#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸نگاهی به زیراستراتژی دفاعی کشور؛ مروری بر حوادث چند روز اخیر
🖌امیرحسین علینقی
۱. پس از ریزش برج «متروپل» در آبادان، انتظار میرفت تا «شبکه امداد و نجات» کشور، نیروهای خود را برای نجات آسیبدیدگان بسیج کند. از آنجا که مشخص بود شهروندان زیادی در زیر آوار ماندهاند، و موضوع مرگ و زندگی در زیر آوار، چالش لحظه و ثانیه است، توقع بر آن بود که مدیریت بر این بحران، با فوریت و سرعت تمام آغاز گردد. اکنون آشکار شده است که از این فوریت خبری نبوده است. به این ترتیب، ظاهراً شبکه امداد و نجات کشور در ارتباط با این بحران، از پاسخگویی به هنگام، ناتوان بوده است. این تاخیر احتمال زنده بودن و نجات برخی از آوارماندگان را به تمامه منتفی کرده است.
۲. «شبکه امداد و نجات» بخشی از شبکه دفاع غیرنظامی است که وظیفه حفاظت از زیرساختها و شهروندان عادی را در حوادثی مانند ریزش برج متروپل آبادان بر عهده دارد. انتظار بر آن است که این شبکه، در مواقع بحرانی، از ظرفیتهای غیرموظف نیز برای نائل شدن به اهدافش کمک بگیرد. بخشی از این ظرفیتهای غیرموظف را شهروندان داوطلب، و بخش مهم دیگری را نیروهای انتظامی و نظامی (و در صورت موجود بودن؛ نیروهای شبهنظامی) فراهم میکنند. اگر چه در حادثه متروپل، از همان لحظات آغازین، حجم زیادی از شهروندان داوطلب در تکاپوی کمکرسانی بودهاند، اما از بسیج نیروهای انتظامی و شبهنظامی منطقه، برای انجام عملیات نجات و امداد، خبری نبود. به این ترتیب، این پرسش مطرح است که نیروهای انتظامی و شبه نظامی کشور، در ساعات و روزهای اولیه بحران کجا بودهاند و کدام بخش از عملیات امداد و نجات را تصدی میکردهاند؟ شاید بتوان در عکسهایی که در ساعات اولیه فروریزی این برج منتشر شده است، در جستوی پاسخی برای این پرسش بود.
۳. دیروز نخستوزیر اسرائیل اسنادی را منتشر کرده است که، حسب ادعا، بخشی از اسناد محرمانه حکومت ایران است. انتشار این اسناد، نه تنها میتواند فرجام مذاکرات نیمه جان برجامی را تیره کند، بلکه میتواند، در همین روزها، به گشودن جبهه جدیدی در رابطه ایران با آژانس بینالمللی انرژی هستهای منتهی شود که دودش به چشم نظامیان و غیرنظامیان ایران (و خانوادههایشان) و داغدیدگان آبادانی و نظامیان و شبهنظامیانی میرود که تصویر حضور کامیونها و موتورهایشان در شهر آبادان پیش روی چشمهاست. پیشتر نیز حادثهای در یکی از مراکز نظامی نزدیک تهران اتفاق افتاد و چند روز قبلتر نیز، یکی از نیروهای نظامی کشور، در قلب پایتخت، توسط چند موتورسوار ترور شد. نه تنها نظامیان قربانی شده و خانوادههایشان، بلکه عموم شهروندان کشور، این انتظار را دارند تا نه تنها از جان ایرانیان نظامی، بلکه اماکن نظامی و اسناد محرمانه کشور نیز به نحوی موثر حراست شود. همچنان که این انتظار کاملاً بجا و معقول است که نیروهای نظامی و انتظامی کشور از توان خود در دفاع غیرنظامی (از جمله عملیات امداد و نجات در آبادان) بهموقع و به نحوی موثر استفاده کنند.
۴. اینکه از میان شبکههای فعال حکومتی در سطح کشور، تنها یک شبکه است که همیشه و همهجا، حی و حاضر است و دیگر شبکهها یا با تاخیر پاسخ میدهند (مانند شبکه امداد و نجات در حادثه متروپل) و یا اصلاً پاسخ نمیدهند (مانند شبکههای مرتبط با حراست از اسناد، اماکن و اشخاص حساس نظامی) نشانه خوبی از نحوه انتخاب آماج و اولویتهای حکمرانی دفاعی و امنیتی نیست.
۵. تا پیش از این، آنچه عامل نگرانی بود، عدم تعادل میان اهداف توسعهای و امنیتی در استراتژی ملی کشور بود. اکنون اما، به نظر میرسد که زیربخش متورم امنیتی کشور نیز، به تنهایی، از عدم توازنهای دیگری رنج میبرد. (پایان. خرداد ماه ۱۴۰۱)
🆔 @jameeno
https://s6.uupload.ir/files/img_20220601_231513_708_7yo8.jpg
🔸نگاهی به زیراستراتژی دفاعی کشور؛ مروری بر حوادث چند روز اخیر
🖌امیرحسین علینقی
۱. پس از ریزش برج «متروپل» در آبادان، انتظار میرفت تا «شبکه امداد و نجات» کشور، نیروهای خود را برای نجات آسیبدیدگان بسیج کند. از آنجا که مشخص بود شهروندان زیادی در زیر آوار ماندهاند، و موضوع مرگ و زندگی در زیر آوار، چالش لحظه و ثانیه است، توقع بر آن بود که مدیریت بر این بحران، با فوریت و سرعت تمام آغاز گردد. اکنون آشکار شده است که از این فوریت خبری نبوده است. به این ترتیب، ظاهراً شبکه امداد و نجات کشور در ارتباط با این بحران، از پاسخگویی به هنگام، ناتوان بوده است. این تاخیر احتمال زنده بودن و نجات برخی از آوارماندگان را به تمامه منتفی کرده است.
۲. «شبکه امداد و نجات» بخشی از شبکه دفاع غیرنظامی است که وظیفه حفاظت از زیرساختها و شهروندان عادی را در حوادثی مانند ریزش برج متروپل آبادان بر عهده دارد. انتظار بر آن است که این شبکه، در مواقع بحرانی، از ظرفیتهای غیرموظف نیز برای نائل شدن به اهدافش کمک بگیرد. بخشی از این ظرفیتهای غیرموظف را شهروندان داوطلب، و بخش مهم دیگری را نیروهای انتظامی و نظامی (و در صورت موجود بودن؛ نیروهای شبهنظامی) فراهم میکنند. اگر چه در حادثه متروپل، از همان لحظات آغازین، حجم زیادی از شهروندان داوطلب در تکاپوی کمکرسانی بودهاند، اما از بسیج نیروهای انتظامی و شبهنظامی منطقه، برای انجام عملیات نجات و امداد، خبری نبود. به این ترتیب، این پرسش مطرح است که نیروهای انتظامی و شبه نظامی کشور، در ساعات و روزهای اولیه بحران کجا بودهاند و کدام بخش از عملیات امداد و نجات را تصدی میکردهاند؟ شاید بتوان در عکسهایی که در ساعات اولیه فروریزی این برج منتشر شده است، در جستوی پاسخی برای این پرسش بود.
۳. دیروز نخستوزیر اسرائیل اسنادی را منتشر کرده است که، حسب ادعا، بخشی از اسناد محرمانه حکومت ایران است. انتشار این اسناد، نه تنها میتواند فرجام مذاکرات نیمه جان برجامی را تیره کند، بلکه میتواند، در همین روزها، به گشودن جبهه جدیدی در رابطه ایران با آژانس بینالمللی انرژی هستهای منتهی شود که دودش به چشم نظامیان و غیرنظامیان ایران (و خانوادههایشان) و داغدیدگان آبادانی و نظامیان و شبهنظامیانی میرود که تصویر حضور کامیونها و موتورهایشان در شهر آبادان پیش روی چشمهاست. پیشتر نیز حادثهای در یکی از مراکز نظامی نزدیک تهران اتفاق افتاد و چند روز قبلتر نیز، یکی از نیروهای نظامی کشور، در قلب پایتخت، توسط چند موتورسوار ترور شد. نه تنها نظامیان قربانی شده و خانوادههایشان، بلکه عموم شهروندان کشور، این انتظار را دارند تا نه تنها از جان ایرانیان نظامی، بلکه اماکن نظامی و اسناد محرمانه کشور نیز به نحوی موثر حراست شود. همچنان که این انتظار کاملاً بجا و معقول است که نیروهای نظامی و انتظامی کشور از توان خود در دفاع غیرنظامی (از جمله عملیات امداد و نجات در آبادان) بهموقع و به نحوی موثر استفاده کنند.
۴. اینکه از میان شبکههای فعال حکومتی در سطح کشور، تنها یک شبکه است که همیشه و همهجا، حی و حاضر است و دیگر شبکهها یا با تاخیر پاسخ میدهند (مانند شبکه امداد و نجات در حادثه متروپل) و یا اصلاً پاسخ نمیدهند (مانند شبکههای مرتبط با حراست از اسناد، اماکن و اشخاص حساس نظامی) نشانه خوبی از نحوه انتخاب آماج و اولویتهای حکمرانی دفاعی و امنیتی نیست.
۵. تا پیش از این، آنچه عامل نگرانی بود، عدم تعادل میان اهداف توسعهای و امنیتی در استراتژی ملی کشور بود. اکنون اما، به نظر میرسد که زیربخش متورم امنیتی کشور نیز، به تنهایی، از عدم توازنهای دیگری رنج میبرد. (پایان. خرداد ماه ۱۴۰۱)
🆔 @jameeno
https://s6.uupload.ir/files/img_20220601_231513_708_7yo8.jpg
#الف
🔹درس نیکلای!
▫️تحریریۀ جامعه نو: اگر دنیای جدید یک درسِ اضافه به دیکتاتورها داده باشد، باید آن درس را «انبوهگریزی» نام نهاد؛ اجتناب از حضور در جایی که مردمان گرد بیایند و آنقدر انبوه باشند که مأمورانِ خفیۀ پنهانشده در میانِ آنها جرئت نکنند اختیاراتشان را نشان دهند. علیرغم سادگی، این کشفِ بزرگی است که میتوان افتخارش را به نیکلای چائوشسکو، دیکتاتور رومانی (در دوران افولِ کمونیسم) داد. وی بر ایوان کاخ ریاستجمهوری ظاهر شد تا برای جمعیتِ غیرمنتخبی که میدان را پر کرده بودند سخنرانی کند اما همان ابتدا چند نفر جسور پیدا شدند و او را هو کردند. به چشمبرهمزدنی، دهها هزار نفر جرئت کردند به جنبشِ جدیدالولادِ «هو» بپیوندند و چند دقیقه بعد، کلِ صلابتِ پیشواییاش را باد برده بود. معروف است اما تکرار میکنیم که چند روز بعد ژنرالهایش او را به زندان بردند و بعد از محاکمهای چنددقیقهای، او و زنش را تیرباران کردند. گاهی دیکتاتوری اینطور به پایان میرسد؛ کاملا بیتشریفات!
اما آن درس، خیلی خوب یاد گرفته شد و دیکتاتورها محتاط شدند؛ قذافی دیگر کمتر سخنرانی میکرد، صدام از مجلس و تلویزیون برای خطاب کردنِ مردم استفاده میکرد، چین هم روشِ سنتیِ کنترلِ هیجانِ جمعیت را با نصب صدها دوربین تکمیل کرد. «انبوهگریزی» شد روشِ حفظ ثباتِ دیکتاتورها؛ بهویژه توتالیترهایی که در جهانِ عقبمانده، رهبرِ نظامهای باوربنیان (ایدئولوژیک) بودند.
گاهی هم چنین نیست. خاتمی، ترسی از رویارویی با جمعیتِ انبوهِ کنترلنشده نداشت. جلساتِ سالنیاش (مثلاً در دانشگاهها) از قبل با هوادارانش پر نمیشد و حتی طرفدارانش بدون واهمه و احتیاط، با او تند میگفتند و وی را به چالش میکشیدند. هم خاتمی اخلاقاً و معمولاً آدمی راحت و طرفدار پرسشگری بود و هم، معمولاً در ایران رئیسجمهور نقش کلاهخود را دارد؛ خودش با چماق و نیزه و شمشیر داغان میشود اما کسِ دیگری را حفظ میکند. بنابراین اگر فحش بخورد یا مثل چائوشسکو هو بشود و حتی سیلی بخورد، باکی نیست.
برگردیم به آموزۀ «انبوهگریزی» که البته سوابق و شرایطی دارد. در نظامهای باوربنیاد، احتمالِ هو شدنِ حاکم در میان عامه، با کاهشِ اعتقادِ عامه به حقایق ایدئولوژیک، نسبتِ معکوس دارد؛ یعنی همان باورها و اعتقاداتی که سبب مشروعیتِ حکومت نزد عامه میشود. روزگاری در مدارسِ ما به دانشآموزان یاد میدادند شاه سایۀ خداست و قبلتر میگفتند ظلالله است و «سلطنت ودیعهای است الهی» و خزعبلاتی ازایندست! به همین دلیل محمدرضا شاه جرئت میکرد حتی بدون تشریفات و بگیروببند، به شهرها و روستاها برود و از میان مردم رد شود. آخر کار، وقتی آن باورها دود شد و رفت، جز با اشخاصِ الکشدۀ دستچین مواجه نمیشد. بعد از داستانِ شورشِ ۲۹بهمن56 که نخستوزیرش، جمشید آموزگار آمد تبریز تا سخنرانی کند، معلوم شد توده و عوام دیگر قابلاعتماد نیستند. جلوی استانداری رفت روی کرسیِ بزرگی که با چوب ساخته و پوشانده بودند تا دلجویی و ماستمالی و عادیسازی کند. غیورانِ تبریزی او را هو کردند و برای آنکه راهِ فرارش باز شود، از زیر آن کرسی، تعدادی مسلسلبهدست بیرون پریدند. وقتی کارِ ملت به هو کردنِ جمعی میکشد، یا باید به میانِ آنها نرفت و یا، آموزگار و رئیسی را همراهِ ششلولبندانِ آشکار و نهان فرستاد!
بعید است در دوران ما از آنهمه آموزه استفاده نشود؛ مثلاً بعید است بتوان پذیرفت کسی مثل پوتین جرئت کند در یک گردهماییِ عمومی در میدان سرخ ظاهر شود اما مردم او را هو نکنند. به همین علت است که تنها راه ارتباطِ اشخاصی مثل او با جامعه، سخنرانی برای معتمدان و خواص و دستچینشدهها و صددرصد خودیهاست. البته استثنا دارد: حضور در مراسم مذهبی که مؤمنان به احترام مذهب خود، سیاست را پشت در میگذارند و بعید است حتی بدون حضور مأموران خفیه در میان خود، پوتین و امثال وی را هو کنند؛ اما حتی همین آقایی که امروز زیاد از او مثال میزنیم و به خاطر ماجراجوییاش در اوکراین تنفر روسها از او زیاد شده، مدتی پیش مراسم ماه آوریلِ کلیسای اورتودوکسِ روسیه را، نیمهشب و کنترلشده برگزار کرد تا صرفاً با نمایشِ پیوندش با کلیسا، حمایت مردمان مذهبی (از اشتباهاتش) را حفظ کند. هنوز تجربهاش را نداریم ولی شاید روزی شاهد این باشیم که حتی احترامِ عمیقِ مردمانِ عادیِ جهان به مراسم و اماکن مذهبی، بازدارندۀ آنها از هو کردنِ دیکتاتورهایی که از طریق صواب دور شدهاند نباشد.
باید منتظر ماند و دید اما فعلاً محال است آنها را در میان انبوهی ببینید که فارغ از ضابطهبندیهای شدیدِ امنیتی گرد آمده باشند. «انبوهگریزی» آخرین درسی است که برای تداوم و حفظ ثبات حکومت خود آموختهاند!
🆔 @jameeno
🔹درس نیکلای!
▫️تحریریۀ جامعه نو: اگر دنیای جدید یک درسِ اضافه به دیکتاتورها داده باشد، باید آن درس را «انبوهگریزی» نام نهاد؛ اجتناب از حضور در جایی که مردمان گرد بیایند و آنقدر انبوه باشند که مأمورانِ خفیۀ پنهانشده در میانِ آنها جرئت نکنند اختیاراتشان را نشان دهند. علیرغم سادگی، این کشفِ بزرگی است که میتوان افتخارش را به نیکلای چائوشسکو، دیکتاتور رومانی (در دوران افولِ کمونیسم) داد. وی بر ایوان کاخ ریاستجمهوری ظاهر شد تا برای جمعیتِ غیرمنتخبی که میدان را پر کرده بودند سخنرانی کند اما همان ابتدا چند نفر جسور پیدا شدند و او را هو کردند. به چشمبرهمزدنی، دهها هزار نفر جرئت کردند به جنبشِ جدیدالولادِ «هو» بپیوندند و چند دقیقه بعد، کلِ صلابتِ پیشواییاش را باد برده بود. معروف است اما تکرار میکنیم که چند روز بعد ژنرالهایش او را به زندان بردند و بعد از محاکمهای چنددقیقهای، او و زنش را تیرباران کردند. گاهی دیکتاتوری اینطور به پایان میرسد؛ کاملا بیتشریفات!
اما آن درس، خیلی خوب یاد گرفته شد و دیکتاتورها محتاط شدند؛ قذافی دیگر کمتر سخنرانی میکرد، صدام از مجلس و تلویزیون برای خطاب کردنِ مردم استفاده میکرد، چین هم روشِ سنتیِ کنترلِ هیجانِ جمعیت را با نصب صدها دوربین تکمیل کرد. «انبوهگریزی» شد روشِ حفظ ثباتِ دیکتاتورها؛ بهویژه توتالیترهایی که در جهانِ عقبمانده، رهبرِ نظامهای باوربنیان (ایدئولوژیک) بودند.
گاهی هم چنین نیست. خاتمی، ترسی از رویارویی با جمعیتِ انبوهِ کنترلنشده نداشت. جلساتِ سالنیاش (مثلاً در دانشگاهها) از قبل با هوادارانش پر نمیشد و حتی طرفدارانش بدون واهمه و احتیاط، با او تند میگفتند و وی را به چالش میکشیدند. هم خاتمی اخلاقاً و معمولاً آدمی راحت و طرفدار پرسشگری بود و هم، معمولاً در ایران رئیسجمهور نقش کلاهخود را دارد؛ خودش با چماق و نیزه و شمشیر داغان میشود اما کسِ دیگری را حفظ میکند. بنابراین اگر فحش بخورد یا مثل چائوشسکو هو بشود و حتی سیلی بخورد، باکی نیست.
برگردیم به آموزۀ «انبوهگریزی» که البته سوابق و شرایطی دارد. در نظامهای باوربنیاد، احتمالِ هو شدنِ حاکم در میان عامه، با کاهشِ اعتقادِ عامه به حقایق ایدئولوژیک، نسبتِ معکوس دارد؛ یعنی همان باورها و اعتقاداتی که سبب مشروعیتِ حکومت نزد عامه میشود. روزگاری در مدارسِ ما به دانشآموزان یاد میدادند شاه سایۀ خداست و قبلتر میگفتند ظلالله است و «سلطنت ودیعهای است الهی» و خزعبلاتی ازایندست! به همین دلیل محمدرضا شاه جرئت میکرد حتی بدون تشریفات و بگیروببند، به شهرها و روستاها برود و از میان مردم رد شود. آخر کار، وقتی آن باورها دود شد و رفت، جز با اشخاصِ الکشدۀ دستچین مواجه نمیشد. بعد از داستانِ شورشِ ۲۹بهمن56 که نخستوزیرش، جمشید آموزگار آمد تبریز تا سخنرانی کند، معلوم شد توده و عوام دیگر قابلاعتماد نیستند. جلوی استانداری رفت روی کرسیِ بزرگی که با چوب ساخته و پوشانده بودند تا دلجویی و ماستمالی و عادیسازی کند. غیورانِ تبریزی او را هو کردند و برای آنکه راهِ فرارش باز شود، از زیر آن کرسی، تعدادی مسلسلبهدست بیرون پریدند. وقتی کارِ ملت به هو کردنِ جمعی میکشد، یا باید به میانِ آنها نرفت و یا، آموزگار و رئیسی را همراهِ ششلولبندانِ آشکار و نهان فرستاد!
بعید است در دوران ما از آنهمه آموزه استفاده نشود؛ مثلاً بعید است بتوان پذیرفت کسی مثل پوتین جرئت کند در یک گردهماییِ عمومی در میدان سرخ ظاهر شود اما مردم او را هو نکنند. به همین علت است که تنها راه ارتباطِ اشخاصی مثل او با جامعه، سخنرانی برای معتمدان و خواص و دستچینشدهها و صددرصد خودیهاست. البته استثنا دارد: حضور در مراسم مذهبی که مؤمنان به احترام مذهب خود، سیاست را پشت در میگذارند و بعید است حتی بدون حضور مأموران خفیه در میان خود، پوتین و امثال وی را هو کنند؛ اما حتی همین آقایی که امروز زیاد از او مثال میزنیم و به خاطر ماجراجوییاش در اوکراین تنفر روسها از او زیاد شده، مدتی پیش مراسم ماه آوریلِ کلیسای اورتودوکسِ روسیه را، نیمهشب و کنترلشده برگزار کرد تا صرفاً با نمایشِ پیوندش با کلیسا، حمایت مردمان مذهبی (از اشتباهاتش) را حفظ کند. هنوز تجربهاش را نداریم ولی شاید روزی شاهد این باشیم که حتی احترامِ عمیقِ مردمانِ عادیِ جهان به مراسم و اماکن مذهبی، بازدارندۀ آنها از هو کردنِ دیکتاتورهایی که از طریق صواب دور شدهاند نباشد.
باید منتظر ماند و دید اما فعلاً محال است آنها را در میان انبوهی ببینید که فارغ از ضابطهبندیهای شدیدِ امنیتی گرد آمده باشند. «انبوهگریزی» آخرین درسی است که برای تداوم و حفظ ثبات حکومت خود آموختهاند!
🆔 @jameeno
#الف
🔸در جستجوی دلایل عقلی!
▫️شورای سردبیری: شاید شما هم مانند بسیاری از علاقهمندان به سرنوشت کشور آرزو کرده باشید یکی از سیاستسازانِ مؤثر و با اطلاع و اهلِ استدلال و منصف و بیتعصبِ کشور پیدا شود و فارغ از شعار و رجز، مبانیِ عقلیِ سیاست منطقهای ایران را توضیح دهد. شاید هم اعتقاد داشته باشید اشخاصِ بیرون از حکومت بهتر میتوانند این موضوع را ریشهیابی و تشریح کنند و بفهمانند. «جامعه نو» در حد وسع خود یکی از این منابعِ بیرونی بوده است اما مژده! ما توضیحدهندهای از نوع نخست، برایتان یافتهایم! اخیراً، آقای معصومی زارع که نویسنده، کارشناس سیاست منطقهای و همچنین از کسانی بوده است که در جنگهای منطقهای مشارکت داشته و سالهاست در این زمینه تحقیق میکند، در گفتگویی دَهساعته با علی علیزاده به این مهم رسیده و مطالب زیادی گفته است. میتوانیم به کسانی که علاقه و حوصلهشان زیاد است توصیه کنیم این گفتگو را در کانال تلگرامی منبثات جستجو و گوش کنند. آنچه در اینجا تحریر میکنیم برای دوستانی است که حداقل قسمت سوم و چهارمِ این گفتگوی چهارجلسهای را گوش داده باشند و یا گوش بدهند.
راستش را بخواهید ما که با علاقه فراوان گوش کردیم، پاسخِ پرسشهای بنیادینمان را نگرفتیم. گوینده اصرار دارد که حکومتی نیست (که دلیلی ندارد باور نکنیم) ولی از بطن سیستم است. اما وی حامل پاسخ پرسشهای اساسی شنونده از کار درنمیآید. پرسش بنیادی ایرانیان این است که مبانی عقلی تشکیل جبههای موسوم به مقاومت و قرار دادن منابع و سرنوشت کشور در گروی کارکردهای آن چیست؟ اهداف نهایی آن در مسیر بیشینه کردنِ منافع و امنیت کدام است؟ چه میزان با شرایط ملی و بینالمللی انطباق دارد؟ در واقع همان پرسشِ کف خیابان که میپرسد چرا سوریه را رها نمیکنی تا به ما برسی؟ البته دریغ؛ حتی کارشناس پاسخی ندارد!
از نگاه این محقق، مفهومی به نام «مقاومت» و جبهۀ پیشبرندۀ آن به پیشواییِ ایران، یک امر موجودِ مثبوتِ بدون نیاز به اثبات لزوم وجود است. گویی امری الهی و غیرقابل پرسش باشد. نه دربارۀ ماهیتش توضیح میدهد، نه دلیلی بر لزوم وجودش میآورد و نه مشخص میکند منتفع آن کیست. این در حالی است که کل سیاست خارجی، رویکردهای منطقهای و حتی استراتژی امنیت ملی کشور مبتنی بر انگارههای حاصل از همین مقاومت است. محقق اما با وجود احاطۀ کافی به موضوع و داشتنِ ریز اطلاعاتِ تحرکات ایران در منطقه (اطلاعات مفید ناشنیدهای از او خواهید شنید)، مطلقاً از ارائه دلایلِ لزومِ عقلیِ وجودِ جبهۀ مقاومت امتناع میکند. علی علیزاده نیز در روند تداومِ تذبذبِ مواضع خود، لزومی به درخواست از محققِ مهمان برای بیان الزاماتِ عقلیِ وجود «مقاومت» نمیبیند. البته امری آگاهانه است و اگر چنین نبود، محقق که شخصی باوربنیان (ایدئولوژیک) است، خطر نمیکرد و مقابل پرسشهایش نمینشست.
میخواهیم ادعا کنیم امتناع اکید و چندباره و مداومِ محقق مبنی بر اینکه نمیخواهد دربارۀ مسائل داخلی ایران (در رابطه با مقاومت و رابطه با سوریه) حرف بزند نیز ناشی از همان امتناع پیشین است. پرسش ایرانیان این است که در کدام معاهدۀ ملی، میثاق عمومی و توافق جمعی، اکثریتی از مردم پذیرفتهاند که در جبهۀ اختراعیِ مقاومت پیشاهنگی کنند و اگر صلاح است که چنین کنند چرا کسی حاضر نیست با آنان به بحث رودررو بنشیند و دلایل عقلی (نه ایدئولوژیک و عقیدتی) لزوم این پیشاهنگی را به معرض نقد بگذارد. رفتار کنونی حکومت و محققانِ مدافع سیاستهای آن، مانند رویۀ پدری است که بدون توضیح و اقناع (به دلایل عقیدتی) کودکان خود را وادار میکند از خانه بیرون آیند و راهیِ بیابانِ بیآبوعلف شوند.
برای همراهان قدیمیِ ما آشکار است که لفاظیهایی مثل عمق استراتژیک، تنهایی استراتژیک، موقعیت ژئواستراتژیک و مسائل ژئوپلیتیک و... برای توضیح سیاستهای منطقهای کشور توجیهاتیاند که «جامعه نو» پنبۀ آنها را خیلی وقت پیش زده است. حکومت ایران یک نظام باوربنیان است که انتها و عصارۀ بهترین توضیحاتِ محققانش دربارۀ چرایی سیاستهای منطقهای، یا به ناگزیر بودنِ جنگ علویان با سنیان برای بقا (استدلال نهایی آقای معصومی زارع دربارۀ لزوم مداخله در سوریه) ختم میشود و یا به آخرالزمانی بودنِ رویاروییِ مسلمانان و یهودیان بر سر زمینهای فلسطین؛ پیشرانۀ نیممردهای که مستمسکِ غیرفلسطینیهای فرصتطلب است. محققِ واقعی کسی است که بتواند برای لزوم مداخلۀ ایرانیان در چنین روندهایی، دلایل عقلیِ منطبق با منافع ملی ارائه کند. متأسفانه در حکومت چنین اشخاصی نیستند. بااینحال، توصیۀ ما به خوانندگان این است که از اختصاص وقت برای شنیدن گفتگوی یادشده دریغ نکنند زیرا در مجموع افق دیدِ شنوندۀ هشیار را دربارۀ موقعیت منطقهای کشور گسترش میدهد.
🆔 @jameeno
🔸در جستجوی دلایل عقلی!
▫️شورای سردبیری: شاید شما هم مانند بسیاری از علاقهمندان به سرنوشت کشور آرزو کرده باشید یکی از سیاستسازانِ مؤثر و با اطلاع و اهلِ استدلال و منصف و بیتعصبِ کشور پیدا شود و فارغ از شعار و رجز، مبانیِ عقلیِ سیاست منطقهای ایران را توضیح دهد. شاید هم اعتقاد داشته باشید اشخاصِ بیرون از حکومت بهتر میتوانند این موضوع را ریشهیابی و تشریح کنند و بفهمانند. «جامعه نو» در حد وسع خود یکی از این منابعِ بیرونی بوده است اما مژده! ما توضیحدهندهای از نوع نخست، برایتان یافتهایم! اخیراً، آقای معصومی زارع که نویسنده، کارشناس سیاست منطقهای و همچنین از کسانی بوده است که در جنگهای منطقهای مشارکت داشته و سالهاست در این زمینه تحقیق میکند، در گفتگویی دَهساعته با علی علیزاده به این مهم رسیده و مطالب زیادی گفته است. میتوانیم به کسانی که علاقه و حوصلهشان زیاد است توصیه کنیم این گفتگو را در کانال تلگرامی منبثات جستجو و گوش کنند. آنچه در اینجا تحریر میکنیم برای دوستانی است که حداقل قسمت سوم و چهارمِ این گفتگوی چهارجلسهای را گوش داده باشند و یا گوش بدهند.
راستش را بخواهید ما که با علاقه فراوان گوش کردیم، پاسخِ پرسشهای بنیادینمان را نگرفتیم. گوینده اصرار دارد که حکومتی نیست (که دلیلی ندارد باور نکنیم) ولی از بطن سیستم است. اما وی حامل پاسخ پرسشهای اساسی شنونده از کار درنمیآید. پرسش بنیادی ایرانیان این است که مبانی عقلی تشکیل جبههای موسوم به مقاومت و قرار دادن منابع و سرنوشت کشور در گروی کارکردهای آن چیست؟ اهداف نهایی آن در مسیر بیشینه کردنِ منافع و امنیت کدام است؟ چه میزان با شرایط ملی و بینالمللی انطباق دارد؟ در واقع همان پرسشِ کف خیابان که میپرسد چرا سوریه را رها نمیکنی تا به ما برسی؟ البته دریغ؛ حتی کارشناس پاسخی ندارد!
از نگاه این محقق، مفهومی به نام «مقاومت» و جبهۀ پیشبرندۀ آن به پیشواییِ ایران، یک امر موجودِ مثبوتِ بدون نیاز به اثبات لزوم وجود است. گویی امری الهی و غیرقابل پرسش باشد. نه دربارۀ ماهیتش توضیح میدهد، نه دلیلی بر لزوم وجودش میآورد و نه مشخص میکند منتفع آن کیست. این در حالی است که کل سیاست خارجی، رویکردهای منطقهای و حتی استراتژی امنیت ملی کشور مبتنی بر انگارههای حاصل از همین مقاومت است. محقق اما با وجود احاطۀ کافی به موضوع و داشتنِ ریز اطلاعاتِ تحرکات ایران در منطقه (اطلاعات مفید ناشنیدهای از او خواهید شنید)، مطلقاً از ارائه دلایلِ لزومِ عقلیِ وجودِ جبهۀ مقاومت امتناع میکند. علی علیزاده نیز در روند تداومِ تذبذبِ مواضع خود، لزومی به درخواست از محققِ مهمان برای بیان الزاماتِ عقلیِ وجود «مقاومت» نمیبیند. البته امری آگاهانه است و اگر چنین نبود، محقق که شخصی باوربنیان (ایدئولوژیک) است، خطر نمیکرد و مقابل پرسشهایش نمینشست.
میخواهیم ادعا کنیم امتناع اکید و چندباره و مداومِ محقق مبنی بر اینکه نمیخواهد دربارۀ مسائل داخلی ایران (در رابطه با مقاومت و رابطه با سوریه) حرف بزند نیز ناشی از همان امتناع پیشین است. پرسش ایرانیان این است که در کدام معاهدۀ ملی، میثاق عمومی و توافق جمعی، اکثریتی از مردم پذیرفتهاند که در جبهۀ اختراعیِ مقاومت پیشاهنگی کنند و اگر صلاح است که چنین کنند چرا کسی حاضر نیست با آنان به بحث رودررو بنشیند و دلایل عقلی (نه ایدئولوژیک و عقیدتی) لزوم این پیشاهنگی را به معرض نقد بگذارد. رفتار کنونی حکومت و محققانِ مدافع سیاستهای آن، مانند رویۀ پدری است که بدون توضیح و اقناع (به دلایل عقیدتی) کودکان خود را وادار میکند از خانه بیرون آیند و راهیِ بیابانِ بیآبوعلف شوند.
برای همراهان قدیمیِ ما آشکار است که لفاظیهایی مثل عمق استراتژیک، تنهایی استراتژیک، موقعیت ژئواستراتژیک و مسائل ژئوپلیتیک و... برای توضیح سیاستهای منطقهای کشور توجیهاتیاند که «جامعه نو» پنبۀ آنها را خیلی وقت پیش زده است. حکومت ایران یک نظام باوربنیان است که انتها و عصارۀ بهترین توضیحاتِ محققانش دربارۀ چرایی سیاستهای منطقهای، یا به ناگزیر بودنِ جنگ علویان با سنیان برای بقا (استدلال نهایی آقای معصومی زارع دربارۀ لزوم مداخله در سوریه) ختم میشود و یا به آخرالزمانی بودنِ رویاروییِ مسلمانان و یهودیان بر سر زمینهای فلسطین؛ پیشرانۀ نیممردهای که مستمسکِ غیرفلسطینیهای فرصتطلب است. محققِ واقعی کسی است که بتواند برای لزوم مداخلۀ ایرانیان در چنین روندهایی، دلایل عقلیِ منطبق با منافع ملی ارائه کند. متأسفانه در حکومت چنین اشخاصی نیستند. بااینحال، توصیۀ ما به خوانندگان این است که از اختصاص وقت برای شنیدن گفتگوی یادشده دریغ نکنند زیرا در مجموع افق دیدِ شنوندۀ هشیار را دربارۀ موقعیت منطقهای کشور گسترش میدهد.
🆔 @jameeno
#الف_ویژه
🔸تحقق برخی پیشبینیهای شوم!
▫️بالاخره پنتاگون پرده از طرح خود برگرفت و اعلام کرد پشت طرح ازدواج مختلط اسرائیل با اعراب ایستاده است. معنای طرح امنیتی اعراب و اسرائیل و تاکید روی دفاع مشترک هوایی تحول مهمی است. عادت دارند آن را پز برای ترساندن ایران بپندارند، اما تدارکی خوفناک است از یک طرح: راه انداختن یک جنگ بین اعراب و ایران. امشب، همراه خبر این طرح (که بخشی از آن اجرایی و معاهده شده است) شما را دعوت میکنیم #الف "سپر عربی!" (منتشر شده در ۲۷فروردین) را مرور دوباره کنید.گرفتاریهای آینده ایران در آن پیشبینی شده است.
🆔 @jameeno
🔸تحقق برخی پیشبینیهای شوم!
▫️بالاخره پنتاگون پرده از طرح خود برگرفت و اعلام کرد پشت طرح ازدواج مختلط اسرائیل با اعراب ایستاده است. معنای طرح امنیتی اعراب و اسرائیل و تاکید روی دفاع مشترک هوایی تحول مهمی است. عادت دارند آن را پز برای ترساندن ایران بپندارند، اما تدارکی خوفناک است از یک طرح: راه انداختن یک جنگ بین اعراب و ایران. امشب، همراه خبر این طرح (که بخشی از آن اجرایی و معاهده شده است) شما را دعوت میکنیم #الف "سپر عربی!" (منتشر شده در ۲۷فروردین) را مرور دوباره کنید.گرفتاریهای آینده ایران در آن پیشبینی شده است.
🆔 @jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🔸سپر عربی!
▫️تحریریه جامعه نو: در دهۀ گذشتۀ میلادی، دو نفر بودند که خود و دستیارانشان هر کاری کردند، خرابکاری شد! چیزهایی را به چاه انداختند که چهل نفر عاقل هم نمیتوانند درآورند. نفر دوم، آقای ترامپ، چند هدف و شعار داشت که همه را خراب کرد: معروفترینِ…
🔸سپر عربی!
▫️تحریریه جامعه نو: در دهۀ گذشتۀ میلادی، دو نفر بودند که خود و دستیارانشان هر کاری کردند، خرابکاری شد! چیزهایی را به چاه انداختند که چهل نفر عاقل هم نمیتوانند درآورند. نفر دوم، آقای ترامپ، چند هدف و شعار داشت که همه را خراب کرد: معروفترینِ…
#الف
🔹فقط اراده کن!
▫️تحریریۀ جامعه نو: احتمالاً از تصویرِ پیوستِ این الف تعجب میکنید؛ یعنی دربارۀ چنین موردِ محرزی حرف بزنیم؟ بدیهی بودنِ این حکم حکمتی دارد؟ شبیه این نصیحت نیست که «قبولی در کنکور ارادۀ جدی میخواهد و دانشآموزی که سرسختی و ارادۀ کافی داشته باشد نتیجه میگیرد». هر چند که بیشک قصارگوییهایی چنین، خالی از فایدهاند ولی گاه سادگی و معصومیتِ آنها مسئلۀ مخوفی را پنهان میکند. حکمی که از توییتر نقل کردهایم چنین خوفی دارد. «اراده»ای که در بستر سیاسی از آن سخن میرود، ارادۀ نامیمونی است که مانند درختی مسموم، میوهای تلخ میدهد. حکمتِ نهفتۀ آن، یک ارادهگرایی نهفته فاشیستی است! یک دعوت سیاسیِ منحط که به دموکراسی ختم نمیشود!
خوانندگان آگاهاند که هرچند «جامعه نو» فعالیتهای خردهروشنفکری را در رویاروییهای روزانه با بلاهتها و خباثتهای حکومت مفید میداند اما خودش متمرکز بر این است که بر خاکسترِ حکومت فعلی، سرنوشتِ مردمِ کشور چه میشود. اگر جملۀ قصاری از خردهمتفکرانی مثل این، نظرمان را میگیرد، به خاطر رابطهاش با همین مسئله است؛ در پسِ سادگی آن، دعوت به شورشِ کور موج میزند و بنمایۀ آن صرفاً دعوت به براندازیِ زورمحورِ حکومت فعلی نیست بلکه یک نظمِ ارادهگرایانۀ جدید در پسابراندازی است که تکرارِ داستانِ از چاله به چاه افتادن است.
اراده، کلمهای خوشآهنگ است با معنایی مثبت اما ارادهگرایی (در فلسفه و علوم سیاسی) طریقی است در مقابل تعقل و خردگرایی. نزد ما، جنبشِ ارادهگرا مشابه جنبشهای چریکیِ دهۀ پنجاه است و دولتِ ارادهگرا هم نظامِ پلپوت یا حتی همین حکومت ایران که حکمرانیِ خردمندانه را تحقیر میکند و ارادهگرایانه، نقشۀ مهندسیِ رفتار اجتماعی، طرح تحول و جهتدهیِ فرهنگی، برنامۀ اصلاحات اقتصادی از طریق جراحی و توهم پیروزی در نبردهای مذهبی، از ذهنش بیرون میزند. خردهروشنفکران نیز در همین طریقاند. در تعیین فرجامِ کشور و عبور از وضعیت بیثبات کنونی، اراده را از هر وسیلهای مهمتر میدانند که نتیجهاش میشود توصیه و تکیه بر کاربرد زور و روبرو کردنِ ارادۀ ملت با ارادۀ حکومت. سادگیِ مضری است! گاه ساده کردنِ صورتمسئلۀ سیاست، ملتها را به طریق ناصواب میکشد؛ این افکار که «هرکس» زودتر بجنبد و اراده داشته باشد، زودتر بساط سلطانی را بههممیریزد و شاه میشود، کمابیش در همۀ ما هست اما اهل تعقل به آن مهمیز میزنند و بی خیالِ سودای سواری با خر شیطان میشوند.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
🔹فقط اراده کن!
▫️تحریریۀ جامعه نو: احتمالاً از تصویرِ پیوستِ این الف تعجب میکنید؛ یعنی دربارۀ چنین موردِ محرزی حرف بزنیم؟ بدیهی بودنِ این حکم حکمتی دارد؟ شبیه این نصیحت نیست که «قبولی در کنکور ارادۀ جدی میخواهد و دانشآموزی که سرسختی و ارادۀ کافی داشته باشد نتیجه میگیرد». هر چند که بیشک قصارگوییهایی چنین، خالی از فایدهاند ولی گاه سادگی و معصومیتِ آنها مسئلۀ مخوفی را پنهان میکند. حکمی که از توییتر نقل کردهایم چنین خوفی دارد. «اراده»ای که در بستر سیاسی از آن سخن میرود، ارادۀ نامیمونی است که مانند درختی مسموم، میوهای تلخ میدهد. حکمتِ نهفتۀ آن، یک ارادهگرایی نهفته فاشیستی است! یک دعوت سیاسیِ منحط که به دموکراسی ختم نمیشود!
خوانندگان آگاهاند که هرچند «جامعه نو» فعالیتهای خردهروشنفکری را در رویاروییهای روزانه با بلاهتها و خباثتهای حکومت مفید میداند اما خودش متمرکز بر این است که بر خاکسترِ حکومت فعلی، سرنوشتِ مردمِ کشور چه میشود. اگر جملۀ قصاری از خردهمتفکرانی مثل این، نظرمان را میگیرد، به خاطر رابطهاش با همین مسئله است؛ در پسِ سادگی آن، دعوت به شورشِ کور موج میزند و بنمایۀ آن صرفاً دعوت به براندازیِ زورمحورِ حکومت فعلی نیست بلکه یک نظمِ ارادهگرایانۀ جدید در پسابراندازی است که تکرارِ داستانِ از چاله به چاه افتادن است.
اراده، کلمهای خوشآهنگ است با معنایی مثبت اما ارادهگرایی (در فلسفه و علوم سیاسی) طریقی است در مقابل تعقل و خردگرایی. نزد ما، جنبشِ ارادهگرا مشابه جنبشهای چریکیِ دهۀ پنجاه است و دولتِ ارادهگرا هم نظامِ پلپوت یا حتی همین حکومت ایران که حکمرانیِ خردمندانه را تحقیر میکند و ارادهگرایانه، نقشۀ مهندسیِ رفتار اجتماعی، طرح تحول و جهتدهیِ فرهنگی، برنامۀ اصلاحات اقتصادی از طریق جراحی و توهم پیروزی در نبردهای مذهبی، از ذهنش بیرون میزند. خردهروشنفکران نیز در همین طریقاند. در تعیین فرجامِ کشور و عبور از وضعیت بیثبات کنونی، اراده را از هر وسیلهای مهمتر میدانند که نتیجهاش میشود توصیه و تکیه بر کاربرد زور و روبرو کردنِ ارادۀ ملت با ارادۀ حکومت. سادگیِ مضری است! گاه ساده کردنِ صورتمسئلۀ سیاست، ملتها را به طریق ناصواب میکشد؛ این افکار که «هرکس» زودتر بجنبد و اراده داشته باشد، زودتر بساط سلطانی را بههممیریزد و شاه میشود، کمابیش در همۀ ما هست اما اهل تعقل به آن مهمیز میزنند و بی خیالِ سودای سواری با خر شیطان میشوند.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
Telegraph
فقط اراده کن!
احتمالاً از تصویرِ پیوستِ این الف تعجب میکنید؛ یعنی دربارۀ چنین موردِ محرزی حرف بزنیم؟ بدیهی بودنِ این حکم حکمتی دارد؟ شبیه این نصیحت نیست که «قبولی در کنکور ارادۀ جدی میخواهد و دانشآموزی که سرسختی و ارادۀ کافی داشته باشد نتیجه میگیرد». هر چند که بیشک…
#الف
🔸با همین فرمان!
▫️شورای سردبیری: با وخیمتر شدنِ موقعیت بینالمللی ایران همۀ ما بر مسائل سیاست خارجی کشور متمرکز شدهایم. بااینحال سرازیریِ بحرانیِ وضعیت داخلی، نظرها را به داخل و نتایج سیاستهای حکومت در برابر تحرکِ بیوقفۀ اجتماع نیز میکشاند. دربارۀ بحران داخلی کمحرف نزدهایم اما وخامت روزافزون رابطۀ مردم ـ حکومت، مستلزمِ نگاه دوباره است.
هر سه پارامتر عمدۀ روزگار مردم، ثبات حکومت و پیوستگی ملی، رو به ریزش و وخامتاند. توانایی مردم برای تحمل فشارها به حوزۀ معیشتپایه منتقل شده و به آستانۀ انفجار رسیده است. حکومت بی تعادل است و ترکیبی از گیرافتادگیِ منطقهای و جهانی با بلاتکلیفیِ سیاست داخلی، آن را فلج و بیثبات کرده است (آنقدر که نمیداند باید دربارۀ برجام توافق کند یا نه، خودروها را قرعهکشی کند یا نه، بازار ارز را رها کند یا نه و...) و از جنبۀ ملی نیز کشور در وضعیتی است که بعید نیست دستخوشِ هرجومرجِ ناشی از فروپاشیِ قدرت مرکزی شود و به ورطۀ شورش، بیقانونی، بیحکومتی، جنگ شهری و انقلاب دچار شود. امروز با عنایتی به دو پارامتر نخست، بر سومین مورد یعنی فروریختگی ملی تمرکز میکنیم.
مراد از فروریختگی ملی، رویارویی با وضعیتی است که ناتوانیِ حکومت در ادارۀ معقول کشور، به بیتأثیری و بلاتکلیفی و ناتوانی در اعمال نظم، بیثباتی و در نهایت سقوط منجر میشود؛ درحالیکه هنوز بدیلِ معقولِ منطقی برای حفظ نظم عمومی پیدا نشده است. این معمولاً وضعیتِ گذار از حکومتهای توتالیتر و فردمحور است که مهمترین ویژگیِ پایانیاش، خلأ یکبارۀ قدرت مرکزی است. در وضعیت خلأ قدرت، امکان تأثیرِ همۀ خردهمراکزِ قدرت، یکباره چندبرابر میشود و این خردهمراکز، برای پر کردنِ حجمِ بیشتری از خلأ پیشآمده، به تکاپو میافتند. طیفی از رخدادهای نامیمون، از تجزیۀ کشور و جنگ داخلی(حداکثر) تا انحلال سیستمِ بوروکراتیک و سرگردانیِ مردم(حد اقل)، نتیجۀ این موقعیت گذار است.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
🔸با همین فرمان!
▫️شورای سردبیری: با وخیمتر شدنِ موقعیت بینالمللی ایران همۀ ما بر مسائل سیاست خارجی کشور متمرکز شدهایم. بااینحال سرازیریِ بحرانیِ وضعیت داخلی، نظرها را به داخل و نتایج سیاستهای حکومت در برابر تحرکِ بیوقفۀ اجتماع نیز میکشاند. دربارۀ بحران داخلی کمحرف نزدهایم اما وخامت روزافزون رابطۀ مردم ـ حکومت، مستلزمِ نگاه دوباره است.
هر سه پارامتر عمدۀ روزگار مردم، ثبات حکومت و پیوستگی ملی، رو به ریزش و وخامتاند. توانایی مردم برای تحمل فشارها به حوزۀ معیشتپایه منتقل شده و به آستانۀ انفجار رسیده است. حکومت بی تعادل است و ترکیبی از گیرافتادگیِ منطقهای و جهانی با بلاتکلیفیِ سیاست داخلی، آن را فلج و بیثبات کرده است (آنقدر که نمیداند باید دربارۀ برجام توافق کند یا نه، خودروها را قرعهکشی کند یا نه، بازار ارز را رها کند یا نه و...) و از جنبۀ ملی نیز کشور در وضعیتی است که بعید نیست دستخوشِ هرجومرجِ ناشی از فروپاشیِ قدرت مرکزی شود و به ورطۀ شورش، بیقانونی، بیحکومتی، جنگ شهری و انقلاب دچار شود. امروز با عنایتی به دو پارامتر نخست، بر سومین مورد یعنی فروریختگی ملی تمرکز میکنیم.
مراد از فروریختگی ملی، رویارویی با وضعیتی است که ناتوانیِ حکومت در ادارۀ معقول کشور، به بیتأثیری و بلاتکلیفی و ناتوانی در اعمال نظم، بیثباتی و در نهایت سقوط منجر میشود؛ درحالیکه هنوز بدیلِ معقولِ منطقی برای حفظ نظم عمومی پیدا نشده است. این معمولاً وضعیتِ گذار از حکومتهای توتالیتر و فردمحور است که مهمترین ویژگیِ پایانیاش، خلأ یکبارۀ قدرت مرکزی است. در وضعیت خلأ قدرت، امکان تأثیرِ همۀ خردهمراکزِ قدرت، یکباره چندبرابر میشود و این خردهمراکز، برای پر کردنِ حجمِ بیشتری از خلأ پیشآمده، به تکاپو میافتند. طیفی از رخدادهای نامیمون، از تجزیۀ کشور و جنگ داخلی(حداکثر) تا انحلال سیستمِ بوروکراتیک و سرگردانیِ مردم(حد اقل)، نتیجۀ این موقعیت گذار است.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
Telegraph
با همین فرمان!
شورای سردبیری: با وخیمتر شدنِ موقعیت بینالمللی ایران همۀ ما بر مسائل سیاست خارجی کشور متمرکز شدهایم. بااینحال سرازیریِ بحرانیِ وضعیت داخلی، نظرها را به داخل و نتایج سیاستهای حکومت در برابر تحرکِ بیوقفۀ اجتماع نیز میکشاند. دربارۀ بحران داخلی کمحرف…
🔹ویرانههای دلالی
🔺شماره بیستوپنجم مجلهی مروارید
با موضوع«دلالی» منتشر شد.
پروندههای زیر را در این شماره بخوانید:
▫️پرونده گروه اندیشه: دلالی معرفت
نویسندگان
کبوتر ارشدی(دبیر) ایمان گنجی
حسین شهرابی/ ریحانه نامدار/ آرمان اسعد
محمدکریم آسایش/ وحیدالدین بزرگتبار
وحید آقاجانی/ مجتبی میثمی/ مجیدفنایی
▫️پرونده گروه جامعه: مانده برجا ننگ دلالی
نویسندگان:
ترانه بنییعقوب (دبیر) کمال اطهاری
مریم طالشی/ مجید احمدینیا / یوسف حیدری
کاوه مظفری/ سکینه عربنژاد
امیرعباس کلهر/ مهرداد گریوانی/ محمدرضا نیکنژاد
▫️پرونده گروه هنر: غارت سانتیمانتال
نویسندگان:
مرجان صائبی(دبیر) ناصر زرافشان
صالح نجفی/ شروین طاهری
نسترن عیسیزاده / علی گلستانه /
ایلیاد موسوی/ نیما میرابی / سینا زرینجوی/ الهام احمدپور
▫️صاحب امتیاز و مدیر مسئول: گیتا علیآبادی
سردبیر: پژمان موسوی
مدیر هنری: امیر علایی
دبیر عکس: آرش خاموشی
🆔 @jameeno
🔺شماره بیستوپنجم مجلهی مروارید
با موضوع«دلالی» منتشر شد.
پروندههای زیر را در این شماره بخوانید:
▫️پرونده گروه اندیشه: دلالی معرفت
نویسندگان
کبوتر ارشدی(دبیر) ایمان گنجی
حسین شهرابی/ ریحانه نامدار/ آرمان اسعد
محمدکریم آسایش/ وحیدالدین بزرگتبار
وحید آقاجانی/ مجتبی میثمی/ مجیدفنایی
▫️پرونده گروه جامعه: مانده برجا ننگ دلالی
نویسندگان:
ترانه بنییعقوب (دبیر) کمال اطهاری
مریم طالشی/ مجید احمدینیا / یوسف حیدری
کاوه مظفری/ سکینه عربنژاد
امیرعباس کلهر/ مهرداد گریوانی/ محمدرضا نیکنژاد
▫️پرونده گروه هنر: غارت سانتیمانتال
نویسندگان:
مرجان صائبی(دبیر) ناصر زرافشان
صالح نجفی/ شروین طاهری
نسترن عیسیزاده / علی گلستانه /
ایلیاد موسوی/ نیما میرابی / سینا زرینجوی/ الهام احمدپور
▫️صاحب امتیاز و مدیر مسئول: گیتا علیآبادی
سردبیر: پژمان موسوی
مدیر هنری: امیر علایی
دبیر عکس: آرش خاموشی
🆔 @jameeno
🔸«تجربه» تازه با تصویر جلدی از گلی امامی روی پیشخوان
▫️شمارهی نهمِ دورهی جدید مجلهی «تجربه» با تصویر جلدی از «گلی امامی» نویسنده و مترجمِ صاحبسبک و صفحاتی دربارهی زندگی و زمانهی پروانه اعتمادی نقاشِ شهیرِ ایرانی منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
▫️گفتوگوی ویژه: گفتوگو با گلی امامی، از سالهای دور تا امروز
▫️چهرهیماه: گفتگو با پروانه اعتمادی، صفحاتی دربارهی زندگی و زمانهی پروانه اعتمادی با آثار و گفتاری از توکا ملکی، علی بختیاری، مهرنوش علیمددی، محمودرضا بهمنپور، صفا قاسمی، آرمان خلعتبری، اشکان فروتن و بهمن کیارستمی.
▫️ادبیات: گفتگو با سنان أنطون نویسندهی عراقی دربارهی کارنامهی ادبیاش، پروندهای دربارهی کتاب «بندها»، همراه با گفتگویی با امیرمهدی حقیقت مترجمِ کتاب، گفتوگو با یوسف علیخانی دربارهی کتابِ «زاهو»، یادداشتی از حسین سناپور دربارهی رمانِ «رد گردنبند بر گردن دوشیزگان»، مروری بر کتابهای ماهِ ادبیات همراه با گزارشی از نمایشگاه بینالمللیِ کتاب
▫️کتابخانه: گفتوگو با «عباس مخبر» دربارهی کتابِ «سفر قهرمان» زندگی و آثار جوزف کمبل، گفتوگو با علیرضا امیرحاجبی و انگیزهی انتشار کتابِ «مواجهه با سکوت»، پروندهای درباره کتابِ «دیوان سلطان احمد جلایر» به همراه گفتوگو با دکتر علی فردوسی و دکتر ساناز رجبیان و یادداشتهایی از امیر یوسفی و فریدون مجلسی
▫️موسیقی: گفتگو با فردین خلعتبری و رامین صدیقی دربارهی آلبوم «گاه فراموشی»
▫️سینمای ایران: پروندهای دربارهی تعطیلی پی در پی سالنهای سینما در ایران با آثار و گفتاری از احمد طالبی نژاد، آران جاویدانی، هارون یشایایی، امیر حسین علمالهدی، اسماعیل هویدا و سعید مروتی، صفحاتی دربارهی حضور ایران در جشنوارهی کن به همراه یادداشتهایی از پوریا ذوالفقاری و مجتبی اسکندری
▫️سینمای جهان: پروندهای دربارهی تلخ و شیرینِ سینمای دیجیتالی، صفحاتی دربارهی سریال «خاندان اژدها»
▫️تئاتر: پروندهای دربارهی آنچه این روزها بر صحنهی تئاتر ایران میگذرد
▫️تجسمی: نگاهی به نمایشگاه «بر باد رفته» در کارخانه قند کهریزک با آثار و گفتاری از پویا آریانپور، محمدرضا مریدی، حافظ روحانی، مریم مجد، کاوه خورابه و حسن عشایری، صفحاتی دربارهی نمایشگاه «بیچهره» با یادداشتها و گفتارهایی از امیر نصری، محمود محرومی، فرهاد گاوزن، حسین گنجی، شیما باباجانی، رضا باباجانی، عالیه عطایی و حسین محسنی
▫️مطالعات ایرانی: / گفتوگو با حسین اسماعیلی استاد دانشگاه و ایران شناس مقیم پاریس، گفتوگو با مهدی کیوانی تاریخنگار و اصفهانشناس، وارثانِ زعفران و نمک: یادداشت-گزارشی دنبالهدار از علی اتحاد
▫️به همراه یادداشتها و گفتارهایی از فرشین کاظمینیا، شهرداد میرزایی و علی همدانی…
▫️عکس روی جلد: مهدی حسنی
▫️مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد.
🆔 @jameeno
https://s6.uupload.ir/files/img_20220622_183423_787_lj4y.jpg
▫️شمارهی نهمِ دورهی جدید مجلهی «تجربه» با تصویر جلدی از «گلی امامی» نویسنده و مترجمِ صاحبسبک و صفحاتی دربارهی زندگی و زمانهی پروانه اعتمادی نقاشِ شهیرِ ایرانی منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
▫️گفتوگوی ویژه: گفتوگو با گلی امامی، از سالهای دور تا امروز
▫️چهرهیماه: گفتگو با پروانه اعتمادی، صفحاتی دربارهی زندگی و زمانهی پروانه اعتمادی با آثار و گفتاری از توکا ملکی، علی بختیاری، مهرنوش علیمددی، محمودرضا بهمنپور، صفا قاسمی، آرمان خلعتبری، اشکان فروتن و بهمن کیارستمی.
▫️ادبیات: گفتگو با سنان أنطون نویسندهی عراقی دربارهی کارنامهی ادبیاش، پروندهای دربارهی کتاب «بندها»، همراه با گفتگویی با امیرمهدی حقیقت مترجمِ کتاب، گفتوگو با یوسف علیخانی دربارهی کتابِ «زاهو»، یادداشتی از حسین سناپور دربارهی رمانِ «رد گردنبند بر گردن دوشیزگان»، مروری بر کتابهای ماهِ ادبیات همراه با گزارشی از نمایشگاه بینالمللیِ کتاب
▫️کتابخانه: گفتوگو با «عباس مخبر» دربارهی کتابِ «سفر قهرمان» زندگی و آثار جوزف کمبل، گفتوگو با علیرضا امیرحاجبی و انگیزهی انتشار کتابِ «مواجهه با سکوت»، پروندهای درباره کتابِ «دیوان سلطان احمد جلایر» به همراه گفتوگو با دکتر علی فردوسی و دکتر ساناز رجبیان و یادداشتهایی از امیر یوسفی و فریدون مجلسی
▫️موسیقی: گفتگو با فردین خلعتبری و رامین صدیقی دربارهی آلبوم «گاه فراموشی»
▫️سینمای ایران: پروندهای دربارهی تعطیلی پی در پی سالنهای سینما در ایران با آثار و گفتاری از احمد طالبی نژاد، آران جاویدانی، هارون یشایایی، امیر حسین علمالهدی، اسماعیل هویدا و سعید مروتی، صفحاتی دربارهی حضور ایران در جشنوارهی کن به همراه یادداشتهایی از پوریا ذوالفقاری و مجتبی اسکندری
▫️سینمای جهان: پروندهای دربارهی تلخ و شیرینِ سینمای دیجیتالی، صفحاتی دربارهی سریال «خاندان اژدها»
▫️تئاتر: پروندهای دربارهی آنچه این روزها بر صحنهی تئاتر ایران میگذرد
▫️تجسمی: نگاهی به نمایشگاه «بر باد رفته» در کارخانه قند کهریزک با آثار و گفتاری از پویا آریانپور، محمدرضا مریدی، حافظ روحانی، مریم مجد، کاوه خورابه و حسن عشایری، صفحاتی دربارهی نمایشگاه «بیچهره» با یادداشتها و گفتارهایی از امیر نصری، محمود محرومی، فرهاد گاوزن، حسین گنجی، شیما باباجانی، رضا باباجانی، عالیه عطایی و حسین محسنی
▫️مطالعات ایرانی: / گفتوگو با حسین اسماعیلی استاد دانشگاه و ایران شناس مقیم پاریس، گفتوگو با مهدی کیوانی تاریخنگار و اصفهانشناس، وارثانِ زعفران و نمک: یادداشت-گزارشی دنبالهدار از علی اتحاد
▫️به همراه یادداشتها و گفتارهایی از فرشین کاظمینیا، شهرداد میرزایی و علی همدانی…
▫️عکس روی جلد: مهدی حسنی
▫️مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد.
🆔 @jameeno
https://s6.uupload.ir/files/img_20220622_183423_787_lj4y.jpg
#الف
🔹درست میگفتند؟
▫️تحریریۀ جامعهنو: ظاهراوضاع حاکی است حکومت ایران بعد از شکستن کمر اقتصاد وتورم فزاینده، وآقای بایدن هم به خاطر تورم فزاینده ،دنبال توافقند. هردو به یک دلیل به توافق فوری نیاز دارند! وجهی تازه از بلایی که سیاست میتواند برسراقتصاد بیاورد، و یا برعکس گره آن را بگشاید. اقتصادقربانی هست، اما اردنگیهای جانانه هم به اهل سیاست میزند!
اگر کسی ایرانِ امروز را با اتحاد شوروی سالهای نیمۀ دومِ دهۀ هشتاد میلادی مقایسه کند و موقعیتشان را یکسان بیابد به خطا نرفته است: یک نظامِ باوربنیانِ ورشکستۀ سیاسی و اقتصادی، که عدهای پیرمردِ کهنهپرستِ کمسوادِ دنیاندیده ولجباز، یافتههایی قطعی را که حاکی از عقبافتادگیِ کشور است نفی میکنند و معتقدند اتحاد شوروی ابرقدرتِ اول جهان است، نامرادیِ مردم نتیجۀ تبلیغات دشمن وتنبلیِ خودشان است واقتصادِ کمونیستی کماکان نجاتبخشِ کشور و حلّالِ همۀ مشکلات خواهد بود. باتوهماتِ آن پیرمردها، در کمتر ازپنج سال اتحاد شوروی منحل شد و همۀ آن پیرمردها رفتند پی کارشان. سرنوشتِ ما نیز همین است!
مشابهتهای دیگری هم وجود داشت. اول اینکه اقتصاددانان و عناصرِ دنیادیدۀ آن حزب، درست مثل اقتصاددانانِ ایران و برخی مقامات حکومت فهمیده بودند بحرانِ کشور خیلی عمیق است و رو به فروپاشی میرود. جالب است که اقتصاددانانِ روس هم مثل همتایانِ ایرانیِ خود دو دسته بودند. برخی از آنها مثل اقتصاددانانِ دولتِ کنونیِ ایران، متوهمان یا حزبیهای حقهبازی بیش نبودند. آن اواخر ایگور لیگاچف عضو برجستۀ حزب و دولت میگفت علت عقبماندگیِ روسیه این است که مردم بهجای رفتن به مزرعه و جمعکردنِ سیبزمینیها، بحث سیاسی میکنند! نسخۀ روسیِ ایرانِ کنونی، ۳۵سالِ پیش!
اما بههرحال نمیتوان دهانِ اقتصاددانان را گِل گرفت. همانطور که سران شوروی نمیتوانستند، حکومت ایران هم نمیتواند هرچند به اقتصاددانان چنگ و دندان نشان دهد. در ایران تعداد اقتصاددانانِ فهیمِ شرافتمند از اقتصادخواندههای نانبهنرخروزخورِ حکومتی یافرصتطلب خیلی بیشتر است. نمونهاش همین۶۱ اقتصاددانی هستند که اخیراً دربارۀ اقتصاد کشورهشدار داده و البته فحش خوردهاند. برخی از آنها را هم ترساندند که باید امضایشان را پس بگیرند.
اما مصیبتِ مردم و اقتصاددانانِ ایران فقط چنگ و دندان نیست؛ تخطئۀ از سوی همکارانشان نیز هست؛ آن هم نه به دلایل علمی و با استدلالهای اقتصادی، که با لگدهای سیاسی صنفی و مثلاً با این مضمون که مسئولِ وضعیت فعلی همین عدهاند! استدلال را ببینید: «...نوع نگاه دوستان دربارۀ تحریمها و فتف هنوز مثل ده سال قبل است. تصور میکنند تحریمها به دلایل سیاسی امنیتی وضع شدهاند و اگر مثلاً سیاستمدار «زورآزمایی در عرصۀ بینالمللی» نکند لابد تحریمها هم رفع میشود.... در عمل منظورشان از رفع تحریم چیست؟ هرگز به یک پاسخِ نسبتاً هماهنگ دربارۀ معنای «رفع» و «تحریم» نمیرسید که نسبتِ حداقلی با واقعیات روى زمین داشته باشد! ...مادامیکه نفهمیم تحریم به دلایل اقتصادی (عموماً ژئواکونومى) وضع شده و مذاکره و یا مقاومت در مقابل آنهم در درجۀ اول امرى است اقتصادی و نه سیاسی ـ امنیتی ـ هستهای، فرمان دادنِ ما به سیاستمدار، دردی دوا نمیکند...»
همسو شدنِ اینگونه منتقدان باکیهان نشان میدهد گیرِ اصلی آن ۶۱ نفر کجاست. اشکال آنها این است که گفتهاند مشکلِ اقتصادِ ایران در اصل در بخشِ سیاسی است و توصیۀ اصلیشان این است که برای رهاندنِ گریبانِ اقتصادِ کشور ومردم از دست تحریمها، باید به مصالحهای سیاسی با دنیا رضایت داد. کاری هم به بقیۀ تحلیلها و حرفها وتوصیههای آنها ندارند. اما گویا حالا،حکومت دارد به نصیحت آنها گوش میدهد.
مصیبت ایرانیها همینجاست. حکومت اقتصاددانی میخواهد که راهحلهای سیاستزدایی شده ارائه کند: برای کاهش تورم باید بودجه را کنترل کرد، خصوصیسازی کرد، با رانتجویی مقابله کرد و... توصیههایی درست هستند اما کامل، نه! برای حکومتی که در خوشبینانهترین قضاوت، اقتصاد کشور را گروگانِ توهمات سیاسی خود کرده و از پا انداخته، مردم وکشور را فقیر و درمانده کرده و چشماندازهای دهشتبار در برابر مردمان و کشور قرار داده است، نمیتوان دستورالعملِ اقتصادی نوشت و به سیاستهایش کاری نداشت. اگر بتوان سیاستهای حکومت ایران را منظومهای دانست، نقطۀ کانونی آن، سیاست امنیت ملیِ حکومت است که بر منازعهجوییِ همهجانبه با جهانِ غرب استوار است و تحریمها دستاورد همین سیاست هستند. کشور در وضعیت جنگی قرار دارد و تا این منازعه پایان نیابد، سیاستهای اقتصادی بهعنوان تابع متغیر اصلی، راه بهجایی نخواهند برد. آن اقتصاددانها تنشزدایی ومعاملۀ شرافتمندانهای برای پایان تحریمها راتوصیه کرده بودند.
انشاء.... واقعا عقل به خرج بدهند!
🆔 @jameeno
🔹درست میگفتند؟
▫️تحریریۀ جامعهنو: ظاهراوضاع حاکی است حکومت ایران بعد از شکستن کمر اقتصاد وتورم فزاینده، وآقای بایدن هم به خاطر تورم فزاینده ،دنبال توافقند. هردو به یک دلیل به توافق فوری نیاز دارند! وجهی تازه از بلایی که سیاست میتواند برسراقتصاد بیاورد، و یا برعکس گره آن را بگشاید. اقتصادقربانی هست، اما اردنگیهای جانانه هم به اهل سیاست میزند!
اگر کسی ایرانِ امروز را با اتحاد شوروی سالهای نیمۀ دومِ دهۀ هشتاد میلادی مقایسه کند و موقعیتشان را یکسان بیابد به خطا نرفته است: یک نظامِ باوربنیانِ ورشکستۀ سیاسی و اقتصادی، که عدهای پیرمردِ کهنهپرستِ کمسوادِ دنیاندیده ولجباز، یافتههایی قطعی را که حاکی از عقبافتادگیِ کشور است نفی میکنند و معتقدند اتحاد شوروی ابرقدرتِ اول جهان است، نامرادیِ مردم نتیجۀ تبلیغات دشمن وتنبلیِ خودشان است واقتصادِ کمونیستی کماکان نجاتبخشِ کشور و حلّالِ همۀ مشکلات خواهد بود. باتوهماتِ آن پیرمردها، در کمتر ازپنج سال اتحاد شوروی منحل شد و همۀ آن پیرمردها رفتند پی کارشان. سرنوشتِ ما نیز همین است!
مشابهتهای دیگری هم وجود داشت. اول اینکه اقتصاددانان و عناصرِ دنیادیدۀ آن حزب، درست مثل اقتصاددانانِ ایران و برخی مقامات حکومت فهمیده بودند بحرانِ کشور خیلی عمیق است و رو به فروپاشی میرود. جالب است که اقتصاددانانِ روس هم مثل همتایانِ ایرانیِ خود دو دسته بودند. برخی از آنها مثل اقتصاددانانِ دولتِ کنونیِ ایران، متوهمان یا حزبیهای حقهبازی بیش نبودند. آن اواخر ایگور لیگاچف عضو برجستۀ حزب و دولت میگفت علت عقبماندگیِ روسیه این است که مردم بهجای رفتن به مزرعه و جمعکردنِ سیبزمینیها، بحث سیاسی میکنند! نسخۀ روسیِ ایرانِ کنونی، ۳۵سالِ پیش!
اما بههرحال نمیتوان دهانِ اقتصاددانان را گِل گرفت. همانطور که سران شوروی نمیتوانستند، حکومت ایران هم نمیتواند هرچند به اقتصاددانان چنگ و دندان نشان دهد. در ایران تعداد اقتصاددانانِ فهیمِ شرافتمند از اقتصادخواندههای نانبهنرخروزخورِ حکومتی یافرصتطلب خیلی بیشتر است. نمونهاش همین۶۱ اقتصاددانی هستند که اخیراً دربارۀ اقتصاد کشورهشدار داده و البته فحش خوردهاند. برخی از آنها را هم ترساندند که باید امضایشان را پس بگیرند.
اما مصیبتِ مردم و اقتصاددانانِ ایران فقط چنگ و دندان نیست؛ تخطئۀ از سوی همکارانشان نیز هست؛ آن هم نه به دلایل علمی و با استدلالهای اقتصادی، که با لگدهای سیاسی صنفی و مثلاً با این مضمون که مسئولِ وضعیت فعلی همین عدهاند! استدلال را ببینید: «...نوع نگاه دوستان دربارۀ تحریمها و فتف هنوز مثل ده سال قبل است. تصور میکنند تحریمها به دلایل سیاسی امنیتی وضع شدهاند و اگر مثلاً سیاستمدار «زورآزمایی در عرصۀ بینالمللی» نکند لابد تحریمها هم رفع میشود.... در عمل منظورشان از رفع تحریم چیست؟ هرگز به یک پاسخِ نسبتاً هماهنگ دربارۀ معنای «رفع» و «تحریم» نمیرسید که نسبتِ حداقلی با واقعیات روى زمین داشته باشد! ...مادامیکه نفهمیم تحریم به دلایل اقتصادی (عموماً ژئواکونومى) وضع شده و مذاکره و یا مقاومت در مقابل آنهم در درجۀ اول امرى است اقتصادی و نه سیاسی ـ امنیتی ـ هستهای، فرمان دادنِ ما به سیاستمدار، دردی دوا نمیکند...»
همسو شدنِ اینگونه منتقدان باکیهان نشان میدهد گیرِ اصلی آن ۶۱ نفر کجاست. اشکال آنها این است که گفتهاند مشکلِ اقتصادِ ایران در اصل در بخشِ سیاسی است و توصیۀ اصلیشان این است که برای رهاندنِ گریبانِ اقتصادِ کشور ومردم از دست تحریمها، باید به مصالحهای سیاسی با دنیا رضایت داد. کاری هم به بقیۀ تحلیلها و حرفها وتوصیههای آنها ندارند. اما گویا حالا،حکومت دارد به نصیحت آنها گوش میدهد.
مصیبت ایرانیها همینجاست. حکومت اقتصاددانی میخواهد که راهحلهای سیاستزدایی شده ارائه کند: برای کاهش تورم باید بودجه را کنترل کرد، خصوصیسازی کرد، با رانتجویی مقابله کرد و... توصیههایی درست هستند اما کامل، نه! برای حکومتی که در خوشبینانهترین قضاوت، اقتصاد کشور را گروگانِ توهمات سیاسی خود کرده و از پا انداخته، مردم وکشور را فقیر و درمانده کرده و چشماندازهای دهشتبار در برابر مردمان و کشور قرار داده است، نمیتوان دستورالعملِ اقتصادی نوشت و به سیاستهایش کاری نداشت. اگر بتوان سیاستهای حکومت ایران را منظومهای دانست، نقطۀ کانونی آن، سیاست امنیت ملیِ حکومت است که بر منازعهجوییِ همهجانبه با جهانِ غرب استوار است و تحریمها دستاورد همین سیاست هستند. کشور در وضعیت جنگی قرار دارد و تا این منازعه پایان نیابد، سیاستهای اقتصادی بهعنوان تابع متغیر اصلی، راه بهجایی نخواهند برد. آن اقتصاددانها تنشزدایی ومعاملۀ شرافتمندانهای برای پایان تحریمها راتوصیه کرده بودند.
انشاء.... واقعا عقل به خرج بدهند!
🆔 @jameeno