🔺ادامه یادداشت از پست قبل
▫️فراتر از آن، کیش دادن طالبان به سوی ایران در آینده احتمالی بسیار قوی است که فعلا از دلایل آن میگذریم. طی مدت اخیرخوشخیالی سران کشور به جامعه نیز شیوع داده شد که کار اشتباهی بود. اگر این رخ دهد، تهاجمی از سوی یک گروه فاشیست با روبنای بنیادگرایی اسلامی است و نه از جانب افغانستان . از هم اکنون هشیاری لازم است که این تمایز گذاشته شود: با افغانستان برادر نباید جنگید اما سر مار فاشیزم را باید به سنگ کوفت ، مانند انچه با داعش شد در سوریه و عراق . ما نه میتوانیم در آینده به پوشش نیروی هوایی ایالات متحده برای مبارزه با انواع طالبان متکی باشیم و نه به کمک روسیه.(سیاست هردوی این کشورها دلایل روشنی است برای نمایش ورشکستگی سیاست خارجی و استراتژی امنیت ملی حکومت) نیروی فاطمیون (افغانیان جنگنده در سوریه) را نیز نمیتوان به جنگ با طالبان فرستاد: طرفه حکایتی است که افعانی را میشد دور از ایران برای حمایت از رژیم اسد دربرابر داعش بکار گرفت، امابرای مبارزه باهمان داعش درمجاورت مرز دست کشوربسته است. در روشن کردن این مساله که ایران هیچ نیروی مسلح تروریست جنایتکاری را با هر عنوانی در مرز افغانستان تحمل نمیکند درنگ نباید کرد. زمان نشان دادن تمام شاخوشانه ای که برخی در باره توان نظامی ایران میکشیدند بزودی در همین نقطه فرا میرسد.
شاید خواندن این توصیه هایخشن جنگطلبانه از قلم جامعهنو دوستانی را دشوار بیایدولی برای یک حکومت متوهم و غافل که همواره از جایی میخورد که نباید، صراحتی باید به خرج داد. حکومت ایران در جنگ آدربایجان - ارمنستان به خبر حضور
اعضای داعش در نزدیکی مرز ایران واکنش سیاسی نشان داد. در این مورد، داعش ،در یک کشور که بزودی بی دولت میشود و در کنار طالبان جنایتکار از هم اکنون کنار مرز ماحضور دارد. این وضعیتی مهیب است.
به احتمال زیاد، استراتژیستهای آمریکایی و از جمله زلمایخلیلزاد ضدایرانی، در محاسبه ای پیچیده خواسته باشند کنترل ایران و مهار آنچه بنیادگرایی اسلامی میخوانند را در پروسهای واحد انجام دهند: یک استراتژی مهاردوگانه تازه(که کاربرد آن در جنگ ایران عراق پرسود بود) برای مشغول کردن و ضعیف کردن توامان حکومت ایران وبنیادگرایان بینالمللی در مرزهای ایران و افغانستان. مساله ما این است که اگر چنین نقشهای در کار باشد(که بیشتر به خباثت صهیونیستها میخورد) ایران برای گریز از دام آن کاری نمیتواند کرد جز تقویت نظامی و اصلاح موضع جهانی خود: کاهش بار سیاسی - امنیتی در غرب کشور یعنی شبه جزیره عربستان، در یمن ، سوریه، عراق.... ، و تمرکز بیشتر بر مرز شرقی.
متاسفانه همین دیروز، آقای ولایتی مبتکر الگو گیری از لنگبندان و نانخشکخوران واحههای شبهجزیره، دوباره و بدون مقدمه کسانی را که میگویند نه غزه و نه لبنان فریب خورده خواند. احتمالا پیشاپیش پاسخ همین توصیه را میداد که گریزگاه ایران از لبه صخره هولناک ، اصلاح استراتژی امنیت ملیمنطقهای آن است.
🆔 @jameeno
▫️فراتر از آن، کیش دادن طالبان به سوی ایران در آینده احتمالی بسیار قوی است که فعلا از دلایل آن میگذریم. طی مدت اخیرخوشخیالی سران کشور به جامعه نیز شیوع داده شد که کار اشتباهی بود. اگر این رخ دهد، تهاجمی از سوی یک گروه فاشیست با روبنای بنیادگرایی اسلامی است و نه از جانب افغانستان . از هم اکنون هشیاری لازم است که این تمایز گذاشته شود: با افغانستان برادر نباید جنگید اما سر مار فاشیزم را باید به سنگ کوفت ، مانند انچه با داعش شد در سوریه و عراق . ما نه میتوانیم در آینده به پوشش نیروی هوایی ایالات متحده برای مبارزه با انواع طالبان متکی باشیم و نه به کمک روسیه.(سیاست هردوی این کشورها دلایل روشنی است برای نمایش ورشکستگی سیاست خارجی و استراتژی امنیت ملی حکومت) نیروی فاطمیون (افغانیان جنگنده در سوریه) را نیز نمیتوان به جنگ با طالبان فرستاد: طرفه حکایتی است که افعانی را میشد دور از ایران برای حمایت از رژیم اسد دربرابر داعش بکار گرفت، امابرای مبارزه باهمان داعش درمجاورت مرز دست کشوربسته است. در روشن کردن این مساله که ایران هیچ نیروی مسلح تروریست جنایتکاری را با هر عنوانی در مرز افغانستان تحمل نمیکند درنگ نباید کرد. زمان نشان دادن تمام شاخوشانه ای که برخی در باره توان نظامی ایران میکشیدند بزودی در همین نقطه فرا میرسد.
شاید خواندن این توصیه هایخشن جنگطلبانه از قلم جامعهنو دوستانی را دشوار بیایدولی برای یک حکومت متوهم و غافل که همواره از جایی میخورد که نباید، صراحتی باید به خرج داد. حکومت ایران در جنگ آدربایجان - ارمنستان به خبر حضور
اعضای داعش در نزدیکی مرز ایران واکنش سیاسی نشان داد. در این مورد، داعش ،در یک کشور که بزودی بی دولت میشود و در کنار طالبان جنایتکار از هم اکنون کنار مرز ماحضور دارد. این وضعیتی مهیب است.
به احتمال زیاد، استراتژیستهای آمریکایی و از جمله زلمایخلیلزاد ضدایرانی، در محاسبه ای پیچیده خواسته باشند کنترل ایران و مهار آنچه بنیادگرایی اسلامی میخوانند را در پروسهای واحد انجام دهند: یک استراتژی مهاردوگانه تازه(که کاربرد آن در جنگ ایران عراق پرسود بود) برای مشغول کردن و ضعیف کردن توامان حکومت ایران وبنیادگرایان بینالمللی در مرزهای ایران و افغانستان. مساله ما این است که اگر چنین نقشهای در کار باشد(که بیشتر به خباثت صهیونیستها میخورد) ایران برای گریز از دام آن کاری نمیتواند کرد جز تقویت نظامی و اصلاح موضع جهانی خود: کاهش بار سیاسی - امنیتی در غرب کشور یعنی شبه جزیره عربستان، در یمن ، سوریه، عراق.... ، و تمرکز بیشتر بر مرز شرقی.
متاسفانه همین دیروز، آقای ولایتی مبتکر الگو گیری از لنگبندان و نانخشکخوران واحههای شبهجزیره، دوباره و بدون مقدمه کسانی را که میگویند نه غزه و نه لبنان فریب خورده خواند. احتمالا پیشاپیش پاسخ همین توصیه را میداد که گریزگاه ایران از لبه صخره هولناک ، اصلاح استراتژی امنیت ملیمنطقهای آن است.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺این سرزمین جاوید صاحب دارد
🔸در مخالفت با فدا کردن هویت و تمدن و منابع ایران زمین/ در گام دوم انقلاب
🖌محمد کوراوند
بخش اول
▫️شکاف بین دو ایران و لزوم موضع گیری نیروهای ملی و مدنی
با پایان پروژه انتخابات و بازی های سیاسی آن، برساخت پیشوا در هیات نجات بخش، به انجام رسید و تقریبا صورتبندی جدید روبنای سیاسی برای چند دهه آینده کشور (و از نظر سیستم آینده انقلاب) مشخص شده است. پس لازم است کنشگران ملی، مدنی و جریان های سیاسی خود را در این فضای جدید باز تعریف کنند، در حوزه اندیشه ورود کنند، موضع سیاسی خود را نو کنند و سپس در جهت صحیح حرکت را آغاز کنند.
_ در سمت مردم، حتی به اذعان نتایج حکومتی انتخابات، اکثریت جامعه تداوم وضع موجود را بر نمی تابند. در یک نگاه کلی روایت اکثریت جامعه از موقعیت کنونی چنین است:
در میانه ابر بحرانها و کشاکش دهر تنها منازعات به تعویق می افتند اما دردها درمان نمی شوند و دستگاه رسانه ای حاکم تنها شرایط را عادی سازی می کند. بخشهایی از کشور به حال خود رها شده و امید به آینده در پایین ترین سطح است و آینده روشن نیست، عمق گیری های استراتژیک حاکم و هزینه های گزاف آن اشتباه بوده و اعترافی هم در کار نیست، معیشت و سلامت و روان جامعه در شرایط قرمز است و طرحی نو برای برون رفت دیده نمی شود و در کل عقلانیت و گره گشایی و عزمی ملی برای حل مسایل ملی نیست و ابر و باد و آب و برق همگی در کارند تا زندگی این مردم نرمال نباشد.
بنا بر تحلیل نگارنده عمومی ترین و پرتکرار ترین مطالبه این مردم و وطن خواهان در سالهای اخیر که به نماد ثابت اعتراضات تبدیل شده و برآیند همه مطالبات انباشته است " مخالفت با صرف منابع و منافع ملی ورای مرزهای ایران به هر طریق و با هر توجیه است."
مطالبه ملی اولویت ایران و ایرانیان بر غیر.
_اما در نگاه حاکم و هیات مدیره انقلاب موقعیت کشور چنین است: جای هیچ نگرانی نیست. مشکلات جزیی وجود دارد اما امورات کلی انقلاب طبق برنامه پیش می رود. نگرانی از بابت انباشت مطالبات یا عقب افتادگی از قافله جهانی وجود ندارد چرا که مطابق برنامه مدون دستگاه نظریه پرداز، انقلاب بسوی اهداف بلند مدت خود در حرکت است ؛
"در گام دوم انقلاب پس از مرحله تثبیت انقلاب اسلامی مرحله «تشکیل دولت اسلامی» است، که انقلاب هم اینک در این گام قرار دارد (گرفت).
سپس مرحله تشکیل جامعه اسلامی و در نهایت «تشکیل تمدن اسلامی» انجام می گیرد."
آنچه در پایان گام نخست انقلاب به وضوح در دو سمت شاهدیم شکافی عظیم بین دو ایران است...
ایران مردم، سرزمین تاریخی و جاوید، ایران پر درد امروز که نیاز به درمان عاجل دارد و آرزوهای بلندی که مردم برای فردای آن دارند. ایرانی که روح مشترک ماست...
و ایران انقلابی حاکم. قرائتی که انقلاب اصل و ایران فرع آن است. و منابعی سرشار که اول برای اهداف انقلاب مقرر شده است. قرائت حاضر در همه منازعات منطقه ای و ایدئولوژیک و بحرانها. و خاکریزی برای گام دوم انقلاب...
اما دردآور اینکه بعد از یک گام طولانی و نتایج اظهر من الشمس این دست فرمان، بنظر می رسد در گام دوم هم ایده اصلی ایران و دردهایش نیست.
به زبان ساده مطابق این طرح نظری پس از ۴۳ سال صرف زمان و منابع کشور اکنون به مرحله تثبیت انقلاب و تشکیل دولت مدنظر رسیدیم. و در گامهای بعدی قرار است(شاید در چهل سال بعدی) زمان و منابع صرف شود تا نهایتا در ایران این گاهواره تمدن بشر، سرآغاز یکجانشینی، مرکز هفت اقلیم، سرزمین پیام آور نیکی، دیار خردمندی و مهر تمدن سازی شود!گویی که تمدن ها با نظریه و فرامین ساخته می شوند.(احتمالا نسخه تکامل یافته محور ایدئولوژیک کنونی)
🆔 @jameeno
🔻ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔺این سرزمین جاوید صاحب دارد
🔸در مخالفت با فدا کردن هویت و تمدن و منابع ایران زمین/ در گام دوم انقلاب
🖌محمد کوراوند
بخش اول
▫️شکاف بین دو ایران و لزوم موضع گیری نیروهای ملی و مدنی
با پایان پروژه انتخابات و بازی های سیاسی آن، برساخت پیشوا در هیات نجات بخش، به انجام رسید و تقریبا صورتبندی جدید روبنای سیاسی برای چند دهه آینده کشور (و از نظر سیستم آینده انقلاب) مشخص شده است. پس لازم است کنشگران ملی، مدنی و جریان های سیاسی خود را در این فضای جدید باز تعریف کنند، در حوزه اندیشه ورود کنند، موضع سیاسی خود را نو کنند و سپس در جهت صحیح حرکت را آغاز کنند.
_ در سمت مردم، حتی به اذعان نتایج حکومتی انتخابات، اکثریت جامعه تداوم وضع موجود را بر نمی تابند. در یک نگاه کلی روایت اکثریت جامعه از موقعیت کنونی چنین است:
در میانه ابر بحرانها و کشاکش دهر تنها منازعات به تعویق می افتند اما دردها درمان نمی شوند و دستگاه رسانه ای حاکم تنها شرایط را عادی سازی می کند. بخشهایی از کشور به حال خود رها شده و امید به آینده در پایین ترین سطح است و آینده روشن نیست، عمق گیری های استراتژیک حاکم و هزینه های گزاف آن اشتباه بوده و اعترافی هم در کار نیست، معیشت و سلامت و روان جامعه در شرایط قرمز است و طرحی نو برای برون رفت دیده نمی شود و در کل عقلانیت و گره گشایی و عزمی ملی برای حل مسایل ملی نیست و ابر و باد و آب و برق همگی در کارند تا زندگی این مردم نرمال نباشد.
بنا بر تحلیل نگارنده عمومی ترین و پرتکرار ترین مطالبه این مردم و وطن خواهان در سالهای اخیر که به نماد ثابت اعتراضات تبدیل شده و برآیند همه مطالبات انباشته است " مخالفت با صرف منابع و منافع ملی ورای مرزهای ایران به هر طریق و با هر توجیه است."
مطالبه ملی اولویت ایران و ایرانیان بر غیر.
_اما در نگاه حاکم و هیات مدیره انقلاب موقعیت کشور چنین است: جای هیچ نگرانی نیست. مشکلات جزیی وجود دارد اما امورات کلی انقلاب طبق برنامه پیش می رود. نگرانی از بابت انباشت مطالبات یا عقب افتادگی از قافله جهانی وجود ندارد چرا که مطابق برنامه مدون دستگاه نظریه پرداز، انقلاب بسوی اهداف بلند مدت خود در حرکت است ؛
"در گام دوم انقلاب پس از مرحله تثبیت انقلاب اسلامی مرحله «تشکیل دولت اسلامی» است، که انقلاب هم اینک در این گام قرار دارد (گرفت).
سپس مرحله تشکیل جامعه اسلامی و در نهایت «تشکیل تمدن اسلامی» انجام می گیرد."
آنچه در پایان گام نخست انقلاب به وضوح در دو سمت شاهدیم شکافی عظیم بین دو ایران است...
ایران مردم، سرزمین تاریخی و جاوید، ایران پر درد امروز که نیاز به درمان عاجل دارد و آرزوهای بلندی که مردم برای فردای آن دارند. ایرانی که روح مشترک ماست...
و ایران انقلابی حاکم. قرائتی که انقلاب اصل و ایران فرع آن است. و منابعی سرشار که اول برای اهداف انقلاب مقرر شده است. قرائت حاضر در همه منازعات منطقه ای و ایدئولوژیک و بحرانها. و خاکریزی برای گام دوم انقلاب...
اما دردآور اینکه بعد از یک گام طولانی و نتایج اظهر من الشمس این دست فرمان، بنظر می رسد در گام دوم هم ایده اصلی ایران و دردهایش نیست.
به زبان ساده مطابق این طرح نظری پس از ۴۳ سال صرف زمان و منابع کشور اکنون به مرحله تثبیت انقلاب و تشکیل دولت مدنظر رسیدیم. و در گامهای بعدی قرار است(شاید در چهل سال بعدی) زمان و منابع صرف شود تا نهایتا در ایران این گاهواره تمدن بشر، سرآغاز یکجانشینی، مرکز هفت اقلیم، سرزمین پیام آور نیکی، دیار خردمندی و مهر تمدن سازی شود!گویی که تمدن ها با نظریه و فرامین ساخته می شوند.(احتمالا نسخه تکامل یافته محور ایدئولوژیک کنونی)
🆔 @jameeno
🔻ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔺ادامه یادداشت از پست قبل
▫️همچنین دستگاه نظریه پرداز انقلاب معتقد است برای این دولت سازی و تمدن سازی نیاز به هیاتی جوانتر است چرا که دوران به سرانجام رساندن این مسئولیت طولانی خواهد بود و برساخت هیات جدید هم ناظر بر این جایگاه نظری بوده است.
بخش نخست این نوشتار تاکیدی بر طرح مساله اصلی امروز یعنی اهمیت صورتبندی جدید و تعمیق شکاف بین دو ایران بود، آنچه ملت از وضعیت خود می بیند و برای کشور می پسندد و آنچه دستگاه نظری انقلاب هدف غایی می داند و بی توجه به سرانجام این شکاف عمیق است. در این فضای فکری پاسخ بسیاری از سوالات و ابهامات مردم و نخبگان ایران درباب اینکه چرا در این مملکت غنی و بزرگ بسیاری از داشته ها، منابع و مطالبات ملی باید معطل بشوند مشخص می گردد. حساسیت درباره منطق نظری گام دوم انقلاب در تداوم صرف دارایی های مهم این سرزمین(منابع فرهنگی، مادی و انسانی) برای هدف نهایی(تمدن سازی) انقلابی.
هدف از طرح مساله در وهله اول درک لزوم تولید اندیشه و طرح موضع شفاف توسط نیروهای ملی مدنی و هر جریان سیاسی علاقمند به ایران در قبال نظریه گام دوم است.
از هنگام جنبش سبز و فریاد "جانم فدای ایران" تا آبان ۹۸ و شعار "فکری به حال ما کن" و از شعار دهقانان شریف اصفهان "رو به میهن" تا اشک های دختر سیستان " از درد مشترک" مهمترین مطالبه ملی از حکومت رها کردن بیرون و اولویت التیام زخم های وطن و یگانگی سرنوشت ملت_میهن (صاحبان این خانه) است و بنابراین احساس وظیفه نیروهای پیشرو در بیان متحد این خواست ملی، هدف اصلی در موضع گیری نخستین است.
با این پیش درآمد مجال طرح مساله نظری مهم دیگری برای جریانهای سیاسی پیش می آید. هر جریانی پس از اینکه شفاف و منصفانه درباب گام اول انقلاب (تا رسیدن به تثبیت) و اینکه در ایران امروز چه بدست آمده و چه از دست رفته است اعلام موضع کرد باید به نقش خود در شرایط امروز و نقش پذیری که قرار است در گام دوم انقلاب و در مقابل آینده کشور داشته باشد بپردازد.
این بخش به معنای خروج از بحران سیاست ورزی کنونی همه جریانات و ورود به میدان والاتر" طرح اندیشه سیاسی برای ایران فرداست."
چنین موضع گیری و نظریه پردازی در ابتدای قرن جدید و همزمان با تغییر در صورتبندی عرصه سیاسی ایران، در تعیین راهبرد جریانات سیاسی و افق اندیشی و احتمالا ائتلافات سیاسی آینده نقش بسزایی خواهد داشت.
ادامه دارد...
پی نوشت:
برآیند این نظرات که در نقد گام اول و انذار نسبت به اهداف گام دوم طرح می شود شاید به کار هیات مدیره جدید که گویا علاقمند به دریافت پیشنهادات نشان داده هم می آید. آن که قرار است مسئولیت آنچه رخ داده و خواهد داد را به دوش کشد باید بجای تعارف و تظاهر تاب شنیدن واقعیات امروز را از نیروهای ملی و سیاسی داشته باشد. اینها موعظه یا نمایش نیست، طرح مطالبه ای رسمی است تا هیات جدید در شرایط سخت کشور حاصل گام اول را (خارج از قرائت رسمی حاکمیت) درست ببیند و عاقبت گام دوم را در نظر بگیرد. بنظر نگارنده همین الان وقت آن است که هیات جدید بفهمند(اگر واقعا بنای فهمیدن و حل مصایب دارند) که حل مشکلات با صرف تغییر افراد و تاکتیک های ایدئولوژیک سیستم انقلابی ممکن نیست بلکه مشکل اساسی، در اولویت نبودن ایران و دغدغه های صاحبان این خانه و دلبستگان ایران است. بدین ترتیب یا در شروع کار تغییر را بپذیرند یا مسئولیت تاریخی همه آنچه رخ خواهد داد با ایشان خواهد بود.
🆔 @jameeno
▫️همچنین دستگاه نظریه پرداز انقلاب معتقد است برای این دولت سازی و تمدن سازی نیاز به هیاتی جوانتر است چرا که دوران به سرانجام رساندن این مسئولیت طولانی خواهد بود و برساخت هیات جدید هم ناظر بر این جایگاه نظری بوده است.
بخش نخست این نوشتار تاکیدی بر طرح مساله اصلی امروز یعنی اهمیت صورتبندی جدید و تعمیق شکاف بین دو ایران بود، آنچه ملت از وضعیت خود می بیند و برای کشور می پسندد و آنچه دستگاه نظری انقلاب هدف غایی می داند و بی توجه به سرانجام این شکاف عمیق است. در این فضای فکری پاسخ بسیاری از سوالات و ابهامات مردم و نخبگان ایران درباب اینکه چرا در این مملکت غنی و بزرگ بسیاری از داشته ها، منابع و مطالبات ملی باید معطل بشوند مشخص می گردد. حساسیت درباره منطق نظری گام دوم انقلاب در تداوم صرف دارایی های مهم این سرزمین(منابع فرهنگی، مادی و انسانی) برای هدف نهایی(تمدن سازی) انقلابی.
هدف از طرح مساله در وهله اول درک لزوم تولید اندیشه و طرح موضع شفاف توسط نیروهای ملی مدنی و هر جریان سیاسی علاقمند به ایران در قبال نظریه گام دوم است.
از هنگام جنبش سبز و فریاد "جانم فدای ایران" تا آبان ۹۸ و شعار "فکری به حال ما کن" و از شعار دهقانان شریف اصفهان "رو به میهن" تا اشک های دختر سیستان " از درد مشترک" مهمترین مطالبه ملی از حکومت رها کردن بیرون و اولویت التیام زخم های وطن و یگانگی سرنوشت ملت_میهن (صاحبان این خانه) است و بنابراین احساس وظیفه نیروهای پیشرو در بیان متحد این خواست ملی، هدف اصلی در موضع گیری نخستین است.
با این پیش درآمد مجال طرح مساله نظری مهم دیگری برای جریانهای سیاسی پیش می آید. هر جریانی پس از اینکه شفاف و منصفانه درباب گام اول انقلاب (تا رسیدن به تثبیت) و اینکه در ایران امروز چه بدست آمده و چه از دست رفته است اعلام موضع کرد باید به نقش خود در شرایط امروز و نقش پذیری که قرار است در گام دوم انقلاب و در مقابل آینده کشور داشته باشد بپردازد.
این بخش به معنای خروج از بحران سیاست ورزی کنونی همه جریانات و ورود به میدان والاتر" طرح اندیشه سیاسی برای ایران فرداست."
چنین موضع گیری و نظریه پردازی در ابتدای قرن جدید و همزمان با تغییر در صورتبندی عرصه سیاسی ایران، در تعیین راهبرد جریانات سیاسی و افق اندیشی و احتمالا ائتلافات سیاسی آینده نقش بسزایی خواهد داشت.
ادامه دارد...
پی نوشت:
برآیند این نظرات که در نقد گام اول و انذار نسبت به اهداف گام دوم طرح می شود شاید به کار هیات مدیره جدید که گویا علاقمند به دریافت پیشنهادات نشان داده هم می آید. آن که قرار است مسئولیت آنچه رخ داده و خواهد داد را به دوش کشد باید بجای تعارف و تظاهر تاب شنیدن واقعیات امروز را از نیروهای ملی و سیاسی داشته باشد. اینها موعظه یا نمایش نیست، طرح مطالبه ای رسمی است تا هیات جدید در شرایط سخت کشور حاصل گام اول را (خارج از قرائت رسمی حاکمیت) درست ببیند و عاقبت گام دوم را در نظر بگیرد. بنظر نگارنده همین الان وقت آن است که هیات جدید بفهمند(اگر واقعا بنای فهمیدن و حل مصایب دارند) که حل مشکلات با صرف تغییر افراد و تاکتیک های ایدئولوژیک سیستم انقلابی ممکن نیست بلکه مشکل اساسی، در اولویت نبودن ایران و دغدغه های صاحبان این خانه و دلبستگان ایران است. بدین ترتیب یا در شروع کار تغییر را بپذیرند یا مسئولیت تاریخی همه آنچه رخ خواهد داد با ایشان خواهد بود.
🆔 @jameeno
#الف
🔹سه پرتگاه خطرخیز!
▫️شورایسردبیری : دوست بامحبتی انتقاد داشت به مطالب منتشره گروه بااین مضمون که تمرکزش برمسائل اصلی جامعه نیست وبه اجزاءمهمی مثل مسائل زندانیان سیاسی توجه نمیکند. حرفی نمیزند ووقتی میزند ضددموکراتیک(تعبیر ایشان) از کار در میآید. مثال مشخص ایشان هم مطلب اخیرمربوط به محصورین بود که از آن برداشت تخطئه کردن جنبش سبز کرده بودند. این دوست ازتوضیحات شفاهیما راضی نشد، امالازم آمدتوضیحی برای عموم همراهان بدهیم.
به زعم ما، کشور درموقعیتی خطیر قراردارد.این توصیف راوقتی برای یک کشور به کار میبریم که تهدیداتی علیه یکپارچگی آن، احتمال درگیری حاددرونی وتحولات غیرمسالمت آمیزداخلی، ظهورشبح جنگ ، و یافروپاشی اقتصادی پدید آمده باشد. درموقعیتهای خطیر، معمولا محاسباتی که دروضعیت نرمال اجتماعی عملکرد و مواضع مارا تعیین میکنند به صورتی خودکار والبته عقلانی تغییرمیکنند. مثلا دروضعیتی که کشور مورد حمله بیگانه قرار میگیرد ، بسیاری اختلافات داخلی به نفع تقویت وحدت ملی و افزایش توان مقاومت دربرابر بیگانه اهمیت خود را ازدست میدهند وموقتا بایگانی میشوند .درشرایطی که کشور ازچند سو باوضعیت خطیر روبروباشد این پدیده بارزتر است واگر تصویر واقعی داشته باشیم،تمرکزمان برمسائل اصلی که وضعیت خطیر پدید میآورند بیشتراست. این به معنی کم اهمیتی سایر مسائل نیست،اماتمرکز روی آنها راکم میکند.
امروز میکوشیم مواردمهمی راکه موقعیت خطیربرای کشور پدیدآوردهاند فهرستوار ذکر کنیم. وجه مشترکمواردیادشده این است که مسیرهای اشتباه درآنها باید فورا اصلاح شوند وسیر مخرب آنهاپایان گیرد. آنهارا به ترتیبی که مهم میدانیم مطرح میکنیم.
۱ - تاماهی پیش ازاین، مهمترین خطر پیشروی کشور روند سقوط آزاد اوضاع اقتصادی بود، امایک تحول تازه بینالمللی تهدید خارجی جدی وتازه ای برای کشور پدیدآورده که امروزاولویت اول ماست. اعطای امکان سلطه طالبان برافغانستان توسط قدرتهای جهانی که حتی تلاش زیادی برای پوشاندن آن نشده، این خطر رادارد که افغانستان هاب رسمی همه انواع بنیادگرایان اسلامی و ترمینال عملیاتتروریستی علیه ایران شود . ما این را اخیرا درهمین کانال بحث مشروح کرده و ریشه جدی شدن وافزایش این تهدید را پافشاری حکومت به ارائه سیمایی فرقهای از کشور وسیاست منطقهای کشوردانستهایم وشرح مجدد نمیدهیم. در اینجا قصداین است که این تهدید راعمدهترین عاملی معرفی کنیم که موقعیت کشور را خطیر میکند، و توضیح دهیم چرا باید مسائل دیگر رافدای توجه وتمرکز براین تهدید بکنیم.
درصورت سلطه طالبان برافغانستان، تروریستهای تکفیری وگروههای شبه داعش لانهامن و فضای مساعدی خواهند یافت. این همان وضعیت سالهای پیش از شروع قرن تازه است که امثال بنلادن و ایمنالظواهری افغانستان رامقرخود کرده بودند. بادانستن این واقعیت که طالبان از گذشته آموخته و باایالات متحده توافقهایی کرده، احتمال هدف واقع شدن ایران ازسوی خصم فرقهای درطول مرز باافغانستان وپاکستان بیش ازهراحتمال دیگری است. خاصیت حکومت طالبان این بوده که دروازه افغانستان رابرای هردارودسته تروریستی بادعوی اسلامی بازمیگذارد. تاوقتی این تهدید درافق پیش میآید، از نظر ما برخی کارهاخطاست: حکومت برسیاست خطای تبعیض مذهبی دراستانهای مرزی اصرارکند و خطاست ماعرق ملی وعشق به خاک میهن ومردمانش رابااختلاف سلیقه با حکومت وعمده کردن مسائلی چون حذفشدگی درانتخابات آلوده کنیم. در واقع جامعه چنین نخواهد کرد. مردم معمولاناجوانمردی انتخاباتی رافراموش میکنند وانتظار میرود پشت سر حکومت دربرابرتروریسم تکفیری کیش داده شده به سوی ایران بایستند. پشت سر همین حکومت سرکوبگر، ناعادل وبیکفایت ولانه دزدان! این قاعده ناگزیرجوامع است: وقتی تهدیدی جدی ازبیرون هست، مردم نارضایتی از شاه مستبد راموقتابه کنارمینهند. اگر حکومت مجبوربود برای دفاع ازاسد(به آن بهانه مسخره) دربرابر تروریستهای داعشی مزدور افغانی وپاکستانی بگیرد، دراینجانه امکان دارد ونه اجبار، و این جنگ هم در دایره نزاع دوفرقه باقی نمیماند. ایران درگیر جنگ میشودو بایدمردم ازآن دفاع کنند. آیا امروز به اینکه چنین میشود اطمینان داریم؟
باامیدبه اشتباه بودن ارزیابیمان درباره ظهور این خطربزرگ، راه حل جامعهنو دراین مورد درالفهای"مغاکشرق" و"بیخگوش" ارائه شده است.
۲ -درحال حاضردومینعامل خطیر دراوضاع کشور، قرار گرفتن کشور درشیب تندتخریب پی و ستونهای اقتصاد و تهیشدن کشور ازتوانهای مادی بالقوه خویش است. عوامل حکومت در دهههای اخیربه خاطر دانش ناچیز وکجدستی عمومی شایع ، ماشین اقتصاد رابه لبه پرتگاه راندهاند. وضع بهگونهای است که دربرخی مواردحرکت ناگزیر روبه پایین آغاز شده و نمیتوان مانع آن شد.
🆔 @jameeno
🔻ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔹سه پرتگاه خطرخیز!
▫️شورایسردبیری : دوست بامحبتی انتقاد داشت به مطالب منتشره گروه بااین مضمون که تمرکزش برمسائل اصلی جامعه نیست وبه اجزاءمهمی مثل مسائل زندانیان سیاسی توجه نمیکند. حرفی نمیزند ووقتی میزند ضددموکراتیک(تعبیر ایشان) از کار در میآید. مثال مشخص ایشان هم مطلب اخیرمربوط به محصورین بود که از آن برداشت تخطئه کردن جنبش سبز کرده بودند. این دوست ازتوضیحات شفاهیما راضی نشد، امالازم آمدتوضیحی برای عموم همراهان بدهیم.
به زعم ما، کشور درموقعیتی خطیر قراردارد.این توصیف راوقتی برای یک کشور به کار میبریم که تهدیداتی علیه یکپارچگی آن، احتمال درگیری حاددرونی وتحولات غیرمسالمت آمیزداخلی، ظهورشبح جنگ ، و یافروپاشی اقتصادی پدید آمده باشد. درموقعیتهای خطیر، معمولا محاسباتی که دروضعیت نرمال اجتماعی عملکرد و مواضع مارا تعیین میکنند به صورتی خودکار والبته عقلانی تغییرمیکنند. مثلا دروضعیتی که کشور مورد حمله بیگانه قرار میگیرد ، بسیاری اختلافات داخلی به نفع تقویت وحدت ملی و افزایش توان مقاومت دربرابر بیگانه اهمیت خود را ازدست میدهند وموقتا بایگانی میشوند .درشرایطی که کشور ازچند سو باوضعیت خطیر روبروباشد این پدیده بارزتر است واگر تصویر واقعی داشته باشیم،تمرکزمان برمسائل اصلی که وضعیت خطیر پدید میآورند بیشتراست. این به معنی کم اهمیتی سایر مسائل نیست،اماتمرکز روی آنها راکم میکند.
امروز میکوشیم مواردمهمی راکه موقعیت خطیربرای کشور پدیدآوردهاند فهرستوار ذکر کنیم. وجه مشترکمواردیادشده این است که مسیرهای اشتباه درآنها باید فورا اصلاح شوند وسیر مخرب آنهاپایان گیرد. آنهارا به ترتیبی که مهم میدانیم مطرح میکنیم.
۱ - تاماهی پیش ازاین، مهمترین خطر پیشروی کشور روند سقوط آزاد اوضاع اقتصادی بود، امایک تحول تازه بینالمللی تهدید خارجی جدی وتازه ای برای کشور پدیدآورده که امروزاولویت اول ماست. اعطای امکان سلطه طالبان برافغانستان توسط قدرتهای جهانی که حتی تلاش زیادی برای پوشاندن آن نشده، این خطر رادارد که افغانستان هاب رسمی همه انواع بنیادگرایان اسلامی و ترمینال عملیاتتروریستی علیه ایران شود . ما این را اخیرا درهمین کانال بحث مشروح کرده و ریشه جدی شدن وافزایش این تهدید را پافشاری حکومت به ارائه سیمایی فرقهای از کشور وسیاست منطقهای کشوردانستهایم وشرح مجدد نمیدهیم. در اینجا قصداین است که این تهدید راعمدهترین عاملی معرفی کنیم که موقعیت کشور را خطیر میکند، و توضیح دهیم چرا باید مسائل دیگر رافدای توجه وتمرکز براین تهدید بکنیم.
درصورت سلطه طالبان برافغانستان، تروریستهای تکفیری وگروههای شبه داعش لانهامن و فضای مساعدی خواهند یافت. این همان وضعیت سالهای پیش از شروع قرن تازه است که امثال بنلادن و ایمنالظواهری افغانستان رامقرخود کرده بودند. بادانستن این واقعیت که طالبان از گذشته آموخته و باایالات متحده توافقهایی کرده، احتمال هدف واقع شدن ایران ازسوی خصم فرقهای درطول مرز باافغانستان وپاکستان بیش ازهراحتمال دیگری است. خاصیت حکومت طالبان این بوده که دروازه افغانستان رابرای هردارودسته تروریستی بادعوی اسلامی بازمیگذارد. تاوقتی این تهدید درافق پیش میآید، از نظر ما برخی کارهاخطاست: حکومت برسیاست خطای تبعیض مذهبی دراستانهای مرزی اصرارکند و خطاست ماعرق ملی وعشق به خاک میهن ومردمانش رابااختلاف سلیقه با حکومت وعمده کردن مسائلی چون حذفشدگی درانتخابات آلوده کنیم. در واقع جامعه چنین نخواهد کرد. مردم معمولاناجوانمردی انتخاباتی رافراموش میکنند وانتظار میرود پشت سر حکومت دربرابرتروریسم تکفیری کیش داده شده به سوی ایران بایستند. پشت سر همین حکومت سرکوبگر، ناعادل وبیکفایت ولانه دزدان! این قاعده ناگزیرجوامع است: وقتی تهدیدی جدی ازبیرون هست، مردم نارضایتی از شاه مستبد راموقتابه کنارمینهند. اگر حکومت مجبوربود برای دفاع ازاسد(به آن بهانه مسخره) دربرابر تروریستهای داعشی مزدور افغانی وپاکستانی بگیرد، دراینجانه امکان دارد ونه اجبار، و این جنگ هم در دایره نزاع دوفرقه باقی نمیماند. ایران درگیر جنگ میشودو بایدمردم ازآن دفاع کنند. آیا امروز به اینکه چنین میشود اطمینان داریم؟
باامیدبه اشتباه بودن ارزیابیمان درباره ظهور این خطربزرگ، راه حل جامعهنو دراین مورد درالفهای"مغاکشرق" و"بیخگوش" ارائه شده است.
۲ -درحال حاضردومینعامل خطیر دراوضاع کشور، قرار گرفتن کشور درشیب تندتخریب پی و ستونهای اقتصاد و تهیشدن کشور ازتوانهای مادی بالقوه خویش است. عوامل حکومت در دهههای اخیربه خاطر دانش ناچیز وکجدستی عمومی شایع ، ماشین اقتصاد رابه لبه پرتگاه راندهاند. وضع بهگونهای است که دربرخی مواردحرکت ناگزیر روبه پایین آغاز شده و نمیتوان مانع آن شد.
🆔 @jameeno
🔻ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔺ادامه یادداشت از پست قبل
▫️به عنوان نمونه، روند خلق بیحساب پول که دردوره احمدی نژاد شروع شد، در دوران روحانی که دولت معقولتر و مسئولیت پذیرتری بود
سرعت بیشتری گرفت زیراماهیت پدیده تزریق پول بیحساب همین است؛ چیزی شبیه به معتادانی که به خاطرفراهم بودن مواد مدتی مصرف خود را لاقیدانه افزایش میدهند و عادت میکنند مصرف دائمالتزایدی داشته باشند. بحث آن را قبلا کرده ایم و فقط به عنوان مثال یادآوری شد.
۳ - سومین خطر فوری و تعیین کننده بیخ گوش ایران و ایرانیان جرقه خوردن تعارضات دروناجتماعی است. رفتار زورگویانه، حماقتآمیخته و کریه حکومت با مردم معمولا اجازه نمیدهد روند فزاینده سایش همزیستی وثبات اجتماعی را متوجه شویم. دشوار شدن فزاینده معیشتهای فردی و منطقهای بستر رشد تعارضات و تنافرهای فراوانی است. سرمایه اجتماعی که اتکای طبیعی و داوطلبانه اجزای جامعه به همسایه و همشهری ومهربانی و اعتمادنسبی است و آرامش روانی شهروندان را تامین میکند، در سایه نابود شدن اعتماد به حکومت، بارز بودن خصلت خبیث و توطئه گرانه عمال آن ، و دشواری بقا در یک اقتصاد روبه فروپاشی نابود شده است. رقابت برسر بقا ، از درون هستههای اجتماعی به کشمکش بین مناطق و اقوام ارتقاء یافته است. مثلابحران آب به صورتی آشکار و بطئی در حال رویارو کردن استانها و شهرهای کشور با یکدیگر است. جامعه نمیتواند تحلیل درست و همه جانبهای از چنین فشارها و تهدیدات و نقش ناکارایی و نادانی حکومت در حدوث آنها را داشته باشد وبه سادگی تئوری دزدیده شدن آب یک شهر برای شهر دیگر را میپذیرد. این تئوری ها در بستری از واقعیت نصفهنیمه، مردم را در برابر یکدیگر قرار میدهدو تعارض و تنافر میآفریند. همین امروز که این مطلب تحریر میشود روزنامه کیهان سعی کرده موضوع همراه داشتن سگ خانگی در خیابان را با برچسب سگگردانی یک محور اختلافی عمده بین مردم القا کند و جا بیندازد. تبدیل آمال فرقهای به رودررویی اجتماعی از همان روزهای نخست جمهوری اسلامی (حجاب، موسیقی، روابط خصوصی،...)شگرد حکومت بوده و هر روز میتوان نمونه های آن را در عرصه اجتماع به چشم دید: وسیلهای برای پوشاندن ناکامی ها ی واقعی حاصل از اوهام فرقهای.
میتوانیم بازهم دنبال بزرگترین گسلهای فعالی بگردیم که بر آینده حیات جامعه و بقای ایران بیشترین تاثیر را دارند، ولی فعلا همین سه مورد اول کافی است. این وضعیتهای خطیر را نباید پنهان کرد، و نباید به زیان آنهابه مسائل حاشیهای مشغول شد. برخی از آنها درچنان درجهای از تهدید عاجل قرار دارند که موضوعاتی مهم مثل آزادی های اجتماعی، برابری ، و رقابت سیاسی در برابر آنها رنگ میبازند و از اهمیت می افتند.(به خاطر این جمله به ما خواهندتاخت) درست است که وجود ریشه عمیق سیاسی در همه این مشکلات خطیرآشکار است و تا ناترازی این کشور در زمینه قدرت سیاسی به تعادل معقول نرسد هیچ گرهی باز نمیشود، ولی مساله امروز ایران و نیروهای سیاسی دغدغهمند کشور این است که با وجود تداوم وضعیت موجود "چهچارهکنند"؛ مقابله با آتش، درحالیکه خداوندگارمستخانه برآن میدمد!
پذیرش این فروض به نتیجهگیریهای مشخص و شگفتی میانجامد: دریغشدن برخی آزادیهااز جامعه فعلامساله درجه دو است، ، زیرپاگذاری حقوق ملت امروز قابل چشمپوشی است، ، اینکه کی وکیل شده وکی وزیرمیشود اهمیتی ندارد، اینکه آدمها بی جرم وجنایت دربندند قابل تحمل است، و...
پرسشهای نامعمول وشگفتتری را هم میتوان به داوری گذاشت: اگر این حکومت از ماجراجویی منطقهای چشم نپوشد و به جای عقد اخوت بافرقههاخود را با دولتهای مستقر مرتبط نکند، اگر سودای اتمی شدن را با رفع مخاصمات با غربیها تاخت نزند، اگر با پشتوانه گرفتن مردم پیوستگی خود را با مافیای غارتگر اقتصاد منتفی نکند، به گسترش فقر و نابودی اقتصادی خانوارها بی اعتنا باشد ، و اگر رویه و رفتار دربرابرجامعه را تلطیف نکند، آیاجامعه ومخالفان سیاسی حکومت حاضر خواهند بود از آن در برابر تهدیدو فشار خارجی دفاع کنند؟
وپرسشی عبوس وسختتر ؛ بدون این پسنشینیهای رویایی از طرفحکومت، وبدون تجدید حداقلی از اعتماد عمومی به حکومت، زمین زیرپای حکومت برای پس زدن دشنه محتوم در مرزهای شرقی چقدر سفت است؟مگر میشود هم با خصم بدسرشت جنگید و هم با مردم عهد مروت از بیخ گسست؟
این روزها، آیندهایران ، فرجام حکومت و سرنوشت مردم به آن اگرها واین مگر وابسته است.
🆔 @jameeno
▫️به عنوان نمونه، روند خلق بیحساب پول که دردوره احمدی نژاد شروع شد، در دوران روحانی که دولت معقولتر و مسئولیت پذیرتری بود
سرعت بیشتری گرفت زیراماهیت پدیده تزریق پول بیحساب همین است؛ چیزی شبیه به معتادانی که به خاطرفراهم بودن مواد مدتی مصرف خود را لاقیدانه افزایش میدهند و عادت میکنند مصرف دائمالتزایدی داشته باشند. بحث آن را قبلا کرده ایم و فقط به عنوان مثال یادآوری شد.
۳ - سومین خطر فوری و تعیین کننده بیخ گوش ایران و ایرانیان جرقه خوردن تعارضات دروناجتماعی است. رفتار زورگویانه، حماقتآمیخته و کریه حکومت با مردم معمولا اجازه نمیدهد روند فزاینده سایش همزیستی وثبات اجتماعی را متوجه شویم. دشوار شدن فزاینده معیشتهای فردی و منطقهای بستر رشد تعارضات و تنافرهای فراوانی است. سرمایه اجتماعی که اتکای طبیعی و داوطلبانه اجزای جامعه به همسایه و همشهری ومهربانی و اعتمادنسبی است و آرامش روانی شهروندان را تامین میکند، در سایه نابود شدن اعتماد به حکومت، بارز بودن خصلت خبیث و توطئه گرانه عمال آن ، و دشواری بقا در یک اقتصاد روبه فروپاشی نابود شده است. رقابت برسر بقا ، از درون هستههای اجتماعی به کشمکش بین مناطق و اقوام ارتقاء یافته است. مثلابحران آب به صورتی آشکار و بطئی در حال رویارو کردن استانها و شهرهای کشور با یکدیگر است. جامعه نمیتواند تحلیل درست و همه جانبهای از چنین فشارها و تهدیدات و نقش ناکارایی و نادانی حکومت در حدوث آنها را داشته باشد وبه سادگی تئوری دزدیده شدن آب یک شهر برای شهر دیگر را میپذیرد. این تئوری ها در بستری از واقعیت نصفهنیمه، مردم را در برابر یکدیگر قرار میدهدو تعارض و تنافر میآفریند. همین امروز که این مطلب تحریر میشود روزنامه کیهان سعی کرده موضوع همراه داشتن سگ خانگی در خیابان را با برچسب سگگردانی یک محور اختلافی عمده بین مردم القا کند و جا بیندازد. تبدیل آمال فرقهای به رودررویی اجتماعی از همان روزهای نخست جمهوری اسلامی (حجاب، موسیقی، روابط خصوصی،...)شگرد حکومت بوده و هر روز میتوان نمونه های آن را در عرصه اجتماع به چشم دید: وسیلهای برای پوشاندن ناکامی ها ی واقعی حاصل از اوهام فرقهای.
میتوانیم بازهم دنبال بزرگترین گسلهای فعالی بگردیم که بر آینده حیات جامعه و بقای ایران بیشترین تاثیر را دارند، ولی فعلا همین سه مورد اول کافی است. این وضعیتهای خطیر را نباید پنهان کرد، و نباید به زیان آنهابه مسائل حاشیهای مشغول شد. برخی از آنها درچنان درجهای از تهدید عاجل قرار دارند که موضوعاتی مهم مثل آزادی های اجتماعی، برابری ، و رقابت سیاسی در برابر آنها رنگ میبازند و از اهمیت می افتند.(به خاطر این جمله به ما خواهندتاخت) درست است که وجود ریشه عمیق سیاسی در همه این مشکلات خطیرآشکار است و تا ناترازی این کشور در زمینه قدرت سیاسی به تعادل معقول نرسد هیچ گرهی باز نمیشود، ولی مساله امروز ایران و نیروهای سیاسی دغدغهمند کشور این است که با وجود تداوم وضعیت موجود "چهچارهکنند"؛ مقابله با آتش، درحالیکه خداوندگارمستخانه برآن میدمد!
پذیرش این فروض به نتیجهگیریهای مشخص و شگفتی میانجامد: دریغشدن برخی آزادیهااز جامعه فعلامساله درجه دو است، ، زیرپاگذاری حقوق ملت امروز قابل چشمپوشی است، ، اینکه کی وکیل شده وکی وزیرمیشود اهمیتی ندارد، اینکه آدمها بی جرم وجنایت دربندند قابل تحمل است، و...
پرسشهای نامعمول وشگفتتری را هم میتوان به داوری گذاشت: اگر این حکومت از ماجراجویی منطقهای چشم نپوشد و به جای عقد اخوت بافرقههاخود را با دولتهای مستقر مرتبط نکند، اگر سودای اتمی شدن را با رفع مخاصمات با غربیها تاخت نزند، اگر با پشتوانه گرفتن مردم پیوستگی خود را با مافیای غارتگر اقتصاد منتفی نکند، به گسترش فقر و نابودی اقتصادی خانوارها بی اعتنا باشد ، و اگر رویه و رفتار دربرابرجامعه را تلطیف نکند، آیاجامعه ومخالفان سیاسی حکومت حاضر خواهند بود از آن در برابر تهدیدو فشار خارجی دفاع کنند؟
وپرسشی عبوس وسختتر ؛ بدون این پسنشینیهای رویایی از طرفحکومت، وبدون تجدید حداقلی از اعتماد عمومی به حکومت، زمین زیرپای حکومت برای پس زدن دشنه محتوم در مرزهای شرقی چقدر سفت است؟مگر میشود هم با خصم بدسرشت جنگید و هم با مردم عهد مروت از بیخ گسست؟
این روزها، آیندهایران ، فرجام حکومت و سرنوشت مردم به آن اگرها واین مگر وابسته است.
🆔 @jameeno
🔹نشست تخصصی فتوحات در دوره خلفای نخستین، علتها و انگیزهها
سخنران: دکتر سیداحمدرضا خضری
استاد گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی دانشگاه تهران
زمان: دوشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۰ از ساعت ۱۸ الی ۲۰، ۱۹ جولای ۲۰۲۱
مکان برگزاری: برنامه پخش زنده(لایو) از اینستاگرام پویافکر به نشانی:
https://www.instagram.com/pooyafekr
🆔 @jameeno
سخنران: دکتر سیداحمدرضا خضری
استاد گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی دانشگاه تهران
زمان: دوشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۰ از ساعت ۱۸ الی ۲۰، ۱۹ جولای ۲۰۲۱
مکان برگزاری: برنامه پخش زنده(لایو) از اینستاگرام پویافکر به نشانی:
https://www.instagram.com/pooyafekr
🆔 @jameeno
#الف
🔷 استراتژیآب ، تاکتیکخون !
شورای سردبیری: امروز میخواهیم درباره مساله خوزستان بنویسیم. نه به خاطر گلایه خوانندگان که پرسیدهاندچرا ساکتید، و نه صرفا به خاطر آنکه با هموطنان خوزستانی همدردی کرده باشیم و البته اجازه میخواهیم با رویکرد همگانی این روزها وارد موضوع نشویم.
سخن را با بررسی یک اشتباه حکومت شروع میکنیم که دیروز با بوق و کرنا افتتاحش کرد: یک خط لوله پر خرج برای رساندن نفت به ماوراء هرمز ، که اگر اسمش را میگذاشتند بخشی از خط لوله "صلح"(طرح فراموش شده انتقال مواد هیدروکربور از ایران به پاکستان و هند)قابل توجیهتر بود تا اینکه راه نبوغ آمیزی باشد برای تداوم صدور نفت در صورت بسته شدن تنگه هرمز. علت اینکه به این موضوع توجه نشان میدهیم آن است که وجه دیگری از استراتژی امنیت ملی پر اشتباه جمهوری اسلامی را نشان میدهد: ساختن غولی که خودت را هم به وحشت بیندازد.
داستانمااز آنجا شروع میشود که حدود ۱۷ سال پیش، در اواسط سال ۲۰۰۳، جوزف بایدن سناتور دموکرات ایالات متحده حرفی زد که به نظر میرسید گاف دهنلقی باشد: " ممکن است اعمال تحریم فروش نفت و خرید بنزین یگانه راه حل برای جلوگیری از تولید سلاح اتمی توسط ایران باشد". پشت سرش کاندولیزارایس وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده برای خنثی کردن این گاف گفت که مطمئن نیست تحریم فروش بنزین به ایران اثر مطلوبی داشته باشد.
اما حکومت ایران نکته را گرفته بود: نفروختن نفت میتوانست قابل تحمل باشد، اما وارد نکردن و کمبود بنزین حکومت را رودرروی شورش عمومی قرار میداد. داستانش را همه میدانیم. به رای حکومت ، مجلس سهمیه بندی بنزین را تصویب کرد، و حتی چون احمدی نژاد زیربار نمیرفت(نگران رای دور دومش بود)حداد عادل به نمایندگی از حکومت با چیزی تقریبا شبیه دگنگ وادارش کرد سهمیه بندی را اجرا کند.
آن ماجرای ناشی از تهدید فرضی آمریکاییها، از جنبه تحلیلی ما را به ماهیت استراتژی ایران میرساند: حکومت فرض میکرد سازمان ملل حریفش نیست(هنگامه ورق پارهخواندن قطعنامهها بود)و میتواند کارش را در زمینه هستهای ادامه دهد، ولی تحریمهای آمریکا شدیدتر خواهد شد. برای اینکه هم توسعه هستهای تعطیل نشود و هم نارصایتی مردم مزاحمش نشود سهمیه بندی را راه انداخت. کاری که در چارچوب استراتژی خودش لازم و یک تاکتیک احتیاطی بود، اما اگر سازشعاقلانهای کرده بود، لازم نمیشد بعدا سازشقهرمانانه داشته باشد!
ادامه داستان این تاکتیکهای پر هزینه احتیاطی ، همین افتتاح دیروز است و باز هم از ترس آمریکاییها. آخرین بار حسن روحانی بود که به بستن تنگه هرمز به عنوان جلوگیری از صدور نفت اعراب جنوب خلیج فارس اشاره کرد، ولی سابقه اش به گذشته بر میگردد. هر وقت آمریکاییها اسم جلوگیری از صدور نفت ایران را میآوردند، بستن تنگه هرمز هم به عنوان تلافیاش مطرح میشد"اگر ما نتوانیم نفت صادر کنیم، هیچ کس دیگر هم نخواهد توانست". در نهایت، فقط خودحکومت ایران این داستان را باور کرد. توجه نداشت که به دلایلی تنگه هرمز هیچوقت بسته نخواهد بود: غربیها و اعراب انگیزه ای برای آن ندارند و ایران قدرتش را: موجب جنگهمهجانبه میشودو درفرجام آن جنگ برقآسا هم تنگه باز میشود!
کشیدن این خط لوله حاصل همان محاسبه اشتباه است: در آن جنگ فرضی، هیچ تاسیساتی ایمن نمیماند و فرقی نمیکرد درکدام طرف تنگه باشد. ناممکن شدن عبور نفت از تنگه، یک بازی توافقی و شرطبندی نیست که یک طرف زرنگی کرده و راه میانبری برای دور زدن تنگه در خشکی ساخته باشد. در آن جنگ فرضی، البته رویای کیهان درباره شکستن شیشه برجهای امارات رخ میداد، اما از آن قطعی تر، نابودی همه سرمایهگذاریهای هنگفت ایران در نوار ساحلی و نیمه جنوبی کشور بود. اینسرمایه گذاریهای بی یا کم مصرف هزینه اشتباه در فروض بنیانهای اصلی استراتژی امنیت ملی است: ما برای ابد در جنگ با قدرتهاییم، تنها راه ادامه آن تاسیسات، تدارکات ، و اقتصاد مقاومتی است.
باز هم برویم عقبتر! همین بنیان استراتژی امنیتی بود که تکلیف کرد توسعه زیر بناهای کشور را به سمت مرکز بکشیم. از صدام (بعلاوه غربیها، اروپا، روسیه و اعراب)شکست خورده بودیم،و انتظار داشتیم دوباره از همان منطقه یورش صورت گیرد. بنا براین خوزستان را حتی الامکان خالی کردیم. هم از زیربناها و صنایع ، و هم از آب که مورد نیاز صنایع و جمعیت مشغول به کار در آنها بود. مشکل خوزستان در جوهره خود از اشکال در نگاه مسلط بر امنیت ملی حاصل می اید: امنیت ما (به دلیلباورهای ایدئولوژیکمان ) همواره در خطر هجمه است و (به دلیل خبیث بودن ذاتی دیگران)فقط از طریق جنگ و مقاومت و دفاع حاصل میاید!
🆔 @jameeno
🔻 ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔷 استراتژیآب ، تاکتیکخون !
شورای سردبیری: امروز میخواهیم درباره مساله خوزستان بنویسیم. نه به خاطر گلایه خوانندگان که پرسیدهاندچرا ساکتید، و نه صرفا به خاطر آنکه با هموطنان خوزستانی همدردی کرده باشیم و البته اجازه میخواهیم با رویکرد همگانی این روزها وارد موضوع نشویم.
سخن را با بررسی یک اشتباه حکومت شروع میکنیم که دیروز با بوق و کرنا افتتاحش کرد: یک خط لوله پر خرج برای رساندن نفت به ماوراء هرمز ، که اگر اسمش را میگذاشتند بخشی از خط لوله "صلح"(طرح فراموش شده انتقال مواد هیدروکربور از ایران به پاکستان و هند)قابل توجیهتر بود تا اینکه راه نبوغ آمیزی باشد برای تداوم صدور نفت در صورت بسته شدن تنگه هرمز. علت اینکه به این موضوع توجه نشان میدهیم آن است که وجه دیگری از استراتژی امنیت ملی پر اشتباه جمهوری اسلامی را نشان میدهد: ساختن غولی که خودت را هم به وحشت بیندازد.
داستانمااز آنجا شروع میشود که حدود ۱۷ سال پیش، در اواسط سال ۲۰۰۳، جوزف بایدن سناتور دموکرات ایالات متحده حرفی زد که به نظر میرسید گاف دهنلقی باشد: " ممکن است اعمال تحریم فروش نفت و خرید بنزین یگانه راه حل برای جلوگیری از تولید سلاح اتمی توسط ایران باشد". پشت سرش کاندولیزارایس وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده برای خنثی کردن این گاف گفت که مطمئن نیست تحریم فروش بنزین به ایران اثر مطلوبی داشته باشد.
اما حکومت ایران نکته را گرفته بود: نفروختن نفت میتوانست قابل تحمل باشد، اما وارد نکردن و کمبود بنزین حکومت را رودرروی شورش عمومی قرار میداد. داستانش را همه میدانیم. به رای حکومت ، مجلس سهمیه بندی بنزین را تصویب کرد، و حتی چون احمدی نژاد زیربار نمیرفت(نگران رای دور دومش بود)حداد عادل به نمایندگی از حکومت با چیزی تقریبا شبیه دگنگ وادارش کرد سهمیه بندی را اجرا کند.
آن ماجرای ناشی از تهدید فرضی آمریکاییها، از جنبه تحلیلی ما را به ماهیت استراتژی ایران میرساند: حکومت فرض میکرد سازمان ملل حریفش نیست(هنگامه ورق پارهخواندن قطعنامهها بود)و میتواند کارش را در زمینه هستهای ادامه دهد، ولی تحریمهای آمریکا شدیدتر خواهد شد. برای اینکه هم توسعه هستهای تعطیل نشود و هم نارصایتی مردم مزاحمش نشود سهمیه بندی را راه انداخت. کاری که در چارچوب استراتژی خودش لازم و یک تاکتیک احتیاطی بود، اما اگر سازشعاقلانهای کرده بود، لازم نمیشد بعدا سازشقهرمانانه داشته باشد!
ادامه داستان این تاکتیکهای پر هزینه احتیاطی ، همین افتتاح دیروز است و باز هم از ترس آمریکاییها. آخرین بار حسن روحانی بود که به بستن تنگه هرمز به عنوان جلوگیری از صدور نفت اعراب جنوب خلیج فارس اشاره کرد، ولی سابقه اش به گذشته بر میگردد. هر وقت آمریکاییها اسم جلوگیری از صدور نفت ایران را میآوردند، بستن تنگه هرمز هم به عنوان تلافیاش مطرح میشد"اگر ما نتوانیم نفت صادر کنیم، هیچ کس دیگر هم نخواهد توانست". در نهایت، فقط خودحکومت ایران این داستان را باور کرد. توجه نداشت که به دلایلی تنگه هرمز هیچوقت بسته نخواهد بود: غربیها و اعراب انگیزه ای برای آن ندارند و ایران قدرتش را: موجب جنگهمهجانبه میشودو درفرجام آن جنگ برقآسا هم تنگه باز میشود!
کشیدن این خط لوله حاصل همان محاسبه اشتباه است: در آن جنگ فرضی، هیچ تاسیساتی ایمن نمیماند و فرقی نمیکرد درکدام طرف تنگه باشد. ناممکن شدن عبور نفت از تنگه، یک بازی توافقی و شرطبندی نیست که یک طرف زرنگی کرده و راه میانبری برای دور زدن تنگه در خشکی ساخته باشد. در آن جنگ فرضی، البته رویای کیهان درباره شکستن شیشه برجهای امارات رخ میداد، اما از آن قطعی تر، نابودی همه سرمایهگذاریهای هنگفت ایران در نوار ساحلی و نیمه جنوبی کشور بود. اینسرمایه گذاریهای بی یا کم مصرف هزینه اشتباه در فروض بنیانهای اصلی استراتژی امنیت ملی است: ما برای ابد در جنگ با قدرتهاییم، تنها راه ادامه آن تاسیسات، تدارکات ، و اقتصاد مقاومتی است.
باز هم برویم عقبتر! همین بنیان استراتژی امنیتی بود که تکلیف کرد توسعه زیر بناهای کشور را به سمت مرکز بکشیم. از صدام (بعلاوه غربیها، اروپا، روسیه و اعراب)شکست خورده بودیم،و انتظار داشتیم دوباره از همان منطقه یورش صورت گیرد. بنا براین خوزستان را حتی الامکان خالی کردیم. هم از زیربناها و صنایع ، و هم از آب که مورد نیاز صنایع و جمعیت مشغول به کار در آنها بود. مشکل خوزستان در جوهره خود از اشکال در نگاه مسلط بر امنیت ملی حاصل می اید: امنیت ما (به دلیلباورهای ایدئولوژیکمان ) همواره در خطر هجمه است و (به دلیل خبیث بودن ذاتی دیگران)فقط از طریق جنگ و مقاومت و دفاع حاصل میاید!
🆔 @jameeno
🔻 ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔺 ادامه یادداشت از پست قبل
خوزستان، زیست محیط و اقلیم طبیعی و مردم آن قربانی این تلقی نادرست از جایگاه و موقعیت ایران در جهان، و دادن فرمان به دست کمهوشترین کودنهای باورمند به این تلقی و ایضا شارلاتانهای متظاهر و دزد خزانه است.
این البته همه اش نیست. مصیبت مردم پاییندست این استان حاصل بخش دیگر همان استراتژی پر خطا هست: باید در تولید غذا خودکفا باشیم، باید جمعیت افزایش یابد، باید... معنی همه اینها،رها کردن توسعه بی رویه کشت وکار در اراضی پایین دست سدهاست و مصرف آب مناطقی که هزاران سال است آبادبودهاند در مناطق کویری و یا کشتدیمی. فاجعه مداوم مدیریت ، نه حتی از دوران رفسنجانی، که از ابتدای این حکومت. نتیجه محتومش بروز مسائل و مشکلاتی است که هیچ راه حل حتی دراز مدتی برای انهادیده نمیشود.
حکومت دچار خطای مزمن در تشخیص منافع ملی، درمنافع مردم ایران است و واقع آناست که منافع دستگاه حکومت را هم درست تشخیص نمیدهد. باور نمیکندتدارک برای جمع کردن خشن ماجرای خوزستان در همین روزها، آمیختن خون با آب است و بدتر از آن آمیختن و گرهزدن ناخرسندی مردم از خودش با سرنوشت کشور و انهدام وحدت ملی . راه اشتباهی است . اگر نه "صدای انقلاب " ، صدای خوزستان را باید بشنود، عذرخواهی کند، و قول جبران بدهد.
وجودخطاهای استراتژیک در طراحی کلان توسعه قبول، اشتباهات درمهندسی آب قبول، فرصتطلبی شرکتهای موسوم به مافیای آب هم قبول، اماوضعیت کنونی وشورشهای متعاقب آن حاصل اشتباهات هسته مرکزینظام است که مست از تصور و وهم حکمرانی خردمندانه،دردهههای گذشته هشدارهای کارشناسی رانشنیده و تصمیم درست نگرفته است.
🆔 @jameeno
خوزستان، زیست محیط و اقلیم طبیعی و مردم آن قربانی این تلقی نادرست از جایگاه و موقعیت ایران در جهان، و دادن فرمان به دست کمهوشترین کودنهای باورمند به این تلقی و ایضا شارلاتانهای متظاهر و دزد خزانه است.
این البته همه اش نیست. مصیبت مردم پاییندست این استان حاصل بخش دیگر همان استراتژی پر خطا هست: باید در تولید غذا خودکفا باشیم، باید جمعیت افزایش یابد، باید... معنی همه اینها،رها کردن توسعه بی رویه کشت وکار در اراضی پایین دست سدهاست و مصرف آب مناطقی که هزاران سال است آبادبودهاند در مناطق کویری و یا کشتدیمی. فاجعه مداوم مدیریت ، نه حتی از دوران رفسنجانی، که از ابتدای این حکومت. نتیجه محتومش بروز مسائل و مشکلاتی است که هیچ راه حل حتی دراز مدتی برای انهادیده نمیشود.
حکومت دچار خطای مزمن در تشخیص منافع ملی، درمنافع مردم ایران است و واقع آناست که منافع دستگاه حکومت را هم درست تشخیص نمیدهد. باور نمیکندتدارک برای جمع کردن خشن ماجرای خوزستان در همین روزها، آمیختن خون با آب است و بدتر از آن آمیختن و گرهزدن ناخرسندی مردم از خودش با سرنوشت کشور و انهدام وحدت ملی . راه اشتباهی است . اگر نه "صدای انقلاب " ، صدای خوزستان را باید بشنود، عذرخواهی کند، و قول جبران بدهد.
وجودخطاهای استراتژیک در طراحی کلان توسعه قبول، اشتباهات درمهندسی آب قبول، فرصتطلبی شرکتهای موسوم به مافیای آب هم قبول، اماوضعیت کنونی وشورشهای متعاقب آن حاصل اشتباهات هسته مرکزینظام است که مست از تصور و وهم حکمرانی خردمندانه،دردهههای گذشته هشدارهای کارشناسی رانشنیده و تصمیم درست نگرفته است.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺بی آبی، آن هم در خوزستان آبخیز!
🖌بهبهانی
▫️همه دارند از بی آبی در خوزستان حرف میزنند ولی نمی دانند که واقعا چه خبر است!
حتما می دانید که آمایش سرزمینی یعنی چی؟
بر اساس طرحهای تدبیر شده و مصوب در شورای عالی امنیت ملی(اظهارات صریح رییس جمهور سابق) هیچگونه سرمایه گذاری در استان خوزستان بخصوص بخش غربی استان انجام نخواهد شد و به جایش سرمایه گذاری ها متمرکز در مرکز کشور(مثل اصفهان و یزد و...) شده اند و برای همین است که تمام صنایع در حال تمرکز در اصفهان و یزد و... هستند. تمرکز صنایع بدنبال خود نیروی انسانی متمرکز می آورد که هر دو به آب نیاز دارند و برای همین است که بخشی از آبهای جاری زاگرس بسوی اصفهان و یزد و... هدایت شده اند. کسی که این مهم را نفهمد نمی تواند علت را ارزیابی کند و تصور می کند که برای آمایش سرزمینی مثل عهد دقیانوس باید با زور سرنیزه مردم را کوچاند!
آب سرچشمه های کارون مقدارش۱۳میلیارد و ۸۰۰ میلیون مترمکعب است که تاکنون فقط ۵۰۰ میلیون متر مکعب آن به سمت اصفهان و ... هدایت شده است!
خوزستان هم اکنون نیز پرآبترین استان کشور است. طبق آمار رسمی وزارت نیرو اکنون بیش از ۱۳ میلیارد و ۸۰۰ میلیون متر مکعب آب در ۱۰ سد این استان وجود دارد.
مشکل استان خوزستان ناشی از انتقال آب نیست، بلکه مدیریت آبهای کشور غیر متخصصانه است!
میزان آب پشت سد زاینده رود اکنون حدود ۴۰۰ میلیون متر مکعب است، در حالی که ذخیره ۱۰ سد خوزستان اکنون ۱۳ میلیارد و ۸۰۰ میلیون مترمکعب (یعنی ۴۰ برابر ذخیره فعلی سد زاینده رود) است، پس بحث ابدا به میزان آب و یا انتقال آب (درست یا غلط) ربطی ندارد و بحث اصلی آمایش سرزمینی است!
کل آب منتقل شده به مرکز کشور ۲ درصد از آب سرشاخه های کارون بوده است که به ترتیب در ۶۸ و ۳۸ و ۱۸ سال پیش به مرکز کشور هدایت شده است.
🆔 @jameeno
🔺بی آبی، آن هم در خوزستان آبخیز!
🖌بهبهانی
▫️همه دارند از بی آبی در خوزستان حرف میزنند ولی نمی دانند که واقعا چه خبر است!
حتما می دانید که آمایش سرزمینی یعنی چی؟
بر اساس طرحهای تدبیر شده و مصوب در شورای عالی امنیت ملی(اظهارات صریح رییس جمهور سابق) هیچگونه سرمایه گذاری در استان خوزستان بخصوص بخش غربی استان انجام نخواهد شد و به جایش سرمایه گذاری ها متمرکز در مرکز کشور(مثل اصفهان و یزد و...) شده اند و برای همین است که تمام صنایع در حال تمرکز در اصفهان و یزد و... هستند. تمرکز صنایع بدنبال خود نیروی انسانی متمرکز می آورد که هر دو به آب نیاز دارند و برای همین است که بخشی از آبهای جاری زاگرس بسوی اصفهان و یزد و... هدایت شده اند. کسی که این مهم را نفهمد نمی تواند علت را ارزیابی کند و تصور می کند که برای آمایش سرزمینی مثل عهد دقیانوس باید با زور سرنیزه مردم را کوچاند!
آب سرچشمه های کارون مقدارش۱۳میلیارد و ۸۰۰ میلیون مترمکعب است که تاکنون فقط ۵۰۰ میلیون متر مکعب آن به سمت اصفهان و ... هدایت شده است!
خوزستان هم اکنون نیز پرآبترین استان کشور است. طبق آمار رسمی وزارت نیرو اکنون بیش از ۱۳ میلیارد و ۸۰۰ میلیون متر مکعب آب در ۱۰ سد این استان وجود دارد.
مشکل استان خوزستان ناشی از انتقال آب نیست، بلکه مدیریت آبهای کشور غیر متخصصانه است!
میزان آب پشت سد زاینده رود اکنون حدود ۴۰۰ میلیون متر مکعب است، در حالی که ذخیره ۱۰ سد خوزستان اکنون ۱۳ میلیارد و ۸۰۰ میلیون مترمکعب (یعنی ۴۰ برابر ذخیره فعلی سد زاینده رود) است، پس بحث ابدا به میزان آب و یا انتقال آب (درست یا غلط) ربطی ندارد و بحث اصلی آمایش سرزمینی است!
کل آب منتقل شده به مرکز کشور ۲ درصد از آب سرشاخه های کارون بوده است که به ترتیب در ۶۸ و ۳۸ و ۱۸ سال پیش به مرکز کشور هدایت شده است.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺خوزستان و ایران؛ مساله توسعه و اعتماد
🖌 امیرحسین علینقی
▫️خوزستان بخشی از ایران زمین است که، به همراه چند استان دیگر کشور، بقا و آبادانی خود را مرهون جسمها و جانهایی هستند که در زمان جنگ تحمیلی قربانی شدند. امروز اما، به نظر میرسد که بقا و آبادانی این استان، و شاید برخی استانهای دیگر کشور، در معرض تهدید قرار دارد. نفس محیط زیست، منابع آبی، منابع تنفسی، منابع اشتغال و درآمد در این پهنه، به شماره افتاده است. اگر تقدیر نبود که با پایمردی بخشی از عزیزترین جوانان این مملکت، در نتیجه یک جنگ اعلام شده و رسمی، آثار مخرب بیبازگشتی متوجه این قطعه از ایران گردد، به نظر میرسد که این استان، امروزه، بخشی از این آثار را، بدون یک جنگ رسمی و اعلام شده، از تجربه میگذراند.
در تبیین علل این وضعیت میتوان به عوامل متعددی اشاره کرد. در این یادداشت اما، به دو علت اشاره میشود که در روندی تدریجی و آرام بستر لازم برای وضعیت موجود (از جمله اعتراضهای جاری) را رقم زدهاند. هر دوی این عوامل، وجهی مدیریتی و در عین حال استراتژیک دارند.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Ir-07-24
🔺خوزستان و ایران؛ مساله توسعه و اعتماد
🖌 امیرحسین علینقی
▫️خوزستان بخشی از ایران زمین است که، به همراه چند استان دیگر کشور، بقا و آبادانی خود را مرهون جسمها و جانهایی هستند که در زمان جنگ تحمیلی قربانی شدند. امروز اما، به نظر میرسد که بقا و آبادانی این استان، و شاید برخی استانهای دیگر کشور، در معرض تهدید قرار دارد. نفس محیط زیست، منابع آبی، منابع تنفسی، منابع اشتغال و درآمد در این پهنه، به شماره افتاده است. اگر تقدیر نبود که با پایمردی بخشی از عزیزترین جوانان این مملکت، در نتیجه یک جنگ اعلام شده و رسمی، آثار مخرب بیبازگشتی متوجه این قطعه از ایران گردد، به نظر میرسد که این استان، امروزه، بخشی از این آثار را، بدون یک جنگ رسمی و اعلام شده، از تجربه میگذراند.
در تبیین علل این وضعیت میتوان به عوامل متعددی اشاره کرد. در این یادداشت اما، به دو علت اشاره میشود که در روندی تدریجی و آرام بستر لازم برای وضعیت موجود (از جمله اعتراضهای جاری) را رقم زدهاند. هر دوی این عوامل، وجهی مدیریتی و در عین حال استراتژیک دارند.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Ir-07-24
Telegraph
خوزستان و ایران؛ مساله توسعه و اعتماد
خوزستان بخشی از ایران زمین است که، به همراه چند استان دیگر کشور، بقا و آبادانی خود را مرهون جسمها و جانهایی هستند که در زمان جنگ تحمیلی قربانی شدند. امروز اما، به نظر میرسد که بقا و آبادانی این استان، و شاید برخی استانهای دیگر کشور، در معرض تهدید قرار…
#الف
🔹آخر خط!
▫️تحریریه جامعهنو: درباره آنچه درماههای آینده درحلقه داخلی حکومت رخ خواهدداد جز باحدس وگمان نمیتوان سخن گفت، هرچند آژیتاتورهای فضاساز حکومت قول محاکمه حسن روحانی واعضای دولت رادادهاند. طبق معمول بعیداست اتفاقی بیفتد واین تهدیدها برای این بود که تمام خرابکاریهایی راکه تاکنون مجموعه حکومت مرتکب شده بقچه کنند بیندازندگردن "دولتروحانی" تا پاک وپاکیزه، بازی را از صفر شروع کنند. چیزی مثل شارلاتان کودنی که فکر میکند باصفر کردن کیلومترشمارخودرو میتواندآن را به عنوان نو به آدم سادهای قالب کند.
با این حال خطای تازه ای هست که احتمالا در پاییز امسال باید یکی را به خاطرآن دراز کنند:کسی به کارشناسان سازمان آب خوزستان فشار آورده برای خواباندن صدای بلند شده در خوزستان، خروجی آب سدها را برخلاف برنامه ریزی حسابشده کارشناسان زیاد کنند، این به بحران بزرگتری در پاییز می انجامد ، و باید یکی مسئولیت آن را به گردن بگیرد. کارشناسان مخالف بودهاند، اما دستور از بالا بوده و البته معلوم نیست فرمان از کجا رسیده . از وزیر نیرو، روحانی، شورای امنیت ملی، یا شاید جای دیگر؟
اول ببینیم سیر ماجرا چه بوده است.
پنجشنبه هفته گذشته ، در میانه موج اخبار حاکی از شورش همگانی در خوزستان از سویی و تبلیغات حکومتی که در خوزستان هیچ خبری نیست جز شادی از سرازیر شدن آب به هورالعظیم از سوی دیگر، معاون مطالعاتی سازمان آب وبرق خوزستان اطلاعاتی ارائه کرد که چندان توجهی به آن نشد. محتوای حرفهای او یک خبر، مقداری آمار و یک هشدار بود.
بر اساس گفته های این مقام رسمی وکارشناسی، حجم آب خروجی از سد کرخه از ۱۳۰ به ۱۶۰ متر مکعب در ثانیه رسیده تا آب کافی برای رسیدن به هورالعظیم و پس از عبور از حدود ۵۰۰ کیلومتر ، دررودخانه و کانالها باقی بماند. جامعه خبری که ذهنش متوجه تظاهرات وشورش و حاشیههای آن بود به این خبر که چند روز پیش از آن اعلام شدهبود توجه نکرد و نکاتی هم که در خبر مستور بود از جلب توجه باز ماند. آن نکات به قرار زیر بود:
بعد از سالهای 98 و 99 از آنجایی الگوی کشت تغییر کرد و به سمت کشت شلتوک به عنوان کشت پرمصرف رفت که تاثیر زیادی در کاهش منابع آبی گذاشت.قرار بود آب مورد نیاز 88 هزار و 600 هکتار بر اساس الگوی تراز کشاورزی در استان انجام شود که این آمار را به صورت رسمی سازمان جهاد کشاورزی با معرفی 10 محصول تابستانه در اختیارسازمان آب قرارداد.
طبق آماری که سازمان جهاد کشاورزی داده بود کشت شلتوک در تابستان امسال صفر عنوان شده بود: اما آنچه عملاً اتفاق افتاد بالغ بر 90 هزار هکتار کشت شلتوک در استان اتفاق افتاد و منابع آبی که برای الگوی کشت کم مصرف برنامهریزی شد صرف الگوی کشت پرمصرف شد.
در سال آبی گذشته( سال99) کشت پر مصرف متناسب با اهداف خروجی سد کرخه نبود بنابراین برای اینکه آب مورد نیاز کل مصارف تامین شود از ذخایر اضافی که در پشت سد وجود دارد استفاده شده که اکنون ذخیره به انتها رسیده و به تدریج بر شرایط طبیعی تاثیر میگذارد . کارشناس مسئول اضافه کرده آبی که رها سازی شد ذخیره استراتژیک ما بود، این آب پساندازی است که قرار بود برای کشت پاییزه از آن استفاده کنیم.
این کارشناس گفته : رها سازی اخیر آب خارج از فرایند برنامهریزی سازمان آب و برق است و اگر مدیریت مصرف اتفاق نیفتد هیچ منابعی برای کشاورزی در پاییز امسال نخواهیم داشت.
هر چه بیشتر از ذخایر پشت سد استفاده کنیم هم اثرات خشکسالی بیشتر میشود و هم بازگشت ما به شرایط نرمال زمان بیشتری را خواهد برد.
کارشناس کارمند حکومت صریحتر از این نمیتواند بگوید اشخاص نامسئول و از موضع سیاسی برای یک تشکیلات فنی که بر مبنای علمی کار میکند تعیین تکلیف خطرناک کردهاند. سازمان حاکمیتی یاد شده، در کنار یک سازمان حاکمیتی دیگر(سازمان کشاورزی استان) قاعدتا تنها نهادهای تخصصی منضبط(در حد معمول کشور) هستند که صلاحیت تصمیم گیری در باره چگونگی تخصیص آب و برنامه کشت استان دارند. آنها را کنار زدهاند و احتمالا در پاییز با گروهی کشاورز خشمگین که آب طلب میکنند روبرو خواهند بود که برای ساکت کردنشان باید از بخش دیگری از حکومت استفاده کنند.
تصمیمات حکومت نا سنجیده است و کارشناسان را هم کنار میزند . خالی کردن سد و تعطیل کردن کارخانهها برای دادن برقمصرفی آنها به خانوارها از ترس صورت میگیرد. ارتباط حکومت با جامعه قطع است، حساب اعتبارش نزد جامعه خالی است و وحشت شورش و آمدن مردم به خیابان قدرت تصمیم گیریهای بخردانه و عاقبتنگر را از آن گرفته است. خالی کردن سدها برای ساکت کردن معترضان اگر کار روحانی باشد یک رفع تکلیف غیر مسئولانه و عقب انداختن بحران تا پایان دوره و لق کردن داربست زیرپای نفر بعدی است و اگر تصمیم حکومت است و شوراهای بالادستی، اثبات دوباره این است که حکومت....
پایان
🆔 @jameeno
🔹آخر خط!
▫️تحریریه جامعهنو: درباره آنچه درماههای آینده درحلقه داخلی حکومت رخ خواهدداد جز باحدس وگمان نمیتوان سخن گفت، هرچند آژیتاتورهای فضاساز حکومت قول محاکمه حسن روحانی واعضای دولت رادادهاند. طبق معمول بعیداست اتفاقی بیفتد واین تهدیدها برای این بود که تمام خرابکاریهایی راکه تاکنون مجموعه حکومت مرتکب شده بقچه کنند بیندازندگردن "دولتروحانی" تا پاک وپاکیزه، بازی را از صفر شروع کنند. چیزی مثل شارلاتان کودنی که فکر میکند باصفر کردن کیلومترشمارخودرو میتواندآن را به عنوان نو به آدم سادهای قالب کند.
با این حال خطای تازه ای هست که احتمالا در پاییز امسال باید یکی را به خاطرآن دراز کنند:کسی به کارشناسان سازمان آب خوزستان فشار آورده برای خواباندن صدای بلند شده در خوزستان، خروجی آب سدها را برخلاف برنامه ریزی حسابشده کارشناسان زیاد کنند، این به بحران بزرگتری در پاییز می انجامد ، و باید یکی مسئولیت آن را به گردن بگیرد. کارشناسان مخالف بودهاند، اما دستور از بالا بوده و البته معلوم نیست فرمان از کجا رسیده . از وزیر نیرو، روحانی، شورای امنیت ملی، یا شاید جای دیگر؟
اول ببینیم سیر ماجرا چه بوده است.
پنجشنبه هفته گذشته ، در میانه موج اخبار حاکی از شورش همگانی در خوزستان از سویی و تبلیغات حکومتی که در خوزستان هیچ خبری نیست جز شادی از سرازیر شدن آب به هورالعظیم از سوی دیگر، معاون مطالعاتی سازمان آب وبرق خوزستان اطلاعاتی ارائه کرد که چندان توجهی به آن نشد. محتوای حرفهای او یک خبر، مقداری آمار و یک هشدار بود.
بر اساس گفته های این مقام رسمی وکارشناسی، حجم آب خروجی از سد کرخه از ۱۳۰ به ۱۶۰ متر مکعب در ثانیه رسیده تا آب کافی برای رسیدن به هورالعظیم و پس از عبور از حدود ۵۰۰ کیلومتر ، دررودخانه و کانالها باقی بماند. جامعه خبری که ذهنش متوجه تظاهرات وشورش و حاشیههای آن بود به این خبر که چند روز پیش از آن اعلام شدهبود توجه نکرد و نکاتی هم که در خبر مستور بود از جلب توجه باز ماند. آن نکات به قرار زیر بود:
بعد از سالهای 98 و 99 از آنجایی الگوی کشت تغییر کرد و به سمت کشت شلتوک به عنوان کشت پرمصرف رفت که تاثیر زیادی در کاهش منابع آبی گذاشت.قرار بود آب مورد نیاز 88 هزار و 600 هکتار بر اساس الگوی تراز کشاورزی در استان انجام شود که این آمار را به صورت رسمی سازمان جهاد کشاورزی با معرفی 10 محصول تابستانه در اختیارسازمان آب قرارداد.
طبق آماری که سازمان جهاد کشاورزی داده بود کشت شلتوک در تابستان امسال صفر عنوان شده بود: اما آنچه عملاً اتفاق افتاد بالغ بر 90 هزار هکتار کشت شلتوک در استان اتفاق افتاد و منابع آبی که برای الگوی کشت کم مصرف برنامهریزی شد صرف الگوی کشت پرمصرف شد.
در سال آبی گذشته( سال99) کشت پر مصرف متناسب با اهداف خروجی سد کرخه نبود بنابراین برای اینکه آب مورد نیاز کل مصارف تامین شود از ذخایر اضافی که در پشت سد وجود دارد استفاده شده که اکنون ذخیره به انتها رسیده و به تدریج بر شرایط طبیعی تاثیر میگذارد . کارشناس مسئول اضافه کرده آبی که رها سازی شد ذخیره استراتژیک ما بود، این آب پساندازی است که قرار بود برای کشت پاییزه از آن استفاده کنیم.
این کارشناس گفته : رها سازی اخیر آب خارج از فرایند برنامهریزی سازمان آب و برق است و اگر مدیریت مصرف اتفاق نیفتد هیچ منابعی برای کشاورزی در پاییز امسال نخواهیم داشت.
هر چه بیشتر از ذخایر پشت سد استفاده کنیم هم اثرات خشکسالی بیشتر میشود و هم بازگشت ما به شرایط نرمال زمان بیشتری را خواهد برد.
کارشناس کارمند حکومت صریحتر از این نمیتواند بگوید اشخاص نامسئول و از موضع سیاسی برای یک تشکیلات فنی که بر مبنای علمی کار میکند تعیین تکلیف خطرناک کردهاند. سازمان حاکمیتی یاد شده، در کنار یک سازمان حاکمیتی دیگر(سازمان کشاورزی استان) قاعدتا تنها نهادهای تخصصی منضبط(در حد معمول کشور) هستند که صلاحیت تصمیم گیری در باره چگونگی تخصیص آب و برنامه کشت استان دارند. آنها را کنار زدهاند و احتمالا در پاییز با گروهی کشاورز خشمگین که آب طلب میکنند روبرو خواهند بود که برای ساکت کردنشان باید از بخش دیگری از حکومت استفاده کنند.
تصمیمات حکومت نا سنجیده است و کارشناسان را هم کنار میزند . خالی کردن سد و تعطیل کردن کارخانهها برای دادن برقمصرفی آنها به خانوارها از ترس صورت میگیرد. ارتباط حکومت با جامعه قطع است، حساب اعتبارش نزد جامعه خالی است و وحشت شورش و آمدن مردم به خیابان قدرت تصمیم گیریهای بخردانه و عاقبتنگر را از آن گرفته است. خالی کردن سدها برای ساکت کردن معترضان اگر کار روحانی باشد یک رفع تکلیف غیر مسئولانه و عقب انداختن بحران تا پایان دوره و لق کردن داربست زیرپای نفر بعدی است و اگر تصمیم حکومت است و شوراهای بالادستی، اثبات دوباره این است که حکومت....
پایان
🆔 @jameeno
جامعه نو
#الف 🔺کسری اراده! 📎این مطلب به خاطر مشکلات ارتباطی با حدود ده روز تاخیر منتشر میشود. ▫️شورای سردبیری: باید چیزهایی را از نو توضیح دهیم، اصلاح کنیم و تصویر بهتری از آنچه در روز دوم تلاطم بنزینی به خوانندگان خود دادیم ارائه کنیم. اکنون اطلاعات دقیقتری داریم.…
#الف
🔹کسریاعتبار!
▫️شورای سردبیری: میخواهیم در روزتغییردولت از یک دوراهی مطرح شده در یک #الفِ قدیمی (کسریاراده) دوباره عبورکنیم وببینیم باید درانتظار چه آیندهای باشیم. درآن الف که پس ازافزایش ۲۰۰درصدی قیمت بنزین وشورش شهری متعاقب آن تحریر شده بود، از این که حکومت بین دوروش باقیمانده برای جبران کسربودجه آن سال (۶۹هزارمیلیاردتومان) به صورت ارادهگرایانه روش فشار مستقیم رابرگزیده است سخن رفته و این انتخاب به صورت نسبی ارجح اعلام شده بود. نوشته بودیم "میتوان فرض کرد حکومت درمقابل یک راه حل دوسویه افزایش استقراض وافزایش مالیات ، دومی راانتخاب کرده است که البته فارغ از فاجعه شورش متعاقب آن راه حل سنجیدهتر ومعقول تری مینماید. راه حل اول مخصوص مقاماتی است که نگران رای خود ویا آرامش دوران مانده ازریاست خودهستند وکاری ندارندکه اقدام سهل وبیدردسر افزایش استقراض چه برسر دوران بعدازآنها میآورد. نگران زیمبابوه و ونزوئلایی شدن اقتصاد نیستند.
راه حل دوم راحکومتهای نگران وخامت سالهای بعدبه گونه ارادهگرا درپیش میگیرند. اقتدار گرایانه است ، امااقتصاددانان بیشتری آن راتایید میکنند. این همان چیزی است که ناظران آن را دست کردن درجیب مردم توصیف میکنند والبته این نقدنیزکاملا درست است که اگر حکومت اینقدرنگران ثبات اقتصاد وجامعه درسالهای بعداست، چرا رفتارخودرا درزمینههای دیگر اقتصاد وهمچنین سیاست خارجی اصلاح نمیکند تااز وضعیت بحرانی دورشود. دراین باره، ماقبلا بسیار سخن گفتهایم: حکومت بایدهزینه های ناکارایی سیستمی و سیاست خارجی راکاهش دهد تاحمایت جامعه را ازآنچهاقتصاد مقاومتی میخواندافزایش دهد. بدون آن،هزینه سیاسی اجتماعی داده شده ازطرف جامعه وحکومت درماجرای اخیر، هدرمیشود."
سایه آن سال وگرفتاریهایش هنوزروی سر ماهست، دولت تازه هم ازامروز دوباره باهمان مساله روبرو خواهدبود وآنهم با رئیسجمهوری کماعتبار، که به اندازه حسن روحانی از اوضاع آگاه و درامراقتصادمحتاط نیست. این بار کسری بودجه تحمیلی مجلس(مجلسش هم به اندازه آن یکی محتاط نیست!) حداقل ۴۰۰هزار میلیارد تومان است. تامین آن به روش دولت روحانی، یعنی دسترسی مستقیم به جیب مردم امکان ندارد، زیرافشارهای هزینهای پیشین ، فنر جامعه راچنان فشرده که درچند ماه اخیرحکومت مصلحت دیده بردرامدهای ثابت(کارمندی - کارگری)بیفزاید. امابرای ماههای آتی دوباره آن دوراهی انتخاب پیش پایحکومت است. مختصر توضیح بدهیم که حکومتها هرکلکی برای بدست آوردن پول بزنند، درنهایت نوعی مالیات ازمردم است. اماآن را یامیتوان نقد وبهروز گرفت(مالیاتهای درامد، مصرف، عوارض تجاری، فروش منابع ملی) ویا باچاپ پول حاصل کرد که درآینده(باکسر رشد اقتصادی دوره)به صورت هزینه تورمی به مردم منتقل میشود. روند اوضاع درایران کنونی به صورتی است که دولت جدید راهی جزمسیردوم پیش پای خودنمیبیند، زیرا درامدهای مالیاتی به دلایل مختلف(رکود، تحریم ، همهگیری، درامدناچیز نفت) امکان افزایش واقعی ندارندو روند افزایش هزینه های ناگزیردولت (افزایش پرداختیهابه شاغلان وصندوقهای بازنشستگی) نیز شروع شده ودر سرازیری پرشیبی افتاده است.این همان مسیری است که میتواندبه وضعیت ونزوئلا وزیمبابوه منتهی شود.
چند نشانه درهمین ابتدای مسیر دیده میشود. اول اینکه سابقه جناح حاکمشونده (دوره احمدی نژاد)حکایت ازتمایلشان به راه حل ساده، یعنی پولپاشی برای حل هرمشکلی دارد وگاهی به نظر میرسد نقش پول رادرست تشخیص نمیدهند ونمیفهمند. دوم اینکه به دلایلی خارج از این بحث، نه به اقتصاددانان فهیم اعتماد دارند ونه اشخاص معتبر و مستقل حاضر به کار باآنها هستند(درحد این عبدالملکی هستند وحتی نه اقتصاددانانی چون دانشجعفری). سومین نشانه نیز خودرئیس جمهور تازه است که تصوراتش از مفاهیمی چون عدالت و منزلت مخدوش است. به نظر میرسدراه حل حفظ جامعه درکنارنظام و جلوگیری ازامنیتی شدن وضع اقتصاد درذهن این مدیریت ، ارضاء تقاضا، بدون اندیشیدن به منابع و عرضه باشد. بخشی ازکسربودجه عظیمامسال، حاصل وجود همین گرایش درمجلس هست و نشانه و نتیجه شومی از یکدست شدن حکومت: چاله کندن برای سقوط رفیق! این کسری را نمیتوان منتفی کرد،چون چاله آن پیشاپیش کنده شده وبخش اعظم آن اجبارا ازبانک مرکزی تامین خواهد شد. بنابراین ، این باراراده ضعیفتر حکومت در"حفظ آینده اقتصاد"کمکی نمیکند. حکومت نیز وابستگی زنجیرهای سرنوشت یک حکومت دچاربه"کسریاعتبار"به سرنوشت اقتصاد راباور ندارد.
آنچه رادر پایان آن الف آورده بودیم بازگو میکنیم: "باردیگری به دوش جامعه گذاشته شد که پشتش را بیشترخم خواهد کرد. شاید طاقت بیاورد، ولی حکومت هم باید بداند امکاناتش برای افزودن این نوع فشار اقتصادی محدود است. اراده اقتدارگرایانه همیشه کار نمیکند، غالبا به خونریزی منجرمیشود واگر بااصلاحات توام نباشد ساقطکننده است."
🆔 @jameeno
🔹کسریاعتبار!
▫️شورای سردبیری: میخواهیم در روزتغییردولت از یک دوراهی مطرح شده در یک #الفِ قدیمی (کسریاراده) دوباره عبورکنیم وببینیم باید درانتظار چه آیندهای باشیم. درآن الف که پس ازافزایش ۲۰۰درصدی قیمت بنزین وشورش شهری متعاقب آن تحریر شده بود، از این که حکومت بین دوروش باقیمانده برای جبران کسربودجه آن سال (۶۹هزارمیلیاردتومان) به صورت ارادهگرایانه روش فشار مستقیم رابرگزیده است سخن رفته و این انتخاب به صورت نسبی ارجح اعلام شده بود. نوشته بودیم "میتوان فرض کرد حکومت درمقابل یک راه حل دوسویه افزایش استقراض وافزایش مالیات ، دومی راانتخاب کرده است که البته فارغ از فاجعه شورش متعاقب آن راه حل سنجیدهتر ومعقول تری مینماید. راه حل اول مخصوص مقاماتی است که نگران رای خود ویا آرامش دوران مانده ازریاست خودهستند وکاری ندارندکه اقدام سهل وبیدردسر افزایش استقراض چه برسر دوران بعدازآنها میآورد. نگران زیمبابوه و ونزوئلایی شدن اقتصاد نیستند.
راه حل دوم راحکومتهای نگران وخامت سالهای بعدبه گونه ارادهگرا درپیش میگیرند. اقتدار گرایانه است ، امااقتصاددانان بیشتری آن راتایید میکنند. این همان چیزی است که ناظران آن را دست کردن درجیب مردم توصیف میکنند والبته این نقدنیزکاملا درست است که اگر حکومت اینقدرنگران ثبات اقتصاد وجامعه درسالهای بعداست، چرا رفتارخودرا درزمینههای دیگر اقتصاد وهمچنین سیاست خارجی اصلاح نمیکند تااز وضعیت بحرانی دورشود. دراین باره، ماقبلا بسیار سخن گفتهایم: حکومت بایدهزینه های ناکارایی سیستمی و سیاست خارجی راکاهش دهد تاحمایت جامعه را ازآنچهاقتصاد مقاومتی میخواندافزایش دهد. بدون آن،هزینه سیاسی اجتماعی داده شده ازطرف جامعه وحکومت درماجرای اخیر، هدرمیشود."
سایه آن سال وگرفتاریهایش هنوزروی سر ماهست، دولت تازه هم ازامروز دوباره باهمان مساله روبرو خواهدبود وآنهم با رئیسجمهوری کماعتبار، که به اندازه حسن روحانی از اوضاع آگاه و درامراقتصادمحتاط نیست. این بار کسری بودجه تحمیلی مجلس(مجلسش هم به اندازه آن یکی محتاط نیست!) حداقل ۴۰۰هزار میلیارد تومان است. تامین آن به روش دولت روحانی، یعنی دسترسی مستقیم به جیب مردم امکان ندارد، زیرافشارهای هزینهای پیشین ، فنر جامعه راچنان فشرده که درچند ماه اخیرحکومت مصلحت دیده بردرامدهای ثابت(کارمندی - کارگری)بیفزاید. امابرای ماههای آتی دوباره آن دوراهی انتخاب پیش پایحکومت است. مختصر توضیح بدهیم که حکومتها هرکلکی برای بدست آوردن پول بزنند، درنهایت نوعی مالیات ازمردم است. اماآن را یامیتوان نقد وبهروز گرفت(مالیاتهای درامد، مصرف، عوارض تجاری، فروش منابع ملی) ویا باچاپ پول حاصل کرد که درآینده(باکسر رشد اقتصادی دوره)به صورت هزینه تورمی به مردم منتقل میشود. روند اوضاع درایران کنونی به صورتی است که دولت جدید راهی جزمسیردوم پیش پای خودنمیبیند، زیرا درامدهای مالیاتی به دلایل مختلف(رکود، تحریم ، همهگیری، درامدناچیز نفت) امکان افزایش واقعی ندارندو روند افزایش هزینه های ناگزیردولت (افزایش پرداختیهابه شاغلان وصندوقهای بازنشستگی) نیز شروع شده ودر سرازیری پرشیبی افتاده است.این همان مسیری است که میتواندبه وضعیت ونزوئلا وزیمبابوه منتهی شود.
چند نشانه درهمین ابتدای مسیر دیده میشود. اول اینکه سابقه جناح حاکمشونده (دوره احمدی نژاد)حکایت ازتمایلشان به راه حل ساده، یعنی پولپاشی برای حل هرمشکلی دارد وگاهی به نظر میرسد نقش پول رادرست تشخیص نمیدهند ونمیفهمند. دوم اینکه به دلایلی خارج از این بحث، نه به اقتصاددانان فهیم اعتماد دارند ونه اشخاص معتبر و مستقل حاضر به کار باآنها هستند(درحد این عبدالملکی هستند وحتی نه اقتصاددانانی چون دانشجعفری). سومین نشانه نیز خودرئیس جمهور تازه است که تصوراتش از مفاهیمی چون عدالت و منزلت مخدوش است. به نظر میرسدراه حل حفظ جامعه درکنارنظام و جلوگیری ازامنیتی شدن وضع اقتصاد درذهن این مدیریت ، ارضاء تقاضا، بدون اندیشیدن به منابع و عرضه باشد. بخشی ازکسربودجه عظیمامسال، حاصل وجود همین گرایش درمجلس هست و نشانه و نتیجه شومی از یکدست شدن حکومت: چاله کندن برای سقوط رفیق! این کسری را نمیتوان منتفی کرد،چون چاله آن پیشاپیش کنده شده وبخش اعظم آن اجبارا ازبانک مرکزی تامین خواهد شد. بنابراین ، این باراراده ضعیفتر حکومت در"حفظ آینده اقتصاد"کمکی نمیکند. حکومت نیز وابستگی زنجیرهای سرنوشت یک حکومت دچاربه"کسریاعتبار"به سرنوشت اقتصاد راباور ندارد.
آنچه رادر پایان آن الف آورده بودیم بازگو میکنیم: "باردیگری به دوش جامعه گذاشته شد که پشتش را بیشترخم خواهد کرد. شاید طاقت بیاورد، ولی حکومت هم باید بداند امکاناتش برای افزودن این نوع فشار اقتصادی محدود است. اراده اقتدارگرایانه همیشه کار نمیکند، غالبا به خونریزی منجرمیشود واگر بااصلاحات توام نباشد ساقطکننده است."
🆔 @jameeno