذاری متنفر است اما نمیتواند هم ردش کند، پس مدعیان وجودش را تهدید به زندان میکند.
پول عمدهی دزدی از اموالعمومی که به صورتهای مختلف و حتی قانونی صورت میگیرد به دوجا ممکناست برود. یک کانال آن بخش تولید است: مثلا کسی شرکت تولیدی تاسیس کند. کانال بعیدی است؛ چون دزدها کار تولیدی نمیکنند و دارایی را مقابل چشم مردم نمیگذارند. کانال دیگر ورود پول به بخش بازرگانی و داراییهای سرمایهای غیرتولیدی (زمین، مسکن، طلا، صادرات، واردات...) است. همهی دزدیها را به اینجاها بردهاند و تورم ناشی از همین فسادها همراه با ناکاراییهای دیگر ارزش آنها را چند برابر ساختهاست.
این غارتها را اگر ردیابی درستی شوند میشود پس گرفت و آسیبی هم به تولید و اشتغال وارد نمیکند. مثلا یک تیم بازرسی بدون وابستگی به اجزای حکومت میتواند پروندهی غارت از بانکمرکزی را توسط بانک آینده و حامیانش و یا پروندهی تازهترین غارت حکومتی، یعنی همان حدود 3/4میلیارددلارِ چایدبش، را در جاهای دیگر تکانبدهد تا حقیقت ماجراها از لابلایش بزند بیرون! قیمت آدمهایی که فعلا دنبالشان رفتهاند درحد چنددهمیلیاردتومان و یک تا 5 میلیون دلار است. بزرگشان، ساداتینژاد در دولت، را هیچ ابردزدی بیشتر از دهمیلیون دلار نمیخرد. رقمی بالاتر از این اصلا به قیافهاش نمیآید. آن پول در حسابهایی جابجاشده که سرویسهای اطلاعاتی داخل و خارج رویش اشراف دارند.
سال 69 دقت پیجوییهای سرویسهای امنیت داخلی ایران درحدی بود که بانکها موظف بودند جابجاییهای بالای 15میلیونتومان را هرروز در پایان ساعتکاری به سرویسامنیتی گزارشدهند. الان این اشراف حتما خیلیخیلیبیشتر و لحظهای است. تکانهایی که میتوان به همین پروندهی چایدبش داد این بررسیهاست:
- روند صدور مجوز سرمایهگذاری چایدبش در وزارتصنایع
- اسناد توجیهی ارایهشده برای سرمایهگذاریهای چایدبش به وزارتصنایع
- منشاء منابع ریالی سرمایهگذاری منجر به تخصیص ارز
- چگونگی حضور بانک عامل در تامین ریالی تخصیص ارز
- میزان اطلاع وزارتاطلاعات از تخصیصهای شرکت دبش و زمان ورود آن به جریان
- علت امتناع دستگاه اطلاعاتی از واکنش در فواصل بین تخصیصهای مختلف
- پیدا کردن آدم بالادستی: آنکه امضای طلایی دارد
البته ما دیگر قبولکردهایم که قرارنیست بگویند این پول کجا رفتهاست. رفت که رفت. ولی این را بهانه کردیم قصهی یک «مالیاتبگیر پیر» را برایتان بگوییم که در instant view میتوانید بخوانیدش. قصهی پدران آنهایی است که قهرمانان ماجراهای دبش و آیندهاند!
🆔@jameeno
Telegraph
مالیاتبگیر پیر!
نسبتا سیهچرده و البته خوشسیما مینمود و بازنشستگی نتوانستهبود او را از پا بیندازد. خدنگ راهمیرفت و با تهلهجهی کرمانی خیلیتیز حرف میزد. به بازنشستههای رنجور و بیحوصله نمیمانست و شاید این هم در فراخواندهشدنش از جانب هاشمیرفسنجانی موثربود. شاید…
👍24❤1
#الف
🏷 چرا اصرار بر شروع مذاکره شکست خورد؟
🖊 شورای سردبیری:
فشار یکسویهی اسرائیل برای شروع جنگ اوضاع را به نقطه حساس و عصبیکنندهای رساندهاست. همراه با این ما در ایران با دو اصرار متفاوت روبروییم: هرچه زودتر مذاکراتی را با مجموعهی طرفغربی شروعکنیم تا از دل آن تضمینی احتمالی برای دررفتن از جنگ رویارو با اسرائیل درآید و اگر این نشد سلاح فیصلهبخش را بهدستبیاوریم تا وحشت اتمی مانع اصرار برای درگیرشدن با ایران شود.
در این مطلب میخواهیم ببینیم در هر مورد کجای کاریم؟
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 چرا اصرار بر شروع مذاکره شکست خورد؟
🖊 شورای سردبیری:
فشار یکسویهی اسرائیل برای شروع جنگ اوضاع را به نقطه حساس و عصبیکنندهای رساندهاست. همراه با این ما در ایران با دو اصرار متفاوت روبروییم: هرچه زودتر مذاکراتی را با مجموعهی طرفغربی شروعکنیم تا از دل آن تضمینی احتمالی برای دررفتن از جنگ رویارو با اسرائیل درآید و اگر این نشد سلاح فیصلهبخش را بهدستبیاوریم تا وحشت اتمی مانع اصرار برای درگیرشدن با ایران شود.
در این مطلب میخواهیم ببینیم در هر مورد کجای کاریم؟
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
چرا اصرار بر شروع مذاکره شکست خورد؟
شورای سردبیری: فشار یکسویه اسرائیل برای شروع جنگ اوضاع را به نقطه حساس و عصبی کنندهای رسانده است. همراه با این ، ما در ایران با دو اصرار متفاوت روبروئیم: هرچه زودتر مذاکراتی را با مجموعه طرف غربی شروع کنیم تا از دل آن تضمینی احتمالی برای در رفتن از جنگ رویارو…
👍18👎3
#الف
🏷 شفق جنگ... و گریز!
🖊 شورای سردبیری:
بالاخره آنچه نمیخواستیمش و راضی به وقوعش نبودیم رخ داد: ایران وارد سرازیری جنگ شد. حالا میباید امیدوار بود اگر نتوانستند ارابهی مرگزای آن را متوقف کنند، لااقل برقآسا ولی بینتیجهی بد باشد.
این دو آرزو البته بزرگ اند و کاملا مخالف آنچه گمان میرود برای میهن ما طراحی شدهاست: میخواهند ایران در چرخهای از درگیری از چند سو بیفتد و نتواند گریبان خلاص کند؛ میخواهند مانند یک انار لهشده زیرفشار از هم بپاشد و اگر موقعیت فراهم بود چندتکه شود. همهی اصرار ما در سالهای اخیر برای اینکه هشیارانه از منطقهی نفرینشده پاپسبکشیم و راه خود را بگیریم برای همین بود، ولی افسوس...
مطلب پیشین ما ضمن ارائهی پیشنهاد هشیاری، فقط به مسیرهای جلوگیری از افتادن به گرداب و مسیل رودخانهی وحشی جنگ پرداختهبود و این امید هنوز وجود داشت که حکومت در را به روی این شر مطلق نگشاید. نشد و حالا اینجاییم. چه میباید کرد؟
قانون عمومیاش این است:
شاید نتوان همهی توصیههای سونتزو، حکیم چینی «هنر جنگ»، را اینجا ردیف کرد ولی خلاصهای از آنها که به موقعیت ما میخورد همینهاست. جامعهنو عصارهی همهی اینها را در پایان مطلب «چرا اصرار بر شروع مذاکره شکست خورد؟» آورد که چندروز پیشاز شروع جنگ منتشر شد. «الف» دیگری که آمادهی انتشار بود منطق دورشدن را از موقعیت فعلی توضیح میداد که بهخاطر شروع درگیری منتشرش نکردیم (آن مطلب را که آخرین توصیهی ما پیش از شروع جنگ بود در instant view همین مطلب برایتان میگذاریم).
حالا که در دل جنگ قرارگرفتهایم چارهای جز رساندن آن به نقطهی مطلوب که یک پایان شرافتمندانه است نداریم. نمیباید داستان تاخیر و رودربایستی زیانبار پایان جنگ با عراق و پذیرفتن قطعنامهی 598 پیش بیاید. نه حرف تسلیمطلبی خائنانی که خواهان مداخلهی خارجی در امر تغییر حکومت کشورند جای شنیدن دارد و نه هلهلهی آنها که از دور دست بر آتش دارند و یا آسوده از امنبودن خانوادههای دور از وطنشان و یا داشتن منفعت در جنگ در شیپورِ جنگِ بدون فکر و دیپلماسی میدمند. میباید به حکومت اجازهداد درحال دفاع خواهانِ آتشبس باشد و در عین ایستادگی برای راهانداختن موتور دیپلماسی عجله کند.
مسیر عقلانی سادهای که برای شروعنشدن جنگ آوردهبودیم، در دل این جنگ هم کماکان، با تغییراتی محدود، راه دورشدن ما از لبهی جهنمی است که به سویش هُلمان دادهاند.
شرح این مسیر را در الف دیرماندهی «زمان برخاستن از سر میز!» در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 شفق جنگ... و گریز!
🖊 شورای سردبیری:
بالاخره آنچه نمیخواستیمش و راضی به وقوعش نبودیم رخ داد: ایران وارد سرازیری جنگ شد. حالا میباید امیدوار بود اگر نتوانستند ارابهی مرگزای آن را متوقف کنند، لااقل برقآسا ولی بینتیجهی بد باشد.
این دو آرزو البته بزرگ اند و کاملا مخالف آنچه گمان میرود برای میهن ما طراحی شدهاست: میخواهند ایران در چرخهای از درگیری از چند سو بیفتد و نتواند گریبان خلاص کند؛ میخواهند مانند یک انار لهشده زیرفشار از هم بپاشد و اگر موقعیت فراهم بود چندتکه شود. همهی اصرار ما در سالهای اخیر برای اینکه هشیارانه از منطقهی نفرینشده پاپسبکشیم و راه خود را بگیریم برای همین بود، ولی افسوس...
مطلب پیشین ما ضمن ارائهی پیشنهاد هشیاری، فقط به مسیرهای جلوگیری از افتادن به گرداب و مسیل رودخانهی وحشی جنگ پرداختهبود و این امید هنوز وجود داشت که حکومت در را به روی این شر مطلق نگشاید. نشد و حالا اینجاییم. چه میباید کرد؟
قانون عمومیاش این است:
اگر متحد قابلاتکای مستقر در یک سرزمین نداری، وارد جنگ با جبههای مرکب از چند دشمن نشو و بگریز! با آنها که امکان سازش داری وارد ارتباط شو و با دادن امتیاز اجازهنده آن اتحاد و جبهه شکل بگیرد. اگر جنگ تو حاصل شکست حیلههایت (دیپلماسیات) نیست، فورا آن را فعالکن و دنبال فرصت آتشبس باش. اگر هنوز خاک از دست ندادهای آتشبس را طولانیکن تا اجزای جبههی مقابلت اولویتهای دیگر پیدا کنند و جبهه بهتدریج از هم بپاشد...
شاید نتوان همهی توصیههای سونتزو، حکیم چینی «هنر جنگ»، را اینجا ردیف کرد ولی خلاصهای از آنها که به موقعیت ما میخورد همینهاست. جامعهنو عصارهی همهی اینها را در پایان مطلب «چرا اصرار بر شروع مذاکره شکست خورد؟» آورد که چندروز پیشاز شروع جنگ منتشر شد. «الف» دیگری که آمادهی انتشار بود منطق دورشدن را از موقعیت فعلی توضیح میداد که بهخاطر شروع درگیری منتشرش نکردیم (آن مطلب را که آخرین توصیهی ما پیش از شروع جنگ بود در instant view همین مطلب برایتان میگذاریم).
حالا که در دل جنگ قرارگرفتهایم چارهای جز رساندن آن به نقطهی مطلوب که یک پایان شرافتمندانه است نداریم. نمیباید داستان تاخیر و رودربایستی زیانبار پایان جنگ با عراق و پذیرفتن قطعنامهی 598 پیش بیاید. نه حرف تسلیمطلبی خائنانی که خواهان مداخلهی خارجی در امر تغییر حکومت کشورند جای شنیدن دارد و نه هلهلهی آنها که از دور دست بر آتش دارند و یا آسوده از امنبودن خانوادههای دور از وطنشان و یا داشتن منفعت در جنگ در شیپورِ جنگِ بدون فکر و دیپلماسی میدمند. میباید به حکومت اجازهداد درحال دفاع خواهانِ آتشبس باشد و در عین ایستادگی برای راهانداختن موتور دیپلماسی عجله کند.
مسیر عقلانی سادهای که برای شروعنشدن جنگ آوردهبودیم، در دل این جنگ هم کماکان، با تغییراتی محدود، راه دورشدن ما از لبهی جهنمی است که به سویش هُلمان دادهاند.
شرح این مسیر را در الف دیرماندهی «زمان برخاستن از سر میز!» در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
زمان برخاستن از سر میز!
#الف آیا استراتژی امنیتملی جمهوریاسلامی همان استراتژی امنیتملی محمدرضاشاه است؟ اگر نه در کل، به نظر برخی از آکادمیسینها چنین رسیده که درمورد منطقه خاورمیانه: بله؛ بنیان هردو استراتژی یکسان است و بدون آنکه قید و تخصیص زدهشود این باور هست که یک عنصر مشترک…
👍24👎3❤1
#در_کرانه_روز
🏷 تاریکی در چالدران!
دستگاه سیاستخارجی و شورای عالی امنیتملی ما هنوز نتوانسته شعار-دررفته مشخصکند آنچه اسرائیل میکند در مسیر اهداف شخصی نتانیاهو است؟ یا یک برنامهی استراتژیک رژیم اسرائیل است؟ و یا وجهی از طراحی درازمدت آمریکایی-اسرائیلی است؟ و حتی اینکه موضع واقعی و نقش اروپا در این دیوانگی یکساله کدام است؟ هنوز نمیدانیم ایالاتمتحد میخواهد از منطقه برود یا دارد آن را برای پیشبرد اهدافش جارو میکند؟
بدون دانستن پاسخ این پرسشها، رفتار ما مانند دینامیتگذاشتن در پایهی سدی از کار در خواهد آمد که نمیدانیم پشتش چقدر آب هست. یا همچون راهافتادن برای جنگ چالدران، وقتی شاهاسماعیل از عده و ابزار جنگی دولت عثمانی خبر نداشت. ندانستن میزان نیروی پشتیبان حریف و استراتژی و اهداف جبههی او قدم اول است در مسیر شکست!
🆔@jameeno
🏷 تاریکی در چالدران!
دستگاه سیاستخارجی و شورای عالی امنیتملی ما هنوز نتوانسته شعار-دررفته مشخصکند آنچه اسرائیل میکند در مسیر اهداف شخصی نتانیاهو است؟ یا یک برنامهی استراتژیک رژیم اسرائیل است؟ و یا وجهی از طراحی درازمدت آمریکایی-اسرائیلی است؟ و حتی اینکه موضع واقعی و نقش اروپا در این دیوانگی یکساله کدام است؟ هنوز نمیدانیم ایالاتمتحد میخواهد از منطقه برود یا دارد آن را برای پیشبرد اهدافش جارو میکند؟
بدون دانستن پاسخ این پرسشها، رفتار ما مانند دینامیتگذاشتن در پایهی سدی از کار در خواهد آمد که نمیدانیم پشتش چقدر آب هست. یا همچون راهافتادن برای جنگ چالدران، وقتی شاهاسماعیل از عده و ابزار جنگی دولت عثمانی خبر نداشت. ندانستن میزان نیروی پشتیبان حریف و استراتژی و اهداف جبههی او قدم اول است در مسیر شکست!
🆔@jameeno
👍28👎2❤1🤔1
#الف
🏷 جنگطلبی و صلحطلبی
🖊 علی هاشمی | تحریریه جامعهنو:
- بهکاربردن عبارات و مصادره و یا تعمیمِ معنای آنها به سودِ اقداماتِ نکرده یا انگیزههای نداشتهی افراد یا نهادها رایج است؛ مثلاً اگر یک حکومتِ دیکتاتوری در مواجهه با اعتراضات مردمی دویستنفر را از معترضان بکشد بعضیها منطبق بر الگوی ذکرشده حکومت را خواهندستود که سیصدنفر را نکشتهاست و قوهی عاقله و تدبیرِ هوشمندانه و مدبرانهاش را میستایند. در حالی که محرز است همان ارادهای که تصمیمگرفتهاست دویستنفر را بکشد لازمبداند و شرایط اقتضاکند، سیصدنفر را هم خواهدکشت؛ لذا این امتناع از کشتار واجد ارزش و بهمعنای مدارای حکومت نبودهاست و این حکومت موصوف به صفاتِ ممتاز و یگانهای نیست.
- شاید یکی از رایجترین ویژگیهایی که به افراد و نهادهای مختلف ضمیمه کردهاند جنگطلبی و صلحطلبی است؛ یا با کمی بسطِ مضمون اجتناب از جنگ و تمایل به صلح. در نگاه کلان مجموعهی اقدامات و نظراتِ افراد و نهادها است که نشانمیدهد آیا درواقع جنگطلب اند یا از جنگ اجتناب دارند و یا صلحطلب اند و یا به صلح تمایلدارند.
- از پیامدهای جنگطلبی و رفت و برگشتِ دائمی به آستانهی جنگ و ورود و خروج از درگیریِ محدود افزایش قیمتها، کاهش تولید، افزایش رکود، افزایش تورم و کاهش رشد اقتصادی و کاهش سرمایهگذاری داخلی و خارجی است. همچنین از دیگر پیامدهای چنین رویکردی اولویتدادن به توسعهی صنایع و زیرساختهای جنگی و نیز اهداف و برنامههای جنگطلبانه بهجای توسعهی زیرساختهای آموزشی و بهداشتی و فرهنگی و ورزشی و توسعهی زیرساختهای عمومی مانند حملونقل و انرژی و آب و فاضلاب و ارتباطات است (هرچند اگر مورد ایران بررسی شود تأثیرِ عوامل دیگری جز جنگطلبی بر این مؤلفهها طبیعتاً مشهود است).
پرواضحاست که نقطهی مقابلِ شرایط و پیامدهای ذکرشده دستاوردهای صلحطلبی است. رشد و توسعهی اقتصادی، افزایش رفاه، توسعهی زیرساختها، کاهش بیکاری و تورم و...!
- هوراکشیدن برای چنین حکومتهایی که نمیجنگند یا از درگیری اجتنابمیکنند مصداق همان مثال ابتدای یادداشت است. اگر نمیجنگند یا اگر از درگیری اجتناب میکنند بهخاطر میل و تصمیم و انتخابشان نیست؛ که چون جنگ را نمیخواهند چنینمیکنند؛ زیرا مجموعهی تصمیمات و اقداماتِ چنین حکومتهایی نشان میدهد که میل و ارادهی آنها معطوف به چیست و معمولاً چنین حکومتهایی تصمیمات و اقداماتشان چناناست که ذکرش رفت و همهکاری میکنند تا همیشه بوی باروت در هوا استنشاقشود و سایهی دیو جنگ همیشه بلند و بر سرِ همهکس و همهجا باشد. چنین حکومتهایی نافیِ همزیستیِ مسالمتآمیز اند و به هر بهانهای همسایگانشان را تهدیدمیکنند. تصمیمات و اقداماتشان نشان میدهد که هر اقدامی که اختلافات را تشدید و تازهکند سرلوحهی عملِ این حکومتهاست؛ در تجاوز به حقوق کشورهای دیگر همیشه حریص اند و بهنوعی این تجاوزات را با چاشنی و فیگورِ قدرتنمایی انجاممیدهند.
متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 جنگطلبی و صلحطلبی
🖊 علی هاشمی | تحریریه جامعهنو:
- بهکاربردن عبارات و مصادره و یا تعمیمِ معنای آنها به سودِ اقداماتِ نکرده یا انگیزههای نداشتهی افراد یا نهادها رایج است؛ مثلاً اگر یک حکومتِ دیکتاتوری در مواجهه با اعتراضات مردمی دویستنفر را از معترضان بکشد بعضیها منطبق بر الگوی ذکرشده حکومت را خواهندستود که سیصدنفر را نکشتهاست و قوهی عاقله و تدبیرِ هوشمندانه و مدبرانهاش را میستایند. در حالی که محرز است همان ارادهای که تصمیمگرفتهاست دویستنفر را بکشد لازمبداند و شرایط اقتضاکند، سیصدنفر را هم خواهدکشت؛ لذا این امتناع از کشتار واجد ارزش و بهمعنای مدارای حکومت نبودهاست و این حکومت موصوف به صفاتِ ممتاز و یگانهای نیست.
- شاید یکی از رایجترین ویژگیهایی که به افراد و نهادهای مختلف ضمیمه کردهاند جنگطلبی و صلحطلبی است؛ یا با کمی بسطِ مضمون اجتناب از جنگ و تمایل به صلح. در نگاه کلان مجموعهی اقدامات و نظراتِ افراد و نهادها است که نشانمیدهد آیا درواقع جنگطلب اند یا از جنگ اجتناب دارند و یا صلحطلب اند و یا به صلح تمایلدارند.
- از پیامدهای جنگطلبی و رفت و برگشتِ دائمی به آستانهی جنگ و ورود و خروج از درگیریِ محدود افزایش قیمتها، کاهش تولید، افزایش رکود، افزایش تورم و کاهش رشد اقتصادی و کاهش سرمایهگذاری داخلی و خارجی است. همچنین از دیگر پیامدهای چنین رویکردی اولویتدادن به توسعهی صنایع و زیرساختهای جنگی و نیز اهداف و برنامههای جنگطلبانه بهجای توسعهی زیرساختهای آموزشی و بهداشتی و فرهنگی و ورزشی و توسعهی زیرساختهای عمومی مانند حملونقل و انرژی و آب و فاضلاب و ارتباطات است (هرچند اگر مورد ایران بررسی شود تأثیرِ عوامل دیگری جز جنگطلبی بر این مؤلفهها طبیعتاً مشهود است).
پرواضحاست که نقطهی مقابلِ شرایط و پیامدهای ذکرشده دستاوردهای صلحطلبی است. رشد و توسعهی اقتصادی، افزایش رفاه، توسعهی زیرساختها، کاهش بیکاری و تورم و...!
- هوراکشیدن برای چنین حکومتهایی که نمیجنگند یا از درگیری اجتنابمیکنند مصداق همان مثال ابتدای یادداشت است. اگر نمیجنگند یا اگر از درگیری اجتناب میکنند بهخاطر میل و تصمیم و انتخابشان نیست؛ که چون جنگ را نمیخواهند چنینمیکنند؛ زیرا مجموعهی تصمیمات و اقداماتِ چنین حکومتهایی نشان میدهد که میل و ارادهی آنها معطوف به چیست و معمولاً چنین حکومتهایی تصمیمات و اقداماتشان چناناست که ذکرش رفت و همهکاری میکنند تا همیشه بوی باروت در هوا استنشاقشود و سایهی دیو جنگ همیشه بلند و بر سرِ همهکس و همهجا باشد. چنین حکومتهایی نافیِ همزیستیِ مسالمتآمیز اند و به هر بهانهای همسایگانشان را تهدیدمیکنند. تصمیمات و اقداماتشان نشان میدهد که هر اقدامی که اختلافات را تشدید و تازهکند سرلوحهی عملِ این حکومتهاست؛ در تجاوز به حقوق کشورهای دیگر همیشه حریص اند و بهنوعی این تجاوزات را با چاشنی و فیگورِ قدرتنمایی انجاممیدهند.
متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
جنگطلبی و صلحطلبی
#الف بهکاربردن عبارات و مصادره و یا تعمیمِ معنای آنها به سودِ اقداماتِ نکرده یا انگیزههای نداشتهی افراد یا نهادها رایج است؛ مثلاً اگر یک حکومتِ دیکتاتوری در مواجهه با اعتراضات مردمی دویستنفر را از معترضان بکشد بعضیها منطبق بر الگوی ذکرشده حکومت را…
👍13🤔1
#در_کرانه_روز
🏷 نمیتوانی از زیرش دربروی!
در موقعیت صبر و انتظار همگانی برای رخدادن حملهی اسرائیل و گذشتن از یک پیچ دیگر برای بردن کشور به جهنم حواس بسیاری از ما به این نیست که روابط آقایپزشکیان و کسانی که به او رأیدادهاند و جمع بیشتری که به او امید بستهاند درحال انتقال به فاز دیگری است: از فاز اعتماد و حمایت به فاز ناامیدی و بدبینی! انگار که بخواهد از زیر قولهایش شانه خالیکند خود را به کوچهیعلیچپ میزند و بیش از آنچه به انتطارات مردم ارتباطدارد به تکرار شعارهای قدیمی حکومت میپردازد.
این رفتارش دو علت دارد:
اولی اینکه، به دیوار سخت حکومتی برخورده که تداوم حیات خود را در بقای همهی روشهای سرکوبگرانهی پیشیناش میبیند، در استمرار فیلترینگ شبکهی ارتباطات، سانسور، فشار بر آزادیهای فردی، محدودیتهای غیرعرفی بر دختران، امتناع از برخورد با فاسدان حکومتی و... حاضرنیست از آنها دست بکشد.
دومی هم فضای جنگی است که ارادهی هرکسی را برای ورود به چالش داخلی بر سر مطالبات اجتماعی سست میکند. انتظار وقوع جنگ فضای پیگیری مطالبات اجتماعی را خودبهخود محدود میکند و یکی از علل راضیشدن حکومتها به بقای فضای تنش و جنگ هم همین امکان پشتپازدن به مطالبات اجتماعی است.
پزشکیان نمیبایست در اینگرداب میافتاد ولی حالا که متأسفانه افتاده و حتی موقع پردهبرداری از الواح مرجوعی هخامنشی هم خود را مجبور به شعاردادن دربارهی جنگ لبنان و احتمال حمله به ایران میبیند، میباید در بازگشت از تریبونهای شعار به پیگیری مطالباتی بپردازد که برایشان گردنگذاشت. میباید به وزیر ارتباطات خود بگوید آنها که به ما رأیدادند آنطور که احتمالا فکرمیکنی «خر» نیستند. به مقامات دیگر نیز!
قبلا گفتهایم: میباید دستورات و فرامین روشن و بدونشرط دربارهی مطالبات معهود با مردم بدهد یا بگیرد و منتشرکند و عمل خلاف آنها را جرم ماموران حکومت اعلامکند. زمان زیادی برای او و برای حکومت نماندهاست و حتی شرایط جنگی نمیتواند آنمطالبات را منتفی کند، به فراموشی بکشاند و یا ادای آنها را به فریب بیالاید.
🆔@jameeno
🏷 نمیتوانی از زیرش دربروی!
در موقعیت صبر و انتظار همگانی برای رخدادن حملهی اسرائیل و گذشتن از یک پیچ دیگر برای بردن کشور به جهنم حواس بسیاری از ما به این نیست که روابط آقایپزشکیان و کسانی که به او رأیدادهاند و جمع بیشتری که به او امید بستهاند درحال انتقال به فاز دیگری است: از فاز اعتماد و حمایت به فاز ناامیدی و بدبینی! انگار که بخواهد از زیر قولهایش شانه خالیکند خود را به کوچهیعلیچپ میزند و بیش از آنچه به انتطارات مردم ارتباطدارد به تکرار شعارهای قدیمی حکومت میپردازد.
این رفتارش دو علت دارد:
اولی اینکه، به دیوار سخت حکومتی برخورده که تداوم حیات خود را در بقای همهی روشهای سرکوبگرانهی پیشیناش میبیند، در استمرار فیلترینگ شبکهی ارتباطات، سانسور، فشار بر آزادیهای فردی، محدودیتهای غیرعرفی بر دختران، امتناع از برخورد با فاسدان حکومتی و... حاضرنیست از آنها دست بکشد.
دومی هم فضای جنگی است که ارادهی هرکسی را برای ورود به چالش داخلی بر سر مطالبات اجتماعی سست میکند. انتظار وقوع جنگ فضای پیگیری مطالبات اجتماعی را خودبهخود محدود میکند و یکی از علل راضیشدن حکومتها به بقای فضای تنش و جنگ هم همین امکان پشتپازدن به مطالبات اجتماعی است.
پزشکیان نمیبایست در اینگرداب میافتاد ولی حالا که متأسفانه افتاده و حتی موقع پردهبرداری از الواح مرجوعی هخامنشی هم خود را مجبور به شعاردادن دربارهی جنگ لبنان و احتمال حمله به ایران میبیند، میباید در بازگشت از تریبونهای شعار به پیگیری مطالباتی بپردازد که برایشان گردنگذاشت. میباید به وزیر ارتباطات خود بگوید آنها که به ما رأیدادند آنطور که احتمالا فکرمیکنی «خر» نیستند. به مقامات دیگر نیز!
قبلا گفتهایم: میباید دستورات و فرامین روشن و بدونشرط دربارهی مطالبات معهود با مردم بدهد یا بگیرد و منتشرکند و عمل خلاف آنها را جرم ماموران حکومت اعلامکند. زمان زیادی برای او و برای حکومت نماندهاست و حتی شرایط جنگی نمیتواند آنمطالبات را منتفی کند، به فراموشی بکشاند و یا ادای آنها را به فریب بیالاید.
🆔@jameeno
👍36👎1
#در_کرانه_روز
🏷 کاغذ نجس!
کثیفترین میراث هاشمیرفسنجانی روزنامهی «ایران» است: اختراع یکعده مدعی روزنامهنویسی که اینکاره نبودند و معنی «روزنامهی دولت» را نمیدانستند و از عهدقجر آمدهبودند و کاهدان چرب جستجومیکردند؛ مایهی ننگ اینحرفه در سراسر تاریخ!
اطرافیان فرصتطلب خاتمی هم که حالا فستفود و تزئیناتی بازکردهاند، آن را نگهداشتند تا شغل داشتهباشند. پزشکیان هم این چاهویل بودجه و نوکر همه دولتهای سیاه و سفید را نگهداشته تا گویا عقبنشینیهایش را توجیهکنند.
امتیاز اینروزنامه را در سازمان خصوصیسازی همراه با خدموحشمش به مزایده بگذارید کسی صدتا تکتومانی هم از بابتش نمیدهد!
این روزنامه اخیرا نوشتهاست:
وزیر پزشکیان که مردم را خر فرضکرد؛ روزنامهاش هم آسمانریسمان میبافد.
آقای پزشکیان!
باید همهی شوراهایعالی فضایمجازی و مصادیق مجرمانه و دیگر نهادهای خوشریخت سانسور و سرکوب فعلی را منحلکنی و بگویی دکمهی خاموش فیلتر اینترنت را بفشارند. بعد و دوباره از آدمهای نامعتقد به سانسور و سرکوب عمومی شورای نظارت بر اینترنت تشکیلبده.
اگر اینکار از تو برنمیآید و اینها تشکیلات مربوط به آندیوار سخت است صادقانه پیش بیا و راستش را بگو. بگو «نمیتوانم از این دیوار بالا بروم».
ملت شعور دارد؛ میفهمد و میبخشد.
🆔@jameeno
🏷 کاغذ نجس!
کثیفترین میراث هاشمیرفسنجانی روزنامهی «ایران» است: اختراع یکعده مدعی روزنامهنویسی که اینکاره نبودند و معنی «روزنامهی دولت» را نمیدانستند و از عهدقجر آمدهبودند و کاهدان چرب جستجومیکردند؛ مایهی ننگ اینحرفه در سراسر تاریخ!
اطرافیان فرصتطلب خاتمی هم که حالا فستفود و تزئیناتی بازکردهاند، آن را نگهداشتند تا شغل داشتهباشند. پزشکیان هم این چاهویل بودجه و نوکر همه دولتهای سیاه و سفید را نگهداشته تا گویا عقبنشینیهایش را توجیهکنند.
امتیاز اینروزنامه را در سازمان خصوصیسازی همراه با خدموحشمش به مزایده بگذارید کسی صدتا تکتومانی هم از بابتش نمیدهد!
این روزنامه اخیرا نوشتهاست:
در سال1401 یا سال98 محدودیتها برای اینترنت یا فیلترینگ، عمدتاً با نظر شورای امنیت (شاک) زیرنظر وزارتکشور صورتگرفت. اینها نیز نشان میدهد حکمرانی در فضایمجازی جزیرهای است. یعنی برحسب شرایط براساس اقتضائات یا بهدلیل فوریتها یکنهاد یا سازمان تصمیممیگیرد.
حالا وضعیت دولت مسعود پزشکیان و یا حتی هردولتدیگری در تاروپود پیچیدهی چنین حکمرانی فضای مجازی را درنظربگیرید. دراینشرایط میتوان با یکدستور یا حکم مسئله فیلترینگ را حلکرد؟ مضافاً اینکه هر نهاد مؤثر یعنی هم کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه و هم شورایعالی فضایمجازی بهصورت شورایی ادارهمیشوند.
دراینصورت تصمیم به حل فیلترینگ نیازمند مجابکردن، مذاکرهکردن، متقاعدکردن و همراهکردن دیگر بازیگران و صاحبانرأی در اینبخشهاست.
وزیر پزشکیان که مردم را خر فرضکرد؛ روزنامهاش هم آسمانریسمان میبافد.
آقای پزشکیان!
باید همهی شوراهایعالی فضایمجازی و مصادیق مجرمانه و دیگر نهادهای خوشریخت سانسور و سرکوب فعلی را منحلکنی و بگویی دکمهی خاموش فیلتر اینترنت را بفشارند. بعد و دوباره از آدمهای نامعتقد به سانسور و سرکوب عمومی شورای نظارت بر اینترنت تشکیلبده.
اگر اینکار از تو برنمیآید و اینها تشکیلات مربوط به آندیوار سخت است صادقانه پیش بیا و راستش را بگو. بگو «نمیتوانم از این دیوار بالا بروم».
ملت شعور دارد؛ میفهمد و میبخشد.
🆔@jameeno
👍28👎4😁1😐1
#آخر_هفته با #معرفی_کتاب
🏷 جنگل پچپچ و لولوی تاریکِ ترس
نگاهی به رمان «قبضه قدرت» نوشتهی چسلاو میلوش با ترجمهی روشن وزیری
🖊 شاهرخ تندروصالح | نویسنده، شاعر
- در چشمانداز رمان امروز جهان گونهای ماجراپردازی و چفتوبست بخشیدن به جهان مثالی داستاننویس وجود دارد که شالودهی آن بر روایتهایی منتخب از رویدادهایی تاریخی استوار است. این طیف از روایتهای داستانی هرچند جغرافیامند است و به ملت یا فرهنگی خاص تعلق دارد اما در دل خود آموزههایی برای سایر فرهنگهای جهان نیز دارد. رمان «قبضه قدرت» از چسلاو میلوش لهستانی از این دست رمانهای حیرتانگیز است.
- درطول اشغال لهستان [در جریان جنگجهانی دوم] دههاهزار تن از رهبران روشنفکر لهستانی غیریهود و رهبران دینی را هدف کشتار قراردادند و میلیونها شهروند لهستانی و روسی را برای بیگاری تبعیدکردند. «قبضه قدرت» بهدنبال برداشت از لایههای پیداوپنهان این درندهخویی مدرن است.
- نقشآفرینان این رمان تیپهایی شخصیتیاند که پساز پوستانداختنهای متمادی و جلدبهجلد شدن از نام مستعار به نام شناسنامهای، در ردیف حافظان وضعموجود قرارگرفته و با عادتکردن به تاریکیهای قدرت، در ایستگاه مطالبات معمول زندگی متوقف میمانند.
- در میان حضور هنگامهپردازی آشفتگانی چنین شیفته، تردید جای شعور و تلاش برای فهم دیگری را میگیرد. لهیب شعلههای تضاد و تعارض بالا میگیرد و سرمستانِ جام پیروزی بر مغلوبین به غیظ و غضب مینگرند.
همهچیز غرق در بوی زُهمِ آشوب وُ دگرگونی است. هرکسی در هرجایی که قراردارد سعیمیکند کارمندی بهدردبخور، بیحاشیه و مبادیآداب باقی بماند و موقعیت خود را حفظ کند. گشتاپو سرِسوزن تفاوتی را زیر ذرهبین دارد؛ متفاوتها محکوم به نابودیاند. اندیشمندان و متفکران در حلقهی نفرت گشتاپو اجیر مانده و به دلیل نفوذشان، از هرنوع ارتباطی با دیگران محروماند. گشتاپو نبض حیات همه را در دست دارد؛ اندیشمندان در گرسنگی و بیچیزی اسیر نگهداشتهشدهاند امّا نه آنقدر که بمیرند. در این فضا هر کس انگ «متفاوتبودن» بر پیشانی زخمی خود دارد تن به سکوت سپرده و در ملتقای وحشتِ جاری در زندگی تن به جلای وطن میسپرند و جهاز بر باد بیدلیل رها میسازند.
- بیگانگى شهروندان با یکدیگر و ازخودبیگانگى در درون خودشان در اوج خود است. گوشهوکنار خیابانها، بازارها، کوچهپسکوچهها همهوهمه پیشخان فروش تن است. دربهدرماندههای این معرکه بهدنبال جستن روزنهای برای حفظ بقایند.
- متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 جنگل پچپچ و لولوی تاریکِ ترس
نگاهی به رمان «قبضه قدرت» نوشتهی چسلاو میلوش با ترجمهی روشن وزیری
🖊 شاهرخ تندروصالح | نویسنده، شاعر
- در چشمانداز رمان امروز جهان گونهای ماجراپردازی و چفتوبست بخشیدن به جهان مثالی داستاننویس وجود دارد که شالودهی آن بر روایتهایی منتخب از رویدادهایی تاریخی استوار است. این طیف از روایتهای داستانی هرچند جغرافیامند است و به ملت یا فرهنگی خاص تعلق دارد اما در دل خود آموزههایی برای سایر فرهنگهای جهان نیز دارد. رمان «قبضه قدرت» از چسلاو میلوش لهستانی از این دست رمانهای حیرتانگیز است.
- درطول اشغال لهستان [در جریان جنگجهانی دوم] دههاهزار تن از رهبران روشنفکر لهستانی غیریهود و رهبران دینی را هدف کشتار قراردادند و میلیونها شهروند لهستانی و روسی را برای بیگاری تبعیدکردند. «قبضه قدرت» بهدنبال برداشت از لایههای پیداوپنهان این درندهخویی مدرن است.
- نقشآفرینان این رمان تیپهایی شخصیتیاند که پساز پوستانداختنهای متمادی و جلدبهجلد شدن از نام مستعار به نام شناسنامهای، در ردیف حافظان وضعموجود قرارگرفته و با عادتکردن به تاریکیهای قدرت، در ایستگاه مطالبات معمول زندگی متوقف میمانند.
- در میان حضور هنگامهپردازی آشفتگانی چنین شیفته، تردید جای شعور و تلاش برای فهم دیگری را میگیرد. لهیب شعلههای تضاد و تعارض بالا میگیرد و سرمستانِ جام پیروزی بر مغلوبین به غیظ و غضب مینگرند.
همهچیز غرق در بوی زُهمِ آشوب وُ دگرگونی است. هرکسی در هرجایی که قراردارد سعیمیکند کارمندی بهدردبخور، بیحاشیه و مبادیآداب باقی بماند و موقعیت خود را حفظ کند. گشتاپو سرِسوزن تفاوتی را زیر ذرهبین دارد؛ متفاوتها محکوم به نابودیاند. اندیشمندان و متفکران در حلقهی نفرت گشتاپو اجیر مانده و به دلیل نفوذشان، از هرنوع ارتباطی با دیگران محروماند. گشتاپو نبض حیات همه را در دست دارد؛ اندیشمندان در گرسنگی و بیچیزی اسیر نگهداشتهشدهاند امّا نه آنقدر که بمیرند. در این فضا هر کس انگ «متفاوتبودن» بر پیشانی زخمی خود دارد تن به سکوت سپرده و در ملتقای وحشتِ جاری در زندگی تن به جلای وطن میسپرند و جهاز بر باد بیدلیل رها میسازند.
- بیگانگى شهروندان با یکدیگر و ازخودبیگانگى در درون خودشان در اوج خود است. گوشهوکنار خیابانها، بازارها، کوچهپسکوچهها همهوهمه پیشخان فروش تن است. دربهدرماندههای این معرکه بهدنبال جستن روزنهای برای حفظ بقایند.
- متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
جنگل پچپچ و لولوی تاریکِ ترس
#معرفی_کتاب نگاهی به رمان «قبضه قدرت» نوشتهی چسلاو میلوش با ترجمهی روشن وزیری در چشمانداز رمان امروز جهان گونهای ماجراپردازی و چفتوبست بخشیدن به جهان مثالی داستاننویس وجود دارد که شالودهی آن بر روایتهایی منتخب از رویدادهایی تاریخی استوار است. این…
👍4
#الف
🏷 جنگ را به مرز اسرائیل بازگردانیم!
🖊 شورای سردبیری:
قرائن آشکار نشان میدهند جنگ حاضر بهاجبار از راه دور و بدون رودرروشدن سربازان و براساس فنآوری پیشرفتهی نظامی انجامخواهدشد، اما میتوان پیشنهادهایی را مطرحکرد تا جنگی با فرجام از پیش معلوم نباشد.
پیشاز ذکر پیشنهادها لازماست تکرارکنیم کماکان عاقلانه و ضروریاست حکومت ارتباط دیپلماتیکش را با قدرتهایجهانی بهویژه حامیان نزدیک اسرائیل، نزدیکتر و روشنیبخش و موثر کند.
برسیم به پیشنهادهایی که البته احتمالا نظامیان پیشاپیش به آنها فکرکردهاند، ولی بههرحال میباید گفت؛ شاید برخی ریزهکاریها دیدهنشدهباشد...
- پیشنهادهای جامعهنو و متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 جنگ را به مرز اسرائیل بازگردانیم!
🖊 شورای سردبیری:
قرائن آشکار نشان میدهند جنگ حاضر بهاجبار از راه دور و بدون رودرروشدن سربازان و براساس فنآوری پیشرفتهی نظامی انجامخواهدشد، اما میتوان پیشنهادهایی را مطرحکرد تا جنگی با فرجام از پیش معلوم نباشد.
پیشاز ذکر پیشنهادها لازماست تکرارکنیم کماکان عاقلانه و ضروریاست حکومت ارتباط دیپلماتیکش را با قدرتهایجهانی بهویژه حامیان نزدیک اسرائیل، نزدیکتر و روشنیبخش و موثر کند.
برسیم به پیشنهادهایی که البته احتمالا نظامیان پیشاپیش به آنها فکرکردهاند، ولی بههرحال میباید گفت؛ شاید برخی ریزهکاریها دیدهنشدهباشد...
- پیشنهادهای جامعهنو و متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
جنگ را به مرز اسرائیل بازگردانیم!
#الف قرائن آشکار نشان میدهند درگیری حاضر بهاجبار از راه دور و بدون رودرروشدن سربازان و براساس فنآوری پیشرفتهی نظامی انجامخواهدشد، اما میتوان پیشنهادهایی را مطرحکرد تا جنگی با فرجام از پیش معلوم نباشد. پیشاز ذکر پیشنهادها لازماست تکرارکنیم کماکان…
👍15👎7
#معرفی_مجله 🗞
🏷 سهرابکُشی در سینمای تجاری در «تجربه» پاییزی
شمارهی سیوچهارم دورهی جدید مجلهی «تجربه» با پروندهای تفصیلی به مناسبتِ هشتادمین سالِ تولدِ سهراب شهید ثالث، صفحاتی دربارهی فریدون آو و ویژهنامهای دربارهی هشتادمین سال آفرینش سرود «ای ایران» منتشر شد.
مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد. سما بابایی هم دبیر تحریریهی «تجربه» است. عکس جلد از Bert Schmidt است.
فهرست آنچه را که در این شماره خواهید خواند، در instant view ببینید
🏷 سهرابکُشی در سینمای تجاری در «تجربه» پاییزی
شمارهی سیوچهارم دورهی جدید مجلهی «تجربه» با پروندهای تفصیلی به مناسبتِ هشتادمین سالِ تولدِ سهراب شهید ثالث، صفحاتی دربارهی فریدون آو و ویژهنامهای دربارهی هشتادمین سال آفرینش سرود «ای ایران» منتشر شد.
مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد. سما بابایی هم دبیر تحریریهی «تجربه» است. عکس جلد از Bert Schmidt است.
فهرست آنچه را که در این شماره خواهید خواند، در instant view ببینید
👍5❤2