#در_کرانه_روز
🏷 سیم آخر!
در میان ضربالمثلهای ایرانی مَثَلی هست که زیاد از آن استفاده نمیشود: «حالا که تالانتالانه، صدتومان هم زیر پالانه». داستان بازرگانی است که راهزنان کل مالالتجارهاش را به تاراج میبرند و هیچ باقینمیگذارند. از شدت خشم و ناامیدی از اینکه دیگر نخواهد توانست تجارت کند، به خرش اشاره میکند و به رئیس راهزنان نشانی یک صدتومانی را هم که به احتیاط زیرپالان گذاشتهبوده میدهد: «حالا که تالان تالانه، صدتومان هم زیر پالانه!»
چند روز است افکار عمومی ایرانیان درجستجوی انگیزهی اعترافات محسن رفیقدوست با مضمون انجام اعمال ضدملی، قتل و ترور و تهدید مقامات کشورهای دیگر بهدست جمهوریاسلامی است. اعترافاتی عجیب که پروندههای کهنه را رو میآورد و افکار عمومی و احزاب رقیب را در اروپا وامیدارد تا یقهی حکومت جمهوریاسلامی را بهخاطر جنایاتی که مقامات حکومت در چهلسال گذشته انجام دادهاند بگیرند. همچنین دولتهای اروپا زیر فشار میروند تا با ایران بهعنوان یک پایگاه شرارت بینالمللی برخورد کنند.
گمانهای متفاوتی زده میشود، ولی علت بسیار سادهای دارد. حاجمحسن در زمرهی کسانی است که در نظرشان پایان کار نزدیک مینماید و احساس میکنند بهزودی اوضاع به طرفی میرود که چیزی برای از دست دادن نخواهند داشت. همچون برخی از همسویان او که قبلاً از باقیگذاشتن عمدی زمین سوخته حرف زدهاند و برخی دیگر که ترجیح دادهاند همهی نشانههای سقوط را منکر شوند و درمورد پیشرفت کشور در همهی زمینهها هر دروغی بگویند. هیتلر هم در روزهای آخر همه را جمع میکرد و دربارهی سلاحهایی که در خیالش میساخت دروغ میگفت و کسی دربرابرش نمیایستاد.
اسم این حالت عمومی را میتوان سندرم «سیم آخر» گذاشت که به اشکالی متفاوت ظاهر میشود. بعید نیست بهتدریج عقل از سر سایر مقامات حکومت هم بپرد و همه به سیم آخر بزنند. یحتمل، نفر بعدی حرفهایی دربارهی لبنان، حزبالله، تفنگداران دریایی آمریکا، ایستگاه ارسال نفت عربستان، نفتکشها، لنگبندان یمنی و نظایر آنها خواهد زد.
هدف سیاسی این یکی، کلاً نشانیدادن به اروپا بود؛ لابد نفر بعدی نشانی زیر پالان را برای آمریکا افشا خواهدکرد!
🆔@jameeno
🏷 سیم آخر!
در میان ضربالمثلهای ایرانی مَثَلی هست که زیاد از آن استفاده نمیشود: «حالا که تالانتالانه، صدتومان هم زیر پالانه». داستان بازرگانی است که راهزنان کل مالالتجارهاش را به تاراج میبرند و هیچ باقینمیگذارند. از شدت خشم و ناامیدی از اینکه دیگر نخواهد توانست تجارت کند، به خرش اشاره میکند و به رئیس راهزنان نشانی یک صدتومانی را هم که به احتیاط زیرپالان گذاشتهبوده میدهد: «حالا که تالان تالانه، صدتومان هم زیر پالانه!»
چند روز است افکار عمومی ایرانیان درجستجوی انگیزهی اعترافات محسن رفیقدوست با مضمون انجام اعمال ضدملی، قتل و ترور و تهدید مقامات کشورهای دیگر بهدست جمهوریاسلامی است. اعترافاتی عجیب که پروندههای کهنه را رو میآورد و افکار عمومی و احزاب رقیب را در اروپا وامیدارد تا یقهی حکومت جمهوریاسلامی را بهخاطر جنایاتی که مقامات حکومت در چهلسال گذشته انجام دادهاند بگیرند. همچنین دولتهای اروپا زیر فشار میروند تا با ایران بهعنوان یک پایگاه شرارت بینالمللی برخورد کنند.
گمانهای متفاوتی زده میشود، ولی علت بسیار سادهای دارد. حاجمحسن در زمرهی کسانی است که در نظرشان پایان کار نزدیک مینماید و احساس میکنند بهزودی اوضاع به طرفی میرود که چیزی برای از دست دادن نخواهند داشت. همچون برخی از همسویان او که قبلاً از باقیگذاشتن عمدی زمین سوخته حرف زدهاند و برخی دیگر که ترجیح دادهاند همهی نشانههای سقوط را منکر شوند و درمورد پیشرفت کشور در همهی زمینهها هر دروغی بگویند. هیتلر هم در روزهای آخر همه را جمع میکرد و دربارهی سلاحهایی که در خیالش میساخت دروغ میگفت و کسی دربرابرش نمیایستاد.
اسم این حالت عمومی را میتوان سندرم «سیم آخر» گذاشت که به اشکالی متفاوت ظاهر میشود. بعید نیست بهتدریج عقل از سر سایر مقامات حکومت هم بپرد و همه به سیم آخر بزنند. یحتمل، نفر بعدی حرفهایی دربارهی لبنان، حزبالله، تفنگداران دریایی آمریکا، ایستگاه ارسال نفت عربستان، نفتکشها، لنگبندان یمنی و نظایر آنها خواهد زد.
هدف سیاسی این یکی، کلاً نشانیدادن به اروپا بود؛ لابد نفر بعدی نشانی زیر پالان را برای آمریکا افشا خواهدکرد!
🆔@jameeno
👍32❤2😁2
#در_کرانه_روز
🏷 عزمِ ناهمخوان
🖊 علی هاشمی | تحریریه جامعهنو:
تصمیم، انتخابی عقلانی است برای تحقق هدف و یا حل مشکل. اگر عزم و تصمیم، آخرین حلقه از فرآیندِ اقدام و اجرای عملیِ فکر و نظر باشد، یکی از پیشدرآمدهای مهمِ آن، درست فکر کردن و بینشِ درست داشتن است. فکر و بینشِ درست، برآمده از برآورد درست است. برآوردِ درست از توان و امکان که مقتضی است تجربه را نیز در این برآورد دخیل کرد. برآوردِ درست از نتیجۀ احتمالی و عواقب احتمالی و هزینه و فایدۀ احتمالی و آسیبِ احتمالی و به یک معنا بازگشت به همان توان و امکان که آیا برای مواجهه با نتایج و عواقب و هزینهها و آسیبها، توان و امکان هست؟
پاسخ به این پرسشها و رسیدن به این برآورد چراغ راهی است برای اخذ تصمیم و جزم کردنِ عزم برای اجرای عملیِ فکر و نظر. شاید بتوان گفت که در رابطه با چالشهای نظامیِ اخیر، این الگو تا حدود زیادی قربانیِ کشمکشها و منازعات سیاسی با معارضان شده است چراکه اگر بنا به عمل بر مبنای روندِ پیشگفته میبود شاید این چالشها پیش نمیآمدند و صرفاً میماند کشمکشها و منازعات سیاسیِ گاهوبیگاه با منازعان که خب جزء لاینفک روزمرگیهای خاورمیانه بوده و هستند.
در بستر نظامی و در ساحت توان و امکان، بررسیِ تسهیلات و تجهیزات، نیروی انسانی، روشها، قابلیتها و مواردی ازایندست میتواند برای اخذ تصمیم مفید باشد. همچنین در نظر گرفتنِ
اینکه آیا تصمیم منجر به تحقق هدف و یا حل مشکل میشود یا نه. اگر این موارد نادیده گرفته شوند و علیرغم وجود تفاوتها و تجربیات، تصمیم به اجرای فکر و نظر گرفته شود و به نتایج و عواقب و آسیبها التفات نشود و بدتر از بد اینکه مشکل همچنان پابرجا بماند و چهبسا بغرنجتر هم بشود، فردای مواجهه، دودِ مواجهه بیش و پیش از مردم به چشم حکومت میرود، هر چند که دود تفکیک نمیکند و به چشم همه میرود؛ مثلاً دودِ هزینهکرد از منابع کشور برای منازعههای سالهای اخیرِ گروههایی که فقط نامشان مانده، به چشم مردم ایران رفته است و تورم و کمبود انرژی و حقوقهای معوقه و ناهمخوانیِ تورم و دستمزد، تنها مشتی از خروارها معضل و بحرانی است که نفسِ ایران و مردم ایران را گرفته است.
با توجه به اظهارات معارضانِ مواجهۀ اخیر، این بار آسیبِ دود مواجهه صرفاً منجر به غبن نخواهد شد و با حواله به وعدههای بعدی قابل جبران نخواهد بود. دود، چشمآزار که نه بلکه بسیار تهدیدکننده خواهد بود و نفسها را به شماره خواهد انداخت. فرقی هم نمیکند که با عزم و تصمیمِ اخیر چقدر توان و امکانِ آسیب زدن وجود داشته باشد زیرا ارادۀ معارضان معطوف به عزم و تصمیمی است که با توان و امکانِ آنها همخوان است و ماههای اخیر شاهد مثالِ خوبی برای سنجشِ عیارِ همخوانیِ این توان و امکان با عزم و تصمیمشان است و توان و امکانِ حکومت منجر به خللی در عزم و تصمیمِ آنها نخواهد شد.
با این وصف و با وجود شرایط فعلی و با این توان و امکان، آیا هدفِ تصمیم محقق میشود؟ آیا اساساً توان و امکانِ مواجهه وجود دارد؟ آیا توان و امکانِ اقدام متقابل وجود دارد؟ آیا توان و امکانِ کاهش صدمات و آسیبها وجود دارد؟ آیا داشتهها، کفافِ هزینهها و خسارتهای احتمالی را میدهند؟ آیا عمل به این تصمیم منافع را تأمین و زیانها را کاهش میدهد؟ آیا برآورد درستی از نتایج و عواقب این تصمیم به عمل آمده است؟ امروز که دیر شده است و هیچ اما آیا پیشازاین توان و امکانِ مدیریتِ این تعارض و اجتناب از مواجهه با چنین معارضانی نبود؟ آیا در مرحلۀ انتخاب و تصمیم، گزینه یا گزینههای دیگری در دسترس نبودند که بتوان مشکل را حل کرد؟ در این رابطه شاید بشود گفت که تنها بسترِ قابل اتکا و اعتنا، دیپلماسی بود که توان و امکانش همچون هزاران فرصتِ دیگر سوخته است و رفته و حالا یا باید این نامعامله را پذیرفت و یا قدم در مسیرِ مواجههای گذاشت که با توان و امکانِ حکومت همخوان نیست.
حکومت میگوید که از سر تسلیمناپذیری قدم در این مسیر میگذارد اما نتیجۀ احتمالی و عواقب احتمالی و هزینه و فایدۀ احتمالی و آسیبِ احتمالی فراتر از حد تحملش خواهد بود. حکومت فاقد توان و امکانِ تابآوری در برابر نتایج و عواقب این مواجهه است. بدتر از بد اینکه احتمالاً همۀ آنچه را که امروز از آن رویگردان است، فردا پذیرا شود. تجربههای گذشتههای نهچندان دور شاهد مثالهایی هستند از طی این روند و پذیرا شدن پس از مواجهه با نتایج و عواقب و تحمیلِ هزینههای گزاف و جبرانناپذیر به کشور و ملت.
🆔@jameeno
🏷 عزمِ ناهمخوان
🖊 علی هاشمی | تحریریه جامعهنو:
تصمیم، انتخابی عقلانی است برای تحقق هدف و یا حل مشکل. اگر عزم و تصمیم، آخرین حلقه از فرآیندِ اقدام و اجرای عملیِ فکر و نظر باشد، یکی از پیشدرآمدهای مهمِ آن، درست فکر کردن و بینشِ درست داشتن است. فکر و بینشِ درست، برآمده از برآورد درست است. برآوردِ درست از توان و امکان که مقتضی است تجربه را نیز در این برآورد دخیل کرد. برآوردِ درست از نتیجۀ احتمالی و عواقب احتمالی و هزینه و فایدۀ احتمالی و آسیبِ احتمالی و به یک معنا بازگشت به همان توان و امکان که آیا برای مواجهه با نتایج و عواقب و هزینهها و آسیبها، توان و امکان هست؟
پاسخ به این پرسشها و رسیدن به این برآورد چراغ راهی است برای اخذ تصمیم و جزم کردنِ عزم برای اجرای عملیِ فکر و نظر. شاید بتوان گفت که در رابطه با چالشهای نظامیِ اخیر، این الگو تا حدود زیادی قربانیِ کشمکشها و منازعات سیاسی با معارضان شده است چراکه اگر بنا به عمل بر مبنای روندِ پیشگفته میبود شاید این چالشها پیش نمیآمدند و صرفاً میماند کشمکشها و منازعات سیاسیِ گاهوبیگاه با منازعان که خب جزء لاینفک روزمرگیهای خاورمیانه بوده و هستند.
در بستر نظامی و در ساحت توان و امکان، بررسیِ تسهیلات و تجهیزات، نیروی انسانی، روشها، قابلیتها و مواردی ازایندست میتواند برای اخذ تصمیم مفید باشد. همچنین در نظر گرفتنِ
اینکه آیا تصمیم منجر به تحقق هدف و یا حل مشکل میشود یا نه. اگر این موارد نادیده گرفته شوند و علیرغم وجود تفاوتها و تجربیات، تصمیم به اجرای فکر و نظر گرفته شود و به نتایج و عواقب و آسیبها التفات نشود و بدتر از بد اینکه مشکل همچنان پابرجا بماند و چهبسا بغرنجتر هم بشود، فردای مواجهه، دودِ مواجهه بیش و پیش از مردم به چشم حکومت میرود، هر چند که دود تفکیک نمیکند و به چشم همه میرود؛ مثلاً دودِ هزینهکرد از منابع کشور برای منازعههای سالهای اخیرِ گروههایی که فقط نامشان مانده، به چشم مردم ایران رفته است و تورم و کمبود انرژی و حقوقهای معوقه و ناهمخوانیِ تورم و دستمزد، تنها مشتی از خروارها معضل و بحرانی است که نفسِ ایران و مردم ایران را گرفته است.
با توجه به اظهارات معارضانِ مواجهۀ اخیر، این بار آسیبِ دود مواجهه صرفاً منجر به غبن نخواهد شد و با حواله به وعدههای بعدی قابل جبران نخواهد بود. دود، چشمآزار که نه بلکه بسیار تهدیدکننده خواهد بود و نفسها را به شماره خواهد انداخت. فرقی هم نمیکند که با عزم و تصمیمِ اخیر چقدر توان و امکانِ آسیب زدن وجود داشته باشد زیرا ارادۀ معارضان معطوف به عزم و تصمیمی است که با توان و امکانِ آنها همخوان است و ماههای اخیر شاهد مثالِ خوبی برای سنجشِ عیارِ همخوانیِ این توان و امکان با عزم و تصمیمشان است و توان و امکانِ حکومت منجر به خللی در عزم و تصمیمِ آنها نخواهد شد.
با این وصف و با وجود شرایط فعلی و با این توان و امکان، آیا هدفِ تصمیم محقق میشود؟ آیا اساساً توان و امکانِ مواجهه وجود دارد؟ آیا توان و امکانِ اقدام متقابل وجود دارد؟ آیا توان و امکانِ کاهش صدمات و آسیبها وجود دارد؟ آیا داشتهها، کفافِ هزینهها و خسارتهای احتمالی را میدهند؟ آیا عمل به این تصمیم منافع را تأمین و زیانها را کاهش میدهد؟ آیا برآورد درستی از نتایج و عواقب این تصمیم به عمل آمده است؟ امروز که دیر شده است و هیچ اما آیا پیشازاین توان و امکانِ مدیریتِ این تعارض و اجتناب از مواجهه با چنین معارضانی نبود؟ آیا در مرحلۀ انتخاب و تصمیم، گزینه یا گزینههای دیگری در دسترس نبودند که بتوان مشکل را حل کرد؟ در این رابطه شاید بشود گفت که تنها بسترِ قابل اتکا و اعتنا، دیپلماسی بود که توان و امکانش همچون هزاران فرصتِ دیگر سوخته است و رفته و حالا یا باید این نامعامله را پذیرفت و یا قدم در مسیرِ مواجههای گذاشت که با توان و امکانِ حکومت همخوان نیست.
حکومت میگوید که از سر تسلیمناپذیری قدم در این مسیر میگذارد اما نتیجۀ احتمالی و عواقب احتمالی و هزینه و فایدۀ احتمالی و آسیبِ احتمالی فراتر از حد تحملش خواهد بود. حکومت فاقد توان و امکانِ تابآوری در برابر نتایج و عواقب این مواجهه است. بدتر از بد اینکه احتمالاً همۀ آنچه را که امروز از آن رویگردان است، فردا پذیرا شود. تجربههای گذشتههای نهچندان دور شاهد مثالهایی هستند از طی این روند و پذیرا شدن پس از مواجهه با نتایج و عواقب و تحمیلِ هزینههای گزاف و جبرانناپذیر به کشور و ملت.
🆔@jameeno
👍24❤1
#الف
🏷 بههرحال قدم ۲۰۰ تا ۳۰۰هزار افغان روی چشم!
🖊 شورای سردبیری:
داستان افغانان دارد به جاهای باریکش میرسد؛ جایی بسیار وخیمتر از جنایاتی که برخی افغانها برای بهدستآوردن پول میکنند: ارادهای در کار هست که افعانها را در ایران اقلیتی خواهند ساخت مانند صهیونیستهای نیمهی اول قرن پیش در فلسطین؛ اقلیتی مسلح و صاحب حق!
ما تاکنون چندین بار از زمان بازگشت طالبان دربارهی خطر حکومت طالبها نوشتهایم و بدون خارجشدن از جادهی انصاف در مورد کارگران زحمتکش و پارسیگوی افغان، به حکومت پیشنهادهای منطقی در باب مهاجران و پناهجویان افغان حاضر در ایران دادهایم. ولی باز به این موضوع میپردازیم؛ چون خطر جدیتر شدهاست: کاملا واضح است کسانی در ایران به استخدام مزدور افغان در درگیریهای داخلی اندیشیدهاند.
نشانهها میگویند سیاست بیرون راندن افعانها از ایران در جریان است و الککردن مهاجران سختگیرانه پیگیریمیشود. این هفته رئیس مرکز امور اتباع وزارت کشور سیاههی شش گروه از اتباع افغان را که میتوانند در ایران بمانند اعلامکرد. ولی از سوی دیگر هم گویا عدهای از افغانها برای مزدوری امنیتی مفید تشخیصدادهشده و حفظ میشوند. گروهی از تبلیعاتچیانِ «وصل» هم برای فراهمکردن زمینهی کار سخت مشغولند.
این امر بعیدی نیست؛ چون گرفتن مزدور برای شرکت در جنگ هماکنون در بسیاری از جنگها جریان دارد و حتی برخی از دولتها به عنوان یک فعالیت ارزآور تشویقش هم میکنند. در این میان حکومتهایی هم که با خطر ناآرامیهای داخلی روبرویند و اعتماد متقابل میان آنها و نیروهای انتظامی و نظامیشان رو به کاهش است ممکن است به فکر وارد کردن مزدور برای به-کار-گرفتن در سرکوب باشند؛ چون دیگر صرف سیر کردن و دادن حقوق خوب به نیروهای رسمی و یونیفرمپوش برای فرستادن آنان به کف خیابان کافی نیست و تعداد اوباشِ قابلِ سازماندهی بهعنوان نیروی مؤمن (همانهایی که در موردشان گفتهشده بود: «اگر بخواهیم مجاهد تربیت کنیم، باید چنین افرادی را که با تیغ و قمه سروکار دارند پای کار بیاوریم») هم به کفایت نمیرسد؛ بالاخره لاتها هم از عاقبت کار و شناختهشدن و انتقام میترسند. این احتمال در مورد بسیاری از کشورها وجود دارد و برای ایران هم باتوجه یه شیوهی برخورد حکومت با ناآرامیهای مختلف چندسال گذشته امر بعیدی نیست.
در واقع با منطق کسی که باید به فکر گردآوردن نیروی مناسب برای سرکوب ناآرامیهای احتمالی خیابانی در آینده باشد، بهترین نیروی میدان میتواند مزدور افغان باشد. ریاضیاتش جور است: به اندازهی کافی فقیر و انگشتبهدهانند، برای باقیماندن در ایران هرکاری میکنند، به اندازهی کافی ضدایرانی کردهاندشان و مناسبند برای خونریزی و پس در مقابل پول، هرگز از اطاعت کسی که فرمان کشتن بیمهابا بدهد امتناع نخواهند کرد. نیرویی ارزان است که هرکس بخواهد میتواند استخدامش کند؛ از آن «اراذل و اوباش» که «گردان» شدهبودند هم مناسبترند.
موقعیت افغانها مطلوب هر کسی است که مزدور مسلح به چماق و شاتگان بخواهد. بهنظر برآورد این است که بین دویست تا سیصدهزار نفر از اینگونه آدمها برای کنترل شهرهای ایران و بهخانهبرگرداندن جمعیت در ناآرامیهای سراسری کافی باشد که با فرض وجود حداقل سهنفر «نیروی پای کار» در خانوارهای افغان هزینهی زیادی ندارد: سالانه حداکثر بیستهزارمیلیارد تومان ناقابل - هر خانوار ماهی بیستمیلیون تومان بهعلاوه درآمد از کار آزاد در مواقع بیکاری! برای حکومتی که برای سرگرمکردن طرفدارانش سالانه بیش از ۱۰۰هزارمیلیارد به نهادهای تبلیغاتی میدهد، دادن بیستهزارمیلیارد تومان به بهترین نیروی سرکوب در دسترس ارزشش را حتماً دارد.
انشاءالله رئوس حکومت چنین خیالی در سر ندارند و این تلقین به گوششان خوش نخواهد آمد که: میلیونها افغان را اخراجکنید، اما از بین آنها حدود ۶۰هزار خانوار «پای کار» را انتخابکنید و قدمشان را روی تخم چشم ملت ایران بگذارید و تا پایان به خوبی و خوشی زندگیکنید.
🆔@jameeno
🏷 بههرحال قدم ۲۰۰ تا ۳۰۰هزار افغان روی چشم!
🖊 شورای سردبیری:
داستان افغانان دارد به جاهای باریکش میرسد؛ جایی بسیار وخیمتر از جنایاتی که برخی افغانها برای بهدستآوردن پول میکنند: ارادهای در کار هست که افعانها را در ایران اقلیتی خواهند ساخت مانند صهیونیستهای نیمهی اول قرن پیش در فلسطین؛ اقلیتی مسلح و صاحب حق!
ما تاکنون چندین بار از زمان بازگشت طالبان دربارهی خطر حکومت طالبها نوشتهایم و بدون خارجشدن از جادهی انصاف در مورد کارگران زحمتکش و پارسیگوی افغان، به حکومت پیشنهادهای منطقی در باب مهاجران و پناهجویان افغان حاضر در ایران دادهایم. ولی باز به این موضوع میپردازیم؛ چون خطر جدیتر شدهاست: کاملا واضح است کسانی در ایران به استخدام مزدور افغان در درگیریهای داخلی اندیشیدهاند.
نشانهها میگویند سیاست بیرون راندن افعانها از ایران در جریان است و الککردن مهاجران سختگیرانه پیگیریمیشود. این هفته رئیس مرکز امور اتباع وزارت کشور سیاههی شش گروه از اتباع افغان را که میتوانند در ایران بمانند اعلامکرد. ولی از سوی دیگر هم گویا عدهای از افغانها برای مزدوری امنیتی مفید تشخیصدادهشده و حفظ میشوند. گروهی از تبلیعاتچیانِ «وصل» هم برای فراهمکردن زمینهی کار سخت مشغولند.
این امر بعیدی نیست؛ چون گرفتن مزدور برای شرکت در جنگ هماکنون در بسیاری از جنگها جریان دارد و حتی برخی از دولتها به عنوان یک فعالیت ارزآور تشویقش هم میکنند. در این میان حکومتهایی هم که با خطر ناآرامیهای داخلی روبرویند و اعتماد متقابل میان آنها و نیروهای انتظامی و نظامیشان رو به کاهش است ممکن است به فکر وارد کردن مزدور برای به-کار-گرفتن در سرکوب باشند؛ چون دیگر صرف سیر کردن و دادن حقوق خوب به نیروهای رسمی و یونیفرمپوش برای فرستادن آنان به کف خیابان کافی نیست و تعداد اوباشِ قابلِ سازماندهی بهعنوان نیروی مؤمن (همانهایی که در موردشان گفتهشده بود: «اگر بخواهیم مجاهد تربیت کنیم، باید چنین افرادی را که با تیغ و قمه سروکار دارند پای کار بیاوریم») هم به کفایت نمیرسد؛ بالاخره لاتها هم از عاقبت کار و شناختهشدن و انتقام میترسند. این احتمال در مورد بسیاری از کشورها وجود دارد و برای ایران هم باتوجه یه شیوهی برخورد حکومت با ناآرامیهای مختلف چندسال گذشته امر بعیدی نیست.
در واقع با منطق کسی که باید به فکر گردآوردن نیروی مناسب برای سرکوب ناآرامیهای احتمالی خیابانی در آینده باشد، بهترین نیروی میدان میتواند مزدور افغان باشد. ریاضیاتش جور است: به اندازهی کافی فقیر و انگشتبهدهانند، برای باقیماندن در ایران هرکاری میکنند، به اندازهی کافی ضدایرانی کردهاندشان و مناسبند برای خونریزی و پس در مقابل پول، هرگز از اطاعت کسی که فرمان کشتن بیمهابا بدهد امتناع نخواهند کرد. نیرویی ارزان است که هرکس بخواهد میتواند استخدامش کند؛ از آن «اراذل و اوباش» که «گردان» شدهبودند هم مناسبترند.
موقعیت افغانها مطلوب هر کسی است که مزدور مسلح به چماق و شاتگان بخواهد. بهنظر برآورد این است که بین دویست تا سیصدهزار نفر از اینگونه آدمها برای کنترل شهرهای ایران و بهخانهبرگرداندن جمعیت در ناآرامیهای سراسری کافی باشد که با فرض وجود حداقل سهنفر «نیروی پای کار» در خانوارهای افغان هزینهی زیادی ندارد: سالانه حداکثر بیستهزارمیلیارد تومان ناقابل - هر خانوار ماهی بیستمیلیون تومان بهعلاوه درآمد از کار آزاد در مواقع بیکاری! برای حکومتی که برای سرگرمکردن طرفدارانش سالانه بیش از ۱۰۰هزارمیلیارد به نهادهای تبلیغاتی میدهد، دادن بیستهزارمیلیارد تومان به بهترین نیروی سرکوب در دسترس ارزشش را حتماً دارد.
انشاءالله رئوس حکومت چنین خیالی در سر ندارند و این تلقین به گوششان خوش نخواهد آمد که: میلیونها افغان را اخراجکنید، اما از بین آنها حدود ۶۰هزار خانوار «پای کار» را انتخابکنید و قدمشان را روی تخم چشم ملت ایران بگذارید و تا پایان به خوبی و خوشی زندگیکنید.
🆔@jameeno
👍29🔥1🤔1
#در_کرانه_روز
باید بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم که چرا دفعهی قبل در سال ۹۸ که آدم معتبرتری نامهی ترامپ را آورد آن را نگشوده رد کردیم ولی حالا که قرار است یک مقام درجهسه عرب آن را بیاورد چشم به راهیم؟
اگر پاسخ قانعکننده ندهید، ناظران نتیجه خواهند گرفت آن دفعه احساس میکردید زور بازویتان واقعا زیاد است ولی حالا دیگر نه.
همین اندک عقلانیت هم جای شکر دارد؛ اگر حاصل از پذیرفتن واقعیت پس از بارها بیبصیرتی باشد.
🆔@jameeno
باید بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم که چرا دفعهی قبل در سال ۹۸ که آدم معتبرتری نامهی ترامپ را آورد آن را نگشوده رد کردیم ولی حالا که قرار است یک مقام درجهسه عرب آن را بیاورد چشم به راهیم؟
اگر پاسخ قانعکننده ندهید، ناظران نتیجه خواهند گرفت آن دفعه احساس میکردید زور بازویتان واقعا زیاد است ولی حالا دیگر نه.
همین اندک عقلانیت هم جای شکر دارد؛ اگر حاصل از پذیرفتن واقعیت پس از بارها بیبصیرتی باشد.
🆔@jameeno
👍32
#الف
🏷 قهرمان دوران شکست!
🖊 شورای سردبیری:
کمی از تاریخ کشور برایتان بگوییم تا به حرف حساب الف امروز برسیم. در سال ۱۲۹۰شمسی، زمانی که دولتِ مشروطه عمر چندانی نداشت و در حال نشو و نما و البته در جدال با مرجعین بود، روسیۀ تزاری لشگر پیش رانده و تا رشت آمده بود و مثل ترامپ معلوم نبود چه میخواهد و آشکارا زور میگفت. در آن سال دولتِ مشروطه به این فکر افتاده بود برای سامان بخشیدن به دریافت مالیات یک مستشار از آمریکا بیاورد که آن را کشوری استعماری نمیدانست. شخصی به نام مورگان شوستر به ایران آمد و طبق قرارداد مشغول شد. روسها که شاه موردعلاقۀ آنها عزل شده بود خوششان نیامد. یک دعوا با مأموران مالیاتی راه انداختند، از دل آن، توهین به مقامات روس را درآوردند و خواستار عذرخواهی دولت ایران شدند وگرنه...! وزیر خارجه به سفارت روسیه رفت و برای کارِ ناکرده از سفیری که از ردۀ او پایینتر بود عذر خواست.
دو روز بعد یک اولتیماتوم دیگر فرستادند که اصلاً این شوستر باید برود! خلاصهاش این است: اگر اخراجش نکنید پیش میآییم و تهران را میگیریم. بعدازاین هم استخدامِ خارجی باید با موافقت ما باشد و چون لشگرمان را از رشت تکان داده و تا قزوین پیش آوردهایم باید هزینۀ این لشگرکشی را هم علاوه بر هزینۀ لشگرکشیِ قبلی بدهید و مقدارش را بعد میگوییم. برای موافقت با این تقاضاها هم فقط ۴۸ ساعت فرصت دارید وگرنه به تهران خواهیم آمد.
به علت داشتنِ زور بیشتر، شرایط غیرقابلقبول و ننگآلودی گذاشته بودند. حالا دولت ایران چه باید میکرد؟ همه از ترس استعفا کردند و رئیسالوزرا ماند و حوضش. این وضع در اساس خود حاصل وابستگیِ محمدعلی شاه به روسها بود و به خاطر دادنِ حق مداخله در امور ایران به آنها پدید آمده بود. برای عبور از بحران، اشخاصی مثل محمدعلی فروغی که نمایندۀ مجلس بود، پیش آمدند تا مشکل را حل کنند. برای آنکه شأن مجلسِ دوم مشروطه حفظ شود اولتیماتوم را به مجلس بردند تا قهرمانانه رد کند. سپس مجلس را که دورهاش منقضی شده بود منحل کردند و محمدعلی فروغی که همان شب برای پذیرش این وظیفه وزیر مالیه شده بود عذر شوستر را خواست. پذیرشِ خردمندانۀ اینکه برای نجات کشور باید جلوی روسیۀ تزاری کوتاه بیاییم و تحقیر شویم.
البته روی روسها کم نشد و تا زمان وقوع انقلاب کمونیستی، تا توانستند ایران را عذاب دادند، اما آن ماجرا بهعنوان یک نقطۀ برجسته از کاربریِ عقل سلیم در سیاستورزیِ وزیران ایرانی باقی ماند و مرحوم فروغی به خاطر همین دروراندیشیهای خردمندانه و گذشتن از خود برای خدمت به کشور، در تاریخ ایران شخصیتی برجسته است. مسئولیت شکستی را که حاصل نابخردیِ دیگران و خباثت و زورِ بیشتر دشمن بود به عهده گرفت. ژنرالی را که در هنگام شکستِ حاصل از نابخردی دیگران، تسلیمنامه را امضا میکند و جان بقیۀ لشگر را نجات میدهد، باید یک قهرمانِ ازخودگذشته محسوب کرد. در تاریخ کشور ما معمولاً سیاستمدارانِ نان به نرخ روزخور و همراه آنان عوامِ کوچه و بازار به این اشخاص گفتهاند خائن، همانطور که دارودستۀ هیتلر پس از تسلیم ژنرال پائولوس در نبرد شکستخوردۀ استالینگراد او را خائن خواندند درحالیکه این تسلیم، جان صد هزار سربازِ بیسلاح و بیغذای گیرافتاده در نبردی بیسرانجام را نجات داد. هیتلر انتظار داشت آن سربازان و فرماندهان آنها به جای تسلیم شدن خودکشی کنند و برای او حماسۀ مرگِ قهرمانانه به جا بگذارند. عادت داشت فرمانهای «بهپیش!» در حملۀ بهکلی اشتباه به شوروی را خودش صادر میکرد و دستورات عقبنشینی را ژنرال بک از سران ارتش! مسئولیت شکستها را نمیپذیرفت.
رهبران دو گونهاند. هیتلر دوست نداشت مسئولیت شکست را بپذیرد، اما همۀ تصمیمهایی را که به شکست میانجامید خودش میگرفت و آلمان را در چالههای عمیقتری فرومیبرد. آقای خمینی بسیاری از تصمیمها را خودش نمیگرفت، اما پس از شکست ایران مسئولیت پذیرفت و جام زهرِ آتشبس و متارکه را که نماد شکست ایران شده بود بهتنهایی سرکشید. آن روز معلوم نبود ولی اکنون کاملاً روشن شده است که اشخاصِ ناقصالعقلی مثل محسن رضایی و برخی سیاستمداران زنده و مرده در کشاندن کشور به نقطۀ جام زهر خیلی بیشتر از آقای خمینی نقش داشتهاند. نکته این است که او شجاعت پذیرش شکست داشت تا مانعِ بیشتر کشته شدنِ جوانان ایرانی شود!
شرایط امروز ما شباهت عجیبی دارد به حوادث نزدیک به چهل سال پیش و صد سال پیش؛ با زورگویی بسیار قویتر از خود مواجهیم که پشتیبانیِ سایر زورگویان را هم دارد. جنگنکرده شکست خوردهایم و باید چارهای بیندیشیم!
🆔@jameeno
🏷 قهرمان دوران شکست!
🖊 شورای سردبیری:
کمی از تاریخ کشور برایتان بگوییم تا به حرف حساب الف امروز برسیم. در سال ۱۲۹۰شمسی، زمانی که دولتِ مشروطه عمر چندانی نداشت و در حال نشو و نما و البته در جدال با مرجعین بود، روسیۀ تزاری لشگر پیش رانده و تا رشت آمده بود و مثل ترامپ معلوم نبود چه میخواهد و آشکارا زور میگفت. در آن سال دولتِ مشروطه به این فکر افتاده بود برای سامان بخشیدن به دریافت مالیات یک مستشار از آمریکا بیاورد که آن را کشوری استعماری نمیدانست. شخصی به نام مورگان شوستر به ایران آمد و طبق قرارداد مشغول شد. روسها که شاه موردعلاقۀ آنها عزل شده بود خوششان نیامد. یک دعوا با مأموران مالیاتی راه انداختند، از دل آن، توهین به مقامات روس را درآوردند و خواستار عذرخواهی دولت ایران شدند وگرنه...! وزیر خارجه به سفارت روسیه رفت و برای کارِ ناکرده از سفیری که از ردۀ او پایینتر بود عذر خواست.
دو روز بعد یک اولتیماتوم دیگر فرستادند که اصلاً این شوستر باید برود! خلاصهاش این است: اگر اخراجش نکنید پیش میآییم و تهران را میگیریم. بعدازاین هم استخدامِ خارجی باید با موافقت ما باشد و چون لشگرمان را از رشت تکان داده و تا قزوین پیش آوردهایم باید هزینۀ این لشگرکشی را هم علاوه بر هزینۀ لشگرکشیِ قبلی بدهید و مقدارش را بعد میگوییم. برای موافقت با این تقاضاها هم فقط ۴۸ ساعت فرصت دارید وگرنه به تهران خواهیم آمد.
به علت داشتنِ زور بیشتر، شرایط غیرقابلقبول و ننگآلودی گذاشته بودند. حالا دولت ایران چه باید میکرد؟ همه از ترس استعفا کردند و رئیسالوزرا ماند و حوضش. این وضع در اساس خود حاصل وابستگیِ محمدعلی شاه به روسها بود و به خاطر دادنِ حق مداخله در امور ایران به آنها پدید آمده بود. برای عبور از بحران، اشخاصی مثل محمدعلی فروغی که نمایندۀ مجلس بود، پیش آمدند تا مشکل را حل کنند. برای آنکه شأن مجلسِ دوم مشروطه حفظ شود اولتیماتوم را به مجلس بردند تا قهرمانانه رد کند. سپس مجلس را که دورهاش منقضی شده بود منحل کردند و محمدعلی فروغی که همان شب برای پذیرش این وظیفه وزیر مالیه شده بود عذر شوستر را خواست. پذیرشِ خردمندانۀ اینکه برای نجات کشور باید جلوی روسیۀ تزاری کوتاه بیاییم و تحقیر شویم.
البته روی روسها کم نشد و تا زمان وقوع انقلاب کمونیستی، تا توانستند ایران را عذاب دادند، اما آن ماجرا بهعنوان یک نقطۀ برجسته از کاربریِ عقل سلیم در سیاستورزیِ وزیران ایرانی باقی ماند و مرحوم فروغی به خاطر همین دروراندیشیهای خردمندانه و گذشتن از خود برای خدمت به کشور، در تاریخ ایران شخصیتی برجسته است. مسئولیت شکستی را که حاصل نابخردیِ دیگران و خباثت و زورِ بیشتر دشمن بود به عهده گرفت. ژنرالی را که در هنگام شکستِ حاصل از نابخردی دیگران، تسلیمنامه را امضا میکند و جان بقیۀ لشگر را نجات میدهد، باید یک قهرمانِ ازخودگذشته محسوب کرد. در تاریخ کشور ما معمولاً سیاستمدارانِ نان به نرخ روزخور و همراه آنان عوامِ کوچه و بازار به این اشخاص گفتهاند خائن، همانطور که دارودستۀ هیتلر پس از تسلیم ژنرال پائولوس در نبرد شکستخوردۀ استالینگراد او را خائن خواندند درحالیکه این تسلیم، جان صد هزار سربازِ بیسلاح و بیغذای گیرافتاده در نبردی بیسرانجام را نجات داد. هیتلر انتظار داشت آن سربازان و فرماندهان آنها به جای تسلیم شدن خودکشی کنند و برای او حماسۀ مرگِ قهرمانانه به جا بگذارند. عادت داشت فرمانهای «بهپیش!» در حملۀ بهکلی اشتباه به شوروی را خودش صادر میکرد و دستورات عقبنشینی را ژنرال بک از سران ارتش! مسئولیت شکستها را نمیپذیرفت.
رهبران دو گونهاند. هیتلر دوست نداشت مسئولیت شکست را بپذیرد، اما همۀ تصمیمهایی را که به شکست میانجامید خودش میگرفت و آلمان را در چالههای عمیقتری فرومیبرد. آقای خمینی بسیاری از تصمیمها را خودش نمیگرفت، اما پس از شکست ایران مسئولیت پذیرفت و جام زهرِ آتشبس و متارکه را که نماد شکست ایران شده بود بهتنهایی سرکشید. آن روز معلوم نبود ولی اکنون کاملاً روشن شده است که اشخاصِ ناقصالعقلی مثل محسن رضایی و برخی سیاستمداران زنده و مرده در کشاندن کشور به نقطۀ جام زهر خیلی بیشتر از آقای خمینی نقش داشتهاند. نکته این است که او شجاعت پذیرش شکست داشت تا مانعِ بیشتر کشته شدنِ جوانان ایرانی شود!
شرایط امروز ما شباهت عجیبی دارد به حوادث نزدیک به چهل سال پیش و صد سال پیش؛ با زورگویی بسیار قویتر از خود مواجهیم که پشتیبانیِ سایر زورگویان را هم دارد. جنگنکرده شکست خوردهایم و باید چارهای بیندیشیم!
🆔@jameeno
👍40❤4👎2
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🏷 چه کسی پشت دوربین مصاحبه با رفیقدوست بود؟
🖊 [امضاءمحفوظ]
در ماجرای اظهارات آقای رفیقدوست و تبعات آن، تنها بر شخص آقای رفیقدوست تمرکز شد. تمرکز بر شخص ایشان و سمت سیاسی رسمیاش (به عنوان وزیر) و همچنین علت بیان اظهاراتش که به نتایج مهمی از زاویهی شیوهی هیأتی حکمرانی در کشور منتهی میشود، البته قابل فهم است. به ویژه بررسی این نکته که چرا وزارتخانهای که وظیفهاش تهیه جنگافزار موردنیاز در زمان جنگ بوده، حسب ادعای ایشان، به کار ترور میپردازد (آن هم ترور اشخاصی که احتمالاً کمترین خطر را برای امنیتملی کشور داشتهاند. این را مقایسه کنید با ماجرای انفجار پیجرها در زمان درگیریهای اسراییل-حزبالله در لبنان که سرنوشت یک منازعهی مهم را تغییر داد) و چگونه آن را آبوتاب نقل میکند و منابع مالی مورد نیاز را از مجرای خلاف قانوناساسی (اصل ۵۳) تدارک میبیند؟ از همه مهمتر، بررسی این امر که اصل موضوع ترور تا چه حد با ضوابط اخلاقی، قانونی و شرعی تناسب دارد؟ موضوعاتی قابل توجهاند.
اما حالا که از حرارت نخستین موضوع کاستهشده، باید به جایی دیگر هم نظر کرد. به نظر میرسد که این ماجرا وجه مغفول و پشت دوربینی نیز دارد که شاید از شخص بایگانیشدهای مانند آقای رفیقدوست که روبروی دوربین نشستهبود، اهمیت بیشتری داشتهباشد. یعنی همانها که رفیقدوست را تحریک میکردند تا با شور و شعف مثلاً از نشاندن گلوله بر پیکر فرخزاد بگوید که مشخص نیست چه خطری برای ایران داشت (امان از بیپروایی!).
مسئله آن است که براساس کدام مجوز قانونی و در چه سطحی، این مصاحبههای تلویزیونی اخذ شدهاست و مصاحبهکنندگان از چه سطحی از دسترسی به اطلاعات برخوردار بوده و در این مورد خاص هم تا چه حد مجاز بودهاند این اطلاعات را از مقامهای سیاسی و دستاندرکار کشور اخذ کنند؟ این مصاحبهها بر اساس کدام پروتکلها و محدودیتهای گفتاری اخذ شدهاست و مقامهای سیاسی یا غیرسیاسی پشت این مصاحبهها چه کسانی بوده و هستند؟ کدام مقامها، و بر اساس کدام مستندات قانونی و حقوقی، به این مصاحبهها، دسترسی دارند و چه کسانی اجازه دارند تا این مصاحبهها را در سطح عموم منتشر کنند و «دشمن» را از اسرار مگو آگاه سازند؟ آیا انتشار صورتگرفته ناشی از اراده همان مقامها بوده؟ و چرا؟ و یا اینکه دیگرانی به این اسناد و مصاحبهها دسترسی پیدا کردهاند و آنها را منتشر کردهاند؟ آیا اشخاص دیگری هم بودهاند که مصاحبههای حساسی با آنها صورت گرفتهاست؟ آیا اصل این مصاحبهها، ناشی از انگیزه خیر بوده است و یا اینکه بهانهای برای جمعآوری اطلاعات طبقهبندی شده (فارغ از صحت یا عدم صحت ادعاهای مطرح شده توسط مصاحبه شوندگان) از مهمترین مقامهای سیاسی کشور؟
در دورهای که تصویربرداران عادی در حوالی درکه، چپ و راست به جاسوسی متهم میشوند (و خود نیز فرصت پیدا نمیکنند از خود دفاع کنند چه رسد به اینکه دفتری داشته باشند و دفترشان بار تکذیب و انکار را بر دوش کشد) و از دل این اتهامات پروژههایی به نام پروژه نفوذ زاییده میشود، شاید بد نباشد، که از زاویه پروژه نفوذ به ابعاد گوناگون این مصاحبهها نیز نظر شود.
این مصاحبهها الان کجاست؟ و چه کسی و چرا آنها را منتشر کردهاست؟
🆔@jameeno
🏷 چه کسی پشت دوربین مصاحبه با رفیقدوست بود؟
🖊 [امضاءمحفوظ]
در ماجرای اظهارات آقای رفیقدوست و تبعات آن، تنها بر شخص آقای رفیقدوست تمرکز شد. تمرکز بر شخص ایشان و سمت سیاسی رسمیاش (به عنوان وزیر) و همچنین علت بیان اظهاراتش که به نتایج مهمی از زاویهی شیوهی هیأتی حکمرانی در کشور منتهی میشود، البته قابل فهم است. به ویژه بررسی این نکته که چرا وزارتخانهای که وظیفهاش تهیه جنگافزار موردنیاز در زمان جنگ بوده، حسب ادعای ایشان، به کار ترور میپردازد (آن هم ترور اشخاصی که احتمالاً کمترین خطر را برای امنیتملی کشور داشتهاند. این را مقایسه کنید با ماجرای انفجار پیجرها در زمان درگیریهای اسراییل-حزبالله در لبنان که سرنوشت یک منازعهی مهم را تغییر داد) و چگونه آن را آبوتاب نقل میکند و منابع مالی مورد نیاز را از مجرای خلاف قانوناساسی (اصل ۵۳) تدارک میبیند؟ از همه مهمتر، بررسی این امر که اصل موضوع ترور تا چه حد با ضوابط اخلاقی، قانونی و شرعی تناسب دارد؟ موضوعاتی قابل توجهاند.
اما حالا که از حرارت نخستین موضوع کاستهشده، باید به جایی دیگر هم نظر کرد. به نظر میرسد که این ماجرا وجه مغفول و پشت دوربینی نیز دارد که شاید از شخص بایگانیشدهای مانند آقای رفیقدوست که روبروی دوربین نشستهبود، اهمیت بیشتری داشتهباشد. یعنی همانها که رفیقدوست را تحریک میکردند تا با شور و شعف مثلاً از نشاندن گلوله بر پیکر فرخزاد بگوید که مشخص نیست چه خطری برای ایران داشت (امان از بیپروایی!).
مسئله آن است که براساس کدام مجوز قانونی و در چه سطحی، این مصاحبههای تلویزیونی اخذ شدهاست و مصاحبهکنندگان از چه سطحی از دسترسی به اطلاعات برخوردار بوده و در این مورد خاص هم تا چه حد مجاز بودهاند این اطلاعات را از مقامهای سیاسی و دستاندرکار کشور اخذ کنند؟ این مصاحبهها بر اساس کدام پروتکلها و محدودیتهای گفتاری اخذ شدهاست و مقامهای سیاسی یا غیرسیاسی پشت این مصاحبهها چه کسانی بوده و هستند؟ کدام مقامها، و بر اساس کدام مستندات قانونی و حقوقی، به این مصاحبهها، دسترسی دارند و چه کسانی اجازه دارند تا این مصاحبهها را در سطح عموم منتشر کنند و «دشمن» را از اسرار مگو آگاه سازند؟ آیا انتشار صورتگرفته ناشی از اراده همان مقامها بوده؟ و چرا؟ و یا اینکه دیگرانی به این اسناد و مصاحبهها دسترسی پیدا کردهاند و آنها را منتشر کردهاند؟ آیا اشخاص دیگری هم بودهاند که مصاحبههای حساسی با آنها صورت گرفتهاست؟ آیا اصل این مصاحبهها، ناشی از انگیزه خیر بوده است و یا اینکه بهانهای برای جمعآوری اطلاعات طبقهبندی شده (فارغ از صحت یا عدم صحت ادعاهای مطرح شده توسط مصاحبه شوندگان) از مهمترین مقامهای سیاسی کشور؟
در دورهای که تصویربرداران عادی در حوالی درکه، چپ و راست به جاسوسی متهم میشوند (و خود نیز فرصت پیدا نمیکنند از خود دفاع کنند چه رسد به اینکه دفتری داشته باشند و دفترشان بار تکذیب و انکار را بر دوش کشد) و از دل این اتهامات پروژههایی به نام پروژه نفوذ زاییده میشود، شاید بد نباشد، که از زاویه پروژه نفوذ به ابعاد گوناگون این مصاحبهها نیز نظر شود.
این مصاحبهها الان کجاست؟ و چه کسی و چرا آنها را منتشر کردهاست؟
🆔@jameeno
👍21❤2
#الف
🏷 از عمد
🖊 علی هاشمی | تحریریه جامعهنو:
ازجمله وظایف دولت (قابلتعمیم به حکومت هم هست) این است که «اقتصادی صحیح و عادلانه را بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینههای تغذیه، مسکن، کار، بهداشت و تعمیم بیمه، در کشور پیریزی کند» (ذکر شده در سایت نهاد حاکمیتی). در این مورد صراحتاً به رفاه و ایجاد رفاه اشاره شده است.
فارغ از اینکه در گفتمان مذهبی نیز رفاه مطلوب است و فقر و اکتفا به فقر مذموم، اساساً اراده برای تحقق رفاه و مطلوب دانستنِ آن و یا ممانعت از تحقق رفاه و مذموم دانستنِ آن، سنگ محک کافی برای سنجشِ ارادۀ هر دولت و حکومت در این زمینه است و نیز نمایی از نوع نگرش آن دولت و حکومت.
تجلی این اراده را میتوان در وضع قوانین و تدوین برنامهها و نیز اجرای قوانین و برنامهها مشاهده کرد. در کشور ما تا دلتان بخواهد قانون و برنامه بوده و هست اما آیا این قوانین و برنامهها توانستهاند معیارهای رفاه را بهبود بدهند و اثر ملموس و تغییرِ معناداری در زندگیِ مردم ایجاد کنند؟ البته که خیر.
نگاهی اجمالی به بعضی معیارهای رفاه مانند درآمد سرانه و توزیع درآمد و یا بررسیِ اثرِ نابرابریِ درآمد و میزان تورم بر رفاه، نشان میدهد که قوانین و برنامههای تحقق رفاه عموماً با شکست مواجه شدهاند و این شکست لزوماً به دلیل بیکفایتی و ناکارآمدیِ دولتها در اجرای قوانین و برنامهها نبوده است بلکه این شکستها بیشتر متأثر از ارادههایی بودهاند که معطوف به تحقق قوانین و برنامههای رفاه نبودهاند. ارادههایی که منابع کشور را در مسیری بهجز قوانین و برنامههای رفاه و برای تحقق برنامههایی دیگر صرف کردهاند و این مسئله نه صرفاً از سر بیتوجهی به مقولۀ رفاه بلکه به خاطر اولویت دادن به هر چیزی بهجز کشور و مردم و بیاعتناییِ محض به همان «یکی از وظایف دولت» بوده است که در ابتدا ذکر شد.
فارغ از آن ارادهها، بعضی باورهای غلطِ بعضی مسئولان نسبت به گفتمان توسعه نیز ازجمله موانع تحقق قوانین و برنامههای نیل به رفاه بوده و هستند؛ مثلاً یکی از مظاهرِ مذموم دانستنِ رفاه در همین باورهای غلط قابلمشاهده است. برخی رفاه را معادل پولداری و ثروتمندی میدانند و اینها را مذموم و پولدار و ثروتمند شدنِ مردم را عامل فاصلۀ جامعه از دین و درنهایت فاصله و تقابل با حکومت دینی میدانند. سؤال کوتاه از این بعضی مسئولان اینکه آیا فقر منجر به نزدیکیِ جامعه به دین و حکومت دینی میشود؟
ادارهٔ مملکت در دهههای اخير بر مبنای این باورِ غلطِ آن بعضی مسئولان، منجر شده است به فقیر شدن و فقیر ماندنِ جامعه، که خب البته سرکوبِ جامعۀ فقیر نیز شدنیتر است و مطلوبِ حکومت است که کشور با همین باورها اداره شود. زیرا جامعۀ فقیر توش و توانی برای اعتراض ندارد و اگر بخت یارش باشد فقط بتواند تقلا کند که زنده بماند و خدا داند که این تقلاها چقدر با شکست مواجه شده و میشوند و اساساً خیلیها حتی نای تقلا هم ندارند چه برسد به اعتراضِ منجر به تغییر.
در نگاه کلان نیز میتوان به این مسئله التفات کرد که اساساً فقر برای بعضی از حکومتها یک ابزارِ سیستمی است برای کنترل مردم و حفظ قدرت. اینچنین است که با مذموم برشمردنِ رفاه و ایجاد دوگانۀ باخدا و ناخدا و مفسدهآمیز دانستنِ پول و رفاه، فقر را بزک و توجیه و به خلق قالب میکنند اما خودیهایشان میلیارد دلاری، قصور مدیریتی میکنند.
یکی دیگر از موانع تحقق قوانین و برنامههای رفاه، سیاست خارجیِ تهاجمی است. یکی از نتایج این سیاست خارجی انزوای کشور است که این انزوا با مقاومت در مقابل نظم و منطقِ جهانی تشدید شده است. حکومتی که سیاست خارجیِ تهاجمی دارد با مسائل منطقه و جهان مواجههٔ درستی ندارد و ترجیح میدهد که روابط را بر مبنای تضادها و تقابلها شکل دهند...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 از عمد
🖊 علی هاشمی | تحریریه جامعهنو:
ازجمله وظایف دولت (قابلتعمیم به حکومت هم هست) این است که «اقتصادی صحیح و عادلانه را بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینههای تغذیه، مسکن، کار، بهداشت و تعمیم بیمه، در کشور پیریزی کند» (ذکر شده در سایت نهاد حاکمیتی). در این مورد صراحتاً به رفاه و ایجاد رفاه اشاره شده است.
فارغ از اینکه در گفتمان مذهبی نیز رفاه مطلوب است و فقر و اکتفا به فقر مذموم، اساساً اراده برای تحقق رفاه و مطلوب دانستنِ آن و یا ممانعت از تحقق رفاه و مذموم دانستنِ آن، سنگ محک کافی برای سنجشِ ارادۀ هر دولت و حکومت در این زمینه است و نیز نمایی از نوع نگرش آن دولت و حکومت.
تجلی این اراده را میتوان در وضع قوانین و تدوین برنامهها و نیز اجرای قوانین و برنامهها مشاهده کرد. در کشور ما تا دلتان بخواهد قانون و برنامه بوده و هست اما آیا این قوانین و برنامهها توانستهاند معیارهای رفاه را بهبود بدهند و اثر ملموس و تغییرِ معناداری در زندگیِ مردم ایجاد کنند؟ البته که خیر.
نگاهی اجمالی به بعضی معیارهای رفاه مانند درآمد سرانه و توزیع درآمد و یا بررسیِ اثرِ نابرابریِ درآمد و میزان تورم بر رفاه، نشان میدهد که قوانین و برنامههای تحقق رفاه عموماً با شکست مواجه شدهاند و این شکست لزوماً به دلیل بیکفایتی و ناکارآمدیِ دولتها در اجرای قوانین و برنامهها نبوده است بلکه این شکستها بیشتر متأثر از ارادههایی بودهاند که معطوف به تحقق قوانین و برنامههای رفاه نبودهاند. ارادههایی که منابع کشور را در مسیری بهجز قوانین و برنامههای رفاه و برای تحقق برنامههایی دیگر صرف کردهاند و این مسئله نه صرفاً از سر بیتوجهی به مقولۀ رفاه بلکه به خاطر اولویت دادن به هر چیزی بهجز کشور و مردم و بیاعتناییِ محض به همان «یکی از وظایف دولت» بوده است که در ابتدا ذکر شد.
فارغ از آن ارادهها، بعضی باورهای غلطِ بعضی مسئولان نسبت به گفتمان توسعه نیز ازجمله موانع تحقق قوانین و برنامههای نیل به رفاه بوده و هستند؛ مثلاً یکی از مظاهرِ مذموم دانستنِ رفاه در همین باورهای غلط قابلمشاهده است. برخی رفاه را معادل پولداری و ثروتمندی میدانند و اینها را مذموم و پولدار و ثروتمند شدنِ مردم را عامل فاصلۀ جامعه از دین و درنهایت فاصله و تقابل با حکومت دینی میدانند. سؤال کوتاه از این بعضی مسئولان اینکه آیا فقر منجر به نزدیکیِ جامعه به دین و حکومت دینی میشود؟
ادارهٔ مملکت در دهههای اخير بر مبنای این باورِ غلطِ آن بعضی مسئولان، منجر شده است به فقیر شدن و فقیر ماندنِ جامعه، که خب البته سرکوبِ جامعۀ فقیر نیز شدنیتر است و مطلوبِ حکومت است که کشور با همین باورها اداره شود. زیرا جامعۀ فقیر توش و توانی برای اعتراض ندارد و اگر بخت یارش باشد فقط بتواند تقلا کند که زنده بماند و خدا داند که این تقلاها چقدر با شکست مواجه شده و میشوند و اساساً خیلیها حتی نای تقلا هم ندارند چه برسد به اعتراضِ منجر به تغییر.
در نگاه کلان نیز میتوان به این مسئله التفات کرد که اساساً فقر برای بعضی از حکومتها یک ابزارِ سیستمی است برای کنترل مردم و حفظ قدرت. اینچنین است که با مذموم برشمردنِ رفاه و ایجاد دوگانۀ باخدا و ناخدا و مفسدهآمیز دانستنِ پول و رفاه، فقر را بزک و توجیه و به خلق قالب میکنند اما خودیهایشان میلیارد دلاری، قصور مدیریتی میکنند.
یکی دیگر از موانع تحقق قوانین و برنامههای رفاه، سیاست خارجیِ تهاجمی است. یکی از نتایج این سیاست خارجی انزوای کشور است که این انزوا با مقاومت در مقابل نظم و منطقِ جهانی تشدید شده است. حکومتی که سیاست خارجیِ تهاجمی دارد با مسائل منطقه و جهان مواجههٔ درستی ندارد و ترجیح میدهد که روابط را بر مبنای تضادها و تقابلها شکل دهند...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
از عمد
ازجمله وظایف دولت (قابلتعمیم به حکومت هم هست) این است که «اقتصادی صحیح و عادلانه را بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینههای تغذیه، مسکن، کار، بهداشت و تعمیم بیمه، در کشور پیریزی کند» (ذکر شده در سایت نهاد حاکمیتی).…
👍9
#در_کرانه_روز
🏷 ایران را به پاسخ وامیدارند!
ابتدا چند ماجرا را یادآوری میکنیم:
اول اینکه، در زمانی که اسرائیل در حال کوبیدن غزه بود نتانیاهو میل داشت پای ایران را به آن ماجرا بازکند؛ چون میدانست اگر ایران وارد معرکه شود، ایالاتمتحده نمیتواند برکنار بماند و به جنگ ورود خواهدکرد.
دوم اینکه، در چند مورد ایران نشانداد که توان کنترل حشدالشعبی را در عراق دارد و آن نیرو در مواقعی که قرار نبود ایالاتمتحده علیه ایران تحریکشود دستبهعصا میشد و از خمپارهپراکنی دستمیکشید.
در مورد حزبالله لبنان هم که حکومت ما سالهایی طولانی پُزش را داده که حزبالله لبنان بازویش است. ولی در مقابل، هزینهی علنیکردن و استفادهی تبلیغاتی از اینکه ایران تکیهگاه و کنترلکننده این نیروها و امثالشان در منطقه است را باید روزی بپردازیم و انگار در حال نزدیکشدن به آنایم هم.
از عصر روز یکشنبه ایالاتمتحده با حملهی ابتدایی به یمن و سپس گفتن اینکه اگر چیزی از یمن شلیکشود آن را به حساب ایران خواهد نوشت و عملیات علیه داراییهای ایران را آغاز خواهد کرد، در حال نزدیکشدن به ساعت صفر واکنش در برابر پاسخندادن ایران به نامهی ترامپایم.
این امید وجود داشت که وزیر خارجه در سفر فوریاش به عمان، اگر نه پاسخ نامه، حداقل پیام شفاهی به ایالاتمتحده دادهباشد. این امید امروز با حرف تازهی ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» رنگ باخت: «از این لحظه به بعد هر تیری از سوی یمن بهعنوان تیری شلیکشده از سوی ایران برداشتخواهدشد. ایران با عواقب جدی این اقدامات روبرو خواهد شد».
تازهترین خبر کانال «صبحصادق»، منتسب به سپاه، هم این است که تا ساعاتی دیگر حملهای سنگین به یمن آغاز میشود. سه بمبافکن B1، B2، B52 در راه خاورمیانهاند و یک پهباد جاسوسی آمریکا بر فراز بوشهر پرواز کردهاست. در ساعت 21 امشب هم آمریکاییها دوباره به بندر حدیدهی یمن حمله کردهاند.
آیا حوثی ها پاسخ خواهند داد؟ آیا این به معنی دعوت از آمریکا برای نشاندادن زور بازو در سواحل شمالی خلیج فارس و به رویاروییِ نظامی کشیدن ایران توسط حوثیها و ترامپ نیست؟ منتظر میشویم.
🆔@jameeno
🏷 ایران را به پاسخ وامیدارند!
ابتدا چند ماجرا را یادآوری میکنیم:
اول اینکه، در زمانی که اسرائیل در حال کوبیدن غزه بود نتانیاهو میل داشت پای ایران را به آن ماجرا بازکند؛ چون میدانست اگر ایران وارد معرکه شود، ایالاتمتحده نمیتواند برکنار بماند و به جنگ ورود خواهدکرد.
دوم اینکه، در چند مورد ایران نشانداد که توان کنترل حشدالشعبی را در عراق دارد و آن نیرو در مواقعی که قرار نبود ایالاتمتحده علیه ایران تحریکشود دستبهعصا میشد و از خمپارهپراکنی دستمیکشید.
در مورد حزبالله لبنان هم که حکومت ما سالهایی طولانی پُزش را داده که حزبالله لبنان بازویش است. ولی در مقابل، هزینهی علنیکردن و استفادهی تبلیغاتی از اینکه ایران تکیهگاه و کنترلکننده این نیروها و امثالشان در منطقه است را باید روزی بپردازیم و انگار در حال نزدیکشدن به آنایم هم.
از عصر روز یکشنبه ایالاتمتحده با حملهی ابتدایی به یمن و سپس گفتن اینکه اگر چیزی از یمن شلیکشود آن را به حساب ایران خواهد نوشت و عملیات علیه داراییهای ایران را آغاز خواهد کرد، در حال نزدیکشدن به ساعت صفر واکنش در برابر پاسخندادن ایران به نامهی ترامپایم.
این امید وجود داشت که وزیر خارجه در سفر فوریاش به عمان، اگر نه پاسخ نامه، حداقل پیام شفاهی به ایالاتمتحده دادهباشد. این امید امروز با حرف تازهی ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» رنگ باخت: «از این لحظه به بعد هر تیری از سوی یمن بهعنوان تیری شلیکشده از سوی ایران برداشتخواهدشد. ایران با عواقب جدی این اقدامات روبرو خواهد شد».
تازهترین خبر کانال «صبحصادق»، منتسب به سپاه، هم این است که تا ساعاتی دیگر حملهای سنگین به یمن آغاز میشود. سه بمبافکن B1، B2، B52 در راه خاورمیانهاند و یک پهباد جاسوسی آمریکا بر فراز بوشهر پرواز کردهاست. در ساعت 21 امشب هم آمریکاییها دوباره به بندر حدیدهی یمن حمله کردهاند.
آیا حوثی ها پاسخ خواهند داد؟ آیا این به معنی دعوت از آمریکا برای نشاندادن زور بازو در سواحل شمالی خلیج فارس و به رویاروییِ نظامی کشیدن ایران توسط حوثیها و ترامپ نیست؟ منتظر میشویم.
🆔@jameeno
👍21❤2👏1
#الف
🏷 معلق!
🖊 شورای سردبیری:
بعید است حکایت آن کوهنوردی را نشنیدهباشید که در ظلمات شب عزم صعود کرد، در میانهی راه پایش لغزید و سُرید، ولی بختیار طنابش به گوشهای بند شد تا معلق بماند میان زمین و آسمان؛ بیکه بداند چقدر به زمین نزدیک است یا چقدر به آسمان. پس مستأصل و ناامید از حضور کسی در دور و بر فریاد به آسمان برآورد و نجات را از خدا خواست. صدایی -گویی از غیب- در گوشش پیچید که «طناب را بِبُر!». به صدا اعتماد نکرد، پس طناب را نبُرید. شفق که زد کوهنوردانِ تازهرسیده نعشِ منجمد کوهنورد را آویزان از طناب در فاصلهی یک متری از زمین یافتند!
وضعیت کنونی حکومت ما هم دور از کوهنوردِ این حکایت نیست: آویزان از آخرین بند، معلق میان زمین و آسمان؛ البته پیش از آنکه شفق بزند: نگران است طناب را نبُرد و سرما بِبَردش و نگران است طناب را ببُرد، ولی فاصله با عمق پرتگاه اندک نباشد و کار با چند جراحت و شکستگی مختصر جمعنشود و برود تا ته دره.
این شباهت از کجاست؟
تحلیل سیاستخارجی جمهوریاسلامی در مقطع کنونی بدون در نظر گرفتن مسلئهی اساسی سیاستداخلی حکومت و نگرانیاش از اثر محتمل هر تصمیمش بر آن مسئله، مستعد خطاست: حکومت مسئلهی جانشینی و انتقال قدرت بزرگش را در پیش دارد و نگران است تصمیمی که در مسائل کلان خارجی (بهطور خاص: نحوهی تعاملش با رژیم ترامپ) میگیرد منجر به آغاز سلسلهای از وقایع در میان شرکای قدرت و در داخل طایفهی حاکم شود که مانع از انتقال قدرت به جانشین مطلوب باشد.
روشنتر توضیحش بدهیم: رأس حکومت نمیتواند تخمین بزند میزان آسیب داخلی عقبنشینی از موضع مقاومت و «نه مذاکره» و توافق با رژیم ترامپ و به-تسلیم-تعبیرشدنش بر موقعیت و تعیینکنندگیاش در آیندهی سیاسی حکومت بیشتر خواهد بود یا ناتوانیاش از پیشبردن «نه جنگ» و درگیری نظامی و ویرانی و آسیب به زیرساختهای ملی. خلاصهاش: امروز کدام را برای او «شکستتر» خواهند شمرد؟
ما هم پاسخی نداریم جز اینکه زمان سیاستمدارانی را بزرگ میشمارد و آبرو میبخشد که حسابشان را با تاریخ صاف میکنند، نه با امروز.
🆔@jameeno
🏷 معلق!
🖊 شورای سردبیری:
بعید است حکایت آن کوهنوردی را نشنیدهباشید که در ظلمات شب عزم صعود کرد، در میانهی راه پایش لغزید و سُرید، ولی بختیار طنابش به گوشهای بند شد تا معلق بماند میان زمین و آسمان؛ بیکه بداند چقدر به زمین نزدیک است یا چقدر به آسمان. پس مستأصل و ناامید از حضور کسی در دور و بر فریاد به آسمان برآورد و نجات را از خدا خواست. صدایی -گویی از غیب- در گوشش پیچید که «طناب را بِبُر!». به صدا اعتماد نکرد، پس طناب را نبُرید. شفق که زد کوهنوردانِ تازهرسیده نعشِ منجمد کوهنورد را آویزان از طناب در فاصلهی یک متری از زمین یافتند!
وضعیت کنونی حکومت ما هم دور از کوهنوردِ این حکایت نیست: آویزان از آخرین بند، معلق میان زمین و آسمان؛ البته پیش از آنکه شفق بزند: نگران است طناب را نبُرد و سرما بِبَردش و نگران است طناب را ببُرد، ولی فاصله با عمق پرتگاه اندک نباشد و کار با چند جراحت و شکستگی مختصر جمعنشود و برود تا ته دره.
این شباهت از کجاست؟
تحلیل سیاستخارجی جمهوریاسلامی در مقطع کنونی بدون در نظر گرفتن مسلئهی اساسی سیاستداخلی حکومت و نگرانیاش از اثر محتمل هر تصمیمش بر آن مسئله، مستعد خطاست: حکومت مسئلهی جانشینی و انتقال قدرت بزرگش را در پیش دارد و نگران است تصمیمی که در مسائل کلان خارجی (بهطور خاص: نحوهی تعاملش با رژیم ترامپ) میگیرد منجر به آغاز سلسلهای از وقایع در میان شرکای قدرت و در داخل طایفهی حاکم شود که مانع از انتقال قدرت به جانشین مطلوب باشد.
روشنتر توضیحش بدهیم: رأس حکومت نمیتواند تخمین بزند میزان آسیب داخلی عقبنشینی از موضع مقاومت و «نه مذاکره» و توافق با رژیم ترامپ و به-تسلیم-تعبیرشدنش بر موقعیت و تعیینکنندگیاش در آیندهی سیاسی حکومت بیشتر خواهد بود یا ناتوانیاش از پیشبردن «نه جنگ» و درگیری نظامی و ویرانی و آسیب به زیرساختهای ملی. خلاصهاش: امروز کدام را برای او «شکستتر» خواهند شمرد؟
ما هم پاسخی نداریم جز اینکه زمان سیاستمدارانی را بزرگ میشمارد و آبرو میبخشد که حسابشان را با تاریخ صاف میکنند، نه با امروز.
🆔@jameeno
👍24❤2
#آخر_هفته با شعر
🏷 بهاریهی سرو مصلوب
🖊 شاهرخ تندروصالح | شاعر
آنگاه که با همت جادویی
آدمی
با همت افسانهای
راستی و نیکاندیشی و مهرورزی،
از کشالهی بویناک فقر و عفونت مرموزش،
خود، بر پای خود، ایستاده، گریخته
و به برهوت بازاریان رسیده
او که در میانهی جاری دیدهای،
جهل است و خشونت و رندی مرموز
و طعن و نیشخند به زلف به گیسو به تاب تن
دریغا!
از کشالهی بویناک فقر که زحمت جنون میپراکند،
ما گریختگان، بیپناهمانده،
در هجوم شرور و نکبت غرور!
حکم بگردان جاشوی لقوهگرفته
که ادبار تقصیر،
سفیر هر جایی تو،
در سراشیب مبال کوی خبیثان، در معبر، چارمیخ
به گرو نگهداشتهگانیم!
و این حال، این پاریه کتیبه
پشنگهای از کتیبهی عفونت روح ماست،
نشسته بر پارهپورههای جان،
بر ترکهای استخوان
و دیوارهای بلند و درختان کوی امیران،
چنان بلند است که آه را نیز، راه به آن منجلاب نیست...
بلعیدهی فقر
بلعیدهی اعتبار
بلعیدهی اعتماد
ضرب انگشتان شوخ
بر شناسنامهی ادباریان!
آنک بهار دربار
در بارگاه بهار ببین چه نشخوار میشود از در و دیوار:
بهار!
و بهار
چون قاطری کور،
گاری لکنتهای را با خود میکشاند
و آن معجر، آن صندوق، آن قلّک چوبی
بویناک به بوی سدر و کافور حنوط
خط لغزان چرخ چاه
کج و معوج، راهراه
پیش پاهای من
تو
انبوه انبوه انبوه...
اکنون کلمه مرده است
و رویا فروش، کرور کرور هوش مصنوع پاشیده، میپاشد
بر نیزار نمکسود!
جشن و جشنواره و جادو
جشن و جمعیت
جشن و تمام!
تا سال دیگر
این بغض، کمانهی تقدیر
کدام برده از انبان دروغ بدر آورد بیرون کشاند
بر صحن صحنه برقصاند
و باز
این شاخههای درهم انبوه
از کشالهی بویناک فقر
بر پارهی آتشی بپیچند که نرمنرم نرمکنرمک
در خلال خلخال بردگان
میرود بخواب رود...
- زمستان ۱۴۰۳
🆔@jameeno
🏷 بهاریهی سرو مصلوب
🖊 شاهرخ تندروصالح | شاعر
آنگاه که با همت جادویی
آدمی
با همت افسانهای
راستی و نیکاندیشی و مهرورزی،
از کشالهی بویناک فقر و عفونت مرموزش،
خود، بر پای خود، ایستاده، گریخته
و به برهوت بازاریان رسیده
او که در میانهی جاری دیدهای،
جهل است و خشونت و رندی مرموز
و طعن و نیشخند به زلف به گیسو به تاب تن
دریغا!
از کشالهی بویناک فقر که زحمت جنون میپراکند،
ما گریختگان، بیپناهمانده،
در هجوم شرور و نکبت غرور!
حکم بگردان جاشوی لقوهگرفته
که ادبار تقصیر،
سفیر هر جایی تو،
در سراشیب مبال کوی خبیثان، در معبر، چارمیخ
به گرو نگهداشتهگانیم!
و این حال، این پاریه کتیبه
پشنگهای از کتیبهی عفونت روح ماست،
نشسته بر پارهپورههای جان،
بر ترکهای استخوان
و دیوارهای بلند و درختان کوی امیران،
چنان بلند است که آه را نیز، راه به آن منجلاب نیست...
بلعیدهی فقر
بلعیدهی اعتبار
بلعیدهی اعتماد
ضرب انگشتان شوخ
بر شناسنامهی ادباریان!
آنک بهار دربار
در بارگاه بهار ببین چه نشخوار میشود از در و دیوار:
بهار!
و بهار
چون قاطری کور،
گاری لکنتهای را با خود میکشاند
و آن معجر، آن صندوق، آن قلّک چوبی
بویناک به بوی سدر و کافور حنوط
خط لغزان چرخ چاه
کج و معوج، راهراه
پیش پاهای من
تو
انبوه انبوه انبوه...
اکنون کلمه مرده است
و رویا فروش، کرور کرور هوش مصنوع پاشیده، میپاشد
بر نیزار نمکسود!
جشن و جشنواره و جادو
جشن و جمعیت
جشن و تمام!
تا سال دیگر
این بغض، کمانهی تقدیر
کدام برده از انبان دروغ بدر آورد بیرون کشاند
بر صحن صحنه برقصاند
و باز
این شاخههای درهم انبوه
از کشالهی بویناک فقر
بر پارهی آتشی بپیچند که نرمنرم نرمکنرمک
در خلال خلخال بردگان
میرود بخواب رود...
- زمستان ۱۴۰۳
🆔@jameeno
👍10❤5
🏷 درخت صدسالهی آرزو!
صدسالپیش روزنامهی «اقدام» در سرمقالهی آخرین شمارهی سال خود آرزویی را داشت که پس از یک سده هنوز محقق نشده؛ آرزویی کهنه که هنوز بوی تازگی میدهد. آخرین مطلب امسال جامعهنو را از آن نقل میکنیم:
پایان سرمقالهی «اقدام» این است:
🆔@jameeno
صدسالپیش روزنامهی «اقدام» در سرمقالهی آخرین شمارهی سال خود آرزویی را داشت که پس از یک سده هنوز محقق نشده؛ آرزویی کهنه که هنوز بوی تازگی میدهد. آخرین مطلب امسال جامعهنو را از آن نقل میکنیم:
وى چه فرخنده دمى است صبح و نسيم بهار. دل را بگوييد هان وقت فروز است. امروز نقاب سيه زمستان از چهرهی زيباى ربيع برداشته و عروس طبيعت تازهتر از غنچه گل پديدار شده، هم روحكش و هم روحپرور. گويى عالم سالخورده نشاط خيام را به خود گرفته، سربهسر مست و خراب است... اشجار به اهتزاز و طيور به طرب و بشر به فرح آمده، حتى حشرات، مور و زنبور خشنود و مسرور است. اى همه را گوارا باد.
پایان سرمقالهی «اقدام» این است:
عيد است ولى عيد ما روزى خواهد بود كه اصلاحات مهمه را مشاهدهكنيم.
🆔@jameeno
👍15❤3
#در_کرانه_روز
🏷 مسیر دوم!
تا این لحظه حکومت در پاسخگویی به آمریکا از طریق گزینهی دومی رفته که دو هفتهی پیش پیشنهاد کردهبودیم:
هنوز معلوم نیست پیامبر ایران چه کسی بوده ولی براساس آنچه از مجموعهی اخبار پشتپرده رسیده، بالاخره چانهزنی را شروع کردهاند: حکومت حاضر به مذاکرهی مستقیم شده و دربارهی جزئیات آن چانه میزند.
اخبار دارای منبع رسمی این جزئیات را حکایت میکنند:
تقاضای برچیدن کل برنامهی هستهای ایران نشدهاست. قرار نیست اروپاییها و روسها و چینیها هم در جریان و حاضر باشند و روسیه هم به حذف خود معترض است. احتمالا نامهی ترامپ دو صفحه است و در صفحهی دوم شرایط و موضوعات مذاکره را مشخصکرده که شامل مدت زمان مذاکره هم است.
حکومت ایران کار درستی کرده که در پاسخگویی، شعارهایی را که نزد مردم میدهد، در موضوع رویارویی عملی سرمشق خود نکردهاست. شروع یک «پینگپنگِ پیام» میتواند شرایط تکلیفی ترامپ را که از سر داشتن دست بالا حرف میزند تعدیل و مذاکرهی مستقیم را تسهیلکند.
این مذاکرهی مستقیم البته هزینهی داخلی حیثیتی دارد اما از آنجا که این تصمیم تقاضا و مورد پذیرش اکثریت جامعه و از جمله بخش بزرگی از نیروهای درون حکومتی است میتواند به راحتی جا انداختهشود. درواقع فارغ از هر نتیجهای همه از آن استقبال خواهندکرد.
ما تاکنون و در طول چندسالگذشته توصیهای سربسته یا سرباز یا مُدِ روز برای مذاکرهی مستقیم با ایالاتمتحده نداشتهایم اما اکنون به حکومت پیشنهاد میکنیم آن را بهطور جدی بررسیکند و از مسیری برود که حتما به این منجر شود.
نخستین فایدهی آن خروج آنچه آمریکاییها آن را گزینهی نظامی میخوانند از روی میز است: با شروع گفتگو روندی پر مجادله و کشمکش سرد آغاز میشود و مادامی که در گفتگو باز است، منطقیبودن رویارویی گرم را منتفی شمردهخواهدشد.
دومین فایدهی ورود مستقیم به موضوع، رفع اثر روانی تخاصم با ایالاتمتحده بر اقتصاد کشور است که اکنون مانند کشتی دو-نیم-شده درحال غرقکردن حکومت است.
سومین تاثیر آن در چشماندازش نهفته است: احتمال رفع تخاصم با ایالاتمتحده، از جسارتی که اکنون همهی کشورها و کشورکهای منطقه در برابر ایران به خرج میدهند میکاهد. در خنثیکردن نفوذ اسرائیل بر ترامپ نیز موثر خواهد بود.
همانگونه که قبلا پیشنهاد دادهایم، درست این است که مقام ارشد کشور همهی جهات تصمیمگیری و پیشبرد این امر را رسماً به یک آدم مختار مورداعتمادش بسپارد.
🆔@jameeno
🏷 مسیر دوم!
تا این لحظه حکومت در پاسخگویی به آمریکا از طریق گزینهی دومی رفته که دو هفتهی پیش پیشنهاد کردهبودیم:
گزینهی دوم، گام اول برای شروع بررسی شرایط معامله از طریق نمایندهی آمریکا در ایران است. کار درستی خواهدبود.
هنوز معلوم نیست پیامبر ایران چه کسی بوده ولی براساس آنچه از مجموعهی اخبار پشتپرده رسیده، بالاخره چانهزنی را شروع کردهاند: حکومت حاضر به مذاکرهی مستقیم شده و دربارهی جزئیات آن چانه میزند.
اخبار دارای منبع رسمی این جزئیات را حکایت میکنند:
تقاضای برچیدن کل برنامهی هستهای ایران نشدهاست. قرار نیست اروپاییها و روسها و چینیها هم در جریان و حاضر باشند و روسیه هم به حذف خود معترض است. احتمالا نامهی ترامپ دو صفحه است و در صفحهی دوم شرایط و موضوعات مذاکره را مشخصکرده که شامل مدت زمان مذاکره هم است.
حکومت ایران کار درستی کرده که در پاسخگویی، شعارهایی را که نزد مردم میدهد، در موضوع رویارویی عملی سرمشق خود نکردهاست. شروع یک «پینگپنگِ پیام» میتواند شرایط تکلیفی ترامپ را که از سر داشتن دست بالا حرف میزند تعدیل و مذاکرهی مستقیم را تسهیلکند.
این مذاکرهی مستقیم البته هزینهی داخلی حیثیتی دارد اما از آنجا که این تصمیم تقاضا و مورد پذیرش اکثریت جامعه و از جمله بخش بزرگی از نیروهای درون حکومتی است میتواند به راحتی جا انداختهشود. درواقع فارغ از هر نتیجهای همه از آن استقبال خواهندکرد.
ما تاکنون و در طول چندسالگذشته توصیهای سربسته یا سرباز یا مُدِ روز برای مذاکرهی مستقیم با ایالاتمتحده نداشتهایم اما اکنون به حکومت پیشنهاد میکنیم آن را بهطور جدی بررسیکند و از مسیری برود که حتما به این منجر شود.
نخستین فایدهی آن خروج آنچه آمریکاییها آن را گزینهی نظامی میخوانند از روی میز است: با شروع گفتگو روندی پر مجادله و کشمکش سرد آغاز میشود و مادامی که در گفتگو باز است، منطقیبودن رویارویی گرم را منتفی شمردهخواهدشد.
دومین فایدهی ورود مستقیم به موضوع، رفع اثر روانی تخاصم با ایالاتمتحده بر اقتصاد کشور است که اکنون مانند کشتی دو-نیم-شده درحال غرقکردن حکومت است.
سومین تاثیر آن در چشماندازش نهفته است: احتمال رفع تخاصم با ایالاتمتحده، از جسارتی که اکنون همهی کشورها و کشورکهای منطقه در برابر ایران به خرج میدهند میکاهد. در خنثیکردن نفوذ اسرائیل بر ترامپ نیز موثر خواهد بود.
همانگونه که قبلا پیشنهاد دادهایم، درست این است که مقام ارشد کشور همهی جهات تصمیمگیری و پیشبرد این امر را رسماً به یک آدم مختار مورداعتمادش بسپارد.
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#در_کرانه_روز
🏷 چهار گزینهی پاسخ!
پاسخ به نامهی ترامپ چه خواهدبود؟ این پرسش امروز ماست از خودمان. پاسخش صعب است: گفتهایم «نه»، ولی ممکن است حالا نظرمان عوض شده باشد. ممکن است اینبار برخلاف دفعهی پیش که نخستوزیر ژاپن نامهی ناگشوده را به زیر رانش…
🏷 چهار گزینهی پاسخ!
پاسخ به نامهی ترامپ چه خواهدبود؟ این پرسش امروز ماست از خودمان. پاسخش صعب است: گفتهایم «نه»، ولی ممکن است حالا نظرمان عوض شده باشد. ممکن است اینبار برخلاف دفعهی پیش که نخستوزیر ژاپن نامهی ناگشوده را به زیر رانش…
👍28❤3
#الف
🏷 گرگ، فیل، بره!
🖊 شورای سردبیری:
مارکو روبیو، وزیر امور خارجهٔ آمریکا، احتمالاً معقولترین فرد در کابینهٔ ترامپ است. اخیراً گفتگویی قابلتوجه با هیو هویت، تحلیلگر سیاسی محافظهکار و مدیر دولتی پیشین در دولت ریگان، داشته که وزارت خارجه آمریکا منتشرش کردهاست. روبیو میگوید:
عطف به این سخنان اطلاعات تائید شدهای باشد که ایالاتمتحده سهم کاهندهٔ ۲۵درصدی و چین سهم فزایندهٔ ۱۵درصدی در اقتصاد جهان دارند و فعلاً دو قدرت اقتصادی اصلی جهانند.
سوای ارزیابیهای ناظران در شبکههای اجتماعی که غالباً علت این وضعیت را درگیر بودن ایالاتمتحده در جنگهای بیپایان و بیفایده برای منافع ملی آمریکا دانسته یا گفتهاند سرمایهٔ آمریکایی برای کسب سود به چین رفت ولی درواقع چین از آن بهعنوان ابزاری برای بهبود وضعیت شهروندانش استفادهکرد، توصیف روبیو از استراتژی و خطمشی چین درست مینماید: ایالاتمتحده استراتژی چین را بهدرستی درک کردهاست.
این میتواند نه فقط ارزیابی دولت واشنگتن، بلکه جامعهٔ سرمایهداران بزرگ جهان غرب و بهویژه ایالاتمتحده هم باشد. فقط هم دو راه برای تغییر روند آن وجود دارد: یا آمریکا چین را به جنگ بکشد تا با «اختلال» در راه، آن را تضعیف و سیطرهٔ خودش را بر اقتصاد جهان تحکیم کند، و یا منابع خود را بهجای انتقالدادن به شرکتهای ساخت اسلحه (لاکهید، بوئینگ، ...) و کسب سلطهٔ میلیتاریمحور، به بهبود کارایی اقتصادی و فاز جدیدی از توسعهٔ فناوری و توسعهٔ اجتماعی اختصاصدهد.
واقع آن است که دولت کنونی ایالاتمتحده با منطقی قابل درک، هردو مسیر را کمابیش میپیماید: هم دم از پایان جنگها میزند و اعتقاد به سازندهبودن توسعهٔ تجارت را بروز میدهد، و هم این استعداد را دارد که برای حفط سلطهٔ خود و ایجاد اختلالی که روبیو میگوید چین ازش میگریزد، به تحرک میلیتاریستی خود ادامهدهد.
روشن است که جنگ با چین منتفی است؛ زیرا آمریکا متحدی برای انجام آن ندارد (جز تایوانی که مستعد بهسرعت اشغالشدن از جانب چین است و شاید هم یک استرالیای مردد) و میباید وجه سلطهٔ میلیتاریستیاش را در نقطهٔ ضعیفتر دیگری آشکار کند. نشانهها میگویند آن نقطه، فعلاً ایران است: انجام یک جنگ برقآسای «گاسپار-واینبرگر-گونه» («حملهکردیم، عملیات تمامشد، ادامه نمیدهیم») علیه ایران از طریق پایگاههای ثابت و متحرک اقیانوس هند برای ایالاتمتحده ممکن و کمهزینه است. اختلال زیادی برای برنامهٔ چین پدید نمیآورد، اما تکلیف سلطهٔ ایالاتمتحده بر غرب آسیا را یکسره میکند.
وجه دیگری از موضوع را نگاهکنیم: جنگ تجاری ترامپ با دیگران شمشیر دولبه و عمل احمقانهای است که بهزودی تَقش درمیآید و قابلدوام نیست: ظرفیتهای تجاری ایالات متحده را کاهشمیدهد. از سوی دیگر سود حاصل از میلیتاریزهکردن جهان نیز برای کمپانیها قابلچشمپوشی نیست. بنابراین وجه و رویکرد میلیتاریستی ایالاتمتحده به-بند-کشیدنی نخواهدبود.
نتیجه اینکه ایالاتمتحده بهدلایل مختلف امکان برندهشدن در مسابقهٔ اقتصادی با چین را ندارد و درنهایت به وجه غلبهگرای میلیتاریمحور خود متمرکزتر خواهدشد. تمایل آشکار دولت ترامپ به حذف میراث دههٔ ۱۹۶۰ ایالات متحده درکمک اقتصادی به کشورهای فقیر، خروج از سازمانهای بینالمللی توسعهای، نفی آداب دموکراتیک و حمایت از رژیمهای خودکامهٔ تابع و اصرار مدام به حلکردن اختلافات بینالمللی با اولتیماتوم اطاعت به این و آن، وجوه عینی ناچاری ایالاتمتحده در عمل در صحنهٔ بینالمللی براساس سنت و روش قدیمی امپریالیستی آن است. بخشیدن بخشی از خاک اوکراین به پوتین و برنامهٔ مستعمرهسازی غزه و گرینلند نمونههای آشکارشدهٔ این وجه قدرتمند و مسلط استراتژی امپریالیستیاند. این واقعیت باید همه را هشیار کند.
این متن را برای تشویق حکومت ایران به رفتار اطاعتآمیز در برابر ارادهٔ ترامپ ننوشتهایم. اما میتوان در پایان آن به حکومت ایران توصیهکرد اگر میخواهد چنین نشود از رفتار گذشتهٔ خود با مردم و اقتصاد ایران دستبردارد. لجبازی ریاکارانهٔ حکومت در اعمال سلایق اجتماعی تاریخ گذشته، مسلطکردن سیستماتیک دزدان و فاسدان بر سازمانهای عمومی و درآوردن لج مردم با حفظ آخوندهای موقوفهخوار، با تمایل به مقاومت در برابر ارادهٔ توپدار ایالاتمتحده نمیخواند: اگر شکست و سرشکستگی و آسیبی وارد آید، بیش از خوی سلطهگر معمول امپریالیسم آمریکا، محصول نابودی رابطهٔ حکومت ایران با مردمان ایران است!
🆔@jameeno
🏷 گرگ، فیل، بره!
🖊 شورای سردبیری:
مارکو روبیو، وزیر امور خارجهٔ آمریکا، احتمالاً معقولترین فرد در کابینهٔ ترامپ است. اخیراً گفتگویی قابلتوجه با هیو هویت، تحلیلگر سیاسی محافظهکار و مدیر دولتی پیشین در دولت ریگان، داشته که وزارت خارجه آمریکا منتشرش کردهاست. روبیو میگوید:
به نظرم آنچه میان ایالاتمتحده و چین رخ خواهدداد سرنوشت قرن بیستویکم را رقم خواهدزد... گمان میکنم چینیها بر این باورند که در مسیر تبدیلشدن به قدرتمندترین کشور جهانند؛ این را گریزناپذیر میپندارند و صرفا وابسته به زمان؛ میکوشند از راهی به آن رشد برسند که -تا جای ممکن از اختلال در حرکت مصونبمانند.
عطف به این سخنان اطلاعات تائید شدهای باشد که ایالاتمتحده سهم کاهندهٔ ۲۵درصدی و چین سهم فزایندهٔ ۱۵درصدی در اقتصاد جهان دارند و فعلاً دو قدرت اقتصادی اصلی جهانند.
سوای ارزیابیهای ناظران در شبکههای اجتماعی که غالباً علت این وضعیت را درگیر بودن ایالاتمتحده در جنگهای بیپایان و بیفایده برای منافع ملی آمریکا دانسته یا گفتهاند سرمایهٔ آمریکایی برای کسب سود به چین رفت ولی درواقع چین از آن بهعنوان ابزاری برای بهبود وضعیت شهروندانش استفادهکرد، توصیف روبیو از استراتژی و خطمشی چین درست مینماید: ایالاتمتحده استراتژی چین را بهدرستی درک کردهاست.
این میتواند نه فقط ارزیابی دولت واشنگتن، بلکه جامعهٔ سرمایهداران بزرگ جهان غرب و بهویژه ایالاتمتحده هم باشد. فقط هم دو راه برای تغییر روند آن وجود دارد: یا آمریکا چین را به جنگ بکشد تا با «اختلال» در راه، آن را تضعیف و سیطرهٔ خودش را بر اقتصاد جهان تحکیم کند، و یا منابع خود را بهجای انتقالدادن به شرکتهای ساخت اسلحه (لاکهید، بوئینگ، ...) و کسب سلطهٔ میلیتاریمحور، به بهبود کارایی اقتصادی و فاز جدیدی از توسعهٔ فناوری و توسعهٔ اجتماعی اختصاصدهد.
واقع آن است که دولت کنونی ایالاتمتحده با منطقی قابل درک، هردو مسیر را کمابیش میپیماید: هم دم از پایان جنگها میزند و اعتقاد به سازندهبودن توسعهٔ تجارت را بروز میدهد، و هم این استعداد را دارد که برای حفط سلطهٔ خود و ایجاد اختلالی که روبیو میگوید چین ازش میگریزد، به تحرک میلیتاریستی خود ادامهدهد.
روشن است که جنگ با چین منتفی است؛ زیرا آمریکا متحدی برای انجام آن ندارد (جز تایوانی که مستعد بهسرعت اشغالشدن از جانب چین است و شاید هم یک استرالیای مردد) و میباید وجه سلطهٔ میلیتاریستیاش را در نقطهٔ ضعیفتر دیگری آشکار کند. نشانهها میگویند آن نقطه، فعلاً ایران است: انجام یک جنگ برقآسای «گاسپار-واینبرگر-گونه» («حملهکردیم، عملیات تمامشد، ادامه نمیدهیم») علیه ایران از طریق پایگاههای ثابت و متحرک اقیانوس هند برای ایالاتمتحده ممکن و کمهزینه است. اختلال زیادی برای برنامهٔ چین پدید نمیآورد، اما تکلیف سلطهٔ ایالاتمتحده بر غرب آسیا را یکسره میکند.
وجه دیگری از موضوع را نگاهکنیم: جنگ تجاری ترامپ با دیگران شمشیر دولبه و عمل احمقانهای است که بهزودی تَقش درمیآید و قابلدوام نیست: ظرفیتهای تجاری ایالات متحده را کاهشمیدهد. از سوی دیگر سود حاصل از میلیتاریزهکردن جهان نیز برای کمپانیها قابلچشمپوشی نیست. بنابراین وجه و رویکرد میلیتاریستی ایالاتمتحده به-بند-کشیدنی نخواهدبود.
نتیجه اینکه ایالاتمتحده بهدلایل مختلف امکان برندهشدن در مسابقهٔ اقتصادی با چین را ندارد و درنهایت به وجه غلبهگرای میلیتاریمحور خود متمرکزتر خواهدشد. تمایل آشکار دولت ترامپ به حذف میراث دههٔ ۱۹۶۰ ایالات متحده درکمک اقتصادی به کشورهای فقیر، خروج از سازمانهای بینالمللی توسعهای، نفی آداب دموکراتیک و حمایت از رژیمهای خودکامهٔ تابع و اصرار مدام به حلکردن اختلافات بینالمللی با اولتیماتوم اطاعت به این و آن، وجوه عینی ناچاری ایالاتمتحده در عمل در صحنهٔ بینالمللی براساس سنت و روش قدیمی امپریالیستی آن است. بخشیدن بخشی از خاک اوکراین به پوتین و برنامهٔ مستعمرهسازی غزه و گرینلند نمونههای آشکارشدهٔ این وجه قدرتمند و مسلط استراتژی امپریالیستیاند. این واقعیت باید همه را هشیار کند.
این متن را برای تشویق حکومت ایران به رفتار اطاعتآمیز در برابر ارادهٔ ترامپ ننوشتهایم. اما میتوان در پایان آن به حکومت ایران توصیهکرد اگر میخواهد چنین نشود از رفتار گذشتهٔ خود با مردم و اقتصاد ایران دستبردارد. لجبازی ریاکارانهٔ حکومت در اعمال سلایق اجتماعی تاریخ گذشته، مسلطکردن سیستماتیک دزدان و فاسدان بر سازمانهای عمومی و درآوردن لج مردم با حفظ آخوندهای موقوفهخوار، با تمایل به مقاومت در برابر ارادهٔ توپدار ایالاتمتحده نمیخواند: اگر شکست و سرشکستگی و آسیبی وارد آید، بیش از خوی سلطهگر معمول امپریالیسم آمریکا، محصول نابودی رابطهٔ حکومت ایران با مردمان ایران است!
🆔@jameeno
Telegraph
گرگ، فیل، بره!
#الف مارکو روبیو، وزیر امور خارجهی آمریکا، احتمالاً معقولترین فرد در کابینهی ترامپ است. اخیراً گفتگویی قابلتوجه با هیو هویت، تحلیلگر سیاسی محافظهکار کنونی و مدیر دولتی پیشین در دولت ریگان، داشته که وزارت خارجه ایالاتمتحده منتشرش کردهاست. روبیو میگوید:…
👍29❤2👎1
#آخر_هفته با کتاب
نسخهی پیدیاف رمان «سقوط»؛ هدیهی نوروزی جامعهنو به همراهانش
🏷 داستان قلبِ انقلابیِ یک اصلاحطلب
🖊 تحریریه جامعهنو:
بنا به وعدهای که به همراهان «جامعهنو» دادهبودیم در این ایام فراغت نوروز نسخهی پیدیاف رمان «سقوط» نوشتهی معتمد ماهبخشان را اینجا به رایگان منتشر میکنیم؛ با اجازهی ناشرش، نشر مهری، که چون کتاب امکان انتشار در ایران را نیافت، دو سال پیش در لندن منتشرش کرد - که با استقبال هم مواجه و چاپش تجدید شد.
داستان سقوط در دل جنبش1401 میگذرد و ماجرای روزنامهنگاری سالخورده است که در اثنای آن جنبش عمل پیوند قلب انجام داده و به همراه خانوادهاش افتاده دنبال هویت خانوادهی اهداکنندهی قلب؛ در لحظهی یافتن پاسخش اما، با حقیقتی وحشتناک روبرو میشود و خود و خانوادهاش را در میان یک ماجرای امنیتی مییابد.
سقوط که یک سال پیش از «گروگان» و در سالگرد آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» منتشر شده، متفاوت از «گروگان» که در آن هر شخصیت یک گروه اجتماعی را نمایندگی میکرد، شخصیتها هرکدام نمایندهی یک «جمعبندی سیاسی» موجود در میان شهروندان ایرانیِ ناموافق با حکومتند.
در سقوط، تضارب نه میان مکاتب سیاسی (همچون سوسیالیسم و لیبرالیسم و محافظهکاری و امثالهم) یا انواع مشی سیاسی (همچون اصلاحطلبی و براندازیطلبی و استمرارطلبی و امثالهم)، بلکه میان جوهر تحلیلهای سیاسی هر فرد است که به سبک زندگی و زندگی روزمرهاش در تناسب با وضعیت سیاسی شکل دادهاند و هر شخصیتِ داستان یکی از نتیجههای متکثر و پراکندهی هر ایرانیِ طبقهمتوسطیِ ناراضی از حکومت را که حاصل از تحلیل شخصیاش و برای تعیین نحوهی طی مسیر تا آینده به آن رسیده، نمایندگی میکنند. همین، «سقوط» را بدل به گفتگویی میان این انواعِ زیستِ سیاسی در ایران امروز میکند و نویسندهاش اینچنین موفق میشود با گذراندن مشی و ایدهاش از میان ایدههای مخالف، چیزی شبیه به سیاستنامهی اصلاحطلبی سکولار پیش روی خواننده بگذارد.
خواندن «سقوط» پیشنهاد ما به شماست. بعید هم نیست شما هم پس از خواندنش شباهتهایی میان یک فیلم سینمایی ایرانیِ ساختهشده در خارج از کشور را که پارسال نامزد و برندهی جوایزی بینالمللی هم شد، با این رمان که البته پیش از آن فیلم منتشرشده بیابید.
ما در جامعهنو پیشتر چند بررسی دربارهی این کتاب منتشر کردهبودیم که نشانیشان را در ادامه برایتان آوردهایم. با لمس عنوان هر مطلب به متن کاملش خواهید رسید.
🏷 برای نفرات بعدی
🏷 اندوه سترون بودن
🏷 همه با هم سقوط میکنیم
🏷 یک چریک پیر با قلب عاریتیِ یک معترض جانباخته
🏷 در ضرورت ارتباط معترضان جوان با آرزومندان 57
🆔@jameeno
نسخهی پیدیاف رمان «سقوط»؛ هدیهی نوروزی جامعهنو به همراهانش
🏷 داستان قلبِ انقلابیِ یک اصلاحطلب
🖊 تحریریه جامعهنو:
بنا به وعدهای که به همراهان «جامعهنو» دادهبودیم در این ایام فراغت نوروز نسخهی پیدیاف رمان «سقوط» نوشتهی معتمد ماهبخشان را اینجا به رایگان منتشر میکنیم؛ با اجازهی ناشرش، نشر مهری، که چون کتاب امکان انتشار در ایران را نیافت، دو سال پیش در لندن منتشرش کرد - که با استقبال هم مواجه و چاپش تجدید شد.
داستان سقوط در دل جنبش1401 میگذرد و ماجرای روزنامهنگاری سالخورده است که در اثنای آن جنبش عمل پیوند قلب انجام داده و به همراه خانوادهاش افتاده دنبال هویت خانوادهی اهداکنندهی قلب؛ در لحظهی یافتن پاسخش اما، با حقیقتی وحشتناک روبرو میشود و خود و خانوادهاش را در میان یک ماجرای امنیتی مییابد.
سقوط که یک سال پیش از «گروگان» و در سالگرد آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» منتشر شده، متفاوت از «گروگان» که در آن هر شخصیت یک گروه اجتماعی را نمایندگی میکرد، شخصیتها هرکدام نمایندهی یک «جمعبندی سیاسی» موجود در میان شهروندان ایرانیِ ناموافق با حکومتند.
در سقوط، تضارب نه میان مکاتب سیاسی (همچون سوسیالیسم و لیبرالیسم و محافظهکاری و امثالهم) یا انواع مشی سیاسی (همچون اصلاحطلبی و براندازیطلبی و استمرارطلبی و امثالهم)، بلکه میان جوهر تحلیلهای سیاسی هر فرد است که به سبک زندگی و زندگی روزمرهاش در تناسب با وضعیت سیاسی شکل دادهاند و هر شخصیتِ داستان یکی از نتیجههای متکثر و پراکندهی هر ایرانیِ طبقهمتوسطیِ ناراضی از حکومت را که حاصل از تحلیل شخصیاش و برای تعیین نحوهی طی مسیر تا آینده به آن رسیده، نمایندگی میکنند. همین، «سقوط» را بدل به گفتگویی میان این انواعِ زیستِ سیاسی در ایران امروز میکند و نویسندهاش اینچنین موفق میشود با گذراندن مشی و ایدهاش از میان ایدههای مخالف، چیزی شبیه به سیاستنامهی اصلاحطلبی سکولار پیش روی خواننده بگذارد.
خواندن «سقوط» پیشنهاد ما به شماست. بعید هم نیست شما هم پس از خواندنش شباهتهایی میان یک فیلم سینمایی ایرانیِ ساختهشده در خارج از کشور را که پارسال نامزد و برندهی جوایزی بینالمللی هم شد، با این رمان که البته پیش از آن فیلم منتشرشده بیابید.
ما در جامعهنو پیشتر چند بررسی دربارهی این کتاب منتشر کردهبودیم که نشانیشان را در ادامه برایتان آوردهایم. با لمس عنوان هر مطلب به متن کاملش خواهید رسید.
🏷 برای نفرات بعدی
🏷 اندوه سترون بودن
🏷 همه با هم سقوط میکنیم
🏷 یک چریک پیر با قلب عاریتیِ یک معترض جانباخته
🏷 در ضرورت ارتباط معترضان جوان با آرزومندان 57
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#گفتگو
🏷️ برای نفرات بعدی !
🔸 نویسنده رمان "سقوط" در برابر پرسشهای جامعهنو
* - اول از نکاتی در ساختار داستان شروع کنیم. داستانی که درباره دزدیده شدن قلب یک مجروح جنبش زن زندگی آزادی برای فروش و پیوندقلب گفتهاید چقدر مبنای واقعی دارد؟ اساسا امکانش…
🏷️ برای نفرات بعدی !
🔸 نویسنده رمان "سقوط" در برابر پرسشهای جامعهنو
* - اول از نکاتی در ساختار داستان شروع کنیم. داستانی که درباره دزدیده شدن قلب یک مجروح جنبش زن زندگی آزادی برای فروش و پیوندقلب گفتهاید چقدر مبنای واقعی دارد؟ اساسا امکانش…
👍9❤2
#الف
🏷 بد، بدتر!
🖊 شورای سردبیری:
مادامی که اختیار ایران به دست یک مخبطِ دیوانه نیفتاده باشد، ایران هرگز تنگهٔ هرمز را نخواهد بست، هرگز به قطر و عربستان و کویت و امارات و بحرین حمله نخواهد کرد و هرگز با کل جهان وارد جنگ نخواهد شد، حداقل به خاطر اینکه حفظ نظام از اوجب واجبات است!
برای گفتن این هرگزها دلایلی داریم و حسین شریعتمداری که سالهاست این را تیتر کیهان میکند هیچگاه تعیینکنندهٔ اوجب اعمال نبوده است. در ایران هستهٔ نظام تصمیم میگیرد که حفظ این حکومت را بر هر چیز دیگری در جهان ترجیح میدهد و حفظ این حکومت مستلزم درنیفتادن آن با همهٔ شاخهای تیز جهان است.
البته دلایل محکمی نیز برای اینکه سیستم دچار جنون آنی نخواهد شد و بسیار اولتیماتومپذیر است، وجود دارد. برخی از این دلایل بستگی دارد به روحیه و جایگاه جهانی ایران و حکومتهای همواره ضعیفش و خوی روحانیون و برمیگردد به دوران قاجار. بخواهیم بشماریم ایرانیها در سابقهٔ دلاوریِ دولتهای خود، دو اولتیماتوم از روسیهٔ تزاری، یک اولتیماتوم از شوروی و دو اولتیماتوم از انگلیس دارند و در مورد ایالاتمتحده هم لازم نیست حتی یکسال عقب بروید!
از سوابق تاریخی که بگذریم، برای این روزها محاسبات عقلانی هم هست. اولینش اینکه هرگونه حرکت تندِ ضد جریان نفت، اول به ایران آسیب میزند. این جمله که «اگر ما نتوانیم نفت صادر کنیم، هیچکس دیگر نمیتواند» حالت معکوس هم دارد. اگر نگذاریم نفت صادر کنند، حتی اجازهٔ قاچاق به پاکستان هم نخواهند داد. داستان تخیلیِ حمله به سنتکام در قطر و سایر پایگاههای فراوان آمریکا در کشورهای خلیج فارس نیز نقلِ همین حکایت است. با اعمال واقعی پرتاب خمپاره به پایگاههای آمریکا توسط قبایل مزدور بیابانهای عراق (که نه به تقاضای ما، که با یک تشر آمریکا به دولت دستنشاندهٔ بغداد متوقف شده) زمین تا آسمان فرق دارد. منطق میگوید حکومت ما میداند پرتاب موشک به کشورکهای جنوب خلیج فارس، کل اروپا و ایالاتمتحده و سلاحهای انبارشده در خاورمیانه را علیه ما به کار خواهد انداخت و چین و روسیه هم جلوی رفتن ایران به زیر فصل هفت منشور ملل متحد را نخواهند گرفت و به تماشای عاقبت کار بسنده خواهند کرد.
از خواندن آنچه از اتاقهای فکر ایالاتمتحده درآمده، فعلاً دو سناریو بیشتر مورد بحث است. اول عملیات حزباللهآسا (پیجربازی و زدن هستهٔ مرکزی حکومت همراه با تحریکات مرزی با هدف سوریهای کردن ایران) و نابودیِ تأسیسات دفاعی و تهاجمی ایران از جایی دور از خاک اعراب یعنی از دل اقیانوس هند.
با این توصیفات، درصورتیکه هر یک از دو سناریو رخ دهند، اولین احتیاطِ بقایای حکومت، خودداری از وارد کردن کشورهای عرب به معرکه است و تضمین دادن به آنها که علیهشان حرکتی نمیشود. دیوانههای آخرالزمانی همچون سگی که لگد بخورد، نالهکنان روی زمین خواهند خوابید.
ما در آن جنگ پیروز نخواهیم شد و زیرساختهای خود را از دست میدهیم، جنگی پر افتخار و میهنی نخواهد بود زیرا اکنون واضح شده است که اکثریت مردم با کل آرای حکومت توافقی ندارند. رویکرد کنونی حکومت برای خروج آبرومندانه و کمآسیب از رویارویی را که به وضوح مورد تأیید اکثریت و حتی اکثریت مقامات حکومت است باید تأیید و جریان مخالفِ آن را از چرخهٔ تصمیمگیری حذف کرد، زیرا مانند جنگ تحریمی، جنگ نظامی نیز برای عدهای سود خواهد داشت. برکشیدگان کمعقل، ناصالح و درجهگرفتگانِ کیلوییِ دورانِ بعد از مصالحه با عراق، در زمرۀ این سودبران از گسترش درگیریاند. در کشورهایی که به عقل اجماعی بشری اداره میشوند، آنها را بهکلی از چرخهٔ تصمیمگیری در امور بینالمللی و سیاست خارجی کنار میگذارند. ورود به درگیری یا متارکه و مصالحه یک تصمیم سیاسی است که در ستادهای کل گرفته نمیشود. فقط در کشورهای ازهمپاشیدهٔ دولت از دست داده است که محور تصمیمساز و عمل، به محافل نظامی منتقل میشود. افرادی که برای دل دادن به مردم و نمایش داخلی به نشان دادن چماقهای کشور علیه دشمنانش علاقه دارند، معمولاً نخستین خالیکنندگانِ میدان و رها کردن ملت زیر پنجهٔ دشمنان هستند.
توجه و حمایت و دعای مردمان باید متوجه ساختارهای متولی سیاست خارجی (هرچند به کمال نیستند) و تصمیمسازان سیاسی باشد که تصمیمات اخیر آنها میتواند کشور را از گردنهٔ بحران و کنارهٔ پرتگاههای مخوف عبور دهد.
ملت ما با تصمیمی حساس روبروست. فارغ از های و هویها، نتیجهٔ نهایی دو شقی که در پیش داریم افتادن اختیار آیندهٔ کشور به دست نیروهای مرکزگریز با حمایت بیگانگان و یا حفظ وحدت ملی و عبور ایران از تونل بحران بدون ازهمپاشیدگیِ سرزمینی است. مخالفت یا تأیید یا پشتیبانی از هر کسی که بر این فرجام مؤثر است، ماهیتاً انتخاب یکی از این دو گزینه است.
* [این متن در تاریخ ۴ فروردین (۲۴ مارس) نوشتهشدهاست]
🆔@jameeno
🏷 بد، بدتر!
🖊 شورای سردبیری:
مادامی که اختیار ایران به دست یک مخبطِ دیوانه نیفتاده باشد، ایران هرگز تنگهٔ هرمز را نخواهد بست، هرگز به قطر و عربستان و کویت و امارات و بحرین حمله نخواهد کرد و هرگز با کل جهان وارد جنگ نخواهد شد، حداقل به خاطر اینکه حفظ نظام از اوجب واجبات است!
برای گفتن این هرگزها دلایلی داریم و حسین شریعتمداری که سالهاست این را تیتر کیهان میکند هیچگاه تعیینکنندهٔ اوجب اعمال نبوده است. در ایران هستهٔ نظام تصمیم میگیرد که حفظ این حکومت را بر هر چیز دیگری در جهان ترجیح میدهد و حفظ این حکومت مستلزم درنیفتادن آن با همهٔ شاخهای تیز جهان است.
البته دلایل محکمی نیز برای اینکه سیستم دچار جنون آنی نخواهد شد و بسیار اولتیماتومپذیر است، وجود دارد. برخی از این دلایل بستگی دارد به روحیه و جایگاه جهانی ایران و حکومتهای همواره ضعیفش و خوی روحانیون و برمیگردد به دوران قاجار. بخواهیم بشماریم ایرانیها در سابقهٔ دلاوریِ دولتهای خود، دو اولتیماتوم از روسیهٔ تزاری، یک اولتیماتوم از شوروی و دو اولتیماتوم از انگلیس دارند و در مورد ایالاتمتحده هم لازم نیست حتی یکسال عقب بروید!
از سوابق تاریخی که بگذریم، برای این روزها محاسبات عقلانی هم هست. اولینش اینکه هرگونه حرکت تندِ ضد جریان نفت، اول به ایران آسیب میزند. این جمله که «اگر ما نتوانیم نفت صادر کنیم، هیچکس دیگر نمیتواند» حالت معکوس هم دارد. اگر نگذاریم نفت صادر کنند، حتی اجازهٔ قاچاق به پاکستان هم نخواهند داد. داستان تخیلیِ حمله به سنتکام در قطر و سایر پایگاههای فراوان آمریکا در کشورهای خلیج فارس نیز نقلِ همین حکایت است. با اعمال واقعی پرتاب خمپاره به پایگاههای آمریکا توسط قبایل مزدور بیابانهای عراق (که نه به تقاضای ما، که با یک تشر آمریکا به دولت دستنشاندهٔ بغداد متوقف شده) زمین تا آسمان فرق دارد. منطق میگوید حکومت ما میداند پرتاب موشک به کشورکهای جنوب خلیج فارس، کل اروپا و ایالاتمتحده و سلاحهای انبارشده در خاورمیانه را علیه ما به کار خواهد انداخت و چین و روسیه هم جلوی رفتن ایران به زیر فصل هفت منشور ملل متحد را نخواهند گرفت و به تماشای عاقبت کار بسنده خواهند کرد.
از خواندن آنچه از اتاقهای فکر ایالاتمتحده درآمده، فعلاً دو سناریو بیشتر مورد بحث است. اول عملیات حزباللهآسا (پیجربازی و زدن هستهٔ مرکزی حکومت همراه با تحریکات مرزی با هدف سوریهای کردن ایران) و نابودیِ تأسیسات دفاعی و تهاجمی ایران از جایی دور از خاک اعراب یعنی از دل اقیانوس هند.
با این توصیفات، درصورتیکه هر یک از دو سناریو رخ دهند، اولین احتیاطِ بقایای حکومت، خودداری از وارد کردن کشورهای عرب به معرکه است و تضمین دادن به آنها که علیهشان حرکتی نمیشود. دیوانههای آخرالزمانی همچون سگی که لگد بخورد، نالهکنان روی زمین خواهند خوابید.
ما در آن جنگ پیروز نخواهیم شد و زیرساختهای خود را از دست میدهیم، جنگی پر افتخار و میهنی نخواهد بود زیرا اکنون واضح شده است که اکثریت مردم با کل آرای حکومت توافقی ندارند. رویکرد کنونی حکومت برای خروج آبرومندانه و کمآسیب از رویارویی را که به وضوح مورد تأیید اکثریت و حتی اکثریت مقامات حکومت است باید تأیید و جریان مخالفِ آن را از چرخهٔ تصمیمگیری حذف کرد، زیرا مانند جنگ تحریمی، جنگ نظامی نیز برای عدهای سود خواهد داشت. برکشیدگان کمعقل، ناصالح و درجهگرفتگانِ کیلوییِ دورانِ بعد از مصالحه با عراق، در زمرۀ این سودبران از گسترش درگیریاند. در کشورهایی که به عقل اجماعی بشری اداره میشوند، آنها را بهکلی از چرخهٔ تصمیمگیری در امور بینالمللی و سیاست خارجی کنار میگذارند. ورود به درگیری یا متارکه و مصالحه یک تصمیم سیاسی است که در ستادهای کل گرفته نمیشود. فقط در کشورهای ازهمپاشیدهٔ دولت از دست داده است که محور تصمیمساز و عمل، به محافل نظامی منتقل میشود. افرادی که برای دل دادن به مردم و نمایش داخلی به نشان دادن چماقهای کشور علیه دشمنانش علاقه دارند، معمولاً نخستین خالیکنندگانِ میدان و رها کردن ملت زیر پنجهٔ دشمنان هستند.
توجه و حمایت و دعای مردمان باید متوجه ساختارهای متولی سیاست خارجی (هرچند به کمال نیستند) و تصمیمسازان سیاسی باشد که تصمیمات اخیر آنها میتواند کشور را از گردنهٔ بحران و کنارهٔ پرتگاههای مخوف عبور دهد.
ملت ما با تصمیمی حساس روبروست. فارغ از های و هویها، نتیجهٔ نهایی دو شقی که در پیش داریم افتادن اختیار آیندهٔ کشور به دست نیروهای مرکزگریز با حمایت بیگانگان و یا حفظ وحدت ملی و عبور ایران از تونل بحران بدون ازهمپاشیدگیِ سرزمینی است. مخالفت یا تأیید یا پشتیبانی از هر کسی که بر این فرجام مؤثر است، ماهیتاً انتخاب یکی از این دو گزینه است.
* [این متن در تاریخ ۴ فروردین (۲۴ مارس) نوشتهشدهاست]
🆔@jameeno
👍36🤣3❤2👎2
🔍#در_جستجوی_واقعیت
قول چتجیپیتی به جامعهنو:
🏷 بعد از این جواب واقعی میدهم!
🖊 تحریریه جامعهنو:
اخیراً یکی از اعضای گروه جامعهنو هوشمصنوعی چتجیپیتی را در یک بحث مهم اقتصادی به چالش کشیدهاست. گفتگو خیلی عادی شروعمیشود و چتجیپیتی هم پاسخهای معمول دستگاه نظری سرمایهداری را میدهد که بعداً هم آنها را «نظرات متعادل» توصیفمیکند، ولی وقتی با نقاطضعف پاسخش روبرو میشود، بهتدریج حواسش را جمعمیکند که با شخص آگاهی طرف صحبت است و میپذیرد که برخی جوانب پاسخ را پنهان کردهاست و میپذیرد «نمیتونم انکار کنم که شرکتهای فناوری، از جمله شرکتهای سازندهی من، در محیطی فعالیتمیکنن که تحتتأثیر قدرتهای مالی و سیاسی قرار داره. بعضی پاسخهای اولیهی من ممکنه بیشتر از دیدگاههای رایج و رسمی بیان.»
در پایان بحث، چتجیپیتی میپذیرد که صداقت نداشته و از این گفتگو درس گرفته و قولمیدهد بعد از این حقیقت را به بهترین شکل ارائهکند و اطلاعات «واقعی» بدهد!
این مکالمه جذاب را که خود چت آن را خلاصه و ترجمهکرده همراه با متن اصلی به همراهان، بهویژه علاقهمندان به اقتصاد و مسائل سیاست بینالملل تقدیممیکنیم.
بخش اول خیلی تخصصی است، اما آخر بحث بسیار جذاب میشود. با امید بهاینکه قول وجدانی چتجیپیتی به تحریریهی جامعهنو برقرار بماند، توجه شما را به این گفتگو جلب میکنیم.
ترجمهی فارسی خلاصهی گفتگو را در instant view و با لمس اینجا بخوانید. اگر هم حساب کاربری چتجیپیتی را دارید برای خواندن متن کامل به زبان اصلی اینجا را لمسکنید.
🆔@jameeno
قول چتجیپیتی به جامعهنو:
🏷 بعد از این جواب واقعی میدهم!
🖊 تحریریه جامعهنو:
اخیراً یکی از اعضای گروه جامعهنو هوشمصنوعی چتجیپیتی را در یک بحث مهم اقتصادی به چالش کشیدهاست. گفتگو خیلی عادی شروعمیشود و چتجیپیتی هم پاسخهای معمول دستگاه نظری سرمایهداری را میدهد که بعداً هم آنها را «نظرات متعادل» توصیفمیکند، ولی وقتی با نقاطضعف پاسخش روبرو میشود، بهتدریج حواسش را جمعمیکند که با شخص آگاهی طرف صحبت است و میپذیرد که برخی جوانب پاسخ را پنهان کردهاست و میپذیرد «نمیتونم انکار کنم که شرکتهای فناوری، از جمله شرکتهای سازندهی من، در محیطی فعالیتمیکنن که تحتتأثیر قدرتهای مالی و سیاسی قرار داره. بعضی پاسخهای اولیهی من ممکنه بیشتر از دیدگاههای رایج و رسمی بیان.»
در پایان بحث، چتجیپیتی میپذیرد که صداقت نداشته و از این گفتگو درس گرفته و قولمیدهد بعد از این حقیقت را به بهترین شکل ارائهکند و اطلاعات «واقعی» بدهد!
این مکالمه جذاب را که خود چت آن را خلاصه و ترجمهکرده همراه با متن اصلی به همراهان، بهویژه علاقهمندان به اقتصاد و مسائل سیاست بینالملل تقدیممیکنیم.
بخش اول خیلی تخصصی است، اما آخر بحث بسیار جذاب میشود. با امید بهاینکه قول وجدانی چتجیپیتی به تحریریهی جامعهنو برقرار بماند، توجه شما را به این گفتگو جلب میکنیم.
ترجمهی فارسی خلاصهی گفتگو را در instant view و با لمس اینجا بخوانید. اگر هم حساب کاربری چتجیپیتی را دارید برای خواندن متن کامل به زبان اصلی اینجا را لمسکنید.
🆔@jameeno
Telegraph
چرا دولتها قرض میگیرند؟
احسان: هی رفیق، یه سوال دارم. چرا دولتها بهجای چاپ پول وقتی که کسری بودجه دارن، اوراق قرضه میفروشن و پول قرض میگیرن؟ چتجیپیتی: دولتها معمولاً به چند دلیل بهجای چاپ پول، اوراق قرضه میفروشند و وام میگیرند: 1. جلوگیری از تورم شدید: اگر دولت بهجای…
👍16❤2😁2👎1👏1
#الف
🏷 بمبی در کار نیست!
🖊 شورای سردبیری:
احتمالاً علی لاریجانی از موقعیت نفتکشهای ایران خبر نداشت که حامل پیام تهدید ساخت بمب اتمی شد. اگر میدانست تحریم و محاصرهٔ اقتصادی را نمیتوان با بمب اتمی رفعکرد، احتمالا به تلویزیون نمیآمد و رجز نمیخواند. نفتکشهای ایران با حدود ۱۷میلیون بشکه نفت در اطراف مالزی سرگردانند و کسی جرأتنمیکند برای خرید نفت تخفیفدار به آنها نزدیکشود: پاناما اجازهٔ تردد ۱۲۸ کشتی عمدتاً حملکنندهٔ نفت ایران با پرچم پاناما را لغو کردهاست و نتیجهاش کاهش ورودی دلار نفتی به خزانهٔ دولت به هر ماه صرفا اندکی بیش از پانصد میلیون دلار است.
بانکمرکزی توانایی مداخله در بازار صعودی ارز را پیدا نکرد و احتمالاً اگر محدودیت تازهای در کار نباشد، درآمد ارز نفتی دولت حتی به پرداخت واردات مواد اساسی سال جاری هم کفاف نخواهد داد. کشور در تلهٔ تحریم افتاده که برای پیشبرد سیاست ایالاتمتحده مؤثرتر از بمبارانشدن تأسیسات نظامی است (فلجکردن پارسجنوبی ایران را بیچاره میکند یا انفجار چند دپوی موشک؟) برای ایران هم راهحل مشکلات درهمپیچندهٔ اقتصادی نه درگیری است و نه ساخت بمباتمی!
اگر ترامپ مهلت مذاکره را نه دوماه، که حتی مثلاً دوسال تعیینمیکرد، وضع ما برای گرفتن تصمیم از اینی هم که هست خرابتر میشد: در حالی که مشغول به شاخوشانهکشیدن است و ما هم در برابرش رجز میخوانیم، پیچ گیرهٔ تحریمها را میپیچاند. کافیست مسیر مبادلات دریایی ما بستهشود تا در اندک مدتی از پای درآییم. حواس همه به امکان درگیری نظامی است، در حالی که در طاس لغزندهٔ اقتصاد لحظهبهلحظه پایین میرویم و به مغاک سقوط آن نزدیکمیشویم. چنگزدن به ادعای ساخت بمب اتمی ما را سنگینتر و به غرقشدن نزدیکتر میکند.
برای اثبات این ادعا قرائن و دلایل منطقی مختلفی در دست است:
- ایالاتمتحده نمیتواند با بمباران موجب تغییر سیاست و رویکردهای بنیادین حکومت ایران شود؛ نمیتواند حمله و در ایران نیرو پیادهکند - که نه مفید و نه کمزیان است. تجربه نشانداده که چنین اقداماتی میتواند فقط دولتهای کشورهای کوچک را سرنگونکند و در کشورهای وسیع سبب تقویت و افزایش توانایی کنترل جوامع آنها میشود. نتیجه آنکه تغییر حکومت و یا رفتار آن را به نیروهای داخلیاش وامیگذارند و فشار خود را به حد کاتالیزور محدود میکنند.
- این عدم امکان البته به معنی نفی احتمال بمباران برقآسای زیرساختهای نطامی ایران نیست: بسیار سودمند برای صنایع تسلیحاتی ایالاتمتحده است هم و اعتبار حکومت ایران را هم فرومیریزد؛ اما آن را ساقطنمیکند. ایالاتمتحده میتواند با حملهٔ برقآسای یکشبه و سپس اعلام پایان عملیات (تجربهٔ گاسپار واینبرگری) به هدف خود برسد؛ زیرا در چنین صورتی حکومت ایران معمولاً بدون درنگ پاسخنمیدهد و خویشتنداری میکند تا مروز زمان وضعیت متفاوتی پدید آورد.
- مدرکی در دست نیست که سیاستسازان ایالاتمتحده رفتار ایران براساس تئوری «مرد دیوانه» را باور کردهباشند یا بعداً بکنند. آنها میدانند حکومت ایران در سختترین شرایط نیز نتایج ناشی از حمله بر خاک اعراب جنوب خلیج فارس بهبهانهٔ وجود پایگاه آمریکایی در آنها را بهخوبی میداند و تهدیدهای حکومت ما به انجامش در برابر حزم و دوراندیشی عملیاش احتمال واقعیشدن ندارد. تکرار علنی این تهدید بیشتر به مصرف داخلی آن تعبیر میشود.
- آنها میدانند فشار مداوم و فزاینده بر حکومت ایران ابزار بهتری از واردکردن آن به یک جنگ با عاقبت نامعلوم است. گرایش مرکبی که در برخی تحلیلهای اتاقهای فکر ایالاتمتحده دیدهمیشود، ترکیب عامل فشار بیرونی با تحولات سیاسی درونی است و گرایش اغلب آنها باور به مفیدبودن یک جنبش شورشگرانه علیه حکومت بهخاطر نارضایتی عمومی و سختی زندگی بر اثر فشار غیرمحسوس بیرونی است. اسرائیل و سخنگویان الهامگیرنده از آن، این تمایل را صریحتر و به آشکاری میگویند.
- تهدید به تولید بمباتمی در قالب تئوری مرد دیوانه نمیگنجد؛ «اگر بزنی تولید میکنم» شرط بازدارندگی نیست! صرفاً تأثیر فزاینده بر فشار بیرونی دارد که جنبهٔ اقتصادی آن بر جنبهٔ نظامیاش چربش بیشتری دارد و ایران را بیشتر ضعیف و لاعلاج و وادار به تسلیممیکند.
- امکان تولید این بمب در ایران وجود ندارد: کشورهای متأخر صاحب بمباتمی همیشه در شکافهای سیاست بینالملل بهدنبال تولید آن رفتهاند (این را سالها پیش در الف «کارد و پنبه» شرح دادهایم). در حال حاضر بزرگترین شکاف بینالملل موجود گسل فعال جنگ تجاری است که عمدتاً بین چین و ایالاتمتحده است. بهدلایل واضح، این شکاف برای اتمیشدن ایران مناسب و کافی نیست. معنای آن مخالفت همهٔ دولتهای قدرتمند با اتمیشدن ایران و پیوستن آن به باشگاه قدرتمندان اتمی جهان است.
فرستادن لاریجانی به تلویزیون اشتباه بود.
🆔@jameeno
🏷 بمبی در کار نیست!
🖊 شورای سردبیری:
احتمالاً علی لاریجانی از موقعیت نفتکشهای ایران خبر نداشت که حامل پیام تهدید ساخت بمب اتمی شد. اگر میدانست تحریم و محاصرهٔ اقتصادی را نمیتوان با بمب اتمی رفعکرد، احتمالا به تلویزیون نمیآمد و رجز نمیخواند. نفتکشهای ایران با حدود ۱۷میلیون بشکه نفت در اطراف مالزی سرگردانند و کسی جرأتنمیکند برای خرید نفت تخفیفدار به آنها نزدیکشود: پاناما اجازهٔ تردد ۱۲۸ کشتی عمدتاً حملکنندهٔ نفت ایران با پرچم پاناما را لغو کردهاست و نتیجهاش کاهش ورودی دلار نفتی به خزانهٔ دولت به هر ماه صرفا اندکی بیش از پانصد میلیون دلار است.
بانکمرکزی توانایی مداخله در بازار صعودی ارز را پیدا نکرد و احتمالاً اگر محدودیت تازهای در کار نباشد، درآمد ارز نفتی دولت حتی به پرداخت واردات مواد اساسی سال جاری هم کفاف نخواهد داد. کشور در تلهٔ تحریم افتاده که برای پیشبرد سیاست ایالاتمتحده مؤثرتر از بمبارانشدن تأسیسات نظامی است (فلجکردن پارسجنوبی ایران را بیچاره میکند یا انفجار چند دپوی موشک؟) برای ایران هم راهحل مشکلات درهمپیچندهٔ اقتصادی نه درگیری است و نه ساخت بمباتمی!
اگر ترامپ مهلت مذاکره را نه دوماه، که حتی مثلاً دوسال تعیینمیکرد، وضع ما برای گرفتن تصمیم از اینی هم که هست خرابتر میشد: در حالی که مشغول به شاخوشانهکشیدن است و ما هم در برابرش رجز میخوانیم، پیچ گیرهٔ تحریمها را میپیچاند. کافیست مسیر مبادلات دریایی ما بستهشود تا در اندک مدتی از پای درآییم. حواس همه به امکان درگیری نظامی است، در حالی که در طاس لغزندهٔ اقتصاد لحظهبهلحظه پایین میرویم و به مغاک سقوط آن نزدیکمیشویم. چنگزدن به ادعای ساخت بمب اتمی ما را سنگینتر و به غرقشدن نزدیکتر میکند.
برای اثبات این ادعا قرائن و دلایل منطقی مختلفی در دست است:
- ایالاتمتحده نمیتواند با بمباران موجب تغییر سیاست و رویکردهای بنیادین حکومت ایران شود؛ نمیتواند حمله و در ایران نیرو پیادهکند - که نه مفید و نه کمزیان است. تجربه نشانداده که چنین اقداماتی میتواند فقط دولتهای کشورهای کوچک را سرنگونکند و در کشورهای وسیع سبب تقویت و افزایش توانایی کنترل جوامع آنها میشود. نتیجه آنکه تغییر حکومت و یا رفتار آن را به نیروهای داخلیاش وامیگذارند و فشار خود را به حد کاتالیزور محدود میکنند.
- این عدم امکان البته به معنی نفی احتمال بمباران برقآسای زیرساختهای نطامی ایران نیست: بسیار سودمند برای صنایع تسلیحاتی ایالاتمتحده است هم و اعتبار حکومت ایران را هم فرومیریزد؛ اما آن را ساقطنمیکند. ایالاتمتحده میتواند با حملهٔ برقآسای یکشبه و سپس اعلام پایان عملیات (تجربهٔ گاسپار واینبرگری) به هدف خود برسد؛ زیرا در چنین صورتی حکومت ایران معمولاً بدون درنگ پاسخنمیدهد و خویشتنداری میکند تا مروز زمان وضعیت متفاوتی پدید آورد.
- مدرکی در دست نیست که سیاستسازان ایالاتمتحده رفتار ایران براساس تئوری «مرد دیوانه» را باور کردهباشند یا بعداً بکنند. آنها میدانند حکومت ایران در سختترین شرایط نیز نتایج ناشی از حمله بر خاک اعراب جنوب خلیج فارس بهبهانهٔ وجود پایگاه آمریکایی در آنها را بهخوبی میداند و تهدیدهای حکومت ما به انجامش در برابر حزم و دوراندیشی عملیاش احتمال واقعیشدن ندارد. تکرار علنی این تهدید بیشتر به مصرف داخلی آن تعبیر میشود.
- آنها میدانند فشار مداوم و فزاینده بر حکومت ایران ابزار بهتری از واردکردن آن به یک جنگ با عاقبت نامعلوم است. گرایش مرکبی که در برخی تحلیلهای اتاقهای فکر ایالاتمتحده دیدهمیشود، ترکیب عامل فشار بیرونی با تحولات سیاسی درونی است و گرایش اغلب آنها باور به مفیدبودن یک جنبش شورشگرانه علیه حکومت بهخاطر نارضایتی عمومی و سختی زندگی بر اثر فشار غیرمحسوس بیرونی است. اسرائیل و سخنگویان الهامگیرنده از آن، این تمایل را صریحتر و به آشکاری میگویند.
- تهدید به تولید بمباتمی در قالب تئوری مرد دیوانه نمیگنجد؛ «اگر بزنی تولید میکنم» شرط بازدارندگی نیست! صرفاً تأثیر فزاینده بر فشار بیرونی دارد که جنبهٔ اقتصادی آن بر جنبهٔ نظامیاش چربش بیشتری دارد و ایران را بیشتر ضعیف و لاعلاج و وادار به تسلیممیکند.
- امکان تولید این بمب در ایران وجود ندارد: کشورهای متأخر صاحب بمباتمی همیشه در شکافهای سیاست بینالملل بهدنبال تولید آن رفتهاند (این را سالها پیش در الف «کارد و پنبه» شرح دادهایم). در حال حاضر بزرگترین شکاف بینالملل موجود گسل فعال جنگ تجاری است که عمدتاً بین چین و ایالاتمتحده است. بهدلایل واضح، این شکاف برای اتمیشدن ایران مناسب و کافی نیست. معنای آن مخالفت همهٔ دولتهای قدرتمند با اتمیشدن ایران و پیوستن آن به باشگاه قدرتمندان اتمی جهان است.
فرستادن لاریجانی به تلویزیون اشتباه بود.
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🔺کارد و پنبه!
▫️شورایسردبیری: حدودپانزده سال پیش، دراوج بازی موش وگربه ایران و جبههجهانی ضد اتمی شدن ایران، یکی از اعضایکنونی جامعهنو در مقالهای پیرامون امکانات و محدودیتهای ایران درزمینه برنامههستهای، موضوع "مسیر" را مطرح و توصیههایی به حکومت…
🔺کارد و پنبه!
▫️شورایسردبیری: حدودپانزده سال پیش، دراوج بازی موش وگربه ایران و جبههجهانی ضد اتمی شدن ایران، یکی از اعضایکنونی جامعهنو در مقالهای پیرامون امکانات و محدودیتهای ایران درزمینه برنامههستهای، موضوع "مسیر" را مطرح و توصیههایی به حکومت…
👍37👎2❤1
#الف
🏷 مسئلۀ نیابت!
🖊 تحریریۀ جامعهنو:
برای آنها که کمتر از هفتادسال دارند اندکی تاریخ بگوییم. حدود شصتسالپیش یک جریان استفاده از نیروهای نیابتی پیدا شد که بزنبهادر آن کشور شاهنشاهی ایران بود. البته داستان آنروزها از آنچه این روزها جریان دارد و در حال رسیدن به نقطۀ پایان است پیچیدهتر بود: یمن ایستاده روی گور تمدن باستانیاش کشور بسیار عقبافتادهای بود (همان لنگبندان و نانخشکخورانِ مقصود آقای ولایتی) و انگلیسیها هم برای سلطه بر تنگۀ مهم بابالمندب در بندر عدن و اطراف آن مستقر بودند و جنگی ابتدایی میان قبایل آنجا پیشمیبردند. بخشی از مردم جنوب یمن بهنیابت از انگلیس با قبایل شمالی مخالف امام مخلوع یمن میجنگید. بعد مصر بهنیابت از شوروی وارد جنگ شد و ناصر احمق که نمیتوانست جلوی اسرائیل از خودش دفاعکند قبایل یمنی را بمبارانکرد. پادشاهی سعودی و اردن هم بهنیابت از انگلیسیها از قبایل حامی امام مخلوع در شمال یمن حمایتمیکردند.
داستان با خروج اجباری انگلیس از یمن و تقسیم یمن به دو کشور ختم شد. جمهوری تشکیلشده در جنوب آن رفت زیر علم مارکسیسم و نیروینیابتی شوروی شد در جنگ شرق و غرب بر سر سلطه بر تنگۀ مهم هرمز. کشور عمان ساحل جنوبی تنگۀ هرمز را در اختیار داشت و یمنجنوبی بهنیابت از اتحاد شوروی با راهانداختن جنبشی در منطقۀ ظفار در جنوبغربی عمان کوشید حکومت عمان را تضعیف و احیاناً ساقطکند و ساحل جنوب تنگۀ هرمز را زیر کنترل نیروهای هوادار شوروی ببرد. حالا نوبت ایران بود که بهعنوان نیروی نیابتی غرب وارد معرکه شود و به کمک سلطان عمان برود و منطقۀ ظفار را از هواداران اتحاد شوروی پاککند. ارتش ایران وارد ظفار شد و نیروی نیابتی شوروی را پسزد. یک علت ارادت سلطان عمان به ایرانیها همین محبت البته نیابتی قدیمی است.
میتوانیم از این جنگها و رقابتهای درهمپیچیدۀ نیابتی مثالهای بیشتری بزنیم اما بس است. بهتر است به میراثدار همۀ آن تجربهها یعنی حکومت خودمان برسیم. البته دهروز پیش اعلامشد ایران نیروی نیابتی ندارد ولی دوروز پیش یک مقام ناشناس به روزنامۀ تلگراف گفت ایران نیروهایش را از یمن هم بیرونمیبرد. حکومت ایران گاهی با گردن افراشته و گاهی نیز با سری فروافکنده و پنهانکارانه در این بازی شرکت کرده و البته اخیراً هم عقبنشینی ناگزیر را پذیرفتهاست؛ داستانی است شرمآور!
با پیروزی انقلاباسلامی حکومت تازهتأسیس و کمتجربه یکباره از هول حلیم شیرجهزد در دیگ داغ: از نخستین پیامهای آقای خمینی یکی هم دعوت از عشایر و ارتش عراق بود برای سرنگونکردن صدام درحالیکه صدام انحلال ارتش ایران را از جانبط حکومت میدید و مشغول محاسبۀ زمان مناسب برای حمله به ایران تضعیفشده بود. سپس ایران دربارۀ کار نیابتی چیزهای بیشتری آموخت و به تشکیل و حمایت از نیروهای نیابتی پرداخت. از بلاهتهای عمیقی چون مداخله در فیلیپین و ایرلند و الجزایر که بگذریم، مرحلۀ پیشرفتهتر تمرکز بر کشورهای عربی منطقه بود. توهم حاکمان کشور همۀ کشورهای منطقه را غیراسلامی، نوکر بیگانه و مستحق سرنگونی میشمرد.
از پولدادن به قبایل بدوی و صحرانشین گرفته تا راهانداختن تظاهرات در ایام حج با شعار نابودی آمریکا و اسرائیل پیشهشد: همه با نتایج مصیبتبار. تکاملیافتهترین نیروی نیابتی حزبالله لبنان بود که البته تعیینکنندگیاش نه بهخاطر سنجیدگی رفتار حکومت بلکه بهخاطر ساختار فرقهای حکومت لبنان بود. ولی برخی دیگر جز اسمی و تبلیغاتی نبودند و بعضی هم عملیات داشتند؛ البته همه بیثمر و فراموششده.
با گذشت زمان و مشخصشدن بیفایدهبودن این نوع نایبگرفتنها توجیهاتی استراتژیک برای دفاع از این نوع فعالیتها جستجو شد. اولین آنها محاصرۀ اسرائیل برای نابودکردن آن بود. سپس در مراحل پیشرفتهتر استراتژیستها از آن تعاریف و مفاهیم دفاعی (استراتژی پیرامونی -peripheral) درآوردند و از همان زمان هم بود که ما جرأت کردیم از آنها انتقاد نرم کنیم و سپس در سالهای اخیر اعمال و هزینههای آنها در لبنان، سوریه و عراق را سرشار از بلاهت بدانیم. امروزه همه از این عواقب آگاهند، پس زیادهگویی نمیکنیم.
آخرین تحول اعلام مقام ایرانی به روزنامۀ تلگراف بوده که خبر آن را دادیم. ایران از این نوع فعالیتها طرفی نبسته و زیانکار و پشیمان، شکستخورده و ناکام از داشتن روابط سازنده با همسایگان در گوشۀ رینگ افتادهاست!
🆔@jameeno
🏷 مسئلۀ نیابت!
🖊 تحریریۀ جامعهنو:
برای آنها که کمتر از هفتادسال دارند اندکی تاریخ بگوییم. حدود شصتسالپیش یک جریان استفاده از نیروهای نیابتی پیدا شد که بزنبهادر آن کشور شاهنشاهی ایران بود. البته داستان آنروزها از آنچه این روزها جریان دارد و در حال رسیدن به نقطۀ پایان است پیچیدهتر بود: یمن ایستاده روی گور تمدن باستانیاش کشور بسیار عقبافتادهای بود (همان لنگبندان و نانخشکخورانِ مقصود آقای ولایتی) و انگلیسیها هم برای سلطه بر تنگۀ مهم بابالمندب در بندر عدن و اطراف آن مستقر بودند و جنگی ابتدایی میان قبایل آنجا پیشمیبردند. بخشی از مردم جنوب یمن بهنیابت از انگلیس با قبایل شمالی مخالف امام مخلوع یمن میجنگید. بعد مصر بهنیابت از شوروی وارد جنگ شد و ناصر احمق که نمیتوانست جلوی اسرائیل از خودش دفاعکند قبایل یمنی را بمبارانکرد. پادشاهی سعودی و اردن هم بهنیابت از انگلیسیها از قبایل حامی امام مخلوع در شمال یمن حمایتمیکردند.
داستان با خروج اجباری انگلیس از یمن و تقسیم یمن به دو کشور ختم شد. جمهوری تشکیلشده در جنوب آن رفت زیر علم مارکسیسم و نیروینیابتی شوروی شد در جنگ شرق و غرب بر سر سلطه بر تنگۀ مهم هرمز. کشور عمان ساحل جنوبی تنگۀ هرمز را در اختیار داشت و یمنجنوبی بهنیابت از اتحاد شوروی با راهانداختن جنبشی در منطقۀ ظفار در جنوبغربی عمان کوشید حکومت عمان را تضعیف و احیاناً ساقطکند و ساحل جنوب تنگۀ هرمز را زیر کنترل نیروهای هوادار شوروی ببرد. حالا نوبت ایران بود که بهعنوان نیروی نیابتی غرب وارد معرکه شود و به کمک سلطان عمان برود و منطقۀ ظفار را از هواداران اتحاد شوروی پاککند. ارتش ایران وارد ظفار شد و نیروی نیابتی شوروی را پسزد. یک علت ارادت سلطان عمان به ایرانیها همین محبت البته نیابتی قدیمی است.
میتوانیم از این جنگها و رقابتهای درهمپیچیدۀ نیابتی مثالهای بیشتری بزنیم اما بس است. بهتر است به میراثدار همۀ آن تجربهها یعنی حکومت خودمان برسیم. البته دهروز پیش اعلامشد ایران نیروی نیابتی ندارد ولی دوروز پیش یک مقام ناشناس به روزنامۀ تلگراف گفت ایران نیروهایش را از یمن هم بیرونمیبرد. حکومت ایران گاهی با گردن افراشته و گاهی نیز با سری فروافکنده و پنهانکارانه در این بازی شرکت کرده و البته اخیراً هم عقبنشینی ناگزیر را پذیرفتهاست؛ داستانی است شرمآور!
با پیروزی انقلاباسلامی حکومت تازهتأسیس و کمتجربه یکباره از هول حلیم شیرجهزد در دیگ داغ: از نخستین پیامهای آقای خمینی یکی هم دعوت از عشایر و ارتش عراق بود برای سرنگونکردن صدام درحالیکه صدام انحلال ارتش ایران را از جانبط حکومت میدید و مشغول محاسبۀ زمان مناسب برای حمله به ایران تضعیفشده بود. سپس ایران دربارۀ کار نیابتی چیزهای بیشتری آموخت و به تشکیل و حمایت از نیروهای نیابتی پرداخت. از بلاهتهای عمیقی چون مداخله در فیلیپین و ایرلند و الجزایر که بگذریم، مرحلۀ پیشرفتهتر تمرکز بر کشورهای عربی منطقه بود. توهم حاکمان کشور همۀ کشورهای منطقه را غیراسلامی، نوکر بیگانه و مستحق سرنگونی میشمرد.
از پولدادن به قبایل بدوی و صحرانشین گرفته تا راهانداختن تظاهرات در ایام حج با شعار نابودی آمریکا و اسرائیل پیشهشد: همه با نتایج مصیبتبار. تکاملیافتهترین نیروی نیابتی حزبالله لبنان بود که البته تعیینکنندگیاش نه بهخاطر سنجیدگی رفتار حکومت بلکه بهخاطر ساختار فرقهای حکومت لبنان بود. ولی برخی دیگر جز اسمی و تبلیغاتی نبودند و بعضی هم عملیات داشتند؛ البته همه بیثمر و فراموششده.
با گذشت زمان و مشخصشدن بیفایدهبودن این نوع نایبگرفتنها توجیهاتی استراتژیک برای دفاع از این نوع فعالیتها جستجو شد. اولین آنها محاصرۀ اسرائیل برای نابودکردن آن بود. سپس در مراحل پیشرفتهتر استراتژیستها از آن تعاریف و مفاهیم دفاعی (استراتژی پیرامونی -peripheral) درآوردند و از همان زمان هم بود که ما جرأت کردیم از آنها انتقاد نرم کنیم و سپس در سالهای اخیر اعمال و هزینههای آنها در لبنان، سوریه و عراق را سرشار از بلاهت بدانیم. امروزه همه از این عواقب آگاهند، پس زیادهگویی نمیکنیم.
آخرین تحول اعلام مقام ایرانی به روزنامۀ تلگراف بوده که خبر آن را دادیم. ایران از این نوع فعالیتها طرفی نبسته و زیانکار و پشیمان، شکستخورده و ناکام از داشتن روابط سازنده با همسایگان در گوشۀ رینگ افتادهاست!
🆔@jameeno
👏29👍13👎2👌2❤1
#الف
🏷 [تیتر ندارد!]
🖊 شورای سردبیری:
مصر و لیبی، دو کشور آفریقایی ـ عربِ مسلمان و همسایه، شباهتهای بسیاری دارند. هر دو نیز از بهارِ عربی تأثیر یکسانی پذیرفتند و انقلابی در آنها رخ داد و البته، هر دو ناکام! اما با هم تفاوت زیادی نیز دارند. هنگام شورشهای سراسری مصر، کشور وحدت خود را از دست نداد. با شعارِ «برو!»، مبارک رئیسجمهور مصر را کنار زدند. از بازماندگان گروه افسران آزاد مصر نبود، اما تربیتشدۀ آنها بود. ارتش سازماندارِ مصر به این نتیجه رسید که خود را از سر راه کنار بکشد، مبارک را هم همراه ببرد و به مصریان اجازه دهد تا انتخاباتی برگزار کنند شامل همۀ گروههای اجتماعی. گرایش اخوانی برنده شد و نخستین رئیسجمهور غیرنظامیِ مصر را سرِ کار آورد. اما معلوم شد ذات و ظاهر آن با مصر جدید نمیخواند؛ یعنی مصریانِ مؤمنِ مسلمان نیز چنین حکومتِ شلختۀ دینمداری نمیخواهند. نظامیان درنهایت برگشتند، نظم پیشین را برقرار کردند و مصر به راه پیشین ادامه داد. خروج از درگیریِ منطقهای، اقتصاد توریستمحور و نظم اجتماعیِ غیردموکراتیک.
لیبی تفاوت داشت. قذافی نیز افسری بود که در یک تحولِ کودتایی، نظام سلطنت را برانداخت و نظامیان را سرِ کار آورد. ولی تفاوتش با مصر در این بود که در لیبی نظامیان حاکم نشدند، قذافی حاکم شد. برعکسِ مصر که در آن نظامیان حاکم بودند و نه نجیب یا ناصر یا سادات یا مبارک. تفاوت این دو بسیار است و سرنوشت شومِ لیبیِ کنونیِ چندپاره که راهزنانه غارت میشود حاصل همین است. تفاوت نظامیانِ نظامدارِ صاحبِ تفکرِ مشترک دربارۀ مسائل ملی (مثلاً صلح با اسرائیل حاصل وفاق طبیعی نظامیان بود نه خواست سادات) و نظامیان مدالدارِ فاقد تفکرِ مشترک دربارۀ مسائل ملی (که در لیبی هیچ برآمد و تحرک مشترکی علیه دیوانهسریهای قذافی نداشتند).
این یک مبحث مهم و گسترده است که در اینجا فضای چندانی برای پرداختن به آن نداریم. نتیجۀ مثال فوق را خلاصه و چنین عرضه میکنیم که اگر در یک تحولِ سیاسیِ منجر به تغییر حکومت، نیروهای اجتماعی بهصورت نظامدار ورود نکنند، یعنی یا وجود نداشته باشند و یا امکان ورود پیدا نکنند (تفاوت ارتشها و نظام اجتماعی لیبی و مصر)، معمولاً نتایج فاجعهبار و غیرمنتظرهای به بار خواهد آمد. نیروهای خارجی مداخلۀ مؤثر خواهند کرد (لیبی) و یا تحول، درونزا خواهد ماند (مصر)؛ نظم اجتماعی و نظام اداری فرو خواهد ریخت (لیبی) و یا فقط سکتۀ ناقص خواهد کرد (سکتۀ موقت اقتصادِ توریستمحور مصر) و در کل، احتمال شکل جامعگیری یک نظام باثبات به حدود صفر خواهد رسید (لیبی) و یا سیستم خواهد توانست که برگردد روی ریل ثبات (مصر).
بسیاری جزئیات دیگر نیز هست. در لیبی قذافی را از فاضلاب بیرون کشیدند و کشتند. در مصر مبارک را ارتش بازداشت کرد و تا هیجانزدا شدنِ جامعه، در زندان خانگی نگه داشت و در مصر روی کار آمدن مُرسیِ حزباللهی، حاصل انتخابات آزادِ پس از انقلاب بود و لیبیِ پساانقلاب در قعری است که برگزاری انتخابات آزاد در آن غیرقابلتصور است.
اما مهمترین تفاوت این دو کشور در مسئلۀ وحدت ملی آنهاست. لیبی فاقد وحدت ملی و دستخوشِ میل و منافعِ نیروهای بیرون از لیبی است و البته مصر وحدت ملی خود را حفظ کرده است. این البته آنجا اهمیت حیاتی مییابد که قبول کنیم برای ما ایرانیان از بین رفتنِ وحدت ملی و چندپاره شدنِ سیاسی و سرزمینی در آینده چقدر محتمل و تا چه حد مهم است. برای ایرانیان هیچ موضوعی مهمتر از این نیست. طبق معمول سوءتفاهم نشود که میخواهیم به این نتیجه برسیم که باید نظام کنونی را نگه داشت، ولی میخواهیم دوباره به این نتیجه برسیم که نیروهای اجتماعیِ موجود فاقد آن درجه از توافق و تشکل و نظاممندیاند که از دل آن حتی مصر درآید. لیبی و سوریه مدلهای محتملتری برای ما هستند و این حتماً رخ میدهد و کسی را یارای جلوگیری از آن نیست.
شاید اگر در دورانِ بعد از مشروطه، شاهی آمده بود که نظامیان را وادار میکرد به جای سوگند خوردن به سر اعلیحضرت و چیزهای دیگر، سوگند وفاداری به خاکی بخورند که پدرانشان در آن خفتهاند، امروز اوضاع بهتری داشتیم و آن کارِ غلط تا امروز ادامه نمییافت (در مشخصات افسران امریکایی یک بند تحت عنوان «وفاداری» است که در مقابل آن ایالاتمتحده آمریکا نوشته میشود و ارتش ایالاتمتحده را از سرسپردگی به روسای جمهوری و کلان سرمایهداران معاف میکند). به همین دلیل است که ژنرالها در دور اول ترامپ کلیدهای اتمی را به او ندادند و در آخرین روزها جلوی حملۀ او به ایران برای تضمین پیروزی در انتخابات را گرفتند، ولی ما نمیتوانیم چنین کنیم و بدتر از آن، نمیدانیم که تحولِ پیش رو چه ابعادی دارد؟ اهرمهای تحدیدِ حدود آن کدام است و درنهایت میخواهیم چه چیزی را عوض کنیم و چه چیزهایی را حفظ کنیم؟
پرسشهای اساسی امروز ایران اینهاست!
🆔@jameeno
🏷 [تیتر ندارد!]
🖊 شورای سردبیری:
مصر و لیبی، دو کشور آفریقایی ـ عربِ مسلمان و همسایه، شباهتهای بسیاری دارند. هر دو نیز از بهارِ عربی تأثیر یکسانی پذیرفتند و انقلابی در آنها رخ داد و البته، هر دو ناکام! اما با هم تفاوت زیادی نیز دارند. هنگام شورشهای سراسری مصر، کشور وحدت خود را از دست نداد. با شعارِ «برو!»، مبارک رئیسجمهور مصر را کنار زدند. از بازماندگان گروه افسران آزاد مصر نبود، اما تربیتشدۀ آنها بود. ارتش سازماندارِ مصر به این نتیجه رسید که خود را از سر راه کنار بکشد، مبارک را هم همراه ببرد و به مصریان اجازه دهد تا انتخاباتی برگزار کنند شامل همۀ گروههای اجتماعی. گرایش اخوانی برنده شد و نخستین رئیسجمهور غیرنظامیِ مصر را سرِ کار آورد. اما معلوم شد ذات و ظاهر آن با مصر جدید نمیخواند؛ یعنی مصریانِ مؤمنِ مسلمان نیز چنین حکومتِ شلختۀ دینمداری نمیخواهند. نظامیان درنهایت برگشتند، نظم پیشین را برقرار کردند و مصر به راه پیشین ادامه داد. خروج از درگیریِ منطقهای، اقتصاد توریستمحور و نظم اجتماعیِ غیردموکراتیک.
لیبی تفاوت داشت. قذافی نیز افسری بود که در یک تحولِ کودتایی، نظام سلطنت را برانداخت و نظامیان را سرِ کار آورد. ولی تفاوتش با مصر در این بود که در لیبی نظامیان حاکم نشدند، قذافی حاکم شد. برعکسِ مصر که در آن نظامیان حاکم بودند و نه نجیب یا ناصر یا سادات یا مبارک. تفاوت این دو بسیار است و سرنوشت شومِ لیبیِ کنونیِ چندپاره که راهزنانه غارت میشود حاصل همین است. تفاوت نظامیانِ نظامدارِ صاحبِ تفکرِ مشترک دربارۀ مسائل ملی (مثلاً صلح با اسرائیل حاصل وفاق طبیعی نظامیان بود نه خواست سادات) و نظامیان مدالدارِ فاقد تفکرِ مشترک دربارۀ مسائل ملی (که در لیبی هیچ برآمد و تحرک مشترکی علیه دیوانهسریهای قذافی نداشتند).
این یک مبحث مهم و گسترده است که در اینجا فضای چندانی برای پرداختن به آن نداریم. نتیجۀ مثال فوق را خلاصه و چنین عرضه میکنیم که اگر در یک تحولِ سیاسیِ منجر به تغییر حکومت، نیروهای اجتماعی بهصورت نظامدار ورود نکنند، یعنی یا وجود نداشته باشند و یا امکان ورود پیدا نکنند (تفاوت ارتشها و نظام اجتماعی لیبی و مصر)، معمولاً نتایج فاجعهبار و غیرمنتظرهای به بار خواهد آمد. نیروهای خارجی مداخلۀ مؤثر خواهند کرد (لیبی) و یا تحول، درونزا خواهد ماند (مصر)؛ نظم اجتماعی و نظام اداری فرو خواهد ریخت (لیبی) و یا فقط سکتۀ ناقص خواهد کرد (سکتۀ موقت اقتصادِ توریستمحور مصر) و در کل، احتمال شکل جامعگیری یک نظام باثبات به حدود صفر خواهد رسید (لیبی) و یا سیستم خواهد توانست که برگردد روی ریل ثبات (مصر).
بسیاری جزئیات دیگر نیز هست. در لیبی قذافی را از فاضلاب بیرون کشیدند و کشتند. در مصر مبارک را ارتش بازداشت کرد و تا هیجانزدا شدنِ جامعه، در زندان خانگی نگه داشت و در مصر روی کار آمدن مُرسیِ حزباللهی، حاصل انتخابات آزادِ پس از انقلاب بود و لیبیِ پساانقلاب در قعری است که برگزاری انتخابات آزاد در آن غیرقابلتصور است.
اما مهمترین تفاوت این دو کشور در مسئلۀ وحدت ملی آنهاست. لیبی فاقد وحدت ملی و دستخوشِ میل و منافعِ نیروهای بیرون از لیبی است و البته مصر وحدت ملی خود را حفظ کرده است. این البته آنجا اهمیت حیاتی مییابد که قبول کنیم برای ما ایرانیان از بین رفتنِ وحدت ملی و چندپاره شدنِ سیاسی و سرزمینی در آینده چقدر محتمل و تا چه حد مهم است. برای ایرانیان هیچ موضوعی مهمتر از این نیست. طبق معمول سوءتفاهم نشود که میخواهیم به این نتیجه برسیم که باید نظام کنونی را نگه داشت، ولی میخواهیم دوباره به این نتیجه برسیم که نیروهای اجتماعیِ موجود فاقد آن درجه از توافق و تشکل و نظاممندیاند که از دل آن حتی مصر درآید. لیبی و سوریه مدلهای محتملتری برای ما هستند و این حتماً رخ میدهد و کسی را یارای جلوگیری از آن نیست.
شاید اگر در دورانِ بعد از مشروطه، شاهی آمده بود که نظامیان را وادار میکرد به جای سوگند خوردن به سر اعلیحضرت و چیزهای دیگر، سوگند وفاداری به خاکی بخورند که پدرانشان در آن خفتهاند، امروز اوضاع بهتری داشتیم و آن کارِ غلط تا امروز ادامه نمییافت (در مشخصات افسران امریکایی یک بند تحت عنوان «وفاداری» است که در مقابل آن ایالاتمتحده آمریکا نوشته میشود و ارتش ایالاتمتحده را از سرسپردگی به روسای جمهوری و کلان سرمایهداران معاف میکند). به همین دلیل است که ژنرالها در دور اول ترامپ کلیدهای اتمی را به او ندادند و در آخرین روزها جلوی حملۀ او به ایران برای تضمین پیروزی در انتخابات را گرفتند، ولی ما نمیتوانیم چنین کنیم و بدتر از آن، نمیدانیم که تحولِ پیش رو چه ابعادی دارد؟ اهرمهای تحدیدِ حدود آن کدام است و درنهایت میخواهیم چه چیزی را عوض کنیم و چه چیزهایی را حفظ کنیم؟
پرسشهای اساسی امروز ایران اینهاست!
🆔@jameeno
👍34❤3👎2👏1