جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🔺جاسوس و مه!

▫️شورای سردبیری: در سال۱۹۶۱ ایالات‌متحده و شوروی جاسوس مبادله کردند: گری پاورز، خلبان هواپیمای جاسوسیِ یو2 که بر فراز خاک شوروی سرنگون شده بود با رودولف آبل، جاسوس روسیه در ایالات‌متحده مبادله شد. پس‌ازآن، عملیات مبادله گهگاه بین شرق و غرب و گاهی بین کشورهای درگیر در منازعه انجام شد.

چند سالی است که ایران هم درگیر ماجرای مبادلۀ زندانی با زندانی و گاهی هم مبادلۀ زندانی با پول است که با الگوی حماسیِ مبادلۀ خلبان هواپیمای جاسوسی با جاسوسِ کارکشته و پرسابقۀ جنگ جهانی دوم فرق دارد و راستش خیلی هم قابل دفاع و شرافتمندانه نیست. کسی هم دربارۀ این مبادله‌ها حرفی نمی‌زند چراکه مقولۀ اطلاعاتی است و خودبه‌خود جربزۀ آدم‌ها را کم می‌کند. ایرانی‌ها برای حرف زدن در رسانه‌ها دربارۀ «بازی‌ها و معاملات اطلاعاتی»، حقی برای خود قائل نیستند و این، بخشی از پروتکلِ نانوشته بین حکومت و جامعه است. امروز می‌خواهیم این پروتکل را زیر پا بگذاریم. حکومت حق ندارد در امور شبه‌اطلاعاتی، با آبروی ملیِ ما بازی کند! شورش را درآورده است!

از موارد بلاهت‌بار، مثل پیشنهاد محسن رضایی برای گروگان‌گیریِ آمریکایی‌ها و گرفتنِ میلیاردها دلار از آن‌ها و امثال آن می‌گذریم. از دستگیریِ ملوانان انگلیسی با آن پایانِ فضاحت‌بار (به‌خاطر ماهیت نظامی‌اش) می‌گذریم و سراغ بازی‌هایی با پایانِ مبادله‌ای می‌رویم؛ صرفاً مشخصۀ مبادله. کار پرخطری است چراکه در همۀ موارد اتهام جاسوسی مطرح است و دستگاه‌های اختیاردارِ اطلاعاتیِ ایران، ما یا هر جسورِ دیگری که اعمالشان را نقد کند، با دست‌ودل‌بازی و سریعاً متهم به هواداری از جاسوسِ بیگانه می‌کنند. بنابراین بگذارید فقط «فرض» کنیم! فرض کنیم می‌توان یک محققِ خارجی را به کنفرانسی که به کارش مربوط است دعوت کنیم و بعد او را به جرم جاسوسی بگیریم و بعد در آب‌نمک بخیسانیم تا وقتی‌که کشور متبوعش وابسته‌ای از ما را به جرمی، دستگیر و محکوم کند. طبیعتاً کمی بعد داستانِ مبادله پیش می‌آید و می‌توانیم آدمِ خودمان را با سلام‌وصلوات به کشور برگردانیم؛ البته پیچیده‌تر و آبرومندانه‌تر از روش دکتر محسن رضایی است و اغلب جواب هم می‌دهد. فقط این‌که، عواقبش متوجه طراحانش نیست بلکه هزینۀ ملی است و حیثیتِ ما را (به‌عنوان یک ملتِ شرافتمند) به‌باد می‌دهد.

تازه‌ترین نمونه‌اش که نشریه‌ای سوئدی گزارش داده بازداشت یک گردشگر سوئدی است که لابدقرار میشود وجه‌المصالحۀ حمید نوری بشود. نوری متهم است در پاک‌سازیِ زندان‌ها با اعدام، در سال ۶۷ نقش داشته است و آن‌قدر مدارک از او گرفته‌اند که تکذیبِ اتهامش دشوار بوده است. حالا قرار است در سوئد زندانی شود و البته قرار نیست آنجا بماند؛ اما سازوکارِ آزاد کردنِ نورچشمی‌های حکومت، دیگر بسیار علنی و بی‌رودربایستی شده است. بلافاصله پس از پایان جلسات دادگاهِ نوری اعلام شد یک دوتابعیتیِ ایرانی ـ سوئدی (که پنج سال است اتهامِ سنگینِ خیانت دارد) تا چند روز دیگر اعدام می‌شود و بعدش هم داستانِ گردشگر سوئدی. معلوم نیست چه کسی تصمیم می‌گیرد ولی هر که هست به این نتیجه رسیده که در جریانِ معاملاتِ اطلاعاتی باید رو بازی کرد و رفت توی شکم طرف! تصمیمی پر از نادانی و بی‌مسئولیتی! آن‌قدر بی‌ظرافت که یک ملتِ مشهور به مروت و نجابت را تا حدِ راهزنانِ دریاییِ سومالی به بی‌آبرویی شهره کرده است؛ رفتار سرویس‌های حساب‌پس‌نده و ناپاسخگوی ایران (که بلد نیستند جاسوسان اسرائیل را بگیرند) پر از اشتباه است!

بدون نیتِ خوشامدگویی (که میدانید جامعه نو اهلش نیست) باید بگوییم اشخاص فکور، منعطف و سنجیده‌کار در دستگاه اطلاعات ایران کم نیستند. البته اشخاص هم‌فکر با آقای محسن رضایی هم هستند ولی اگر تعدادشان اندک نبود ما تا الآن واقعاً با راهزنانِ دریاییِ سومالیایی در یک سطح بودیم. مسئله این است که چرا اختیار و عنان در کف عقلا نیست؟ واقعاً مصلحتِ ملیِ ما و آبرویمان در این است که برای خریدنِ آزادیِ امثال نوری از این مسیرها برویم؟

حق یا ناحق، باید به این روش پایان داد. خریدِ آزادی از این طریق، هزینۀ خیلی بالایی دارد. مبادله‌شده‌ها بعد از پایان ماجرا از ما شکایت می‌کنند و غرامت‌های سنگین می‌گیرند (که البته این حکومت پیچیده درمه‌ خبرش را نمی‌دهد) و خاطرات می‌فروشند و ما را وحشی و گروگان‌گیر می‌خوانند و ما نمی‌توانیم در مجامع جهانی از خودمان دفاع کنیم.

قبول که آن برادرانِ تصمیم‌ساز پاسخگو نیستند ولی وظیفۀ همان نیروهای اطلاعاتیِ فکور و دوراندیش است که به نحوی، جلوی این روش‌های آسیب‌زننده را بگیرند. نباید به‌خاطرِ نجاتِ دستمزدبگیرانی که در مأموریتِ خارجی گیر می‌افتند، به دامنِ ملتی که بهترین جوانانِ خود را در جنگی عادلانه ازدست‌داده و خم به ابرو نیاورده، لکۀ ننگِ گروگان‌گیری چسباند!

🆔 @jameeno
#الف

🔹تلۀ فرانسوی!

▫️شورای سردبیری: سال‌ها پیش برای یکی از راهبران تشکل‌های صنفیِ تهران اتفاقی افتاد. وی عنصر مؤثر و شاخصی در تحرک صنفی شده بود و مشکلی کاملاً شخصی برایش پیش آمد که  احتمالاً نتیجۀ یک دام اطلاعاتی بود. زمانی حتی سلام‌وعلیک با او هم برای افراد مشکل‌ساز بود اما در عرض یک هفته بی‌حیثیت شد و تعریف کرده‌اند که بعد از آن ماجرا، مأمور حراست به فعالان سندیکا گفت می‌توانند عکس و اعلامیه‌های او را به آزادی روی تابلوی اعلانات بچسبانند که البته کسی این کار را نکرد. او از ایران رفت و در تاریخ گم شد.

کشورهایی مثل ایران فاقدِ نظامِ دموکراتیک و آزادی‌های فردی و جمعی و سایر کیفیاتِ جوامع پیشرفته‌اند اما در عوض بسیار و همیشه ممکن است که نظامِ اطلاعاتیِ حکومت برای سرکوب و نازاییِ جنبش‌های ناگزیرِ اجتماعی، راهبران و عناصر شاخص آنها را لکه‌دار کند. شایع‌ترین این توطئه‌ها، ربط دادنِ جنبش‌ها به سرویس‌های اطلاعاتیِ بیگانه است. امروز هم با مورد مشابهی روبروییم.

داستانِ ربط دادنِ تظاهرات صنفیِ معلمان و کارگران به عناصر خارجی شدیداً بالا گرفته است و کاملاً واضح است که هدف آن پمپاژِ بدگمانی و شک و دلسردی به صفوفِ فرهنگیان و کارگران است. می‌شود فرض کرد بیش از سایر تحرکات اجتماعی، حکومت نگرانِ تحرکِ فرهنگیان و کارگران و گسترش رزونانسیِ تحرکها به سایر گروه‌های اجتماعی است لذا، دست به کار شده است. شواهد آن از چند روز پیش برای ما آشکار بود ولی اکنون رسمیت یافته و اعلام شده است: تلاشِ تبلیغاتی با تولید فیلم دربارۀ قرار داشتنِ سرنخِ اعتراض‌ها در خارج کشور! سناریویی با حضور دو فرانسویِ فعالِ سندیکایی، دیدارهایی بین فعالان صنفی و خرده‌روشنفکران با آن‌ها و... ساختن یک بشکه دوغ با همین دو ملاقه ماست!

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید