#در_کرانه_روز
🏷 ملّیت؟
اخباری متواتر دربارۀ دستگیری شبهنظامی-تروریستهای حامل ریزپرندههای انفجاری منتشر شده. حتی خبری آمد که وزارتکشور تردد وانتهای اتاقدار را ممنوع کرده! هرچند بعداً تکذیبشد، ولی بهوقت انتشارش باورپذیر نمود؛ هرچند نامعقول بود و دال بر نابلدی. با این همه حتماً حرفشان در مورد هواکردن پرندۀ انفجاری از داخل ایران درست است؛ چون ریزپرنده نمیتواند از اسرائیل تا اینجا بیاید. کارگزاران بدونشک مزدوران غیراسرائیلی بیارزش اسرائیلند؛ وگرنه نمیشد آنها را بهراحتی گیر انداخت: اسرائیل جاسوسانش را دم تیغ نمیدهد. پس سوالی پیش میآید:
اینها که خرابکاریهای پشتجبهه را بهانجاممیرسانند تبعۀ کدام کشورند که جانشان نزد اسرائیلیها چندهزار دلار بیشتر نمیارزد، میتوانند فارسی سخنبگویند، راحت به ایران تردد میکنند و آنقدری آشنا به امرند که با اندکی آموزش میتوانند ریزپرنده هدایتکنند اما نمیتوانند از دست نیروهای انتظامی بگریزند و گیر میافتند؟
همه آنها را میشناسند ولی گیرانداختن زودتر آنها بین (به اعلامی:) هفتمیلیوننفر کاریست بس مشکل! هیچ سرویس امنیتی نمیتواند چند ده تیم عملیاتی را بین هفتمیلیوننفر پیداکند. پس هرکس دیگر هم اگر جای اسرائیلیها بود حتماً از چنین مزدورانی استفادهمیکرد: خودشان را از شرق رسوخمیدهند، ابزارشان را از غرب کولکش وارد میکنند. حکم به اینکه بهاحتمالزیاد داریم این ضربهها را از مزدوران مشترک اسرائیل و طالبان میخوریم چقدر ممکن است خطا باشد؟ پس اگر توانستید بر ملاحظات خود فایق آیید، ملّیت تروریستها را فاشکنید تا بین همزبانان زحمتکشمان دنبالشان نگردیم.
همه خواهان اخراج محترمانه و با حفظ حقوقانسانی آن هفتمیلیوننفر و آنهایی بودهاند که احتمالاً زیر پوشش این جماعت عظیم میلولند. باید آنها را از ایران بیرون میبردید: این جانهایِ بیارزششمردهشدۀ مزدور شما در سوریۀ اسد، فقط فایده ندارند؛ به وقت تهران، بزرگترین و گستردهترین خطر را برای کشور پدید میآورند: آنها را کنترلکنید! فکرمیکنید همۀ آنها فقط از طالبان گریختهاند و برای کار میآیند و سواریهای عراقی همیشه به زیارت میروند؟
قبلاً گفتهبودیم که آنها پروژۀ پیجری اسرائیل برای ایراناند، اما برخی از بیان هویت و ملّیت آنها طفره میروند. شرمگینند!
🆔@jameeno
🏷 ملّیت؟
اخباری متواتر دربارۀ دستگیری شبهنظامی-تروریستهای حامل ریزپرندههای انفجاری منتشر شده. حتی خبری آمد که وزارتکشور تردد وانتهای اتاقدار را ممنوع کرده! هرچند بعداً تکذیبشد، ولی بهوقت انتشارش باورپذیر نمود؛ هرچند نامعقول بود و دال بر نابلدی. با این همه حتماً حرفشان در مورد هواکردن پرندۀ انفجاری از داخل ایران درست است؛ چون ریزپرنده نمیتواند از اسرائیل تا اینجا بیاید. کارگزاران بدونشک مزدوران غیراسرائیلی بیارزش اسرائیلند؛ وگرنه نمیشد آنها را بهراحتی گیر انداخت: اسرائیل جاسوسانش را دم تیغ نمیدهد. پس سوالی پیش میآید:
اینها که خرابکاریهای پشتجبهه را بهانجاممیرسانند تبعۀ کدام کشورند که جانشان نزد اسرائیلیها چندهزار دلار بیشتر نمیارزد، میتوانند فارسی سخنبگویند، راحت به ایران تردد میکنند و آنقدری آشنا به امرند که با اندکی آموزش میتوانند ریزپرنده هدایتکنند اما نمیتوانند از دست نیروهای انتظامی بگریزند و گیر میافتند؟
همه آنها را میشناسند ولی گیرانداختن زودتر آنها بین (به اعلامی:) هفتمیلیوننفر کاریست بس مشکل! هیچ سرویس امنیتی نمیتواند چند ده تیم عملیاتی را بین هفتمیلیوننفر پیداکند. پس هرکس دیگر هم اگر جای اسرائیلیها بود حتماً از چنین مزدورانی استفادهمیکرد: خودشان را از شرق رسوخمیدهند، ابزارشان را از غرب کولکش وارد میکنند. حکم به اینکه بهاحتمالزیاد داریم این ضربهها را از مزدوران مشترک اسرائیل و طالبان میخوریم چقدر ممکن است خطا باشد؟ پس اگر توانستید بر ملاحظات خود فایق آیید، ملّیت تروریستها را فاشکنید تا بین همزبانان زحمتکشمان دنبالشان نگردیم.
همه خواهان اخراج محترمانه و با حفظ حقوقانسانی آن هفتمیلیوننفر و آنهایی بودهاند که احتمالاً زیر پوشش این جماعت عظیم میلولند. باید آنها را از ایران بیرون میبردید: این جانهایِ بیارزششمردهشدۀ مزدور شما در سوریۀ اسد، فقط فایده ندارند؛ به وقت تهران، بزرگترین و گستردهترین خطر را برای کشور پدید میآورند: آنها را کنترلکنید! فکرمیکنید همۀ آنها فقط از طالبان گریختهاند و برای کار میآیند و سواریهای عراقی همیشه به زیارت میروند؟
قبلاً گفتهبودیم که آنها پروژۀ پیجری اسرائیل برای ایراناند، اما برخی از بیان هویت و ملّیت آنها طفره میروند. شرمگینند!
🆔@jameeno
👍32❤8👎5👏2🤔1
#الف
🏷 قاتل و قربانی!
🖊 شورای سردبیری:
حملۀ جنایتکارانۀ اسرائیل به ایران در روزهای گذشته در کنار زیانها و از دست رفتن جان ایرانیان بسیار منجر به پاسخ به برخی مسائل بغرنج، روشنشدن ماهیت موقعیتها و آشکارشدن بسیای از دوچهرگیها نیز شدهاست. محک تجربه بهمیانآمده و خصلت آشکارسازندۀ این رخداد شوم بسیار برجسته است. مهمترین وجوهی که تاکنون در جوف این بمباران وحشیانه آشکار شده به قرار زیرند:
یک- حکومت با لگد محکمی از خواب غفلت و خود-به-خوابزدگی توأمان بیدار شده و ارزش واقعی توان مادی و تلاش معنوی مصرفشده و کارکرد ارتباطی آن روشنشدهاست:
الف: صرف توان مادی در اقصینقاط شبه جزیرۀ عربستان، از لبنان تا بحرین و از عراق تا یمن، با نتیجۀ کمتر از صفر، یعنی بدون دستاورد و موهومی از کار درآمدن تضمینهایی که حاصل از هزینۀ مادی میپنداشت، به نقطۀ پایان رسیده و حجم زیانش مشخص شده. فقط صرف هزینۀ مادی در داخل کشور و در دانشگاههاست که هدر نرفته است: دستاوردهای فنی نظامی در موقعیت فعلی تنها ابزار واقعاً موجود برای کاهش شدت مصیبت وارده است. با این حال این هم آشکار شده که ترجیح تدارک تهاجمی و غفلت از حزم لازم برای تدارک ابزار دفاعی از جملۀ اشتباهات است: توهم دائمی پیروزی آخرالزمانی باید با این واقعیت سخت روبرو میشد.
ب- فاجعۀ ناشی از سرمایهگذاری مجدد روی آدمهای بیگانۀ گرسنه و آواره و دربهدر بیآینده برای حفظ سلطۀ اجتماعی در روزهای اخیر آشکار شدهاست: در مورد نادرستی بازی دودوزه در مورد نگهداری از افغانان قبلاً و در مطلب پیشین هشدار دادهبودیم: استفاده از تبعۀ بیگانه (عرب لبنانی و فلسطینی، گرسنۀ افعان، گداها و کولیهای پاکستانی) و اشخاص کمقیمت خارجی برای کنترل مشکلات داخلی تیغ دولبه است. اسرائیل از آنها بهتر از حکومت ایران استفادهکرد و کل حملات زمینپایه موجود را توسط همانهایی انجاممیدهد که حکومت میپنداشت دردسرهای داخلی آن را در خیابان حلخواهندکرد. امیدواریم این نتیجه چشم استراتژیستهای کوتهبین حکومت را باز کند.
ج- ویرانگر بودن شیوۀ تفکر، ایدیولوژی و شناخت حکومت از جهان، بهروشنی در برابر ماست: ناهمخوانی باورهای منحط و مهجور و متحجر آن با واقعیت جهان امروز و تشدید این باورها توسط رندانی که به پستان حکومت وصلبودهاند، درهای عمیق بین حکومت و اکثریت جامعه ایجاد کرده که پر شدنی نیست. این شکاف علیه بقای ایران به عنوان یک ملت و یک تمامیت ارضی عملکرده و میکند.
خفهشدن سران و تلقینکنندگان ایدیولوژی حکومت به رگ و پی ملت، در روزهای اخیر و آغاز تبلیغات باسمهای ملیگرایانه کارکرد مؤثر ندارد و بیشتر رسواکنندۀ آن است تا مقومش: سنگوارگی ایدئولوژی آن چنان است که دستگاه رسانهای رسمیاش همان نتهای وحدتشکن ضدملی ایدئولوژی منحط آن را مینوازد، ابزار و نفرات آن هنوز پیامک حجاب ارسالمیکند و بسیج را نیروی محافظ ملت در برابر تروریستهای مزدور خارجی معرفیمیکند. دستورالعمل روز شنبه برای سانسور و سرکوب و زدن مارش پیروزی در قالب تقویت روحیۀ جامعه صفرای اجتماعی حکومت را میافزاید. حکومت در دفاع از تداوم فرمانرواییاش توان اتکا به جامعه را ندارد. علتش روشن است: جامعه را مریض، ذهنش را خراب و دلش را کینهجو کردهاست.
دوم- انحطاط فکری و اخلاقی بخش عظیمی از فعالان اجتماعی دیگر موضوعی است که در روزهای اخیر آشکار شدهاست. منتقدان دانشگاهدیدۀ حکومت، اصلاحطلبان برجسته و اپوزیسون پیشگام همگام با حکومت در این گردنۀ سخت و امتحان نهایی درماندند و رفوزهشدند. با هیچ رطب و یابسی نمیتوان کسی را که بتواند استدلالکند گیرافتادن حکومت در چالۀ جنگ نابرابر به نفع ملت ایران است، اهل درک سیاست و فعال اجتماعی یا روشنفکر و دانشگاهی شمرد. همۀ بازیگرانی را که در سالهای اخیر در قالب اصلاحطلب در کلاس «بروید با آمریکا مذاکرهکنید» ظاهر شدند و اکنون خفقان گرفتهاند و همۀ آنها را که نمایشهای خیابانی برای هواپیمای اوکراینی برگزار کردند و اکنون در دل گردو میشکنند و قند آب میکنند، همۀ آنهایی را که زندان ستم حکومت را برای وجیهالاجنبیشدن کشیدند و آنهایی را که فکر میکنند حجم و وزن بلاهت و حماقت حکومت کنونی را میتوان در کفۀ ترازوی سنجش با حجم بیرحمی و جنایتپیشگی امپریالیسم و اسرائیل در کفۀ دیگر گذاشت و کماکان معقول بود، موج انفجار بمبهای آمریکایی-اسرائیلی در محضر تاریخ ایران پودر کرد...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 قاتل و قربانی!
🖊 شورای سردبیری:
حملۀ جنایتکارانۀ اسرائیل به ایران در روزهای گذشته در کنار زیانها و از دست رفتن جان ایرانیان بسیار منجر به پاسخ به برخی مسائل بغرنج، روشنشدن ماهیت موقعیتها و آشکارشدن بسیای از دوچهرگیها نیز شدهاست. محک تجربه بهمیانآمده و خصلت آشکارسازندۀ این رخداد شوم بسیار برجسته است. مهمترین وجوهی که تاکنون در جوف این بمباران وحشیانه آشکار شده به قرار زیرند:
یک- حکومت با لگد محکمی از خواب غفلت و خود-به-خوابزدگی توأمان بیدار شده و ارزش واقعی توان مادی و تلاش معنوی مصرفشده و کارکرد ارتباطی آن روشنشدهاست:
الف: صرف توان مادی در اقصینقاط شبه جزیرۀ عربستان، از لبنان تا بحرین و از عراق تا یمن، با نتیجۀ کمتر از صفر، یعنی بدون دستاورد و موهومی از کار درآمدن تضمینهایی که حاصل از هزینۀ مادی میپنداشت، به نقطۀ پایان رسیده و حجم زیانش مشخص شده. فقط صرف هزینۀ مادی در داخل کشور و در دانشگاههاست که هدر نرفته است: دستاوردهای فنی نظامی در موقعیت فعلی تنها ابزار واقعاً موجود برای کاهش شدت مصیبت وارده است. با این حال این هم آشکار شده که ترجیح تدارک تهاجمی و غفلت از حزم لازم برای تدارک ابزار دفاعی از جملۀ اشتباهات است: توهم دائمی پیروزی آخرالزمانی باید با این واقعیت سخت روبرو میشد.
ب- فاجعۀ ناشی از سرمایهگذاری مجدد روی آدمهای بیگانۀ گرسنه و آواره و دربهدر بیآینده برای حفظ سلطۀ اجتماعی در روزهای اخیر آشکار شدهاست: در مورد نادرستی بازی دودوزه در مورد نگهداری از افغانان قبلاً و در مطلب پیشین هشدار دادهبودیم: استفاده از تبعۀ بیگانه (عرب لبنانی و فلسطینی، گرسنۀ افعان، گداها و کولیهای پاکستانی) و اشخاص کمقیمت خارجی برای کنترل مشکلات داخلی تیغ دولبه است. اسرائیل از آنها بهتر از حکومت ایران استفادهکرد و کل حملات زمینپایه موجود را توسط همانهایی انجاممیدهد که حکومت میپنداشت دردسرهای داخلی آن را در خیابان حلخواهندکرد. امیدواریم این نتیجه چشم استراتژیستهای کوتهبین حکومت را باز کند.
ج- ویرانگر بودن شیوۀ تفکر، ایدیولوژی و شناخت حکومت از جهان، بهروشنی در برابر ماست: ناهمخوانی باورهای منحط و مهجور و متحجر آن با واقعیت جهان امروز و تشدید این باورها توسط رندانی که به پستان حکومت وصلبودهاند، درهای عمیق بین حکومت و اکثریت جامعه ایجاد کرده که پر شدنی نیست. این شکاف علیه بقای ایران به عنوان یک ملت و یک تمامیت ارضی عملکرده و میکند.
خفهشدن سران و تلقینکنندگان ایدیولوژی حکومت به رگ و پی ملت، در روزهای اخیر و آغاز تبلیغات باسمهای ملیگرایانه کارکرد مؤثر ندارد و بیشتر رسواکنندۀ آن است تا مقومش: سنگوارگی ایدئولوژی آن چنان است که دستگاه رسانهای رسمیاش همان نتهای وحدتشکن ضدملی ایدئولوژی منحط آن را مینوازد، ابزار و نفرات آن هنوز پیامک حجاب ارسالمیکند و بسیج را نیروی محافظ ملت در برابر تروریستهای مزدور خارجی معرفیمیکند. دستورالعمل روز شنبه برای سانسور و سرکوب و زدن مارش پیروزی در قالب تقویت روحیۀ جامعه صفرای اجتماعی حکومت را میافزاید. حکومت در دفاع از تداوم فرمانرواییاش توان اتکا به جامعه را ندارد. علتش روشن است: جامعه را مریض، ذهنش را خراب و دلش را کینهجو کردهاست.
دوم- انحطاط فکری و اخلاقی بخش عظیمی از فعالان اجتماعی دیگر موضوعی است که در روزهای اخیر آشکار شدهاست. منتقدان دانشگاهدیدۀ حکومت، اصلاحطلبان برجسته و اپوزیسون پیشگام همگام با حکومت در این گردنۀ سخت و امتحان نهایی درماندند و رفوزهشدند. با هیچ رطب و یابسی نمیتوان کسی را که بتواند استدلالکند گیرافتادن حکومت در چالۀ جنگ نابرابر به نفع ملت ایران است، اهل درک سیاست و فعال اجتماعی یا روشنفکر و دانشگاهی شمرد. همۀ بازیگرانی را که در سالهای اخیر در قالب اصلاحطلب در کلاس «بروید با آمریکا مذاکرهکنید» ظاهر شدند و اکنون خفقان گرفتهاند و همۀ آنها را که نمایشهای خیابانی برای هواپیمای اوکراینی برگزار کردند و اکنون در دل گردو میشکنند و قند آب میکنند، همۀ آنهایی را که زندان ستم حکومت را برای وجیهالاجنبیشدن کشیدند و آنهایی را که فکر میکنند حجم و وزن بلاهت و حماقت حکومت کنونی را میتوان در کفۀ ترازوی سنجش با حجم بیرحمی و جنایتپیشگی امپریالیسم و اسرائیل در کفۀ دیگر گذاشت و کماکان معقول بود، موج انفجار بمبهای آمریکایی-اسرائیلی در محضر تاریخ ایران پودر کرد...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
قاتل و قربانی!
#الف حملۀ جنایتکارانۀ اسرائیل به ایران در روزهای گذشته در کنار زیانها و از دست رفتن جان ایرانیان بسیار منجر به پاسخ به برخی مسائل بغرنج، روشنشدن ماهیت موقعیتها و آشکارشدن بسیای از دوچهرگیها نیز شدهاست. محک تجربه بهمیانآمده و خصلت آشکارسازندۀ این رخداد…
❤17👍9👎6
#در_کرانه_روز
🏷️ کور و چراغ!
زمانی دراز از شروع درگیری نگذشته بود که مطلب پیشین جامعهنو انتشار یافت. اگر از مضمون آن مطلع باشید، لابد میپذیرید پس از حدود ده روز و در روز پایانی جنگ نیز حرفی بیش از آن نمیتوان زد: درباره نتایج محتوم یک وضعیت مشخص چه میتوان گفت جز آنکه به وضوح بر پیشانی روند منتهی به آن وضعیت نقش بسته است؟
همانگونه که ذکر شده، هزینههای جانی و مادی پرداخته شده در این جنگ نابرابر، قابل سنجش با دستاوردهای آن هست: وقتی هزینه هنگفت خطاهای شناختی، برنامههای ناسنجیده، وابرامهای نامعقول به آشکاری در برابر قرار میگیرد، اگر درسی از آن آشکاریها گرفته شود میتوان کمتر افسوس خورد، که "جلوی ضرر را از هر کجا بگیری، منفعت است!"
اکنون و طبق معمول، حکومت را از راس تا ذیل نصیحت میکنیم که درسهای آموخته را برای گریز از مصیبتهای پوشیده در آینده مهآلود به کار گیرد. میراث این یازده روز میتواند چراغ راه آینده حکومت باشد: ملت ما شاید به حکومتها سخت نگیرد، اما در باره عرضه آنها در هنگامه دفاع از کیان ملی بسیار سختگیر است؛ شاید چندان دموکراسیخواهی بروز ندهد، اما به شدت آزادیخواه هست؛ شاید بیگانه ستیز نباشد، امابیگانه پرست هم نیست؛ و شاید ملت قانعی باشد، اما حکومتی را که حقوق اولیه معنوی و مادی آن را رعایت نکند و یا به دست اشخاص مخبط و نادان بسپارد و بر خائنان و دزدان و شارلاتانها تکیه کند، سرانجام به تندی نفی میکند. حکومت باید بالاخره این را بفهمد!
جامعهنو در طول هشت سال گذشته در باره استراتژی انتخابی حکومت برای حفاظت از امنیت ملی بسیار نوشته است، درباره ناکارایی و به بنبست خوردن آن بسیار گفته است، و واقعا نمیتوانیم یافته تازهای بر آن گفتهها و قضاوتها بیفزائیم. با این حال، متکی به تجربه پرهزینه اخیر، بار دیگر در آینده استراتژی بدیل این راهبردهای خطا را صورتبندی خواهیم کرد.
به امید انکه وضعیت صبح امروز، سه شنبه، پایدار بماند و زدوخوردهای بنیانبربادده اخیر تکرار نشود.
🆔@jameeno
🏷️ کور و چراغ!
زمانی دراز از شروع درگیری نگذشته بود که مطلب پیشین جامعهنو انتشار یافت. اگر از مضمون آن مطلع باشید، لابد میپذیرید پس از حدود ده روز و در روز پایانی جنگ نیز حرفی بیش از آن نمیتوان زد: درباره نتایج محتوم یک وضعیت مشخص چه میتوان گفت جز آنکه به وضوح بر پیشانی روند منتهی به آن وضعیت نقش بسته است؟
همانگونه که ذکر شده، هزینههای جانی و مادی پرداخته شده در این جنگ نابرابر، قابل سنجش با دستاوردهای آن هست: وقتی هزینه هنگفت خطاهای شناختی، برنامههای ناسنجیده، وابرامهای نامعقول به آشکاری در برابر قرار میگیرد، اگر درسی از آن آشکاریها گرفته شود میتوان کمتر افسوس خورد، که "جلوی ضرر را از هر کجا بگیری، منفعت است!"
اکنون و طبق معمول، حکومت را از راس تا ذیل نصیحت میکنیم که درسهای آموخته را برای گریز از مصیبتهای پوشیده در آینده مهآلود به کار گیرد. میراث این یازده روز میتواند چراغ راه آینده حکومت باشد: ملت ما شاید به حکومتها سخت نگیرد، اما در باره عرضه آنها در هنگامه دفاع از کیان ملی بسیار سختگیر است؛ شاید چندان دموکراسیخواهی بروز ندهد، اما به شدت آزادیخواه هست؛ شاید بیگانه ستیز نباشد، امابیگانه پرست هم نیست؛ و شاید ملت قانعی باشد، اما حکومتی را که حقوق اولیه معنوی و مادی آن را رعایت نکند و یا به دست اشخاص مخبط و نادان بسپارد و بر خائنان و دزدان و شارلاتانها تکیه کند، سرانجام به تندی نفی میکند. حکومت باید بالاخره این را بفهمد!
جامعهنو در طول هشت سال گذشته در باره استراتژی انتخابی حکومت برای حفاظت از امنیت ملی بسیار نوشته است، درباره ناکارایی و به بنبست خوردن آن بسیار گفته است، و واقعا نمیتوانیم یافته تازهای بر آن گفتهها و قضاوتها بیفزائیم. با این حال، متکی به تجربه پرهزینه اخیر، بار دیگر در آینده استراتژی بدیل این راهبردهای خطا را صورتبندی خواهیم کرد.
به امید انکه وضعیت صبح امروز، سه شنبه، پایدار بماند و زدوخوردهای بنیانبربادده اخیر تکرار نشود.
🆔@jameeno
👍28❤6👎1
#الف
🏷️ آیا جنگ تمام شد؟
🖊️ شورای سردبیری: پرسش این روزهای بسیاری از شهروندان این است که آیا جنگ اخیر ایران به طرفیت اسرائیل و ایالات متحده تمام شد؟ آیا میتوانند آسوده باشند؟
تاریخ و تجربه ایران به این پرسش پاسخی نسبی میدهد و میتواند خیال را تا حد زیادی راحت کند: بله، تمام شد و ایرانیان بعد از هر شکست مدتی محتاط و عاقل و سازنده میشوند! این را میتوان از تاریخ دو قرن اخیر ایران استخراج کرد.
در عصر جدید، یعنی قرن نوزده و بیست و این ربع قرن اخیر که حدود دویست سال میشود، حکومتهای ایران پنج جنگ عمده داشتهاند (مداخلاتی مثل ظفار و سوریه را جنگ حساب نکنیم) که در همه آنها شکست خوردهاند، فاصله جنگها، بطور متوسط حدود چهل سال است، در پی آنها تغییراتی بنیادین رخ داده است و کشور طریقی متفاوت در پیش گرفته است. تا آنجا که ما میدانیم، شکست در این جنگها سازنده و تغییر دهنده روش حکومتها و آغاز دوران نوین برای ایرانیان بوده است. این، کلیترین توصیف جنگ در دوقرن اخیر برای ایرانیان است.
اولین شکست ایران در عصر جدید، از روسیه در حدود دویست سال پیش بود که نام آن را جنگ اول ایران و روس گذاشتند. سپس هنوز نفسی تازه نکرده جنگ دوم ایران و روسیه رخ داد که از نظر موضوع و ماهیت با نخستین جنگ یکی بود و میتوان هردو را یک جنگ شمرد. در هر دو شکست خوردیم، هزینهاش را با خاک دادیم، و بعد از آن افکار جدید توسعهخواهانه و خواستهای سیاسی تازه پدید آمد و در نهایت به جنبش مشروطه خواهی و تحول اساسی مثبت در کشور ختم شد. یعنی نتیجه بد داشت، خوب هم داشت!
دومین شکست عمده، جنگ منتهی به واگذاری هرات بود که طی آن و جنگ متصل بعدیاش شکست خوردیم و افغانستان را به انگلستان واگذاشتیم. شکستی بود پرسش آفرین، ولی هم تثبیت مرزی مطمئن برای ایران به بار آورد، و هم در تضعیف نظام نادان و بدوی قاجاری تاثیر مثبت گذاشت، و مهمتر از آن بستری شد برای باز بینی موقعیت ایران در جهان، ارزیابی عقبماندگی، و تقویت افکار و ایدههای جدید که به پتانسیل جنبش مشروطیت افزود و شکل گیری دولت قانونمند در ایران از آنجا شروع شد.
جنگ شکست خورده بعدی برای ایرانیان از قوای متفقین در جنگ جهانی دوم بود که به اشغال ایران توسط بریتانیا و شوروی انجامید و به حکومت دیکتاتوری رضاخان پایان داد. شکست در این جنگ نیز پایهای شد برای بیداری بیشتر اجتماعی و خلق ایدههای جدید استقلال طلبانه منتهی به ملی شدن نفت و آشنایی ایرانیان با موجودیتی به نام دولت ملی. نیمی از امروزی بودن ایران امروز، حاصل آن شکست است.
شکست در جنگ با عراق نیز همان کیفیات عمومی را داشت. پایان دادن به توهمی که پیروزی انقلاب سال ۵۷ پدید آورده بود، و هشیاری تازه ملت و دولت در مورد نتایج شکستخوردگی ذاتی یک انقلاب! آن شکست، دولت پس از جنگ هاشمی رفسنجانی را به آغاز یک دوره از بازسازی، و تنظیم روابط با همسایگان واداشت و تنشهای مرزی را کم کرد. به ناکامی و با تحرکی سینهخیز، دریافتیم این جهانی نیست که در دهه پنجاه میپنداشتیم.
میتوان فرض قریب به واقعیت کرد که شکست در جنگ اخیر نیز همان نتایج شکستهای پیشین را خواهد داشت.: فاصله نفس تازه کردن متوسط با شکست پیشین داشته(حدود چهل سال)؛ باز کننده چشم شهروندان و بویژه حکومت مستقر بوده؛ و میتوان انتظار داشت به تغییر بنیادین در سیاست خارجی کشور نیز منتهی بشود. دیروز، وزیر امور خارجه خیلی صریح از تغییر در سیاست خارجی کشور در آینده خبر داد. آشکار است حکومت این تغییر را به عنوان یک اجبار تاریخی پذیرفته و میتوان گفت در مرحله حرف بی عمل نخواهد ماند.
متکی بر تجربههای تاریخی، میتوان به جامعه اطمینان داد جنگ اخیر حتما تمام شده است و تغییراتی را در اوضاع پدید خواهد آورد: فاصلهای معقول با جنگ بعدی خواهیم داشت و کشور نفس تازه خواهد کرد، تغییر قطعی در سیاست خارجی رخ خواهد داد، تاثیراتی در نظام سیاست داخلی خواهد داشت، و دوران واقعبینی معمول دولتمردان ایرانی آغاز خواهد شد.
نکته منفی که میتوان برای سالهای بعد از این ذکر کرد، تمایل ذاتی حکومت به ایستایی و مقابله سرسختانهاش با تحولات اجتماعی است که به صورت تحجر و مقاومت در برابر مقدرات زمانه رخ میدهد و حاصل چسبندگی اعتقادات و باورهای مذهبی اجزای آن است. این مقاومت را، فشار هردم نوشونده جهان پسامدرن درهم خواهد شکست(اگر نشکند، حکومت درهم خواهد شکست) و چهره جامعه نو خواهد شد و افکار و ایدههای ملیگرایانهتری در آن رخنمون میشود. هزینه خواهد داشت، ولی رخ میدهد.
گردونه تاریخ ایران با آهنگی یکنواخت پیش میرود و تجربه و درس حاصل از شکستها را بر گاری خود تلنبار میکند.
برای آنها که فقط نگرانی و ترس از جنگ و باران بمب دارند میگوئیم که این جنگ دیگر تمام شد. آسوده بخوابید!
🆔@jameeno
🏷️ آیا جنگ تمام شد؟
🖊️ شورای سردبیری: پرسش این روزهای بسیاری از شهروندان این است که آیا جنگ اخیر ایران به طرفیت اسرائیل و ایالات متحده تمام شد؟ آیا میتوانند آسوده باشند؟
تاریخ و تجربه ایران به این پرسش پاسخی نسبی میدهد و میتواند خیال را تا حد زیادی راحت کند: بله، تمام شد و ایرانیان بعد از هر شکست مدتی محتاط و عاقل و سازنده میشوند! این را میتوان از تاریخ دو قرن اخیر ایران استخراج کرد.
در عصر جدید، یعنی قرن نوزده و بیست و این ربع قرن اخیر که حدود دویست سال میشود، حکومتهای ایران پنج جنگ عمده داشتهاند (مداخلاتی مثل ظفار و سوریه را جنگ حساب نکنیم) که در همه آنها شکست خوردهاند، فاصله جنگها، بطور متوسط حدود چهل سال است، در پی آنها تغییراتی بنیادین رخ داده است و کشور طریقی متفاوت در پیش گرفته است. تا آنجا که ما میدانیم، شکست در این جنگها سازنده و تغییر دهنده روش حکومتها و آغاز دوران نوین برای ایرانیان بوده است. این، کلیترین توصیف جنگ در دوقرن اخیر برای ایرانیان است.
اولین شکست ایران در عصر جدید، از روسیه در حدود دویست سال پیش بود که نام آن را جنگ اول ایران و روس گذاشتند. سپس هنوز نفسی تازه نکرده جنگ دوم ایران و روسیه رخ داد که از نظر موضوع و ماهیت با نخستین جنگ یکی بود و میتوان هردو را یک جنگ شمرد. در هر دو شکست خوردیم، هزینهاش را با خاک دادیم، و بعد از آن افکار جدید توسعهخواهانه و خواستهای سیاسی تازه پدید آمد و در نهایت به جنبش مشروطه خواهی و تحول اساسی مثبت در کشور ختم شد. یعنی نتیجه بد داشت، خوب هم داشت!
دومین شکست عمده، جنگ منتهی به واگذاری هرات بود که طی آن و جنگ متصل بعدیاش شکست خوردیم و افغانستان را به انگلستان واگذاشتیم. شکستی بود پرسش آفرین، ولی هم تثبیت مرزی مطمئن برای ایران به بار آورد، و هم در تضعیف نظام نادان و بدوی قاجاری تاثیر مثبت گذاشت، و مهمتر از آن بستری شد برای باز بینی موقعیت ایران در جهان، ارزیابی عقبماندگی، و تقویت افکار و ایدههای جدید که به پتانسیل جنبش مشروطیت افزود و شکل گیری دولت قانونمند در ایران از آنجا شروع شد.
جنگ شکست خورده بعدی برای ایرانیان از قوای متفقین در جنگ جهانی دوم بود که به اشغال ایران توسط بریتانیا و شوروی انجامید و به حکومت دیکتاتوری رضاخان پایان داد. شکست در این جنگ نیز پایهای شد برای بیداری بیشتر اجتماعی و خلق ایدههای جدید استقلال طلبانه منتهی به ملی شدن نفت و آشنایی ایرانیان با موجودیتی به نام دولت ملی. نیمی از امروزی بودن ایران امروز، حاصل آن شکست است.
شکست در جنگ با عراق نیز همان کیفیات عمومی را داشت. پایان دادن به توهمی که پیروزی انقلاب سال ۵۷ پدید آورده بود، و هشیاری تازه ملت و دولت در مورد نتایج شکستخوردگی ذاتی یک انقلاب! آن شکست، دولت پس از جنگ هاشمی رفسنجانی را به آغاز یک دوره از بازسازی، و تنظیم روابط با همسایگان واداشت و تنشهای مرزی را کم کرد. به ناکامی و با تحرکی سینهخیز، دریافتیم این جهانی نیست که در دهه پنجاه میپنداشتیم.
میتوان فرض قریب به واقعیت کرد که شکست در جنگ اخیر نیز همان نتایج شکستهای پیشین را خواهد داشت.: فاصله نفس تازه کردن متوسط با شکست پیشین داشته(حدود چهل سال)؛ باز کننده چشم شهروندان و بویژه حکومت مستقر بوده؛ و میتوان انتظار داشت به تغییر بنیادین در سیاست خارجی کشور نیز منتهی بشود. دیروز، وزیر امور خارجه خیلی صریح از تغییر در سیاست خارجی کشور در آینده خبر داد. آشکار است حکومت این تغییر را به عنوان یک اجبار تاریخی پذیرفته و میتوان گفت در مرحله حرف بی عمل نخواهد ماند.
متکی بر تجربههای تاریخی، میتوان به جامعه اطمینان داد جنگ اخیر حتما تمام شده است و تغییراتی را در اوضاع پدید خواهد آورد: فاصلهای معقول با جنگ بعدی خواهیم داشت و کشور نفس تازه خواهد کرد، تغییر قطعی در سیاست خارجی رخ خواهد داد، تاثیراتی در نظام سیاست داخلی خواهد داشت، و دوران واقعبینی معمول دولتمردان ایرانی آغاز خواهد شد.
نکته منفی که میتوان برای سالهای بعد از این ذکر کرد، تمایل ذاتی حکومت به ایستایی و مقابله سرسختانهاش با تحولات اجتماعی است که به صورت تحجر و مقاومت در برابر مقدرات زمانه رخ میدهد و حاصل چسبندگی اعتقادات و باورهای مذهبی اجزای آن است. این مقاومت را، فشار هردم نوشونده جهان پسامدرن درهم خواهد شکست(اگر نشکند، حکومت درهم خواهد شکست) و چهره جامعه نو خواهد شد و افکار و ایدههای ملیگرایانهتری در آن رخنمون میشود. هزینه خواهد داشت، ولی رخ میدهد.
گردونه تاریخ ایران با آهنگی یکنواخت پیش میرود و تجربه و درس حاصل از شکستها را بر گاری خود تلنبار میکند.
برای آنها که فقط نگرانی و ترس از جنگ و باران بمب دارند میگوئیم که این جنگ دیگر تمام شد. آسوده بخوابید!
🆔@jameeno
👍24❤9👎8
#الف
🏷️ آن نظریه غلط نیست؟
🖊️ شورای سردبیری: اخیرا آقای آرش رئیسینژاد که محقق ارجمندیست و صاحب نظریه، در برابر جنایت حمله اسرائیل به ایران سخنی کاملا خلاف ماهیت نهفته در نظر پیشین خود گفت که البته موضع کاملا درستی است: "#عمق_استراتژيك ايران نه در عراق و سوريه است و نه در افغانستان و تاجيكستان. آن را درون كشور بجوييد! نقطه ثقل امنيت ايران بر رابطه حكومت و ملت استوار است و به "وحدت در بالا، كثرت در پايين" اشاره دارد: انسجام ميان سياستگذاران، احترام به شيوههاي زندگي مردم. توازن ميان امنيت و آزادي".
این فرمایش درست، مقارن است با آشکار شدن نتایج عینی استراتژی امنیتملی حکومت جمهوری اسلامی که اکنون افلاس آن پیش روی ماست. جامعه نو قبلا سخن از نادرستی تئوری جنگ در ورای مرزهای مورد حمایت این استاد داشته است. متن احساسی و توئیت ایشان را که نمیتواند جای تحلیل مورد انتظار را بگیرد بهانه میکنیم برای انتشار مجدد مطلب پیوست با عنوان "ایران بازنده شطرنج قدرت در خاورمیانه"، که در واقع نقدی است بر تائید آکادمیک استراتژی امنیتملی جمهوری اسلامی توسط عناصر دانشگاهی، در دوران پیشا تهاجم اسرائیل اکنون آشکار است سیاست تهاجمی و مداخلهای به کمک نیروی نیابتی مستخرج از نظریه فوقالذکر، میوه سمی داد و معلوم شد محتوای توئیت جدید این محقق درست است نه نظریه جنگیدن در ورای مرزها!
(توجه داشته باشید که نقد پیوست در پائیز سال پیش صورت گرفته است)
https://t.me/jameeno/3845
🏷️ آن نظریه غلط نیست؟
🖊️ شورای سردبیری: اخیرا آقای آرش رئیسینژاد که محقق ارجمندیست و صاحب نظریه، در برابر جنایت حمله اسرائیل به ایران سخنی کاملا خلاف ماهیت نهفته در نظر پیشین خود گفت که البته موضع کاملا درستی است: "#عمق_استراتژيك ايران نه در عراق و سوريه است و نه در افغانستان و تاجيكستان. آن را درون كشور بجوييد! نقطه ثقل امنيت ايران بر رابطه حكومت و ملت استوار است و به "وحدت در بالا، كثرت در پايين" اشاره دارد: انسجام ميان سياستگذاران، احترام به شيوههاي زندگي مردم. توازن ميان امنيت و آزادي".
این فرمایش درست، مقارن است با آشکار شدن نتایج عینی استراتژی امنیتملی حکومت جمهوری اسلامی که اکنون افلاس آن پیش روی ماست. جامعه نو قبلا سخن از نادرستی تئوری جنگ در ورای مرزهای مورد حمایت این استاد داشته است. متن احساسی و توئیت ایشان را که نمیتواند جای تحلیل مورد انتظار را بگیرد بهانه میکنیم برای انتشار مجدد مطلب پیوست با عنوان "ایران بازنده شطرنج قدرت در خاورمیانه"، که در واقع نقدی است بر تائید آکادمیک استراتژی امنیتملی جمهوری اسلامی توسط عناصر دانشگاهی، در دوران پیشا تهاجم اسرائیل اکنون آشکار است سیاست تهاجمی و مداخلهای به کمک نیروی نیابتی مستخرج از نظریه فوقالذکر، میوه سمی داد و معلوم شد محتوای توئیت جدید این محقق درست است نه نظریه جنگیدن در ورای مرزها!
(توجه داشته باشید که نقد پیوست در پائیز سال پیش صورت گرفته است)
https://t.me/jameeno/3845
Telegram
جامعه نو
#الف
🏷 ایران؛ بازندهی شطرنج قدرت در خاورمیانه!
🖊شورای سردبیری:
- متن حاضر برای آن فراهمشده که برخی ملاحظات را درمورد برداشتهای آکادمیک اخیر از سوی «آرش رئیسینژاد» در کتاب «شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه» و توضیحات تکمیلی ایشان، در باب جایگاه و رفتار…
🏷 ایران؛ بازندهی شطرنج قدرت در خاورمیانه!
🖊شورای سردبیری:
- متن حاضر برای آن فراهمشده که برخی ملاحظات را درمورد برداشتهای آکادمیک اخیر از سوی «آرش رئیسینژاد» در کتاب «شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه» و توضیحات تکمیلی ایشان، در باب جایگاه و رفتار…
👍11❤1👏1🤔1
#الف
🏷️ هفت حکم راهبردی !
🖊️ شورای سردبیری: وعده کرده بودیم یکبار دیگر و با نگاه به نتایج جنگ اخیر، استراتژی کنونی امنیت ملی کشور راارزیابی کرده و صورتبندی خلاصهای از کیفیات بدیل وضع کنونی ارائه دهیم. الوعده وفا!
حدود نیم قرن پیش، هنگامی که آقای خمینی در فردای به چنگ آوردن قدرت انقلابی در نخستین اعلامیه بینالمللی خود عشایر و ارتش عراق را برای سرنگون کردن حکومت صدام حسین فراخوان داد، سنگ بنای انحراف حکومت تازه تاسیس از درک جهان پیرامون گذاشته شد و اگر رسیدن به ستاره ثریا در این ۴۷ سال ممکن بود، ما اکنون دیوار کجی از ایران تا ثریا داشتیم. : فرض اینکه مردم دنیا منتظرند ببینند ماچه فرمانی میدهیم؛ و در کنارش سپردن گردن ارتش ایران به دست دیوانه مخبطی چون خلخالی! آنچه هنوز رخ میدهد، ادامه "قزمیت" سیاست همان سالهاست!
آقای خمینی حق داشت: بزرگترین انقلاب نیمه دوم قرن بیستم را رهبری کرده و به زعامت کشوری مهم و ثروتمند رسیده بود. هر کس دیگری هم که پانزده سال تمام بی خبر از آنچه در جهان میگذرد فقط در کوچههای نجف بین خانه و مسجد تردد کرده بود چنین میکرد. آن پانزده سال،شد موتور "شاه باید برود" و به موفقیتی شگرف انجامید، و همه را در بستری از اشتباهات شناختی به کج ساختن آن دیوار مشغول کرد. اصولا اختلاف آقای خمینی با امثال طالقانی و منتظری، بر سر تفاوت آن پانزده سال بود: آنهاچه در زندان و چه در جامعهای پویا و روبه تحول، به شناختی از سازوکار جهان رسیده بودند که نیل به آن در کوچه پسکوچههای نجف ممکن نبود. امروز، ایرانیها هزینه آن شناخت نایافته آن سید مرحوم را میدهند....
https://telegra.ph/Jameeno-06-29
🆔@jameeno
🏷️ هفت حکم راهبردی !
🖊️ شورای سردبیری: وعده کرده بودیم یکبار دیگر و با نگاه به نتایج جنگ اخیر، استراتژی کنونی امنیت ملی کشور راارزیابی کرده و صورتبندی خلاصهای از کیفیات بدیل وضع کنونی ارائه دهیم. الوعده وفا!
حدود نیم قرن پیش، هنگامی که آقای خمینی در فردای به چنگ آوردن قدرت انقلابی در نخستین اعلامیه بینالمللی خود عشایر و ارتش عراق را برای سرنگون کردن حکومت صدام حسین فراخوان داد، سنگ بنای انحراف حکومت تازه تاسیس از درک جهان پیرامون گذاشته شد و اگر رسیدن به ستاره ثریا در این ۴۷ سال ممکن بود، ما اکنون دیوار کجی از ایران تا ثریا داشتیم. : فرض اینکه مردم دنیا منتظرند ببینند ماچه فرمانی میدهیم؛ و در کنارش سپردن گردن ارتش ایران به دست دیوانه مخبطی چون خلخالی! آنچه هنوز رخ میدهد، ادامه "قزمیت" سیاست همان سالهاست!
آقای خمینی حق داشت: بزرگترین انقلاب نیمه دوم قرن بیستم را رهبری کرده و به زعامت کشوری مهم و ثروتمند رسیده بود. هر کس دیگری هم که پانزده سال تمام بی خبر از آنچه در جهان میگذرد فقط در کوچههای نجف بین خانه و مسجد تردد کرده بود چنین میکرد. آن پانزده سال،شد موتور "شاه باید برود" و به موفقیتی شگرف انجامید، و همه را در بستری از اشتباهات شناختی به کج ساختن آن دیوار مشغول کرد. اصولا اختلاف آقای خمینی با امثال طالقانی و منتظری، بر سر تفاوت آن پانزده سال بود: آنهاچه در زندان و چه در جامعهای پویا و روبه تحول، به شناختی از سازوکار جهان رسیده بودند که نیل به آن در کوچه پسکوچههای نجف ممکن نبود. امروز، ایرانیها هزینه آن شناخت نایافته آن سید مرحوم را میدهند....
https://telegra.ph/Jameeno-06-29
🆔@jameeno
Telegraph
هفت حکم راهبردی
الف هفت حکم راهبردی ! شورای سردبیری: وعده کرده بودیم یکبار دیگر و با نگاه به نتایج جنگ اخیر، استراتژی کنونی امنیت ملی کشور را ارزیابی کرده و صورتبندی خلاصهای از کیفیات بدیل وضع کنونی ارائه دهیم. الوعده وفا! حدود نیم قرن پیش، هنگامی که آقای خمینی در فردای…
👍34❤4👎3
#الف
🏷️ توقف مخاصمهجویی
🖊️ تحریریه جامعه نو / سیدعلی هاشمی: دیگِ جوشانِ مخاصمهجوییِ حکومت بالاخره سر رفت و برگشت روی ایران. سالهای سال اظهارات و اقداماتِ تند و تحریکآمیز، آخر کار خودش را کرد و مردمِ ایران پاسوزِ جنگی شدند که حتی حکومت هم خواهانِ چنان سطحی از آن نبود. فیالواقع حکومت معمولاً بیشتر خواهانِ رجزخوانی و ملاعبه با جنگ و جنگاوری و نیز بیشتر مایل به تنش لفظی و حفظ فضای تنشآلود و پرسه حولِ این مقولات است (چون اساساً صرفاً بحرانزی است) و بنا به دلایلی، کمتر پیِ درگیریِ مستقیم است و معمولاً ترجیح داده است که شروعکننده نباشد و جنگِ اخیر نشان داد که حالا سهواً یا عمداً، درست ترجیح میداده است.
آنچه تجربه شد هر عقل سلیمی را به کاهشِ همین میل و خواستۀ مذکور رهنمون میکند چراکه گُر گرفتنِ دوبارۀ آتش جنگ گرچه اسرائیل را هم خواهد سوزاند اما شرایط حکومت اقتضا میکند از اقداماتی که منافیِ حفظ آتشبساند اجتناب شود و عجالتاً کاهشِ همین میل و خواستۀ مذکور، میتواند شروع خوبی باشد.
اساساً در مواجهه با رژیمی که نصفهشب به مردم هشدارِ تخلیه میدهد و ابایی از کشتنِ غیرنظامیان ندارد و کشتوکشتار را بهعنوان گامی در مسیر رهاییِ کذایی، کادوپیچ میکند و به مردم تحویل میدهد، باید میل و خواستۀ مذکور را کاهش داد.
میشود گفت که یکی از نتایج این جنگ نیز رنگ باختنِ همین حنای اسرائیل نزد افکار عمومی بود که میخواست و میخواهد که خود را جادهصافکنِ معترضانِ داخلی یا تضعیفکنندۀ حکومت جا بزند و چنان وانمود میکند که هر چه کند، ندید به نفع مردم ایران و مطالبۀ آنها برای تغییر است.
دراینباره ذکر این مسئله ضروری است که مردمِ ایران زحمتِ اعتراض به حکومت و پیگیریِ مطالباتشان را میکشند و خودشان میدانند که چه میخواهند و چرا میخواهند. بله گیرِ انسداد هستند و زله و کلافه و مستأصل از جورِ این حکومتِ عقلگریز اما میدانستند و طی این دوازده روز بیشتر نیز واقف شدند که آبی از اسرائیل برای ملت ایران گرم نخواهد شد.
چه کسی است که نداند مردم ایران در هیچیک از اعتراضاتِ دهههای اخیر، هیچ اقدامِ مسلحانهای علیه حکومت نکردهاند و نه خواستهاند و نه میخواهند که مطالبهشان برای تغییر، از رهگذر اقدام نظامی علیه حکومت محقق شود. اسرائیل بهتر است بزند و بگوید که برای خودش زده است و وانمود نکند که دلش برای مردم ایران سوخته است. اساساً کو خیری از این زدن که در این دوازده روز به مردمِ ایران رسیده باشد و مطالبات آنها را یک گام به پیش برده باشد؟؟
در کنار این بیانِ صریح دربارۀ اسرائیل، باید دربارۀ تندروهای داخلی نیز اذعان کرد مبرهن است که برای این گروه کشور و مردم ارزشی ندارند اما حکومت که دارد! بد نیست که به اوجب واجبات رجعت کنند و چند صباحی از اظهارات و اقدامات تحریکآمیز دست بردارند. همه میدانند که اسرائیل ید طولایی در نقض آتشبس دارد و متأسفانه فیالفور و بهمحض اراده میتواند تا فیها خالدونِ اقدامات و تحرکات نظامی و هستهای را بخواند و بداند و لذا اگر حکومت به سمتی برود که اسرائیل احساس خطر کند، باز مثل دفعۀ قبل ناغافل به ایران خواهد تاخت. حکومت و مسئولان و ایادیاش خوششان بیاید یا نیاید، تکذیب و انکار کنند یا تأیید، این فیالفور و بهمحض اراده عینِ چیزی بود که در این دوازده روز تجربه شد.
میتوان گفت دربارۀ شروع مجدد جنگ، نگرانی لزوماً دربارۀ هماوردیِ قدرت نظامیِ حکومت با اسرائیل نیست بلکه مسئله احتمالِ همراهیِ بیشازپیشِ جامعۀ جهانی با اسرائیل است. اگر حکومت مثل همین چند روز عمل کند و از گروسی تا ترامپ و نتانیاهو را تهدید کند، آزمودنِ آزموده است و نتیجهاش اسفبارتر از این تجربه.
چه اصراری است که همچنان و در فضای تنشآلودِ فعلی بر اظهارات و اقدامات تحریکآمیز پافشاری شود؟ کو اثری از فایدۀ اینگونه اظهارات و اقدامات حتی برای خودِ حکومت و گفتمانش؟ همینها بهانه و دستاویزیاند برای طرفِ مقابل تا حمله را از سر بگیرد. بهتر است که حکومت اظهارات و اقدامات نامسئولانه را کنترل کند تا زحمت و دردسرش از تست پدافند فراتر نرود.
🆔@jameeno
🏷️ توقف مخاصمهجویی
🖊️ تحریریه جامعه نو / سیدعلی هاشمی: دیگِ جوشانِ مخاصمهجوییِ حکومت بالاخره سر رفت و برگشت روی ایران. سالهای سال اظهارات و اقداماتِ تند و تحریکآمیز، آخر کار خودش را کرد و مردمِ ایران پاسوزِ جنگی شدند که حتی حکومت هم خواهانِ چنان سطحی از آن نبود. فیالواقع حکومت معمولاً بیشتر خواهانِ رجزخوانی و ملاعبه با جنگ و جنگاوری و نیز بیشتر مایل به تنش لفظی و حفظ فضای تنشآلود و پرسه حولِ این مقولات است (چون اساساً صرفاً بحرانزی است) و بنا به دلایلی، کمتر پیِ درگیریِ مستقیم است و معمولاً ترجیح داده است که شروعکننده نباشد و جنگِ اخیر نشان داد که حالا سهواً یا عمداً، درست ترجیح میداده است.
آنچه تجربه شد هر عقل سلیمی را به کاهشِ همین میل و خواستۀ مذکور رهنمون میکند چراکه گُر گرفتنِ دوبارۀ آتش جنگ گرچه اسرائیل را هم خواهد سوزاند اما شرایط حکومت اقتضا میکند از اقداماتی که منافیِ حفظ آتشبساند اجتناب شود و عجالتاً کاهشِ همین میل و خواستۀ مذکور، میتواند شروع خوبی باشد.
اساساً در مواجهه با رژیمی که نصفهشب به مردم هشدارِ تخلیه میدهد و ابایی از کشتنِ غیرنظامیان ندارد و کشتوکشتار را بهعنوان گامی در مسیر رهاییِ کذایی، کادوپیچ میکند و به مردم تحویل میدهد، باید میل و خواستۀ مذکور را کاهش داد.
میشود گفت که یکی از نتایج این جنگ نیز رنگ باختنِ همین حنای اسرائیل نزد افکار عمومی بود که میخواست و میخواهد که خود را جادهصافکنِ معترضانِ داخلی یا تضعیفکنندۀ حکومت جا بزند و چنان وانمود میکند که هر چه کند، ندید به نفع مردم ایران و مطالبۀ آنها برای تغییر است.
دراینباره ذکر این مسئله ضروری است که مردمِ ایران زحمتِ اعتراض به حکومت و پیگیریِ مطالباتشان را میکشند و خودشان میدانند که چه میخواهند و چرا میخواهند. بله گیرِ انسداد هستند و زله و کلافه و مستأصل از جورِ این حکومتِ عقلگریز اما میدانستند و طی این دوازده روز بیشتر نیز واقف شدند که آبی از اسرائیل برای ملت ایران گرم نخواهد شد.
چه کسی است که نداند مردم ایران در هیچیک از اعتراضاتِ دهههای اخیر، هیچ اقدامِ مسلحانهای علیه حکومت نکردهاند و نه خواستهاند و نه میخواهند که مطالبهشان برای تغییر، از رهگذر اقدام نظامی علیه حکومت محقق شود. اسرائیل بهتر است بزند و بگوید که برای خودش زده است و وانمود نکند که دلش برای مردم ایران سوخته است. اساساً کو خیری از این زدن که در این دوازده روز به مردمِ ایران رسیده باشد و مطالبات آنها را یک گام به پیش برده باشد؟؟
در کنار این بیانِ صریح دربارۀ اسرائیل، باید دربارۀ تندروهای داخلی نیز اذعان کرد مبرهن است که برای این گروه کشور و مردم ارزشی ندارند اما حکومت که دارد! بد نیست که به اوجب واجبات رجعت کنند و چند صباحی از اظهارات و اقدامات تحریکآمیز دست بردارند. همه میدانند که اسرائیل ید طولایی در نقض آتشبس دارد و متأسفانه فیالفور و بهمحض اراده میتواند تا فیها خالدونِ اقدامات و تحرکات نظامی و هستهای را بخواند و بداند و لذا اگر حکومت به سمتی برود که اسرائیل احساس خطر کند، باز مثل دفعۀ قبل ناغافل به ایران خواهد تاخت. حکومت و مسئولان و ایادیاش خوششان بیاید یا نیاید، تکذیب و انکار کنند یا تأیید، این فیالفور و بهمحض اراده عینِ چیزی بود که در این دوازده روز تجربه شد.
میتوان گفت دربارۀ شروع مجدد جنگ، نگرانی لزوماً دربارۀ هماوردیِ قدرت نظامیِ حکومت با اسرائیل نیست بلکه مسئله احتمالِ همراهیِ بیشازپیشِ جامعۀ جهانی با اسرائیل است. اگر حکومت مثل همین چند روز عمل کند و از گروسی تا ترامپ و نتانیاهو را تهدید کند، آزمودنِ آزموده است و نتیجهاش اسفبارتر از این تجربه.
چه اصراری است که همچنان و در فضای تنشآلودِ فعلی بر اظهارات و اقدامات تحریکآمیز پافشاری شود؟ کو اثری از فایدۀ اینگونه اظهارات و اقدامات حتی برای خودِ حکومت و گفتمانش؟ همینها بهانه و دستاویزیاند برای طرفِ مقابل تا حمله را از سر بگیرد. بهتر است که حکومت اظهارات و اقدامات نامسئولانه را کنترل کند تا زحمت و دردسرش از تست پدافند فراتر نرود.
🆔@jameeno
👍25❤8👎6
#الف
🏷 درجستجوی هویت ملی!
🖊 شورای سردبیری: نه از باب اینکه جامعه نو پیشتر طرح کرده است، بل از این رو که مساله مهمی است اکنون بحث در باره پایه هویتی ایرانیان بین ارباب تفکر و تدقیق به راه افتاده است. بیشتر زاده جنگ اخیر است و از این پرسش شروع شد که ایرانیان برای بازیافت امید، باید به چه چیزی جنگ بزنند و احساسات مختلف زاده شده در ذهن و زبان خود و همگنان در این تنگنا را به کدام میخ کوفته بر قامت این سرزمین بیاویزند. جستجوی جدی پایه هویت ملی ایرانیان، واقعا زاده این جنگ بود.
به محض شروع باران بمب، بویژه در تهرانی که هیچ نوع جان پناه برای جسم و روح مردم نداشت و گریز از آن تنها چاره بود، خلاء ناشی از تصعید باورهای حکومتی شروع شد و شعارهای آبدوغخیاری دستگاه تبلیغات رسمی جز دلزدگی به بار نیاورد. نه کسی بود دلداری دهد و نه انکه بود مورد قبول بود. تنها گریزگاه واقعی ، این از کار درآمد که: ما همگی ایرانی هستیم، هممیهنایم و میهن ما مورد حمله قرار گرفته است، کسی از ما دفاع نمیکند و جز یکدیگر کسی و پناهی نداریم. در این جستجوی دست و آغوشی گرم، انچه به عنوان حکومت و ایدئولوژی از ریخت افتاده آن میشناسیم جایی نداشت. تنها ندای دلگرم کننده، بردن نام ایران و مردمانش بود. جای آن خلاء را پر میکرد. چنگ زدن به هویت ملی، پناهگاه روح و ذهن آشفته از جنگ بود.
ما البته طبق معمول به انچه حکومت با کودنی تمام برای بازتولید هویت ملی کرد و میکند تا مقاومت اجتماعی را حفظ کند کاری نداریم. از بسیار پیش تشخیص داده و گفتهایم هویت ملی ایرانیان تکپایه است و جز ملیت ایرانی و فرهنگ و زبان و جغرافیای طبیعی و انسانی ایران، محوری برای وحدت ایرانیان وجود ندارد، و هنوز هم این حرف ناخوشایند حکومتیان را تکرار میکنیم و خواهان توجه خوانندگان همیشه همراه خود به این موضوع هستیم.
دو مطلب جالب توجه را نشانی میدهیم با توصیه مطالعه آنها که اندکی فضای بحث را گشادهتر میکنند: یکی نوشته آقای محسن حسام مطاهری است که از محققان برجسته دین پژوه است (سینه زنی برای ایران) و دیگری نوشته عالمانه دیگری است با عنوان(در ستایش وطن یا باز تعریف آن) در نقد نظر نفر پیشین. در کنارآن، رجوع دوباره به الف جامعهنو (هویت ملی ایران تکپایه است) منتشره در اردیبهشت ماه میتواند مفید باشد.
🆔@jameeno
https://telegra.ph/Jameeno-07-03
🏷 درجستجوی هویت ملی!
🖊 شورای سردبیری: نه از باب اینکه جامعه نو پیشتر طرح کرده است، بل از این رو که مساله مهمی است اکنون بحث در باره پایه هویتی ایرانیان بین ارباب تفکر و تدقیق به راه افتاده است. بیشتر زاده جنگ اخیر است و از این پرسش شروع شد که ایرانیان برای بازیافت امید، باید به چه چیزی جنگ بزنند و احساسات مختلف زاده شده در ذهن و زبان خود و همگنان در این تنگنا را به کدام میخ کوفته بر قامت این سرزمین بیاویزند. جستجوی جدی پایه هویت ملی ایرانیان، واقعا زاده این جنگ بود.
به محض شروع باران بمب، بویژه در تهرانی که هیچ نوع جان پناه برای جسم و روح مردم نداشت و گریز از آن تنها چاره بود، خلاء ناشی از تصعید باورهای حکومتی شروع شد و شعارهای آبدوغخیاری دستگاه تبلیغات رسمی جز دلزدگی به بار نیاورد. نه کسی بود دلداری دهد و نه انکه بود مورد قبول بود. تنها گریزگاه واقعی ، این از کار درآمد که: ما همگی ایرانی هستیم، هممیهنایم و میهن ما مورد حمله قرار گرفته است، کسی از ما دفاع نمیکند و جز یکدیگر کسی و پناهی نداریم. در این جستجوی دست و آغوشی گرم، انچه به عنوان حکومت و ایدئولوژی از ریخت افتاده آن میشناسیم جایی نداشت. تنها ندای دلگرم کننده، بردن نام ایران و مردمانش بود. جای آن خلاء را پر میکرد. چنگ زدن به هویت ملی، پناهگاه روح و ذهن آشفته از جنگ بود.
ما البته طبق معمول به انچه حکومت با کودنی تمام برای بازتولید هویت ملی کرد و میکند تا مقاومت اجتماعی را حفظ کند کاری نداریم. از بسیار پیش تشخیص داده و گفتهایم هویت ملی ایرانیان تکپایه است و جز ملیت ایرانی و فرهنگ و زبان و جغرافیای طبیعی و انسانی ایران، محوری برای وحدت ایرانیان وجود ندارد، و هنوز هم این حرف ناخوشایند حکومتیان را تکرار میکنیم و خواهان توجه خوانندگان همیشه همراه خود به این موضوع هستیم.
دو مطلب جالب توجه را نشانی میدهیم با توصیه مطالعه آنها که اندکی فضای بحث را گشادهتر میکنند: یکی نوشته آقای محسن حسام مطاهری است که از محققان برجسته دین پژوه است (سینه زنی برای ایران) و دیگری نوشته عالمانه دیگری است با عنوان(در ستایش وطن یا باز تعریف آن) در نقد نظر نفر پیشین. در کنارآن، رجوع دوباره به الف جامعهنو (هویت ملی ایران تکپایه است) منتشره در اردیبهشت ماه میتواند مفید باشد.
🆔@jameeno
https://telegra.ph/Jameeno-07-03
Telegraph
هویت ایرانی تکپایه است!
شورای سردبیری: عنصر یا عناصر سازندۀ هویت ملی برای ایرانیان چیست و اصرار بر عناصری که کارکرد خود را در ساخت هویت ملی از دست دادهاند چه زیانی دارد؟ این پرسشی است که عنقریب به صورت گستردهتر بین ما ایرانیان مطرح خواهدشد. باید دربارهاش حرف زد. رویکرد سنتی…
❤14👍4👎4
#در_کرانه_روز
🏷 چرا؟
بررسیهای جامعهنو نشانمیدهد تعداد ایرانیان سیاسی مهاجر در اروپا و ایالاتمتحده که معتقدند ایران در جنگ اخیر پیروز شده و اسرائیل و آمریکا شکستخوردهاند، از ایرانیان ساکن در ایران که همین عقیده را دارند بهطور نسبی بیشتر است.
پدیدۀ قابل مطالعهای است.
🆔@jameeno
🏷 چرا؟
بررسیهای جامعهنو نشانمیدهد تعداد ایرانیان سیاسی مهاجر در اروپا و ایالاتمتحده که معتقدند ایران در جنگ اخیر پیروز شده و اسرائیل و آمریکا شکستخوردهاند، از ایرانیان ساکن در ایران که همین عقیده را دارند بهطور نسبی بیشتر است.
پدیدۀ قابل مطالعهای است.
🆔@jameeno
🤔10👍6❤3👎2😁1
#در_کرانه_روز
🏷 کلاه!
معلوم نیست چرا این سیدهایی که بهدلایل سیاسی از ایران بیرونمیروند هنگام برگشتن و ورود دوباره به عرصۀ سیاست کلاه عجیبوغریب بر سر میگذارند. سیدضیا میگفت آن کلاه غریبش «ضدفحش» است. نمیدانیم زیر کلاه این یکی چیست. خدا بهخیرکند!
🆔@jameeno
🏷 کلاه!
معلوم نیست چرا این سیدهایی که بهدلایل سیاسی از ایران بیرونمیروند هنگام برگشتن و ورود دوباره به عرصۀ سیاست کلاه عجیبوغریب بر سر میگذارند. سیدضیا میگفت آن کلاه غریبش «ضدفحش» است. نمیدانیم زیر کلاه این یکی چیست. خدا بهخیرکند!
🆔@jameeno
😁12👍6❤1
#الف
🏷 ایران، شرکا و دشمنان!
🖊 شورای سردبیری:
آسیب سخت اخیر کشور ما از قدرتهای برتر خاورمیانه و جهان بار دیگر به بحث دربارۀ متحدان و دشمنان کشور دامنزدهاست. تصور و قضاوت عمومی در مورد این مسئله کاملاً با آنچه نزد حکومت مییابیم متفاوت است. این تعارض البته به همین قضاوت محدود نمیشود و بر مبنای آن اختلافات بیشتری بین حکومت و شهروندان پدید میآید: جامعه حکومت را کارت بازی یک دولت بیگانه میداند و حکومت منتقدان روابطش با آن دولت را به نوکری دولت دیگری متهم میکند. این مسئله را قبل از آنکه درۀ بین حکومت و جامعه را عمیقتر کند باید حلکرد.
رابطۀ دولتها با هم را از نظر ماهیت و شکل میتوان در یک طیف گسترده تقسیمبندی کرد: متحد استراتژیک، متحد تاکتیکی، دوست و دارای پیوندهای اقتصادی گسترده، دوست دیپلماتیک، رقیب مسالمتجو، مخالف، دشمن پنهان، دشمن آشکار و عملی. بسته به اینکه بروز هر ماهیتی از نظر شکلی چه اقتضایی داشتهباشد، ممکناست روابط دو کشور ترکیبی از این اشکال و ماهیتها باشد. مثلاً روابط طالبان و آذربایجان با ایران از نظر ماهیتی دشمنی پنهان است اما از جنبۀ شکلی ترکیبی از دوست دیپلماتیک و دشمن پنهان است.
محتوای روابط کشورها را از جنبه دیگری نیز میتوان سنجید: روابط میتوانند برابر و دارای حقوق مرضیالطرفین باشند (مثل ایران و عراق) و یا بر مبنای سلطۀ یک طرف بر طرف دیگر بنیان گذاشتهشوند (مثل ایران و روسیه پوتین).
روابط همچنین میتوانند سیالیت داشتهباشند و در طول زمان تغییر کنند (مثل ایران و عربستان) و تغییر شکل یا ماهیت دهند. این تغییرات معمولاً حاصل بروز تغییرات کلی در سیاست یک طرف یا هر دو طرف است (مثل ایران و دولتهای پس از صدام عراق).
در برخی موارد رابطۀ بین دو کشور یک سکه دورو است: تلقی دو طرف از نوع رابطهشان به هم بهکلی بایکدیگر تفاوت دارد و هریک از آنها تعریف شخصی از روابط دارد (مثلاً ایران روسیه را متحد استراتژیک میپندارد و روسیه ایران را یک متحد تاکتیکی میشمارد).
امروز میخواهیم در پرتوی این تعاریف به بازبینی روابط ایران با چند کشور مهم در سیاستخارجی ایران بپردازیم. این کشورهای مهم عبارتند از چین، ایالاتمتحده، روسیه، ترکیه، آذربایجان، امارت طالبان، اعراب جنوب خلیجفارس و شبهجزیرۀ عربستان، اسرائیل، ارمنستان و البته جامعۀ اروپا. مختصر خواهیم گفت...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 ایران، شرکا و دشمنان!
🖊 شورای سردبیری:
آسیب سخت اخیر کشور ما از قدرتهای برتر خاورمیانه و جهان بار دیگر به بحث دربارۀ متحدان و دشمنان کشور دامنزدهاست. تصور و قضاوت عمومی در مورد این مسئله کاملاً با آنچه نزد حکومت مییابیم متفاوت است. این تعارض البته به همین قضاوت محدود نمیشود و بر مبنای آن اختلافات بیشتری بین حکومت و شهروندان پدید میآید: جامعه حکومت را کارت بازی یک دولت بیگانه میداند و حکومت منتقدان روابطش با آن دولت را به نوکری دولت دیگری متهم میکند. این مسئله را قبل از آنکه درۀ بین حکومت و جامعه را عمیقتر کند باید حلکرد.
رابطۀ دولتها با هم را از نظر ماهیت و شکل میتوان در یک طیف گسترده تقسیمبندی کرد: متحد استراتژیک، متحد تاکتیکی، دوست و دارای پیوندهای اقتصادی گسترده، دوست دیپلماتیک، رقیب مسالمتجو، مخالف، دشمن پنهان، دشمن آشکار و عملی. بسته به اینکه بروز هر ماهیتی از نظر شکلی چه اقتضایی داشتهباشد، ممکناست روابط دو کشور ترکیبی از این اشکال و ماهیتها باشد. مثلاً روابط طالبان و آذربایجان با ایران از نظر ماهیتی دشمنی پنهان است اما از جنبۀ شکلی ترکیبی از دوست دیپلماتیک و دشمن پنهان است.
محتوای روابط کشورها را از جنبه دیگری نیز میتوان سنجید: روابط میتوانند برابر و دارای حقوق مرضیالطرفین باشند (مثل ایران و عراق) و یا بر مبنای سلطۀ یک طرف بر طرف دیگر بنیان گذاشتهشوند (مثل ایران و روسیه پوتین).
روابط همچنین میتوانند سیالیت داشتهباشند و در طول زمان تغییر کنند (مثل ایران و عربستان) و تغییر شکل یا ماهیت دهند. این تغییرات معمولاً حاصل بروز تغییرات کلی در سیاست یک طرف یا هر دو طرف است (مثل ایران و دولتهای پس از صدام عراق).
در برخی موارد رابطۀ بین دو کشور یک سکه دورو است: تلقی دو طرف از نوع رابطهشان به هم بهکلی بایکدیگر تفاوت دارد و هریک از آنها تعریف شخصی از روابط دارد (مثلاً ایران روسیه را متحد استراتژیک میپندارد و روسیه ایران را یک متحد تاکتیکی میشمارد).
امروز میخواهیم در پرتوی این تعاریف به بازبینی روابط ایران با چند کشور مهم در سیاستخارجی ایران بپردازیم. این کشورهای مهم عبارتند از چین، ایالاتمتحده، روسیه، ترکیه، آذربایجان، امارت طالبان، اعراب جنوب خلیجفارس و شبهجزیرۀ عربستان، اسرائیل، ارمنستان و البته جامعۀ اروپا. مختصر خواهیم گفت...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
ایران، شرکا و دشمنان!
#الف آسیب سخت اخیر کشور ما از قدرتهای برتر خاورمیانه و جهان بار دیگر به بحث دربارۀ متحدان و دشمنان کشور دامنزدهاست. تصور و قضاوت عمومی در مورد این مسئله کاملاً با آنچه نزد حکومت مییابیم متفاوت است. این تعارض البته به همین قضاوت محدود نمیشود و بر مبنای…
👍18❤4👎1
#الف
🏷 جاسوسها و...!
🖊 تحریریۀ جامعهنو:
هرچند نبرد هوایی ایران و اسرائیل و آمریکا تمامشده اما نبرد بر سر تسخیر آینده ادامهخواهدیافت. ارزیابی ما این است که وضعیت فعلی ایران مستعد یک «جنگ چندلایه در روی زمین» است که مهمترین تصویر پیشروست و گمانه این است که از مدتها پیش دربارۀ آن فکرشدهاست. یکی از ابزارهای در دسترس ایالاتمتحده و اسرائیل برای راهاندازی و پیشبرد این نبرد و کسب پیروزی نهایی در آن عملیات اطلاعاتی، جاسوسی، خرابکاری و تروریستی است. بهدلیلی امروز دربارۀ انواع عوامل درگیر در عملیات آنها مینوسیم:
۱- جاسوسان بسیار سطح بالا که ارسال اطلاعات استراتژیک وظیفۀ کوچک آنهاست و وظیفۀ اصلی آنها هدایت ایران به کوچۀ بنبست سیاسی از طریق تشدید خصومت با سازمانهای بینالمللی و اروپا است (اکبری که اعدامشد نمونۀ متوسط آنها بود) که قصد دارند با مکانیسم ماشه شیشۀ عمر ایران را چندماه دیگر بهصخرهبکوبند؛ قرارگرفتن تحت تحریمهای سازمان ملل و بند هفت منشور سازمان ملل که حتی به طالبان هم حقمیدهد بدون هیچ عواقبی به کشور حملهکنند. وظیفۀ جاسوسان سطح بالا این است که دستگاه رهبری کشور را به این مسیر هدایتکنند. این توجیه که نمایش مینگذاری آبراههها و خروج ایران از انپیتی یک اهرم فشار به طرفهای مقابل است، روش رسوا و کهنه و ناکارایی است. دعوا با آژانس بینالمللی انرژی هستهای در هر سطحی که باشد بالاخره دعواست و مسئلهساز. رساندن ایران به این تصمیمها کار آن جاسوسهاست. اینکه چرا حکومت ایران علاقه و تلاشی برای حذف نفوذیهای سطح بالا نمیکند پرسشی است که تا روز پایان عمر سیستم فعلی ناروشن خواهدماند.
۲- نفوذ اطلاعاتی دو دستگاه سیا و موساد در ایران سطح پایینتری هم دارد که هیچ ارتباطی با سطح اول نفوذیها ندارد و کار آن گردآوری اطلاعاتی است که منشاء علنی ندارند. تهاجمات نسبتاً دقیق اسرائیل در جنگ دوازده روزه حاصل تواناییهای این لایه بود. این لایه را نمیتوان با بستن راهها و گشتزدن در بیابانها پیداکرد. حجم کار آنها برای موساد بالاست، اما سازمانهای اطلاعاتی کشور دنبال پیداکردن آنها نبودهاند.
۳- لایۀ بعدیِ عوامل بیگانه نیروهای عملیاتیاندکه برای انجام عملیات با هویت ایرانی وارد کشور و پس از عملیات خارجمیشوند. آنکس که گفتهبود اسناد هستهای ایران کجاست، هیچ ربطی با عملیات بردن محتویات آن گاوصندوقها نداشت و نیروهای عملیاتی متخصص کار را انجامدادند؛ منابع اصلی اطلاعاتی، درهیچ عملیاتی مشارکتنمیکنند.
۴- لایۀ چهارم عملیات در ایران را مزدوران ایرانی و خارجی تشکیلمیدهند که هم خودشان ارزانند و هم جانشان نزد اسرائیلیها کمارزش است. استفاده از آنها با ترور دانشمندان هستهای در حدود دهسال پیش شروعشد و در جنگ اخیر شدتگرفت. براساس برخی گزارشها در جنگ اخیر نیروهای میدانی این گروه بهاحتمالزیاد توسط افسران اسرائیلی (در پوشش دیپلمات آذربایجانی) در افغانستان آموزشدیده و سپس در قالب افغانستانی جویای کار به ایران گسیلشدهاند. تعدادشان زیاد است و الان حکومت از راه نادرست در حال حل مسئله آنهاست.
باز شدن پای افغانستانیها به این ماجرا خیلی پیش از از این مرحله است و از قبل هم پیشبینیشدهبود. هنگامی که آمریکاییها توسط نمایندۀ خود، زلمی خلیلزاد (بهاصطلاح دیپلمات آمریکایی افغانستانیالاصل و دشمن قدیمی ایران)، افغانستان را به طالبان دادند، جامعهنو نوشت که این کارشان برای تبدیل افغانستان به هاب دائمی تروریسم اسلامی و بینالمللی است و نخستین آسیبدیدۀ آن ایران خواهدبود. هشدار دادهبودیم افغانستانیها نه بهدلیل خودشان، بلکه بهدلیل ماهیت حکومتشان باید ایران را ترککنند. هشدار دادهبودیم تروریستهایی که سرنخ آنها به سازمان سیا میرسد در میان افعانستانیهای شریف و زحمتکش پنهانخواهندشد، سربار بودن افعانستانیهای زحمتکش را رد کرده و گفتهبودیم ارزشافزوده کار آنها در اقتصاد ایران رسوبمیکند و باید توسط کارفرمایان بیمهشوند و از خدمات بهداشتی و آموزشی برخوردار شوند تا احتمال سوءاستفادۀ دشمن از آنها کاهشیابد. سادهلوح نبودیم و از قصد حکومت برای اینکه در مقاطعی از آنها استفادۀ داخلی کند نیز نوشتیم. یعنی دوجانبهبودن خطر حضور آنها گفتهایم.
اکنون که موج افغانستانیبگیری و از سوی دیگر افعانستانیپرستی راهافتاده با این امید که رفتار نابخردانۀ کنونی با آنها پایانیابد، بخشی از یک «الف» را که مسیری منطقی برای حل مشکل پیشنهاد میکرد پیوست میکنیم.
🆔@jameeno
🏷 جاسوسها و...!
🖊 تحریریۀ جامعهنو:
هرچند نبرد هوایی ایران و اسرائیل و آمریکا تمامشده اما نبرد بر سر تسخیر آینده ادامهخواهدیافت. ارزیابی ما این است که وضعیت فعلی ایران مستعد یک «جنگ چندلایه در روی زمین» است که مهمترین تصویر پیشروست و گمانه این است که از مدتها پیش دربارۀ آن فکرشدهاست. یکی از ابزارهای در دسترس ایالاتمتحده و اسرائیل برای راهاندازی و پیشبرد این نبرد و کسب پیروزی نهایی در آن عملیات اطلاعاتی، جاسوسی، خرابکاری و تروریستی است. بهدلیلی امروز دربارۀ انواع عوامل درگیر در عملیات آنها مینوسیم:
۱- جاسوسان بسیار سطح بالا که ارسال اطلاعات استراتژیک وظیفۀ کوچک آنهاست و وظیفۀ اصلی آنها هدایت ایران به کوچۀ بنبست سیاسی از طریق تشدید خصومت با سازمانهای بینالمللی و اروپا است (اکبری که اعدامشد نمونۀ متوسط آنها بود) که قصد دارند با مکانیسم ماشه شیشۀ عمر ایران را چندماه دیگر بهصخرهبکوبند؛ قرارگرفتن تحت تحریمهای سازمان ملل و بند هفت منشور سازمان ملل که حتی به طالبان هم حقمیدهد بدون هیچ عواقبی به کشور حملهکنند. وظیفۀ جاسوسان سطح بالا این است که دستگاه رهبری کشور را به این مسیر هدایتکنند. این توجیه که نمایش مینگذاری آبراههها و خروج ایران از انپیتی یک اهرم فشار به طرفهای مقابل است، روش رسوا و کهنه و ناکارایی است. دعوا با آژانس بینالمللی انرژی هستهای در هر سطحی که باشد بالاخره دعواست و مسئلهساز. رساندن ایران به این تصمیمها کار آن جاسوسهاست. اینکه چرا حکومت ایران علاقه و تلاشی برای حذف نفوذیهای سطح بالا نمیکند پرسشی است که تا روز پایان عمر سیستم فعلی ناروشن خواهدماند.
۲- نفوذ اطلاعاتی دو دستگاه سیا و موساد در ایران سطح پایینتری هم دارد که هیچ ارتباطی با سطح اول نفوذیها ندارد و کار آن گردآوری اطلاعاتی است که منشاء علنی ندارند. تهاجمات نسبتاً دقیق اسرائیل در جنگ دوازده روزه حاصل تواناییهای این لایه بود. این لایه را نمیتوان با بستن راهها و گشتزدن در بیابانها پیداکرد. حجم کار آنها برای موساد بالاست، اما سازمانهای اطلاعاتی کشور دنبال پیداکردن آنها نبودهاند.
۳- لایۀ بعدیِ عوامل بیگانه نیروهای عملیاتیاندکه برای انجام عملیات با هویت ایرانی وارد کشور و پس از عملیات خارجمیشوند. آنکس که گفتهبود اسناد هستهای ایران کجاست، هیچ ربطی با عملیات بردن محتویات آن گاوصندوقها نداشت و نیروهای عملیاتی متخصص کار را انجامدادند؛ منابع اصلی اطلاعاتی، درهیچ عملیاتی مشارکتنمیکنند.
۴- لایۀ چهارم عملیات در ایران را مزدوران ایرانی و خارجی تشکیلمیدهند که هم خودشان ارزانند و هم جانشان نزد اسرائیلیها کمارزش است. استفاده از آنها با ترور دانشمندان هستهای در حدود دهسال پیش شروعشد و در جنگ اخیر شدتگرفت. براساس برخی گزارشها در جنگ اخیر نیروهای میدانی این گروه بهاحتمالزیاد توسط افسران اسرائیلی (در پوشش دیپلمات آذربایجانی) در افغانستان آموزشدیده و سپس در قالب افغانستانی جویای کار به ایران گسیلشدهاند. تعدادشان زیاد است و الان حکومت از راه نادرست در حال حل مسئله آنهاست.
باز شدن پای افغانستانیها به این ماجرا خیلی پیش از از این مرحله است و از قبل هم پیشبینیشدهبود. هنگامی که آمریکاییها توسط نمایندۀ خود، زلمی خلیلزاد (بهاصطلاح دیپلمات آمریکایی افغانستانیالاصل و دشمن قدیمی ایران)، افغانستان را به طالبان دادند، جامعهنو نوشت که این کارشان برای تبدیل افغانستان به هاب دائمی تروریسم اسلامی و بینالمللی است و نخستین آسیبدیدۀ آن ایران خواهدبود. هشدار دادهبودیم افغانستانیها نه بهدلیل خودشان، بلکه بهدلیل ماهیت حکومتشان باید ایران را ترککنند. هشدار دادهبودیم تروریستهایی که سرنخ آنها به سازمان سیا میرسد در میان افعانستانیهای شریف و زحمتکش پنهانخواهندشد، سربار بودن افعانستانیهای زحمتکش را رد کرده و گفتهبودیم ارزشافزوده کار آنها در اقتصاد ایران رسوبمیکند و باید توسط کارفرمایان بیمهشوند و از خدمات بهداشتی و آموزشی برخوردار شوند تا احتمال سوءاستفادۀ دشمن از آنها کاهشیابد. سادهلوح نبودیم و از قصد حکومت برای اینکه در مقاطعی از آنها استفادۀ داخلی کند نیز نوشتیم. یعنی دوجانبهبودن خطر حضور آنها گفتهایم.
اکنون که موج افغانستانیبگیری و از سوی دیگر افعانستانیپرستی راهافتاده با این امید که رفتار نابخردانۀ کنونی با آنها پایانیابد، بخشی از یک «الف» را که مسیری منطقی برای حل مشکل پیشنهاد میکرد پیوست میکنیم.
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
این مطلب در روز شنبه سیام تیرماه تحریر شدهاست و به علت تراکم مطالب اکنون منتشر میشود.
#الف
🏷 و بالاخره... افغانها!
🖊 شورای سردبیری:
اخیرا مخالفت با حضور افاغنه در ایران بالا گرفته و به تشنجهایی هم منجر شدهاست. گاه به نظر میرسد این حضور در حال تبدیل…
#الف
🏷 و بالاخره... افغانها!
🖊 شورای سردبیری:
اخیرا مخالفت با حضور افاغنه در ایران بالا گرفته و به تشنجهایی هم منجر شدهاست. گاه به نظر میرسد این حضور در حال تبدیل…
👍14❤7
#الف
🏷 جاسوس را خواهندگرفت؟ نع!
🖊 تحریریۀ جامعهنو:
آیا میتوان جاسوسان و نفوذیهای اسرائیل را در دستگاه حاکمۀ ایران پیداکرد؟ ما پاسخ صریحی بر این پرسش داریم: نع!
علل علمی-تاریخی دارد. ابتدا داستانی را برایتان بگوییم:
در قرن پیش تعدادی از اشرافزادگان انگلستان به مرام کمونیسم و اتحاد شوروی جذب و به جاسوسی برای آن کشیدهشدند. مهمترین این افراد کسانی بودند که بر آنها «حلقۀ کمبریج» نامگذاشتند و ابتدا گمانشد بیش از پنجنفر نباشند. همگی بهخاطر تحصیلات بالا و وابستگی به اعیان به مقامات ارشد در سرویس جاسوسی و وزارتخارجه رسیدند.
هنگامی که انگلیسیها متوجه وخامت اوضاع شدند و به دنبال آنها افتادند، ابتدا به سراغ مکلین و بورجس رفتند که پست اطلاعاتی در سفارت بریتانیا در ایالاتمتحده داشتند. اما آن دو بهموقع به اتحاد شوروی گریختند؛ چون رفقایشان که در گروه تعقیبکننده بودند آنها را از لو رفتنشان آگاهکردهبودند. سپس به سراغ مظنون دیگر آنتونی بلانت رفتند. او فرار نکرد؛ چون از مدتها پیش ارتباطش قطعبود و دوستانش برای خبرکردن او خود را بهخطرنینداختند. نفر بعدی کیمفیلبی بود که دم به تله نمیداد و تکذیبمیکرد. او هم در آخرین روزی که در مورد جاسوسبودنش به قطعیت رسیدند و قرار بود در بیروت به سراغش بروند سوار یک کشتی باری روسی شد و در رفت.
سرحلقۀ این گروه که قرائن نشانمیداد سر راجر هالیس باشد و در مقام رئیس سرویس ضدجاسوسی ام.آی.فایو قرار داشت تا پایان عمر در امان ماند؛ چون سایر جاسوسان مدارک علیه او را از بین میبردند و جاسوسهای دوجانبه سرنخهای انحرافی ارائهمیکردند که به اشخاص دیگری ختممیشد. با پیشرفت زمان نام و اعترافات داوطلبانۀ افرادی چون کایرنکراس هم مطرحشد ولی تعداد واقعی گروه آنها هیچگاه روشننشد. بههرحال ریشۀ جاسوسان قدیمی اتحاد شوروی در دولت بریتانیا کندهنشد تا وقتی که همۀ آنها به مرگ طبیعی مردند!
این داستان برای همۀ کشورهای میزبان لشگر جاسوسان در دستگاه دولت صادق است: خود آن که باید جاسوس بگیرد عامل بیگانه است! کندن ریشۀ این لشگر یا با مرگ همۀ جاسوسان ممکن میشود و یا با مرگ حکومتی که آنها در دلش لانهکردهاند.
ایران در زمرۀ بدبختترین کشورها در این مورد است: اوضاع ما از بریتانیای دهۀ چهل و پنجاه بدتر است. برخلاف انگلیسیها که اعیانبودن شخص و تحصیلات دانشگاهی راه را برای ترقیاش در حکومت بازمیکرد، در ایران معیار بسیار پیشپاافتادهتری برای بالارفتن وجوددارد: ریش، یقۀ بسته، پیراهن روی شلوار، بلدبودن نماز، توانایی بلندتر فحشدادن به آمریکا و اسرائیل، ابراز بندگی به مقام والا، دفاع چشم بسته از هرچه حکومت بگوید و از این قبیل که هر شخص کمهوشی هم آن را دوروزه و بهتر از مربیاش یاد میگیرد. همین اشخاصند که در سفر به روسیه و ترکیه و تایلند و خرابشدههای دیگر حتماً بهداممیافتند. انگلیسیها عقدۀ نزدیکی با زنان خوشآبورنگ نداشتند، برای خوردن مشروب نیازی به بیرون رفتن از کشور نداشتند، پوتینی درکار نبود که حتی در سفر یک تاجر خردهپا هم پرستو به کنار او بفرستد (پوتین اگر اسناد به درد خودش نخورد آنها را به اسرائیل میفروشد)، شب قبل از انجام مأموریت به ساحل نمیرفتند تا همخواب به هتل آورده و دلی از عزا دربیاورند و از همه مهمتر متر انتخاب آنها برای آوردن اشخاص به دستگاه دولت، وفاداری به بریتانیا بود، به خاک و نه به شخص یا دولت! با این حال در سطوح بالای آنها چنان جاسوسانی پیدا شد. برای ما که عیار وفاداری نامشخص، مبهم و غیرثابتی داریم، اسیر و اجیر بیگانهشدن زود اتفاقمیافتد. ما سالهاست که میگوییم سوگند وفاداری باید به خاکی باشد که اجداد شخص در آن خفتهاند، کسی گوشنداد تا حالا که به سینه زدن با سرود ای ایران نائلآمدهاند! سرنایی از سرگشاد!
بگذریم. نمیتوان جاسوسان اسرائیل را گرفت یا بیاثر کرد و از آسیب آنها کاست؛ چون یک شبکۀ درونی عنکبوتیاند. شاید دور از هم باشند، ولی خطر برای هریک را، دیگری به سرشبکه اطلاعمیدهد. این قانون سادۀ خلق شبکۀ عنکبوتی جاسوسی برای ازپادرآوردن یک کشور است. یک spy spider دارد که در مرکز شبکه نشسته و خطر دریافتی را به جاسوسی که در خطر قراردارد اطلاعمیدهد تا او خود را پوششدهد (مثلاً جاسوسی انجامشده را به گردن رئیسدفتر خود بیندازد!) و جانبهدرببرد و به کارش ادامهدهد. در نهایت همه مظنوناند و همه باید جاسوس جستجو کنند. پس برای آنکه آشوب نشود، سیستم جستجو را متوقفمیکند.
ما نمیدانیم ولی قاعدتا الان باید در سطوح بالای حکومت شکار جاسوسان اسرائیل بهراهافتادهباشد. منتظر نتیجهاش باشید: اگر روحانی و خاتمی و ظریف و روزنامهنویس و وکیل اسمشان درآمد، بدانید نفوذ در سطحی است که تا اخرین روز عمر نظام ریشهکن نخواهدشد.
🆔@jameeno
🏷 جاسوس را خواهندگرفت؟ نع!
🖊 تحریریۀ جامعهنو:
آیا میتوان جاسوسان و نفوذیهای اسرائیل را در دستگاه حاکمۀ ایران پیداکرد؟ ما پاسخ صریحی بر این پرسش داریم: نع!
علل علمی-تاریخی دارد. ابتدا داستانی را برایتان بگوییم:
در قرن پیش تعدادی از اشرافزادگان انگلستان به مرام کمونیسم و اتحاد شوروی جذب و به جاسوسی برای آن کشیدهشدند. مهمترین این افراد کسانی بودند که بر آنها «حلقۀ کمبریج» نامگذاشتند و ابتدا گمانشد بیش از پنجنفر نباشند. همگی بهخاطر تحصیلات بالا و وابستگی به اعیان به مقامات ارشد در سرویس جاسوسی و وزارتخارجه رسیدند.
هنگامی که انگلیسیها متوجه وخامت اوضاع شدند و به دنبال آنها افتادند، ابتدا به سراغ مکلین و بورجس رفتند که پست اطلاعاتی در سفارت بریتانیا در ایالاتمتحده داشتند. اما آن دو بهموقع به اتحاد شوروی گریختند؛ چون رفقایشان که در گروه تعقیبکننده بودند آنها را از لو رفتنشان آگاهکردهبودند. سپس به سراغ مظنون دیگر آنتونی بلانت رفتند. او فرار نکرد؛ چون از مدتها پیش ارتباطش قطعبود و دوستانش برای خبرکردن او خود را بهخطرنینداختند. نفر بعدی کیمفیلبی بود که دم به تله نمیداد و تکذیبمیکرد. او هم در آخرین روزی که در مورد جاسوسبودنش به قطعیت رسیدند و قرار بود در بیروت به سراغش بروند سوار یک کشتی باری روسی شد و در رفت.
سرحلقۀ این گروه که قرائن نشانمیداد سر راجر هالیس باشد و در مقام رئیس سرویس ضدجاسوسی ام.آی.فایو قرار داشت تا پایان عمر در امان ماند؛ چون سایر جاسوسان مدارک علیه او را از بین میبردند و جاسوسهای دوجانبه سرنخهای انحرافی ارائهمیکردند که به اشخاص دیگری ختممیشد. با پیشرفت زمان نام و اعترافات داوطلبانۀ افرادی چون کایرنکراس هم مطرحشد ولی تعداد واقعی گروه آنها هیچگاه روشننشد. بههرحال ریشۀ جاسوسان قدیمی اتحاد شوروی در دولت بریتانیا کندهنشد تا وقتی که همۀ آنها به مرگ طبیعی مردند!
این داستان برای همۀ کشورهای میزبان لشگر جاسوسان در دستگاه دولت صادق است: خود آن که باید جاسوس بگیرد عامل بیگانه است! کندن ریشۀ این لشگر یا با مرگ همۀ جاسوسان ممکن میشود و یا با مرگ حکومتی که آنها در دلش لانهکردهاند.
ایران در زمرۀ بدبختترین کشورها در این مورد است: اوضاع ما از بریتانیای دهۀ چهل و پنجاه بدتر است. برخلاف انگلیسیها که اعیانبودن شخص و تحصیلات دانشگاهی راه را برای ترقیاش در حکومت بازمیکرد، در ایران معیار بسیار پیشپاافتادهتری برای بالارفتن وجوددارد: ریش، یقۀ بسته، پیراهن روی شلوار، بلدبودن نماز، توانایی بلندتر فحشدادن به آمریکا و اسرائیل، ابراز بندگی به مقام والا، دفاع چشم بسته از هرچه حکومت بگوید و از این قبیل که هر شخص کمهوشی هم آن را دوروزه و بهتر از مربیاش یاد میگیرد. همین اشخاصند که در سفر به روسیه و ترکیه و تایلند و خرابشدههای دیگر حتماً بهداممیافتند. انگلیسیها عقدۀ نزدیکی با زنان خوشآبورنگ نداشتند، برای خوردن مشروب نیازی به بیرون رفتن از کشور نداشتند، پوتینی درکار نبود که حتی در سفر یک تاجر خردهپا هم پرستو به کنار او بفرستد (پوتین اگر اسناد به درد خودش نخورد آنها را به اسرائیل میفروشد)، شب قبل از انجام مأموریت به ساحل نمیرفتند تا همخواب به هتل آورده و دلی از عزا دربیاورند و از همه مهمتر متر انتخاب آنها برای آوردن اشخاص به دستگاه دولت، وفاداری به بریتانیا بود، به خاک و نه به شخص یا دولت! با این حال در سطوح بالای آنها چنان جاسوسانی پیدا شد. برای ما که عیار وفاداری نامشخص، مبهم و غیرثابتی داریم، اسیر و اجیر بیگانهشدن زود اتفاقمیافتد. ما سالهاست که میگوییم سوگند وفاداری باید به خاکی باشد که اجداد شخص در آن خفتهاند، کسی گوشنداد تا حالا که به سینه زدن با سرود ای ایران نائلآمدهاند! سرنایی از سرگشاد!
بگذریم. نمیتوان جاسوسان اسرائیل را گرفت یا بیاثر کرد و از آسیب آنها کاست؛ چون یک شبکۀ درونی عنکبوتیاند. شاید دور از هم باشند، ولی خطر برای هریک را، دیگری به سرشبکه اطلاعمیدهد. این قانون سادۀ خلق شبکۀ عنکبوتی جاسوسی برای ازپادرآوردن یک کشور است. یک spy spider دارد که در مرکز شبکه نشسته و خطر دریافتی را به جاسوسی که در خطر قراردارد اطلاعمیدهد تا او خود را پوششدهد (مثلاً جاسوسی انجامشده را به گردن رئیسدفتر خود بیندازد!) و جانبهدرببرد و به کارش ادامهدهد. در نهایت همه مظنوناند و همه باید جاسوس جستجو کنند. پس برای آنکه آشوب نشود، سیستم جستجو را متوقفمیکند.
ما نمیدانیم ولی قاعدتا الان باید در سطوح بالای حکومت شکار جاسوسان اسرائیل بهراهافتادهباشد. منتظر نتیجهاش باشید: اگر روحانی و خاتمی و ظریف و روزنامهنویس و وکیل اسمشان درآمد، بدانید نفوذ در سطحی است که تا اخرین روز عمر نظام ریشهکن نخواهدشد.
🆔@jameeno
👍42❤13👎4
#الف
🏷 هنگامهطلبی خوب، ماجراجویی بد!
🖊 تحریریۀ جامعهنو:
امروز اگر کسی بگوید ایران باید در زمستان سال هفتاد به خاکی که امروز جمهوری آذربایجان و نخجوان نامیدهمیشود لشگر میکشید و آن خطۀ جداشده در دوران قاجار را به ایران بر میگرداند، مسخرهنخواهدشد، اما از درگیرشدن با ترکیه خواهند ترساندش. آن روز اگر کسی چنین پیشنهادی میداد او را مسخره میکردند و میگفتند در افتادن با شوروی حتی اگر فروپاشیده باشد به مصلحت نیست.
برای اینکه وجدانمند حرفزدهباشیم باید بگوییم در آن هنگامه، تازه سهسال بود که ایران از یک جنگ هشتساله خارجشدهبود و خرد و خمیر بود. نمیتوانست وارد درگیری سنگین شود؛ اما این هم هست که درست در آن هنگام بود که قدرت اتمیشدن به کلۀ امثال محسن رضایی و بعد دیگران زدهبود و ما را وارد درگیری سنگینتر و طولانی کرد. این یعنی آنکه حکومت ایران حاصر بود برای آنکه به سراغ اتمیشدن برود با دنیا، با آمریکا و قدرتهای اروپا سرشاخبشود ولی حاضر نبود برای بازکسب حق تاریخی و مستند خود به درگیری با تکهپارههای شوروی سابق و ترکیه برود. یادآورمیشویم که در آن هنگام ترکیه آنکه امروز هست نبود و متحد ناتوییاش، ایالاتمتحده، نیز در جنگ اول خلیجفارس درگیر حفط خاک کویت برای سلطانش در برابر صدام بود. سؤال این است که اگر قرار بود با دنیا درگیر شویم چرا نمیبایست بهخاطر کندن دندان فاسد علیف و مافیای روس و بقایای بلشویکهای واخورده از پیکر خاک اجدادی به آذربایجان میرفتیم؟ چرا افتادیم دنبال عبدالقدیرخان و تکنسینهای قزاق؟
امروزه روشنشدهاست دستبستگی سیاست ایران در منطقه حاصل محاسبات غلط در همان دوران و نرفتن از مسیر درگیریهای عاقلانهتراست. اگر کسی در همان سال هفتاد فروپاشی شوروی، در دوران کاهش فشار جنگ و موقعیت مناسب تجدیدنظر در رابطه با ایالاتمتحده یک شرکت نفتی بریتانیایی و یک غول نفتی آمریکایی را میآورد و میخ آنها را در وسط خزر میکوبید بهتر بود یا کوبیدن میخ در میکونوس در وسط اروپا؟ کل تشکیلات کیهاننویسی را برای آنکه در آن زمان به هر حرف درستی برچسب احمقانۀ «اسلام آمریکایی» میزدند نمیبایست بهمحاکمهکشید؟ کل حکومت بهخاطر این نابخردیها محکوم نیست؟ واقعا باور دارید آن هجمۀ دهۀ هفتاد به دعایی و مهاجرانی برای طرح «مذاکرۀ مستقیم» حق و درست بود؟! کسی میتواند از دهههای اخیر برداشتن یک گام درست استراتژیک ازسوی حکومت مثال بیاورد؟
میتوانیم مثالهای بیشتری دربارۀ غفلتهای حاصل از نادانی حکومت در تمام این سالها بزنیم و نتیجهبگیریم هر گرفتاری و ذلتی که امروز بدان دچاریم حاصل گردنکلفتیهای اشتباه و بیجای حکومت بودهاست. میتوان بسیار نوشت.
اما بیایید بگذریم. سرزنشها، فرصتهای گذشته را برنمیگرداند و شاید حتی فرصتهای پیشرو را هم از بینببرد. کشور ما در آستانۀ بحرانها و خردشدن در اثر بازشدن گسلهایی است که حکومت ملت را روی آنها نگهداشتهاست. در این دوران حسرت، توصیۀ ما این است که حکومت نگاه خود را عوضکند، اسرائیل را به فلسطینیان و اعراب واگذارد، اعراب را به آمریکا و آمریکا را به چین! بگذارید آنها از پس هم برآیند و در رویکردی نو به مسائل جهان امروز، هفت حکم راهبردی را سرمشق خود وکشور قراردهید. بقای احتمالی ایران و حکومت فعلیاش به همین احکام وابسته است.
در کلکسیون اشتباهات استراتژیک حکومت فقط یک گام و حرکت ناکرده منجر به تجزیۀ ایران مانده است. آن را که مرتکبشود، دیگر چیزی نمیماند تا دربارهاش حرف بزنیم!
🆔@jameeno
🏷 هنگامهطلبی خوب، ماجراجویی بد!
🖊 تحریریۀ جامعهنو:
امروز اگر کسی بگوید ایران باید در زمستان سال هفتاد به خاکی که امروز جمهوری آذربایجان و نخجوان نامیدهمیشود لشگر میکشید و آن خطۀ جداشده در دوران قاجار را به ایران بر میگرداند، مسخرهنخواهدشد، اما از درگیرشدن با ترکیه خواهند ترساندش. آن روز اگر کسی چنین پیشنهادی میداد او را مسخره میکردند و میگفتند در افتادن با شوروی حتی اگر فروپاشیده باشد به مصلحت نیست.
برای اینکه وجدانمند حرفزدهباشیم باید بگوییم در آن هنگامه، تازه سهسال بود که ایران از یک جنگ هشتساله خارجشدهبود و خرد و خمیر بود. نمیتوانست وارد درگیری سنگین شود؛ اما این هم هست که درست در آن هنگام بود که قدرت اتمیشدن به کلۀ امثال محسن رضایی و بعد دیگران زدهبود و ما را وارد درگیری سنگینتر و طولانی کرد. این یعنی آنکه حکومت ایران حاصر بود برای آنکه به سراغ اتمیشدن برود با دنیا، با آمریکا و قدرتهای اروپا سرشاخبشود ولی حاضر نبود برای بازکسب حق تاریخی و مستند خود به درگیری با تکهپارههای شوروی سابق و ترکیه برود. یادآورمیشویم که در آن هنگام ترکیه آنکه امروز هست نبود و متحد ناتوییاش، ایالاتمتحده، نیز در جنگ اول خلیجفارس درگیر حفط خاک کویت برای سلطانش در برابر صدام بود. سؤال این است که اگر قرار بود با دنیا درگیر شویم چرا نمیبایست بهخاطر کندن دندان فاسد علیف و مافیای روس و بقایای بلشویکهای واخورده از پیکر خاک اجدادی به آذربایجان میرفتیم؟ چرا افتادیم دنبال عبدالقدیرخان و تکنسینهای قزاق؟
امروزه روشنشدهاست دستبستگی سیاست ایران در منطقه حاصل محاسبات غلط در همان دوران و نرفتن از مسیر درگیریهای عاقلانهتراست. اگر کسی در همان سال هفتاد فروپاشی شوروی، در دوران کاهش فشار جنگ و موقعیت مناسب تجدیدنظر در رابطه با ایالاتمتحده یک شرکت نفتی بریتانیایی و یک غول نفتی آمریکایی را میآورد و میخ آنها را در وسط خزر میکوبید بهتر بود یا کوبیدن میخ در میکونوس در وسط اروپا؟ کل تشکیلات کیهاننویسی را برای آنکه در آن زمان به هر حرف درستی برچسب احمقانۀ «اسلام آمریکایی» میزدند نمیبایست بهمحاکمهکشید؟ کل حکومت بهخاطر این نابخردیها محکوم نیست؟ واقعا باور دارید آن هجمۀ دهۀ هفتاد به دعایی و مهاجرانی برای طرح «مذاکرۀ مستقیم» حق و درست بود؟! کسی میتواند از دهههای اخیر برداشتن یک گام درست استراتژیک ازسوی حکومت مثال بیاورد؟
میتوانیم مثالهای بیشتری دربارۀ غفلتهای حاصل از نادانی حکومت در تمام این سالها بزنیم و نتیجهبگیریم هر گرفتاری و ذلتی که امروز بدان دچاریم حاصل گردنکلفتیهای اشتباه و بیجای حکومت بودهاست. میتوان بسیار نوشت.
اما بیایید بگذریم. سرزنشها، فرصتهای گذشته را برنمیگرداند و شاید حتی فرصتهای پیشرو را هم از بینببرد. کشور ما در آستانۀ بحرانها و خردشدن در اثر بازشدن گسلهایی است که حکومت ملت را روی آنها نگهداشتهاست. در این دوران حسرت، توصیۀ ما این است که حکومت نگاه خود را عوضکند، اسرائیل را به فلسطینیان و اعراب واگذارد، اعراب را به آمریکا و آمریکا را به چین! بگذارید آنها از پس هم برآیند و در رویکردی نو به مسائل جهان امروز، هفت حکم راهبردی را سرمشق خود وکشور قراردهید. بقای احتمالی ایران و حکومت فعلیاش به همین احکام وابسته است.
در کلکسیون اشتباهات استراتژیک حکومت فقط یک گام و حرکت ناکرده منجر به تجزیۀ ایران مانده است. آن را که مرتکبشود، دیگر چیزی نمیماند تا دربارهاش حرف بزنیم!
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🏷️ هفت حکم راهبردی !
🖊️ شورای سردبیری: وعده کرده بودیم یکبار دیگر و با نگاه به نتایج جنگ اخیر، استراتژی کنونی امنیت ملی کشور راارزیابی کرده و صورتبندی خلاصهای از کیفیات بدیل وضع کنونی ارائه دهیم. الوعده وفا!
حدود نیم قرن پیش، هنگامی که آقای خمینی…
🏷️ هفت حکم راهبردی !
🖊️ شورای سردبیری: وعده کرده بودیم یکبار دیگر و با نگاه به نتایج جنگ اخیر، استراتژی کنونی امنیت ملی کشور راارزیابی کرده و صورتبندی خلاصهای از کیفیات بدیل وضع کنونی ارائه دهیم. الوعده وفا!
حدود نیم قرن پیش، هنگامی که آقای خمینی…
👍23❤6👎2
نشر نی برگزار میکند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتابِ «کشف ایران»
نوشتهٔ علی میرسپاسی
با حضور:
کاوه بیات
محمدحسین خسروپناه (آنلاین)
علی میرسپاسی (آنلاین)
رامین کریمیان (مترجم کتاب)
زمان: دوشنبه ۲۳ تیر، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
ورود برای عموم آزاد است.
اطلاعات بیشتر در: @neypub
جلسهٔ نقد و بررسی کتابِ «کشف ایران»
نوشتهٔ علی میرسپاسی
با حضور:
کاوه بیات
محمدحسین خسروپناه (آنلاین)
علی میرسپاسی (آنلاین)
رامین کریمیان (مترجم کتاب)
زمان: دوشنبه ۲۳ تیر، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
ورود برای عموم آزاد است.
اطلاعات بیشتر در: @neypub
❤8
#الف
🏷 صحتِ ضد
🖊 سیدعلی هاشمی | تحریریۀ جامعهنو:
یکی از تکراریترین اقداماتِ حکومت، کنترل روایت است. ترفندی که هر روزه و تقریباً در مواجهه با هر موضوع سراغ آن میرود و (به اقتضای بیکفایتی و ناکارآمدیاش) آنقدر بد و بیرویه از آن استفاده کرده و میکند که دیگر نخنما شده و کار به «صحتِ ضد» رسیده است؛ یعنی معمولاً عکسِ هر چه بگوید، درست است!
رسیدن به این نقطه، هم معلولِ استفادۀ بد و بیرویه و هم نتیجۀ آگاهیِ روزافزونِ جامعه است. زمانی روایتها ماه را هم مسخر کرده بودند و بهعنوان حقیقت و واقعیت پذیرفته میشدند اما امروز و به مدد همین اینترنتِ لاجون و شبکههای اجتماعی، آنچه دیده میشود سازندۀ جهان مشترکِ افکار عمومی است که خب لزوماً در راستای اهداف و منافع حکومت و مؤیدِ روایتش نیست. جهان مشترکی که در تضاد کامل با ادعاهای رسمی است؛ تضادی که باعث افزایش شکاف بین حاکمیت و مردم و نیز بیاعتمادیِ روزافزونِ جامعه به حکومت شده است.
ازجمله مواردی که حکومت میل همیشگی به کنترل روایتِ آن دارد، انتخابات است که همیشه دربارۀ مشارکت در آن و نیز آزادی و سلامتِ انتخابات گوش فلک را کر میکند؛ اما در فاحشترین و رسواترین نمونه، سال 88 روایت و ادعای حکومت دربارۀ انتخابات از سوی جامعه با چالش جدی مواجه شد چراکه با واقعیتهای عینی ناهمخوان بود. یا همین انتخاباتِ اخیر که با وجود مشارکتِ بسیار پایین، همچون همیشه پرشور و حماسی توصیف شد اما این بار اساساً مشارکت آنقدر پایین بود که نشود روایت را مثل همیشه کنترل کرد.
وضع اقتصاد و معیشت نمونۀ دیگری از ادعاهاست و روایتهای حکومت اذعان دارند که همیشه رو به بهبود است و تحریمها بر آن اثر ندارد. اخبار و گزارشهای گاهوبیگاه دربارۀ خودکفایی در تولیدِ فلان محصول یا کاهش وابستگی به وارداتِ بهمان کالای اساسی در راستای تأیید همان ادعای بهبود و بیاثری تولید و منتشر میشوند که خب در این زمینه لازم نیست کسی جای دوری برود و وضع زندگیِ هر کس (اعم از مرد و زن و پیر و جوان) مؤیدِ صحتِ ضد است!
در کنار این موارد میتوان به آزادی مطبوعات و آزادی بیان نیز اشاره کرد که با وجود ادعاها، تکلیفِ بررسیِ این مورد با ذکر یک جمله روشن است. آزادیِ پس از بیان نیست!
شلیک به هواپیمای اوکراینی و اعتراضات مردمی نیز شاهد مثالهای دیگری هستند. در ماجرای شلیک به هواپیمای اوکراینی جامعه از همان اول میدانست که روایتِ حکومت مخدوش است اما حکومت پس از سه روز تقلا برای کنترل روایت بود که بالاخره دست از تلاشِ مذبوحانه برداشت و شلیک را گردن گرفت و بار دیگر اثبات شد که اصل بر صحتِ ضد است. این شلیک نهفقط به هواپیمای اوکراینی بلکه شلیک به قلب و اعتماد مردم نیز بود.
اعتراضات هم که قصهای تکراری و همیشگی است. حکومت با نسبت دادنِ اعتراضات (از دَم! کدام اعتراض را وارد دانسته؟) و ربط دادنِ معترضان به دشمنان خارجی، سعی در کنترل روایت دارد اما خب کیست که نداند این، دمِدستیترین و نخنماترین برچسب به معترضان و اعتراضات آنهاست و کلیدیترین عبارت برای رهنمون شدنِ ذهنِ جامعه به صحت ضد؛ لذا معمولاً روایت رسمی از اعتراضات، ضمن اینکه با واقعیت در تضاد است در صدد انکارِ اعتراض و معترضان و موضوعِ اعتراض است.
مرور موارد فوق حاکی از آن است که تلاشها برای کنترل روایت نهتنها شکست خورده است بلکه موجب تقویتِ بیشازپیشِ فرضیۀ صحت ضد شده است؛ البته فقط سادهدلان فکر میکنند که این ارادۀ شکستخورده، دست از تلاش برای کنترل روایت برخواهد داشت. در تازهترین نمونه میتوان دید که تجربۀ اخیرِ کشور، بسترِ تلاشِ دوباره شده است و تلاشگران، بیاعتنا به حجمِ عظیم و انکارنشدنیِ واقعیت، راه خود را میروند؛ لکن بر عبث میپایند.
هر چقدر روایتِ انتخابات کنترل شد و اذهان جامعه را به سمتی سوق داد که مطلوبِ حکومت بود، هر چقدر وضع اقتصاد و معیشت خوب است و مردمان و حاکمان دربارهاش همنظرند، هر چقدر آزادیِ بیان قوتِ غالبِ ماست، هر چقدر که «سقوط» هواپیمای اوکراینی کفرِ ابلیس نیست، هر چقدر که دههها اعتراض و اقشارِ مختلفِ معترضان نمادی از وابستگیِ مردم به دشمنانِ خارجیاند و نه حقخواهی و پایمردی، کنترلِ روایتِ تجربۀ اخیر نیز در مُشت است.
این بار اما یک تفاوت بزرگ در کار است. حکومت توانسته با وجود شکست در کنترل روایتِ مسائل داخلی، همچنان و با تکیه به سرکوب پیش بیاید اما تجربۀ اخیر نشان داد که حکومت فاقد ابزارِ مناسب برای مواجهه با این حریف است و لذا باید شکست در کنترلِ روایتِ تجربۀ اخیر را جدی بگیرد چراکه تلاش برای کنترل این روایت و بیتوجهی به واقعیت، پاییدن بر عبث است و مخاطرۀ عدم در پیش.
🆔@jameeno
🏷 صحتِ ضد
🖊 سیدعلی هاشمی | تحریریۀ جامعهنو:
یکی از تکراریترین اقداماتِ حکومت، کنترل روایت است. ترفندی که هر روزه و تقریباً در مواجهه با هر موضوع سراغ آن میرود و (به اقتضای بیکفایتی و ناکارآمدیاش) آنقدر بد و بیرویه از آن استفاده کرده و میکند که دیگر نخنما شده و کار به «صحتِ ضد» رسیده است؛ یعنی معمولاً عکسِ هر چه بگوید، درست است!
رسیدن به این نقطه، هم معلولِ استفادۀ بد و بیرویه و هم نتیجۀ آگاهیِ روزافزونِ جامعه است. زمانی روایتها ماه را هم مسخر کرده بودند و بهعنوان حقیقت و واقعیت پذیرفته میشدند اما امروز و به مدد همین اینترنتِ لاجون و شبکههای اجتماعی، آنچه دیده میشود سازندۀ جهان مشترکِ افکار عمومی است که خب لزوماً در راستای اهداف و منافع حکومت و مؤیدِ روایتش نیست. جهان مشترکی که در تضاد کامل با ادعاهای رسمی است؛ تضادی که باعث افزایش شکاف بین حاکمیت و مردم و نیز بیاعتمادیِ روزافزونِ جامعه به حکومت شده است.
ازجمله مواردی که حکومت میل همیشگی به کنترل روایتِ آن دارد، انتخابات است که همیشه دربارۀ مشارکت در آن و نیز آزادی و سلامتِ انتخابات گوش فلک را کر میکند؛ اما در فاحشترین و رسواترین نمونه، سال 88 روایت و ادعای حکومت دربارۀ انتخابات از سوی جامعه با چالش جدی مواجه شد چراکه با واقعیتهای عینی ناهمخوان بود. یا همین انتخاباتِ اخیر که با وجود مشارکتِ بسیار پایین، همچون همیشه پرشور و حماسی توصیف شد اما این بار اساساً مشارکت آنقدر پایین بود که نشود روایت را مثل همیشه کنترل کرد.
وضع اقتصاد و معیشت نمونۀ دیگری از ادعاهاست و روایتهای حکومت اذعان دارند که همیشه رو به بهبود است و تحریمها بر آن اثر ندارد. اخبار و گزارشهای گاهوبیگاه دربارۀ خودکفایی در تولیدِ فلان محصول یا کاهش وابستگی به وارداتِ بهمان کالای اساسی در راستای تأیید همان ادعای بهبود و بیاثری تولید و منتشر میشوند که خب در این زمینه لازم نیست کسی جای دوری برود و وضع زندگیِ هر کس (اعم از مرد و زن و پیر و جوان) مؤیدِ صحتِ ضد است!
در کنار این موارد میتوان به آزادی مطبوعات و آزادی بیان نیز اشاره کرد که با وجود ادعاها، تکلیفِ بررسیِ این مورد با ذکر یک جمله روشن است. آزادیِ پس از بیان نیست!
شلیک به هواپیمای اوکراینی و اعتراضات مردمی نیز شاهد مثالهای دیگری هستند. در ماجرای شلیک به هواپیمای اوکراینی جامعه از همان اول میدانست که روایتِ حکومت مخدوش است اما حکومت پس از سه روز تقلا برای کنترل روایت بود که بالاخره دست از تلاشِ مذبوحانه برداشت و شلیک را گردن گرفت و بار دیگر اثبات شد که اصل بر صحتِ ضد است. این شلیک نهفقط به هواپیمای اوکراینی بلکه شلیک به قلب و اعتماد مردم نیز بود.
اعتراضات هم که قصهای تکراری و همیشگی است. حکومت با نسبت دادنِ اعتراضات (از دَم! کدام اعتراض را وارد دانسته؟) و ربط دادنِ معترضان به دشمنان خارجی، سعی در کنترل روایت دارد اما خب کیست که نداند این، دمِدستیترین و نخنماترین برچسب به معترضان و اعتراضات آنهاست و کلیدیترین عبارت برای رهنمون شدنِ ذهنِ جامعه به صحت ضد؛ لذا معمولاً روایت رسمی از اعتراضات، ضمن اینکه با واقعیت در تضاد است در صدد انکارِ اعتراض و معترضان و موضوعِ اعتراض است.
مرور موارد فوق حاکی از آن است که تلاشها برای کنترل روایت نهتنها شکست خورده است بلکه موجب تقویتِ بیشازپیشِ فرضیۀ صحت ضد شده است؛ البته فقط سادهدلان فکر میکنند که این ارادۀ شکستخورده، دست از تلاش برای کنترل روایت برخواهد داشت. در تازهترین نمونه میتوان دید که تجربۀ اخیرِ کشور، بسترِ تلاشِ دوباره شده است و تلاشگران، بیاعتنا به حجمِ عظیم و انکارنشدنیِ واقعیت، راه خود را میروند؛ لکن بر عبث میپایند.
هر چقدر روایتِ انتخابات کنترل شد و اذهان جامعه را به سمتی سوق داد که مطلوبِ حکومت بود، هر چقدر وضع اقتصاد و معیشت خوب است و مردمان و حاکمان دربارهاش همنظرند، هر چقدر آزادیِ بیان قوتِ غالبِ ماست، هر چقدر که «سقوط» هواپیمای اوکراینی کفرِ ابلیس نیست، هر چقدر که دههها اعتراض و اقشارِ مختلفِ معترضان نمادی از وابستگیِ مردم به دشمنانِ خارجیاند و نه حقخواهی و پایمردی، کنترلِ روایتِ تجربۀ اخیر نیز در مُشت است.
این بار اما یک تفاوت بزرگ در کار است. حکومت توانسته با وجود شکست در کنترل روایتِ مسائل داخلی، همچنان و با تکیه به سرکوب پیش بیاید اما تجربۀ اخیر نشان داد که حکومت فاقد ابزارِ مناسب برای مواجهه با این حریف است و لذا باید شکست در کنترلِ روایتِ تجربۀ اخیر را جدی بگیرد چراکه تلاش برای کنترل این روایت و بیتوجهی به واقعیت، پاییدن بر عبث است و مخاطرۀ عدم در پیش.
🆔@jameeno
👍19❤6
#الف
🏷 «خشم و هیاهو»!
🖊 تحریریۀ جامعهنو:
این بریدهها را که از قلم حسین شریعتمداری و امثال او تراوشنکرده برای معرفی یک جریان نه چندان جدید در عرصۀ سیاست کشور برایتان آوردهایم. امیدواریم نویسندهاش از دیدنش خشمگین نشود و نتازد و به تقطیع متهم نکند؛ چون کوشیدیم فقط احکامی را که در مقالهاش صادر کرده بیاوریم. متأسفانه مثل خود ما که زیاد حکم میدهیم، در این نوشته در صدور احکام زیادهرویشدهاست.
نوشته در شمار مطالبی است متعلق به یک خط تنزهطلب که در راستای «دیگه تمامه ماجرا» و «نه اینوری، نه اونوری» سودای سوارشدن بر موج تغییر در آیندۀ نزدیک در ایران را دارد. ایجاد یک خط موازی با جناح هار حکومت و اتهامزنی و فحاشی به اصلاحطلبان جسارتاً بسیار فرصتطلبانه و ناجوانمردانه است. انداختن مسئولیت نساختن پناهگاه به گردن اصلاحطلبان در یک سال اخیر هرچه هست قطعاً از سر دلسوزی و کاربرد اندکی منطق هم نیست!
از این مورد درمیگذریم و آن را بهانهمیکنیم برای یک بررسی سایکولوژیک از موضع اشخاص صادق، در مقاطعی که اصلاحطلبان در تلاشهای خود برای جلوگیری از ویرانی کشورها به دست نیروهای واپسگرا، نادموکرات و تمامیتخواه ناکام میشوند و شکستمیخورند. در چنین مقاطعی درحالی که بخشی از نیروهای اصلاحطلب ناامید و افسرده و بیعمل میشوند، بخشی از روشنفکران هم به افراط میگرایند و ناامیدی در آنها به خشم، سپس نفرت و در آخر دشمنی و کینهتوزی ختممیشود. کاملاً قابل درک است. این نوع خشم که در بزنگاهها یا بنبستهای عرصۀ سیاست بروز می یابد ترکیبی است از خشم منفعل (Passive Anger) و خشم سرگردان (Displaced Anger). اولی به بیعملی سیاسی، کنارکشیدن و نوعی تنزه دروغین میانجامد و دومی بهجای توجه به عامل اصلی پدیدآورندۀ خشم، مقصرجویی انحرافی میکند.
یکی از نخستین نمودهای این نوع خشم ترکیبی در تاریخ معاصر ما انداختن گناه کودتای ۲۸مرداد به گردن حزب توده و دکتر مصدق و پروندهسازی برای آنها بودهاست که برای بسیاری به خیانت به خویشتن هم تبدیلشد. نمونۀ تازهترش سرزنش و خشم ناروا نسبت به محمد خاتمی است «بهخاطر آنکه از بیستمیلیون رأی استفادهنکرد!» و این مورد بالا هم که نوبر است: چرا پزشکیان در یکسال اخیر پناهگاه نساخت؟! «اصلاحطلبان بانیان وضع موجودند»؛ و الخ.
عیبی نداشت اگر خشم ناشی از شکست صرفاً به انفعال ختم میشد؛ از هیچکس نمیتوان انتظار داشت حتماً در مبارزات اجتماعی نقشی بهعهدهبگیرد. زیانکاری آنجاست که سروکلۀ خشم سرگردان پیدا و بر ذهن انسانها چیرهشود. جامعۀ ما، بهویژه روشنفکران آن، بهشدت در معرضش است. سیاهکاریهای حدود نیمقرنی حکومت فعلی در کنار شکستخوردن همۀ برآمدهای ملی برای بهراهآوردن و یا کنار زدن آن، حتی اشخاص قدرتمند را دچار یأسمیکند و نسل جوان ما را بیشتر متأثر میکند. این یأس منجر به خشم، آشکارا حاصل عملکرد حکومت است و نتیجۀ آن دلزدگی در بخشی از پیکر دانشگاهی و سیاستزداییشدن اذهان جوان است که سپس به نفی کل آنچه در خارج از حیطۀ زندگی شخصی و جایگاه فردی آنها هست ختممیشود. اشاعۀ این نامیدی آلوده به خشم، ستم آگاهانه رندان بر جامعه است.
این دستاورد شیطان را باید از وجود خود دور کنیم: تا زمانی که نیروهای اجتماعی در قالب عمل نهادهای مدنی (اتحادیهها، انجمنها، تحرکات دستمزدبگیران، نمایشهای جمعی و حتی حلقههای پرجنبوجوش رفاقتی مانند گروه کوهنوردی و...) حضور غیرقابلحذفی پیدا نکرده و سلطۀ عینی بر جامعه و افراد آن پیدا نکنند، ناامیدی و خشم القایی خرده روشنفکران ما را به خطای قضاوت دچار خواهد کرد، یکدیگر را مقصر خواهیمدانست و دشمنی کور خواهیمورزید.
بهتر آنکه چشمها را از این غبار بشوییم!
🆔@jameeno
🏷 «خشم و هیاهو»!
🖊 تحریریۀ جامعهنو:
امثال محمدجواد ظریف تنها برای فریب افکار عمومی و سرپوشگذاشتن بر عوامل آشکار جنگ به صحنه احضار میشوند.... من با سابقه شناخت نزدیکی که از جریان دارم، یک سر سوزن تردید نداشتم که درست به مانند همان تبلیغات انتخاباتیشان، اصلاحطلبان در مورد ریشههای بحران بینالمللی به جامعه «دروغ» میگویند... سبقهی غربستیزی و حسرت و رویای نابودی اسرائیل که در چپگرایی اغلب اصلاحطلبان ریشه دارد.... شانهخالیکردن اصلاحطلبان از پذیرش مسوولیت سقوط کشور در چاه جنگ.... حداقل این یک سال را صرف ساخت سنگر برای مردم میکردید که اینقدر مفتضحانه شهروندان کشور را مقابل تهاجم خارجی بیدفاع رها نکنید... اصلاحطلبان با بازگشت به تنظیمات اولیه و انقلابیشان ایجاد امواج ارعاب و خفقان و سرکوب منتقدان را در دستور کار قرار دادهاند... اصلاحطلبان، اصلیترین عاملان و بانیان وضعیت فعلی هستند...
این بریدهها را که از قلم حسین شریعتمداری و امثال او تراوشنکرده برای معرفی یک جریان نه چندان جدید در عرصۀ سیاست کشور برایتان آوردهایم. امیدواریم نویسندهاش از دیدنش خشمگین نشود و نتازد و به تقطیع متهم نکند؛ چون کوشیدیم فقط احکامی را که در مقالهاش صادر کرده بیاوریم. متأسفانه مثل خود ما که زیاد حکم میدهیم، در این نوشته در صدور احکام زیادهرویشدهاست.
نوشته در شمار مطالبی است متعلق به یک خط تنزهطلب که در راستای «دیگه تمامه ماجرا» و «نه اینوری، نه اونوری» سودای سوارشدن بر موج تغییر در آیندۀ نزدیک در ایران را دارد. ایجاد یک خط موازی با جناح هار حکومت و اتهامزنی و فحاشی به اصلاحطلبان جسارتاً بسیار فرصتطلبانه و ناجوانمردانه است. انداختن مسئولیت نساختن پناهگاه به گردن اصلاحطلبان در یک سال اخیر هرچه هست قطعاً از سر دلسوزی و کاربرد اندکی منطق هم نیست!
از این مورد درمیگذریم و آن را بهانهمیکنیم برای یک بررسی سایکولوژیک از موضع اشخاص صادق، در مقاطعی که اصلاحطلبان در تلاشهای خود برای جلوگیری از ویرانی کشورها به دست نیروهای واپسگرا، نادموکرات و تمامیتخواه ناکام میشوند و شکستمیخورند. در چنین مقاطعی درحالی که بخشی از نیروهای اصلاحطلب ناامید و افسرده و بیعمل میشوند، بخشی از روشنفکران هم به افراط میگرایند و ناامیدی در آنها به خشم، سپس نفرت و در آخر دشمنی و کینهتوزی ختممیشود. کاملاً قابل درک است. این نوع خشم که در بزنگاهها یا بنبستهای عرصۀ سیاست بروز می یابد ترکیبی است از خشم منفعل (Passive Anger) و خشم سرگردان (Displaced Anger). اولی به بیعملی سیاسی، کنارکشیدن و نوعی تنزه دروغین میانجامد و دومی بهجای توجه به عامل اصلی پدیدآورندۀ خشم، مقصرجویی انحرافی میکند.
یکی از نخستین نمودهای این نوع خشم ترکیبی در تاریخ معاصر ما انداختن گناه کودتای ۲۸مرداد به گردن حزب توده و دکتر مصدق و پروندهسازی برای آنها بودهاست که برای بسیاری به خیانت به خویشتن هم تبدیلشد. نمونۀ تازهترش سرزنش و خشم ناروا نسبت به محمد خاتمی است «بهخاطر آنکه از بیستمیلیون رأی استفادهنکرد!» و این مورد بالا هم که نوبر است: چرا پزشکیان در یکسال اخیر پناهگاه نساخت؟! «اصلاحطلبان بانیان وضع موجودند»؛ و الخ.
عیبی نداشت اگر خشم ناشی از شکست صرفاً به انفعال ختم میشد؛ از هیچکس نمیتوان انتظار داشت حتماً در مبارزات اجتماعی نقشی بهعهدهبگیرد. زیانکاری آنجاست که سروکلۀ خشم سرگردان پیدا و بر ذهن انسانها چیرهشود. جامعۀ ما، بهویژه روشنفکران آن، بهشدت در معرضش است. سیاهکاریهای حدود نیمقرنی حکومت فعلی در کنار شکستخوردن همۀ برآمدهای ملی برای بهراهآوردن و یا کنار زدن آن، حتی اشخاص قدرتمند را دچار یأسمیکند و نسل جوان ما را بیشتر متأثر میکند. این یأس منجر به خشم، آشکارا حاصل عملکرد حکومت است و نتیجۀ آن دلزدگی در بخشی از پیکر دانشگاهی و سیاستزداییشدن اذهان جوان است که سپس به نفی کل آنچه در خارج از حیطۀ زندگی شخصی و جایگاه فردی آنها هست ختممیشود. اشاعۀ این نامیدی آلوده به خشم، ستم آگاهانه رندان بر جامعه است.
این دستاورد شیطان را باید از وجود خود دور کنیم: تا زمانی که نیروهای اجتماعی در قالب عمل نهادهای مدنی (اتحادیهها، انجمنها، تحرکات دستمزدبگیران، نمایشهای جمعی و حتی حلقههای پرجنبوجوش رفاقتی مانند گروه کوهنوردی و...) حضور غیرقابلحذفی پیدا نکرده و سلطۀ عینی بر جامعه و افراد آن پیدا نکنند، ناامیدی و خشم القایی خرده روشنفکران ما را به خطای قضاوت دچار خواهد کرد، یکدیگر را مقصر خواهیمدانست و دشمنی کور خواهیمورزید.
بهتر آنکه چشمها را از این غبار بشوییم!
🆔@jameeno
👍35👎22❤4🤔2
#الف
🏷 یک انتخاب بغرنج!
🖊 شورای سردبیری:
یک بزنگاه حیاتی در جریان زندگی جامعه و نیروهای سیاسی هست که آنها را دچار وضعیتی بغرنج و بلاتکلیف میکند. آن بزنگاه به زبان خلاصه این است: انتخاب بین حکومت مستبد و یا فروپاشی کشور!
این وضعیت کلی البته صور بسیار دارد. ممکن است استبداد حاکم مطلقه نباشد یا باشد، ممکن است قانونمند باشد یا نباشد، ممکن است مستبد حاکم کار خود را به اطرافیان لشگریان واسپاری کرده یا نکرده باشد و ممکن است این اعمال استبداد بر افراد جامعه گزینشی باشد یا نباشد.
فروپاشی نیز صور گوناگون دارد. اولاً ممکن است با حفظ حاکم در مقرش رخدهد و یا بعد از سرنگونی او به هر دلیلی. ممکن است یک فروریزش اقتصادی و بحران تعمیقشونده باشد، ممکن است اشغالشدگی توسط نیروی بیگانه پدید بیاید و ممکن است در اثر هرجومرج و در رفتن امور از دست حاکم مستبد و از کار افتادن سازوکار اداری، حفظ نظم و یا دستگاه اعمال قدرت (بهطور خلاصه: دولت) باشد.
بنابراین وضعیتهای مختلفی ممکنالوقوعاند، ولی هرچه باشند برای جامعه و عاملان سیاسی آن بزنگاه بغرنج را در لحظۀ تاریخی پدید میآورند: انتخاب ناگزیر بین استبداد یک مستبد یا تندادن به فروپاشی کشور؟ هرکس فکر کند پاسخ این سؤال را میداند، از سیاست چیزی نفهمیدهاست.
اول محکم بگوییم در صدد القای این نیستیم که به استبداد موجود تنبدهید و از ترس اوضاع بدتر در زیر دامن و قبای استبداد بیاسایید و استمرار بطلبید. اما پیشنها داریم در مورد موضوع مورد بحث این الف بیشتر مطالعهکنید تا بهقولمعروف «باشد که رستگار شویم»!
برای روشنکردن ماهیت بحث برایتان یک نمونۀ تاریخی میآوریم. احتمالاً محمدعلی فروغی دولتمرد و ادیب دوران مشروطه و رضاشاه را بسیاری از ما میشناسیم. زندگی پر فراز و نشیبی داشتهاست. او دوبار در معرض انتخابی که از آن سخن گفتیم قرار گرفت. بار اول در ابتدای قرن پیش یعنی درست صدسال پیش بود: بیستسال از انقلاب مشروطه میگذشت، دستاوردهایش را باد بردهبود، کشور در هرج و مرج بود و ایران هنوز به دو حوزۀ نفوذ بین روسیه (شوروی) و انگلیس تقسیمشدهبود. رضاخان از ابتدای قرن وزیر جنگ و بعد نخستوزیر شدهبود و بیش از همه زور میگفت (به او «رضا قلدر» لقبدادهبودند) و هنگامی که سودای سلطنت بهسرشافتاد، افرادی مثل فروغی از او حمایتکردند: دنبال انتظام امور و پایان هرجومرج بودند و در ناصیۀ او این را میخواندند که با برقرارکردن استبداد در مقام شاه کشور به سامان میرسد. در آن هنگام انگلیسیها هم که کاشف «عرضه و قلدری» رضاخان بودند میل به سلطنت او و پایان جداسریها و یکدستی کشور داشتند. فروغی بدون واهمه از طعن از سلطنت رضاشاه حمایتکرد و اولین نخستوزیر او شد. درست است که اصلاحات دروان رضاشاه هم مدیون افرادی مثل فروغی بود، اما تأکید ما در اینجا بر ترجیح استبداد فردی بر فروپاشی کشور از جانب فروغی است.
فروغی یکبار دیگر نیز از همین مسیر رفت. رضاشاه در سال۱۳۱۶ او را به خشم از نخستوزیری برکنار و خانهنشین کرد. اما وقتی که متفقین در سال۱۳۲۰ به ایران حملهکردند و ارتش از هم گسیخت و دولت سقوطکرد و کسی برای نجات کشور از هرجومرج و اشغال بیگانه پیدانمیشد، رضاشاه دوباره به سراغ او رفت. فروغی قبولکرد نخستوزیر آن مستبد شکستخورده شود، با متفقین مذاکرهکند، جلوی فروپاشی اجتماعی را بگیرد، رضاخان را بهخواست انگلیسیها به استعفا بکشد، پسرش را بهجای او شاه کند و البته برای همۀ اینها از کنار گودنشینها فحش بخورد که طرفدار حفظ استبداد است و عامل انگلیس. لیبرال-محافطهکار عجیبوغریبی بود که تاریخ ایران نظیرش را کم دیدهاست. بهترین نمونۀ گاهی خردمندانهبودن ترجیح استبداد بر فروپاشی است!
به گمان ما کشور در حال رسیدن به نقطهای است که احتمالاً بار دیگر با این پرسش روبرو شود: طرف استبداد حکومت آخوندها و ادامۀ احتمالی آن بایستد (اگر که بشود با آن استقلال کشور را حفظکرد) و جلوی فروپاشی ملی را بگیرد یا نه، بگذارد دست حوادث از هر آستین محتملی درآید و استبداد موجود را درهمبکوبد و ما را با آیندهای که طراحینکرده و برای آن تدارکی نکرده و تصوری از آن نداریم روبرو کند: «هرچه میخواهد بشود، فقط اینها بروند»!
ما البته قسمنمیخوریم که حتماً آنچه احتمالدادیم رخمیدهد، اما احتمال آن را زیاد میدانیم. توصیه و پاسخی قطعی و راه عبور و توصیهای برای نرسیدن به این بزنگاه نداریم و فقط هشدار میدهیم: قطار کشور با باری فوقسنگین در حال رسیدن به یک دوراهی است که هردو مسیر آن منتهی به حکومتی شرور و نادلخواه میشود. انتخاب شما چه خواهد بود؟ انتخاب فعالان سیاسی و مقبولان اجتماع چیست؟
توصیۀ ما این است که تعادل خود را از دست ندهیم و در آن نقطه، در آن بزنگاه تاریخی، به سخن خردمندان گوشکنیم و با عقل خود تصمیمبسازیم.
🆔@jameeno
🏷 یک انتخاب بغرنج!
🖊 شورای سردبیری:
یک بزنگاه حیاتی در جریان زندگی جامعه و نیروهای سیاسی هست که آنها را دچار وضعیتی بغرنج و بلاتکلیف میکند. آن بزنگاه به زبان خلاصه این است: انتخاب بین حکومت مستبد و یا فروپاشی کشور!
این وضعیت کلی البته صور بسیار دارد. ممکن است استبداد حاکم مطلقه نباشد یا باشد، ممکن است قانونمند باشد یا نباشد، ممکن است مستبد حاکم کار خود را به اطرافیان لشگریان واسپاری کرده یا نکرده باشد و ممکن است این اعمال استبداد بر افراد جامعه گزینشی باشد یا نباشد.
فروپاشی نیز صور گوناگون دارد. اولاً ممکن است با حفظ حاکم در مقرش رخدهد و یا بعد از سرنگونی او به هر دلیلی. ممکن است یک فروریزش اقتصادی و بحران تعمیقشونده باشد، ممکن است اشغالشدگی توسط نیروی بیگانه پدید بیاید و ممکن است در اثر هرجومرج و در رفتن امور از دست حاکم مستبد و از کار افتادن سازوکار اداری، حفظ نظم و یا دستگاه اعمال قدرت (بهطور خلاصه: دولت) باشد.
بنابراین وضعیتهای مختلفی ممکنالوقوعاند، ولی هرچه باشند برای جامعه و عاملان سیاسی آن بزنگاه بغرنج را در لحظۀ تاریخی پدید میآورند: انتخاب ناگزیر بین استبداد یک مستبد یا تندادن به فروپاشی کشور؟ هرکس فکر کند پاسخ این سؤال را میداند، از سیاست چیزی نفهمیدهاست.
اول محکم بگوییم در صدد القای این نیستیم که به استبداد موجود تنبدهید و از ترس اوضاع بدتر در زیر دامن و قبای استبداد بیاسایید و استمرار بطلبید. اما پیشنها داریم در مورد موضوع مورد بحث این الف بیشتر مطالعهکنید تا بهقولمعروف «باشد که رستگار شویم»!
برای روشنکردن ماهیت بحث برایتان یک نمونۀ تاریخی میآوریم. احتمالاً محمدعلی فروغی دولتمرد و ادیب دوران مشروطه و رضاشاه را بسیاری از ما میشناسیم. زندگی پر فراز و نشیبی داشتهاست. او دوبار در معرض انتخابی که از آن سخن گفتیم قرار گرفت. بار اول در ابتدای قرن پیش یعنی درست صدسال پیش بود: بیستسال از انقلاب مشروطه میگذشت، دستاوردهایش را باد بردهبود، کشور در هرج و مرج بود و ایران هنوز به دو حوزۀ نفوذ بین روسیه (شوروی) و انگلیس تقسیمشدهبود. رضاخان از ابتدای قرن وزیر جنگ و بعد نخستوزیر شدهبود و بیش از همه زور میگفت (به او «رضا قلدر» لقبدادهبودند) و هنگامی که سودای سلطنت بهسرشافتاد، افرادی مثل فروغی از او حمایتکردند: دنبال انتظام امور و پایان هرجومرج بودند و در ناصیۀ او این را میخواندند که با برقرارکردن استبداد در مقام شاه کشور به سامان میرسد. در آن هنگام انگلیسیها هم که کاشف «عرضه و قلدری» رضاخان بودند میل به سلطنت او و پایان جداسریها و یکدستی کشور داشتند. فروغی بدون واهمه از طعن از سلطنت رضاشاه حمایتکرد و اولین نخستوزیر او شد. درست است که اصلاحات دروان رضاشاه هم مدیون افرادی مثل فروغی بود، اما تأکید ما در اینجا بر ترجیح استبداد فردی بر فروپاشی کشور از جانب فروغی است.
فروغی یکبار دیگر نیز از همین مسیر رفت. رضاشاه در سال۱۳۱۶ او را به خشم از نخستوزیری برکنار و خانهنشین کرد. اما وقتی که متفقین در سال۱۳۲۰ به ایران حملهکردند و ارتش از هم گسیخت و دولت سقوطکرد و کسی برای نجات کشور از هرجومرج و اشغال بیگانه پیدانمیشد، رضاشاه دوباره به سراغ او رفت. فروغی قبولکرد نخستوزیر آن مستبد شکستخورده شود، با متفقین مذاکرهکند، جلوی فروپاشی اجتماعی را بگیرد، رضاخان را بهخواست انگلیسیها به استعفا بکشد، پسرش را بهجای او شاه کند و البته برای همۀ اینها از کنار گودنشینها فحش بخورد که طرفدار حفظ استبداد است و عامل انگلیس. لیبرال-محافطهکار عجیبوغریبی بود که تاریخ ایران نظیرش را کم دیدهاست. بهترین نمونۀ گاهی خردمندانهبودن ترجیح استبداد بر فروپاشی است!
به گمان ما کشور در حال رسیدن به نقطهای است که احتمالاً بار دیگر با این پرسش روبرو شود: طرف استبداد حکومت آخوندها و ادامۀ احتمالی آن بایستد (اگر که بشود با آن استقلال کشور را حفظکرد) و جلوی فروپاشی ملی را بگیرد یا نه، بگذارد دست حوادث از هر آستین محتملی درآید و استبداد موجود را درهمبکوبد و ما را با آیندهای که طراحینکرده و برای آن تدارکی نکرده و تصوری از آن نداریم روبرو کند: «هرچه میخواهد بشود، فقط اینها بروند»!
ما البته قسمنمیخوریم که حتماً آنچه احتمالدادیم رخمیدهد، اما احتمال آن را زیاد میدانیم. توصیه و پاسخی قطعی و راه عبور و توصیهای برای نرسیدن به این بزنگاه نداریم و فقط هشدار میدهیم: قطار کشور با باری فوقسنگین در حال رسیدن به یک دوراهی است که هردو مسیر آن منتهی به حکومتی شرور و نادلخواه میشود. انتخاب شما چه خواهد بود؟ انتخاب فعالان سیاسی و مقبولان اجتماع چیست؟
توصیۀ ما این است که تعادل خود را از دست ندهیم و در آن نقطه، در آن بزنگاه تاریخی، به سخن خردمندان گوشکنیم و با عقل خود تصمیمبسازیم.
🆔@jameeno
👍32❤13👎9🤔5
#در_کرانه_روز
🏷 دیرآمدگان!
آقای شمسالواعظین گفتهاند:
نکتهای در این میان هست: دهها اصلاحطلب استخواندار و سیاستمدار آگاه و رسانههای اصلاحطلب (از جمله جامعهنو) در دهۀ اخیر تداوم سیاست ایران در سوریه را اشتباه دانسته و آن را جزئی از یک استراتژی امنیتی کلان و بدنتیجه دانستهاند و پس میشود این پرسش را مطرحکرد که چرا آقای شمسالواعظین در حداقل یک دهۀ اخیر چنین قدرتمند در مقابل آن منتقدان پیگیر سیاست ماندن در سوریه دفاعنکردهاند؛ موضع آن منتقدان بیارزش بود یا علت دیگری در میان است؟
پس از تثبیت حکومت اسد در سوریه و حکومت دستساز آمریکا در عراق در برابر داعش، جامعهنو در سال۹۸ به حکومت پیشنهاد داد سرپل و جای پایی را که در سوریه یافتهاست به آمریکاییها بفروشد و آن را ثمن معاملۀ بنیادین با آمریکا قراردهد. حکومت در توهم استحکام آن جای پا بیاعتنا به چنین توصیههایی بود!
برخلاف نظر یادشده ما سوریه را از دست ندادیم؛ توهم ایجاد مستعمره داشتیم و خواب حوزۀ نفوذ میدیدیم که بیدارمان کردند! آنجا را حکومت صرفاً در رویایی بدفرجام از آن خود میدانست و متأسفانه آقای شمسالواعظین میلدارد به آن توهم حیات دوباره ببخشد. متأسفانه این توجه وجود ندارد که اولا انجا نگفته شده بود باید با اسرائیل در تهران بجنگیم، بلکه گفته شده بود باید با داعش در تهران بجنگیم(این تحریف رندانه است). ثانیا اگر کل کشور سوریه هم پر از جنگاور ایرانی بود، اسرائیل جنایتکار هروقت ارادهمیکرد میتوانست به پشتیبانی آمریکا جنگ را به تهران بکشد.
🆔@jameeno
🏷 دیرآمدگان!
آقای شمسالواعظین گفتهاند:
ما وقتی سوریه را از دست دادیم مجبورشدیم در تهران با اسرائیل بجنگیم. این جنگ ثابتکرد که نگاه آیتالله خامنهای مبنی بر جنگیدن با اسرائیل در مرزهای خودش چقدر درست بود.
نکتهای در این میان هست: دهها اصلاحطلب استخواندار و سیاستمدار آگاه و رسانههای اصلاحطلب (از جمله جامعهنو) در دهۀ اخیر تداوم سیاست ایران در سوریه را اشتباه دانسته و آن را جزئی از یک استراتژی امنیتی کلان و بدنتیجه دانستهاند و پس میشود این پرسش را مطرحکرد که چرا آقای شمسالواعظین در حداقل یک دهۀ اخیر چنین قدرتمند در مقابل آن منتقدان پیگیر سیاست ماندن در سوریه دفاعنکردهاند؛ موضع آن منتقدان بیارزش بود یا علت دیگری در میان است؟
پس از تثبیت حکومت اسد در سوریه و حکومت دستساز آمریکا در عراق در برابر داعش، جامعهنو در سال۹۸ به حکومت پیشنهاد داد سرپل و جای پایی را که در سوریه یافتهاست به آمریکاییها بفروشد و آن را ثمن معاملۀ بنیادین با آمریکا قراردهد. حکومت در توهم استحکام آن جای پا بیاعتنا به چنین توصیههایی بود!
برخلاف نظر یادشده ما سوریه را از دست ندادیم؛ توهم ایجاد مستعمره داشتیم و خواب حوزۀ نفوذ میدیدیم که بیدارمان کردند! آنجا را حکومت صرفاً در رویایی بدفرجام از آن خود میدانست و متأسفانه آقای شمسالواعظین میلدارد به آن توهم حیات دوباره ببخشد. متأسفانه این توجه وجود ندارد که اولا انجا نگفته شده بود باید با اسرائیل در تهران بجنگیم، بلکه گفته شده بود باید با داعش در تهران بجنگیم(این تحریف رندانه است). ثانیا اگر کل کشور سوریه هم پر از جنگاور ایرانی بود، اسرائیل جنایتکار هروقت ارادهمیکرد میتوانست به پشتیبانی آمریکا جنگ را به تهران بکشد.
🆔@jameeno
👍36❤6👏4🤣2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#در_کرانه_روز[های اخیر]
🏷 چرا شکست میخوریم؟
مترجم کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» سال گذشته و در جلسۀ نقد و بررسی کتاب در مورد علت فلاکت سازمانهای اطلاعاتی کشور گفتهبود:
🆔@jameeno
🏷 چرا شکست میخوریم؟
مترجم کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» سال گذشته و در جلسۀ نقد و بررسی کتاب در مورد علت فلاکت سازمانهای اطلاعاتی کشور گفتهبود:
ما از انگلیسها میباید یاد بگیریم که آنچه را به امنیتملی مربوط میشود به سیاست قاطینکنیم.
متأسفانه در درگیریهای داخلی کشور ما آنچیزی که فنا میشود منافعملی و امنیتملی است.
سرویسهای اطلاعاتی و امنیتی ما به حکومت خدمت میکنند نه به خاک.
در این کتاب و در فصل مصر آمده که آنتی ایدن، نخستوزیر وقت انگلستان، در اثر شدت کینهای که به ناصر داشت بیمار شدهبوده و میگفته هرطور شد باید ناصر را بکشیم. کار به جایی میرسد که امآیسیکس میآید نقشههایی [عمداً] محکوم به شکست میکشد و میگذارد جلوی ایدن تا فقط ولشانکند!
الان خود ما در کشورمان با این قضیه مواجهیم. سرویسهای اطلاعاتی ما دارند به یک شاخهای از حکومت خدمت میکنند و در درگیریهای حزبی و فرقه ای دخیلند. نتیجهاش این میشود که [آنجا که میباید] هیچ کارایی ندارند و هرکس هر بلایی بخواهد میتواند سر [کشور] ما بیاورد.
🆔@jameeno
👍23❤3