🔹مدار صفر درجه ...
▫️فاروق نجم الدین/ جامعه نو: "ادبیات صفر و صد" هم از ان دردهای کهنه و مزمن ما است که خصوصا در بزنگاههای مهمترین تحولات اجتماعی ما بروز پیدا میکند ... متاسفانه شامل همه میشود؛ نه خواص و عوام دارد، نه روشنفکر و کمسواد و نه سنتگرا و مدرن ...!
دفاع از اقای زیدآبادی کار پسندیدهای است اما مطلقگرایی از این نوع که اقای سروش به کار میبرد، تالی فاسد دارد.
یادم میآید که سروش در انتخابات ۸۸ از کروبی حمایت کرده بود و دولت ابادی از موسوی ...
اقای دولت ابادی شدیدا به سروش تاخت که "تو همان کسی هستی که در ستاد انقلاب فرهنگی آن بلاها را بر سر استادان دانشگاه آوردی و چه و چه ..."
و سروش نیز با همان ادبیات به دولت ابادی میگفت که "تو همان مارکسیست لینینیست کذا و کذایی هستی که ..."
و طنز تلخ ماجرا این بود که این مجادله زشت پیش از شروع رقابت و رفاقت بعدی موسوی و کروبی بود ...
نوشته فعلی دکتر سروش نمونهای از همان "ادبیات صفر و صد" است که این بار در دفاع از زیدابادی نوشته شده است.
من برای سروش و عقایدش احترام زیادی قائلم اما این ادبیات، به اعتقاد من برخاسته از اخلاق کژتابانهای است که متاسفانه در هنگامه تحولات اجتماعی گریبانگیر جریانات سیاسی و فکری میشود. قابل قبول نیست که گفتمان عمیق روشنفکری جامعه ما در چنین مقاطع حساسی تحت تاثیر هیجاناتی از این دست قرار گیرد...
شاید به همین دلیل است که جامعه ما درهر تحولی هزینههای زیادی میدهد و هر بار به "مدار صفر درجه" خود بازمیگردد.
🆔 @jameeno
▫️فاروق نجم الدین/ جامعه نو: "ادبیات صفر و صد" هم از ان دردهای کهنه و مزمن ما است که خصوصا در بزنگاههای مهمترین تحولات اجتماعی ما بروز پیدا میکند ... متاسفانه شامل همه میشود؛ نه خواص و عوام دارد، نه روشنفکر و کمسواد و نه سنتگرا و مدرن ...!
دفاع از اقای زیدآبادی کار پسندیدهای است اما مطلقگرایی از این نوع که اقای سروش به کار میبرد، تالی فاسد دارد.
یادم میآید که سروش در انتخابات ۸۸ از کروبی حمایت کرده بود و دولت ابادی از موسوی ...
اقای دولت ابادی شدیدا به سروش تاخت که "تو همان کسی هستی که در ستاد انقلاب فرهنگی آن بلاها را بر سر استادان دانشگاه آوردی و چه و چه ..."
و سروش نیز با همان ادبیات به دولت ابادی میگفت که "تو همان مارکسیست لینینیست کذا و کذایی هستی که ..."
و طنز تلخ ماجرا این بود که این مجادله زشت پیش از شروع رقابت و رفاقت بعدی موسوی و کروبی بود ...
نوشته فعلی دکتر سروش نمونهای از همان "ادبیات صفر و صد" است که این بار در دفاع از زیدابادی نوشته شده است.
من برای سروش و عقایدش احترام زیادی قائلم اما این ادبیات، به اعتقاد من برخاسته از اخلاق کژتابانهای است که متاسفانه در هنگامه تحولات اجتماعی گریبانگیر جریانات سیاسی و فکری میشود. قابل قبول نیست که گفتمان عمیق روشنفکری جامعه ما در چنین مقاطع حساسی تحت تاثیر هیجاناتی از این دست قرار گیرد...
شاید به همین دلیل است که جامعه ما درهر تحولی هزینههای زیادی میدهد و هر بار به "مدار صفر درجه" خود بازمیگردد.
🆔 @jameeno
#الف
🔺فوتبال در مصاف با خوشههای خشم
▫️زهره قلیپور / جامعه نو: هر رویداد سرگرمکنندهی جمعی اعم از هنری یا ورزشی، از جمله جشنوارههای هنری و مسابقات ورزشی بسته به گستردگی جامعهی مخاطب، شبکهی هواداران و منابع و حامیان آن، ناخواسته از نقش سرگرمکنندهی خود فراتر میرود و در قامت یک تجربهی جمعی با سویههای فرهنگی و بعضاً دینی، اجتماعی و بعضاً سیاسی متجلی میشود. از این حیث یک رویداد ورزشی مثل مسابقهی فوتبال واجد دو بُعد بسیار مهم است که هم آن را از یک رویداد فرهنگی یا سیاسیِ صرف متمایز میکند و هم مانع میشود که آن را یک سرگرمی محض بپنداریم.
بُعد نخست از خصیصهی نمایشگری یا اجرایی فوتبال ناشی میشود. فوتبال واجد ریختاری ناایستا و متشکل از بدنهایی (بازیکنانی) است که بهرغم تبعیت از قوانینی محدود، سیالیتی نامحدود اما قاعدهمند را به نمایش میگذارند. در این سطح، گویی با یک اجرای نمایشی (پرفورمنس) طرف هستیم، هیچ نتیجهی قابل پیشبینی و راهنما و نقشهی متقنِ قبلی برای نحوهی اجرای آن وجود ندارد و شور و هیجان مسابقه حاصل گشودگی آن به روی امکانهای بیشمار آینده است، طوری که موفقیت و شکست نهایی نیز به خردهرویدادهای آنی، مقطع و سرعت عمل در کاربرد فنون دفاعی یا تهاجمی در میدان مسابقه و کم و کیف هواداری از اجراگران آن بستگی دارد. از سویی حامیان یا نظام حمایتگری که با شیوههای تشویقی و تبلیغی خود، تماشای مسابقه را به اولویتی در زندگی روزمره تبدیل میکند بسته به درجهی بزرگیاش از حیث قدرت و نفوذ و ثروت، در تبدیل این رویداد از یک اجرای صرفاً سرگرمکننده به موقعیتی برای تحقق خواستها و منافع تامینکنندگانش ایفای نقش میکند. اهمیت این دو وجه در قبال رویدادی چون مسابقات فوتبال در سطح جهانی به منتهای درجهی خود میرسد.
▫️بخشی از یادداشت: سیمون کریچلی، فیلسوف انگلیسی معاصر در کتابی که به تحلیل فلسفی فوتبال اختصاص داده، از هواداران یک تیم فوتبال به مثابه حافظه و بایگانی آن تیم نام میبرد و اذعان میکند بازیکنان و مربیان، میآیند و میروند اما هوداران پابرجا هستند، گویی تیم فوتبال بیشتر به هوادارانش تعلق دارد تا بازیکنانش. او حتی با اشاره به این وابستگی، همدلی و مشارکت متقابل بین بازیکنان از یک سو و تیم و هوادارانش از سوی دیگر، فرم سیاسی متناظر با فوتبال را سوسیالیسم معرفی میکند. اما در سطح جهانی این وابستگی فضای تازهای برای تنازع میان منافع و مطالبات از رهگذر نشانهها میگشاید چون میدان مسابقه در رقابتهای جام جهانی، محل رویارویی میان هواداران تیمها در سطح نخست، و صاحبان قدرت در سطح بعدیست لذا محمل ابراز ملاحظات و مطالبات و نشانههای دستههای متعدد است و ازاینرو عرصه را به روی تفسیرهای تازه میگشاید.
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
🔺فوتبال در مصاف با خوشههای خشم
▫️زهره قلیپور / جامعه نو: هر رویداد سرگرمکنندهی جمعی اعم از هنری یا ورزشی، از جمله جشنوارههای هنری و مسابقات ورزشی بسته به گستردگی جامعهی مخاطب، شبکهی هواداران و منابع و حامیان آن، ناخواسته از نقش سرگرمکنندهی خود فراتر میرود و در قامت یک تجربهی جمعی با سویههای فرهنگی و بعضاً دینی، اجتماعی و بعضاً سیاسی متجلی میشود. از این حیث یک رویداد ورزشی مثل مسابقهی فوتبال واجد دو بُعد بسیار مهم است که هم آن را از یک رویداد فرهنگی یا سیاسیِ صرف متمایز میکند و هم مانع میشود که آن را یک سرگرمی محض بپنداریم.
بُعد نخست از خصیصهی نمایشگری یا اجرایی فوتبال ناشی میشود. فوتبال واجد ریختاری ناایستا و متشکل از بدنهایی (بازیکنانی) است که بهرغم تبعیت از قوانینی محدود، سیالیتی نامحدود اما قاعدهمند را به نمایش میگذارند. در این سطح، گویی با یک اجرای نمایشی (پرفورمنس) طرف هستیم، هیچ نتیجهی قابل پیشبینی و راهنما و نقشهی متقنِ قبلی برای نحوهی اجرای آن وجود ندارد و شور و هیجان مسابقه حاصل گشودگی آن به روی امکانهای بیشمار آینده است، طوری که موفقیت و شکست نهایی نیز به خردهرویدادهای آنی، مقطع و سرعت عمل در کاربرد فنون دفاعی یا تهاجمی در میدان مسابقه و کم و کیف هواداری از اجراگران آن بستگی دارد. از سویی حامیان یا نظام حمایتگری که با شیوههای تشویقی و تبلیغی خود، تماشای مسابقه را به اولویتی در زندگی روزمره تبدیل میکند بسته به درجهی بزرگیاش از حیث قدرت و نفوذ و ثروت، در تبدیل این رویداد از یک اجرای صرفاً سرگرمکننده به موقعیتی برای تحقق خواستها و منافع تامینکنندگانش ایفای نقش میکند. اهمیت این دو وجه در قبال رویدادی چون مسابقات فوتبال در سطح جهانی به منتهای درجهی خود میرسد.
▫️بخشی از یادداشت: سیمون کریچلی، فیلسوف انگلیسی معاصر در کتابی که به تحلیل فلسفی فوتبال اختصاص داده، از هواداران یک تیم فوتبال به مثابه حافظه و بایگانی آن تیم نام میبرد و اذعان میکند بازیکنان و مربیان، میآیند و میروند اما هوداران پابرجا هستند، گویی تیم فوتبال بیشتر به هوادارانش تعلق دارد تا بازیکنانش. او حتی با اشاره به این وابستگی، همدلی و مشارکت متقابل بین بازیکنان از یک سو و تیم و هوادارانش از سوی دیگر، فرم سیاسی متناظر با فوتبال را سوسیالیسم معرفی میکند. اما در سطح جهانی این وابستگی فضای تازهای برای تنازع میان منافع و مطالبات از رهگذر نشانهها میگشاید چون میدان مسابقه در رقابتهای جام جهانی، محل رویارویی میان هواداران تیمها در سطح نخست، و صاحبان قدرت در سطح بعدیست لذا محمل ابراز ملاحظات و مطالبات و نشانههای دستههای متعدد است و ازاینرو عرصه را به روی تفسیرهای تازه میگشاید.
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
فوتبال در مصاف با خوشههای خشم
هر رویداد سرگرمکنندهی جمعی اعم از هنری یا ورزشی، از جمله جشنوارههای هنری و مسابقات ورزشی بسته به گستردگی جامعهی مخاطب، شبکهی هواداران و منابع و حامیان آن، ناخواسته از نقش سرگرمکنندهی خود فراتر میرود و در قامت یک تجربهی جمعی با سویههای فرهنگی و بعضاً…
#الف
🔸وانهاده!
▫️شورای سردبیری: اگر ایرانیان، بهویژه جوانان ایرانی، از ارتش آلمان در فاصلۀ سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۵ کسی را بشناسند آن شخص معمولاً ژنرال رومل است. از دریادار کاناریس یا ژنرال بک یا حتی کلاوسفوناشتوفنبرگ که از تلاش و سرنوشت دردناکش برای ترور هیتلر فیلمهایی هم ساخته شده است، چیزی نمیدانند. البته سرنوشت کل ارتش آلمان، موسوم به ورماخت دردناک است: ارتشی مرکب از فرماندهان وطنپرست که به انقیاد هیتلر و نازیهای آدمکشِ اساس و اسدی درآمد و از جایگاهش در مقام ارتشِ مردمِ آلمان تنزل یافت؛ حالا دیگر ارتش هیتلر بود نه مردم آلمان. بنابراین چنان از ارزشهای خود تهی شد که با شکست هیتلر، از نهاد ارتش و نظامیگریِ سنتیِ آلمان چیزی باقی نماند. از ارزشهای خود تهی شد چون هیتلر آن را از آنِ خود کرده بود. دیکتاتورها عادت دارند داراییهای عمومی را به نام خود سند بزنند!
پدیدۀ «ازآنِخودسازی» نه فقط خاص هیتلر بود و نه فقط محدود به ارتش. داراییهای عینی و غیرعینی دیگری هم هستند که دیکتاتورها سعی میکنند به از آن خود سازند. یک موردِ دستبهنقدش، فوتبال است که در هفتههای اخیر و در ایران، محققانِ بسیاری برای نشان دادنِ علاقۀ دیکتاتورها به تملک آن و علل سیاسی و اجتماعیِ این تمایل، با ذکر نمونههایی از آلمان، ایتالیا، اسپانیا و آرژانتین به خوانندگانشان، همت به خرج دادهاند (پاینده باشند). زمینههای دیگری نیز هست: از تاریخ و اسطورههای ملی، مذهب و عقیده، هنر و ادبیات، ابتکارات و پیشرفتهای علمی گرفته تا تسخیر ذهن و روحِ جوانان و در نهایت ذهنِ یک ملت که غایتِ امر و هدفِ نهاییِ همۀ «ازآنِخودسازی»هاست. سلطه با هدفِ تسخیر اذهان و ماشینی کردنِ آدمها، جز با این قبیل ازآنِخودسازیها شدنی نیست.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
🔸وانهاده!
▫️شورای سردبیری: اگر ایرانیان، بهویژه جوانان ایرانی، از ارتش آلمان در فاصلۀ سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۵ کسی را بشناسند آن شخص معمولاً ژنرال رومل است. از دریادار کاناریس یا ژنرال بک یا حتی کلاوسفوناشتوفنبرگ که از تلاش و سرنوشت دردناکش برای ترور هیتلر فیلمهایی هم ساخته شده است، چیزی نمیدانند. البته سرنوشت کل ارتش آلمان، موسوم به ورماخت دردناک است: ارتشی مرکب از فرماندهان وطنپرست که به انقیاد هیتلر و نازیهای آدمکشِ اساس و اسدی درآمد و از جایگاهش در مقام ارتشِ مردمِ آلمان تنزل یافت؛ حالا دیگر ارتش هیتلر بود نه مردم آلمان. بنابراین چنان از ارزشهای خود تهی شد که با شکست هیتلر، از نهاد ارتش و نظامیگریِ سنتیِ آلمان چیزی باقی نماند. از ارزشهای خود تهی شد چون هیتلر آن را از آنِ خود کرده بود. دیکتاتورها عادت دارند داراییهای عمومی را به نام خود سند بزنند!
پدیدۀ «ازآنِخودسازی» نه فقط خاص هیتلر بود و نه فقط محدود به ارتش. داراییهای عینی و غیرعینی دیگری هم هستند که دیکتاتورها سعی میکنند به از آن خود سازند. یک موردِ دستبهنقدش، فوتبال است که در هفتههای اخیر و در ایران، محققانِ بسیاری برای نشان دادنِ علاقۀ دیکتاتورها به تملک آن و علل سیاسی و اجتماعیِ این تمایل، با ذکر نمونههایی از آلمان، ایتالیا، اسپانیا و آرژانتین به خوانندگانشان، همت به خرج دادهاند (پاینده باشند). زمینههای دیگری نیز هست: از تاریخ و اسطورههای ملی، مذهب و عقیده، هنر و ادبیات، ابتکارات و پیشرفتهای علمی گرفته تا تسخیر ذهن و روحِ جوانان و در نهایت ذهنِ یک ملت که غایتِ امر و هدفِ نهاییِ همۀ «ازآنِخودسازی»هاست. سلطه با هدفِ تسخیر اذهان و ماشینی کردنِ آدمها، جز با این قبیل ازآنِخودسازیها شدنی نیست.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
وانهاده!
شورای سردبیری: اگر ایرانیان، بهویژه جوانان ایرانی، از ارتش آلمان در فاصلۀ سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۵ کسی را بشناسند آن شخص معمولاً ژنرال رومل است. از دریادار کاناریس یا ژنرال بک یا حتی کلاوسفوناشتوفنبرگ که از تلاش و سرنوشت دردناکش برای ترور هیتلر فیلمهایی هم…
#الف
🔹به قیمت جان!
▫️علی هاشمی / جامعه نو: اعتراضِ مردم به حاکمیت و توأمان و بلادرنگ درگیریِ حاکمیت با مردم ماجرای چند دهۀ اخیر است. چراییِ این مسئله بهجای خود که «یکی قصه پر آبِ چشم» و خشم است اما تکرارِ ریختنِ خونِ جوانان وطن نه بهجای خود! حرف و اعتراضِ مردم، که هزار و یک دلیلِ مشهود و منطقی دارد، همیشه منطقی و آرام ابراز و با ارادههایی که فکر میکنند پنهاناند و صد البته رسوای دو عالم، به خشونت سوق و چهبسا هل داده میشود و بعد بازوی پر زورِ آن ارادهها، مشت اول را در گلولۀ اول میگذارد و خونِ یکی را میریزد و خونِ خلقی را به جوش میآورد و باقی را همه میبینیم و میدانیم. پیِ تشریح و تحلیلِ این نیستم و حرفِ دیگری دارم.
در برهۀ هر انتخابات و فقط در آن برهه، گروهی بندۀ قدرت (در قالب حزب و تشکل و روزنامه و هر آنچه بیستواندی سال دیدیم و دانیم) به طمعِ خوانِ نعمت، مدام از هزار و یک درد و مشکل به مردم میگویند و خودشان را و برنامۀ خودشان را حلّالِ مشکلات جا میزنند و فردای رأی ملت، نه مردم را میشناسند و نه چیزی از مشکلاتِ آنها میدانند و همگی با پا میروند و میدوند وسطِ خوانِ نعمت! درحالیکه یکی از کارویژهها و اصلاً وظایف حزب و گروه و روزنامه و آدمِ مرجعِ سیاسی اشاعۀ آگاهی و آموزش است. آیا نباید در آن بیستواندی سال بهجز پیگیریِ برنامههای قدرتمحورِ خود، برای آموزشِ شهروندان جهت کنشگری و دانستنِ سادهترین نکات و مسائل دراینباره، کاری میکردند؟ مگر نه این است که کشور در دو دهۀ اخیر مدام و هر روز بیش از دیروز، درگیرِ مشکل و بحران بوده است و مردمِ معترض در خیابانها و مقابلِ سازمانها و وزارتخانهها بودهاند؟ خب این جرثومههای نامبرده چرا برای ساماندهیِ اعتراضات و آموزش و آگاهسازیِ مردم برای ابرازِ قانونی و بیدردسرِ اعتراضات، اقدامی نکردند؟ خدا را شکر همه هم کمیتۀ جوانان و کارگران و آموزش و زنان و پژوهش و چه و چه دارند و بروی بخواهی عضو شوی، اول فکر میکنی بروی در یک زمینه صاحبرأی شوی و بعد بیایی درخواستِ عضویت بدهی که البته زهی خیالِ باطل که همه دکور است! بله، در بعضی روزنامهها و نشریات مطالبی منتشر شده و میشود اما بسیار کم است و اغلب نه مناسبِ حال.
از پیِ سکوت و بیمسئولیتیِ این منفعلانِ طمّاعِ قدرت (که البته حُبّاً لِفُلان ساکت و برای سرزنش مردم، باز هم حُبّاً لِفُلان، زبانی دراز و گزنده دارند)، خونِ جوانان وطن، چنان اشکِ مادران سر برنگرفته از سجاده، جاری به سر و صورت است. اگر در آن بیستواندی سال، بیشتر شریک قافله بودند و کنشِ درست و مؤثر را به مردم آموزش میدادند، شاهدِ اینهمه درگیری با مأمورانِ تا بن دندان مسلح و آمادۀ مشت اول نبودیم. درگیریهایی که در کمغمترین حالتِ ممکن منجر به دستگیریِ خشن و زندانِ با اعمال شاقه میشوند و در خونافشانترین حالت، منجر به تصویرِ دستی که سنگی دارد و هنوز به پشتِ سر نرسیده که به لقای گلوله میرسد. طنز ماجرا اینجاست که در این وانفسا، همان حکومتی که لالِ شیونِ «دخترم مریضه» بود، امروز منادیِ گفتگو است و مشتی خاماندیش، منادیِ خشونتپرهیزی؛ که مثبتاندیشم که میگویم خاماندیش.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
🔹به قیمت جان!
▫️علی هاشمی / جامعه نو: اعتراضِ مردم به حاکمیت و توأمان و بلادرنگ درگیریِ حاکمیت با مردم ماجرای چند دهۀ اخیر است. چراییِ این مسئله بهجای خود که «یکی قصه پر آبِ چشم» و خشم است اما تکرارِ ریختنِ خونِ جوانان وطن نه بهجای خود! حرف و اعتراضِ مردم، که هزار و یک دلیلِ مشهود و منطقی دارد، همیشه منطقی و آرام ابراز و با ارادههایی که فکر میکنند پنهاناند و صد البته رسوای دو عالم، به خشونت سوق و چهبسا هل داده میشود و بعد بازوی پر زورِ آن ارادهها، مشت اول را در گلولۀ اول میگذارد و خونِ یکی را میریزد و خونِ خلقی را به جوش میآورد و باقی را همه میبینیم و میدانیم. پیِ تشریح و تحلیلِ این نیستم و حرفِ دیگری دارم.
در برهۀ هر انتخابات و فقط در آن برهه، گروهی بندۀ قدرت (در قالب حزب و تشکل و روزنامه و هر آنچه بیستواندی سال دیدیم و دانیم) به طمعِ خوانِ نعمت، مدام از هزار و یک درد و مشکل به مردم میگویند و خودشان را و برنامۀ خودشان را حلّالِ مشکلات جا میزنند و فردای رأی ملت، نه مردم را میشناسند و نه چیزی از مشکلاتِ آنها میدانند و همگی با پا میروند و میدوند وسطِ خوانِ نعمت! درحالیکه یکی از کارویژهها و اصلاً وظایف حزب و گروه و روزنامه و آدمِ مرجعِ سیاسی اشاعۀ آگاهی و آموزش است. آیا نباید در آن بیستواندی سال بهجز پیگیریِ برنامههای قدرتمحورِ خود، برای آموزشِ شهروندان جهت کنشگری و دانستنِ سادهترین نکات و مسائل دراینباره، کاری میکردند؟ مگر نه این است که کشور در دو دهۀ اخیر مدام و هر روز بیش از دیروز، درگیرِ مشکل و بحران بوده است و مردمِ معترض در خیابانها و مقابلِ سازمانها و وزارتخانهها بودهاند؟ خب این جرثومههای نامبرده چرا برای ساماندهیِ اعتراضات و آموزش و آگاهسازیِ مردم برای ابرازِ قانونی و بیدردسرِ اعتراضات، اقدامی نکردند؟ خدا را شکر همه هم کمیتۀ جوانان و کارگران و آموزش و زنان و پژوهش و چه و چه دارند و بروی بخواهی عضو شوی، اول فکر میکنی بروی در یک زمینه صاحبرأی شوی و بعد بیایی درخواستِ عضویت بدهی که البته زهی خیالِ باطل که همه دکور است! بله، در بعضی روزنامهها و نشریات مطالبی منتشر شده و میشود اما بسیار کم است و اغلب نه مناسبِ حال.
از پیِ سکوت و بیمسئولیتیِ این منفعلانِ طمّاعِ قدرت (که البته حُبّاً لِفُلان ساکت و برای سرزنش مردم، باز هم حُبّاً لِفُلان، زبانی دراز و گزنده دارند)، خونِ جوانان وطن، چنان اشکِ مادران سر برنگرفته از سجاده، جاری به سر و صورت است. اگر در آن بیستواندی سال، بیشتر شریک قافله بودند و کنشِ درست و مؤثر را به مردم آموزش میدادند، شاهدِ اینهمه درگیری با مأمورانِ تا بن دندان مسلح و آمادۀ مشت اول نبودیم. درگیریهایی که در کمغمترین حالتِ ممکن منجر به دستگیریِ خشن و زندانِ با اعمال شاقه میشوند و در خونافشانترین حالت، منجر به تصویرِ دستی که سنگی دارد و هنوز به پشتِ سر نرسیده که به لقای گلوله میرسد. طنز ماجرا اینجاست که در این وانفسا، همان حکومتی که لالِ شیونِ «دخترم مریضه» بود، امروز منادیِ گفتگو است و مشتی خاماندیش، منادیِ خشونتپرهیزی؛ که مثبتاندیشم که میگویم خاماندیش.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
به قیمت جان
اعتراضِ مردم به حاکمیت و توأمان و بلادرنگ درگیریِ حاکمیت با مردم ماجرای چند دهۀ اخیر است. چراییِ این مسئله بهجای خود که «یکی قصه پر آبِ چشم» و خشم است اما تکرارِ ریختنِ خونِ جوانان وطن نه بهجای خود! حرف و اعتراضِ مردم، که هزار و یک دلیلِ مشهود و منطقی دارد،…
🔸گزارههایی از جنس دغدغههای روز
▫️فاروق نجم الدین / جامعه نو:
گزاره نخست: جنبش فعلی اگر چه خواستههای رادیکالی را مطرح میکند که متضمن عبور از نظام و براندازی آن هم هست اما به گمان من این جنبش مطلقا نسبتی با جریانهای اپوزیسیون برانداز (قبلی) در خارج و داخل ندارد. جنبش فعلی (در دیدگاه بنده) "جنبش مطالبات" است. جنبش در درجه اول خواستار شکستن خاکریز مقدم نظام درباره مهمترین محدودیتها است که زندگی عادی را از مردم سلب کرده است.
معترضان، یک زندگی عادی مانند مردم دنیا را مطالبه میکنند. آزادی در پوشش، رفع محدودیتهای زنان، محدودیتهای ورزشی، تبعیضهای جنسیتی، تبعیضهای قومیتی، تحمیلهای آموزشی و فرهنگی در آموزش رسمی و رسانههای انحصاری و ... شاید ترجیح معترضان این باشد که مطالبات توسط همین نظام برآورده شود اما میدانند که نمیشود. به همین دلیل شعار عبور از نظام میدهند.
شعار "نه، به ج.ا." به گمان من به تنهایی نشاندهنده این نیست که هیچ اصلاحی از سوی نظام احتمال پذیرش ندارد. دلیلش به عنوان مثال رنگباختن شعار "رضا شاه روحت شاد" است. این شعار، اساسا دال بر تمایل "سلطنتطلبانه" نیست و فقط از روی گرایش سلبی سر داده میشد. بنابراین اگر نشانهای دال بر اصلاحات جدی در نظام دیده شود (که متأسفانه فعلا دیده نشده) احتمال کاستهشدن گسست فعلی همچنان وجود دارد. بدیهی است که برخورد قهری ممکن است جنبش مطالبات را به سمت خواستههای تماما انقلابی سوق دهد.
گزاره دوم و پاسخ: آیا اصلاحطلبی (با همان تعریف رایج طی چند دهه گذشته) نسبتی با "جنبش مطالبات" دارد؟ جواب چه مثبت و چه منفی باشد این سؤال مطرح است که اصلاحطلبان باید چگونه با جنبش و مطالبات ان برخورد کنند؟
پاسخ: جنبش فعلی پیوندی با جنبش اصلاحطلبی برقرار نکرده و اساسا زائیده و زائده آن نیست. کما اینکه زائیده و زائده جنبش اپوزیسیون برانداز هم نیست. جنبش فعلی با اعتراضات آبان ۹۸، اعتراضات بازنشستگان، اعتراضات کارگران، اعتراضات کمآبی و محیطزیستی، اعتراضات به سرنگونی هواپیمای اوکراینی پیوندی نزدیک دارد. اصلاحطلبان نتوانستند نسبت به هیچکدام از این اعتراضات موضعگیری مناسبی داشته باشند و یا با آنها نسبتی برقرار کنند. برخورد اصلاحطلبان در بهترین حالت، برخورد هدایتگرانه و نصیحتمآبانه بوده و در این کار نیز ناموفق بودهاند.
اصلاحطلبان حتی سعی کردند مرتبا معترضان را از خطر "تجزیهطلبی" بیم دهند (نمونه: نوشته عباس عبدی در مورد تیم ملی. به نظر او دو دسته تیم ملی را تضعیف میکنند؛ یکی حاکمیت و دیگری تجزیهطلبان آن سوی آب. همچنین نوشته اقای زیدآبادی خطاب به حامد اسماعیلیون) یا اساساً تغییر نظام را "نه ممکن و نه مطلوب" قلمداد کنند که به معنی تخطئه کامل جنبش اعتراضی است و نه پیوند برقرار کرد با آن ..
البته رویکرد اصلاحطلبان و مستقل منحصر به موارد فوق نیست. معتقدم که جنبش اصلاحطلبی هنوز هم ظرفیت لازم برای نقد جدی حاکمیت را دارد اما این رویکرد که صرفا بر روی هشدار دادن به خطر "آن سوی آب" متمرکز است، به جای شکل دادن و هدایت جنبش؛ آن را دستی دستی به سوی "اپوزیسیون برانداز" میراند.
🆔 @jameeno
▫️فاروق نجم الدین / جامعه نو:
گزاره نخست: جنبش فعلی اگر چه خواستههای رادیکالی را مطرح میکند که متضمن عبور از نظام و براندازی آن هم هست اما به گمان من این جنبش مطلقا نسبتی با جریانهای اپوزیسیون برانداز (قبلی) در خارج و داخل ندارد. جنبش فعلی (در دیدگاه بنده) "جنبش مطالبات" است. جنبش در درجه اول خواستار شکستن خاکریز مقدم نظام درباره مهمترین محدودیتها است که زندگی عادی را از مردم سلب کرده است.
معترضان، یک زندگی عادی مانند مردم دنیا را مطالبه میکنند. آزادی در پوشش، رفع محدودیتهای زنان، محدودیتهای ورزشی، تبعیضهای جنسیتی، تبعیضهای قومیتی، تحمیلهای آموزشی و فرهنگی در آموزش رسمی و رسانههای انحصاری و ... شاید ترجیح معترضان این باشد که مطالبات توسط همین نظام برآورده شود اما میدانند که نمیشود. به همین دلیل شعار عبور از نظام میدهند.
شعار "نه، به ج.ا." به گمان من به تنهایی نشاندهنده این نیست که هیچ اصلاحی از سوی نظام احتمال پذیرش ندارد. دلیلش به عنوان مثال رنگباختن شعار "رضا شاه روحت شاد" است. این شعار، اساسا دال بر تمایل "سلطنتطلبانه" نیست و فقط از روی گرایش سلبی سر داده میشد. بنابراین اگر نشانهای دال بر اصلاحات جدی در نظام دیده شود (که متأسفانه فعلا دیده نشده) احتمال کاستهشدن گسست فعلی همچنان وجود دارد. بدیهی است که برخورد قهری ممکن است جنبش مطالبات را به سمت خواستههای تماما انقلابی سوق دهد.
گزاره دوم و پاسخ: آیا اصلاحطلبی (با همان تعریف رایج طی چند دهه گذشته) نسبتی با "جنبش مطالبات" دارد؟ جواب چه مثبت و چه منفی باشد این سؤال مطرح است که اصلاحطلبان باید چگونه با جنبش و مطالبات ان برخورد کنند؟
پاسخ: جنبش فعلی پیوندی با جنبش اصلاحطلبی برقرار نکرده و اساسا زائیده و زائده آن نیست. کما اینکه زائیده و زائده جنبش اپوزیسیون برانداز هم نیست. جنبش فعلی با اعتراضات آبان ۹۸، اعتراضات بازنشستگان، اعتراضات کارگران، اعتراضات کمآبی و محیطزیستی، اعتراضات به سرنگونی هواپیمای اوکراینی پیوندی نزدیک دارد. اصلاحطلبان نتوانستند نسبت به هیچکدام از این اعتراضات موضعگیری مناسبی داشته باشند و یا با آنها نسبتی برقرار کنند. برخورد اصلاحطلبان در بهترین حالت، برخورد هدایتگرانه و نصیحتمآبانه بوده و در این کار نیز ناموفق بودهاند.
اصلاحطلبان حتی سعی کردند مرتبا معترضان را از خطر "تجزیهطلبی" بیم دهند (نمونه: نوشته عباس عبدی در مورد تیم ملی. به نظر او دو دسته تیم ملی را تضعیف میکنند؛ یکی حاکمیت و دیگری تجزیهطلبان آن سوی آب. همچنین نوشته اقای زیدآبادی خطاب به حامد اسماعیلیون) یا اساساً تغییر نظام را "نه ممکن و نه مطلوب" قلمداد کنند که به معنی تخطئه کامل جنبش اعتراضی است و نه پیوند برقرار کرد با آن ..
البته رویکرد اصلاحطلبان و مستقل منحصر به موارد فوق نیست. معتقدم که جنبش اصلاحطلبی هنوز هم ظرفیت لازم برای نقد جدی حاکمیت را دارد اما این رویکرد که صرفا بر روی هشدار دادن به خطر "آن سوی آب" متمرکز است، به جای شکل دادن و هدایت جنبش؛ آن را دستی دستی به سوی "اپوزیسیون برانداز" میراند.
🆔 @jameeno
👍1