جامعه نو
4.9K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
🔹روایت خدیجه پاک‌ضمیر از زندان تهران بزرگ و وضعیت نگهداری #محمد_حبیبی ، معلم زندانی

🔺«۳۰ نفر در یک اتاق با ظرفیت ۱۲ زندانی نگهداری می‌شوند»

▫️جامعه نو: بیش از ۲۰ روز از بازداشت محمد حبیبی فعال کانون صنفی معلمان گذشته است. از بیستم اردیبهشت ماه که معلمان در سراسر شهرهای ایران در اعتراض به وضع نامناسب نظام آموزشی و وضعیت معیشتی، تجمعات اعتراض آمیز صنفی برگزار کردند و کار به بازداشت و ضرب و شتم معلمان کشید تا همین امروز، همه تشکل‌ها و فعالان صنفی از محمد حبیبی و مطالبه آزادی بی‌قید و شرط او گفتند و نوشتند. حالا همسر محمد حبیبی ضمن تشریح آخرین وضعیت این معلم زندانی به "جامعه نو" می‌گوید: « تمام مراحل قانونی برای آزادی محمد حبیبی را رفته‌ایم. قول پیگیری می‌دهند اما از طرفی می‌گویند دست ما بسته است، این پرونده ها زیر نظر قوه قضائیه و دستگاه‌های امنیتی است... اعلام کرده‌اند، جرم آقای حبیبی امنیتی است، پس چرا در زندان تهران بزرگ و در این شرایط سخت با زندانیان جرائم عمومی نگهداری می‌شود..»

🔻در INSTANT VIEW بیشتر بخوانید.

🆔 @jameeno

http://telegra.ph/habibi-05-31
🔸بیانیه کانون صنفی معلمان تهران در اعتراض به عدم رسیدگی به وضعیت معلمان بازداشتی

🔺برخورد با فعالان صنفی را متوقف کنید

▫️جامعه نو: کانون صنفی معلمان تهران در بیانیه ای به ادامه بازداشت موقت #محمد_حبیبی و کار شکنی در روند مرخصی سایر معلمان زندانی اعتراض کرد.
در این بیانیه که هجدهم خردادماه منتشر شده، آمده است:« نزدیک به یک ماه از بازداشت غیر قانونی و موقت محمدحبیبی عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان تهران می گذرد. محمدحبیبی در زمان حضور در تجمع مسالمت آمیز ۲۰ اردیبهشت به شیوه‌ای بسیار خشن و پس از ضرب و شتم شدید بازداشت شد، جدا از سایر بازداشتی ها نگهداری شد و در حالی که می‌توانست مانند سایرین با وثیقه آزاد شود، برخلاف تمام موازین قانونی، با اعمال فشار از جانب ضابط و با پذیرفته نشدن وثیقه به زندان تهران بزرگ منتقل شد. تا سیر نقض مقررات و قانون از سوی مراجع قضایی کامل شود. همه این رفتارهای خلاف قانون در حالی صورت گرفت که محمدحبیبی به خاطر ضربات مشت و لگد هنگام بازداشت و کشیده شدن روی زمین نیاز به درمان فوری در خارج از زندان داشته و هم اکنون به دلیل آسیب های وارده دچار مشکل تنفسی و درد در قفسه سینه است. اما متاسفانه می‌شنویم که به دلیل کمبود شدید امکانات و نامناسب بودن شرایط زندان تهران بزرگ برای نگهداری زندانیان و بالاتر از آن بی توجهی به حداقل حقوقی که در قوانین موجود برای زندانی در نظر گرفته شده است، تنها داروی مسکن مصرف می‌کند و هیچ گونه اقدام درمانی صورت نگرفته است.

در ادامه این بیانیه ، کانون صنفی معلمان استان تهران ضمن بیان اعتراض شدید به ادامه دار شدن این روند غیرقانونی این سوال را مطرح می کند که « در شرایطی که ضابط، نوع حکم و محل نگهداری زندانی را مشخص می‌کند،اصولا استقلال دستگاه قضایی چه معنایی می تواند داشته باشد؟ چرا که پیش از این نیز، ضابط قضایی با اعمال نفوذ باعث ایجاد مشکلات فراوانی برای معلمان زندانی شده است. یک نمونه ی اخیر آن شرایط اسماعیل عبدی است که گفته می‌شود مخالفت‌های ضابط قضایی است که مانع جدی در مسیر موافقت با درمان و مرخصی اسماعیل عبدی دیگر عضو هیات مدیره کانون تهران ایجاد نموده است.»

رعایت نشدن حقوق قانونی معلمان زندانی مورد دیگری است که در بیانیه کانون صنفی معلمان تهران به شدت مورد اعتراض قرار گرفته است:« مختاراسدی حتی یک روز به مرخصی نمی‌آید. چرا با سپری شدن مدت قانونی، محمودبهشتی‌لنگرودی، اسماعیل‌ عبدی و مختاراسدی نمی‌توانند از حق خود مبنی بر آزادی مشروط استفاده کنند؟ چرا برای بازگشت به کار رسول بداقی و محسن عمرانی اقدامی سریع و جدی صورت نمی گیرد؟ ‌ چرا پرونده سازی‌ها و تهدید معلمان فعال صنفی ادامه دارد؟ آیا معلمان بصورت عام و معلمان زندانی بصورت خاص چیزی جز عدالت آموزشی و زندگی شایسته برای معلمان و جامعه می خواهند؟ افکار عمومی چگونه باید این تناقضات را تحلیل نماید.»

کانون صنفی معلمان استان تهران، در پایان این بیانیه ضمن اعتراض به روند برخورد با فعالان صنفی، خواهان انتقال فوری محمدحبیبی به زندان اوین و ایجاد شرایطی برای آزادی او شده است. این نهاد صنفی همچنین نسبت به پیامدهای ممانعت از درمان اسماعیل عبدی هشدار داده است و خواهان دسترسی فوری اسماعیل عبدی و محمدحبیبی به خدمات درمانی مناسب در خارج از زندان شده است. « ما معتقدیم زندان جای هیچ منتقدی نیست و ضمن تاکید بر حقوق انسانی هر زندانی، خواستار برخورداری محمودبهشتی و مختاراسدی و اسماعیل عبدی از قانون آزادی مشروط هستیم.»

🆔 @jameeno
🔸با وجود شرایط جسمانی نامناسب؛ #محمد_حبیبی به تیپ 4زندان تهران بزرگ منتقل شده است

▫️جامعه نو: «حبسی‌ها اسمش را گذاشته اند قَرَن 1 و قَرَن 2 .. محمد حبیبی 20 روز در قرنطینه دو زندان تهران بزرگ بود. روزهای آخر در قرنطینه با کارتن‌خواب‌ها و بی‌خانمان‌ها یکجا نگهداری می‌شد. آنها می‌گفتند از وقتی یک معلم آمده اینجا اوضاعشان بهتر شده.. خیلی به آنها می‌رسید. در آن بی‌نظمی، یک نظمی حاکم کرده بوده، اما حالا بعد از 40 روز منتقلش کرده‌ند به تیپ 4 زندان... جایی که مجرمان جرائم سنگین نگهداری می‌شوند. محمد حال جسمی خوبی ندارد...»
اینها روایت جعفرابراهیمی، فعال صنفی و بازرس شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران از وضعیت محمد حبیبی است. معلمی که روز 20 اردیبهشت ماه و پس از شرکت در تجمع بزرگ صنفی معلمان با ضرب و شتم نیروهای امنیتی بازداشت شد و بعد از مدتی با وجود اینکه قرار بود با وثیقه آزاد شود، به ناگاه به زندان تهران بزرگ منتقل شد. با وجود پیگیری‌های مداوم خانواده، تشکل‌های صنفی معلمان و فعالان صنفی هنوز تغییری در وضعیت محمد حبیبی حاصل نشده و او کماکان در زندان تهران بزرگ و در شرایط سختی به سر می‌برد. این در حالیست که به گفته جعفر ابراهیمی، در طول بیش از 40 روز گذشته هیچ پیگیری عملی از سوی آموزش و پرورش یا سایر نهادهای مرتبط در خصوص آزادی محمد حبیبی صورت نگرفته است.
جعفر ابراهیمی فعال صنفی و بازرس شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران در گفتگو با جامعه نو با تشریح آخرین وضعیت پرونده محمد حبیبی گفت: پرونده آقای حبیبی در حال حاضر در شعبه 26 دادگاه انقلاب است. با توجه به اینکه وکیل ایشان به فک وثیقه اعتراض کرده‌اند، پرونده به دادگاه تجدیدنظر ارسال شده و هنوز جوابی در این خصوص داده نشده است.
ابراهیمی همچنین به تغییر محل نگهداری محمد حبیبی در زندان تهران بزرگ اشاره کرد و گفت: امروز (چهارشنبه) بعد از 42 روز بازداشت، این معلم زندانی را از قرنطینه 2 زندان تهران بزرگ به تیپ 4 این زندان منتقل کرده‌اند که به لحاظ شرایط نگهداری یکی از بدترین تیپ‌های این زندان است.
او تاکید می‌کند، گرچه زندان تهران بزرگ به لحاظ امکانات عمومی در همه بخش‌ها با مشکلات عدیده‌ای روبروست اما تیپ 4، یکی از بدترین بخش‌های نگهداری زندانیان در این زندان است.
ابراهیمی در این رابطه گفت: بسیاری از افرادی که جرائم سنگین دارند در این بند نگهداری می‌شوند و این مساله باعث شده همه نگران وضعیت آقای حبیبی باشند.
بازرس شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران همچنین حال جسمی محمد حبیبی را نامساعد توصیف کرد و گفت: شب گذشته باخبر شدیم که ایشان مجددا در اثر ضرباتی که در پی ضرب‌وشتم زمان بازداشت به قفسه سینه‌اش وارد شده بود، دچار تنگی نفس و آریتمی قلبی شده‌اند که به بهداری زندان منتقل شده است. از چهل روز پیش که برای بار اول این حالت برای محمد حبیبی پیش آمد هم وکیل و هم خانواده ایشان از مسولین زندان خواستند که او را به بیمارستان خارج از زندان منتقل کنند که این درخواست پذیرفته نشد.
ابراهیمی اضافه کرد: خانواده محمد حبیبی در نامه‌های جداگانه‌ای خطاب به قوای سه‌گانه، وضعیت محمد حبیبی و شرایط نگهداری او را تشریح کرده‌اند و در این نامه‌ها نسبت به خطری که وضعیت جسمانی ایشان را تهدید می‌کند، ابراز نگرانی کرده‌اند.
ابراهیمی همچنین به عدم پیگیری آموزش و پرورش و سایر نهادهای مرتبط در این خصوص اشاره کرد و گفت: تاکنون از سوی آموزش و پرورش هیچ پیگیری عملی انجام نشده است. خانم مولاوردی و خانم سعیدی از مجلس گفته‌اند که ما پیگیریم اما واقعا در عمل هیچ اقدام قابل ملاحظه‌ای ندیده‌ایم.
این فعال صنفی تاکید کرد: خواسته ما این است که وزیر و آموزش و پرورش در حالیکه یکی از بهترین معلمانش با آن وضعیت ضرب و شتم شده و بازداشت شده، نسبت به محکومیت بازداشت او و آزادی هرچه سریعتر او اقدام جدی انجام دهد.

🆔 @jameeno
🔸پرونده خشونت و شکنجه هنوز باز است


🔺بعد از دادنامه اسماعیل بخشی، گفتگوی #محمد_حبیبی هم منتشر شد

▫️لیلارزاقی / جامعه نو: نامه دادخواهانه اسماعیل بخشی فعال کارگری نیشکر هفت تپه که طی آن وزیر اطلاعات دولت دوازدهم را به مناظره فراخواند، گرچه از زوایای مختلف و به خصوص نقد ساحت و کارکرد آن در گستره فعالیت صنفی و تشکیلاتی قابل بررسی کارشناسانه است اما از دیدگاه تاثیرگذاری آن بر افکار عمومی حاوی نکات مهمی است که نمی­توان از کنار آن به راحتی گذر کرد. واکاوی و بیان آنچه در روزهای بازداشت بر او گذشته است، آن هم به زبان ساده و قابل فهم برای آنهایی که دادنامه او را خواندند و شنیدند، بازخوانی یک پرونده قدیمی اما باز، از وضعیت برخورد با فعالان صنفی، عقیدتی،سیاسی و اجتماعی است. با وجود تکذیبه های و انکارهای مقامات مسول پیرامون ادعاهای اسماعیل بخشی، در یک هفته ای که از انتشار این نامه گذشته، بسیاری، از ضرورت بازخوانی تجربه های شکنجه در زندانهای ایران نوشته اند. از شکنجه های روانی که در ادبیات شکنجه به "شکنجه های سفید" معروفند تا شکنجه های فیزیکی که بدن را، آماج درهم شکستن زندانی قرار می­دهند. این بازخوانی ها، کهنه و تازه شد. گروهی از فعالین کارگری مثل رضا شهابی یا فعالین دانشجویی مثل مجید توکلی که سابقه سالها بازداشت را داشتند از تجربه های شکنجه در زندانهای ایران گفتند و نوشتند. در تازه ترین مورد روز گذشته، کانال صنفی معلمان ایران گفتگویی منتشر نشده از محمد حبیبی معلم و فعال صنفی را منتشر کرد که طی آن این معلم زندانی از خشونتهایی که علیه او در هنگام بازداشت به کار رفته، سخن گفته است. محمد حبیبی بیش از 245 روز است که در زندان است و این گفتگو اتفاقا در خردادماه ۹۷، یعنی درست یک ماه بعد از بازداشت او انجام شده است. حبیبی در ماههای ابتدایی بازداشت در زندان تهران بزرگ زندانی بود و پس از آن به زندان اوین منتقل شد. این فعال صنفی، چندی پیش و در دادگاه تجدیدنظر به ده‌سال‌و‌نیم زندان، هفتادوچهارضربه شلاق و ممنوعیت فعالیت اجتماعی و خروج از کشور محکوم شده است.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/hab-01-09
🔺یادداشتی از #اوین

🔸اسماعیل بخشی و مناظره ای برای تمام فصول!

🖌#محمد_حبیبی ؛ فعال صنفی معلمان

▫️اسماعیل بخشی کارگری است که در این سال ها بارها، همراه با هم صنفانش برای مطالبه حقوق انسانی خود به خیابان آمده و بعضا پاسخ مطالبه گری اش ،فشار و تهدید و زندان بوده است.
اسماعیل بخشی مدعی است شکنجه شده و برای اثبات ادعای خود وزیر اطلاعات را به مناظره طلبیده است . مناظره ای که به فرض انجام، پاسخش همانی است که استاندار خوزستان داده است .انجا که منکر هر گونه شکنجه ای شده و می گوید:
"رویه ما با مسئله آقای بخشی بصورت اجتماعی و کارگری است و اگرچنین نبود که برخوردهای دیگری با وی صورت می گرفت." (1)
این نتیجه مناظره با "دیگری" است. دیگری پاسخش همواره چنین است. موضعی توام با تکبر و طلبکارانه. به عبارت دیگر ، اسماعیل بخشی باید سپاسگزار باشد که برخوردهای "دیگری" با وی صورت نگرفته است.
حاصل جمع مناظره "ما" با "آنها" همواره منفی است. ما یعنی اکثریت جامعه ایرانی که این روزها ریز فشارهای فزاینده اقتصادی و مشکلات اجتماعی و سیاسی دیگر رمقی برایش نمانده و آنها یا دیگری ، یعنی اقلیت صاحبان سرمایه های هزاران میلیاردی و قدرت لایزالی. نتیجه چنین مذاکره ای بدهکاری مطلق برای ماست. بیش از آن ، چنین مناظره ای بازی در زمینی است که برون دادش اختگی و انفعال امروز جامعه مدنی است.
اما مناظره واقعی ، اثربخش و کارآمد رویارویی صریح با جامعه ایرانی است مواجهه ای چالشی و طرح پرسش های بنیادی .

اسماعیل بخشی بایدروشنفکران،نخبگان و دانشگاهیان، هنرمندان و چهره های فرهنگی را به مناظره دعوت کند و در این مناظره ، سکوت آنها در شرایط کنونی جامعه را به پرسش بگیرد . وظیفه انهاست که واقعیت درونی زندگی در فضای کنونی جامعه را اشکار کنند . یعنی عریان سازی کیفیت درونی زندگی زیر بار ستمی که دیگر تحملش نا ممکن است .
از سوی دیگر اسماعیل بخشی باید تشکل ها و فعالان کارگری را مخاطب قرار دهد که بر مبنای کدام مشی و استراتژی سال هاست به جای همنوایی با "ما" و پیگیری مطالبات ، ساز تفرقه و جدایی را کوک میکنند؟!
او باید حتی پا را فراتر بگذارد و همکارانش را نیز به پاسخگویی دعوت کند .پاسخی درخور به این سوال که چرا در شرایطی که بخشی ار کارگران هفت تپه زیر فشار اخراج ، تهدید و زندان هستند گزینه بازگشت به کار را بر می گزینند؟!
با طرح چنین پرسش هایی است که مناظره حقیقی شکل می گیرد و در شرایطی که "دیگری" مشغول خلق دوگانه سازی های کاذب بعنوان امر سیاسی ماجرایی تازه است، جامعه با جامعه رودرو می شود و به دیگری و آن چیزی که تئودور ادرنو فرهنگ سازمان یافته می نامد پشت می کند . فرهنگی که به زعم ادورنو آخرین احتمال را برای اینکه مردم بتوانند با خودشان رودرو شوند را از بین می برد.(2)
در این مواجهه حقیقی است که جامعه از پذیرش و تسلیم در برابر تناقض ها سرباز زده و به مقایسه اجتناب ناپذیر دیروز و امروزش دست می زند . و این ستیزی حقیقی است . چنانکه کوندرا می گوید ، ستیز با قدرت ستیز حافظه با فراموشی است .(3)

زندان #اوین، دی ماه ۹۷

1- روزنامه ایران 1397/10/16
2- اخلاق صغیر - تئودور آدورنو
3- خنده و فراموشی - میلان کوندرا

🆔 @jameeno
#یادداشتهای_اوین

🔸بقا، لازمه ارزش تاریخی

🖌معلم دربند؛ #محمد_حبیبی


▫️اروین یالوم روانکاو و نویسنده آمریکایی، کتابی دارد با عنوان دروغگویی روی مبل؛ در بخشی از این کتاب، یالوم مناسبت تولد را دستمایه نمایش تناقضی شگرف در زندگی قرار میدهد. هر بار که جشنی برای تولد انسانی برگزار میشود، شادی و نشاط به ظاهر هسته مرکزی است، در حالی که واقعیت درونی، غم گذران عمر و نزدیکی به نیستی است و چه چیز هراسناک تر از نیستی برای آدمی. در این میان یالوم به نکته ای ظریف و در عین حال عمیق اشاره میکند و آن تمایز میان ارزش و بقاست. اگر ارزش و بقا را یکی بگیریم، نتیجه نهایی، نهیلیسم و پوچگرایی است و تمایز میان این دوف محرک زندگی آدمی است.
اگر روایت این روانشناس اگزیستانسیالیست، برای فرد فردِ آدمیان صادق باشد، پیرامون برساختههای جمعی آدمیان، نهادهای مدنی و اجتماعی گزارهای نادرست است. برای نهادهای مدنی، جمع میان ارزش و بقا، هم لازم است و هم اجتناب ناپذیر.
بقای یک نهاد مدنی محدود به عمر یک نسل نیست و چه بسا برای سالها و دههها، نسل به نسل تداوم یابد و در صحنه تاریخ یک سرزمین نقش سرنوشت سازی ایفا کند. به عبارت دیگر واجد ارزش تاریخی شود.
نسلهای هر مجموعه، یک به یک میآیند و میروند و آنچه که در پس پیشانی تاریخ حک میشود نام آن مجموعه است. پس اگر جشنهای تولد برای هر فرد گامی است تدریجی به سوی نیستی، سالروز تاسیس هر نهاد مدنی نشانه ای است از بقا در سپهر تاریخی.
با این همه اگر چه بقا شرط لازم است، اما کافی نیست. اینکه این نقش تاریخی چگونه انجام شده را قضاوت تاریخی مشخص میکند. همچنان که تاریخ معاصر ایران نهادهای مدنی اش را با همه کم وزنی شان به قضاوت نشسته و می نشیند. از میان همه آنها عبرت آموزتر سرنوشت حزب توده ایران است.حزبی که بعد از گذشت یک قرن، همچنان یکی از گسترده ترین مجموعه های سیاسی است که تاریخ این کشور به خود دیده است. در این حزب هم به نامهایی چون خسرو روزبه و وارطان برمیخوریم؛ نمادهایی از آرمان و و مقاومت. و هم وادادگی کسانی چون عبدالصمد کامبخش و کیانوری را می بینیم. با این همه در سپهر تاریخی ایران، خیانت به وطن و سرسپردگی به بیگانه با نام این حزب عجین است. چه آن زمان که در هنگامه ملی شدن صنعت نفت، پیرمرد احمدآبادی را تنها گذاشتند و چه سالها بعد که در آغازین سالهای انقلاب 57 ، به همراهان و همفکران خود پشت کردند.
آری تاریخ در نهایت قضاوت میکند، چرا که داوری منصف و سختگیر است. قضاوت میکند سخت، تلخ و گزنده. بی شک روزی هم به قضاوت ما خواهد نشست. همه، چه آنها که در گذشته، چه ما که در حال و چه آیندگان که به عنوان معلمان این سرزمین به این مجموعه پیوسته و میپیوندند، باید دل نگران این قضاوت تاریخی باشند. در آن روز نامها فراموش شده اند و فقط یک نام تن به قضاوت تاریخی می دهد و آن کانون صنفی معلمان است. پس همچنان که فروغ فرخزاد می گوید:
" پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است. "

زندان اوین

🆔 @jameeno
#یادداشتهای_اوین

🔻بازداشت فعالان صنفی پاسخ مطالبات صنفی نیست!

🖌 #محمد_حبیبی

۱- سال گذشته در چنین روزهایی پاسخ‌دهنده سوالات نهاد بازداشت‌کننده بودم، بحث کلی این بود که با بازداشت من بساط تجمعات خیابانی برچیده می‌شود، چنین توهمی از جایگاه خود نداشتم و در عین حال واجد تحلیلی مشخص از شرایطی عینی بودم. تا زمانی که مطالبات و خواسته‌های مشروع معلمان و کارگران بی‌پاسخ می‌ماند و ساختار معیوب کنونی در حوزه آموزش و دستمزد تداوم دارد این اعتراضات ادامه خواهد داشت. در واقع علت اصلی مشکلات، عینی است و حضور در خیابان معلول آن است. تجربه امسال نشان داد چنین تحلیلی به واقعیت نزدیکتر است از طرف دیگر کنش‌های تشکل‌های صنفی چه معلمی و چه کارگری، نوعی فعالیت سندیکالیستی است. در سندیکا خواسته‌ها در سطح مطالبات صنفی باقی می‌ماند از همین جهت است که در ادبیات رادیکال چنین کنش‌هایی رفرمیستی تلقی می‌شود‌.

۲- در طول سال‌های فعالیتم در کانون صنفی معلمان یکی از افتخاراتم همکاری با محمدتقی فلاحی، دبیر کل کانون صنفی معلمان است. فردی اصول‌مند با تدبیر و مهمتر از آن شخصیتی اخلاق‌مدار.
سبک خاص فعالیت، ایشان را میان همگان به صفات میانه‌روی و عقلانیت شهره ساخته بود.
بازداشت چنین فردی آن هم به چنین شکلی بی‌گمان ناشی از نوعی استیصال در نهاد بازداشت‌کننده است. سطح گسترده بازداشت‌ها چه در میان معلمان و چه کارگران، ناشی از ناآگاهی عمیق در نهادهای امنیتی است. گیرم که همه کنش‌های صنفی متوقف شده و همه افراد تاثیرگذار در تشکلهای معلمی و کارگری بازداشت شوند، در فقدان این تشکل‌های مدنی و در شرایط بر زمین ماندن مطالبات و تداوم مشکلات عینی، اعتراضات ناپدید نمی‌شود، اما بی‌گمان شکل آن تغییر می‌یابد. اگر سقف مطالبات سندیکایی صنفی است، کف خواسته‌ها در اعتراضات توده‌ای حتما سیاسی است. دستیابی به شناخت پیرامون چنین تفاوتی نیازمند مطالعه گسترده‌ای نیست، اما فقدان آن حتما نشانه همان استیصال است.

زندان اوین
پانزدهم اردیبهشت هزار و سیصد و نود و هشت

🆔 @jameeno
#یادداشتهای_اوین

🔸تَهِ ذهنم، نجوایی است آرام از یک کلاس نیمه خالی

🖌 #محمد_حبیبی

1. چشمهام بسته‌اند. نشسته‌ام روی صندلی. چشم‌بندم را بالا زده‌ام و دستم را گذاشته‌ام روی پیشانی. صدای پایش به گوش می‌رسد. می‌پرسد: خوابیدی؟ جوابی نمی‌دهم. برنمی‌گردم. نباید برگردم. برگه را می‌گذارم روی میزش. چند دقیقه‌ای می‌گذرد و دوباره برگه را برمی‌گرداند. باز هم همان سوالات تکراری. می‌گویم: « شش دفعه قبل جواب همین سوال را داده‌ام.»
می‌گوید: « برای هفتمین بار بنویس.» جوابم همان است. او هم می‌داند، بعید است که نداند.
می‌پرسم: « دنبال چی هستی؟ »
می‌گوید: « دنبال تَهِ ذهن توام.»
از اتاق که بیرون می‌رود، باز چشمانم را می‌بندم. تَهِ ذهنم را می‌کاوم. کلاسی است شلوغ. همهمه‌ای است از هزاران گفت‌وگو. خودکارم را برمی‌دارم و برای هفتمین بار همان جواب را می‌نویسم.

2. چشمهام بسته‌اند. نشسته‌ام روی صندلی. سَرَم را خم کرده‌ام و با دست، روی پایم ریتم گرفته‌ام. منتظرم تا ماشین بیاید و همراه بقیه بروم. همان مینی‌بوس سفید رنگ همیشگی. سرم را که بلند می‌کنم چهره آشنایی را می‌بینم. تَهِ سالن ایستاده است. تکیه داده به دیوار . سرش پایین است و با دستهایش بازی می‌کند. خودش است، گیرم حالا کمی پیرتر شده باشد. حالا هر دو اینجاییم. من در زندان و او در سوییتی با همه امکانات به اسم زندان.

اسمم را می‌خوانند. از جایم بلند می‌شوم و از مقابلش می‌گذرم. هر دو لباس زردرنگ ملاقات را پوشیده‌ایم. روزگاری او وزیر وزارتخانه‌ای بود که من معلمش بودم. بودم؟! یعنی حالا نیستم؟!
تَهِ ذهنم را می‌کاوم. نجوایی آرام از یک کلاس نیمه خالی است.

3. چشمهام بسته‌اند. نشسته‌ام روی صندلی. انتهای کتابخانه، کنار پنجره. نسیمی خنک تنم را مور مور می‌کند. چشم باز می‌کنم و کتاب را ورق می‌زنم. عمران صلاحی نوشته است:
« گفتم بیا با هم "پاییزبازی" کنیم. پرسید: "پاییزبازی" دیگر چه جور بازی است؟
گفتم: تو می‌شوی درخت، من هم می‌شوم باد پاییزی. من هِی می‌آیم برگهای تو را می‌ریزم زمین....»
دوباره چشمانم را می‌بندم و فکر می‌کنم. این دومین مِهری است که اینجایم. پنج پاییز دیگر هنوز مانده. حالا شبها بلندتر می‌شود و 2296 روز باقی مانده، زودتر می‌گذرد. تَهِ ذهنم را می‌کاوم. صدایی نیست. همچون کلاسی خالی است.

31 شهریور 1398
زندان اوین

🆔 @jameeno
🔸اعتراض جمعی از زندانیان سیاسی به ضرب‌وشتم " نرگس محمدی" در زندان اوین:

▫️جامعه نو: جمعی از فعالان سیاسی و مدنی در زندان اوین با انتشار نامه‌ای خطاب به مسولان قوه‌قضاییه ضمن محکوم نمودن برخوردهای صورت گرفته با زندانیان سیاسی به ویژه نرگس محمدی در روزهای اخیر، نسبت به تداوم خشونتها نسبت به زندانیان سیاسی هشدار دادند. نرگس محمدی به همراه چندتن از دیگر زندانیان زن زندانی در زندان اوین به مناسبت چهلمین روز جان باختن کشته شدگان اعتراضات آبانماه در چند روز گذشته دست به تحصن زده بودند. در این نامه که به جامعه‌نو رسیده، آمده است:
«در طول پنج‌ماهی که از ریاست «ضیایی» بر زندان اوین می‌گذرد، شاهد ایجاد مشکلات زیادی برای زندانیان‌ سیاسی و بروز برخی تنش‌ها در سطح این زندان بوده‌ایم. آخرین نمونه آن برخورد وحشیانه رییس زندان اوین، با خانم نرگس محمدی و ضرب و شتم ایشان و تبعیدش به زندان زنجان است. پیش از آن نیز مدیریت فعلی این زندان با بی‌اعتنایی به درخواستهای زندانیان سیاسی و عدم پیگیری مطالبات برحق آنها تلاش داشته است که مدیریت مشت آهنین را بر این زندان حاکم نماید. بی‌توجهی به وضعیت بیماری برخی از زندانیان سیاسی و تبعید فرهاد‌میثمی به زندان رجایی‌شهر در پی اعتراض به نحوه اداره زندان، از آن جمله است. ما جمعی از زندانیان سیاسی زندان اوین ضمن محکوم نمودن اعمال خشونت نسبت به زندانیان سیاسی و به ویژه برخورد وحشیانه با خانم نرگس محمدی به مسئولان قوه قضاییه هشدار می‌دهیم که ادامه مدیریت ضیایی بر زندان اوین منجر به بروز تنش‌های بیشتری در این زندان شده و مسئولیت عواقب آن بر عهده آنهاست. »
مجید آذرپی، #محمد_حبیبی ، سهیل عربی، سعید شرفی‌نسب، محمدرضا مرادی، حامد آیینه‌وند، محمدکریمی، محسن حاجی‌محمدی، میثم عباسی، حمید کاشانی، یوسف آریان‌مهر و محمدرضا معمارصادقی این نامه را امضا کرده‌اند.
نرگس محمدی که به ۱۶ سال حبس محکوم شده، به همراه ۷ زندانی دیگر از روز شنبه ۳۰ آذرماه طی نامه‌ای اعلام کرد که در همبستگی با قربانیان آبا‌ن‌ماه ۱۳۹۸ تا چهلم آنان دست به اعتصاب می‌زند. این فعال حقوق بشر که روز چهارشنبه، چهارم دی، از زندان اوین به زندان زنجان منتقل شده، با انتشار نامه‌ای اعلام کرد که هنگام انتقال، رئیس زندان اوین با همراهی افراد دیگر او را مورد ضرب و شتم قرار داده‌ است.

🆔 @jameeno