#در_کرانه_روز !
🏷 شستشو !
در حالی که مسئول اصلی آوارگی وکشتار نیم قرن اخیر در منطقه فلسطین ، ایالات متحده ، پنتاگون و روسای جمهور آن هستند و دولت اسرائیل فقط چنگال خونین آن هاست، رسانهها با تبلیغ دائم مخالفت ریاکارانه بایدن با این کشتار، خاک به چشم ناظران میپاشند رسواترین رسانه فارسی زبان در این کارزار تبلیغاتی و جنگ روانی، بی.بی.سی فارسی است: یک هفته است خبر از غزه نمیدهد ، مگر اینکه در جوفش بگنجاند آمریکا گفته بمب به اسرائیل نمیدهد : خبر پراکنی برای پنهان کردن دست قاتل اصلی!
دیشب بلینکن در فیس نیشن در پاسخ سوال خبر نگار گفت بایدن در مذاکره خصوصی به اسراییل گفته اگر در حمله به رفح مواظب غیر نظامیها نباشد فلان بمب سنگین را نخواهم داد، ولی ارسال هنوز قطع نشده است. امروز دوباره بی بی سی لای خبر گنجاند که آمریکا به اسرائیل بمب نمیدهد. شرم آوریم ما خبر نویسان متولد ایران . قیمت وجدان ما چند است؟
🆔@jameeno
https://x.com/21WIRE/status/1790012583422116065
🏷 شستشو !
در حالی که مسئول اصلی آوارگی وکشتار نیم قرن اخیر در منطقه فلسطین ، ایالات متحده ، پنتاگون و روسای جمهور آن هستند و دولت اسرائیل فقط چنگال خونین آن هاست، رسانهها با تبلیغ دائم مخالفت ریاکارانه بایدن با این کشتار، خاک به چشم ناظران میپاشند رسواترین رسانه فارسی زبان در این کارزار تبلیغاتی و جنگ روانی، بی.بی.سی فارسی است: یک هفته است خبر از غزه نمیدهد ، مگر اینکه در جوفش بگنجاند آمریکا گفته بمب به اسرائیل نمیدهد : خبر پراکنی برای پنهان کردن دست قاتل اصلی!
دیشب بلینکن در فیس نیشن در پاسخ سوال خبر نگار گفت بایدن در مذاکره خصوصی به اسراییل گفته اگر در حمله به رفح مواظب غیر نظامیها نباشد فلان بمب سنگین را نخواهم داد، ولی ارسال هنوز قطع نشده است. امروز دوباره بی بی سی لای خبر گنجاند که آمریکا به اسرائیل بمب نمیدهد. شرم آوریم ما خبر نویسان متولد ایران . قیمت وجدان ما چند است؟
🆔@jameeno
https://x.com/21WIRE/status/1790012583422116065
X (formerly Twitter)
Patrick Henningsen (@21WIRE) on X
MANY PEOPLE NOW BELIEVE WE NEED A #NUREMBERG2 TO DEAL WITH SHEAR AMOUNT OF WAR CRIMINALS INVOLVED IN ISRAEL’S GENOCIDE OF THE NATIVE PALESTINIAN POPULATION IN GAZA & WEST BANK
Aside from the obvious indictments of Netanyahu, Galant, Ben-Gvir, Smotrich and…
Aside from the obvious indictments of Netanyahu, Galant, Ben-Gvir, Smotrich and…
👍18👎2
#الف
🏷️ کار درست !
🖊️ تحریریه جامعه نو: بالاخره سران قوم عقلشان را روی هم گذاشتند، از پس مخالفتهای درونی بر آمدند و روز شنبه را به جای پنجشنبه تعطیل کردند. حال که اینقدر درایت وجود داشته که آن ترس از اینکه تعطیلی مسلمین همان تعطیل یهودیان باشد را کنار بزنند ، راحت تر میشود در باره این موضوع حرف زد. کار درستی کردند پس از مدتها ، و درست تر هم میشود اگر یکبار دیگر موضوع را ارزیابی کنیم. میشد تصمیم درست تری هم گرفت.
مثلا ممکن بود و هست که در تقویم سال آینده در جایی مناسب، مثلا در تعطیلات نوروز که جامعه غرق در تعطیلات پانزده روزه است، دوروز بدون عنوان را به صورت " دو روز انطباق" در نظر بگیرند تا جای شنبه ها عوض شود و با دوشنبه فعلی انطباق یابد . در آن صورت ، دوروز تعطیلی هفتگی ما با تعطیلات جهانی منطبق می شود که مشکل اهل اقتصاد کلا حل شود .
احتمالا اشخاص متعصب ظاهر بین با این بهانه که قصد این طرح بردن روز جمعه به روز تعطیل مسیحیان است مخالف خواهند بود ، ولی بهتر است ابتدا استدلالهای چنین پیشنهادی را سبک و سنگین کنند. اولین استدلالش این است که برای ایرانیان فراوان اروپا و آمریکا و استرالیا و ... فرصت شرکت در نماز جمعه فراهم میکند. امروزه و با وضعیت فعلی ما، آنها این فرصت را ندارند.
واقعش را بخواهید، اساسا دستهبندی روزها به هفته های هفت روزه ، برآمده از یک افسانه یهودی است که میگوید خدا جهان را در شش روز آفرید و روز هفتم استراحت کرد! البته احتمال تاریخی قوی این است که این دسته بندی را یهودیان هم از بابلیان گرفته و بر آن لباس یهودی پوشانده باشند. احتمالا حصرت محمد هم که رسوم و آداب یهودیان را به عنوان یکتا پرست بر آئین بت پرستان ترجیح میداد این دورههای هفت روزه را به عنوان امر بی ضرر از عرف جامعه آن دوران گرفته باشد . ما البته برخلاف علما تخصصی در امور دینی نداریم ، ولی تا آنجا که میدانیم، در قرآن نیز قداست روز جمعه به خاطر برپایی نماز جمعی در آن است نه خود آن روز.. ایات سوره جمعه در باره نماز این روز است و نه خود روز یا جا و محل آن در هفته . میتوانست روز بعد از تعطیل یهودیان روز اجتماع مسلمین باشد یا دوروز بعد از آن. فرقی نمیکرد . باز هم به احتمال، پیامبر اسلام تقسیم بندی روزها در دستههای هفت روزه را به عنوان یک عرف جاری پذیرفته و امضا کرده است (چرا نگفته است مسلمین باید دستهبندی هشت یا شش روز ه کنند تا با یهودیان تفاوت کند؟) و قرار دادن روز متفاوت از روز تعطیل یهودیان هم برای متمایز کردن انان در شهر کوچک آن روز و شاید جلوگیری از اختلاف بوده باشد. امروزه آن احتیاطهای احتمالی در شهر های میلیون نفری از بین رفته است و برهمین اساس عوض کردن جای جمعه با یکی دیگر از روزهای هفته، امری تخصیصی است و ربطی به سایر ادیان ندارد.
بزرگترین فایده این جابجایی را البته اقتصاد نمیبرد : مسلمین ساکن در بلاد مسیحی و یهودی میبرند که امکان شرکت در نماز جمعه را پیدا می کنند. در حال حاضر، یک کارمند یا کارگر ساکن اروپا، آمریکا ژاپن، چین، روسیه.... نمیتواند روز جمعه را که روز کاری آنهاست برای نماز جمعه تعطیل کند، ولی با این انطباق ، حتما نماز جمعه های پر رونق و باشکوهی در این کشورهابرای مسلمانان غریب برگزار خواهد شد. زیبا نخواهد بود در روزی که مسیحیان در ان تعداد کم به کلیسا میروند ، شاهد رونق مساجد مسلمانان باشند؟ اگر ما از این راه برویم ماهی بعد همه کشور ها بویژه اعراب از همین مسیر خواهند رفت.
مثل هر پیشنهاد دیگری ، این نیز میتواند مخالفانی داشته باشد. بایدبنشینیم و نقد آنها و استدلالشان را بشنویم.
🆔@jameeno
🏷️ کار درست !
🖊️ تحریریه جامعه نو: بالاخره سران قوم عقلشان را روی هم گذاشتند، از پس مخالفتهای درونی بر آمدند و روز شنبه را به جای پنجشنبه تعطیل کردند. حال که اینقدر درایت وجود داشته که آن ترس از اینکه تعطیلی مسلمین همان تعطیل یهودیان باشد را کنار بزنند ، راحت تر میشود در باره این موضوع حرف زد. کار درستی کردند پس از مدتها ، و درست تر هم میشود اگر یکبار دیگر موضوع را ارزیابی کنیم. میشد تصمیم درست تری هم گرفت.
مثلا ممکن بود و هست که در تقویم سال آینده در جایی مناسب، مثلا در تعطیلات نوروز که جامعه غرق در تعطیلات پانزده روزه است، دوروز بدون عنوان را به صورت " دو روز انطباق" در نظر بگیرند تا جای شنبه ها عوض شود و با دوشنبه فعلی انطباق یابد . در آن صورت ، دوروز تعطیلی هفتگی ما با تعطیلات جهانی منطبق می شود که مشکل اهل اقتصاد کلا حل شود .
احتمالا اشخاص متعصب ظاهر بین با این بهانه که قصد این طرح بردن روز جمعه به روز تعطیل مسیحیان است مخالف خواهند بود ، ولی بهتر است ابتدا استدلالهای چنین پیشنهادی را سبک و سنگین کنند. اولین استدلالش این است که برای ایرانیان فراوان اروپا و آمریکا و استرالیا و ... فرصت شرکت در نماز جمعه فراهم میکند. امروزه و با وضعیت فعلی ما، آنها این فرصت را ندارند.
واقعش را بخواهید، اساسا دستهبندی روزها به هفته های هفت روزه ، برآمده از یک افسانه یهودی است که میگوید خدا جهان را در شش روز آفرید و روز هفتم استراحت کرد! البته احتمال تاریخی قوی این است که این دسته بندی را یهودیان هم از بابلیان گرفته و بر آن لباس یهودی پوشانده باشند. احتمالا حصرت محمد هم که رسوم و آداب یهودیان را به عنوان یکتا پرست بر آئین بت پرستان ترجیح میداد این دورههای هفت روزه را به عنوان امر بی ضرر از عرف جامعه آن دوران گرفته باشد . ما البته برخلاف علما تخصصی در امور دینی نداریم ، ولی تا آنجا که میدانیم، در قرآن نیز قداست روز جمعه به خاطر برپایی نماز جمعی در آن است نه خود آن روز.. ایات سوره جمعه در باره نماز این روز است و نه خود روز یا جا و محل آن در هفته . میتوانست روز بعد از تعطیل یهودیان روز اجتماع مسلمین باشد یا دوروز بعد از آن. فرقی نمیکرد . باز هم به احتمال، پیامبر اسلام تقسیم بندی روزها در دستههای هفت روزه را به عنوان یک عرف جاری پذیرفته و امضا کرده است (چرا نگفته است مسلمین باید دستهبندی هشت یا شش روز ه کنند تا با یهودیان تفاوت کند؟) و قرار دادن روز متفاوت از روز تعطیل یهودیان هم برای متمایز کردن انان در شهر کوچک آن روز و شاید جلوگیری از اختلاف بوده باشد. امروزه آن احتیاطهای احتمالی در شهر های میلیون نفری از بین رفته است و برهمین اساس عوض کردن جای جمعه با یکی دیگر از روزهای هفته، امری تخصیصی است و ربطی به سایر ادیان ندارد.
بزرگترین فایده این جابجایی را البته اقتصاد نمیبرد : مسلمین ساکن در بلاد مسیحی و یهودی میبرند که امکان شرکت در نماز جمعه را پیدا می کنند. در حال حاضر، یک کارمند یا کارگر ساکن اروپا، آمریکا ژاپن، چین، روسیه.... نمیتواند روز جمعه را که روز کاری آنهاست برای نماز جمعه تعطیل کند، ولی با این انطباق ، حتما نماز جمعه های پر رونق و باشکوهی در این کشورهابرای مسلمانان غریب برگزار خواهد شد. زیبا نخواهد بود در روزی که مسیحیان در ان تعداد کم به کلیسا میروند ، شاهد رونق مساجد مسلمانان باشند؟ اگر ما از این راه برویم ماهی بعد همه کشور ها بویژه اعراب از همین مسیر خواهند رفت.
مثل هر پیشنهاد دیگری ، این نیز میتواند مخالفانی داشته باشد. بایدبنشینیم و نقد آنها و استدلالشان را بشنویم.
🆔@jameeno
👍16👎2😁2👏1😐1
#الف
🏷️ فرصتها و تهدیدهای دوره پسارییسی / گزینههای حاکمیت
🖊️ شورای سردبیری: هنوز، شوک تاریخی و ناگهانی درگذشت ابراهیم رییسی فروکش نکرده، توجه فعالان سیاسی و افکارعمومی به آینده سیاسی ایران و سکاندار دولت چهاردهم جلب شده است. تندروها اگر با منع صریح قانون اساسی مواجه نبودند، توان خود را برای ادامه فعالیت همین کابینه در غیاب رییسی متمرکز میکردند اما قانون مادر کشور چنین مجالی به آنان نداده و بر ضرورت انتخاب رییس جمهور جدید تا حداکثر ۵۰ روز تاکید گریزناپذیر کرده است. همین ضرورت موجب شده تا همزمان با تکاپو برای برگزاری تشیع آبرومند رییسجمهور متوفی، تقلا برای راهی کردن رییس جمهور مطلوب، میان جناحهای اصلی حاکمیت و حتی برخی زیرمجموعههای فرعی آنان آغاز شود.
اصولگریان تندرو که با پرداخت بهای سنگین متهمشدن به حذف رقبا و ثبت رکورد منفی مشارکت ۴۸درصدی مردم و آرای باطله ۱۳درصدی سال ۱۴۰۰ پاستور را فتح و به یکهتازی در قوه مجریه تا ۱۴۰۴ و حتی ۱۴۰۸دلبسته بودند، در نبود رییسی، رویاهایشان نقش بر آب شده و در ماه پایانی بهار ۱۴۰۳ باید وارد گود رقابتی تحمیلی با مدعیان کلیدداری پاستور شوند، آوردگاهی هولناک که نه اطمینان دارند، نامزدی معتمد و مقبول حاکمیت دارند که مسیر تکرار پیروزی بیرقیب دیگری برایشان هموار شود و نه میتوانند به آرای اکثریت مردم دلخوش کنند، مردمی به تنگ آمده از گرانیها و ضعف مدیریت دولت سیزدهم که گستره آن حتی تا درون پایگاه اجتماعی سنتی اصولگرایان و تشکلهای همسو با آنان نیز گسترش یافته است.
با همه این واقعیتهای تلخ، اصولگریان تندرو، میدان را خالی نخواهند کرد و به امید معجزهای سیاسی، نامزدی را شناسایی و روانه میدان انتخابات خواهند کرد، به این امید که معجونی از ادامه و حتی تشدید قهر انتخاباتی مردم، ثبتنام نکردن نامزدهای شاخص رقیب و چتر حمایتی دوپینگ شورای نگهبان، همای کامیابی را بر شانههای آنان بنشاند و نامزدشان، ولو با رکوردی منفیتر از انتخابات سیزدهم ریاست جمهوری، جای خالی رییسی را پر و تصاحب قدرت برای چهار سال آینده را برایشان تضمین کند.
اصولگرایان میانهرو نیز در پی ایجاد امکانی پیشبینینشده، جانی دوباره گرفتهاند و امیدوارند حاکمیت متوجه خطر ناکارآمدی و عدم مشروعیت تندروها برای بقای نظام شود و از فرصت اجباری پیشآمده استفاده حداکثری کند و روزنه و حتی دروازهای بهروی اصولگرایان میانهرو بگشاید تا با عبور از غربالهای فراختر شده شورای نگهبان، نامشان در فهرست نامزدهای مجاز به ورود در صحنه رقابت، ثبت شود و آنگاه رویایشان برای رایآوری ناشی از پایان تحریم انتخاباتی مردم به دلیل هراس از احتمال پیروزی نامزدی تندرو و وخیمتر شدن معیشتشان، تعبیر شود.
اینان روی دو بخش از ذینفوذان نظام هم حساب ویژه باز کردهاند ، کسانی که به دلیل باور به شعارهای فریبنده تندروها یا نگرانی از پیامدهای مخالفت با تندروها، همراهی یا انفعال در برابر آنان را پیشه کردند اما اکنون با غیرقابلانکار شدن و اثرات ملموس مدیریت بنیانبرافکن آنان بر کشور، گزینه خلاصشدن از تندروهای مردود و حمایت از نامزدی مبانهرو اصولگرا را برای بقای حاکمیت و مملکت، قابل تامل میدانند.
اصلاحطلبان هم به دو بخش متفاوت تقسیم شدهاند، گروهی واقعبین، عقبگرد تاحد عفو سیاسی/ انتخاباتی اصلاحطلبان را بعید میدانند و طیفی دیگر ضمن خوشبینی به خروجی تحولات غافلگیرکننده کنونی، دچار تکرار وسوسه ورود به دایره قدرت رسمی شدهاند و امکانسنجیها و لابیهای خود را آغاز کردهاند.
وجه مشترک چالش بزرگ اصولگرایان میانهرو و اصلاحطلبان وسوسهشده، زمان ناچیز برای جلب موافقت حاکمیت از سویی و نگرانی از رای نیاوردن در غیاب اکثریت واجدان شرایط رای است، دغدغهای که برای تندروها به احتمال خالیکردن پشتشان از سوی حاکمیت و نیز کابوس انتخابات حداکثری، تغییر شکل داده است.
سوای رویابافی جناحها و افراد خیز برداشته برای تسخیر پاستور، متغییر تعیینکننده آینده سیاسی ایران، تاکتیک حاکمیت است: آیا از مجال مهیاشده برای آشتی ملی نانوشته، تغییر ریل مدیریت کشور و کاهش شکاف ملت / حاکمیت بهره خواهد برد یا تداوم سکانداری تندروهای «پاچناری» نوظهور طی و میدان ندادن به جناحها و طیفهای حذفشده را ترجیح خواهد داد؟ یا با مجوز دادن همزمان به نامزدهای تندرو و میانهرو ، مجددا رقابتی دو قطبی شکل خواهد گرفت تا شاید از تنور چنین رقابتی، بار دیگر، شاهد تکرار انتخاباتی داغ با مشارکت بالای واجدان شرایط رای باشیم.
🏷️ فرصتها و تهدیدهای دوره پسارییسی / گزینههای حاکمیت
🖊️ شورای سردبیری: هنوز، شوک تاریخی و ناگهانی درگذشت ابراهیم رییسی فروکش نکرده، توجه فعالان سیاسی و افکارعمومی به آینده سیاسی ایران و سکاندار دولت چهاردهم جلب شده است. تندروها اگر با منع صریح قانون اساسی مواجه نبودند، توان خود را برای ادامه فعالیت همین کابینه در غیاب رییسی متمرکز میکردند اما قانون مادر کشور چنین مجالی به آنان نداده و بر ضرورت انتخاب رییس جمهور جدید تا حداکثر ۵۰ روز تاکید گریزناپذیر کرده است. همین ضرورت موجب شده تا همزمان با تکاپو برای برگزاری تشیع آبرومند رییسجمهور متوفی، تقلا برای راهی کردن رییس جمهور مطلوب، میان جناحهای اصلی حاکمیت و حتی برخی زیرمجموعههای فرعی آنان آغاز شود.
اصولگریان تندرو که با پرداخت بهای سنگین متهمشدن به حذف رقبا و ثبت رکورد منفی مشارکت ۴۸درصدی مردم و آرای باطله ۱۳درصدی سال ۱۴۰۰ پاستور را فتح و به یکهتازی در قوه مجریه تا ۱۴۰۴ و حتی ۱۴۰۸دلبسته بودند، در نبود رییسی، رویاهایشان نقش بر آب شده و در ماه پایانی بهار ۱۴۰۳ باید وارد گود رقابتی تحمیلی با مدعیان کلیدداری پاستور شوند، آوردگاهی هولناک که نه اطمینان دارند، نامزدی معتمد و مقبول حاکمیت دارند که مسیر تکرار پیروزی بیرقیب دیگری برایشان هموار شود و نه میتوانند به آرای اکثریت مردم دلخوش کنند، مردمی به تنگ آمده از گرانیها و ضعف مدیریت دولت سیزدهم که گستره آن حتی تا درون پایگاه اجتماعی سنتی اصولگرایان و تشکلهای همسو با آنان نیز گسترش یافته است.
با همه این واقعیتهای تلخ، اصولگریان تندرو، میدان را خالی نخواهند کرد و به امید معجزهای سیاسی، نامزدی را شناسایی و روانه میدان انتخابات خواهند کرد، به این امید که معجونی از ادامه و حتی تشدید قهر انتخاباتی مردم، ثبتنام نکردن نامزدهای شاخص رقیب و چتر حمایتی دوپینگ شورای نگهبان، همای کامیابی را بر شانههای آنان بنشاند و نامزدشان، ولو با رکوردی منفیتر از انتخابات سیزدهم ریاست جمهوری، جای خالی رییسی را پر و تصاحب قدرت برای چهار سال آینده را برایشان تضمین کند.
اصولگرایان میانهرو نیز در پی ایجاد امکانی پیشبینینشده، جانی دوباره گرفتهاند و امیدوارند حاکمیت متوجه خطر ناکارآمدی و عدم مشروعیت تندروها برای بقای نظام شود و از فرصت اجباری پیشآمده استفاده حداکثری کند و روزنه و حتی دروازهای بهروی اصولگرایان میانهرو بگشاید تا با عبور از غربالهای فراختر شده شورای نگهبان، نامشان در فهرست نامزدهای مجاز به ورود در صحنه رقابت، ثبت شود و آنگاه رویایشان برای رایآوری ناشی از پایان تحریم انتخاباتی مردم به دلیل هراس از احتمال پیروزی نامزدی تندرو و وخیمتر شدن معیشتشان، تعبیر شود.
اینان روی دو بخش از ذینفوذان نظام هم حساب ویژه باز کردهاند ، کسانی که به دلیل باور به شعارهای فریبنده تندروها یا نگرانی از پیامدهای مخالفت با تندروها، همراهی یا انفعال در برابر آنان را پیشه کردند اما اکنون با غیرقابلانکار شدن و اثرات ملموس مدیریت بنیانبرافکن آنان بر کشور، گزینه خلاصشدن از تندروهای مردود و حمایت از نامزدی مبانهرو اصولگرا را برای بقای حاکمیت و مملکت، قابل تامل میدانند.
اصلاحطلبان هم به دو بخش متفاوت تقسیم شدهاند، گروهی واقعبین، عقبگرد تاحد عفو سیاسی/ انتخاباتی اصلاحطلبان را بعید میدانند و طیفی دیگر ضمن خوشبینی به خروجی تحولات غافلگیرکننده کنونی، دچار تکرار وسوسه ورود به دایره قدرت رسمی شدهاند و امکانسنجیها و لابیهای خود را آغاز کردهاند.
وجه مشترک چالش بزرگ اصولگرایان میانهرو و اصلاحطلبان وسوسهشده، زمان ناچیز برای جلب موافقت حاکمیت از سویی و نگرانی از رای نیاوردن در غیاب اکثریت واجدان شرایط رای است، دغدغهای که برای تندروها به احتمال خالیکردن پشتشان از سوی حاکمیت و نیز کابوس انتخابات حداکثری، تغییر شکل داده است.
سوای رویابافی جناحها و افراد خیز برداشته برای تسخیر پاستور، متغییر تعیینکننده آینده سیاسی ایران، تاکتیک حاکمیت است: آیا از مجال مهیاشده برای آشتی ملی نانوشته، تغییر ریل مدیریت کشور و کاهش شکاف ملت / حاکمیت بهره خواهد برد یا تداوم سکانداری تندروهای «پاچناری» نوظهور طی و میدان ندادن به جناحها و طیفهای حذفشده را ترجیح خواهد داد؟ یا با مجوز دادن همزمان به نامزدهای تندرو و میانهرو ، مجددا رقابتی دو قطبی شکل خواهد گرفت تا شاید از تنور چنین رقابتی، بار دیگر، شاهد تکرار انتخاباتی داغ با مشارکت بالای واجدان شرایط رای باشیم.
👍18👎3
باتوجه به جدول زمانبندی اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری جدید که دهم تا چهاردهم خردادماه جاری را برای ثبتنام داوطلبان و بیست و دوم همین ماه را زمان اعلام نامزدهای تاییدصلاحیت شده از سوی شورای نگهبان، مقرر کرده، بیراه نیست اگر تاکید کنیم برای فهم گزینه منتخب حاکمیت، فقط «اندکی صبر»، کفایت میکند
🆔@jameeno
🆔@jameeno
👍15👎1
#الف
🏷️ تیرک !
🖊️ شورای سردبیری: رخدادهای ناگهانی در عرصه سیاست بسیار به رخداد های قدرتمند و غیرمنتظره طبیعی شباهت دارند. به وقوع زلزله بسیار شبیه هستند: دفعتا رخ میدهند، کسی انتظار انها را ندارد و برایشان آماده نیست، و برنامههای مشخص را به هم میزنند. واکنش در برابر این گونه رخدادها نیز از همین مشخصهها ناشی میشوند: گیجی ، واکنش های فکر نشده ، و تحرکات غالبا اشتباه ، از سوی کسانی که در گوشه مغزشان "تشکیلات مدیریت بحران" ایجاد نکردهاند! معدود آدمهای تعیین کنندهای وجود دارند که با داشتن چنین تشکیلات کنترل بحرانی در گوشه ذهن ، از این موقعیت ها با خونسردی و "سوار بر اوضاع" میگذرند و بر جامعه اعمال سلطه میکنند و هدایت آن را به دست میگیرند. لزوم برگزاری یک انتخابات فوری، و فوری تر از آن تشخیص موقعیت برای کنترل روند و یا ایجاد و اعمال تغییر در آن، از همین گونه موقعیت های سیاسی پسا زلزلهای هست. همه باید طی یک هفته بتوانند موقعبت را تشخیص دهند و تصمیمی بگیرند که چه بایدشان کرد. بیائید ببینیم این موقعیت پسا زلزلهای -هرچند زلزلهای کوچک- چه کیفیاتی دارد.
مهمترین وجه این موقعیت، تصمیم گیری درباره ترمیم آسیب دیدگی یک گوشه از صحنه است که به دقت سنجیده و برای روند تحول سیاسی آتی بود ، اما حادثه هلیکوپتر گوشهای از آن را آسیب زد. ما اکنون میدانیم مطابق آنچه در الف چند روز پیش جامعهنو ("خدا، بنده ، و آینده ") رفت، حفظ ثبات صحنه و برهم نخوردن روند طراحی شده برای تغییر، عمده ترین هدف حاکمیت طراحی کننده عرصه سیاست در ایران هست. بنا بر این حاشیه نشینان سیاست نباید انتظار هیچگونه تغییر محتوایی و شکلی را در آینده پیشرو داشته باشند. یکی از این تغییرات ، تعیین فرد جانشین برای پست ریاست جمهوری است، که به ارزیابی ما، وقتی این سطور را میخوانید مشخص شده است بقیه آنچه رخ خواهد داد عملیات ترمیم گوشه تخریب شده صحنه به خاطر زلزله است : وقتی تکانه تیرک نگهدارنده یکی از دیواره های دکور صحنه را می شکند وفرو می اندازد، باید به نرمی و بیسرو صدا دوباره آن را علم کرد و تیرکی تازه ومورد اطمینان در پشتش قرارداد. ماهیت انتخابات آتی این است و هیچ نیروی سیاسی خارج از صحنهای، (و از جمله اصلاح طلبان هم مسیر با خاتمی) نمیتواند فکر کند میشود جلو رفت و در صحنه تغییری داد. نخودهای همه آشها البته معمولا به جنب و جوش می افتند و مثل انتخابات که همیشه چند عروسک وسط آن دست و پا تکان میدهند، تعداد حاضران در جابجایی تیرک شکسته با تیرکی نو را افزایش میدهند. امااین کارگردان و صحنهگردان است که تیرک مناسب را انتخاب می کند و چگونگی علم کردن آن را مشخص می کند و لا غیر. لااقل فعلا و در ایران ، همین است که هست.
شاید اعتراضی به این بتوان داشت، اما فعلا تغییرش نمیتوان داد. شرایط کشور ما فعلا همین است و زلزلهای که فقط یک تیرک را از جایش به در کند موجبی برای تغییر روند محسوب نمی شود . بنا بر این اجازه بدهید یا ندهید، روند پیشرو ، همان است که یک هفته پیش بود و تغییری نمیکند و یا لااقل تغییر ماهوی نمیکند. بعید است آدم عاقل دچار خطای باصره بشود و در انتخابات پیش رو فرصتی ببیند. بعید است کسی بوی تغییری حس کند (نخودهای اصلاح طلب نمای همه آشها البته غیر این را میگویند واز جایگاه تماشاچیان میپرند روی صحنه! ). این به کنار، مشغول کردن ذهن جامعه به دارودسته ها و باندهای سیاسی روی صحنه، به بازیگرانی که در صحنه پایداری می کنند و یا آنها که کنار گذاشتهشدهاند ( صحنه گردان معمولاعروسکهایی را که نخ آنها "شل" شده میگذارد کنار! ) یک خطای شناختی است. اینکه بازیگران روی صحنه چقدر رقاصی کنند یا کشتی بگیرند یا به هم بپرند و "کمپین انتخاباتی" داشته باشند، البته مایه سر گرمی است . تماشا کنید و اگر خواستید به مفسرانی که نخهای این عروسکها را نمیبینند بخندید. اما مطمئن باشید کارگردان آنها را با بازیگرانی که نخ آنها شل شده و حرکات خارج از کنترل دارند عوض نخواهد کرد (لاریجانیها به مرخصی درازمدت رفتهاند!). این صحنه خدایگان دارد و سرشت تغییر در آن را بازیگران روی صحنه هرگز تعیین نکردهاند و در آینده نزدیک هم تعیین نخواهند کرد. صحنه سیاست در ابران و چگونگی تغییر در آن ، صحنه فکر شده سنجیدهای است که رخداد های جزئی در آن تغییری نمیدهد. کسی نمیتواند جای دانته بنشیند و پایان "کمدی الهی" را از نو بنویسد. آن کتاب و آن داستان ، پایانی جز آنچه دانته نوشت نمیتواند داشته باشد.....، الا اینکه زلزلهای بسیار بزرگتر ، بسیار فراتر از آنچه درظرفیت و توانایی آن اتاق کنترل بحران هست، رخ دهد. عاقلان البته انتظارش را دارند، ولی خواهانش نیستند ؛ سقف سالن این نمایش را بر سر همه فرو خواهد ریخت !
🆔@jameeno
🏷️ تیرک !
🖊️ شورای سردبیری: رخدادهای ناگهانی در عرصه سیاست بسیار به رخداد های قدرتمند و غیرمنتظره طبیعی شباهت دارند. به وقوع زلزله بسیار شبیه هستند: دفعتا رخ میدهند، کسی انتظار انها را ندارد و برایشان آماده نیست، و برنامههای مشخص را به هم میزنند. واکنش در برابر این گونه رخدادها نیز از همین مشخصهها ناشی میشوند: گیجی ، واکنش های فکر نشده ، و تحرکات غالبا اشتباه ، از سوی کسانی که در گوشه مغزشان "تشکیلات مدیریت بحران" ایجاد نکردهاند! معدود آدمهای تعیین کنندهای وجود دارند که با داشتن چنین تشکیلات کنترل بحرانی در گوشه ذهن ، از این موقعیت ها با خونسردی و "سوار بر اوضاع" میگذرند و بر جامعه اعمال سلطه میکنند و هدایت آن را به دست میگیرند. لزوم برگزاری یک انتخابات فوری، و فوری تر از آن تشخیص موقعیت برای کنترل روند و یا ایجاد و اعمال تغییر در آن، از همین گونه موقعیت های سیاسی پسا زلزلهای هست. همه باید طی یک هفته بتوانند موقعبت را تشخیص دهند و تصمیمی بگیرند که چه بایدشان کرد. بیائید ببینیم این موقعیت پسا زلزلهای -هرچند زلزلهای کوچک- چه کیفیاتی دارد.
مهمترین وجه این موقعیت، تصمیم گیری درباره ترمیم آسیب دیدگی یک گوشه از صحنه است که به دقت سنجیده و برای روند تحول سیاسی آتی بود ، اما حادثه هلیکوپتر گوشهای از آن را آسیب زد. ما اکنون میدانیم مطابق آنچه در الف چند روز پیش جامعهنو ("خدا، بنده ، و آینده ") رفت، حفظ ثبات صحنه و برهم نخوردن روند طراحی شده برای تغییر، عمده ترین هدف حاکمیت طراحی کننده عرصه سیاست در ایران هست. بنا بر این حاشیه نشینان سیاست نباید انتظار هیچگونه تغییر محتوایی و شکلی را در آینده پیشرو داشته باشند. یکی از این تغییرات ، تعیین فرد جانشین برای پست ریاست جمهوری است، که به ارزیابی ما، وقتی این سطور را میخوانید مشخص شده است بقیه آنچه رخ خواهد داد عملیات ترمیم گوشه تخریب شده صحنه به خاطر زلزله است : وقتی تکانه تیرک نگهدارنده یکی از دیواره های دکور صحنه را می شکند وفرو می اندازد، باید به نرمی و بیسرو صدا دوباره آن را علم کرد و تیرکی تازه ومورد اطمینان در پشتش قرارداد. ماهیت انتخابات آتی این است و هیچ نیروی سیاسی خارج از صحنهای، (و از جمله اصلاح طلبان هم مسیر با خاتمی) نمیتواند فکر کند میشود جلو رفت و در صحنه تغییری داد. نخودهای همه آشها البته معمولا به جنب و جوش می افتند و مثل انتخابات که همیشه چند عروسک وسط آن دست و پا تکان میدهند، تعداد حاضران در جابجایی تیرک شکسته با تیرکی نو را افزایش میدهند. امااین کارگردان و صحنهگردان است که تیرک مناسب را انتخاب می کند و چگونگی علم کردن آن را مشخص می کند و لا غیر. لااقل فعلا و در ایران ، همین است که هست.
شاید اعتراضی به این بتوان داشت، اما فعلا تغییرش نمیتوان داد. شرایط کشور ما فعلا همین است و زلزلهای که فقط یک تیرک را از جایش به در کند موجبی برای تغییر روند محسوب نمی شود . بنا بر این اجازه بدهید یا ندهید، روند پیشرو ، همان است که یک هفته پیش بود و تغییری نمیکند و یا لااقل تغییر ماهوی نمیکند. بعید است آدم عاقل دچار خطای باصره بشود و در انتخابات پیش رو فرصتی ببیند. بعید است کسی بوی تغییری حس کند (نخودهای اصلاح طلب نمای همه آشها البته غیر این را میگویند واز جایگاه تماشاچیان میپرند روی صحنه! ). این به کنار، مشغول کردن ذهن جامعه به دارودسته ها و باندهای سیاسی روی صحنه، به بازیگرانی که در صحنه پایداری می کنند و یا آنها که کنار گذاشتهشدهاند ( صحنه گردان معمولاعروسکهایی را که نخ آنها "شل" شده میگذارد کنار! ) یک خطای شناختی است. اینکه بازیگران روی صحنه چقدر رقاصی کنند یا کشتی بگیرند یا به هم بپرند و "کمپین انتخاباتی" داشته باشند، البته مایه سر گرمی است . تماشا کنید و اگر خواستید به مفسرانی که نخهای این عروسکها را نمیبینند بخندید. اما مطمئن باشید کارگردان آنها را با بازیگرانی که نخ آنها شل شده و حرکات خارج از کنترل دارند عوض نخواهد کرد (لاریجانیها به مرخصی درازمدت رفتهاند!). این صحنه خدایگان دارد و سرشت تغییر در آن را بازیگران روی صحنه هرگز تعیین نکردهاند و در آینده نزدیک هم تعیین نخواهند کرد. صحنه سیاست در ابران و چگونگی تغییر در آن ، صحنه فکر شده سنجیدهای است که رخداد های جزئی در آن تغییری نمیدهد. کسی نمیتواند جای دانته بنشیند و پایان "کمدی الهی" را از نو بنویسد. آن کتاب و آن داستان ، پایانی جز آنچه دانته نوشت نمیتواند داشته باشد.....، الا اینکه زلزلهای بسیار بزرگتر ، بسیار فراتر از آنچه درظرفیت و توانایی آن اتاق کنترل بحران هست، رخ دهد. عاقلان البته انتظارش را دارند، ولی خواهانش نیستند ؛ سقف سالن این نمایش را بر سر همه فرو خواهد ریخت !
🆔@jameeno
👍23❤2👎1
#الف زیر برای انتشار در روز یکشنبه ۳۰ اردیبهشت آماده شده بود که به علت تمرکز توجه عموم به خبرفوری سقوط بالگرد از انتشار آن خودداری شد و امروز منتشر میشود.
#الف
🏷️ به سوی پایان!
🖊️ شورای سردبیری: چرخ زدنِ سیب ریاستجمهوری ایالاتمتحده در اول راه است و تا به زمین برسد چرخهای دیگری هم خواهد خورد. نتایج کلان اینکه این سیب به حیاط دموکراتها بیفتد یا در دامن جمهوریخواهان، برای جهان تفاوت بنیادین نخواهد داشت، ولی برای ایران تفاوت زیادی دارد. ترامپ به پختن قورباغه در آب جوش معتقد نیست و دستاورد سریع میخواهد که این بار در حد دست دادن و عکس گرفتن نیست. از سوی دیگر، والس بلاهتبارِ کنونیِ حکومت ما و کاخ سفید در خلوت عمان بیش از حد طولانی شده و متأسفانه حتی اگر مذاکرات کنونی به نتایج لحظهآخریِ روی کاغذ هم برسد، احتمال اینکه ترامپ آن را پاره کند بسیار بیش از امکان پذیرش و تکمیل آن است. احتمالاً برای مذاکره با سیاستمداران حزبی امریکا فعلاً دیر شده است و حکومت باید در جستجوی نقبی به سوی نظامیان ارشد آن باشد. اگر ترامپ ساکن کاخ سفید شود، فقط ژنرالهای ارتش، آژانس امنیت ملی و کهنهکاران سیا خواهند توانست افسار دیوانگیهایش را بکشند. باید یادمان باشد در اوایل ژانویه ۲۰۲۰ این ژنرال مارک میلی، رئیس ستاد ارتش ایالاتمتحده بود که جلوی دستور ترامپ برای حملۀ شبانۀ وسیع به تأسیسات نظامی ایران را گرفت. تنها نکتۀ مثبت وضعیت حاضر آن است که اتفاقاً تنها داشتههای قابل معاملۀ ایران برای معامله با امریکاییها، ماهیت نظامی دارند (گروههای نیابتی و امکانات و ظرفیتهای نظامی) و در طیف مسائلی هستند که نظامیان امریکایی به سرشت و کموکیف آنها علاقه دارند.
اما با توجه به وضعیت آچمزی که ایران در منطقه در آن قرار گرفته، ارزش معاملاتیِ داشتههای ایران و کل سیاست خارجیاش سریعاً رو به کاهش است. اتحاد صیغهطور با روسیه هیچ ارزش استراتژیکی نداشت و تلاش برای دادنِ بُعد استراتژیک به آن از طریق مهم جلوه دادن معاملۀ تسلیحاتی، بیشتر چماق به دست اروپاییها داد. در واقع، صیغه کردنِ ایران برای پوتین حاصلی جز قرار دادن بار اضافی در دامان کشور نخواهد داشت. خوشبختانه بهترین متحد ایران هم در حال زدن اردنگی به حکومت است و بهزودی بخشی از هزینههای سوریه از دوش ملت ایران برداشته خواهد شد. شش سال پیش که هر روز استدلال میکردیم از سوریه بیرون بیایید و پیادهنظام روسیه بودن برای حفظ خاندان اسد کافی است، استراتژیستهای نظام با کلمات فریبنده و سکسیِ عمق استراتژیک و جبهۀ مقاومت و حیاط خلوت و... رجزخوانی میکردند و محاسبات راهبردی خود را برای مستعمره کردنِ سوریه از طریق خرید زمین، سرمایهگذاری و در چنگ داشتنِ پسر حافظ اسد تکرار میکردند (این روزها خفه شده و به یحیی سنوار دلبستهاند). گروههای نیابتی هم که حسابشان از مدتها پیش روشن شده است: عامل اصلی دشمنیهای فعالِ آشکار و نهانِ دولتهای منطقه با کشور ما هستند و اگر زمانی به آنها همچون خنجری در دست در پشت سر دیگران نگاه میشده، حالا به تدریج به وبال شبیهترند تا خنجر: اگر زمانی تصور میشد میتوانند به نیابت بجنگند، اکنون حتی کسی نمیتواند تصور کند نقشی دفاعی داشته باشند: در زدوخوردِ اخیر به عمد کنار گذاشته شدند و حالا دیگر میتوان گفت ضامن آتشبس هم نیستند. یک چنین نیرویی چه ارزشی برای معامله کردن دارد؟ هیچ!
دو مورد اخیری را که اشخاص نزدیک به هستۀ حکومت از نزدیکیِ ایران به سلاح هستهای و امکان تجدیدنظر در سیاست پیشین حرف زدهاند، باید در همین چارچوب دید: ایران به جایی رسیده است که برای چانهزنی، به جای فشارهای متعارف باید به سراغ به رخ کشیدن ظرفیت هستهای خود برود. قضاوت نمیکنیم که اهرم چانهزنیِ خوبی هست یا نه، اما میشود نتیجه گرفت که چماق قبلی تحت عنوان جبهۀ مقاومت، در نهایت یک بادکنک از کار درآمده است: نیروهای شرور بینالمللی از آنها برای تحکیم کاشتههایخود استفاده کردهاند: فرقهبازیهای عراق جز تحکیم خط ایالاتمتحده و بتونیزه کردن «دولت» عراق که بدون اجازۀ واشنگتن آب نمیخورد، چه ثمری داشت؟
مجموعۀ عوامل داخلی و روندهای خارجی، از جمله انتخابات ایالاتمتحده، همسوییِ غریبی در مسیر «پوک» کردنِ حاکمیت دارند. حکومت، هم بازیهای خارجی را باخته و هم عرصل ملی را. چیزی که اکنون از بیرون مشاهده میشود، یک حکومت متکی به پشتگرمیِ جبهۀ ملی و مردمی نیست؛ حدود 10درصدِ لایۀ پایینی جمعیت را به ضرب پرداخت مستقیم و ایجاد تورمِ سرشکن، به قول خودش «پای کار» نگه داشته و بقیۀ جمعیت اگر معاندِ فعالش نیستند، در مخالفت خاموششان شکی نیست و همه هم این را فهمیدهاند. در قمارخانههای سیاست خارجی هم که صاحبان همان قمارخانهها از خودش بهتر میدانند که جیب و حساب اعتباریاش چقدر خالی است.
#الف
🏷️ به سوی پایان!
🖊️ شورای سردبیری: چرخ زدنِ سیب ریاستجمهوری ایالاتمتحده در اول راه است و تا به زمین برسد چرخهای دیگری هم خواهد خورد. نتایج کلان اینکه این سیب به حیاط دموکراتها بیفتد یا در دامن جمهوریخواهان، برای جهان تفاوت بنیادین نخواهد داشت، ولی برای ایران تفاوت زیادی دارد. ترامپ به پختن قورباغه در آب جوش معتقد نیست و دستاورد سریع میخواهد که این بار در حد دست دادن و عکس گرفتن نیست. از سوی دیگر، والس بلاهتبارِ کنونیِ حکومت ما و کاخ سفید در خلوت عمان بیش از حد طولانی شده و متأسفانه حتی اگر مذاکرات کنونی به نتایج لحظهآخریِ روی کاغذ هم برسد، احتمال اینکه ترامپ آن را پاره کند بسیار بیش از امکان پذیرش و تکمیل آن است. احتمالاً برای مذاکره با سیاستمداران حزبی امریکا فعلاً دیر شده است و حکومت باید در جستجوی نقبی به سوی نظامیان ارشد آن باشد. اگر ترامپ ساکن کاخ سفید شود، فقط ژنرالهای ارتش، آژانس امنیت ملی و کهنهکاران سیا خواهند توانست افسار دیوانگیهایش را بکشند. باید یادمان باشد در اوایل ژانویه ۲۰۲۰ این ژنرال مارک میلی، رئیس ستاد ارتش ایالاتمتحده بود که جلوی دستور ترامپ برای حملۀ شبانۀ وسیع به تأسیسات نظامی ایران را گرفت. تنها نکتۀ مثبت وضعیت حاضر آن است که اتفاقاً تنها داشتههای قابل معاملۀ ایران برای معامله با امریکاییها، ماهیت نظامی دارند (گروههای نیابتی و امکانات و ظرفیتهای نظامی) و در طیف مسائلی هستند که نظامیان امریکایی به سرشت و کموکیف آنها علاقه دارند.
اما با توجه به وضعیت آچمزی که ایران در منطقه در آن قرار گرفته، ارزش معاملاتیِ داشتههای ایران و کل سیاست خارجیاش سریعاً رو به کاهش است. اتحاد صیغهطور با روسیه هیچ ارزش استراتژیکی نداشت و تلاش برای دادنِ بُعد استراتژیک به آن از طریق مهم جلوه دادن معاملۀ تسلیحاتی، بیشتر چماق به دست اروپاییها داد. در واقع، صیغه کردنِ ایران برای پوتین حاصلی جز قرار دادن بار اضافی در دامان کشور نخواهد داشت. خوشبختانه بهترین متحد ایران هم در حال زدن اردنگی به حکومت است و بهزودی بخشی از هزینههای سوریه از دوش ملت ایران برداشته خواهد شد. شش سال پیش که هر روز استدلال میکردیم از سوریه بیرون بیایید و پیادهنظام روسیه بودن برای حفظ خاندان اسد کافی است، استراتژیستهای نظام با کلمات فریبنده و سکسیِ عمق استراتژیک و جبهۀ مقاومت و حیاط خلوت و... رجزخوانی میکردند و محاسبات راهبردی خود را برای مستعمره کردنِ سوریه از طریق خرید زمین، سرمایهگذاری و در چنگ داشتنِ پسر حافظ اسد تکرار میکردند (این روزها خفه شده و به یحیی سنوار دلبستهاند). گروههای نیابتی هم که حسابشان از مدتها پیش روشن شده است: عامل اصلی دشمنیهای فعالِ آشکار و نهانِ دولتهای منطقه با کشور ما هستند و اگر زمانی به آنها همچون خنجری در دست در پشت سر دیگران نگاه میشده، حالا به تدریج به وبال شبیهترند تا خنجر: اگر زمانی تصور میشد میتوانند به نیابت بجنگند، اکنون حتی کسی نمیتواند تصور کند نقشی دفاعی داشته باشند: در زدوخوردِ اخیر به عمد کنار گذاشته شدند و حالا دیگر میتوان گفت ضامن آتشبس هم نیستند. یک چنین نیرویی چه ارزشی برای معامله کردن دارد؟ هیچ!
دو مورد اخیری را که اشخاص نزدیک به هستۀ حکومت از نزدیکیِ ایران به سلاح هستهای و امکان تجدیدنظر در سیاست پیشین حرف زدهاند، باید در همین چارچوب دید: ایران به جایی رسیده است که برای چانهزنی، به جای فشارهای متعارف باید به سراغ به رخ کشیدن ظرفیت هستهای خود برود. قضاوت نمیکنیم که اهرم چانهزنیِ خوبی هست یا نه، اما میشود نتیجه گرفت که چماق قبلی تحت عنوان جبهۀ مقاومت، در نهایت یک بادکنک از کار درآمده است: نیروهای شرور بینالمللی از آنها برای تحکیم کاشتههایخود استفاده کردهاند: فرقهبازیهای عراق جز تحکیم خط ایالاتمتحده و بتونیزه کردن «دولت» عراق که بدون اجازۀ واشنگتن آب نمیخورد، چه ثمری داشت؟
مجموعۀ عوامل داخلی و روندهای خارجی، از جمله انتخابات ایالاتمتحده، همسوییِ غریبی در مسیر «پوک» کردنِ حاکمیت دارند. حکومت، هم بازیهای خارجی را باخته و هم عرصل ملی را. چیزی که اکنون از بیرون مشاهده میشود، یک حکومت متکی به پشتگرمیِ جبهۀ ملی و مردمی نیست؛ حدود 10درصدِ لایۀ پایینی جمعیت را به ضرب پرداخت مستقیم و ایجاد تورمِ سرشکن، به قول خودش «پای کار» نگه داشته و بقیۀ جمعیت اگر معاندِ فعالش نیستند، در مخالفت خاموششان شکی نیست و همه هم این را فهمیدهاند. در قمارخانههای سیاست خارجی هم که صاحبان همان قمارخانهها از خودش بهتر میدانند که جیب و حساب اعتباریاش چقدر خالی است.
👍31❤2
#الف
🏷️ گرد خرابه نگردید!
🖊️ شورای سردبیری: درعالم سیاست میتوان قاعدهای را کشف کرد که استثنا آن را به هم نمیزند: " ماشین تمرکز قدرت، دنده عقب ندارد!" ترجمه این حرف آن است که هنگامی که حاکمی بتواند قدرت را در خودش در حدی متمرکز کند که بتواند مرزهای آن را بخوبی کنترل کند، دیگر هیچگاه به توزیع قدرت دست نخواهد زد و قدرت سیاسی را در خودش به سیاهچالهای تبدیل میکند که حتی شعاعی از آن به بیرون از خودش نمیرود. آنقدر نمیرود تاسیاهچاله خودش در خویشتن نابود شود. مثالی برایتان بزنیم.
هنگامی که علی امینی در سال ۱۳۴۱ از نخست وزیری و انجام اقدامات اصلاحی کنار گذاشته شد(استعفا کرد) تا اسدالله علم نخست وزیرشود ، چند موضوع برای کسانی که تجربه سیاسی داشتند روشن بود: اول اینکه عصر دادن حکم نخست وزیری از سوی محمد رضا شاه به عناصر ملی و با شخصیت مستقل و هدفدار کاملا به پایان رسیده و دوران نخست وزیران کاملا چاکر مسلک هماهنگ با دربار فرا رسیده است. دوم اینکه محمد رضا شاه از دوره کنار زدن مصدق با کودتای آمریکایی و انگلیسی (یعنی زمانی که در پایینترین فاز قدرت و اراده سیاسی قرار داشت) توانسته است به تدریج در قالب یک شاه قدرتمند و مختار ظاهر شود و قدرت را در دربار متمرکز و حکومت استبدادی مقتدر برپا کند. علی امینی که از بقایای خاندانهای نسب دار و رجلی سیاسی بود رفت تا اسدالله علم جایش را بگیرد . جایگاه علم چنان بود که در خاطرات خودش به راحتی اعتراف میکند کارش در حد جور کردن دختر خوشگل برای هوسرانی محمد رضا بوده است. در واقع اسدالله علم سر آغاز سلسلهای از نخست وزیران بود که علاوه بر همه نقاط ضعف معمول، این خاصیت مشترک را هم داشتند که فاقد شخصیت درونی بودند و افتخارشان نوکری "اعلیحضرت" بود. این ، حاصل قانون تمرکز قدرت است.
جز این نمیتوانست باشد. محمد رضا قدرت مطلق و استبداد مجسمی بود که در اوهام خود هیچکس را باهوش تر و ایران دوست تر و متعهد تر از خود نمیدانست. یکبارخواسته بود به کنفرانس سران اوپک برود ، جسارت کرده و گفته بودند خوب است رئیس شرکت نفت(معدل آنروز وزیر نفت) و وزیر دارایی را همراه ببرید . گفته بود ' این الاغها چه می فهمند که آنها را با خودم ببرم؟' علم جایش را به منصورداد و او به هویدا و هویدا به آموزگار وشریف امامی و... یکی از یکی نوکرتر وبی هویت تر. اگر محمد رضا شاه میماند، محال بود اجازه دهد کسی که سرش به تنش بیرزد و اختیار و قدرتی برای انجام کاری درخواست کند سربرآورد و نخست وزیر شود . شاه یاد گرفته بود قدرت خود را با کسی تقسیم نکند و آنرا هر روز متمرکز تر کند ؛ ماشین تمرکز قدرت او دنده عقب نداشت! ترمز را هم کنده و دور انداخته بود.... و تاریخ برخی روندها را تکرار میکند !
***
همه در تدارک انتخابات تازه هستند و زمزمههایی هم از میل به ورود به "رقابت" شنیده میشود. ممکن است دوباره به نام جنبش اصلاحی وارد زمینی بشویم که هم ساز وکار و هم قوانین و هم داوریاش را یک طرف پیشاپیش تعیین کرده است. سالهاست با مهندسی انتخابات روبرئیم. شاید برای هماورد طلبی، برای تمرین، برای ابراز وفاداری به سیستم، برای کاهش خطر حذف ، برای گرم کردن تنور ، و برای چیزهای بی اهمیت دیگر مفید باشد، ولی اگر برای بردن این بازی است ، نمره ساده لوحی قافله سالار و ساربان و ناموختن او از روزگار یک بیست کامل است. حاکمیت در در دوران اوج تمرکز قدرت خود است، نه سفیران اروپایی قهر کردهاند و تهدید کروز در کار است(سال ۷۵) و نه هنوز موقعیتی است که بخواهیم خودمان را از زیر شمشیر شورای امنیت بکشیم بیرون(سال ۹۲) و اوضاع چنان است که "اختلالی پیش نمیآید". دلیلی بر میل حتی اندک در اعطای اندکی قدرت به "غیر " در قوه مجریه کاملا مفقود است. شرایط عینی ما(یعنی عمده ترین بستر تصمیم سازی همه) اکنون این است و لاغیر! فراموش کنید.
فراموش کنید، مگر آنکه مثل سال ۷۵ بخواهید مشخص شود چقدر رای دارید. امامعجزه بعد از آن خواست، دوبار ه تکرار نمیشود!
یک نکته کوچک: کامل بکشید کنار و اگر یک آدم معتدل "خودشان"(خودشان، نه آن رئیس سابق بانک مرکزی) را برای ایجاد فضا راه دادند، آنوقت فکر کنید میتوان بازیشان را به هم زد و اختیار مهندسی بقیه کار را به دست گرفت یا نه...
🆔@jameeno
🏷️ گرد خرابه نگردید!
🖊️ شورای سردبیری: درعالم سیاست میتوان قاعدهای را کشف کرد که استثنا آن را به هم نمیزند: " ماشین تمرکز قدرت، دنده عقب ندارد!" ترجمه این حرف آن است که هنگامی که حاکمی بتواند قدرت را در خودش در حدی متمرکز کند که بتواند مرزهای آن را بخوبی کنترل کند، دیگر هیچگاه به توزیع قدرت دست نخواهد زد و قدرت سیاسی را در خودش به سیاهچالهای تبدیل میکند که حتی شعاعی از آن به بیرون از خودش نمیرود. آنقدر نمیرود تاسیاهچاله خودش در خویشتن نابود شود. مثالی برایتان بزنیم.
هنگامی که علی امینی در سال ۱۳۴۱ از نخست وزیری و انجام اقدامات اصلاحی کنار گذاشته شد(استعفا کرد) تا اسدالله علم نخست وزیرشود ، چند موضوع برای کسانی که تجربه سیاسی داشتند روشن بود: اول اینکه عصر دادن حکم نخست وزیری از سوی محمد رضا شاه به عناصر ملی و با شخصیت مستقل و هدفدار کاملا به پایان رسیده و دوران نخست وزیران کاملا چاکر مسلک هماهنگ با دربار فرا رسیده است. دوم اینکه محمد رضا شاه از دوره کنار زدن مصدق با کودتای آمریکایی و انگلیسی (یعنی زمانی که در پایینترین فاز قدرت و اراده سیاسی قرار داشت) توانسته است به تدریج در قالب یک شاه قدرتمند و مختار ظاهر شود و قدرت را در دربار متمرکز و حکومت استبدادی مقتدر برپا کند. علی امینی که از بقایای خاندانهای نسب دار و رجلی سیاسی بود رفت تا اسدالله علم جایش را بگیرد . جایگاه علم چنان بود که در خاطرات خودش به راحتی اعتراف میکند کارش در حد جور کردن دختر خوشگل برای هوسرانی محمد رضا بوده است. در واقع اسدالله علم سر آغاز سلسلهای از نخست وزیران بود که علاوه بر همه نقاط ضعف معمول، این خاصیت مشترک را هم داشتند که فاقد شخصیت درونی بودند و افتخارشان نوکری "اعلیحضرت" بود. این ، حاصل قانون تمرکز قدرت است.
جز این نمیتوانست باشد. محمد رضا قدرت مطلق و استبداد مجسمی بود که در اوهام خود هیچکس را باهوش تر و ایران دوست تر و متعهد تر از خود نمیدانست. یکبارخواسته بود به کنفرانس سران اوپک برود ، جسارت کرده و گفته بودند خوب است رئیس شرکت نفت(معدل آنروز وزیر نفت) و وزیر دارایی را همراه ببرید . گفته بود ' این الاغها چه می فهمند که آنها را با خودم ببرم؟' علم جایش را به منصورداد و او به هویدا و هویدا به آموزگار وشریف امامی و... یکی از یکی نوکرتر وبی هویت تر. اگر محمد رضا شاه میماند، محال بود اجازه دهد کسی که سرش به تنش بیرزد و اختیار و قدرتی برای انجام کاری درخواست کند سربرآورد و نخست وزیر شود . شاه یاد گرفته بود قدرت خود را با کسی تقسیم نکند و آنرا هر روز متمرکز تر کند ؛ ماشین تمرکز قدرت او دنده عقب نداشت! ترمز را هم کنده و دور انداخته بود.... و تاریخ برخی روندها را تکرار میکند !
***
همه در تدارک انتخابات تازه هستند و زمزمههایی هم از میل به ورود به "رقابت" شنیده میشود. ممکن است دوباره به نام جنبش اصلاحی وارد زمینی بشویم که هم ساز وکار و هم قوانین و هم داوریاش را یک طرف پیشاپیش تعیین کرده است. سالهاست با مهندسی انتخابات روبرئیم. شاید برای هماورد طلبی، برای تمرین، برای ابراز وفاداری به سیستم، برای کاهش خطر حذف ، برای گرم کردن تنور ، و برای چیزهای بی اهمیت دیگر مفید باشد، ولی اگر برای بردن این بازی است ، نمره ساده لوحی قافله سالار و ساربان و ناموختن او از روزگار یک بیست کامل است. حاکمیت در در دوران اوج تمرکز قدرت خود است، نه سفیران اروپایی قهر کردهاند و تهدید کروز در کار است(سال ۷۵) و نه هنوز موقعیتی است که بخواهیم خودمان را از زیر شمشیر شورای امنیت بکشیم بیرون(سال ۹۲) و اوضاع چنان است که "اختلالی پیش نمیآید". دلیلی بر میل حتی اندک در اعطای اندکی قدرت به "غیر " در قوه مجریه کاملا مفقود است. شرایط عینی ما(یعنی عمده ترین بستر تصمیم سازی همه) اکنون این است و لاغیر! فراموش کنید.
فراموش کنید، مگر آنکه مثل سال ۷۵ بخواهید مشخص شود چقدر رای دارید. امامعجزه بعد از آن خواست، دوبار ه تکرار نمیشود!
یک نکته کوچک: کامل بکشید کنار و اگر یک آدم معتدل "خودشان"(خودشان، نه آن رئیس سابق بانک مرکزی) را برای ایجاد فضا راه دادند، آنوقت فکر کنید میتوان بازیشان را به هم زد و اختیار مهندسی بقیه کار را به دست گرفت یا نه...
🆔@jameeno
👍33❤4👎3👏1
#الف
🏷️ ردپای ترامپ در مجوز لاریجانی؟
🖊️ شورای سردبیری: جمله مبدا،«بیت رهبری» در توییت متفاوت علی لاریجانی برای اعلام نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری آینده، کلیدیترین جمله بود. کمتر کسی است که نداند در حاکمیت جمهوری
اسلامی، چنین استنادی بدون مذاکره و اخذ مجوز لازم از رهبری، تاوان سنگینی دارد و بعید است، لاریجانی آشنا به آشکار و نهان ساختار قدرت در ایران، با ناشیگری کودکانه، خود را در معرض چنین تاوانی قرار دهد. ضمن اینکه تکذیب نشدن این جمله کلیدی او از سوی «بیت رهبری»، خود دلیل محکمی بر درستی آدرس است.
البته، این احتمال هم مطرح است که لاریجانی، تنها نامزد دریافت کننده مجوز از «بیت رهبری» نباشد و طی روزهای آینده، چند نامزد رقیب اصولگرایان تندرو هم به فهرست نامزدهای رسمی انتخابات اضافه شوند اما اگر فرض این باشد، هدف نهایی این تاکتیک، فقط راهکاری برای افزایش مشارکت انتخاباتی مردم از طریق دو یا چند قطبیسازی نیست، انگاه، مهمتر از «تعداد نامزدهای مجوزدار» و تک یا چند نفره بودن آنان، پالس منفی و جدی حاکمیت به تندروهاست.
تندروها، اکنون با این واقعیت تلخ مواجه شدهاند که دوران طلایی «حاکمیت یکدست» که با تلاش و تحمیل هزینه سنگین سیاسی به کشور تحمیل کردند و امید به تداوم طولانیمدت آن داشتند، بسیار زودتر از تصورشان، وارد مرحله فروپاشی شده است. زیرا اگر ارادهای برای ادامه «حاکمیت یکدست» وجود داشت، سادهترین راه، تکرار الگوی انتخابات سیزدهم ریاست جمهوری بود: «نه» قاطع به استمزاجها برای تایید صلاحیت رقبای غیراصولگرا و سپس ردصلاحیت بیتعارف آنان که خود را بینیاز از استمزاج دانسته یا برخلاف پاسخ دریافتی منفی به استمزاجها، جرات ثبتنام را از خود بروز داده بودند.
اما چه شد که کشتیبان را سیاست دگر آمد و پشت تندروها را خالی کرد و آنان را که به پیروزی با دوپینگ ردصلاحیت و رقابتهای تک نفره و بیرقیب، خو گرفتهاند، وسط آوردگاه انتخاباتی دو یا چند قطبی قرار داده که حداقل، طبق تجارب پیشینی، جز تجربه باختهای تلخ، خروجی دیگری برای آنان نداشته است؟
یکی از متغیرهای اصلی، تشدید فشار تحریمهاست که ایران در گرداب یکی از بیسابقهترین بحرانهای اقتصادی و تنگناهای معیشتی مردم و گسترش روزافزون فقر قرار داده است. کارنامه تندروها در دولت سیزدهم ثابت کرد، آنان برخلاف ادعاهایشان نه فقط در مهار تحریمها و مدیریت آثار مخرب آن موفق نبودهند بلکه با از دست دادن فرصت احیای برجام که در دولت روحانی مهیا شده بود، دیپلماسی ایران را به انزوای بیشتر هدایت و روزنههای تنشزدایی با جهان و بویژه غرب را تنگتر کردهاند.
تحول هولناکتر، احتمال پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکاست که سوای تندرویها و حرکات پیشبینی نشده و خطرناکش علیه رقبا و از جمله ایران، تقریبا قطعی است که یک مجال مهم را از تندروهای ایران سلب خواهد کرد.
ترامپ که در اواخر دوره ریاست جمهوری خود، توانسته بود با اعمال فشارهای بیسابقه، فروش نفت ایران را به روزانه ۲۵۰ هزار بشکه کاهش دهد و گلوگاه اصلیترین درآمد ارزی کشور را به سختی بفشارد، اکنون در موضعگیریهای انتخاباتیاش، تاکید دارد: «در دوران ریاست جمهوریام، چین را تهدید کردم اگر از ایران نفت بخرد تجارت یا این کشور را قطع میکنم؛ آنها هم مجبور شدند واردات نفت از ایران را بهشدت کاهش دهند اما بایدن به چین اجازه داد از ایران نفت بخرد». علت اصلی امتناع بایدن از اجرای قوانین تنبیه خریداران نفت ایران، پیشگیری از افزایش قیمت جهانی طلای سیاه است که مجال درآمدزایی چشمگیر به دولت سیزدهم داد.
آمار سالانه اوپک حاکی از افزایش پنج برابری صادرات نفت در دو سال اول دولت سیزدهم در سایه دادن تخفیف زیاد و کسب درآمد ارزی ۴۲ میلیارد دلاری در سال ۲۰۲۲ است.
اوپک، در گزارش سالانه دیگر خود، از افت ۱۷ درصدی قیمت و رشد ۱۲ درصدی حجم تولید نفت ایران در سال ۲۰۲۳ خبر داده و افزوده، متوسط قیمت نفت سنگین صادراتی ایران در این سال حدود ۸۳ دلار بوده، در حالی که این رقم در سال ۲۰۲۲ حدود ۱۰۰ دلار بوده است. البته این رقم،شامل هزینههای دور زدن تحریمها و تخفیفهای گسترده ایران به پالایشگاههای چینی نیست.
همچنین طبق گزارش اخیر روزنامه فایننشال تایمز، ایران در سه ماه نخست سال ۲۰۲۴ به طور متوسط هر روز ۱/۵۶ میلیون بشکه نفت فروخته و بیش از ۸۰ درصد این نفت به پالایشگاههای «مستقل» چینی فرستاده شده که به گزارش رویترز با تخفیف ۱۳ دلاری در هر بشکه به پکن فروخته میشود.
ترامپ برای دستیابی به هدف بازگرداندن فشار تحریم نفتی ، مذاکره با کشورهای عربی برای افزایش تولید و پر کردن جای خالی نفت تحریم شده ایران را در دستور کار قرار خواهد داد و همزمان، با جریمه سنگین مشتریان که در راس آنها چین قرار دارد، بازار فروش نفت کشورمان را خلوت خواهد کرد.
🏷️ ردپای ترامپ در مجوز لاریجانی؟
🖊️ شورای سردبیری: جمله مبدا،«بیت رهبری» در توییت متفاوت علی لاریجانی برای اعلام نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری آینده، کلیدیترین جمله بود. کمتر کسی است که نداند در حاکمیت جمهوری
اسلامی، چنین استنادی بدون مذاکره و اخذ مجوز لازم از رهبری، تاوان سنگینی دارد و بعید است، لاریجانی آشنا به آشکار و نهان ساختار قدرت در ایران، با ناشیگری کودکانه، خود را در معرض چنین تاوانی قرار دهد. ضمن اینکه تکذیب نشدن این جمله کلیدی او از سوی «بیت رهبری»، خود دلیل محکمی بر درستی آدرس است.
البته، این احتمال هم مطرح است که لاریجانی، تنها نامزد دریافت کننده مجوز از «بیت رهبری» نباشد و طی روزهای آینده، چند نامزد رقیب اصولگرایان تندرو هم به فهرست نامزدهای رسمی انتخابات اضافه شوند اما اگر فرض این باشد، هدف نهایی این تاکتیک، فقط راهکاری برای افزایش مشارکت انتخاباتی مردم از طریق دو یا چند قطبیسازی نیست، انگاه، مهمتر از «تعداد نامزدهای مجوزدار» و تک یا چند نفره بودن آنان، پالس منفی و جدی حاکمیت به تندروهاست.
تندروها، اکنون با این واقعیت تلخ مواجه شدهاند که دوران طلایی «حاکمیت یکدست» که با تلاش و تحمیل هزینه سنگین سیاسی به کشور تحمیل کردند و امید به تداوم طولانیمدت آن داشتند، بسیار زودتر از تصورشان، وارد مرحله فروپاشی شده است. زیرا اگر ارادهای برای ادامه «حاکمیت یکدست» وجود داشت، سادهترین راه، تکرار الگوی انتخابات سیزدهم ریاست جمهوری بود: «نه» قاطع به استمزاجها برای تایید صلاحیت رقبای غیراصولگرا و سپس ردصلاحیت بیتعارف آنان که خود را بینیاز از استمزاج دانسته یا برخلاف پاسخ دریافتی منفی به استمزاجها، جرات ثبتنام را از خود بروز داده بودند.
اما چه شد که کشتیبان را سیاست دگر آمد و پشت تندروها را خالی کرد و آنان را که به پیروزی با دوپینگ ردصلاحیت و رقابتهای تک نفره و بیرقیب، خو گرفتهاند، وسط آوردگاه انتخاباتی دو یا چند قطبی قرار داده که حداقل، طبق تجارب پیشینی، جز تجربه باختهای تلخ، خروجی دیگری برای آنان نداشته است؟
یکی از متغیرهای اصلی، تشدید فشار تحریمهاست که ایران در گرداب یکی از بیسابقهترین بحرانهای اقتصادی و تنگناهای معیشتی مردم و گسترش روزافزون فقر قرار داده است. کارنامه تندروها در دولت سیزدهم ثابت کرد، آنان برخلاف ادعاهایشان نه فقط در مهار تحریمها و مدیریت آثار مخرب آن موفق نبودهند بلکه با از دست دادن فرصت احیای برجام که در دولت روحانی مهیا شده بود، دیپلماسی ایران را به انزوای بیشتر هدایت و روزنههای تنشزدایی با جهان و بویژه غرب را تنگتر کردهاند.
تحول هولناکتر، احتمال پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکاست که سوای تندرویها و حرکات پیشبینی نشده و خطرناکش علیه رقبا و از جمله ایران، تقریبا قطعی است که یک مجال مهم را از تندروهای ایران سلب خواهد کرد.
ترامپ که در اواخر دوره ریاست جمهوری خود، توانسته بود با اعمال فشارهای بیسابقه، فروش نفت ایران را به روزانه ۲۵۰ هزار بشکه کاهش دهد و گلوگاه اصلیترین درآمد ارزی کشور را به سختی بفشارد، اکنون در موضعگیریهای انتخاباتیاش، تاکید دارد: «در دوران ریاست جمهوریام، چین را تهدید کردم اگر از ایران نفت بخرد تجارت یا این کشور را قطع میکنم؛ آنها هم مجبور شدند واردات نفت از ایران را بهشدت کاهش دهند اما بایدن به چین اجازه داد از ایران نفت بخرد». علت اصلی امتناع بایدن از اجرای قوانین تنبیه خریداران نفت ایران، پیشگیری از افزایش قیمت جهانی طلای سیاه است که مجال درآمدزایی چشمگیر به دولت سیزدهم داد.
آمار سالانه اوپک حاکی از افزایش پنج برابری صادرات نفت در دو سال اول دولت سیزدهم در سایه دادن تخفیف زیاد و کسب درآمد ارزی ۴۲ میلیارد دلاری در سال ۲۰۲۲ است.
اوپک، در گزارش سالانه دیگر خود، از افت ۱۷ درصدی قیمت و رشد ۱۲ درصدی حجم تولید نفت ایران در سال ۲۰۲۳ خبر داده و افزوده، متوسط قیمت نفت سنگین صادراتی ایران در این سال حدود ۸۳ دلار بوده، در حالی که این رقم در سال ۲۰۲۲ حدود ۱۰۰ دلار بوده است. البته این رقم،شامل هزینههای دور زدن تحریمها و تخفیفهای گسترده ایران به پالایشگاههای چینی نیست.
همچنین طبق گزارش اخیر روزنامه فایننشال تایمز، ایران در سه ماه نخست سال ۲۰۲۴ به طور متوسط هر روز ۱/۵۶ میلیون بشکه نفت فروخته و بیش از ۸۰ درصد این نفت به پالایشگاههای «مستقل» چینی فرستاده شده که به گزارش رویترز با تخفیف ۱۳ دلاری در هر بشکه به پکن فروخته میشود.
ترامپ برای دستیابی به هدف بازگرداندن فشار تحریم نفتی ، مذاکره با کشورهای عربی برای افزایش تولید و پر کردن جای خالی نفت تحریم شده ایران را در دستور کار قرار خواهد داد و همزمان، با جریمه سنگین مشتریان که در راس آنها چین قرار دارد، بازار فروش نفت کشورمان را خلوت خواهد کرد.
👍15❤2👎1
هرچند، تندروهای ایرانی ، باوجود پیشتازی کنونی ترامپ و شانس ضعیفتر بایدن، امیدوارند صدور حکم قضایی تاریخی اخیر علیه ترامپ و محکومیت او در «هر ۳۴ اتهام» در پرونده پرداخت حقالسکوت به استورمی دنیلز، بازیگر فیلمهای پورن، موجب شود، او در «تور قانون» گرفتار و دچار محرومیت از حضور در انتخابات شود یا تحتتاثیر بازتاب اجتماعی این حکم بیسابقه علیه یک رییس جمهور آمریکا، نتیجه انتخابات را به بایدن واگذار کند. اما حاکمیت که در پی فوت رییسی برای اولین بار و به ناچار تعیین تکلیف رییس قوه مجریه ایران را قبل از مشخص شدن کلیددار کاخ سفید تجربه میکند، برنامهریزی طولانیمدت براساس چنین احتمالی را توام با ریسک بالا میداند زیرا تقارن ریاست جمهوری احتمالی ترامپ در آمریکا با پاستورنشی تندروهایی از جنس جلیلی، زاکانی و ... معنایی جز بازگشت به شرایط دشوار ایران، قبل از توافق برجام ندارد، وضعیتی بحرانی که نهایتا با تن در دادن نظام به حضور انتخاباتی و پیروزی حسن روحانی، به عنوان تنها نامزد طرفدار مذاکره با «کدخدا»، مهار ولو موقت شد.
ناگفته پیداست، تغییر ریل احتمالی نظام، همانند همه رخدادهای سیاسی، تکمتغیری نیست و سوای تاثیر احتمال ریاست جمهوری مجدد ترامپ با مواضع تند ضدایرانی، متغیرهای دیگری همانند نگرانی از اثرات مخرب مدیریت ناکارآمد تندروها در حوزههای مختلف داخلی و خارجی، لبریز شدن کاسه صبر مردم غرق در گرانی، رکوردزنی منفی دوباره مشارکت انتخاباتی، گسترش شکاف ملت / حاکمیت و ... نیز احتمال گرایش دوراندیشان نظام به کنار گذاشتن حاکمیت یکدست را تقویت میکند و البته تندروهای عزم جزمکرده برای تداوم حاکمیت یکدست هم با تمام قوا به میدان خواهند آمد و فرجام این هماوردی نفسگیر، در درون ساختار قدرت رسمی، فضای حاکم بر انتخابات ریاست جمهوری را رقم خواهد زد.
🆔@jameeno
ناگفته پیداست، تغییر ریل احتمالی نظام، همانند همه رخدادهای سیاسی، تکمتغیری نیست و سوای تاثیر احتمال ریاست جمهوری مجدد ترامپ با مواضع تند ضدایرانی، متغیرهای دیگری همانند نگرانی از اثرات مخرب مدیریت ناکارآمد تندروها در حوزههای مختلف داخلی و خارجی، لبریز شدن کاسه صبر مردم غرق در گرانی، رکوردزنی منفی دوباره مشارکت انتخاباتی، گسترش شکاف ملت / حاکمیت و ... نیز احتمال گرایش دوراندیشان نظام به کنار گذاشتن حاکمیت یکدست را تقویت میکند و البته تندروهای عزم جزمکرده برای تداوم حاکمیت یکدست هم با تمام قوا به میدان خواهند آمد و فرجام این هماوردی نفسگیر، در درون ساختار قدرت رسمی، فضای حاکم بر انتخابات ریاست جمهوری را رقم خواهد زد.
🆔@jameeno
👍17
#الف
🏷️ تعلیق و قوه جاذبه !
🖊️ شورای سردبیری: حالا دیگر میتوانیم چشماندازهای ممکن در پس چند روز آینده را ببینیم و تحت شرایطی کم ریسک آنچه را رخ خواهد داد از پنجره تجربههای پیشین گمانه بزنیم. ابتدا لازم است به چند نکته بستر ساز آنچه رخ خواهد داد توجه شود:
۱- برخلاف دوران پیشین که مهندسی انتخابات ریاست جمهوری حدود یک سال زمان میبرد و انصافا با دقت و ریزبینی از بالا مهندسی میشد، این بار به علت موضوع فورس ماژور تصادم هلیکوپتر، و فقدان فرصت طراحی و تمهید، از ترکیب نقشههای قدیمی استفاده خواهد شد: از "نقشه تیپا زدن به هرقیمت" (الگوی ۸۸) که با الگوی "مسابقه با حریف معلول" (الگوی ۱۴۰۰) تر کیب شده است . از الگوی ۹۲ نیز عنصر "نیابت" (روحانی به نیابت از جریان هاشمی و اصلاح طلبان) برداشته شده (لاریجانی) که گاهی خیلی خاصیت دارد. شرح خواهیم داد.
۲ - رئیسجمهوری که میآید هیچ مسالهای که حل آن از نظر نظام محلل بخواهد در مقابل خود ندارد: نه شرایط سال ۷۶ را داریم و نه ۹۲(درالف "گردخرابه نگرد!"هفته پیش شرح دادهایم ) بنابراین نظام به یک "محلل" مقبول برای تماس با جهان و رفع تهدیدهای "جدی و فوری" نیاز ندارد.
۳- "قاعدتا" اهداف خاص این دوره از انتخابات در ذهن معمار اعظم آن اینهاست:
الف - روی کار آوردن یک آدم خیلی مطمئن برای شرایط خاص،
ب - محکم کردن جای او به خاطر مشارکت بیشتر و رای بالاتر.
طبیعی است که هدف اول بسیار مهمتر است.
بنا بر این بالاترین احتمال این است که تعداد زیادی از ثبت نام کنندگان تایید صلاحیت شوند و شخص مقبول در میان آنها پنهان شود، احتمال تائید فرد متوسطالحالی مثل جهانگیری که جبهه اصلاحات معرفی کند کم نیست، وعلی لاریجانی قریب به یقین تائید میشود .
بنا بر این به هر حال انتخابات کم رمقی در پیش نخواهد بود . راستش در هیچ سناریویی، شانسی برای اصلاح طلبان وجود نخواهد داشت و شرکت آنها در این انتخابات و کشاندن بخشی از جامعه به حوزههای رای گیری تنور را به اندازه کافی و راضی کننده نظام گرم میکند، ولی فقط به بهبود رابطه بخشی از آنها با هسته قدرت کمک خواهد کرد که البته مذموم نیست و بازی را در شرایط کم تنش پیش میبرد. درست است که اقبال اجتماعی اصلاحطالبان روبه افول بوده، ولی هنوز توان بسیج برای یک زور آزمایی نسبتا منصفانه را دارند. چالش اصلاح طلبان وقتی به بیراهه می افتد که آنها را حذف کنند ولی شخصی متظاهر به میانه روی ، مثلا علی لاریجانی را تائید کنند. این شرایط را هم در ۹۲ و هم در ۱۴۰۰(روحانی و همتی) داشتهایم. این گونه نامزدهای نیابتی در شرایط لاعلاج و ریسک آلود جواب میدهند: در ۹۲ ملت برای رای سلبی پیش آمد، نظام هم یک نفر را برای انداختن زنگوله به گردن گربه و حرف زدن با کدخدا و رها کردن گریبان کشور در شورای امنیت نیاز داشت، پس روحانی رای آورد؛ در ۱۴۰۰، نامزد انتخابی نظام برای اصلاحطلبان(به آقای همتی برنخورد)به درد حل مشکلات پیچیده خارجی نظام نمیخورد (در داخل هم که هیچوقت مشکلی نیست!) پس رای نیاورد و اصلاح طلبان هم به خاطر سردرگمی و حالت آلاخون والاخون ، خودشان را بیریخت کردند.
اینها تاریخ بود. حالا، اگر آدم متوسطالحالی از سوی اصلاح طلبان در صحنه ماند که بسمالله ، همگی برویم جلو ببینیم از آن ۸۵ در صد ناراضی از عمل و فکر و ریخت وکلیت سیستم مستقر چند نفر را میتوانیم راضی کنیم بیایند رای " نه به همه چیزهای وضع حاضر" بدهند. فرصت خوبی برای سنجش دوباره توان و مقبولیت جبهه اصلاحات نیز خواهد بود.
اگر آن نشد، چالش پر تفرقه شروع خواهد شد . سیاست نرمال در اینگونه وضعیتها این است که احزاب بدون نامزد اختصاصی با شرایطی از اشخاص معقول و کم آسیبتر حمایت کنند. البته آگاهی سیاسی بالایی میخواهد کسی این دعوت را بپذیرد که بیا بین بد و بدتر، به این کسی که میگوییم میانه رو است رای بینداز . واقعا سخت خواهد بود، هرچند لاریجانی یک هفته است در حال عشوه گری و زدن حرفهای وسوسهگرانه است . لامصب "رقصی چنین میانه میدان" سیاسی با مضمون حقوق مردم، عقلانیت و دموکراسی و آزادی ، و آشتی با جهان و ... راه انداخته است . در صورت پیش آمدن این وضع، پیشنهاد معقول این است که اصلاح طلبان از اوبخواهند کابینهاش را معرفی کند تا ببینند میشود از او حمایت کرد یا نه.
ارزیابی ما را اگر در باره این وضعیت خاص بخواهید این است که، در این وضعیت مشارکت فقط خاصیت پارازیت فرستادن در بازی طراحی شده خواهد بود : "ضریب لازم برای افزایش تعداد کل آرا را کاهش میدهد، باز بودن دست اتاق تجمیع در تسهیم آن را افزایش! " چنین تاکتیک پارازیت انداز ی در انتخاباتی که خصلتهای فرمایشی دارند، معمولا اثرات سیاسی دراز مدت نسبتا مفیدی دارد.
بیش از این حرفی در این باب نمیماند . منتظر رای شورای انتخاب صلاحیت نامزدها میشویم!
🆔@jameeno
🏷️ تعلیق و قوه جاذبه !
🖊️ شورای سردبیری: حالا دیگر میتوانیم چشماندازهای ممکن در پس چند روز آینده را ببینیم و تحت شرایطی کم ریسک آنچه را رخ خواهد داد از پنجره تجربههای پیشین گمانه بزنیم. ابتدا لازم است به چند نکته بستر ساز آنچه رخ خواهد داد توجه شود:
۱- برخلاف دوران پیشین که مهندسی انتخابات ریاست جمهوری حدود یک سال زمان میبرد و انصافا با دقت و ریزبینی از بالا مهندسی میشد، این بار به علت موضوع فورس ماژور تصادم هلیکوپتر، و فقدان فرصت طراحی و تمهید، از ترکیب نقشههای قدیمی استفاده خواهد شد: از "نقشه تیپا زدن به هرقیمت" (الگوی ۸۸) که با الگوی "مسابقه با حریف معلول" (الگوی ۱۴۰۰) تر کیب شده است . از الگوی ۹۲ نیز عنصر "نیابت" (روحانی به نیابت از جریان هاشمی و اصلاح طلبان) برداشته شده (لاریجانی) که گاهی خیلی خاصیت دارد. شرح خواهیم داد.
۲ - رئیسجمهوری که میآید هیچ مسالهای که حل آن از نظر نظام محلل بخواهد در مقابل خود ندارد: نه شرایط سال ۷۶ را داریم و نه ۹۲(درالف "گردخرابه نگرد!"هفته پیش شرح دادهایم ) بنابراین نظام به یک "محلل" مقبول برای تماس با جهان و رفع تهدیدهای "جدی و فوری" نیاز ندارد.
۳- "قاعدتا" اهداف خاص این دوره از انتخابات در ذهن معمار اعظم آن اینهاست:
الف - روی کار آوردن یک آدم خیلی مطمئن برای شرایط خاص،
ب - محکم کردن جای او به خاطر مشارکت بیشتر و رای بالاتر.
طبیعی است که هدف اول بسیار مهمتر است.
بنا بر این بالاترین احتمال این است که تعداد زیادی از ثبت نام کنندگان تایید صلاحیت شوند و شخص مقبول در میان آنها پنهان شود، احتمال تائید فرد متوسطالحالی مثل جهانگیری که جبهه اصلاحات معرفی کند کم نیست، وعلی لاریجانی قریب به یقین تائید میشود .
بنا بر این به هر حال انتخابات کم رمقی در پیش نخواهد بود . راستش در هیچ سناریویی، شانسی برای اصلاح طلبان وجود نخواهد داشت و شرکت آنها در این انتخابات و کشاندن بخشی از جامعه به حوزههای رای گیری تنور را به اندازه کافی و راضی کننده نظام گرم میکند، ولی فقط به بهبود رابطه بخشی از آنها با هسته قدرت کمک خواهد کرد که البته مذموم نیست و بازی را در شرایط کم تنش پیش میبرد. درست است که اقبال اجتماعی اصلاحطالبان روبه افول بوده، ولی هنوز توان بسیج برای یک زور آزمایی نسبتا منصفانه را دارند. چالش اصلاح طلبان وقتی به بیراهه می افتد که آنها را حذف کنند ولی شخصی متظاهر به میانه روی ، مثلا علی لاریجانی را تائید کنند. این شرایط را هم در ۹۲ و هم در ۱۴۰۰(روحانی و همتی) داشتهایم. این گونه نامزدهای نیابتی در شرایط لاعلاج و ریسک آلود جواب میدهند: در ۹۲ ملت برای رای سلبی پیش آمد، نظام هم یک نفر را برای انداختن زنگوله به گردن گربه و حرف زدن با کدخدا و رها کردن گریبان کشور در شورای امنیت نیاز داشت، پس روحانی رای آورد؛ در ۱۴۰۰، نامزد انتخابی نظام برای اصلاحطلبان(به آقای همتی برنخورد)به درد حل مشکلات پیچیده خارجی نظام نمیخورد (در داخل هم که هیچوقت مشکلی نیست!) پس رای نیاورد و اصلاح طلبان هم به خاطر سردرگمی و حالت آلاخون والاخون ، خودشان را بیریخت کردند.
اینها تاریخ بود. حالا، اگر آدم متوسطالحالی از سوی اصلاح طلبان در صحنه ماند که بسمالله ، همگی برویم جلو ببینیم از آن ۸۵ در صد ناراضی از عمل و فکر و ریخت وکلیت سیستم مستقر چند نفر را میتوانیم راضی کنیم بیایند رای " نه به همه چیزهای وضع حاضر" بدهند. فرصت خوبی برای سنجش دوباره توان و مقبولیت جبهه اصلاحات نیز خواهد بود.
اگر آن نشد، چالش پر تفرقه شروع خواهد شد . سیاست نرمال در اینگونه وضعیتها این است که احزاب بدون نامزد اختصاصی با شرایطی از اشخاص معقول و کم آسیبتر حمایت کنند. البته آگاهی سیاسی بالایی میخواهد کسی این دعوت را بپذیرد که بیا بین بد و بدتر، به این کسی که میگوییم میانه رو است رای بینداز . واقعا سخت خواهد بود، هرچند لاریجانی یک هفته است در حال عشوه گری و زدن حرفهای وسوسهگرانه است . لامصب "رقصی چنین میانه میدان" سیاسی با مضمون حقوق مردم، عقلانیت و دموکراسی و آزادی ، و آشتی با جهان و ... راه انداخته است . در صورت پیش آمدن این وضع، پیشنهاد معقول این است که اصلاح طلبان از اوبخواهند کابینهاش را معرفی کند تا ببینند میشود از او حمایت کرد یا نه.
ارزیابی ما را اگر در باره این وضعیت خاص بخواهید این است که، در این وضعیت مشارکت فقط خاصیت پارازیت فرستادن در بازی طراحی شده خواهد بود : "ضریب لازم برای افزایش تعداد کل آرا را کاهش میدهد، باز بودن دست اتاق تجمیع در تسهیم آن را افزایش! " چنین تاکتیک پارازیت انداز ی در انتخاباتی که خصلتهای فرمایشی دارند، معمولا اثرات سیاسی دراز مدت نسبتا مفیدی دارد.
بیش از این حرفی در این باب نمیماند . منتظر رای شورای انتخاب صلاحیت نامزدها میشویم!
🆔@jameeno
👍10❤3👎1😁1
#در_کرانه_روز
🏷️ پاشنه پوتین را ور بکشید!
شواهدی در میان است که کار کشور نه امروز و فردا، که در آینده دوباره به شورای امنیت میکشد. باز هم سنگی در چاه خواهد بود و برای جلوگیری از افتادن آن سنگ به چاه لازم هست چارههایی اندیشیده شود. غیر از مذاکرات محرمانه با ایالات متحده که در موضوعات فرعی است و به خاطر وضعیت خاص آمریکا گمان نمیرود محصول غیر قابل له کردنی بدهد، پوتین به عنوان متحد حکومت ایران باید از هم اکنون اعلام کند هرگونه قطعنامه شورای امنیت در مورد مساله هستهای ایران را که به هر شکلی بر ضد ایران باشد قطعا وتو خواهد کرد. این را مقامات باید از او بخواهند. شاید ظاهرش تقاضای بزرگی باشد، اما این کمترین هزینهای است که روسیه باید در برابر باز بودن درهای سیاست خارجی ایران به روی خواستها و اراده اش پرداخت کند، و چک پرداخت آن در موقع مقتضی را، باید همین امروز بدهد. از چین کاسب کار و دارای خطمشی صلح و تجارت با همه نمیتوان چنین انتظاری داشت، ولی روسیه است که پای ما را به معادلات نظامی کلان در قلب اروپا باز کرده است: باید هزینهاش را بدهد؛ بپرسید ببینید پوتین این کار را می کند؟ میشود شرط بست که این قول را حتی در خفا به شما نمیدهد. شما جرات کنید این را علنا از او بخواهید.
پاپس کشیدن روسیه در برابر غربیها و فدا کردن ایران یکبار رخ داده و تکرار دوبارهاش حکومت ایران را کاملا بیسیرت خواهد کرد.
🆔@jameeno
🏷️ پاشنه پوتین را ور بکشید!
شواهدی در میان است که کار کشور نه امروز و فردا، که در آینده دوباره به شورای امنیت میکشد. باز هم سنگی در چاه خواهد بود و برای جلوگیری از افتادن آن سنگ به چاه لازم هست چارههایی اندیشیده شود. غیر از مذاکرات محرمانه با ایالات متحده که در موضوعات فرعی است و به خاطر وضعیت خاص آمریکا گمان نمیرود محصول غیر قابل له کردنی بدهد، پوتین به عنوان متحد حکومت ایران باید از هم اکنون اعلام کند هرگونه قطعنامه شورای امنیت در مورد مساله هستهای ایران را که به هر شکلی بر ضد ایران باشد قطعا وتو خواهد کرد. این را مقامات باید از او بخواهند. شاید ظاهرش تقاضای بزرگی باشد، اما این کمترین هزینهای است که روسیه باید در برابر باز بودن درهای سیاست خارجی ایران به روی خواستها و اراده اش پرداخت کند، و چک پرداخت آن در موقع مقتضی را، باید همین امروز بدهد. از چین کاسب کار و دارای خطمشی صلح و تجارت با همه نمیتوان چنین انتظاری داشت، ولی روسیه است که پای ما را به معادلات نظامی کلان در قلب اروپا باز کرده است: باید هزینهاش را بدهد؛ بپرسید ببینید پوتین این کار را می کند؟ میشود شرط بست که این قول را حتی در خفا به شما نمیدهد. شما جرات کنید این را علنا از او بخواهید.
پاپس کشیدن روسیه در برابر غربیها و فدا کردن ایران یکبار رخ داده و تکرار دوبارهاش حکومت ایران را کاملا بیسیرت خواهد کرد.
🆔@jameeno
👍28🤷♂1
#در_کرانه_روز !
🏷️ ما در ایران به جای حزب ، یعنی نهاد اجتماعی تصمیم سازی سیاسی، نهضت بیانیه دادن اشخاص متفرق "خود مرجع پندار" داریم. رفتار نادرستی هست، مخصوصا وقتی اقلی ازاحزاب مخالف سیاستهای جاری حکومت به عنوان اپوزیسیون رسمی شناخته شده و شناسنامه دار وجود دارند، و هنوز تصمیم سازی آنها نهایی نشده است. جلو افتادن چند نفر خود پیشگام پندار(هرچند محترم در جایگاه خودشان) در بزنگاه انتخابات و گرفتن امضای تعدادی اشخاص جویای نام و تعیین تکلیف برای همه، کار سیاسی انتخاباتی در کشوری با شرایط امروز ایران نیست ! این اسمش نمایشات شخصی و فردی است ؛سوار شدن فلهای به قطاری است که معلوم نیست کی ، کجا ، با که، و چرا راه افتاده است. بعد از بیش از ربع قرن تجربه تشکلگرایی اصلاح طلبانه، این راه سیاست ورزیدن نیست و چیزی شبیه خرید دسته جمعی بلیط بخت آزمایی است. پیکره اشخاص غیر عوام( در ایران به آن بدنه اصلاح طلب میگویند) را در دراز مدت با کار تحلیلی میتوان برای یک عمل سیاسی اقناع کرد نه با اعلامیه دعوت بی قید و شرط درشب انتخابات . این توهین به شعور اکتسابی عمومی، در آن بیست و پنج سال است و پیروشمردن بخش بزرگی از جمعیت مشتاق مشارکت در روند های سیاسی در ایران . تفرقی که پیشاپیش ایجاد میکند با هیچ استدلالی قابل توجیه نیست. مضمون بی قید و شرط آن هم فاقد تعادل سیاسی است (هنوز معلوم نیست کسی خواهد ماند که بتوان به او بر اساس وجدان رای داد) زیرا فاقد تعریف و تدقیق نقطه عطف بین رای دادن و رای ندادن هست. بیش از آنکه " عجله در کار خیر " به نظر برسد رایحه ناخوشایند انشقاق بددلانه دارد. البته درست، منطقی و مطابق طبیعت تحول اجتماعی است است که تحولخواهان گرد آمده زیر بیرق اصلاح طلبی یک تقسیم سلولی مفید و زاینده داشته باشند،( در الف "سقف و ستون" در اثنای انتخابات پیشین علت آن را مشروح گفتهایم) اما چیزی که امروز شاهد آنیم نابخردی محض است و نخ دادن به آن شورا و صاحب آن که " ما به هر حال هستیم!" خیلی اشتباه مهلکی است در بهترین تفسیر!
... اما اگر کسی احساس کرده وقتش هست از زیر سایه خاتمی در بیاید و لشگر فراهم آورده ، حرف دیگریست. مشکلی نیست و راه باز است ، جاده دراز !
🆔@jameeno
🏷️ ما در ایران به جای حزب ، یعنی نهاد اجتماعی تصمیم سازی سیاسی، نهضت بیانیه دادن اشخاص متفرق "خود مرجع پندار" داریم. رفتار نادرستی هست، مخصوصا وقتی اقلی ازاحزاب مخالف سیاستهای جاری حکومت به عنوان اپوزیسیون رسمی شناخته شده و شناسنامه دار وجود دارند، و هنوز تصمیم سازی آنها نهایی نشده است. جلو افتادن چند نفر خود پیشگام پندار(هرچند محترم در جایگاه خودشان) در بزنگاه انتخابات و گرفتن امضای تعدادی اشخاص جویای نام و تعیین تکلیف برای همه، کار سیاسی انتخاباتی در کشوری با شرایط امروز ایران نیست ! این اسمش نمایشات شخصی و فردی است ؛سوار شدن فلهای به قطاری است که معلوم نیست کی ، کجا ، با که، و چرا راه افتاده است. بعد از بیش از ربع قرن تجربه تشکلگرایی اصلاح طلبانه، این راه سیاست ورزیدن نیست و چیزی شبیه خرید دسته جمعی بلیط بخت آزمایی است. پیکره اشخاص غیر عوام( در ایران به آن بدنه اصلاح طلب میگویند) را در دراز مدت با کار تحلیلی میتوان برای یک عمل سیاسی اقناع کرد نه با اعلامیه دعوت بی قید و شرط درشب انتخابات . این توهین به شعور اکتسابی عمومی، در آن بیست و پنج سال است و پیروشمردن بخش بزرگی از جمعیت مشتاق مشارکت در روند های سیاسی در ایران . تفرقی که پیشاپیش ایجاد میکند با هیچ استدلالی قابل توجیه نیست. مضمون بی قید و شرط آن هم فاقد تعادل سیاسی است (هنوز معلوم نیست کسی خواهد ماند که بتوان به او بر اساس وجدان رای داد) زیرا فاقد تعریف و تدقیق نقطه عطف بین رای دادن و رای ندادن هست. بیش از آنکه " عجله در کار خیر " به نظر برسد رایحه ناخوشایند انشقاق بددلانه دارد. البته درست، منطقی و مطابق طبیعت تحول اجتماعی است است که تحولخواهان گرد آمده زیر بیرق اصلاح طلبی یک تقسیم سلولی مفید و زاینده داشته باشند،( در الف "سقف و ستون" در اثنای انتخابات پیشین علت آن را مشروح گفتهایم) اما چیزی که امروز شاهد آنیم نابخردی محض است و نخ دادن به آن شورا و صاحب آن که " ما به هر حال هستیم!" خیلی اشتباه مهلکی است در بهترین تفسیر!
... اما اگر کسی احساس کرده وقتش هست از زیر سایه خاتمی در بیاید و لشگر فراهم آورده ، حرف دیگریست. مشکلی نیست و راه باز است ، جاده دراز !
🆔@jameeno
👍23❤2👎2
#الف
🏷️ فرصت تعادل !
🖊️ شورای سردبیری: تغییرناگهانی مهمی در عرصه سیاست رخ داد. خوب است درباره آن حرف بزنیم.
بیراه نیست عرصه سیاست در ایران را بسیاری اوقات به راه رفتن روی طناب مانند میکنیم. مهمترین عامل در هردو موقعیت ، " حفظ تعادل " است: روی خط باریکی ماندن و به یکی از دو طرف کشیده نشدن ! چیزی که ما، مردم ما، در تقریبا نیم قرن اخیر بخوبی یاد گرفته و هنوز هم داریم یاد میگیریم، همین لزوم حفظ تعادل است . معنای آن چیست؟
اول نکته این است که تعادل برای اشخاص فاقد شرافت سیاسی عبارتی بی معنا است. بنابراین فرض این نوشته برآن است که درباره اشخاص شرافتمند و عامل به وجدان آزاد حرف میزنیم
دوم اینکه معنای رفتار متعادل سیاسی، در کلیترین تعریف ، عمل بر مبنای ممکنات است. بنا براین رفتار متعادل همان "میانه روی" نیست، و برمبنای حداکثر کردن منفعت عامه یعنی کل کشور است پس بی منش بودن هم نیست، و فرصت طلب بودن هم نیست بلکه توانایی درک موقعیت و عمل بر مبنای آن است. نتیجه آنکه جز عمل بر مبنای عقل محاسبه گر و وجدان، نمیتوان از تعادل در رفتار سیاسی حرف زد. برای اصلاح طلبان، امروز روز نمایش این تعادل است.
برای آنها که مطالب پیشین را خواندهاند تکراری است اگر بگوئیم حکومت در مقطع فعلی خواستارمشارکت گسترده ازیکسو و انتخاب شخص مورد اطمینان برای دوره حساس پیش رو از نظر سامان دادن کانون قدرت است . نتایج کنونی از مهندسیاش در انتخابات پیش رو اکنون پیش روی ماست و همین را تائید میکند : آدمهایی که به نفع نفر اصلی کنار خواهند رفت؛ و یک نامزد اصلاحطلبان برای آنکه اصلاح طلبان در انتخابات شرکت کنند.
قاعدتا از نظر تاکتیکی باید این موقعیت را به نفع اصلاح طلبان هم محسوب کرد اما از زاویه استراتژیک ، یعنی امکان دستیابی به سهمی در قدرت شانس اصلاح طلبان صفر است و احمق است اگر کسی فکر کند حکومت اجازه میدهد نامزد اصلاحطلب موجود بتواند رخت ریاست جمهوری به تن کند (جامعه نو که همیشه این خواست را سم اصلاحات دانسته است ). تنها فرصت داده شده به اصلاح طلبان این است که توان خودشان را در بسیج رای ، و اقناع جامعه به نشان دادن قدرت تحول خواهی خود برای حکومت به نمایش بگذارند. و به حکومت بفهماند امکان به دریا ریختن میلیونها ایرانی که او را و تشکیلاتش را و تنظیمات و قوانین و آدمها و اخلاق و ریختش را نمیخواهند ندارد و باید یک روز در برابر آنها عقب نشینی کند.
معنای این حرف آن است که همه تحولخواهان فرصت مناسبی از نظر تاکتیکی به دست آوردهاند که حکومت را وادار کنند برای به کرسی نشاندن آدم خودش، باید بیشتر دروغ بگوید، بیشتر دستکاری کند، فراتر از همیشه تبلیغات بی مایه و رسوا به میان آورد و در یک کلام ، هزینه بیشتری بدهد. این همان اتفاق بزرگی بود که در سال ۸۸ رخ داد: حکومت توی دهن نزدیکترین کسانش زد تا آدم خودش (احمدی نژاد) را نگه دارد و به خاطر آن کشور را همراه با نظام نظارت و برگزاری انتخابات به گند کشید و البته برای دستکاریاش هزینه بالایی داد. اکنون میتوانیم در همان موقعیت باشیم.
ماقبول داریم که در این انتخابات شرایط دو طرف برابر نیست( در چهار دهه اخیر ،هیچگاه شرایط حکومتیان با مردم یکسان نبوده است). اما اصلاح طلبان یک امتیاز بزرگ و برتری دارند: همه میدانند که چیزی حدود ۸۵ درصد از صاحبان حق رای نه فقط رییس جمهور متناسب با حکومت ، بلکه کل این حکومت را نمیخواهند . این را باید مورد استفاده قرارداد، اگر جبهه گسترده تحولخواه عرضه دارد.
خلاصه کنیم: خاتمی که پای کار است، اما نوبت نشان دادن تعادل سیاسی برای میرحسین ، مصطفی ، سعید، و خیلی از آدمهای دیگری که مرغشان در سیاست ورزی یک پا ندارد رسیده است. ببینیم برای هدفی که تعریف کردیم چه میکنند!
🆔@jameeno
🏷️ فرصت تعادل !
🖊️ شورای سردبیری: تغییرناگهانی مهمی در عرصه سیاست رخ داد. خوب است درباره آن حرف بزنیم.
بیراه نیست عرصه سیاست در ایران را بسیاری اوقات به راه رفتن روی طناب مانند میکنیم. مهمترین عامل در هردو موقعیت ، " حفظ تعادل " است: روی خط باریکی ماندن و به یکی از دو طرف کشیده نشدن ! چیزی که ما، مردم ما، در تقریبا نیم قرن اخیر بخوبی یاد گرفته و هنوز هم داریم یاد میگیریم، همین لزوم حفظ تعادل است . معنای آن چیست؟
اول نکته این است که تعادل برای اشخاص فاقد شرافت سیاسی عبارتی بی معنا است. بنابراین فرض این نوشته برآن است که درباره اشخاص شرافتمند و عامل به وجدان آزاد حرف میزنیم
دوم اینکه معنای رفتار متعادل سیاسی، در کلیترین تعریف ، عمل بر مبنای ممکنات است. بنا براین رفتار متعادل همان "میانه روی" نیست، و برمبنای حداکثر کردن منفعت عامه یعنی کل کشور است پس بی منش بودن هم نیست، و فرصت طلب بودن هم نیست بلکه توانایی درک موقعیت و عمل بر مبنای آن است. نتیجه آنکه جز عمل بر مبنای عقل محاسبه گر و وجدان، نمیتوان از تعادل در رفتار سیاسی حرف زد. برای اصلاح طلبان، امروز روز نمایش این تعادل است.
برای آنها که مطالب پیشین را خواندهاند تکراری است اگر بگوئیم حکومت در مقطع فعلی خواستارمشارکت گسترده ازیکسو و انتخاب شخص مورد اطمینان برای دوره حساس پیش رو از نظر سامان دادن کانون قدرت است . نتایج کنونی از مهندسیاش در انتخابات پیش رو اکنون پیش روی ماست و همین را تائید میکند : آدمهایی که به نفع نفر اصلی کنار خواهند رفت؛ و یک نامزد اصلاحطلبان برای آنکه اصلاح طلبان در انتخابات شرکت کنند.
قاعدتا از نظر تاکتیکی باید این موقعیت را به نفع اصلاح طلبان هم محسوب کرد اما از زاویه استراتژیک ، یعنی امکان دستیابی به سهمی در قدرت شانس اصلاح طلبان صفر است و احمق است اگر کسی فکر کند حکومت اجازه میدهد نامزد اصلاحطلب موجود بتواند رخت ریاست جمهوری به تن کند (جامعه نو که همیشه این خواست را سم اصلاحات دانسته است ). تنها فرصت داده شده به اصلاح طلبان این است که توان خودشان را در بسیج رای ، و اقناع جامعه به نشان دادن قدرت تحول خواهی خود برای حکومت به نمایش بگذارند. و به حکومت بفهماند امکان به دریا ریختن میلیونها ایرانی که او را و تشکیلاتش را و تنظیمات و قوانین و آدمها و اخلاق و ریختش را نمیخواهند ندارد و باید یک روز در برابر آنها عقب نشینی کند.
معنای این حرف آن است که همه تحولخواهان فرصت مناسبی از نظر تاکتیکی به دست آوردهاند که حکومت را وادار کنند برای به کرسی نشاندن آدم خودش، باید بیشتر دروغ بگوید، بیشتر دستکاری کند، فراتر از همیشه تبلیغات بی مایه و رسوا به میان آورد و در یک کلام ، هزینه بیشتری بدهد. این همان اتفاق بزرگی بود که در سال ۸۸ رخ داد: حکومت توی دهن نزدیکترین کسانش زد تا آدم خودش (احمدی نژاد) را نگه دارد و به خاطر آن کشور را همراه با نظام نظارت و برگزاری انتخابات به گند کشید و البته برای دستکاریاش هزینه بالایی داد. اکنون میتوانیم در همان موقعیت باشیم.
ماقبول داریم که در این انتخابات شرایط دو طرف برابر نیست( در چهار دهه اخیر ،هیچگاه شرایط حکومتیان با مردم یکسان نبوده است). اما اصلاح طلبان یک امتیاز بزرگ و برتری دارند: همه میدانند که چیزی حدود ۸۵ درصد از صاحبان حق رای نه فقط رییس جمهور متناسب با حکومت ، بلکه کل این حکومت را نمیخواهند . این را باید مورد استفاده قرارداد، اگر جبهه گسترده تحولخواه عرضه دارد.
خلاصه کنیم: خاتمی که پای کار است، اما نوبت نشان دادن تعادل سیاسی برای میرحسین ، مصطفی ، سعید، و خیلی از آدمهای دیگری که مرغشان در سیاست ورزی یک پا ندارد رسیده است. ببینیم برای هدفی که تعریف کردیم چه میکنند!
🆔@jameeno
👍14👎6😁3🤔3
#الف
🏷️ افسانههای انتخابات !
🖊️ شورای سردبیری: حدود یک روز پس از اعلام نام نامزدهای موردقبول حکومت برای انتخابات ریاست جمهوری ، بالاخره واکنشها شروع شده است . سعیدحجاریان در باره نامزدی نوشته و تفسیر کرده است که گفته رییس جمهور باید نقطهزن باشد . یکی از روشنفکران هم با استناد به حرفی که تاجزاده سالها پیش زده اعلام کرده شرکت در این انتخابات از بین بردن دستاوردهای زن زندگی آزادی ، و مسئولیت آن با اصلاحطلبان است....راستش انتخابات جاری هر خاصیتی نداشته باشد این خاصیت را دارد که عیار هرکس را نشان دهد و مدعیات را به بوته جدا کردن فولاد از سرباره سرازیرکند. یک صافی واقعی خواهد بود. گویا همه ما یا هنوز گیجیم، و یا به سقوط تحلیلی دچار آمدهایم. البته هنوز فرصت جبران هست.
چند افسانه درباره انتخابات هست که هم رسانه های خارجی و هم خرده روشنفکرهای داخلی آنها را پرو بال میدهند و باید تکلیف خود را با آنها روشن کنیم. اولینش این است که اصلاحطلبان دنبال قدرت وپست و مقام هستند. این درست است که متاسفانه در این کشور اکثریت اهل سیاست دنبال سوراخ دعای خودشان هستند، ولی هنگام فرا رسیدن زمان عمل سیاسی ، کسی شارلاتان سنج دست نمیگیرد روی دل آدمها بگذارد و انگیزه خوانی کند. یک عمل جمعی سیاسی ممکن را با الزامات و نتایج کلان خودش میسنجند، نه شناخت ما از اینکه فلان آدم سودای معاون وزیر شدن در سر دارد و در عمق وجودش یک بوقلمون لانه کرده است. ما قرار است ببینیم شرکت یا عدم شرکت جمع در انتخابات چه آثار مثبت و منفی کلانی به بار می آورد. باید در این مورد فکر و بحث کرد .
افسانه دوم چسبیدن به نیمی از حقیقت است: حکومت نامزد اصلاحطلبان را تائید کرد تا تعداد آراء را بطور واقعی بالا ببرد. این درست است و ما هم پیشاپیش گفته بودیم چنین انگیزهای دارد، اما این فقط نصف واقعیت است. نیمه دیگرش این است که حکومت جابر مهلت داده که اصلاح طلبان نیروی اجتماعیشان را نشان دهند. فرصتی بهتر از دادن مجوز برای یک تظاهرات خیابانی "نه به حکومت" نیست که کسی از ترس در آن حاضر نخواهد شد؟
افسانه سوم، چسباندن تلویحی این اتهام است که اصلاح طلبان فکر میکنند نامزدشان حتما رای میاورد و رئیس جمهور میشود . معدودند کسانی که در انتهای تخیل خود نامزدشان را در کسوت رئیس جمهور میبینند. در سال ۷۵ هم، اصلاح طلبان که آن زمان به عنوان بقایای جناح چپ شناخته میشدند با این انگیزه به سراغ خاتمی رفتند که وزن اجتماعی خودشان را دریابند. تابیش از یکماه بعد از معرفی خاتمی به جامعه، هنوز در این فکر بودند که حضور خاتمی بتواند به حکومت نشان دهد میل به تحولخواهی در جامعه چقدر است. کسی به فکر رفتن به کاخ ریاست جمهوری نبود. این بار هم علیرغم خوشخیالی برخی واقعا همین است: باید برویم جلو ببینیم تعداد آن گروه از تغییرطلبان که از ابراز عقیده با رای نا امید نشدهاند چند نفرند(حکومت البته که ضریب کسری به تعداد آرایشان میدهد، ولی نباید باکی داشت). قرار است این بار هم بازی حکومت را به هم بزنیم و به ضد خودش تبدیل کنیم .هر چیز بیشتری ، امتیاز اضافه است.
افسانه چهارم مشارکت بدون قید و شرط مردم (تبلیغات مهوع حکومت) به خاطر عشق به بد عملترین دولت نیم قرن اخیر بعد از دولت احمدینزاد است و یا قهر همیشگی و بی باوری کف جامعه با انتخابات (تبلیغات مسموم رسانههایدبیگانه و قیمهای مردم کف جامعه و ولگردهای شبکه مجازی)، که هردو از بادهواساخته میشوند.
افسانه پنجم این است که نامزد اصلاح طلبان با فلان جا هماهنگ و شخص گسیل شدهای است. چنین نیست ، و اگر کسی خبر ندارد، بداند آقای موسوی هم در سال۸۷ پیامی دریافت کرد که مخالفتی با نامزدی ایشان وجود ندارد و قول داده میشود که انتخاباتی آزاد برگزار شود. این کار جزو مهندسی معمول در انتخابات جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام استبدادی است و از این گذشته، همین که شورای نگهبان به کسی "بله" گفت، این بله از جای دیگر آمده و نه از سوی جنتی. این واقعیت است و اگر کسی مثل هاشمی پررویی کرد و بی مجوز آمد جلو، شورای نگهبان نیابتا میزند تخت سینهاش(سال ۹۲) ! جامعه ما با وجود آگاهی از همین قوانین بازی در این سرزمین "دوالپا" زده هست که در انتخابات موضع میگیرد و تجربه ۷۶ و ۸۸ و ۹۲و ۱۴۰۲را ساخته است.آن غریزه وحس و درک عمومی را ، گاهی اوقات روشنفکرنماهای ما نمیفهمند. امسال یکی از همان سالها هست ، یا میتواند باشد.
به نظر میرسد بشود از هم الان گفت : اگر به خاطر ناتوانی در اقناع اجتماعی با مقداررایی ناچیز ببازیم، به دودلی، بددلی، و بیراهه رفتن خودمان باختهایم !
🆔@jameeno
🏷️ افسانههای انتخابات !
🖊️ شورای سردبیری: حدود یک روز پس از اعلام نام نامزدهای موردقبول حکومت برای انتخابات ریاست جمهوری ، بالاخره واکنشها شروع شده است . سعیدحجاریان در باره نامزدی نوشته و تفسیر کرده است که گفته رییس جمهور باید نقطهزن باشد . یکی از روشنفکران هم با استناد به حرفی که تاجزاده سالها پیش زده اعلام کرده شرکت در این انتخابات از بین بردن دستاوردهای زن زندگی آزادی ، و مسئولیت آن با اصلاحطلبان است....راستش انتخابات جاری هر خاصیتی نداشته باشد این خاصیت را دارد که عیار هرکس را نشان دهد و مدعیات را به بوته جدا کردن فولاد از سرباره سرازیرکند. یک صافی واقعی خواهد بود. گویا همه ما یا هنوز گیجیم، و یا به سقوط تحلیلی دچار آمدهایم. البته هنوز فرصت جبران هست.
چند افسانه درباره انتخابات هست که هم رسانه های خارجی و هم خرده روشنفکرهای داخلی آنها را پرو بال میدهند و باید تکلیف خود را با آنها روشن کنیم. اولینش این است که اصلاحطلبان دنبال قدرت وپست و مقام هستند. این درست است که متاسفانه در این کشور اکثریت اهل سیاست دنبال سوراخ دعای خودشان هستند، ولی هنگام فرا رسیدن زمان عمل سیاسی ، کسی شارلاتان سنج دست نمیگیرد روی دل آدمها بگذارد و انگیزه خوانی کند. یک عمل جمعی سیاسی ممکن را با الزامات و نتایج کلان خودش میسنجند، نه شناخت ما از اینکه فلان آدم سودای معاون وزیر شدن در سر دارد و در عمق وجودش یک بوقلمون لانه کرده است. ما قرار است ببینیم شرکت یا عدم شرکت جمع در انتخابات چه آثار مثبت و منفی کلانی به بار می آورد. باید در این مورد فکر و بحث کرد .
افسانه دوم چسبیدن به نیمی از حقیقت است: حکومت نامزد اصلاحطلبان را تائید کرد تا تعداد آراء را بطور واقعی بالا ببرد. این درست است و ما هم پیشاپیش گفته بودیم چنین انگیزهای دارد، اما این فقط نصف واقعیت است. نیمه دیگرش این است که حکومت جابر مهلت داده که اصلاح طلبان نیروی اجتماعیشان را نشان دهند. فرصتی بهتر از دادن مجوز برای یک تظاهرات خیابانی "نه به حکومت" نیست که کسی از ترس در آن حاضر نخواهد شد؟
افسانه سوم، چسباندن تلویحی این اتهام است که اصلاح طلبان فکر میکنند نامزدشان حتما رای میاورد و رئیس جمهور میشود . معدودند کسانی که در انتهای تخیل خود نامزدشان را در کسوت رئیس جمهور میبینند. در سال ۷۵ هم، اصلاح طلبان که آن زمان به عنوان بقایای جناح چپ شناخته میشدند با این انگیزه به سراغ خاتمی رفتند که وزن اجتماعی خودشان را دریابند. تابیش از یکماه بعد از معرفی خاتمی به جامعه، هنوز در این فکر بودند که حضور خاتمی بتواند به حکومت نشان دهد میل به تحولخواهی در جامعه چقدر است. کسی به فکر رفتن به کاخ ریاست جمهوری نبود. این بار هم علیرغم خوشخیالی برخی واقعا همین است: باید برویم جلو ببینیم تعداد آن گروه از تغییرطلبان که از ابراز عقیده با رای نا امید نشدهاند چند نفرند(حکومت البته که ضریب کسری به تعداد آرایشان میدهد، ولی نباید باکی داشت). قرار است این بار هم بازی حکومت را به هم بزنیم و به ضد خودش تبدیل کنیم .هر چیز بیشتری ، امتیاز اضافه است.
افسانه چهارم مشارکت بدون قید و شرط مردم (تبلیغات مهوع حکومت) به خاطر عشق به بد عملترین دولت نیم قرن اخیر بعد از دولت احمدینزاد است و یا قهر همیشگی و بی باوری کف جامعه با انتخابات (تبلیغات مسموم رسانههایدبیگانه و قیمهای مردم کف جامعه و ولگردهای شبکه مجازی)، که هردو از بادهواساخته میشوند.
افسانه پنجم این است که نامزد اصلاح طلبان با فلان جا هماهنگ و شخص گسیل شدهای است. چنین نیست ، و اگر کسی خبر ندارد، بداند آقای موسوی هم در سال۸۷ پیامی دریافت کرد که مخالفتی با نامزدی ایشان وجود ندارد و قول داده میشود که انتخاباتی آزاد برگزار شود. این کار جزو مهندسی معمول در انتخابات جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام استبدادی است و از این گذشته، همین که شورای نگهبان به کسی "بله" گفت، این بله از جای دیگر آمده و نه از سوی جنتی. این واقعیت است و اگر کسی مثل هاشمی پررویی کرد و بی مجوز آمد جلو، شورای نگهبان نیابتا میزند تخت سینهاش(سال ۹۲) ! جامعه ما با وجود آگاهی از همین قوانین بازی در این سرزمین "دوالپا" زده هست که در انتخابات موضع میگیرد و تجربه ۷۶ و ۸۸ و ۹۲و ۱۴۰۲را ساخته است.آن غریزه وحس و درک عمومی را ، گاهی اوقات روشنفکرنماهای ما نمیفهمند. امسال یکی از همان سالها هست ، یا میتواند باشد.
به نظر میرسد بشود از هم الان گفت : اگر به خاطر ناتوانی در اقناع اجتماعی با مقداررایی ناچیز ببازیم، به دودلی، بددلی، و بیراهه رفتن خودمان باختهایم !
🆔@jameeno
👎34👍27❤3🤡3😁2
#الف
🏷️ انتخابات، «تله» یا «گریزگاه؟»
🖊️ شورای سردبیری: سوال روز افکارعمومی ایران فرجام انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم است. برای پاسخ به این پرسش ، رجوع به تجارب انتخابات رقابتی و شبهرقابتی پیشین در حیات نظام جمهوری اسلامی، گرهگشاست:
**اعلام پیروزی نامزد منتخب حاکمیت در دور اول انتخابات:
سال ۸۸ مشخص بود که محمود احمدینژاد، نامزد منتخب حاکمیت برای سکانداری دوباره قوه مجریه است اما تایید صلاحیت میرحسین موسوی که با هدف گرم کردن تنور انتخابات و افزایش آمار مشارکت انجام شد، با خروجی غافلگیر کنندهای همراه شد. حضور فعال و موثر میرحسین در رقابت انتخاباتی، بویژه مناظرهها موجب شد تا واجدان شرایط رای بسیاری بخصوص در حوزه آرای «خاکستری»، او را برای پیشبرد هدف «تغییر» در حکومت، شایسته ارزیابی کنند. حضور پرشمار رای دهندگان حامی نامزد سبز، معادلات از پیش برنامهریزی شده حاکمیت را با چالش جدی مواجه کرد اما قدرتمدران تصمیم به عقبنشینی نداشتند و بدون توجه به محتوای صندوقهای رای، احمدینژاد را در همان دور اول، پیروز رقابت اعلام کردند. این ادعا با انکار حامیان میرحسین مواجه شد و تظاهرات اعتراضی گسترده و طولانیمدتی را به راه انداخت که سرکوب آن، چالشی جدی برای نظام ایجاد کرد.
به این ترتیب، هرچند، ردای ریاست جمهوری، سرانجام، بر شانه نامزد محبوب خود انداخته شد اما به علت حضور گسترده حامیان موسوی در میدان انتخابات که درصد مشارکت را به رقم شگفتانگیز ۸۵ درصد واجدین شرایط رای، ارتقا دادند و نیز حضور فعال آنان در اعتراضات پس از انتخابات، حاکمیت، هزینه داخلی و خارجی سنگینی را پرداخت که پیامدهای منفی آن تا سالها گریبانگیر آنان شد.
اعلام پیروزی نامزد منتخب حاکمیت در دور دوم انتخابات
سال ۸۴ هم محمود احمدینژاد، به عنوان گزینه حاکمیت پای به میدان رقابت گذاشت و براساس اعلام وزارت کشور، همراه اکبر هاشمی رفسنجانی به دور دوم انتخابات فرستاده شد. همزمان، سه نامزد دیگر، شامل هاشمی رفسنجانی،کروبی و معین، مدعی تقلب در انتخابات به نفع احمدینژاد شدند که البته اعتراض آنان به جایی نرسید. دور دوم انتخابات هم با اعلام پیروزی گزینه محبوب حاکمیت پایان یافت و البته بازهم صدای اعتراض به تقلب از سوی هاشمی رفسنجانی بلند شد. روزنامه «»کیهان» پس از انتخابات اعتراف کرد:«صرفاً به عنوان یک آدرس میشود اینگونه فرض کرد که تشکلهایی چون بسیج دانشجویی، بسیج طلاب، بسیج استادان و حوزههای شهری و روستایی مقاومت بسیج جزو اصلیترین ارکان مجموعه رای ساز در سوم تیر ۸۴ بودند.».
نشاندن احمدینژاد بر مسند قدرت در این انتخابات، برخلاف انتخابات سال ۸۸ هزینه چندانی برای حاکمیت نداشت زیرا آمار مشارکت، در پی قهر انتخاباتی دارندگان آرای خاکستری در دور اول معادل ۶۲/۸۴ درصد بود که با کنار کشیدن طیفی از پایگاه اجتماعی اصلاحطلبان، این رقم در دور دوم به ۵۹/۷۶ درصد کاهش یافت.
پذیرش پیروزی نامزدهای نامطلوب حاکمیت
* سال ۷۶ علیاکبر ناطق نوری، بهعنوان نامزد مورد حمایت حاکمیت، رقابتها را آغاز کرد و کمتر کسی برای محمد خاتمی، شانس پیروزی قائل بود زیرا نقش او را صرفا، هیزمی برای گرم کردن تنور انتخابات میدانستند اما دوم خرداد همان سال، خیزش اجتماعی تحولخواهان که در آمار مشارکت ۷۹/۹۲ درصدی تجلی یافت، حکم به پیروزی غافلگیرکننده نامزد اصلاحطلبان با ۲۰ میلیون رای در مقابل ۷ میلیون رای ناطقنوری داد و حاکمیت هم تحت تاثیر فاصله زیاد آرای دو رقیب، مصلحت را در پذیرش و تایید نامزد نامطلوب خود(خاتمی) دید.
* سال ۹۲ قاطبه ناظران، در همسویی نادر با حاکمیت، حسن روحانی را دارای کمترین شانس پیروزی میدانستند و نظرسنجیهای ابتدایی معتبر هم بر این برداشت،مهر تایید میزد. قهر انتخاباتی مردم در واکنش به ردصلاحیتهای گسترده جناحی، بویژه شوک حذف هاشمی رفسنجانی از فهرست نهایی نامزدهای مورد تایید شورای نگهبان از سویی و ناشناخته بودن نسبی روحانی، عواملی بودند که حاکمیت را امیدوار کرده بود یکی از نامزدهای اصولگرای مطلوب خود را با کمترین هزینه، روانه پاستور کند . این خوشبینی اما دیری نپایید زیرا تبلیغات و مناظرات تاثیرگذار روحانی، یخ قهر انتخاباتی بخشی از آرای خاکستری را شکست و نهایتا، مشارکت غیرمنتظره ۷۲/۷ درصدی، روحانی را با کسب اکثریت لب مرزی۵۰٫۷۱ درصد آرا ، روی صندلی ریاست چهار ساله قوه مجریه نشاند و حاکمیت هم عزمی برای مقابله با اراده اکثریت مردم نشان نداد.
این روزها، بحث «تله» یا «گریزگاه» بودن مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم آغاز شده و هر دو دیدگاه نیز حامیانی جدی دارد.
🏷️ انتخابات، «تله» یا «گریزگاه؟»
🖊️ شورای سردبیری: سوال روز افکارعمومی ایران فرجام انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم است. برای پاسخ به این پرسش ، رجوع به تجارب انتخابات رقابتی و شبهرقابتی پیشین در حیات نظام جمهوری اسلامی، گرهگشاست:
**اعلام پیروزی نامزد منتخب حاکمیت در دور اول انتخابات:
سال ۸۸ مشخص بود که محمود احمدینژاد، نامزد منتخب حاکمیت برای سکانداری دوباره قوه مجریه است اما تایید صلاحیت میرحسین موسوی که با هدف گرم کردن تنور انتخابات و افزایش آمار مشارکت انجام شد، با خروجی غافلگیر کنندهای همراه شد. حضور فعال و موثر میرحسین در رقابت انتخاباتی، بویژه مناظرهها موجب شد تا واجدان شرایط رای بسیاری بخصوص در حوزه آرای «خاکستری»، او را برای پیشبرد هدف «تغییر» در حکومت، شایسته ارزیابی کنند. حضور پرشمار رای دهندگان حامی نامزد سبز، معادلات از پیش برنامهریزی شده حاکمیت را با چالش جدی مواجه کرد اما قدرتمدران تصمیم به عقبنشینی نداشتند و بدون توجه به محتوای صندوقهای رای، احمدینژاد را در همان دور اول، پیروز رقابت اعلام کردند. این ادعا با انکار حامیان میرحسین مواجه شد و تظاهرات اعتراضی گسترده و طولانیمدتی را به راه انداخت که سرکوب آن، چالشی جدی برای نظام ایجاد کرد.
به این ترتیب، هرچند، ردای ریاست جمهوری، سرانجام، بر شانه نامزد محبوب خود انداخته شد اما به علت حضور گسترده حامیان موسوی در میدان انتخابات که درصد مشارکت را به رقم شگفتانگیز ۸۵ درصد واجدین شرایط رای، ارتقا دادند و نیز حضور فعال آنان در اعتراضات پس از انتخابات، حاکمیت، هزینه داخلی و خارجی سنگینی را پرداخت که پیامدهای منفی آن تا سالها گریبانگیر آنان شد.
اعلام پیروزی نامزد منتخب حاکمیت در دور دوم انتخابات
سال ۸۴ هم محمود احمدینژاد، به عنوان گزینه حاکمیت پای به میدان رقابت گذاشت و براساس اعلام وزارت کشور، همراه اکبر هاشمی رفسنجانی به دور دوم انتخابات فرستاده شد. همزمان، سه نامزد دیگر، شامل هاشمی رفسنجانی،کروبی و معین، مدعی تقلب در انتخابات به نفع احمدینژاد شدند که البته اعتراض آنان به جایی نرسید. دور دوم انتخابات هم با اعلام پیروزی گزینه محبوب حاکمیت پایان یافت و البته بازهم صدای اعتراض به تقلب از سوی هاشمی رفسنجانی بلند شد. روزنامه «»کیهان» پس از انتخابات اعتراف کرد:«صرفاً به عنوان یک آدرس میشود اینگونه فرض کرد که تشکلهایی چون بسیج دانشجویی، بسیج طلاب، بسیج استادان و حوزههای شهری و روستایی مقاومت بسیج جزو اصلیترین ارکان مجموعه رای ساز در سوم تیر ۸۴ بودند.».
نشاندن احمدینژاد بر مسند قدرت در این انتخابات، برخلاف انتخابات سال ۸۸ هزینه چندانی برای حاکمیت نداشت زیرا آمار مشارکت، در پی قهر انتخاباتی دارندگان آرای خاکستری در دور اول معادل ۶۲/۸۴ درصد بود که با کنار کشیدن طیفی از پایگاه اجتماعی اصلاحطلبان، این رقم در دور دوم به ۵۹/۷۶ درصد کاهش یافت.
پذیرش پیروزی نامزدهای نامطلوب حاکمیت
* سال ۷۶ علیاکبر ناطق نوری، بهعنوان نامزد مورد حمایت حاکمیت، رقابتها را آغاز کرد و کمتر کسی برای محمد خاتمی، شانس پیروزی قائل بود زیرا نقش او را صرفا، هیزمی برای گرم کردن تنور انتخابات میدانستند اما دوم خرداد همان سال، خیزش اجتماعی تحولخواهان که در آمار مشارکت ۷۹/۹۲ درصدی تجلی یافت، حکم به پیروزی غافلگیرکننده نامزد اصلاحطلبان با ۲۰ میلیون رای در مقابل ۷ میلیون رای ناطقنوری داد و حاکمیت هم تحت تاثیر فاصله زیاد آرای دو رقیب، مصلحت را در پذیرش و تایید نامزد نامطلوب خود(خاتمی) دید.
* سال ۹۲ قاطبه ناظران، در همسویی نادر با حاکمیت، حسن روحانی را دارای کمترین شانس پیروزی میدانستند و نظرسنجیهای ابتدایی معتبر هم بر این برداشت،مهر تایید میزد. قهر انتخاباتی مردم در واکنش به ردصلاحیتهای گسترده جناحی، بویژه شوک حذف هاشمی رفسنجانی از فهرست نهایی نامزدهای مورد تایید شورای نگهبان از سویی و ناشناخته بودن نسبی روحانی، عواملی بودند که حاکمیت را امیدوار کرده بود یکی از نامزدهای اصولگرای مطلوب خود را با کمترین هزینه، روانه پاستور کند . این خوشبینی اما دیری نپایید زیرا تبلیغات و مناظرات تاثیرگذار روحانی، یخ قهر انتخاباتی بخشی از آرای خاکستری را شکست و نهایتا، مشارکت غیرمنتظره ۷۲/۷ درصدی، روحانی را با کسب اکثریت لب مرزی۵۰٫۷۱ درصد آرا ، روی صندلی ریاست چهار ساله قوه مجریه نشاند و حاکمیت هم عزمی برای مقابله با اراده اکثریت مردم نشان نداد.
این روزها، بحث «تله» یا «گریزگاه» بودن مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم آغاز شده و هر دو دیدگاه نیز حامیانی جدی دارد.
👍11😁3❤2
این جدل بیپایان حتی تا پساانتحابات نیز ادامه خواهد داشت و سنجهای برای راستیآزمایی هیچ یک از دو دیدگاه وجود ندارد اما خروجی غیرقابل انکار تجارب پیشین انتخابات ریاست جمهوری، موید این واقعیت است که انتخابات با درصد مشارکت پایین، مطلوب جاکمیت است زیرا با کمترین هزینه، گزینه محبوب خود را پیروز انتخابات اعلام میکند و هر قدر، درصد مشارکت بالا باشد، حاکمیت با چالشی جدی مواجه میشود و نهایتا، جز پذیرش رای اکثریت مخالف یا پرداخت هزینه و تاوان سنگین داخلی و خارجی برای به کرسی نشاندن نامزد مطلوبش، چارهای نمییابد. برهمین اساس است که به تعبیر اعترافگونه امیرحسین ثابتی، اصولگرای تندرو،«اصولگرایان لذت میبرند که مشارکت پایین بیاید؛ ارضا میشوند که مشارکت کم باشد».
از این منظر، مشارکت اکثریت مردم در انتخابات ۸ تیر، نه به مثابه «استراتژی» حاوی تکهدف پیروزی انتخاباتی بلکه به منزله «تاکتیک» موثر دو هدفی، شامل کامیابی انتخاباتی از سویی یا قدرتنمایی مخالفان وضع موجود و افزایش هزینه تحمیل نامزد مطلبوب حاکمیت به اکثریت ناراضی، از سوی دیگر، گزینهای قابل تامل است.
🆔@jameeno
از این منظر، مشارکت اکثریت مردم در انتخابات ۸ تیر، نه به مثابه «استراتژی» حاوی تکهدف پیروزی انتخاباتی بلکه به منزله «تاکتیک» موثر دو هدفی، شامل کامیابی انتخاباتی از سویی یا قدرتنمایی مخالفان وضع موجود و افزایش هزینه تحمیل نامزد مطلبوب حاکمیت به اکثریت ناراضی، از سوی دیگر، گزینهای قابل تامل است.
🆔@jameeno
👍21👎8👏2😁1
#الف
🏷️ مراسم انتخابات
🖊️ سیدعلی هاشمی، جامعهنو: انتخابات ویژگیهای مشخصی دارد. ابتدا ذکر چند ویژگی و سپس بررسیِ کم و کیفِ این ویژگیها در مراسم انتخابات (ناظر به دورۀ فعلی و دورههای پیشین).
در انتخابات باید گروهها و احزاب برای شرکت در انتخابات آزاد باشند تا مردم بتوانند مستقیم و بلاواسطه خودشان هر گرایش و رویکردی را که مایلاند، انتخاب کنند و به قدرت برسانند؛ البته رأیدهندهها نیز باید برای مشارکت و عدم مشارکت آزاد باشند و عدم شرکت در انتخابات (به هر دلیلی) آنها را از هیچ حق و حقوقی در آینده محروم نکند و عقایدشان تفتیش نشود؛ همچنین باید بستر برای مشارکت آگاهانه و فعال و مؤثرِ شهروندان فراهم باشد. باید برگزاریِ هر گونه جلسه و تجمع (بدیهی است که در چارچوب قانون) از سوی گروهها و احزاب آزاد باشد و نهادهای مربوطه مجال و امکانِ برگزاری این جلسات و تجمعات را بهطور برابر و عادلانه برای همۀ گروهها و احزاب فراهم کنند. انتخابات باید فاقد فرآیندهای تبعیضآمیز و جانبدارانه به نفع حزب یا گروه خاصی باشد.
باید دسترسیِ نامزدها به رسانههای خصوصی و عمومی یکسان و عادلانه باشد و رسانههای دولتی یا حاکمیتی، له یا علیه حزب یا گروهی وارد کارزارهای انتخابات نشوند. باید فرآیند تبلیغات و رأیگیری و رأیشماری، شفاف و زیر نظر نهادهای قانونیِ مستقل باشد و نتیجۀ انتخابات تابعی از تعداد رأیدهندگان و میزان مشارکت آنها باشد و نه اعلامِ اعدادی نمایشی که حتی منطبق بر واقعیات ریاضی هم نباشد چه رسد به ترکیب و تعداد واجدان شرکت در انتخابات. انتخابات باید رقابتی باشد و از پیش و برای تحقق منویات شخص یا گروه خاصی، مهندسی نشده باشد. انتخابات باید واجد سازوکارهایی برای تحقق رقابت سالم و جلوگیری از قانونشکنی و برخورد با قانونشکنان باشد. انتخابات باید آینۀ حاکمیت قانون باشد. انتخابات باید رکن و عنصرِ اصليِ تعيينكنندۀ سیاستها و قوانين در آینده باشد.
انتخابات پیامدهای عینی و ملموس نیز دارد؛ مثلاً، مجرای تجلی و اِعمال اراده و قدرتِ سیاسیِ مردم است. تضمینکنندۀ حقوق و آزادیهای شهروندان است. تأمینکنندۀ منافع عمومی است. منتج به تغییرات ملموس است. تعیینکننده و مؤثر است. بازتابِ خواست مردم برای تغییر یا ادامۀ روندها و سیاستهای موجود است. قوامبخشِ حاکمیت قانون است. منتج به چرخش قدرت در میان جناحها و گروههای مختلف و موجب استمرارِ صلحآمیزِ چرخش قدرت است.
باز هم میتوان از این بایدها و از این پیامدها ردیف کرد و نوشت؛ هست، زیاد هم هست اما چرا این بایدها و پیامدها طرح شدند؟ ...تا خیلی ساده و شفاف نشان داده شود آنچه در جریان است و نتیجهاش هشتم یا نهم تیر اعلام خواهد شد انتخابات نیست. این «انتخابات نیست» هم نه از سر بدخواهیِ حکومت است (که خویش عدوی خویش است و چه جای زحمتِ ما) و نه بدگویی و سیاه نمایی است و نه پیشگویی؛ تجربۀ دهها انتخابات با ماست و صرفاً روایتِ گذشتۀ سیاهِ این دهها انتخابات، خودش روایتِ «سیاهی» است که روی هر چه «نباید» را سفید کرده است.
حال با بررسیِ کم و کیفِ آنچه ذکر شد خیلی ساده و شفاف نشان داده میشود که آنچه تجربه کرده و میکنیم مراسم انتخابات (ناظر به دورۀ فعلی و دورههای پیشین) است و نه انتخابات با ویژگیها و پیامدهای مذکور. این بررسی مصداقِ «چشمبسته غیب گفتن نیست» و هر چه گفته خواهد شد بر همگان واضح و مبرهن است اما گویی بعضیها (اعم از سیاسیون و مردم عادی)، به همین بررسیِ ساده و شفاف التفات ندارند. البته همه میدانند که (بعضی سیاسیون) التفات ندارند چون پای چیزهای دیگری در میان است؛ مثلاً منافع!
و اما بررسی!
وقتی گروهها و احزاب برای نامزدی در انتخابات آزاد نیستند و اکثریتِ جامعه و اقشار مختلف هیچ نامزدی را نماینده و مطالبهگر و واجد برنامه برای تغییر وضع موجود نمیبینند، وقتی مردم برای شرکت و عدم شرکت در انتخابات آزاد نیستند و ترسِ «مُهرِ نداشته» دارند (البته گویا این بار مُهری در کار نیست و با سامانۀ احراز هویت از رأی دادن یا ندادنِ هر کس مطلع میشوند)، وقتی بسترِ مشارکتِ آگاهانه و فعال و مؤثرِ شهروندان در انتخابات فراهم نیست و مردم مطلقاً از روند انتخابات کنار گذاشته شدهاند و اتفاقاً هر کاری میشود تا نکند یکوقت (بعد از هرگز) موجی به راه بیفتد و مردم فکر کنند رأی و نظرشان پشیزی برای قدرت اهمیت دارد، وقتی برگزاریِ جلسه و تجمع آزاد نیست و نهادهای مختلف برای تهدیدِ نامزدها و حامیانشان در رقابت هستند، وقتی نهادهای مربوطه صرفاً به گروه خاصی برای برگزاری جلسات و تجمعات مجال و امکان میدهند و بخش بزرگی از جامعه که مایل به شرکت در مراسم انتخابات نیست نمیتواند دربارۀ این مراسم جلسه یا تجمعی برگزار کند و نظرِ سلبیِ خویش را اظهار کند و اگر در فضای حقیقی یا مجازی چنین کند خیلی زودتر از هر تروریست و اختلاسگر و دزدی با او
🏷️ مراسم انتخابات
🖊️ سیدعلی هاشمی، جامعهنو: انتخابات ویژگیهای مشخصی دارد. ابتدا ذکر چند ویژگی و سپس بررسیِ کم و کیفِ این ویژگیها در مراسم انتخابات (ناظر به دورۀ فعلی و دورههای پیشین).
در انتخابات باید گروهها و احزاب برای شرکت در انتخابات آزاد باشند تا مردم بتوانند مستقیم و بلاواسطه خودشان هر گرایش و رویکردی را که مایلاند، انتخاب کنند و به قدرت برسانند؛ البته رأیدهندهها نیز باید برای مشارکت و عدم مشارکت آزاد باشند و عدم شرکت در انتخابات (به هر دلیلی) آنها را از هیچ حق و حقوقی در آینده محروم نکند و عقایدشان تفتیش نشود؛ همچنین باید بستر برای مشارکت آگاهانه و فعال و مؤثرِ شهروندان فراهم باشد. باید برگزاریِ هر گونه جلسه و تجمع (بدیهی است که در چارچوب قانون) از سوی گروهها و احزاب آزاد باشد و نهادهای مربوطه مجال و امکانِ برگزاری این جلسات و تجمعات را بهطور برابر و عادلانه برای همۀ گروهها و احزاب فراهم کنند. انتخابات باید فاقد فرآیندهای تبعیضآمیز و جانبدارانه به نفع حزب یا گروه خاصی باشد.
باید دسترسیِ نامزدها به رسانههای خصوصی و عمومی یکسان و عادلانه باشد و رسانههای دولتی یا حاکمیتی، له یا علیه حزب یا گروهی وارد کارزارهای انتخابات نشوند. باید فرآیند تبلیغات و رأیگیری و رأیشماری، شفاف و زیر نظر نهادهای قانونیِ مستقل باشد و نتیجۀ انتخابات تابعی از تعداد رأیدهندگان و میزان مشارکت آنها باشد و نه اعلامِ اعدادی نمایشی که حتی منطبق بر واقعیات ریاضی هم نباشد چه رسد به ترکیب و تعداد واجدان شرکت در انتخابات. انتخابات باید رقابتی باشد و از پیش و برای تحقق منویات شخص یا گروه خاصی، مهندسی نشده باشد. انتخابات باید واجد سازوکارهایی برای تحقق رقابت سالم و جلوگیری از قانونشکنی و برخورد با قانونشکنان باشد. انتخابات باید آینۀ حاکمیت قانون باشد. انتخابات باید رکن و عنصرِ اصليِ تعيينكنندۀ سیاستها و قوانين در آینده باشد.
انتخابات پیامدهای عینی و ملموس نیز دارد؛ مثلاً، مجرای تجلی و اِعمال اراده و قدرتِ سیاسیِ مردم است. تضمینکنندۀ حقوق و آزادیهای شهروندان است. تأمینکنندۀ منافع عمومی است. منتج به تغییرات ملموس است. تعیینکننده و مؤثر است. بازتابِ خواست مردم برای تغییر یا ادامۀ روندها و سیاستهای موجود است. قوامبخشِ حاکمیت قانون است. منتج به چرخش قدرت در میان جناحها و گروههای مختلف و موجب استمرارِ صلحآمیزِ چرخش قدرت است.
باز هم میتوان از این بایدها و از این پیامدها ردیف کرد و نوشت؛ هست، زیاد هم هست اما چرا این بایدها و پیامدها طرح شدند؟ ...تا خیلی ساده و شفاف نشان داده شود آنچه در جریان است و نتیجهاش هشتم یا نهم تیر اعلام خواهد شد انتخابات نیست. این «انتخابات نیست» هم نه از سر بدخواهیِ حکومت است (که خویش عدوی خویش است و چه جای زحمتِ ما) و نه بدگویی و سیاه نمایی است و نه پیشگویی؛ تجربۀ دهها انتخابات با ماست و صرفاً روایتِ گذشتۀ سیاهِ این دهها انتخابات، خودش روایتِ «سیاهی» است که روی هر چه «نباید» را سفید کرده است.
حال با بررسیِ کم و کیفِ آنچه ذکر شد خیلی ساده و شفاف نشان داده میشود که آنچه تجربه کرده و میکنیم مراسم انتخابات (ناظر به دورۀ فعلی و دورههای پیشین) است و نه انتخابات با ویژگیها و پیامدهای مذکور. این بررسی مصداقِ «چشمبسته غیب گفتن نیست» و هر چه گفته خواهد شد بر همگان واضح و مبرهن است اما گویی بعضیها (اعم از سیاسیون و مردم عادی)، به همین بررسیِ ساده و شفاف التفات ندارند. البته همه میدانند که (بعضی سیاسیون) التفات ندارند چون پای چیزهای دیگری در میان است؛ مثلاً منافع!
و اما بررسی!
وقتی گروهها و احزاب برای نامزدی در انتخابات آزاد نیستند و اکثریتِ جامعه و اقشار مختلف هیچ نامزدی را نماینده و مطالبهگر و واجد برنامه برای تغییر وضع موجود نمیبینند، وقتی مردم برای شرکت و عدم شرکت در انتخابات آزاد نیستند و ترسِ «مُهرِ نداشته» دارند (البته گویا این بار مُهری در کار نیست و با سامانۀ احراز هویت از رأی دادن یا ندادنِ هر کس مطلع میشوند)، وقتی بسترِ مشارکتِ آگاهانه و فعال و مؤثرِ شهروندان در انتخابات فراهم نیست و مردم مطلقاً از روند انتخابات کنار گذاشته شدهاند و اتفاقاً هر کاری میشود تا نکند یکوقت (بعد از هرگز) موجی به راه بیفتد و مردم فکر کنند رأی و نظرشان پشیزی برای قدرت اهمیت دارد، وقتی برگزاریِ جلسه و تجمع آزاد نیست و نهادهای مختلف برای تهدیدِ نامزدها و حامیانشان در رقابت هستند، وقتی نهادهای مربوطه صرفاً به گروه خاصی برای برگزاری جلسات و تجمعات مجال و امکان میدهند و بخش بزرگی از جامعه که مایل به شرکت در مراسم انتخابات نیست نمیتواند دربارۀ این مراسم جلسه یا تجمعی برگزار کند و نظرِ سلبیِ خویش را اظهار کند و اگر در فضای حقیقی یا مجازی چنین کند خیلی زودتر از هر تروریست و اختلاسگر و دزدی با او
👍9❤1
برخورد میشود، وقتی به نفع حزب یا گروه خاصی فرآیندهای تبعیضآمیز و جانبدارانه وجود دارد و منویات قدرت تعیینکننده و تصمیمگیرنده است و احدی نمیتواند پاسخگویی را مطالبه کند و آن کس که پرسید «آبِ زیادی خورد و مُرد»، وقتی دسترسیِ نامزدها به رسانههای خصوصی و عمومی یکسان و عادلانه نیست و همه یکصدا یک جریان را تأیید و تمجید و یک نفر را هجو و تخریب میکنند و بعضی حتی در رسانۀ نحیفِ خودشان هم مجال و اجازۀ کار ندارند و صداهای احتمالاً دردسرساز، پیشاپیش خفه میشوند (بازداشت یاشار سلطانی) تا ماستِ بقیه کیسه شود و همه بدانند که فضای بازِ موسمِ انتخابات برای همیشه به تاریخ پیوسته است و دیگر کسی نباید در این موسم پایش را روی گاز بگذارد، وقتی رسانههای دولتی یا حاکمیتی له یا علیه حزب یا گروهی وارد کارزارهای انتخابات میشوند و بودجۀ نهادهای عمومی به بعضی رسانهها سرازیر میشود (پروژههای توییتری و تلگرامی جای خود)، وقتی فرآیند تبلیغات و رأیگیری و رأیشماری، شفاف و زیر نظر نهادهای قانونیِ مستقل نیست و مردم و نامزدها از روند مراسم انتخابات همانقدر میدانند که از علتِ سقوطِ بالگردِ رئیسِ فقیدِ دولت، وقتی نتیجۀ انتخابات تابعی از تعداد رأیدهندگان و میزان مشارکت آنها نیست و صرفاً اعدادی نمایشی اعلام میشود که حتی منطبق بر واقعیات ریاضی هم نیست چه رسد به ترکیب و تعداد واجدان شرکت در انتخابات و بیشتر تحمیق مخاطب است تا اعلام پیروزِ مراسمِ انتخابات و ارائۀ آمار مشارکت، وقتی انتخابات رقابتی نیست و از پیش و برای تحقق منویات شخص یا گروه خاصی، مهندسی شده است و رد و تأییدها متضمنِ عبورِ امن و گامبهگام از مقطع فعلی و تابعی از برنامههای بزرگ و ارادههای بزرگ برای اجرای هماهنگ و عاری از تزاحمِ روندِ جابجاییِ بزرگ است، وقتی انتخابات فاقد سازوکارهایی برای تحقق رقابت سالم و جلوگیری از قانونشکنی و برخورد با قانونشکنان است، وقتی انتخابات آینۀ حاکمیت قانون نیست و عرصۀ نمودِ ارادۀ قدرت و نهادهای فراقانونی است، وقتی انتخابات رکن و عنصرِ اصليِ تعيينكنندۀ سیاستها و قوانينِ کشور در آینده نیست و هر آنچه بوده خواهد بود و بدتر هم خواهد شد و در بر همان پاشنه خواهد چرخید تا عاقبت از لولا دربیاید و بر سر حکومت و کشور و جامعه بخورد، خب بنابراین آنچه در کشور تجربه کرده و میکنیم بیشتر یک مراسم است تا سازوکاری با ویژگیهایی که در ابتدا برشمرده شد.
در ساحت پیامدها نیز شرایط به همان وضعِ ویژگیهاست. پیامدِ انتخابات، تجلی و اِعمال اراده و قدرتِ سیاسیِ مردم نیست و صرفاً مشروعیتبخشی به روندها و سیاستهایی است که اتفاقاً مانع اِعمال اراده و قدرتِ سیاسیِ مردماند. انتخابات تضمینکنندۀ حقوق و آزادیهای شهروندان نیست و حتی اگر گزینۀ موردنظر جامعه نیز بهعنوان پیروز انتخابات اعلام شود، باز هم به خاطر مقاومت و دستاندازیِ ارادههای فراقانونی و پر قدرت، نخواهد توانست تضمینکننده و پاسدارِ حقوق و آزادیهای شهروندان باشد. انتخابات منجر به تأمین منافع عمومی نمیشود چون ذینفعانِ پر نفوذ و پر قدرت در عرصههای مختلف، مشغولِ تأمین منافعِ دسته و گروه خود هستند (فیالمثل در عرصۀ اقتصاد و در بازارِ خودرو و لوازم خانگی و موبایل و پوشاک و...).
انتخابات منتج به تغییرات ملموس نیست چون با توجه به اختیاراتِ ناچیزِ دولت و سهمِ ناچیزِ دولت از اقتصاد کشور و قدرتِ بیحدوحصرِ نهادهای غیرانتخابی و ریلگذاری و سیاستگذاریِ همین نهادها منطبق و معطوف به منافعشان، انتخابات منجر به تغییر نخواهد شد؛ تغییرِ ملموس و معنادار که پیشکش! انتخابات تعیینکننده و مؤثر نیست چون مثلاً انتخابِ مردم منجر به بازنگری در موضوعی مانند پوشش اختیاری و یا سیاست خارجی نمیشود و دولت هرگز نمیتواند در این موارد مطابق نص صریح قانون اساسی رفراندوم برگزار کند و مطابق نتیجۀ آن و نظر جامعه عمل کند. انتخابات بازتابِ خواست مردم برای تغییر یا ادامۀ روندها و سیاستهای موجود نیست و دولتِ برآمده از آن نمیتواند مثلاً فیلترینگ را متوقف کند یا قانون بازنشستگی یا سیاستهای مالیاتی را تغییر دهد.
انتخابات، قوامبخشِ حاکمیت قانون نیست چون افراد یا نهادهای زیادی هستند که بالاتر از قانوناند؛ چون قدرت نه از طریق قانون که از طریق ارادههای فراقانونی اِعمال میشود؛ ارادههایی که ملزم به اطاعت از قانون نیستند و صرفاً شاید گاهی با قانون، دیگران را حذف یا سرکوب کنند؛ انتخابات قوامبخشِ حاکمیت قانون نیست چون تصمیمات بزرگ بر مبنای دلایل عقلانی و قانونی اتخاذ نمیشود و لذا سیاستها و نحوۀ اجرای آنها، فاقد مؤلفههای حاکمیت قانون است.
در ساحت پیامدها نیز شرایط به همان وضعِ ویژگیهاست. پیامدِ انتخابات، تجلی و اِعمال اراده و قدرتِ سیاسیِ مردم نیست و صرفاً مشروعیتبخشی به روندها و سیاستهایی است که اتفاقاً مانع اِعمال اراده و قدرتِ سیاسیِ مردماند. انتخابات تضمینکنندۀ حقوق و آزادیهای شهروندان نیست و حتی اگر گزینۀ موردنظر جامعه نیز بهعنوان پیروز انتخابات اعلام شود، باز هم به خاطر مقاومت و دستاندازیِ ارادههای فراقانونی و پر قدرت، نخواهد توانست تضمینکننده و پاسدارِ حقوق و آزادیهای شهروندان باشد. انتخابات منجر به تأمین منافع عمومی نمیشود چون ذینفعانِ پر نفوذ و پر قدرت در عرصههای مختلف، مشغولِ تأمین منافعِ دسته و گروه خود هستند (فیالمثل در عرصۀ اقتصاد و در بازارِ خودرو و لوازم خانگی و موبایل و پوشاک و...).
انتخابات منتج به تغییرات ملموس نیست چون با توجه به اختیاراتِ ناچیزِ دولت و سهمِ ناچیزِ دولت از اقتصاد کشور و قدرتِ بیحدوحصرِ نهادهای غیرانتخابی و ریلگذاری و سیاستگذاریِ همین نهادها منطبق و معطوف به منافعشان، انتخابات منجر به تغییر نخواهد شد؛ تغییرِ ملموس و معنادار که پیشکش! انتخابات تعیینکننده و مؤثر نیست چون مثلاً انتخابِ مردم منجر به بازنگری در موضوعی مانند پوشش اختیاری و یا سیاست خارجی نمیشود و دولت هرگز نمیتواند در این موارد مطابق نص صریح قانون اساسی رفراندوم برگزار کند و مطابق نتیجۀ آن و نظر جامعه عمل کند. انتخابات بازتابِ خواست مردم برای تغییر یا ادامۀ روندها و سیاستهای موجود نیست و دولتِ برآمده از آن نمیتواند مثلاً فیلترینگ را متوقف کند یا قانون بازنشستگی یا سیاستهای مالیاتی را تغییر دهد.
انتخابات، قوامبخشِ حاکمیت قانون نیست چون افراد یا نهادهای زیادی هستند که بالاتر از قانوناند؛ چون قدرت نه از طریق قانون که از طریق ارادههای فراقانونی اِعمال میشود؛ ارادههایی که ملزم به اطاعت از قانون نیستند و صرفاً شاید گاهی با قانون، دیگران را حذف یا سرکوب کنند؛ انتخابات قوامبخشِ حاکمیت قانون نیست چون تصمیمات بزرگ بر مبنای دلایل عقلانی و قانونی اتخاذ نمیشود و لذا سیاستها و نحوۀ اجرای آنها، فاقد مؤلفههای حاکمیت قانون است.
👍4
انتخابات منتج به چرخش قدرت و موجب استمرارِ صلحآمیزِ چرخش قدرت در میان جناحها و گروههای مختلف نیست و مراسم انتخابات چنان کنترل و اداره میشود که منجر به حفظ و گردشِ قدرت در حلقۀ دلخواه و هواخواهِ صاحبان قدرت شود.
سرآخر اینکه همۀ آنچه دربارۀ ویژگیها و پیامدهای نداشتۀ انتخابات ذکر شد و مصداقِ «چشمبسته غیب گفتن نبود»، روندهای تکرارشدۀ مراسمِ انتخابات در دورههای پیشین است و در مواردی رخ دادنِ آنها (رد صلاحیت هاشمی) و تکرارِ آنها (رد صلاحیتِ مجدد لاریجانی) باورپذیر نیز نبوده است؛ همچنین فارغ از کیفیت مراسم انتخابات و نتایج مترتب بر آن، کشور ابربحرانهای متعددی در زمینههای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و آموزشی و زیستمحیطی دارد که حل آنها (اگر فرصتی برای حل آنها مانده باشد) نه با تغییر دولت که با بازنگری در سیاستها و رویکردهای کلان حاکمیتی ممکن خواهد بود.
البته در این یادداشت صرفاً خواسته شد تا دربارۀ تهی شدنِ انتخابات از معنا و تحولِ آن از مجالِ تجلیِ ارادۀ مردم به مراسمِ انتخابات گفته شود وگرنه شرکت نکردن در مراسم انتخابات، دلایلِ خونچکانِ متعددی دارد و از رهگذرِ همین دلایل است که جامعه هیچ حرفی ندارد الا یک کلمه: نه!
🆔@jameeno
سرآخر اینکه همۀ آنچه دربارۀ ویژگیها و پیامدهای نداشتۀ انتخابات ذکر شد و مصداقِ «چشمبسته غیب گفتن نبود»، روندهای تکرارشدۀ مراسمِ انتخابات در دورههای پیشین است و در مواردی رخ دادنِ آنها (رد صلاحیت هاشمی) و تکرارِ آنها (رد صلاحیتِ مجدد لاریجانی) باورپذیر نیز نبوده است؛ همچنین فارغ از کیفیت مراسم انتخابات و نتایج مترتب بر آن، کشور ابربحرانهای متعددی در زمینههای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و آموزشی و زیستمحیطی دارد که حل آنها (اگر فرصتی برای حل آنها مانده باشد) نه با تغییر دولت که با بازنگری در سیاستها و رویکردهای کلان حاکمیتی ممکن خواهد بود.
البته در این یادداشت صرفاً خواسته شد تا دربارۀ تهی شدنِ انتخابات از معنا و تحولِ آن از مجالِ تجلیِ ارادۀ مردم به مراسمِ انتخابات گفته شود وگرنه شرکت نکردن در مراسم انتخابات، دلایلِ خونچکانِ متعددی دارد و از رهگذرِ همین دلایل است که جامعه هیچ حرفی ندارد الا یک کلمه: نه!
🆔@jameeno
👍13👎2❤1