#الف
🔸رابطۀ وزن و هزینه!
▫️شورای سردبیری: کمهزینهترین انقلابِ معاصر باید همیشه پیش چشم باشد. زنجیرهای از اشخاص در آن است که به ما کمک میکند منطق تحولات سیاسیِ منجر به تغییرات بنیادین را درک کنیم و برای آینده درسهایی بگیریم. اعضای این زنجیره عبارتاند از آیتالله خمینی رهبر حرکت انقلابی سال ۵۷، آیتالله بهشتی معتمد او در ایران، اعضای نهضت آزادی ایران، ارتشبد قرهباغی فرمانده ارشد ارتش، ناصر مقدم رئیس وقت ساواک، ژنرال هایزر نمایندۀ دولت ایالاتمتحده برای کنترل اوضاع ایران در هنگامۀ سقوط شاه!
خلاصۀ داستانش این است که در آخرین روزهای عمر رژیم سابق، نمایندگان رژیم قدیم با نمایندگان رژیم جانشین هماهنگیهایی کردند تا تغییر پیش رو با کمترین هزینه صورت گیرد. ماجرا چنین پیش رفت که پس از خروج شاه بهعنوان مانع اصلیِ هر گونه توافق (آقای خمینی میگفت «شاه باید برود!») و کاشته شدنِ یک نخستوزیر کاملاً مناسبِ دورانِ گذار در رأس دولت، مقامات مهم کشور بهتدریج آمادۀ سازش با نمایندگان انقلابیون شدند. نقل است که ژنرال هایزر نمایندۀ دولت ایالاتمتحده پس از فارغ شدن از برنامۀ خروج تسلیحاتِ فوق سریِ نظامیِ آمریکا از ایران، به عرصۀ سیاست ورود کرد و به فرماندهان ارشد ارتش پیشنهاد داد وارد گفتگو با نمایندگان آیتالله خمینی شوند. گفتگو به واسطگی اعضای نهضت آزادی انجام شد که برخی اعضایش در پاریس کنار آقای خمینی بودند (ابراهیم یزدی) و برخی کنار آقای بهشتی نمایندۀ آقای خمینی در ایران (مهدی بازرگان). هنوز از مفاد این مذاکرات که افسران ارشد ارتش و رئیس ساواک و نمایندۀ ایالاتمتحده در آن حاضر بودند سند معتبری منتشر نشده است ولی ماهیت این مذاکرات روشن است: اطمینانِ دو طرف به همدیگر برای شروع یک روند عمدتاً سیاسیِ کمهزینه برای تغییر رژیم. آمریکا باید مطمئن میشد رژیم جدید به سمت اتحاد شوروی نمیغلتد، فرماندهان ارتش باید مطمئن میشدند رژیم بعدی آنها را نمیکشد (آیتالله خمینی به نمایندهاش گفته بود با اعضای ارشد ارتش ملاقات کنید و دلگرمی بدهید) و آقای بهشتی باید مطمئن میشد بعد از آمدن آقای خمینی به ایران، ارتش حرکت تندی نمیکند و در نهایت بین آقای خمینی و بختیار بهعنوان بقایای حکومت شاه بیطرف میماند. بهاینترتیب بود که انقلاب ۵۷ کمهزینهترین انقلاب تاریخ در مرحله تثبیت شد (در کل بهمنماه ۵۷ فقط ۱۷۹ نفر کشته شدند).
رابطۀ تعداد نازل کشتهشدگان ماه پیروزی انقلاب 57 با داستانی که گفتیم چیست؟ رابطۀ سادهای است. اگر آن تماسها برقرار نبود و نیروها کور عمل میکردند، احتمالاً فرماندهان تندرویی مانند خسروداد حمام خون راه میانداختند و هم در خیابان و هم در میان نظامیان، کشتارِ پر هزینهای به راه میافتاد. آن تماسها بسیار هوشمندانه بود. از هر دو طرف !
تحولات سیاسی در کشورها و دورانهای مختلف مثل هم نیستند اما قواعد بنیانی و روندهای کلیِ مشترکی دارند: یکی از آنها «ائتلاف حاملان تغییر» است. معنایش این است که در مراحل نزدیک به فرجام تحول، دو گروه به یکدیگر نزدیک میشوند: کسانی که در رژیمِ ضعیف و در حال حذف، واقعیتِ ناتوانی در تداوم وضع را پذیرفته و خواهان حفظ برخی ساختارها، منافع و ضمانتها هستند و کسانی که در صفِ گروه و جبهۀ خواهانِ تغییرِ حکومت هستند، در پی گذار کمهزینهاند (کمخشونت). این دو گروه همیشه در جایی از تاریخ انقلابها با یکدیگر روبرو میشوند و کموبیش توافق میکنند و سبب کاهشِ هزینۀ انتقال رژیم میشوند. این هم البته یادمان باشد رفتن از این مسیر، آدمِ مقبول و وزین، با تجربه و استخوان خرد کرده میخواهد نه صرفاً معروف به هر دلیلی و مشتاق به هر نتیجهای!
احتمالاً روزی باز هم در ایران از این نوع ماجراها رخ میدهد و کسانی برکشیده میشوند تا "آن کار" را به انجام برسانند . برایش مستعدیم اما یک استعداد دیگر هم داریم: فرسایش! چیزی که الآن در ایران جریان دارد یک جریانِ فرسایشی بین دو سطحِ خشن است: جامعه بدون نشان دادنِ نرمی و بدون سخنگو فقط مایل به یک رویاروییِ فیصلهبخش است و حکومت، نابردبار و ناموافق با هر نرمش و سازش است و این دو در حال فرسودن یکدیگرند. ما قبلاً دربارۀ چنین موقعیتی بسیار حرف زدهایم. نتیجۀ محتوم موقعیتِ تداوم فرسایش، پیدا شدنِ نیروی سوم برای فیصلهبخشی و تسلطش به هر دو طرف است. اگر این رخ دهد، لزوم "آن گفتگوهای فیصله بخش " منتفی خواهد شد!
طبق معمول باید بگوییم زود است دربارۀ نهایت و فرجامِ رابطۀ پر تخاصمِ مردم و حکومت پیشبینیِ قریب به یقین شود اما بعید است آیندۀ این طلاقِ عاطفیِ طولانی و خشم و کینِ متعاقب آن، افق روشنی داشته باشد: ابزارِ «ختم به خیر» کردن این ماجرا، فعلاً در دسترس نیست!
🆔 @jameeno
🔸رابطۀ وزن و هزینه!
▫️شورای سردبیری: کمهزینهترین انقلابِ معاصر باید همیشه پیش چشم باشد. زنجیرهای از اشخاص در آن است که به ما کمک میکند منطق تحولات سیاسیِ منجر به تغییرات بنیادین را درک کنیم و برای آینده درسهایی بگیریم. اعضای این زنجیره عبارتاند از آیتالله خمینی رهبر حرکت انقلابی سال ۵۷، آیتالله بهشتی معتمد او در ایران، اعضای نهضت آزادی ایران، ارتشبد قرهباغی فرمانده ارشد ارتش، ناصر مقدم رئیس وقت ساواک، ژنرال هایزر نمایندۀ دولت ایالاتمتحده برای کنترل اوضاع ایران در هنگامۀ سقوط شاه!
خلاصۀ داستانش این است که در آخرین روزهای عمر رژیم سابق، نمایندگان رژیم قدیم با نمایندگان رژیم جانشین هماهنگیهایی کردند تا تغییر پیش رو با کمترین هزینه صورت گیرد. ماجرا چنین پیش رفت که پس از خروج شاه بهعنوان مانع اصلیِ هر گونه توافق (آقای خمینی میگفت «شاه باید برود!») و کاشته شدنِ یک نخستوزیر کاملاً مناسبِ دورانِ گذار در رأس دولت، مقامات مهم کشور بهتدریج آمادۀ سازش با نمایندگان انقلابیون شدند. نقل است که ژنرال هایزر نمایندۀ دولت ایالاتمتحده پس از فارغ شدن از برنامۀ خروج تسلیحاتِ فوق سریِ نظامیِ آمریکا از ایران، به عرصۀ سیاست ورود کرد و به فرماندهان ارشد ارتش پیشنهاد داد وارد گفتگو با نمایندگان آیتالله خمینی شوند. گفتگو به واسطگی اعضای نهضت آزادی انجام شد که برخی اعضایش در پاریس کنار آقای خمینی بودند (ابراهیم یزدی) و برخی کنار آقای بهشتی نمایندۀ آقای خمینی در ایران (مهدی بازرگان). هنوز از مفاد این مذاکرات که افسران ارشد ارتش و رئیس ساواک و نمایندۀ ایالاتمتحده در آن حاضر بودند سند معتبری منتشر نشده است ولی ماهیت این مذاکرات روشن است: اطمینانِ دو طرف به همدیگر برای شروع یک روند عمدتاً سیاسیِ کمهزینه برای تغییر رژیم. آمریکا باید مطمئن میشد رژیم جدید به سمت اتحاد شوروی نمیغلتد، فرماندهان ارتش باید مطمئن میشدند رژیم بعدی آنها را نمیکشد (آیتالله خمینی به نمایندهاش گفته بود با اعضای ارشد ارتش ملاقات کنید و دلگرمی بدهید) و آقای بهشتی باید مطمئن میشد بعد از آمدن آقای خمینی به ایران، ارتش حرکت تندی نمیکند و در نهایت بین آقای خمینی و بختیار بهعنوان بقایای حکومت شاه بیطرف میماند. بهاینترتیب بود که انقلاب ۵۷ کمهزینهترین انقلاب تاریخ در مرحله تثبیت شد (در کل بهمنماه ۵۷ فقط ۱۷۹ نفر کشته شدند).
رابطۀ تعداد نازل کشتهشدگان ماه پیروزی انقلاب 57 با داستانی که گفتیم چیست؟ رابطۀ سادهای است. اگر آن تماسها برقرار نبود و نیروها کور عمل میکردند، احتمالاً فرماندهان تندرویی مانند خسروداد حمام خون راه میانداختند و هم در خیابان و هم در میان نظامیان، کشتارِ پر هزینهای به راه میافتاد. آن تماسها بسیار هوشمندانه بود. از هر دو طرف !
تحولات سیاسی در کشورها و دورانهای مختلف مثل هم نیستند اما قواعد بنیانی و روندهای کلیِ مشترکی دارند: یکی از آنها «ائتلاف حاملان تغییر» است. معنایش این است که در مراحل نزدیک به فرجام تحول، دو گروه به یکدیگر نزدیک میشوند: کسانی که در رژیمِ ضعیف و در حال حذف، واقعیتِ ناتوانی در تداوم وضع را پذیرفته و خواهان حفظ برخی ساختارها، منافع و ضمانتها هستند و کسانی که در صفِ گروه و جبهۀ خواهانِ تغییرِ حکومت هستند، در پی گذار کمهزینهاند (کمخشونت). این دو گروه همیشه در جایی از تاریخ انقلابها با یکدیگر روبرو میشوند و کموبیش توافق میکنند و سبب کاهشِ هزینۀ انتقال رژیم میشوند. این هم البته یادمان باشد رفتن از این مسیر، آدمِ مقبول و وزین، با تجربه و استخوان خرد کرده میخواهد نه صرفاً معروف به هر دلیلی و مشتاق به هر نتیجهای!
احتمالاً روزی باز هم در ایران از این نوع ماجراها رخ میدهد و کسانی برکشیده میشوند تا "آن کار" را به انجام برسانند . برایش مستعدیم اما یک استعداد دیگر هم داریم: فرسایش! چیزی که الآن در ایران جریان دارد یک جریانِ فرسایشی بین دو سطحِ خشن است: جامعه بدون نشان دادنِ نرمی و بدون سخنگو فقط مایل به یک رویاروییِ فیصلهبخش است و حکومت، نابردبار و ناموافق با هر نرمش و سازش است و این دو در حال فرسودن یکدیگرند. ما قبلاً دربارۀ چنین موقعیتی بسیار حرف زدهایم. نتیجۀ محتوم موقعیتِ تداوم فرسایش، پیدا شدنِ نیروی سوم برای فیصلهبخشی و تسلطش به هر دو طرف است. اگر این رخ دهد، لزوم "آن گفتگوهای فیصله بخش " منتفی خواهد شد!
طبق معمول باید بگوییم زود است دربارۀ نهایت و فرجامِ رابطۀ پر تخاصمِ مردم و حکومت پیشبینیِ قریب به یقین شود اما بعید است آیندۀ این طلاقِ عاطفیِ طولانی و خشم و کینِ متعاقب آن، افق روشنی داشته باشد: ابزارِ «ختم به خیر» کردن این ماجرا، فعلاً در دسترس نیست!
🆔 @jameeno
#توئیتر_جامعه_نو
🖇به علت بروز اشکال فنی، امکان بارگذاری توئیتها در حساب توئیتری جامعه نو فراهم نشد.
۱- استراتژیهای تثبیت امنیت اجتماعی بر دو بنیان نظری متفاوت استوارند: وحدتمحور و انشقاقگرا. در اولی، عناصر امنیت پایدار از تلاش حکومت برای گردآوردن مردم یک جامعه متکثر زیر یک آرمان عمومی و درسایه نگاه یکسان و پدرانه حکومت به همه گرایشها و برابری حقوق همه فراهم میآید...
۲- در استراتژی ثبات امنیتی انشقاقگرا، حکومتها با تزریق تعارض و دشمنی بین مردم در زمینههای اعتقادی، قومی، نژادی، توزیع انتخابی رانت، و اعمال تبعیض درحقوق اجتماعی، مردم را در برابر یکدیگر قرار می دهند وامنیت را در برقراری تعادل وحشت بین بخش لهیده جامعه و حکومت میدانند.
۳- امنیت انشقاقگرا شکننده و دستخوش هر نوع تحرک کنترل نشدهای است: امنیت به مثابه آرامشی گورستانی، که توفانهای بنیانکن ازدل آن زاده میشود.
شیوه تثبیت امنیت درایران مبتنی بر استراتژی دوم است واکنون دوران توفانی آن فرارسیده است!
🆔 @jameeno
🖇به علت بروز اشکال فنی، امکان بارگذاری توئیتها در حساب توئیتری جامعه نو فراهم نشد.
۱- استراتژیهای تثبیت امنیت اجتماعی بر دو بنیان نظری متفاوت استوارند: وحدتمحور و انشقاقگرا. در اولی، عناصر امنیت پایدار از تلاش حکومت برای گردآوردن مردم یک جامعه متکثر زیر یک آرمان عمومی و درسایه نگاه یکسان و پدرانه حکومت به همه گرایشها و برابری حقوق همه فراهم میآید...
۲- در استراتژی ثبات امنیتی انشقاقگرا، حکومتها با تزریق تعارض و دشمنی بین مردم در زمینههای اعتقادی، قومی، نژادی، توزیع انتخابی رانت، و اعمال تبعیض درحقوق اجتماعی، مردم را در برابر یکدیگر قرار می دهند وامنیت را در برقراری تعادل وحشت بین بخش لهیده جامعه و حکومت میدانند.
۳- امنیت انشقاقگرا شکننده و دستخوش هر نوع تحرک کنترل نشدهای است: امنیت به مثابه آرامشی گورستانی، که توفانهای بنیانکن ازدل آن زاده میشود.
شیوه تثبیت امنیت درایران مبتنی بر استراتژی دوم است واکنون دوران توفانی آن فرارسیده است!
🆔 @jameeno
🔺«تجربه» تازه با «ناصر تقوایی» و صفحات ویژهی «ادبیات و سیاست» آمد
▫️شمارهی چهاردهم دورهی جدید مجلهی «تجربه» با گفتوگویی ویژه با ناصر تقوایی نویسنده و کارگردان با عنوان اصلیِ «زنان سالهاست برای آزادی تلاش میکنند» و یادنامهای دربارهی ناصر تکمیل همایون منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
چهرهیماه: صفحاتی به یادِ ناصر تکمیل همایون نویسنده، تهرانشناس و مورخ که 25 آبان در 86 سالگی درگذشت با آثار و گفتاری از حبیب الله پیمان، احسان شریعتی، قربان بهزادیاننژاد، علی بلوکباشی، ماهرخ ابراهیمپور و گفتوگوی اختصاصی حمیدرضا محمدی با او که آخرین گفت وگو با اوست. این گفتوگو با عنوانِ «از خیانتکارانِ این مملکت نبودم» منتشر شده است.
ادبیات: پرونده ی ویژهی «ادبیات و سیاست» با آثار و گفتاری از روبرت صافاریان، کاوه فولادی نسب و میلاد حسینی. گفتوگوی اصلی این بخش با بیژن اشتری است که با عنوانِ «به آیندهی ایران بسیار خوشبینم» منتشر شده است/ پرونده ای به یادِ یدالله رویایی و شعر حجم با آثار و گفتاری از محمد آزرم، محمد حسین مدل، خشایار فهیمی، پیمان طالبی و سعید برآبادی
کتابخانه: گفتوگو با هاله حامدی فر به انگیزهی انتشار کتاب بتا/ مرور کتابهای روز
سینمای ایران: پروندهای دربارهی جهانِ شاعرانه و سینمایی ناصر تقوایی به همراهِ گفتوگویی اختصاصی با او دربارهی این روزهای ایران و کارِ نیمهتمامِ سریال«میرزا کوچک خان» به همراهِ آثار و گفتاری از داریوش مهرجویی، علی نصیریان، سعید راد، احمد طالبینژاد، سعید عقیقی، مجتبی اسکندری، مرضیه وفامهر، سبا حیدرخانی و حامد قریب/ پروندهای دربارهی «رمانتیسم و سینما» با آثاری از محراب توکلی، پویا جنانی و محمد هاشمی/ نگاهی به سریالِ «شبکه مخفی زنان» به قلمِ مازیار معاونی
سینمای جهان: پروندهای درباره جایگاه و کارنامهی حرفهای «ریدلی اسکات»/ صفحاتی دربارهی «بدون خون» آنجلینا جولی
تئاتر: گفتوگوی تفصیلی احسان زیورعالم و فرامرز اسدی با بهزاد قادری سُهی دربارهی جایگاه و تاثیرات تئاتر در جامعهی امروز ایران
تجسمی: پروندهای دربارهی هنر اعتراضی با طرحِ این پرسش که «هنر چگونه و کجا با مردم همراه می شود» با آثار و گفتاری از نیکزاد نجومی، امیر وارسته، شروین طاهری، سعید باباوند، آسیه مزینانی، آیدین خانکشیپور، هادی حیدری، شرمین دالوند، سمیه رمضانماهی، سوانا بغوزیان، مرجان صادقی و...
مطالعات ایرانی: صفحاتی دربارهی انجمن آثار ملی به شادباشِ یکصدمین سال روزِ تاسیس آن/ گفتوگوی تفصیلی حمیدرضا محمدی با علیقلی محمودیبختیاری ادیب و پیشکسوت زبانشناسی به همراه یادداشتی از رضا قویفکر/ نگاهی به یادداشتهای روزانهی محمدعلی فروغی به قلم محسن آزموده/ دربارهی گرگان و ناهارخورانش به قلم الهه موسوی/ وارثان زعفران و نمک به قلم علی اتحاد
هنر زندگی: پروندهای دربارهی «تنهایی» همراه با گفت وگویی ویژه با آدریان پیلکینگتون»
به همراه یادداشت اختصاصی جهانگیر هدایت دربارهی «بخشی از سرنوشت صادق هدایت» و آثار و گفتاری از فرشین کاظمی نیا، عسل آذرپور و ...
مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد. تصویر روی جلد هم از مهدی حسنی است.
🆔 @jameeno
https://www.uplooder.net/img/image/59/c58695fd17af332e89f092e55eaf98ed/IMG-20221122-174254-191.jpg
▫️شمارهی چهاردهم دورهی جدید مجلهی «تجربه» با گفتوگویی ویژه با ناصر تقوایی نویسنده و کارگردان با عنوان اصلیِ «زنان سالهاست برای آزادی تلاش میکنند» و یادنامهای دربارهی ناصر تکمیل همایون منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
چهرهیماه: صفحاتی به یادِ ناصر تکمیل همایون نویسنده، تهرانشناس و مورخ که 25 آبان در 86 سالگی درگذشت با آثار و گفتاری از حبیب الله پیمان، احسان شریعتی، قربان بهزادیاننژاد، علی بلوکباشی، ماهرخ ابراهیمپور و گفتوگوی اختصاصی حمیدرضا محمدی با او که آخرین گفت وگو با اوست. این گفتوگو با عنوانِ «از خیانتکارانِ این مملکت نبودم» منتشر شده است.
ادبیات: پرونده ی ویژهی «ادبیات و سیاست» با آثار و گفتاری از روبرت صافاریان، کاوه فولادی نسب و میلاد حسینی. گفتوگوی اصلی این بخش با بیژن اشتری است که با عنوانِ «به آیندهی ایران بسیار خوشبینم» منتشر شده است/ پرونده ای به یادِ یدالله رویایی و شعر حجم با آثار و گفتاری از محمد آزرم، محمد حسین مدل، خشایار فهیمی، پیمان طالبی و سعید برآبادی
کتابخانه: گفتوگو با هاله حامدی فر به انگیزهی انتشار کتاب بتا/ مرور کتابهای روز
سینمای ایران: پروندهای دربارهی جهانِ شاعرانه و سینمایی ناصر تقوایی به همراهِ گفتوگویی اختصاصی با او دربارهی این روزهای ایران و کارِ نیمهتمامِ سریال«میرزا کوچک خان» به همراهِ آثار و گفتاری از داریوش مهرجویی، علی نصیریان، سعید راد، احمد طالبینژاد، سعید عقیقی، مجتبی اسکندری، مرضیه وفامهر، سبا حیدرخانی و حامد قریب/ پروندهای دربارهی «رمانتیسم و سینما» با آثاری از محراب توکلی، پویا جنانی و محمد هاشمی/ نگاهی به سریالِ «شبکه مخفی زنان» به قلمِ مازیار معاونی
سینمای جهان: پروندهای درباره جایگاه و کارنامهی حرفهای «ریدلی اسکات»/ صفحاتی دربارهی «بدون خون» آنجلینا جولی
تئاتر: گفتوگوی تفصیلی احسان زیورعالم و فرامرز اسدی با بهزاد قادری سُهی دربارهی جایگاه و تاثیرات تئاتر در جامعهی امروز ایران
تجسمی: پروندهای دربارهی هنر اعتراضی با طرحِ این پرسش که «هنر چگونه و کجا با مردم همراه می شود» با آثار و گفتاری از نیکزاد نجومی، امیر وارسته، شروین طاهری، سعید باباوند، آسیه مزینانی، آیدین خانکشیپور، هادی حیدری، شرمین دالوند، سمیه رمضانماهی، سوانا بغوزیان، مرجان صادقی و...
مطالعات ایرانی: صفحاتی دربارهی انجمن آثار ملی به شادباشِ یکصدمین سال روزِ تاسیس آن/ گفتوگوی تفصیلی حمیدرضا محمدی با علیقلی محمودیبختیاری ادیب و پیشکسوت زبانشناسی به همراه یادداشتی از رضا قویفکر/ نگاهی به یادداشتهای روزانهی محمدعلی فروغی به قلم محسن آزموده/ دربارهی گرگان و ناهارخورانش به قلم الهه موسوی/ وارثان زعفران و نمک به قلم علی اتحاد
هنر زندگی: پروندهای دربارهی «تنهایی» همراه با گفت وگویی ویژه با آدریان پیلکینگتون»
به همراه یادداشت اختصاصی جهانگیر هدایت دربارهی «بخشی از سرنوشت صادق هدایت» و آثار و گفتاری از فرشین کاظمی نیا، عسل آذرپور و ...
مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد. تصویر روی جلد هم از مهدی حسنی است.
🆔 @jameeno
https://www.uplooder.net/img/image/59/c58695fd17af332e89f092e55eaf98ed/IMG-20221122-174254-191.jpg
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸لباس شخصیها و امنیت ملی
🖌امیرحسین علینقی
▫️نادیده گرفتن اقتضائات دولت و حاکمیت ملی از یکسو و غلبه نگاه کوتاهمدت به مدیریت در کشور باعث شده است تا جامعه و حکومت ایران، در ارتباط با آنچه موضوع «لباس شخصیها» خوانده میشود، به ورطه پرمخاطرهای وارد شود. اکنون به نظر می رسد که این مساله در حال تبدیل شدن به یک معضل امنیتی بزرگ در کشور است. در ادامه تلاش میکنم تا ابعاد ضدامنیتی این موضوع را از دو زاویه حقوقی و استراتژیک تبیین کنم. گذار موفق از این روزهای سخت، بدون تغییر جهت در نظام حکمرانی کشور، از جمله تجدیدنظر جدی و فوری، در آنچه معضل لباس شخصیها مینامم، میسر نیست.
الف) ابعاد حقوقی
۱. ارتباط حقوق با موضوع امنیت ملی، ناشی از وجود قید «ملی» در ترکیب «امنیت ملی» است. در حقوق اساسی، ابعاد حقوقی دولت ملی بررسی میشود و طبیعی است که اگر مسالهای امنیتی، وصف «ملی» داشته باشد، مورد توجه حقوقدانان نیز قرار میگیرد. پیشتر در مقالهای با عنوان «بررسی مفهوم امنیت از زاویه حقوق اساسی»(۱) به بررسی این موضوع پرداختهام، که در چند جمله عصارهاش را بیان میکنم. حقوقدانان در توصیف یک دولت ملی از چهار مفهوم «جمعیت»، «سرزمین»، «حکومت» و «حاکمیت» استفاده میکنند که از میان این چهار رکن، مفهوم حاکمیت(۲) در کانون مباحث دولتهای ملی قرار دارد. اگر چنین باشد «حاکمیت ضابطه و معیار نهایی امنیت دولتهای ملی است. دولتهای ملی، به علل گوناگون با افزایش یا کاهش جمعیت و سکنه مهاجر به کشور و یا از کشور خود کنار آمدهاند، بخشهایی از سرزمین کشورهای متعدد جابجا شده است و در طول زمان، نوع و سازمان حکومتها نیز دگرگون شده است، اما تمامی این تحولات در بستر بقای دولتهای ملی، و گاه به قصد حفظ دولت-کشور انجام شدهاند.» (همان مقاله) در نتیجه، مفهوم حاکمیت در کانون ملاحظات امنیتی دولتهای ملی قرار دارد و یک سیاست امنیت ملی، مترصد دفاع از «حاکمیت ملی» است. دولتهای ملی را نهاد «خشونت مشروعیت یافته» مینامند و انحصار در کاربرد این خشونت، آنها را از دیگر بازیگران متمایز میکند.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
🔸لباس شخصیها و امنیت ملی
🖌امیرحسین علینقی
▫️نادیده گرفتن اقتضائات دولت و حاکمیت ملی از یکسو و غلبه نگاه کوتاهمدت به مدیریت در کشور باعث شده است تا جامعه و حکومت ایران، در ارتباط با آنچه موضوع «لباس شخصیها» خوانده میشود، به ورطه پرمخاطرهای وارد شود. اکنون به نظر می رسد که این مساله در حال تبدیل شدن به یک معضل امنیتی بزرگ در کشور است. در ادامه تلاش میکنم تا ابعاد ضدامنیتی این موضوع را از دو زاویه حقوقی و استراتژیک تبیین کنم. گذار موفق از این روزهای سخت، بدون تغییر جهت در نظام حکمرانی کشور، از جمله تجدیدنظر جدی و فوری، در آنچه معضل لباس شخصیها مینامم، میسر نیست.
الف) ابعاد حقوقی
۱. ارتباط حقوق با موضوع امنیت ملی، ناشی از وجود قید «ملی» در ترکیب «امنیت ملی» است. در حقوق اساسی، ابعاد حقوقی دولت ملی بررسی میشود و طبیعی است که اگر مسالهای امنیتی، وصف «ملی» داشته باشد، مورد توجه حقوقدانان نیز قرار میگیرد. پیشتر در مقالهای با عنوان «بررسی مفهوم امنیت از زاویه حقوق اساسی»(۱) به بررسی این موضوع پرداختهام، که در چند جمله عصارهاش را بیان میکنم. حقوقدانان در توصیف یک دولت ملی از چهار مفهوم «جمعیت»، «سرزمین»، «حکومت» و «حاکمیت» استفاده میکنند که از میان این چهار رکن، مفهوم حاکمیت(۲) در کانون مباحث دولتهای ملی قرار دارد. اگر چنین باشد «حاکمیت ضابطه و معیار نهایی امنیت دولتهای ملی است. دولتهای ملی، به علل گوناگون با افزایش یا کاهش جمعیت و سکنه مهاجر به کشور و یا از کشور خود کنار آمدهاند، بخشهایی از سرزمین کشورهای متعدد جابجا شده است و در طول زمان، نوع و سازمان حکومتها نیز دگرگون شده است، اما تمامی این تحولات در بستر بقای دولتهای ملی، و گاه به قصد حفظ دولت-کشور انجام شدهاند.» (همان مقاله) در نتیجه، مفهوم حاکمیت در کانون ملاحظات امنیتی دولتهای ملی قرار دارد و یک سیاست امنیت ملی، مترصد دفاع از «حاکمیت ملی» است. دولتهای ملی را نهاد «خشونت مشروعیت یافته» مینامند و انحصار در کاربرد این خشونت، آنها را از دیگر بازیگران متمایز میکند.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
لباس شخصیها و امنیت ملی
نادیده گرفتن اقتضائات دولت و حاکمیت ملی از یکسو و غلبه نگاه کوتاهمدت به مدیریت در کشور باعث شده است تا جامعه و حکومت ایران، در ارتباط با آنچه موضوع «لباس شخصیها» خوانده میشود، به ورطه پرمخاطرهای وارد شود. اکنون به نظر می رسد که این مساله در حال تبدیل…
🔹چگونه هیولا می شویم؟!
▫️نیما پاکزاد / جامعه نو: در این روزهای پر هیاهو و آشوب و درد و غم نشانهها مهماند. نشانههایی که از دیگران دریافت میکنیم و مهمتر از آن باید به نشانههایی که خودمان تولید میکنیم. باید به آنها توجه داشته باشیم چون مسیر آینده را نشانمان خواهند داد. باید به این فکر کنیم که چه میشود تا ملتی که علیه «ظلم سیستماتیک» بر خود، خروش کرده است و خواهان «آزادی ایران» است، ناخودآگاه به جایگاهی میرسد که بخش قابل توجهی از آن در مقابل باخت «تیم ملی ایران» خوشحالی میکند!
قرار گرفتن در مقابل منافع ملی اتفاقی ساده و محصول عللی خطی نیست که به راحتی بتوان متوجه آن شد. تمام آنها که در روزی مقابل منافع ملی ایستادند، برای خود بسیار توجیهها داشتند. این که در شرایط پر التهاب و حتی انقلابی به سر میبریم، توجیه بیتوجهی به رفتار ما نمیتواند باشد. باید نسبت به نشانهها هوشیار بود.
به این فکر کنیم چگونه میشود که به یکباره تیم فوتبالی که در تمامی سالهای گذشته، با تمام فراز و فرودها و خوشیها و حتی فسادهای درونیاش، همیشه نشانی از وحدت ملی ایرانیان بوده است، (و از قضا حامیان ایدئولوژیک نظام فعلی بودهاند که همواره مقابل کلیت آن و بازیکنانش موضعگیری میکردند)، امروز تبدیل شده است به نماد نظام حاکم؟!
چرا یادمان رفته که همین یک ماه پیش عدم شادی بازیکنان استقلال در سوپر جام ایران که سه نفر از آنها عضو همین تیم ملی هستند، چه شکوهی از همدردی مشترکی جامعه ایرانی را به نمایش گذاشت. انگار به یاد نداریم که کریم انصاریفرد چندی پیش بعد از زدن مهمترین گل زندگیاش به منچستریونایتد شادی نکرد، سردار آزمون همینطور، حتی مهدی طارمی… اصلا چه کسی آخرین شادی علنی این بازیکنان را در میدان فوتبال به خاطر دارد؟!
معروف بود که ایرانیان حافظه تاریخی ندارند، اما به نظر می رسد که امروز حتی حافظه کوتاهمدت بسیاری از ما نیز دچار اختلال شده است. واقعا چه شده است که با موجسازی رسانههای وابسته به دولت های خارجی، همه این بازیکنان می شوند خائن؟ فقط به علت دیدار رسمی با رئیس جمهور و فوتبال بازی کردن؟! علاوه بر این، با چه منطقی اگر از بازیکنان یک تیم خوشمان نیامد، میشویم ضد کلیت آن تیم؟! متوجه هستیم معنای ضدیت با تیم ملی یعنی چه؟! این نشانه چیست؟!
مطمئنا کسانی که موج ضدیت با تیم ملی را به راه انداختهاند، از پیامد حرکت زیبای الناز رکابی در تیم ملی صخرهنوردی، بازیکنان تیم ملی فوتبال ساحلی و کشتی فرنگی و دیگر ورزشکاران که این روزها هر کدام به روش ابتکاری خود تقویتکننده وحدت ملی ایرانیان بوده و هستند، احساس خطر کردهاند. همانها که از مدتها پیش خواهان عدم حضور تمام نمادهای ایران در سطح جهان بوده و هستند، چرا که این نمادها به مفهوم «ایران یکپارچه» قدرت و اعتبار میدهد. همانها که حتی در همین بازی جام جهانی هم با وجود آنکه بازیکنان تیم ملی در مقابل چشم میلیاردها انسان حمایت خود از مردم معترض را نشان دادند و اعلام عمومی کردند، اما همچنان دست از تخریب این نماد ملی برنداشتهاند.
ایران ما روزهای دردناکی را سپری میکند. از یک سو حکومتی خودکامه که به هیچ توصیه و هشدار و دلسوزی وقعی نمینهد و از سوی دیگر برخی دولتهای خارجی که همیشه دشمن کلیت یکپارچهای به نام ایران بودهاند. این دو سویه به ظاهر متناقض، فرصت را غنیمت پیدا کرده و تا میتوانند تیشه به ریشه مفهومی به نام «ایران» میزنند. هر دو سر طیف با سرعت «ایران» را به سمت ویرانی میکشانند. حمایت شدید رسانههای فارسی زبان وابسته به دولتهای عربستان، اسرائیل و آمریکا در کنار تبلیغات مشمئزکننده رسانههای وابسته داخلی، نشان میدهد که مسئله امروز کشور ما، دیگر بودن یا نبودن حکومت فعلی نیست، بلکه بودن یا نبودن یک ایران واحد هست که هدف بازی طنابکشی این دو سوی صاحب قدرت شده است.
در این میان وظیفه ما ملت ایران است که هوشیار باشیم و دستکم سوار بر موجهای این دو سوی مخرب نشویم. سواری بر این موجها، شاید در کوتاه مدت هیجانبخش باشد، اما به مرور ما را تبدیل به هیولا خواهد کرد. هیولاهایی که از اعدام شدن، زخمی شدن، شکست خوردن و حقیر شدن برادر یا خواهرهای هموطن خود خوشحال خواهیم شد و حتی آرزوی آن را در سر خواهیم پرورانیم.
در این روزهای سخت فقط و فقط ما ملت ایران هستیم که می توانیم حافظ عزت و وحدت ایران باشیم و ابزاری نداریم جز دانش و هوشمندی خود. ملتی که تمام ابزارهای قدرتمند ماندنش از او گرفته شده است، نه تشکل و نهاد فراگیری دارد و نه رسانههای مستقل توانمند که بدون وابستگی یه یکی از این دو سر طیف بتواند صدای گروههای مختلف مردم باشد، باید بسیار مراقب واکنشهایش باشد. ضدیت با مفاهیم و نمادهای ملی، نقطه عزیمت روند غمباری است که مطمئنا اکثریتی از ما، حتی از تصور آن بیمناکیم.
🆔 @jameeno
▫️نیما پاکزاد / جامعه نو: در این روزهای پر هیاهو و آشوب و درد و غم نشانهها مهماند. نشانههایی که از دیگران دریافت میکنیم و مهمتر از آن باید به نشانههایی که خودمان تولید میکنیم. باید به آنها توجه داشته باشیم چون مسیر آینده را نشانمان خواهند داد. باید به این فکر کنیم که چه میشود تا ملتی که علیه «ظلم سیستماتیک» بر خود، خروش کرده است و خواهان «آزادی ایران» است، ناخودآگاه به جایگاهی میرسد که بخش قابل توجهی از آن در مقابل باخت «تیم ملی ایران» خوشحالی میکند!
قرار گرفتن در مقابل منافع ملی اتفاقی ساده و محصول عللی خطی نیست که به راحتی بتوان متوجه آن شد. تمام آنها که در روزی مقابل منافع ملی ایستادند، برای خود بسیار توجیهها داشتند. این که در شرایط پر التهاب و حتی انقلابی به سر میبریم، توجیه بیتوجهی به رفتار ما نمیتواند باشد. باید نسبت به نشانهها هوشیار بود.
به این فکر کنیم چگونه میشود که به یکباره تیم فوتبالی که در تمامی سالهای گذشته، با تمام فراز و فرودها و خوشیها و حتی فسادهای درونیاش، همیشه نشانی از وحدت ملی ایرانیان بوده است، (و از قضا حامیان ایدئولوژیک نظام فعلی بودهاند که همواره مقابل کلیت آن و بازیکنانش موضعگیری میکردند)، امروز تبدیل شده است به نماد نظام حاکم؟!
چرا یادمان رفته که همین یک ماه پیش عدم شادی بازیکنان استقلال در سوپر جام ایران که سه نفر از آنها عضو همین تیم ملی هستند، چه شکوهی از همدردی مشترکی جامعه ایرانی را به نمایش گذاشت. انگار به یاد نداریم که کریم انصاریفرد چندی پیش بعد از زدن مهمترین گل زندگیاش به منچستریونایتد شادی نکرد، سردار آزمون همینطور، حتی مهدی طارمی… اصلا چه کسی آخرین شادی علنی این بازیکنان را در میدان فوتبال به خاطر دارد؟!
معروف بود که ایرانیان حافظه تاریخی ندارند، اما به نظر می رسد که امروز حتی حافظه کوتاهمدت بسیاری از ما نیز دچار اختلال شده است. واقعا چه شده است که با موجسازی رسانههای وابسته به دولت های خارجی، همه این بازیکنان می شوند خائن؟ فقط به علت دیدار رسمی با رئیس جمهور و فوتبال بازی کردن؟! علاوه بر این، با چه منطقی اگر از بازیکنان یک تیم خوشمان نیامد، میشویم ضد کلیت آن تیم؟! متوجه هستیم معنای ضدیت با تیم ملی یعنی چه؟! این نشانه چیست؟!
مطمئنا کسانی که موج ضدیت با تیم ملی را به راه انداختهاند، از پیامد حرکت زیبای الناز رکابی در تیم ملی صخرهنوردی، بازیکنان تیم ملی فوتبال ساحلی و کشتی فرنگی و دیگر ورزشکاران که این روزها هر کدام به روش ابتکاری خود تقویتکننده وحدت ملی ایرانیان بوده و هستند، احساس خطر کردهاند. همانها که از مدتها پیش خواهان عدم حضور تمام نمادهای ایران در سطح جهان بوده و هستند، چرا که این نمادها به مفهوم «ایران یکپارچه» قدرت و اعتبار میدهد. همانها که حتی در همین بازی جام جهانی هم با وجود آنکه بازیکنان تیم ملی در مقابل چشم میلیاردها انسان حمایت خود از مردم معترض را نشان دادند و اعلام عمومی کردند، اما همچنان دست از تخریب این نماد ملی برنداشتهاند.
ایران ما روزهای دردناکی را سپری میکند. از یک سو حکومتی خودکامه که به هیچ توصیه و هشدار و دلسوزی وقعی نمینهد و از سوی دیگر برخی دولتهای خارجی که همیشه دشمن کلیت یکپارچهای به نام ایران بودهاند. این دو سویه به ظاهر متناقض، فرصت را غنیمت پیدا کرده و تا میتوانند تیشه به ریشه مفهومی به نام «ایران» میزنند. هر دو سر طیف با سرعت «ایران» را به سمت ویرانی میکشانند. حمایت شدید رسانههای فارسی زبان وابسته به دولتهای عربستان، اسرائیل و آمریکا در کنار تبلیغات مشمئزکننده رسانههای وابسته داخلی، نشان میدهد که مسئله امروز کشور ما، دیگر بودن یا نبودن حکومت فعلی نیست، بلکه بودن یا نبودن یک ایران واحد هست که هدف بازی طنابکشی این دو سوی صاحب قدرت شده است.
در این میان وظیفه ما ملت ایران است که هوشیار باشیم و دستکم سوار بر موجهای این دو سوی مخرب نشویم. سواری بر این موجها، شاید در کوتاه مدت هیجانبخش باشد، اما به مرور ما را تبدیل به هیولا خواهد کرد. هیولاهایی که از اعدام شدن، زخمی شدن، شکست خوردن و حقیر شدن برادر یا خواهرهای هموطن خود خوشحال خواهیم شد و حتی آرزوی آن را در سر خواهیم پرورانیم.
در این روزهای سخت فقط و فقط ما ملت ایران هستیم که می توانیم حافظ عزت و وحدت ایران باشیم و ابزاری نداریم جز دانش و هوشمندی خود. ملتی که تمام ابزارهای قدرتمند ماندنش از او گرفته شده است، نه تشکل و نهاد فراگیری دارد و نه رسانههای مستقل توانمند که بدون وابستگی یه یکی از این دو سر طیف بتواند صدای گروههای مختلف مردم باشد، باید بسیار مراقب واکنشهایش باشد. ضدیت با مفاهیم و نمادهای ملی، نقطه عزیمت روند غمباری است که مطمئنا اکثریتی از ما، حتی از تصور آن بیمناکیم.
🆔 @jameeno
#یادداشت_روز
🔸مطالبه واقعی، پذیرش واقعی!
▫️تحریریه جامعهنو: بالاخره آنچه افراد سیاسی باتجربه انتظارش را داشتند رخ داد: هیاتی از اصلاحطلبان حکومت جمهوری اسلامی با چند مقام میانی حکومت دیدار کردند و تقاضاهایی را از جانب جامعه در برابر آنها قرار دادند. جای امیدواری دارد که این ابتکار عمل از جانب حکومت یک اقدام خردمندانه و پیگیرانه باشد، اما با توجه به اطلاعات قابل اتکای منتشره میتوان انتظارات بیشتری داشت.
خلاصه و صریح میتوان به هیات رئیسه جبهه اصلاحطلبان گفت باید در دیدار اول پیرامون اوضاع مغشوش کشور و پیدا کردن راه عبور از بحران وخیم کنونی با مقامات امنیتی حکومت تصریح کرده باشد که دیدار دوم منوط به اجرای تقاضاهای حداقلی این جبهه در دیدار اول است وگرنه به عملکرد آن نمیتوان امید داشت.
اگر این شرط مطرح نشده باشد، لازم است از سوی این جبهه اعلام شود برای عملی شدن دیدار دوباره، در انتظار رفتار حکومت میماند، بدین طریق میتوان جبران مافات کرد.
شرط خروج کامل همه نیروهای لباس شخصی از همه نقاط کشور و سپردن وظیفهی برقراری نظم به نیروی انتظامی باید بدون هیچ قیدی در برابر نمایندگان مذاکرهی حکومت استوار بماند.
بعید است اصلاحطلبان با وجود حسن نیت قادر باشند روحیه عدم سازش با حکومت را که در جامعه و بویژه در میان جوانان جاریست تلطیف کنند، اما میانداری آنها به عنوان یکی از شانسهای کشور برای پرش از روی بحران بنیانکن کنونی، تنها در صورتی محقق میشود که دستاوردهای قابل لمسی را کسب کنند. حکومت درک چندان روشنی از این موضوع ندارد اما اصلاح طلبان که شناخت بهتری از جامعه دارند باید فوریت اقدامات لازم و قابل توجه و اعتمادبرانگیز را برای آنها تشریح کنند.
🆔 @jameeno
🔸مطالبه واقعی، پذیرش واقعی!
▫️تحریریه جامعهنو: بالاخره آنچه افراد سیاسی باتجربه انتظارش را داشتند رخ داد: هیاتی از اصلاحطلبان حکومت جمهوری اسلامی با چند مقام میانی حکومت دیدار کردند و تقاضاهایی را از جانب جامعه در برابر آنها قرار دادند. جای امیدواری دارد که این ابتکار عمل از جانب حکومت یک اقدام خردمندانه و پیگیرانه باشد، اما با توجه به اطلاعات قابل اتکای منتشره میتوان انتظارات بیشتری داشت.
خلاصه و صریح میتوان به هیات رئیسه جبهه اصلاحطلبان گفت باید در دیدار اول پیرامون اوضاع مغشوش کشور و پیدا کردن راه عبور از بحران وخیم کنونی با مقامات امنیتی حکومت تصریح کرده باشد که دیدار دوم منوط به اجرای تقاضاهای حداقلی این جبهه در دیدار اول است وگرنه به عملکرد آن نمیتوان امید داشت.
اگر این شرط مطرح نشده باشد، لازم است از سوی این جبهه اعلام شود برای عملی شدن دیدار دوباره، در انتظار رفتار حکومت میماند، بدین طریق میتوان جبران مافات کرد.
شرط خروج کامل همه نیروهای لباس شخصی از همه نقاط کشور و سپردن وظیفهی برقراری نظم به نیروی انتظامی باید بدون هیچ قیدی در برابر نمایندگان مذاکرهی حکومت استوار بماند.
بعید است اصلاحطلبان با وجود حسن نیت قادر باشند روحیه عدم سازش با حکومت را که در جامعه و بویژه در میان جوانان جاریست تلطیف کنند، اما میانداری آنها به عنوان یکی از شانسهای کشور برای پرش از روی بحران بنیانکن کنونی، تنها در صورتی محقق میشود که دستاوردهای قابل لمسی را کسب کنند. حکومت درک چندان روشنی از این موضوع ندارد اما اصلاح طلبان که شناخت بهتری از جامعه دارند باید فوریت اقدامات لازم و قابل توجه و اعتمادبرانگیز را برای آنها تشریح کنند.
🆔 @jameeno
🔹مدار صفر درجه ...
▫️فاروق نجم الدین/ جامعه نو: "ادبیات صفر و صد" هم از ان دردهای کهنه و مزمن ما است که خصوصا در بزنگاههای مهمترین تحولات اجتماعی ما بروز پیدا میکند ... متاسفانه شامل همه میشود؛ نه خواص و عوام دارد، نه روشنفکر و کمسواد و نه سنتگرا و مدرن ...!
دفاع از اقای زیدآبادی کار پسندیدهای است اما مطلقگرایی از این نوع که اقای سروش به کار میبرد، تالی فاسد دارد.
یادم میآید که سروش در انتخابات ۸۸ از کروبی حمایت کرده بود و دولت ابادی از موسوی ...
اقای دولت ابادی شدیدا به سروش تاخت که "تو همان کسی هستی که در ستاد انقلاب فرهنگی آن بلاها را بر سر استادان دانشگاه آوردی و چه و چه ..."
و سروش نیز با همان ادبیات به دولت ابادی میگفت که "تو همان مارکسیست لینینیست کذا و کذایی هستی که ..."
و طنز تلخ ماجرا این بود که این مجادله زشت پیش از شروع رقابت و رفاقت بعدی موسوی و کروبی بود ...
نوشته فعلی دکتر سروش نمونهای از همان "ادبیات صفر و صد" است که این بار در دفاع از زیدابادی نوشته شده است.
من برای سروش و عقایدش احترام زیادی قائلم اما این ادبیات، به اعتقاد من برخاسته از اخلاق کژتابانهای است که متاسفانه در هنگامه تحولات اجتماعی گریبانگیر جریانات سیاسی و فکری میشود. قابل قبول نیست که گفتمان عمیق روشنفکری جامعه ما در چنین مقاطع حساسی تحت تاثیر هیجاناتی از این دست قرار گیرد...
شاید به همین دلیل است که جامعه ما درهر تحولی هزینههای زیادی میدهد و هر بار به "مدار صفر درجه" خود بازمیگردد.
🆔 @jameeno
▫️فاروق نجم الدین/ جامعه نو: "ادبیات صفر و صد" هم از ان دردهای کهنه و مزمن ما است که خصوصا در بزنگاههای مهمترین تحولات اجتماعی ما بروز پیدا میکند ... متاسفانه شامل همه میشود؛ نه خواص و عوام دارد، نه روشنفکر و کمسواد و نه سنتگرا و مدرن ...!
دفاع از اقای زیدآبادی کار پسندیدهای است اما مطلقگرایی از این نوع که اقای سروش به کار میبرد، تالی فاسد دارد.
یادم میآید که سروش در انتخابات ۸۸ از کروبی حمایت کرده بود و دولت ابادی از موسوی ...
اقای دولت ابادی شدیدا به سروش تاخت که "تو همان کسی هستی که در ستاد انقلاب فرهنگی آن بلاها را بر سر استادان دانشگاه آوردی و چه و چه ..."
و سروش نیز با همان ادبیات به دولت ابادی میگفت که "تو همان مارکسیست لینینیست کذا و کذایی هستی که ..."
و طنز تلخ ماجرا این بود که این مجادله زشت پیش از شروع رقابت و رفاقت بعدی موسوی و کروبی بود ...
نوشته فعلی دکتر سروش نمونهای از همان "ادبیات صفر و صد" است که این بار در دفاع از زیدابادی نوشته شده است.
من برای سروش و عقایدش احترام زیادی قائلم اما این ادبیات، به اعتقاد من برخاسته از اخلاق کژتابانهای است که متاسفانه در هنگامه تحولات اجتماعی گریبانگیر جریانات سیاسی و فکری میشود. قابل قبول نیست که گفتمان عمیق روشنفکری جامعه ما در چنین مقاطع حساسی تحت تاثیر هیجاناتی از این دست قرار گیرد...
شاید به همین دلیل است که جامعه ما درهر تحولی هزینههای زیادی میدهد و هر بار به "مدار صفر درجه" خود بازمیگردد.
🆔 @jameeno
#الف
🔺فوتبال در مصاف با خوشههای خشم
▫️زهره قلیپور / جامعه نو: هر رویداد سرگرمکنندهی جمعی اعم از هنری یا ورزشی، از جمله جشنوارههای هنری و مسابقات ورزشی بسته به گستردگی جامعهی مخاطب، شبکهی هواداران و منابع و حامیان آن، ناخواسته از نقش سرگرمکنندهی خود فراتر میرود و در قامت یک تجربهی جمعی با سویههای فرهنگی و بعضاً دینی، اجتماعی و بعضاً سیاسی متجلی میشود. از این حیث یک رویداد ورزشی مثل مسابقهی فوتبال واجد دو بُعد بسیار مهم است که هم آن را از یک رویداد فرهنگی یا سیاسیِ صرف متمایز میکند و هم مانع میشود که آن را یک سرگرمی محض بپنداریم.
بُعد نخست از خصیصهی نمایشگری یا اجرایی فوتبال ناشی میشود. فوتبال واجد ریختاری ناایستا و متشکل از بدنهایی (بازیکنانی) است که بهرغم تبعیت از قوانینی محدود، سیالیتی نامحدود اما قاعدهمند را به نمایش میگذارند. در این سطح، گویی با یک اجرای نمایشی (پرفورمنس) طرف هستیم، هیچ نتیجهی قابل پیشبینی و راهنما و نقشهی متقنِ قبلی برای نحوهی اجرای آن وجود ندارد و شور و هیجان مسابقه حاصل گشودگی آن به روی امکانهای بیشمار آینده است، طوری که موفقیت و شکست نهایی نیز به خردهرویدادهای آنی، مقطع و سرعت عمل در کاربرد فنون دفاعی یا تهاجمی در میدان مسابقه و کم و کیف هواداری از اجراگران آن بستگی دارد. از سویی حامیان یا نظام حمایتگری که با شیوههای تشویقی و تبلیغی خود، تماشای مسابقه را به اولویتی در زندگی روزمره تبدیل میکند بسته به درجهی بزرگیاش از حیث قدرت و نفوذ و ثروت، در تبدیل این رویداد از یک اجرای صرفاً سرگرمکننده به موقعیتی برای تحقق خواستها و منافع تامینکنندگانش ایفای نقش میکند. اهمیت این دو وجه در قبال رویدادی چون مسابقات فوتبال در سطح جهانی به منتهای درجهی خود میرسد.
▫️بخشی از یادداشت: سیمون کریچلی، فیلسوف انگلیسی معاصر در کتابی که به تحلیل فلسفی فوتبال اختصاص داده، از هواداران یک تیم فوتبال به مثابه حافظه و بایگانی آن تیم نام میبرد و اذعان میکند بازیکنان و مربیان، میآیند و میروند اما هوداران پابرجا هستند، گویی تیم فوتبال بیشتر به هوادارانش تعلق دارد تا بازیکنانش. او حتی با اشاره به این وابستگی، همدلی و مشارکت متقابل بین بازیکنان از یک سو و تیم و هوادارانش از سوی دیگر، فرم سیاسی متناظر با فوتبال را سوسیالیسم معرفی میکند. اما در سطح جهانی این وابستگی فضای تازهای برای تنازع میان منافع و مطالبات از رهگذر نشانهها میگشاید چون میدان مسابقه در رقابتهای جام جهانی، محل رویارویی میان هواداران تیمها در سطح نخست، و صاحبان قدرت در سطح بعدیست لذا محمل ابراز ملاحظات و مطالبات و نشانههای دستههای متعدد است و ازاینرو عرصه را به روی تفسیرهای تازه میگشاید.
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
🔺فوتبال در مصاف با خوشههای خشم
▫️زهره قلیپور / جامعه نو: هر رویداد سرگرمکنندهی جمعی اعم از هنری یا ورزشی، از جمله جشنوارههای هنری و مسابقات ورزشی بسته به گستردگی جامعهی مخاطب، شبکهی هواداران و منابع و حامیان آن، ناخواسته از نقش سرگرمکنندهی خود فراتر میرود و در قامت یک تجربهی جمعی با سویههای فرهنگی و بعضاً دینی، اجتماعی و بعضاً سیاسی متجلی میشود. از این حیث یک رویداد ورزشی مثل مسابقهی فوتبال واجد دو بُعد بسیار مهم است که هم آن را از یک رویداد فرهنگی یا سیاسیِ صرف متمایز میکند و هم مانع میشود که آن را یک سرگرمی محض بپنداریم.
بُعد نخست از خصیصهی نمایشگری یا اجرایی فوتبال ناشی میشود. فوتبال واجد ریختاری ناایستا و متشکل از بدنهایی (بازیکنانی) است که بهرغم تبعیت از قوانینی محدود، سیالیتی نامحدود اما قاعدهمند را به نمایش میگذارند. در این سطح، گویی با یک اجرای نمایشی (پرفورمنس) طرف هستیم، هیچ نتیجهی قابل پیشبینی و راهنما و نقشهی متقنِ قبلی برای نحوهی اجرای آن وجود ندارد و شور و هیجان مسابقه حاصل گشودگی آن به روی امکانهای بیشمار آینده است، طوری که موفقیت و شکست نهایی نیز به خردهرویدادهای آنی، مقطع و سرعت عمل در کاربرد فنون دفاعی یا تهاجمی در میدان مسابقه و کم و کیف هواداری از اجراگران آن بستگی دارد. از سویی حامیان یا نظام حمایتگری که با شیوههای تشویقی و تبلیغی خود، تماشای مسابقه را به اولویتی در زندگی روزمره تبدیل میکند بسته به درجهی بزرگیاش از حیث قدرت و نفوذ و ثروت، در تبدیل این رویداد از یک اجرای صرفاً سرگرمکننده به موقعیتی برای تحقق خواستها و منافع تامینکنندگانش ایفای نقش میکند. اهمیت این دو وجه در قبال رویدادی چون مسابقات فوتبال در سطح جهانی به منتهای درجهی خود میرسد.
▫️بخشی از یادداشت: سیمون کریچلی، فیلسوف انگلیسی معاصر در کتابی که به تحلیل فلسفی فوتبال اختصاص داده، از هواداران یک تیم فوتبال به مثابه حافظه و بایگانی آن تیم نام میبرد و اذعان میکند بازیکنان و مربیان، میآیند و میروند اما هوداران پابرجا هستند، گویی تیم فوتبال بیشتر به هوادارانش تعلق دارد تا بازیکنانش. او حتی با اشاره به این وابستگی، همدلی و مشارکت متقابل بین بازیکنان از یک سو و تیم و هوادارانش از سوی دیگر، فرم سیاسی متناظر با فوتبال را سوسیالیسم معرفی میکند. اما در سطح جهانی این وابستگی فضای تازهای برای تنازع میان منافع و مطالبات از رهگذر نشانهها میگشاید چون میدان مسابقه در رقابتهای جام جهانی، محل رویارویی میان هواداران تیمها در سطح نخست، و صاحبان قدرت در سطح بعدیست لذا محمل ابراز ملاحظات و مطالبات و نشانههای دستههای متعدد است و ازاینرو عرصه را به روی تفسیرهای تازه میگشاید.
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
فوتبال در مصاف با خوشههای خشم
هر رویداد سرگرمکنندهی جمعی اعم از هنری یا ورزشی، از جمله جشنوارههای هنری و مسابقات ورزشی بسته به گستردگی جامعهی مخاطب، شبکهی هواداران و منابع و حامیان آن، ناخواسته از نقش سرگرمکنندهی خود فراتر میرود و در قامت یک تجربهی جمعی با سویههای فرهنگی و بعضاً…
#الف
🔸وانهاده!
▫️شورای سردبیری: اگر ایرانیان، بهویژه جوانان ایرانی، از ارتش آلمان در فاصلۀ سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۵ کسی را بشناسند آن شخص معمولاً ژنرال رومل است. از دریادار کاناریس یا ژنرال بک یا حتی کلاوسفوناشتوفنبرگ که از تلاش و سرنوشت دردناکش برای ترور هیتلر فیلمهایی هم ساخته شده است، چیزی نمیدانند. البته سرنوشت کل ارتش آلمان، موسوم به ورماخت دردناک است: ارتشی مرکب از فرماندهان وطنپرست که به انقیاد هیتلر و نازیهای آدمکشِ اساس و اسدی درآمد و از جایگاهش در مقام ارتشِ مردمِ آلمان تنزل یافت؛ حالا دیگر ارتش هیتلر بود نه مردم آلمان. بنابراین چنان از ارزشهای خود تهی شد که با شکست هیتلر، از نهاد ارتش و نظامیگریِ سنتیِ آلمان چیزی باقی نماند. از ارزشهای خود تهی شد چون هیتلر آن را از آنِ خود کرده بود. دیکتاتورها عادت دارند داراییهای عمومی را به نام خود سند بزنند!
پدیدۀ «ازآنِخودسازی» نه فقط خاص هیتلر بود و نه فقط محدود به ارتش. داراییهای عینی و غیرعینی دیگری هم هستند که دیکتاتورها سعی میکنند به از آن خود سازند. یک موردِ دستبهنقدش، فوتبال است که در هفتههای اخیر و در ایران، محققانِ بسیاری برای نشان دادنِ علاقۀ دیکتاتورها به تملک آن و علل سیاسی و اجتماعیِ این تمایل، با ذکر نمونههایی از آلمان، ایتالیا، اسپانیا و آرژانتین به خوانندگانشان، همت به خرج دادهاند (پاینده باشند). زمینههای دیگری نیز هست: از تاریخ و اسطورههای ملی، مذهب و عقیده، هنر و ادبیات، ابتکارات و پیشرفتهای علمی گرفته تا تسخیر ذهن و روحِ جوانان و در نهایت ذهنِ یک ملت که غایتِ امر و هدفِ نهاییِ همۀ «ازآنِخودسازی»هاست. سلطه با هدفِ تسخیر اذهان و ماشینی کردنِ آدمها، جز با این قبیل ازآنِخودسازیها شدنی نیست.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
🔸وانهاده!
▫️شورای سردبیری: اگر ایرانیان، بهویژه جوانان ایرانی، از ارتش آلمان در فاصلۀ سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۵ کسی را بشناسند آن شخص معمولاً ژنرال رومل است. از دریادار کاناریس یا ژنرال بک یا حتی کلاوسفوناشتوفنبرگ که از تلاش و سرنوشت دردناکش برای ترور هیتلر فیلمهایی هم ساخته شده است، چیزی نمیدانند. البته سرنوشت کل ارتش آلمان، موسوم به ورماخت دردناک است: ارتشی مرکب از فرماندهان وطنپرست که به انقیاد هیتلر و نازیهای آدمکشِ اساس و اسدی درآمد و از جایگاهش در مقام ارتشِ مردمِ آلمان تنزل یافت؛ حالا دیگر ارتش هیتلر بود نه مردم آلمان. بنابراین چنان از ارزشهای خود تهی شد که با شکست هیتلر، از نهاد ارتش و نظامیگریِ سنتیِ آلمان چیزی باقی نماند. از ارزشهای خود تهی شد چون هیتلر آن را از آنِ خود کرده بود. دیکتاتورها عادت دارند داراییهای عمومی را به نام خود سند بزنند!
پدیدۀ «ازآنِخودسازی» نه فقط خاص هیتلر بود و نه فقط محدود به ارتش. داراییهای عینی و غیرعینی دیگری هم هستند که دیکتاتورها سعی میکنند به از آن خود سازند. یک موردِ دستبهنقدش، فوتبال است که در هفتههای اخیر و در ایران، محققانِ بسیاری برای نشان دادنِ علاقۀ دیکتاتورها به تملک آن و علل سیاسی و اجتماعیِ این تمایل، با ذکر نمونههایی از آلمان، ایتالیا، اسپانیا و آرژانتین به خوانندگانشان، همت به خرج دادهاند (پاینده باشند). زمینههای دیگری نیز هست: از تاریخ و اسطورههای ملی، مذهب و عقیده، هنر و ادبیات، ابتکارات و پیشرفتهای علمی گرفته تا تسخیر ذهن و روحِ جوانان و در نهایت ذهنِ یک ملت که غایتِ امر و هدفِ نهاییِ همۀ «ازآنِخودسازی»هاست. سلطه با هدفِ تسخیر اذهان و ماشینی کردنِ آدمها، جز با این قبیل ازآنِخودسازیها شدنی نیست.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
وانهاده!
شورای سردبیری: اگر ایرانیان، بهویژه جوانان ایرانی، از ارتش آلمان در فاصلۀ سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۵ کسی را بشناسند آن شخص معمولاً ژنرال رومل است. از دریادار کاناریس یا ژنرال بک یا حتی کلاوسفوناشتوفنبرگ که از تلاش و سرنوشت دردناکش برای ترور هیتلر فیلمهایی هم…
#الف
🔹به قیمت جان!
▫️علی هاشمی / جامعه نو: اعتراضِ مردم به حاکمیت و توأمان و بلادرنگ درگیریِ حاکمیت با مردم ماجرای چند دهۀ اخیر است. چراییِ این مسئله بهجای خود که «یکی قصه پر آبِ چشم» و خشم است اما تکرارِ ریختنِ خونِ جوانان وطن نه بهجای خود! حرف و اعتراضِ مردم، که هزار و یک دلیلِ مشهود و منطقی دارد، همیشه منطقی و آرام ابراز و با ارادههایی که فکر میکنند پنهاناند و صد البته رسوای دو عالم، به خشونت سوق و چهبسا هل داده میشود و بعد بازوی پر زورِ آن ارادهها، مشت اول را در گلولۀ اول میگذارد و خونِ یکی را میریزد و خونِ خلقی را به جوش میآورد و باقی را همه میبینیم و میدانیم. پیِ تشریح و تحلیلِ این نیستم و حرفِ دیگری دارم.
در برهۀ هر انتخابات و فقط در آن برهه، گروهی بندۀ قدرت (در قالب حزب و تشکل و روزنامه و هر آنچه بیستواندی سال دیدیم و دانیم) به طمعِ خوانِ نعمت، مدام از هزار و یک درد و مشکل به مردم میگویند و خودشان را و برنامۀ خودشان را حلّالِ مشکلات جا میزنند و فردای رأی ملت، نه مردم را میشناسند و نه چیزی از مشکلاتِ آنها میدانند و همگی با پا میروند و میدوند وسطِ خوانِ نعمت! درحالیکه یکی از کارویژهها و اصلاً وظایف حزب و گروه و روزنامه و آدمِ مرجعِ سیاسی اشاعۀ آگاهی و آموزش است. آیا نباید در آن بیستواندی سال بهجز پیگیریِ برنامههای قدرتمحورِ خود، برای آموزشِ شهروندان جهت کنشگری و دانستنِ سادهترین نکات و مسائل دراینباره، کاری میکردند؟ مگر نه این است که کشور در دو دهۀ اخیر مدام و هر روز بیش از دیروز، درگیرِ مشکل و بحران بوده است و مردمِ معترض در خیابانها و مقابلِ سازمانها و وزارتخانهها بودهاند؟ خب این جرثومههای نامبرده چرا برای ساماندهیِ اعتراضات و آموزش و آگاهسازیِ مردم برای ابرازِ قانونی و بیدردسرِ اعتراضات، اقدامی نکردند؟ خدا را شکر همه هم کمیتۀ جوانان و کارگران و آموزش و زنان و پژوهش و چه و چه دارند و بروی بخواهی عضو شوی، اول فکر میکنی بروی در یک زمینه صاحبرأی شوی و بعد بیایی درخواستِ عضویت بدهی که البته زهی خیالِ باطل که همه دکور است! بله، در بعضی روزنامهها و نشریات مطالبی منتشر شده و میشود اما بسیار کم است و اغلب نه مناسبِ حال.
از پیِ سکوت و بیمسئولیتیِ این منفعلانِ طمّاعِ قدرت (که البته حُبّاً لِفُلان ساکت و برای سرزنش مردم، باز هم حُبّاً لِفُلان، زبانی دراز و گزنده دارند)، خونِ جوانان وطن، چنان اشکِ مادران سر برنگرفته از سجاده، جاری به سر و صورت است. اگر در آن بیستواندی سال، بیشتر شریک قافله بودند و کنشِ درست و مؤثر را به مردم آموزش میدادند، شاهدِ اینهمه درگیری با مأمورانِ تا بن دندان مسلح و آمادۀ مشت اول نبودیم. درگیریهایی که در کمغمترین حالتِ ممکن منجر به دستگیریِ خشن و زندانِ با اعمال شاقه میشوند و در خونافشانترین حالت، منجر به تصویرِ دستی که سنگی دارد و هنوز به پشتِ سر نرسیده که به لقای گلوله میرسد. طنز ماجرا اینجاست که در این وانفسا، همان حکومتی که لالِ شیونِ «دخترم مریضه» بود، امروز منادیِ گفتگو است و مشتی خاماندیش، منادیِ خشونتپرهیزی؛ که مثبتاندیشم که میگویم خاماندیش.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
🔹به قیمت جان!
▫️علی هاشمی / جامعه نو: اعتراضِ مردم به حاکمیت و توأمان و بلادرنگ درگیریِ حاکمیت با مردم ماجرای چند دهۀ اخیر است. چراییِ این مسئله بهجای خود که «یکی قصه پر آبِ چشم» و خشم است اما تکرارِ ریختنِ خونِ جوانان وطن نه بهجای خود! حرف و اعتراضِ مردم، که هزار و یک دلیلِ مشهود و منطقی دارد، همیشه منطقی و آرام ابراز و با ارادههایی که فکر میکنند پنهاناند و صد البته رسوای دو عالم، به خشونت سوق و چهبسا هل داده میشود و بعد بازوی پر زورِ آن ارادهها، مشت اول را در گلولۀ اول میگذارد و خونِ یکی را میریزد و خونِ خلقی را به جوش میآورد و باقی را همه میبینیم و میدانیم. پیِ تشریح و تحلیلِ این نیستم و حرفِ دیگری دارم.
در برهۀ هر انتخابات و فقط در آن برهه، گروهی بندۀ قدرت (در قالب حزب و تشکل و روزنامه و هر آنچه بیستواندی سال دیدیم و دانیم) به طمعِ خوانِ نعمت، مدام از هزار و یک درد و مشکل به مردم میگویند و خودشان را و برنامۀ خودشان را حلّالِ مشکلات جا میزنند و فردای رأی ملت، نه مردم را میشناسند و نه چیزی از مشکلاتِ آنها میدانند و همگی با پا میروند و میدوند وسطِ خوانِ نعمت! درحالیکه یکی از کارویژهها و اصلاً وظایف حزب و گروه و روزنامه و آدمِ مرجعِ سیاسی اشاعۀ آگاهی و آموزش است. آیا نباید در آن بیستواندی سال بهجز پیگیریِ برنامههای قدرتمحورِ خود، برای آموزشِ شهروندان جهت کنشگری و دانستنِ سادهترین نکات و مسائل دراینباره، کاری میکردند؟ مگر نه این است که کشور در دو دهۀ اخیر مدام و هر روز بیش از دیروز، درگیرِ مشکل و بحران بوده است و مردمِ معترض در خیابانها و مقابلِ سازمانها و وزارتخانهها بودهاند؟ خب این جرثومههای نامبرده چرا برای ساماندهیِ اعتراضات و آموزش و آگاهسازیِ مردم برای ابرازِ قانونی و بیدردسرِ اعتراضات، اقدامی نکردند؟ خدا را شکر همه هم کمیتۀ جوانان و کارگران و آموزش و زنان و پژوهش و چه و چه دارند و بروی بخواهی عضو شوی، اول فکر میکنی بروی در یک زمینه صاحبرأی شوی و بعد بیایی درخواستِ عضویت بدهی که البته زهی خیالِ باطل که همه دکور است! بله، در بعضی روزنامهها و نشریات مطالبی منتشر شده و میشود اما بسیار کم است و اغلب نه مناسبِ حال.
از پیِ سکوت و بیمسئولیتیِ این منفعلانِ طمّاعِ قدرت (که البته حُبّاً لِفُلان ساکت و برای سرزنش مردم، باز هم حُبّاً لِفُلان، زبانی دراز و گزنده دارند)، خونِ جوانان وطن، چنان اشکِ مادران سر برنگرفته از سجاده، جاری به سر و صورت است. اگر در آن بیستواندی سال، بیشتر شریک قافله بودند و کنشِ درست و مؤثر را به مردم آموزش میدادند، شاهدِ اینهمه درگیری با مأمورانِ تا بن دندان مسلح و آمادۀ مشت اول نبودیم. درگیریهایی که در کمغمترین حالتِ ممکن منجر به دستگیریِ خشن و زندانِ با اعمال شاقه میشوند و در خونافشانترین حالت، منجر به تصویرِ دستی که سنگی دارد و هنوز به پشتِ سر نرسیده که به لقای گلوله میرسد. طنز ماجرا اینجاست که در این وانفسا، همان حکومتی که لالِ شیونِ «دخترم مریضه» بود، امروز منادیِ گفتگو است و مشتی خاماندیش، منادیِ خشونتپرهیزی؛ که مثبتاندیشم که میگویم خاماندیش.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
به قیمت جان
اعتراضِ مردم به حاکمیت و توأمان و بلادرنگ درگیریِ حاکمیت با مردم ماجرای چند دهۀ اخیر است. چراییِ این مسئله بهجای خود که «یکی قصه پر آبِ چشم» و خشم است اما تکرارِ ریختنِ خونِ جوانان وطن نه بهجای خود! حرف و اعتراضِ مردم، که هزار و یک دلیلِ مشهود و منطقی دارد،…