#الف
🔸افسانههای ارزی!
▫️تحریریه جامعهنو: چند روز پیش، یک شخص باسواد و موجه در انتقاد از وضع کشور به این نیز اشاره کرد که سوءاستفادهکنندگانی ارز ۴۲۰۰ تومانی گرفتهو در بازار آزاد فروختهاند. اولین بار نیست که این داستان عوام پسند بر زبان آگاهان میآید. حساب حکومتیها که پشت این افسانه چیزهای مهمی را پنهان میکنند جداست، ولی ظاهرا خیلی از اشخاصی که انتظار نمیرود نیز این قصه را باور کردهاند. اما ماجرا اصلا این نیست.
تخصیص ارز به اشخاص و شرکتهای وارد کننده کار پیش پا افتادهای نیست. تقاضای واردات براساس مکاتباتی با یک بانک خارجی برآورده میشود. مختصر معمولش این است که پس از طی مراحل اولیه و ارائه پیش فاکتور خارجی، واردکننده ازطریق بانک خودش پول ارز تخصیصی را متعهد میشود و امکان پرداخت ارزی پیدا میکند. سپس بر اساس نوع قراردادخرید ، مثلا پرداخت بهای کالاهنگامی که محموله ازکارخانه خارج شد و یاهنگامی که به بندر رسید بانک ایرانی ارز را به بانک فروشنده خارجی منتقل میکند. یعنی اصلا ارز دست کسی داده نمیشود که در بازار بفروشد. البته امکان زدوبند با تامین کنندگان خارجی وجود دارد، ولی پروسه دریافت ارز دست یک نفر نیست که قابل کنترل نباشد که کی بوده و چه کرده. به خاطر تحریمها هم یک سری خریدهای حواله ای هست که اگرتقلبی در آنها صورت گیرد پای بانکها و مقامات در آن هست وگرنه ارزی را نمیتوان جابجا کرد. بنابراین داستان ارزگرفتند و دربازار آزاد فروختند انحرافی و خررنگ کن است.
اصل ماجرای ارز ۴۲۰۰تومانی هم آن نیست که گفتند. اول اینکه روز اول اعلام آن توسط جهانگیری همه مقامات به خط شدند و از آن دفاع کردند. الان صف کشیدهاند و میگویند موافق نبودهاند. واقعش این است که فرمول تعیین رقم ۴۲۰۰تومان به ازای هردلار نیز جعلی است. نقل رسمی اش این است که میگویندجوانک کمسوادی که برادر معاون وزیر خارجه هم بوده در بانک مرکزی براساس یک جمله شایع در روزنامه ها (نرخ ارز واقعی هرسال از ضرب مابهالتفاوت نرخ تورم خارجی و داخلی درنرخ سال پیش بدست میآید) این عدد را به دست جهانگیری داده که فقط نصف آن واقع است: تعیین این نرخ درست زمانی صورت گرفت که ترامپ دراوایل ۹۷تحریمها و تهدید بانکها را درمورد انتقالات مرتبط با ایران شروع کرد. عقل ملی و غیرخبیث در آن مقطع حکم میکرد حکومت محکم درخزانه را بگیرد چون دوران سختی آغاز میشد. عقل غیرملی وکجدست که از جای دیگر فرمان میدادتوصیه میکرد عوامل تامیتوانندبا نرخ پایین ارزخارج کنند برای همه انواع هزینه های پنهان. به همین خاطر بود که در دوران اوج تخصیص (فروردین و اردیبهشت ۹۷) وقایع عجیبی رخ داد. شرکتهای و اشخاص مجهولالهویه که محل کار هفتگی اجاره کرده بودند ، اوراق جعلی داشتند و کسی سوالات زیادی از آنها نمیکرد متقاضی ارز خارجی شدند و همینها هستند که گفته میشود پول را برده اما کالا وارد نکردهاند. اماباور کردن بی هویت بودن آنها نیز سادهانگارانه است. میتوان پرسید بهای ارز دریافتی این اشخاص از کجا واریز شده است ؟برای دریافت ۱۰۰ میلیون دلار ارز باید ۴۲۰ میلیارد تومان پرداخت میشده ، آیا میتوانید در ایران این مقدار پول در حساب داشته باشید و دستگاه امنیت کاری به هویتتان نداشته باشد؟ جوابش یک نه محکم است.
داستان کارت بازرگانی کارتن خواب ها هم در ابعادی با حجم تجارت خارجی از اساس بیبنیاد است. میتوان با کارت ملی یک کارتنخواب خریدوفروشی کرد و به خاطر کندی سیستم مالیاتی در رسیدگی آن بدبخت را گرفتار کرد و از دادن مالیات در رفت، ولی نمیتوان باکارت بازرگانی کارتنخواب صادرات و واردات کرد و از چشم دستگاه امنیت و سیستم گمرک و ناظران نظام توزیع پنهان ماند... این افسانهپردازیها، میخواهدچیزهایی را از چشم ما پنهان کند: چپاول سیستماتیک و داستانسرایی تلویزیونی به موازات هم جلو میروند!
اما فقط افسانهها نیستند که با هدف پنهانسازی چپاول ساخته میشوند. سیاستهای رسمی هم در همین جهت حرکت میکنند. نپیوستن به کنوانسیونهای جهانی ردگیری حرکت پول(مثلا افایتیاف) با همین هدف رذیلانه صورت میگیرند،درحالیکه کارکرد آنهاجلوگیری از این غارتهااست و در آنها هم افسانهسرایی هست. مثلا اینکه این خارجیها میخواهند از کارما سردربیاورند و جاسوسی کنندو... راستش آنها از درون اتاقهای دربسته ماهم خبرها دارند و تا به حال نشده کاری کنیم که آنها ردش را نزنند. مساله فقط این است که انتقالات غارتگرانه باید پنهان بمانند.
آنچه در مقابل چشمان ما بویژه در تلویزیون جریان دارد روکردن پرونده تاجران متقلبی است که در بخش خصوصی غیرخودی و در شراکت با مباشران درجهسوم حکومت از کانالها، سوراخها و نقبهای تعبیه و یا به عمد دیده نشده بدون اجازه به نفع خودشان حسناستفاده کردهاند! آنها را دراز میکنند، اما... بخش اعظم این کوه یخ از چشم ما پنهان است و قرار است پنهان بماند.
🆔 @jameeno
🔸افسانههای ارزی!
▫️تحریریه جامعهنو: چند روز پیش، یک شخص باسواد و موجه در انتقاد از وضع کشور به این نیز اشاره کرد که سوءاستفادهکنندگانی ارز ۴۲۰۰ تومانی گرفتهو در بازار آزاد فروختهاند. اولین بار نیست که این داستان عوام پسند بر زبان آگاهان میآید. حساب حکومتیها که پشت این افسانه چیزهای مهمی را پنهان میکنند جداست، ولی ظاهرا خیلی از اشخاصی که انتظار نمیرود نیز این قصه را باور کردهاند. اما ماجرا اصلا این نیست.
تخصیص ارز به اشخاص و شرکتهای وارد کننده کار پیش پا افتادهای نیست. تقاضای واردات براساس مکاتباتی با یک بانک خارجی برآورده میشود. مختصر معمولش این است که پس از طی مراحل اولیه و ارائه پیش فاکتور خارجی، واردکننده ازطریق بانک خودش پول ارز تخصیصی را متعهد میشود و امکان پرداخت ارزی پیدا میکند. سپس بر اساس نوع قراردادخرید ، مثلا پرداخت بهای کالاهنگامی که محموله ازکارخانه خارج شد و یاهنگامی که به بندر رسید بانک ایرانی ارز را به بانک فروشنده خارجی منتقل میکند. یعنی اصلا ارز دست کسی داده نمیشود که در بازار بفروشد. البته امکان زدوبند با تامین کنندگان خارجی وجود دارد، ولی پروسه دریافت ارز دست یک نفر نیست که قابل کنترل نباشد که کی بوده و چه کرده. به خاطر تحریمها هم یک سری خریدهای حواله ای هست که اگرتقلبی در آنها صورت گیرد پای بانکها و مقامات در آن هست وگرنه ارزی را نمیتوان جابجا کرد. بنابراین داستان ارزگرفتند و دربازار آزاد فروختند انحرافی و خررنگ کن است.
اصل ماجرای ارز ۴۲۰۰تومانی هم آن نیست که گفتند. اول اینکه روز اول اعلام آن توسط جهانگیری همه مقامات به خط شدند و از آن دفاع کردند. الان صف کشیدهاند و میگویند موافق نبودهاند. واقعش این است که فرمول تعیین رقم ۴۲۰۰تومان به ازای هردلار نیز جعلی است. نقل رسمی اش این است که میگویندجوانک کمسوادی که برادر معاون وزیر خارجه هم بوده در بانک مرکزی براساس یک جمله شایع در روزنامه ها (نرخ ارز واقعی هرسال از ضرب مابهالتفاوت نرخ تورم خارجی و داخلی درنرخ سال پیش بدست میآید) این عدد را به دست جهانگیری داده که فقط نصف آن واقع است: تعیین این نرخ درست زمانی صورت گرفت که ترامپ دراوایل ۹۷تحریمها و تهدید بانکها را درمورد انتقالات مرتبط با ایران شروع کرد. عقل ملی و غیرخبیث در آن مقطع حکم میکرد حکومت محکم درخزانه را بگیرد چون دوران سختی آغاز میشد. عقل غیرملی وکجدست که از جای دیگر فرمان میدادتوصیه میکرد عوامل تامیتوانندبا نرخ پایین ارزخارج کنند برای همه انواع هزینه های پنهان. به همین خاطر بود که در دوران اوج تخصیص (فروردین و اردیبهشت ۹۷) وقایع عجیبی رخ داد. شرکتهای و اشخاص مجهولالهویه که محل کار هفتگی اجاره کرده بودند ، اوراق جعلی داشتند و کسی سوالات زیادی از آنها نمیکرد متقاضی ارز خارجی شدند و همینها هستند که گفته میشود پول را برده اما کالا وارد نکردهاند. اماباور کردن بی هویت بودن آنها نیز سادهانگارانه است. میتوان پرسید بهای ارز دریافتی این اشخاص از کجا واریز شده است ؟برای دریافت ۱۰۰ میلیون دلار ارز باید ۴۲۰ میلیارد تومان پرداخت میشده ، آیا میتوانید در ایران این مقدار پول در حساب داشته باشید و دستگاه امنیت کاری به هویتتان نداشته باشد؟ جوابش یک نه محکم است.
داستان کارت بازرگانی کارتن خواب ها هم در ابعادی با حجم تجارت خارجی از اساس بیبنیاد است. میتوان با کارت ملی یک کارتنخواب خریدوفروشی کرد و به خاطر کندی سیستم مالیاتی در رسیدگی آن بدبخت را گرفتار کرد و از دادن مالیات در رفت، ولی نمیتوان باکارت بازرگانی کارتنخواب صادرات و واردات کرد و از چشم دستگاه امنیت و سیستم گمرک و ناظران نظام توزیع پنهان ماند... این افسانهپردازیها، میخواهدچیزهایی را از چشم ما پنهان کند: چپاول سیستماتیک و داستانسرایی تلویزیونی به موازات هم جلو میروند!
اما فقط افسانهها نیستند که با هدف پنهانسازی چپاول ساخته میشوند. سیاستهای رسمی هم در همین جهت حرکت میکنند. نپیوستن به کنوانسیونهای جهانی ردگیری حرکت پول(مثلا افایتیاف) با همین هدف رذیلانه صورت میگیرند،درحالیکه کارکرد آنهاجلوگیری از این غارتهااست و در آنها هم افسانهسرایی هست. مثلا اینکه این خارجیها میخواهند از کارما سردربیاورند و جاسوسی کنندو... راستش آنها از درون اتاقهای دربسته ماهم خبرها دارند و تا به حال نشده کاری کنیم که آنها ردش را نزنند. مساله فقط این است که انتقالات غارتگرانه باید پنهان بمانند.
آنچه در مقابل چشمان ما بویژه در تلویزیون جریان دارد روکردن پرونده تاجران متقلبی است که در بخش خصوصی غیرخودی و در شراکت با مباشران درجهسوم حکومت از کانالها، سوراخها و نقبهای تعبیه و یا به عمد دیده نشده بدون اجازه به نفع خودشان حسناستفاده کردهاند! آنها را دراز میکنند، اما... بخش اعظم این کوه یخ از چشم ما پنهان است و قرار است پنهان بماند.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸 رسانههای عصرگوتنبرگ و دموکراسی خواهی
🖌مرتضی حق بیان
▫️میزان آزادیهای فردی و اجتماعی یک کشور را با نگاه به وضعیت رسانههای آن کشور میتوان سنجید. این جمله را بسیاری از جامعه شناسان و صاحب نظران علوم ارتباطات درلابهلای سخنان خود گفتهاند. اما چه رسانهای؟
گفتنی ست وجود رسانه در هر جامعه به خودی خود نشان دهنده تمایل آن جامعه به دموکراسی خواهی ست، چون ذات این شاخه از علوم اجتماعی و ارتباطات به کثرت گرایی، دگراندیشی، انبساطی، خردورزی و به روز رسانیگرایش دارد و هر یک ازاین ویژگی ها، نشانههایی از دموکراسی طلبیست که با معیار رسانه سنجیده میشود. اما چه رسانههایی قدرت این سنجش را دارد؟
«اسكات» اولين سردبير روزنامه گاردين درمورد نقش مطبوعات ميگويد؛ «مطبوعات به عنوان يكي از وسايل ارتباط جمعي داراي دو نقش اساسی است يكي اطلاعرساني و ديگري بيان عقايد.»
اطلاع رسانی درست، به موقع و به جا میتواند مردم را به نسبت اتفاقات و مسائل جامعه با خبر کند و مردم را از حق اولیه خود یعنی حق دانستن، برخوردار نماید. همچنین باعث شفاف سازی و عامل بازدارنده از فساد میشود.
شفافيت كُـنشهاي حكومتی، يكي از اركان نظامهاي دموكراتيك است و به تبع انتظار میرود حاکمیت هم از رسانه انتشار مطالب شفاف و به دور از سانسور و دروغ را بخواهد. انتشارمطالب شفاف و بدون سانسور، از بروز فساد و رفتارهای غیرشرعی، غیر عرفی و غیرمسئولانه جلوگیری میکند و به عنوان مکانیسم نظارتی این قابلیت را دارد به دستگاه قضایی و قانونگذار هر کشور کمک کند.
جامعه مردم سالار، یک جامعه منبسط، آگاه و به روز است؛ هر فرد در آن جامعه جایگاه خود را دارند و در حوزه خود تاثیر گذار و مسئولیت پذیریاند. تکثرگرایی و دگراندیشی درجامعهی منبسط اتفاق میافتد و هیچ کس در پی حذف دیگری نیست. رسانههای آزاد در جامعه دمکرات مجال ترویج تفکر بسته و انقباضی را نمیدهد و جامعه را درسطح بالایی از رشد وآگاهی نگه میدارد وحتی ضامن آن است.
اعتقاد دانشمندان براین است باورپذیری افراد به نسبت پیش نیازهای تفکر دموکراتیک، از درون فرد شکل میگیرد ومنجر به رفتار بیرونی میشود و ابزارهایی چون رسانه جمعی دراین تاثیرگذاری نقش بسزایی دارند و عاملی بازدارنده برای رفتارهای غیر دموکراتیک است.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/med-09-15
🔸 رسانههای عصرگوتنبرگ و دموکراسی خواهی
🖌مرتضی حق بیان
▫️میزان آزادیهای فردی و اجتماعی یک کشور را با نگاه به وضعیت رسانههای آن کشور میتوان سنجید. این جمله را بسیاری از جامعه شناسان و صاحب نظران علوم ارتباطات درلابهلای سخنان خود گفتهاند. اما چه رسانهای؟
گفتنی ست وجود رسانه در هر جامعه به خودی خود نشان دهنده تمایل آن جامعه به دموکراسی خواهی ست، چون ذات این شاخه از علوم اجتماعی و ارتباطات به کثرت گرایی، دگراندیشی، انبساطی، خردورزی و به روز رسانیگرایش دارد و هر یک ازاین ویژگی ها، نشانههایی از دموکراسی طلبیست که با معیار رسانه سنجیده میشود. اما چه رسانههایی قدرت این سنجش را دارد؟
«اسكات» اولين سردبير روزنامه گاردين درمورد نقش مطبوعات ميگويد؛ «مطبوعات به عنوان يكي از وسايل ارتباط جمعي داراي دو نقش اساسی است يكي اطلاعرساني و ديگري بيان عقايد.»
اطلاع رسانی درست، به موقع و به جا میتواند مردم را به نسبت اتفاقات و مسائل جامعه با خبر کند و مردم را از حق اولیه خود یعنی حق دانستن، برخوردار نماید. همچنین باعث شفاف سازی و عامل بازدارنده از فساد میشود.
شفافيت كُـنشهاي حكومتی، يكي از اركان نظامهاي دموكراتيك است و به تبع انتظار میرود حاکمیت هم از رسانه انتشار مطالب شفاف و به دور از سانسور و دروغ را بخواهد. انتشارمطالب شفاف و بدون سانسور، از بروز فساد و رفتارهای غیرشرعی، غیر عرفی و غیرمسئولانه جلوگیری میکند و به عنوان مکانیسم نظارتی این قابلیت را دارد به دستگاه قضایی و قانونگذار هر کشور کمک کند.
جامعه مردم سالار، یک جامعه منبسط، آگاه و به روز است؛ هر فرد در آن جامعه جایگاه خود را دارند و در حوزه خود تاثیر گذار و مسئولیت پذیریاند. تکثرگرایی و دگراندیشی درجامعهی منبسط اتفاق میافتد و هیچ کس در پی حذف دیگری نیست. رسانههای آزاد در جامعه دمکرات مجال ترویج تفکر بسته و انقباضی را نمیدهد و جامعه را درسطح بالایی از رشد وآگاهی نگه میدارد وحتی ضامن آن است.
اعتقاد دانشمندان براین است باورپذیری افراد به نسبت پیش نیازهای تفکر دموکراتیک، از درون فرد شکل میگیرد ومنجر به رفتار بیرونی میشود و ابزارهایی چون رسانه جمعی دراین تاثیرگذاری نقش بسزایی دارند و عاملی بازدارنده برای رفتارهای غیر دموکراتیک است.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/med-09-15
Telegraph
رسانههای عصرگوتنبرگ و دموکراسی خواهی
میزان آزادیهای فردی و اجتماعی یک کشور را با نگاه به وضعیت رسانههای آن کشور میتوان سنجید. این جمله را بسیاری از جامعه شناسان و صاحب نظران علوم ارتباطات درلابهلای سخنان خود گفتهاند. اما چه رسانهای؟ گفتنی ست وجود رسانه در هر جامعه به خودی خود نشان دهنده…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹 واکاوی ریشه های اسطوره ۷ آبان
🖌رضا داودی
🔺"عشق به گذشته ی کهن از نفرت از حال آب می خورد "
▫️زایش اسطوره ی ۷ آبان و نام گذاری چنین روزی به نام روز کورش در دو دهه ی اخیر که مصادف با ورود کورش به بابل است ؛ مستلزم تامل و بررسی است .بدون شک چرایی و چگونگی ظهور این اسطوره در عصر حاضر پرسش و بررسی بیشتری را می طلبد . فقدان نام گذاری و ساخت چنین اسطوره و برگزاری مراسمی به افتخار کورش در پاسارگاد در ذهن ایدئولوگ های حکومت پهلوی ، بیانگر توجه بیشتر به تضادهای کنونی فکری در جامعه است . ظهور اسطوره ای با ماهیتی ایدئولوژیک و نوستالژیک نمایانگر تداوم و تقویت دوگانه ی تکراری اسلامیت - ایرانیت است .
در جامعه ای که به شدت اسیر دوگانه هاست پیدایش اسطوره های قطبی شده و بسیار افراطی چندان دور از انتظار نمی نماید .
شاید اکثر هوادارن اسطوره ی ۷ آبان از منشا و علت نامگذاری چنین روزی بی خبرند و بر این باورند که ۷ آبان روز تولد کورش است . ولی برخی از هواداران این اسطوره ، رویداد ورود کورش به بابل و اصولا فتح بابل را یکی از نقاط عطف تاریخ ایران برای خلق اعتبار و افتخار کاذب می دانند و در نهایت یک نوستالژی به شدت قطبی شده را بازتولید می کنند .
این اسطوره به زعم باورمندان به آن ، نشانه های بزرگترین تساهل مذهبی تاریخی و رعایت موازین حقوق بشری را در بن مایه ی خود دارد و ۷ آبان را مبدل به نماد ملی گرایی و فخر به گذشته ساخته است . طرفداران این نوع نگرش ، از استوانه ی گلی کورش در بابل به عنوان اولین سند حقوق بشر یاد می کنند و آن را مایه ی فخر و مباهات ایران و ایرانی می پندارند . اگر چه اینان همانند دسته ای که تصور می کنند ۷ آبان روز تولد کورش است از حقوق بشر و مفهوم و تاریخچه ی آن به کلی بی خبرند و فقط مستمسکی در اختیار دارند که به آن افتخار کنند و باور به دوگانه ها را تقویت کنند و با انکار هویت واقعی و انکار بخش بزرگی از تاریخ ایران بر طبل هویتی تخیلی می کوبند .
مضحک تر اینکه این افراد متعصب و دو آتشه با هر نیتی ، حتی متن استوانه را یا نخوانده اند و یا ارجاعشان به ترجمه های ایدئولوژیک و تحریف آمیز دوران پهلوی از استوانه ی گلی است . این دسته حتی از دشواری های ترجمه ی کتیبه ها و خطوط باستانی و حتی از شکستگی های برخی خطوط استوانه و ابهام های استوانه بی خبرند همانگونه که از مفاهمیی چون حقوق ، بشر و تساهل ناآگاهند .
به زایش اسطوره ی ۷ آبان می توان از دو منظر نگریست.
عدم آگاهی تاریخی و دوگانه ی تکراری ایرانیت - اسلامیت .
رویکرد و هدف این نوشتار آگاهی و هویدا ساختن حقایق تاریخی است و علل گرایش به دوگانه مزبور نیازمند تحلیل های عمیق تر و تخصصی تر جامعه شناختی ، فلسفی ، روانشناختی و ... است . آلفرد شوتس جامعه شناس اتریشی معتقد است قلمرو کنش های اسلاف ( vorwelt ) برای ما دشوار است ، زیرا در این مورد ناچاریم مقولات فکری امروزی را با نگاهی به گذشته ی تاریخی به کار ببندیم و معمولا از مقولات رایج در زمانه ی آنها استفاده نمی کنیم . استفاده از مقولات فکری امروزی برای تحلیل کنش های گذشتگان ، کاری است که امروزه برخی افراد عمدا یا سهوا با نیات مختلف از اعمال کورش انجام می دهند و نتایج دلخواه خود را می گیرند . با توجه به دشواری های موجود به دلایل گوناگون از جمله فقدان اسناد و عدم تطبیق زمانی و فهم دقیق کنش های انسان هزاران سال پیش ، تحلیل و فهم اتفاقی در گذشته ای دور با منطقی بسیار متفاوت از روزگار کنونی ، تحلیل و کشف حقیقت را برای افراد طالب حقیقت و ژرف نگر دشوار می سازد .
واقعه ی ورود کورش بدون خشونت و خون ریزی به بابل ، جهت واکاوی اسطوره ی ۷ آبان در درجه ی اول اهمیت قرار دارد . استناد چنین ادعایی لوح گلی یا منشور کورش است .
اما منابع اطلاعاتی درباره ی فتح بابل عبارتند از :
۱- استوانه کورش
۲-سالنامه ی نبونید
۳-مدیحه یا خطابه ی ستایش آمیز کورش
۴-منابع مذهبی یهودی
۵- منابع تاریخی یونانی
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/cv-09-17-2
🔹 واکاوی ریشه های اسطوره ۷ آبان
🖌رضا داودی
🔺"عشق به گذشته ی کهن از نفرت از حال آب می خورد "
▫️زایش اسطوره ی ۷ آبان و نام گذاری چنین روزی به نام روز کورش در دو دهه ی اخیر که مصادف با ورود کورش به بابل است ؛ مستلزم تامل و بررسی است .بدون شک چرایی و چگونگی ظهور این اسطوره در عصر حاضر پرسش و بررسی بیشتری را می طلبد . فقدان نام گذاری و ساخت چنین اسطوره و برگزاری مراسمی به افتخار کورش در پاسارگاد در ذهن ایدئولوگ های حکومت پهلوی ، بیانگر توجه بیشتر به تضادهای کنونی فکری در جامعه است . ظهور اسطوره ای با ماهیتی ایدئولوژیک و نوستالژیک نمایانگر تداوم و تقویت دوگانه ی تکراری اسلامیت - ایرانیت است .
در جامعه ای که به شدت اسیر دوگانه هاست پیدایش اسطوره های قطبی شده و بسیار افراطی چندان دور از انتظار نمی نماید .
شاید اکثر هوادارن اسطوره ی ۷ آبان از منشا و علت نامگذاری چنین روزی بی خبرند و بر این باورند که ۷ آبان روز تولد کورش است . ولی برخی از هواداران این اسطوره ، رویداد ورود کورش به بابل و اصولا فتح بابل را یکی از نقاط عطف تاریخ ایران برای خلق اعتبار و افتخار کاذب می دانند و در نهایت یک نوستالژی به شدت قطبی شده را بازتولید می کنند .
این اسطوره به زعم باورمندان به آن ، نشانه های بزرگترین تساهل مذهبی تاریخی و رعایت موازین حقوق بشری را در بن مایه ی خود دارد و ۷ آبان را مبدل به نماد ملی گرایی و فخر به گذشته ساخته است . طرفداران این نوع نگرش ، از استوانه ی گلی کورش در بابل به عنوان اولین سند حقوق بشر یاد می کنند و آن را مایه ی فخر و مباهات ایران و ایرانی می پندارند . اگر چه اینان همانند دسته ای که تصور می کنند ۷ آبان روز تولد کورش است از حقوق بشر و مفهوم و تاریخچه ی آن به کلی بی خبرند و فقط مستمسکی در اختیار دارند که به آن افتخار کنند و باور به دوگانه ها را تقویت کنند و با انکار هویت واقعی و انکار بخش بزرگی از تاریخ ایران بر طبل هویتی تخیلی می کوبند .
مضحک تر اینکه این افراد متعصب و دو آتشه با هر نیتی ، حتی متن استوانه را یا نخوانده اند و یا ارجاعشان به ترجمه های ایدئولوژیک و تحریف آمیز دوران پهلوی از استوانه ی گلی است . این دسته حتی از دشواری های ترجمه ی کتیبه ها و خطوط باستانی و حتی از شکستگی های برخی خطوط استوانه و ابهام های استوانه بی خبرند همانگونه که از مفاهمیی چون حقوق ، بشر و تساهل ناآگاهند .
به زایش اسطوره ی ۷ آبان می توان از دو منظر نگریست.
عدم آگاهی تاریخی و دوگانه ی تکراری ایرانیت - اسلامیت .
رویکرد و هدف این نوشتار آگاهی و هویدا ساختن حقایق تاریخی است و علل گرایش به دوگانه مزبور نیازمند تحلیل های عمیق تر و تخصصی تر جامعه شناختی ، فلسفی ، روانشناختی و ... است . آلفرد شوتس جامعه شناس اتریشی معتقد است قلمرو کنش های اسلاف ( vorwelt ) برای ما دشوار است ، زیرا در این مورد ناچاریم مقولات فکری امروزی را با نگاهی به گذشته ی تاریخی به کار ببندیم و معمولا از مقولات رایج در زمانه ی آنها استفاده نمی کنیم . استفاده از مقولات فکری امروزی برای تحلیل کنش های گذشتگان ، کاری است که امروزه برخی افراد عمدا یا سهوا با نیات مختلف از اعمال کورش انجام می دهند و نتایج دلخواه خود را می گیرند . با توجه به دشواری های موجود به دلایل گوناگون از جمله فقدان اسناد و عدم تطبیق زمانی و فهم دقیق کنش های انسان هزاران سال پیش ، تحلیل و فهم اتفاقی در گذشته ای دور با منطقی بسیار متفاوت از روزگار کنونی ، تحلیل و کشف حقیقت را برای افراد طالب حقیقت و ژرف نگر دشوار می سازد .
واقعه ی ورود کورش بدون خشونت و خون ریزی به بابل ، جهت واکاوی اسطوره ی ۷ آبان در درجه ی اول اهمیت قرار دارد . استناد چنین ادعایی لوح گلی یا منشور کورش است .
اما منابع اطلاعاتی درباره ی فتح بابل عبارتند از :
۱- استوانه کورش
۲-سالنامه ی نبونید
۳-مدیحه یا خطابه ی ستایش آمیز کورش
۴-منابع مذهبی یهودی
۵- منابع تاریخی یونانی
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/cv-09-17-2
Telegraph
واکاوی ریشه های اسطوره ۷ آبان
"عشق به گذشته ی کهن از نفرت از حال آب می خورد " "الی خدوری " منشور کورش و روایت بابلی زایش اسطوره ی ۷ آبان و نام گذاری چنین روزی به نام روز کورش در دو دهه ی اخیر که مصادف با ورود کورش به بابل است ؛ مستلزم تامل و بررسی است .بدون شک چرایی و چگونگی ظهور…
🔻 شکارچیان، حیوانات " چه م سو" را قتل عام کرده اند
▫️ اجلال قوامی / جامعه نو: منطقه زیبا با طبیعتی بکر که این روزها صدای گلوله شکارچیان آرامش را از آن گرفته و بوی دود و خون حیوانات از همه جای آن به مشام می رسد.اینجا "چه م سو" در ۲۵ کیلومتری سنندج است که روستاهای زیادی در این منطقه واقع شده اند.شکایت و شکوائیه اهالی این روستاها از شکارچیان به سازمان حفاظت محیط زیست کردستان هم به جایی نرسیده و این منطقه به جولانگاه شکارچیان تبدیل شده است.شعیب رحمانی از فعالان زیست محیطی که خود در این منطقه به کشاورزی هم مشغول است،با نگرانی از کشتن حیوانات و پرندگان به ویژه " کبک ها" می گوید؛ تاکنون چندین بار از اقدامات غیر قانونی شکارچیان که حیوانات و پرندگان منطقه " سو" را قتل عام کرده اند به مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست کردستان شکایت برده ایم اما اقدام جدی در این زمینه صورت نگرفته است.این فعال زیست محیطی در ادامه از صدای ممتد شلیک گلوله در شب که آرامش روستاها را برهم زده به شدت نگران است و گفت: ظاهرا شکارچیان خیالشان راحت است که کسی مانع آن ها نمی شود و نسل حیوانات و پرندگان کمیاب در این روستاها با این کشتارها در معرض نابودی است و کسی هم پاسخگو نیست.در سال های اخیر سودجویان و شکارچیان در تاریکی شب در تیم های چند نفره در این روستاها به کشتار وسیع گونه های نادر جانوری دست زده اند و در این میان نهاد قانونی حفاظت از محیط زیست هم سکوت کرده و این مساله هم انتقاد فعالان زیست محیطی از بی توجهی سازمان عریض و طویلی که وظیفه اش حفاظت از زیست جانوری است را به دنبال داشته است.قصه ی بی توجهی و سکوت در برابرتخریب محیط زیست داستان دنباله داری است که داد همه را درآورده است و در این میان تنها مردم و فعالان زیست محیطی هستند که صدای شان به جایی نمی رسد.
🆔 @jameeno
▫️ اجلال قوامی / جامعه نو: منطقه زیبا با طبیعتی بکر که این روزها صدای گلوله شکارچیان آرامش را از آن گرفته و بوی دود و خون حیوانات از همه جای آن به مشام می رسد.اینجا "چه م سو" در ۲۵ کیلومتری سنندج است که روستاهای زیادی در این منطقه واقع شده اند.شکایت و شکوائیه اهالی این روستاها از شکارچیان به سازمان حفاظت محیط زیست کردستان هم به جایی نرسیده و این منطقه به جولانگاه شکارچیان تبدیل شده است.شعیب رحمانی از فعالان زیست محیطی که خود در این منطقه به کشاورزی هم مشغول است،با نگرانی از کشتن حیوانات و پرندگان به ویژه " کبک ها" می گوید؛ تاکنون چندین بار از اقدامات غیر قانونی شکارچیان که حیوانات و پرندگان منطقه " سو" را قتل عام کرده اند به مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست کردستان شکایت برده ایم اما اقدام جدی در این زمینه صورت نگرفته است.این فعال زیست محیطی در ادامه از صدای ممتد شلیک گلوله در شب که آرامش روستاها را برهم زده به شدت نگران است و گفت: ظاهرا شکارچیان خیالشان راحت است که کسی مانع آن ها نمی شود و نسل حیوانات و پرندگان کمیاب در این روستاها با این کشتارها در معرض نابودی است و کسی هم پاسخگو نیست.در سال های اخیر سودجویان و شکارچیان در تاریکی شب در تیم های چند نفره در این روستاها به کشتار وسیع گونه های نادر جانوری دست زده اند و در این میان نهاد قانونی حفاظت از محیط زیست هم سکوت کرده و این مساله هم انتقاد فعالان زیست محیطی از بی توجهی سازمان عریض و طویلی که وظیفه اش حفاظت از زیست جانوری است را به دنبال داشته است.قصه ی بی توجهی و سکوت در برابرتخریب محیط زیست داستان دنباله داری است که داد همه را درآورده است و در این میان تنها مردم و فعالان زیست محیطی هستند که صدای شان به جایی نمی رسد.
🆔 @jameeno
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻سوریه به کدام طرف میرود؟
🔹سوریه به زودی قرارداد صلح با اسرائیل منعقد خواهد ساخت. در صورت محققشدن اهداف محور مقاومت!
▫️جامعه نو: مهدی دخل الله، یکی از اعضای شورای رهبری حزب بعث سوریه: با تحقق اهداف محور مقاومت، سوریه به زودی از محور مقاومت خارج خواهد شد.
مهدی دخل الله این موضوع را در گفتگویی تصریح کرد که با شبکه سوری الاخباریه انجام داده و موضوع ان بررسی توافقهای اخیر کشورها با اسرائیل بود.
او گفت: " اردن و حتی عربستان سعودی در پی ان هستند که در صورت تشکیل دولت فلسطین و بازگشت جولان، پیمانهایی را با اسرائیل ببندند. در ان صورت ما در برابر چه چیزی مقاومت میکنیم؟ هدف مقاومت در این صورت تحقق پیدا کرده و موضوع پایان یافته است"
او اضافه کرد: "اگر چنین چیزی در یک توافق روسی آمریکایی حاصل شود، طبیعی است که سوریه هم به ان رضایت خواهد داد، چون در این صورت اهداف مقاومت تحقق یافته است"
دخل الله در پاسخ به سوال مجری که آیا سناریوی رضایت و توافق سوریه فقط در درازمدت امکان تحقق دارد؟ گفت: "توافق به زودی صورت خواهد گرفت... و خواهیم دید"
🆔 @jameeno
🔹سوریه به زودی قرارداد صلح با اسرائیل منعقد خواهد ساخت. در صورت محققشدن اهداف محور مقاومت!
▫️جامعه نو: مهدی دخل الله، یکی از اعضای شورای رهبری حزب بعث سوریه: با تحقق اهداف محور مقاومت، سوریه به زودی از محور مقاومت خارج خواهد شد.
مهدی دخل الله این موضوع را در گفتگویی تصریح کرد که با شبکه سوری الاخباریه انجام داده و موضوع ان بررسی توافقهای اخیر کشورها با اسرائیل بود.
او گفت: " اردن و حتی عربستان سعودی در پی ان هستند که در صورت تشکیل دولت فلسطین و بازگشت جولان، پیمانهایی را با اسرائیل ببندند. در ان صورت ما در برابر چه چیزی مقاومت میکنیم؟ هدف مقاومت در این صورت تحقق پیدا کرده و موضوع پایان یافته است"
او اضافه کرد: "اگر چنین چیزی در یک توافق روسی آمریکایی حاصل شود، طبیعی است که سوریه هم به ان رضایت خواهد داد، چون در این صورت اهداف مقاومت تحقق یافته است"
دخل الله در پاسخ به سوال مجری که آیا سناریوی رضایت و توافق سوریه فقط در درازمدت امکان تحقق دارد؟ گفت: "توافق به زودی صورت خواهد گرفت... و خواهیم دید"
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸آسوده بخواب!
🖌احسان آزاد
📎این یادداشت یادآوری چند نکته است در خصوص یادداشتی که با عنوان "واکاوی ریشه های اسطوره ۷ آبان" اخیرا در کانال تلگرام جامعه نو انتشار یافته است.
در اینجا به تحلیل تاریخی مفصلی که نگارنده یادداشت از نحوه ی فتح بابل بدست کوروش می دهد و همچنین منابع اشاره شده، به این دلیل که تاریخ در تخصص ام نیست، نمی پردازم. اما با توجه به شناخت از مبانی پژوهش در علوم اجتماعی و نیز از منظر کارکرد سیاسی به چند نکته اشاره میکنم.
۱. نگارنده با این استدلال که چون روایت غالب از پدیده ها و اتفاقات تاریخی که بدست صاحبان قدرت یا فاتحان نگارش شده است، خالی از حب و بغض نیست، از حقیقت به دور بوده و قابلیت استناد ندارد. فارغ از ایرادات نظری به این استدلال که در ادامه می آید، بر همین مبنا روایت یونانی از واقعه فتح بابل که از طرف نگارنده بعنوان روایت صحیح ارائه شده است را نیز می توان مخدوش شمرد. چرا که راویان یونانی آن نیز قطعا خالی از حب و بغض نسبت به امپراطوری کوروش نبوده اند.
۲. از نگاه نظری اما نکته اصلی اینجاست که در بر خورد با پدیده های اجتماعی آیا ما اساسا با حقیقتی ثابت و آبژکتیو روبرو هستیم که بتوان بر آن مبنا فرضیه ها و تحلیل های مختلف را قضاوت کرد و یا حقیقت پدیده های اجتماعی سیال و منقطع است و بر این مبنا با نگاه پوسیتیو( positive) در مفهوم پوپری آن، نمی توان به رد یا اثبات این فرضیه ها پرداخت. بر این اساس به نظر می رسد در تحلیل پدیده های اجتماعی به خاطر ماهیت پویا و پیچیده ی آنها بر خلاف علوم طبیعی، رویکرد هرمنوتیک(Hermeneutics) یا تاویلی متناسب تر باشد.
۳. نگارنده سعی دارد القا کند که اسطوره کوروش با آن ویژگی های خاص، بیشتر بر ساخته ای جعلی توسط ذهن اجتماع ست تا حقیقت تاریخی. در پاسخ باید گفت اساسا پدیده ها و مفاهیم اجتماعی در زمینه اجتماعی به طور مداوم باز تولید می شوند و پدیده ها و شخصیت های تاریخی هم از آن جدا نیستند. به روایتی اساسا هویت فردی و آنچنان که برگر و لوکمان ( Berger& Luckman) ارائه می کنند حتی " واقعیت" به طور اجتماعی ساخته می شود. لذا از این منظر کشف این حقیقت از اعتبار این مفاهیم و پدیده ها نمی کاهد.
۴. فارغ از این مباحث نظری از منظر کارکرد سیاسی، به نظر می رسد نگارنده با نگرانی در خصوص موج ملی گرایی اخیر که مورد استقبال قشر وسیعی از توده ی مردم بویژه جوانان قرار گرفته است، سعی دارد با نشان دادن جعلی بودن گذشته ی به اصطلاح با شکوه( کوروش بعنوان نماد اصلی آن ) البته به روایت اسناد و شواهد، سوء استفاده جریان های اپوزیسیون در راستای قدرت طلبی و کم سوادی توده ی نا آگاه را علل اصلی این استقبال بر شمارد. آنچنانکه در همین راستا به دوگانه اسلامیت-ملیت نیز اشاره می کند. واقعیت اما این است که توده ی اجتماع اسطوره های خود را که معمولا حامل همه ی ویژگی های آرمانی، فراموش شده و تحقیر شده اش است، در کتابخانه ها و لا به لای اسناد تاریخی جستجو نمی کند! جریان های سیاسی ، در این زمینه مشخص اپوزسیون خارج نشین هم سال های سال است که با همین گفتمان شبه تاریخی سعی در جذب مخاطب داشته است. آنچه هر چه بیشتر این روایتها و گرایشات ملی گرایانه را تقویت می کند و کرده است نه اپوزیسیون فرصت طلب و نه عدم اگاهی توده بلکه، رویکرد حکومت با ارزشها و هویت ملی یک جامعه با تاریخ و تمدن کهن است که به طور سیستماتیک طی سالها بر مبنای حذف، تحقیر و انکار بوده است. از رسوم و سنتهای ملی گرفته تا سبک زندگی و فرهنگ همه و همه از پسوند ملی تهی گردیده و در فرایند دگردیسی مذهب گرایانه به زور از هویت ملی خالی گشته است. در چنین بستری قطعا مردمان از هویت خود منقطع، دست به دامان اسطوره سازی برای بازیابی هویت خویش می شوند. لذا تا این زمینه ی انکار و تحقیر وجود داشته باشد این موج روز به روز فراگیر تر شده و مردمان بدنبال ایده آل های گم شده شان، دست به دامان اسطوره می شوند. تجربه انقلاب ۵۷ و گرایش توده ی مردم به گفتمان اسلامی برای مبارزه با رژیم گذشته هم بر همین مبنا قابل تفسیر است و گرنه روضه ها همان روضه ها و منبر ها همان منبرها بودند، تغییر اصلی در مستمعین خشمگین و تحقیر شده بود که روایت خود را از امام و یزید زمان می ساختند!
لذا با جهانخوار دانستن کوروش به جای منادی تساهل و تسامح، نه تنها چیزی عوض نمی شود بلکه به این احساس سرخوردگی ملی عمومی نیز دامن زده می شود.
🆔 @jameeno
🔸آسوده بخواب!
🖌احسان آزاد
📎این یادداشت یادآوری چند نکته است در خصوص یادداشتی که با عنوان "واکاوی ریشه های اسطوره ۷ آبان" اخیرا در کانال تلگرام جامعه نو انتشار یافته است.
در اینجا به تحلیل تاریخی مفصلی که نگارنده یادداشت از نحوه ی فتح بابل بدست کوروش می دهد و همچنین منابع اشاره شده، به این دلیل که تاریخ در تخصص ام نیست، نمی پردازم. اما با توجه به شناخت از مبانی پژوهش در علوم اجتماعی و نیز از منظر کارکرد سیاسی به چند نکته اشاره میکنم.
۱. نگارنده با این استدلال که چون روایت غالب از پدیده ها و اتفاقات تاریخی که بدست صاحبان قدرت یا فاتحان نگارش شده است، خالی از حب و بغض نیست، از حقیقت به دور بوده و قابلیت استناد ندارد. فارغ از ایرادات نظری به این استدلال که در ادامه می آید، بر همین مبنا روایت یونانی از واقعه فتح بابل که از طرف نگارنده بعنوان روایت صحیح ارائه شده است را نیز می توان مخدوش شمرد. چرا که راویان یونانی آن نیز قطعا خالی از حب و بغض نسبت به امپراطوری کوروش نبوده اند.
۲. از نگاه نظری اما نکته اصلی اینجاست که در بر خورد با پدیده های اجتماعی آیا ما اساسا با حقیقتی ثابت و آبژکتیو روبرو هستیم که بتوان بر آن مبنا فرضیه ها و تحلیل های مختلف را قضاوت کرد و یا حقیقت پدیده های اجتماعی سیال و منقطع است و بر این مبنا با نگاه پوسیتیو( positive) در مفهوم پوپری آن، نمی توان به رد یا اثبات این فرضیه ها پرداخت. بر این اساس به نظر می رسد در تحلیل پدیده های اجتماعی به خاطر ماهیت پویا و پیچیده ی آنها بر خلاف علوم طبیعی، رویکرد هرمنوتیک(Hermeneutics) یا تاویلی متناسب تر باشد.
۳. نگارنده سعی دارد القا کند که اسطوره کوروش با آن ویژگی های خاص، بیشتر بر ساخته ای جعلی توسط ذهن اجتماع ست تا حقیقت تاریخی. در پاسخ باید گفت اساسا پدیده ها و مفاهیم اجتماعی در زمینه اجتماعی به طور مداوم باز تولید می شوند و پدیده ها و شخصیت های تاریخی هم از آن جدا نیستند. به روایتی اساسا هویت فردی و آنچنان که برگر و لوکمان ( Berger& Luckman) ارائه می کنند حتی " واقعیت" به طور اجتماعی ساخته می شود. لذا از این منظر کشف این حقیقت از اعتبار این مفاهیم و پدیده ها نمی کاهد.
۴. فارغ از این مباحث نظری از منظر کارکرد سیاسی، به نظر می رسد نگارنده با نگرانی در خصوص موج ملی گرایی اخیر که مورد استقبال قشر وسیعی از توده ی مردم بویژه جوانان قرار گرفته است، سعی دارد با نشان دادن جعلی بودن گذشته ی به اصطلاح با شکوه( کوروش بعنوان نماد اصلی آن ) البته به روایت اسناد و شواهد، سوء استفاده جریان های اپوزیسیون در راستای قدرت طلبی و کم سوادی توده ی نا آگاه را علل اصلی این استقبال بر شمارد. آنچنانکه در همین راستا به دوگانه اسلامیت-ملیت نیز اشاره می کند. واقعیت اما این است که توده ی اجتماع اسطوره های خود را که معمولا حامل همه ی ویژگی های آرمانی، فراموش شده و تحقیر شده اش است، در کتابخانه ها و لا به لای اسناد تاریخی جستجو نمی کند! جریان های سیاسی ، در این زمینه مشخص اپوزسیون خارج نشین هم سال های سال است که با همین گفتمان شبه تاریخی سعی در جذب مخاطب داشته است. آنچه هر چه بیشتر این روایتها و گرایشات ملی گرایانه را تقویت می کند و کرده است نه اپوزیسیون فرصت طلب و نه عدم اگاهی توده بلکه، رویکرد حکومت با ارزشها و هویت ملی یک جامعه با تاریخ و تمدن کهن است که به طور سیستماتیک طی سالها بر مبنای حذف، تحقیر و انکار بوده است. از رسوم و سنتهای ملی گرفته تا سبک زندگی و فرهنگ همه و همه از پسوند ملی تهی گردیده و در فرایند دگردیسی مذهب گرایانه به زور از هویت ملی خالی گشته است. در چنین بستری قطعا مردمان از هویت خود منقطع، دست به دامان اسطوره سازی برای بازیابی هویت خویش می شوند. لذا تا این زمینه ی انکار و تحقیر وجود داشته باشد این موج روز به روز فراگیر تر شده و مردمان بدنبال ایده آل های گم شده شان، دست به دامان اسطوره می شوند. تجربه انقلاب ۵۷ و گرایش توده ی مردم به گفتمان اسلامی برای مبارزه با رژیم گذشته هم بر همین مبنا قابل تفسیر است و گرنه روضه ها همان روضه ها و منبر ها همان منبرها بودند، تغییر اصلی در مستمعین خشمگین و تحقیر شده بود که روایت خود را از امام و یزید زمان می ساختند!
لذا با جهانخوار دانستن کوروش به جای منادی تساهل و تسامح، نه تنها چیزی عوض نمی شود بلکه به این احساس سرخوردگی ملی عمومی نیز دامن زده می شود.
🆔 @jameeno
Telegram
جامعه نو
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹 واکاوی ریشه های اسطوره ۷ آبان
🖌رضا داودی
🔺"عشق به گذشته ی کهن از نفرت از حال آب می خورد "
▫️زایش اسطوره ی ۷ آبان و نام گذاری چنین روزی به نام روز کورش در دو دهه ی اخیر که مصادف با ورود کورش به بابل است ؛ مستلزم تامل و بررسی…
🔹 واکاوی ریشه های اسطوره ۷ آبان
🖌رضا داودی
🔺"عشق به گذشته ی کهن از نفرت از حال آب می خورد "
▫️زایش اسطوره ی ۷ آبان و نام گذاری چنین روزی به نام روز کورش در دو دهه ی اخیر که مصادف با ورود کورش به بابل است ؛ مستلزم تامل و بررسی…
جامعه نو
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو 🔸آسوده بخواب! 🖌احسان آزاد 📎این یادداشت یادآوری چند نکته است در خصوص یادداشتی که با عنوان "واکاوی ریشه های اسطوره ۷ آبان" اخیرا در کانال تلگرام جامعه نو انتشار یافته است. در اینجا به تحلیل تاریخی مفصلی که نگارنده یادداشت از نحوه…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸آسوده نخواب؛ منتقدان بیدارند
🔺پاسخ به نقد آقای احسان آزاد با عنوان آسوده بخواب
🖌رضا داودی
▫️پس از انتشار مطلب واکاوی ریشه های اسطوره ی ۷ آبان توسط کانال جامعه نو و انتشار آن در فضای مجازی ، سیل ناسزاها و برچسب های گوناگون به سمت اینجانب روانه شد و هیچ نقد منصفانه ای به جز نقد جناب آقای احسان آزاد تحت عنوان آسوده بخواب ندیدم . ضمن تشکر و سپاس فراوان از ایشان که عرایض نسبتا طولانی اینجانب را مطالعه فرمودند و بر سر من منت نهادند و عرایض مرا نقد فرمودن لازم می دانم در پاسخ به لطف ایشان نکاتی را متذکر شوم .
در پاسخ به ایراد اول ایشان باید عرض کنم اگر مجددا متن را مطالعه فرمایند پاسخ ایراد خود را در متن خواهند یافت . ولی در عین حال به صورت خلاصه و کوتاه دلایل ابطال روایت رایج و عمومی از فتح بابل را ذکر می کنم . ضمن اینکه با آگاهی از ادعای متخصصان تاریخ ، روایات مورخان کلاسیک یونانی را نمی توان فارغ از حب و بغض دانست . تکیه من برای ابطال تصور رایج درباره ی کورش و فتح بابل در ابتدا به کتاب های بریان مورخ معاصر و پیوندها و ردپاهای تز ارائه شده توسط بریان در کتابهایی امثال تاریخ اندیشه های دینی میرچا الیاده بوده است . که متاسفانه نام این کتاب را فهرست در منابع ذکر نکردم . که در همین جا لیست منابع را اصلاح می کنم .
چنانچه در متن هم آمده است و بر سر این مسئله بین اساتید و بزرگان تاریخ اجماع نیز وجود دارد ؛ منشور کورش شباهت زیادی با منشورهای قبل و بعد خود در بابل دارد که کاتبان بابلی در مدح پادشاهان فاتح می نوشتند . همچنین تضادهای متن سالنامه ی بابلی نمایانگر تحریف واقعیت توسط کاتبان بابلی است.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Cr-09-22
🔸آسوده نخواب؛ منتقدان بیدارند
🔺پاسخ به نقد آقای احسان آزاد با عنوان آسوده بخواب
🖌رضا داودی
▫️پس از انتشار مطلب واکاوی ریشه های اسطوره ی ۷ آبان توسط کانال جامعه نو و انتشار آن در فضای مجازی ، سیل ناسزاها و برچسب های گوناگون به سمت اینجانب روانه شد و هیچ نقد منصفانه ای به جز نقد جناب آقای احسان آزاد تحت عنوان آسوده بخواب ندیدم . ضمن تشکر و سپاس فراوان از ایشان که عرایض نسبتا طولانی اینجانب را مطالعه فرمودند و بر سر من منت نهادند و عرایض مرا نقد فرمودن لازم می دانم در پاسخ به لطف ایشان نکاتی را متذکر شوم .
در پاسخ به ایراد اول ایشان باید عرض کنم اگر مجددا متن را مطالعه فرمایند پاسخ ایراد خود را در متن خواهند یافت . ولی در عین حال به صورت خلاصه و کوتاه دلایل ابطال روایت رایج و عمومی از فتح بابل را ذکر می کنم . ضمن اینکه با آگاهی از ادعای متخصصان تاریخ ، روایات مورخان کلاسیک یونانی را نمی توان فارغ از حب و بغض دانست . تکیه من برای ابطال تصور رایج درباره ی کورش و فتح بابل در ابتدا به کتاب های بریان مورخ معاصر و پیوندها و ردپاهای تز ارائه شده توسط بریان در کتابهایی امثال تاریخ اندیشه های دینی میرچا الیاده بوده است . که متاسفانه نام این کتاب را فهرست در منابع ذکر نکردم . که در همین جا لیست منابع را اصلاح می کنم .
چنانچه در متن هم آمده است و بر سر این مسئله بین اساتید و بزرگان تاریخ اجماع نیز وجود دارد ؛ منشور کورش شباهت زیادی با منشورهای قبل و بعد خود در بابل دارد که کاتبان بابلی در مدح پادشاهان فاتح می نوشتند . همچنین تضادهای متن سالنامه ی بابلی نمایانگر تحریف واقعیت توسط کاتبان بابلی است.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Cr-09-22
Telegraph
آسوده نخواب؛ منتقدان بیدارند
پاسخ به نقد آقای احسان آزاد با عنوان آسوده بخواب پس از انتشار مطلب واکاوی ریشه های اسطوره ی ۷ آبان توسط کانال جامعه نو و انتشار آن در فضای مجازی ، سیل ناسزاها و برچسب های گوناگون به سمت اینجانب روانه شد و هیچ نقد منصفانه ای به جز نقد جناب آقای احسان آزاد…
▫️فروشگاه عکسآنلاین
▫️قابهای دکوراتیو آماده از عکسهای ارزشمند تاریخی «استاد محمدرضا شجریان»
▫️خرید آنلاین از سایت:
https://aksonline.ir/shop
▫️صاحب امتیاز: آژانس عکس ایرانایمیجز
▫️قاب معلق پیویسی سفید در ابعاد ۴۰ در ۴۰ سانتیمتر بدون شیشه
▫️شناسنامه اثر
▫️چاپ با کیفیت
▫️بسته بندی مطمئن
▫️ارسال به تمام نقاط ایران
🆔 @jameeno
▫️قابهای دکوراتیو آماده از عکسهای ارزشمند تاریخی «استاد محمدرضا شجریان»
▫️خرید آنلاین از سایت:
https://aksonline.ir/shop
▫️صاحب امتیاز: آژانس عکس ایرانایمیجز
▫️قاب معلق پیویسی سفید در ابعاد ۴۰ در ۴۰ سانتیمتر بدون شیشه
▫️شناسنامه اثر
▫️چاپ با کیفیت
▫️بسته بندی مطمئن
▫️ارسال به تمام نقاط ایران
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸ید الله فوق ایدیهم
🖌مرتضی عنایتی
▫️اواخر دههی چهل، در اوان نوجوانی ام، هر از گاه با پدرم همراه میشدم. آن وقتها اتوبوس دو طبقه هم بود و من دوست داشتم بنشینم طبقهی دوم تا همه چیز را از بالا ببینم. وقتی از پنجره ی اتوبوس گرم تماشا می شدم، گاه پدرم نکتههای دینیای می گفت. از قرآن میگفت. نکته ای که خیلی خوب یادم مانده، بخشی از آیهی ۱۰ سورهی فتح "ید الله فوق ایدیهم" و معنایش است. در میان همه ی آموختههای دینی خانواده و مدرسه و بویژه فراگیری قرآن، این تکه آنچنان در ذهنم حک شده که فراموشیاش غیر ممکن است!
"دست خدا بالاترین دستهاست" معنایی بود که از پدرم برای این آیه شنیدم و دستان خدا را دستانی تصور می کردم از جنس دستان بشر منتهی با قدرت و قوتی به اندازهی خیالم!
دیری است که از باورهای دوران کودکی و نوجوانیام فاصله گرفته ام. در این سال ها آموخته ام که خدا را انسان وار نبینم و خُلق و خوی انسانی برایش قائل نشوم. اما چندی است که «خداوند دستانی دارد که بالاتر از همهی دستان است » دوباره معنایی یافته که بیشباهت با همان تصورات دوران کودکی و نوجوانیام نیست. دوباره دستان خداوند را دستانی انسان وار میبینم، اما با تفاوتی اندک. این بار برایم دستان خدا، دست کسانی است که از همنوعان خود حمایت میکنند و قلبشان برای همهی انسانها میطپد. دوباره بالاترین دستها برایم دستانی است که برای تحقق نیازهای انسانی، با رأفت و عشق در تلاشند؛ دستانیست که برای صلح بشر میکوشند؛ دستانیست که شادی آفرینند...
🆔 @jameeno
🔸ید الله فوق ایدیهم
🖌مرتضی عنایتی
▫️اواخر دههی چهل، در اوان نوجوانی ام، هر از گاه با پدرم همراه میشدم. آن وقتها اتوبوس دو طبقه هم بود و من دوست داشتم بنشینم طبقهی دوم تا همه چیز را از بالا ببینم. وقتی از پنجره ی اتوبوس گرم تماشا می شدم، گاه پدرم نکتههای دینیای می گفت. از قرآن میگفت. نکته ای که خیلی خوب یادم مانده، بخشی از آیهی ۱۰ سورهی فتح "ید الله فوق ایدیهم" و معنایش است. در میان همه ی آموختههای دینی خانواده و مدرسه و بویژه فراگیری قرآن، این تکه آنچنان در ذهنم حک شده که فراموشیاش غیر ممکن است!
"دست خدا بالاترین دستهاست" معنایی بود که از پدرم برای این آیه شنیدم و دستان خدا را دستانی تصور می کردم از جنس دستان بشر منتهی با قدرت و قوتی به اندازهی خیالم!
دیری است که از باورهای دوران کودکی و نوجوانیام فاصله گرفته ام. در این سال ها آموخته ام که خدا را انسان وار نبینم و خُلق و خوی انسانی برایش قائل نشوم. اما چندی است که «خداوند دستانی دارد که بالاتر از همهی دستان است » دوباره معنایی یافته که بیشباهت با همان تصورات دوران کودکی و نوجوانیام نیست. دوباره دستان خداوند را دستانی انسان وار میبینم، اما با تفاوتی اندک. این بار برایم دستان خدا، دست کسانی است که از همنوعان خود حمایت میکنند و قلبشان برای همهی انسانها میطپد. دوباره بالاترین دستها برایم دستانی است که برای تحقق نیازهای انسانی، با رأفت و عشق در تلاشند؛ دستانیست که برای صلح بشر میکوشند؛ دستانیست که شادی آفرینند...
🆔 @jameeno
#الف
🔺بروجلو، دارمت!
▫️شورای سردبیری: "...اگر به جای جمهوری اسلامی، حکومت سلطنتی پهلوی الان سر کار بود، یا حتی اگر حزب توده و چریک فداییها یا مجاهدین خلق کشور را به دست میگرفتند یا حتی اگر آدمهای گوگوری مگوری و سراسر صلح و آشتی مثل نلسون ماندلا یا دالایی لاما در ایران حکومت میکردند، باز هم ایران و عربستان در همین نقاط با یکدیگر تضاد منافع داشتند و سرشاخ بودند..".
از خوانندگان به خاطر بازنشر توهینی که نویسنده متن فوق به ماندلا و دالاییلاما کرده عذر میخواهیم. عقلش نرسیده که ایندو نفر پادشاه و رهبر رژیمهایی آزمند نبودهاند و کارکردشان در جهان ما با کارکرد شاه عربستان و شاه و رهبر ایران تفاوت دارد.
اما اهمیت وماهیت این متن چیز دیگری است: تایید استراتژی امنیت ملی فعلی حکومت ایران توسط مخالفان(!) و تاکید بر اینکه توهم عمق استراتژیک و رویکرد پرهزینه جنگ نیابتی ناگزیر است. مصیبتی حک شده بر پیشانی مردم ایران!
این فرض که ایران و عربستان تضادهایی دارند که همواره باید سرشاخ بمانند بسیار بیپایه است. این تعمیم از اوضاع و درگیریهای کنونی استخراج شده است. اما همیشه اینگونه نبوده. فارغ از تعارض و رقابت مذهبی، روزگاری ایران در دوران جنگ سرد در جنوب یمن مشغول پاکسازی کمونیستهایی بود که عربستان و ارباب آمریکاییاش آنها را خوش نداشتند و بنابر این درواقع متحد بودند، امروز ایران در همانجا با عربستان پنجه در پنجه است.
اینروزها رسم است آدمها واقعبین بودن خود در عرصه سیاسی را با زدن مهرطبیعی و قطعی بودن روندهای مسلط به نمایش بگذارند. از همان نوع قطعیتی که امثال جان بولتون برای تصورات خود از جهان قائلند. این رویکرد میگوید رقابت و خشونت همواره در حالت حداکثری خود درسیاست کشورها متبلور است و روند تشدید شونده دارد. این مبانی همان پایههایی هستند که سیاست اقتدارگرایان ایران بر آنها استوار است و کشور را به آستانه فروپاشی کشانده است: تعارض بورز تا حدی که ترس طرف مقابل را از میدان به در کند!
سیاست امنیت ملی کنونی ایران را که حمایت ضمنی نویسنده سطور فوق را همراه دارد قبلا به عنوان مغلوط سیاست دفاع پیرامونی اسرائیل چند بار در جامعهنو توصیف کردهایم: محاصره کردن دشمن از طریق پیدا کردن جای پا در خاور میانه ، و بهوسیله آنچه در ایران حمایت از ملتها مینامیم.نتیجه آن نیز همواره رودررو قرار گرفتن با دولتها بوده است . آخرین نمونهاش عراق همسایه بلافصل است. غافل از اینکه اگر بخواهید peripheral strategy را دنبال کنید، باید با کسانی متحد شوید که همسایگان شما را در میان گرفتهاند ؛ اولین آنها میشود اسرائیل، بعد هند و دیگران!!
بدیهی است انتظار نداریم حکومتی که تمام پیکره خود را با مهر دین و شریعت خالکوبی کرده چنین کند و آنچه به کار اسرائیل آمد، لااقل فعلا به کار این حکومت نمی آید! اما آنچه اکنون در عرصه استراتژی امنیت ملی جریان دارد نیز کشور را به رویارویی دائمی میکشد و با تخلیه توان آن بسیار نامفید به حال امنیت ملی است. بدیل آن، پیشبرد منافع امنیتی در قالب توسعه تجارت منطقهای و به موازات آن تقویت بنیه دفاعی است که استراتژی خارپشت نام گرفته است: تنها ظرفیتهای اقتصادی و توسعه انسانی (فعلا هنوز برتر) ایران است که ممکن است نفوذی برای ایران روی سیاستهای منطقه ای فراهم آورد. و البته بدیهی است این به معنی کاهش یا تحدید ظرفیتهای دفاعی نیست بلکه ضامن رها شدن آن از سوءظن همسایگان است. با این حساب ، نتیجه گیری نویسنده که " پیش نیاز برگشت رابطه ایران و عربستان به بیست سال قبل، دست برداشتن هر دو طرف از منافعشان در این پهنه بزرگ از عالم است، که آن هم محال است و غیرعاقلانه... " ضمن اینکه ناقض ادعای نویسنده درباره سرشاخ بودن قطعی با وجود هر نوع رژیمی است، مهر تاییدی است بر سیاستهای ویرانگر اقتدارگرایان که در هنگام غوطه خوردن در اشتباهاتشان از کلمه "محال" زیاد استفاده کردهاند(محال بودن بخشیدن فهد، محال بودن دست برداشتن از سر صدام...) .
ظاهراهمه این تحریکها ناکافی بوده که آقای فرهمند ، متخصص خاورمیانه بیبیسی در پایان صراحت به خرج میدهد: "...نفوذ در محیط اطراف و انگولک کردن همسایگان برای هر دو کشور، ضروری و حیاتی است. هر کدام شل بیاید، سفت می خورد."
این ادبیات کیهانمنش البته مفهوم کاملا مشخصی دارد: مسیر درست است؛ بروجلو!
🆔 @jameeno
🔺بروجلو، دارمت!
▫️شورای سردبیری: "...اگر به جای جمهوری اسلامی، حکومت سلطنتی پهلوی الان سر کار بود، یا حتی اگر حزب توده و چریک فداییها یا مجاهدین خلق کشور را به دست میگرفتند یا حتی اگر آدمهای گوگوری مگوری و سراسر صلح و آشتی مثل نلسون ماندلا یا دالایی لاما در ایران حکومت میکردند، باز هم ایران و عربستان در همین نقاط با یکدیگر تضاد منافع داشتند و سرشاخ بودند..".
از خوانندگان به خاطر بازنشر توهینی که نویسنده متن فوق به ماندلا و دالاییلاما کرده عذر میخواهیم. عقلش نرسیده که ایندو نفر پادشاه و رهبر رژیمهایی آزمند نبودهاند و کارکردشان در جهان ما با کارکرد شاه عربستان و شاه و رهبر ایران تفاوت دارد.
اما اهمیت وماهیت این متن چیز دیگری است: تایید استراتژی امنیت ملی فعلی حکومت ایران توسط مخالفان(!) و تاکید بر اینکه توهم عمق استراتژیک و رویکرد پرهزینه جنگ نیابتی ناگزیر است. مصیبتی حک شده بر پیشانی مردم ایران!
این فرض که ایران و عربستان تضادهایی دارند که همواره باید سرشاخ بمانند بسیار بیپایه است. این تعمیم از اوضاع و درگیریهای کنونی استخراج شده است. اما همیشه اینگونه نبوده. فارغ از تعارض و رقابت مذهبی، روزگاری ایران در دوران جنگ سرد در جنوب یمن مشغول پاکسازی کمونیستهایی بود که عربستان و ارباب آمریکاییاش آنها را خوش نداشتند و بنابر این درواقع متحد بودند، امروز ایران در همانجا با عربستان پنجه در پنجه است.
اینروزها رسم است آدمها واقعبین بودن خود در عرصه سیاسی را با زدن مهرطبیعی و قطعی بودن روندهای مسلط به نمایش بگذارند. از همان نوع قطعیتی که امثال جان بولتون برای تصورات خود از جهان قائلند. این رویکرد میگوید رقابت و خشونت همواره در حالت حداکثری خود درسیاست کشورها متبلور است و روند تشدید شونده دارد. این مبانی همان پایههایی هستند که سیاست اقتدارگرایان ایران بر آنها استوار است و کشور را به آستانه فروپاشی کشانده است: تعارض بورز تا حدی که ترس طرف مقابل را از میدان به در کند!
سیاست امنیت ملی کنونی ایران را که حمایت ضمنی نویسنده سطور فوق را همراه دارد قبلا به عنوان مغلوط سیاست دفاع پیرامونی اسرائیل چند بار در جامعهنو توصیف کردهایم: محاصره کردن دشمن از طریق پیدا کردن جای پا در خاور میانه ، و بهوسیله آنچه در ایران حمایت از ملتها مینامیم.نتیجه آن نیز همواره رودررو قرار گرفتن با دولتها بوده است . آخرین نمونهاش عراق همسایه بلافصل است. غافل از اینکه اگر بخواهید peripheral strategy را دنبال کنید، باید با کسانی متحد شوید که همسایگان شما را در میان گرفتهاند ؛ اولین آنها میشود اسرائیل، بعد هند و دیگران!!
بدیهی است انتظار نداریم حکومتی که تمام پیکره خود را با مهر دین و شریعت خالکوبی کرده چنین کند و آنچه به کار اسرائیل آمد، لااقل فعلا به کار این حکومت نمی آید! اما آنچه اکنون در عرصه استراتژی امنیت ملی جریان دارد نیز کشور را به رویارویی دائمی میکشد و با تخلیه توان آن بسیار نامفید به حال امنیت ملی است. بدیل آن، پیشبرد منافع امنیتی در قالب توسعه تجارت منطقهای و به موازات آن تقویت بنیه دفاعی است که استراتژی خارپشت نام گرفته است: تنها ظرفیتهای اقتصادی و توسعه انسانی (فعلا هنوز برتر) ایران است که ممکن است نفوذی برای ایران روی سیاستهای منطقه ای فراهم آورد. و البته بدیهی است این به معنی کاهش یا تحدید ظرفیتهای دفاعی نیست بلکه ضامن رها شدن آن از سوءظن همسایگان است. با این حساب ، نتیجه گیری نویسنده که " پیش نیاز برگشت رابطه ایران و عربستان به بیست سال قبل، دست برداشتن هر دو طرف از منافعشان در این پهنه بزرگ از عالم است، که آن هم محال است و غیرعاقلانه... " ضمن اینکه ناقض ادعای نویسنده درباره سرشاخ بودن قطعی با وجود هر نوع رژیمی است، مهر تاییدی است بر سیاستهای ویرانگر اقتدارگرایان که در هنگام غوطه خوردن در اشتباهاتشان از کلمه "محال" زیاد استفاده کردهاند(محال بودن بخشیدن فهد، محال بودن دست برداشتن از سر صدام...) .
ظاهراهمه این تحریکها ناکافی بوده که آقای فرهمند ، متخصص خاورمیانه بیبیسی در پایان صراحت به خرج میدهد: "...نفوذ در محیط اطراف و انگولک کردن همسایگان برای هر دو کشور، ضروری و حیاتی است. هر کدام شل بیاید، سفت می خورد."
این ادبیات کیهانمنش البته مفهوم کاملا مشخصی دارد: مسیر درست است؛ بروجلو!
🆔 @jameeno
#الف
🔸قلعهبلورین!
▫️شورایسردبیری: درسال ۲۰۱۶ ودر آستانه انتخابات ایالاتمتحده ، سایت افشاگر ویکیلیکس هزاران ایمیل هیلاریکلینتون و ستاد انتخاباتیاش را منتشر کرد. این اسناد به تضعیف موقعیت این نامزد دموکراتها انجامید و ناظران معتقدند در شکست او موثر بود. این اعتقاد هست که ایمیلهای یادشده را روسیه در اختیار ویکی لیکس گذاشته بود و این بعید نیست، زیرا در انتخابات پیشین ایالات متحده روسیه نقش مهمی به نفع ترامپ بازی کرد. خود جولین آسانژ مدیر ویکیلیکس هم پنهان نمیکرد بخشی از اسناد را روسها به او دادهاند. اما مساله اساسی تری در این میان بود: آیا ویکیلیکس آگاه بود به نفع ترامپ کار میکند؟ عمدا این سوگیری را میکرد؟
آسانژ این را نمیپذیرفت، اما نمیتوانست جز با گفتن این از خود دفاع کندکه هر سندی به دستش برسد بلافاصله افشا میکند. پرسش این بود که آیا از رسانه خوشنام او در رقابت بر سر قدرت سوء استفاده نکردهاند؟ اگر چنین بود، چه باید میکرد و وظیفه رسانه ها بویژه در زمینه افشاگری چیست؟ آیا باید هنگام افشا ملاحظات جنبی را هم مد نظر قرار دهند ؟ آیا بایدبه منشاء اسناد خود و منبع اطلاعات نهفته اهمیت بدهند وبه انگیزه منبع توجه داشته باشند؟
اینها پرسشهایی اساسیاند و در کشور ما هم کاملا و به شدت مطرح. کشور مارسانههای آزاد، قوه دادگسترمستقل، و قوانین اکیدضدفساد ندارد: آدمهای کجدست، مدیران نادان وناکاربلد، سیاستمداران فاسد و مافیایی فراوان داریم و حکومت نیز به جای حکمرانی خردمندانه و شفاف، ترجیح میدهد قدرت خود را عریان ، بدون پاسخگویی و با خشونت اعمال کند و این رویکردهزار رابطه و وجه پنهان و ناشفاف در اقتصاد و سیاست پدیدمیآورد. به همین علت افشاگری رواجمییابد ویک خرده فرهنگ اجتماعی پدید میاورد؛ یک ابزار منفی تعاملی ، که کارکردش بیشتر معطوف به نتایج درعرصه رقابت سیاسی است. فقدان شفافیت، تعداد و فضای افشاگریهای ممکن و سفره تفسیر آنها را فراخ میکندوتوسعه میدهد. البته غالب این افشاگریها هدف شفافسازی ندارندو بیشتر اوقات بین اجزای سیستم و برسر کسب امتیازات بالا میگیرند وبا اینکه وجوهی از فساد حکومت را رو میکنند، سیستم سیاسی علیرغم بسته بودنش توان مقابله با این افشاگریهارا که گاه مانند فوران آتشفشان بین زیردستانش درمیگیرد وسرازیر میشوند ندارد. کارکرد غالب افشاگریها ضربهزنی در جنگ قدرت درونی بین اجزای فاسد و شر یک حکومت است و بدین ترتیب ،درست مانند ماجرای ویکیلیکس و کلینتون، امرخیر درخدمت رقابت شر قرار میگیرد و افشاگری کمکی به شفافیت نمیکند. در ایران، روکردن دستانآلوده معاونان احمدینژاد در هنگامی که با حکومت سرشاخشده بود و دعوای دورئیس قوهقضا نمونهای از این افشاگریهاست.
شفافیت و افشاگری اساسا دو مفهوم مانعهالجمع و معارضاند: افشاگری زمانی زیاد است که سطح شفافیت نازل است و زمانی سنجیده و عدلخواهانه است که کارکرد مستقیم آن در صحنه جنگ قدرت نباشد ودر درون حکومتهای غالبا ناشفاف صورت نگیرد. افشای ماجرای رشوه استاتاویل به مقامات ایرانی در نروژ یا کار تحقیقی گونتروالراف خبرنگار آلمانی در باره استفاده از کارگران موقت ترک برای تمیز کردن سایتهای هستهای چنین نوعی از افشاگری هستند.
از همینمثالها میتوان تباین سومی را هم مشهود ساخت: افشاگری فقط زمانی به اصلاح ختم میشود که در یک جامعه آزاد و صاحب سطح قابل قبولی از شفافیت و آزادی بیان صورت گیرد. افشاگری با اهداف سیاسی و درحکومت غالب کننده حد اکثر پنهانکاری و عدم شفافیت، غالبا نه به تغییر رویه ها که حداکثربه جابجایی آدمها می انجامد و افشاگریها، هنگامی که کارکرد روکمکنیشان تمام شد، بفرموده کش داده نمیشوند. در مقابل، شفافیت که عنصری نهادی و فاقد تاریخ مصرف است بخشی از پروسه زندگی اجتماعی است که نمیتوان فرمان ایست - " از این جلوترنرو!" - به آن داد. نیکسون رئیسجمهور ایالات متحده در دهه هفتاد قرن پیش در پی رسوایی موسوم به واترگیت استعفا داد چون نمیتوانست آزادی رسانهها و حق دسترسی به اطلاعات را محدودکند.
اما وجهی مهم از موضوع ، سرنخها و منابع است. در جوامع سامان نیافته که با درجاتی از اقتدارگرایی اداره میشوند افشاگری ها غالبا کنترل شده اند. ملاحظات مربوط به راس حکومت مد نظر است و یک سر افشاگریها به سرویسهای امنیتی میرسد. نتیجه آنکه روزنامهنگارانی که افشاگری ها به عهده آنها میافتد درجایگاه انفعالی قرار میگیرند و با وجود آنکه خطر میکنند و وظیفه خود را به بهترین وجه انجام میدهند، غالباامکان رسوخ به عمق و رسیدن به ریشه بوتههای فساد را ندارند. ماجرای افرادی مانند حمیدبقایی و اکبر طبری مصداق این عدم امکان هستند؛ راهی به سوی بالاتر از آنها نیست! سالهاست تا عمق این کاخ شیشهای را میتوان بدون افشاگری هم دید، اما دری به درون آن نیست!
🆔 @jameeno
🔸قلعهبلورین!
▫️شورایسردبیری: درسال ۲۰۱۶ ودر آستانه انتخابات ایالاتمتحده ، سایت افشاگر ویکیلیکس هزاران ایمیل هیلاریکلینتون و ستاد انتخاباتیاش را منتشر کرد. این اسناد به تضعیف موقعیت این نامزد دموکراتها انجامید و ناظران معتقدند در شکست او موثر بود. این اعتقاد هست که ایمیلهای یادشده را روسیه در اختیار ویکی لیکس گذاشته بود و این بعید نیست، زیرا در انتخابات پیشین ایالات متحده روسیه نقش مهمی به نفع ترامپ بازی کرد. خود جولین آسانژ مدیر ویکیلیکس هم پنهان نمیکرد بخشی از اسناد را روسها به او دادهاند. اما مساله اساسی تری در این میان بود: آیا ویکیلیکس آگاه بود به نفع ترامپ کار میکند؟ عمدا این سوگیری را میکرد؟
آسانژ این را نمیپذیرفت، اما نمیتوانست جز با گفتن این از خود دفاع کندکه هر سندی به دستش برسد بلافاصله افشا میکند. پرسش این بود که آیا از رسانه خوشنام او در رقابت بر سر قدرت سوء استفاده نکردهاند؟ اگر چنین بود، چه باید میکرد و وظیفه رسانه ها بویژه در زمینه افشاگری چیست؟ آیا باید هنگام افشا ملاحظات جنبی را هم مد نظر قرار دهند ؟ آیا بایدبه منشاء اسناد خود و منبع اطلاعات نهفته اهمیت بدهند وبه انگیزه منبع توجه داشته باشند؟
اینها پرسشهایی اساسیاند و در کشور ما هم کاملا و به شدت مطرح. کشور مارسانههای آزاد، قوه دادگسترمستقل، و قوانین اکیدضدفساد ندارد: آدمهای کجدست، مدیران نادان وناکاربلد، سیاستمداران فاسد و مافیایی فراوان داریم و حکومت نیز به جای حکمرانی خردمندانه و شفاف، ترجیح میدهد قدرت خود را عریان ، بدون پاسخگویی و با خشونت اعمال کند و این رویکردهزار رابطه و وجه پنهان و ناشفاف در اقتصاد و سیاست پدیدمیآورد. به همین علت افشاگری رواجمییابد ویک خرده فرهنگ اجتماعی پدید میاورد؛ یک ابزار منفی تعاملی ، که کارکردش بیشتر معطوف به نتایج درعرصه رقابت سیاسی است. فقدان شفافیت، تعداد و فضای افشاگریهای ممکن و سفره تفسیر آنها را فراخ میکندوتوسعه میدهد. البته غالب این افشاگریها هدف شفافسازی ندارندو بیشتر اوقات بین اجزای سیستم و برسر کسب امتیازات بالا میگیرند وبا اینکه وجوهی از فساد حکومت را رو میکنند، سیستم سیاسی علیرغم بسته بودنش توان مقابله با این افشاگریهارا که گاه مانند فوران آتشفشان بین زیردستانش درمیگیرد وسرازیر میشوند ندارد. کارکرد غالب افشاگریها ضربهزنی در جنگ قدرت درونی بین اجزای فاسد و شر یک حکومت است و بدین ترتیب ،درست مانند ماجرای ویکیلیکس و کلینتون، امرخیر درخدمت رقابت شر قرار میگیرد و افشاگری کمکی به شفافیت نمیکند. در ایران، روکردن دستانآلوده معاونان احمدینژاد در هنگامی که با حکومت سرشاخشده بود و دعوای دورئیس قوهقضا نمونهای از این افشاگریهاست.
شفافیت و افشاگری اساسا دو مفهوم مانعهالجمع و معارضاند: افشاگری زمانی زیاد است که سطح شفافیت نازل است و زمانی سنجیده و عدلخواهانه است که کارکرد مستقیم آن در صحنه جنگ قدرت نباشد ودر درون حکومتهای غالبا ناشفاف صورت نگیرد. افشای ماجرای رشوه استاتاویل به مقامات ایرانی در نروژ یا کار تحقیقی گونتروالراف خبرنگار آلمانی در باره استفاده از کارگران موقت ترک برای تمیز کردن سایتهای هستهای چنین نوعی از افشاگری هستند.
از همینمثالها میتوان تباین سومی را هم مشهود ساخت: افشاگری فقط زمانی به اصلاح ختم میشود که در یک جامعه آزاد و صاحب سطح قابل قبولی از شفافیت و آزادی بیان صورت گیرد. افشاگری با اهداف سیاسی و درحکومت غالب کننده حد اکثر پنهانکاری و عدم شفافیت، غالبا نه به تغییر رویه ها که حداکثربه جابجایی آدمها می انجامد و افشاگریها، هنگامی که کارکرد روکمکنیشان تمام شد، بفرموده کش داده نمیشوند. در مقابل، شفافیت که عنصری نهادی و فاقد تاریخ مصرف است بخشی از پروسه زندگی اجتماعی است که نمیتوان فرمان ایست - " از این جلوترنرو!" - به آن داد. نیکسون رئیسجمهور ایالات متحده در دهه هفتاد قرن پیش در پی رسوایی موسوم به واترگیت استعفا داد چون نمیتوانست آزادی رسانهها و حق دسترسی به اطلاعات را محدودکند.
اما وجهی مهم از موضوع ، سرنخها و منابع است. در جوامع سامان نیافته که با درجاتی از اقتدارگرایی اداره میشوند افشاگری ها غالبا کنترل شده اند. ملاحظات مربوط به راس حکومت مد نظر است و یک سر افشاگریها به سرویسهای امنیتی میرسد. نتیجه آنکه روزنامهنگارانی که افشاگری ها به عهده آنها میافتد درجایگاه انفعالی قرار میگیرند و با وجود آنکه خطر میکنند و وظیفه خود را به بهترین وجه انجام میدهند، غالباامکان رسوخ به عمق و رسیدن به ریشه بوتههای فساد را ندارند. ماجرای افرادی مانند حمیدبقایی و اکبر طبری مصداق این عدم امکان هستند؛ راهی به سوی بالاتر از آنها نیست! سالهاست تا عمق این کاخ شیشهای را میتوان بدون افشاگری هم دید، اما دری به درون آن نیست!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸قره باغ یا دموکراسی ؟
🖌محمد رجبی مهوار
بدون شک آنچه در ایران امروز اصل و اولی است، توسعه و دموکراسی است؛ باقی، همه اتلاف چندین باره زمان و انرژی است.
قوم گرایی افراطی که خود را در ستیزه با ناسیونالیسم تعریف می کند، یکی از موانع جدی ما در گذر و گذار به سوی و کوی دموکراسی است.
اگر خواهان مدرنیته و متعلقات نیکوی آن هستیم، باید بدانیم که یکی از مولفههای مدرنیته ، زدودن وجه و چهره سیاسی از قومیت ها و طوایف و تاکید بر چهره فرهنگی آن هاست. بخواهیم یا نخواهیم امروز در واحدهای سیاسی به نام دولت ملی زیست می کنیم، هژمونی این واحد های سیاسی، آرزوی بازگشت به دوران پانها ( از پان ترکیسم و پان کردیسم گرفته تا پان اسلامیسم ) را غیر ممکن نموده است.
تاریخ و تجربه نشان داده که هویت هایی که ابتنایشان بر چیزی غیر از عقلانیت مدرن است، تنها آتش جنگ و خشونت را شعله ور کرده، و اهدافی نظیر دموکراسی، توسعه و حقوق بشر را به تعویق انداخته اند.
آنچه امروز باید برای رسیدن به آن کمر همت ببندیم و جد و جهد کنیم؛ اهداف عینی و ملموس هستند، نه اهداف ذهنی و انتزاعی.
آنچه مهم است، این است که تلاش کنیم در جامعهای زندگی کنیم که در آن ، امنیت اقتصادی وجود داشته باشد، تورم سر به فلک نکشد، دسترسی به آموزش و بهداشت سهل باشد و قانون دموکراتیک حرف اول را بزند، نه اینکه بیرق تجزیه طلبی در دست بگیریم و های و هوی به پا کنیم و مسیری را برویم که مقصدش نامشخص و نامطلوب است.
مسلماً به همان میزان که قومگرایی افراطی و معاند مذموم است؛ ملی گراییای که نوع مواجهه اش چه با اقوام و طوایف داخل و چه با جامعه جهانی گشوده و گشاده نباشد، نیز محکوم است.
اگر ناسیونالیسم، مبتنی بر حقوق مشترک افراد درون یک ملت و به معنای التزام به توسعه ملی باشد، حتماً مطلوب و مقبول خواهد بود؛ وگرنه خود به دستاویزی برای استبداد بدل خواهد شد.
لازم به ذکر است برای اینکه دیگر ، هر ازچند گاهی شاهد تجمعات پراکنده تجزیه طلبانه نباشیم ، نیازمند عواملی نظیر بازسازی فرهنگ سیاسی جامعه،تعمیق پیوند حکومت با مبانی دولت ملی و همچنین توزیع عادلانه منابع و فرصتها در سطح ملی میباشیم!
🆔 @jameeno
🔸قره باغ یا دموکراسی ؟
🖌محمد رجبی مهوار
بدون شک آنچه در ایران امروز اصل و اولی است، توسعه و دموکراسی است؛ باقی، همه اتلاف چندین باره زمان و انرژی است.
قوم گرایی افراطی که خود را در ستیزه با ناسیونالیسم تعریف می کند، یکی از موانع جدی ما در گذر و گذار به سوی و کوی دموکراسی است.
اگر خواهان مدرنیته و متعلقات نیکوی آن هستیم، باید بدانیم که یکی از مولفههای مدرنیته ، زدودن وجه و چهره سیاسی از قومیت ها و طوایف و تاکید بر چهره فرهنگی آن هاست. بخواهیم یا نخواهیم امروز در واحدهای سیاسی به نام دولت ملی زیست می کنیم، هژمونی این واحد های سیاسی، آرزوی بازگشت به دوران پانها ( از پان ترکیسم و پان کردیسم گرفته تا پان اسلامیسم ) را غیر ممکن نموده است.
تاریخ و تجربه نشان داده که هویت هایی که ابتنایشان بر چیزی غیر از عقلانیت مدرن است، تنها آتش جنگ و خشونت را شعله ور کرده، و اهدافی نظیر دموکراسی، توسعه و حقوق بشر را به تعویق انداخته اند.
آنچه امروز باید برای رسیدن به آن کمر همت ببندیم و جد و جهد کنیم؛ اهداف عینی و ملموس هستند، نه اهداف ذهنی و انتزاعی.
آنچه مهم است، این است که تلاش کنیم در جامعهای زندگی کنیم که در آن ، امنیت اقتصادی وجود داشته باشد، تورم سر به فلک نکشد، دسترسی به آموزش و بهداشت سهل باشد و قانون دموکراتیک حرف اول را بزند، نه اینکه بیرق تجزیه طلبی در دست بگیریم و های و هوی به پا کنیم و مسیری را برویم که مقصدش نامشخص و نامطلوب است.
مسلماً به همان میزان که قومگرایی افراطی و معاند مذموم است؛ ملی گراییای که نوع مواجهه اش چه با اقوام و طوایف داخل و چه با جامعه جهانی گشوده و گشاده نباشد، نیز محکوم است.
اگر ناسیونالیسم، مبتنی بر حقوق مشترک افراد درون یک ملت و به معنای التزام به توسعه ملی باشد، حتماً مطلوب و مقبول خواهد بود؛ وگرنه خود به دستاویزی برای استبداد بدل خواهد شد.
لازم به ذکر است برای اینکه دیگر ، هر ازچند گاهی شاهد تجمعات پراکنده تجزیه طلبانه نباشیم ، نیازمند عواملی نظیر بازسازی فرهنگ سیاسی جامعه،تعمیق پیوند حکومت با مبانی دولت ملی و همچنین توزیع عادلانه منابع و فرصتها در سطح ملی میباشیم!
🆔 @jameeno
☘️ او ماند!
▪️جامعهنو: حنجره صنع موسیقایی پروردگار است، اما نه با ساختاری پیچیدهتر از بند انگشت، یا عضلهای در پا، رگی درگردن یا عضوی در سیمای آدمی؛ همچون نی آبستن آواست. سرایندهی آواهای آسمانی و طنینانداز بانگ گردشهای چرخ نخواهدشد اگر پرورشش ندهی و نتها را نیاموزیش!
اما چیست پس از پروردن، بیش از ردیفی حفره بر پیکر نی؟ پردههایی در جوف نی؛ پردههاییکه اگر دلی شیدا بر آنها ندمد صوری از اعماق فضای لایتناهی برنمیآورد، زخمهاش روح آدمی را نمیلرزاند، روان نمیپرورد و دل به رقص نهفته آسمانی در نمیآید.
قلبها هم مثل حنجرهها صنع خدایند، اما دلها نه. نه آفریدهی پروردگار، که برساختهی بنیبشرند؛ جام را او ساخته، شراب رامخلوقش! خانهی وجدهای ضمیر، وعالیترین محصول حیات! شهود و شعوری فوق مادی، که آواهای آسمانی و به کلام مولانا بانگ گردشهای چرخ گردون را پژواک میدهد.
اما حنجره و دل هم، بیخوی آدمی، نی و ذوقی بیش نیستند، چرا که ناآدمیان سیهقلب هم ذوق و مزه را هنوز نباخته و شوق آواهای بهشتی و صوت داوودی را از دل نراندهاند. برای آنها هم میتوان خواند؛ فقط حنجره میخواهد و بس، بیدل هم میتوان خواند، اما بیدل و بیوجدان نمیتوان آدم بود و بی خویآدمی، نبودن بهتر است! نه آوازهخوان و نه کسی و صاحبسری درجماعت. آوازهات به صدای خاشاک خیابان بودن به که داوود نامردمان باشی! خوشا به سعادت آنکه دلش حنجرهاش پرورد و خوی آدمی وجدانش درخشان کرد؛ حنجره و دلی راکه ودیعه لهشدگان این بوم بود به خوشامد ستمگران نفروخت. تاریخ، او را نه به قدرت حلق و حنجره، که به گردنی افراشته و سری استوار دربرابر نامردمی به خاطر خواهد سپرد.
ناله تنبور و برخی سازها
اندکی ماند بدان آوازها
بانگ گردشهای چرخ است این که خلق
مینوازندش به تنبور و به حلق
🆔 @jameeno
▪️جامعهنو: حنجره صنع موسیقایی پروردگار است، اما نه با ساختاری پیچیدهتر از بند انگشت، یا عضلهای در پا، رگی درگردن یا عضوی در سیمای آدمی؛ همچون نی آبستن آواست. سرایندهی آواهای آسمانی و طنینانداز بانگ گردشهای چرخ نخواهدشد اگر پرورشش ندهی و نتها را نیاموزیش!
اما چیست پس از پروردن، بیش از ردیفی حفره بر پیکر نی؟ پردههایی در جوف نی؛ پردههاییکه اگر دلی شیدا بر آنها ندمد صوری از اعماق فضای لایتناهی برنمیآورد، زخمهاش روح آدمی را نمیلرزاند، روان نمیپرورد و دل به رقص نهفته آسمانی در نمیآید.
قلبها هم مثل حنجرهها صنع خدایند، اما دلها نه. نه آفریدهی پروردگار، که برساختهی بنیبشرند؛ جام را او ساخته، شراب رامخلوقش! خانهی وجدهای ضمیر، وعالیترین محصول حیات! شهود و شعوری فوق مادی، که آواهای آسمانی و به کلام مولانا بانگ گردشهای چرخ گردون را پژواک میدهد.
اما حنجره و دل هم، بیخوی آدمی، نی و ذوقی بیش نیستند، چرا که ناآدمیان سیهقلب هم ذوق و مزه را هنوز نباخته و شوق آواهای بهشتی و صوت داوودی را از دل نراندهاند. برای آنها هم میتوان خواند؛ فقط حنجره میخواهد و بس، بیدل هم میتوان خواند، اما بیدل و بیوجدان نمیتوان آدم بود و بی خویآدمی، نبودن بهتر است! نه آوازهخوان و نه کسی و صاحبسری درجماعت. آوازهات به صدای خاشاک خیابان بودن به که داوود نامردمان باشی! خوشا به سعادت آنکه دلش حنجرهاش پرورد و خوی آدمی وجدانش درخشان کرد؛ حنجره و دلی راکه ودیعه لهشدگان این بوم بود به خوشامد ستمگران نفروخت. تاریخ، او را نه به قدرت حلق و حنجره، که به گردنی افراشته و سری استوار دربرابر نامردمی به خاطر خواهد سپرد.
ناله تنبور و برخی سازها
اندکی ماند بدان آوازها
بانگ گردشهای چرخ است این که خلق
مینوازندش به تنبور و به حلق
🆔 @jameeno
Jahan Pir ast o bi Bonyad - @Doholchi
M.R Shajarian - @Doholchi
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد
🖌محمد کوراوند
درودها و بدرودهای یک ملت بدرقه جان شیرینت باد. سپاس که صدای درد مشترک و آرزوهای دست نیافته ی یک ملت بودی. سپاس که در عصر ما زیستی و در سالهای بیداد دادمان بودی. سپاس که در اوج فسردگی میهن به ما آموختی ایران باید سرای امید بماند.
دعا کردیم که مرگ دست از سرت بردارد و بر شانه دیگری گذارد. اما جهان پیر است و گوش مرگ سنگین است. گرچه جاودانان را چه باک از مرگ
"مرگ اگر مرد است گو نزد من آی"
آری به قول أبر انسان امثال تو در خود فرو می روند ابدی و از خود می پروازند ابدی.
امید که در ایران "این روح مشترک" تداوم یابی و مطابق میلت در طبیعت نه أشرف مخلوقات که درختی باشی. پرنده ای باشی. مرغ سحری.
امید که سحرگاهان فردا با رندان و بزرگان جهان خیام و حافظ و فردوسی و دیگر أخوان هم پیاله باشی.
"لحظه دیدار نزدیک است"
🆔 @jameeno
🔸جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد
🖌محمد کوراوند
درودها و بدرودهای یک ملت بدرقه جان شیرینت باد. سپاس که صدای درد مشترک و آرزوهای دست نیافته ی یک ملت بودی. سپاس که در عصر ما زیستی و در سالهای بیداد دادمان بودی. سپاس که در اوج فسردگی میهن به ما آموختی ایران باید سرای امید بماند.
دعا کردیم که مرگ دست از سرت بردارد و بر شانه دیگری گذارد. اما جهان پیر است و گوش مرگ سنگین است. گرچه جاودانان را چه باک از مرگ
"مرگ اگر مرد است گو نزد من آی"
آری به قول أبر انسان امثال تو در خود فرو می روند ابدی و از خود می پروازند ابدی.
امید که در ایران "این روح مشترک" تداوم یابی و مطابق میلت در طبیعت نه أشرف مخلوقات که درختی باشی. پرنده ای باشی. مرغ سحری.
امید که سحرگاهان فردا با رندان و بزرگان جهان خیام و حافظ و فردوسی و دیگر أخوان هم پیاله باشی.
"لحظه دیدار نزدیک است"
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زمین
🖌 مژگان باقری، معلم
▫️ بهمن قبادی در فیلم "لاک پشت ها پرواز می کنند" دختر بچه کردی را به تصویر می کشد که از طرف یک سرباز عراقی مورد تجاوز قرار گرفته و از او صاحب یک فرزند معلول شده است و چون نمی تواند خودش و فرزندش را از این منجلاب نجات دهد، غرق شدن در رودخانه را به عنوان پایان تلخ زندگی هر دو نفرشان انتخاب می کند.
مفهوم خودکشی کودک پس از دیدن این فیلم، آنقدر سنگین و تلخ و باورناپذیر بود که ترجیح می دادیم آن را فقط به عنوان تخیل یک کارگردان بپذیریم. چون خودکشی کودک پدیده ای عجیب و دردناک است. آنچه که تا کنون در واقعیت می شنیدیم این بود که مثلا کودکی به دلیل دیدن صحنه های خودکشی در یک فیلم، از سر کنجکاوی تصمیم گرفته که با طناب خود را حلق آویز کند تا نتیجه کار را ببیند. اما اینکه کودکی با تفکر و اندیشه تصمیم بگیرد به زندگی خود پایان دهد بسیار هولناک است. قسمت تلخ تر ماجرا اینجاست که به نظر نمی رسد این پدیده شوم در دنیا عمومیت داشته باشد. چون خودکشی کودک آنقدر تکان دهنده است که اگر در گوشه ای از دنیا اتفاق بیفتد مانند بمب صدا می دهد. پس اگر ما تا کنون خبری از این دست نشنیده ایم باید بپذیریم که احتمالا این موضوع، یک آسیب اجتماعی مختص جغرافیای ایران است.
چند ماه قبل که دختر یازده ساله ایلامی به دلیل فقر خانواده خودکشی کرد یک زنگ خطر بزرگ برای مسئولین کشور به صدا درآمد که شوربختانه کسی آن را نشنید که اگر شنیده بودند دومین فاجعه در استان بوشهر رخ نمی داد. پسری یازده ساله نه از سر کنجکاوی بلکه با آگاهی و برنامه ریزی قبلی تصمیم می گیرد به زندگی خود پایان دهد، چرا که ذهن کودکانه اش بیش از این تاب تحمل این بار سنگینی را که نامش زندگی است ندارد. چون از ما بزرگترها که نتوانستیم یک زندگی معمولی برای او فراهم کنیم ناامید شده است.
یازده سال برای ما یازده سال است اما برای محمد، میلیونها ثانیه زجرآوری بوده که هر بار از خودش پرسیده: "چرا دیگران دارند و من ندارم؟" و پاسخ این پرسش را نه در چشم های خسته و ناتوان پدر و مادرش یافته، نه در میدان های عظیم نفت و گاز که اطراف زندگیش را محاصره کرده اند و نه در کتاب های درسی اش؛ همان پیام های آسمانی که قرار بود او را به شجره طیبه برسانند. هیچ کس نتوانست این بی عدالتی ها را برای او توضیح دهد.
یک کودک به دلیل نداشتن گوشی همراه خودکشی کرده است. همین خبر کافی است که مسئولین از شرم بمیرند. اما نه تنها از شرم نمی میرند، نه تنها از شرم استعفا نمی دهند بلکه با وقاحت بیانیه داده و خودکشی به دلیل نداشتن گوشی را چنان قاطعانه تکذیب می کنند گویی که محمد یازده ساله شخصا به وزیر زنگ زده و اعلام کرده خودکشی ام دلیل دیگری داشته است! ولی همین تکذیبیه ثابت می کند که خودشان هم قبول دارند اگر خودکشی واقعا به این دلیل اتفاق افتاده باشد شخص وزیر مستقیما مسبب این جنایت است.
دردناک تر اینکه دادگستری شهرستان دیر به نفع وزارت آموزش و پرورش وارد ماجرا شده و تهدید کرده با کسانی که با دامن زدن به این شایعات و تشویش اذهان عمومی موجب تضعیف نظام اسلامی ایران و آموزش و پرورش می شوند به شدت برخورد قاطع می کند.
اما دادگستری به این پرسش پاسخ نمی دهد که یک کودک یازده ساله به چه دلیل ممکن است خودکشی کند؟ آیا شکست عشقی خورده است؟! آیا مال التجاره اش در دریا غرق شده است؟! و یا به پوچی ناشی از یاس فلسفی رسیده است؟! برای یک کودک که تمام رویاهایش با داشتن یک گوشی جامه عمل می پوشد نداشتن آن، یعنی بر باد رفتن همه آرزوهایش. به همین سادگی.
چرا صورت مسئله را پاک می کنید؟ چرا اجازه نمی دهید مسببین این جنایت را بازخواست کنیم؟چرا نمی گذارید جلوی خودکشی های بعدی را بگیریم؟ آیا فکر می کنید محمد آخرین کودکی بود که طاقتش تمام شد؟ ظاهرا دومینوی خودکشی کودکان تازه شروع شده است.
وزیری که نتوانسته برای سه و نیم میلیون کودک جا مانده از آموزش مجازی، گوشی و تبلت فراهم کند لیاقت تکیه زدن به صندلی وزارت ندارد و شایسته نیست که قوه قضائیه با زیر پا گذاشتن اصل بی طرفی، از چنین مسئول بی کفایتی دفاع کند.
ما معلمان نگرانیم. نگران خانواده هایی که برای آموزش چند فرزندشان فقط یک گوشی دارند. نگران کودکانی که با گوشی های نامناسب و ضعیف وارد برنامه ناکارآمد شاد می شوند. از این پس هر بار که از دانش آموزی می خواهیم برایمان عکس و فیلم بفرستد دست و دلمان می لرزد که مبادا یکی از آنها محمد باشد، مبادا گوشی یکی از آنها خراب باشد، مبادا یکی از آنها کلافه شود و تصمیم بگیرد نه تنها عطای آموزش مجازی را به لقایش ببخشد که اساسا این دنیای کثیف و بی رحم را برای ما بزرگترهای ترسو باقی بگذارد و برود.
ما بزرگترهایی که به داشتن مسئولین بی شرم و بی غیرت عادت کرده ایم اما مبادا که به خودکشی کودکان هم عادت کنیم.
🆔 @jameeno
🔸آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زمین
🖌 مژگان باقری، معلم
▫️ بهمن قبادی در فیلم "لاک پشت ها پرواز می کنند" دختر بچه کردی را به تصویر می کشد که از طرف یک سرباز عراقی مورد تجاوز قرار گرفته و از او صاحب یک فرزند معلول شده است و چون نمی تواند خودش و فرزندش را از این منجلاب نجات دهد، غرق شدن در رودخانه را به عنوان پایان تلخ زندگی هر دو نفرشان انتخاب می کند.
مفهوم خودکشی کودک پس از دیدن این فیلم، آنقدر سنگین و تلخ و باورناپذیر بود که ترجیح می دادیم آن را فقط به عنوان تخیل یک کارگردان بپذیریم. چون خودکشی کودک پدیده ای عجیب و دردناک است. آنچه که تا کنون در واقعیت می شنیدیم این بود که مثلا کودکی به دلیل دیدن صحنه های خودکشی در یک فیلم، از سر کنجکاوی تصمیم گرفته که با طناب خود را حلق آویز کند تا نتیجه کار را ببیند. اما اینکه کودکی با تفکر و اندیشه تصمیم بگیرد به زندگی خود پایان دهد بسیار هولناک است. قسمت تلخ تر ماجرا اینجاست که به نظر نمی رسد این پدیده شوم در دنیا عمومیت داشته باشد. چون خودکشی کودک آنقدر تکان دهنده است که اگر در گوشه ای از دنیا اتفاق بیفتد مانند بمب صدا می دهد. پس اگر ما تا کنون خبری از این دست نشنیده ایم باید بپذیریم که احتمالا این موضوع، یک آسیب اجتماعی مختص جغرافیای ایران است.
چند ماه قبل که دختر یازده ساله ایلامی به دلیل فقر خانواده خودکشی کرد یک زنگ خطر بزرگ برای مسئولین کشور به صدا درآمد که شوربختانه کسی آن را نشنید که اگر شنیده بودند دومین فاجعه در استان بوشهر رخ نمی داد. پسری یازده ساله نه از سر کنجکاوی بلکه با آگاهی و برنامه ریزی قبلی تصمیم می گیرد به زندگی خود پایان دهد، چرا که ذهن کودکانه اش بیش از این تاب تحمل این بار سنگینی را که نامش زندگی است ندارد. چون از ما بزرگترها که نتوانستیم یک زندگی معمولی برای او فراهم کنیم ناامید شده است.
یازده سال برای ما یازده سال است اما برای محمد، میلیونها ثانیه زجرآوری بوده که هر بار از خودش پرسیده: "چرا دیگران دارند و من ندارم؟" و پاسخ این پرسش را نه در چشم های خسته و ناتوان پدر و مادرش یافته، نه در میدان های عظیم نفت و گاز که اطراف زندگیش را محاصره کرده اند و نه در کتاب های درسی اش؛ همان پیام های آسمانی که قرار بود او را به شجره طیبه برسانند. هیچ کس نتوانست این بی عدالتی ها را برای او توضیح دهد.
یک کودک به دلیل نداشتن گوشی همراه خودکشی کرده است. همین خبر کافی است که مسئولین از شرم بمیرند. اما نه تنها از شرم نمی میرند، نه تنها از شرم استعفا نمی دهند بلکه با وقاحت بیانیه داده و خودکشی به دلیل نداشتن گوشی را چنان قاطعانه تکذیب می کنند گویی که محمد یازده ساله شخصا به وزیر زنگ زده و اعلام کرده خودکشی ام دلیل دیگری داشته است! ولی همین تکذیبیه ثابت می کند که خودشان هم قبول دارند اگر خودکشی واقعا به این دلیل اتفاق افتاده باشد شخص وزیر مستقیما مسبب این جنایت است.
دردناک تر اینکه دادگستری شهرستان دیر به نفع وزارت آموزش و پرورش وارد ماجرا شده و تهدید کرده با کسانی که با دامن زدن به این شایعات و تشویش اذهان عمومی موجب تضعیف نظام اسلامی ایران و آموزش و پرورش می شوند به شدت برخورد قاطع می کند.
اما دادگستری به این پرسش پاسخ نمی دهد که یک کودک یازده ساله به چه دلیل ممکن است خودکشی کند؟ آیا شکست عشقی خورده است؟! آیا مال التجاره اش در دریا غرق شده است؟! و یا به پوچی ناشی از یاس فلسفی رسیده است؟! برای یک کودک که تمام رویاهایش با داشتن یک گوشی جامه عمل می پوشد نداشتن آن، یعنی بر باد رفتن همه آرزوهایش. به همین سادگی.
چرا صورت مسئله را پاک می کنید؟ چرا اجازه نمی دهید مسببین این جنایت را بازخواست کنیم؟چرا نمی گذارید جلوی خودکشی های بعدی را بگیریم؟ آیا فکر می کنید محمد آخرین کودکی بود که طاقتش تمام شد؟ ظاهرا دومینوی خودکشی کودکان تازه شروع شده است.
وزیری که نتوانسته برای سه و نیم میلیون کودک جا مانده از آموزش مجازی، گوشی و تبلت فراهم کند لیاقت تکیه زدن به صندلی وزارت ندارد و شایسته نیست که قوه قضائیه با زیر پا گذاشتن اصل بی طرفی، از چنین مسئول بی کفایتی دفاع کند.
ما معلمان نگرانیم. نگران خانواده هایی که برای آموزش چند فرزندشان فقط یک گوشی دارند. نگران کودکانی که با گوشی های نامناسب و ضعیف وارد برنامه ناکارآمد شاد می شوند. از این پس هر بار که از دانش آموزی می خواهیم برایمان عکس و فیلم بفرستد دست و دلمان می لرزد که مبادا یکی از آنها محمد باشد، مبادا گوشی یکی از آنها خراب باشد، مبادا یکی از آنها کلافه شود و تصمیم بگیرد نه تنها عطای آموزش مجازی را به لقایش ببخشد که اساسا این دنیای کثیف و بی رحم را برای ما بزرگترهای ترسو باقی بگذارد و برود.
ما بزرگترهایی که به داشتن مسئولین بی شرم و بی غیرت عادت کرده ایم اما مبادا که به خودکشی کودکان هم عادت کنیم.
🆔 @jameeno