جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🏷 گیجی!

🖊 شورای سردبیری:
روابط ایران با جهان در آینده تا چه حد به کیفیات نظام کنونی وابسته است و تغییر نظام چه الزامات دشوار و آسانی برای تنظیم رابطه با جهان پدیدمی‌آورد؟ چه اموری تسهیل و چه اموری مشکل‌می‌شود؟ اساساً موضع ژئوپلتیک ایران چه می‌شود؟ اقتصاد در آن چه نقشی خواهدداشت؟ تغییر موضع دیگر کشورها در برابر ایران چه خواهدبود؟ و...

این‌ها پرسش‌هایی بنیادین‌اند، اما پاسخ آن‌ها فعلاً مبهم است: کشور در چنان گرداب خوفناکی است که همۀ اهل فکر در سرگیجۀ ناشی از چرخش این گرداب فقط به حال و حداکثر به تشکیلات یا فردی می‌اندیشند که در لحظه‌ای که گرداب حاکمیت کنونی را فروبَرَد خلاء ناشی از این «رفتن» را پر کند. انگار که فقط به قطعی‌بودن بیگ‌بنگ فکرکنیم و بگوئیم «بعدش بالاخره یک‌طوری می‌شود!».
بله، بعدش حتماً یک‌طوری می‌شود و نظاماتی سیاره‌ای حول یکدیگر شکل می‌گیرند، ولی جای ایران در این نظامات کجاست و روابطش با جهان پیرامون، با منظومه‌ای که به درون آن پرتاب‌می‌شود، چگونه است؟ مسئله این است.

با ترتیباتی که اکنون پیش چشم ماست در آن لحظۀ موعود اقتصاد کشور سیمایی وحشتناک دارد: در جایی بسیار متورم و آماس‌کرده و در جایی لاغر و مردنی. تورم بالا، فقدان منابع، چاله‌های هزینه‌ای، فقر گسترده و نامعلومی جایگاه در اقتصاد جهانی. از این کیفیات چه درمی‌آید؟ آیا این دلخوشی‌ها درست است که کثرت منابع طبیعی، انرژی ارزان و موقعیت جغرافیایی استثنایی به‌بارمی‌نشیند و پس از چندسال توش‌وتوانی به دست‌وپای اقتصاد کشور برمی‌گردد؟ یا برعکس، ترجیح نیروهای بیرونی این می‌شود که با یک برهوت قابل تقسیم و غارت روبرو باشند و ما را به آن مسیر ببرند؟ کسی پاسخ دقیق این پرسش را نمی‌داند و فقط در این مورد تا حدی افراطی دانشمندنمایی‌های پوچ صورت گرفته‌است: در سال‌های اخیر طیفی وسیع از تصاویر کارت‌پستالی تا تصویرهای آخرالزمانی از فلاکت در میان مثلا عقلای کشور دست‌به‌دست‌شده‌است. بله، چنین کرده‌ایم؛ از ناامیدی مطلق، تا فردایی روشن و افقی درخشان پیش چشم است؛ بدون آن‌که بدانیم کدام!

پرسش بی‌پاسخ متعاقب این موقعیت رابطه با الزامات جهانی است. معلوم نیست چه جایگاهی در جهان داشته‌باشیم؛ چون علاوه‌بر خودمان اوضاع جهان نیز چندان وضوحی ندارد. زمانی نفت ما و دیگران اسلحه‌مان بود، بعد به جایی رسیدیم که بر سر سهم بازار با هم جنگیدیم. زمانی بود که سرمایه‌های جهانی در جستجوی جایی برای فرودآمدن و تصاحب محل سرمایه‌گذاری با هم رویارو بودند و اکنون با قلت سرمایه‌گذاری‌های خارجی و خشکی منابع سرمایه‌ای روبروییم. شکل تقسیم کار جهان دیگر آن نیست که در دهۀ هفتاد و هشتاد قرن پیش بود. بالاخره بر ما معلوم نیست که آیا با ورود سرمایه روبرو خواهیم‌بود یا تداوم خروج. واقعاً معلوم نیست و نباید امید واهی داد.

حتی مشخص نیست موقعیت ژئوپلتیک ما در فردای تغییر چه خواهدبود. البته دادکشیدن دربارۀ اینکه «موقعیت ما در جهان بی‌بدیل است» و «اگر حکومت فعلی نباشد جایگاه خود را بازمی‌یابیم و قطب سیاسی منطقه‌ و وزنۀ جهانی می‌شویم» پررویی دانشمندنمایانه‌ای بیش نیست. ما هنوز نمی‌دانیم موضع قدرت‌های مسلط و سوار بر حماقت‌های حکومت کنونی دربارۀ تقسیم یا یکپارچه نگه‌داشتن ایران کدام است. جوابی بر این نداریم که به‌خاطر جنگ ابدی اعراب و یهودیان مستقر در اسرائیل آیا به جایگاه دهۀ پنجاه خود برخواهیم‌گشت و یا عطای ما را به لقایمان بخشیده‌اند و در مسیر بالکانیزه‌شدن اجباری قرارگرفته‌ایم. نمی‌دانیم فروافتادن دومینویی اجزای آنچه محور مقاومت می‌خواندند پشت مرزهای غربی ایران متوقف‌می‌شود یا نه؟ ما هیچ نمی‌دانیم.

پاسخِ حتی کوچکترین پرسش، اینکه «جای حکومت کنونی را احتمالاً چه کسی خواهدگرفت؟» بر ما معلوم نیست. از سخنرانی‌ها معلوم است که ترس از کیست، ولی برای کشوری که حکومت و مردمش بر این باورند که حکومت رفتنی است و «جایش یکی را می‌آورند» آینده واقعاً ناروشن و غیرقابل‌تحلیل است.
ساده‌ترین کاری که در چنین موقعیت گذار از هر تحلیل‌گر دست‌دومی هم برمی‌آید، تصویر چگونگی برآوردن آرزوهای فروکوفته و شکل رفتار حکومت بعدی با مردم است: مهربان خواهدبود یا اخمو؟ آزادی فردی می‌دهد یا نه؟ حریم‌شخصی و مالکیت‌فردی را پاس‌می‌دارد یا نه؟ این‌ها ساده‌ترین پرسش‌ها با پاسخ همیشگی «بله» هستند؛ اما حتی این هم معلوم نیست! مشاور رضا پهلوی معتقد است وقتی بیایند به یک دورر ده‌سالۀ دیکتاتوری نیاز دارند تا امور را اصلاح اولیه کنند.

خداوکیلی هیچ‌چیز معلوم نیست جز خنده‌داربودن این‌که این‌بار، مردم این کشور استقبال می‌کنند که یک استبداد برود و جایش یک استبداد دیگر بیاید.
خواسته‌های کوچه بازاری در این پائین، تداوم گیجی دانشمندانه در آن بالاست.
(با پوزش از همۀ اساتید اقتصاد، سیاست و ژئواستراتژی!)

🆔@jameeno
👍129👎5👏1
#الف

🏷 نارادیکال!

🖊 تحریریۀ جامعه‌نو:
به بهانۀ یک اختلاف درونی نه‌چندان کوچک در جبهۀ اصلاح‌طلبان موضوع مهمی را پیش‌می‌آوریم: دوران گفتگو با حکومت و خطاب قراردادن آن با لفافی از رودربایستی به‌پایان‌آمده‌است!
اگر بگذریم از آن چندنفر غیرمعروف که تقاضای پایان حکومت را از طریق استعفا داشتند و باوجود برخورد تند اولیه بعداً یقۀ بیشترشان را رهاکردند و یا احکام شداد و غلاظ علیه بقیه صادرنکردند، اخیراً ماجرایی پیش‌آمده که درخور توجه است: حکومت برخلاف اخم‌وتخم و تهدید به مداخلۀ دادستانی و امثال این واکنش‌های تند هیچ قدم تنبیهی علیه تقاضای اصلاح طلبان دایر بر این که حکومت برای حل مشکلات خارجی‌اش غنی‌سازی را تعلیق‌کند بر نداشت. شاید حتی حجم مخالفت بخشی دیگر از جماعت اصلاح‌طلب بسیار بیشتر از مدعیان حکومتی حراست از غنی‌سازی هسته‌ای بود.

تماشایی‌تر فلج کامل دستگاه حکومت در برابر این حرف بهزاد نبوی بود که گفت: «من با آن چیزهایی که [در بیانیه] همه مخالفت می‌کنند مخالف نبودم، حتی تندتر از آن‌ها هم هستم. آن‌ها اگر معتقد به تعلیق غنی‌سازی هستند من معتقد به تعطیل غنی‌سازی هستم».
آقای نبوی رئیس سابق جبهۀ اصلاحات و گویا حالا فقط عضو است و این جبهه توسط جناحی جوان‌تر اداره‌می‌شود که خط‌مشی محافظه‌کارانۀ همیشگی آقای نبوی و مخالفتش با تندروی را قبول نداشته‌اند.
تناقضی این وسط نیست؟ جای تندرو و کندرو، موضع میانه‌رو با رادیکال عوض‌نشده‌است؟ شده‌است ولی مهم نیست؛ چون امروز دربارۀ مسئلۀ غنی‌سازی و موافقت و مخالفت و تعلیق و تعطیل آن بحثی نداریم.
مسئله خفقانی است که حکومت در برابر حرف «کفرآمیز» یک سیاست‌مرد برجسته گرفته‌است. بهزاد نبوی که از برخی جنبه‌ها در جایگاه ارشد اصلاح‌طلبان نشسته هیچ‌وقت موضع نیندیشیده نمی‌گیرد (شاید گاهی ادعای نادرست دیگران را نقل‌کند!) و در برابر خطاهای تحلیلی نزدیک‌ترین دوستانش نیز به‌سکوت‌نمی‌نشیند. آدم حساب‌وکتاب‌داری است و بنابراین موضعی که نقل‌کردیم اعتبار نبوی و همسویان او را پشت سرش دارد: تقاضای تعطیل غنی‌سازی از سوی نحله‌ای از اصلاح‌طلبان. تقاصایی بزرگ و مغایر مقدسات نظام! چرا حکومت به سراغ یقۀ این پیر اصلاح‌طلبان نرفت؟ نشنید؟
پاسخ سرراستی وجوددارد: حکومت دیگر توان برخورد علنی چکشی در برابر مطالبات جامعه را ندارد. عقلایش گفته‌اند صدایش را درنیاورید وگرنه صدتا بیانیه و مصاحبه در پشتیبانی از موضع نبوی و حرف او درمی‌آید و ما هم دیگر امکان برخورد با جامعه را نداریم.

این نمونه را رهاکنیم و ببینیم علت چپیدن نظام در لاک سکوت چیست و درحالی‌که علیه رضا پهلوی موضع دارد چرا در این‌مورد زبان تهدید و دادستان و قاضی به‌کارنمی‌گیرد؟ در این زیرسبیلی‌ردکردن حکومت امکانات نهفته برای جامعه کدامست؟
حکومت‌ها همیشه در هنگام روبروشدن با اپوزیسیون محاسبه‌گرند، زمان‌سنجند و تعادل قدرت خود را با پتانسیل‌های اجتماعی درنظرمی‌گیرند. دایماً مواظبند آن‌جا که این معادله به‌سمت قدرتشان متمایل است چنگ‌ودندان نشان‌دهند و آن‌جا که نه، جاخالی‌دادن را ترجیح‌می‌دهند تا موقعیت وخیم‌تری پیش‌نیاید. مثلاً نظام در مورد مسئلۀ حجاب در مجموع مشت خود را خالی و سنبۀ جامعه را پرزور دید و عقب‌نشست. موارد عکسی هم وجوددارد ولی هنگامی که در سرازیری کاهش مشروعیت، تصعید مقبولیت و فقدان قدرت می‌افتد لاجرم یا عقب‌می‌نشیند و یا پیشنهاد سازش می‌دهد (مورد اجتماعات اعتراض صنفی، مذاکره برای رفع فیلتر و...). این موقعیت‌ها نشان‌می‌دهد جامعه می‌تواند سطح مطالبات خود را بالاتر ببرد.

طبق‌معمول ما البته نمی‌خواهیم جامعه را به ریختن به خیابان تشویق‌کنیم (که البته حق مسلم آن است) و حتماً شورش‌های بی‌قاعده و کنترل‌نشده را به سود سرنوشت کشور نمی‌دانیم اما چنان‌چه مطالبات رادیکال عمومی از طریق جماعات تحول‌خواه بیان‌شوند حکومت ترجیح‌خواهدداد به‌جای زبان تهدید، رفتار و شیوۀ دیگری پیشه‌کند.
دوران پیچیدن مطالبۀ عمومی در لفافه، ساییدن گوشه و لبۀ خواسته‌ها از ترس اخم حکومت و تقلیل‌گرایی مطالباتی به‌پایان‌رسیده‌است.
برخی اصلاح‌طلبان که قبلاً به رادیکالیسم سطحی مبتلابودند حالا به‌حسب تفریط به میانه‌روی سطحی دچارآمده‌اند. آن‌ها هیچوقت موقعیت را به‌موقع تشخیص‌نمی‌دهند و الان هم که متأسفانه به ویروس ساخته و دست‌کاری‌شدۀ «ای ایران» در آزمایشگاه حکومت مبتلاشده‌اند و به همه‌گیری‌اش یاری‌می‌رسانند. گرفتن پز عاقل و متفکر عاقبت‌اندیش هم در این رسانه‌های بی‌‌پرسش واقعاً آسان است.

مطالبات منطقی و متناسب با زمان و امکانات کشور برای حکومت‌ها همیشه رادیکال می‌نماید. حالا در موقعیتی هستیم که مطالبات ملی ما نزد حکومت که از ریخت افتاده، اصلاً راادیکال نیست. سیاست‌خارجی منفعت‌محور و عقل‌گرا تنها یکی از این مطالبات است و می‌باید با جرأت به‌زبان‌بیاید؛ مثل آقای نبوی!

🆔@jameeno
👍2619
#در_کرانه_روز

🏷 بلاتکلیفی استراتژیک!

عبور کشور از مرحلهٔ «نه جنگ می‌شود و نه مذاکره‌می‌کنیم» یک قدم به جلو بود. تصمیم و اعلام آن یک عمل ارادی در رأس کشور بود و عبور از آن حاصل از فشار!
این خلاصهٔ چندسال «بلاتکلیفی استراتژیک» در مدیریت کشور بود.

حالا رسیده‌ایم به مرحلهٔ «نه جنگ، نه صلح» که دیگر یک تصمیم ارادی نیست؛ قرارگرفتن در یک وضعیت ناگزیر است که گویا دیگران باید یک راه را در این دوراهی برای ما تعیین‌کنند و وظیفهٔ دولت تا آن‌وقت صرفاً تأمین ارزاق مردم دانسته‌شده‌است.

اینجا دیگر انفعال کامل است. پیدا نیست که این روش ادارهٔ کشور صحیح نیست؟

🆔@jameeno
👍114
#در_کرانه_روز

🏷 بهزاد و حقیقت!

بهزاد نبوی رفتار شجاعانه‌اش را ادامه‌می‌دهد و «مگو»ها را بی‌ترس و ملاحظات معمول می‌گوید: «ریشه‌های بروز جنگ ۱۲روزه سیاست‌های بلندمدت ایران است».
حالا که گفته‌شده امری بدیهی می‌نماید و حتی ما هم می‌توانیم بگوییم آن را پیچیده در هفت‌لایه احتیاط گفته‌ایم ولی بیان علنی و صریح این حرف به‌علاوۀ مخلفات گفته‌و‌نگفتۀ دیگر فقط از آدمی نترس مثل بهزاد نبوی برمی‌آمد. او دارد راه را برای دیگران بازمی‌کند و این مهم است؛ تا مشکل عیان و علنی نشود کسی دنبال راه‌حلش نمی‌رود.

گام اول برای برگشتن از مسیر «مرگ ملی» این است که حکومت اشتباهاتش را بپذیرد. بدون آن، راه‌حلی هم نیست و شکست واضح از پس شکست ناواضح خواهدآمد. ملزومات آن راه‌حل هم پیداشدن شجاعت در حکومت برای اعتراف به اشتباهش است.
البته به صرفاً جبران هم رضایت‌خواهیم‌داد؛ چون به‌هرحال حکومت‌ها میل به اعتراف به اشتباهاتشان ندارند!

🆔@jameeno
👍29👎6🤣2
#در_کرانه_روز

🏷 صاحب پرونده!

اینکه روزنامه‌ها عکس و تیتر می‌زنند «پروندۀ مسئلۀ هسته‌ای ایران از وزارت‌خارجه به شورای عالی امنیت‌ملی می‌رود» حرف بی‌ربط برای جاانداختن یک نمایش است. این پرونده نه در وزارت‌خارجه است و نه در شورای عالی امنیت‌ملی. پرونده در یک دفتر است، بود، خواهد بود. وزیر و وکیل کاره‌ای نیستند. البته درست است که در آخر کار و هنگام گریز از مسئولیت، یک نفر را سپر بلا و بقول فرنگی‌ها «scape goat سِفر لاویان» می‌کنند؛ مثل بزی که بارگناهان را به شکم گرگ‌ها میب‌رد! این بار نوبت علی لاریجانی است ولی این بازی را نخواهند توانست همیشه ادامه‌دهند.

ما تخصصی در این به اصطلاح پرونده نداریم اما این را می‌دانیم در جایی که می‌شود در عرض نیم‌ساعت پس از حذف عدۀ زیادی از مقامات ارشد برای جانشینی آن‌ها فکری‌کرد، پروندۀ هسته‌ای را هم می‌شود در فاصلۀ بین دو نماز بست و بیرون‌جهید. دفعۀ قبل برای نرمش قهرمانانه همین اتفاق افتاد.
آن‌چه ما در آن تخصص داریم قوانین ابدی فرو افتادن حکومت‌ها در اثر شورش است. یکی از کیفیات و مختصات آن این است که نمی‌توان آن را به گردن هویدا و ازهاری یا روحانی و ظریف انداخت؛ مختصۀ دیگر اینکه «چو پرشد، نشاید گذشتن به پیل!»

آن‌ها که ما را می‌پایند و می‌دانند قصد جسارت نداریم این‌ها را ببرند بالا ببینیم تکلیف چیست!

🆔@jameeno
14👍13
#الف

🏷 فقط کبریت‌ها را جمع‌نکنید!

🖊 تحریریۀ جامعه‌نو:
در سال ۸۸ با اصرار حکومت برای برای یک دورۀ دیگر ماندن محمود احمدی‌نژاد در پست کارگزاری رفتارهای احمقانه و خیانت‌آمیز یک انقلاب‌گونه رخ‌داد: جامعه خواست رأیِ به غارت‌رفتۀ خود را پس‌بگیرد، حکومت به جای رأی گلوله پس‌داد و کشور بیش از یک‌سال‌ونیم در آشوب فرورفت. در آن ایام و تقریباً دوسال، حکومت حتی اجازۀ تشییع جنازه و برگزاری مراسم ختم نیز نمی‌داد. هر گردآمدن مردم را همچون شعلۀ کبریتی می‌دید که ممکن‌است خرمنی از آدم‌ها را که موقتاً دم‌فروبسته‌بودند مشتعل‌کند. پیش‌بینی معقولی بود!

امروز با یک تفاوت عمده روبروییم: حداقل سه‌سال است تصادمی در حد حتی نیمی از آنچه در ۸۸ رخ‌داد پدیدنیامده‌است. اما دستگاه امنیتی انتطار دارد حالا دیگر بدون رویارویی‌های سیاسی و دعوای انتخاباتی هم اشتعال و انفجاری رخ‌دهد. انتظار دارد حتی بدون دعوا بر سر حجاب هم انفجاری رخ‌دهد. این انتظار هم منطقی و واقع‌بینانه است. هر اجتماع عمده‌ای، حتی گردآمدن مردم در میدانی برای شنیدن موسیقی، ممکن‌است شعلۀ کبریت باشد.

نکتۀ دیگری هم هست: انتظار دستگاه امنیت از آن رو واقع‌بینانه است که جامعه دیگر به دنبال پس‌گرفتن رأی نیست؛ در التهاب پس‌گرفتن کشور از حکومت است و خرمن آن هم کُپّه‌کاه طبقۀ متوسط نیست؛ انبار باروت طبقه زیرین و اقشار میانی، به‌علاوۀ دیگران است؛ جمعی انبوه! انبار باروت، یا پرکلرات یا فولمینات جیوه یا حتی کود شیمیایی هم گاهی بدون جرقه و کبریت و در اثر فشار و بالارفتن دمای محیط منفجرمی‌شوند. هدف دستگاه امنیت که می‌داند تعداد اشخاص متنفر از حکومت فعلی از جمع تعداد یخچال‌های خالی یا حتی نمک‌پاش‌های موجود در خانه‌های ایرانیان خیلی بیشتر است، جلوگیری از اجتماع مردم، برای جلوگیری از وقوع یک جرقه است. درواقع به‌جای چاره‌جویی برای انبار باروت دنبال این است که از وقوع جرقه جلوگیری‌کند.

شاید چاره‌ای دیگر ندارد ولی یک راهش هم این است که در کنار جمع‌کردن کبریت‌ها به حکومت حالی‌کند که این انبار باروت می‌تواند خودبه‌خود نیز منفجرشود. چاره‌ای اساسی باید!

🆔@jameeno
👍306
#در_کرانه_روز

🏷 کف و سقف!

این روزها تعداد فراوانی کارشناس و مفسر در حال ارزیابی مسائل سیاست خارجی ایران با جهان غرب و شرق، مسئلۀ تسلیحات موجود و موردنیاز کشور و امکان شروع دوبارۀ جنگ یا ختم همیشگی آن و میزان آمادگی و تاب‌آوری کشورند. البته کار تخصصی است و ما چنین تخصصی نداریم ولی یک نکتۀ کوچکی را می‌خواهیم بگوییم:
در هر رابطه‌ای با جهان خارج، چه با دوست و چه با دشمن، کف مطالبات طرف برتر را سقف توانایی‌های مادی طرف فرودست مشخص‌می‌کند و سقف مطالبات طرف برتر را سطح توانایی عقلی، شعور محاسبه‌گری و استحکام سیاسی داخلی طرف فرودست (این متغیرها کف و سقف ندارند): هرچه سطح عقل یک حاکم پائین‌تر می‌آید سقف مطالبات دوست و دشمن کشور بالاتر می‌رود. معنایش این است که میزان آسیب‌دیدگی کشورها بیشتر به سطح نرم‌افزار عقلی آن‌ها بستگی دارد تا سقف تونایی مادی و تسلیحاتی‌‌شان!
علت این‌که حکومت ایران هم به آمریکا، هم اروپا، هم روسیه، هم چین، هم اسرائیل، هم آذربایجان و هم هر خرده‌کشور دیگری و حتی به گروه‌های نیابتی‌اش بدهکار است و زور می‌شنود و بی‌وفایی می‌بیند همین است : کمبود توانایی عقلی و شعور محاسبه‌گری!

🆔@jameeno
👍512😁1
#در_کرانه_روز

🏷 فریب

یکی از بزرگترین فریب‌های موجود که همچون هر چشم‌بندی و شعبدهٔ دیگر متکی بر کم‌‌اطلاعی جامعه و انحراف چشمش است، انداختن کمبودها، نقایص و اشتباهات مهلک نظام حکمرانی به گردن افراد و جناح‌ها است. هنگامی که افراد و جناح‌ها به‌عنوان عامل و علت روی‌آوردن کشور به راه‌حل‌های نیازمند به سازش، یا دادن امتیازات پنهانی یا با محتوای تسلیم، معرفی‌می‌شوند، نارسایی نظام و اشتباهات بنیادین حکومت پنهان‌می‌ماند.

عربده‌هایی را که بعضی از این مجلس‌نشینان علیه سایر مقامات و نهادها می‌کشند، یا تندکردن آتش جنگ رسانه‌ای جناحی، درواقع عملیات سنجیدهٔ روابط‌عمومی ستاد پنهان‌کنندهٔ حقیقت است! بسیاری از رسانه‌ها نیز به‌صورتی واسطهٔ تزریق این فریب به رگ‌و‌پی جامعه می‌شوند. مشکل نیمی از رسانه‌های اصلاح‌طلب این است که برای ماندن در بازی خود را به ندیدن آن واقعیت می‌زنند تا بمانند و قدرت مسلط آن‌ها را له‌نکند، و مشکل نیمی دیگرشان ذات معامله‌گر احزابی است که واسطهٔ آن منحرف‌کردن و سرپوش گذاشتن می‌شوند.
خوشبختانه حکومت سینه‌خیز درحال درک اشتباهات و اصلاح رویهٔ خود است و اگر برای اصلاح نهایی فرصتی باشد این بازی رسوای انحراف افکار عمومی به پایان می‌رسد.

🆔@jameeno
👍272👎2😁2🤣1
#الف

🏷 تصعید حکومت!

🖊 شورای سردبیری:
حکومت‌ها از مسیرهای مختلفی از میان می‌روند که یکی‌اش را می‌توان مسیر «تصعید» نامید. تصعید بخارشدن مستقیم از حالت جامد به حالت گاز است. مثال آن نفتالین است که در قدیم قرصی از آن را در گنجه لباس می‌گذشتند: دائماً کوچک‌تر می‌شود، بدون آن‌که تبدیل آن به گاز دیده‌شود.
ناپدیدشدن تدریجی حکومت‌ها به صورت تصعید نیز چنین است: هستند، و بعد نیستند؛ مثل کبوتری که در کلاه شعبده‌باز هست، و لحظۀ دیگر نیست.

آخرین مورد از تصعید حکومت در سوریه رخ‌داد. هنگامی‌که نیروهای جولانی راه‌افتادند کسی در برابرشان نبود و سبب پیدایش این فرضیه شد که همۀ فرماندهان و افسران سوری خریده‌شده‌اند. لحظۀ سقوط نیز دیده‌نشد. نیروها که به دمشق واردشدند همۀ ارگان‌های مسئول حفاظت از حکومت را خالی یافتند. در کاخ ریاست‌جمهوری نیز کسی نبود. حکومت تصعید شده‌بود. مورد قبلی هم حکومت اشرف‌غنی در افغانستان بود که واقعاً نمی‌توان روز و ساعت دقیقی برای تصعید آن تعیین‌کرد. طالبان در کابل بودند، دولت هم بود و بعد یک‌دفعه طالبان پشت میز اشرف‌غنی نشسته‌بودند. از این نوع تصعیدشدن‌ها بسیار می‌توان مثال‌زد: ژنرال ارتش عراق با خبرنگاران مصاحبه‌می‌کرد و پشت سرش تانک‌های آمریکایی در حال جابجایی بودند. حکومت طی چندساعت تصعیدشد.

چه عامل یا عواملی سبب چنین تصعیدی می‌شوند؟
اغلب مثال‌هایی که زدیم به گونه‌ای از مداخلۀ خارجی ارتباط می‌یابند: قدرت برتر بیگانه تصمیم‌می‌گیرد که حکومت دیگر نباشد. در موقعیت تصعید نه کودتایی در ارتش در کار است و نه انقلابی در خیابان؛ شیشۀ عمر رژیم مستقر می‌افتد و ساعتش به‌سرمی‌رسد. رژیم صدام با یورش مستقیم آمریکا و دولت اشرف‌غنی و اسد با جاخالی‌دادن توطئه‌آمیز ارتش آمریکا و روسیه از میان رفتند.

آیا بدون مداخلۀ خارجی هم تصعید ممکن است؟
این ممکن است و آن هنگامی است که یک حکومت به‌طور فزاینده از مسئولیت‌های تعریف‌شدۀ خود به‌عنوان دولت عقب‌می‌کشد و حوزۀ اعمال حاکمیتش دائماً کوچکتر می‌شود. این پس از آن رخ‌می‌دهد که حکومت ظرفیت‌های اقتصادی کشور را به‌مثابۀ پستان‌های گاوِ شیرده در دهان وابستگان سیاسی خود می‌گذارد و ظرفیت‌های دفاعی کشور را وسیله‌ای برای حفظ و حمایت از موقعیت خود و وابستگان سیاسی‌اش می‌کند و رابطه‌اش را با ملت بر مبانی اشتباهی استوارمی‌کند که با عرف، عادات و گرایش‌های اجتماعی، نیازهای زمانه و زندگی خصوصی مردم در تضادند و حکومت‌ها برای اعمال آن‌ها مجبور به کاربست زورند. حکومت موجود ایران نمونۀ کاملی از این موقعیت است: هم فساد فراگیر و سیستمیک دارد (دوشیدن اقتصاد)، هم مرز بین نیروی دفاعی و نیروی حفظ نظم (سرکوب) را برداشته و هم به‌طرز واضحی بیش‌از چهار دهه تلاش برای کنترل ابعاد زندگی خصوصی جامعه داشته‌است. چنین حکومتی می‌تواند بدون مداخلۀ خارجی هم به روش تصعید از میان برود: وابستگان با خشک‌شدن پستان اقتصاد بار خود را ببندند و بروند، نیروهای دفاعی وابروند و خود را یک‌باره از کنترل و سرکوب داخلی کنار بکشند و مهمتر از آن‌ها، مقاومت جامعه در برابر تحمیل، حکومت را به گوشۀ ضعف براند و نافرمانی مدنی غیرخشن توسعه‌یابد. به‌ویژه در این مورد خاص حکومت ایران در سراشیب سقوط و موقعیت تدافعی قراردارد و جامعۀ شهری تعیین‌کنندۀ ایران در موضع تهاجمی! تصعید از این‌ نقطه آسان‌تر شروع می‌شود. عاقبت آن هزیمت است: یک‌روز برمی‌خیزی و می‌بینی حکومت دیگر نیست.
الگوهای تحمیل این تصعید متفاوت است. حتی می‌تواند از جلوگیری از برگزاری یک کنسرت و یا اجازه‌دادن به یک کنسرت دیگر شروع‌شود. هنگامی که حکومت در ترس از اجتماع خیابانی برای یک کنسرت به‌سرمی‌برد، قدرت اعمال حاکمیت آن در کنسرت فضای بسته زیر پاها له‌می‌شود و بهمن‌ها راه می‌افتد... و بهمن می‌تواند مجموعه‌های بزرگی را درهم‌بکوبد و ناپدیدسازد.

از نگاه حاکمیت عقب نشینی‌هایی که صورت می‌گیرند موقت است. چیزی به‌مثابۀ دم‌فروبستن‌های مصلحتی! رفتارش نیز همین را نشان‌می‌دهد: چماق‌هایش را به آتش نمی‌اندازد، می‌برد پشت سر (مانند قانون حجاب) به امید شرایط بهتر برای دوباره روی‌میزگذاشتن. اما این روندی تحلیل‌رونده است. به این‌که شکست‌خورده، با آن‌ها که قرار بوده شکست بخورند «هم‌باور» می‌شود. به‌این‌ترتیب است که بیشتر لاغر می‌شود.
شاید به‌ظن برخی لازم باشد جامعه را تشویق‌کنیم به خط‌شکنی‌های خود ادامه‌دهد و کوبش چکش را محکم‌تر کند؛ ولی نیازی نیست؛ رودخانه راه خود را می‌رود و در معبرهای تنگ سریع‌تر و پرموج‌تر. اما نصیحتش می‌شود کرد: جامعه بیش از آزادی به امنیت نیاز دارد و حالا که همه‌چیز حکومت در حال تصعید است اندیشه به این‌که چگونه باید عبوری امن‌تر از آن داشت لازم است: تکیه به نیروی خارجی می‌خواهد؟ نهاد مدنی می‌خواهد؟ سازش اجتماعی می‌خواهد؟ تفکیک نیروهای خیر و شر درون حکومتی می‌خواهد؟...

🆔@jameeno
👍498👎4
#در_کرانه_روز

🏷 بروید پی کارتان!

آقای پزشکیان گفته‌است کارمندان سازمان‌هایی را که فایده‌ای ندارند به منزل بفرستید و تا مدتی هم حقوقشان را بدهید. از فواید ساده‌لوحی آقای پزشکیان این است که آن‌چه را سران حکومت می‌دانند در انتظار ملت است و به‌زبان‌نمی‌آورند، به‌زبان‌می‌آورد!
بلایی که بر سر ایران آمده چند سویه است. تراکم حقوق‌بگیران آویزان به پستان دولت یکی از آن سویه‌های خارج‌ازتصور است و این تازه فقط نیمی از مشکل است. نیمۀ دیگر سرنوشت آن‌هاست؛ با حرفی که او مانند شوخی به‌زبان‌‌آورده شروع‌می‌شود و در ادامه دولت از پرداخت حقوق کارمندان خود و اجزای غیرمفید و حقوق‌بگیر حکومت عاجزمی‌ماند و یا با انتشارپول روی کامپیوتر بانک‌ها حقوق‌ها را می‌دهد که اولی به شورش انبوه بیکاران و حقوق‌نگرفته‌ها منجرمی‌شود و دومی به تورمی فوق‌تصور که به انفجار اجتماعی می‌کشد. این منطقی‌ترین تصوری است که می‌توان از آینده داشت: حکومت کارمندان را ول‌می‌کند به امید خدا!
تصویر تکمیلی نزدیک به این تصویر سرنوشت صندوق‌های بازنشستگی است که در اثر غارت حکومتی به ورشکستگی کشیده‌شده‌اند. زیاد طول‌نمی‌کشد و حکومتی که خود را در برابر آیندۀ ملت مسئول نمی‌داند در تأمین صندوق‌های بازنشستگان هم درمی‌ماند.

پزشکیان راست‌می‌گوید: موج بیکارکردن در راه است!

🆔@jameeno
😡10👌84👍4👎1
#الف

🏷 عقلانیت منفی؟

🖊 شورای سردبیری:
امکان تداوم و ثبات سیستم‌ها را با سه شاخص می‌توان سنجید: کارکرد، سلامت و عقلانیت. برای این سنجش قاعدتاً می‌باید بتوان این سه عامل را در شکل کمّی اندازه‌گرفت و سنجش‌پذیر کرد. این سنجش‌پذیری معمولاً در نهایت به این بررسی ختم‌می‌شود که ببینیم وضعیت هر یک از سه شاخص براساس اصل «تبدیل تغییرات کمّی به تغییرات کیفی» چگونه است. این اصل طبیعی در تعییر پدیده‌ها می‌گوید انباشت تغییرات کوچک کمی در نهایت به حادث‌شدن تغییر کیفی و بروز خواص کاملاً متفاوت می‌انجامد.

در مورد سیستم‌های سیاسی یعنی حکومت، سه شاخص فوق (کارکرد، سلامت و عقلانیت) را با سه متغیر اقتصاد، فساد و شیوۀ حکمرانی می‌توان سنجید. واضح‌است اگر بخواهیم علمی صحبت‌کنیم می‌باید ببینیم آیا می‌توان متغیرهای فوق را کمّی‌کرد و به صورت مقداری اندازه‌گرفت و از طریق آن تحول کیفی (برگشت‌ناپذیر) استخراج‌کرد یا نه؟ براساس اصل حصول تغییر کیفی از طریق انباشت تغییرات کمّی، هر پدیده‌ای می‌تواند با تغییرات جزئی درنهایت به یک تغییر کیفی نائل‌آید. مثال روشنگر آن انقلابات اجتماعی است که در اثر تراکم تدریجی ستم و ناکارایی یک حکومت به تغییر ناگهانی حکومت می‌انجامد.

تشریح وضعیت هر یک از سه متغیر بالا سلطۀ اصل فوق را بر آن‌ها بهتر نشان‌می‌دهد.
اقتصاد کمّی‌ترین متغیر از میان سه متغیر فوق است و تقریباً همه‌چیز آن قابل‌محاسبه است. فساد دقت اندازه‌گیری کمتری دارد (چون معمولاً پنهان است) و شاخص‌بندی آن براساس «احساس [وجود] فساد» و سیستمیک‌بودن آن صورت‌می‌گیرد. تغییرات عامل سوم یعنی رهبری حکومت، قابل ارزیابی رقمی نیستند و فقط براساس تجربیات سیاسی ناظر برای او قابل ارزیابی می‌شوند. درواقع عقلانیت را به‌خاطر نسبی‌بودن آن نمی‌توان به‌صورت کمّی اندازه‌گرفت.
درمورد ایران کارکرد و سلامت را طی سال‌های اخیر به‌راحتی سنجیده‌اند. اقتصاد ایران از گروه اقتصادهای درحال‌توسعه سقوط‌کرده و پارامترهای کلان آن همگی به وخامت برگشت‌ناپذیر دچارند. در مورد سلامت سیستم نیز جایگاه کشور دائم درحال‌سقوط بوده‌است (جایگاه ۱۴۹ در میان ۱۸۰ کشور در شاخص ادراک فساد سی‌پی‌آی سال‌پیش) و چاره‌ناپذیر شده‌است. درمورد سوم، یعنی عقلانیت، نیز مسیر افول دیده‌می‌شود. میزان عقلانی یا غیرعقلانی بودن رفتار حکومت را جز از راه نظری و نتایج و جهت نمی‌توان سنجید. البته برخی متغیرهای غیرمستقیم سنجش عقلانیت رفتار حکومت وجود دارد (مانند نرخ شرکت مردم در انتخابات) که به عدد و رقم منتهی‌می‌شوند، ولی کیفیاتی مثل دوراندیشی را که نتیجۀ کاربرد آن احاله به آینده است به‌هیچ‌عنوان نمی‌توان اندازه‌گرفت، درحالی‌که دوراندیشی از کیفیات بنیادین یک حکمران است. به‌عنوان‌مثال ما امروز نمی‌دانیم معلق‌نگاه‌داشتن سیاست روابط بین‌الملل ایران چقدر دوراندیشانه است. نمی‌دانیم نکوشیدن حکومت برای یافتن راه‌حلی برای کاهش خصومت با غربیان چه نتیجه‌ای دارد و به کجا ختم‌می‌شود. تصوری از این‌که آیا وضعیت حاضر به «ناکامی و موازنه» ختم‌می‌شود و یا به «شکست و تسلیم» نداریم، درحالی‌که معقول این است که ناکامی و سازش از شکست و تسلیم بهتر و خردمندانه است.

در شرایط کنونی فارغ از این‌که ایران چه حقوقی به‌طور طبیعی و عمومی دارد و طرف‌های آن چقدر دشمن‌خویند، ارزیابی‌های عام بر این است که کشور تنهاست و قدرت کافی برای برآمدن از پس زرادخانه‌های واقعاً عظیم دشمنان را ندارد و در صورت رویارویی تمام‌عیار شکست سختی خواهدخورد. پایان شکست نیز نشستن بر سر میزی است که طرف غالب دست‌به‌کمر ایستاده و دیکته‌می‌کند که در سند تسلیم چه بنویسی. ببینیم تکلیف در این حالت چیست و عقلانیت کجاست؟ مسئولان ارشد نظام باید بدون کشیدن پای خدا به این مسئله پاسخ این پرسش را به خودشان و به ملت می‌دادند و از طریق صواب می‌رفتند. نرفته‌اند!

نه از عباس میرزا شجاع‌ترند و نه با غیرت‌تر. او در اثر اشتباه دیگران دوبار شاهد امضای سند تسلیم ایران بود. آن تسلیم از قدر او نکاست ولی برای سبب‌سازان ازدست‌رفتن خاک ایران در آن شکست‌ها لعن ابدی خرید. برای یک صاحب‌الامر و مالک‌التصمیم ابراز شجاعت فردی در زمانی که معنای آن شکست کمرشکن ملی است، عقلانیت منفی و ضدملی است!
مهم نیست که با تجمیع کیفیات نابودگر حکومت‌ در کشور حکومت منطقاً نااستوار و فروافتادنی است؛ مسئلۀ ما این است که این افتادن تا چه حد ایران را نیز با خود فروخواهدکشید.
پس از این محاسبات فقط بر این مبنا خواهدبود.

🆔@jameeno
👍195👎2🤔1
#در_کرانه_روز

🏷 میدان

نشانه‌هایی در تقویت چند احتمال دیده‌می‌شود:

- گروگان‌های اسرائیلی به‌زودی آزاد یا کشته‌خواهندشد.
- به‌احتمال‌کم ایران و جناحی از حماس تلاش‌خواهندکرد معامله را به‌هم‌بزنند.
- کوبش غزه برای تخلیهٔ غزه به‌بهانهٔ حذف کامل حماس شدت‌می‌گیرد.
- همه، به‌ویژه اسرائیلی‌ها، در حال تشویق ایران برای شیرشدن و زدن ضربهٔ پیش‌دستانه به اسرائیلند.
- ایران صحنهٔ رویارویی محدود تسلیحات روسیه و چین با تسلیحات آمریکا خواهدشد. ممکن است بالای سر و به‌هزینهٔ ایرانی‌ها با هم تسویه‌حساب موقت کنند.
- بخشی از سرنوشت ایرانیان را فرجام این روکم‌کنی بین‌المللی تعیین‌خواهدکرد.

🆔@jameeno
👎14👍11🤔82
#در_کرانه_روز

🏷 بیدار شو!

توافقی که امروز در مصر صورت‌می‌گیرد برای مردم ایران نشان آغاز دور تازه‌ای از فاجعه است. بعد از ساختن کار حماس، همهٔ انرژی علنی اسرائیل و حمایت ایالات‌متحده و اروپا در این منطقه روی ایران متمرکزخواهدشد. اگر بپذیریم مسئلهٔ اسرائیل و ایالات‌متحده و شرکای دیگری که گردهم‌آمده‌اند فقط حماس نیست، در گام بعدی و در جایی دیگر، لاجرم حل مسئلهٔ ایران روی میز خواهدبود. این را به‌عنوان یک احتمال جدی ممکن‌الوقوع در دنیای واقعی و به‌اصطلاحِ اهل‌فن به‌عنوان بخشی از روند رئال‌پولیتیک می‌گوییم. از یک زاویهٔ واقع‌بینانه اگر نگاه‌کنید می‌بینید همهٔ آن‌ها که در شرم‌الشیخ درحال حل‌مسئله‌اند دشمنان آشکار ایرانند.

می‌توانیم امیدوارباشیم رخ‌ندهد و می‌توانیم خوشحال‌باشیم که فلسطینی‌های بیشتری کشته‌نخواهندشد، ولی این نتیجه محتوم را نیز نمی‌توان‌نادیده‌گرفت: درواقع در جهانی که در آن صلحی نیست، خاموش‌شدن توپ‌ها در جایی به‌معنی آتش‌کردن توپ‌ها در جایی دیگر است!

سیلی نتایج هفت‌اکتبر و اعلام کناره‌گیری حماس از روند سیاسی در مسئلهٔ فلسطین برای حکومت ما کافی نیست. زمانی از خواب بیدارخواهدشد که آن‌ها بالای سرمان هستند. مهم نیست که این‌جا باشد یا نه، مسئله این است که او می‌رود و مردم اینجا می‌مانند. در میانهٔ آتشی که از این شکست فوق‌استراتژیک یک حکومت بر سر مردمان یک کشور باریده‌می‌شود.

🆔@jameeno
👍3411👎4🤔2🤣2