#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺اعتراضها در میانه؛ ما کجا بایستیم؟
🖌شهرام خادم
1- مرگ #مهسا_امینی در روزهای پایانی شهریور که به موج پایانی مسافرتهای تابستانی مشهور است؛ جامعه ایران را در بهت فرو برد. مهسا امینی جوانی که برای فراغت پیش از آغاز سال تحصیلی و صله رحم از کردستان به تهران آمدهبود و قصد داشت از آخرین تعطیلات ممکن، بهره لازم را بِبرد به ناگاه جان شیریناش را از دست داد. (مسافرتهایی که دیگر تفریحی نیست و تعطیلاتی که دیگر از شکل و محتوای گذشتهاش تهی شده و بوی افسردگی، کلافگی و مرگ میدهد). از بد روزگار قرعه ارشاد گشت پلیس امنیت به نام مهسا افتاد و در عوضِ ارشاد، جاناش فدا شد.
2- به مجرد انتشار خبر در شبکههای اجتماعی و برملا شدن جزئیات مرگ امینی و توضیحات مبهم پلیس و وارونه گویی خبرگزاریهای محافظهکار، فرصت طلایی برای اقناع جامعه و افکار عمومی از دست رفت و همان خط تبلیغی نخنما شده توسط مسئولان در دستور کار قرار گرفت و انکار اتفاق و فرار از مسئولیت، خشم مردم را سبب شعلهور کرد. خشمی که دیگر قابل کنترل نبود و بهطور طبیعی تبدیل به فریاد میشد؛ فریادی که باید امتداد خیابان را در مینوردید.
3- شبکههای اجتماعی و فعالان سیاسی و مدنی، در آغاز افسار کار را به دست گرفتند و منادی یک حرکت فراگیر برای یک مطالبه اصیل و دارای اولویت شدند. مطالبهای به عمق چهار دهه که نماد بارز آزادیخواهی است- مطالبه حقِ انتخابِ پوشش و به نوعی حق انتخاب سبک زندگی یا خودِ آزادی. حقی بنیادین که بیش از چهار دهه از نیمی از جامعه (زنان) بهطور مستقیم سلب شده و در واقع کل جمعیت کشور را نشانه رفته است.
4- به موازات شدت گرفتن اعتراضهای خیابانی با شعار ملی شدهی "#زن_زندگی_آزادی" و همدلی نیروهای مؤثر سیاسی، مدنی و حتی صنفی و توافق ضمنی بر سر لغو قانون حجاب اجباری- در حاکمیت ولو بهقسمی تاکتیکی سخن از اصلاح قانون به میان آمد.
5- با افزایش اعتراضها و خطای همیشگی قوای حاکم در سرکوب خشن تظاهرکنندگان صلحجو از یک طرف و بازی نخنما شدهی اتاقهای فکر حکومت در بزک کردن معترضان و جاسوس نامیدن و نفوذی و مسلح خواندن شان، اگرچه مطالبه بهحق و مدنی مردم به محاق رفت؛ اما حکومت بازنده نهایی (در گذر زمان) خواهد شد.
6- از موقعیت مطروحه در بند 5 که دیگر- افسار اعتراضها از دست خارج شد؛ هسته سخت حکومت که طاقت شنیدن هیچ اعتراضی ندارد از یک سو و نیز گروههای مختلف با انگیزههای متفاوت در داخل و خارج کشور از سوی دیگر، اعتراض فراگیر و مدنی مردم برای لغو "حجاب حکومتی" را به حاشیه راندند.
7- رسانههایی که جهتگیریهای آشکارا غربی و شرقی دارند و تمامیت ایران را به رسمیت نمیشناسند از داخل و خارج بر کار سوار شده و ماهی مراد خویش را صید کردند. گروهی تجزیه طلب و گروهی رجوی طلب نوک پیکان را به سمت براندازی نشانه رفتند؛ گروهی شوروی طلب (روسوفیل) و چینگرا در داخل، قشر متوسط و مدنیِ شهری را با برچسب غربگرا نواختند. شعارهای مرگ بر این و آن، مرگ بر #دیکتاتور و مرگ بر #فتنهگر از هر دو طرف بلند شد و باز هم مطالبه اصلی زیر آوار کینهها مدفون ماند.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
🔺اعتراضها در میانه؛ ما کجا بایستیم؟
🖌شهرام خادم
1- مرگ #مهسا_امینی در روزهای پایانی شهریور که به موج پایانی مسافرتهای تابستانی مشهور است؛ جامعه ایران را در بهت فرو برد. مهسا امینی جوانی که برای فراغت پیش از آغاز سال تحصیلی و صله رحم از کردستان به تهران آمدهبود و قصد داشت از آخرین تعطیلات ممکن، بهره لازم را بِبرد به ناگاه جان شیریناش را از دست داد. (مسافرتهایی که دیگر تفریحی نیست و تعطیلاتی که دیگر از شکل و محتوای گذشتهاش تهی شده و بوی افسردگی، کلافگی و مرگ میدهد). از بد روزگار قرعه ارشاد گشت پلیس امنیت به نام مهسا افتاد و در عوضِ ارشاد، جاناش فدا شد.
2- به مجرد انتشار خبر در شبکههای اجتماعی و برملا شدن جزئیات مرگ امینی و توضیحات مبهم پلیس و وارونه گویی خبرگزاریهای محافظهکار، فرصت طلایی برای اقناع جامعه و افکار عمومی از دست رفت و همان خط تبلیغی نخنما شده توسط مسئولان در دستور کار قرار گرفت و انکار اتفاق و فرار از مسئولیت، خشم مردم را سبب شعلهور کرد. خشمی که دیگر قابل کنترل نبود و بهطور طبیعی تبدیل به فریاد میشد؛ فریادی که باید امتداد خیابان را در مینوردید.
3- شبکههای اجتماعی و فعالان سیاسی و مدنی، در آغاز افسار کار را به دست گرفتند و منادی یک حرکت فراگیر برای یک مطالبه اصیل و دارای اولویت شدند. مطالبهای به عمق چهار دهه که نماد بارز آزادیخواهی است- مطالبه حقِ انتخابِ پوشش و به نوعی حق انتخاب سبک زندگی یا خودِ آزادی. حقی بنیادین که بیش از چهار دهه از نیمی از جامعه (زنان) بهطور مستقیم سلب شده و در واقع کل جمعیت کشور را نشانه رفته است.
4- به موازات شدت گرفتن اعتراضهای خیابانی با شعار ملی شدهی "#زن_زندگی_آزادی" و همدلی نیروهای مؤثر سیاسی، مدنی و حتی صنفی و توافق ضمنی بر سر لغو قانون حجاب اجباری- در حاکمیت ولو بهقسمی تاکتیکی سخن از اصلاح قانون به میان آمد.
5- با افزایش اعتراضها و خطای همیشگی قوای حاکم در سرکوب خشن تظاهرکنندگان صلحجو از یک طرف و بازی نخنما شدهی اتاقهای فکر حکومت در بزک کردن معترضان و جاسوس نامیدن و نفوذی و مسلح خواندن شان، اگرچه مطالبه بهحق و مدنی مردم به محاق رفت؛ اما حکومت بازنده نهایی (در گذر زمان) خواهد شد.
6- از موقعیت مطروحه در بند 5 که دیگر- افسار اعتراضها از دست خارج شد؛ هسته سخت حکومت که طاقت شنیدن هیچ اعتراضی ندارد از یک سو و نیز گروههای مختلف با انگیزههای متفاوت در داخل و خارج کشور از سوی دیگر، اعتراض فراگیر و مدنی مردم برای لغو "حجاب حکومتی" را به حاشیه راندند.
7- رسانههایی که جهتگیریهای آشکارا غربی و شرقی دارند و تمامیت ایران را به رسمیت نمیشناسند از داخل و خارج بر کار سوار شده و ماهی مراد خویش را صید کردند. گروهی تجزیه طلب و گروهی رجوی طلب نوک پیکان را به سمت براندازی نشانه رفتند؛ گروهی شوروی طلب (روسوفیل) و چینگرا در داخل، قشر متوسط و مدنیِ شهری را با برچسب غربگرا نواختند. شعارهای مرگ بر این و آن، مرگ بر #دیکتاتور و مرگ بر #فتنهگر از هر دو طرف بلند شد و باز هم مطالبه اصلی زیر آوار کینهها مدفون ماند.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
اعتراضها در میانه؛ ما کجا بایستیم؟
1- مرگ #مهسا_امینی در روزهای پایانی شهریور که به موج پایانی مسافرتهای تابستانی مشهور است؛ جامعه ایران را در بهت فرو برد. مهسا امینی جوانی که برای فراغت پیش از آغاز سال تحصیلی و صله رحم از کردستان به تهران آمدهبود و قصد داشت از آخرین تعطیلات ممکن، بهره لازم…
#الف
📎(بخشهایی از الف تازه جامعه نو که زمان انتشار آن نرسیده است)
🔺درسهای شهریور!
▫️شورای سردبیری: ...جنبشی که آن را «برآمد شهریور» نام مینهیم تحرکِ خوشبنیه و با زمینۀ اجتماعیِ فراگیر و سیالی بود. میتوانست اکثریتِ زنان و مردان ایران را در هر گروه سنی یا صنفی، پشت خود گرد آورد و در مقابل حکومت قرار دهد و معادلۀ موازنۀ قدرتِ جامعه ـ حکومت را تا حد چشمگیری جابجا کند و گامی در مسیر احیای حقوق ملت باشد. مطالبۀ اولیۀ آن ـ انحلال گشت ارشاد و رفع اجبارِ روسری ـ مطالبۀ اصیلی بود: کسب بخشی از حقوق اولیۀ نیمی از جمعیت کشور دربارۀ پوشش که با اجبار و خشونت، مجبور به رعایت امیالِ غیرمنطقیِ روحانیتِ حاکم هستند. با وجود سادگی، مطالبۀ بزرگی است و شکستِ اعتباری و اقتداریِ بزرگی روی دست حکومت میگذاشت. البته مطالبهای منطقی نیز هست؛ هیچ کشور اسلامی جز فرقۀ تروریستِ طالبان و جمهوری اسلامی، زنان را اجبار به پوشش سر نمیکند. در واقع مطالبهای آنقدر طبیعی و منطقی که در شمار اولین مطالباتِ برآورده شدۀ ملت در زمان آشکاریِ ضعف حکومتی خواهد بود که در جوانی فرتوت شده است.
برداشتنِ روسری که از همان مراسمِ تدفینِ مهسا آغاز شد و بهسرعت شیوع یافت و حکومت در هنگامۀ گیر کردن در پاسخگوییِ چراییِ آن مرگ تراژیک در برابر آن خلع سلاح شده بود، خصلت مهم دیگری هم دارد: یک نافرمانی مدنی، یک مطالبۀ «خود برآورده» است: وقتی زنان و دختران اراده و گره روسری را باز میکنند، تحقق مییابد. این مطالبه (برداشتنِ روسری)، برگزاریِ انتخابات آزاد یا همسانسازیِ رتبۀ معلمان نیست که منتظر پذیرش و اجرا توسط حکومت شود. به همین دلیل میشد با آن مطالبه، این حکومتِ سراپا مسلحِ خشونتورز را بهسختی شکست داد.
حالا چرا اینهمه دربارۀ کیفیاتِ آن مطالبه حرف میزنیم؟ چون آن مطالبه سلاحِ قویِ جامعه در برابر اقتدارگراییِ حکومت بود و هست و اگر «برآمدِ شهریور» بر آن استوار میماند، حکومت راهی بهجز تسلیم نداشت و قهرمانانه سازش میکرد. چرا؟ چرا اینقدر کارآمد بود و چرا...
....مطالباتِ جنبشهای اجتماعیِ مطالبهگر (که به خیابان کشیده میشوند) را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: مطالباتِ سخت (قدرتمحور) و مطالبات نرم (کنترلمحور). ماهیتِ مطالبات سخت حمله به متمرکز شدنِ بیش از حد قدرت است. حکومتها مایلاند تا جایی که میشود قدرتِ سیاسی را در خود متمرکز کنند و درخواست تقسیم قدرت (رفع استبداد فردی، برگزاری انتخابات آزاد، آزادی احزاب و...) اعصاب آنها را به هم میریزد و به اولین چیزی که فکر میکنند اِعمال خشونت و چگونگی خفه کردن است (برخورد با تاجزاده و مطالباتش). ماهیت مطالبات نرم، امکانِ معامله بر سر آنها توسط حکومتهاست. حکومت آنها (مطالبات نرم) را کنترل میکند و مانند شمری که شیرِ آبِ جماعتی در ید اوست و هر وقت لازم باشد باز و بسته میکند، حقوق فردی، آزادیهای اجتماعی، مطالبات اقتصادی و فعالیتهای فرهنگی را منقبض و منبسط میکند؛ پس مطالبات نرم، مطالبات و حقوقیاند که میشود و میتوان دربارۀ آنها حکومت را وادار به عقبنشینی کرد. در همین سال جاری دو گروه اجتماعیِ معلمان و بازنشستگان، توانستهاند حکومت را در برابر مطالباتِ نرمِ خود وادار به عقبنشینیِ نسبی کنند.
نکتۀ قابلتوجه، مرزبندیِ این دو نوع مطالبه است. شاید درآمیختنِ آنها، مشکلآفرین و مضر و غالبکنندۀ ناکامی باشد.....
.....حکومت جمهوری اسلامی در حالِ ویرانیِ از پایه و نابودیِ توانِ مادی و نیروی انسانی کشور است لذا نباید آن را به حال خود گذاشت و باید کاری کرد اما سرنگون کردن آن، به معنی رسیدن به دموکراسی نیست. در تاریخ جهان هیچ انقلابی منجر به دموکراسی و حکومت دموکرات نشده است و نبردهای انقلابیِ مسلحانه نیز صرفاً در مواردی معدود و تحت شرایطی خاص منجر به دموکراسی شده است. شاید برای رسیدن به آزادی فردی، سرنگونیِ حکومتها کافی باشد اما برای رسیدن به دموکراسی، کافی نیست! بهویژه در ایران خبری از دموکراسی نخواهد بود چون طرفدار سلطنت پهلوی میگوید بعد از رسیدن به قدرت، حداقل ده سال نباید دموکراسی باشد تا اوضاع را سامان دهیم. برخی اصلاحطلبان نیز از لزومِ ده سال حاکمیتِ نظامی سخن گفتهاند. منتظرانِ دموکراسیِ پساجمهوری اسلامی باید واقعبین باشند...
🆔 @jameeno
📎(بخشهایی از الف تازه جامعه نو که زمان انتشار آن نرسیده است)
🔺درسهای شهریور!
▫️شورای سردبیری: ...جنبشی که آن را «برآمد شهریور» نام مینهیم تحرکِ خوشبنیه و با زمینۀ اجتماعیِ فراگیر و سیالی بود. میتوانست اکثریتِ زنان و مردان ایران را در هر گروه سنی یا صنفی، پشت خود گرد آورد و در مقابل حکومت قرار دهد و معادلۀ موازنۀ قدرتِ جامعه ـ حکومت را تا حد چشمگیری جابجا کند و گامی در مسیر احیای حقوق ملت باشد. مطالبۀ اولیۀ آن ـ انحلال گشت ارشاد و رفع اجبارِ روسری ـ مطالبۀ اصیلی بود: کسب بخشی از حقوق اولیۀ نیمی از جمعیت کشور دربارۀ پوشش که با اجبار و خشونت، مجبور به رعایت امیالِ غیرمنطقیِ روحانیتِ حاکم هستند. با وجود سادگی، مطالبۀ بزرگی است و شکستِ اعتباری و اقتداریِ بزرگی روی دست حکومت میگذاشت. البته مطالبهای منطقی نیز هست؛ هیچ کشور اسلامی جز فرقۀ تروریستِ طالبان و جمهوری اسلامی، زنان را اجبار به پوشش سر نمیکند. در واقع مطالبهای آنقدر طبیعی و منطقی که در شمار اولین مطالباتِ برآورده شدۀ ملت در زمان آشکاریِ ضعف حکومتی خواهد بود که در جوانی فرتوت شده است.
برداشتنِ روسری که از همان مراسمِ تدفینِ مهسا آغاز شد و بهسرعت شیوع یافت و حکومت در هنگامۀ گیر کردن در پاسخگوییِ چراییِ آن مرگ تراژیک در برابر آن خلع سلاح شده بود، خصلت مهم دیگری هم دارد: یک نافرمانی مدنی، یک مطالبۀ «خود برآورده» است: وقتی زنان و دختران اراده و گره روسری را باز میکنند، تحقق مییابد. این مطالبه (برداشتنِ روسری)، برگزاریِ انتخابات آزاد یا همسانسازیِ رتبۀ معلمان نیست که منتظر پذیرش و اجرا توسط حکومت شود. به همین دلیل میشد با آن مطالبه، این حکومتِ سراپا مسلحِ خشونتورز را بهسختی شکست داد.
حالا چرا اینهمه دربارۀ کیفیاتِ آن مطالبه حرف میزنیم؟ چون آن مطالبه سلاحِ قویِ جامعه در برابر اقتدارگراییِ حکومت بود و هست و اگر «برآمدِ شهریور» بر آن استوار میماند، حکومت راهی بهجز تسلیم نداشت و قهرمانانه سازش میکرد. چرا؟ چرا اینقدر کارآمد بود و چرا...
....مطالباتِ جنبشهای اجتماعیِ مطالبهگر (که به خیابان کشیده میشوند) را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: مطالباتِ سخت (قدرتمحور) و مطالبات نرم (کنترلمحور). ماهیتِ مطالبات سخت حمله به متمرکز شدنِ بیش از حد قدرت است. حکومتها مایلاند تا جایی که میشود قدرتِ سیاسی را در خود متمرکز کنند و درخواست تقسیم قدرت (رفع استبداد فردی، برگزاری انتخابات آزاد، آزادی احزاب و...) اعصاب آنها را به هم میریزد و به اولین چیزی که فکر میکنند اِعمال خشونت و چگونگی خفه کردن است (برخورد با تاجزاده و مطالباتش). ماهیت مطالبات نرم، امکانِ معامله بر سر آنها توسط حکومتهاست. حکومت آنها (مطالبات نرم) را کنترل میکند و مانند شمری که شیرِ آبِ جماعتی در ید اوست و هر وقت لازم باشد باز و بسته میکند، حقوق فردی، آزادیهای اجتماعی، مطالبات اقتصادی و فعالیتهای فرهنگی را منقبض و منبسط میکند؛ پس مطالبات نرم، مطالبات و حقوقیاند که میشود و میتوان دربارۀ آنها حکومت را وادار به عقبنشینی کرد. در همین سال جاری دو گروه اجتماعیِ معلمان و بازنشستگان، توانستهاند حکومت را در برابر مطالباتِ نرمِ خود وادار به عقبنشینیِ نسبی کنند.
نکتۀ قابلتوجه، مرزبندیِ این دو نوع مطالبه است. شاید درآمیختنِ آنها، مشکلآفرین و مضر و غالبکنندۀ ناکامی باشد.....
.....حکومت جمهوری اسلامی در حالِ ویرانیِ از پایه و نابودیِ توانِ مادی و نیروی انسانی کشور است لذا نباید آن را به حال خود گذاشت و باید کاری کرد اما سرنگون کردن آن، به معنی رسیدن به دموکراسی نیست. در تاریخ جهان هیچ انقلابی منجر به دموکراسی و حکومت دموکرات نشده است و نبردهای انقلابیِ مسلحانه نیز صرفاً در مواردی معدود و تحت شرایطی خاص منجر به دموکراسی شده است. شاید برای رسیدن به آزادی فردی، سرنگونیِ حکومتها کافی باشد اما برای رسیدن به دموکراسی، کافی نیست! بهویژه در ایران خبری از دموکراسی نخواهد بود چون طرفدار سلطنت پهلوی میگوید بعد از رسیدن به قدرت، حداقل ده سال نباید دموکراسی باشد تا اوضاع را سامان دهیم. برخی اصلاحطلبان نیز از لزومِ ده سال حاکمیتِ نظامی سخن گفتهاند. منتظرانِ دموکراسیِ پساجمهوری اسلامی باید واقعبین باشند...
🆔 @jameeno
Forwarded from حقوق و اجتماع-علینقی (امیرحسین علینقی)
برای نیکا شاکرمی؛ حدیث بیپناهی انسان، دین و زنان محجبه ایرانی
امیرحسین علینقی
۱. اگر، و تنها اگر، دلایلی جدی در دست باشد، حکومتها شاید بتوانند به معارضه با افراد یا احزاب و گروههای سیاسی برخیزند. اما عجیب است اگر حکومتها برنامه خود را در چالش با یک اجتماع و گروههای اجتماعی تعریف کنند. معارضه حکومتها با گروههای اجتماعی، مانند زنان و جوانان، به این میماند که خاکریزهای دفاعی یک ارتش و یا محل اسکان شخص در مسیلها احداث شود. گروههای اجتماعی، اگر لازم شود، به مانند سیل هر خاکریز دفاعی یا خانهای را با خود میبرند. به همین دلیل است که سیاستمداران زیرک، حتی در پیادهروهای مخالف خیابانی که مسیر عبور گروههای اجتماعی است سبز نمیشوند. آنها از قدرت اجتماع و گروههای اجتماعی آگاهند و به همین دلیل، سقف پرواز صلاحیتهای خود را، هیچگاه، از حدودی فراتر نمیبرند. خلاصه آنکه، درگیر شدن با اجتماع و گروههای اجتماعی، جز خودزنی نیست.
۲. پس از اظهارنظرهایی از آیتالله سبحانی در باب حجاب و ارتباط دادن آن با تخصص فقیهان(۱) و غیرمتخصص بودن دیگران...
https://telegra.ph/women-10-06
ادامه در لینک بالا یا اینستنت ویو👇
.
امیرحسین علینقی
۱. اگر، و تنها اگر، دلایلی جدی در دست باشد، حکومتها شاید بتوانند به معارضه با افراد یا احزاب و گروههای سیاسی برخیزند. اما عجیب است اگر حکومتها برنامه خود را در چالش با یک اجتماع و گروههای اجتماعی تعریف کنند. معارضه حکومتها با گروههای اجتماعی، مانند زنان و جوانان، به این میماند که خاکریزهای دفاعی یک ارتش و یا محل اسکان شخص در مسیلها احداث شود. گروههای اجتماعی، اگر لازم شود، به مانند سیل هر خاکریز دفاعی یا خانهای را با خود میبرند. به همین دلیل است که سیاستمداران زیرک، حتی در پیادهروهای مخالف خیابانی که مسیر عبور گروههای اجتماعی است سبز نمیشوند. آنها از قدرت اجتماع و گروههای اجتماعی آگاهند و به همین دلیل، سقف پرواز صلاحیتهای خود را، هیچگاه، از حدودی فراتر نمیبرند. خلاصه آنکه، درگیر شدن با اجتماع و گروههای اجتماعی، جز خودزنی نیست.
۲. پس از اظهارنظرهایی از آیتالله سبحانی در باب حجاب و ارتباط دادن آن با تخصص فقیهان(۱) و غیرمتخصص بودن دیگران...
https://telegra.ph/women-10-06
ادامه در لینک بالا یا اینستنت ویو👇
.
Telegraph
برای نیکا شاکرمی؛ حدیث بیپناهی انسان، دین و زنان محجبه ایرانی
۱. اگر، و تنها اگر، دلایلی جدی در دست باشد، حکومتها شاید بتوانند به معارضه با افراد یا احزاب و گروههای سیاسی برخیزند. اما عجیب است اگر حکومتها برنامه خود را در چالش با یک اجتماع و گروههای اجتماعی تعریف کنند. معارضه حکومتها با گروههای اجتماعی، مانند زنان…
#توئیتر_جامعه_نو
🔺متن توئیتهای هفته اخیر جامعه نو:
۱- تعداد درخواستهایی که اهل سیاست و ورزش وهنر و... در ماجرای اخیر از ارتش کردند تادخالت کند ومردم رانجات دهدبسیار زیاداست. در این۳۰سال درهیچ جنبش وشورشی چنین درخواستی وجودنداشت. به سمت سناریوی بناپارتیزم وظهور ضیاءالحق ایرانی میرویم. چندگام دیگرمانده!
۲- درظاهر چنین رخدادی بعید به نظر میرسد، ولی احتمال رخ دادن آن ازسناریوهای دیگر بیشتر است. جامعهنو بدون قضاوت ارزشی وصرفا برمبنای ارزیابی نیروهای سیاسی موجود، موازنههای عرصه قدرت وظرفیتهای تغییر درکشور، در گذشته تحلیلهای مفصلی در این موردعرضه کردهاست.
▫️عینی و واقعیترین دستاوردجنبش حاضر و کمترین شرط فروکشیدن فتیله تحرک خیابانی ، باید به رسمیتشناختن وتضمین آزادی پوشش بانوان توسط حکومت و رفع زمینه تعارض اجتماعی ودرگیری بین شهروندان باشد .. وجه سیاسی جنبش ضد پوشش اجباری نه فراتر از این است و نه کمتر از آن!
🆔 @jameeno
🔺متن توئیتهای هفته اخیر جامعه نو:
۱- تعداد درخواستهایی که اهل سیاست و ورزش وهنر و... در ماجرای اخیر از ارتش کردند تادخالت کند ومردم رانجات دهدبسیار زیاداست. در این۳۰سال درهیچ جنبش وشورشی چنین درخواستی وجودنداشت. به سمت سناریوی بناپارتیزم وظهور ضیاءالحق ایرانی میرویم. چندگام دیگرمانده!
۲- درظاهر چنین رخدادی بعید به نظر میرسد، ولی احتمال رخ دادن آن ازسناریوهای دیگر بیشتر است. جامعهنو بدون قضاوت ارزشی وصرفا برمبنای ارزیابی نیروهای سیاسی موجود، موازنههای عرصه قدرت وظرفیتهای تغییر درکشور، در گذشته تحلیلهای مفصلی در این موردعرضه کردهاست.
▫️عینی و واقعیترین دستاوردجنبش حاضر و کمترین شرط فروکشیدن فتیله تحرک خیابانی ، باید به رسمیتشناختن وتضمین آزادی پوشش بانوان توسط حکومت و رفع زمینه تعارض اجتماعی ودرگیری بین شهروندان باشد .. وجه سیاسی جنبش ضد پوشش اجباری نه فراتر از این است و نه کمتر از آن!
🆔 @jameeno
#الف
🖇این #الف در تاریخ ۴مهرماه تحریر و بخشی از آن در ۷مهر ماه منتشر شده است. علت تاخیر در انتشارکل مطلب نگرانی از القای ناامیدی به جامعه بوده است.
🔸چرا شکست میخورد؟
🔻(درسهای برآمدشهریور!)
▫️شورای سردبیری: بار دیگر ناکامی در ترکانداختن بر قلعه قدرت سیاسی ! اینبار به خاطر خطای ادراکی در تشخیص ماهیت مطالبه اجتماعی و سوار کردن عطش سیاسی بر آن: درحالی که فوج زنان مشغول بالا رفتن از باروی حکومت و گرفتن گوشهای از حقوق خودهستند، خوشخیالان در سودای شکستن قلعه قدرت سیاسی تهاجم ناکام میکنند. این ، عمده ترین وجه تحرک ممزوجی است که پیش چشم ماجریان دارد: کامیابی نسبی برآمد اجتماعی، شکست ماجراجویی سیاسی! توضیح خواهیم داد.
جنبشی که آن را «برآمد شهریور» نام مینهیم تحرکِ خوشبنیه و با زمینۀ اجتماعیِ فراگیر و سیالی بود. میتوانست اکثریتِ زنان و مردان ایران را در هر گروه سنی یا صنفی، پشت خود گرد آورد و در مقابل حکومت قرار دهد و معادلۀ موازنۀ قدرتِ جامعه ـ حکومت را تا حد چشمگیری جابجا کند و گامی در مسیر احیای حقوق ملت باشد. مطالبۀ اولیۀ آن ـ انحلال گشت ارشاد و رفع اجبارِ روسری ـ مطالبۀ اصیلی بود: کسب بخشی از حقوق اولیۀ نیمی از جمعیت کشور دربارۀ پوشش که با اجبار و خشونت، مجبور به رعایت امیالِ غیرمنطقیِ روحانیتِ حاکم هستند. با وجود سادگی، مطالبۀ بزرگی است و شکستِ اعتباری و اقتداریِ بزرگی روی دست حکومت میگذاشت. البته مطالبهای منطقی نیز هست. هیچ کشور اسلامی جز فرقۀ تروریستِ طالبان و جمهوری اسلامی، زنان را اجبار به پوشش سر نمیکند. در واقع مطالبهای آنقدر طبیعی و منطقی که در شمار اولین مطالباتِ برآورده شدۀ ملت در زمان آشکاریِ ضعف حکومتی خواهد بود که در جوانی فرتوت شده است.
برداشتنِ روسری که از همان مراسمِ تدفینِ مهسا آغاز شد و بهسرعت شیوع یافت و حکومت در هنگامۀ گیر کردن در پاسخگوییِ چراییِ آن مرگِ تراژیک در برابر آن خلع سلاح شده بود، خصلت مهم دیگری هم دارد: یک نافرمانی مدنی، یک مطالبۀ «خود برآورده» است. وقتی زنان و دختران اراده و گره روسری را باز میکنند، تحقق مییابد. این مطالبه (برداشتنِ روسری)، برگزاریِ انتخابات آزاد یا همسانسازیِ رتبۀ معلمان نیست که منتظر پذیرش و اجرا توسط حکومت شود. به همین دلیل میشد (و میشود) با آن مطالبه، این حکومتِ سراپا مسلحِ خشونتورز را بهسختی شکست داد.
حالا چرا اینهمه دربارۀ کیفیاتِ آن مطالبه حرف میزنیم؟ چون آن مطالبه سلاحِ قویِ جامعه در برابر اقتدارگراییِ حکومت بود و هست و اگر «برآمدِ شهریور» بر آن استوار میماند، حکومت راهی بهجز تسلیم نداشت و قهرمانانه سازش میکرد. چرا؟ چرا اینقدر کارآمد بود و چرا شکست خورد؟ توضیح میدهیم.
مطالباتِ جنبشهای اجتماعیِ مطالبهگر (که به خیابان کشیده میشوند) را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: مطالباتِ سخت (قدرتمحور) و مطالبات نرم (کنترلمحور). ماهیتِ مطالبات سخت حمله به متمرکز شدنِ بیش از حد قدرت است. حکومتها مایلاند تا جایی که میشود قدرتِ سیاسی را در خود متمرکز کنند و درخواست تقسیم قدرت (رفع استبداد فردی، برگزاری انتخابات آزاد، آزادی احزاب و...) اعصاب آنها را به هم میریزد و به اولین چیزی که فکر میکنند اِعمال خشونت و چگونگی خفه کردن است (برخورد با تاجزاده و مطالباتش). ماهیت مطالبات نرم، امکانِ معامله بر سر آنها توسط حکومتهاست. حکومت آنها (مطالبات نرم) را کنترل میکند و مانند شمری که شیرِ آبِ جماعتی در ید اوست و هر وقت لازم باشد باز و بسته میکند، حقوق فردی، آزادیهای اجتماعی، مطالبات اقتصادی و فعالیتهای فرهنگی را منقبض و منبسط میکند؛ پس مطالبات نرم، مطالبات و حقوقیاند که میشود و میتوان دربارۀ آنها حکومت را وادار به عقبنشینی کرد. در همین سال جاری دو گروه اجتماعیِ معلمان و بازنشستگان، توانستهاند حکومت را در برابر مطالباتِ نرمِ خود وادار به عقبنشینیِ نسبی کنند.
نکتۀ قابلتوجه، مرزبندیِ این دو نوع مطالبه است. شاید درآمیختنِ آنها، مشکلآفرین و مضر و غالبکنندۀ ناکامی باشد. در برآمد شهریور، خطای افراد مؤثر این بود که مطالباتِ سخت را به مطالبۀ نرمِ قدرتمندی که میتوانست بیشترین آدمها را به خیابان بیاورد آمیختند و راستش را بخواهید و رک بگوییم جنبش را به انحراف دوپارگی کشاندند. خطایی بسیار فاحش!
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
🖇این #الف در تاریخ ۴مهرماه تحریر و بخشی از آن در ۷مهر ماه منتشر شده است. علت تاخیر در انتشارکل مطلب نگرانی از القای ناامیدی به جامعه بوده است.
🔸چرا شکست میخورد؟
🔻(درسهای برآمدشهریور!)
▫️شورای سردبیری: بار دیگر ناکامی در ترکانداختن بر قلعه قدرت سیاسی ! اینبار به خاطر خطای ادراکی در تشخیص ماهیت مطالبه اجتماعی و سوار کردن عطش سیاسی بر آن: درحالی که فوج زنان مشغول بالا رفتن از باروی حکومت و گرفتن گوشهای از حقوق خودهستند، خوشخیالان در سودای شکستن قلعه قدرت سیاسی تهاجم ناکام میکنند. این ، عمده ترین وجه تحرک ممزوجی است که پیش چشم ماجریان دارد: کامیابی نسبی برآمد اجتماعی، شکست ماجراجویی سیاسی! توضیح خواهیم داد.
جنبشی که آن را «برآمد شهریور» نام مینهیم تحرکِ خوشبنیه و با زمینۀ اجتماعیِ فراگیر و سیالی بود. میتوانست اکثریتِ زنان و مردان ایران را در هر گروه سنی یا صنفی، پشت خود گرد آورد و در مقابل حکومت قرار دهد و معادلۀ موازنۀ قدرتِ جامعه ـ حکومت را تا حد چشمگیری جابجا کند و گامی در مسیر احیای حقوق ملت باشد. مطالبۀ اولیۀ آن ـ انحلال گشت ارشاد و رفع اجبارِ روسری ـ مطالبۀ اصیلی بود: کسب بخشی از حقوق اولیۀ نیمی از جمعیت کشور دربارۀ پوشش که با اجبار و خشونت، مجبور به رعایت امیالِ غیرمنطقیِ روحانیتِ حاکم هستند. با وجود سادگی، مطالبۀ بزرگی است و شکستِ اعتباری و اقتداریِ بزرگی روی دست حکومت میگذاشت. البته مطالبهای منطقی نیز هست. هیچ کشور اسلامی جز فرقۀ تروریستِ طالبان و جمهوری اسلامی، زنان را اجبار به پوشش سر نمیکند. در واقع مطالبهای آنقدر طبیعی و منطقی که در شمار اولین مطالباتِ برآورده شدۀ ملت در زمان آشکاریِ ضعف حکومتی خواهد بود که در جوانی فرتوت شده است.
برداشتنِ روسری که از همان مراسمِ تدفینِ مهسا آغاز شد و بهسرعت شیوع یافت و حکومت در هنگامۀ گیر کردن در پاسخگوییِ چراییِ آن مرگِ تراژیک در برابر آن خلع سلاح شده بود، خصلت مهم دیگری هم دارد: یک نافرمانی مدنی، یک مطالبۀ «خود برآورده» است. وقتی زنان و دختران اراده و گره روسری را باز میکنند، تحقق مییابد. این مطالبه (برداشتنِ روسری)، برگزاریِ انتخابات آزاد یا همسانسازیِ رتبۀ معلمان نیست که منتظر پذیرش و اجرا توسط حکومت شود. به همین دلیل میشد (و میشود) با آن مطالبه، این حکومتِ سراپا مسلحِ خشونتورز را بهسختی شکست داد.
حالا چرا اینهمه دربارۀ کیفیاتِ آن مطالبه حرف میزنیم؟ چون آن مطالبه سلاحِ قویِ جامعه در برابر اقتدارگراییِ حکومت بود و هست و اگر «برآمدِ شهریور» بر آن استوار میماند، حکومت راهی بهجز تسلیم نداشت و قهرمانانه سازش میکرد. چرا؟ چرا اینقدر کارآمد بود و چرا شکست خورد؟ توضیح میدهیم.
مطالباتِ جنبشهای اجتماعیِ مطالبهگر (که به خیابان کشیده میشوند) را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: مطالباتِ سخت (قدرتمحور) و مطالبات نرم (کنترلمحور). ماهیتِ مطالبات سخت حمله به متمرکز شدنِ بیش از حد قدرت است. حکومتها مایلاند تا جایی که میشود قدرتِ سیاسی را در خود متمرکز کنند و درخواست تقسیم قدرت (رفع استبداد فردی، برگزاری انتخابات آزاد، آزادی احزاب و...) اعصاب آنها را به هم میریزد و به اولین چیزی که فکر میکنند اِعمال خشونت و چگونگی خفه کردن است (برخورد با تاجزاده و مطالباتش). ماهیت مطالبات نرم، امکانِ معامله بر سر آنها توسط حکومتهاست. حکومت آنها (مطالبات نرم) را کنترل میکند و مانند شمری که شیرِ آبِ جماعتی در ید اوست و هر وقت لازم باشد باز و بسته میکند، حقوق فردی، آزادیهای اجتماعی، مطالبات اقتصادی و فعالیتهای فرهنگی را منقبض و منبسط میکند؛ پس مطالبات نرم، مطالبات و حقوقیاند که میشود و میتوان دربارۀ آنها حکومت را وادار به عقبنشینی کرد. در همین سال جاری دو گروه اجتماعیِ معلمان و بازنشستگان، توانستهاند حکومت را در برابر مطالباتِ نرمِ خود وادار به عقبنشینیِ نسبی کنند.
نکتۀ قابلتوجه، مرزبندیِ این دو نوع مطالبه است. شاید درآمیختنِ آنها، مشکلآفرین و مضر و غالبکنندۀ ناکامی باشد. در برآمد شهریور، خطای افراد مؤثر این بود که مطالباتِ سخت را به مطالبۀ نرمِ قدرتمندی که میتوانست بیشترین آدمها را به خیابان بیاورد آمیختند و راستش را بخواهید و رک بگوییم جنبش را به انحراف دوپارگی کشاندند. خطایی بسیار فاحش!
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
Telegraph
چرا شکست خورد؟ (درسهای برآمد شهریور!)
شورای سردبیری: بار دیگر ناکامی در ترکانداختن بر قلعه قدرت سیاسی! اینبار به خاطر خطای ادراکی در تشخیص ماهیت مطالبه اجتماعی و سوار کردن عطش سیاسی بر آن: درحالی که فوج زنان مشغول بالا رفتن از باروی حکومت و گرفتن گوشهای از حقوق خودهستند، خوشخیالان در سودای…
#توئیتر_جامعه_نو
۱- تحرکات خیابانی اخیراً فاقد کیفیات مشخص است که عمدهترین آنها اعلام "مطالبه معین" است و مطالبه "آزادی زنان از اجبار پوشش سر" بکلی ناپیداست. اگر این جنبش بدون اخذ پذیرش و تضمین حکومت بر آزادی پوشش سر به پایان برسد، جامعه یک شکست عظیم را تجربه خواهد کرد.
۲- اگر اهل دقت باشیم، میبینیم اعلامیه اخیر اساتید حقوق نیز به پوشیدگی از جامعه معترض خواسته است مطالبه کنونی خود را به انحلال گشت ارشاد و به رسمیت شناختن حق زنان در آزادی پوشش محدود کند. شاید بهتر باشد تجربه و بینش آنان مورد توجه قرار گیرد.
🆔 @jameeno
۱- تحرکات خیابانی اخیراً فاقد کیفیات مشخص است که عمدهترین آنها اعلام "مطالبه معین" است و مطالبه "آزادی زنان از اجبار پوشش سر" بکلی ناپیداست. اگر این جنبش بدون اخذ پذیرش و تضمین حکومت بر آزادی پوشش سر به پایان برسد، جامعه یک شکست عظیم را تجربه خواهد کرد.
۲- اگر اهل دقت باشیم، میبینیم اعلامیه اخیر اساتید حقوق نیز به پوشیدگی از جامعه معترض خواسته است مطالبه کنونی خود را به انحلال گشت ارشاد و به رسمیت شناختن حق زنان در آزادی پوشش محدود کند. شاید بهتر باشد تجربه و بینش آنان مورد توجه قرار گیرد.
🆔 @jameeno
#الف
🔻تکیه بر ابرها! (۲۲ مهرماه)
▫️تحریریۀ جامعه نو: در میانۀ بالا گرفتنِ تقابلِ ایرانیان با حکومت، رخدادهای حاشیهایِ درسآموزی در عرصۀ روابط ایران و کشورهای غربی به چشم میآید که هشداردهندهاند. نمونۀ آنها دو رخداد همزمان در رابطه با بریتانیا و کاناداست. اولین مورد این است که حکومتِ ایران اخیراً میزبانِ یک دیپلمات انگلیسی بوده و علاقه داشته است هویت و ورودِ او را پنهان کند و این را از انگلیسیها نیز تقاضا کرده که به گفتۀ سفیر انگلستان، اجابت شده است. دومین مورد، تحریمِ محمدجواد ظریف، وزیر سابق امور خارجه توسط کانادا در روزهای اخیر است. وجه مشترک هر دو مورد چیست؟ در حیطۀ برونزا شدنِ تحولات آیندۀ ایراناند. توضیح میدهیم.
واضح است «جامعه نو» از آنها نیست که سفرِ محرمانۀ دیپلماتهای انگلیسی به ایران را به «انگلیسی بودنِ آخوندها» و آوردنِ دستور برای آنها از جانب ملکه و از این قبیل اراجیف عوامانه تفسیر کند. تفسیر ما این است که حکومت علاقهمند است روابط خود با کشورهای مؤثر غربی را به صورتی تنظیم کند که از جانب آنها فشاری نبیند و غیر از به رسمیت شناخته شدن، در منطقه بهعنوان دولتی قدرتمند و باثبات و غیرقابلحذف نیز پذیرفته شود. البته از این نیازِ خود به امثال بریتانیا شرمگین است و دوست دارد تا حد ممکن، روابطِ فرودستانۀ خود با دیپلماسیِ اروپایی را پنهان کند و فقط روابط تشریفاتیِ دیپلماتیک را نمایش دهد. ماهیتِ رابطۀ حکومت فعلیِ ایران (مثل حکومت قبلی) با همۀ کشورهای غربی همین است: فرودستانه و پنهانکارانه، که به خاطر اقبالِ رو به افولِ حکومت در قلب و روحِ مردم و تضعیفِ جایگاه ملیاش، هر روز فرودستانهتر و بیشتر نیازمندِ پنهانکاری میشود. طبعش این است: امروز عاشق روسیه وچین، شاید فردا معشوق انگلیس و امریکا! البته در این وضعیت طبعاً میزانِ رجزخوانی و ضدغربی فریاد کشیدنِ عملهجات تبلیغاتی، هر روز بیشتر میشود.
میتوان این رابطۀ عشق و نفرتِ نحس را در مسیرِ افزایشِ برونزا شدنِ روندِ تحولاتِ آتیِ کشور دانست: حکومتی که روابط خود با قدرتمندانِ بینالمللی را پنهان میکند، خیلی زود به کورهراهِ روابطِ گستردۀ پنهان و هماهنگ شدن میافتد (محمدرضا شاه هم از انگلیسیها خوشش نمیآمد اما در آن اواخر از پارسونز، سفیر انگلستان کسب تکلیف میکرد) و جامعه را نیز به اینسو میکشد: ذهنِ اپوزیسیونِ چنین حکومتی هم بهتدریج فاسد میشود و بهسوی بیگانه میرود تا کسب تکلیف و حرکت خود را هماهنگ کند. همین یکی دو روز پیش جوانکِ مدعیِ تاریخدانی به نام عظیمایی در بیبیسی میگفت «متأسفانه دولتهای غربی هنوز به این نتیجه نرسیدهاند که این رژیم باید برود». محسن مخملباف دیگر مهملبافِ عرصۀ سیاست نیز همانجا از دولتهای غربی میخواست از معترضانِ ایرانی حمایت کنند. مغزِ همهشان ترک برداشته و البته منشأ این نوع فسادِ ذهن و هرزشدگیِ روشنفکرنمایانه که به بیماریِ مشترک ایرانیان تبدیل شده، همین حکومتهایی هستند که مثلاً از دیپلماتهای انگلیسی تقاضا میکنند سفر خود به ایران را پنهان کنند. بی دلیل نیست که در دورانِ مردگیِ رسانههای مستقلِ داخلی، مرکز ثقل اطلاعرسانیِ کشور نیز در اوجِ یک برآمدِ اعتراضی به لندن منتقل شده است و بی ربط نیست که سازماندهندگانِ تظاهراتِ حمایت از ایرانیان در کانادا، از آن دولت تحریمِ کشور را میخواهند و برای تحریم شدنِ محمدجواد ظریف دستافشانی میکنند. همۀ اینها حاصل فساد عقلی و وجدانِ نظامِ حکمرانی و سرایت آن به آحاد جامعه است. همه شبیه یکدیگر و مانند همان منحوسی هستیم که از آن بدمان میآید!
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
🔻تکیه بر ابرها! (۲۲ مهرماه)
▫️تحریریۀ جامعه نو: در میانۀ بالا گرفتنِ تقابلِ ایرانیان با حکومت، رخدادهای حاشیهایِ درسآموزی در عرصۀ روابط ایران و کشورهای غربی به چشم میآید که هشداردهندهاند. نمونۀ آنها دو رخداد همزمان در رابطه با بریتانیا و کاناداست. اولین مورد این است که حکومتِ ایران اخیراً میزبانِ یک دیپلمات انگلیسی بوده و علاقه داشته است هویت و ورودِ او را پنهان کند و این را از انگلیسیها نیز تقاضا کرده که به گفتۀ سفیر انگلستان، اجابت شده است. دومین مورد، تحریمِ محمدجواد ظریف، وزیر سابق امور خارجه توسط کانادا در روزهای اخیر است. وجه مشترک هر دو مورد چیست؟ در حیطۀ برونزا شدنِ تحولات آیندۀ ایراناند. توضیح میدهیم.
واضح است «جامعه نو» از آنها نیست که سفرِ محرمانۀ دیپلماتهای انگلیسی به ایران را به «انگلیسی بودنِ آخوندها» و آوردنِ دستور برای آنها از جانب ملکه و از این قبیل اراجیف عوامانه تفسیر کند. تفسیر ما این است که حکومت علاقهمند است روابط خود با کشورهای مؤثر غربی را به صورتی تنظیم کند که از جانب آنها فشاری نبیند و غیر از به رسمیت شناخته شدن، در منطقه بهعنوان دولتی قدرتمند و باثبات و غیرقابلحذف نیز پذیرفته شود. البته از این نیازِ خود به امثال بریتانیا شرمگین است و دوست دارد تا حد ممکن، روابطِ فرودستانۀ خود با دیپلماسیِ اروپایی را پنهان کند و فقط روابط تشریفاتیِ دیپلماتیک را نمایش دهد. ماهیتِ رابطۀ حکومت فعلیِ ایران (مثل حکومت قبلی) با همۀ کشورهای غربی همین است: فرودستانه و پنهانکارانه، که به خاطر اقبالِ رو به افولِ حکومت در قلب و روحِ مردم و تضعیفِ جایگاه ملیاش، هر روز فرودستانهتر و بیشتر نیازمندِ پنهانکاری میشود. طبعش این است: امروز عاشق روسیه وچین، شاید فردا معشوق انگلیس و امریکا! البته در این وضعیت طبعاً میزانِ رجزخوانی و ضدغربی فریاد کشیدنِ عملهجات تبلیغاتی، هر روز بیشتر میشود.
میتوان این رابطۀ عشق و نفرتِ نحس را در مسیرِ افزایشِ برونزا شدنِ روندِ تحولاتِ آتیِ کشور دانست: حکومتی که روابط خود با قدرتمندانِ بینالمللی را پنهان میکند، خیلی زود به کورهراهِ روابطِ گستردۀ پنهان و هماهنگ شدن میافتد (محمدرضا شاه هم از انگلیسیها خوشش نمیآمد اما در آن اواخر از پارسونز، سفیر انگلستان کسب تکلیف میکرد) و جامعه را نیز به اینسو میکشد: ذهنِ اپوزیسیونِ چنین حکومتی هم بهتدریج فاسد میشود و بهسوی بیگانه میرود تا کسب تکلیف و حرکت خود را هماهنگ کند. همین یکی دو روز پیش جوانکِ مدعیِ تاریخدانی به نام عظیمایی در بیبیسی میگفت «متأسفانه دولتهای غربی هنوز به این نتیجه نرسیدهاند که این رژیم باید برود». محسن مخملباف دیگر مهملبافِ عرصۀ سیاست نیز همانجا از دولتهای غربی میخواست از معترضانِ ایرانی حمایت کنند. مغزِ همهشان ترک برداشته و البته منشأ این نوع فسادِ ذهن و هرزشدگیِ روشنفکرنمایانه که به بیماریِ مشترک ایرانیان تبدیل شده، همین حکومتهایی هستند که مثلاً از دیپلماتهای انگلیسی تقاضا میکنند سفر خود به ایران را پنهان کنند. بی دلیل نیست که در دورانِ مردگیِ رسانههای مستقلِ داخلی، مرکز ثقل اطلاعرسانیِ کشور نیز در اوجِ یک برآمدِ اعتراضی به لندن منتقل شده است و بی ربط نیست که سازماندهندگانِ تظاهراتِ حمایت از ایرانیان در کانادا، از آن دولت تحریمِ کشور را میخواهند و برای تحریم شدنِ محمدجواد ظریف دستافشانی میکنند. همۀ اینها حاصل فساد عقلی و وجدانِ نظامِ حکمرانی و سرایت آن به آحاد جامعه است. همه شبیه یکدیگر و مانند همان منحوسی هستیم که از آن بدمان میآید!
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
تکیه بر ابرها!
تحریریۀ جامعه نو: در میانۀ بالا گرفتنِ تقابلِ ایرانیان با حکومت، رخدادهای حاشیهایِ درسآموزی در عرصۀ روابط ایران و کشورهای غربی به چشم میآید که هشداردهندهاند. نمونۀ آنها دو رخداد همزمان در رابطه با بریتانیا و کاناداست. اولین مورد این است که حکومتِ ایران…
👍1
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸شورای بازنگری قانون اساسی و اختلاط زیانبار امر انتظامی و امر نظامی
🖌امیرحسین علینقی
۱. مدتهاست که نگاهی به شرایط جاری جامعه و نحوه مدیریت منازعات اجتماعی، آشکار میکند که تفاوت معنیداری میان نظامیان و نیروهای انتظامی کشور وجود ندارد. اینکه یک معترض حزبی، یک فعال کارگری، یک دانشجوی معترض، دختران مردم، دانشآموزان نوجوان و پدران و مادران آنها در کنار "ایادی" بیگانه، در یک طبقه قرار گرفته و با آنها معامله مشابه شود، حاکی از غلبه گفتمان نظامی، و دشمنمحور، بر عرصه انتظامی کشور است. این در حالی است که یکی از تمایزهای مهم در مدیریت امور امنیتی کشورها، تمایز میان امور نظامی از امور انتظامی است. این تمایز بر محور تفکیک امور مدنی از امور نظامی سازمان یافته است که بر اساس آن، امور انتظامی، در سوی امور مدنی، و نه نظامی کشور قرار میگیرند.
۲. امور نظامی بر اساس دفاع از کشور در مقابل بیگانگان طراحی میگردد. بر این اساس، نظامیان تنها دشمن میشناسند و ساختار آموزشی و تربیتی آنان، برای "مقابله" با دشمن طراحی میشود. آنها تقریبا نگاه صفر و صد به موضوعات دارند و، با دیسیپلین سفت و سخت خود، در گفتمان خودی یا دشمن زندگی میکنند. همین خصلت باعث شده است تا آنها کمترین تماس را با بدنه اجتماع داشته باشند. معماری جغرافیایی واحدهای نظامی، که عموما در خارج از شهرهاست، ناشی از همین ویژگیهاست.
۳. در مقابل، امور انتظامی، اگر چه در منتهی الیه، اما جزیی از امور مدنی و غیرنظامی کشورند. آنها با طیف بسیار وسیعی از مردم در ارتباطاند که تنها بخش اندکی از آنها را بتوان در بستر مفهوم دشمن تعریف کرد. بسیاری از امور اجتماعی در شهرها و روستا در ارتباط با امور انتظامی است. حتی در امور مرزبانی و حفاطت از مرزهای زمینی و دریایی نیز، کارکردهای مورد نیاز بیش از اینکه در چارچوب خودی-دشمن تعریف شوند، امور اجتماعی و مدنی (مسایل اجتماعی، قومی و اقتصادی مرزنشینان) میباشند. همین ویژگیها باعث شده و میشود که نیروهای انتظامی به سبکی کاملا متفاوت از نیروهای نظامی آموزش ببینند و نتیجه این آموزشها را در مراودات روزمره با بدنه اجتماع بهکار بندند. آنها، برخلاف نظامیان در دل شهرها پایگاه دارند و کمترین نگاه را به سلاحهایی دارند که، گاه، به کمر میبندند. جدای از نوع آموزش، حتی نوع سلاحهای سازمانی آنها با سلاحهای سازمانی نیروهای نظامی متفاوت است و اصل اولیه در حوزه انتظامی، عدم کاربرد سلاح است.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
🔸شورای بازنگری قانون اساسی و اختلاط زیانبار امر انتظامی و امر نظامی
🖌امیرحسین علینقی
۱. مدتهاست که نگاهی به شرایط جاری جامعه و نحوه مدیریت منازعات اجتماعی، آشکار میکند که تفاوت معنیداری میان نظامیان و نیروهای انتظامی کشور وجود ندارد. اینکه یک معترض حزبی، یک فعال کارگری، یک دانشجوی معترض، دختران مردم، دانشآموزان نوجوان و پدران و مادران آنها در کنار "ایادی" بیگانه، در یک طبقه قرار گرفته و با آنها معامله مشابه شود، حاکی از غلبه گفتمان نظامی، و دشمنمحور، بر عرصه انتظامی کشور است. این در حالی است که یکی از تمایزهای مهم در مدیریت امور امنیتی کشورها، تمایز میان امور نظامی از امور انتظامی است. این تمایز بر محور تفکیک امور مدنی از امور نظامی سازمان یافته است که بر اساس آن، امور انتظامی، در سوی امور مدنی، و نه نظامی کشور قرار میگیرند.
۲. امور نظامی بر اساس دفاع از کشور در مقابل بیگانگان طراحی میگردد. بر این اساس، نظامیان تنها دشمن میشناسند و ساختار آموزشی و تربیتی آنان، برای "مقابله" با دشمن طراحی میشود. آنها تقریبا نگاه صفر و صد به موضوعات دارند و، با دیسیپلین سفت و سخت خود، در گفتمان خودی یا دشمن زندگی میکنند. همین خصلت باعث شده است تا آنها کمترین تماس را با بدنه اجتماع داشته باشند. معماری جغرافیایی واحدهای نظامی، که عموما در خارج از شهرهاست، ناشی از همین ویژگیهاست.
۳. در مقابل، امور انتظامی، اگر چه در منتهی الیه، اما جزیی از امور مدنی و غیرنظامی کشورند. آنها با طیف بسیار وسیعی از مردم در ارتباطاند که تنها بخش اندکی از آنها را بتوان در بستر مفهوم دشمن تعریف کرد. بسیاری از امور اجتماعی در شهرها و روستا در ارتباط با امور انتظامی است. حتی در امور مرزبانی و حفاطت از مرزهای زمینی و دریایی نیز، کارکردهای مورد نیاز بیش از اینکه در چارچوب خودی-دشمن تعریف شوند، امور اجتماعی و مدنی (مسایل اجتماعی، قومی و اقتصادی مرزنشینان) میباشند. همین ویژگیها باعث شده و میشود که نیروهای انتظامی به سبکی کاملا متفاوت از نیروهای نظامی آموزش ببینند و نتیجه این آموزشها را در مراودات روزمره با بدنه اجتماع بهکار بندند. آنها، برخلاف نظامیان در دل شهرها پایگاه دارند و کمترین نگاه را به سلاحهایی دارند که، گاه، به کمر میبندند. جدای از نوع آموزش، حتی نوع سلاحهای سازمانی آنها با سلاحهای سازمانی نیروهای نظامی متفاوت است و اصل اولیه در حوزه انتظامی، عدم کاربرد سلاح است.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
شورای بازنگری قانون اساسی و اختلاط زیانبار امر انتظامی و امر نظامی
۱. مدتهاست که نگاهی به شرایط جاری جامعه و نحوه مدیریت منازعات اجتماعی، آشکار میکند که تفاوت معنیداری میان نظامیان و نیروهای انتظامی کشور وجود ندارد. اینکه یک معترض حزبی، یک فعال کارگری، یک دانشجوی معترض، دختران مردم، دانشآموزان نوجوان و پدران و مادران…
#الف
🔹معضل بدیل!
▫️شورای سردبیری: حدود یک ماه از شروع اعتراضات اجتماعی و سیاسی میگذرد و زمانِ ارزیابیِ دوبارۀ موقعیت برای جامعهنو است که در ناصیه جنبش تداوم یافته کنونی بارقه چندانی از عافیت و عاقبت تعیین کننده ندیده است . بدون ارزیابیِ واقعبینانه و فارغ از خوشبینی یا بدبینی افراطی، امکانِ پیشبینیِ روندِ آتی مشکل و هزینهها زیاد خواهد بود. این ارزیابی را میتوان با بررسیِ میزانِ تمرکز در سه محورِ مرتبط با موضوع انجام داد:
۱- تمرکز بر هدفِ جنبش اعتراضی 2- یگانگی و تمرکز جامعۀ عامل ۳- میزان تمرکزِ رویکردِ پاسخدهیِ و واکنش حکومت.
۱- اکنون دیگر روشن است فارغ از شعار عمومی آزادی، برآمد شهریور هدف مشخص واحدی ندارد. هدف زنان و دختران کسب حقوق فردی برای آزادیِ پوشش، هدف دانشجویان اعلام نارضایتیِ سیاسی و آزادیِ دیگر دانشجویان، و پیشرانۀ اقشار دیگر از جمله کارگران، خشم عمومی ناشی ازفشارهای ناروای حکومت و اوضاع نابسامان کشور در قالب درگیری خیابانی است. این پیشرانهها همپوشانی دارند اما این همپوشانیها در حدی نیست که یک مطالبه واحد(نفی و طرد بنیادین حکومت به کنار) ، جبهه یکپارچه اجتماعی ، شعارهای همسو و تحرکِ هماهنگ پدید آورد. جنبشهای اجتماعیِ فاقدِ حجمِ کافی از همپوشانی و همافزاییِ اجزا، فاقد پتانسیلِ فشاری به حکومتاند که آن را آمادۀ دادن امتیازاتی در سطح ملی میکند. نمونههای بارزِ کاراییِ تمرکز بر هدف و موفقیت در تحقق مطالبات اجتماعی، موفقیت اعتصاب رانندگان کامیون در سال۹۷ و رسیدن به نقطۀ مطلوبِ نسبی در مطالبات فرهنگیان و بازنشستگان در سال جاری است که مطالباتی صنفی امابا رنگآمیزی سیاسی بودهاند.
۲- یگانگی و تمرکز جماعت اصلیترین عاملِ به نتیجه رساندنِ تحرکات اجتماعی است. در شرایطی که در یک تحرکِ عام، اقشار اجتماعی در صفوف جداگانه خواستهای خود را پیگیری میکنند، شکستگی، پیشاپیش در پیکرۀ جماعت وجود دارد که تهیکنندۀ جنبش از توانِ تأثیرگذاری بر سیاستِ حکومتهاو بویژه معادله قدرت است. معمولاوقتی فصل مشترک مطالبات ماهیت سیاسی آنها و موضوع قدرت هست، نیل به این تمرکز آسان است . این فصل مشترک یا لولای اجتماعی به مثابه ستونمهرهها اجزا را به هم متصل ، وهماهنگ و تحرک آفرین میکند . در جنبش حاضر ، به دلیلی که خواهیم گفت این لولا وجود ندارد و چتر عام مطالبه آزادی ، جماعت را همپوش نمیکند. رفع این مشکل دو راه دارد؛ یا باید اهداف هر قشر و گروه و طبقۀ اجتماعی ماهیتاً ترکیبی و دارای فصول مشترک قوی شوند تا جماعت را بهصورتی طبیعی یککاسه کنند و یا رهبری و سازماندهیِ پیشاپیشی وجود داشته و فعال شده باشد تا جماعت در صف واحد بایستند. در وضعیت کنونی هیچیک از این دو عامل وجود ندارند. ویادمان باشد پراکندگی یک امتیاز نیست، هرچند پراکندگیِ تاکتیکی گاهی میتواند یک روشِ مناسب عملیاتی در جنگ وگریز خیابانی باشد.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
🔹معضل بدیل!
▫️شورای سردبیری: حدود یک ماه از شروع اعتراضات اجتماعی و سیاسی میگذرد و زمانِ ارزیابیِ دوبارۀ موقعیت برای جامعهنو است که در ناصیه جنبش تداوم یافته کنونی بارقه چندانی از عافیت و عاقبت تعیین کننده ندیده است . بدون ارزیابیِ واقعبینانه و فارغ از خوشبینی یا بدبینی افراطی، امکانِ پیشبینیِ روندِ آتی مشکل و هزینهها زیاد خواهد بود. این ارزیابی را میتوان با بررسیِ میزانِ تمرکز در سه محورِ مرتبط با موضوع انجام داد:
۱- تمرکز بر هدفِ جنبش اعتراضی 2- یگانگی و تمرکز جامعۀ عامل ۳- میزان تمرکزِ رویکردِ پاسخدهیِ و واکنش حکومت.
۱- اکنون دیگر روشن است فارغ از شعار عمومی آزادی، برآمد شهریور هدف مشخص واحدی ندارد. هدف زنان و دختران کسب حقوق فردی برای آزادیِ پوشش، هدف دانشجویان اعلام نارضایتیِ سیاسی و آزادیِ دیگر دانشجویان، و پیشرانۀ اقشار دیگر از جمله کارگران، خشم عمومی ناشی ازفشارهای ناروای حکومت و اوضاع نابسامان کشور در قالب درگیری خیابانی است. این پیشرانهها همپوشانی دارند اما این همپوشانیها در حدی نیست که یک مطالبه واحد(نفی و طرد بنیادین حکومت به کنار) ، جبهه یکپارچه اجتماعی ، شعارهای همسو و تحرکِ هماهنگ پدید آورد. جنبشهای اجتماعیِ فاقدِ حجمِ کافی از همپوشانی و همافزاییِ اجزا، فاقد پتانسیلِ فشاری به حکومتاند که آن را آمادۀ دادن امتیازاتی در سطح ملی میکند. نمونههای بارزِ کاراییِ تمرکز بر هدف و موفقیت در تحقق مطالبات اجتماعی، موفقیت اعتصاب رانندگان کامیون در سال۹۷ و رسیدن به نقطۀ مطلوبِ نسبی در مطالبات فرهنگیان و بازنشستگان در سال جاری است که مطالباتی صنفی امابا رنگآمیزی سیاسی بودهاند.
۲- یگانگی و تمرکز جماعت اصلیترین عاملِ به نتیجه رساندنِ تحرکات اجتماعی است. در شرایطی که در یک تحرکِ عام، اقشار اجتماعی در صفوف جداگانه خواستهای خود را پیگیری میکنند، شکستگی، پیشاپیش در پیکرۀ جماعت وجود دارد که تهیکنندۀ جنبش از توانِ تأثیرگذاری بر سیاستِ حکومتهاو بویژه معادله قدرت است. معمولاوقتی فصل مشترک مطالبات ماهیت سیاسی آنها و موضوع قدرت هست، نیل به این تمرکز آسان است . این فصل مشترک یا لولای اجتماعی به مثابه ستونمهرهها اجزا را به هم متصل ، وهماهنگ و تحرک آفرین میکند . در جنبش حاضر ، به دلیلی که خواهیم گفت این لولا وجود ندارد و چتر عام مطالبه آزادی ، جماعت را همپوش نمیکند. رفع این مشکل دو راه دارد؛ یا باید اهداف هر قشر و گروه و طبقۀ اجتماعی ماهیتاً ترکیبی و دارای فصول مشترک قوی شوند تا جماعت را بهصورتی طبیعی یککاسه کنند و یا رهبری و سازماندهیِ پیشاپیشی وجود داشته و فعال شده باشد تا جماعت در صف واحد بایستند. در وضعیت کنونی هیچیک از این دو عامل وجود ندارند. ویادمان باشد پراکندگی یک امتیاز نیست، هرچند پراکندگیِ تاکتیکی گاهی میتواند یک روشِ مناسب عملیاتی در جنگ وگریز خیابانی باشد.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
معضل بدیل!
شورای سردبیری: حدود یک ماه از شروع اعتراضات اجتماعی و سیاسی میگذرد و زمانِ ارزیابیِ دوبارۀ موقعیت برای جامعهنو است که در ناصیه جنبش تداوم یافته کنونی بارقه چندانی از عافیت و عاقبت تعیین کننده ندیده است . بدون ارزیابیِ واقعبینانه و فارغ از خوشبینی یا بدبینی…
🔺«تجربه» تازه بدونِ تصویرِ جلد روی پیشخوان
▫️توی این روزها حال ما هم مثل شما خوب نیست. سی و چند روز است سکوت کردهایم و فکر میکنیم این کمترین کاری بوده که میتوانستیم انجام دهیم.
سخن کوتاه، آمدیم تا بگوییم به احترام همهی رنجهای مشترکمان، تا به حال دور بودیم و حتی خبرِ انتشارِ شمارهی مهر ماه را هم منتشر نکردیم.
ما اما کاری به جز نوشتن نمیدانیم. مجلهداری برای ما خودِ زنده ماندن و ادبیات و هنر، زبانِ اعتراض ماست. اگر ما را بپذیرید، همچنان کنارتان هستیم…
شمارهی سیزدهم دورهی جدید مجلهی «تجربه» با عنوان اصلی «سال بد، سال زخم» و گفتوگویی ویژه با محمدعلی همایون کاتوزیان منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
چهرهیماه: صفحاتی درباره همایون کاتوزیان استاد ایرانی دانشگاه آکسفورد به مناسبت هشتاد سالگی او با آثار و گفتاری از علی میرانصاری، محمد ایرانمنش، محمد توکلی طرقی، مراد معظمی، فرهاد کاظمی و دومینیک پرویز بروکشا. به همراه گفتوگویی اختصاصی با او که با عنوان اصلی «مرعوب و تسلیم قدرت نشدم» منتشر شده است.
ادبیات: یادنامهی عباس معروفی نویسندهی شهیر ایرانی و بررسی کارنامهی ادبیاش با آثار و گفتاری از مشیت علایی، فیض شریفی، محسن حکیم معانی، رامین سلیمانی، مونا رستا و مسعود بربر/ پروندهای درباره کتاب «ایوب» نوشتهی یوزف روت با یادداشتی از شمیم شهلا، ترجمهای از مورتن هوی ینسن به قلم فرشاد جابرزاده و گفتوگویی با محمد همتی مترجم این کتاب/ گفتگو با پریسا رضا درباره رمانهایش، مشروطه، تحول انسانِ ایرانی و چند چیز دیگر / گفتوگویی با یاسمن خلیلیفرد و نقدی از حامد مقامی درباره کتاب «بنفش مایل به لیمویی» / نگاهی جامع به «آنی ارنو» نوبلیست تازه
کتابخانه: گفتوگو با هاله حامدی فر به انگیزهی انتشار کتاب بتا، گفتوگو با احمد امینیان درباره ی ایدهی میانداری در ایران/
سینمای جهان: پروندهای درباره کوئنتین تارانتینو و راجر آواری و اقبالشان به وی اچ اس/ گفتوگو با پناه پناهی درباره «جاده خاکی» / نگاهی به پرطرفدارترین مجموعهها در دنیای سریال
تئاتر: پروندهای دربارهی اختلافات بر سر حقوق مترجم و کارگردان در نمایش «پدر» با آثار و گفتاری از آروند دشتآرای ، مازیار نیستانی، تینوش نظم جو، محمدحسن خدایی و نوا ذاکری
تجسمی: پروندهای دربارهی «مجموعهداریِ هنر معاصر به مثابه یک حرفه» با آثار و گفتاری از جواد حسنجانی، هنگامه عابدین، مزدک فیض نیا، علی بختیاری، سجاد باغبان ماهر، دلارام عسگری، هرمز همتیان، حسین محسنی، امین شاهد و شرمین دالوند
.
مطالعات ایرانی: صفحاتی دربارهی دانشسرای عالی/ یادی از حیدر غیایی شاملو به قلم سام گیوراد / دربارهی سیرجان، شهر رسانه به قلم امین شول سیرجانی / وارثان زعفران و نمک به قلم علی اتحاد
هنر زندگی: پروندهای درباره دوستی با گفتاری از مصطفی ملکیان
به همراه یادداشتها و گفتارهایی درباره ی ژان لوک گدار، امین تارخ و اعتراضات شهریور و مهر 1401 و یادداشت فرشین کاظمی نیا در خوانشی از فیلم «برادران لیلا» به مثابه یک متنِ اعتراضی
مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/Inj-10-25
▫️توی این روزها حال ما هم مثل شما خوب نیست. سی و چند روز است سکوت کردهایم و فکر میکنیم این کمترین کاری بوده که میتوانستیم انجام دهیم.
سخن کوتاه، آمدیم تا بگوییم به احترام همهی رنجهای مشترکمان، تا به حال دور بودیم و حتی خبرِ انتشارِ شمارهی مهر ماه را هم منتشر نکردیم.
ما اما کاری به جز نوشتن نمیدانیم. مجلهداری برای ما خودِ زنده ماندن و ادبیات و هنر، زبانِ اعتراض ماست. اگر ما را بپذیرید، همچنان کنارتان هستیم…
شمارهی سیزدهم دورهی جدید مجلهی «تجربه» با عنوان اصلی «سال بد، سال زخم» و گفتوگویی ویژه با محمدعلی همایون کاتوزیان منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
چهرهیماه: صفحاتی درباره همایون کاتوزیان استاد ایرانی دانشگاه آکسفورد به مناسبت هشتاد سالگی او با آثار و گفتاری از علی میرانصاری، محمد ایرانمنش، محمد توکلی طرقی، مراد معظمی، فرهاد کاظمی و دومینیک پرویز بروکشا. به همراه گفتوگویی اختصاصی با او که با عنوان اصلی «مرعوب و تسلیم قدرت نشدم» منتشر شده است.
ادبیات: یادنامهی عباس معروفی نویسندهی شهیر ایرانی و بررسی کارنامهی ادبیاش با آثار و گفتاری از مشیت علایی، فیض شریفی، محسن حکیم معانی، رامین سلیمانی، مونا رستا و مسعود بربر/ پروندهای درباره کتاب «ایوب» نوشتهی یوزف روت با یادداشتی از شمیم شهلا، ترجمهای از مورتن هوی ینسن به قلم فرشاد جابرزاده و گفتوگویی با محمد همتی مترجم این کتاب/ گفتگو با پریسا رضا درباره رمانهایش، مشروطه، تحول انسانِ ایرانی و چند چیز دیگر / گفتوگویی با یاسمن خلیلیفرد و نقدی از حامد مقامی درباره کتاب «بنفش مایل به لیمویی» / نگاهی جامع به «آنی ارنو» نوبلیست تازه
کتابخانه: گفتوگو با هاله حامدی فر به انگیزهی انتشار کتاب بتا، گفتوگو با احمد امینیان درباره ی ایدهی میانداری در ایران/
سینمای جهان: پروندهای درباره کوئنتین تارانتینو و راجر آواری و اقبالشان به وی اچ اس/ گفتوگو با پناه پناهی درباره «جاده خاکی» / نگاهی به پرطرفدارترین مجموعهها در دنیای سریال
تئاتر: پروندهای دربارهی اختلافات بر سر حقوق مترجم و کارگردان در نمایش «پدر» با آثار و گفتاری از آروند دشتآرای ، مازیار نیستانی، تینوش نظم جو، محمدحسن خدایی و نوا ذاکری
تجسمی: پروندهای دربارهی «مجموعهداریِ هنر معاصر به مثابه یک حرفه» با آثار و گفتاری از جواد حسنجانی، هنگامه عابدین، مزدک فیض نیا، علی بختیاری، سجاد باغبان ماهر، دلارام عسگری، هرمز همتیان، حسین محسنی، امین شاهد و شرمین دالوند
.
مطالعات ایرانی: صفحاتی دربارهی دانشسرای عالی/ یادی از حیدر غیایی شاملو به قلم سام گیوراد / دربارهی سیرجان، شهر رسانه به قلم امین شول سیرجانی / وارثان زعفران و نمک به قلم علی اتحاد
هنر زندگی: پروندهای درباره دوستی با گفتاری از مصطفی ملکیان
به همراه یادداشتها و گفتارهایی درباره ی ژان لوک گدار، امین تارخ و اعتراضات شهریور و مهر 1401 و یادداشت فرشین کاظمی نیا در خوانشی از فیلم «برادران لیلا» به مثابه یک متنِ اعتراضی
مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/Inj-10-25
Telegraph
Inj
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺درسهای ابتدایی ، آموزههای نهایی!
🖌اسداله شمائی
برشهایی از کتاب "کشتن مرغ مینا"(۱۹۶۰)
نویسنده :هارپر لی
مترجم:فخرالدین میررمضانی
گزینش و تفسیر:اسداله شمائی
۱-"خدا بندههاشو همون قدر دوست داره که اونها خودشون رو." ص۶۰
تفسیر: خدا کاری با ما و زندگی ما نداره.این ماییم که زندگی خود را شکل میدهیم.اگه زندگی خوبی بسازیم می توانیم ادعا کنیم که خدا طرف ماست و دوستمان داره.اگه زندگی خوبی نسازیم و دست روی دست بگذاریم ، منتظر شانس و تصادف باشیم برنامه عملی و علمی نداشته باشیم زندگی بی کیفیتی خواهیم داشت و خدا هم دوستمان نخواهد داشت.
پس "خدا بندههاشو همون قدر دوست داره که اونها خودشون رو." ص۶۰
۲-"این حیاط همون قدر که مال تو است مال من هم هست.من همون قدر حق دارم این جا بازی کنم که تو." ص۶۱
تفسیر:این حرف خواهر کوچکتر به برادر بزرگترش جیم است که اجازه نمیدهد او هم در حیاط خانه با جیم و دوستش دیل بازی کند.حیاط مشاع است و مال همه است.به جای حیاط کلمه "کشور"و"خیابان"را بگذارید.
«این کشور/خیابان همون قدر که مال تو است مال من هم هست.من همون قدر حق دارم این جا باشم که تو.»
۳-"این که صد سال شکست خوردهایم دلیل این نیست که باز تقلا نکنیم." ص۱۰۲
تفسیر:امیدوار باشیم.قرار نیست حتمأ نسل ما پیروزی را به دست بیاورد.موفقیت مهمتر از این است که به نام چه کسی تمام شود.در فوتبال نام گلزن را بیشتر می شنویم اما بازیکنان دیگر هم سهیم اند .مربی پایه،تماشاگران، تدارکات و ...
مهم این است که ناامید نشویم و نقش خود را خوب ایفا کنیم.ما مکلف هستیم کار خودمان را خوب انجام بدهیم.
۴-"مردم خوب آنهایی هستند که به تناسب درکشان بهترین کاری که از دستشان ساخته است را انجام میدهند."ص۱۷۱
تفسیر:قرار نیست همه همزمان با ما به حقیقت برسند.نباید کسانی که دیر می رسند را سرزنش کنیم.مهم این است که خود ما در راه باشیم.راه کوبیده شد بقیه هم می آیند.ما باید بهترین کار را بکنیم.همین برای تقویت جبهه خوبیها کافیست.
وجدان هر کس به او می گوید در هر موقعیت چه کند.جنگ و کشمکش دائمی در ما جریان دارد.این که فردا این کنم یا آن کنم/ خود دلیل اختیار است ای صنم
هیچ کس ما را مجبور نکرده به کسی سواری بدهیم اگر سواری می دهیم او گناهی ندارد و هر کاری می کند مسئول آن ما هستیم.
۵-خانم گیتس پای تابلو رفت و با حروف بزرگ جایی نوشت:دموکراسی.سپس آن را خواند و پرسید :کی میتونه بگه یعنی چه؟
یک نفر جواب داد:یعنی مملکت خودمون.
من دستم را بلند کردم .
-به نظر تو معنیاش چیه جین لوئیز؟
من عیناً آنچه شنیده بودم را نقل کردم:حقوق مساوی برای همه تبعیض برای هیچ کس.
خانم گیتس لبخندزنان گفت:خیلی خوب،جین لوئیز،خیلی خوب.و قبل و بعد از کلمه "دموکراسی"با همان حروف چاپی نوشت:
ما یک ... هستیم.
ما آن را خواندیم و خانم گیتس توضیح داد:این تفاوت آمریکا است با آلمان.ما یک دموکراسی هستیم و آلمان یک دیکتاتوری.دیکتاتوری.در این جا ما به آزار و اذیت هیچ کس عقیده نداریم.آزار و اذیت دیگران کار مردم متعصب است.متعصب؛روی کلمهٔ متعصب تکیه کرد و ادامه داد :در دنیا مردمی بهتر از یهودیها نمی توان پیدا کرد.چرا هیتلر با آن ها مخالف است سرّی است که من از آن سر درنمیآرم.
من فکر می کردم که این معقول نیست یک دیوانه و میلیونها مردم آلمان .چرا آلمانیها به جای این که بگذارند هیتلر دست و پایشان را ببندد ،خودشان دست و پای هیتلر را نمیبندند؟نه حتماً کار از جای دیگری عیب دارد.»ص۳۲۰
تفسیر:مردم مسئول رفتار و تصمیمات دیکتاتور هستند و نمی توانند خودشان را از رفتار دیکتاتور جدا بکنند.سکوت و رضایت ضمنی آنهاست که به دیکتاتور قدرت و جسارت داده است.آلمان دیکتاتوری است چون مردمانش چنین خواسته اند و به آن خو گرفته اند.
یک نفر نمی تواند همه را بگیرد و ببندد اما همه می توانند یک نفر را هر چه هم دیوانه باشد بگیرند.
لذا اگر جایی دیدیم یک نفر می تواند دیکتاتوری کند یقین بدانیم مردم به او اجازه دادهاند که دیکتاتوری کند.
۶-«اسلحه داشتن در حکم اینه که دیگران را به شلیک دعوت کنی.»ص۲۸۵
تفسیر:خشونت فقط زمانی مشروع است که برای دفاع باشد.آغازگر خشونت، مقصر اصلی است.
نمایش قدرت و تجهیزات نظامی به قصد ترساندن، دعوت به خشونت است.
گلوله جواب نظر و عقیده نیست شاید او را ساکت کند اما قانع نمی کند.
باید مردم قانع شوند.
🆔 @jameeno
🔺درسهای ابتدایی ، آموزههای نهایی!
🖌اسداله شمائی
برشهایی از کتاب "کشتن مرغ مینا"(۱۹۶۰)
نویسنده :هارپر لی
مترجم:فخرالدین میررمضانی
گزینش و تفسیر:اسداله شمائی
۱-"خدا بندههاشو همون قدر دوست داره که اونها خودشون رو." ص۶۰
تفسیر: خدا کاری با ما و زندگی ما نداره.این ماییم که زندگی خود را شکل میدهیم.اگه زندگی خوبی بسازیم می توانیم ادعا کنیم که خدا طرف ماست و دوستمان داره.اگه زندگی خوبی نسازیم و دست روی دست بگذاریم ، منتظر شانس و تصادف باشیم برنامه عملی و علمی نداشته باشیم زندگی بی کیفیتی خواهیم داشت و خدا هم دوستمان نخواهد داشت.
پس "خدا بندههاشو همون قدر دوست داره که اونها خودشون رو." ص۶۰
۲-"این حیاط همون قدر که مال تو است مال من هم هست.من همون قدر حق دارم این جا بازی کنم که تو." ص۶۱
تفسیر:این حرف خواهر کوچکتر به برادر بزرگترش جیم است که اجازه نمیدهد او هم در حیاط خانه با جیم و دوستش دیل بازی کند.حیاط مشاع است و مال همه است.به جای حیاط کلمه "کشور"و"خیابان"را بگذارید.
«این کشور/خیابان همون قدر که مال تو است مال من هم هست.من همون قدر حق دارم این جا باشم که تو.»
۳-"این که صد سال شکست خوردهایم دلیل این نیست که باز تقلا نکنیم." ص۱۰۲
تفسیر:امیدوار باشیم.قرار نیست حتمأ نسل ما پیروزی را به دست بیاورد.موفقیت مهمتر از این است که به نام چه کسی تمام شود.در فوتبال نام گلزن را بیشتر می شنویم اما بازیکنان دیگر هم سهیم اند .مربی پایه،تماشاگران، تدارکات و ...
مهم این است که ناامید نشویم و نقش خود را خوب ایفا کنیم.ما مکلف هستیم کار خودمان را خوب انجام بدهیم.
۴-"مردم خوب آنهایی هستند که به تناسب درکشان بهترین کاری که از دستشان ساخته است را انجام میدهند."ص۱۷۱
تفسیر:قرار نیست همه همزمان با ما به حقیقت برسند.نباید کسانی که دیر می رسند را سرزنش کنیم.مهم این است که خود ما در راه باشیم.راه کوبیده شد بقیه هم می آیند.ما باید بهترین کار را بکنیم.همین برای تقویت جبهه خوبیها کافیست.
وجدان هر کس به او می گوید در هر موقعیت چه کند.جنگ و کشمکش دائمی در ما جریان دارد.این که فردا این کنم یا آن کنم/ خود دلیل اختیار است ای صنم
هیچ کس ما را مجبور نکرده به کسی سواری بدهیم اگر سواری می دهیم او گناهی ندارد و هر کاری می کند مسئول آن ما هستیم.
۵-خانم گیتس پای تابلو رفت و با حروف بزرگ جایی نوشت:دموکراسی.سپس آن را خواند و پرسید :کی میتونه بگه یعنی چه؟
یک نفر جواب داد:یعنی مملکت خودمون.
من دستم را بلند کردم .
-به نظر تو معنیاش چیه جین لوئیز؟
من عیناً آنچه شنیده بودم را نقل کردم:حقوق مساوی برای همه تبعیض برای هیچ کس.
خانم گیتس لبخندزنان گفت:خیلی خوب،جین لوئیز،خیلی خوب.و قبل و بعد از کلمه "دموکراسی"با همان حروف چاپی نوشت:
ما یک ... هستیم.
ما آن را خواندیم و خانم گیتس توضیح داد:این تفاوت آمریکا است با آلمان.ما یک دموکراسی هستیم و آلمان یک دیکتاتوری.دیکتاتوری.در این جا ما به آزار و اذیت هیچ کس عقیده نداریم.آزار و اذیت دیگران کار مردم متعصب است.متعصب؛روی کلمهٔ متعصب تکیه کرد و ادامه داد :در دنیا مردمی بهتر از یهودیها نمی توان پیدا کرد.چرا هیتلر با آن ها مخالف است سرّی است که من از آن سر درنمیآرم.
من فکر می کردم که این معقول نیست یک دیوانه و میلیونها مردم آلمان .چرا آلمانیها به جای این که بگذارند هیتلر دست و پایشان را ببندد ،خودشان دست و پای هیتلر را نمیبندند؟نه حتماً کار از جای دیگری عیب دارد.»ص۳۲۰
تفسیر:مردم مسئول رفتار و تصمیمات دیکتاتور هستند و نمی توانند خودشان را از رفتار دیکتاتور جدا بکنند.سکوت و رضایت ضمنی آنهاست که به دیکتاتور قدرت و جسارت داده است.آلمان دیکتاتوری است چون مردمانش چنین خواسته اند و به آن خو گرفته اند.
یک نفر نمی تواند همه را بگیرد و ببندد اما همه می توانند یک نفر را هر چه هم دیوانه باشد بگیرند.
لذا اگر جایی دیدیم یک نفر می تواند دیکتاتوری کند یقین بدانیم مردم به او اجازه دادهاند که دیکتاتوری کند.
۶-«اسلحه داشتن در حکم اینه که دیگران را به شلیک دعوت کنی.»ص۲۸۵
تفسیر:خشونت فقط زمانی مشروع است که برای دفاع باشد.آغازگر خشونت، مقصر اصلی است.
نمایش قدرت و تجهیزات نظامی به قصد ترساندن، دعوت به خشونت است.
گلوله جواب نظر و عقیده نیست شاید او را ساکت کند اما قانع نمی کند.
باید مردم قانع شوند.
🆔 @jameeno
#الف
🔸خشونتپرهیزی به مثابه راهبرد
▫️فاروق نجم الدین/جامعه نو: این گزاره که "پرهیز از انتقامجویی و مدارا در تجربههای انقلابی نادر است" گزارهایست که کاملا بر انقلابهای سده هجدهم تا اواخر سده بیستم صدق میکند؛ خشونتی که خصوصا پس از استقرار نظام جدید به اوج میرسد و تا مدتها ادامه پیدا میکند. از انقلاب فرانسه گرفته تا کمون پاریس و از انقلاب اکتبر تا انقلاب مشروطه (البته کمی تا قسمتی خفیفتر) و از انقلاب چین تا انقلابهای کودتاگونه جهان عرب و... و شدیدتر از همه انقلاب ۵۷ و دادگاههای خلخالی، وضع بر همین منوال بود... خشونت و خشونت و خشونت و انتقام از گذشته که میتوان آن را در یک عبارت توصیف کرد: "طاغوتزدایی".
کارگزاران رژیمهای ساقطشده، پس از هر یک از این انقلابها به عنوان "طاغوت"ی شناخته میشوند که گویی تمام گناهان تاریخ بر گرده آنهاست.
گذشته از تحولات انقلابی، گاه حتی دستبهدست شدن قدرت درون یک نظام نیز همراه با همین رویهها میشود. شاید شاخصترین نمونه، همین تغییر دولتها در ایران طی ۴۳ سال گذشته بود. واقعا هر بار که جناحهای قدرت جابجا میشدند، چنان شاهد تصفیه کارگزاران دولت سابق میشدیم (خصوصا از سال ۸۴ به بعد) که به راستی هر بار بوی یک "طاغوتزدایی" تمامعیار به مشام میرسید! ازاینرو میتوان گفت این خصلت، خصلت خطرناکی است که انگار (چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم) با اخلاق سیاسی جامعه ما عجین شده. علتش شاید به ریشههای تاریخی جامعه ما (خصوصا ساختار ایلخانی تحولات قدرت طی چندین سده متوالی) بازمیگردد. بررسی دلایل واقعی این پدیده نیاز به کاوش ژرفتری دارد که جامعهپژوهان متبحر باید به آن بپردازند. اما حاصل کلام این است که خطر لغزیدن به یک "طاغوتزدایی" مجدد در جامعه ما که دیر یا زود در شرف تحول آتی است، از هماکنون محسوس و ملموس است.
در عین حال اما به گزارهی نخست این جستار بازگردیم و از خود بپرسیم آیا به راستی خشونتورزی نسبت به کارگزاران یک نظامسیاسی فروپاشیده، همچنان لازمه تحولات انقلابی و امری ناگزیر است؟ آیا قانون عمومی تحولات تند اجتماعی و خصوصا انقلابها همین است؟!
اگر به تحولات مربوط به فروپاشی شوروی و کشورهای اروپای شرقی دقت کنیم که در دهه پایانی سده بیستم رخ داد، میبینیم تقریبا هیچ یک از آنها با خشونتورزی همراه نبود. حزب کمونیست که هفت دهه بر سریر قدرت تکیه زده بود و میلیونها نفر از شهروندانش را یا تصفیه کرده و یا به اردوگاههای سیبری تبعید کرده بود، مورد بیمهری قرار نگرفت؛ سهل است که کمی پس از تحول (بخوانید انقلاب) و در اولین انتخابات رسمی شرکت کرد و همواره در پارلمان حضور پیدا کرد. آنچه این موضوع و این رویه را تسهیل کرد، حضور کارگزاران نظام پیشین (سوویتی) در صفوف تحولخواهان و حتی در رأس جنبش تحولخواهی بود. (البته این موضوع آسیبهای خاص خود را به دنبال داشت و بسا که منجر به ظهور و غلبه الیگارشی سیاسی و ظهور پوتینیزم شده باشد. بحث در خصوص این آسیب، جای گستردهتری میطلبد).
در دیگر کشورهای سوسیالیست اروپای شرقی نیز وضعیت برهمین منوال بود. رویه خشونتپرهیز در دوران پس از استقرار نظام جدید، موجب شد روند نهادیشدن دموکراسی در این کشورها سرعت بیشتری به خود گیرد. در یوگوسلای، پس از فروپاشی سوسیالیسم و جنگ خانمانسوز بوسنیهرزگوین و کوزوو، شاهد بودیم جز میلوشوویچ و چند تن از انصار و اعوانش که به دادگاه بینالمللی سپرده شدند، کارگزاران سابق مشمول نوعی عفو عمومی شدند. در لهستان ومجارستان و حتی رومانی و البانی نیز ما شاهد برگزاری دادگاههای گسترده انقلابی و امواج انتقامجویی از کارگزاران سابق نبودیم. جدا از کشورهای اروپای شرقی، سرگذشت برخی از تحولات کشورهای آمریکای جنوبی نیز قابل تامل و شایسته مطالعه است. پینوشه و اعوان و انصارش پس از ۲۵سال دیکتاتوری مطلق از قدرت کنار گذشته شدند اما کارگزاران جدید به جای انکه هموغم خود را بر انتقامجویی و برگزاری دادگاههای آنچنانی بگذارند اولویت را بر سازندگی کشور و بازسازی روابط با کشورهای جهان گذاشتند. آرژانتین و برزیل نیز سرگذشت مشابهی داشتند و شاهد نتایج بسیار درخشانی در زمینههای رشد اقتصادی و اجتماعی بودند.
رفتار زمامداران رژیم جدید در کشور افریقای جنوبی و در راس آنها نلسون ماندلا، در این زمینه مثالزدنی است. ازاینرو و پس از این مقدمه نسبتا طولانی، این نتیجه مطمح نظر است که توصیه به "خشونتپرهیزی" برای جامعه ایران که دیر یا زود در شرف تحولاتی از این دست قرار دارد، نیازی مبرم است که همه سیاستورزان باید به آن اهتمام ورزند و خطر آن را هر دم یادآور شوند.غلطیدن در دام خشونتورزی و "طاغوتزدایی" (که این بار احتمالا خود را به صورت دینزدایی و متصدیان دینی نشان خواهد داد) قطعا و بدون هیچ تردید نظام بعدی را به همان جایی خواهد برد که زمامداران فعلی رفتهاند.
🆔 @jameeno
🔸خشونتپرهیزی به مثابه راهبرد
▫️فاروق نجم الدین/جامعه نو: این گزاره که "پرهیز از انتقامجویی و مدارا در تجربههای انقلابی نادر است" گزارهایست که کاملا بر انقلابهای سده هجدهم تا اواخر سده بیستم صدق میکند؛ خشونتی که خصوصا پس از استقرار نظام جدید به اوج میرسد و تا مدتها ادامه پیدا میکند. از انقلاب فرانسه گرفته تا کمون پاریس و از انقلاب اکتبر تا انقلاب مشروطه (البته کمی تا قسمتی خفیفتر) و از انقلاب چین تا انقلابهای کودتاگونه جهان عرب و... و شدیدتر از همه انقلاب ۵۷ و دادگاههای خلخالی، وضع بر همین منوال بود... خشونت و خشونت و خشونت و انتقام از گذشته که میتوان آن را در یک عبارت توصیف کرد: "طاغوتزدایی".
کارگزاران رژیمهای ساقطشده، پس از هر یک از این انقلابها به عنوان "طاغوت"ی شناخته میشوند که گویی تمام گناهان تاریخ بر گرده آنهاست.
گذشته از تحولات انقلابی، گاه حتی دستبهدست شدن قدرت درون یک نظام نیز همراه با همین رویهها میشود. شاید شاخصترین نمونه، همین تغییر دولتها در ایران طی ۴۳ سال گذشته بود. واقعا هر بار که جناحهای قدرت جابجا میشدند، چنان شاهد تصفیه کارگزاران دولت سابق میشدیم (خصوصا از سال ۸۴ به بعد) که به راستی هر بار بوی یک "طاغوتزدایی" تمامعیار به مشام میرسید! ازاینرو میتوان گفت این خصلت، خصلت خطرناکی است که انگار (چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم) با اخلاق سیاسی جامعه ما عجین شده. علتش شاید به ریشههای تاریخی جامعه ما (خصوصا ساختار ایلخانی تحولات قدرت طی چندین سده متوالی) بازمیگردد. بررسی دلایل واقعی این پدیده نیاز به کاوش ژرفتری دارد که جامعهپژوهان متبحر باید به آن بپردازند. اما حاصل کلام این است که خطر لغزیدن به یک "طاغوتزدایی" مجدد در جامعه ما که دیر یا زود در شرف تحول آتی است، از هماکنون محسوس و ملموس است.
در عین حال اما به گزارهی نخست این جستار بازگردیم و از خود بپرسیم آیا به راستی خشونتورزی نسبت به کارگزاران یک نظامسیاسی فروپاشیده، همچنان لازمه تحولات انقلابی و امری ناگزیر است؟ آیا قانون عمومی تحولات تند اجتماعی و خصوصا انقلابها همین است؟!
اگر به تحولات مربوط به فروپاشی شوروی و کشورهای اروپای شرقی دقت کنیم که در دهه پایانی سده بیستم رخ داد، میبینیم تقریبا هیچ یک از آنها با خشونتورزی همراه نبود. حزب کمونیست که هفت دهه بر سریر قدرت تکیه زده بود و میلیونها نفر از شهروندانش را یا تصفیه کرده و یا به اردوگاههای سیبری تبعید کرده بود، مورد بیمهری قرار نگرفت؛ سهل است که کمی پس از تحول (بخوانید انقلاب) و در اولین انتخابات رسمی شرکت کرد و همواره در پارلمان حضور پیدا کرد. آنچه این موضوع و این رویه را تسهیل کرد، حضور کارگزاران نظام پیشین (سوویتی) در صفوف تحولخواهان و حتی در رأس جنبش تحولخواهی بود. (البته این موضوع آسیبهای خاص خود را به دنبال داشت و بسا که منجر به ظهور و غلبه الیگارشی سیاسی و ظهور پوتینیزم شده باشد. بحث در خصوص این آسیب، جای گستردهتری میطلبد).
در دیگر کشورهای سوسیالیست اروپای شرقی نیز وضعیت برهمین منوال بود. رویه خشونتپرهیز در دوران پس از استقرار نظام جدید، موجب شد روند نهادیشدن دموکراسی در این کشورها سرعت بیشتری به خود گیرد. در یوگوسلای، پس از فروپاشی سوسیالیسم و جنگ خانمانسوز بوسنیهرزگوین و کوزوو، شاهد بودیم جز میلوشوویچ و چند تن از انصار و اعوانش که به دادگاه بینالمللی سپرده شدند، کارگزاران سابق مشمول نوعی عفو عمومی شدند. در لهستان ومجارستان و حتی رومانی و البانی نیز ما شاهد برگزاری دادگاههای گسترده انقلابی و امواج انتقامجویی از کارگزاران سابق نبودیم. جدا از کشورهای اروپای شرقی، سرگذشت برخی از تحولات کشورهای آمریکای جنوبی نیز قابل تامل و شایسته مطالعه است. پینوشه و اعوان و انصارش پس از ۲۵سال دیکتاتوری مطلق از قدرت کنار گذشته شدند اما کارگزاران جدید به جای انکه هموغم خود را بر انتقامجویی و برگزاری دادگاههای آنچنانی بگذارند اولویت را بر سازندگی کشور و بازسازی روابط با کشورهای جهان گذاشتند. آرژانتین و برزیل نیز سرگذشت مشابهی داشتند و شاهد نتایج بسیار درخشانی در زمینههای رشد اقتصادی و اجتماعی بودند.
رفتار زمامداران رژیم جدید در کشور افریقای جنوبی و در راس آنها نلسون ماندلا، در این زمینه مثالزدنی است. ازاینرو و پس از این مقدمه نسبتا طولانی، این نتیجه مطمح نظر است که توصیه به "خشونتپرهیزی" برای جامعه ایران که دیر یا زود در شرف تحولاتی از این دست قرار دارد، نیازی مبرم است که همه سیاستورزان باید به آن اهتمام ورزند و خطر آن را هر دم یادآور شوند.غلطیدن در دام خشونتورزی و "طاغوتزدایی" (که این بار احتمالا خود را به صورت دینزدایی و متصدیان دینی نشان خواهد داد) قطعا و بدون هیچ تردید نظام بعدی را به همان جایی خواهد برد که زمامداران فعلی رفتهاند.
🆔 @jameeno
🔺روزنامهنگاری را ممنوع كنيد!
▫️بيانيه دو نهاد اطلاعاتی به معنای آن است كه همه ما روزنامهنگاران متهم و حتی مجرم هستيم
🔹بیانیهی انجمن صنفی روزنامهنگاران تهران دربارهی ایرادِ اتهام به دو همکارِ روزنامهنگار
▫️انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران، در واکنش به بیانیهی دو نهاد اطلاعاتی که در آن اتهاماتی به الهه محمدی و نیلوفر حامدی نسبت داده شده بود، بیانیهای صادر کرد.
متن این بیانیه به این شرح است:
بيانيه مشترك دو نهاد اصلی اطلاعاتی كشور درباره تحليل رويدادهای اخير، مضمونی نداشت جز اينكه بايد روزنامهنگاری را جرم و ممنوع اعلام كرد، زيرا فعاليت عادی دو نفر از همكاران ما در انجام وظيفه حرفهای را مصداق اتهامی قرار دادهاند كه به معنای پايان كار روزنامهنگاری است.
دو فعاليت خبری مورد اشاره نهادهای اطلاعاتی، جزو ابتداییترين و بديهیترين وظايف روزنامهنگاری محسوب میشود؛ اين در حالی است كه يكی از ريشههای مشكلات كشور، فقدان يا خطير بودن انجام همين فعاليتهای خبری است. آنچه را اين بيانيه درد دانسته، در واقع درمانِ رسانههای داخلی است.
به علت فقدان همين فعاليت است كه مرجعيت رسانهای از داخل به خارج از كشور منتقل شده و امروز با چنين وضعی مواجهايد، بهطوری كه اگر تمام روزِ خود را صرف تكذيب اخباری كنيد كه غلط و دروغ میپنداريد، باز هم وقت كم میآوريد، چون رسانه نداريم. از اين رو، برخورد با فعاليت ابتدايی دو خانمِ روزنامهنگار حرفهای، ناشي از عصبانيتی است كه نسبت به رسانههای برونمرزی وجود دارد. و ضرورت دانستن اين نكته كه مقابله با آن رسانهها، اتفاقاً به رسميت شناختن و احترام و دفاع از حرفهی روزنامهنگاری است.
انتقام از برنامههای ماهوارههای فارسيزبان خارج ايران را از روزنامهنگاران زحمتكش و خدمتگزار مردم نمیگيرند. اين نه قانوني است، نه اخلاقي و نه حتی مفيد و تاثیرگذار. اين اتهام كه همكاران ما براي آموزش بديهيات و اصول اوليه روزنامهنگاری به خارج از ايران رفته و در كلاسهای روزنامهنگاری شركت كردهاند، فارغ از صحت و سقم اصل وجودی چنين برنامههايی، توهين به شعور مخاطب و جامعه روزنامهنگاری محسوب میشود؛ آن هم دو روزنامهنگاری كه از حرفهایترين روزنامهنگاران كشور هستند. بيانيه دو نهاد اطلاعاتی به معنای آن است كه همه ما روزنامهنگاران متهم و حتي مجرم هستيم و از آن مهمتر اينكه، حرفه روزنامهنگاری را در داخل كشور منتفی تلقی میكنند. از اينرو معتقديم بايد مجموعه نهادهای مدنی و صنفی مرتبط با رسانه و روزنامهنگاری در اين مورد چارهانديشی كنند و اعتراض خود را به اين رويكرد ويرانگر كه ريشه تضعيف نهاد رسانه و فرستادن مرجعيت رسانهاي به خارج از مرزها را دربردارد ابراز كنند. متأسفانه رويكرد اطلاعاتی مزبور درد خود را از جايی میداند كه در واقع درمان و چاره بيماری كشور است.
انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران، اين رويكرد امنيتی را نسبت به حرفهی روزنامهنگاری نه تنها غيرقانونی و در تقابل با آزادی قانونی میداند، بلكه آن را عامل اصلی يا دستكم يكي از عوامل بحرانزای جامعه ايران محسوب میكند. ضمن آنكه شكست آن از پيش قابل مشاهده است. همچنين معتقديم براساس آنچه در اطلاعيه مزبور آمده ، اقدامات حرفهای دو همكار حرفهای ما خانمها الهه محمدی و نيلوفر حامدی جزو وظايف حرفهای هر روزنامهنگاری است. مگر قرار بر اين بوده كه تصويری از خانم مهسا امينی يا خبر مراسم آن مرحومه منتشر نشود كه آنان خلاف آن عمل كرده باشند؟ اين حق آنان و از آن مهمتر وظيفه حرفهایشان بوده است، ضمن اينكه مديران رسانهای آنان نيز در جريان مأموريتكاری آنها بودهاند.
با توجه به جميع جهات، انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران معتقد است كه ايرادات حقوقی گوناگونی از نظر شكلی و ماهوی در مورد اتهامات وارده به اقدامات حرفهای دو همكار خبرنگار و نيز رويكرد نهادهاي اطلاعاتي به حرفه روزنامهنگاری وجود دارد كه اين موارد نيز طی نامهای جداگانه به اطلاع رياست محترم قوه قضائيه خواهد رسيد.
🆔 @jameeno
https://s6.uupload.ir/files/img_20221029_222904_211_0kx.jpg
▫️بيانيه دو نهاد اطلاعاتی به معنای آن است كه همه ما روزنامهنگاران متهم و حتی مجرم هستيم
🔹بیانیهی انجمن صنفی روزنامهنگاران تهران دربارهی ایرادِ اتهام به دو همکارِ روزنامهنگار
▫️انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران، در واکنش به بیانیهی دو نهاد اطلاعاتی که در آن اتهاماتی به الهه محمدی و نیلوفر حامدی نسبت داده شده بود، بیانیهای صادر کرد.
متن این بیانیه به این شرح است:
بيانيه مشترك دو نهاد اصلی اطلاعاتی كشور درباره تحليل رويدادهای اخير، مضمونی نداشت جز اينكه بايد روزنامهنگاری را جرم و ممنوع اعلام كرد، زيرا فعاليت عادی دو نفر از همكاران ما در انجام وظيفه حرفهای را مصداق اتهامی قرار دادهاند كه به معنای پايان كار روزنامهنگاری است.
دو فعاليت خبری مورد اشاره نهادهای اطلاعاتی، جزو ابتداییترين و بديهیترين وظايف روزنامهنگاری محسوب میشود؛ اين در حالی است كه يكی از ريشههای مشكلات كشور، فقدان يا خطير بودن انجام همين فعاليتهای خبری است. آنچه را اين بيانيه درد دانسته، در واقع درمانِ رسانههای داخلی است.
به علت فقدان همين فعاليت است كه مرجعيت رسانهای از داخل به خارج از كشور منتقل شده و امروز با چنين وضعی مواجهايد، بهطوری كه اگر تمام روزِ خود را صرف تكذيب اخباری كنيد كه غلط و دروغ میپنداريد، باز هم وقت كم میآوريد، چون رسانه نداريم. از اين رو، برخورد با فعاليت ابتدايی دو خانمِ روزنامهنگار حرفهای، ناشي از عصبانيتی است كه نسبت به رسانههای برونمرزی وجود دارد. و ضرورت دانستن اين نكته كه مقابله با آن رسانهها، اتفاقاً به رسميت شناختن و احترام و دفاع از حرفهی روزنامهنگاری است.
انتقام از برنامههای ماهوارههای فارسيزبان خارج ايران را از روزنامهنگاران زحمتكش و خدمتگزار مردم نمیگيرند. اين نه قانوني است، نه اخلاقي و نه حتی مفيد و تاثیرگذار. اين اتهام كه همكاران ما براي آموزش بديهيات و اصول اوليه روزنامهنگاری به خارج از ايران رفته و در كلاسهای روزنامهنگاری شركت كردهاند، فارغ از صحت و سقم اصل وجودی چنين برنامههايی، توهين به شعور مخاطب و جامعه روزنامهنگاری محسوب میشود؛ آن هم دو روزنامهنگاری كه از حرفهایترين روزنامهنگاران كشور هستند. بيانيه دو نهاد اطلاعاتی به معنای آن است كه همه ما روزنامهنگاران متهم و حتي مجرم هستيم و از آن مهمتر اينكه، حرفه روزنامهنگاری را در داخل كشور منتفی تلقی میكنند. از اينرو معتقديم بايد مجموعه نهادهای مدنی و صنفی مرتبط با رسانه و روزنامهنگاری در اين مورد چارهانديشی كنند و اعتراض خود را به اين رويكرد ويرانگر كه ريشه تضعيف نهاد رسانه و فرستادن مرجعيت رسانهاي به خارج از مرزها را دربردارد ابراز كنند. متأسفانه رويكرد اطلاعاتی مزبور درد خود را از جايی میداند كه در واقع درمان و چاره بيماری كشور است.
انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران، اين رويكرد امنيتی را نسبت به حرفهی روزنامهنگاری نه تنها غيرقانونی و در تقابل با آزادی قانونی میداند، بلكه آن را عامل اصلی يا دستكم يكي از عوامل بحرانزای جامعه ايران محسوب میكند. ضمن آنكه شكست آن از پيش قابل مشاهده است. همچنين معتقديم براساس آنچه در اطلاعيه مزبور آمده ، اقدامات حرفهای دو همكار حرفهای ما خانمها الهه محمدی و نيلوفر حامدی جزو وظايف حرفهای هر روزنامهنگاری است. مگر قرار بر اين بوده كه تصويری از خانم مهسا امينی يا خبر مراسم آن مرحومه منتشر نشود كه آنان خلاف آن عمل كرده باشند؟ اين حق آنان و از آن مهمتر وظيفه حرفهایشان بوده است، ضمن اينكه مديران رسانهای آنان نيز در جريان مأموريتكاری آنها بودهاند.
با توجه به جميع جهات، انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران معتقد است كه ايرادات حقوقی گوناگونی از نظر شكلی و ماهوی در مورد اتهامات وارده به اقدامات حرفهای دو همكار خبرنگار و نيز رويكرد نهادهاي اطلاعاتي به حرفه روزنامهنگاری وجود دارد كه اين موارد نيز طی نامهای جداگانه به اطلاع رياست محترم قوه قضائيه خواهد رسيد.
🆔 @jameeno
https://s6.uupload.ir/files/img_20221029_222904_211_0kx.jpg
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺دو راهی طالبان یا سوریه؟!
🖌معصومه امینی
▫️«اگر اعتراضات ادامه پیدا کند، سرنوشت ایران شبیه به سوریه خواهد شد.» مشابه این هشدار در روزهای اخیر زیادی شنیده میشود، البته رسانههای وابسته به حکومت هم در دامن زدن به این احتمال تلاش میکنند. اما گروههای دیگری هم هستند که اعتقاد متفاوتی دارند. از نگاه آنها «اگر امروز در مقابل رفتارهای غیرقانونی حکومت مقاومت اجتماعی صورت نگیرد، آینده ایران چیزی شبیه به امروز افغانستان تحت سلطه طالبان خواهد بود.»
با تقریب خوبی میتوان مدعی شد که اکثر افرادی که به یکی از این دو گزاره باور دارن، به جدیت با احتمال وقوع گزاره بدیل مطرح شده مخالف هستند. اما از نگاه نگارنده، به عنوان یک شهروند ایرانی، هر دو گروه از آنچه آینده ایران را خطرناک ساخته است، تبیین دقیق و نزدیک به واقعیتی دارند، هرچند از زاویه نگاههایی متفاوت بیان میکنند.
مردم ایران دست کم طی 25 سال گذشته، از هرگونه جهت و کوشش در حوزههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به منظور اصلاح و بهبود شرایط کشور دریغ نکردهاند. اما متاسفانه سرنوشت اکثریت قریب به مطلق تمامی این تلاشها، مواجهه با یک «نه» مستحکم و استوار از سوی نهاد حکومت بوده است! مخالفتی چنان مصرّانه که در نهایت، اکثریتی از مردم را به این باور رساند که تلاش آنها برای اصلاح امور در مقابل قدرت و اراده حکومت در جهت حفظ وضع موجود، نتیجهای جز شکست نخواهد داشت. آنها باور کردند که حکومت با عزمی استوار بنا دارد از مسیر اجرای احکام فقهی در جامعه، عموم مردم را بالاجبار در بهشتی که خود به آن باور دارد، وارد کند. و البته در مسیر دستیابی به این آرمان مقدس، نظر و مطالبات عمومی مردم، وجاهتی نخواهد داشت. رویکردی که از نگاه بخش عمدهای از این مردم، یعنی چیزی شبیه به حکومت طالبان.
از سمتی دیگر، همین حکومت به همین مردمِ ناامید شده از اصلاح شرایط که فریاد اعتراضشان این روزها در خیابانها رنگ و لعابی خشنتر و کنترلنشدهتر پیدا کرده است، هشدار میدهد که اگر حکومت ما بر کشور تضعیف شود، دشمنان این کشور لحظهای برای تجزیه و تضعیف ایران تعلل نخواهند کرد.
در این نگرانی بسیاری از ایران دوستان هم همدل هستند. اما نکته مهمی که نباید از نظرها دور شود این است که اگر امروز واهمهای از این سرنوشت تلخ برای آینده ایران وجود دارد؛ آن هم در نتیجه حکمرانی غلط همین حکومت فعلی است.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
🔺دو راهی طالبان یا سوریه؟!
🖌معصومه امینی
▫️«اگر اعتراضات ادامه پیدا کند، سرنوشت ایران شبیه به سوریه خواهد شد.» مشابه این هشدار در روزهای اخیر زیادی شنیده میشود، البته رسانههای وابسته به حکومت هم در دامن زدن به این احتمال تلاش میکنند. اما گروههای دیگری هم هستند که اعتقاد متفاوتی دارند. از نگاه آنها «اگر امروز در مقابل رفتارهای غیرقانونی حکومت مقاومت اجتماعی صورت نگیرد، آینده ایران چیزی شبیه به امروز افغانستان تحت سلطه طالبان خواهد بود.»
با تقریب خوبی میتوان مدعی شد که اکثر افرادی که به یکی از این دو گزاره باور دارن، به جدیت با احتمال وقوع گزاره بدیل مطرح شده مخالف هستند. اما از نگاه نگارنده، به عنوان یک شهروند ایرانی، هر دو گروه از آنچه آینده ایران را خطرناک ساخته است، تبیین دقیق و نزدیک به واقعیتی دارند، هرچند از زاویه نگاههایی متفاوت بیان میکنند.
مردم ایران دست کم طی 25 سال گذشته، از هرگونه جهت و کوشش در حوزههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به منظور اصلاح و بهبود شرایط کشور دریغ نکردهاند. اما متاسفانه سرنوشت اکثریت قریب به مطلق تمامی این تلاشها، مواجهه با یک «نه» مستحکم و استوار از سوی نهاد حکومت بوده است! مخالفتی چنان مصرّانه که در نهایت، اکثریتی از مردم را به این باور رساند که تلاش آنها برای اصلاح امور در مقابل قدرت و اراده حکومت در جهت حفظ وضع موجود، نتیجهای جز شکست نخواهد داشت. آنها باور کردند که حکومت با عزمی استوار بنا دارد از مسیر اجرای احکام فقهی در جامعه، عموم مردم را بالاجبار در بهشتی که خود به آن باور دارد، وارد کند. و البته در مسیر دستیابی به این آرمان مقدس، نظر و مطالبات عمومی مردم، وجاهتی نخواهد داشت. رویکردی که از نگاه بخش عمدهای از این مردم، یعنی چیزی شبیه به حکومت طالبان.
از سمتی دیگر، همین حکومت به همین مردمِ ناامید شده از اصلاح شرایط که فریاد اعتراضشان این روزها در خیابانها رنگ و لعابی خشنتر و کنترلنشدهتر پیدا کرده است، هشدار میدهد که اگر حکومت ما بر کشور تضعیف شود، دشمنان این کشور لحظهای برای تجزیه و تضعیف ایران تعلل نخواهند کرد.
در این نگرانی بسیاری از ایران دوستان هم همدل هستند. اما نکته مهمی که نباید از نظرها دور شود این است که اگر امروز واهمهای از این سرنوشت تلخ برای آینده ایران وجود دارد؛ آن هم در نتیجه حکمرانی غلط همین حکومت فعلی است.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
دو راهی طالبان یا سوریه؟!
«اگر اعتراضات ادامه پیدا کند، سرنوشت ایران شبیه به سوریه خواهد شد.» مشاله این هشدار در روزهای اخیر زیادی شنیده میشود، البته رسانههای وابسته به حکومت هم در دامن زدن به این احتمال تلاش میکنند. اما گروههای دیگری هم هستند که اعتقاد متفاوتی دارند. از نگاه…