جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
🔸معرفی یک پادکست مفید

▫️تحریریه جامعه‌نو : طبق گفته سازمان بهداشت جهانی ده تا پانزده درصد جمعیت جهان، افراد معلول هستند. پادکست «پانزده صدم»، که به‌تازگی به جهان پادکست‌های فارسی اضافه شده، با الهام از همین آمار، نامگذاری شد تا روایتگر معلولیت باشد: داستان آنهایی که بر اثر یک حادثه یا بیماری معلول شده‌اند، سرگذشت آنهایی که با نوعی از معلولیت متولد شده‌اند و قصه کسانی که با یک فرد معلول زندگی می‌کنند.
اولین اپیزود پادکست پانزده صدم با عنوان «چطور زندگی مامان تغییر کرد؟» خرداد ماه امسال منتشر شده. این اپیزود داستان معلول شدن مادر سحر آزاد، تهیه‌کننده و راوی پادکست است که در آن، روزهای تلخ و شیرینی را که خانواده‌اش با آن روبه‌رو بوده‌اند، شرح می‌دهد.
در اپیزودهای بعدی هم نه تنها ماجرای افراد دیگری که خود یا اطرافیانشان با معلولیت در ارتباط هستند روایت می‌شوند، بلکه به فراخور موضوع، یک یا چند مهمان هم به عنوان کارشناس و متخصص حضور خواهند داشت.
پادکست پانزده صدم را می‌توانید در تمامی اپلیکیشن‌های پادگیر گوش دهید.

🆔 @jameeno
#الف

🔹میلیتاریسم، میلیتاریسم!

▫️شورای سردبیری: در تاریخ آمده که شاه اسماعیل میلی به جنگ با عثمانی نداشت و اگر نورعلی‌خلیفه به آناتولی لشگر نکشیده و در توکات خطبه به نام شاه اسماعیل نخوانده بود، عثمانیان به جنگ با ایران نمی‌آمدند و جنگ چالدران و یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های تاریخ ایران پیش نمی‌آمد. البته دربارۀ نقشِ باورهاو حاکمان مذهبی در جنگ‌ها و شکست‌های دورۀ صفویه حرف‌وحدیث بسیار است اما اگر مهِ غلیظِ تاریخ را کنار بزنیم، در فاصله‌ای نزدیک‌تر به ما، این نقش در جنگ‌های ایران و روس و شکست‌های تاریخیِ متعاقب آن بیشتر مشهود است. روحانیون در ثبتِ معاهدۀ ننگینِ ترکمنچای به‌پای سردارِ رشیدِ ایران، عباس میرزا، نقش داشتند. در این زمینه نگاه دوگانه‌ای است: جماعتی معتقدند عباس میرزا برای جمع‌آوریِ لشگر و پیروزی در جنگ با روسیه، از روحانیون خواست برای جنگی که نجات‌بخشِ سرزمینِ اسلام از سلطۀ کافر است فتوا بدهند و دیگرانی نیز معتقدند عباس میرزا مایل بود دربارۀ تجدیدنظر در عهدنامۀ گلستان، با روسیه گفتگو کند و روحانیونی مثل سیدمحمد مجاهد او را به‌اجبار به جنگِ دوم و شکستِ منتهی به عهدنامۀ ترکمانچای کشاندند (سیدمحمد در نامه به شاه نوشته بود اگر به جنگ نمی‌روی خودم بیایم فتوای جهاد بدهم). بیراه نیست اگر بگوییم سرِ غولِ میلیتاریسمی که گاه کشورِ ما را تنگ در آغوش کشیده است، اغلب در دامانِ روحانیون بوده است.

واضح است که نمی‌خواهیم به‌خاطر ناکامی‌های تاریخی، یقۀ روحانیت را بگیریم؛ هدف پاسخ به این پرسش است که آیا روحیه و گرایشِ عمومیِ مردم ایران میلیتاریستی است یا مسالمت‌جو و صلح‌طلب و در نهایت، آیا حکومتِ فعلی می‌تواند بر اساس گرایش، اهداف و تبلیغاتش، جامعۀ ایران را به مخاصمۀ ‌منطقه‌ایِ تازه‌ای بکشاند یا خیر؟ این پرسشی اساسی است که می‌کوشیم به آن پاسخ دهیم.

حالا دیگر همۀ ایرانی‌ها درگیرِ موضوعِ میلیتاریسم هستند: روابطِ خصمانه با منطقه، سرمایه‌گذاریِ هنگفت و بی‌ملاحظۀ تسلیحاتی، گرو گذاشتنِ کلِ کشور در موضوع هسته‌ای و سیاست خارجیِ مرتبط با آن، پیوندهای وسیع و وثیق با دسته‌جات و قبایل و فرقه‌های مخاصمه‌جوی منطقه بر مبانیِ مذهبی و دادنِ خرجِ جنگ و معاشِ آن‌ها از کیسۀ ملت و ده‌ها رفتارِ دیگر حاکی از رویکردهای بنیادینِ میلیتاریستیِ حکومت است. در ابعاد اجتماعی نیز تقدیسِ میلیتاریسم از تلویزیون تا مدرسه (همین امروز بحثِ سرودِ میلیتاریستیِ «سلام فرمانده» داغ است) و اداره، و حتی امورِ عمومی مانند دستگیری از مستمندان، تولید و تزریق واکسن و امور عمرانی، بی‌وقفه جریان دارد. حکومت در نمایشِ این گرایش خود، از هر وسیله‌ای استفاده می‌کند درحالی‌که قاعدتاً باید این گرایش را بپوشانند و از مسالمت و غیرنظامی کردن حرف بزند. آلمانِ نازی که در دهۀ سیِ قرنِ پیش، این مسیر را می‌رفت و مانند ما از خانه تا مدرسه و از آزمایشگاه تا کارخانه را تحت کنترل و اشاعۀ ایدئولوژیِ میلیتاریستیِ نازیسم داشت، به‌اندازۀ حکومت ایران نمایش نمی‌داد (توصیفات لیزاپاین دربارۀ سیاست‌های آموزشی و خانوادگی و اجتماعیِ نازی‌ها، حاکی از عقب‌ماندگیِ آن‌ها نسبت به حکومت ماست). در واقع گرایش و اهدافِ حکومت با روحیه و مطالبات و برنامۀ زندگیِ ملت، افتراقی عمده دارد: ملتی وطن‌پرست اما صلح‌جو و اهل مدارا، حکومتی میلیتاریست اما کم‌دان و بی‌سیاست که انگار در موضوع جنگ وفتوحات، پیرو خلیفۀ دوم است! امر خطرخیزی است!

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید‌
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸نگاهی به زیراستراتژی دفاعی کشور؛ مروری بر حوادث چند روز اخیر

🖌امیرحسین علینقی

۱. پس از ریزش برج «متروپل» در آبادان، انتظار میرفت تا «شبکه امداد و نجات» کشور، نیروهای خود را برای نجات آسیب‌دیدگان بسیج کند. از آنجا که مشخص بود شهروندان زیادی در زیر آوار مانده‌اند، و موضوع مرگ و زندگی در زیر آوار، چالش لحظه و ثانیه است، توقع بر آن بود که مدیریت بر این بحران، با فوریت و سرعت تمام آغاز گردد. اکنون آشکار شده است که از این فوریت خبری نبوده است. به این ترتیب، ظاهراً شبکه امداد و نجات کشور در ارتباط با این بحران، از پاسخ‌گویی به هنگام، ناتوان بوده است. این تاخیر احتمال زنده بودن و نجات برخی از آوارماندگان را به تمامه منتفی کرده است.

۲. «شبکه امداد و نجات» بخشی از شبکه دفاع غیرنظامی است که وظیفه حفاظت از زیرساخت‌ها و شهروندان عادی را در حوادثی مانند ریزش برج متروپل آبادان بر عهده دارد. انتظار بر آن است که این شبکه، در مواقع بحرانی، از ظرفیت‌های غیرموظف نیز برای نائل شدن به اهدافش کمک بگیرد. بخشی از این ظرفیت‌های غیرموظف را شهروندان داوطلب، و بخش مهم دیگری را نیروهای انتظامی و نظامی (و در صورت موجود بودن؛ نیروهای شبه‌نظامی) فراهم می‌کنند. اگر چه در حادثه متروپل، از همان لحظات آغازین، حجم زیادی از شهروندان داوطلب در تکاپوی کمک‌رسانی بوده‌اند، اما از بسیج نیروهای انتظامی و شبه‌نظامی منطقه، برای انجام عملیات نجات و امداد، خبری نبود. به این ترتیب، این پرسش مطرح است که نیروهای انتظامی و شبه نظامی کشور، در ساعات و روزهای اولیه بحران کجا بوده‌اند و کدام بخش از عملیات امداد و نجات را تصدی می‌کرده‌اند؟ شاید بتوان در عکس‌هایی که در ساعات اولیه فروریزی این برج منتشر شده است، در جستوی پاسخی برای این پرسش بود.

۳. دیروز نخست‌وزیر اسرائیل اسنادی را منتشر کرده است که، حسب ادعا، بخشی از اسناد محرمانه حکومت ایران است. انتشار این اسناد، نه تنها می‌تواند فرجام مذاکرات نیمه جان برجامی را تیره کند، بلکه می‌تواند، در همین روزها، به گشودن جبهه جدیدی در رابطه ایران با آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای منتهی شود که دودش به چشم نظامیان و غیرنظامیان ایران (و خانواده‌هایشان) و داغ‌دیدگان آبادانی و نظامیان و شبه‌نظامیانی می‌رود که تصویر حضور کامیون‌ها و موتورهایشان در شهر آبادان پیش روی چشم‌هاست. پیشتر نیز حادثه‌ای در یکی از مراکز نظامی نزدیک تهران اتفاق افتاد و چند روز قبل‌تر نیز، یکی از نیروهای نظامی کشور، در قلب پایتخت، توسط چند موتورسوار ترور شد. نه تنها نظامیان قربانی شده و خانواده‌هایشان، بلکه عموم شهروندان کشور، این انتظار را دارند تا نه تنها از جان ایرانیان نظامی، بلکه اماکن نظامی و اسناد محرمانه کشور نیز به نحوی موثر حراست شود. همچنان که این انتظار کاملاً بجا و معقول است که نیروهای نظامی و انتظامی کشور از توان خود در دفاع غیرنظامی (از جمله عملیات امداد و نجات در آبادان) به‌موقع و به نحوی موثر استفاده کنند.

۴. اینکه از میان شبکه‌های فعال حکومتی در سطح کشور، تنها یک شبکه است که همیشه و همه‌جا، حی و حاضر است و دیگر شبکه‌ها یا با تاخیر پاسخ می‌دهند (مانند شبکه امداد و نجات در حادثه متروپل) و یا اصلاً پاسخ نمی‌دهند (مانند شبکه‌های مرتبط با حراست از اسناد، اماکن و اشخاص حساس نظامی) نشانه خوبی از نحوه انتخاب آماج و اولویت‌های حکمرانی دفاعی و امنیتی نیست.

۵. تا پیش از این، آنچه عامل نگرانی بود، عدم تعادل میان اهداف توسعه‌ای و امنیتی در استراتژی ملی کشور بود. اکنون اما، به نظر می‌رسد که زیربخش متورم امنیتی کشور نیز، به تنهایی، از عدم توازن‌های دیگری رنج می‌برد. (پایان. خرداد ماه ۱۴۰۱)

🆔 @jameeno

https://s6.uupload.ir/files/img_20220601_231513_708_7yo8.jpg
#الف

🔹درس نیکلای!

▫️تحریریۀ جامعه نو: اگر دنیای جدید یک درسِ اضافه به دیکتاتورها داده باشد، باید آن درس را «انبوه‌گریزی» نام نهاد؛ اجتناب از حضور در جایی که مردمان گرد بیایند و آن‌قدر انبوه باشند که مأمورانِ خفیۀ پنهان‌شده در میانِ آن‌ها جرئت نکنند اختیاراتشان را نشان دهند. علیرغم سادگی، این کشفِ بزرگی است که می‌توان افتخارش را به نیکلای چائوشسکو، دیکتاتور رومانی (در دوران افولِ کمونیسم) داد. وی بر ایوان کاخ ریاست‌جمهوری ظاهر شد تا برای جمعیتِ غیرمنتخبی که میدان را پر کرده بودند سخنرانی کند اما همان ابتدا چند نفر جسور پیدا شدند و او را هو کردند. به چشم‌برهم‌زدنی، ده‌ها هزار نفر جرئت کردند به جنبشِ جدیدالولادِ «هو» بپیوندند و چند دقیقه بعد، کلِ صلابتِ پیشوایی‌اش را باد برده بود. معروف است اما تکرار می‌کنیم که چند روز بعد ژنرال‌هایش او را به زندان بردند و بعد از محاکمه‌ای چنددقیقه‌ای، او و زنش را تیرباران کردند. گاهی دیکتاتوری این‌طور به پایان می‌رسد؛ کاملا بی‌تشریفات!

اما آن درس، خیلی خوب یاد گرفته شد و دیکتاتورها محتاط شدند؛ قذافی دیگر کمتر سخنرانی می‌کرد، صدام از مجلس و تلویزیون برای خطاب کردنِ مردم استفاده می‌کرد، چین هم روشِ سنتیِ کنترلِ هیجانِ جمعیت را با نصب صدها دوربین تکمیل کرد. «انبوه‌گریزی» شد روشِ حفظ ثباتِ دیکتاتورها؛ به‌ویژه توتالیترهایی که در جهانِ عقب‌مانده، رهبرِ نظام‌های باوربنیان (ایدئولوژیک) بودند.

گاهی هم چنین نیست. خاتمی، ترسی از رویارویی با جمعیتِ انبوهِ کنترل‌نشده نداشت. جلساتِ سالنی‌اش (مثلاً در دانشگاه‌ها) از قبل با هوادارانش پر نمی‌شد و حتی طرفدارانش بدون واهمه و احتیاط، با او تند می‌گفتند و وی را به چالش می‌کشیدند. هم خاتمی اخلاقاً و معمولاً آدمی راحت و طرفدار پرسشگری بود و هم، معمولاً در ایران رئیس‌جمهور نقش کلاه‌خود را دارد؛ خودش با چماق و نیزه و شمشیر داغان می‌شود اما کسِ دیگری را حفظ می‌کند. بنابراین اگر فحش بخورد یا مثل چائوشسکو هو بشود و حتی سیلی بخورد، باکی نیست.

برگردیم به آموزۀ «انبوه‌گریزی» که البته سوابق و شرایطی دارد. در نظام‌های باوربنیاد، احتمالِ هو شدنِ حاکم در میان عامه، با کاهشِ اعتقادِ عامه به حقایق ایدئولوژیک، نسبتِ معکوس دارد؛ یعنی همان باورها و اعتقاداتی که سبب مشروعیتِ حکومت نزد عامه می‌شود. روزگاری در مدارسِ ما به دانش‌آموزان یاد می‌دادند شاه سایۀ خداست و قبل‌تر می‌گفتند ظل‌الله است و «سلطنت ودیعه‌ای است الهی» و خزعبلاتی ازاین‌دست! به همین دلیل محمدرضا شاه جرئت می‌کرد حتی بدون تشریفات و بگیروببند، به شهرها و روستاها برود و از میان مردم رد شود. آخر کار، وقتی آن باورها دود شد و رفت، جز با اشخاصِ الک‌شدۀ دست‌چین مواجه نمی‌شد. بعد از داستانِ شورشِ ۲۹بهمن56 که نخست‌وزیرش، جمشید آموزگار آمد تبریز تا سخنرانی کند، معلوم شد توده و عوام دیگر قابل‌اعتماد نیستند. جلوی استانداری رفت روی کرسیِ بزرگی که با چوب ساخته و پوشانده بودند تا دلجویی و ماست‌مالی و عادی‌سازی کند. غیورانِ تبریزی او را هو کردند و برای آنکه راهِ فرارش باز شود، از زیر آن کرسی، تعدادی مسلسل‌به‌دست بیرون پریدند. وقتی کارِ ملت به هو کردنِ جمعی می‌کشد، یا باید به میانِ آن‌ها نرفت و یا، آموزگار و رئیسی را همراهِ ششلول‌بندانِ آشکار و نهان فرستاد!

بعید است در دوران ما از آن‌همه آموزه استفاده نشود؛ مثلاً بعید است بتوان پذیرفت کسی مثل پوتین جرئت کند در یک گردهماییِ عمومی در میدان سرخ ظاهر شود اما مردم او را هو نکنند. به همین علت است که تنها راه ارتباطِ اشخاصی مثل او با جامعه، سخنرانی برای معتمدان و خواص و دست‌چین‌شده‌ها و صددرصد خودی‌هاست. البته استثنا دارد: حضور در مراسم مذهبی که مؤمنان به احترام مذهب خود، سیاست را پشت در می‌گذارند و بعید است حتی بدون حضور مأموران خفیه در میان خود، پوتین و امثال وی را هو کنند؛ اما حتی همین آقایی که امروز زیاد از او مثال می‌زنیم و به خاطر ماجراجویی‌اش در اوکراین تنفر روس‌ها از او زیاد شده، مدتی پیش مراسم ماه آوریلِ کلیسای اورتودوکسِ روسیه را، نیمه‌شب و کنترل‌شده برگزار کرد تا صرفاً با نمایشِ پیوندش با کلیسا، حمایت مردمان مذهبی (از اشتباهاتش) را حفظ کند. هنوز تجربه‌اش را نداریم ولی شاید روزی شاهد این باشیم که حتی احترامِ عمیقِ مردمانِ عادیِ جهان به مراسم و اماکن مذهبی، بازدارندۀ آن‌ها از هو کردنِ دیکتاتورهایی که از طریق صواب دور شده‌اند نباشد.

باید منتظر ماند و دید اما فعلاً محال است آنها را در میان انبوهی ببینید که فارغ از ضابطه‌بندی‌های شدیدِ امنیتی گرد آمده باشند. «انبوه‌گریزی» آخرین درسی است که برای تداوم و حفظ ثبات حکومت خود آموخته‌اند!

🆔 @jameeno
#الف

🔸در جستجوی دلایل عقلی!

▫️شورای سردبیری: شاید شما هم مانند بسیاری از علاقه‌مندان به سرنوشت کشور آرزو کرده باشید یکی از سیاست‌سازانِ مؤثر و با اطلاع و اهلِ استدلال و منصف و بی‌تعصبِ کشور پیدا شود و فارغ از شعار و رجز، مبانیِ عقلیِ سیاست منطقه‌ای ایران را توضیح دهد. شاید هم اعتقاد داشته باشید اشخاصِ بیرون از حکومت بهتر می‌توانند این موضوع را ریشه‌یابی و تشریح کنند و بفهمانند. «جامعه نو» در حد وسع خود یکی از این منابعِ بیرونی بوده است اما مژده! ما توضیح‌دهنده‌ای از نوع نخست، برایتان یافته‌ایم! اخیراً، آقای معصومی زارع که نویسنده، کارشناس سیاست منطقه‌ای و همچنین از کسانی بوده است که در جنگ‌های منطقه‌ای‌ مشارکت داشته و سال‌هاست در این زمینه تحقیق می‌کند، در گفتگویی دَه‌ساعته با علی علیزاده به این مهم رسیده و مطالب زیادی گفته است. می‌توانیم به کسانی که علاقه و حوصله‌شان زیاد است توصیه کنیم این گفتگو را در کانال تلگرامی منبثات جستجو و گوش کنند. آنچه در اینجا تحریر می‌کنیم برای دوستانی است که حداقل قسمت سوم و چهارمِ این گفتگوی چهارجلسه‌ای را گوش داده باشند و یا گوش بدهند.

راستش را بخواهید ما که با علاقه فراوان گوش کردیم، پاسخِ پرسش‌های بنیادین‌مان را نگرفتیم. گوینده اصرار دارد که حکومتی نیست (که دلیلی ندارد باور نکنیم) ولی از بطن سیستم است. اما وی حامل پاسخ پرسش‌های اساسی شنونده از کار درنمی‌آید. پرسش بنیادی ایرانیان این است که مبانی عقلی تشکیل جبهه‌ای موسوم به مقاومت و قرار دادن منابع و سرنوشت کشور در گروی کارکردهای آن چیست؟ اهداف نهایی آن در مسیر بیشینه کردنِ منافع و امنیت کدام است؟ چه میزان با شرایط ملی و بین‌المللی انطباق دارد؟ در واقع همان پرسشِ کف خیابان که می‌پرسد چرا سوریه را رها نمی‌کنی تا به ما برسی؟ البته دریغ؛ حتی کارشناس پاسخی ندارد!

از نگاه این محقق، مفهومی به نام «مقاومت» و جبهۀ پیش‌برندۀ آن به پیشواییِ ایران، یک امر موجودِ مثبوتِ بدون نیاز به اثبات لزوم وجود است. گویی امری الهی و غیرقابل پرسش باشد. نه دربارۀ ماهیتش توضیح می‌دهد، نه دلیلی بر لزوم وجودش می‌آورد و نه مشخص می‌کند منتفع آن کیست. این در حالی است که کل سیاست خارجی، رویکردهای منطقه‌ای و حتی استراتژی امنیت ملی کشور مبتنی بر انگاره‌های حاصل از همین مقاومت است. محقق اما با وجود احاطۀ کافی به موضوع و داشتنِ ریز اطلاعاتِ تحرکات ایران در منطقه (اطلاعات مفید ناشنیده‌ای از او خواهید شنید)، مطلقاً از ارائه دلایلِ لزومِ عقلیِ وجودِ جبهۀ مقاومت امتناع می‌کند. علی علیزاده نیز در روند تداومِ تذبذبِ مواضع خود، لزومی به درخواست از محققِ مهمان برای بیان الزاماتِ عقلیِ وجود «مقاومت» نمی‌بیند. البته امری آگاهانه است و اگر چنین نبود، محقق که شخصی باوربنیان (ایدئولوژیک) است، خطر نمی‌کرد و مقابل پرسش‌هایش نمی‌نشست.

می‌خواهیم ادعا کنیم امتناع اکید و چندباره و مداومِ محقق مبنی بر اینکه نمی‌خواهد دربارۀ مسائل داخلی ایران (در رابطه با مقاومت و رابطه با سوریه) حرف بزند نیز ناشی از همان امتناع پیشین است. پرسش ایرانیان این است که در کدام معاهدۀ ملی، میثاق عمومی و توافق جمعی، اکثریتی از مردم پذیرفته‌اند که در جبهۀ اختراعیِ مقاومت پیشاهنگی کنند و اگر صلاح است که چنین کنند چرا کسی حاضر نیست با آنان به بحث رودررو بنشیند و دلایل عقلی (نه ایدئولوژیک و عقیدتی) لزوم این پیشاهنگی را به معرض نقد بگذارد. رفتار کنونی حکومت و محققانِ مدافع سیاست‌های آن، مانند رویۀ پدری است که بدون توضیح و اقناع (به دلایل عقیدتی) کودکان خود را وادار می‌کند از خانه بیرون آیند و راهیِ بیابانِ بی‌آب‌وعلف شوند.

برای همراهان قدیمیِ ما آشکار است که لفاظی‌هایی مثل عمق استراتژیک، تنهایی استراتژیک، موقعیت ژئواستراتژیک و مسائل ژئوپلیتیک و... برای توضیح سیاست‌های منطقه‌ای کشور توجیهاتی‌اند که «جامعه نو» پنبۀ آن‌ها را خیلی وقت پیش زده است. حکومت ایران یک نظام باوربنیان است که انتها و عصارۀ بهترین توضیحاتِ محققانش دربارۀ چرایی سیاست‌های منطقه‌ای، یا به ناگزیر بودنِ جنگ علویان با سنیان برای بقا (استدلال نهایی آقای معصومی زارع دربارۀ لزوم مداخله در سوریه) ختم می‌شود و یا به آخرالزمانی بودنِ رویاروییِ مسلمانان و یهودیان بر سر زمین‌های فلسطین؛ پیشرانۀ نیم‌مرده‌ای که مستمسکِ غیرفلسطینی‌های فرصت‌طلب است. محققِ واقعی کسی است که بتواند برای لزوم مداخلۀ ایرانیان در چنین روندهایی، دلایل عقلیِ منطبق با منافع ملی ارائه کند. متأسفانه در حکومت چنین اشخاصی نیستند. بااین‌حال، توصیۀ ما به خوانندگان این است که از اختصاص وقت برای شنیدن گفتگوی یادشده دریغ نکنند زیرا در مجموع افق دیدِ شنوندۀ هشیار را دربارۀ موقعیت منطقه‌ای کشور گسترش می‌دهد.

🆔 @jameeno
#الف_ویژه

🔸تحقق برخی پیش‌بینی‌های شوم!

▫️بالاخره پنتاگون پرده از طرح خود برگرفت و اعلام کرد پشت طرح ازدواج مختلط اسرائیل با اعراب ایستاده است. معنای طرح امنیتی اعراب و اسرائیل و تاکید روی دفاع مشترک هوایی تحول مهمی است. عادت دارند آن را پز برای ترساندن ایران بپندارند، اما تدارکی خوفناک است از یک طرح: راه انداختن یک جنگ بین اعراب و ایران. امشب، همراه خبر این طرح (که بخشی از آن اجرایی و معاهده شده است) شما را دعوت می‌کنیم #الف "سپر عربی!" (منتشر شده در ۲۷فروردین) را مرور دوباره کنید.گرفتاری‌های آینده ایران در آن پیش‌بینی شده است.

🆔 @jameeno
#الف

🔹فقط اراده کن!

▫️تحریریۀ جامعه نو: احتمالاً از تصویرِ پیوستِ این الف تعجب می‌کنید؛ یعنی دربارۀ چنین موردِ محرزی حرف بزنیم؟ بدیهی بودنِ این حکم حکمتی دارد؟ شبیه این نصیحت نیست که «قبولی در کنکور ارادۀ جدی می‌خواهد و دانش‌آموزی که سرسختی و ارادۀ کافی داشته باشد نتیجه می‌گیرد». هر چند که بی‌شک قصارگویی‌هایی چنین، خالی از فایده‌اند ولی گاه سادگی و معصومیتِ آن‌ها مسئلۀ مخوفی را پنهان می‌کند. حکمی که از توییتر نقل کرده‌ایم چنین خوفی دارد. «اراده»ای که در بستر سیاسی از آن سخن می‌رود، ارادۀ‌ نامیمونی است که مانند درختی مسموم، میوه‌ای تلخ می‌دهد. حکمتِ نهفتۀ آن، یک اراده‌گرایی نهفته فاشیستی است! یک دعوت سیاسیِ منحط که به دموکراسی ختم نمی‌شود!

خوانندگان آگاه‌اند که هرچند «جامعه نو» فعالیت‌های خرده‌روشنفکری را در رویارویی‌های روزانه با بلاهت‌ها و خباثت‌های حکومت مفید می‌داند اما خودش متمرکز بر این است که بر خاکسترِ حکومت فعلی، سرنوشتِ مردمِ کشور چه می‌شود. اگر جملۀ قصاری از خرده‌متفکرانی مثل این، نظرمان را می‌گیرد، به خاطر رابطه‌اش با همین مسئله است؛ در پسِ سادگی آن، دعوت به شورشِ کور موج می‌زند و بن‌مایۀ آن صرفاً دعوت به براندازیِ زورمحورِ حکومت فعلی نیست بلکه یک نظمِ اراده‌گرایانۀ جدید در پسابراندازی است که تکرارِ داستانِ از چاله به چاه افتادن است.

اراده، کلمه‌ای خوش‌آهنگ است با معنایی مثبت اما اراده‌گرایی (در فلسفه و علوم سیاسی) طریقی است در مقابل تعقل و خردگرایی. نزد ما، جنبشِ اراده‌گرا مشابه جنبش‌های چریکیِ دهۀ پنجاه است و دولتِ اراده‌گرا هم نظامِ پل‌پوت یا حتی همین حکومت ایران که حکمرانیِ خردمندانه را تحقیر می‌کند و اراده‌گرایانه، نقشۀ مهندسیِ رفتار اجتماعی، طرح تحول و جهت‌دهیِ فرهنگی، برنامۀ اصلاحات اقتصادی از طریق جراحی و توهم پیروزی در نبردهای مذهبی، از ذهنش بیرون می‌زند. خرده‌روشنفکران نیز در همین طریق‌اند. در تعیین فرجامِ کشور و عبور از وضعیت بی‌ثبات کنونی، اراده را از هر وسیله‌ای مهم‌تر می‌دانند که نتیجه‌اش می‌شود توصیه و تکیه بر کاربرد زور و روبرو کردنِ ارادۀ ملت با ارادۀ حکومت. سادگیِ مضری است! گاه ساده کردنِ صورت‌مسئلۀ سیاست، ملت‌ها را به طریق ناصواب می‌کشد؛ این افکار که «هرکس» زودتر بجنبد و اراده داشته باشد، زودتر بساط سلطانی را به‌هم‌می‌ریزد و شاه می‌شود، کمابیش در همۀ ما هست اما اهل تعقل به آن مهمیز می‌زنند و بی خیالِ سودای سواری با خر شیطان می‌شوند.


🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید
#الف

🔸با همین فرمان!

▫️شورای سردبیری: با وخیم‌تر شدنِ موقعیت بین‌المللی ایران همۀ ما بر مسائل سیاست خارجی کشور متمرکز شده‌ایم. بااین‌حال سرازیریِ بحرانیِ وضعیت داخلی، نظرها را به داخل و نتایج سیاست‌های حکومت در برابر تحرکِ بی‌وقفۀ اجتماع نیز می‌کشاند. دربارۀ بحران داخلی کم‌حرف نزده‌ایم اما وخامت روزافزون رابطۀ مردم ـ حکومت، مستلزمِ نگاه دوباره است.

هر سه پارامتر عمدۀ روزگار مردم، ثبات حکومت و پیوستگی ملی، رو به ریزش و وخامت‌اند. توانایی مردم برای تحمل فشارها به حوزۀ معیشت‌پایه منتقل شده و به آستانۀ انفجار رسیده است. حکومت بی تعادل است و ترکیبی از گیرافتادگیِ منطقه‌ای و جهانی با بلاتکلیفیِ سیاست داخلی، آن را فلج و بی‌ثبات کرده است (آن‌قدر که نمی‌داند باید دربارۀ برجام توافق کند یا نه، خودروها را قرعه‌کشی کند یا نه، بازار ارز را رها کند یا نه و...) و از جنبۀ ملی نیز کشور در وضعیتی است که بعید نیست دستخوشِ هرج‌ومرجِ ناشی از فروپاشیِ قدرت مرکزی شود و به ورطۀ شورش، بی‌قانونی، بی‌حکومتی، جنگ شهری و انقلاب دچار شود. امروز با عنایتی به دو پارامتر نخست، بر سومین مورد یعنی فروریختگی ملی تمرکز می‌کنیم.

مراد از فروریختگی ملی، رویارویی با وضعیتی است که ناتوانیِ حکومت در ادارۀ معقول کشور، به بی‌تأثیری و بلاتکلیفی و ناتوانی در اعمال نظم، بی‌ثباتی و در نهایت سقوط منجر می‌شود؛ درحالی‌که هنوز بدیلِ معقولِ منطقی برای حفظ نظم عمومی پیدا نشده است. این معمولاً وضعیتِ گذار از حکومت‌های توتالیتر و فردمحور است که مهم‌ترین ویژگیِ پایانی‌اش، خلأ یک‌بارۀ قدرت مرکزی است. در وضعیت خلأ قدرت، امکان تأثیرِ همۀ خرده‌مراکزِ قدرت، یک‌باره چندبرابر می‌شود و این خرده‌مراکز، برای پر کردنِ حجمِ بیشتری از خلأ پیش‌آمده، به تکاپو می‌افتند. طیفی از رخدادهای نامیمون، از تجزیۀ کشور و جنگ داخلی(حداکثر) تا انحلال سیستمِ بوروکراتیک و سرگردانیِ مردم(حد اقل)، نتیجۀ این موقعیت گذار است.


🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید
🔹ویرانه‌های دلالی

🔺شماره بیست‌و‌پنجم مجله‌ی مروارید
با موضوع«دلالی» منتشر شد.

پرونده‌های زیر را در این شماره بخوانید:

▫️پرونده گروه اندیشه: دلالی معرفت
نویسندگان
کبوتر ارشدی(دبیر) ایمان گنجی
حسین شهرابی/ ریحانه نامدار/ آرمان اسعد
محمدکریم آسایش/ وحیدالدین بزرگ‌تبار
وحید آقاجانی/ مجتبی میثمی/ مجیدفنایی

▫️پرونده گروه جامعه: مانده برجا ننگ دلالی
نویسندگان:
ترانه ‌بنی‌یعقوب (دبیر) کمال اطهاری
مریم طالشی/ مجید احمدی‌نیا / یوسف حیدری
کاوه مظفری/ سکینه عرب‌نژاد
امیرعباس کلهر/ مهرداد گریوانی/ محمدرضا نیک‌نژاد

▫️پرونده گروه هنر: غارت سانتیمانتال
نویسندگان:
مرجان صائبی(دبیر) ناصر زرافشان
صالح نجفی/ شروین طاهری
نسترن عیسی‌زاده / علی گلستانه /
ایلیاد موسوی/ نیما میرابی / سینا زرین‌جوی/ الهام احمدپور

▫️صاحب امتیاز و مدیر مسئول: گیتا علی‌آبادی
سردبیر: پژمان موسوی
مدیر هنری: امیر علایی
دبیر عکس: آرش خاموشی

🆔 @jameeno
🔸«تجربه» تازه با تصویر جلدی از گلی امامی روی پیشخوان

▫️شماره‌ی نهمِ دوره‌ی جدید مجله‌ی «تجربه» با تصویر جلدی از «گلی امامی» نویسنده و مترجمِ صاحب‌سبک و صفحاتی درباره‌ی زندگی و زمانه‌ی پروانه اعتمادی نقاشِ شهیرِ ایرانی منتشر شد.

در این شماره می‌خوانید:

▫️گفت‌و‌گوی ویژه: گفت‌وگو با گلی امامی، از سال‌های دور تا امروز

▫️چهره‌ی‌ماه: گفتگو با پروانه اعتمادی، صفحاتی درباره‌ی زندگی و زمانه‌ی پروانه اعتمادی با آثار و گفتاری از توکا ملکی، علی بختیاری، مهرنوش علی‌مددی، محمودرضا بهمن‌پور، صفا قاسمی، آرمان خلعتبری، اشکان فروتن و بهمن کیارستمی.

▫️ادبیات: گفتگو با سنان أنطون نویسنده‌ی عراقی درباره‌ی کارنامه‌ی ادبی‌اش، پرونده‌ای درباره‌ی کتاب «بند‌ها»، همراه با گفتگویی با امیرمهدی حقیقت مترجمِ کتاب، گفت‌وگو با یوسف علیخانی درباره‌ی کتابِ «زاهو»، یادداشتی از حسین سناپور درباره‌ی رمانِ «رد گردنبند بر گردن دوشیزگان»، مروری بر کتاب‌های ماهِ ادبیات همراه با گزارشی از نمایشگاه بین‌المللیِ کتاب

▫️کتاب‌خانه: گفت‌وگو با «عباس مخبر» درباره‌ی کتابِ «سفر قهرمان» زندگی و آثار جوزف کمبل، گفت‌وگو با علیرضا امیرحاجبی و انگیزه‌ی انتشار کتابِ «مواجهه با سکوت»، پرونده‌ای درباره کتابِ «دیوان سلطان احمد جلایر» به همراه گفت‌وگو با دکتر علی فردوسی و دکتر ساناز رجبیان و یادداشت‌هایی از امیر یوسفی و فریدون مجلسی

▫️موسیقی: گفتگو با فردین خلعتبری و رامین صدیقی درباره‌ی آلبوم «گاه فراموشی»

▫️سینمای ایران: پرونده‌ای درباره‌ی تعطیلی پی در پی سالن‌های سینما در ایران با آثار و گفتاری از احمد طالبی نژاد، آران جاویدانی، هارون یشایایی، امیر حسین علم‌الهدی، اسماعیل هویدا و سعید مروتی، صفحاتی درباره‌ی حضور ایران در جشنواره‌ی کن به همراه یادداشت‌هایی از پوریا ذوالفقاری و مجتبی اسکندری

▫️سینمای جهان: پرونده‌ای درباره‌ی تلخ و شیرینِ سینمای دیجیتالی، صفحاتی درباره‌ی سریال «خاندان اژدها»

▫️تئاتر: پرونده‌‌ای درباره‌ی آنچه این روزها بر صحنه‌ی تئاتر ایران می‌گذرد

▫️تجسمی: نگاهی به نمایشگاه «بر باد رفته» در کارخانه قند کهریزک با آثار و گفتاری از پویا آریانپور، محمدرضا مریدی، حافظ روحانی، مریم مجد، کاوه خورابه و حسن عشایری، صفحاتی درباره‌ی نمایشگاه «بی‌چهره» با یادداشت‌ها و گفتارهایی از امیر نصری، محمود محرومی، فرهاد گاوزن، حسین گنجی، شیما باباجانی، رضا باباجانی، عالیه عطایی و حسین محسنی

▫️مطالعات ایرانی: / گفت‌وگو با حسین اسماعیلی استاد دانشگاه و ایران شناس مقیم پاریس، گفت‌وگو با مهدی کیوانی تاریخ‌نگار و اصفهان‌شناس، وارثانِ زعفران و نمک: یادداشت-گزارشی دنباله‌دار از علی اتحاد

▫️به همراه یادداشت‌ها و گفتارهایی از فرشین کاظمی‌نیا، شهرداد میرزایی و علی همدانی…

▫️عکس روی جلد: مهدی حسنی

▫️مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد.

🆔 @jameeno

https://s6.uupload.ir/files/img_20220622_183423_787_lj4y.jpg