جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺تکمیل دوباره جمع اعراب با تلاشهای جمهوری اسلامی

🖌بهبهانی

▫️امیر قطر دیروز به العلا رفت و این همزمان شد با برداشتن تحریم‌های عربستان و دول عربی منطقه از قطر.
این دقیقا در حالی است که جمهوری اسلامی در بحرانی ترین حالات خود بسر می برد و همین امر ظریف را بر آن داشت تا آن توییت فرار به جلو عجیب را بزند که گویی قطر خط اول تهاجم ما بوده است و پیروزی قطر پیروزی ما در فتح باب همگرایی با اعراب است؟!
در میان بحران‌های پیچیده منطقه، بی شک یکی از مهم‌ترین آن‌ها قطع تماسها و همکاری قطر در سال ۲۰۱۷ با عربستان سعودی بود که سابقه کار نیز دلالت بر اقدامات پیچیده اطلاعاتی در گسست آنها از هم داشت که در اینجا محل بحث بر آن نیست!
اکنون اما جرد کوشنر مشاور ترامپ با حضور خود در اجلاس سران عرب می رود تا دوره ای جدید از اتحاد کشورهای عربی را در همزمانی با فضای گسترش روابط با اسراییل رقم بزند. جبهه ای یکدست که می تواند حاوی پیامی معنادار به دیگران باشد، حتی اگر از سر استیصال توییت شاباش بزنند!

امیر قطر، البته با تبختر عربی به محل اجلاس رسید که برای آگاهان به فرهنگ عرب این به معنای ارج و قرب قایل شدن برای امیر قطر است و استقبال ولیعهد عربستان از او نیز تاکیدی بر آن!
شاید حضور کوشنر این را تداعی کند که عربستان مال اندیشانه شروط قبلی خود برای صلح با قطر را فراموش کرده و با امتیازدهی به قطر در واقع خود را برای دوره پساترامپ آماده کرده است ولی این برداشت که در فضای سیاسی شروع به نمود کرده است قطعا ساده اندیشانه خواهد بود چرا که نافی واقعیت اتحاد دیرپای عربستان و آمریکاست، اتحادی که اکنون با قبول اسراییل در منطقه عربی و شمال آفریقا بسیار مستحکمتر و با معناتر از قبل است!
طرف رقیب، البته عدم شرکت سران کشورهایی مثل مصر و امارات و... را دلیل سست بودن این توافق ارزیابی کرده که همین تلقی را باید عامل بولد کردن «پیروزی قطر» در توییت ظریف دانست.
در صورتی که قطر چنین برداشتی ندارد که اگر می داشت در اجلاس شرکت نمی کرد و ترکیه نیز پیام تبریک نمی فرستاد و همین دلیل آخری خود بهترین شاهد برای هماهنگی‌های قبلی است!

در این بین، تحرک بن سلمان درخور توجه است؛ او با این رفع تنش منطقه ای و درون عربی، نه تنها کشور گریخته عربی را که می توانست پاشنه آشیل جهان عرب در مجاورت با جمهوری اسلامی باشد مصون کرد بلکه با این حرکت هوشمندانه گستره نفوذ عربستان را از منطقه تا شمال آفریقا و تمام حوزه بحران خیز کشورهای رقیب عربی و غیر عربی گسترش داد، توانایی لازم و به موقعی که در تنش شدید کنونی با ایران و خط و نشان کشیدن‌های ترکیه برای عربستان و امارات، هم حافظ ابقای نقش سیادت برای عربستان خواهد بود و هم در تمامی تحرکات محتمل آینده نزدیک در منطقه؛ عربستان را بعنوان یک طرف صاحب نظر و کرسی گردان واجب الاحترام خواهد کرد.
نقشی که اگر عربستان منصفانه به آن بنگرد بی‌شک حاصل عدم سیاست ورزی جمهوری اسلامی به نفع عربستان و منافع منطقه ای و جهانی آن بوده است، همان سیاست ناورزی منعکس شده در توییت تبریک ظریف به قطر

🆔 @jameeno
#الف

🔸شب‌هوشیاری!

▫️شورای سردبیری: گمانه‌ها در باره استفاده دولتهای متخاصم ایران از وقفه تعطیلات سال نوبرای کشاندن ایران به یک جنگ ناخواسته خوشبختانه تحقق نیافت و امیداست فرصت ده روزه پیش روبرای استفاده جنگ‌طلبان ازترامپ برای کشاندن ایران به باتلاق نیز بی‌مشکل بگذرد. با وجود برخی خوشبینی‌ها، باید باز هم محتاط وهوشیار بود. احتمال کشاندن پای ایران به یک درگیری‌توطئه‌آمیزمنتفی نیست. نکاتی که حکومت باید به آنها توجه کند به قرار زیر است:

اگر برای ایران این احتمال هست که با تغییر رئیس‌جمهور ایالات متحده فشارهای سه‌سال اخیر منتفی شود، برای دشمنان کشورهم این احتمال هست که فرصت زدن ضربه آخربه ایران منتفی شود. بنابراین میل به تکمیل زنجیره وتبدیل فشاراقتصادی به چاه‌جهنمی جنگ در حداکثرخوداست. اسرائیل به عنوان نقشه پردازبرتر منطقه و برخی اعراب به عنوان رقبای ایران علاقمند پیونددادن جنگ اقتصادی به جنگ نظامی هستند. اعراب و اسرائیل البته علاقه به ورود خودشان به جنگ ندارند و مایلند عضله نظامی ایالات متحده عمل کند و آنها فقط اطلاعات یا پول بدهند. معنی این حرف حساس بودن ده روز آتی است.

دارودسته ترامپ در این لحظه کامل شدن شکست مایلند چاهی پیش پای رقیب پیروز بکنند. مساله آنها فقط داشتن بهانه کافی برای زیر پا گذاشتن حرف ترامپ در زمینه جنگ‌گریز بودن دولت اوست. باید کسی برایشان تدارک بهانه کند . این نقشی است که قاعدتا اسرائیل بازی خواهد کرد.

تهدید اعراب دایر بر اینکه آنها هدف تلافی توسط ایران خواهند بود توسط برخی افراد از جمله فرماندهان نظامی ، سبب اطمینان اسرائیل از این میشود که توسط ایران هدف گرفته نخواهد شد. آنها فکر میکنند ایران از توان نظامی آنها واهمه دارد و کاری علیه آنها نخواهد کرد و بازوهای آن در منطقه از جمله حزب‌الله هم به تاسی از ایران بی‌عمل میمانند. این موقعیت دست آنها را برای توطئه راه‌انداختن جنگ باز میکند.

شاید باید در سیاست تهدید اعراب تجدید نظر شود. هرگونه درگیری ایران و اعراب به نفع اسرائیل است و این تجربه شده است. فرسودن متقابل ایران و اعراب آرزوی بسیاری در آمریکا، اسرائیل و حتی روسیه و دیگرانی‌مثل ترکیه است. آنهاکه عبارت "مهاردوجانبه" (ابداع‌شده توسط کاسپارواینبرگر وزیر دفاع ریگان) در دوران جنگ هشت‌ساله را به خاطر میآورند میدانند که سیاست بنیادین آمریکا در منطقه همین فرسودگی متقابل است. جنگ با اعراب، ایران و هرگونه وجهه‌اش درکشورهای اسلامی را درهرحال از بین میبرد و به تضعیف استراتژیک موقعیت منطقه‌ای وبین‌المللی ایران منجر میشود.

برخی متحدان ایران نیز به اندازه اسرائیل خطرناکند، چون به دلایل واضح تشدید تخاصم دولتهای عرب با ایران را به نفع خود میدانند زیرا خواهند توانست امتیازات بیشتری از ایران طلب کنند. حوثی‌ها و برخی دسته‌جات‌ درعراق بحران درروابط ایران و دولتهای درگیر باخود را امتیاز می‌یابند. آنها هم میتوانند در توطئه ‌سازی برای شروع جنگ به‌کار گرفته شوند.

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید
#الف

🔹میراث شوم!

▫️شورای سردبیری: در ادبیات‌ آکادمیک سیاسی مطالب بسیاری درباره اینکه حکومتها قدرت خود را چگونه حفظ و تحکیم میکنند وجود دارد: دستگاه اداری‌مناسب و بروکراسی‌گسترده، دستگاه اطلاعات و سرکوب، دستگاه حفظ نظم وتنبیه، دستگاه تبلیغ، ترویج و توجیه، و دستگاه تولید نظام‌اندیشگی ‌یاایدئولوژی و گفتمان که قسمت روشنفکرانه یک نظام است. فرقی نمیکند کدام حکومت باشد؛ پادشاهی ایران یا انگلیس، جمهوری دینی ایران، یا جمهوری نازی آلمان. همه‌شان این تشکیلات را دارند که به صورت مداوم همراه با جریان زندگی خود را به‌روز میکنند. کارکردهمه هم براساس استمرار وضع موجود است: ادامه سلطنت محمد رضا یا تداوم حیات نازیسم یا هر تداوم دیگری. معمولا هیچ حکومتی تدارک‌امنیت، مشروعیت، و گفتمان بعد ازحیات طبیعی خود را نمیکند و دغدغه بعد از خود راندارد، هرچند ممکن است میراث ناخجسته‌ای بجا گذارد. محمدرضا شاه که اتفاقا کم‌گوهم نبود، جزجمله بیرنگ و بی‌خاصیت ایرانستان شدن ایران(کنایه‌ای از بلعیده شدن توسط کمونیسم‌روسی) بعد از سقوط احتمالی‌اش بلد نبود بگوید و هیچ رگه‌ای از تعارض ونقار بین عامه مردم به جا نگذاشت و تخم نفاقی نکاشت تا بعد ازرفتنش درگیری‌های اجتماعی و تعارض نو و کهنه چیزی از ایران باقی نگذارد. تنها کار ابلهانه‌ای که عمله‌جاتش کردند (وما به درستی مسئولیت آن را متوجه او میدانیم)به شهر آوردن برخی جماعات کولی‌وار و بدون هویت اجتماعی بود که عکس او را گرداندند، به اموال مردم آسیب زدند و بعد دردل تاریخ محو شدند. دردوران آن شاه‌بدکردار یگانگی‌ملی درکف‌جامعه نابود نشد. میراث محمدرضا نه نقار و نفرت‌اجتماعی بود، نه بی‌اعتباری کامل دستگاه بوروکراتیک و قضا، و نه بی‌اعتمادی به پیکره علمی و دانشگاه. انحلال ساواک هم بخاردیگ جامعه را تخلیه کرد و اگر درآن اعدامهای ماههای نخست و مصادرهای پراز رندی ونادانی عجله نشده بود، انتقال بین دو رژیم هزینه زیادی روی دست کشور نمیگذاشت. امروز اکثر ما پذیرفته‌ایم میشد حتی مصلحانه‌تر رژیم نو را جایگزین کرد.

🔺اینجا بیشتر بخوانید

🆔 @jameeno
#الف

🔹چیززیادی تغییر نمیکند!

▫️تحریریه جامعه‌نو : اگر حتی نباشد اشاره آقای ولایتی به "مذاکرات بعدی" که گویا مقامات ارشد انتظار دارند مکانیسم ماشه در آن حذف شود، عقل سلیم میگوید طی هفته‌های آتی مذاکرات بواسطه وطی ماههای بعد مذاکرات احتمالی بیواسطه با ایالات متحده شروع خواهد شد. علت روشنی دارد: حکومت ایران و رئیس‌جمهور تازه هردو یک هدف واحد تاکتیکی دارند و میخواهند به عقب برگردند، بنابراین مجبور به تماس و هماهنگی‌های تاکتیکی‌اند. در واقع برای برگشت به عقب به یک پروتکل نیازمندند که مجبورند برای نیل به آن‌تماس ومذاکره‌ای بواسطه داشته باشند.

نقطه تغییر رئیس جمهور ایالات متحده مقطع حساسی است: ایران به این راحتی‌خیال میرسد که توطئه‌گران هم‌منطقه‌ای‌اش به سختی خواهند توانست تایید دولت آمریکا را برای اقدامات جنگ‌سازانه خود بگیرند، دولت بایدن هم به این راحتی‌خیال میرسد که ایران علی‌رغم شعار بسیار تحت عنوان انتقام یا تلافی به اقدامی علیه ایالات متحده دست نخواهد زد تا آن بازگشت به عقب را دچار مشکل نکند. بیراه نیست که بگوییم بیست‌ژانویه نقطه عطفی نسبی در روابط حکومت(نه دولت)ایران و ایالات متحده خواهد بود.

آیابعد از این مرحله که انتظار میرود کشمکش ملازمش زاویه بین دوکشور را افزایش بیشتری ندهد، آمریکاییها آماده خواهند بود امتیازاتی به ایران بدهند؟ بعید است و نشانه‌هایی هست که ایران بخش زیادی از ذهن دولت بایدن را به خود مشغول نمی‌کند و درنتیجه امتیازی هم دریافت نخواهدکرد. تا این لحظه ، همه انتخابها و اعلامهای دولت جدید به این اشاره داشته‌اند که تجدید جایگاه جهانی ایالات متحده در دو محور احیای موازنه با چین و احیای توافقات و رابطه با اروپا اولویت و نقطه تمرکز عملی سیاست خارجی بایدن خواهند بود وایران‌جایگاه وسیعی در ذهن و دایره تحلیل آنها اشغال نمیکند. گرایش ایالات متحده به دست کشیدن از کارگردانی کامل خاورمیانه به یک دولت ایالات متحده اختصاص ندارد. بعداز توهم دولت بوش با عنوان "خاورمیانه‌جدید" این گرایش که ایالات متحده خود را در خاور میانه و با مساله ایران خیلی درگیر کند وجود نداشته است و مذاکرات و توافق برجام حاصل همین الگوی "کنترل‌ کم‌هزینه بجای‌حذف پرهزینه"است. اما توقع ولایتی ودیگران برای اینکه ایالات متحده روبروی ایران بنشیند و مسایل را با الگوی ذهنی آنها حل کند مستعبد است.

پس چه رخ میدهد؟ کسی نمیداند، اما این را میدانیم که سرنخهای کلاف سردرگم سیاست خارجی و استراتژی امنیت ملی ایران در واشنگتن نیست، درخاورمیانه و کشورهای همسایه است. اساسا موضوع و سوژه درگیری ایران با ایالات متحده روابط آن با کشورهای منطقه است: نوع رابطه با آمریکا مساله‌ای تبعی و دست دوم است! اگر ایران با اسرائیل مشکلی بنیادین نداشت، اگر در مدیریت مبارزه فلسطینیها بادولت اشغالگر نقشی برای خود قائل نبود، و اگر روابط خود با کشورهای عرب را به جای دولتها با فرقه ها تنظیم نمیکرد، حداقلی از درگیری با ایالات متحده داشت.

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺چیزی به نام "علم"!

🖌احسان آزاد

▫️از ویژگی های نظام های ایدئولوژیک یکی آن است که برای نفوذ ایدئولوژی هیچ حد و حصری قائل نیستند و تمام عرصه های عمومی و خصوصی را حوزه ی نفوذ ایدئولوژی می دانند و بر این‌مبنا سیاست خارجی و تنظیم روابط با سایر کشورها با طرز صحیح خورد و خوراک و پوشش و فرزند آوری تفاوتی ندارد و همه باید بر مبنای دستورات ایدئولوژیک باشد.
دوم اینکه نظام های ایدئولوژیک هر چیزی را که با چارچوب اعتقادی آنها مغایرت و یا حتی تفاوتی اندک داشته باشد با نگاه توطئه می نگرند. بر این مبنا در هر عرصه ای اگر چیزی مغایر ایدئولوژی حاکم بوده، با آن تفاوت داشت یا آنرا زیر سوال برد، حتما تلاشی پنهان یا آشکار ست برای تخریب نظام اعتقادی حاکم. در این زمینه هم فرقی نمی کند که آن چیز در حوزه سیاست باشد یا غیر از آن. از این نظر مثلا کافی شاپ همانقدر می تواند مخرب باشد که سند ۲۰۳۰! این ویژگیها باعث می شود که نظام ایدئولوژیک برای همه چیز شهروندان برنامه داشته باشد. اینکه چگونه بدنیا بیایند و یا نیایند، چه بپوشند، چه بخوانند، چه بشنوند، چگونه با چه کسی معاشرت کنند، چگونه ازدواج کنند و شاید از همه مهمتر به چه چیزهای بیندیشند و به چه نیندیشند!
البته نسل چون منی که در این بستر و زیر نگاه مدام "ایدئولوژی" بدنیا آمده و رشد کرده، راههای سازگاری با این فضای "جورج -اورولی" را آرام آرام آموخته است و یاد گرفته چگونه جهان خود را بیافریند و حافظ-وار رندانه به زیست خود ادامه دهد.
فرا تر از این مسئله که شاید آنقدر بدیهی شده است که دیگری نیازی به یادآوری نداشته باشد، مسئله مهم این است که تا کنون، یک حدود و خط قرمز های ناگفته و پنهانی وجود داشت که بقا را در چنین بستری فراهم میکرد. مثلا تا کنون نظام بر خواسته از ایدئولوژی شاید لطف میکرد و در حوزه های حساسی مثل پزشکی و سلامت خیلی منویات ایدئولوژیک خود را عیان و اعمال نمی کرد. شاید هم رویش نمی شد آشکارا چوب ایدئولوژی را در این عرصه ها در چشم شهروندان فرو کند! اما مدتی ست که گویا این سیاست را کنار گذاشته و آشکارا و با لشکر پا به کارش اراده کرده ست که عرصه ای را خالی نگذارد! و این البته بسیار خطرناک ست! چون به مسئله ی "بقا" مربوط می شود. در زمینه های فرهنگی و اقتصادی شاید بشود تا مدتها نسخه ها و نظریات ایدئولوژی زده و متوهمانه را تحمل کرد. شاید بشود غرب ستیزی و و غرب هراسی در علوم انسانی را شنید و به روی خود نیاورد! اما در علم پزشکی مسئله، مسئله ی بقای انسانی ست. حوزه ی نظریه پردازی و تبیین نقشه های هیولای غرب برای بلعیدن ما نیست! هر چند این واژه شاید در کتاب لغات ما دیگر کمتر یافت شود اما این یکی دیگر "تخصص " می خواهد!

از عصر روشنگری به این سو که پای عقل بشری برای فهم و درک جهان هستی و کشف روابط آن بر زمین علم رسید و بند ناف استدلالش از کتب مقدس و هر چیز ماورایی بریده شد، چیزی به نام "علم" راهنمای بشر برای شناخت جهان پیرامون و حل مشکلات بشر گردید. بر این اساس گالیله ها به جای کیمیاگران و جادوگران منبع شناخت و حل مسائل بشر شدند. خوب است ما هم اندکی اجازه دهیم این چیز! فرای ایدئولوژی راهنمای ما در حل مسائلمان باشد. شیوه های پژوهش و پژوهشگران در دنیای امروز را هم خیلی با وضعیت اسف بار علم و دانش در کشور خودمان مقایسه نکنیم و سیاست بازی سیاستمداران و جنگ ایدئولوژیک خود را به عالمان و جویندگان دانش نسبت ندهیم. باور داشته باشیم که این گروه که شبانه روز را به تحقیق و جستجو برای هر مسائل بشر می گذرانند، معیار های استواری برای اعتبار سنجی و روایی نتایج پژوهش خود دارند که بازیچه ی سیاست بازان و سیاست زدگان و متوهمان توطئه نیست. همه جا هم مثل این خاک پر گهر! نیست که عنوان کارشناس و دکتر را بشود با خرید پایان نامه از انقلاب، یا با خیرات بورسیه های فامیلی بدست آورد!! همین یک حوزه را از حیطه ی ایدئولوژی مان معاف کنیم و بگذاریم از نتایج درخشانش در سایر حوزه ها لذت ببریم!

🆔 @jameeno
🔻پیام معلمان و کارگران به حاکمیت؛

🔸«واکسیناسیون فوری و سراسری، حق ماست»

▫️جامعه نو: حالا چندسالی است که بیانیه‌نویسی و راه‌اندازی کارزارهای مجازی، به یکی از کنشگری‌های جدی جریان‌های اجتماعی در ایران تبدیل شده است. کارزارهایی که همواره به مطالبه یک صنف با بخشی از جامعه مدنی محدود نمی‌شوند و گاهی با ماموریت مطالبه‌ای عمومی شکل می‌گیرند و به سرعت تکثیر می‌شوند. از جمله تازه‌ترینِ آنها، جنبش «مطالبه واکسیناسیون فوری» است که رفته رفته در حال تبدیل شدن به کارزاری سراسری علیه سیاست‌های حاکمیت در مورد خرید واکسن کووید-۱۹ است. اظهارنظرهای مسولان، مبنی بر ممنوعیت ورود واکسن‌های مورد تایید سازمان بهداشت جهانی از کشورهایی چون ایالات متحده و انگلستان و در عوض واردات آن از کشورهایی چون چین و روسیه، تا این لحظه واکنش گروههایی چون معلمان، کارگران و بازنشستگان را برانگیخته است. افزایش بحران در بخش‌هایی چون آموزش، معیشت و بهداشت و درمان در جریان گسترش بیماری، به ترتیب با افزایش نگرانی از عدم دسترسی دانش‌آموزان به امکانات آموزشی برابر، بیکاری و معوقات مزدی کارگران در گروههای مختلف شغلی و کمبود دسترسی به امکانات مناسب و رایگان بهداشتی و درمانی برای طبقات فرودست، شدت گرفته است و برخی از این گروهها را بر آن داشته تا با پیوستن به کارزار واکسیناسیون فوری و سراسری از مسولان بخواهند به جای نگرش «قیم‌مآبانه» نسبت به شهروندان، به حق دسترسی قانونیِ آنها به امکانات بهینه بهداشتی و درمانی احترام بگذارند و در مسیر خرید واکسن مورد تایید سازمان بهداشت جهانی اخلال ایجاد نکنند.

معلمان در صف اول

کانون‌های صنفی معلمان با سابقه‌ای که در سالهای اخیر در راه‌اندازی کارزارهایی با مطالبه «حق آموزش رایگان و بدون تبعیض» دارند، از اولین گروههایی هستند که در روزهایی گذشته بیانیه‌نویسی برای مطالبه واکسیناسیون فوری را به کارزاری سراسری تبدیل کردند. تاکنون «کانون صنفی فرهنگیان گیلان» ،«کانون‌ صنفی‌ فرهنگیان استان‌ قزوین»، «کانون صنفی فرهنگیان الیگودرز»، «انجمن صنفی معلمان کردستان- مریوان» ، «کانون صنفی فرهنگیان اسلامشهر»، «کانون صنفی معلمان بوشهر» و «کانون صنفی معلمان ایران(تهران)»، به این کارزار پیوسته‌اند.

کانون‌های صنفی معلمان با اشاره به اینکه « اهمال در واکسیناسیون، سبب از هم پاشیدگی بیشتر اقتصاد به خصوص در بین اقشار فرو دست خواهد شد و دانش آموزان بیشتری از چرخه آموزش فاصله خواهند گرفت»، با تاکید بر اینکه «علاوه بر فقر مالی، اخبار فقر مضاعف ناشی از قرنطینه‌ی بدون حمایت از اقشار آسیب پذیر که باعث خودکشی شاگردانمان می‌شود، به گوش می رسد» در بیانیه‌های جداگانه‌ای از جمله در بیانیه‌ای که کانون صنفی معلمان الیگودرز آن را منتشر کرده است، با ذکر دلایلی خرید واکسن معتبر را از شرکتهای طراز اول ضروری می‌دانند.

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺آخرین مرحله ی یک انقلاب غیرطبیعی/ إستحاله یا عصر وحشت ۲

🖌محمد_کوراوند

▫️هر انقلاب پس از طی عصر میانه روها، عصر تندروها و عصر وحشت به پایان تب انقلاب، نقاهت و ترمیدور می رسد. انرژی ایدئولوژیک انقلاب در ابتدا چنان زیاد است که حتی با وجود مهار اولیه مانعی بر سر راه تندروی ها نخواهد بود و انقلابیون در پی تغییر همه چیز بر می آیند. اما با گذر زمان انقلابیون ضربات محکمی از جهان واقعیات می خورند. به مرور در خود تسویه می شوند، در روندی نزولی قدرت ایدئولوژی محدود می شود، در آن تغییرات ایجاد می شود و هر فراقانونی در بند قانونی می گنجد.
در نهایت یک انقلاب طبیعی تن به قوانین طبیعت می دهد و در ظاهری متفاوت بازتولیدی از سیستم قبل یا بدل به یک سیستم سیاسی نرمال خواهد شد.

اما اگر یک انقلاب روال طبیعی خود را طی نکند، مثلا در دوره شبه ترمیدور اصلاحاتگران درون قدرت در اثر ناآگاهی یا ترس تغییرات ساختاری در سیستم و مکانیزم های کنترل قدرت ایجاد نکنند، ایدئولوژی انقلابی در بخشی از قدرت در تفسیری تندتر خود را بازتولید کند، فرا قانون قوانین را مهندسی کند و عصر انقلاب تداوم یابد چه رخ می دهد؟

چرخه انقلاب باز می چرخد. اما این بار با ابتذال و خشونت بیشتر. این بار توده ها خسته از انقلاب، میانه روها و اعتدالیون میان مایه و کذاب و تندروها مفسران جدید انقلاب و ایدئولوژی! این بار عصر تندروها براحتی پایان نخواهد پذیرفت. تندروها زندگی عادی را به بحران تبدیل می کنند تا بحران ها توجیهی باشد بر قدرت یکپارچه و عدم تحویل قدرت به دیگری. چون می دانند این بار تحویل قدرت یعنی إستحاله انقلاب یا سنتز یک سیستم نوین .
این بار عصر وحشت ۲ طولانی تر، گسترده تر و با ابعادی فرامرزی و تاریخی خواهد بود. در این دوره هیچ چیز غیرممکن نیست و جوامع هزینه سختی خواهند پرداخت. هزینه ای به مراتب بیشتر از تلاش و اجماعی که قبلا می توانست در جهت تغییر و إستحاله صرف می شود ...

"در عصر وحشت فشار فوق‌العاده‌اي بر مردم تحميل مي‌شود و حتي افتاده‌ترين فرد، يعني شخصي كه نسبت به سياست از همه بي‌تفاوت‌تر است، نيز نمي‌تواند بگويد كه نوبت او و خانواده‌اش كي فرا خواهد رسيد و چه زماني او را به عنوان يك دشمن طبقاتي و يك ضدانقلابي به دادگاه فراخواهند خواند."
کرین برینتون

🆔 @jameeno
#الف

🔸کوچکش هم زیباست!

▫️تحریریه جامعه‌نو: سالها پیش، در زمانی که دولت و مجلس ایران پر میشد از مدرک‌‌خریده‌هایی که دکترا از موسسات فروش مدرک گرفته بودند و ایران افتخار اضافه‌کردن یک واژه - فعل تازه به فرهنگهای معتبرانگلیسی را داشت(kordanism به افتخارعوضعلی‌کردان وزیر کشور احمدینژاد که مدرک جعلی دکترا از آکسفورد داشت) رسوایی یک وزیر آلمانی این کشور را در گردابی‌سیاسی فروبرد. گناه وزیر آن بود که اهل جستجو(احتمالا از حزب مخالف)در رساله دکترایش رگه‌هایی از سرقت عبارتی یافته بودند. بخشهایی از یک رساله دیگر را بدون قید انتقال در رساله‌اش آورده بود.او پی‌کارش رفت، اما مسئول سیاسی و هزینه‌پرداز این تقلب، حزب او بود. حزب باید نامزدهایش را از نظر اخلاقی تضمین کند و دربرابر رفتار نمایندگان خود اگر نه مسئول حقوقی، مسئول سیاسی است.

این روزها، رفتار مجلس‌ایران که هرروزگاف جمعی و فردی تازه ای از خودصادر میکند زیر ذره‌بین جامعه است. ازدستکاری هدفمندقانون انتخابات تا حاتم بخشی مبالغ هنگفت به خودش، از سیلی زدن به سرباز وظیفه تا فحاشی به یک‌فعال سیاسی‌زن، دروغ‌بستن به این و آن و ...انگارکارمندان حکومت در مجلس هیچ اصل و فرعی از نمایندگی را رعایت نمیکنند.

درکنار این، بحث های فراوانی جریان دارد در باره اینکه این مجلس‌پرمساله حاصل چیست؟ محصول نظارت استصوابی شورای نگهبان است و مسئول کژی‌هایش آن شوراست؟ این وضع حاصل نادانی و بیخبری مردم است، یا حاصل عدم مشارکت تحولخواهان واهل‌اصلاح است و بالاخره کی؟ حکومت هم که تا امروز جزمسئولیت کاسته شدن از نرخ بالای جمعیت در دو دهه اخیر را نپذیرفته است و مسئولیت بقیه نارساییهارا به عهده انتخاب شدگان توسط مردم میداند!

در این کشمکش‌ها یک استدلال رایج و درست این است که نظارت بر صلاحیت‌داوطلبان لازم است و اگر نباشد مثلا ممکن است مردم قاتلها را انتخاب کنند(استدلال عضوشورای نگهبان). البته مردم به این استدلال میخندند ولی گاهی به نظر میرسدمنتقدان این نوع از دلیل‌آوری خواهان حذف هر نوع نظارتی بر داوطلبان نمایندگی هستند، زیرا فقط نظارت را نفی میکنند و بدیلی برای آن در کف ندارند. این بدیل البته وجود دارد و از شدت وضوح غالبابه آن اشاره نمیشود: احزاب مسئول سیاسی سلامت مالی، و اخلاقی نامزدهای خود هستند(مسئولیت حقوقی به عهده خود اشخاص است) و اگر این اصل را بپذیریم، احزاب هستند که هزینه انواع فسادها یا پرخاشگری منتخب خود برای کرسیهای مجلس را میدهند. تشکیلات یک حزب هرقدر که در سابقه و رفتار و اخلاق اعضای کمربسته برای نمایندگی مردم تفحص کنند، وضع‌مالی آنها را در طول نمایندگی زیر ذره بین قرار دهند، و سختگیری‌کنند محق هستند زیراعضوی که سودای ورود حرفه‌ای به سطوح بالای سیاست را دارد لاجرم بایداین کنکاش‌ها را بپذیرد. نتیجه اش میشود نماینده‌ای بندرت تا بن‌دندان فاسد. اینکه آدمی مثل ترامپ از دست حزب جمهوریخواه در میرود یا آن وزیر متقلب آلمانی و مثل اینهاهم وجود دارند درست است، اما قاعده نیستند و در کشوری که تحت استبداد مطلقه نیست، رسانه‌ها آزادند و قانون هم ملعبه نیست، مجلس‌هارا شارلاتانها، احمقها ، چاکرصفتها و گردن کلفتها پر نمیکنند.

علت واقعی این پدیده‌چرک، این مجلس‌ایرانی چیست؟ کشور گرفتار یک مشکل پیچیده درزمینه ساختارقدرت است که به نازایی‌سیاسی در اثر اخته‌سازی مستبدانه انجامیده است. این نازایی در وجه سیاسی به عدم امکان شکل گیری احزاب توانمند مستقل از قدرت فائقه، و در وجه اجتماعی به فردی شدن مطالبات و ناتوانی درتعریف و پیگیری مطالبات اجتماعی بنیادی منجر شده است.سازوکار تشکیل مجلسی که نماینده جامعه باشد از دل رفع این نقص‌ها در میآید. نکته ای تقریبا بدیهی است که هسته‌اصلی قدرت به‌خوبی از آن آگاه است و تلاش میکند شرایط بسته کنونی را قفل‌های بیشتری بزند. ما آگاهیم نمیتوان به راحتی بر این موقعیت فایق آمد، وتا اطلاع بعدی، راه ساییدن این زنجیرها و قفلها، کسب پیروزی‌های هرچندکوچک بر اجزای دستگاه استبداد است: له کردن یک نماینده دست یا دهان هرز، رها نکردن داستان عیسی‌های ناشریف و رئیس‌بلافصلشان، و افشا و سخره بلاهت عمومی هر روزه در قانون‌سازی. همه باید در آن مشارکت کنند.

پیروزیهای کوچک حتی در وادار سازی به پذیرش تقصیر یا عذرخواهی در شرایط جهنمی یک کشور درحال ویران‌شدگی سیاسی، اندکی هوا برای تداوم حیات جامعه است. سرباز این جنگهای کوچک ، فقط سیلی‌خورده بی‌ترس از عمله استبداد نیست، هر کسی است که این خبر را به خانه میبرد و خانواده‌اش را به همدردی با دیگری تشویق میکند. مردم به همبستگی در برابر مصیبت نیاز دارند!

🆔 @jameeno
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸 تیزر نخستین دوره همایش اخلاق و فرهنگ شهرنشینی

تاریخ برگزاری: ۲۹ و ۳۰ بهمن‌(به‌صورت مجازی)


آخرین مهلت ثبت‌نام برای حضور در همایش: ۱۰ بهمن

رییس همایش: دکتر مصطفی معین

دبیر علمی: دکتر میرطاهر موسوی

اعطای گواهینامه معتبر مرکز آموزش مدیریت دولتی به شرکت‌کنندگان

🆔 @jameeno
#الف

🔸تقاضای تعلیق، با احترام!

▫️شورای سردبیری: اخیرا نظریه‌پردازی تازه آقای‌سروش بحثها و اظهارنظرهای تازه‌ای بین روشنفکران دینی از جمله طرفداران دیدگاه سیاسی ایشان، اهل تحقیق در دین، و اعضای گروه‌های ملی مذهبی پدید آورده است که سهمی در کنار سایر موضوعات و مسائل و گرفتاری‌های مشغول کننده جامعه به خود اختصاص داده است. جامعه‌نو البته سر ورود به بحث درباره یافته‌ی تازه آقای سروش ندارد اول به دلیل آنکه دانش کافی در زمینه محتوای بحث ندارد، و دوم به خاطر آنکه ورود به چنین مباحثی را مفید و وظیفه خود نمیداند، هرچند عنوان بحث "دین‌و‌قدرت" باشد و جذبه‌ای برای شنونده فراهم کند. امروز مافقط به دو نکته‌حاشیه‌ای مرتبط با این بحث میپردازیم: ناعادلانه بودن دعوی‌روشنفکران دینی برای تعریف مصلحتهای ملی وسرنوشت جماعت، زمانی که هنوز بنیان نظری خود رابرای مداخله دین در اداره اجتماع به فرجام تکمیل نرسانده‌اند و دوم اینکه به نظر میرسد دستگاه ایدئولوژیک وتشکیلات تبلیغاتی حکومت وسابقامدعی در این مباحث ،دیگر با هیچ حرف شاذی که از سوی مخالفان سیاسی‌باورمند به مذهب و دین به جامعه تزریق شود مشکلی ندارد.؛ گویا تشعشعات آقای سروش، رگ‌گردنی را سیخ نمیکند و این معنای سیاسی مهمی دارد!


آشکار است که جامعه ما در میانه یا پایان پروسه مشخصی از دعوی‌دینی برای آباد کردن زندگی‌دنیوی مردم قرار دارد و از آنجا که این تجربه با ناکامی و افلاس بارز روبرو بوده و نتایج مصیبت‌باری حاصل کرده است در پذیرش یک تجربه جدید محتاط خواهد‌بود، بویژه زمانی که مدعای جدید هنوز سردرگم است و مبانی نظری‌اش را تدوین نکرده و درنتیجه چارچوبی برای سیاست ورزی و اداره امورعرفی کشور ارائه نداده است. لابداین واقعیت برای اهل تامل در گرایشهای فکری - سیاسی‌کشور ما روشن است که در سالهای اخیر، بحثهای دین محور رونقی نداشته‌اند مگر آنکه کسی در بطن آنها به دنبال یافتن دلایل عقلی برای اثبات لزوم مداخله صورتی از دین‌باوری در اداره حیات مادی جامعه و سیاست‌ورزی و کسب قدرت و یا نفی آن داشته باشد. دو دهه پیش، حتی ناباوران به لزوم مداخله دین در هر سطحی از امور سیاسی نیز درگیر این بحث‌ها بودند، چرا که مداخله یا عدم مداخله فوق و شکل آن را بر حیات اجتماعی همه موثر میدانستند. اکنون چنین شوقی حتی در دل مومنان نیست.


از سوی دیگر،آنچه اکنون با آن روبروئیم و انرژی روشنفکران دینی را مصروف خود میکند، در عمیق ترین ریشه خودکشف‌ و‌شهود نظری و کشمکش‌فکری بیشتر مبتنی بر ادله تفسیری بین خوانش‌حکمروا از حضوراجتماعی دین وتفاسیرتازه هرسال نوشونده و ایضا نوپدید است و از آنجا که خوانش پیشین و برداشتهای تازه هردو به نوعی رادیکالیسم‌نظری آلوده‌اند(زیرا بحث علمی صرف نیستند و مابه‌ازای مستقیم سیاسی دارند)، قاعدتاباید از عاقبت رویارویی آنها واهمه داشت. این فکر میتوانست ما را بترساندکه اگرحکومت فعلی تاگردن در گرفتاری‌های روزمره‌معیشتی، درگیریهای خارجی، فساد ورقابت فرونرفته بود وفرصت سرخاراندن داشت، لابد به سراغ این میرفت که بداند چه کسی به تئوریهای رویای پیامبرانه باوردارد تا دمار از گرده‌اش بکشد! اما چنین نیست، کاربرد وصله‌هایی مثل برچسب "اسلام‌آمریکایی" برای سرکوب منتقدان مدتهاست فراموش شده و حداقل فعلا گرفتاری وبدبختی‌های حکومت ما را از واقع شدن در میانه جنگ عقیدتی داخلی رهانده است. راستش ممکن است جامعه را برای ابد رهانده باشد! شکر.

🔺اینجا بیشتر بخوانید

🆔 @jameeno