#یادداشت_منتخب
🔻 اشتباهی با هزینهٔ ونزوئلایی
🖌پویا ناظران
▫️در حالیکه برچیدن موسسات اعتباری غیرمجاز کار درستی بود، نحوه برچیدنشون از خسارتبارترین اقدامات بانک مرکزی در این سالها بود. بانک مرکزی با پرداختن مبلغی حدود ۳۰ ه.م.ت، چک این موسسات رو براشون پاس کرد و پول سپردهگذارها رو داد. زمستون گذشته، این ۳۰ ه.م.ت، نقش مهمی در شکل گیری بحران سال ۹۷ ایفا کرد. در این بین البته بانک مرکزی به تمامی مقصر نبود، چرا که تحت فشار مردم و سایر نهادهای حاکمیتی این کار رو کرد.
⛔️ حالا ممکنه بانک مرکزی در شرف تکرار همون اشتباه باشه!
قراره پنج بانک و موسسه اعتباری در بانک سپه ادغام بشن.
اگه ادغام بشن، درآمدشون یهو زیاد میشه؟! بدیهیه که نمیشه! همونطور که جمع دو عدد منفی مثبت نمیشه، جمع دو بانک زیانده هم یک بانک سودده نمیشه! منتها در خلال ادغام، بانک مرکزی چکهاشون رو با پول خودش پاس میکنه. اونها هم همین رو میخواهند!
بخشی از آسیب اقتصادی که در سال ۹۷ متحمل شدیم، بابت پرداختن زیان سپردهگذارهای موسسات غیرمجاز با پول بانک مرکزی بود.
مجموع زیان پنج بانک نظامی دست کم دوبرابر زیان اون موسسات غیرمجاز تخمین زده میشه.
تازه تخمین زده میشه که برخی از بانکهای خصوصی دیگه، حتی زیان بیشتری هم داشته باشند. اگه زیان سپردهگذارها رو از طریق افزایش پایه پولی به کل جامعه تحمیل کنیم، ونزوئلایی شدن یک ریسک خیلی جدی میشه.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بانک مرکزی باید بدنبال راه حلی باشه که:
➖ اولا، سریعا جلوی too big to fail شدن بانکها رو بگیره.
➖ ثانیا، در اصلاح ترازنامه بانک، حداقل استفاده رو از پایه پولی بکنه.
در ادامه یک پیشنهاد دو مرحلهای مطرح میکنم:
1️⃣ مرحله اول، اقدامات ضربتی و کوتاهمدت به منظور مهار این وضعیت خارج از کنترل نظام بانکی انجام میشه:
یک اقدام موثر اینه که بانک مرکزی هر بانکی که اضافه برداشت بیش از حد داره رو از اعطای تسهیلات جدید منع کنه.
این جلوی too big to fail شدن بانکهای مشکلدار رو میگیره. بانکی که بدین شکل از اعطای تسهیلات جدید منع شده باید بدنبال جذب سرمایه جدید باشه، چرا که برای اعطای تسهیلات، اول باید اینقدر سرمایه جدید جذب کنه تا اضافه برداشتش صفر بشه.
میزان اعطای تسهیلات بانکهایی که اضافه برداشتشون نزدیک به حد مورد نظره هم باید محدود بشه.
✳️ این منع رو میشه همین هفته ابلاغ کرد و توصیه میکنم بانک مرکزی وقتکشی نکنه.
2️⃣ اقدامات مرحله دوم، ترازنامه بانکها رو «واقعا» تراز میکنه:
مقدمه تراز کردن اینه که بانک مرکزی یک ارزیابی واقعنگرانه از ارزش دارایی بانکهای مورد نظر بدست بیاره. اگه ارزش دارایی کفاف سپردهها رو نمیده:
- اول سپردهها تا سقف مورد تضمین صندوق ضمانت سپرده پرداخت بشن،
- بعد حقوق سهامدارن کنونی لغو بشه،
- سپس بخشی از مانده سپرده تبدیل به سهام جدید بانک بشه، و بخش دیگه تبدیل به اوراق با درآمد ثابت پنج ساله با سودهایی متناسب با توان سوددهی داراییها بشه. مثلا اگه دارایی بانک ۱۵٪ سود میده، نمیشه که سپردهگذار ۲۵٪ سود بگیره.
بدین ترتیب بدون استفاده از پایه پولی، حداکثر حقوق ممکنه برای سپردهگذاران ایفاد شده.
یک اقدام پیچیدهتر، پوشش زیان دارایی بانکها با اوراقیست که فقط بعنوان وثیقه بانک مرکزی قابل پذیرشند. سپس با این ابزار، سرعت رشد ترازنامه بانک در آینده کنترل بشه. استفاده موثر از این ابزار، مستلزم افزایش ظرفیت فنی بانک مرکزی از سطح کنونیه.
✳️ اقدامات اصلاحی چندین ماه زمان میبرن، لذا بهتره زودتر شروع بشن.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بطور کلی مسئله اینه که این بانکها به سپردهگذارها قول سودهای بالا داده و میدهند. این سودهای بالا ریسک بالایی هم داره، و این زیان، تحقق همین ریسکه. در واقع بانکها ریسک کردند ولی نتونستند به اندازه کافی درآمد کسب کنند. سهامدارها و سپردهگذارهای بانکهای زیانده باید زیان بانک رو خودشون متقبل بشن.
اما بانک مرکزی با دو اقدام بالا میتونه کمک کنه که این زیان حداقل بشه. ادغام باید بعد از تکمیل اقدامات بالا انجام بشه. هر وقت ترازنامه این بانکها اصلاح شد، بعد ادغام کمک میکنه تا در آینده راحتتر جلوی سوء مدیریت گرفته بشه.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
در حالیکه چند روز پیش مطرح کردم که در وضعیت ونزوئلایی نیستیم، اما همزمان تاکید کردم سیاستهایی هست که ممکنه ما رو ونزوئلایی بکنه. دوراهی ونزوئلایی شدن یا نشدن روبروی ماست، نه پشتسرمون. یکی از تصمیمات حیاتی پیش روی اقتصاد، نحوه برخورد با بانکهاییه که داراییشون کفاف پرداخت سپردههاشون رو نمیده.
⭕️ سپرده بانکهای زیانده نباید با پول بانک مرکزی پرداخته بشه، ولی اگه این اتفاق بیافته، همه ما هزینهاش رو میدیم، و با ونزوئلایی شدن کشور هزینهاش رو میدیم!
منبع: وقایع اقتصادیه
🆔 @jameeno
🔻 اشتباهی با هزینهٔ ونزوئلایی
🖌پویا ناظران
▫️در حالیکه برچیدن موسسات اعتباری غیرمجاز کار درستی بود، نحوه برچیدنشون از خسارتبارترین اقدامات بانک مرکزی در این سالها بود. بانک مرکزی با پرداختن مبلغی حدود ۳۰ ه.م.ت، چک این موسسات رو براشون پاس کرد و پول سپردهگذارها رو داد. زمستون گذشته، این ۳۰ ه.م.ت، نقش مهمی در شکل گیری بحران سال ۹۷ ایفا کرد. در این بین البته بانک مرکزی به تمامی مقصر نبود، چرا که تحت فشار مردم و سایر نهادهای حاکمیتی این کار رو کرد.
⛔️ حالا ممکنه بانک مرکزی در شرف تکرار همون اشتباه باشه!
قراره پنج بانک و موسسه اعتباری در بانک سپه ادغام بشن.
اگه ادغام بشن، درآمدشون یهو زیاد میشه؟! بدیهیه که نمیشه! همونطور که جمع دو عدد منفی مثبت نمیشه، جمع دو بانک زیانده هم یک بانک سودده نمیشه! منتها در خلال ادغام، بانک مرکزی چکهاشون رو با پول خودش پاس میکنه. اونها هم همین رو میخواهند!
بخشی از آسیب اقتصادی که در سال ۹۷ متحمل شدیم، بابت پرداختن زیان سپردهگذارهای موسسات غیرمجاز با پول بانک مرکزی بود.
مجموع زیان پنج بانک نظامی دست کم دوبرابر زیان اون موسسات غیرمجاز تخمین زده میشه.
تازه تخمین زده میشه که برخی از بانکهای خصوصی دیگه، حتی زیان بیشتری هم داشته باشند. اگه زیان سپردهگذارها رو از طریق افزایش پایه پولی به کل جامعه تحمیل کنیم، ونزوئلایی شدن یک ریسک خیلی جدی میشه.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بانک مرکزی باید بدنبال راه حلی باشه که:
➖ اولا، سریعا جلوی too big to fail شدن بانکها رو بگیره.
➖ ثانیا، در اصلاح ترازنامه بانک، حداقل استفاده رو از پایه پولی بکنه.
در ادامه یک پیشنهاد دو مرحلهای مطرح میکنم:
1️⃣ مرحله اول، اقدامات ضربتی و کوتاهمدت به منظور مهار این وضعیت خارج از کنترل نظام بانکی انجام میشه:
یک اقدام موثر اینه که بانک مرکزی هر بانکی که اضافه برداشت بیش از حد داره رو از اعطای تسهیلات جدید منع کنه.
این جلوی too big to fail شدن بانکهای مشکلدار رو میگیره. بانکی که بدین شکل از اعطای تسهیلات جدید منع شده باید بدنبال جذب سرمایه جدید باشه، چرا که برای اعطای تسهیلات، اول باید اینقدر سرمایه جدید جذب کنه تا اضافه برداشتش صفر بشه.
میزان اعطای تسهیلات بانکهایی که اضافه برداشتشون نزدیک به حد مورد نظره هم باید محدود بشه.
✳️ این منع رو میشه همین هفته ابلاغ کرد و توصیه میکنم بانک مرکزی وقتکشی نکنه.
2️⃣ اقدامات مرحله دوم، ترازنامه بانکها رو «واقعا» تراز میکنه:
مقدمه تراز کردن اینه که بانک مرکزی یک ارزیابی واقعنگرانه از ارزش دارایی بانکهای مورد نظر بدست بیاره. اگه ارزش دارایی کفاف سپردهها رو نمیده:
- اول سپردهها تا سقف مورد تضمین صندوق ضمانت سپرده پرداخت بشن،
- بعد حقوق سهامدارن کنونی لغو بشه،
- سپس بخشی از مانده سپرده تبدیل به سهام جدید بانک بشه، و بخش دیگه تبدیل به اوراق با درآمد ثابت پنج ساله با سودهایی متناسب با توان سوددهی داراییها بشه. مثلا اگه دارایی بانک ۱۵٪ سود میده، نمیشه که سپردهگذار ۲۵٪ سود بگیره.
بدین ترتیب بدون استفاده از پایه پولی، حداکثر حقوق ممکنه برای سپردهگذاران ایفاد شده.
یک اقدام پیچیدهتر، پوشش زیان دارایی بانکها با اوراقیست که فقط بعنوان وثیقه بانک مرکزی قابل پذیرشند. سپس با این ابزار، سرعت رشد ترازنامه بانک در آینده کنترل بشه. استفاده موثر از این ابزار، مستلزم افزایش ظرفیت فنی بانک مرکزی از سطح کنونیه.
✳️ اقدامات اصلاحی چندین ماه زمان میبرن، لذا بهتره زودتر شروع بشن.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بطور کلی مسئله اینه که این بانکها به سپردهگذارها قول سودهای بالا داده و میدهند. این سودهای بالا ریسک بالایی هم داره، و این زیان، تحقق همین ریسکه. در واقع بانکها ریسک کردند ولی نتونستند به اندازه کافی درآمد کسب کنند. سهامدارها و سپردهگذارهای بانکهای زیانده باید زیان بانک رو خودشون متقبل بشن.
اما بانک مرکزی با دو اقدام بالا میتونه کمک کنه که این زیان حداقل بشه. ادغام باید بعد از تکمیل اقدامات بالا انجام بشه. هر وقت ترازنامه این بانکها اصلاح شد، بعد ادغام کمک میکنه تا در آینده راحتتر جلوی سوء مدیریت گرفته بشه.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
در حالیکه چند روز پیش مطرح کردم که در وضعیت ونزوئلایی نیستیم، اما همزمان تاکید کردم سیاستهایی هست که ممکنه ما رو ونزوئلایی بکنه. دوراهی ونزوئلایی شدن یا نشدن روبروی ماست، نه پشتسرمون. یکی از تصمیمات حیاتی پیش روی اقتصاد، نحوه برخورد با بانکهاییه که داراییشون کفاف پرداخت سپردههاشون رو نمیده.
⭕️ سپرده بانکهای زیانده نباید با پول بانک مرکزی پرداخته بشه، ولی اگه این اتفاق بیافته، همه ما هزینهاش رو میدیم، و با ونزوئلایی شدن کشور هزینهاش رو میدیم!
منبع: وقایع اقتصادیه
🆔 @jameeno
🔸دبیر کل اوپک: لزوم همکاری کارتلهای نفتی به دلیل تحریم ایران
▫️جامعه نو: به گزارش خبرگزاری آسوشیتد پرس، محمد بارکیندو، دبیر کل سازمان اوپک میگوید: به دلیل روبرو شدن ایران با تحریمهای جدید، کارتلهای نفتی باید به نفع اقتصاد جهان در کنار یکدیگر باشند.
او ضمن بیان اینکه ایران عضو بسیار مهم سازمان اوپک است، افزود: ما انتخاب دیگری نداریم و باید کار را با بقیه اعضا ادامه دهیم.
بارکیندو اگرچه درباره چگونگی یافتن جایگزین سریع نفت ایران توسط صنعت جهانی نفت توضیحی نداد اما خاطر نشان شد که قیمت نفت خام شاخص برنت در حال نزدیک شدن به مرز بشکهای 80 دلار بوده و برخی اعتقاد دارند که قیمت آن حتی بالاتر هم خواهد رفت.
🆔 @jameeno
▫️جامعه نو: به گزارش خبرگزاری آسوشیتد پرس، محمد بارکیندو، دبیر کل سازمان اوپک میگوید: به دلیل روبرو شدن ایران با تحریمهای جدید، کارتلهای نفتی باید به نفع اقتصاد جهان در کنار یکدیگر باشند.
او ضمن بیان اینکه ایران عضو بسیار مهم سازمان اوپک است، افزود: ما انتخاب دیگری نداریم و باید کار را با بقیه اعضا ادامه دهیم.
بارکیندو اگرچه درباره چگونگی یافتن جایگزین سریع نفت ایران توسط صنعت جهانی نفت توضیحی نداد اما خاطر نشان شد که قیمت نفت خام شاخص برنت در حال نزدیک شدن به مرز بشکهای 80 دلار بوده و برخی اعتقاد دارند که قیمت آن حتی بالاتر هم خواهد رفت.
🆔 @jameeno
#یادداشت_منتخب
🔺افیونِ پوپولیسم
▫️بهروز ملکی: پوپولیسم دارای چند ویژگی اساسی است؛ تقدم حال بر آینده، توسل به وعدههای معیشتی، نفرت آفرینی در جامعه، ترجیح عوام بر نخبگان، نداشتن پارادایم مشخص، ضدیت با ليبراليسم و...
نمونه عینی و متاخر پوپولیسم را می توان در ونزوئلا مشاهده نمود. قحطی، فقر، تورم و... نتیجه ۱۵ سال حاکمیت پوپولیستها بر کشوری است که در دو دهه آخر قرن بیستم می رفت به الگویی برای توسعه در آمريكاي لاتین تبدیل شده بود اما در اوایل قرن بیست و یکم در تله پوپولیسم افتاد تا تبدیل به عبرتی برای همگان گردد.
نکته حائز اهمیت این است که هیچ کشوری، از جمله ایران، از خطر پوپولیسم در امان نیست. برای آشنایی با این طرز تفکر در ایران، به 20 نمونه از مطالباتشان اشاره می نمایم.
بدیهی است که این مطالبات حُسن و قبح ذاتی ندارند و علیرغم اینکه برای شرایط کنونی کشور نامناسب هستند، ممکن است در شرایط زمانی و مکانی دیگری، مناسب باشند. ضمنا عبارات داخل پرانتز، توجیحات احتمالی پوپولیستها است:
1. افزایش دستمزد کارمندان و کارگران (بهبود معیشت اقشار حقوق بگیر)
2. تک نرخی شدن و تثبیت دلار در حوالی ۳ تا ۴ هزار تومان برای همه نیازهای کشور (ثبات اقتصادی+کنترل تورم)
3. نرخ گذاری کالا و خدمات و افزایش مداخله سازمان حمایت و تعزیرات در بازار (مبارزه با اخلالگران اقتصادی)
4. تثبيت قیمت آب، برق و گاز (افزایش رفاه جامعه)
5. اجرای طرح تحول سلامت (سلامت مردم)
6. تثبیت قیمت بنزین و گازوئیل (پرمصرف بودن خودروهای داخلی+ضعف حمل و نقل عمومی+کنترل تورم)
7. کاهش تعرفه واردات (کنترل تورم)
8. حضور دولت در بازار مسکن (حل مشکل مسکن)
9. تثبیت عوارض بزرگراه ها و نرخ بلیط هواپیما و قطار (رفاه مردم)
10. عدم افزایش عوارض خروج از کشور (افزایش سفر و شادابی جامعه)
11. ممنوعیت اخراج نیروی کار (جلوگیری از کاهش بیکاری)
12. کاهش بیمه و مالیات نیروی کار (حمایت از اقشار آسيب پذیر)
13. بازنشستگی اختیاری پیش از موعد (بهره مندی سریعتر از دوران بازنشستگی+استخدام نیروهای جدید)
14. تکلیف بانکها به افزایش وام قرض الحسنه ازدواج (تسهیل ازدواج جوانان)
15. افزایش تعداد مناطق آزاد تجاری (توسعه مبادلات تجاری)
16. تکلیف بانکها به ارائه تسهیلات کم بهره به تولیدکنندگان (رونق اقتصادی)
17. تبدیل شهرها به شهرستان (توزیع متوازن امکانات دولتی)
18. افزایش قیمت خرید تضمینی گندم (خودکفایی گندم)
19. گسترش دامنه دریافت کنندگان دلار ۴۲۰۰ تومانی (اهمیت فلان کالا)
20. استخدام دولتی (کاهش بیکاری جوانان)
موارد فوق، تنها بخش کوچکی از مطالبات بی پایان پوپولیستهای وطنی است. ویژگی مشترک وعده های ایشان این است که هرچند در کوتاه مدت به مذاق عوام خوش می آید اما در بلندمدت، همین عوام، بیشترین آسیب را می بینند.
جای بسی تاسف است که کثیری از نمایندگان که در تمنای رأي عوامند، مطالبه گر این موارد هستند.
چه خوشمان بیاید چه نیاید، خرده رانتها (مثل آب و بنزینِ تقریبا مجانی) که اکثر ایرانیان، کمابیش از آن بهره مند شده اند، جامعه را بدعادت کرده است. فرصت طلبان از این مساله، نهایت بهره برداری را می کنند.
بنابراین قابل فهم است چرا اخیرا اقتصادخوانانی از دو طیف سیاسی متفاوت، با مشاهده حساسیت عمومی در خصوص بازار ارز، از لزوم تثبیت نرخ ارز در حوالی 3 تا 4 هزار تومان سخن پراکنی می کنند.
متاسفانه فضاي مجازی و خصوصاً تلگرام، در کنار محاسن فراوانش، به ابزاری برای انتشار خزعبلات اقتصادی (در قالب تحلیل) تبدیل شده است که ویژگی مشترکشان، از یکسو افزایش انتظارات در جامعه و از سوی دیگر بدتر از واقع، نشان دادن شرایط اقتصادی کشور است. متاسفانه چنین فضایی، بستری مناسب برای پرورش پوپولیسم ایجاد نموده است.
باید دقت نمود که هرچند پوپولیستها خوب بلدند با کارتهای مبارزه با فساد، رانت، فقر، شکاف طبقاتی و...بازی کنند، اما می دانند بازار آزاد رقابتی مانعی بزرگ در مقابل آنهاست. بنابراین اگر می بینیم با انتشار تلگرامی نموداری که به درد پیشگویی (و نه پیش بینی) می خورد، انتظارات تورمی جامعه برای رسیدن نرخ دلار به ۴۵ هزار تومان تا پایان سال را تحریک می کنند، در راستای به زانو درآوردن بازار و در ادامه، گرفتن ماهی از آب گل آلود اقتصاد کشور است.
حاکمیت باید توجه نماید:
شرایط کنونی کشورمان ایجاب می کند در حوزه های اجتماعی و سیاسی، حداکثر تساهل و تسامح، اعمال شود و در مقابل، در حوزه اقتصادی برای اعمال ریاضت، کمربندها سفت شوند.
مردم هم باید توجه نمایند:
درست است که از شرایط اقتصادی موجود رضايت نداریم اما باید مراقب در باغ سبز پوپولیستهای چپگرا باشیم. همفکران ایشان، ونزوئلا را نابود کردند.
به قول بمهلر کویز، پیوند نامقدس پوپولیسم با سوسیالیسم، خطرناکترین تله برای نابودی یک اقتصاد است. / بازار مسکن
🆔 @jameeno
🔺افیونِ پوپولیسم
▫️بهروز ملکی: پوپولیسم دارای چند ویژگی اساسی است؛ تقدم حال بر آینده، توسل به وعدههای معیشتی، نفرت آفرینی در جامعه، ترجیح عوام بر نخبگان، نداشتن پارادایم مشخص، ضدیت با ليبراليسم و...
نمونه عینی و متاخر پوپولیسم را می توان در ونزوئلا مشاهده نمود. قحطی، فقر، تورم و... نتیجه ۱۵ سال حاکمیت پوپولیستها بر کشوری است که در دو دهه آخر قرن بیستم می رفت به الگویی برای توسعه در آمريكاي لاتین تبدیل شده بود اما در اوایل قرن بیست و یکم در تله پوپولیسم افتاد تا تبدیل به عبرتی برای همگان گردد.
نکته حائز اهمیت این است که هیچ کشوری، از جمله ایران، از خطر پوپولیسم در امان نیست. برای آشنایی با این طرز تفکر در ایران، به 20 نمونه از مطالباتشان اشاره می نمایم.
بدیهی است که این مطالبات حُسن و قبح ذاتی ندارند و علیرغم اینکه برای شرایط کنونی کشور نامناسب هستند، ممکن است در شرایط زمانی و مکانی دیگری، مناسب باشند. ضمنا عبارات داخل پرانتز، توجیحات احتمالی پوپولیستها است:
1. افزایش دستمزد کارمندان و کارگران (بهبود معیشت اقشار حقوق بگیر)
2. تک نرخی شدن و تثبیت دلار در حوالی ۳ تا ۴ هزار تومان برای همه نیازهای کشور (ثبات اقتصادی+کنترل تورم)
3. نرخ گذاری کالا و خدمات و افزایش مداخله سازمان حمایت و تعزیرات در بازار (مبارزه با اخلالگران اقتصادی)
4. تثبيت قیمت آب، برق و گاز (افزایش رفاه جامعه)
5. اجرای طرح تحول سلامت (سلامت مردم)
6. تثبیت قیمت بنزین و گازوئیل (پرمصرف بودن خودروهای داخلی+ضعف حمل و نقل عمومی+کنترل تورم)
7. کاهش تعرفه واردات (کنترل تورم)
8. حضور دولت در بازار مسکن (حل مشکل مسکن)
9. تثبیت عوارض بزرگراه ها و نرخ بلیط هواپیما و قطار (رفاه مردم)
10. عدم افزایش عوارض خروج از کشور (افزایش سفر و شادابی جامعه)
11. ممنوعیت اخراج نیروی کار (جلوگیری از کاهش بیکاری)
12. کاهش بیمه و مالیات نیروی کار (حمایت از اقشار آسيب پذیر)
13. بازنشستگی اختیاری پیش از موعد (بهره مندی سریعتر از دوران بازنشستگی+استخدام نیروهای جدید)
14. تکلیف بانکها به افزایش وام قرض الحسنه ازدواج (تسهیل ازدواج جوانان)
15. افزایش تعداد مناطق آزاد تجاری (توسعه مبادلات تجاری)
16. تکلیف بانکها به ارائه تسهیلات کم بهره به تولیدکنندگان (رونق اقتصادی)
17. تبدیل شهرها به شهرستان (توزیع متوازن امکانات دولتی)
18. افزایش قیمت خرید تضمینی گندم (خودکفایی گندم)
19. گسترش دامنه دریافت کنندگان دلار ۴۲۰۰ تومانی (اهمیت فلان کالا)
20. استخدام دولتی (کاهش بیکاری جوانان)
موارد فوق، تنها بخش کوچکی از مطالبات بی پایان پوپولیستهای وطنی است. ویژگی مشترک وعده های ایشان این است که هرچند در کوتاه مدت به مذاق عوام خوش می آید اما در بلندمدت، همین عوام، بیشترین آسیب را می بینند.
جای بسی تاسف است که کثیری از نمایندگان که در تمنای رأي عوامند، مطالبه گر این موارد هستند.
چه خوشمان بیاید چه نیاید، خرده رانتها (مثل آب و بنزینِ تقریبا مجانی) که اکثر ایرانیان، کمابیش از آن بهره مند شده اند، جامعه را بدعادت کرده است. فرصت طلبان از این مساله، نهایت بهره برداری را می کنند.
بنابراین قابل فهم است چرا اخیرا اقتصادخوانانی از دو طیف سیاسی متفاوت، با مشاهده حساسیت عمومی در خصوص بازار ارز، از لزوم تثبیت نرخ ارز در حوالی 3 تا 4 هزار تومان سخن پراکنی می کنند.
متاسفانه فضاي مجازی و خصوصاً تلگرام، در کنار محاسن فراوانش، به ابزاری برای انتشار خزعبلات اقتصادی (در قالب تحلیل) تبدیل شده است که ویژگی مشترکشان، از یکسو افزایش انتظارات در جامعه و از سوی دیگر بدتر از واقع، نشان دادن شرایط اقتصادی کشور است. متاسفانه چنین فضایی، بستری مناسب برای پرورش پوپولیسم ایجاد نموده است.
باید دقت نمود که هرچند پوپولیستها خوب بلدند با کارتهای مبارزه با فساد، رانت، فقر، شکاف طبقاتی و...بازی کنند، اما می دانند بازار آزاد رقابتی مانعی بزرگ در مقابل آنهاست. بنابراین اگر می بینیم با انتشار تلگرامی نموداری که به درد پیشگویی (و نه پیش بینی) می خورد، انتظارات تورمی جامعه برای رسیدن نرخ دلار به ۴۵ هزار تومان تا پایان سال را تحریک می کنند، در راستای به زانو درآوردن بازار و در ادامه، گرفتن ماهی از آب گل آلود اقتصاد کشور است.
حاکمیت باید توجه نماید:
شرایط کنونی کشورمان ایجاب می کند در حوزه های اجتماعی و سیاسی، حداکثر تساهل و تسامح، اعمال شود و در مقابل، در حوزه اقتصادی برای اعمال ریاضت، کمربندها سفت شوند.
مردم هم باید توجه نمایند:
درست است که از شرایط اقتصادی موجود رضايت نداریم اما باید مراقب در باغ سبز پوپولیستهای چپگرا باشیم. همفکران ایشان، ونزوئلا را نابود کردند.
به قول بمهلر کویز، پیوند نامقدس پوپولیسم با سوسیالیسم، خطرناکترین تله برای نابودی یک اقتصاد است. / بازار مسکن
🆔 @jameeno
#الف
🔸چرا ایران نمیتواند متحد دائمی داشته باشد؟
▫️شورای سردبیری: در تحلیلهای سیاسی غالباً این جمله قصار به عنوان استدلال مورد تأکید قرار میگیرد که "در سیاست دوست و متحد دائمی وجود ندارد و این منافع هستند که ابدیاند". متاسفانه گویندگان ناظر بر روابط خارجی کشور خودمان از بحث تفصیلی درباره این پیشفرض اجتناب میکنند و یا فرصت آن را ندارند که به بررسی انطباق این پیشفرض با موقعیت کشور بیشتر بپردازند. امروز میخواهیم کمی در اینباره صحبت کنیم .
نکته اول درباره خود این پیشفرض است: واقعیت این است که پیشفرض گفتهشده حقیقت جهانشمولی نیست و نقص دارد. مثلاً اتحاد و همراهی ایالات متحده با اسرائیل دائمی است و اختلافات دورهای و جزئی خدشهای به بنیان مرصوص آن وارد نمیکند. ایالات متحده مجبور است انواع منافعی را که در منطقه دارد به واسطه اتحادش با این دوست ابدی تنظیم کند.
نکته دوم این است که اگر امکان داشت کشورها منافع خود را در پرتو داشتن متحدان و دوستان ابدی و دائمی حفظ کنند خیلی بهتر بود و میشد در پرتو ترسیم استراتژیهای درازمدت نسبت به حداکثر کردن منافع و اتحادها و ائتلافهای خارجی به موقعیتهای سیاسی باثباتتری نائل شد. در شرایط واقعی، کشورها برای پدید آوردن تعادلی نسبی بین این دو متغیر تلاش میکنند. نمونههای ناکام آن احتمالاً خیلی زیادند و نمونههای پایدار آن از نظر همسو کردن منافع و عمر اتحادها هم کم نیست: اتحاد و منافع حداکثری در رابطه کوبا و اتحاد شوروی تا زمان فرو پاشیاش، و رابطه اسرائیل و ایالات متحده.
نکته سوم در تقابل منافع حداکثری و اتحاد دراز عمر، در زمینه رابطه کشورها و سازمانهای سیاسی است. آیا میتوان در رابطه با سازمانهایی که حاکمیت ملی و کشور ندارند اتحادی دائمی داشت و منافع خود را نیز به صورت درازمدت حفظ کرد؟ تجربه نشان میدهد این زمین بسیار سستتری برای حفظ ثبات در مورد هریک از دو متغیر است. سازمانهایی که بر کشوری حاکمیت ندارند و به شکلی در حال تلاش یا مبارزه برای داشتن قلمرو هستند، به علت بیثباتی ذاتی موقعیت خود توان استوار ماندن بر عهد و پیمان با کشورهای متحد و پشتیبان خود ندارند و به همینسان کشورها نیز زمین سازمانها را برای استفاده از آنها به عنوان متحد درازمدت محکم نمییابند و منافع خود را در کشوری که این سازمانها در آنها به سر میبرند به خاطر رابطه با آنها از دسترفته مییابند. نمونههای خوبی در این زمینه وجود دارد: آنچه در ۷۰ سال گذشته برکردها رفته نمونه پرشاخ و برگی است. آنها در طول این سالها دائماً در حال پیوند یافتن با دولتهای عراق و ایران و ترکیه و سوریه بوده و همیشه به مثابه یک متحد فصلی به آنها نگاه شده است؛ یک برگ بازی در تنظیم رابطه بین کشورها. هیچوقت هم کسی آنها را به عنوان متحد قابل اتکا ندیده و آنها را قربانی کرده است. نمونه دیگرش گروهها وسازمانهای فلسطینی مانند حماس است که برحسب محاسبه روزانه، روابط خود را با دولتهایی مثل ایران و قطر سرد و گرم میکند. نمونه دیگر حزبالله لبنان است که هنگام خلق آن به شکل بازوی نظامی ایران در منطقه به آن نگاه میشد و حیات سیاسی اش را مدیون دست پرمایه ایران است، اما از وقتی پذیرفت منطقه خالی از سلاحی در مرز لبنان-سوریه وجود داشته باشد و به روند سیاسی لبنان پیوست و نماینده به مجلس فرستاد مجبور به بازنگری رابطه خود با ایران بوده و عدم اجبارش به ادغام سریع در ارتش لبنان را مدیون حوادث سوریه است. در آینده مجبور است خیلی تغییرها را در رفتار و اساسنامه خود داشته باشد.
به این ترتیب، اگر قید متحد ابدی را که مطلق است حذف و به متحد دائمی تبدیل کنیم، میتوان پذیرفت کشورها میتوانند غیر از جستجوی دائمی منافع، کشورهایی را به عنوان دوست دائمی داشته باشند که منافع آنها را به صورت توأمان حداکثر کند. اگر نه همه، حداقل تعداد زیادی از کشورها توانستهاند دوست دائمی داشته باشند. حالا این پرسش در مقابل ماست که آیا ایران دوست دائمی دارد؟ آیا میتواند داشته باشد؟ پاسخ را به سرمقاله بعدی موکول میکنیم.
🆔 @jameeno
🔸چرا ایران نمیتواند متحد دائمی داشته باشد؟
▫️شورای سردبیری: در تحلیلهای سیاسی غالباً این جمله قصار به عنوان استدلال مورد تأکید قرار میگیرد که "در سیاست دوست و متحد دائمی وجود ندارد و این منافع هستند که ابدیاند". متاسفانه گویندگان ناظر بر روابط خارجی کشور خودمان از بحث تفصیلی درباره این پیشفرض اجتناب میکنند و یا فرصت آن را ندارند که به بررسی انطباق این پیشفرض با موقعیت کشور بیشتر بپردازند. امروز میخواهیم کمی در اینباره صحبت کنیم .
نکته اول درباره خود این پیشفرض است: واقعیت این است که پیشفرض گفتهشده حقیقت جهانشمولی نیست و نقص دارد. مثلاً اتحاد و همراهی ایالات متحده با اسرائیل دائمی است و اختلافات دورهای و جزئی خدشهای به بنیان مرصوص آن وارد نمیکند. ایالات متحده مجبور است انواع منافعی را که در منطقه دارد به واسطه اتحادش با این دوست ابدی تنظیم کند.
نکته دوم این است که اگر امکان داشت کشورها منافع خود را در پرتو داشتن متحدان و دوستان ابدی و دائمی حفظ کنند خیلی بهتر بود و میشد در پرتو ترسیم استراتژیهای درازمدت نسبت به حداکثر کردن منافع و اتحادها و ائتلافهای خارجی به موقعیتهای سیاسی باثباتتری نائل شد. در شرایط واقعی، کشورها برای پدید آوردن تعادلی نسبی بین این دو متغیر تلاش میکنند. نمونههای ناکام آن احتمالاً خیلی زیادند و نمونههای پایدار آن از نظر همسو کردن منافع و عمر اتحادها هم کم نیست: اتحاد و منافع حداکثری در رابطه کوبا و اتحاد شوروی تا زمان فرو پاشیاش، و رابطه اسرائیل و ایالات متحده.
نکته سوم در تقابل منافع حداکثری و اتحاد دراز عمر، در زمینه رابطه کشورها و سازمانهای سیاسی است. آیا میتوان در رابطه با سازمانهایی که حاکمیت ملی و کشور ندارند اتحادی دائمی داشت و منافع خود را نیز به صورت درازمدت حفظ کرد؟ تجربه نشان میدهد این زمین بسیار سستتری برای حفظ ثبات در مورد هریک از دو متغیر است. سازمانهایی که بر کشوری حاکمیت ندارند و به شکلی در حال تلاش یا مبارزه برای داشتن قلمرو هستند، به علت بیثباتی ذاتی موقعیت خود توان استوار ماندن بر عهد و پیمان با کشورهای متحد و پشتیبان خود ندارند و به همینسان کشورها نیز زمین سازمانها را برای استفاده از آنها به عنوان متحد درازمدت محکم نمییابند و منافع خود را در کشوری که این سازمانها در آنها به سر میبرند به خاطر رابطه با آنها از دسترفته مییابند. نمونههای خوبی در این زمینه وجود دارد: آنچه در ۷۰ سال گذشته برکردها رفته نمونه پرشاخ و برگی است. آنها در طول این سالها دائماً در حال پیوند یافتن با دولتهای عراق و ایران و ترکیه و سوریه بوده و همیشه به مثابه یک متحد فصلی به آنها نگاه شده است؛ یک برگ بازی در تنظیم رابطه بین کشورها. هیچوقت هم کسی آنها را به عنوان متحد قابل اتکا ندیده و آنها را قربانی کرده است. نمونه دیگرش گروهها وسازمانهای فلسطینی مانند حماس است که برحسب محاسبه روزانه، روابط خود را با دولتهایی مثل ایران و قطر سرد و گرم میکند. نمونه دیگر حزبالله لبنان است که هنگام خلق آن به شکل بازوی نظامی ایران در منطقه به آن نگاه میشد و حیات سیاسی اش را مدیون دست پرمایه ایران است، اما از وقتی پذیرفت منطقه خالی از سلاحی در مرز لبنان-سوریه وجود داشته باشد و به روند سیاسی لبنان پیوست و نماینده به مجلس فرستاد مجبور به بازنگری رابطه خود با ایران بوده و عدم اجبارش به ادغام سریع در ارتش لبنان را مدیون حوادث سوریه است. در آینده مجبور است خیلی تغییرها را در رفتار و اساسنامه خود داشته باشد.
به این ترتیب، اگر قید متحد ابدی را که مطلق است حذف و به متحد دائمی تبدیل کنیم، میتوان پذیرفت کشورها میتوانند غیر از جستجوی دائمی منافع، کشورهایی را به عنوان دوست دائمی داشته باشند که منافع آنها را به صورت توأمان حداکثر کند. اگر نه همه، حداقل تعداد زیادی از کشورها توانستهاند دوست دائمی داشته باشند. حالا این پرسش در مقابل ماست که آیا ایران دوست دائمی دارد؟ آیا میتواند داشته باشد؟ پاسخ را به سرمقاله بعدی موکول میکنیم.
🆔 @jameeno
صدای نو | ۳۰ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۳۰ شهریور ۹۷
چه کسی میانکاله را به آتش کشید؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
چه کسی میانکاله را به آتش کشید؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
🔸صدای نو | ۳۰ شهریور ۹۷
چه کسی میانکاله را به آتش کشید؟
صدای نو، امشب را از اینجا در کانال جامعه نو و یا از حساب صدای نو در ساندکلاود بشنوید.
🆔 @jameeno
چه کسی میانکاله را به آتش کشید؟
صدای نو، امشب را از اینجا در کانال جامعه نو و یا از حساب صدای نو در ساندکلاود بشنوید.
🆔 @jameeno
#الف
🔻چرا ایران به مسیرخارپشت میرود؟
▫️شورای سردبیری: در سرمقالهٔ پیشین این پرسش در مقابل ما قرار گرفت که آیا ایران برای تأمین امنیت خود میتواند متحد سیاسی دائمی داشته باشد؟
در نگاه به کشور، جستجوی تعادل بین افزایش حداکثری منافع و پایداری اتحادها ما را به نتایج جالبی میرساند. تاپیش از انقلاب اسلامی، ایران یک متحد همیشگی قدرتمند داشت که نمایندگی خود در منطقه را هم به ایران داده بود و در کنار اسرائیل، از ایران به عنوان ژاندارم منطقهای استفاده میکرد.
از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، بخاطر ماهیت انقلاب ایران نمیتوان متحدی دائمی و باثبات برای ایران جستجو کرد. در تمام طول جنگ ۸ساله جز سوریه و سیرالئون متحدی نداشتیم. اولی از مدتها پیش بر سر مسائل ایدئولوژیک دوحزب بعث با عراق درگیر بود و این درگیری سرد را میفروخت به نفت رایگان و ارزانی که از ایران میگرفت و دومی خردهکشوری بود که به نخستوزیر آن پول میدادیم تا با ایران اعلامیه مشترک بدهد.
پس از جنگ نیز با وجود تحولات بسیار در منطقه، مجبور بودیم متحد دائمی را در آمریکای جنوبی جستجو کنیم که تاکنون هیچ مفسر سیاسی عاقلی نتوانسته هیچ منفعت استراتژیک یا حتی موقت و تاکتیکی برای آن تعریف کند. تحولات منطقه زیاد بود ولی متفق امنیتی برای خود نیافتیم. افغانستان سه حکومت عوض کرد ولی دوستی ثابتقدم در آنها برای ایران پیدا نشد. پاکستان گندهدماغ متحد ابدی ایالات متحده و یار گرمابه سعودی است. عمانیها که خوشخیمترین دولت عرب هستند و با ما با روی گشاده سلام و علیک میکنند دستساز بریتانیا و ایالات متحده و متحد ابدی آنها هستند. سایر کشورهای فراوان جنوب خلیج فارس نیز کلاً زیر سایه ایالات متحده غنودهاند و حتی وقتی به جان یکدیگر میافتند فاصلهشان را با ایران حفظ میکنند. ماجرای محاصره قطر توسط سعودیها و سایر شیوخ این واقعیت را به خوبی نشان داد. عراق به عنوان یک کشور عرب خاص یعنی هممسلک ایران، به دلایل خاصی همانند گذشته مستعد دشمنی با ایران است، چه برسد به اتحاد و دوستی باثبات. این کشور با یک حاکمیت سهفرقهای زیر نفوذ ایالات متحده، دارای ذاتی بیثبات است که رفتار آن را در عرصه خارجی از یکدستی میاندازد. هرچند ارتباطات اقتصادی و فرهنگی آن با ایران رو به گسترش و دارای زمینه طبیعی است، اما تعیینکننده نیست و به موازنه شکننده با ایالات متحده و عربستان بستگی دارد. در چنین شرایطی، عراق حتی دوستی دائمی برای ایران نخواهد بود، چه برسد به متحد. حساب ترکیه و آذربایجان و سایر بازماندگان فروپاشی اتحاد شوروی، روشنتر از آن است که تفصیلش بدهیم؛ متحد اسرائیل و ناتو، رقیب و ترسیده از ایران....
در میان کشورهای اقماریتر که تشکیل اتحاد استراتژیک سیاسی با آنها میتواند برای کشور مفید و در چارچوب استراتژی پیرامونی (peripheral) زاینده امنیت باشد، تنها سوریه و ارمنستان و هند را میتوان قابل بررسی دانست. هند میتواند در راستای اختلاف ابدی با پاکستان، ایران را دوست استراتژیکی فرض کند. شرطش این است که ایران در هرگونه درگیری محتمل، حاضر به زیرپا گذاشتن همکیشی خود با پاکستان باشد. هرچند امر بعیدی نیست و ایران یکبار در جنگ قرهباغ در مقابل آذربایجانِ همکیش، طرف ارمنستان را گرفت (نمونهای عالی از کارایی استراتژی پیرامونی). سوریه نیز به عنوان یک کشور همسایه ایران، در همان چارچوب موقعیت اقلیمی، امکان اتحاد با ایران در چارچوب پیرامونی را دارد، اما دچار مشکل دیگری است: اعراب در میان خود قومی ناسازگار، در برابر اسرائیل خردهدولتهایی نامتحد، اما به صورتی قابل درک در مقابل ایران اسلامی گرایش به اتفاق و اتحاد دارند. احتمالاً دلایل اصلی آن قومیتگرایی، تعارض مذهبی، تفاوت زبانی، و گاهی به نظر میرسد احساس حقارت تاریخی است. البته اینجا جای بحث در این موارد نیست .
کشورهای یادشده در شرایط کنونی میلی به نزدیکی سیاسی استراتژیک به ایران نشان نمیدهند. هند هنوز از چارچوب موازنه چین - شوروی - آمریکا در دوران جنگ سرد بیرون نیامده است؛ ارمنستان و سوریه هم کشورهای ضعیفی هستند که امنیت استراتژیک خود را در سایه قدرتهای درجه یک جستجو میکنند. سوریه که برای ما اهمیت استراتژیک یافته، تا زمانیکه خاندان اسد بر آن حکومت کند مانند ۵۰ سال گذشته پایگاه اصلی روسیه در خاورمیانه خواهد ماند و رفاقتی تاکتیکی، منفعت طلبانه و یکسویه با ایران خواهد داشت .
به این ترتیب، ایران فاقد ظرفیت تشکیل اتحادهای پایدار مبتنی بر استراتژی پیرامونی است و از آنجا که امنیت خود را در سایه قدرتهای برتر نیز جستجو نمیکند، باید به استراتژی امنیتی خارپشت متکی باشد: از نظر نظامی قدرتمند، حتیالامکان بیتنش با همسایگان، (خوشبختانه در اکثر موارد چنین است) و موجد روابط امنیتآور اقتصادی: یک قدرت منطقهای محافظهکار و درونگرا، مانند یک خارپشت گوشهگیر.
🆔 @jameeno
🔻چرا ایران به مسیرخارپشت میرود؟
▫️شورای سردبیری: در سرمقالهٔ پیشین این پرسش در مقابل ما قرار گرفت که آیا ایران برای تأمین امنیت خود میتواند متحد سیاسی دائمی داشته باشد؟
در نگاه به کشور، جستجوی تعادل بین افزایش حداکثری منافع و پایداری اتحادها ما را به نتایج جالبی میرساند. تاپیش از انقلاب اسلامی، ایران یک متحد همیشگی قدرتمند داشت که نمایندگی خود در منطقه را هم به ایران داده بود و در کنار اسرائیل، از ایران به عنوان ژاندارم منطقهای استفاده میکرد.
از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، بخاطر ماهیت انقلاب ایران نمیتوان متحدی دائمی و باثبات برای ایران جستجو کرد. در تمام طول جنگ ۸ساله جز سوریه و سیرالئون متحدی نداشتیم. اولی از مدتها پیش بر سر مسائل ایدئولوژیک دوحزب بعث با عراق درگیر بود و این درگیری سرد را میفروخت به نفت رایگان و ارزانی که از ایران میگرفت و دومی خردهکشوری بود که به نخستوزیر آن پول میدادیم تا با ایران اعلامیه مشترک بدهد.
پس از جنگ نیز با وجود تحولات بسیار در منطقه، مجبور بودیم متحد دائمی را در آمریکای جنوبی جستجو کنیم که تاکنون هیچ مفسر سیاسی عاقلی نتوانسته هیچ منفعت استراتژیک یا حتی موقت و تاکتیکی برای آن تعریف کند. تحولات منطقه زیاد بود ولی متفق امنیتی برای خود نیافتیم. افغانستان سه حکومت عوض کرد ولی دوستی ثابتقدم در آنها برای ایران پیدا نشد. پاکستان گندهدماغ متحد ابدی ایالات متحده و یار گرمابه سعودی است. عمانیها که خوشخیمترین دولت عرب هستند و با ما با روی گشاده سلام و علیک میکنند دستساز بریتانیا و ایالات متحده و متحد ابدی آنها هستند. سایر کشورهای فراوان جنوب خلیج فارس نیز کلاً زیر سایه ایالات متحده غنودهاند و حتی وقتی به جان یکدیگر میافتند فاصلهشان را با ایران حفظ میکنند. ماجرای محاصره قطر توسط سعودیها و سایر شیوخ این واقعیت را به خوبی نشان داد. عراق به عنوان یک کشور عرب خاص یعنی هممسلک ایران، به دلایل خاصی همانند گذشته مستعد دشمنی با ایران است، چه برسد به اتحاد و دوستی باثبات. این کشور با یک حاکمیت سهفرقهای زیر نفوذ ایالات متحده، دارای ذاتی بیثبات است که رفتار آن را در عرصه خارجی از یکدستی میاندازد. هرچند ارتباطات اقتصادی و فرهنگی آن با ایران رو به گسترش و دارای زمینه طبیعی است، اما تعیینکننده نیست و به موازنه شکننده با ایالات متحده و عربستان بستگی دارد. در چنین شرایطی، عراق حتی دوستی دائمی برای ایران نخواهد بود، چه برسد به متحد. حساب ترکیه و آذربایجان و سایر بازماندگان فروپاشی اتحاد شوروی، روشنتر از آن است که تفصیلش بدهیم؛ متحد اسرائیل و ناتو، رقیب و ترسیده از ایران....
در میان کشورهای اقماریتر که تشکیل اتحاد استراتژیک سیاسی با آنها میتواند برای کشور مفید و در چارچوب استراتژی پیرامونی (peripheral) زاینده امنیت باشد، تنها سوریه و ارمنستان و هند را میتوان قابل بررسی دانست. هند میتواند در راستای اختلاف ابدی با پاکستان، ایران را دوست استراتژیکی فرض کند. شرطش این است که ایران در هرگونه درگیری محتمل، حاضر به زیرپا گذاشتن همکیشی خود با پاکستان باشد. هرچند امر بعیدی نیست و ایران یکبار در جنگ قرهباغ در مقابل آذربایجانِ همکیش، طرف ارمنستان را گرفت (نمونهای عالی از کارایی استراتژی پیرامونی). سوریه نیز به عنوان یک کشور همسایه ایران، در همان چارچوب موقعیت اقلیمی، امکان اتحاد با ایران در چارچوب پیرامونی را دارد، اما دچار مشکل دیگری است: اعراب در میان خود قومی ناسازگار، در برابر اسرائیل خردهدولتهایی نامتحد، اما به صورتی قابل درک در مقابل ایران اسلامی گرایش به اتفاق و اتحاد دارند. احتمالاً دلایل اصلی آن قومیتگرایی، تعارض مذهبی، تفاوت زبانی، و گاهی به نظر میرسد احساس حقارت تاریخی است. البته اینجا جای بحث در این موارد نیست .
کشورهای یادشده در شرایط کنونی میلی به نزدیکی سیاسی استراتژیک به ایران نشان نمیدهند. هند هنوز از چارچوب موازنه چین - شوروی - آمریکا در دوران جنگ سرد بیرون نیامده است؛ ارمنستان و سوریه هم کشورهای ضعیفی هستند که امنیت استراتژیک خود را در سایه قدرتهای درجه یک جستجو میکنند. سوریه که برای ما اهمیت استراتژیک یافته، تا زمانیکه خاندان اسد بر آن حکومت کند مانند ۵۰ سال گذشته پایگاه اصلی روسیه در خاورمیانه خواهد ماند و رفاقتی تاکتیکی، منفعت طلبانه و یکسویه با ایران خواهد داشت .
به این ترتیب، ایران فاقد ظرفیت تشکیل اتحادهای پایدار مبتنی بر استراتژی پیرامونی است و از آنجا که امنیت خود را در سایه قدرتهای برتر نیز جستجو نمیکند، باید به استراتژی امنیتی خارپشت متکی باشد: از نظر نظامی قدرتمند، حتیالامکان بیتنش با همسایگان، (خوشبختانه در اکثر موارد چنین است) و موجد روابط امنیتآور اقتصادی: یک قدرت منطقهای محافظهکار و درونگرا، مانند یک خارپشت گوشهگیر.
🆔 @jameeno
صدای نو | ۳۱ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۳۱ شهریور ۹۷
دستور عملیات تروریستی خوزستان را چه کسی داده است؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
دستور عملیات تروریستی خوزستان را چه کسی داده است؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
🔸ادبیات جهان در آینه (۶)؛ ماکس فریش
🖌برگردان مهشید میرمعزی
▫️جامعه نو: «زنی در کشتزاری کوچک زندگی میکرد. شوهرش که سربازی جوان بود، در جنگ اول جهانی به اسارت روسها درآمد. از آنجا که سالهای زیادی همچنان چشمبهراه بازگشت همسرش بود، او را دیوانه میپنداشتند. همسایهها برای هم تعریف میکردند که هنوز روی تخت مرد، ملافههای پاکیزه میاندازد. اگرچه زن هیچ خبری از او نداشت، ولی مطمئن بود که زنده است. نظرش هم تا دهبیست سال پس از پایان جنگ اول جهانی تغییر نکرد.»
«سپس جنگ دوم جهانی آغاز شد. زن همچنان زنده بود. در تمام زمینههایی که مربوط به همسر گمشدهاش نبود، بسیار عاقل مینمود. جنگ دوم جهانی هم تغییری در جنون او که تنها با گمان بازگشت همسرش در رفتار او نمایان میشد، نداد.»
«باز هم صدها هزار زن باایمان و بیایمان وجود داشت که چشمبهراه بازگشت همسرانشان از روسیه بودند. در میان نخستین کسانی که بازگشتند، مرد بسیار سالخوردهای هم بود. هنگامیکه خود را به همسایهها معرفی کرد، متوجه شدند بهراستی شوهر همان زن دیوانه است. پرسید آیا همسرش هنوز زنده است یا نه و مطلع شد که زن هرگز مرگ او را باور نکرده است.»
«تازه پس از بهدست آوردن این اطلاعات، جرئت نزدیک شدن به خانهاش را یافت. همسایهها تا بامداد روز بعد منتظر ماندند و آنگاه به آنجا رفتند تا ببینند و بشنوند که زن با آن اتفاق غیرمترقبه چگونه برخورد کرده است.»
«او را در آرامش کامل یافتند. هیچ تغییری در زن دیده نمیشد. درعینحال نشان میداد اصلاً هیچچیز از مردی که دیروز آمده بود نمیداند. حرف همسایههایش را باور نکرد تا تحقیقات نشان داد همسایهها او را دست نینداختهاند و او که بیستوهشت سال آزگار به بازگشت شوهرش باور داشت، اشتباه نکرده بوده است. جنازۀ مرد را در گودال فضولات یافتند که کنار ورودی پشتی خانه قرار داشت.»
شاید اکنون هنگامیکه ماکس فریش، نویسندۀ سوئیسی گزارشهایی را دربارۀ بازگشت غیرمنتظرۀ افراد از روسیه میخواند، این داستان را بیشتر از گذشته باور کند. او این داستان را که در سال ۱۹۴۹ در «یادداشتهای روزانه ۱۹۴۶-۱۹۴۹» نوشته، از کسی شنیده بود. بدون هیچ توضیحی آن را «داستان» نامیده بود. شاید حتی بتوان گفت فریش نویسنده، حالا قضاوت خود را تصحیح میکند که گفته بود، آلمان غربی اهمیت خود را بهعنوان آبشخور نوشتن برایش از دست داده است.
🔻در لینک زیر بیشتر بخوانید.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/Frisch-09-23
🖌برگردان مهشید میرمعزی
▫️جامعه نو: «زنی در کشتزاری کوچک زندگی میکرد. شوهرش که سربازی جوان بود، در جنگ اول جهانی به اسارت روسها درآمد. از آنجا که سالهای زیادی همچنان چشمبهراه بازگشت همسرش بود، او را دیوانه میپنداشتند. همسایهها برای هم تعریف میکردند که هنوز روی تخت مرد، ملافههای پاکیزه میاندازد. اگرچه زن هیچ خبری از او نداشت، ولی مطمئن بود که زنده است. نظرش هم تا دهبیست سال پس از پایان جنگ اول جهانی تغییر نکرد.»
«سپس جنگ دوم جهانی آغاز شد. زن همچنان زنده بود. در تمام زمینههایی که مربوط به همسر گمشدهاش نبود، بسیار عاقل مینمود. جنگ دوم جهانی هم تغییری در جنون او که تنها با گمان بازگشت همسرش در رفتار او نمایان میشد، نداد.»
«باز هم صدها هزار زن باایمان و بیایمان وجود داشت که چشمبهراه بازگشت همسرانشان از روسیه بودند. در میان نخستین کسانی که بازگشتند، مرد بسیار سالخوردهای هم بود. هنگامیکه خود را به همسایهها معرفی کرد، متوجه شدند بهراستی شوهر همان زن دیوانه است. پرسید آیا همسرش هنوز زنده است یا نه و مطلع شد که زن هرگز مرگ او را باور نکرده است.»
«تازه پس از بهدست آوردن این اطلاعات، جرئت نزدیک شدن به خانهاش را یافت. همسایهها تا بامداد روز بعد منتظر ماندند و آنگاه به آنجا رفتند تا ببینند و بشنوند که زن با آن اتفاق غیرمترقبه چگونه برخورد کرده است.»
«او را در آرامش کامل یافتند. هیچ تغییری در زن دیده نمیشد. درعینحال نشان میداد اصلاً هیچچیز از مردی که دیروز آمده بود نمیداند. حرف همسایههایش را باور نکرد تا تحقیقات نشان داد همسایهها او را دست نینداختهاند و او که بیستوهشت سال آزگار به بازگشت شوهرش باور داشت، اشتباه نکرده بوده است. جنازۀ مرد را در گودال فضولات یافتند که کنار ورودی پشتی خانه قرار داشت.»
شاید اکنون هنگامیکه ماکس فریش، نویسندۀ سوئیسی گزارشهایی را دربارۀ بازگشت غیرمنتظرۀ افراد از روسیه میخواند، این داستان را بیشتر از گذشته باور کند. او این داستان را که در سال ۱۹۴۹ در «یادداشتهای روزانه ۱۹۴۶-۱۹۴۹» نوشته، از کسی شنیده بود. بدون هیچ توضیحی آن را «داستان» نامیده بود. شاید حتی بتوان گفت فریش نویسنده، حالا قضاوت خود را تصحیح میکند که گفته بود، آلمان غربی اهمیت خود را بهعنوان آبشخور نوشتن برایش از دست داده است.
🔻در لینک زیر بیشتر بخوانید.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/Frisch-09-23
Telegraph
ادبیات جهان در آینه (۶)
از برتولت برشت تا توماس مان، زندگی نویسندگان پس از جنگ اشپیگل شماره ۴۱ / ۱۹۵۳ خستگی ناپذیر «زنی در کشتزاری کوچک زندگی میکرد. شوهرش که سربازی جوان بود، در جنگ اول جهانی به اسارت روسها درآمد. ازآنجاکه سالهای زیادی همچنان چشمبهراه بازگشت همسرش بود،…
صدای نو | ۱ مهر ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۱ مهر ۹۷
ردپای تروریستها به کجا میرسد؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
ردپای تروریستها به کجا میرسد؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
صدای نو | ۲ مهر ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۲ مهر ۹۷
نیروهای ایرانی از مرز اسرائیل دور شدهاند؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
نیروهای ایرانی از مرز اسرائیل دور شدهاند؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
#الف
📌زهر بدون جام!
▫️شورای سردبیری: وقتی کار بالا گرفت و آیتالله سید کاظم شریعتمداری هم برای حذف نشدن از ذهن مومنان به اجبار زبان به انتقاد گشود و به عنوان اعمال ناراضیکننده شاه از تبدیل تاریخ هجری به شاهنشاهی گلایه کرد، در چشم به هم زدنی به دستور اعلیحضرت ۲۵۰۰سال شاهنشاهی را دور انداختند و تاریخ هجری شمسی را برگرداندند. بیتاثیر بود و از موج جمعیت متظاهر در خیابانها نکاست. چاره این شد که بگویند مطبوعات را زیر فشار نگذارید، نمایندگانی در مجلس فرمایشی مجاز باشند نطقهایی آتشین درباره ناتوانی دولت در رسیدگی به قربانیان زلزله طبس ایراد کنند، حقوق کارمندان زیاد بشود، زندانیان سیاسی فوجفوج آزاد شوند.... اما باز هم افاقه نکرد .
پردهٔ آخر شاه برای آرام کردن فضا و مقابله با انقلاب، برکناری و سپس دستگیری آدمهای خودش بود. نصیری باید هزینه سرکوب را میداد و هویدا هزینه همه چیزهای دیگر را؛ از گسترش حاشیهنشینی گرفته تا توسعه الگوهای لیبرال اجتماعی. لیکن مافیای اقتصادی، از تیمسار طوفانیان ارتش گرفته تا تولیت آستان قدس و اعضای خاندان و وابستگان سببی و... هنوز در حاشیه میماندند. نه به خاطر آنکه شاه به آنها علاقه داشت، که به دلیل گستردگی فساد اقتصادی به اندازه همه رژیم. کسی به بقای سلطنت یاری نرسانده بود مگر آنکه شاه دستش را به کاسهای باز کرده باشد. زندانی کردن و برخورد با صد هویدا و نصیری از زدودن فساد مافیای گسترده حکومت بسیار آسانتر بود، و شاه نمیتوانست دامان خود را از فساد اطرافیان و بندگان وچاکران و وفاداران و فدائیان و تمجیدکنندگان فراوان پاک کند و گریبان خود را از دست انقلاب برهاند. سوگندهای آخرین تیر ترکشش، شاپور بختیار، که همه فاسدان را به زندان میاندازد و بساط هزار فامیل را جمع میکند خریداری نداشت. شاه سقوط کرد.
بدون آنکه بخواهیم رفتار کوتهنگرانه مقایسه دو رژیم را مرتکب شویم و دنبال همذاتیهای آنها برویم ، باید آگاه باشیم اکنون جمهوری اسلامی هم به برخی مشخصههای ان رژیم گرفتار آمده است. انتظاراتی از این حکومت میرود که اگر نتواند به آنها پاسخ مناسب بدهد، سرنوشتی بهتر ازسرنوشت سلطنت در انتظار جمهوری نخواهد بود. توانایی رفع برخی گلایهها در اسرع وقت، و ناتوانی از رفع برخی دیگر در همه کشورها وجود دارد، ولی در ایران برخی نارساییها هست که نه تنها بارقهای از امید حل آنها پیدا نمیشود، بلکه به نظر میرسد ابدی هستند. در همه جای جهان مشکلاتی ظاهراً بزرگ وجود دارند که هنگام بروز خطر، حکومتها میتوانند آنها را یکشبه حل کنند. مثلاً فرمان انتخابات آزاد را میتوان بدون فوت وقت بعنوان هدیه به مردم داد. در ایران شورای نگهبان را میتوان به تشر یا نصیحت و تعویضهایی چنان گشادهنظر ساخت که دیگر هیچکس نظارت استصوابی را مسأله نداند.دستور اعلام رفع حصر یا آزادی زندانیان سیاسی و فرمان عفو عمومی را میتوان نیمساعته صادر و همه را به مسأله حلشده حکومت تبدیل کرد. رفع کامل مزاحمت در زندگی خصوصی مردم را با بخشنامهای جامع و اکید میتوان در عرض روز و هفتهای محقق ساخت، ولی مافیای حکومتی را نمیتوان منحل کرد. نه با فرمان و نه در روز و ماه و فصل. شبکه درهمتنیدهای از منافع پنهان، وابستگیهای متقابل مقامات معتاد به رانتخواری، و زنجیره ارتباطی آنها با یکدیگر، از روزنامهها و خبرگزاریهایشان گرفته تا قدرت مهیب و شگفتآور مداحان را نمیتوان منحل یا ممنوع یا برکنار یا زندانی یا بیتأثیر کرد. مانند یک تور ماهیگیری بزرگ است که همه درون آن گرفتارند، از خرچنگی که خوراک دیگران را کش میرود، تا شاهماهی بزرگ.
عامل سقوط ناگزیر همین افرادند که پرسشهای بیپاسخ در ذهن مردم میکارند: چرا سالهای دراز است در حوزه اقتصاد به نصایح و راهکارهای اقتصاددانان دلسوز گوش فرا داده نمیشود؟ چرا کار کسانی که نه خشونت میورزند، نه فحاشی میکنند، نه علیه مقامات نظام پرونده و مدرک جمع میکنند و فقط نصیحت میکنند به زندان ختم میشود؟ چرا وقتی از میان هزاران آیندهدزدِ کودکان این کشور یکی به دلایل غیرقابلکتمانی به دام میافتد او را با گفتن اینکه قصد عمدی ضربهزدن به نظام نداشته در میبرند؟ چرا پیگیرانه با تنشزدایی با جهان ناموافقنند؟ چرا با سازوکارهای جهانی شفافسازی انتقالات پولی تا این حد خصمانه و آشتیناپذیر مخالفند؟ صدها پرسش از این دست میتوان کرد و پاسخ همیشه یکی است. همه کارهای خوب و مفید، محتوای از بین بردن فضای حیاتی این مافیای حکومتی دارند که اسم مودبانه دولت پنهان روی آن گذاشتهاند. دولتی که در فرجام ماجرا، سر حکومت را میخورد.
این روزها عده زیادی میپرسند چه خواهد شد؟ برخی با دیدن خبر ممنوعالخروج شدن رئیس کل بانک مرکزی میپرسند آیا آن روند شروع شده؟ سیستم به مرحله روش کلاسیک قربانیکردن کارمندها در پیشگاه مافیا رسیده است.
🆔 @jameeno
📌زهر بدون جام!
▫️شورای سردبیری: وقتی کار بالا گرفت و آیتالله سید کاظم شریعتمداری هم برای حذف نشدن از ذهن مومنان به اجبار زبان به انتقاد گشود و به عنوان اعمال ناراضیکننده شاه از تبدیل تاریخ هجری به شاهنشاهی گلایه کرد، در چشم به هم زدنی به دستور اعلیحضرت ۲۵۰۰سال شاهنشاهی را دور انداختند و تاریخ هجری شمسی را برگرداندند. بیتاثیر بود و از موج جمعیت متظاهر در خیابانها نکاست. چاره این شد که بگویند مطبوعات را زیر فشار نگذارید، نمایندگانی در مجلس فرمایشی مجاز باشند نطقهایی آتشین درباره ناتوانی دولت در رسیدگی به قربانیان زلزله طبس ایراد کنند، حقوق کارمندان زیاد بشود، زندانیان سیاسی فوجفوج آزاد شوند.... اما باز هم افاقه نکرد .
پردهٔ آخر شاه برای آرام کردن فضا و مقابله با انقلاب، برکناری و سپس دستگیری آدمهای خودش بود. نصیری باید هزینه سرکوب را میداد و هویدا هزینه همه چیزهای دیگر را؛ از گسترش حاشیهنشینی گرفته تا توسعه الگوهای لیبرال اجتماعی. لیکن مافیای اقتصادی، از تیمسار طوفانیان ارتش گرفته تا تولیت آستان قدس و اعضای خاندان و وابستگان سببی و... هنوز در حاشیه میماندند. نه به خاطر آنکه شاه به آنها علاقه داشت، که به دلیل گستردگی فساد اقتصادی به اندازه همه رژیم. کسی به بقای سلطنت یاری نرسانده بود مگر آنکه شاه دستش را به کاسهای باز کرده باشد. زندانی کردن و برخورد با صد هویدا و نصیری از زدودن فساد مافیای گسترده حکومت بسیار آسانتر بود، و شاه نمیتوانست دامان خود را از فساد اطرافیان و بندگان وچاکران و وفاداران و فدائیان و تمجیدکنندگان فراوان پاک کند و گریبان خود را از دست انقلاب برهاند. سوگندهای آخرین تیر ترکشش، شاپور بختیار، که همه فاسدان را به زندان میاندازد و بساط هزار فامیل را جمع میکند خریداری نداشت. شاه سقوط کرد.
بدون آنکه بخواهیم رفتار کوتهنگرانه مقایسه دو رژیم را مرتکب شویم و دنبال همذاتیهای آنها برویم ، باید آگاه باشیم اکنون جمهوری اسلامی هم به برخی مشخصههای ان رژیم گرفتار آمده است. انتظاراتی از این حکومت میرود که اگر نتواند به آنها پاسخ مناسب بدهد، سرنوشتی بهتر ازسرنوشت سلطنت در انتظار جمهوری نخواهد بود. توانایی رفع برخی گلایهها در اسرع وقت، و ناتوانی از رفع برخی دیگر در همه کشورها وجود دارد، ولی در ایران برخی نارساییها هست که نه تنها بارقهای از امید حل آنها پیدا نمیشود، بلکه به نظر میرسد ابدی هستند. در همه جای جهان مشکلاتی ظاهراً بزرگ وجود دارند که هنگام بروز خطر، حکومتها میتوانند آنها را یکشبه حل کنند. مثلاً فرمان انتخابات آزاد را میتوان بدون فوت وقت بعنوان هدیه به مردم داد. در ایران شورای نگهبان را میتوان به تشر یا نصیحت و تعویضهایی چنان گشادهنظر ساخت که دیگر هیچکس نظارت استصوابی را مسأله نداند.دستور اعلام رفع حصر یا آزادی زندانیان سیاسی و فرمان عفو عمومی را میتوان نیمساعته صادر و همه را به مسأله حلشده حکومت تبدیل کرد. رفع کامل مزاحمت در زندگی خصوصی مردم را با بخشنامهای جامع و اکید میتوان در عرض روز و هفتهای محقق ساخت، ولی مافیای حکومتی را نمیتوان منحل کرد. نه با فرمان و نه در روز و ماه و فصل. شبکه درهمتنیدهای از منافع پنهان، وابستگیهای متقابل مقامات معتاد به رانتخواری، و زنجیره ارتباطی آنها با یکدیگر، از روزنامهها و خبرگزاریهایشان گرفته تا قدرت مهیب و شگفتآور مداحان را نمیتوان منحل یا ممنوع یا برکنار یا زندانی یا بیتأثیر کرد. مانند یک تور ماهیگیری بزرگ است که همه درون آن گرفتارند، از خرچنگی که خوراک دیگران را کش میرود، تا شاهماهی بزرگ.
عامل سقوط ناگزیر همین افرادند که پرسشهای بیپاسخ در ذهن مردم میکارند: چرا سالهای دراز است در حوزه اقتصاد به نصایح و راهکارهای اقتصاددانان دلسوز گوش فرا داده نمیشود؟ چرا کار کسانی که نه خشونت میورزند، نه فحاشی میکنند، نه علیه مقامات نظام پرونده و مدرک جمع میکنند و فقط نصیحت میکنند به زندان ختم میشود؟ چرا وقتی از میان هزاران آیندهدزدِ کودکان این کشور یکی به دلایل غیرقابلکتمانی به دام میافتد او را با گفتن اینکه قصد عمدی ضربهزدن به نظام نداشته در میبرند؟ چرا پیگیرانه با تنشزدایی با جهان ناموافقنند؟ چرا با سازوکارهای جهانی شفافسازی انتقالات پولی تا این حد خصمانه و آشتیناپذیر مخالفند؟ صدها پرسش از این دست میتوان کرد و پاسخ همیشه یکی است. همه کارهای خوب و مفید، محتوای از بین بردن فضای حیاتی این مافیای حکومتی دارند که اسم مودبانه دولت پنهان روی آن گذاشتهاند. دولتی که در فرجام ماجرا، سر حکومت را میخورد.
این روزها عده زیادی میپرسند چه خواهد شد؟ برخی با دیدن خبر ممنوعالخروج شدن رئیس کل بانک مرکزی میپرسند آیا آن روند شروع شده؟ سیستم به مرحله روش کلاسیک قربانیکردن کارمندها در پیشگاه مافیا رسیده است.
🆔 @jameeno
صدای نو | ۳ مهر ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۳ مهر ۹۷
روحانی چه گفت؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
روحانی چه گفت؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno