#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻مرثیه ای برای یک ملت
🔹بمناسبت سالروز درگذشت مرحوم عباس امیرانتظام
▫️مژگان باقری: خبرنگار، کفشی را که با پارچهای ضخیم مثل پتو درست شده نشانش میدهد و میپرسد: این کفش است؟ پاسخ میدهد: بله در زندان میپوشیدم. خبرنگار میپرسد: مگر شما خودتان کفش نداشتید؟ پاسخ میدهد: خیر، به من اجازه پوشیدن کفش نمی دادند... و ناگهان بغض می کند و ساکت میشود. خبرنگار سرش را پایین میاندازد. پس از چند لحظه اشکهایش را پاک کرده و میگوید: ششهفت سال اول زندان حتی اجازه پوشیدن دمپایی هم نداشتم! بنابراین این کفش را درست کردم!! و فیلم تمام می شود.
چند ثانیه با حیرت و ناباوری به این صحنه خیره شدم. نفسم حبس شده بود و بالا نمیآمد. یک بار دیگر این کلیپ یک دقیقهای را نگاه کردم تا مطمئن شوم آنچه شنیدهام درست بوده است.
عباس امیرانتظام، قدیمیترین زندانی سیاسی در ایران، شش سال در زندان کفش نداشته است! همان مرد شیکپوش خندهرو با موهای جوگندمی و چهره ی اصیل ایرانی_ تنها عکس به جا مانده از سال 58 _ و چهره ای که در این کلیپ می بینم پیرمردی است بیمار با موهای کاملا سفید که به سختی صحبت می کند اما هنوز شیک پوش است و اصالت از گفتار و رفتارش میبارد.
سالها قبل بود که برای اولین بار اسمش را شنیدم. یکی از همکاران با خنده آکنده از خشم می گفت: یک نفر را اول انقلاب زندانی کرده اند وحبس ابد داده اند. بعد که فهمیده اند اشتباه کرده اند از او خواسته اند تقاضای عفو کند تا آزادش کنند. اوهم فقط به شرط رفع اتهام پذیرفته که موافقت نکرده اند و همینطور سالها گذشته تا الان که به دلیل کهولت سن و بیماری و نیاز به مراقبتهای بیمارستانی، در واقع او را از زندان بیرون کرده اند! یعنی یک نفر 29 سال به اشتباه در زندان بوده؟! 29 سال؟! شوخی می کنید!
اما در فضای مجازی مطالب دیگری نیز می خوانم که دقیقا به اندازه همان کلیپ شوک آور است: توده ایها و دانشجویان خط امام یکی از عوامل اصلی زندانی شدن او بوده اند. وزیر خارجه دولت اصلاحات او را با نیرنگ از سوئیس به ایران کشانده که بازداشت شود.
نظم افکارم به هم ریخته. نمیتوانم ذهنم را متمرکز کنم. یعنی ما از به قدرت رسیدن یک زن در کابینه اصلاحات سر از پا نمیشناختیم خبر نداشتیم او همان زنی است که با ترجمهٔ دستوپا شکستهٔ اسناد لانهٔ جاسوسی مستقیما در بسیاری از محاکمات ناعادلانه اول انقلاب سهیم بوده؟!
همان کسی که در کتاب "تسخیر" می نویسد: "وقتی وکیل امیر انتظام به ترجمه ی اسناد اعتراض کرد، دادگاه از متخصصین خواست که ترجمهها را ارزیابی کنند و آنها پس از یک هفته اعلام کردند ترجمهها مطلوب و قابل استناد است. همگی نفس راحتی کشیدیم و عباس امیرانتظام به حبس ابد محکوم شد."
آری! همگی نفس راحتی کشیدهاند برای اینکه توانستهاند یک فرد پایبند به اصول دموکراسی را از سر راه بردارند!
نه، دیگر بس است. ورق زدن کتاب تاریخ، حالمان را بد میکند. باید داستان دیگری نوشت. داستانی که در آن قهرمانانش، اسطورههایی باشند از جنس امیرانتظام؛ کسیکه نه ریش دارد، نه چفیه بر گردن و نه جای داغ مهر بر پیشانی، ولی ایمانش هزاران هزار برابر بیشتر از این مومنان قلابی است. مگر میشود به وجود قدرتی ماورایی ایمان نداشته باشی ولی بتوانی 29 سال حکم ناعادلانه را چنین صبورانه تحمل کنی؟ چه کسی جز یک انسان مومن میتواند به ملاقات همان قاضی برود که برایش چنین حکم ظالمانهای صادر کرده و او را ببخشد؟!
454 روز انفرادی و پس از آن 29 سال پشت دیوارهای اوین. سی سال، ناعادلانه فرصت زندگی را از تو بگیرند و آنگاه وقتی قاضی می گوید اگر تقاضای عفو کنی آزادت میکنیم، با صلابت و اقتدار بگویی: این شما هستید که باید از من تقاضای عفو کنید!
آنچنان در درون خودت آزاد و رها هستی که حتی برای بیرون آمدن از این چهار دیواری، بی تابی هم نمیکنی. تا اینکه از تو خسته میشوند.
خستگی ناپذیریت، آنها را خسته می کند!
نستوهی که همه را به ستوه می آورد!
چه کسی می گوید زمان اسطوره ها سپری شده؟ زمین هیچگاه از اسطوره خالی نخواهد ماند!
امیر انتظام همچون قهرمان فیلم "رستگاری در شائوشنگ" راه رهایی را یافته بود. سی سال به آرامی و ذره ذره، دیوارهای ضخیم جهل و بی خبری ما را تراشید تا نقبی بزند به دلهای خسته و ناامیدمان و راهی تازه به ما بنمایاند و رهایمان کند از چنگ زدن به دامان آلوده اصلاحطلبان.
و ما امروز نه برای امیرانتظام که روحش به آرامش ابدی رسیده، بلکه برای خودمان باید مرثیه بسراییم.
مرثیه ای سخت جانسوز برای ملتی که فرصت نکرد از اسطورهاش حلالیت بطلبد!
🆔 @jameeno
🔻مرثیه ای برای یک ملت
🔹بمناسبت سالروز درگذشت مرحوم عباس امیرانتظام
▫️مژگان باقری: خبرنگار، کفشی را که با پارچهای ضخیم مثل پتو درست شده نشانش میدهد و میپرسد: این کفش است؟ پاسخ میدهد: بله در زندان میپوشیدم. خبرنگار میپرسد: مگر شما خودتان کفش نداشتید؟ پاسخ میدهد: خیر، به من اجازه پوشیدن کفش نمی دادند... و ناگهان بغض می کند و ساکت میشود. خبرنگار سرش را پایین میاندازد. پس از چند لحظه اشکهایش را پاک کرده و میگوید: ششهفت سال اول زندان حتی اجازه پوشیدن دمپایی هم نداشتم! بنابراین این کفش را درست کردم!! و فیلم تمام می شود.
چند ثانیه با حیرت و ناباوری به این صحنه خیره شدم. نفسم حبس شده بود و بالا نمیآمد. یک بار دیگر این کلیپ یک دقیقهای را نگاه کردم تا مطمئن شوم آنچه شنیدهام درست بوده است.
عباس امیرانتظام، قدیمیترین زندانی سیاسی در ایران، شش سال در زندان کفش نداشته است! همان مرد شیکپوش خندهرو با موهای جوگندمی و چهره ی اصیل ایرانی_ تنها عکس به جا مانده از سال 58 _ و چهره ای که در این کلیپ می بینم پیرمردی است بیمار با موهای کاملا سفید که به سختی صحبت می کند اما هنوز شیک پوش است و اصالت از گفتار و رفتارش میبارد.
سالها قبل بود که برای اولین بار اسمش را شنیدم. یکی از همکاران با خنده آکنده از خشم می گفت: یک نفر را اول انقلاب زندانی کرده اند وحبس ابد داده اند. بعد که فهمیده اند اشتباه کرده اند از او خواسته اند تقاضای عفو کند تا آزادش کنند. اوهم فقط به شرط رفع اتهام پذیرفته که موافقت نکرده اند و همینطور سالها گذشته تا الان که به دلیل کهولت سن و بیماری و نیاز به مراقبتهای بیمارستانی، در واقع او را از زندان بیرون کرده اند! یعنی یک نفر 29 سال به اشتباه در زندان بوده؟! 29 سال؟! شوخی می کنید!
اما در فضای مجازی مطالب دیگری نیز می خوانم که دقیقا به اندازه همان کلیپ شوک آور است: توده ایها و دانشجویان خط امام یکی از عوامل اصلی زندانی شدن او بوده اند. وزیر خارجه دولت اصلاحات او را با نیرنگ از سوئیس به ایران کشانده که بازداشت شود.
نظم افکارم به هم ریخته. نمیتوانم ذهنم را متمرکز کنم. یعنی ما از به قدرت رسیدن یک زن در کابینه اصلاحات سر از پا نمیشناختیم خبر نداشتیم او همان زنی است که با ترجمهٔ دستوپا شکستهٔ اسناد لانهٔ جاسوسی مستقیما در بسیاری از محاکمات ناعادلانه اول انقلاب سهیم بوده؟!
همان کسی که در کتاب "تسخیر" می نویسد: "وقتی وکیل امیر انتظام به ترجمه ی اسناد اعتراض کرد، دادگاه از متخصصین خواست که ترجمهها را ارزیابی کنند و آنها پس از یک هفته اعلام کردند ترجمهها مطلوب و قابل استناد است. همگی نفس راحتی کشیدیم و عباس امیرانتظام به حبس ابد محکوم شد."
آری! همگی نفس راحتی کشیدهاند برای اینکه توانستهاند یک فرد پایبند به اصول دموکراسی را از سر راه بردارند!
نه، دیگر بس است. ورق زدن کتاب تاریخ، حالمان را بد میکند. باید داستان دیگری نوشت. داستانی که در آن قهرمانانش، اسطورههایی باشند از جنس امیرانتظام؛ کسیکه نه ریش دارد، نه چفیه بر گردن و نه جای داغ مهر بر پیشانی، ولی ایمانش هزاران هزار برابر بیشتر از این مومنان قلابی است. مگر میشود به وجود قدرتی ماورایی ایمان نداشته باشی ولی بتوانی 29 سال حکم ناعادلانه را چنین صبورانه تحمل کنی؟ چه کسی جز یک انسان مومن میتواند به ملاقات همان قاضی برود که برایش چنین حکم ظالمانهای صادر کرده و او را ببخشد؟!
454 روز انفرادی و پس از آن 29 سال پشت دیوارهای اوین. سی سال، ناعادلانه فرصت زندگی را از تو بگیرند و آنگاه وقتی قاضی می گوید اگر تقاضای عفو کنی آزادت میکنیم، با صلابت و اقتدار بگویی: این شما هستید که باید از من تقاضای عفو کنید!
آنچنان در درون خودت آزاد و رها هستی که حتی برای بیرون آمدن از این چهار دیواری، بی تابی هم نمیکنی. تا اینکه از تو خسته میشوند.
خستگی ناپذیریت، آنها را خسته می کند!
نستوهی که همه را به ستوه می آورد!
چه کسی می گوید زمان اسطوره ها سپری شده؟ زمین هیچگاه از اسطوره خالی نخواهد ماند!
امیر انتظام همچون قهرمان فیلم "رستگاری در شائوشنگ" راه رهایی را یافته بود. سی سال به آرامی و ذره ذره، دیوارهای ضخیم جهل و بی خبری ما را تراشید تا نقبی بزند به دلهای خسته و ناامیدمان و راهی تازه به ما بنمایاند و رهایمان کند از چنگ زدن به دامان آلوده اصلاحطلبان.
و ما امروز نه برای امیرانتظام که روحش به آرامش ابدی رسیده، بلکه برای خودمان باید مرثیه بسراییم.
مرثیه ای سخت جانسوز برای ملتی که فرصت نکرد از اسطورهاش حلالیت بطلبد!
🆔 @jameeno
🔸بازدید اعضای انجمن حمایت از حقوق کودکان و یک نماینده مجلس از "مرکز یاسر"
▫️جامعه نو: پس از انتشار گزارشی مستند با عنوان " آنسوی ساماندهی کودکان کار" در خبرگزاری ایسنا که روایتی تکان دهنده از وضعیت نگهداری از کودکان کار دستگیر شده در خیابانهای پایتخت را به تصویر کشید ، کانال تلگرامی انجمن حمایت از حقوق کودکان در خبری اعلام کرده است، جمعی از اعضای این انجمن به همراه یک نماینده مجلس، از مرکز یاسر بازدید کرده اند.
در این خبر آمده است، روز شنبه ۲۲ تیرماه کمیته حقوقی انجمن حمایت از حقوق کودکان به همراه طیبه سیاووشی، نماینده مجلس از مرکز یاسر که یکی از چند مرکز در نظر گرفته شده برای نگهداری از کودکان کار جمع آوری (دستگیر) شده است، بازدید کردند.
در این بازدید جلسهای نیز با مدیر اداره بهزیستی تهران برگزار شد که اعضای حقوقی انجمن، طرح ساماندهی کودکان کار را نقد کردند.
در گفتوگوهای انجام شده با کودکان کار، مشخص شد که مرکز یاسر شرایط مناسبی برای نگهداری از کودکان ندارد و این کودکان یک ماه است در معرض آزارها و برخوردهای نامناسب قرار دارند.
انجمن حمایت از حقوق کودکان در تازه ترین اقدام خود، از وزارت رفاه(سازمان بهزیستی) برای اجرای نادرست طرح ساماندهی کودکان کار شکایت کرده است.
این انجمن با ثبت شکایتی در سازمان بازرسی کل کشور نسبت به اجرای نادرست طرح ساماندهی از سوی وزارت رفاه اعتراض کرده است.
پیش از این نیز به لحاظ ایرادات وارد بر مصوبه شورای اجتماعی کشور و ورود فرمانداری به ساماندهی کودکان کار در هیئت عمومی دیوان عدالت اداری شکایت شده است که با احراز وارد بودن ایرادات، مقرر شد که شورای اجتماعی کشور ظرف ۴۵روز جهت رفع موارد متعارض با وظایف ذاتی وزارت رفاه اقدام نماید.
طرح موسوم به جمع آوری کودکان کار از خیابانها در حالی در یک ماه گذشته اجرا شده است که علاوه بر نهادهای حاکمیتی چون بهزیستی، انجمن حامی و کلینیک مددکاری آوای باران در طرح مشارکت دارند. همکاری این دو نهاد غیردولتی با واکنشهای گسترده ای از سوی سازمانهای غیردولتی عضو شبکه یاری کودکان همراه شد و لغو عضویت انجمن حامی از این شبکه را در پی داشت. برخوردهای صورت گرفته با کودکان کار در خیابانها و شرایط نامناسب نگهداری از آنها باعث شده تا فعالان حقوق کودک از این طرح با عنوان "دستگیری کودکان کار" نام ببرند. طرحی که به باور آنها، در ادامه سیاستگذاریهای غلط راهبردی برای کاهش آسیبهای اجتماعی سالهاست اجرا می شود و عملا نه کمکی به روند مبارزه با فقر و نابرابری کرده و نه قدمی در جهت توانمندسازی خانواده های کودکان کارگر برداشته است.
🆔 @jameeno
▫️جامعه نو: پس از انتشار گزارشی مستند با عنوان " آنسوی ساماندهی کودکان کار" در خبرگزاری ایسنا که روایتی تکان دهنده از وضعیت نگهداری از کودکان کار دستگیر شده در خیابانهای پایتخت را به تصویر کشید ، کانال تلگرامی انجمن حمایت از حقوق کودکان در خبری اعلام کرده است، جمعی از اعضای این انجمن به همراه یک نماینده مجلس، از مرکز یاسر بازدید کرده اند.
در این خبر آمده است، روز شنبه ۲۲ تیرماه کمیته حقوقی انجمن حمایت از حقوق کودکان به همراه طیبه سیاووشی، نماینده مجلس از مرکز یاسر که یکی از چند مرکز در نظر گرفته شده برای نگهداری از کودکان کار جمع آوری (دستگیر) شده است، بازدید کردند.
در این بازدید جلسهای نیز با مدیر اداره بهزیستی تهران برگزار شد که اعضای حقوقی انجمن، طرح ساماندهی کودکان کار را نقد کردند.
در گفتوگوهای انجام شده با کودکان کار، مشخص شد که مرکز یاسر شرایط مناسبی برای نگهداری از کودکان ندارد و این کودکان یک ماه است در معرض آزارها و برخوردهای نامناسب قرار دارند.
انجمن حمایت از حقوق کودکان در تازه ترین اقدام خود، از وزارت رفاه(سازمان بهزیستی) برای اجرای نادرست طرح ساماندهی کودکان کار شکایت کرده است.
این انجمن با ثبت شکایتی در سازمان بازرسی کل کشور نسبت به اجرای نادرست طرح ساماندهی از سوی وزارت رفاه اعتراض کرده است.
پیش از این نیز به لحاظ ایرادات وارد بر مصوبه شورای اجتماعی کشور و ورود فرمانداری به ساماندهی کودکان کار در هیئت عمومی دیوان عدالت اداری شکایت شده است که با احراز وارد بودن ایرادات، مقرر شد که شورای اجتماعی کشور ظرف ۴۵روز جهت رفع موارد متعارض با وظایف ذاتی وزارت رفاه اقدام نماید.
طرح موسوم به جمع آوری کودکان کار از خیابانها در حالی در یک ماه گذشته اجرا شده است که علاوه بر نهادهای حاکمیتی چون بهزیستی، انجمن حامی و کلینیک مددکاری آوای باران در طرح مشارکت دارند. همکاری این دو نهاد غیردولتی با واکنشهای گسترده ای از سوی سازمانهای غیردولتی عضو شبکه یاری کودکان همراه شد و لغو عضویت انجمن حامی از این شبکه را در پی داشت. برخوردهای صورت گرفته با کودکان کار در خیابانها و شرایط نامناسب نگهداری از آنها باعث شده تا فعالان حقوق کودک از این طرح با عنوان "دستگیری کودکان کار" نام ببرند. طرحی که به باور آنها، در ادامه سیاستگذاریهای غلط راهبردی برای کاهش آسیبهای اجتماعی سالهاست اجرا می شود و عملا نه کمکی به روند مبارزه با فقر و نابرابری کرده و نه قدمی در جهت توانمندسازی خانواده های کودکان کارگر برداشته است.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹 مومنین محافظه کار یا مجاهدان راه حق، مسئله این است!
▫️میلاد خوشتراش لنگرودی : مهندس بازرگان خاطره ای شنیدنی دارد، می گفتند: "من سالها از سِرّ یک آیه قرآن سر در نمی آوردم تا سرانجام به پیام ساده و سر راست آن پی بردم"
منظور ایشان آیه ۹۵ سوره نسا بود که از نامساوی بودن دو گروه نزد خدا سخن می گوید:
اول - مومنین محافظه کار غیر مبارز
دوم - مجاهدان با مال و جان در راه خدا
در این آیه پروردگار در فضیلت چنین ایثارگرانی صحه گذاشته و راه حق مدارانه آنها را به رخ عافیت اندیشان می کشد، اما در کمال ناباوری در انتهای آیه به هر دو گروه وعده نیکو می دهد.
مهندس بازرگان می گفتند: من با دید بشری، انتظار تهدید این گروه را داشتم، نمی فهمیدم چرا خدا به جای توبیخ، تشویقشان هم کرده است! این که توجیهی برای تنبلی آنها به دست می دهد! تا بالاخره رمز این وعده را دریافتم، دیدم هرچند آنها محافظه کار و ترسو هستند، اما همینکه خودی اند و به دشمن نپیوستهاند، باید جذبشان کرد و با تشویق و ترغیب تدریجا به تربیت و تعالی شان کشاند. اگر خداوند تنها به ایثارگران بها می داد، صفوف پایین تر با خود می گفتند که حالا که خدا دست رد به سینه ما زده است، بیا به هوس های دنیایی مان برسیم.
این برداشت مهندس بازرگان از هژمونی جذب حداکثری پرده برداری می نماید، هر چند جامعه سیاسی ما، امروز پیچیده تر و در هم تنیده گشته اما روح حاکم بر یک جامعه دینی بر مبنای وحدت رویه بنا نهاده شده است، بدان معنا که باید تبیین حقیقت به شکلی باشد که کسی از قطار مسیر حق جویی خارج نگردد.
موج عظیم انحصار طلبی و منفعت گرایی، بر ساحل عدل و آزادی هجوم آورده و گویی در این وانفسا، آنچه البته به جایی نمی رسد فریاد است.
جمهوری اسلامی مهمترین پایگاه خویش را از باور ملت بنا نهاده و اعتماد سر فصل مشترک مسیری بود که مردم برایش از جان و مال گذشتند، همانا در آن روزها ایثارگران جان و مال بودند که به وعده پروردگار لبیک می گفتند تا در لقای استقلال و آزادی کوه استقامت و ایثار بنا نهند و در این میان اگر هم عهدی بود پیوندی ناگسستنی بود میان باور و آرمان هایی که تعالی جامعه را نشانه رفته بود.
از میان آن خواستگاه عمیق انقلابی که خواستگاهش جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم تلقی می شد و فصل الخطابش قانون اساسی به عنوان سند چشم انداز توسعه محسوب می گشت، شرایطی به وقوع پیوست که بر معامله گران حقوق مردم افزود و منفعت و عافیت طلبی مومنانه جای آزادی و ایثار را تنگ نمود.
هدف از ذکر خاطره مهندس بازرگان، تشریح یک متد مومنانه در جامعه ایست که سنگ بنایش را تفکرات دینی شکل می دهد، جامعه ای که به گفته و تاکید بسیاری از کارشناسان دچار افول ارزش ها گشته است.
جامعه ما دچار یک ناهنجاری رفتاری گشته، بیماری ترد و تقابل تبدیل به یک هژمونی ناپایدار گردیده، در صورتی که سنگ بنای یک جامعه توسعه محور باید بر مبنای تجمیع و ترفیع بناگردد، باید فرصت رشد و باروری بر مبنای امید پایدار بماند، وگرنه عدم تقریر یک نقش مناسب برای افراد جامعه می تواند بر پیکره یکایکشان رنگ بی تفاوتی بپاشد و آنها را مبدل به قایق های کوچکی نماید که توان مقابله با موج های عظیم ظلم و فساد را نداشته باشند و در مقابل کج روی ها ایزوله گردند.
مولا علی نقش دانایان جامعه را در استقرار رسالت آگاهی و دانایی برجسته می داند، چون پروردگار چنین عهدی بر دوش ناآگاهان ننهاد و مهر این تعهد بر سینه های پر درد دغدغه مندان حکاکی گردید.
حال تکلیف چیست؟ جامعه امروز ما چه چیزی طلب می نماید؟ و چه قشر و گروهی در پی تنزل جایگاه ایثار و ایمان هستند؟
نوآم چامسکی، نظریه پرداز آمریکایی نسخه ای جدید برای درد بشر امروز پیچیده است. او می گوید: " دیگر وقت آن نیست که بدانیم چه کسی جهان را آفریده است، باید دید چه کسانی به خراب کردن آن مشغولند!
هدف امروز ما برای توسعه جامعه مدنی که به پشتوانه تعالی فرد فرد افراد بنا گشته، شناخت عواملی است که سعی در خرابی بنیان خرد و اندیشه دارند، همان ها که صبر جامعه را لبریز می گردانند و در غافله سست عنصران بذر کینه و دشمنی می پراکنند.
جامعه امروز ما خسته و آشفته است اما آگاهان جامعه این حق را ندارند که امید به تعالی را از جامعه بزدایند، این حق را ندارند که بر گلیم جامعه مدنی نقش خشونت و تقابل را ببافند.
نباید در قبال بی تفاوتی جامعه نقش تقابلی گرفت و باید اجازه داد بستر جامعه مدنی با تشویق و ترغیب تدریجا راه را برای ساختن یک شهروند آگاه و حق طلب باز نماید.
بداخلاقی های امروز سیاسی و اجتماعی نباید ما را از مسیر خارج گرداند و باید صبر و استقامت را بر پرونده نظام شهروندی الصاق نمود، نباید سراب آرمانشهر گونه سبب گردد که از نقش خود بکاهیم و در غفلت عافیت طلبی بر غرور مومنانه زیستن خود بیافزاییم.
🆔 @jameeno
🔹 مومنین محافظه کار یا مجاهدان راه حق، مسئله این است!
▫️میلاد خوشتراش لنگرودی : مهندس بازرگان خاطره ای شنیدنی دارد، می گفتند: "من سالها از سِرّ یک آیه قرآن سر در نمی آوردم تا سرانجام به پیام ساده و سر راست آن پی بردم"
منظور ایشان آیه ۹۵ سوره نسا بود که از نامساوی بودن دو گروه نزد خدا سخن می گوید:
اول - مومنین محافظه کار غیر مبارز
دوم - مجاهدان با مال و جان در راه خدا
در این آیه پروردگار در فضیلت چنین ایثارگرانی صحه گذاشته و راه حق مدارانه آنها را به رخ عافیت اندیشان می کشد، اما در کمال ناباوری در انتهای آیه به هر دو گروه وعده نیکو می دهد.
مهندس بازرگان می گفتند: من با دید بشری، انتظار تهدید این گروه را داشتم، نمی فهمیدم چرا خدا به جای توبیخ، تشویقشان هم کرده است! این که توجیهی برای تنبلی آنها به دست می دهد! تا بالاخره رمز این وعده را دریافتم، دیدم هرچند آنها محافظه کار و ترسو هستند، اما همینکه خودی اند و به دشمن نپیوستهاند، باید جذبشان کرد و با تشویق و ترغیب تدریجا به تربیت و تعالی شان کشاند. اگر خداوند تنها به ایثارگران بها می داد، صفوف پایین تر با خود می گفتند که حالا که خدا دست رد به سینه ما زده است، بیا به هوس های دنیایی مان برسیم.
این برداشت مهندس بازرگان از هژمونی جذب حداکثری پرده برداری می نماید، هر چند جامعه سیاسی ما، امروز پیچیده تر و در هم تنیده گشته اما روح حاکم بر یک جامعه دینی بر مبنای وحدت رویه بنا نهاده شده است، بدان معنا که باید تبیین حقیقت به شکلی باشد که کسی از قطار مسیر حق جویی خارج نگردد.
موج عظیم انحصار طلبی و منفعت گرایی، بر ساحل عدل و آزادی هجوم آورده و گویی در این وانفسا، آنچه البته به جایی نمی رسد فریاد است.
جمهوری اسلامی مهمترین پایگاه خویش را از باور ملت بنا نهاده و اعتماد سر فصل مشترک مسیری بود که مردم برایش از جان و مال گذشتند، همانا در آن روزها ایثارگران جان و مال بودند که به وعده پروردگار لبیک می گفتند تا در لقای استقلال و آزادی کوه استقامت و ایثار بنا نهند و در این میان اگر هم عهدی بود پیوندی ناگسستنی بود میان باور و آرمان هایی که تعالی جامعه را نشانه رفته بود.
از میان آن خواستگاه عمیق انقلابی که خواستگاهش جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم تلقی می شد و فصل الخطابش قانون اساسی به عنوان سند چشم انداز توسعه محسوب می گشت، شرایطی به وقوع پیوست که بر معامله گران حقوق مردم افزود و منفعت و عافیت طلبی مومنانه جای آزادی و ایثار را تنگ نمود.
هدف از ذکر خاطره مهندس بازرگان، تشریح یک متد مومنانه در جامعه ایست که سنگ بنایش را تفکرات دینی شکل می دهد، جامعه ای که به گفته و تاکید بسیاری از کارشناسان دچار افول ارزش ها گشته است.
جامعه ما دچار یک ناهنجاری رفتاری گشته، بیماری ترد و تقابل تبدیل به یک هژمونی ناپایدار گردیده، در صورتی که سنگ بنای یک جامعه توسعه محور باید بر مبنای تجمیع و ترفیع بناگردد، باید فرصت رشد و باروری بر مبنای امید پایدار بماند، وگرنه عدم تقریر یک نقش مناسب برای افراد جامعه می تواند بر پیکره یکایکشان رنگ بی تفاوتی بپاشد و آنها را مبدل به قایق های کوچکی نماید که توان مقابله با موج های عظیم ظلم و فساد را نداشته باشند و در مقابل کج روی ها ایزوله گردند.
مولا علی نقش دانایان جامعه را در استقرار رسالت آگاهی و دانایی برجسته می داند، چون پروردگار چنین عهدی بر دوش ناآگاهان ننهاد و مهر این تعهد بر سینه های پر درد دغدغه مندان حکاکی گردید.
حال تکلیف چیست؟ جامعه امروز ما چه چیزی طلب می نماید؟ و چه قشر و گروهی در پی تنزل جایگاه ایثار و ایمان هستند؟
نوآم چامسکی، نظریه پرداز آمریکایی نسخه ای جدید برای درد بشر امروز پیچیده است. او می گوید: " دیگر وقت آن نیست که بدانیم چه کسی جهان را آفریده است، باید دید چه کسانی به خراب کردن آن مشغولند!
هدف امروز ما برای توسعه جامعه مدنی که به پشتوانه تعالی فرد فرد افراد بنا گشته، شناخت عواملی است که سعی در خرابی بنیان خرد و اندیشه دارند، همان ها که صبر جامعه را لبریز می گردانند و در غافله سست عنصران بذر کینه و دشمنی می پراکنند.
جامعه امروز ما خسته و آشفته است اما آگاهان جامعه این حق را ندارند که امید به تعالی را از جامعه بزدایند، این حق را ندارند که بر گلیم جامعه مدنی نقش خشونت و تقابل را ببافند.
نباید در قبال بی تفاوتی جامعه نقش تقابلی گرفت و باید اجازه داد بستر جامعه مدنی با تشویق و ترغیب تدریجا راه را برای ساختن یک شهروند آگاه و حق طلب باز نماید.
بداخلاقی های امروز سیاسی و اجتماعی نباید ما را از مسیر خارج گرداند و باید صبر و استقامت را بر پرونده نظام شهروندی الصاق نمود، نباید سراب آرمانشهر گونه سبب گردد که از نقش خود بکاهیم و در غفلت عافیت طلبی بر غرور مومنانه زیستن خود بیافزاییم.
🆔 @jameeno
🔹بیانیه شبکه یاری کودکان؛
🔻طرح های "جمع آوری کودکان" را جمع کنید
▫️جامعه نو: شبکه یاری کودکان متشکل از سازمانهای مدنی فعال در حوزه حقوق کودک روز سه شنبه ۲۵ تیرماه، در بیانیه ای خواستار توقف هرچه سریعتر طرح پرحاشیه جمع آوری کودکان کار شد. این طرح که برای چندمین بار طی سالهای اخیر، تابستان امسال هم با مشارکت نهادهای حاکمیتی چون بهزیستی،فرمانداری و شهرداری در حال اجراست، با واکنش گسترده نهادهای مدنی و فعالان حقوق کودک مواجه شده است. اکنون و در پی ادامه دار شدن اجرای این طرح به کمک دو نهاد ظاهرا غیردولتی! و شنیده شدن زمزمه هایی در خصوص ردمرز شدن دهها کودک کارگر پناهجو به بهانه نداشتن اوراق هویتی و مجوز اقامت، شبکه یاری کودکان بیانیه ای صادر کرده است.
در این بیانیه آمده است: جمع آوری کودکان برای سی و اندی بار با وعده های جدید در بیست و دوم خرداد، همزمان با روز مقابله با کار کودک، بار دیگر رونمایی شد.طی این طرح که با اسامی مختلفی چون “ساماندهی”، “جمع آوری”، “جذب” اجرا می شود، کودکان طی فرآیندهایی اضطراب آور و تنش زا دستگیر می شوند و به مراکز قرنطینه منتقل می شوند و ایام تلخی را (طبق اظهار خود کودکان)در مکانهایی نه چندان مناسب سپری می کنند، گاه از حق تماس با والدین و خویشاوندانشان محرومند و گاه همچون یک زندانی حق خروج از اتاق و هواخوری در حیاط را جز برای یکی دو ساعت ندارند. در حالی که در این مراکز، گاه بر شدت آلام جسمی و روحیشان افزوده می شود،دوباره به وضعیت قبل باز می گردند. گرچه ادعای اصرار ورزان بر اجرای این طرح ها معرفی داوطلبانه کودکان، تشکیل پرونده حمایتی برای ایشان و پیگیری وضعیت کودکان است، اما در عمل نه تنها تاکنون هیچ یک از این ادعاها اثبات نشده، بلکه زمزمههایی مبنی بر رد مرز کودکان کار افغانستانی به گوش میرسد. "
در بخش دیگر این بیانیه آمده است:"رد مرز این کودکان مصداق بارز نقض اصل عدم بازگردانی پناهجویان و پناهندگان در عرف بینالمللی است. از نتایج این طرح ها اعم از تعداد کودکان خارج شده از چرخه کار و خانواده های توانمند شده و مورد حمایت قرار گرفته تاکنون نه در امسال، حتی طی سالهای متمادی که این طرح اجرا شده است، خبر و آمار رسمی ارائه نشده است. اما از گفته های کودکان دستگیر شده تحت پوشش انجمن های فعال در این زمینه حکایت غیر داوطلبانه بودن حضور کودکان، شرایط نامساعد مراکز قرنطینه، تراشیدن موها و تحقیر کودکان،بازگشت مجدد اکثر کودکان به چرخه کار و … بوی بهبود از این اوضاع شنیده نمی شود."
در ادامه این بیانیه می خوانیم: " گرچه تک تک این برخوردها و رفتارها با کودکان غیر اخلاقی، غیر انسانی و مصداق نقض آشکار اصول بنیادین حقوق کودکان است، اما مسئله حتی فراتر است. نگرش حاکم بر کلیت این نوع سیاستگذاری که در آن اصل نه بر حل ریشه ای مسئله، بلکه بر پنهان کردن مسئله، مافیا خواندن کودکان کار برای تاثیر بر افکار عمومی نسبت به معارض قانون بودن این کودکان و چشم بستن بر بزرگترین مافیاهای استثمار کودکان در زباله گردی و کارگاههای زیرزمینی، مجازات فقرا و خانواده آنها به جای حل مساله فقر و مقابله با کودک کار به جای کار کودک، توجه و دادن اصالت به مبلمان شهری و ظاهر شهر به جای حل مشکلات شهروندان، گشتن به دنبال روشی کوتاه مدت و شعبده بازی گونه برای یک درد مزمن اجتماعی که ریشه در ساختارها و سیاستهای کلان اقتصادی و اجتماعی دارد و انداختن توپ در زمین بازی سازمانهای مردم نهاد (که بارها مطالبه خود را تصویب و اجرایی شدن آیین نامه حمایت از کودکان کار و کودکان در معرض آسیب عنوان کرده اند) و خواستن راه حل جایگزین برای حل یک شبه مساله، ابعاد تلخ تری از این مساله را آشکار می سازد."
فعالین مدنی در انتهای این بیانیه اضافه کرده اند:" ما انجمن ها و موسسات فعال در زمینه مسائل اجتماعی و کودکان، فعالین جامعه مدنی، روشنفکران و اصحاب رسانه و چهره های علمی، هنری، ورزشی دارای دغدغه کودکان جامعه، ضمن ابراز تاسف و نگرانی از “جمع آوری کودکان کار” که در ابعاد مختلف غلط بوده و مغایر حقوق کودکان و مصالح عالیه آنان است، خواستار پایان اجرای این طرح، یکبار برای همیشه و اتخاذ سیاستهای بلند مدت و کوتاه مدت مناسب و مبتنی بر دانش و بینش برای کاهش آلام و آسیب های این کودکان و حمایت از کودکان و خانواده های ایشان در راستای کاهش فقر و آسیب های ناشی از آن به عنوان مهمترین دلیل حضور کودکان ور خیابان هستیم و می خواهیم که کلیه بخش های حاکمیت به تعهدات خود در مقابل کودکان مطابق قانون عمل کند."
🆔 @jameeno
🔻طرح های "جمع آوری کودکان" را جمع کنید
▫️جامعه نو: شبکه یاری کودکان متشکل از سازمانهای مدنی فعال در حوزه حقوق کودک روز سه شنبه ۲۵ تیرماه، در بیانیه ای خواستار توقف هرچه سریعتر طرح پرحاشیه جمع آوری کودکان کار شد. این طرح که برای چندمین بار طی سالهای اخیر، تابستان امسال هم با مشارکت نهادهای حاکمیتی چون بهزیستی،فرمانداری و شهرداری در حال اجراست، با واکنش گسترده نهادهای مدنی و فعالان حقوق کودک مواجه شده است. اکنون و در پی ادامه دار شدن اجرای این طرح به کمک دو نهاد ظاهرا غیردولتی! و شنیده شدن زمزمه هایی در خصوص ردمرز شدن دهها کودک کارگر پناهجو به بهانه نداشتن اوراق هویتی و مجوز اقامت، شبکه یاری کودکان بیانیه ای صادر کرده است.
در این بیانیه آمده است: جمع آوری کودکان برای سی و اندی بار با وعده های جدید در بیست و دوم خرداد، همزمان با روز مقابله با کار کودک، بار دیگر رونمایی شد.طی این طرح که با اسامی مختلفی چون “ساماندهی”، “جمع آوری”، “جذب” اجرا می شود، کودکان طی فرآیندهایی اضطراب آور و تنش زا دستگیر می شوند و به مراکز قرنطینه منتقل می شوند و ایام تلخی را (طبق اظهار خود کودکان)در مکانهایی نه چندان مناسب سپری می کنند، گاه از حق تماس با والدین و خویشاوندانشان محرومند و گاه همچون یک زندانی حق خروج از اتاق و هواخوری در حیاط را جز برای یکی دو ساعت ندارند. در حالی که در این مراکز، گاه بر شدت آلام جسمی و روحیشان افزوده می شود،دوباره به وضعیت قبل باز می گردند. گرچه ادعای اصرار ورزان بر اجرای این طرح ها معرفی داوطلبانه کودکان، تشکیل پرونده حمایتی برای ایشان و پیگیری وضعیت کودکان است، اما در عمل نه تنها تاکنون هیچ یک از این ادعاها اثبات نشده، بلکه زمزمههایی مبنی بر رد مرز کودکان کار افغانستانی به گوش میرسد. "
در بخش دیگر این بیانیه آمده است:"رد مرز این کودکان مصداق بارز نقض اصل عدم بازگردانی پناهجویان و پناهندگان در عرف بینالمللی است. از نتایج این طرح ها اعم از تعداد کودکان خارج شده از چرخه کار و خانواده های توانمند شده و مورد حمایت قرار گرفته تاکنون نه در امسال، حتی طی سالهای متمادی که این طرح اجرا شده است، خبر و آمار رسمی ارائه نشده است. اما از گفته های کودکان دستگیر شده تحت پوشش انجمن های فعال در این زمینه حکایت غیر داوطلبانه بودن حضور کودکان، شرایط نامساعد مراکز قرنطینه، تراشیدن موها و تحقیر کودکان،بازگشت مجدد اکثر کودکان به چرخه کار و … بوی بهبود از این اوضاع شنیده نمی شود."
در ادامه این بیانیه می خوانیم: " گرچه تک تک این برخوردها و رفتارها با کودکان غیر اخلاقی، غیر انسانی و مصداق نقض آشکار اصول بنیادین حقوق کودکان است، اما مسئله حتی فراتر است. نگرش حاکم بر کلیت این نوع سیاستگذاری که در آن اصل نه بر حل ریشه ای مسئله، بلکه بر پنهان کردن مسئله، مافیا خواندن کودکان کار برای تاثیر بر افکار عمومی نسبت به معارض قانون بودن این کودکان و چشم بستن بر بزرگترین مافیاهای استثمار کودکان در زباله گردی و کارگاههای زیرزمینی، مجازات فقرا و خانواده آنها به جای حل مساله فقر و مقابله با کودک کار به جای کار کودک، توجه و دادن اصالت به مبلمان شهری و ظاهر شهر به جای حل مشکلات شهروندان، گشتن به دنبال روشی کوتاه مدت و شعبده بازی گونه برای یک درد مزمن اجتماعی که ریشه در ساختارها و سیاستهای کلان اقتصادی و اجتماعی دارد و انداختن توپ در زمین بازی سازمانهای مردم نهاد (که بارها مطالبه خود را تصویب و اجرایی شدن آیین نامه حمایت از کودکان کار و کودکان در معرض آسیب عنوان کرده اند) و خواستن راه حل جایگزین برای حل یک شبه مساله، ابعاد تلخ تری از این مساله را آشکار می سازد."
فعالین مدنی در انتهای این بیانیه اضافه کرده اند:" ما انجمن ها و موسسات فعال در زمینه مسائل اجتماعی و کودکان، فعالین جامعه مدنی، روشنفکران و اصحاب رسانه و چهره های علمی، هنری، ورزشی دارای دغدغه کودکان جامعه، ضمن ابراز تاسف و نگرانی از “جمع آوری کودکان کار” که در ابعاد مختلف غلط بوده و مغایر حقوق کودکان و مصالح عالیه آنان است، خواستار پایان اجرای این طرح، یکبار برای همیشه و اتخاذ سیاستهای بلند مدت و کوتاه مدت مناسب و مبتنی بر دانش و بینش برای کاهش آلام و آسیب های این کودکان و حمایت از کودکان و خانواده های ایشان در راستای کاهش فقر و آسیب های ناشی از آن به عنوان مهمترین دلیل حضور کودکان ور خیابان هستیم و می خواهیم که کلیه بخش های حاکمیت به تعهدات خود در مقابل کودکان مطابق قانون عمل کند."
🆔 @jameeno
#الف
🔸تکیه بر باد!
▫️شورای سردبیری: داستانهای احمقانهای وجود دارد درباره اینکه پس از حمله آلمان نازی به اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم، کارگران آلمانی علیه نازیها خرابکاری و مثلا هنگام ساختن نارنجک چاشنی آن را دستکاری میکردند تا قبل از پرتاب به سنگر روسها در دست سرباز آلمانی منفجر شود و یا هنگام دوختن لباس گرم برای سربازان جبهه شرق لباسها را غیرقابل استفاده میکردند. جعل رندانهای بود برای تشدید احساسات سوسیالیستی و جهانوطنانه اشخاص ساده به نفع اتحاد شوروی. القای اینکه به خاطر اعتقادات ایدئولوژیک حتی میتوانی به کشورت خیانت کنی، البته سابقه طولانی دارد و به تبلیغاتچیهای شوروی منحصر نیست. موارد معدود خیانت فردی به خاطر گرایش ایدئولوژیک را نمیتوان با قصه تعمیم داد.
هرچند آن داستانهای رذالتآمیز احتمالا هرگز رخ نداده است، اما بنیان این تصور، فقط در تشویق به خیانتهای پنهانی دیده نمیشود، بلکه در تلاش برای شکلگیری اتحادهای ویژه علنی هم قابل مشاهده است: وارد کردن شخص یا یک گروه به عمل سیاسی به نفع یک کشور دیگر به خاطر داشتن پیوند ایدئولوژیک با آن. این البته افسانه نیست و کم رخ نمیدهد. همین حالا، تقریبا در همه کشورهای منطقه دیده میشود. آنچه به آن گروههای نیابتی میگویند برمبنای همین تلقی شکل میگیرد. البته حساب دستمزدبگیران فعال در منازعات نیابتی (امثال گروه ریگی) را باید کنار بگذاریم. حساب مزدوران جنگجو و دردسرساز جداست.
موضوع مشخص بر سر این است: آیا گرایشهای ایدئولوژیک و اعتقادی میتواند به صورت گروهی و علنی گرایش ملی و تعلقات سرزمین مادری را پشت سربگذارند و برخلاف منع رسمی کشور متبوع در عرصه بینالمللی به نفع کشور دیگری وارد عمل شوند؟ آنچه در اطراف ما میگذرد نشان میدهد عده زیادی این را ممکن میپندارند. اما آیا عملی است؟ در عرصه زندگی واقعی و وقت ضرورت میتوان به چنین متحدی اتکا کرد؟
موارد معدودی از عملی بودن این امکان وجود دارد. مثلا حضور حزب الله در جنگ سوریه، که البته دولت لبنان آنرا منع نکرده بود. مورد دیگری به یاد نمیآوریم تا دوران جنگ داخلی اسپانیا، که حتی در آن هم گردانهای خارجی هماورد با فاشیستها، در کشور خودشان شکل نگرفته بودند.
علت روشنی هست: موانعی واقعی در برابر چنین پدیده و استفادهای وجود دارد. کشورها نسبت به تحرک شهروندان خود در منازعات بین کشورهای ثالث بسیار حساسند. شاید اهمیتی ندهند چهار کهنهسرباز یا چند بیکار درمانده به کشورهای دور یا نزدیک بروند، یونیفرم بپوشند و به عنوان مزدور برای جنگیدن با شورشیها پول خوب بگیرند، اما اگر پیشرانه اولیه آنها مسائل اعتقادی - ایدئولوژیک و تحرکات قومی و حرکتی سازمانی باشد، بعید است چنین اجازهای بدهند. آیا میتوان تصور کرد اگر در دوران جنگ قرهباغ ارامنه ایران حرکتی جمعی در جهت رفتن به ارمنستان برای کمک به دولت ایروان میکردند از جانب حکومت تحمل میشد؟
اما این تصور که چنین تحرکاتی میتواند به امنیت ملی کشورها کمک کند تصوری دیرپاست. تشکیل اتحاد برمبنای ایدئولوژی، نژاد، قومیت و منافع توسعهطلبانه با دولتها البته ممکن و جاری است، اما با سازمانهای قومی یا ایدئولوژیک در دل دولتهای ملی و دارای حق حاکمیت نمیتوان متحد شد و انتظار تحرک پشتیبانیکننده از جانب آنها در روز مبادای جنگ با کشوری ثالث داشت. این، ساختن خانه بر شن روان است.
در ایران این موضوع هنوز درک نشده، زیرا حکومت معمولا درستی تصورات خود را فقط در عرصه عمل و روز واقعه به بوته آزمایش میگذارد.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Wi-07-18
🔸تکیه بر باد!
▫️شورای سردبیری: داستانهای احمقانهای وجود دارد درباره اینکه پس از حمله آلمان نازی به اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم، کارگران آلمانی علیه نازیها خرابکاری و مثلا هنگام ساختن نارنجک چاشنی آن را دستکاری میکردند تا قبل از پرتاب به سنگر روسها در دست سرباز آلمانی منفجر شود و یا هنگام دوختن لباس گرم برای سربازان جبهه شرق لباسها را غیرقابل استفاده میکردند. جعل رندانهای بود برای تشدید احساسات سوسیالیستی و جهانوطنانه اشخاص ساده به نفع اتحاد شوروی. القای اینکه به خاطر اعتقادات ایدئولوژیک حتی میتوانی به کشورت خیانت کنی، البته سابقه طولانی دارد و به تبلیغاتچیهای شوروی منحصر نیست. موارد معدود خیانت فردی به خاطر گرایش ایدئولوژیک را نمیتوان با قصه تعمیم داد.
هرچند آن داستانهای رذالتآمیز احتمالا هرگز رخ نداده است، اما بنیان این تصور، فقط در تشویق به خیانتهای پنهانی دیده نمیشود، بلکه در تلاش برای شکلگیری اتحادهای ویژه علنی هم قابل مشاهده است: وارد کردن شخص یا یک گروه به عمل سیاسی به نفع یک کشور دیگر به خاطر داشتن پیوند ایدئولوژیک با آن. این البته افسانه نیست و کم رخ نمیدهد. همین حالا، تقریبا در همه کشورهای منطقه دیده میشود. آنچه به آن گروههای نیابتی میگویند برمبنای همین تلقی شکل میگیرد. البته حساب دستمزدبگیران فعال در منازعات نیابتی (امثال گروه ریگی) را باید کنار بگذاریم. حساب مزدوران جنگجو و دردسرساز جداست.
موضوع مشخص بر سر این است: آیا گرایشهای ایدئولوژیک و اعتقادی میتواند به صورت گروهی و علنی گرایش ملی و تعلقات سرزمین مادری را پشت سربگذارند و برخلاف منع رسمی کشور متبوع در عرصه بینالمللی به نفع کشور دیگری وارد عمل شوند؟ آنچه در اطراف ما میگذرد نشان میدهد عده زیادی این را ممکن میپندارند. اما آیا عملی است؟ در عرصه زندگی واقعی و وقت ضرورت میتوان به چنین متحدی اتکا کرد؟
موارد معدودی از عملی بودن این امکان وجود دارد. مثلا حضور حزب الله در جنگ سوریه، که البته دولت لبنان آنرا منع نکرده بود. مورد دیگری به یاد نمیآوریم تا دوران جنگ داخلی اسپانیا، که حتی در آن هم گردانهای خارجی هماورد با فاشیستها، در کشور خودشان شکل نگرفته بودند.
علت روشنی هست: موانعی واقعی در برابر چنین پدیده و استفادهای وجود دارد. کشورها نسبت به تحرک شهروندان خود در منازعات بین کشورهای ثالث بسیار حساسند. شاید اهمیتی ندهند چهار کهنهسرباز یا چند بیکار درمانده به کشورهای دور یا نزدیک بروند، یونیفرم بپوشند و به عنوان مزدور برای جنگیدن با شورشیها پول خوب بگیرند، اما اگر پیشرانه اولیه آنها مسائل اعتقادی - ایدئولوژیک و تحرکات قومی و حرکتی سازمانی باشد، بعید است چنین اجازهای بدهند. آیا میتوان تصور کرد اگر در دوران جنگ قرهباغ ارامنه ایران حرکتی جمعی در جهت رفتن به ارمنستان برای کمک به دولت ایروان میکردند از جانب حکومت تحمل میشد؟
اما این تصور که چنین تحرکاتی میتواند به امنیت ملی کشورها کمک کند تصوری دیرپاست. تشکیل اتحاد برمبنای ایدئولوژی، نژاد، قومیت و منافع توسعهطلبانه با دولتها البته ممکن و جاری است، اما با سازمانهای قومی یا ایدئولوژیک در دل دولتهای ملی و دارای حق حاکمیت نمیتوان متحد شد و انتظار تحرک پشتیبانیکننده از جانب آنها در روز مبادای جنگ با کشوری ثالث داشت. این، ساختن خانه بر شن روان است.
در ایران این موضوع هنوز درک نشده، زیرا حکومت معمولا درستی تصورات خود را فقط در عرصه عمل و روز واقعه به بوته آزمایش میگذارد.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Wi-07-18
Telegraph
تکیه بر باد!
شورای سردبیری: داستانهایاحمقانهای وجود دارد درباره اینکه پس از حمله آلماننازی بهاتحاد شوروی درجنگ جهانی دوم ، کارگران آلمانی علیه نازیها خرابکاری و مثلا هنگام ساختن نارنجک چاشنی آن را دستکاری میکردند تا قبل از پرتاب به سنگر روسها در دست سرباز آلمانی منفجر…
#الف
🔻بختک!
▫️شورای سردبیری : برای بنده خدای بی دست وپایی در گوشه ای از این کشور ، پیامی رسیده است : از شماره ۹۸۸۹۶۸ همراهاول با این مضمون که " مشترک گرامی لیست سرویسهای مبتنی بر محتوای فعال شما به شرح زیر است : سرویس زایر با تعرفه روزانه ۵۰۰ تومان از سرشماره ۴۰۰۰۴۲۱ در صورت تمایل به غیر فعالسازی هریک از سرویسهای خود همواره میتوانید off یا خاموش را به سر شماره مربوطه ارسال نمایید ."
این پیام آینه تمام نمایی است از ساختار و شکل و شیوه رفتار نظام وحکومت در ایران ورابطهاش با مردم : استبداد در پوشش نظام مبتنی بر رای و اجازه انتخاب . علتش را برایتان شرح میدهیم:
حق استفاده از تلفن هم مانند حق انتخاب مدیران جامعه یک حق عام و مبتنی بر توافق است : شرکت حکومتی تلفن نمیگوید به شما تلفن نمیدهم و شما رامشترک گرامیاش هم خطاب میکند ، همانطور که حکومت نمیگوید حق رای به تو نمیدهم و علاوه برآن هموطن عزیز و غیور هم خطابت میکند . شرایط استفاده از حق تلفن و حق رای هم یکسان هستند و هر دورا حکومت به صورت یکطرفه تعیین میکند . قرار دادی با همراه اول امضا کرده ای که فسخ نمیتوانی بکنی و چند صدهزار تومان ودیعه ای را که داده ای پس بگیری، درست مثل رایی که به قانون اساسی به مثابه یک قرارداد اجتماعی دادهای و نمیتوانی آنرا پس بگیری . حق تجدید نظر در آن و تغییر مفاد هم از تو سلب شده است . نمیتوانی در قرار داد تجدید نظر کنی و مثلا حق استفاده مخابرات از فروش تلفنات به عنوان کانال تبلیغات مزاحم و یا برقراری یکطرفه بلایایی مثل سرویس زایر ( که هنوز برای آن بنده خدا معلوم نشده چه حقهای است)را از آن سلب کنی ، همانطور که حکومت حق تجدید نظر در مفاد قانون اساسی را عملا و آشکارا از تو سلب و به اراده خودش وابسته کرده است. رابطه ای ثابت با ماهیت ارباب و رعیتی . فرادست و فرودست، و حاکم و محکوم .
اما شباهتها به اینجا ختم نمیشود . همانطور که حکومت خوشسر و زبانی و اقناعگری میکند و در پاییندست آن وابستگانش پوست از سر جامعه میکنند و به غارت خزاین ملی مشغولند، وزیر خوشسخن هم معتمدانی از خیل وابستگان به عنایات حکومت را تحمل میکند که دارند کار خودشان را در مخابرات میکنند: موءیدان حکومت موسسه مالی اعتباری میزنند ، معتمدمان وزیر موسسه زایر ؛ مومنان حکومت شبکه اجتماعی سروش میسازند و مردم را خودشان عضو میکنند تا دستمزد خود را بالا ببرند، و دعا گویان مخابرات مشترکان تلفن را عضو سرویس زائر میکنند تا جیب آنها را روزی پانصد تومان بزنند. بعد از سوء استفاده شراکتی هم هردو با بلند نظری اختیار میدهند هرکس نخواست خارج شود . اختیار و آزادی از نوع این جمهوری غریب! شما اختیار دارید برای آنکه برگزیدگان جناح نامحبوب حکومت صندلی فلان مجلس را اشغال نکند ، رای خود را خرج انتخاب نادلخواه دیگری ( نه نماینده خودتان که ردصلاحیت شده) کنید و مجازید برای برداشتن باجهایی مثل روزانه پانصد تومان از دوش تان باصرف وقت یک پیام هزینه دار دیگر به جیب مخابرات بریزید . فقط در یک حکومت مبتنی بر زور است که الگوی زندگی شما بدینگونه است. چه زورگیری با تلفن باشد و چه نفی زوری اراده آزاد با قانون.
ریشه چنین بلاهای ماندگاری، اعطای اختیار بلاعزل دراختیار داشتن اختیار همگان به یک سازوکار ناسنجیده و نامنطقی و طبعا بلاتغییر در سطوح بالاتری از جیب بری زائر است . فرقی نمیکند آنرا چه کسی اعطا کرده و یا کسی آنرا به خدعه ستانده باشد . یک وکالت بلاعزل نیرنگآمیز، بختکوار، و شومعاقبت . مساله اصلی آن است که حق پس گرفتن را از واگذار کننده حق گرفتهاند. باید ابتدا حق پس گرفتن را پس گرفت !
🆔 @jameeno
🔻بختک!
▫️شورای سردبیری : برای بنده خدای بی دست وپایی در گوشه ای از این کشور ، پیامی رسیده است : از شماره ۹۸۸۹۶۸ همراهاول با این مضمون که " مشترک گرامی لیست سرویسهای مبتنی بر محتوای فعال شما به شرح زیر است : سرویس زایر با تعرفه روزانه ۵۰۰ تومان از سرشماره ۴۰۰۰۴۲۱ در صورت تمایل به غیر فعالسازی هریک از سرویسهای خود همواره میتوانید off یا خاموش را به سر شماره مربوطه ارسال نمایید ."
این پیام آینه تمام نمایی است از ساختار و شکل و شیوه رفتار نظام وحکومت در ایران ورابطهاش با مردم : استبداد در پوشش نظام مبتنی بر رای و اجازه انتخاب . علتش را برایتان شرح میدهیم:
حق استفاده از تلفن هم مانند حق انتخاب مدیران جامعه یک حق عام و مبتنی بر توافق است : شرکت حکومتی تلفن نمیگوید به شما تلفن نمیدهم و شما رامشترک گرامیاش هم خطاب میکند ، همانطور که حکومت نمیگوید حق رای به تو نمیدهم و علاوه برآن هموطن عزیز و غیور هم خطابت میکند . شرایط استفاده از حق تلفن و حق رای هم یکسان هستند و هر دورا حکومت به صورت یکطرفه تعیین میکند . قرار دادی با همراه اول امضا کرده ای که فسخ نمیتوانی بکنی و چند صدهزار تومان ودیعه ای را که داده ای پس بگیری، درست مثل رایی که به قانون اساسی به مثابه یک قرارداد اجتماعی دادهای و نمیتوانی آنرا پس بگیری . حق تجدید نظر در آن و تغییر مفاد هم از تو سلب شده است . نمیتوانی در قرار داد تجدید نظر کنی و مثلا حق استفاده مخابرات از فروش تلفنات به عنوان کانال تبلیغات مزاحم و یا برقراری یکطرفه بلایایی مثل سرویس زایر ( که هنوز برای آن بنده خدا معلوم نشده چه حقهای است)را از آن سلب کنی ، همانطور که حکومت حق تجدید نظر در مفاد قانون اساسی را عملا و آشکارا از تو سلب و به اراده خودش وابسته کرده است. رابطه ای ثابت با ماهیت ارباب و رعیتی . فرادست و فرودست، و حاکم و محکوم .
اما شباهتها به اینجا ختم نمیشود . همانطور که حکومت خوشسر و زبانی و اقناعگری میکند و در پاییندست آن وابستگانش پوست از سر جامعه میکنند و به غارت خزاین ملی مشغولند، وزیر خوشسخن هم معتمدانی از خیل وابستگان به عنایات حکومت را تحمل میکند که دارند کار خودشان را در مخابرات میکنند: موءیدان حکومت موسسه مالی اعتباری میزنند ، معتمدمان وزیر موسسه زایر ؛ مومنان حکومت شبکه اجتماعی سروش میسازند و مردم را خودشان عضو میکنند تا دستمزد خود را بالا ببرند، و دعا گویان مخابرات مشترکان تلفن را عضو سرویس زائر میکنند تا جیب آنها را روزی پانصد تومان بزنند. بعد از سوء استفاده شراکتی هم هردو با بلند نظری اختیار میدهند هرکس نخواست خارج شود . اختیار و آزادی از نوع این جمهوری غریب! شما اختیار دارید برای آنکه برگزیدگان جناح نامحبوب حکومت صندلی فلان مجلس را اشغال نکند ، رای خود را خرج انتخاب نادلخواه دیگری ( نه نماینده خودتان که ردصلاحیت شده) کنید و مجازید برای برداشتن باجهایی مثل روزانه پانصد تومان از دوش تان باصرف وقت یک پیام هزینه دار دیگر به جیب مخابرات بریزید . فقط در یک حکومت مبتنی بر زور است که الگوی زندگی شما بدینگونه است. چه زورگیری با تلفن باشد و چه نفی زوری اراده آزاد با قانون.
ریشه چنین بلاهای ماندگاری، اعطای اختیار بلاعزل دراختیار داشتن اختیار همگان به یک سازوکار ناسنجیده و نامنطقی و طبعا بلاتغییر در سطوح بالاتری از جیب بری زائر است . فرقی نمیکند آنرا چه کسی اعطا کرده و یا کسی آنرا به خدعه ستانده باشد . یک وکالت بلاعزل نیرنگآمیز، بختکوار، و شومعاقبت . مساله اصلی آن است که حق پس گرفتن را از واگذار کننده حق گرفتهاند. باید ابتدا حق پس گرفتن را پس گرفت !
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸آینه چون نقش تو بنمود راست/ خود شکن آینه شکستن خطاست.
🖌میلاد خوش تراش لنگرودی
مهمترین تغییر که امروز جامعه با آن به شدت مواجه است تغییرات اجتماعی است، تغیراتی که خارج مواضع رسمی حاکمیت کاملا مشهود و مبرهن است، یعنی بسیاری از بنیان های فرهنگی و فکری و رفتارهای اجتماعی در حال تغییر و پوست اندازی است اما فضای رسمی حاکمیت و تریبون هایش میل به پذیرش آن ندارند.
آنها می خواهند جامعه ای امتی پرورش دهند که در آن، افراد یک گونه رفتار اجتماعی داشته باشند و سلیقه ها متعدد نباشد، برای همین منابع قدرت یک نوع پوشش، یک نوع رفتار مذهبی و یک نوع تفکر را ترویج و تبلیغ می نمایند.
بسیاری از پایگاه های قدرت و مذهب دیگر برای ملت جلوه گر نیست، در واقع ملت در فکر و ضمیر خود از آنها گذشته و شاهد یک نوع فروپاشی محتوایی هستیم. مثلا بسیاری از پایگاه های مذهبی که در گذشته مورد وثوق مردم بود، و به آن به عنوان پایگاه می نگریستند، کاملا از میان رفته و قاطبه مردم تمایلی برای حضور ندارند.
چه خواهد شد؟ سوال اینجاست: همین مردم در برهه ای تنها در ظاهر به همسان سازی در قالب تن دادند، یعنی لباس و سر و وضع و شکل زندگی شان در جامعه بنا بر ضرورت در راستای نظم تحمیلی قدرت سیاسی انتخاب می شد اما در خانه و در حریم خصوصیشان کاملا فرق داشتند، جامعه ای که با زور و ارعاب خود را در لباس حاکمیت منقش گرداند، قطعا روزی علیه همان ارزش ها به مقابله بر می خیزد.
مشکل امروز حاصل عدم درک سلایق جامعه و سنجاق نمودن ایدئولوژی در روزگاران دیروز است، مردمی که دیگر دست چپ و راستشان را گم کرده اند، همه ارکان نظام را به یک چشم میبینند، این مردم عصبانی دیگر سر مدارا نخواهند داشت، وضعیت آشفته بین المللی را درک نخواهند کرد، دیگر با منطق در پی تبیین خواسته شان از حاکمیت نخواهند بود.
بازخورد نظر مردم به اظهارات شخصیت های سیاسی یا خبر های سیاسی از طیف های مختلف را دنبال کنید، فارغ از هرگونه تفکر و جریانی تا ببینید نقش اعتماد چقدر کمرنگ گشته است.
منطق تحلیل از مردم گرفته شده است و در خطرناک ترین دوره تغییر اجتماعی در ایران هستیم.
باید دید سیاسیون در آینه نقش خود را به درستی ارزیابی می نمایند؟
🆔 @jameeno
🔸آینه چون نقش تو بنمود راست/ خود شکن آینه شکستن خطاست.
🖌میلاد خوش تراش لنگرودی
مهمترین تغییر که امروز جامعه با آن به شدت مواجه است تغییرات اجتماعی است، تغیراتی که خارج مواضع رسمی حاکمیت کاملا مشهود و مبرهن است، یعنی بسیاری از بنیان های فرهنگی و فکری و رفتارهای اجتماعی در حال تغییر و پوست اندازی است اما فضای رسمی حاکمیت و تریبون هایش میل به پذیرش آن ندارند.
آنها می خواهند جامعه ای امتی پرورش دهند که در آن، افراد یک گونه رفتار اجتماعی داشته باشند و سلیقه ها متعدد نباشد، برای همین منابع قدرت یک نوع پوشش، یک نوع رفتار مذهبی و یک نوع تفکر را ترویج و تبلیغ می نمایند.
بسیاری از پایگاه های قدرت و مذهب دیگر برای ملت جلوه گر نیست، در واقع ملت در فکر و ضمیر خود از آنها گذشته و شاهد یک نوع فروپاشی محتوایی هستیم. مثلا بسیاری از پایگاه های مذهبی که در گذشته مورد وثوق مردم بود، و به آن به عنوان پایگاه می نگریستند، کاملا از میان رفته و قاطبه مردم تمایلی برای حضور ندارند.
چه خواهد شد؟ سوال اینجاست: همین مردم در برهه ای تنها در ظاهر به همسان سازی در قالب تن دادند، یعنی لباس و سر و وضع و شکل زندگی شان در جامعه بنا بر ضرورت در راستای نظم تحمیلی قدرت سیاسی انتخاب می شد اما در خانه و در حریم خصوصیشان کاملا فرق داشتند، جامعه ای که با زور و ارعاب خود را در لباس حاکمیت منقش گرداند، قطعا روزی علیه همان ارزش ها به مقابله بر می خیزد.
مشکل امروز حاصل عدم درک سلایق جامعه و سنجاق نمودن ایدئولوژی در روزگاران دیروز است، مردمی که دیگر دست چپ و راستشان را گم کرده اند، همه ارکان نظام را به یک چشم میبینند، این مردم عصبانی دیگر سر مدارا نخواهند داشت، وضعیت آشفته بین المللی را درک نخواهند کرد، دیگر با منطق در پی تبیین خواسته شان از حاکمیت نخواهند بود.
بازخورد نظر مردم به اظهارات شخصیت های سیاسی یا خبر های سیاسی از طیف های مختلف را دنبال کنید، فارغ از هرگونه تفکر و جریانی تا ببینید نقش اعتماد چقدر کمرنگ گشته است.
منطق تحلیل از مردم گرفته شده است و در خطرناک ترین دوره تغییر اجتماعی در ایران هستیم.
باید دید سیاسیون در آینه نقش خود را به درستی ارزیابی می نمایند؟
🆔 @jameeno
🔹دستگاهِ «پدر»سازی
🔻چرا ارتباطات و روزنامهنگاری بیشترین «پدر» را دارد؟
▫️پژمان موسوی: این ماجرای پدرسازی هم برای خودش داستانی شده. هر روز خبری منتشر میشود مبنی بر اظهار فضل، خبر درگذشت، نامگذاری خیابان و... از سوی یک به اصطلاح پدر! تمامی هم ندارد این داستان. به عدد علوم و فنون،یک پدر به جامعه عرضه شده. در میان علوم مختلف اما، حوزه ارتباطات، روزنامهنگاری و روابط عمومی، به لحاظ کمی صاحب بیشترین عنوان پدر است. شاید چون ما رسانهایها، وسایل ارتباطجمعی از روزنامه و مجله تا رادیو و تلویزیون را در اختیار داریم، پدرهای بیشتری برای خودمان خلق کردهایم تا یک وقت خدای نکرده بیپدر نمانیم. الان شما ببینید، کاظم معتمدنژاد پدر علم ارتباطات است، به باقر ساروخانی میگوییم پدر علم جامعهشناسی و ارتباطات، علیاکبر فرهنگی را پدر علم مدیریت رسانه و ارتباطات لقب دادهایم، یونس شکرخواه پدر روزنامهنگاری آنلاین است، حمید نطقی و میرزابابا مطهرینژاد هر دو عنوان پدر روبطعمومی ایران را یدک میکشند، علیاکبر جلالی پدر فناوری اطلاعات است، شاهرخ حاتمی پدر فتوژورنالیستها و ناصرعلی سعادت هم پدر اینترنت ایران. خطاب من در این یادداشت به هیچ روی به این اساتید نیست؛ بسیاری از این چهرهها حق استادی بر گردن من دارند و حتما علم ارتباطات، روابط عمومی و روزنامهنگاری بدون کوششهای این افراد یک جای خالیِ بزرگ داشت. مخاطب این یادداشت بعضی از شاگردان، روزنامهنگاران و بادمجان دور قابچینهایی است که هر روز یک صفت «پدر» پشت اسم اساتیدمان میگذارند و آنقدر گاهی آش را شور میکنند که بعضا صدای خود این اساتید هم بلند میشود. البته طبیعی است که برخی این لقب پدری را بسیار هم میپسندند و چه بسا که پشت این پدر شدنشان مذاکراتی در کار باشد؛ البته ما با این استثناها کاری نداریم و قاعده برایمان مهم است.قاعدهای که میگوید این دستگاه پدرسازی را یک جایی باید سرجایش نشاند و اجازه عرض اندام بیش از این به آن نداد. اتفاقا این ما روزنامهنگارها بودیم که این سنت پدر سازی را ایجاد، تثبیت و تداوم بخشیدیم و کار را به جایی رساندیم که این روزها در سطح رسانهها و حتی مراکز دانشگاهی و آموزش عالی با عناوینی چون پدر شیمی، پدر فیزیک، پدر ریاضی و سایر پدرها برای علوم مختلف روبرو هستیم.
موضوع یک عنوان توخالی و بدون پشتوانه نیست که از آن بگذریم و بگوییم ملالی نیست. شما وقتی به یکی عنوان پدری میدهی، نوعی هاله تقدیس دور آن میکشی؛ نوعی تقدس به او میدهی، دیگر در این صورت نه میتوانی از او انتقاد کنی و نه میتوانی تشکیکی به دیدگاهها و نظریاتش وارد کنی. موضوع اصلا با طنز و مطایبه ارتباطی ندارد و اتفاقا خیلی هم جدی است. مگر میتوانی پدر یک علم باشی و اشتباهی کنی یا نظریه غلطی را مطرح کنی؟ حاشا و کلا! اینگونه میشود که یک علم یا رشته تخصصی درجا میزند و مدام روی شانههای کسی جلو میرود که ممکن است او هم مثل خیلیهای دیگر اشتباه کند یا نظریهای را مطرح کند که محل اشکال باشد. در این صورت دانشجویان و علاقمندان آن حوزه مدام باید به فلان پدر ارجاع بدهند و از او فکت علمی بیاورند. اینگونه نمیتوان اساسا روی نظریات و دیدگاههای او انقلت و اما و اگر آورد و آنها را به حوزه نقد و چالش کشید. همچنین وقتی عنوان پدریِ یک علم یا تخصص را به فردی بدهی، عملا به او حق مالکیت دادهای: حقِ آب و گل. حقی که او را مجاز میکند نگاه پدرسالارانه خود را به آن حوزه یا رشته تزریق کند. نگاهی که اساسا نباید جایی در فضای آکادمیک به ویژه در حوزه ارتباطات و روزنامهنگاری داشته باشد.
بیاییم حداقل ما روزنامهنگارها و اهالی ارتباطات و روابط عمومی بساط پدری را از حوزه خودمان یک بار برای همیشه برچینیم و به جای تک صدایی، چند صدایی و تکثر را رواج دهیم. امید که چنین کنیم و چنان شود...
▫️پینوشت: این یادداشت امروز، ۵ مرداد ۹۸، در روزنامه شرق به چاپ رسیده است.
🆔 @jameeno
🔻چرا ارتباطات و روزنامهنگاری بیشترین «پدر» را دارد؟
▫️پژمان موسوی: این ماجرای پدرسازی هم برای خودش داستانی شده. هر روز خبری منتشر میشود مبنی بر اظهار فضل، خبر درگذشت، نامگذاری خیابان و... از سوی یک به اصطلاح پدر! تمامی هم ندارد این داستان. به عدد علوم و فنون،یک پدر به جامعه عرضه شده. در میان علوم مختلف اما، حوزه ارتباطات، روزنامهنگاری و روابط عمومی، به لحاظ کمی صاحب بیشترین عنوان پدر است. شاید چون ما رسانهایها، وسایل ارتباطجمعی از روزنامه و مجله تا رادیو و تلویزیون را در اختیار داریم، پدرهای بیشتری برای خودمان خلق کردهایم تا یک وقت خدای نکرده بیپدر نمانیم. الان شما ببینید، کاظم معتمدنژاد پدر علم ارتباطات است، به باقر ساروخانی میگوییم پدر علم جامعهشناسی و ارتباطات، علیاکبر فرهنگی را پدر علم مدیریت رسانه و ارتباطات لقب دادهایم، یونس شکرخواه پدر روزنامهنگاری آنلاین است، حمید نطقی و میرزابابا مطهرینژاد هر دو عنوان پدر روبطعمومی ایران را یدک میکشند، علیاکبر جلالی پدر فناوری اطلاعات است، شاهرخ حاتمی پدر فتوژورنالیستها و ناصرعلی سعادت هم پدر اینترنت ایران. خطاب من در این یادداشت به هیچ روی به این اساتید نیست؛ بسیاری از این چهرهها حق استادی بر گردن من دارند و حتما علم ارتباطات، روابط عمومی و روزنامهنگاری بدون کوششهای این افراد یک جای خالیِ بزرگ داشت. مخاطب این یادداشت بعضی از شاگردان، روزنامهنگاران و بادمجان دور قابچینهایی است که هر روز یک صفت «پدر» پشت اسم اساتیدمان میگذارند و آنقدر گاهی آش را شور میکنند که بعضا صدای خود این اساتید هم بلند میشود. البته طبیعی است که برخی این لقب پدری را بسیار هم میپسندند و چه بسا که پشت این پدر شدنشان مذاکراتی در کار باشد؛ البته ما با این استثناها کاری نداریم و قاعده برایمان مهم است.قاعدهای که میگوید این دستگاه پدرسازی را یک جایی باید سرجایش نشاند و اجازه عرض اندام بیش از این به آن نداد. اتفاقا این ما روزنامهنگارها بودیم که این سنت پدر سازی را ایجاد، تثبیت و تداوم بخشیدیم و کار را به جایی رساندیم که این روزها در سطح رسانهها و حتی مراکز دانشگاهی و آموزش عالی با عناوینی چون پدر شیمی، پدر فیزیک، پدر ریاضی و سایر پدرها برای علوم مختلف روبرو هستیم.
موضوع یک عنوان توخالی و بدون پشتوانه نیست که از آن بگذریم و بگوییم ملالی نیست. شما وقتی به یکی عنوان پدری میدهی، نوعی هاله تقدیس دور آن میکشی؛ نوعی تقدس به او میدهی، دیگر در این صورت نه میتوانی از او انتقاد کنی و نه میتوانی تشکیکی به دیدگاهها و نظریاتش وارد کنی. موضوع اصلا با طنز و مطایبه ارتباطی ندارد و اتفاقا خیلی هم جدی است. مگر میتوانی پدر یک علم باشی و اشتباهی کنی یا نظریه غلطی را مطرح کنی؟ حاشا و کلا! اینگونه میشود که یک علم یا رشته تخصصی درجا میزند و مدام روی شانههای کسی جلو میرود که ممکن است او هم مثل خیلیهای دیگر اشتباه کند یا نظریهای را مطرح کند که محل اشکال باشد. در این صورت دانشجویان و علاقمندان آن حوزه مدام باید به فلان پدر ارجاع بدهند و از او فکت علمی بیاورند. اینگونه نمیتوان اساسا روی نظریات و دیدگاههای او انقلت و اما و اگر آورد و آنها را به حوزه نقد و چالش کشید. همچنین وقتی عنوان پدریِ یک علم یا تخصص را به فردی بدهی، عملا به او حق مالکیت دادهای: حقِ آب و گل. حقی که او را مجاز میکند نگاه پدرسالارانه خود را به آن حوزه یا رشته تزریق کند. نگاهی که اساسا نباید جایی در فضای آکادمیک به ویژه در حوزه ارتباطات و روزنامهنگاری داشته باشد.
بیاییم حداقل ما روزنامهنگارها و اهالی ارتباطات و روابط عمومی بساط پدری را از حوزه خودمان یک بار برای همیشه برچینیم و به جای تک صدایی، چند صدایی و تکثر را رواج دهیم. امید که چنین کنیم و چنان شود...
▫️پینوشت: این یادداشت امروز، ۵ مرداد ۹۸، در روزنامه شرق به چاپ رسیده است.
🆔 @jameeno
#الف
🔺خطر اعراض!
▫️شورای سردبیری: حکومت ایران در آستانه یک رویارویی تازه با بخش مهمی از شهروندان خود است که نتایج آن در باز تنظیم رابطه جامعه و حکومت منعکس و در شکل گیری تعادلها وتحولات سال اینده تعیین کننده خواهد بود : تبلورناامیدی مطلق حدود هشتاد درصد مردم از اصلاحپذیر بودن حکومت، که نتیجهاش به هم خوردن تعادل شکننده فعلی است.
در ماههای اخیر از اعماق جامعه پالس و علامتی به سوی حکومت مخابره میشود که راس و بدنه اصلاحطلبان همچون یک عدسی متمرکز کننده آن را به بالاترین نقطه هرم حکومت میرساند و برجسته میکند: ممکن است شهروندان با اعراض در انتخابات آتی آنرا به نمایشی برای ابراز نارضایتی از شیوه حکمرانیجمهوریاسلامی، قطع رابطه مسالمتآمیز و ورود به فاز آنتاگونیستی با آن قرار دهند و آغاز پایان امید به اصلاح حکومت فعلی را برجسته کنند. برای این جمهوری نقطه عطفی به سمت نزول خواهد بود اگر... ، اگر این پیام آوری اصلاحطلبان بر اساس واقعیات باشد.
واضح است که اگر هشدارهای اصلاحطلبان در باره نارضایتی مردم از نامناسب بودن روش انتخابات به شیوه نظارت استصوابی و استبدادی بودن سازوکارغیر آزاد انتخاب مقامات انتخابی درست و مطابق واقع نباشد، اصلاحطلبان درحال بردن آبروی خود با تبلیغات پوچ و دروغگوییاند؛ اگر معلوم شود جامعه با نرخهای بالا در انتخابات حضور مییابد و انتقادهای آنها صرفا زدن سنگ به سینه برای منافع شخصی و گروهی و در مسیر به بازی گرفته شدن است ، آنها زودهنگام وارد یک بازی ازپیش باخته شدهاند.
اما میتوان استدلالکرد که اصلاحطلبان به خطا نرفتهاند و اگر اوضاع به روالی که پیشرفته در موقعیت #نازایی_سیاسی برقراربماند، بخش اعظمی از جامعه از شرکت در انتخابات آتی امتناع خواهد کرد. اصلاح طلبان در ابراز امتناع احتمالی خود، در واقع این روگردانی فزاینده جامعه را منعکس میکنند.برجسته تر از همه ناظران ،سید محمد خاتمی ، گفته است که بعید میداند مردم به دعوت اصلاح طلبان پای صندوق بیایند. دیگرفعالان سیاسی، رهبران احزاب ، و روشنفکران مرجع بدون رودربایستی و با تاکید از مشروط کردن حضور در انتخابات سخن گفتهاند و بعید است شرایط خود را برای حضور در انتخابات (رفع محدودیت های سیاسی، کنار گذاشتن روش حذفی نظارت استصوابی) سهل سازند. چرا گستردگی این اعلام آنها میتواند زنگها را برای حکومت به صدا درآورد و خبر از یک اعتراض اعراضی خاموش و خوفناک بدهد؟
باید به منشاء و پیشرانه گرایش امتناعی اصلاحطلبان که در حال عمومیت یافتن بین آنهاست دقت کنیم. پیشرانه آنها، سوای گرفتاریشان با سد استصواب ، خوف آنها از درکنار نداشتن شهروندان معترص به حکومت در هنگام انتخاب است و منشاءآن نیز ارزیابیهایشان از روحیه عمومی و ناامیدی جامعه از اصلاح رفتارهای حکومت و نمایش رفتار اعراضی نسبت به حکومت و انتخاباتش است. موضع اصلاحطلبان منعکس کننده این واقعیت است.
در این میانه، دوگروه هستند که این منشاء را نمیبینند و به رفتار خطر زا دست میزنند. گروه اول در میان طیف اصلاحطلب است که انجام هر ملاحظه و محاسبه ای در باره انتخابات را پیش پای ضرورت "مشارکت به هر حال " قربان میکند و گروه دوم اجزای حکومتند که کنار کشیدن اصلاح طلبان از سازو کارهای انتخابی را نعمت میابند و کمتر شدن دردسر. به زعم آنان ، انتخابات به عنوان زینت و نمایشحکومت ، بیمزاحمت اصلاحطلبان ارجح است . آنان را عارفی و حضرتی و کوکبی کفایت.
اما نتایج نهایی سهلگیری اعراض جماعت از حکومت (چیزی که منشاء تصمیم احتمالی اصلاح طلبان است) باید برعقلای حکومت آشکار باشد : غافلگیری به وقت شورشهای کور ، و بی یاوری دربرابر تهاجم بیگانه. احتمالا آنها این بار که پای انتخابات مجلس در میان است ، به دلایلی آشکار روگردانی مردم از انتخابات را چندان خطرزا نمییابند. سوای تهران و کلان شهرها که انتخابات آنهاخصلت محلی و قومی ندارد ، کاهش حضور و قهر مردم از حکومت درسایرنقاط چندان محسوس نخواهد بود. ولی این به هرحال یک نقطه عطف است. پیچی که پس از آن سرازیری و درهای عمیق خفته است : تشدید #نازایی_سیاسی بحران مشروعیت و سرانجام هیچ.
عدم مشارکت شهروندان در انتخابات، هیچ رژیمی را ساقط نمیکند؛ فقط ته مانده مشروعیت آن را تبخیر میکند... و بی مشروعیت، فقط طول دوران تصعید است که میماند!
🆔 @jameeno
🔺خطر اعراض!
▫️شورای سردبیری: حکومت ایران در آستانه یک رویارویی تازه با بخش مهمی از شهروندان خود است که نتایج آن در باز تنظیم رابطه جامعه و حکومت منعکس و در شکل گیری تعادلها وتحولات سال اینده تعیین کننده خواهد بود : تبلورناامیدی مطلق حدود هشتاد درصد مردم از اصلاحپذیر بودن حکومت، که نتیجهاش به هم خوردن تعادل شکننده فعلی است.
در ماههای اخیر از اعماق جامعه پالس و علامتی به سوی حکومت مخابره میشود که راس و بدنه اصلاحطلبان همچون یک عدسی متمرکز کننده آن را به بالاترین نقطه هرم حکومت میرساند و برجسته میکند: ممکن است شهروندان با اعراض در انتخابات آتی آنرا به نمایشی برای ابراز نارضایتی از شیوه حکمرانیجمهوریاسلامی، قطع رابطه مسالمتآمیز و ورود به فاز آنتاگونیستی با آن قرار دهند و آغاز پایان امید به اصلاح حکومت فعلی را برجسته کنند. برای این جمهوری نقطه عطفی به سمت نزول خواهد بود اگر... ، اگر این پیام آوری اصلاحطلبان بر اساس واقعیات باشد.
واضح است که اگر هشدارهای اصلاحطلبان در باره نارضایتی مردم از نامناسب بودن روش انتخابات به شیوه نظارت استصوابی و استبدادی بودن سازوکارغیر آزاد انتخاب مقامات انتخابی درست و مطابق واقع نباشد، اصلاحطلبان درحال بردن آبروی خود با تبلیغات پوچ و دروغگوییاند؛ اگر معلوم شود جامعه با نرخهای بالا در انتخابات حضور مییابد و انتقادهای آنها صرفا زدن سنگ به سینه برای منافع شخصی و گروهی و در مسیر به بازی گرفته شدن است ، آنها زودهنگام وارد یک بازی ازپیش باخته شدهاند.
اما میتوان استدلالکرد که اصلاحطلبان به خطا نرفتهاند و اگر اوضاع به روالی که پیشرفته در موقعیت #نازایی_سیاسی برقراربماند، بخش اعظمی از جامعه از شرکت در انتخابات آتی امتناع خواهد کرد. اصلاح طلبان در ابراز امتناع احتمالی خود، در واقع این روگردانی فزاینده جامعه را منعکس میکنند.برجسته تر از همه ناظران ،سید محمد خاتمی ، گفته است که بعید میداند مردم به دعوت اصلاح طلبان پای صندوق بیایند. دیگرفعالان سیاسی، رهبران احزاب ، و روشنفکران مرجع بدون رودربایستی و با تاکید از مشروط کردن حضور در انتخابات سخن گفتهاند و بعید است شرایط خود را برای حضور در انتخابات (رفع محدودیت های سیاسی، کنار گذاشتن روش حذفی نظارت استصوابی) سهل سازند. چرا گستردگی این اعلام آنها میتواند زنگها را برای حکومت به صدا درآورد و خبر از یک اعتراض اعراضی خاموش و خوفناک بدهد؟
باید به منشاء و پیشرانه گرایش امتناعی اصلاحطلبان که در حال عمومیت یافتن بین آنهاست دقت کنیم. پیشرانه آنها، سوای گرفتاریشان با سد استصواب ، خوف آنها از درکنار نداشتن شهروندان معترص به حکومت در هنگام انتخاب است و منشاءآن نیز ارزیابیهایشان از روحیه عمومی و ناامیدی جامعه از اصلاح رفتارهای حکومت و نمایش رفتار اعراضی نسبت به حکومت و انتخاباتش است. موضع اصلاحطلبان منعکس کننده این واقعیت است.
در این میانه، دوگروه هستند که این منشاء را نمیبینند و به رفتار خطر زا دست میزنند. گروه اول در میان طیف اصلاحطلب است که انجام هر ملاحظه و محاسبه ای در باره انتخابات را پیش پای ضرورت "مشارکت به هر حال " قربان میکند و گروه دوم اجزای حکومتند که کنار کشیدن اصلاح طلبان از سازو کارهای انتخابی را نعمت میابند و کمتر شدن دردسر. به زعم آنان ، انتخابات به عنوان زینت و نمایشحکومت ، بیمزاحمت اصلاحطلبان ارجح است . آنان را عارفی و حضرتی و کوکبی کفایت.
اما نتایج نهایی سهلگیری اعراض جماعت از حکومت (چیزی که منشاء تصمیم احتمالی اصلاح طلبان است) باید برعقلای حکومت آشکار باشد : غافلگیری به وقت شورشهای کور ، و بی یاوری دربرابر تهاجم بیگانه. احتمالا آنها این بار که پای انتخابات مجلس در میان است ، به دلایلی آشکار روگردانی مردم از انتخابات را چندان خطرزا نمییابند. سوای تهران و کلان شهرها که انتخابات آنهاخصلت محلی و قومی ندارد ، کاهش حضور و قهر مردم از حکومت درسایرنقاط چندان محسوس نخواهد بود. ولی این به هرحال یک نقطه عطف است. پیچی که پس از آن سرازیری و درهای عمیق خفته است : تشدید #نازایی_سیاسی بحران مشروعیت و سرانجام هیچ.
عدم مشارکت شهروندان در انتخابات، هیچ رژیمی را ساقط نمیکند؛ فقط ته مانده مشروعیت آن را تبخیر میکند... و بی مشروعیت، فقط طول دوران تصعید است که میماند!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸امر به معروف بجای امر به حجاب زنان!
🖌 علی نادربابایی
▫️موضوع واداشتن بانوان به حجاب اجباری و بازداشتن بانوان از کم حجابی ، باز هم سوژه رسانهها شد . اینبار از سوی دبیر ستاد اجرای امر به معروف و نهی از منکر ، گفته اند « هرکس از آمر به معروف فیلم تهیه و به مسیح علینژاد ارسال کند مجرم است » .
نخست باید پرسید که شما قانونگذار هستید؟ یا مفسر قانون؟
دومین سوال باید از این جناب پرسید ، شما که در صندلی دبیری این ستاد منصوب شده اید ، چه درسهایی از موضوع « امر بالمعروف و نهی عن المنکر » تحصیل کرده اید؟
و چگونه یک موضوع به این آسانی را نیاموخته اید؟ در حالیکه از این اشتغال ، حقوق دریافت می کنید و اندک تعلیمی از موضوع نداشته اید !؟
کدام استاد و مدرس حوزه مدعی شده موضوع حجاب به موضوع امر به معروف مربوط می شود ؟
و صد البته انتصاب جنابتان به این مسند با هر نیتی که بوده ، انتصاب مناسبی نیست !
دبیر ستاد که شما باشید ، به حال آمران به معروف باید ( خون ) گریست !
یامرون بالمعروف کسانی هستند که نسبت به معارفه با رسول خدا و تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه از او ، آموزههای لازم را دریافت و در جامعه نسبت به معرفی کردنش ، اوامر لازم را اطاعت میکنند ( قول معروف و طاعة معروف ) و « ناهون عن المنکر » کسانی هستند که از انکار این موضوع و ناشناخته ماندن رسول خدا ، بازدارندهای برای ناشناس ماندن او میشوند .
لذا در این زمینه لازم به یادآوری است که این نعمت خداوند را برای خود منتی برشمارید ( آیه ۱۶۴ سوره آلعمران ) و شکرگزار باشیم و به خدا و رسولش ایمان بیاورید و قبل از اینکه در یک کار دینی با محوریت اجتماعی وارد شوید ، آموزشهای لازم را تعلیم شوید و سپس اجازه بگیرید و اگر شایستگی لازم را احراز نموده باشید به شما اجازه داده خواهد شد ( آیه ۶۲ سوره نور ) و این موضوع از حداقلی های لازم برای فردیست که خودش را از مؤمنین معرفی میکند .
همه اهل قرآن میدانند ( باید بدانند ) که موضوع حجاب منحصر و محدود به اختیارات پیامبر است ( آیه ۳۰ سوره نور و آیه ۲۸ سوره احزاب ) و نه هیچکس دیگری .
اما موضوع « امر به معروف و نهی از منکر » که به یک معضل و چالش بزرگ دینی و اجتماعی تبدیل شده که افرادی مانند مسیح علینژاد بهانه ای برای نقد و اعتراض به احکام دینی بدست آورده اند . هیچگونه ارتباطی با موضوع حجاب ندارد و در ارتباط با حقوق زنان و رعایت مسائل مربوط به طلاق ( سوره بقره و سوره طلاق ) و اعتصام به حبل الله و از میان برداشتن اختلافات ( سوره آلعمران) و.... میشود .
حال آنکه حتی در میان فقها نیز در مورد حجاب اجباری یا غیر اجباری اختلاف نظر وجود دارد .
یکی از اهداف ارسال رسولان ، قیام مردم برای قسط ( آیه ۲۵ سوره حدید ) و بهره مندی تمامی اقشار جامعه از حقوق شهروندی با هر باور و اعتقادی است که دارند ، چراکه اگر خداوند میخواست همه مردم را مؤمن می آفرید ، تا زمینه های رشد برای آحاد مردم فراهم شود.
یکی از اهداف انتشار این متن ، گرفتن بهانه های مختلف در راستای بشارت و انذار و اتمام حجت است .
🆔 @jameeno
🔸امر به معروف بجای امر به حجاب زنان!
🖌 علی نادربابایی
▫️موضوع واداشتن بانوان به حجاب اجباری و بازداشتن بانوان از کم حجابی ، باز هم سوژه رسانهها شد . اینبار از سوی دبیر ستاد اجرای امر به معروف و نهی از منکر ، گفته اند « هرکس از آمر به معروف فیلم تهیه و به مسیح علینژاد ارسال کند مجرم است » .
نخست باید پرسید که شما قانونگذار هستید؟ یا مفسر قانون؟
دومین سوال باید از این جناب پرسید ، شما که در صندلی دبیری این ستاد منصوب شده اید ، چه درسهایی از موضوع « امر بالمعروف و نهی عن المنکر » تحصیل کرده اید؟
و چگونه یک موضوع به این آسانی را نیاموخته اید؟ در حالیکه از این اشتغال ، حقوق دریافت می کنید و اندک تعلیمی از موضوع نداشته اید !؟
کدام استاد و مدرس حوزه مدعی شده موضوع حجاب به موضوع امر به معروف مربوط می شود ؟
و صد البته انتصاب جنابتان به این مسند با هر نیتی که بوده ، انتصاب مناسبی نیست !
دبیر ستاد که شما باشید ، به حال آمران به معروف باید ( خون ) گریست !
یامرون بالمعروف کسانی هستند که نسبت به معارفه با رسول خدا و تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه از او ، آموزههای لازم را دریافت و در جامعه نسبت به معرفی کردنش ، اوامر لازم را اطاعت میکنند ( قول معروف و طاعة معروف ) و « ناهون عن المنکر » کسانی هستند که از انکار این موضوع و ناشناخته ماندن رسول خدا ، بازدارندهای برای ناشناس ماندن او میشوند .
لذا در این زمینه لازم به یادآوری است که این نعمت خداوند را برای خود منتی برشمارید ( آیه ۱۶۴ سوره آلعمران ) و شکرگزار باشیم و به خدا و رسولش ایمان بیاورید و قبل از اینکه در یک کار دینی با محوریت اجتماعی وارد شوید ، آموزشهای لازم را تعلیم شوید و سپس اجازه بگیرید و اگر شایستگی لازم را احراز نموده باشید به شما اجازه داده خواهد شد ( آیه ۶۲ سوره نور ) و این موضوع از حداقلی های لازم برای فردیست که خودش را از مؤمنین معرفی میکند .
همه اهل قرآن میدانند ( باید بدانند ) که موضوع حجاب منحصر و محدود به اختیارات پیامبر است ( آیه ۳۰ سوره نور و آیه ۲۸ سوره احزاب ) و نه هیچکس دیگری .
اما موضوع « امر به معروف و نهی از منکر » که به یک معضل و چالش بزرگ دینی و اجتماعی تبدیل شده که افرادی مانند مسیح علینژاد بهانه ای برای نقد و اعتراض به احکام دینی بدست آورده اند . هیچگونه ارتباطی با موضوع حجاب ندارد و در ارتباط با حقوق زنان و رعایت مسائل مربوط به طلاق ( سوره بقره و سوره طلاق ) و اعتصام به حبل الله و از میان برداشتن اختلافات ( سوره آلعمران) و.... میشود .
حال آنکه حتی در میان فقها نیز در مورد حجاب اجباری یا غیر اجباری اختلاف نظر وجود دارد .
یکی از اهداف ارسال رسولان ، قیام مردم برای قسط ( آیه ۲۵ سوره حدید ) و بهره مندی تمامی اقشار جامعه از حقوق شهروندی با هر باور و اعتقادی است که دارند ، چراکه اگر خداوند میخواست همه مردم را مؤمن می آفرید ، تا زمینه های رشد برای آحاد مردم فراهم شود.
یکی از اهداف انتشار این متن ، گرفتن بهانه های مختلف در راستای بشارت و انذار و اتمام حجت است .
🆔 @jameeno
.
🔸انتخابات و تست «هیزم خشک»
🖌 عیسی پیله ور
▫️یک «هیزم خشک» بوضوح هیچکدام از قابلیتهای انسانی و هیچکدام از شرایط وکالت/ نمایندگی در هیچ شهری را ندارد.
سئوال: اگر یک «هیزم خشک» در لیست نهایی کاندیداهای پارلمان در شهر فلان باشد، چقدر رای می آورد؟
سئوال: رتبه «هیزم خشک» در شهر فلان چه معنایی دارد؟
1- در هر شهر حداقل دو جبهه سیاسی متفاوت باید باشند که انتخابات معنادار باشد. اگر شهر فلان 10 وکیل/ نماینده در پارلمان داشته باشد، هر جبهه سیاسی طبیعتا لیست 10 نفره معرفی می کند.
2- لیست هر جبهه سیاسی بالغ و معتبر، شانس رای آوردنش بیشتر از افراد تنهاست. چون اعضای لیست هم در تبلیغات به همدیگر کمک میکنند و هم اینکه از نظر رای دهندگان، یک لیست امکان موفقیت بیشتری در عملی کردن شعارها و تعهداتش دارد تا افراد تنها. لذا انتظار میرود که 20 نفر اول انتخابات اعضای دو لیست اصلی باشند و حداکثر ۲-۳ نفر کاندیدای خارج از دو لیست مذکور بین آنها باشند.
3- اگر بعضی از اعضای دو لیست مذکور کمتر از «هیزم خشک» رای بیاورند، چه معنایی دارد؟
یعنی اکثریت مردم لیاقت و صلاحیت آنها را کمتر از «هیزم خشک» تعیین کرده اند.
4- «هیزم خشک» نمیتواند:
از پولهای کثیف در تبلیغات انتخاباتی استفاده کند.
مجیزگوی قدرت طلبان و اقدامات غیرقانونی باشد.
در پروسه نظارت پارلمان علیه قانون شکنیها، سنگ اندازی کند.
از قدرت پارلمانی به نفع قانون شکنان، مفسدان، کودتاچیان و ... استفاده کند.
با هیاهو مانع وکیل دیگری شود که از حقوق مردم دفاع می کند.
از اقداماتی که به جنگ، تحریم، رکود، فقر، بیکاری و ... منجر می شوند، حمایت کند.
به شبه مصوباتی رای بدهد که خلاف حقوق مردم و خلاف قانون اساسی اند.
از قدرت پارلمانی برای ریختن پولهای مردم مظلوم به جیب رانت خواران استفاده کند.
«هیزم خشک» بصورت آگاهانه جای یک وکیل سالم، فعال و محبوب مردم را نمی گیرد.
بصورت آگاهانه وظایفش در قبال مردم و رای مردم را نادیده نمی گیرد.
ملاحظه می کنید که «هیزم خشک» معایب خیلی مهمی را ندارد و نمی تواند داشته باشد و در شرایط خاصی "نداشتن" معایب مهم، برای مردم مهم می شود.
5- در انتخابات یک شهر با 10 وکیل/ نماینده، اگر «هیزم خشک» جزو 10 نفر دوم باشد، تعدادی از اعضای حزب دوم از «هیزم خشک» شکست خورده اند! (حتی می توان گفت که کلیت حزب دوم از «هیزم خشک» شکست خورده.) حالا اگر حزب دوم اینقدر بی کیفیت یا بی طرفدار باشد، کیفیت و محبوبیت حزب اول هم زیر سئوال می رود. پیروز شدن بر حزبی که از «هیزم خشک» شکست خورده، علامت کیفیت و محبوبیت نیست. لذا اگر «هیزم خشک» جزو 10 نفر دوم باشد، بنظرم "نظام انتخابات" اشکالات جدی دارد.
علت اینکه «هیزم خشک» جزو 10 نفر دوم شده دو حالت اصلی دارد:
یا احزاب بالغ و معتبر نیستند و افراد معتبر و محبوب را در لیست خود قرار نمی دهند.
یا اینکه مقامات حکومتی مانع حضور افراد معتبر و محبوب در انتخابات می شوند.
6- اگر در انتخابات یک شهر با 10 وکیل/ نماینده، «هیزم خشک» جزو 10 نفر اول باشد، چه؟
این حالت، وضعیت «قرمز همراه با آژیر خطر» است. اگر «هیزم خشک» به پارلمان راه یافته یعنی مردم حداقل ضروری انتخابها را نداشتهاند و اعتمادشان به کاندیداها خیلی کم بوده. (اگر «هیزم خشک» بین نفرات 11 تا 20 باشد، توجیه گران میتوانند تقصیرات را به گردن "اشتباه موقتی" حزب ضعیفتر بیاندازند و بگویند که چون «هیزم خشک» به پارلمان راه پیدا نکرده لذا مشکل جدی پیش نیامده. و می توانند وضعیت را بجای قرمز، «زرد» قلمداد کنند. ولی اگر «هیزم خشک» به پارلمان راه یافته باشد، هر توجیه کردنی نوعی وقت تلف کردن در وضعیت «قرمز همراه با آژیر خطر» است.)
7- در انتخابات یک شهر، اگر «هیزم خشک» از همه بیشتر رای آورده باشد، چه؟
بنظرم فقط در رژیمهای کودتایی فاسد، یا رژیمهای فاسد مافیایی، یا رژیمهای وابسته به قدرتهای منفور خارجی، یا سرزمینهای اشغالی؛ ممکن است که «هیزم خشک» بیشتر از همه کاندیداها رای بیاورد یا جزو ۲-۳ نفر اول باشد. لذا این حالت را بررسی نمیکنیم.
8- ادامه تست ذهنی:
مقامات حکومتی باید خوب فکر کنند که اگر «هیزم خشک» کاندیدا باشد، چه رتبه ای می آورد؟ و رتبه «هیزم خشک» چه معناها و چه عواقبی دارد؟
احزاب و جبههها هم باید مواظب باشند که «هیزم خشک» از اعضایی که در لیست قرار می دهند، محبوبتر نباشد.
خود کاندیداهای احزاب و جبههها هم بهتر است خوب فکر کنند که آیا می توانند بیشتر از «هیزم خشک» رای بیاورند؟
(نکات:
- یک شهر میتواند بیش از دو حزب داشته و در دو جبهه خلاصه نشود و بعضی کاندیدهای مشهور هم به تنهایی شرکت کنند لذا حتی میتوان گفت که «هیزم خشک» نباید مثلا جزو 30 نفر اول باشد.
- "پارلمان" می تواند پارلمان کشوری، منطقه ای یا شهری باشد.)
🆔 @jameeno
🔸انتخابات و تست «هیزم خشک»
🖌 عیسی پیله ور
▫️یک «هیزم خشک» بوضوح هیچکدام از قابلیتهای انسانی و هیچکدام از شرایط وکالت/ نمایندگی در هیچ شهری را ندارد.
سئوال: اگر یک «هیزم خشک» در لیست نهایی کاندیداهای پارلمان در شهر فلان باشد، چقدر رای می آورد؟
سئوال: رتبه «هیزم خشک» در شهر فلان چه معنایی دارد؟
1- در هر شهر حداقل دو جبهه سیاسی متفاوت باید باشند که انتخابات معنادار باشد. اگر شهر فلان 10 وکیل/ نماینده در پارلمان داشته باشد، هر جبهه سیاسی طبیعتا لیست 10 نفره معرفی می کند.
2- لیست هر جبهه سیاسی بالغ و معتبر، شانس رای آوردنش بیشتر از افراد تنهاست. چون اعضای لیست هم در تبلیغات به همدیگر کمک میکنند و هم اینکه از نظر رای دهندگان، یک لیست امکان موفقیت بیشتری در عملی کردن شعارها و تعهداتش دارد تا افراد تنها. لذا انتظار میرود که 20 نفر اول انتخابات اعضای دو لیست اصلی باشند و حداکثر ۲-۳ نفر کاندیدای خارج از دو لیست مذکور بین آنها باشند.
3- اگر بعضی از اعضای دو لیست مذکور کمتر از «هیزم خشک» رای بیاورند، چه معنایی دارد؟
یعنی اکثریت مردم لیاقت و صلاحیت آنها را کمتر از «هیزم خشک» تعیین کرده اند.
4- «هیزم خشک» نمیتواند:
از پولهای کثیف در تبلیغات انتخاباتی استفاده کند.
مجیزگوی قدرت طلبان و اقدامات غیرقانونی باشد.
در پروسه نظارت پارلمان علیه قانون شکنیها، سنگ اندازی کند.
از قدرت پارلمانی به نفع قانون شکنان، مفسدان، کودتاچیان و ... استفاده کند.
با هیاهو مانع وکیل دیگری شود که از حقوق مردم دفاع می کند.
از اقداماتی که به جنگ، تحریم، رکود، فقر، بیکاری و ... منجر می شوند، حمایت کند.
به شبه مصوباتی رای بدهد که خلاف حقوق مردم و خلاف قانون اساسی اند.
از قدرت پارلمانی برای ریختن پولهای مردم مظلوم به جیب رانت خواران استفاده کند.
«هیزم خشک» بصورت آگاهانه جای یک وکیل سالم، فعال و محبوب مردم را نمی گیرد.
بصورت آگاهانه وظایفش در قبال مردم و رای مردم را نادیده نمی گیرد.
ملاحظه می کنید که «هیزم خشک» معایب خیلی مهمی را ندارد و نمی تواند داشته باشد و در شرایط خاصی "نداشتن" معایب مهم، برای مردم مهم می شود.
5- در انتخابات یک شهر با 10 وکیل/ نماینده، اگر «هیزم خشک» جزو 10 نفر دوم باشد، تعدادی از اعضای حزب دوم از «هیزم خشک» شکست خورده اند! (حتی می توان گفت که کلیت حزب دوم از «هیزم خشک» شکست خورده.) حالا اگر حزب دوم اینقدر بی کیفیت یا بی طرفدار باشد، کیفیت و محبوبیت حزب اول هم زیر سئوال می رود. پیروز شدن بر حزبی که از «هیزم خشک» شکست خورده، علامت کیفیت و محبوبیت نیست. لذا اگر «هیزم خشک» جزو 10 نفر دوم باشد، بنظرم "نظام انتخابات" اشکالات جدی دارد.
علت اینکه «هیزم خشک» جزو 10 نفر دوم شده دو حالت اصلی دارد:
یا احزاب بالغ و معتبر نیستند و افراد معتبر و محبوب را در لیست خود قرار نمی دهند.
یا اینکه مقامات حکومتی مانع حضور افراد معتبر و محبوب در انتخابات می شوند.
6- اگر در انتخابات یک شهر با 10 وکیل/ نماینده، «هیزم خشک» جزو 10 نفر اول باشد، چه؟
این حالت، وضعیت «قرمز همراه با آژیر خطر» است. اگر «هیزم خشک» به پارلمان راه یافته یعنی مردم حداقل ضروری انتخابها را نداشتهاند و اعتمادشان به کاندیداها خیلی کم بوده. (اگر «هیزم خشک» بین نفرات 11 تا 20 باشد، توجیه گران میتوانند تقصیرات را به گردن "اشتباه موقتی" حزب ضعیفتر بیاندازند و بگویند که چون «هیزم خشک» به پارلمان راه پیدا نکرده لذا مشکل جدی پیش نیامده. و می توانند وضعیت را بجای قرمز، «زرد» قلمداد کنند. ولی اگر «هیزم خشک» به پارلمان راه یافته باشد، هر توجیه کردنی نوعی وقت تلف کردن در وضعیت «قرمز همراه با آژیر خطر» است.)
7- در انتخابات یک شهر، اگر «هیزم خشک» از همه بیشتر رای آورده باشد، چه؟
بنظرم فقط در رژیمهای کودتایی فاسد، یا رژیمهای فاسد مافیایی، یا رژیمهای وابسته به قدرتهای منفور خارجی، یا سرزمینهای اشغالی؛ ممکن است که «هیزم خشک» بیشتر از همه کاندیداها رای بیاورد یا جزو ۲-۳ نفر اول باشد. لذا این حالت را بررسی نمیکنیم.
8- ادامه تست ذهنی:
مقامات حکومتی باید خوب فکر کنند که اگر «هیزم خشک» کاندیدا باشد، چه رتبه ای می آورد؟ و رتبه «هیزم خشک» چه معناها و چه عواقبی دارد؟
احزاب و جبههها هم باید مواظب باشند که «هیزم خشک» از اعضایی که در لیست قرار می دهند، محبوبتر نباشد.
خود کاندیداهای احزاب و جبههها هم بهتر است خوب فکر کنند که آیا می توانند بیشتر از «هیزم خشک» رای بیاورند؟
(نکات:
- یک شهر میتواند بیش از دو حزب داشته و در دو جبهه خلاصه نشود و بعضی کاندیدهای مشهور هم به تنهایی شرکت کنند لذا حتی میتوان گفت که «هیزم خشک» نباید مثلا جزو 30 نفر اول باشد.
- "پارلمان" می تواند پارلمان کشوری، منطقه ای یا شهری باشد.)
🆔 @jameeno
#الف
🔻مودب باش و چماق را فقط نشان بده!
▫️شورای سردبیری: حدود ۷۰ سال پیش، انگلستان دو ناو جنگی فلامینگو و ایلوگوس خود را عازم شمال خلیج فارس کرد. تقریبا ده روز پس از تصویب قانون ملی شدن نفت در مجلس ایران بود. بهانهاش، حفظ جان اتباع انگلیسی که در تلاطم جنبش ملیشدن نفت گیر افتاده بودند. چند روز پس از آن ناو سومی هم به آنها پیوست اما فایده ای نداشت. جلوی ملی شدن نفت را با ناو جنگی نمیشد گرفت، هر چند دوران دیپلماسی کشتیهای توپدار هنوز به پایان نرسیده بود...
حدود ۶۰ سال پس از آن واقعه، یکبار دیگر ناوهای جنگی انگلیس مورد استفاده واقع شدند، اما این بار شبح آنان ظاهر شد و عجب آنکه اینبارتوانستند به هدف خود برسند. دوران اقتدار کامل و کاذب اقتدارگرایان بر عرصه سیاست ایران بود و ۱۵ ملوان انگلیسی توسط نیروهای ایران در حوالی اروند به اسارت در آمده بودند. گفته شد به غلط و اشتباه وارد آبهای ایران شدهاند. برای ایرانیانی که فرماندهانشان تقریبا هر روز با فرماندهان انگلیسی اشغالگر منطقه بصره (پس از سقوط صدام ، بوش نیروهای انگلیسی را در جنوب عراق مستقر کرده بود) ملاقات وامنیت منطقه را هماهنگ میکردند طبیعی بود که ملوانان را توجیه کرده و برگردانند. اما اقتدار کاذب به نمایش احتیاج داشت و کار دست دولت احمدی نژاد داد: پس از حدود ده روز کشمکش و شعارهای آبدوغخیاری اقتدار گرایان ایران، دولت ایران در برابر این جمله علنی بلر که " ما پیام خود را به طور واضح برای ایران ارسال کردهایم و آنها در مورد جدی بودن این اقدام برای ما نباید ذرهای تردید کنند "سفارش کتوشلوار هاکوپیان برای ملوانان داد و خود احمدینژاد آنها را با قالیچه و پسته و you are welcome بدرقه کرد و برای بلر فرستاد. گفته شد آن جمله علنی بلر اشاره به یک التیماتوم غیر علنی داشته که حکومت را چنین به دست و پاانداخت. والله اعلم!
نتیجه و درس این ماجراها آنکه، چماق را نباید در هوا تکان داد؛ فقط باید مودبانه به آن اشاره کرد. وقتی هست و بزرگ و کارساز هم هست، اتفاقا باید اصلا نشانش نداد و این کاری است که قدرتهای برتر میکنند: زور هر قدر که بیشتر است، کمتر باید آن را به میان آورد. اینگونه، امکان موفقیت بیشتر است. البته واضح است نمیخواهیم از این مقدمات و مثالها نتیجه بگیریم که آمدن ناوهای آمریکایی وانگلیسی به خلیج فارس نشانه در پیش بودن جنگ است یا صرفاً نشان دادن زور. اینطور نتیجهگیریها کار ما نیست.
اما درس میتوانیم گرفت و آن اینکه آیا الگوی اقتدارگرایان حکومت برای رفتار خودنمایانه نیروهای نظامی ما در منطقه الگوی درستی است؟ آیا نمایش دائم و علنی آزمایش انواع موشکها، اشاره به اینکه برای نابود کردن کجا تولید شدهاند، سیر و سفر در شهرهای زیرزمینی موشکی، پز دادن اینکه در منطقه برگ از درخت بیاذن ما نمیافتد، توان ایجاد ناامنی داریم، توان سنگ زدن به برجهای شیشهای داریم، متحدان شبه نظامی مسلح در اینجا و آنجا داریم، و دهها ادعای دیگر (واقعی یا واهی) کار درستی است؟ با وجود اینها آیا قدرت واقعی دادن التیماتوم نظامی موثر (علنی یا غیر علنی) به کسی را هم داریم ؟ پس... آرامتر!
فرض ما در این جا این است که ایران در حال حاضر از توان دفاعی مناسبی برخوردار است. امامساله این است که این توان را در شرایط غیر جنگی چگونه برای حل مشکلات با دول بیگانه به کار گیرد؛ چماقی که خشمگینانه و عصبی نشان داده میشود، یا چماقی که ادب ولبخندهای دیپلماتیک پشت میز آنرا در زیر میز پنهان میکند؟ در وضعیت فعلی به نظر میرسد پشت میزها کسانی نشستهاند که راه حل نهایی مشکلات بیرونی کشور را بیرون کشیدن چماق میدانند، زیرا همه راههای دیگر را بسته مییابند. فارغ از اینکه ما در حال حاضر با چه موقعیت و دشمنانی روبروئیم و چه رخ خواهد داد، این تلقی نظامیگرایانه به اساس موقعیت ژئوپولیتیکی کشور اعتنایی ندارد. به اینکه ما برای ادامه حیات امن ملی و توسعه اقتصادی و اجتماعی به یک #ایران_نامتخاصم نیازمندیم باور ندارد. باور ندارد که آزمون چهل ساله ایجاد یک ایران فرقه گرا، اتحادساز با اقلیتها، متشخص به جبههبندیهای ایدئولوژیک، شرطبند روی مداخلات ازپیشباخته، و هزینهپرداز ایدهآلهای ناممکن شکست خورده است و نباید آن را ادامه داد.
باز هم ناوهایی به خلیج فارس و دریای عمان خواهند آمد و میتوانیم ورود آنها را بیرون کشیدن چماق از زیر میز برای فرودآوردن و یا صرفا چرخاندن در هوا تفسیر کنیم، اما در برابر هردو احتمال، و در میانه یک مسیر بی بازگشت ، در این تاریکخانه نهجنگ، نهمذاکره، یادمان باشد حداقل پس از افتادن آبها از آسیابها و احتمالا رفع شر، اگر آیندهای برای ایران متصور باشیم، یک #ایران_نامتخاصم است.
🆔 @jameeno
🔻مودب باش و چماق را فقط نشان بده!
▫️شورای سردبیری: حدود ۷۰ سال پیش، انگلستان دو ناو جنگی فلامینگو و ایلوگوس خود را عازم شمال خلیج فارس کرد. تقریبا ده روز پس از تصویب قانون ملی شدن نفت در مجلس ایران بود. بهانهاش، حفظ جان اتباع انگلیسی که در تلاطم جنبش ملیشدن نفت گیر افتاده بودند. چند روز پس از آن ناو سومی هم به آنها پیوست اما فایده ای نداشت. جلوی ملی شدن نفت را با ناو جنگی نمیشد گرفت، هر چند دوران دیپلماسی کشتیهای توپدار هنوز به پایان نرسیده بود...
حدود ۶۰ سال پس از آن واقعه، یکبار دیگر ناوهای جنگی انگلیس مورد استفاده واقع شدند، اما این بار شبح آنان ظاهر شد و عجب آنکه اینبارتوانستند به هدف خود برسند. دوران اقتدار کامل و کاذب اقتدارگرایان بر عرصه سیاست ایران بود و ۱۵ ملوان انگلیسی توسط نیروهای ایران در حوالی اروند به اسارت در آمده بودند. گفته شد به غلط و اشتباه وارد آبهای ایران شدهاند. برای ایرانیانی که فرماندهانشان تقریبا هر روز با فرماندهان انگلیسی اشغالگر منطقه بصره (پس از سقوط صدام ، بوش نیروهای انگلیسی را در جنوب عراق مستقر کرده بود) ملاقات وامنیت منطقه را هماهنگ میکردند طبیعی بود که ملوانان را توجیه کرده و برگردانند. اما اقتدار کاذب به نمایش احتیاج داشت و کار دست دولت احمدی نژاد داد: پس از حدود ده روز کشمکش و شعارهای آبدوغخیاری اقتدار گرایان ایران، دولت ایران در برابر این جمله علنی بلر که " ما پیام خود را به طور واضح برای ایران ارسال کردهایم و آنها در مورد جدی بودن این اقدام برای ما نباید ذرهای تردید کنند "سفارش کتوشلوار هاکوپیان برای ملوانان داد و خود احمدینژاد آنها را با قالیچه و پسته و you are welcome بدرقه کرد و برای بلر فرستاد. گفته شد آن جمله علنی بلر اشاره به یک التیماتوم غیر علنی داشته که حکومت را چنین به دست و پاانداخت. والله اعلم!
نتیجه و درس این ماجراها آنکه، چماق را نباید در هوا تکان داد؛ فقط باید مودبانه به آن اشاره کرد. وقتی هست و بزرگ و کارساز هم هست، اتفاقا باید اصلا نشانش نداد و این کاری است که قدرتهای برتر میکنند: زور هر قدر که بیشتر است، کمتر باید آن را به میان آورد. اینگونه، امکان موفقیت بیشتر است. البته واضح است نمیخواهیم از این مقدمات و مثالها نتیجه بگیریم که آمدن ناوهای آمریکایی وانگلیسی به خلیج فارس نشانه در پیش بودن جنگ است یا صرفاً نشان دادن زور. اینطور نتیجهگیریها کار ما نیست.
اما درس میتوانیم گرفت و آن اینکه آیا الگوی اقتدارگرایان حکومت برای رفتار خودنمایانه نیروهای نظامی ما در منطقه الگوی درستی است؟ آیا نمایش دائم و علنی آزمایش انواع موشکها، اشاره به اینکه برای نابود کردن کجا تولید شدهاند، سیر و سفر در شهرهای زیرزمینی موشکی، پز دادن اینکه در منطقه برگ از درخت بیاذن ما نمیافتد، توان ایجاد ناامنی داریم، توان سنگ زدن به برجهای شیشهای داریم، متحدان شبه نظامی مسلح در اینجا و آنجا داریم، و دهها ادعای دیگر (واقعی یا واهی) کار درستی است؟ با وجود اینها آیا قدرت واقعی دادن التیماتوم نظامی موثر (علنی یا غیر علنی) به کسی را هم داریم ؟ پس... آرامتر!
فرض ما در این جا این است که ایران در حال حاضر از توان دفاعی مناسبی برخوردار است. امامساله این است که این توان را در شرایط غیر جنگی چگونه برای حل مشکلات با دول بیگانه به کار گیرد؛ چماقی که خشمگینانه و عصبی نشان داده میشود، یا چماقی که ادب ولبخندهای دیپلماتیک پشت میز آنرا در زیر میز پنهان میکند؟ در وضعیت فعلی به نظر میرسد پشت میزها کسانی نشستهاند که راه حل نهایی مشکلات بیرونی کشور را بیرون کشیدن چماق میدانند، زیرا همه راههای دیگر را بسته مییابند. فارغ از اینکه ما در حال حاضر با چه موقعیت و دشمنانی روبروئیم و چه رخ خواهد داد، این تلقی نظامیگرایانه به اساس موقعیت ژئوپولیتیکی کشور اعتنایی ندارد. به اینکه ما برای ادامه حیات امن ملی و توسعه اقتصادی و اجتماعی به یک #ایران_نامتخاصم نیازمندیم باور ندارد. باور ندارد که آزمون چهل ساله ایجاد یک ایران فرقه گرا، اتحادساز با اقلیتها، متشخص به جبههبندیهای ایدئولوژیک، شرطبند روی مداخلات ازپیشباخته، و هزینهپرداز ایدهآلهای ناممکن شکست خورده است و نباید آن را ادامه داد.
باز هم ناوهایی به خلیج فارس و دریای عمان خواهند آمد و میتوانیم ورود آنها را بیرون کشیدن چماق از زیر میز برای فرودآوردن و یا صرفا چرخاندن در هوا تفسیر کنیم، اما در برابر هردو احتمال، و در میانه یک مسیر بی بازگشت ، در این تاریکخانه نهجنگ، نهمذاکره، یادمان باشد حداقل پس از افتادن آبها از آسیابها و احتمالا رفع شر، اگر آیندهای برای ایران متصور باشیم، یک #ایران_نامتخاصم است.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹مسئله اما این نیست!
🖌احسان آزاد
▫️با نزدیک شدن به انتخابات مجلس پیش رو در اسفند ماه تحرکات و فعالیتهای جناح های سیاسی چه با تشکیل جبهه ها و ائتلاف های انتخاباتی که به طور سنتی به حزب های شب انتخاباتی معروفند و چه با اعلام مواضع شخصیتها و فعالین دو جناح شکل جدی تر می یابد. در این میان از وضعیت جناح موسوم به اصولگرا و رقابتهای درون جناحی آنها برای ارائه لیستها که بگذریم اوضاع در اردوگاه اصلاح طلبان شکل پیچیده تری دارد. اصلاح طلبان علاوه بر دغدغه های همیشگی و دیگر تکراری در هنگامه های انتخابات در مورد بررسی صلاحیت ها و امکان رقابت در همه حوزه ها، در انتخابات پیش رو با دو راهی تصمیم برای شرکت کردن یا تحریم انتخابات مواجه هستند. هر چند که بدلایل مختلف طیف طرفدار عدم شرکت تقریبا هیچگاه به طور صریح از تحریم سخنی به میان نمی آورند اما صحبت هایشان در لفافه اشاراتی به آن دارد. در این میان طیف دیگر اصلاح طلبان که معمولا پای ثابت همه انتخاباتها برای بهره مندی از مزایای انتخاب شدن هست، اصولا دغدغه ای در این خصوص ندارد. از مواضع طیف اول می توان به میزگرد انتخاباتی تاجزاده، علوی تبار و حجاریان اشاره کرد که بحث هایی در خصوص استراتژی اصلاح طلبان برای انتخابات در آن مطرح شد و البته موضع گیری اخیر سید محمد خاتمی بعنوان اعلام کفایت مذاکرات تقریبا راه را برای ادامه این قبیل بحث ها در خصوص عدم شرکت برای اصلاح طلبان دشوار کرده است.
به این پویایی گفتمانی باید تجربه تاسف بار لیست امید و عملکرد درخشان! نمایندگان امید در مجلس را برای درک بهتر شرایط افزود.
اما مسئله ای که به نظر می رسد از نظر اصلاح طلبان مغفول مانده اینست که اساسا مسئله اساسی، شرکت کردن یا نکردن اصلاح طلبان در انتخابات نیست. این موضوع شاید آنچنان که اصلاح طلبان تصور دارند دیگر نه برای توده ی مردم و یا حتی حاکمیت چندان اهمیتی نخواهد داشت. صرف از نظر کارکرد تبلیغی آن که همواره مورد استفاده دستگاه تبلیغاتی حکومت بوده است حضور یا عدم حضور اصلاح طلبان اهمیت سابق خود را کاملا از دست داده است. از طرفی، دیگر پایگاه اجتماعی این جناح مانند سابق منتظر حضور آنها در انتخابات و لیستهای انتخاباتی اش نیست و از طرف دیگر حاکمیت هم میداند که آن دسته از اصلاح طلبان خنثی که همواره زینت مجلسها هستند، قطعا دوباره در انتخابات حضور خواهند داشت و بدون شک حداقل یک اقلیت با برچسب اصلاح طلبی در مجلس حضور خواهد داشت تا هر از گاهی با یک نطق پیش از دستور به داغ شدن فضای مذاکرات مجلس کمک کند.
شاید حتی تایید و یا عدم تایید کاندیداها هم دیگر مسئله اصلی طرفداران ، یا به بیان بهتر طرفداران سابق اصلاحات نیست.
به نظر می رسد عدم تمایل عمومی به شرکت در انتخابات حتی دیگر بخاطر نظارت استصوابی هم نباشد. به بیان دیگر حتی اگر تمام چهره های شاخص حال حاضر جناح اصلاحات از تاجزاده گرفته تا شخص محمد خاتمی کاندیدا شوند و یا با فرض تقریبا محال تایید صلاحیت شوند، چگونه میخواهند اصلاحات را با وضع قوانین جدید و یا اصلاح قوانین موجود پیش ببرند؟ آیا چنین توانی دارند؟ آیا طرح ها و لوایح شان از سد شواری نگهبان و یا تشخیص مصلحت نظام خواهد گذشت؟ آیا چنین مجلس فرضی به قول فوتبالی ها با تیم اصلی و همه لژیونرهای اصلاحات، می تواند در حد یک قانون ساده مثلا برای دوچرخه سواری بانوان در اصفهان، کنسرتها در مشهد و یا ورود بانوان برای تماشای شهرآورد سرخ ها و آبی ها اقدامی کند؟
به سادگی و البته با تاسف پاسخ به این سوالات در شرایط فعلی منفی ست. لذا به نظر می رسد بهتر است که اصلاح طلبان برای قانع کردن طرفدارانشان به شرکت در انتخابات به جای دست به دامان شدن ملی گرایی و مایه گذاشتن از ایران، سعی کنند پاسخی قانع کننده ای برای این قبیل پرسشها بیابند.
🆔 @jameeno
🔹مسئله اما این نیست!
🖌احسان آزاد
▫️با نزدیک شدن به انتخابات مجلس پیش رو در اسفند ماه تحرکات و فعالیتهای جناح های سیاسی چه با تشکیل جبهه ها و ائتلاف های انتخاباتی که به طور سنتی به حزب های شب انتخاباتی معروفند و چه با اعلام مواضع شخصیتها و فعالین دو جناح شکل جدی تر می یابد. در این میان از وضعیت جناح موسوم به اصولگرا و رقابتهای درون جناحی آنها برای ارائه لیستها که بگذریم اوضاع در اردوگاه اصلاح طلبان شکل پیچیده تری دارد. اصلاح طلبان علاوه بر دغدغه های همیشگی و دیگر تکراری در هنگامه های انتخابات در مورد بررسی صلاحیت ها و امکان رقابت در همه حوزه ها، در انتخابات پیش رو با دو راهی تصمیم برای شرکت کردن یا تحریم انتخابات مواجه هستند. هر چند که بدلایل مختلف طیف طرفدار عدم شرکت تقریبا هیچگاه به طور صریح از تحریم سخنی به میان نمی آورند اما صحبت هایشان در لفافه اشاراتی به آن دارد. در این میان طیف دیگر اصلاح طلبان که معمولا پای ثابت همه انتخاباتها برای بهره مندی از مزایای انتخاب شدن هست، اصولا دغدغه ای در این خصوص ندارد. از مواضع طیف اول می توان به میزگرد انتخاباتی تاجزاده، علوی تبار و حجاریان اشاره کرد که بحث هایی در خصوص استراتژی اصلاح طلبان برای انتخابات در آن مطرح شد و البته موضع گیری اخیر سید محمد خاتمی بعنوان اعلام کفایت مذاکرات تقریبا راه را برای ادامه این قبیل بحث ها در خصوص عدم شرکت برای اصلاح طلبان دشوار کرده است.
به این پویایی گفتمانی باید تجربه تاسف بار لیست امید و عملکرد درخشان! نمایندگان امید در مجلس را برای درک بهتر شرایط افزود.
اما مسئله ای که به نظر می رسد از نظر اصلاح طلبان مغفول مانده اینست که اساسا مسئله اساسی، شرکت کردن یا نکردن اصلاح طلبان در انتخابات نیست. این موضوع شاید آنچنان که اصلاح طلبان تصور دارند دیگر نه برای توده ی مردم و یا حتی حاکمیت چندان اهمیتی نخواهد داشت. صرف از نظر کارکرد تبلیغی آن که همواره مورد استفاده دستگاه تبلیغاتی حکومت بوده است حضور یا عدم حضور اصلاح طلبان اهمیت سابق خود را کاملا از دست داده است. از طرفی، دیگر پایگاه اجتماعی این جناح مانند سابق منتظر حضور آنها در انتخابات و لیستهای انتخاباتی اش نیست و از طرف دیگر حاکمیت هم میداند که آن دسته از اصلاح طلبان خنثی که همواره زینت مجلسها هستند، قطعا دوباره در انتخابات حضور خواهند داشت و بدون شک حداقل یک اقلیت با برچسب اصلاح طلبی در مجلس حضور خواهد داشت تا هر از گاهی با یک نطق پیش از دستور به داغ شدن فضای مذاکرات مجلس کمک کند.
شاید حتی تایید و یا عدم تایید کاندیداها هم دیگر مسئله اصلی طرفداران ، یا به بیان بهتر طرفداران سابق اصلاحات نیست.
به نظر می رسد عدم تمایل عمومی به شرکت در انتخابات حتی دیگر بخاطر نظارت استصوابی هم نباشد. به بیان دیگر حتی اگر تمام چهره های شاخص حال حاضر جناح اصلاحات از تاجزاده گرفته تا شخص محمد خاتمی کاندیدا شوند و یا با فرض تقریبا محال تایید صلاحیت شوند، چگونه میخواهند اصلاحات را با وضع قوانین جدید و یا اصلاح قوانین موجود پیش ببرند؟ آیا چنین توانی دارند؟ آیا طرح ها و لوایح شان از سد شواری نگهبان و یا تشخیص مصلحت نظام خواهد گذشت؟ آیا چنین مجلس فرضی به قول فوتبالی ها با تیم اصلی و همه لژیونرهای اصلاحات، می تواند در حد یک قانون ساده مثلا برای دوچرخه سواری بانوان در اصفهان، کنسرتها در مشهد و یا ورود بانوان برای تماشای شهرآورد سرخ ها و آبی ها اقدامی کند؟
به سادگی و البته با تاسف پاسخ به این سوالات در شرایط فعلی منفی ست. لذا به نظر می رسد بهتر است که اصلاح طلبان برای قانع کردن طرفدارانشان به شرکت در انتخابات به جای دست به دامان شدن ملی گرایی و مایه گذاشتن از ایران، سعی کنند پاسخی قانع کننده ای برای این قبیل پرسشها بیابند.
🆔 @jameeno
🔸فضای ایران
🔻پس زدن ظریف چه معنایی دارد؟
▫️جامعهنو : بیش از هفده سال پیش، در دهم بهمن ۱۳۸۱ بوش پسر و تونی بلر جلسهای داشتند که یادداشت محتوای آن به بیرون درز کرد. یادداشت نشان میداد انها درباره بهانهای برای شروع حمله به عراق مذاکره کردهاند. میخواستند هواپیمایی ظاهرا متعلق به سازمان ملل را به آسمان عراق بفرستند تا هدف قرار بگیرد و بهانه حمله باشد. بعدا مشخص شد ایدهشان خیلی احمقانه بوده و کنار گذاشته شده است. چند روز بعد، به صدام التیماتوم دادند یا همراه پسرانش در عرض ۲۴ ساعت خاک عراق را ترک کند یا حمله انجام خواهد شد. به هرحال حتی بسیار پیش از آن نیروهای آمریکایی از خاک کویت به قلمرو عراق سرازیر شده بودند. صدام ترک عراق را نپذیرفت، شاید به خاطر آنکه میدانست فایدهای ندارد، هرچند پیش از آن برای راضی کردن آمریکا و انگلیس تن به هر بازرسی و سازشی داده بود. اجازه داده بود همه جا را در جستجوی سلاحهایی فرضی بگردند، ولی آنها از مدتها پیش (طبق اسناد، حداقل از یک سال و نیم پیش) تصمیم خود را گرفته بودند. میخواستند به عراق حمله کنند...
آخرین اقدام ایران در قبال فشار آمریکا و بریتانیا که توسط ظریف اعلام شده است، آزمونی است برای آنکه آیا سناریوی پنهان آنها برای ایران همان الگوی تاکتیکی تغییر رژیم در عراق است یا نه. پیشنهاد ظریف بسیار سازشکارانه و در راستای ارائه استراتژی #ایران_نامتخاصم است: پذیرش یک تعهد بزرگ بینالمللی (الحاق ایران به پروتکل الحاقی) بسیار زودتر از برنامه مورد توافق بین دولتها، در ازای رفع تحریمها. محتوای پوشیده آن پذیرش معامله با ایالات متحده است که اگر رخ دهد خودش فینفسه گام بزرگی است؛ همان آمادگی برای کنار آمدنی است که آمریکاییها فارغ از مضمون آن از ایران طلب میکنند تا راضیشان کند با ایران معاملهای کردهاند.
اما اگر پاسخ مناسب و درخوری نرسد چه؟ فارغ از آنکه نظر آنها درباره تناسب داده و ستانده معامله پیشنهادی چه باشد، رد کردنش همان آزمون موصوف برای تعیین ماهیت اراده کاخ سفید است. وقتی امتناع را در کنار احتمالاتی قوی (توقیف نفتکش ایرانی برای تحریک ایران و سپس به توقیف فرستادن مشکوک نفتکش انگلیسی) بگذاریم، انگار که ایدهپردازی بوش پسر را تکرار کردهاند؛ تظاهر کن برنامهات کنترل است، اما دنبال بهانه و محمل با هدف سرنگونی باش.
فارغ از دعوی معمول حکومت ایران که جنگ نخواهد شد، ارزیابیهای کارشناسی شایعی وجود دارد با این مضمون که ایالات متحده در حال فشار آوردن به حکومت ایران برای سازش است و نه جنگ و این ارزیابیها همیشه تحلیل خود را از مسیری ارائه میدهند که نتیجه منطقی آن وقوع جنگ نیست، بلکه سازش است. این پیشبینی را نمیتوان رد کرد، اما اثبات هم نمیتوان کرد. فقط میتوان به احتمال خلاف آن هم بهایی بیشتر داد. نشانهها و رفتار تاکتیکی آمریکاییها نشان میدهد آنها صرفا عملی حاکی از تسلیم ایران، و یا شروع درگیری توسط ایران در ذهن دارند. پیشنهاد ظریف را مدت زیادی پس از آشکار شدن آن بیپاسخ گذاشتهاند. رد پیشنهاد ظریف، به معنای ترجیح جنگ به جای معامله است.
🆔 @jameeno
🔻پس زدن ظریف چه معنایی دارد؟
▫️جامعهنو : بیش از هفده سال پیش، در دهم بهمن ۱۳۸۱ بوش پسر و تونی بلر جلسهای داشتند که یادداشت محتوای آن به بیرون درز کرد. یادداشت نشان میداد انها درباره بهانهای برای شروع حمله به عراق مذاکره کردهاند. میخواستند هواپیمایی ظاهرا متعلق به سازمان ملل را به آسمان عراق بفرستند تا هدف قرار بگیرد و بهانه حمله باشد. بعدا مشخص شد ایدهشان خیلی احمقانه بوده و کنار گذاشته شده است. چند روز بعد، به صدام التیماتوم دادند یا همراه پسرانش در عرض ۲۴ ساعت خاک عراق را ترک کند یا حمله انجام خواهد شد. به هرحال حتی بسیار پیش از آن نیروهای آمریکایی از خاک کویت به قلمرو عراق سرازیر شده بودند. صدام ترک عراق را نپذیرفت، شاید به خاطر آنکه میدانست فایدهای ندارد، هرچند پیش از آن برای راضی کردن آمریکا و انگلیس تن به هر بازرسی و سازشی داده بود. اجازه داده بود همه جا را در جستجوی سلاحهایی فرضی بگردند، ولی آنها از مدتها پیش (طبق اسناد، حداقل از یک سال و نیم پیش) تصمیم خود را گرفته بودند. میخواستند به عراق حمله کنند...
آخرین اقدام ایران در قبال فشار آمریکا و بریتانیا که توسط ظریف اعلام شده است، آزمونی است برای آنکه آیا سناریوی پنهان آنها برای ایران همان الگوی تاکتیکی تغییر رژیم در عراق است یا نه. پیشنهاد ظریف بسیار سازشکارانه و در راستای ارائه استراتژی #ایران_نامتخاصم است: پذیرش یک تعهد بزرگ بینالمللی (الحاق ایران به پروتکل الحاقی) بسیار زودتر از برنامه مورد توافق بین دولتها، در ازای رفع تحریمها. محتوای پوشیده آن پذیرش معامله با ایالات متحده است که اگر رخ دهد خودش فینفسه گام بزرگی است؛ همان آمادگی برای کنار آمدنی است که آمریکاییها فارغ از مضمون آن از ایران طلب میکنند تا راضیشان کند با ایران معاملهای کردهاند.
اما اگر پاسخ مناسب و درخوری نرسد چه؟ فارغ از آنکه نظر آنها درباره تناسب داده و ستانده معامله پیشنهادی چه باشد، رد کردنش همان آزمون موصوف برای تعیین ماهیت اراده کاخ سفید است. وقتی امتناع را در کنار احتمالاتی قوی (توقیف نفتکش ایرانی برای تحریک ایران و سپس به توقیف فرستادن مشکوک نفتکش انگلیسی) بگذاریم، انگار که ایدهپردازی بوش پسر را تکرار کردهاند؛ تظاهر کن برنامهات کنترل است، اما دنبال بهانه و محمل با هدف سرنگونی باش.
فارغ از دعوی معمول حکومت ایران که جنگ نخواهد شد، ارزیابیهای کارشناسی شایعی وجود دارد با این مضمون که ایالات متحده در حال فشار آوردن به حکومت ایران برای سازش است و نه جنگ و این ارزیابیها همیشه تحلیل خود را از مسیری ارائه میدهند که نتیجه منطقی آن وقوع جنگ نیست، بلکه سازش است. این پیشبینی را نمیتوان رد کرد، اما اثبات هم نمیتوان کرد. فقط میتوان به احتمال خلاف آن هم بهایی بیشتر داد. نشانهها و رفتار تاکتیکی آمریکاییها نشان میدهد آنها صرفا عملی حاکی از تسلیم ایران، و یا شروع درگیری توسط ایران در ذهن دارند. پیشنهاد ظریف را مدت زیادی پس از آشکار شدن آن بیپاسخ گذاشتهاند. رد پیشنهاد ظریف، به معنای ترجیح جنگ به جای معامله است.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹برخاتمی نشوریم
🖌علی عادلی
▫️چه حسابرسی عجبی دارد طبقه نسبتا باشعور با خاتمی!!؟؟
بجای انکه علل سرشکستگی و کم توسعه یافتگی خود را بشناسیم و تلاش بر درمان این دردهای ناسور داشته باشیم تمام مصیبت را بر سر خاتمی خراب میکنیم
نه تنها در همین دوره در دوره های گذشته هم، در بر همین پاشنه میچرخید
اما در موضوع محمدرضا شاه پهلوی اوضاع متفاوت تر بود
همین طبقه نسبتا باشعور در دانشگاهها علیه محمد رضاپهلوی شورید و مردم را باخود همراه کرد اما بعد از مدتی با حسرت زبان دراز کردند که چرا ان خدا بیامرز رفت. حتی بی بخار و ترسو خطابش میکردند
واکنش طبقه نسبتا باشعور به مقاله خاتمی در باب صلح، ریشه در همین نگره دارد
واکنش ها از این قرار است:
«دوباره نظام خواسته با ظرفیت خاتمی برای بقای خود دست و پایی بزند
خاتمی امده تا مردم هیجان زده را بر سر صندوق رأی بکشاند....»
خاتمی نه، حتی اگر همین میر حسین و نرگس محمدی و نسرین ستوده که در حصر و زندان هستند بگویند بر سر صندوقها بروید باز هم طبقه نسبتا باشعور حمل بر سازش میکند که نظام اینها را در اب نمک خوابانده تا در فرصتی که غنیمت است از انها بهره برداری میکند
انگونه که کارنامه خاتمی در هشت سال صدارتش نشان میدهد اصلی ترین اعتقادش بسط نظریه مردم سالاری بود
شعارش ان بود که روح فرهنگ را بر کالبد نیم مرده ی سیاست بدمد
سیاستی که در ان محافظه کاری و منفعت طلبی،عدم درک صحیح از تغییرات زمانه، عدم شناخت درست از رابطه دین و سیاست ، حالش را نزار کرده بود
ملت ما یک سده است تجربه دریافت مشروطه و پارلمان را داشت اما در نهادینه کردن مردم سالاری ، احزاب ، شوراها پایش در لجنزار انجماد و محافظه کاری گیر کرده بود
در این راه وامانده ، نه گریزی هست و نه گزیری ، نباید بی طاقت بود و چشم را گشوده و منتظر نگه داشت تا با تغییر بنیادین ساختار اکنون ، ایران گل و بلبل شود
حتما باید به راهی برویم که بنیانش را با مصالح مردم سالاری هموار کرده باشیم
مهرافزون
🆔 @jameeno
🔹برخاتمی نشوریم
🖌علی عادلی
▫️چه حسابرسی عجبی دارد طبقه نسبتا باشعور با خاتمی!!؟؟
بجای انکه علل سرشکستگی و کم توسعه یافتگی خود را بشناسیم و تلاش بر درمان این دردهای ناسور داشته باشیم تمام مصیبت را بر سر خاتمی خراب میکنیم
نه تنها در همین دوره در دوره های گذشته هم، در بر همین پاشنه میچرخید
اما در موضوع محمدرضا شاه پهلوی اوضاع متفاوت تر بود
همین طبقه نسبتا باشعور در دانشگاهها علیه محمد رضاپهلوی شورید و مردم را باخود همراه کرد اما بعد از مدتی با حسرت زبان دراز کردند که چرا ان خدا بیامرز رفت. حتی بی بخار و ترسو خطابش میکردند
واکنش طبقه نسبتا باشعور به مقاله خاتمی در باب صلح، ریشه در همین نگره دارد
واکنش ها از این قرار است:
«دوباره نظام خواسته با ظرفیت خاتمی برای بقای خود دست و پایی بزند
خاتمی امده تا مردم هیجان زده را بر سر صندوق رأی بکشاند....»
خاتمی نه، حتی اگر همین میر حسین و نرگس محمدی و نسرین ستوده که در حصر و زندان هستند بگویند بر سر صندوقها بروید باز هم طبقه نسبتا باشعور حمل بر سازش میکند که نظام اینها را در اب نمک خوابانده تا در فرصتی که غنیمت است از انها بهره برداری میکند
انگونه که کارنامه خاتمی در هشت سال صدارتش نشان میدهد اصلی ترین اعتقادش بسط نظریه مردم سالاری بود
شعارش ان بود که روح فرهنگ را بر کالبد نیم مرده ی سیاست بدمد
سیاستی که در ان محافظه کاری و منفعت طلبی،عدم درک صحیح از تغییرات زمانه، عدم شناخت درست از رابطه دین و سیاست ، حالش را نزار کرده بود
ملت ما یک سده است تجربه دریافت مشروطه و پارلمان را داشت اما در نهادینه کردن مردم سالاری ، احزاب ، شوراها پایش در لجنزار انجماد و محافظه کاری گیر کرده بود
در این راه وامانده ، نه گریزی هست و نه گزیری ، نباید بی طاقت بود و چشم را گشوده و منتظر نگه داشت تا با تغییر بنیادین ساختار اکنون ، ایران گل و بلبل شود
حتما باید به راهی برویم که بنیانش را با مصالح مردم سالاری هموار کرده باشیم
مهرافزون
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹آزمون فیصله بخش
🖌سروش فرهنگ
▫️اخیرا محمد خاتمی، رهبر استمرارطلبان از مردم ایران خواسته فداکاری کرده و در انتخابات آتی مجلس شرکت کنند. درخواست میکنم این پیشنهاد را به بحث و بررسی و تبادل نظر بگذارید:
پیش فرض این طرح این است که استمرارطلبان با یقین به شکست قطعی شان در انتخابات اسفندماه، ترجیح می دهند با افراد رده چندم شان لیست بدهند تا بعدها بتوانند ادعا کنند که اگر به ما اجازه داده می شد با چهره های اصلی مان بیاییم، نه تنها با آرای آنچنانی برنده می شدیم، بلکه کاری می کردیم کارستان....!
باید این بازی را به هم زد و بازی دو سر بردی را طراحی کرد که در هر صورت براندازان برنده میدان باشند. تا حد بسیار زیادی اطمینان دارم که محمد خاتمی در تهران چند ده هزار رای بیشتر ندارد. طرح بنده به آزمون گذاشتن این باور است. بنابراین، مصرانه باید از شورای نگهبان خواست که نظارت استصوابی را در خصوص چهره های اصلی استمرارطلبان اعمال نکند تا آنها بتوانند لیستی از رادیکال ترین افرادشان بدهند و صدرنشین لیست خاتمی باشد. شکست فاحش این لیست به لحاظ تعداد آرا و نتیجه انتخابات، کم هزینه ترین راه برای نشان دادن اکثریت قاطع برانداز مردم است. سنگی است بر گور استمرار طلبی و آنچه پیش از این اصلاح طلبی خوانده می شد. البته طنز تاریخ است اینکه برای نشان دادن تعداد مخالفان رژیم، همه جانبه از نظام، امکان مشارکت بخشی از طرفدارانش را در قدرت، خواستار شویم. قاعدتا خود استمرارطلبان باید از این طرح به شدت استقبال کنند و اگر نکنند معنیش فقط اطمینان به پایگاه صفر مردمی است و پذیرش پیشاپیش شکست. از سوی دیگر، اگر حاکمیت صلاحیت خاتمی و تاج زاده و... را رد کند در حالی که تعداد آرا آنها آن قدر ناچیز است که حتی قادر به کسب کرسی آخر نمایندگی تهران هم نیستند، نشان می دهد اعتماد به نفسش صفر است و از ریسمان سفید و سیاه هم می ترسد. انتخابات آتی، در غیاب مردم، با حضور حداقلی بسیج شدگان حاکمیت برگزار خواهد شد و لیست فرمایشی حاکمیت برنده می شود. براندازان باید با اجرای این طرح، رنگ خود را به سرنوشت انتخابات بزنند و ماهی مقصود خود را صید کنند. ما، متحد و یکپارچه، با وجود لیستی از سرشناس ترین مخالفان درونی جناح اصلی حاکمیت، به پای صندوق های رای نخواهیم رفت تا حماسه ی "عدم حضور" خلق کنیم.
محمد خاتمی باید پاسخگوی فساد داماد شریعتمداری، دختر صفدر حسینی و دهها نفر دیگر باشد. در این یادداشت سخنی از دولت و شخص رئیس جمهور به میان نیاوردم، چون شبهه ای در میزان رای آنها نیست! هر چند که یک روز باید پاسخ گوی شهرک "باستی هیلز" در شمال لواسان تهران باشند. جایی که مجموعه کاخ های سعد آباد در زمان پهلوی، در برابر کاخ هفت صد میلیارد تومنی ریخته گران، مخروبه ای بیش نیست.
لطفا با انتشار این یادداشت، علیرغم مخالفت تان با مشی براندازی، به گفتگو در این مورد دامن بزنید.
با سپاس
🆔 @jameeno
🔹آزمون فیصله بخش
🖌سروش فرهنگ
▫️اخیرا محمد خاتمی، رهبر استمرارطلبان از مردم ایران خواسته فداکاری کرده و در انتخابات آتی مجلس شرکت کنند. درخواست میکنم این پیشنهاد را به بحث و بررسی و تبادل نظر بگذارید:
پیش فرض این طرح این است که استمرارطلبان با یقین به شکست قطعی شان در انتخابات اسفندماه، ترجیح می دهند با افراد رده چندم شان لیست بدهند تا بعدها بتوانند ادعا کنند که اگر به ما اجازه داده می شد با چهره های اصلی مان بیاییم، نه تنها با آرای آنچنانی برنده می شدیم، بلکه کاری می کردیم کارستان....!
باید این بازی را به هم زد و بازی دو سر بردی را طراحی کرد که در هر صورت براندازان برنده میدان باشند. تا حد بسیار زیادی اطمینان دارم که محمد خاتمی در تهران چند ده هزار رای بیشتر ندارد. طرح بنده به آزمون گذاشتن این باور است. بنابراین، مصرانه باید از شورای نگهبان خواست که نظارت استصوابی را در خصوص چهره های اصلی استمرارطلبان اعمال نکند تا آنها بتوانند لیستی از رادیکال ترین افرادشان بدهند و صدرنشین لیست خاتمی باشد. شکست فاحش این لیست به لحاظ تعداد آرا و نتیجه انتخابات، کم هزینه ترین راه برای نشان دادن اکثریت قاطع برانداز مردم است. سنگی است بر گور استمرار طلبی و آنچه پیش از این اصلاح طلبی خوانده می شد. البته طنز تاریخ است اینکه برای نشان دادن تعداد مخالفان رژیم، همه جانبه از نظام، امکان مشارکت بخشی از طرفدارانش را در قدرت، خواستار شویم. قاعدتا خود استمرارطلبان باید از این طرح به شدت استقبال کنند و اگر نکنند معنیش فقط اطمینان به پایگاه صفر مردمی است و پذیرش پیشاپیش شکست. از سوی دیگر، اگر حاکمیت صلاحیت خاتمی و تاج زاده و... را رد کند در حالی که تعداد آرا آنها آن قدر ناچیز است که حتی قادر به کسب کرسی آخر نمایندگی تهران هم نیستند، نشان می دهد اعتماد به نفسش صفر است و از ریسمان سفید و سیاه هم می ترسد. انتخابات آتی، در غیاب مردم، با حضور حداقلی بسیج شدگان حاکمیت برگزار خواهد شد و لیست فرمایشی حاکمیت برنده می شود. براندازان باید با اجرای این طرح، رنگ خود را به سرنوشت انتخابات بزنند و ماهی مقصود خود را صید کنند. ما، متحد و یکپارچه، با وجود لیستی از سرشناس ترین مخالفان درونی جناح اصلی حاکمیت، به پای صندوق های رای نخواهیم رفت تا حماسه ی "عدم حضور" خلق کنیم.
محمد خاتمی باید پاسخگوی فساد داماد شریعتمداری، دختر صفدر حسینی و دهها نفر دیگر باشد. در این یادداشت سخنی از دولت و شخص رئیس جمهور به میان نیاوردم، چون شبهه ای در میزان رای آنها نیست! هر چند که یک روز باید پاسخ گوی شهرک "باستی هیلز" در شمال لواسان تهران باشند. جایی که مجموعه کاخ های سعد آباد در زمان پهلوی، در برابر کاخ هفت صد میلیارد تومنی ریخته گران، مخروبه ای بیش نیست.
لطفا با انتشار این یادداشت، علیرغم مخالفت تان با مشی براندازی، به گفتگو در این مورد دامن بزنید.
با سپاس
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹هان ای شرم! سرخی ات پیدا نیست...!
🖌 مژگان باقری
▫️اما علت چیست؟ چرا و از چه زمانی ایرانیان یاد گرفته اند کارهای غیراخلاقی خود را توجیه کنند؟ چرا جامعه ایرانی به جایی رسیده است که احساس شرم را تجربه نمی کند؟ اساسا احساس شرم به چه معناست و چه تفاوتی با حجب و حیا و احساس گناه دارد؟ اهمیت احساس شرم در چیست و چرا افراد جامعه باید به تجربه ی احساس شرم رو بیاورند؟
آنان که فکر می کنند بدون یک اقدام بزرگ جمعی و صرفا با دعوت مردم به رعایت اصول اخلاقی در چارچوب دین یا عرفان می توانند صحنه ی عمومی جامعه را از گنداب بی اخلاقی و بی شرمی پاک کنند سخت در اشتباهند چرا که این رذیلت های اخلاقی و عدم احساس شرم در افراد، ریشه در تاریخ هزاران ساله ی استبدادی در این جامعه دارد.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/sh-08-03-2
🔹هان ای شرم! سرخی ات پیدا نیست...!
🖌 مژگان باقری
▫️اما علت چیست؟ چرا و از چه زمانی ایرانیان یاد گرفته اند کارهای غیراخلاقی خود را توجیه کنند؟ چرا جامعه ایرانی به جایی رسیده است که احساس شرم را تجربه نمی کند؟ اساسا احساس شرم به چه معناست و چه تفاوتی با حجب و حیا و احساس گناه دارد؟ اهمیت احساس شرم در چیست و چرا افراد جامعه باید به تجربه ی احساس شرم رو بیاورند؟
آنان که فکر می کنند بدون یک اقدام بزرگ جمعی و صرفا با دعوت مردم به رعایت اصول اخلاقی در چارچوب دین یا عرفان می توانند صحنه ی عمومی جامعه را از گنداب بی اخلاقی و بی شرمی پاک کنند سخت در اشتباهند چرا که این رذیلت های اخلاقی و عدم احساس شرم در افراد، ریشه در تاریخ هزاران ساله ی استبدادی در این جامعه دارد.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/sh-08-03-2
Telegraph
هان ای شرم! سرخی ات پیدا نیست...!
نگاهی به کتاب ( در ستایش شرم ) نوشته حسن قاضی مرادی در پرونده گوشت های گم شده وارداتی با ارز دولتی، متهم با قیافه ای حق به جانب می گوید که عدد 27 تن گوشت واقعیت ندارد و او فقط 14 تن گوشت را از دسترس عموم خارج کرده است که آن هم رقم بالایی نیست!! قاضی با عصبانیت…
❤1👎1
#الف
🔸اصلاحات کار حکومت است!
▫️شورای سردبیری: در سال ۱۳۷۸ در برخی محافل اهلنظر اصلاحطلب بحثی درباره آینده اصلاحات جریان داشت: انتقال زعامت و رهبری اصلاحات به دوش فرد دیگری جز خاتمی. هدف، امکانپذیر کردن شروع تغییر برای انطباق وضعیت کشور با واقعیتهای بیرونی و نیازهای زمانه و تضمین شدن تداوم این اصلاحات از طریق حذف حاکمیت دوگانه بود.
تعارف کردن رهبری اصلاحات به شخص مهم و تعیینکننده حکومت علت روشن و سادهای داشت: به قاعده، اصلاحات را حاکم میکند که قدرت اعمال تغییرات را دارد، اگر ارادهاش را داشته باشد و اصلاحطلبان قاعدتا و بیشتر "طالب" اصلاح هستند تا "برآورنده" آن. با این رویکرد، خاتمی میتوانست رئیس قوه مجریه و کماکان نظریه پرداز اصلاحات بماند، اما آنکه ایدهها را به اراده برای تغییر تبدیل میکرد قدرتمندترین شخص حکومت بود. به این ترتیب، اصلاحات در جمهوری اسلامی به روندی بیمانع، بیوقفه و تحرکی در همه اجزای حکومت تبدیل میشد، چرا که یک روند تحول اصلاحی وقتی به نتیجه میرسد که کانون قدرت از آن حمایت کند و در همه اجزای سیستم جاری شود. مثلا نمیتوان از اصلاحات سیاسی و اجتماعی حرف زد اما نظام قضایی را به بهانه استقلالش با روند اصلاحات همراه و هماهنگ نساخت.
این ایده به در بسته خورد. کسانی گمان کردند تداوم روند اصلاحات ممکن است به ساختار قدرت در نظام هم تسری داده شود و به قول خودشان "حد یقفی" وجود نداشته باشد. لابد رنودی هم در گوشه و کنار زمزمه کردهاند اصلاحطلبان کلک میزنند و در ادعای اینکه اصلاحات باید در چارچوب حفظ نظام و صرفا نوسازی آن باشد خدعه میکنند. نتیجه آن شد که قدرت فائقه پس زد، جایگاه پدری به کلی ترک شد و کسی نماند که در دعوای میراث وارد نشود. آینده کشور با هراس از به رسمیت شناختن لزوم اصلاحات توسط حکومت قربانی شد. این ناهمراهی، در کنار فقدان فشار از پایین، فقدان جنبشهای اصیل و استخواندار اجتماعی و نهادهای موثر مدنی به توقف روند اصلاح جمهوری اسلامی انجامید.
نتیجه بدتر این امتناع، و درنتیجه آن ناکامی اصلاحطلبان در پیشبرد روند اصلاحی، بروز این تصور در اذهان بود که گویا برآورنده نیاز اصلاحات در کشور، خود اصلاحطلبانند و در انجام وظیفه کوتاهی کردهاند. "طالب اصلاح" همان "برآورنده نیاز اصلاحی" تلقی شد. سالها گذشته و بسیاری هنوز درک نکردهاند با توجه به ساخت واقعی قدرت در ایران، "طالب اصلاح" نمیتواند "برآورنده و مجری اصلاحات" هم باشد (مگر آنکه به قول عوام دیکتاتور صالح باشد). روشنفکران این را به جامعه القا کردند که خاتمی با ۲۰ میلیون رای خود میتوانست به آماجهای اصلاحی دست پیدا کند. نتیجه عدم تحقق این انتظار اتوپیایی، بدهی ناحق اصلاحطلبان به جامعه شد و اتهامهایی از این دست که شریک حکومت و سوپاپ اطمینان آن هستند یا ترسویند و ...
این، حاصل عدم درک سازوکار تحول اصلاحی است. تحولات اجتماعی در عرصه سیاسی به دوشکل روی میدهند: اصلاحات و انقلاب. سهم مردم در این هردو، طلب اولی و ارتکاب دومی است. تا وقتی با یک نظام سیاسی روابط مبتنی بر مسالمت دارند، خواستهای خود را در قالب طلب اصلاح مطرح میکنند. اگر حکومت سختسری کند و به نیاز اصلاحی پاسخ ندهد، انقلاب میکنند. آنها و رهبرانشان برای انقلاب فاعلاند، اما برای اصلاحات صرفا طالب و درخواستکننده. اصلاحطلبان را نمیتوان به خاطر آنکه حکومتها سختسر و مقاوم به اصلاحات هستند سرزنش کرد و نمیتوان رهبران آنها را شاه سلطان حسین نامید چرا که با حاکم مخالف اصلاحات سرشاخ و وارد منازعه نشدهاند. اما ما، این کار را کردیم.
نقش فاعلی حاکمان در تحول اصلاحی را به راحتی میتوان در بستر تاریخ و مواردی جستجو کرد که فارغ از آنکه جامعه در چه موقعیتی بوده و تقاضای اصلاحات داشته یا نه، حاکمان اتوتارین، واضع و خالق روندهای اصلاحی بودهاند (امپراتور میجی، شاه عباس،...). یعنی جریان اصلاح، از پذیرش و ارادهای در بالای هرم شروع میشود؛ گاه از پایین تقاضای آن هست، گاهی هم نیست و به اراده حاکم بستگی دارد.
البته توضیح دهیم رفتن به سراغ ایدهای متعلق به دو دهه پیش برای طرح دوباره آن و زنده کردن آن پیشنهاد نیست. آن فرصت به تاریخ پیوسته و بازنمیگردد. اما شاید نسل تازه اصلاحطلبان بتواند از آن چیزی بیاموزد. بیاموزد اصلاحطلبی چیزی فراتر از مطالبهگری اصلاح قاعدهها و رفتارهای حکومت نیست و با طلب قدرت و شراکت در آن تفاوت دارد، با شریک شدن در قدرت اصلاح نشده فرق دارد. بیاموزد که اصلاحات کار حکومتهاست و رهبر اصلاحطلب را با استواریاش بر آرمان و آموزههای اصلاحطلبی ارزشگذاری میکنند نه میزان سختسری و مقاومت نیروهای واپسگرا در مقابل اصلاحات. فدا شدن امکانات و فرصتهای کشور در پای خوف استبداد از تغییر را نمیتوان به حساب اصلاحطلبان گذاشت، حتی اگر بشود آنها را حکومتی و داخل "رژیم" توصیف کرد.
🆔 @jameeno
🔸اصلاحات کار حکومت است!
▫️شورای سردبیری: در سال ۱۳۷۸ در برخی محافل اهلنظر اصلاحطلب بحثی درباره آینده اصلاحات جریان داشت: انتقال زعامت و رهبری اصلاحات به دوش فرد دیگری جز خاتمی. هدف، امکانپذیر کردن شروع تغییر برای انطباق وضعیت کشور با واقعیتهای بیرونی و نیازهای زمانه و تضمین شدن تداوم این اصلاحات از طریق حذف حاکمیت دوگانه بود.
تعارف کردن رهبری اصلاحات به شخص مهم و تعیینکننده حکومت علت روشن و سادهای داشت: به قاعده، اصلاحات را حاکم میکند که قدرت اعمال تغییرات را دارد، اگر ارادهاش را داشته باشد و اصلاحطلبان قاعدتا و بیشتر "طالب" اصلاح هستند تا "برآورنده" آن. با این رویکرد، خاتمی میتوانست رئیس قوه مجریه و کماکان نظریه پرداز اصلاحات بماند، اما آنکه ایدهها را به اراده برای تغییر تبدیل میکرد قدرتمندترین شخص حکومت بود. به این ترتیب، اصلاحات در جمهوری اسلامی به روندی بیمانع، بیوقفه و تحرکی در همه اجزای حکومت تبدیل میشد، چرا که یک روند تحول اصلاحی وقتی به نتیجه میرسد که کانون قدرت از آن حمایت کند و در همه اجزای سیستم جاری شود. مثلا نمیتوان از اصلاحات سیاسی و اجتماعی حرف زد اما نظام قضایی را به بهانه استقلالش با روند اصلاحات همراه و هماهنگ نساخت.
این ایده به در بسته خورد. کسانی گمان کردند تداوم روند اصلاحات ممکن است به ساختار قدرت در نظام هم تسری داده شود و به قول خودشان "حد یقفی" وجود نداشته باشد. لابد رنودی هم در گوشه و کنار زمزمه کردهاند اصلاحطلبان کلک میزنند و در ادعای اینکه اصلاحات باید در چارچوب حفظ نظام و صرفا نوسازی آن باشد خدعه میکنند. نتیجه آن شد که قدرت فائقه پس زد، جایگاه پدری به کلی ترک شد و کسی نماند که در دعوای میراث وارد نشود. آینده کشور با هراس از به رسمیت شناختن لزوم اصلاحات توسط حکومت قربانی شد. این ناهمراهی، در کنار فقدان فشار از پایین، فقدان جنبشهای اصیل و استخواندار اجتماعی و نهادهای موثر مدنی به توقف روند اصلاح جمهوری اسلامی انجامید.
نتیجه بدتر این امتناع، و درنتیجه آن ناکامی اصلاحطلبان در پیشبرد روند اصلاحی، بروز این تصور در اذهان بود که گویا برآورنده نیاز اصلاحات در کشور، خود اصلاحطلبانند و در انجام وظیفه کوتاهی کردهاند. "طالب اصلاح" همان "برآورنده نیاز اصلاحی" تلقی شد. سالها گذشته و بسیاری هنوز درک نکردهاند با توجه به ساخت واقعی قدرت در ایران، "طالب اصلاح" نمیتواند "برآورنده و مجری اصلاحات" هم باشد (مگر آنکه به قول عوام دیکتاتور صالح باشد). روشنفکران این را به جامعه القا کردند که خاتمی با ۲۰ میلیون رای خود میتوانست به آماجهای اصلاحی دست پیدا کند. نتیجه عدم تحقق این انتظار اتوپیایی، بدهی ناحق اصلاحطلبان به جامعه شد و اتهامهایی از این دست که شریک حکومت و سوپاپ اطمینان آن هستند یا ترسویند و ...
این، حاصل عدم درک سازوکار تحول اصلاحی است. تحولات اجتماعی در عرصه سیاسی به دوشکل روی میدهند: اصلاحات و انقلاب. سهم مردم در این هردو، طلب اولی و ارتکاب دومی است. تا وقتی با یک نظام سیاسی روابط مبتنی بر مسالمت دارند، خواستهای خود را در قالب طلب اصلاح مطرح میکنند. اگر حکومت سختسری کند و به نیاز اصلاحی پاسخ ندهد، انقلاب میکنند. آنها و رهبرانشان برای انقلاب فاعلاند، اما برای اصلاحات صرفا طالب و درخواستکننده. اصلاحطلبان را نمیتوان به خاطر آنکه حکومتها سختسر و مقاوم به اصلاحات هستند سرزنش کرد و نمیتوان رهبران آنها را شاه سلطان حسین نامید چرا که با حاکم مخالف اصلاحات سرشاخ و وارد منازعه نشدهاند. اما ما، این کار را کردیم.
نقش فاعلی حاکمان در تحول اصلاحی را به راحتی میتوان در بستر تاریخ و مواردی جستجو کرد که فارغ از آنکه جامعه در چه موقعیتی بوده و تقاضای اصلاحات داشته یا نه، حاکمان اتوتارین، واضع و خالق روندهای اصلاحی بودهاند (امپراتور میجی، شاه عباس،...). یعنی جریان اصلاح، از پذیرش و ارادهای در بالای هرم شروع میشود؛ گاه از پایین تقاضای آن هست، گاهی هم نیست و به اراده حاکم بستگی دارد.
البته توضیح دهیم رفتن به سراغ ایدهای متعلق به دو دهه پیش برای طرح دوباره آن و زنده کردن آن پیشنهاد نیست. آن فرصت به تاریخ پیوسته و بازنمیگردد. اما شاید نسل تازه اصلاحطلبان بتواند از آن چیزی بیاموزد. بیاموزد اصلاحطلبی چیزی فراتر از مطالبهگری اصلاح قاعدهها و رفتارهای حکومت نیست و با طلب قدرت و شراکت در آن تفاوت دارد، با شریک شدن در قدرت اصلاح نشده فرق دارد. بیاموزد که اصلاحات کار حکومتهاست و رهبر اصلاحطلب را با استواریاش بر آرمان و آموزههای اصلاحطلبی ارزشگذاری میکنند نه میزان سختسری و مقاومت نیروهای واپسگرا در مقابل اصلاحات. فدا شدن امکانات و فرصتهای کشور در پای خوف استبداد از تغییر را نمیتوان به حساب اصلاحطلبان گذاشت، حتی اگر بشود آنها را حکومتی و داخل "رژیم" توصیف کرد.
🆔 @jameeno
👍2
#الف
🔺رگ فساد!
▫️شورای سردبیری: این روزها طی گزارشی تحقیقی که اطلاعات را بتدریج عرضه میکند، یک جریان فساد در وزارت ارشاد افشا شده است. تکذیبی در کار نیست و مدارک محکم است. صدایی در نمیآید و همه سرشان را پایین انداختهاند. داستان آن از کجا شروع شده است؟
بیش از دو دهه پیش، مالک یک نشریه محلی جنوب کشور که امتیاز انتشار خود را در وزارت ارشاد سراسری کرده بود، به سراغ روزنامهنگاری در تهران رفت تا نسخه سراسری روزنامه خود را به سردبیری او منتشر کند. هنگام قرارومدار حرفهای خوبی زدند، اما در دوران تدارک و کسب آمادگی انتشار اتفاق مشکوکی رخ داد: آقای مالک شخصی را به عنوان مدیر اداری و مالی روزنامه به سردبیر جوان معرفی کرد. معمولا اینکه مسئول اداری و مالی روزنامه چه کسی باشد چندان برای سردبیران مهم نیست، اما این مدیر شخص ویژهای بود: کارمند وزارت ارشاد در بخش توزیع کمکهای دولت به رسانهها. برق از سر سردبیر پرید. تبانی از سر و روی این همکاری جاری بود. نطفه مافیا را دید. نباید آنجا میماند.
وزارت موسوم به فرهنگ و ارشاد اسلامی از نهادهای کنترل، سرکوب، و تشویق رسانهها و فعالیتهای فرهنگی کشور است. اگر بخش خالص ایدئولوژیک آن را که معاونتی موسوم به قرآن و عترت است کنار بگذاریم، بقیهاش با وجود سازمانی پیچیده کلا به دو بخش قابل تقسیم است: بخش کنترل فرهنگ از طریق منع و نفی، و بخش خرید سکوت از طریق اعطای سوبسید. در بخش اول کنترل امنیتی و سیاسی اعطای مجوزها و امتیازنامهها از طریق دریافت نظر وزارت اطلاعات (بصورت رسمی) و ارگانهای موازی آن (به صورت غیر رسمی و فراقانونی)، دخیل کردن نظر قوه قضائیه در امور و هماهنگ شدن با یک جناح سیاسی خاص از طریق اعمال نظر آن جناح در انتخاب بالاترین مقام وزارتخانه اعمال میشود.
اما این جنبه هدایتی، بدون جنبه حمایتی کارساز نیست. رژیم وزارت ارشاد بر این هر دو استوار است. غیرسیاسیها و هدایتشدهها مانعی برای فعالیت ندارند و از طریق دریافت یارانههای ریالی سالانه و گاهی کمکجنسی حمایت میشوند و مادام که خط قرمزهای ارشاد را رعایت کنند از این شیرینی برخوردارند. یک سیاست کامل چماق و هویج! هم سیاهچاله توقیف دارد هم قنادی سوبسید. عجیب نیست اگر این سازوکار ناروا فسادآفرین شود و سازمانش خانه دزدان.
برگردیم به کار آن سردبیر جوان با آقای مالک نشریه. روزی پس از قطعیت حضور کارگزار ارشاد در روزنامه، سردبیر پیکار خود رفت. در آن دوران سازندگی و بریزوبپاش مرحوم هاشمیرفسنجانی، هنوز کسی مفهوم "تعارض منافع " را به عرصه سیاست ایران نیاورده بود (این مفهوم میگوید شخص نباید همزمان در دو سازمان که با هم روابط مالی دارند مسئولیت داشته باشد) اما سردبیر جوان میدانست این اصل که حداقل درقانون تجارت ایران از دوران رضاشاهی وجود داشته سازوکار مانع از فساد و رانت است. البته همواره اشخاص با ذوق و صاحب فکر و قلمی در وزارت ارشاد بودهاند که بدون تعارض منافع با رسانهها همکاری میکردند، اما این فرق دارد با شراکت مدیران رسانهها با برخی مقاماتارشاد: تشکیل مافیا، برای زدن جیب وزارتخانه!
فسادهای اخیر در وزارت ارشاد (موضوع گزارشهای پژمان موسوی - روزنامهنگار و عضو تیم مدیریت انجمن روزنامهنگاران) باتوجه به سطح آن درخور توجهاست. پشت آن چند افعی خبره مطبوعاتی و مقام دولتی بالا خوابیدهاند. کاوش و تشریح مکانیسم غارت و بازیابی ریشه آن را که به ماهیت سیستم سیاسی مربوط میشود به وقت دیگری میگذاریم. فعلا موضوع مهمتری هست که به خودمان مربوط میشود:
علیرغم آنکه روزنامهنگاران ایرانی درباره خود بسیار مینویسند، از یکدیگر بسیار تقدیر میکنند یا حتی اختلافات شخصی با یکدیگر را به عرصه رسانههای عمومی میکشند، اما درباره فسادهای اخیر مرتبط به آنها چندان واکنشی ندارند. بازتاب آنقدر ناچیز است که اتفاقی نمیتواند باشد. سکوت مقامات سابق و کنونی وزارت ارشاد که به صراحت به فساد متهم شدهاند قابل درک است ("سرت را پایین بگیر تا موج بگذرد!") اما سکوت رسانهها را فقط به یک دلیل میتوان درک کرد: مدیران رسانهها نگران درگیر شدن با ارشاد، کاهش شیرینی سوبسید و بهم خوردن رفاقتهای مفید هستند. اما روزنامهنگاران چرا ساکتند؟
آنها باید درباره چرایی پدید آمدن این مجرای فساد، عناصر درگیر آن، و راه سرکوب این مافیا حرف بزنند.
جامعهنو خلاصه پیشنهادهایی را که قبلا در این زمینه داده تکرار میکند:
🔹 دولت اعطای هر گونه کمک مستقیم به فعالان بخش فرهنگ را کنار بگذارد و اگر بودجهای برای فرهنگ دارد به توسعه زیربناهایفرهنگی اختصاص دهد.
🔸 دولت و سازمانهای دولتی و نهادهای عمومی و وابسته به دولت از کار رسانهداری منع شوند.
البته متاسفانه گویا مخالفان اصلی این پیشنهادها روزنامهنگاران و اقتدارگرایان هستند!
🆔 @jameeno
🔻جزئیات گزارش را اینجا بخوانید
https://telegra.ph/Co-08-05
🔺رگ فساد!
▫️شورای سردبیری: این روزها طی گزارشی تحقیقی که اطلاعات را بتدریج عرضه میکند، یک جریان فساد در وزارت ارشاد افشا شده است. تکذیبی در کار نیست و مدارک محکم است. صدایی در نمیآید و همه سرشان را پایین انداختهاند. داستان آن از کجا شروع شده است؟
بیش از دو دهه پیش، مالک یک نشریه محلی جنوب کشور که امتیاز انتشار خود را در وزارت ارشاد سراسری کرده بود، به سراغ روزنامهنگاری در تهران رفت تا نسخه سراسری روزنامه خود را به سردبیری او منتشر کند. هنگام قرارومدار حرفهای خوبی زدند، اما در دوران تدارک و کسب آمادگی انتشار اتفاق مشکوکی رخ داد: آقای مالک شخصی را به عنوان مدیر اداری و مالی روزنامه به سردبیر جوان معرفی کرد. معمولا اینکه مسئول اداری و مالی روزنامه چه کسی باشد چندان برای سردبیران مهم نیست، اما این مدیر شخص ویژهای بود: کارمند وزارت ارشاد در بخش توزیع کمکهای دولت به رسانهها. برق از سر سردبیر پرید. تبانی از سر و روی این همکاری جاری بود. نطفه مافیا را دید. نباید آنجا میماند.
وزارت موسوم به فرهنگ و ارشاد اسلامی از نهادهای کنترل، سرکوب، و تشویق رسانهها و فعالیتهای فرهنگی کشور است. اگر بخش خالص ایدئولوژیک آن را که معاونتی موسوم به قرآن و عترت است کنار بگذاریم، بقیهاش با وجود سازمانی پیچیده کلا به دو بخش قابل تقسیم است: بخش کنترل فرهنگ از طریق منع و نفی، و بخش خرید سکوت از طریق اعطای سوبسید. در بخش اول کنترل امنیتی و سیاسی اعطای مجوزها و امتیازنامهها از طریق دریافت نظر وزارت اطلاعات (بصورت رسمی) و ارگانهای موازی آن (به صورت غیر رسمی و فراقانونی)، دخیل کردن نظر قوه قضائیه در امور و هماهنگ شدن با یک جناح سیاسی خاص از طریق اعمال نظر آن جناح در انتخاب بالاترین مقام وزارتخانه اعمال میشود.
اما این جنبه هدایتی، بدون جنبه حمایتی کارساز نیست. رژیم وزارت ارشاد بر این هر دو استوار است. غیرسیاسیها و هدایتشدهها مانعی برای فعالیت ندارند و از طریق دریافت یارانههای ریالی سالانه و گاهی کمکجنسی حمایت میشوند و مادام که خط قرمزهای ارشاد را رعایت کنند از این شیرینی برخوردارند. یک سیاست کامل چماق و هویج! هم سیاهچاله توقیف دارد هم قنادی سوبسید. عجیب نیست اگر این سازوکار ناروا فسادآفرین شود و سازمانش خانه دزدان.
برگردیم به کار آن سردبیر جوان با آقای مالک نشریه. روزی پس از قطعیت حضور کارگزار ارشاد در روزنامه، سردبیر پیکار خود رفت. در آن دوران سازندگی و بریزوبپاش مرحوم هاشمیرفسنجانی، هنوز کسی مفهوم "تعارض منافع " را به عرصه سیاست ایران نیاورده بود (این مفهوم میگوید شخص نباید همزمان در دو سازمان که با هم روابط مالی دارند مسئولیت داشته باشد) اما سردبیر جوان میدانست این اصل که حداقل درقانون تجارت ایران از دوران رضاشاهی وجود داشته سازوکار مانع از فساد و رانت است. البته همواره اشخاص با ذوق و صاحب فکر و قلمی در وزارت ارشاد بودهاند که بدون تعارض منافع با رسانهها همکاری میکردند، اما این فرق دارد با شراکت مدیران رسانهها با برخی مقاماتارشاد: تشکیل مافیا، برای زدن جیب وزارتخانه!
فسادهای اخیر در وزارت ارشاد (موضوع گزارشهای پژمان موسوی - روزنامهنگار و عضو تیم مدیریت انجمن روزنامهنگاران) باتوجه به سطح آن درخور توجهاست. پشت آن چند افعی خبره مطبوعاتی و مقام دولتی بالا خوابیدهاند. کاوش و تشریح مکانیسم غارت و بازیابی ریشه آن را که به ماهیت سیستم سیاسی مربوط میشود به وقت دیگری میگذاریم. فعلا موضوع مهمتری هست که به خودمان مربوط میشود:
علیرغم آنکه روزنامهنگاران ایرانی درباره خود بسیار مینویسند، از یکدیگر بسیار تقدیر میکنند یا حتی اختلافات شخصی با یکدیگر را به عرصه رسانههای عمومی میکشند، اما درباره فسادهای اخیر مرتبط به آنها چندان واکنشی ندارند. بازتاب آنقدر ناچیز است که اتفاقی نمیتواند باشد. سکوت مقامات سابق و کنونی وزارت ارشاد که به صراحت به فساد متهم شدهاند قابل درک است ("سرت را پایین بگیر تا موج بگذرد!") اما سکوت رسانهها را فقط به یک دلیل میتوان درک کرد: مدیران رسانهها نگران درگیر شدن با ارشاد، کاهش شیرینی سوبسید و بهم خوردن رفاقتهای مفید هستند. اما روزنامهنگاران چرا ساکتند؟
آنها باید درباره چرایی پدید آمدن این مجرای فساد، عناصر درگیر آن، و راه سرکوب این مافیا حرف بزنند.
جامعهنو خلاصه پیشنهادهایی را که قبلا در این زمینه داده تکرار میکند:
🔹 دولت اعطای هر گونه کمک مستقیم به فعالان بخش فرهنگ را کنار بگذارد و اگر بودجهای برای فرهنگ دارد به توسعه زیربناهایفرهنگی اختصاص دهد.
🔸 دولت و سازمانهای دولتی و نهادهای عمومی و وابسته به دولت از کار رسانهداری منع شوند.
البته متاسفانه گویا مخالفان اصلی این پیشنهادها روزنامهنگاران و اقتدارگرایان هستند!
🆔 @jameeno
🔻جزئیات گزارش را اینجا بخوانید
https://telegra.ph/Co-08-05
Telegraph
فساد
با شرکتی جدید آشنا شوید:«الهامگسترامروز». شرکتی که مثلا دهها نشریه منتشر میکند و یارانههای کلان از ارشاد میگیرد. مجلات بینام و نشانی چون پلهپله، سعادتآباد، شهرک غرب، فصل آبی، کاراگاه و... نکته اینجاست که این شرکت تمام این نشریات را سال ۹۵ به نام…
👎1
🔸مالهكش هستم، ديدن نتايج!
▫️سعيد برآبادي/ جامعه نو: چه دليلي براي گراميداشت روزي و شغلي وجود دارد كه اين شغل، جايگاه خودش را از دست داده و ديگر كسي تره هم خرد نميكند كه اصلا خبرنگار كيست، چه كار ميكند و چرا وجودش در يك جامعه مهم و به نفع خودِ آن جامعه است؟ سوزن اول را كه به خودمان بزنيم، اين «يك پول شدن سكه خبرنگاري»، خودكرده است؛ ما روزنامهنگارها، قاطي فساد شديم، دچار كبر و غرور شديم، پايبند شرافت شغليمان نبوديم، به خاطر پول، رفتيم براي اين و آن حزب و جريان كار كردن و دست آخر اين شد كه اگر كسي پيدا شود و بخواهد صدايمان كند، ميگويد: «هي! مالهكش!».
مالهكشي هستم كه در سه ماه اول سال 98، به مسافركش، تغيير پوزيشن شغلي دادم، بس كه پهلوي اين و آن مدير رسانهاي رفتم و شنيدم كه در باتلاق قيمت كاغذ، خبرنگار بايد در ضررِ كار رسانهاي شريكِ مديرش شود! اما در ديدارهاي كوتاه توي پرايد قرضي و جدال با ترافيك و جوش آوردن ماشين و استفاده از ويز و سر و كله زدن با مسافران، فهميدم كه ديگر همان حلقه آخر هم شكسته و اصلا چيزي به نام شغل خبرنگاري در اتمسفر مسافرانم وجود ندارد. خاليست اين جايگاه و طبعا كه اين جاي خالي، پر شده با خبرهاي دوزاريِ تلگرامي و اينستاگرامي و توييتري.
جفايي كه به ما شد اما محدود به فعل خود ما نبود. 92 كه يادمان نرفته؟ رسانهها و شغل خبرنگاري نه فقط به جايگاه خودش برنگشت كه وضع بدتر شد. مديران غريبه با مطبوعات از ما، «توليدكننده محتوا»، «رانكننده» و «پوشكننده» با جيره و مواجب ساختند كه ديديم و البته ديديم كه مردم چطور مچ دستمان را باز كردند كه فلاني خبرنگار نيست، وابسته به اين است و خرجش را آن يكي ميدهد. در اين قحطي امنيت شغلي، ما چرا خودمان را اينقدر ارزان فروختيم كه حالا قيمتمان از فلان توييتري ارزانتر شده؟ ما نردباني بوديم كه از ما بالا رفتند و درست وقتي كه به پشت بام رسيدند، انداختندش پايين. حالا اين پايين هستيم. در بيرون، مالهكش و در داخل، نامرئي و ناديده.
حاشيهاي كه ما به آن رانده شديم، جايِ ناجوريست؛ مي شود هر كاري در اين جا كرد، ميشود از اين و آن اطلاعات گرفت و در دشمني با آن و اين، خرجش كرد.
حاشيهاي كه ما به آن رانده شديم، پايينترينشان ما در تاريخ مطبوعات ايران است؛ جايي كه رسانه ملي، عملا ما را جاسوس خطاب ميكند و مردم، باورمان ندارند.
اين حاشيه، اما حاشيه امني براي فساد است. جايي ست كه در آن، ميشود هر خبر هولناكي را با شل كردن سر كيسه و به مدد خبرهاي بيضررِ لايكخور، به محاق برد و خفه كرد. حالا آن بيرون هم كه بوديم، كار خاصي نكرديم اما در روزگاري كه ديگر مردم ما را نميخوانند، خبر راست را كي و كجا و چطور ميشنوند؟ مسافران يكي يكي سوار پرايدم ميشدند، خبرهاي روز را از توي گوشي ميخواندند و وقتي سوال ميكردم منبع خبرت كجاست، در جوابم با لبخندي عاقلانه مي گفتند: «شما رانندگيتو بكن! از اين مالهكشها چيزي درنمياد».
🆔 @jameeno
▫️سعيد برآبادي/ جامعه نو: چه دليلي براي گراميداشت روزي و شغلي وجود دارد كه اين شغل، جايگاه خودش را از دست داده و ديگر كسي تره هم خرد نميكند كه اصلا خبرنگار كيست، چه كار ميكند و چرا وجودش در يك جامعه مهم و به نفع خودِ آن جامعه است؟ سوزن اول را كه به خودمان بزنيم، اين «يك پول شدن سكه خبرنگاري»، خودكرده است؛ ما روزنامهنگارها، قاطي فساد شديم، دچار كبر و غرور شديم، پايبند شرافت شغليمان نبوديم، به خاطر پول، رفتيم براي اين و آن حزب و جريان كار كردن و دست آخر اين شد كه اگر كسي پيدا شود و بخواهد صدايمان كند، ميگويد: «هي! مالهكش!».
مالهكشي هستم كه در سه ماه اول سال 98، به مسافركش، تغيير پوزيشن شغلي دادم، بس كه پهلوي اين و آن مدير رسانهاي رفتم و شنيدم كه در باتلاق قيمت كاغذ، خبرنگار بايد در ضررِ كار رسانهاي شريكِ مديرش شود! اما در ديدارهاي كوتاه توي پرايد قرضي و جدال با ترافيك و جوش آوردن ماشين و استفاده از ويز و سر و كله زدن با مسافران، فهميدم كه ديگر همان حلقه آخر هم شكسته و اصلا چيزي به نام شغل خبرنگاري در اتمسفر مسافرانم وجود ندارد. خاليست اين جايگاه و طبعا كه اين جاي خالي، پر شده با خبرهاي دوزاريِ تلگرامي و اينستاگرامي و توييتري.
جفايي كه به ما شد اما محدود به فعل خود ما نبود. 92 كه يادمان نرفته؟ رسانهها و شغل خبرنگاري نه فقط به جايگاه خودش برنگشت كه وضع بدتر شد. مديران غريبه با مطبوعات از ما، «توليدكننده محتوا»، «رانكننده» و «پوشكننده» با جيره و مواجب ساختند كه ديديم و البته ديديم كه مردم چطور مچ دستمان را باز كردند كه فلاني خبرنگار نيست، وابسته به اين است و خرجش را آن يكي ميدهد. در اين قحطي امنيت شغلي، ما چرا خودمان را اينقدر ارزان فروختيم كه حالا قيمتمان از فلان توييتري ارزانتر شده؟ ما نردباني بوديم كه از ما بالا رفتند و درست وقتي كه به پشت بام رسيدند، انداختندش پايين. حالا اين پايين هستيم. در بيرون، مالهكش و در داخل، نامرئي و ناديده.
حاشيهاي كه ما به آن رانده شديم، جايِ ناجوريست؛ مي شود هر كاري در اين جا كرد، ميشود از اين و آن اطلاعات گرفت و در دشمني با آن و اين، خرجش كرد.
حاشيهاي كه ما به آن رانده شديم، پايينترينشان ما در تاريخ مطبوعات ايران است؛ جايي كه رسانه ملي، عملا ما را جاسوس خطاب ميكند و مردم، باورمان ندارند.
اين حاشيه، اما حاشيه امني براي فساد است. جايي ست كه در آن، ميشود هر خبر هولناكي را با شل كردن سر كيسه و به مدد خبرهاي بيضررِ لايكخور، به محاق برد و خفه كرد. حالا آن بيرون هم كه بوديم، كار خاصي نكرديم اما در روزگاري كه ديگر مردم ما را نميخوانند، خبر راست را كي و كجا و چطور ميشنوند؟ مسافران يكي يكي سوار پرايدم ميشدند، خبرهاي روز را از توي گوشي ميخواندند و وقتي سوال ميكردم منبع خبرت كجاست، در جوابم با لبخندي عاقلانه مي گفتند: «شما رانندگيتو بكن! از اين مالهكشها چيزي درنمياد».
🆔 @jameeno