جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
🔺ادامه یادداشت از پست قبل

▫️تجربه نشان داده به دلایل مختلف از جمله عدم توازن در ساختار قدرت سیاسی که سهم و نفوذ نهاد های دموکراتیک را محدود کرده است، حیطه ی اثر گذاری و اعمال قدرت توسط اصلاح طلبان یا به خاطر کاستی های قانونی محدود است و یا در خلاء قانونی محدود می شود. لذا پرسش اساسی که از اصلاح طلبان مطرح است این است که چگونه توانایی اعمال قدرت به منظور پیشبرد پروژه اصلاحات را در ساختار فعلی خواهند داشت؟ پرسشی که تا کنون یا به آن پرداخته نشده و یا تئورسین های اصلاحات در لفافه های تئوریک از پاسخ به آن طفره رفته اند.

بگذارید یک مثال روشن و ساده بزنم، فرض کنید که همین جناب آقای تاجزاده با همین ویژگیهای شخصیتی و نظری مثبت که از آن یاد شد ، از سد شواری نگهبان ( به دلایل مختلف، و نه به منظور ایجاد تغییر) عبور کند و با کسب یک رای بیست میلیونی دیگر رئیس جمهور شود. یکی از محور های اصلاحات قطعا تغییر قوانین موجود و وضع قوانین جدید جهت نهادینه کردن اصلاحات است. فرض کنید که برای جلوگیری از کارشکنی ها و صریح بودن قانون، دولت ایشان تصمیم بگیرد لایحه ای به مجلس بفرستد برای آزاد کردن حضور بانوان در استادیوم های ورزشی و ملزم کردن تمام سازمانها و نهادها به رعایت این قانون. حتی اگر در مجلس هم این قانون تصویب شود آیا با موازنه ی قدرت فعلی در شواری نگهبان یا حتی مجمع تشخیص مصلحت آیا امکان تصویب آن وجود دارد؟ از این مثال ها فراوان است، و البته نمونه ی عینی آن را در تغییر قانون مطبوعات در مجلس ششم شاهد بوده ایم. البته اکنون وضعیت از آن زمان بدتر گردیده و به حد تغییر نام یک خیابان رسیده است!
لذا به طور خلاصه، توانایی اعمال قدرت از حضور در قدرت سیاسی برای اعمال تغییر مهمتر است و بدین منظور نیاز به تغییر موازنه قوا به نفع نیروهای تحول خواه است. اصلاح طلبان فرصت های تغییر این موازنه را به طور مشخص در ۷۸ و ۸۸ به دلایل مختلف از جمله محافظه کاری از دست داده اند و لذا حضور بدون توانایی اعمال قدرت فایده محسوسی نخواهد داشت. نکته ی آخر اینکه شاید راه اعمال قدرت برای تغییر لزوما از ساختار های سیاسی نگذرد و به قول هانا آرنت راهش تنها تکیه به قدرت "مردم" باشد.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺پیشنهادهایی به جناب تاج‌زاده

🖌علیرضا افشاری / روزنامه‌نگار و کنشگر فرهنگی

▫️قصد رأی دادن در انتخاباتِ پیشِ رو را ندارم اما به آقای تاج‌زاده تبریک می‌گویم چرا که باور دارم جریان اصلاح‌طلبِ واقعی می‌بایست دست‌کم یک نماینده‌ی واقعی هم در انتخابات داشته باشد.

به نظر من، باورمندان به جمهوریِ اسلامی جریانی در میان ملت ایران هستند هم‌چنان که جریان‌های جمهوری‌خواه و هوادار «سلطنت ـ پادشاهی» وجود دارند و ما باید در عینِ کوشش برای رسیدنِ به آرمان خود و نقدِ دیگری همدیگر را بپذیریم، و چه بهتر که رقیب در بهترین شکلِ خود متجلی شود نه آن که از روی راحتی نسخه‌های ضعیفِ رقیب را بربکشیم تا راحت‌تر از میدان به‌درش کنیم.

این که من رأی نمی‌دهم هم به این برمی‌گردد که آیا اعتراض‌های ۹۶ و ۹۸ را نقطه‌ی عطفی در تاریخِ جمهوریِ اسلامی بدانیم یا نه، که من می‌دانم و باور دارم که اصلاحات تا هنگامی معنی دارد که کمتر از نیمِ مردم ایرادهایی را در ساختاری ببینند اما هنگامی که ایرادها تصحیح نشد و شمارِ معترضان از نیمه گذشت دیگر اصلاح معنی ندارد و می‌بایست ساختار بازتعریف شود.

و البته من هم باور دارم که دکتر تاج‌زاده تأییدِ صلاحیت نخواهد شد، چرا که در کم‌یاب‌ترین حالت اگر هم نظام خردمندی به خرج دهد که باز از فرصتِ حضورِ اصلاح‌طلبان برای ادامه دادن وضعیتِ نابه‌سامانِ کنونی بهره ببرد وفاداران متنوعِ آن تأییدِ صلاحیتِ کسی چون تاج‌زاده را برنخواهند تافت و نوعِ فضاسازی‌ای که نظام در دهه‌های اخیر شکل داده دستش را برای هر گونه مانوری بسته است و کیست که نداند معنای از دست دادنِ همین معدود هوادارانِ بازمانده برای نظام چیست؟

با این حال، در قامت کنشگری مدنی، با حدود دو دهه تلاش در عرصه‌ی میراث فرهنگی و آشنایی با دیگر عرصه‌های اجتماعی و از جمله محیط‌زیست، می‌خواهم دو برنامه‌ی مشخص را به دولت آقای تاج‌زاده پیشنهاد دهم تا ما هم از اندک فرصت‌های انتخابات بهره‌ای برده باشیم. این پیشنهادها در آرمانی‌ترین شکل طرح شده‌اند چرا که بر این باورم بهترین طرح‌ها هم در اجرا دچار کم‌وکاست خواهند شد، پس چه بهتر که در حوزه‌ی برنامه بدونِ در نظر گرفتن استثناها باشند.

نخستین برنامه «اولویت دادن به جامعه‌ی مدنی» است، در این معنی که گام‌های دادنِ مجوز به نهادهای مدنی (سازمان‌های مردم‌نهاد)، صنفی (سندیکاها)، سیاسی (حزب) و تخصصی (کارشناسی) ساده‌تر و سریع‌تر شود (آری، من هم در شرایط کنونی به لزوم مجوز دادن باور دارم، چرا که خواهید دید در جلوتر پیشنهاد حضورِ این نهادها در جایگاه‌های تصمیم‌گیریِ دولتی را دارم).

برای نمونه، وضعیتِ همه‌ی نهادهایی که به بهانه‌هایی تعطیل شده‌اند بازنگری شده تا با همان نام‌های پیشین به عرصه‌ی فعالیت بازگردند. نیز، شرایطِ حضور قانونی و برپاییِ کنگره‌ برای حزب‌های شناخته‌شده‌ی قدیمی که هنوز فعال هستند بدون دخالتِ نهادهای امنیتی و اطلاعاتی آماده شود و برای این گروه از نهادهای مدنی، به خاطر پیشینه‌شان، سخت‌گیری‌ای برای گذراندنِ مراحل گرفتنِ مجوز و فعالیت با نام‌های شناخته‌شده‌شان نباشد.

🆔 @jameeno

🔹ادامه یادداشت در پست بعدی
🔸ادامه یادداشت از پست قبل

▫️در عینِ باز بودنِ فضا برای برآمدنِ نهادهای نو، اما، در هر حوزه یک تشکل فراگیر (اتحادیه، خانه، شبکه،...) مرجع هماهنگی‌های دولتی در آن حوزه باشد؛ یعنی، مثلاً خانه‌ی سینما رکنی مهم در تصمیم‌گیری‌های معاونت سینمایی وزارت ارشاد باشد در این شکل که در سطح استانی رییسِ اداره‌کل آن استان نشست‌هایی مرتب با هیأت‌مدیره‌ی خانه‌ی سینمای نوعی در آن استان داشته باشد و در مرکز هم بالاترین مقام در هماهنگی با آنان باشد و به وزیر دسترسی داشته باشند. خوبیِ چنین روالی این خواهد بود که کم‌کم آنان تعیین‌کننده‌ی مدیر دولتی و حتا در آینده ــ در کنار تشکل‌های فراگیر دیگر در حوزه‌ی آن وزارت‌خانه ــ وزیر مربوط شوند.

به عبارتِ دیگر، ما در هر حوزه‌ای انجمن‌های صنفی (مانندِ نمونه‌ی خانه‌ی سینما) و نهادهای مدنی (که مثلاً ‌در حوزه‌ی محیط‌زیست بیشتر هستند) و انجمن‌هایی کارشناسی ـ دانشگاهی و نیز اگر بشود انجمن‌هایی تشکیل‌شده از کارمندان و کارشناسانِ دولتی در آن حوزه را خواهیم داشت که برآیندِ نظرِ آنان بالاترین مقام‌های دولتی در هر حوزه را، در تعامل با رییس‌جمهور، تعیین کند.

در چنین شکلی است که می‌توان توقع داشت هر ایرانی دست‌کم در چند نهاد عضو اصلی باشد؛ کارش، تخصص‌اش، علاقه‌مندی‌های سیاسی یا اجتماعی‌اش و نهادهای مرتبط با خانواده‌اش (انجمن‌های خانواده و مدرسه)، به‌گونه‌ای که دورافتاده‌ترین یا فقیرترین ایرانی هم از این شرایط بی‌نصیب نماند. به‌نظرم اگر به این پیشنهاد بیندیشیم می‌بینیم که جلوی بسیاری از محدودیت‌های نالازم و مانع‌های بی‌دلیل و سلیقه‌ای برداشته و نیز ویژه‌خواری‌هایی بزرگی در تعیین مقام‌ها حذف خواهد شد.

دومین برنامه‌ام «اولویت دادن به زیست‌بوم و یادگارهای فرهنگی» است تا آن اندازه که باکی نباشد اگر بخش بزرگی از درآمد نفتیِ ما در این راه هزینه شود؛ در این معنی که اولویت در هر زمینه‌ای نخست با نگه‌داشت آنان و تعیین حریم‌های‌شان باشد و نه صنعت یا کشاورزی یا... و یا اوقاف!

مثلاً خانه‌های قدیمی شهرها را اگر دولت بخرد باکی نیست چرا که در اختیار همان نهادهای مدنیِ پیش‌گفته ــ البته با شرایطی در جهتِ نگاه‌داشتِ آنان ــ خواهد گذارد و آنچه دولت دارد متعلق به همه‌ی ماست.

اگر به این بیندیشیم که گردشگری از بزرگ‌ترین صنعت‌های جهان است و ما اکنون است که به خاطر رویکردهای ایدئولوژیک از منافعِ آن محروم هستیم چنین رویکردی خالی از منفعت هم نخواهد بود. ایران کشوری غنی از لحاظ تاریخ و دارای طبیعتی متنوع و جذاب است و در پیوندِ کامل با همسایگانش.

اگر بتوانیم همین یادگارهای فرهنگی و طبیعی بازمانده از تخریبِ یک سده‌ای را، که در این چند دهه تخریب‌شان سیری وحشتناک گرفته، به‌خوبی و با لحاظ نگاه کارشناسیِ روزِ دنیا ــ در کنارِ ارج‌گذاری حرفه‌ای به صنایع دستی و موسیقی و آداب و رسوم و زبان‌ها و گویش‌ها ــ حفظ کنیم گنجینه‌ای بزرگ از فرهنگ را در اختیار داریم که هم هویت ملی ما را در جهانِ پرآشوب بیمه می‌کند؛ هم ما را به کشورهای همسایه‌مان پیوند می‌زند و از رقابت‌ها و دشمنی‌ها می‌کاهد؛ و هم آن که منبعی تمام‌نشدنی از درآمد‌زایی و کارآفرینی خواهد بود.

🆔 @jameeno
#الف

🔸مسیرتغییر!

▫️شورای سردبیری: درهمین دوروز اخیر، دومقام پیشین و صاحب تحلیل وزارت امورخارجه درباره ماجرای اظهارات ظریف سخن گفته‌اند: محسن امین‌زاده، و قاسم محبعلی. هردو هم با مضمون مشابه: "بخشی از سیاست خارجی از وزارت خارجه خارج شده و توسط سپاه اداره میشود".این ادعا نیازمند وارسی علت و ارائه شواهد و دلیل است، که متاسفانه‌گویا دلیلش خودش است. درباره راه حل این گرفتاری هم نتیجه مطلوب به عنوان راه‌حل ارائه شده: "دیپلماسی‌ مقتدرانه نیازمند رفع موانع سیاست‌خارجی و بازگشت همه سیاست خارجی به وزارت خارجه است".

این گونه ورود و خروج به موضوع، نه نقب‌ وچراغی است برای شناخت ریشه مشکل و نه افقی واضح وکوکب هدایتی برای خروج از این بیابان. مهم اینکه فرض نهفته نادرستی هم در آن مستتر است: استراتژی امنیت ملی کشور بسته به اینکه مجری آن که باشد تغییر میکند. یعنی مثلا اگر تنظیم روابط با منطقه دست وزارت خارجه بود، پاکستانی وافغانی به سوریه نمیبردیم و خودمان هم نمیرفتیم، با یمن کار زیادی نداشتیم ، گروههای فرقه‌ای غیر دولتی عراق یار غار ما نبودند، فلسطینیها را اینطور به خادم وخائن تقسیم نمیکردیم، اسرائیل را تهدیدنمیکردیم، ... والبته چنین نیست. نه‌در کشورهای حساب وکتابداری‌مثل ایالات متحده و هند ونه در حکومت بیحساب وکتابی مثل ایران که سنگ روی سنگ بند نیست، اگر کار را از دست وزارت خارجه بگیرند و به دست ارتش بدهند یا برعکس، سیاستشان تغییر نمیکند. امکانش هست که ژنرالی مثل کالین‌پاول به وزارت خارجه برسد، اما "سیاست‌خارجی از وزارت خارجه خارج "نمیشود و به پنتاگون نمیرود . علتش روشن است: نظام سیاسی کشورها معمولا اهدافی کلان با افق زمانی غالبا طولانی در ذهن دارند، که عمده ترین آنها حفظ امنیت ملی دربرابر عوامل خارجی است و از این اهداف کلان یک استراتژی‌امنیت ملی حاصل میآید که میتواند واقعبینانه یا خیالپردازانه، منازعه‌بار یا مسالمت‌جو، میلیتاریزه یا اقتصادگرا، و...باشد . در عمل و در مسیر این استراتژی، همه نهادها و توانها خود را با آن هماهنگ میکنند و وظایف خاصی را به عهده میگیرند. مثال کلاسیکش دوران جنگ سرد است که در آن هردو ابرقدرت سازمان اجتماعی، نهادفرهنگی، دستگاه حاکمیتی، ماشین نظامی و موتور اقتصادی خود را با بنیانهای استراتژی امنیت دفاعی - تهاجمی جنگ سرد تنظیم میکردند.

بهترین نمونه برای بررسی درستی حکم فوق، موقعیت کشورخودمان است که استراتژی امنیت ملی آن مبتنی بر خوف و منازعه و روش نیل به موقعیت مطلوب امنیتی نیز میلیتاریسم در سخت‌افزار وگفتمان ایدئولوژیک درنرم‌افزار است. کل حاکمیت روی همین طول موج قرار دارد و کسی در عمل از این ارکستر خارج نمیشود (غرزدن البته فراوانست)به همین خاطر است که حتی ظریف هم درسفر عراق به دیدارگروههای فرقه‌ای میرود. میدانیم این درعرصه روابط بین الملل غیرعرف است، اما انجام میشود چون عنصر وبخشی غیرقابل حذف از سیاست خارجی ایران است: روابط با گروهای فرقه‌ای در کشورهای منطقه بر روابط بادولتها ارجح است وهزینه آن را لاجرم باید داد. ایران راضی است خسارت جنگ هشت‌ساله را به حکومت تازه عراق ببخشد( تا این حکومت بتواند خسارت حمله صدام به کویت را بپردازد!)، ایران ممکن است در درخواست پرداخت پول برق و گازی که به عراق فروخته سختگیری نکند، اماحفظ روابطش با گروهای شیعه غیرقابل بحث است وچه اختیار دست دیپلمات باشد چه ژنرال، این امری لایتغیر است. اگر آسیب زاست، به خاطر آن است که مادر زاینده اش، استراتژی امنیت ملی ، نقص ژنتیکی نژادی دارد: ایدئولوژیک و باورگرا ، نه عقل‌محور ومنفعت‌گرا.

🆔 @jameeno

🔹ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔸ادامه یادداشت از پست قبل

▫️با این حساب، ناظران سیاست‌خارجی بویژه اگر گرایشات غیرحکومتی و تحولگرا داشته باشند باید خواستار تجدید نظردر بنیانهای طراحی استراتژی امنیت ملی باشند نه صرفاتلاش برای برگرداندن سیاست‌خارجی به وزارت خارجه که یک مطالبه تقلیل‌گرایانه است. شرایط درحال تطور کنونی درمنطقه، به تدریج فضا را برای مطالبه حداکثری آماده میکند:تجدیدنظر بنیادی در استراتژی امنیت ملی. شاید بدنباشد توجه کنیم که فضای داخلی این مطالبه فراهم شده است واحتمالا انتخابات پیش روآنرا فراهم‌تر میکند. یکی دو روز پیش، یک مورد ازاین آمادگی درفضای مطبوعاتی انعکاس یافت. محمدرضاموحدی و عباس ملکی ، کارشناسانی که ادعای اصلاح طلبی آنها نسبت به اشخاص پیش گفته نازلتر است، با استفاده از فضایی وسیع در روزنامه شرق پیشنهاد مهمی رامطرح کردند: مذاکره درزمینه موضع ورابطه ایران با اسرائیل!

آنها برای رسیدن به این پیشنهاد زحمت یک تحلیل تاریخی طولانی که روزهای نخست رابطه ایران باغرب و ایالات متحده را دربر میگیرد برخودهموارکرده اند. برای همه موارداختلافی هسته‌ای و موشکی و غیره پیشنهاد داده‌اند تا به مسائل منطقه و سپس اسرائیل بپردازند : "ممکن است این ایراد مطرح شود که دستیابی به توافق جامع و پایدار با غرب، بدون عقب‌نشینی ایران از مواضع خود در موضع اسرائیل امکان‌پذیر نخواهد بود. باید گفت بدون ‌تردید یکی از مهم‌ترین چالش‌های ایران با غرب، به موضوع مبارزه آن با اسرائیل برمی‌گردد؛ اما الزاما این‌گونه نیست که غرب بدون قبول موجودیت اسرائیل از سوی ایران وارد توافق نشود. غرب می‌داند که موضوع رابطه با اسرائیل، خط قرمز نظام است و طرح آن به معنای عدم توافق خواهد بود. به‌علاوه، ایران می‌تواند در صورت لزوم، در این زمینه نیز با مذاکره، بدون دست‌برداشتن از آرمان‌ها یا تعویض سیاست خود، بر مبارزه سیاسی تمرکز بیشتری کرده و در مقابل برای تثبیت متحدان خود مثل حزب‌الله، امتیازاتی از غرب بگیرد. ذکر این نکته نیز لازم است که در هر حال، در پرتو تحولات جدید خاورمیانه و به‌ویژه روابط اخیر بخش بزرگ‌تری از اعراب با اسرائیل، به نظر می‌رسد نظام باید در درون خود به ارزیابی میزان اثربخشی سیاست خود در این موضوع بپردازد تا شاید راه‌های مؤثرتری برای مبارزه با رژیم غاصب اسرائیل پیدا شود."

عباراتی سنجیده است که حیف بود آنها را خلاصه کنیم. نیازی به تفسیر نیز ندارندو فقط میتوان اضافه کرد که چه این پیشنهاد و چه تقاضای آدمی مثل امین زاده در واقع اجزای یک بسته سیاستی هستند که درستی‌اش را به راحتی میتوان با نگاه به نتایج وخیم، پرهزینه و مصیبت بار سیاست کنونی دریافت. استراتژی امنیت ملی فرقه گراو سیاست خارجی حکومت تا امروز مارا به افلاسی کشانده که جواد ظریف شمه‌ای از آن را بیرون داد. حکومت میتواند کسی را که این شمه را بروز داد اردنگی سیاسی بزند، امابرای فراهم کردن امکان تداوم فضای حیاتی خود و افزایش توانایی‌اش برای ماندگاری خویش درفرجام کارمجبور به تغییر راهبردهایش خواهد بود. اگر نه باعقل‌درون، باجبربیرون!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺تاج زاده و ما بی‌صدایان

🖌اسداله شمائی

▫️انتخابات باید انتخابات باشد.این که تاج زاده کت و شلوار بر تن دارد و برخلاف احمدی نژاد که با اللهم کن لولیک الفرج و المستشهدین ...شروع می کرد مثل آدم حرفش را شروع و پایان می دهد و علی برکت الله نمی گوید و بدون لکنت و با صراحت اعلام موضع می کند و از عقل و منطق برای اثبات ادعایش بهره می گیرد و به هر حرفش یک آیه یا حدیث نمی چسباند،برای ما بی صدایان جذابیت دارد و غنیمتی است.ما بی صدایان این منش را می پسندیم.
پیچیده کردن موضوعات و مباحث و با اصطلاحات و واژگان فنی مخاطب را مرعوب کردن، در سخن تاج زاده اندک است و کاش اصلا نباشد.
استناد به این استدلال که مردم باید نظر مراجع را بپذیرند و همچنانکه در مقابل تجویز پزشک سکوت می کنند در مقابل حرف کارشناسان و خبرگان تسلیم شوند، توهین به عقل سلیم مردم است.تاج زاده مثل مردم حرف می زند و بهتر است غلظت آن را بیشتر هم بکند.به نظر ما بی صدایان رئیس جمهور یک‌ ویژگی باید داشته باشد و آن رئیسِ جمهور بودن است.یعنی سخنگوی مردم باشد و به مردم تکیه کند، همین یک قلم کافی است.
تاج زاده مستقل است زیرا تنها با عقلانیت و استدلال بحث را پیش می برد نه از خاتمی و میرحسین و کروبی کمک می گیرد نه به حکومت باج می دهد.
تاج زاده سوراخ دعا را خوب پیدا کرده و دل ها را برده است.البته تاج زاده ها بی شمارند.بی صدایان و بی قدرتان هم صدا دارند و هم قدرت.
تاج‌ زاده محصول جامعه است.جامعه رهبران خود را می سازد.گسترش فضای مجازی و اطلاع رسانی و آگاهی بخشی، تاج زاده را ساخته است.او نباشد میلیون ها نفر پرچم را بلند خواهند کرد.جامعه منتظر نمی ماند.سفارش زمانه زود مهیا می شود.

🆔 @jameeno
#الف

🔺حصار امن!

▫️شورای‌سردبیری: درنخستین روزمهر ماه ۱۳۵۷وحدود یک هفته بعد اززلزله مهیب‌طبس ،احمدبنی‌احمد نماینده تبریز دردوره بیست وچهارمجلس شورای‌ملی پشت تریبون رفت وبه بهانه کم کاری دررسیدگی به بازماندگان زلزله،به انتقادهای مستقیم و تند از حکومت شاه پرداخت.رسانه‌های حکومت حرفهای او رابا آب وتاب منتشر وبرجسته کردند. اتفاق نایاب وغیر منتظره ای بود پس ازچنددهه خفقان وعوض شدن نسلها. محمدرضاشاه‌ تسمه از گرده ملت کشیده ، همه ساختارهای کشوری رااز بله‌قربان‌گوها آکنده وسالهای طولانی بود جز سخن تملق آمیز درباره میزان درایت وشجاعت و کشورداری خودنشنیده بود. اساس استبدادش راپس از بتون خارجی، رسوب چسبنده انبوهی از اشخاص کم‌مایه بی‌وطن گردآمده به دور دربارمحکم کرده بود وسخنان جسارت‌آمیز نماینده مجلس چیزی بود که کسی تا کنون نشنیده و تصورچنین کاری رانکرده بود.

بدیهی است حکومت متعرض این نماینده دست‌نشانده نشد والبته این اقدام ظاهرا شجاعانه، همچون قطره آبی که به زمین نرسیده بخار شود، هیچ تاثیری نبخشید وعطش انقلاب را کم نکرد. جامعه‌ سرکوب شده و باورمند به اینکه محمدرضا همه چیز را در ید خود و اطرافیان محدودش گرفته ، نمیتوانست بپذیرد بنی‌احمد، منتخب درسازوکار استصوابی خاص حکومت شاه دلسوز مردم باشد. جماعتی که پس از شورشهای اواخر۵۶ و ماههای اول سال ۵۷ درحالت کمین برای پنجه کشیدن به صورت محمدرضا قرارداشت، برای تعیین گام بعدی خود روبه بیرون داشت ونه منتقد از آستین درآمده‌ی دستگاه سلطنت. میدانست انتقادی که دستگاه رابکوبد امابه شاه اشاره مستقیم نداشته باشد، طرح شده توسط همان دستگاه ، خدعه آمیز وبرای بیرون بردن شاه ازتیررس حمله مستقیم است.

امروزه پدیده بنی‌احمد وعلت ناتوانی آن درتغییر روندشورش برای ماآشکار است: شاه جامعه و مجامع منتقدسیاسی و نهادهای کشوری رادرچنان حدی تسویه وتصفیه و سرکوب کرده بود که‌کسی باورنمیکرد فردسالم، مردم دوست،طرفدار ملت و ناپلیدی وجود داشته باشد. کاربه جایی رسید که وقتی محمد‌رضا دررویارویی باموج انقلابی به مخالفان مسلم خود روآورد تا دولت را تحویل بگیرند و اگر ممکن است اورا درببرند، موج انقلابی امثال بختیار را هم روفت وبرد. دیکتاتورتپه‌ای برای گریختن از موج باقی نگذاشته بود.

تاریخ ملتها ممکن است چنین پدیده‌ای رابه تکرار درخود ببیند. برخی نشانه های امروز شباهتهایی تاریخی رابه مایادآور میشود. در حالی که درحال حاضر آکندگی حکومت از نوکرصفتان و ارادت‌پیشگان به اندازه انباشتگی بله‌قربان‌گوهای دوران سلطنت نیست، اما روندهای جاری انتخاباتی نشانه‌های بارزی از پایانی همسان میدهند : منتقدان مخالف اوضاع کنونی به صورت مداوم و هردم موثرتری از عرصه حذف میشوند، تضعیف میشوند، وحتی درتله‌های حکومت خنثی میشوند. اینکه اصلاح طلبان موافق با تداوم نظام به نقطه‌ای رسیده اند که برای یافتن نامزد انتخابات بین عارف ولاریجانی یا جهانگیری و خرازی گیر میافتند حاصل همین روند است. تازه این وضعیت کسانی است که درابراز وفاداری به قانون اساسی و مصادیق نهادهای قدرت در آن کم نمیگذارند و درنیتشان برای تحکیم نظام هیچ شکی نیست. حکومت آنها را گیر انداخته: انتخاب بین تن‌دادن به راهزن ویا پریدن از صخره! داستان به کنار راندن خرده‌منتقدان باورمند به نظام مشروطه شاهنشاهی در دوران محمدرضا، موبه‌مو درحال تکرار است.

اما مساله اصلی جای دیگر است: مشکل حکومت مردم هستند و نه منتقدان‌‌واهل سیاست! بخشهای وسیعی از جامعه از تصوراصلاح کارکرد این سیستم عبور کرده است : اعتقاد قابل توجهی هم به توانایی‌ودلسوزی وسلامت منتقد حاضری که بتواند از قیفها و صافیهای حکومت عبور کند باقی‌نمانده است. هنوز موسم ابراز عقیده و موضع مردم نرسیده است اما فرصتی نمانده وآشکار است‌این انتخابات پرده نمایش پایان دوران اتکای حکومت به مشروعیت حاصل از رای است و از این بابت نگرانی زیادی هم ندارد. میشود روندی را پیش بینی کرد که از یکسو حکومت منتقدان خواهان اصلاحات بنیادین و درشت‌گو را به طریقی ساکت میکند، منتقدان گردآمده زیر علم استراتژی "همکاری انتقادی"(جبهه اصلاحات) را عضله کشی و بی‌زور وثمر میسازد و با تصور کارایی‌خندقی که حفر کرده آرامش خاطر ظاهری بیشتری پشت درهای ارگ‌قدرت پدید می آورد.

اما یک نتیجه محتوم دیگر هم از روند کنونی حاصل می آید: تهیدستی حکومت به روز واقعه! آنقدر تهیدست، که آنسوی دروازه دژ و قلعه‌ای که در آن جای گرفته، جز امثال بنی‌احمدهای بی خاصیت، کسی پیدا نخواهد شد تا روند ناگزیرتغییر را به مسالمت و مصالحه ختم کند. در پیمایش این مسیر ، حکومت کنونی متاسفانه هیچ تفاوتی با حکومت پیشین ندارد.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺از انقلاب نجات بخش تا نجات بخش انقلاب

🔸مقدمه ای در باب نجات بخش

🖌محمد کوراوند

▫️اکثر انقلابهای ایدئولوژیک و نظام های برآمده از آن، رسالتهای جهانی برای ارزشها و ایده ها و انگیزه های خود قائلند و می پندارند قدرت پس از انقلاب در خدمت این ارزشها بکار گرفته خواهد شد. پس با وعده نجات بشریت از دست قدرتمندان شروع می کنند اما پس از طی دوران پر فراز و نشیب ( به مرور همه انگیزه ها و اراده ها در برابر بنیادی ترین آنها یعنی اراده معطوف به قدرت تعظیم می کند) دوباره تمامی قدرت در یکجا متمرکز می شود و بدین سان با انحصار همه قدرت و ایدئولوژی، انقلاب نجات بخش به یک سیستم تمامیت خواه بدل می گردد...

این سیستم ها که مدام در حال کوچک کردن حلقه آهنین الیگارشی هستند بالاخره روزی فرسوده می شوند و از آنجا که تمامی ساختار قدرت و منابع در خدمت این حلقه قرار داشته پس تمامی نارضایتی ها و نیازهای انباشته نیز در نهایت بسوی همین حلقه روان می شود.
از آنجا که حل چنین حجمی از مشکلات ساختاری و انباشته از عهده این کارگزاران فرسوده بر نمی آید و مقاومت در برابر بازسازی و گردش نخبگان هم ادامه دارد پس سیستم وارد بحران درونی می شود و در بن بست قرار می گیرد، چیزی که از آن به عنوان فروپاشی درونی یاد می کنند.

آنچه که به هنگام بحران درونی سیستم را به بن بست می کشاند دشمنان زیاد نیست، نداشتن دوستان واقعی است. بدین مفهوم که حل مشکلات پیچیده نظامهای سیاسی اجتماعی به تعداد زیادی انسان، کارگزار و نخبه درستکار و باانگیزه نیاز دارد دقیقا چیزی که سیستم تمامیت خواه در مراحل قبل آنها را از میدان به در کرده است.(در طی مراحل تمامیت خواهی همچون حذف رقیبان سیاسی، مهندسی اجتماعی، سیستم پلیسی، سرکوب الیت جامعه، فرار مغزها، گسست طبقاتی، تحمیل اراده تک حزبی و خشونت گسترده علیه اعتراضات توده ای، در ظاهر سیستم جلوی فروپاشی را می گیرد اما در واقع جهت فروپاشی عوض نمی شود بلکه جریانات سرکوب شده هر یک با راهکارهای خود همچون دریغ توان بازسازی و کمک خود به سیستم، با کم کاری و بی قانونی، با نافرمانی مدنی، با افزودن بر حجم مطالبات و حتی با تحریم مشارکت, سیستم را به سمت بن بست هل می دهند)
پس اینجا حلقه قدرت در برابر انبوه مشکلات بار شده ی یک جامعه معترض قراردارد و نه الزاما یک توده معترض که بتواند با سرکوب فیزیکی بر آنها فایق آید. بدین سان سیستم در بن بستی قرار می گیرد که توان نجات از آن با شیوه های قبلی وجود ندارد...

از آنجا که سیستم های تمامیت خواه هیچگاه اراده ای مبنی بر واگذاری یا شراکت بخشی از قدرت ندارند و آنرا شروع فاز استحاله می دانند پس این اقدام منتفی است( قبلا در نوشتاری کوتاه بدان پرداخته بودم)

پس برای رهایی از بن بست و تداوم بقا سیستم به فکر می افتد. بجای نگاه به آینده به گذشته رجوع می شود. تاریخ تکرار می شود و نجات بخش ظهور می کند. (تراژدی یا کمدی، مساله اینست...)

پس نجات بخش در دورانی سخت رونمایی می شود تا انقلاب را از احتضار و فشار اجتماع را از انفجار باز دارد.
نجات بخش برای ظهور به چند چیز نیاز دارد:
به یک دوره بسی بحرانی، سخت و ناامید کننده که هیچ گره ای در آن باز نمی شود، جز به دستان نجات بخش.

به قربانی بزرگ و جریانی که به ظاهر عامل بحرانهای متاخر است تا هم خشم توده ها کمی آرام گیرد و هم فعلا ریشه مشکلات فراموش شود. (قربانی نادان خود زرنگ پنداریست که قبلا می خواست به پشتوانه مردم نقش نجات بخش را بازی کند اما از دست دادن مردم بازی را باخت)

به دادگاه انقلابی و کمیته نجات برای نمایش عزم پاکسازی و راضی کردن هولیگان ها

و به آمادگی سیستم برای تحویل و تحول در مرکز قدرت. چون بزودی باید با خرده قدرتهای درون حلقه نیز مواجه گردد

نجات بخش در بحبوحه مشکلات ظهور می کند تا فرصت تجدید حیات فراهم شود. پس به سختی کار و عواقب احتمالی آگاهی دارد. پس با یک شرط و هدف نهایی پا به عرصه می گذارد...


▫️در بخش دیگر این نوشتار (که تا حدود چهل روز دیگر خواهم نوشت) به شکل دقیقتر به نجات بخش، قربانی، تحول در قدرت و نمونه های تاریخی شکست این ایده خواهم پرداخت.

🆔 @jameeno
🔸حکومت و مافیا

▫️جامعه‌نو : این روزها بساط افشاگری فساد پررونق است و درخت مافیا هرروز دسته‌گلی برشاخه‌ای از خود آشکار میکند. مافیا خواندن حکومت و اظهار حیرت از حجم عظیم مافیای اقتصادی ریشه دار در حکومت همه جا دیده میشود. اینکه مافیای حکومتی چیست و چرا نمیتوان با ان مبارزه کرد و ریشه اش را در آورد در سالهای اخیر یکی از مضامین پر تکرار الف‌های جامعه نو بوده است . امشب یکی از این مطلب را که باب روز و متعلق است به تاریخ ۲۶ اوت ۲۰۱۹ تجدید انتشار و همراهان را دعوت میکنیم تعدادی از این مطالب را که مشخصا به مافیای حکومتی میپردازند تجدید مطالعه کنند .بخشی از این الف‌ها با عناوین زیر قابل جستجو است:اقتصاددانان و مافیا ، تمساح‌ها و آب‌های تیره‌ ، رگ فساد ، یک مافیا،یک ملت ، سرنخ‌ات کجاست ، و دوباره جیب بانک مرکزی را زدند.

🆔 @jameeno
جامعه نو
🔸حکومت و مافیا ▫️جامعه‌نو : این روزها بساط افشاگری فساد پررونق است و درخت مافیا هرروز دسته‌گلی برشاخه‌ای از خود آشکار میکند. مافیا خواندن حکومت و اظهار حیرت از حجم عظیم مافیای اقتصادی ریشه دار در حکومت همه جا دیده میشود. اینکه مافیای حکومتی چیست و چرا نمیتوان…
#الف

🔺دسته چاقو!

▫️شورای سردبیری: فساد سیستمیک مافیایی، تا عمق جان. این کوتاهترین توصیفی است که میتوان از زبان بسیاری اشخاص درباره جمهوری چهل ساله ما شنید. این نظر عمومی را کیفیات اکتسابی نظام در طول این دوره شکل داده است و تلاش دغدغه داران حیثیت نظام در تکذیب سیستمیک بودن این فساد به جایی نمیرسد.

چرا این اصرارها باور نمیشود و چرا سیستمیک یا نظامداربودن وخصلت مافیایی اینقدر محکم به قبای حکومت و نظام چسبیده است؟ علت را نمیتوان به شیوه تبلیغاتچی‌های حکومت در کمبود ترس‌از خدا ، فقدان قوانین‌ناظر ، دردسترس بودن آسان منابع عمومی ویا "عملکرد اون جناح" دانست . علت ، امری ماهوی است: از این کوزه ، متاسفانه بیشتر آب زهرآلود تراوش میکند .

ریشه ضخیم فساد در جمهوری به روزهای اول پیروزی انقلاب میرسد : مردم ساده و بیخبر از دنیا، استدلال حکومت تازه تاسیس را پذیرفتند که هرکس‌ثروتمند غیر نمازخوان است و کارخانه و تجارتخانه و زمین‌ دارد شریک جنایات پهلوی است و احتمالا مهدورالدم ، اما مالش قطعا حرام است و باید مصادره شود. مقاومت امثال مهندس بازرگان در شورای انقلاب در مقابل گرایش عوامانه به جایی نرسید و یک قانون"همینطوری" برای ملی کردن صنایع و مصادره هزاران واحدبه تصویب رسید. بازرگان فقط توانست هنگام اعلام خبر مصادره های انقلابی در رادیو به مردم تحریک شده برای مصادره جمعی بگوید "اینها کارخانه هایشان مصادره و ملی‌شده است نه خانه و زندگی‌شان. یک‌وقت نروید بریزید سر زن و بچه شان !"

باید عمری به اندازه جمهوری اسلامی داشت تا به خوبی درک کرد پس از آنروز خیل جوانان ساده و بی‌تجربه گمارده شده به مدیریت کارخانه‌های مصادره شده چگونه اول به عامل ورشکستگی واحدها تبدیل شدند ، سپس بسیاریشان به دله دزدهایی درجستجوی منافع حقیر شخصی ارتقاء یافتند و درسیر تکاملی خود درنهایت با ایجاد شبکه‌ای وسیع و تودرتو مافیای تبهکاری را شکل دادند که کل اقتصاد را به ورشکستگی کشاند ؛ سیرتکاملی یک طبقه نوکیسه که‌از کیف کردن با امتیازات مدیریت واحدهای اقتصادی ودست بردن به منابع آنها شروع کردو سپس به سراغ منابع ملی در ارقام چند هزار میلیارد تومانی رفت : "تکامل سوء مدیریت به سوءاستفاده". این خلاصه ترین توصیف از کلیت حکومت و از جمله مدیران منصوب آن است.

اماساده لوحانه خواهد بودماجرا را به سادگی و بدون نقش حکومت ببینیم. بستر رویش این مافیا در سطوح بالا گسترده شد. روزی که جنگ تمام شد، هاشمی رفسنجانی گفت رزمندگانی که از جنگ برمیگردند باید به جبهه اقتصاد بروند و شرکت تاسیس کنند. اهل شک،هدف این دعوت را دادن چرب و شیرین به از جبهه برگشته‌ها باهدف کشیدن فیوز آنهامیدانستند. استدلالی نداشتند، اما به هر حال روزی که در اثر بیرون زدن گند این سیاست فرمان انحلال شرکتهای تجاری تاسیس شده توسط عوامل دستگاه اطلاعات صادر شد، به دورانی رسیده بودیم که فساد و تبهکاری اقتصادی و دزدیدن منابع ملی شیوعی تام یافته بود . اگر کسی حوصله تحقیق داشته باشد، در نهایت خواهد گفت قریب به تمام فاسدان تبهکار این مافیا از نسلی بوده اند که در دامان سیستم به عنوان اشخاص متعهد معتمد پرورده شدند. به آسانی میتوان نشان داد بین لشگریان این جبهه تماما تبهکار ، به ندرت یک بازرگان یا تولید کننده غیرمتعهد به حکومت(حکومت آنها را "کراواتی" میخواند) میتوان یافت. درست است که بخشی وسیع از سرمایه‌داری صنعتی - تجاری ملی به علل عقیدتی ازحکومت حمایت میکند، اما این نزدیکی عقیدتی و آیینی ، مشارکت در غارت مافیایی‌ نیست. درفهرست بدهکاران کوچک بانکی شاید، اما در فهرست سوءاستفاده‌کنندگان نظام بانکی نمیتوان نام تجار و تولیدکنندگان قدیمی و خوشنام را یافت. آنها رفتار غارتی ندارند وخودشان قربانی این مافیای دولتی‌اند.تبهکاران اقتصادی شناخته شده همگی نوکیسه‌اند: یا ششلول‌بند خیابانی سال ۸۸هستند، یا تازه دامادهای وزیر و وکیل، وآقازاده‌ها و شرکا و همسران آنها و...

بنابر این، برای درک ماهیت فسادی که کشور را در برگرفته، بهتر است نگاهی به ژنتیک عاملان آن بیندازیم. درست است که ریشه آن را انتصاب افراد بی‌تجربه در واحدهای مصادره‌شده میدانیم، ولی وقتی آنها خطا کردند و سوءمدیریت‌شان به سوء‌استفاده تبدیل شد حکومت مثل این روزها نهضت و کارناوال مبارزه با فساد راه نینداخت. علت ساده‌ای داردکه حاصل تجربه‌های جهانی است: حکومتها، وقتی گرایش وکیفیات وخصائل استبدادی پیدا میکنند به وفاداری قشرهای خاصی از جامعه (مثلا نیروهای نظامی و امنیتی) نیاز حیاتی میابند و وفاداری به خود رابا دادن امتیاز اقتصادی و فرصت غارت به حامیان پاداش میدهند. برسردمداران خودی پنداشته‌فساد چشم میبندند،چون آنهاتا قبل از آنکه بزنند به چاک(معمولا سرمایه‌ای میاندوزند و میخواهند آنرا ببرند)ابراز ارادت وبرای حفظ حکومت هر کاری میکنند.
‌ریشه فساد سیستمیک و مافیایی، پدرخواندگی است.

🆔 @jameeno
#الف

🔺عبور!

▫️تحریریه جامعه‌نو: ماجرای معروفی است منحل کردن دو حزب ایران نوین و مردم به اراده اعلیحضرت و اجبارجمع شدن همه زیر پرچم حزب واحد رستاخیز در دهه پنجاه. آن دوحزب که مورد تمسخر اهل‌فکر بودند و مراکزی برای برکشیدن فرصت‌طلبان به ریاست ادارات و موقعیتهای سیاسی ، برای محمد رضا هیچ خطری نداشتند و درناصیه‌شان هم دیده نمیشد که روزی از دلشان آوای مخالفت با سلطنت برآید. اما شاه عشق میکرد حتی حزب زرد را هم خودش اختراع و راه اندازی کند. خصلت نکبتی است این میل به تبدیل شدن به مرکز عالم و تصمیم‌گیرنده درباره همه چیز.

اینکار شاه که بدنبالش مجبور شد بگوید هرکه خوشش نمیآید گذرنامه‌اش را بگیرد برود، برداشتن در صندوقی بود که همه‌فسادهای ناشی از سلطنت مستبده مطلقه را در آن روی هم ریخته بود. دیگر کسی باورنمیکرد مسئولیت نارساییهای فزاینده اقتصادی و اجتماعی به عهده امیرعباس هویدا باشد، مسئولیت شکنجه به عهده نصیری باشد، شاه از رشوه گیری طوفانیان خبرنداشته باشد، وگنده گویی وزبان‌درازی برای" آنها"(اشاره کلی‌اش به دولتهای غربی)هم از سر توان عقلی و قدرت روحی‌اش است‌. رژیم گندیده ای بود که چند سال پیش از سقوط، سگ درنده ایالات متحده در ویتنام شد، به اشاره و دستورانگلیس از خاک کشور چشم پوشید و بحرین را از دست داد، ژاندارم ابرقدرتها در جنگ یمن شد، و فقط دستی دراز و خشن برای زدن بر سر اهل فکر ایران داشت.

به‌تقریب میشود گفت دهه پنجاه برای محمد رضا شاه دوران احساس بی نیازی به جلب‌موافقت و همراهی حتی حداقلی‌جامعه با سلطنت بود و تاسیس رستاخیز در سال ۵۳ مرز زمانی عبور به این عرصه بی‌نیازی : محکم سرجایش نشسته بود، جامعه در مقابل ابلهانه‌ترین‌کار سیاسی او( همان حزب رستاخیز) که تصمیم عاقلانه‌ای نبود و حتی به اندازه تغییر مبنای تاریخ وجه منطقی نداشت واکنشی نشان نداده بود، و همراه بااینها بی‌خاصیت بودن مجلس هم تعمیق مییافت و علنی میشد. عبدالله ریاضی رئیس مجلس علنا اظهار میکرد که لوایح به "شرف‌عرض" رسیده و مجلس آنها را بدون بحث تصویب میکرد.معروف است که گاهی در کمیسیونها ایرادی منطقی به لایحه‌ای وارد میشد، نماینده دولت میگفت درست است، امااصلاح نکنید چون به شرف‌عرض رسیده است.

همراهان جامعه نو معمولا به راحتی تشخیص میدهندتعریف داستانهای محمد رضا شاه در واقع به منظور قیاس آنها با عملکرد حکومت فعلی است. علت این قصه‌گویی ها شباهت تام سیمای حکومت فعلی به چهره سلف آن است؛ جمهوری از همان راهی رفته که رضا خان و خاندانش رفتند.این تشابه بویژه درزمینه ساختار ومیزان تمرکز قدرت و دورشدن تدریجی از محضر عامه کاملا به چشم میآید.این البته علامت شومی است!

داستان حزب رستاخیز سرآغاز آخرین فاز پیش از سرنگونی شاه بود: ناپاسخگو و مطلق‌العنان، متوهم و درشت‌گو، و کور و ناشنوا دربرابر مردم و احساسات و قضاوتهایشان. معمولا این فصل آخر هرحکومت مستبده‌ای است: دیگر نیازی به حفظ ظاهر، رعایت اسمی قانون، پذیرفتن حضورحداقلی از سیاستمداران مختلف‌العقیده به عنوان اپوزیسیون، ...نیست و درنتیجه همه اینها شخص مرتکب اعمال وحرفهایی میشودکه هر آدم‌سیاس خردمندی از آنها اجتناب میکند. چیزی مثل نمونه حاضر این روزهاکه در آن شورای نگهبان خلاف نص میثاق بنیادین همین حکومت(قانون اساسی)حکم صادرمیکند و اهمیتی به نقدحقوقدانان به تصمیمش نمیدهد. این کار گاهی حتی برای نمایش نمدمال‌کردن نامزدیک انتخابات قبل از رسیدن به در حجله‌صورت میگیرد تا همه حساب دستشان بیاید. منع واردات نوعی واکسن هم از همین سنخ اقدامات بود: بدانید ما قدرت فائقه مطلقه هستیم و اطاعت کنید مارابدون آنکه از علتش بپرسید!

بیهوده و بی‌حکمت نیست این موج بلنداظهارعدم شرکت در انتخابات جاری از سوی مردم؛ انعکاسی است از اینکه دوسوی یک رابطه به نقطه گسست میرسند و یکدیگر را درک میکنند. جامعه به صورتی غریزی درک میکنداین حکومت به فازی نایل آمده که دیگر به باور وحمایت هیچکس ، به هیچ شهروندی برای ثبات وتداوم خود نیاز ندارد و از اتکا به مشروعیت حاصل از اقبال عمومی و پذیرش مردمی عبور کرده است. انتخابات جاری مرز زمانی و نمادین این عبور است، ....اما تاریخ میگوید بازی تمام نمیشود!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺مرثیه‌ای برای قانون اساسی ایران۱؛ حرکت جوهری «نظارت استصوابی» و «سیاستهای کلی»

▫️امیرحسین علینقی

۱. از آن هنگام که مفهوم نظارت استصوابی به قلمرو اصل ۹۹ قانون اساسی وارد شد، این انتظار می‌رفت که، به علت طبیعت کش‌دارش، تا بی‌نهایت توسعه یابد. از قضا مهم‌ترین دلیل برای بی‌اعتباری چنین خوانش‌هایی از یک متن، قابلیت توسعه بی‌پایان آنهاست(۱)، زیرا آنچه که بتواند شامل همه چیز شود، در حاق واقع شامل هیچ چیز نیست. فردیناند سوسور در تحلیل نشانه‌شناسانه خود، هیچ نشانه‌ای را قائم بر خود دارای معنا نمی‌داند، بلکه ارزش هویتی و معنایی آن را ناشی از رابطه و مناسبات آن با دیگر نشانه‌ها می‌داند. به زعم او مفاهیم «به گونه‌ای ایجابی و به موجب محتوایشان تعریف نمی‌شوند، بلکه به‌گونه‌ای سلبی و از طریق تقابل با دیگر اجزا نظام (نشانه‌ای) ارزش می‌یابند. آنچه مشخص‌کننده هر نشانه است، به بیان دقیق، بودن آن چیزی است که نشانه‌های دیگر نیستند.»(۲) وجود یک اصل در قانون اساسی، متضمن وجود دلالت و معنا برای دیگر اصول قانون اساسی است. این در حالی است که قابلیت توسعه بی‌پایان «نظارت استصوابی»، به مرور، هیچ فضایی برای دلالت‌پذیری دیگر اصول قانون اساسی باقی نمی‌گذارد و با بی‌معنا شدن دیگر اصول قانون اساسی، نه تنها آن اصول بلکه تمامیت قانون اساسی و همچنین اصل ۹۹ در معرض بی معنا شدن قرار می‌گیرد. به همین دلیل، در تناسب با قانون اساسی کشور، تفسیر ارائه شده از اصل ۹۹ قانون اساسی خصلتی براندازانه دارد.

۲. تحرک جوهری مفهوم نظارت استصوابی، پس از آنکه به غلیظ‌ترین سطوح از مفهوم نظارت استصوابی رسید، به مرور خود را جایگزین متولیان(۳)، و به عبارت دیگر مجریان، ساخت. بعدها این نظارت، نظارت گذشته ناظران را دربرگرفت و در مصادیقی، ناظران نظارت پیشین خود را نیز نقض کردند. به این ترتیب، مقام ناظر بر انتخابات، جایگزین بخش اجرایی حکومت در امر انتخابات گردید. شورای نگهبان پیشترها نیز با این توضیح که خود مسئول رسیدگی به شکایات از روند انتخابات و نظارت بر انتخابات است، عملاً خود را جایگزین بخش قضایی حکومت ایران کرده بود. این شورا همچنین در طول سه‌دهه گذشته، با استناد به مفهوم نظارت استصوابی، خود را مستغنی از نظام قانون‌گذار کشور دانسته و در عمل مصوبات مجلس شورای اسلامی در باب انتخابات را، در روندی رو به تزاید، تحت‌الشعاع تفسیرش از اصل ۹۹ قانون اساسی قرار داده است. آخرین اقدام این شورا اما، ورود این شورا به عرصه قانون اساسی و جایگزینی خود به جای مقام واضع قانون اساسی (مردم) است.

۳. در تداوم حرکت جوهری نظارت استصوابی، در اردیبشهت ماه ۱۴۰۰ مصوبه‌ای از طرف شورای نگهبان انتشار یافت که طی آن این شورا، نه تنها محدودیت‌هایی را برای حق انتخاب شدن مردم ایجاد کرد، بلکه رویه گذشته این شورا در بررسی مصوبات مجلس شورای اسلامی را نقض کرد. نیاز به یادآوری ندارد که وضع «مصوبه» از جانب شورای نگهبان (فارغ از اینکه محتوای این مصوبه چیست) تا چه حد در تعارض با قانون اساسی است(۴). در حالی که، بر اساس قانون اساسی، صلاحیت‌های تقنینی کشور در صلاحیت پارلمان ایران و همه‌پرسی است (اصول ۵۸ و ۵۹) و صلاحیت‌های نظام‌نامه‌ای در اختیار وزیران و هیات وزیران است (اصل ۱۳۸)، شورای نگهبان، در تداوم تحرک جوهری نظارت استصوابی، امروزه، و پس از نزدیک به سی‌سال از تفسیر اصل ۹۹ قانون اساسی، خود را واجد این صلاحیت دانسته که از طریق وضع یک مصوبه آزادی‌های ناظر بر انتخاب کردن و انتخاب شدن مردم ایران را محدود و نهادها و مقام‌های عمومی کشور را موظف به اجرای مصوبه خود بداند. تمام اینها در حالی است که همین شورا، پیشترها، و در مقام بررسی مصوبات مجلس شورای اسلامی، قوه قانون‌گذاری کشور را واجد صلاحیت نمی‌دانسته تا از طریق وضع قانون، شروط ذکر شده در اصل ۱۱۵ قانون اساسی را محدود کند. به بیان دیگر، شورای نگهبانی که به حق، موضوع شرایط داوطلبان ریاست جمهوری را، در سطح قانون اساسی، و نه قانون عادی، می‌دانسته؛ به خود حق داده است تا از طریق یک مصوبه، برای داوطلبان ریاست جمهوری، اقدام به وضع محدودیت کند. تعبیر علمی چنین صلاحیتی، ارتقای شورای نگهبان به عرصه قانون‌گذاری اساسی است.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید
#الف

🔸لودادن متحد، گرای خانه‌دوست!

▫️شورای سردبیری: امروز میخواهیم علت این را جستجوکنیم که چراسازمانهای مسلح عربی در لبنان، فلسطین و یکی دوجای دیگر ، سربزنگاه وبدون اینکه کسی بپرسداعلام میکنند نان وآب وتسلیحاتشان را ایران تامین میکند ، و به این برسیم که آیا سران دو اردوگاه اسرائیلی و فلسطینی بوکشیده اندعاقبت مذاکرات اخیربرجام به نفعشان نیست واحتمال دارد بخواهندبا شگرد خودشان بازی را عوض کنند؟ نشانه‌هایی هست!

ابتدابرخی نشانیها رابه همراهان بدهیم که درواقع یادآوری خبرهای از یادرفته‌ای هستند که اکنون مهم به نظر میرسند. نخستین آنها متعلق به دوهفته پیش است: گسیل یک هیات امنیتی - سیاسی اسرائیل به آمریکا برای جلوگیری ازتوافق دولت تازه ایالات‌متحده با ایران . هیات یاد شده پس از آن عازم بودکه دولت ایالات متحده به هردلیلی ، اعتنایی به درخواست‌های مداوم نتانیاهو برای برنگشتن آمریکا به برجام نمیکرد. گفته شد آن هیات با دست پر وبه همراه داشتن مدارکی به سفر میرود تا بتواند امکان تحقق تجدید حیات برجام را کاهش دهد. سفر ناموفقی بود و کسی به حرف آنها گوش نداد. حتی وزیر دفاع حاضر به ملاقات با آنها نشد. سخنگوی کاخ سفید هم پیشاپیش گفته بود این سفرتاثیری برسیاست ایالات متحده دربرجام نخواهد داشت. بنابراین اسرائیل باید از دردیگری وارد میشد؛ بایدیک‌جنگ خاص راه میانداخت : تملک غیرقانونی خانه فلسطینی‌ها، که احساسات را به جوش می‌آورد.

دومین نشانی، ماجرای اخراج اهالی محله‌ای در بیت‌المقدس به نام‌شیخ‌جراح برای ساکن کردن شهرک‌نشینها به جای آنهاست که چند روز بعد از بازگشت هیات ناکام امنیتی از آمریکا رخ داد. بسیار نمایشی و با پوشش خبری کامل. رفتاری شرم‌آور که صدای بسیاری و از جمله برنی سندرز و چند سناتور دیگر را درآورد. ساده لوحی است بپذیریم زمان نامناسب شروع این اقدام اتفاقی بود وروزهای قبل از روزجمعه وروز قدس راعمدا انتخاب نکرده بودند. به هر رو، کار بالا گرفت و به درگیری رودررو انجامید. نوک این حملات جوانان متعصب صهیونیست بودند که‌حملاتی کاملا تحریک آمیز و نمایشی انجام میدادند. میخواستند خون فلسطینی ها را به جوش بیاورند؟

نتیجه این تحریکات وجوشش را در چندروزگذشته شاهد بوده‌ایم. حملات مستقیم تخریبگرانه ، کشتار، رویارویی خیابانی، وسرانجام یک شبه جنگ تمام عیار. گفته شده گروهای جهادی فلسطینی بارانی از موشک به شهرهای اسرائیل وبویژه تل‌آویو باریده‌اند. تصاویر مخابره شده هم ویرانی هایی را نشان میدهد. فلسطینی ها هم منتظر فرصتی بودند؟

تهدید شروع عملیات نامحدود ، همواره از سوی دوطرف وجود داشته است، امابعد از جنگ دوم لبنان معروف به جنگ ۳۳روزه با حزب الله ، هیچ درگیری جدی نظامی مهمی در این سطح‌بین اعراب وفلسطینی ها با اسرائیل پیش نیامده است. فلسطینی ها، حتی انها که به راه حل مبتنی بر زور برای‌احقاق حقوق مردم فلسطین معتقدند، همواره ترجیح داده اند نگاهی هم به تحرکات دیپلماتیک داشته باشند. اینکه الان آماده بالاکشیدن شعله درگیری هستند غیرمنتظره است و اینکه وسط دعوااز چند جهت درحال تشکر از ایران به دلیل حمایت مالی وتسلیحاتی هستند اندکی مشکوک میزند. میخواهند ایران را متعهد نگه دارند؟

یک خبر و روندحاشیه‌ای دیگر هم هست که تن اسرائیل و گروههای جهادی منطقه رامیلرزاند: روندتدریجی آشتی ایران واعراب جبهه سعودی. جویبار باریکی است که اگر محاسبات منفعتی ایران و سعودی ها باآن همسو شود، به یک رود تغییر دهنده جغرافیای سیاسی منطقه تبدیل خواهد شد. چنین رخدادی حاکمیت سیاسی وامنیتی کنونی اسرائیل برمنطقه را نابود میکند. این روند به نفع حزب الله لبنان وگروههای جهادی فلسطینی هم نیست.

رفتار طرف اسرائیلی البته آشکارامشکوک‌ است. نه ازخشونت و سبعیتش میکاهد و نه میانجیگری برای کاهش تنش را میپذیرد. ایالات متحده گفته خودش باید ماجرایی را که شروع کرده سامان دهد و گویا دولت بایدن دقت کافی میکند که درگیری جاری تاثیری بر مذاکرات وین نگذارد. تاکید اسرائیل( و اعتراف فلسطینی‌ها) این است که همه درگیریها حاصل حمایت ایران است و پیش بردن مذاکره فقط درباره مسائل هسته‌ای با کشوری که به فلسطینی ها موشک میدهد اشتباه است. این میل وفشار بر اینکه آمریکا و اروپا سطح تقاضای خود را به مسائل موشکی و منطقه‌ای ارتقاء دهند ، میتواند پیشرانه اسرائیل در افزایش سطح درگیری و توسعه شر باشد. پاسی که‌اسرائیل میدهد ، سناتورهای جمهوریخواه‌ به آبشار تبدیل میکنند: دولت بایدن مذاکره وین را متوقف کند، چون ایران به حماس موشک داده است.

🆔 @jameeno

🔹ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید