جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
🔺 همراهان جامعه نو، بر ما ببخشایید که اولین شب انتشار "صدای نو" با مشکلات فنی همراه شد. وضع بد اینترنت و قطعی برق، باعث شد امشب دیرتر از ساعت مقرر "صدای نو" را بشنوید. عذر ما را پذیرا باشید. تیم صدای نو بابت این تاخیر از شما پوزش می‌خواهد.
صدای نو | ۲۱ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای‌نو منتشر شد

صدای نو، کار گروهی از روزنامه‌نگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت۱۱ در کانال جامعه نو منتشر می‌شود. این اولین برنامه از این رسانه‌ی صوتی است.

🆔 @jameeno
🔸به تماشاى «تنگه ابوقريب» آخرين فيلم بهرام توكلى

🔻بسط تاريخ در قامت يك «نام»

▫️رضا صديق/ جامعه نو: درام در «تنگه ابوقريب» در نام اثر رخ مى دهد. فيلم روايتِ زبان «نام» است. روايتِ رخدادى از نام است. نامى كه هم تاريخ است و هم جغرافيا. كل فيلم، استعاره اى ست در شرح و بسط نامى كه در نقطه اى از تاريخ ايستاده است. مسئله در بسيط گفتن نيست، در اضافه كارى و حاشيه نويسى بر «نام» نيست، مسئله خود نامِ تنگه ابوقريب است.
تنگه اى كه در بستر تاريخى خود، با روايتى در امروز، بازخوانى يك موقعيت مستتر است. مسئله فيلم نمايش همين است. همين حفاظت، همين اهميت «نام» تنگه ابوقريب و آنچه كه مسما مى دهد به اين نام، ايستادگى ست با لب هاى تشنه و بدون حمايت از پشت سر.
فيلم در تيتراژ قصه اش را شروع كرده است. قصه اش روايتى مانوس نيست، روايتى درونى ست با اجزاءاى كه در كنار هم صُورى مى سازند تا تماشا كنى و خود قصه گويش شوى.
آن زمان كه نام اثر بر روى پرده نقش مى بندد، تو با يك داستان روبرويى. ازين روست كه بناى اثر در خرده داستان ها بنا مى شود. خرده داستان ها هستند كه اين پيكره را حدود و خط مى دهند. خرده داستان هايى كه فارغ از هويت فردى اند. قرار نيست شخصيت واحد داشته باشند، در هم و كنار يكديگر معنا مي یابند، زيرا كه پيكره اى از يك هويت جمعى اند.
كاراكترهاى اثر نام اند. نام هايى كه حتى آكسان و تاكيد ندارند. مى توانند هر نام دگر باشند، زيرا كه همه شان يك نام دارند. نامى كه در ديگرى معنا مي یابد. ديگرى در اين نقطه نيز يك جغرافياى تاريخى ست؛ و نام تمام كاراكترهاى فيلم، تنگه ابوقريب است.
مشخص كننده روايت در اثر نيز همين نمايش واقع نمايانه است، مانند تكه هاى يك پازل كه در كنار هم شكل مى گيرند.
از روى ديگر، شايد بتوان «تنگه ابوقريب» را ضدجنگ ترين فيلم سينماى ايران دانست.
فيلم بى پروا زخم ها و زشتى هاى جنگ را جلوى چشم مخاطب قرار مى دهد. از نشان دادن مرگ و عصيان جنگ ابا ندارد و مخاطبان را در خود فرو مى برد. قرار نيست از ديدن جنگ لذتى به مخاطب ارائه بدهد اما، در همين بستر است كه امر مقدس دفاع و سلحشورى را معنا مى دهد. فيلم قهرمان پوشالى و هاليوودى نمي سازد. قهرمان تك بعدى با فرديت قابل تحير نمى سازد. بالعكس، هويت جمعى مى سازد و امر دفاع را در قامت انسان هاى معمولى بنا مى سازد. در قامت ابرقهرمان نه، بلكه در هيبت تماميتِ هويت جمعى بنا مى شود و توامانى پلشتى جنگ را با همين هويت جمعى است كه معنا مى دهد.
ازين روست كه «تنگه ابوقريب» از جغرافياى تاريخى اش به يك جغرافياى سياسى مستتر تا امروز بدل مى شود.
تنگه اى كه تنگناى امروز نيز هست.
مسئله فيلم، نه تنها روايت يك نقطه از تاريخ كه بسيط كردن آن نقطه به مفهومى انسانى است؛ يا به عبارتى «تنگه ابوقريب» استعاره اى است از مفهوم مقاومت. مفهومى كه شاكله انسان را در جوهره اش معنا مى بخشد. مسئله فيلم، عموميت‌بخشى تنگه ابوقريب به تنگه يا تنگناهاى ديگر تاريخ سياسىِ جغرافياى امروز است.

تكمله:
آيا اين فيلم يك پروپاگانداست؟
اين سوالى است كه از دل سكانس آخر فيلم يعنى آنجا كه كاراكتر نوجوان اسلحه بر دوش به قاب خيره مى شود، شكل مى گيرد.
و شايد در مقابل اين سوال، سوال هاى ديگرى زاده شود كه، چگونه مى توان تنگه ابوقريب را بدون نمايش مقاومت روايت كرد؟ چگونه مى توان داستان آخرين حمله عراق به ايران در آستانه قطعنامه را روايت كرد و از كنار سلحشورى هايش عبور كرد؟ مگر «تنگه ابوقريب» خلاف جهت هويت جمعى روايت شده است؟ آيا اين روايت، عليه مردم است يا توامان مردم؟ و اگر چنين نيست و در كنار مردم ايستاده، چگونه مى توان اين فيلم را پروپاگاندا دانست؟
و شايد بالعكس، «تنگه ابوقريب» تصويرى است مقابل تمام مسئولينى كه امروز بر مسند نشسته اند تا يادآورى كند كه از دل چه گذرگاهى بر كرسى نشسته اند. فراموش نكنند كه براى حفظ چه آرمان و ايده اى چنين سلحشورى‌هايى شد. چگونه مستضعفين خونشان مقابل دشمن ريخته شد و مقاومت كردند و چه بار سنگينى بر دوش مسندنشينان امروز است. فيلم تصويرى است كه بار ديگر، مسئوليت مسئولين را به يادشان بياورد كه مردم- همانان كه در تنگه هاى تاريخ مقاومت كردند، بر وظيفه شان واقف اند، شما نيز بر وظايفتان واقف باشيد و چون روايت تنگه ابوقريب كه توپخانه حمايت نكرد و عقبه غافل بود، پشت مردم مقاوم را خالى كنيد.
اگر نام اين يادآورى پروپاگانداست، پس چه خوش است اين نام.

🆔 @jameeno
جامعه نو pinned an audio file
جامعه نو pinned Deleted message
Forwarded from جامعه نو
🔹نامه باربد گلشیری به احسان رسول‌اف

🔺نام مرا در فهرست همکاران‌تان نیاورید

▫️جامعه نو: باربد گلشیری در نامه‌ای به احسان رسول‌اف از او و عملکردش در گالری محسن و نهادهای غیرپاسخگو و غیرشفاف فعال در هنرهای تجسمی انتقاد کرد. احسان رسول‌اف فرزند مدیر بانک آینده است و با چند مرکز فرهنگی-هنری و نیز حرفه‌ی تهیه‌کنندگی نقش پررنگی در هنر پایتخت دارد.

گلشیری که پیش از این همکاری‌های محدودی با گالری محسن داشته در این نامه ضمن اشاره به سابقه همکاری نوشته: «نمی‌دانم کارمندتان به عرض‌تان رسانده است یا نه اما در آخرین همکاری‌مان گفتم که پول شما شبهه‌ناک است و دستمزدی طلب نخواهم کرد... اما هفت سال پیش یعنی در سال ۱۳۹۰ بابت دو نشست از نشست‌های گالری محسن مانند دیگر مهمانان دو پنجاه هزار تومان از شما دریافت کردم. با این نامه آن پول را با احتساب نرخ تورم رسمی بانک مرکزی به شما برمی‌گردانم که سرجمع می‌شود دویست‌وهفتادویک‌هزار تومان. لطفا رسید دریافت پول را به نشانی ایمیل من بفرستید.»

🔻 متن کامل نامه را در Instant View بخوانید

🆔 @jameeno

https://telegra.ph/Barbad-08-13
صدای نو | ۲۲ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۲۲ مرداد ۹۷

صدای نو، کار گروهی از روزنامه‌نگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت۱۱ در کانال جامعه نو منتشر می‌شود.

🆔 @jameeno
جامعه نو pinned an audio file
#الف

🔻تسلیم نشو!

▫️شورای سردبیری: صبح روز ۱۲ سپتامبر در حالی که هنوز از زیر ویرانه برجهای تجارت جهانی شعله برمی‌خاست و نیویورک تعطیل بود، آلن گرینسپن رئیس فدرال رزرو (بانک مرکزی ایالات متحده) یک تصمیم عجیب گرفت: کاهش بهره بانکی به حد صفر. این تصمیم، همراه با روانه کردن خط اعتباری ۳۸ میلیارد دلاری به بانکها برای پایین آوردن بهره بود. روز ۱۳ سپتامبر این جریان‌یابی ۳۵ میلیارد دلار دیگر و روز بعد ۸۱ میلیارد دلار دیگر بود. منتقدان او که سخت‌گیری‌هایش را در روزهای قبل دیده بودند سروصدا کردند. از شش ماه پیش از آن اقتصاد ایالات متحده نشانه‌های رکود نشان داده بود و گرینسپن در مقابل آن سخت‌سر و خوددار بود ولی حالا... منتقدان می‌گفتند خطا می‌کند.
اما این تصمیمی باهدف مشخص بود: تشویق سرمایه‌گذاران کارآفرین برای دریافت وام ارزان و راه‌اندازی واحدهای تولیدی و خدماتی، استخدام بیشتر، و از سر گذراندن شوک یازده سپتامبر بر پیکر اقتصاد امریکا. سه روز بعد که بورس نیویورک با ترس و لرز و افزایش تعداد پرچمهای میهن‌پرستانه باز شد، اثر حادثه کمتر از آنی بود که انتظار می‌رفت. هر چند ریشه‌های بحران ۲۰۰۸ در دوران گرینسپن ضخیم و بنیان‌کن شدند، اما عملکرد و اراده او در آن روزهای سخت در خاطره‌ها ماند.

اتفاقا، بانکهای مرکزی بیشتر در روزهای سخت و دست‌اندازهای اقتصاد کارکرد دارند نه در دوران آرامش. درست مثل دریچه‌های یک سد که به هنگام یورش رودخانه‌ها به پشت سد به کار می‌آیند و فشارشکنی می‌کنند. توازن بازار پول و بواسطه اثرات جانبی آن تعادل بازارهای مالی را تنظیم می‌کنند. خصلت دیگر بانکهای مرکزی و بویژه روسای آنها، بسته بودن مشت آنهاست. واقعا باید تا اراده خودشان و کارشناسان‌شان به قطعیت نرسیده قطره‌ای آب از مشتشان بیرون نیاید و اعتباری خلق نکنند. این سختگیری را خصلت خوب آنها می‌دانیم. همان گرینسپنی که در پس یازده سپتامبر چنان گشاده‌دست بود، در بستر رکودی ماه‌های پیش از آن بسیار خسیس می‌نمود. کار درستی می‌کرد.

این روزها، ما در وضعیتی تازه قرار داریم و آشکار است فشارهایی خواهیم داشت. مدیران توانای دولتی در هزینه کردن منابع ارزان، سراغ این و آن می‌روند که بانک مرکزی را به دادن ارز ارزان به آنها وادار کند. سیلی از توجیه و استدلال راه خواهد افتاد و راه افتاده که لازم است کسانی برای جلوگیری از فشار به مردم در اثر گران شدن ارز موردنیاز فعالیت، از ارز ارزان برخوردار شوند. با فاصله عظیم بین دو نرخ، این‌گونه تقاضاها هم حجم زیاد خواهند داشت و هم فشار بالا از مقامات عالی پشت آنهاست. بانک مرکزی باید زیر بار هیچ‌یک نرود، هرچند ظاهر منطقی داشته باشند. منطق وجودی بانک مرکزی از منطق حیات هر سازمان و نهاد و ارگانی بالاتر است.

البته به چشم ندیده‌ایم، ولی چند دهه پیش شنیدیم مرحوم نوربخش از دستور رئیس خود در زمینه تولید نقدینگی از طریق اسکناس سرپیچی کرد و تا دستخطی از مرحوم آقای خمینی به عنوان ولی کشور نیاوردند و حجت بر او تمام نشد چنان نکرد. البته آن روزها با وجود جنگی بسیار پرهزینه و آسیب‌زا، وضعمان از امروز خیلی کمتر بحرانی بود.

بانک مرکزی تسلیم مدیران کم‌توان سازمانهای دولت نشود، بزرگان کشور نیز هشیار باشند تقاضاهای مستدلی که نزدشان می‌برند، کیسه‌ای از زهر پوشیده با دلسوزی و استدلال‌های کاملاً محیلانه است. بانک مرکزی نباید تیمارگاه مدیریت‌های ناتوان و خاصه‌خرج باشد.

🆔 @jameeno
🔸دیوار مرزی فقط مانع آدم‌ها نخواهد بود، بلکه مانع گدار حیوانات نیز شده و بوم‌سازگان (اکوسیستم) منطقه را فنا خواهد کرد.

🖌 برگردان: گلبرگ برزین

▫️جامعه نو: وقتی دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۶ رئیس جمهور شد، یکی از وعده‌های اولیه انتخاباتی‌اش «ساختن آن دیوار» سرتاسر مرز با مکزیک بود ـ عبارتی که هزاران نفر سراسر آمریکا همچون وحی منزلی انتخاباتی سر دادند.

حتی در آن زمان، این وعده‌ او بحث برانگیز بود: برخی آن را بیگانه هراسی و غیرانسانی خواندند ـ مانعی در مقلِ، اگر بی‌پرده بگوییم، مردمی که می‌خواهند از خشونت بگریزند. بعضی دیگر نگران هزینه آن بودند: این دیوار می‌تواند ضربه مهلکی به معاملات تجاری باشد، چون در سال ۲۰۱۷ مکزیک سومین بزرگترین شریک آمریکا در معاملات تجاری بوده است. غیر از آن، هزینه سرسام‌آورِ ساخت آن است که بسته به پیمانکار آن می‌تواند بین ۱۲ تا ۷۰ میلیارد دلار باشد.

ولی حالا، بیش از ۲۸۰۰ دانشمند از مقاله‌ای درباره تهدید عظیم دیوار به محیط زیست پشتیبانی کرده‌اند. خواسته‌ این دانشمندان ساده است: اگر واقعا مجبورید، مانع را بسازید، اما طوری بسازید که بوم‌سازگان را ویران نکند و زیست حیوانات در معرض نابودی را به فنا نکشد.

🔻در Instant View بیشتر بخوانید

🆔 @jameeno

https://telegra.ph/eco-08-13
صدای نو | ۲۳ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۲۳ مرداد ۹۷

صدای نو، کار گروهی از روزنامه‌نگاران مستقل ایران است که هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعه نو و در حساب صدای نو در ساندکلاود منتشر می‌شود.

🆔 @jameeno
جامعه نو pinned an audio file
#الف

🔸از سرکوب روانی دست بردار!

▫️شورای سردبیری: روان مردم در جامعه به دوصورت زیر ضربه قرار می‌گیرد: جنگ روانی و سرکوب روانی. از این دو، اولی اثری یکباره و شدید اما مقطعی، و ودومی اثری بطئی، عمیق و ماندگار دارند .

جنگ روانی را معمولاً عاملی که کل جامعه را از بیرون هدف می‌گیرد طراحی می‌کند. در دوران جنگ ۸ساله، صدام اسیران جنگی ایران را برای زیارت به حرم امامان می‌برد، از آنها عکس و فیلم می‌گرفت و به طریقی در معرض خانواده‌های ایرانی می‌گذاشت تا ذهن آنها را مغشوش و روانشان را بمباران کند.گاهی گزارش‌های مجعول از شهرهای دچار کمبود مواد غذایی در اثر طولانی شدن جنگ از رادیوی خود پخش می‌کرد که مردم سایر مناطق را دچار نگرانی می‌کرد. هم اکنون رفتار تاکتیکی تیم ترامپ با موضوع مذاکره، یک کارکرد جنگ روانی هم دارد و ممکن است اقشاری را به این گمان خطا بیندازد که آمریکا مسالمت‌جو و ایران تخاصم طلب است. همه اینها در زمره جنگ روانی هستند. جنگی معمولاً از طرف دشمن.

اما روان مردم دشمنان دیگری هم دارد: دستگاه‌های سلطه حکومتی . آنها با روان مردم جنگ نمی‌کنند، با بی‌رحمی آنرا سرکوب می‌کنند. خصم بیرونی در جنگ روانی خود یک مشکل اجتماعی محدود را بزرگ‌نمایی کرده و چند برابر نشان می‌دهد، اما حکومت‌گران معمولاً وجود هرمشکلی را اساساً نفی می‌کنند و تأثیر این نفی بسیار بیشتر از آن بزرگ‌نمایی است. سیاستمداری که در برابر مردمان آسیب‌دیده از فقر، از بی‌عدالتی ونابرابری، تحقیر و تحمیل درچشم آنها نگاه می‌کند و می‌گوید هیچ مشکلی نیست و همه چیز خوب است، در حال دلداری دادن و همدردی نیست، مشغول سرکوب روان آنهاست.

مصداق‌هایش، بویژه در کشور ما فراوان است، از زمانی که از محیط نسبتاً امن خانواده پا بیرون می‌گذاریم، همه فشارها و تحمیل‌های مرسوم در دانشگاه به جوانان مشتاق تجربه‌های تازه زندگی، در نهایت نوعی سرکوب روان آنهاست. این سرکوب تا دوران پیری و کنار گور آدمیان ادامه دارد: اجبار به تظاهر عقیدتی، فقدان آزادی عقیده و بیان، نبود احترام به حریم خصوصی، تلقین دائمی آمیزه‌ای از عسل اعتقادات وحیانی که با زهر خرافات و بت‌پرستی مسموم شده است، تبلیغات سیاسی تهوع‌آور رسانه‌های حکومتی، وحشت دائمی از ناپدید شدن امنیت معیشتی در اثر ناکارایی اقتصادی حکومت، احساس بی‌ثباتی امنیت آینده به خاطر بی‌کفایتی حکومت در تنظیم رابطه معقول با جهان و....همه اینها به مثابه پتک‌هایی است که هر روز پشت سر هم بر روان شهروندان کوبیده می‌شود. تأثیر هیچ جنگ روانی از سوی هیچ مخالف و دشمنی به بزرگی آن نیست. مردم به تصویرهای مهیب نتانیاهو می‌خندند و ترامپ و تهدیدهایش را بلوف میخوانند، اما چیزهایی را هم با چشم می‌بینند و بر روح و روان خود غالب می‌یابند: ریاکاری اجزای حکومت و این ستم بزرگ که به آنها میگویند شما حامی این وضعیت نابهنجار اجتماعی هستید؛ و مسبب معیشت بد و افلاس شما ما نیستیم، چون هر روز برای ما کف می‌زنید و شعار میدهید و دعای خیر می‌کنید و شکر به جا می‌آورید.

حاصل این سرکوبهای روانی را در خیلی از موقعیتها میتوان دید؛ در خلوت چاردیواری‌های دور از چشم نظام، در لطیفه‌ها و عقده‌گشایی‌های فضای مجازی، و در انفجارهای خیابانی: برون‌ریزی روانهای سرکوب شده، به بهانه کاسپین و ثامن و قیمت دلار و خشکی رودخانه و تعمیرات استادیوم و ... به همین علت است که جامعه‌شناس از هویت و محتوای تحرک خیابانی سر در نمی‌آورد، و فعال سیاسی برای تعیین هویت آن درمانده است. ظاهراً مخاطب تحرک خیابانی، به صورتی غریزی بهتر از دیگران علل و ماهیت آن را می‌شناسد که با قطعیت طراحانش را ساکن ریاض و واشنگتن اعلام می‌کند.

این برون‌ریزی روان‌های سرکوب‌شده، بزرگترین پیشرانه تحولات آینده کشور خواهد بود؛ از حادثه جزئی خرد کردن صندلی ورزشگاه گرفته تا شکستن لوله آب به تصور منتهی شدن آن به بصره، و از تحولات بزرگی چون توسعه گرایشات مرکزگریز گرفته تا رفتن به زیر بیرق شیر و خورشید دوخته‌شده در ماورای دریاها.

اگر کسی نصیحت گوش می‌کند، چاره‌بخش اعظم گرفتاری‌های خودش و رافع نگرانی‌هایش، دست برداشتن از سر روان مردم است. لازم نیست جلوی ترامپ دو زانو بنشینید، لازم نیست موشک‌ها را دیفیوز کنید، لازم نیست سانتریفیوژها را باز کنید، حتی لازم نیست کاسه داغ‌تر از آش فلسطینی‌ها نباشید، فقط کافی است از سرکوب روانی این آدمها دست بردارید. واقعاً دست بردارید!

🆔 @jameeno
Forwarded from جامعه نو