#در_کرانه_روز
🏷️ بیبیسی طاقت نیاورد و از امشب درقالب برنامه تحلیلی و انگشت گذاشتن روی مساله حقوق زنان ، و حق شهروندی وارد کارزار تحریم انتخابات شد. خیلی از ایرانیها به دلایل مختلف و از جمله همین مواردی که بیبیسی به آنها پرداخته رای نمیدهند، اما میشود پرسید این رسانه این وسط چکاره است وکارکردش خبررسانی هست یا تبلیغ علیه کلیت انتخابات و کسانی که نامزد ریاست جمهوری شدهاند؟
این همسویی بیبیسی با اپوزیسیون برانداز قابل فهم است اما همسویی این رسانه مدعی اطلاعرسانی بیطرفانه با تندروهای درون حاکمیتی طرفدار کاهش مشارکت مردم، نکتهای معنادار و قابل تامل است.
🆔@jameeno
🏷️ بیبیسی طاقت نیاورد و از امشب درقالب برنامه تحلیلی و انگشت گذاشتن روی مساله حقوق زنان ، و حق شهروندی وارد کارزار تحریم انتخابات شد. خیلی از ایرانیها به دلایل مختلف و از جمله همین مواردی که بیبیسی به آنها پرداخته رای نمیدهند، اما میشود پرسید این رسانه این وسط چکاره است وکارکردش خبررسانی هست یا تبلیغ علیه کلیت انتخابات و کسانی که نامزد ریاست جمهوری شدهاند؟
این همسویی بیبیسی با اپوزیسیون برانداز قابل فهم است اما همسویی این رسانه مدعی اطلاعرسانی بیطرفانه با تندروهای درون حاکمیتی طرفدار کاهش مشارکت مردم، نکتهای معنادار و قابل تامل است.
🆔@jameeno
👍21👎8🤡5🤔2🌭1
#الف
🏷️ آبزیرکاه !
🖊️ شورای سردبیری: بدون قصد تشویق خوانندگان عزیز جامعهنو به رایانداختن، امشب میخواهیم درباره انتخابات و یک نامزد ویژه آن چند نکته و پرسش مطرح کنیم. مستقیم میرویم سراغ اصل این نکات و پرسشها:
۱ - تاکید دائم آقای پزشکیان روی ضرورت وجود نظامنامه و همراه کردن اختیارات با قبول مسئولیت و پاسخگویی برای چیست؟ این حرف فعلا در گوش عوام به چیزی در حد بازخواست کردن کارمندان ادارات معنی میشود. طبقه میانه و ازجمله روشنفکران هم حواسشان به این است که در حرف او دنبال کلمه حقوق شهر وندی بگردند و این را نمیبینند . آنهامخاطب نهایی این حرف را در سخنان کسی که میخواهد رئیسجمهور شود تشخیص نمیدهند. ...
مهم نیست که آن بالا بالاها میفهمند ته این حرف چه هست یا نه، فعلا مهم این است که این وسطیها نتیجه آنچه او میگوید را نمیگیرند. پرسش این است که احیانا این همان حرفی نیست که همه سیاسیون رادیکال خطاب به بالاترین مقام کشور طرح میکنند و معادله تلازم پاسخگویی در مقابل اختیارات را دائما به رخ می کشند؟
۲ - انگار این نامزد تجربه خاتمی و روحانی و دیگران را به کار گرفته تا سناریوی تازه و ناشناختهای را به میان بیاورد . این بکارگیری هنرمندانه تسلط بر متون مذهبی را که همه مراتب حکومت را از واکنش حیران کرده و به فحاشی علیه نهجالبلاغه خوانی اوکشانده برای خوشایند آن بالاییها به کار میگیرد یا آچمز کردن آنها ؟ رای دهندگان که از این اداهای کد آوردن دلزده و به مرتکبین آنها بی اعتمادند، پس چرا این کارها را میکند؟ مردم که دیگر با نهجالبلاغه خوانی و آیهآوریهای سرشار از تظاهر رنگ نمیشوند. پس چرا این کار را میکند؟ آیا دارد نشان میدهد اخوندها و مداح ها که تنها مدعی این متون هستند و با همین ادعا آن بالا نشستهاند عدهای بیسواد و ناخوانده ملاشده بیش نیستند و مرخصند؟
۳ - یک تاکید دیگر هم دارد که می شود درباره آن حرف زد . ما میدانیم که اکثر کندذهنهایی که حکومت به مجلس میفرستد ، هنوز دوره مجلس تمام نشده کارشناس همه چیز میشوند. همه حرفهای شعاری و وعده هایکلاس حکومتی جمهوری اسلامی رایاد میگیرند و میتوانند ساعتها حرف شیک بزنند و وعده خوش آب و رنگ ردیف کنند و خود را دانای کل جا بزنند . این آقای پزشکیان چند سال معاون وزیر ، چند سال وزیر و ۱۲ سال نماینده مجلس بوده است و کم هوش هم نیست . همه شعارها و حرفهای شیک و اداهای کارشناسی را چندین ده و صد بار دیده و خیلی راحت میتواند حرفهای کلی درباره اقتصاد، سیاست خارجی، امور اجتماعی و فرهنگی ردیف کند. چرا این کار را نمی کند؟ چرا دائما به کارشناس ارجاع میدهد؟ از تقوا و صداقت و ساده لوحی و بلد نبودن قوانین بازی سیاسی برای رنگ کردن عوام است یا از نوعی آب زیر کاهی رندانه او حکایت میکند؟ دارد جامعه را به بازی میگیرد یا هدایت میکند؟ آیا دارد میگوید همه این حاکمیت ، از آن بالا تا این پائین هیچ تخصص کارشناسی ندارند و باید از منبر پایین بیایند و گریبان کشور را رها کنند؟
اگر اینها درست باشد ، او حرفهای بسیار رادیکالی را از زرورق درآورده، ساده سازی کرده تا جامعه بفهمد و مطالبه کند . راه بردن رادیکالیسم مطالباتی به میان جامعه همین مسیر پزشکیان نیست؟
یک بار هم که شده، پاسخ این پرسشها را نباید سردستی داد!
🆔@jameeno
🏷️ آبزیرکاه !
🖊️ شورای سردبیری: بدون قصد تشویق خوانندگان عزیز جامعهنو به رایانداختن، امشب میخواهیم درباره انتخابات و یک نامزد ویژه آن چند نکته و پرسش مطرح کنیم. مستقیم میرویم سراغ اصل این نکات و پرسشها:
۱ - تاکید دائم آقای پزشکیان روی ضرورت وجود نظامنامه و همراه کردن اختیارات با قبول مسئولیت و پاسخگویی برای چیست؟ این حرف فعلا در گوش عوام به چیزی در حد بازخواست کردن کارمندان ادارات معنی میشود. طبقه میانه و ازجمله روشنفکران هم حواسشان به این است که در حرف او دنبال کلمه حقوق شهر وندی بگردند و این را نمیبینند . آنهامخاطب نهایی این حرف را در سخنان کسی که میخواهد رئیسجمهور شود تشخیص نمیدهند. ...
مهم نیست که آن بالا بالاها میفهمند ته این حرف چه هست یا نه، فعلا مهم این است که این وسطیها نتیجه آنچه او میگوید را نمیگیرند. پرسش این است که احیانا این همان حرفی نیست که همه سیاسیون رادیکال خطاب به بالاترین مقام کشور طرح میکنند و معادله تلازم پاسخگویی در مقابل اختیارات را دائما به رخ می کشند؟
۲ - انگار این نامزد تجربه خاتمی و روحانی و دیگران را به کار گرفته تا سناریوی تازه و ناشناختهای را به میان بیاورد . این بکارگیری هنرمندانه تسلط بر متون مذهبی را که همه مراتب حکومت را از واکنش حیران کرده و به فحاشی علیه نهجالبلاغه خوانی اوکشانده برای خوشایند آن بالاییها به کار میگیرد یا آچمز کردن آنها ؟ رای دهندگان که از این اداهای کد آوردن دلزده و به مرتکبین آنها بی اعتمادند، پس چرا این کارها را میکند؟ مردم که دیگر با نهجالبلاغه خوانی و آیهآوریهای سرشار از تظاهر رنگ نمیشوند. پس چرا این کار را میکند؟ آیا دارد نشان میدهد اخوندها و مداح ها که تنها مدعی این متون هستند و با همین ادعا آن بالا نشستهاند عدهای بیسواد و ناخوانده ملاشده بیش نیستند و مرخصند؟
۳ - یک تاکید دیگر هم دارد که می شود درباره آن حرف زد . ما میدانیم که اکثر کندذهنهایی که حکومت به مجلس میفرستد ، هنوز دوره مجلس تمام نشده کارشناس همه چیز میشوند. همه حرفهای شعاری و وعده هایکلاس حکومتی جمهوری اسلامی رایاد میگیرند و میتوانند ساعتها حرف شیک بزنند و وعده خوش آب و رنگ ردیف کنند و خود را دانای کل جا بزنند . این آقای پزشکیان چند سال معاون وزیر ، چند سال وزیر و ۱۲ سال نماینده مجلس بوده است و کم هوش هم نیست . همه شعارها و حرفهای شیک و اداهای کارشناسی را چندین ده و صد بار دیده و خیلی راحت میتواند حرفهای کلی درباره اقتصاد، سیاست خارجی، امور اجتماعی و فرهنگی ردیف کند. چرا این کار را نمی کند؟ چرا دائما به کارشناس ارجاع میدهد؟ از تقوا و صداقت و ساده لوحی و بلد نبودن قوانین بازی سیاسی برای رنگ کردن عوام است یا از نوعی آب زیر کاهی رندانه او حکایت میکند؟ دارد جامعه را به بازی میگیرد یا هدایت میکند؟ آیا دارد میگوید همه این حاکمیت ، از آن بالا تا این پائین هیچ تخصص کارشناسی ندارند و باید از منبر پایین بیایند و گریبان کشور را رها کنند؟
اگر اینها درست باشد ، او حرفهای بسیار رادیکالی را از زرورق درآورده، ساده سازی کرده تا جامعه بفهمد و مطالبه کند . راه بردن رادیکالیسم مطالباتی به میان جامعه همین مسیر پزشکیان نیست؟
یک بار هم که شده، پاسخ این پرسشها را نباید سردستی داد!
🆔@jameeno
👍35👎9❤7😁1
#الف
🏷️ میخواهید چه کنید؟
🖊️ شورای سردبیری: مردم ایران در یک سفر پیش بینی نشده و بدون تدارک کافی ذهنی و عینی، به کاروانسرای نیمه راه رسیدند: یک انتخابات که با امید و ترس، گیجی و تند ذهنی ، و کشمکش درون جبههای اصلاحطلبان به دور دوم کشیده شده است. کسی باور نمیکرد یک منتقد جدی درون حاکمیتی تائید صلاحیت شود، کسی باور نمیکرد به یک وزیر خاتمی اقبال به دست آوردن مقام ریاست جمهوری داده شود ، و لی اینک در آستانه آن و آوردنش از عالم احتمالات بعید به وضعیت ممکنات نزدیک هستیم. دلیل همراهی حکومت با این بخت سعید، هر چه هست فعلا بماند (عدهای به احتمال بازگشت ترامپ ربطش میدهند و چیزهایی از این قبیل)گمانه جامعهنو در باره اینکه این پست به یک اصلاحطلب طرفدار خاتمی داده نمیشود هم فعلا بماند تاوقتی که انشاء... اشتباه از کار دربیاید و ما از خودمان انتقاد کنیم، فعلا آنچه مهم است اینکه آیا باورمندان به امکان تغییر و آرزومندان تحول میتوانند در هفته پیش رو سهم ۴۲/۵ درصدی خود در این مرحله را به ۵۱درصد برسانند یا نه؟ آیا میتوانند به اطرافیان خود بقبولانند که خطر پیش روی کشور در صورت سلطه بد سگالترین جناح حکومت بر همه چیز نزدیک است و راه گریز از آن فقط دست کشیدن از لجبازی و پاکوبیدن برزمین است که حرف مرد یکی است ؟
از آنها که شبکه من و تو و تلویزیون اینترنشنال ذهنشان را در این سالها قفل کرده انتظار نیست، اما از اشخاص سیاست ورز صاحب عقل، مدعی هدایتپیشگی، دارای دعوی تحلیلگری میتوان انتظار داشت دست از دعوت به ترک عرصه شطرنج و پیوستن به جبهه نفی منتهی به رویارویی های بیسرانجام دست بردارند . علامت روز آخر آقای موسوی به طرفدارانش دایر بر عدم اقدامش برای رای دادن دور از سیاست و تبر آخر بر همبستگی اصلاحطلبان بود: میر حسین درست میگوید که باید ساختار عوض شود، ولی ادعای پیامبری کرده است اگر بگوید تنها راه تغییر ساختار ترک عرصه و توقف شطرنج انتخابات با حکومت برای همیشه و در حال حاضر است. دیگران نیز به سان او . یکی از دیگران نوشته است :
"....فرق میکند چه کسی رییس جمهور باشد، آری فرق میکند. اما چیزی که فرق نمیکند این است که هیچ دولتی نه فقط نمیتواند بحرانهای اساسی کشور را حل کند که حتی نمیتواند در برابر افزایش بحرانها کاری صورت بدهد. منشا تولید و افزایش این بحرانها ساختار جمهوری اسلامی است...و نه میگویم چون حاضر نیستم با تزریق مسکن باعث گسترش بیشتر این بیماری خانمان سوز شوم.»
این نظر که جنگ انتخاباتی و نبرد آراء در سطح ملی را آمپول مسکن بدانیم فقط در هنگام افلاس تحلیلی و یکی دانستن نامزد اصلاح طلبان با نامزد برآمده از تفکر مصباح و ربط دادن آن به تغییرات ساختاری حادث میشود. این شعبده حرف زدن و صحیح نمایی فکر است درباره فرق کردن اینکه چه کسی رئیس جمهور باشد : درستش آن است که یک رییس جمهور خوب اصلاحطلب مثل پزشکیان شاید نتواند کار زیادی بکند یا اصلا کاری بکند ، اما یک رئیس جمهور بد، مثل همین که نماینده عقبافتادهترین جناح حکومت و برآمده از تفکر نافی رای مردم است میتواند خیلی کارهای بد بکند و کشور را به بحرانهای حادتری دچار کند. آدم منطقی دربرابر این واقعیت بیرون از ذهن خود بیتفاوت نمیماند و عقل سلیم مجوز دوپا دریک کفش کردن نمیدهد. حالا میخواهید چه کنید؟
تقاضای ما تاملی دوباره است درباره اینکه : حکومت همه آنچه را در توان داشت، و همه آنها را که از ریخت و پاش و لشگرکشی آن ارتزاق میکنند به میدان آورد ، دیگر بیش از این نمیتواند و کافی است کسانی که تغییر میخواهند یک آزمایش متفاوت در مرحله دوم انجام دهند. هیچ فایدهای که نداشته باشد و به حذف نامزد اصلاحطلبان با آرایی خیلی بالا هم که بینجامد ، گامی خواهد شد و دلیلی خواهد بود برای اثبات اینکه باید ساختار جمهوری اسلامی تغییر کند. یعنی سندی خواهد بود در جهت اثبات درستی نظر و تئوری های راهبرانی چون موسوی: اگر مجبور شوند آراء پزشکیان را بدزدند، بیشتر معلوم میشود تقاضای اصلاح ساختاری حق است!
حرف انسان عاقل یکی نیست. عاقل هر لحظه همه چیز را با ترازوی خردمندی و وجدان میسنجد و تصمیم میگیرد!
🆔@jameeno
🏷️ میخواهید چه کنید؟
🖊️ شورای سردبیری: مردم ایران در یک سفر پیش بینی نشده و بدون تدارک کافی ذهنی و عینی، به کاروانسرای نیمه راه رسیدند: یک انتخابات که با امید و ترس، گیجی و تند ذهنی ، و کشمکش درون جبههای اصلاحطلبان به دور دوم کشیده شده است. کسی باور نمیکرد یک منتقد جدی درون حاکمیتی تائید صلاحیت شود، کسی باور نمیکرد به یک وزیر خاتمی اقبال به دست آوردن مقام ریاست جمهوری داده شود ، و لی اینک در آستانه آن و آوردنش از عالم احتمالات بعید به وضعیت ممکنات نزدیک هستیم. دلیل همراهی حکومت با این بخت سعید، هر چه هست فعلا بماند (عدهای به احتمال بازگشت ترامپ ربطش میدهند و چیزهایی از این قبیل)گمانه جامعهنو در باره اینکه این پست به یک اصلاحطلب طرفدار خاتمی داده نمیشود هم فعلا بماند تاوقتی که انشاء... اشتباه از کار دربیاید و ما از خودمان انتقاد کنیم، فعلا آنچه مهم است اینکه آیا باورمندان به امکان تغییر و آرزومندان تحول میتوانند در هفته پیش رو سهم ۴۲/۵ درصدی خود در این مرحله را به ۵۱درصد برسانند یا نه؟ آیا میتوانند به اطرافیان خود بقبولانند که خطر پیش روی کشور در صورت سلطه بد سگالترین جناح حکومت بر همه چیز نزدیک است و راه گریز از آن فقط دست کشیدن از لجبازی و پاکوبیدن برزمین است که حرف مرد یکی است ؟
از آنها که شبکه من و تو و تلویزیون اینترنشنال ذهنشان را در این سالها قفل کرده انتظار نیست، اما از اشخاص سیاست ورز صاحب عقل، مدعی هدایتپیشگی، دارای دعوی تحلیلگری میتوان انتظار داشت دست از دعوت به ترک عرصه شطرنج و پیوستن به جبهه نفی منتهی به رویارویی های بیسرانجام دست بردارند . علامت روز آخر آقای موسوی به طرفدارانش دایر بر عدم اقدامش برای رای دادن دور از سیاست و تبر آخر بر همبستگی اصلاحطلبان بود: میر حسین درست میگوید که باید ساختار عوض شود، ولی ادعای پیامبری کرده است اگر بگوید تنها راه تغییر ساختار ترک عرصه و توقف شطرنج انتخابات با حکومت برای همیشه و در حال حاضر است. دیگران نیز به سان او . یکی از دیگران نوشته است :
"....فرق میکند چه کسی رییس جمهور باشد، آری فرق میکند. اما چیزی که فرق نمیکند این است که هیچ دولتی نه فقط نمیتواند بحرانهای اساسی کشور را حل کند که حتی نمیتواند در برابر افزایش بحرانها کاری صورت بدهد. منشا تولید و افزایش این بحرانها ساختار جمهوری اسلامی است...و نه میگویم چون حاضر نیستم با تزریق مسکن باعث گسترش بیشتر این بیماری خانمان سوز شوم.»
این نظر که جنگ انتخاباتی و نبرد آراء در سطح ملی را آمپول مسکن بدانیم فقط در هنگام افلاس تحلیلی و یکی دانستن نامزد اصلاح طلبان با نامزد برآمده از تفکر مصباح و ربط دادن آن به تغییرات ساختاری حادث میشود. این شعبده حرف زدن و صحیح نمایی فکر است درباره فرق کردن اینکه چه کسی رئیس جمهور باشد : درستش آن است که یک رییس جمهور خوب اصلاحطلب مثل پزشکیان شاید نتواند کار زیادی بکند یا اصلا کاری بکند ، اما یک رئیس جمهور بد، مثل همین که نماینده عقبافتادهترین جناح حکومت و برآمده از تفکر نافی رای مردم است میتواند خیلی کارهای بد بکند و کشور را به بحرانهای حادتری دچار کند. آدم منطقی دربرابر این واقعیت بیرون از ذهن خود بیتفاوت نمیماند و عقل سلیم مجوز دوپا دریک کفش کردن نمیدهد. حالا میخواهید چه کنید؟
تقاضای ما تاملی دوباره است درباره اینکه : حکومت همه آنچه را در توان داشت، و همه آنها را که از ریخت و پاش و لشگرکشی آن ارتزاق میکنند به میدان آورد ، دیگر بیش از این نمیتواند و کافی است کسانی که تغییر میخواهند یک آزمایش متفاوت در مرحله دوم انجام دهند. هیچ فایدهای که نداشته باشد و به حذف نامزد اصلاحطلبان با آرایی خیلی بالا هم که بینجامد ، گامی خواهد شد و دلیلی خواهد بود برای اثبات اینکه باید ساختار جمهوری اسلامی تغییر کند. یعنی سندی خواهد بود در جهت اثبات درستی نظر و تئوری های راهبرانی چون موسوی: اگر مجبور شوند آراء پزشکیان را بدزدند، بیشتر معلوم میشود تقاضای اصلاح ساختاری حق است!
حرف انسان عاقل یکی نیست. عاقل هر لحظه همه چیز را با ترازوی خردمندی و وجدان میسنجد و تصمیم میگیرد!
🆔@jameeno
👍37👎22💩1🤣1
#الف
🏷️ زنگ خطر ۷۸ درصدی برای حاکمیت
🖊️ شورای سردبیری: انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم در حالی پایان یافت که اصل انتخابات، زیر سایه پیامهای تاریخی و مهم برآمده از آن قرار گرفته است:
- در حالی که رهبری نظام، با هدف «کوتاه کردن زبان بدگویان» اولویت را «مشارکت حداکثری» اعلام کرده بودند، مشارکت ۴۰درصدی ( ۲۴ میلیون و ۵۳۵۱۸۵ آرای مأخوذه از ۶۱ میلیون و ۴۵۲ هزار و ۳۲۱ نفر واجد شرایط رای ) موجب شد تا منفیترین رکورد تاریخ جمهوی اسلامی ثبت و آمار ۸ تیر ۱۴۰۳ در صدر رتبهبندی «مشارکت حداقلی»، جایگزین مشارکت ۴۸ درصدی انتخابات ۱۴۰۰ شود.
- غیبت ۶۰ درصدی واجدان شرایط در پای صندوقهای رای که بازتاب نفی کامل سیاستهای حاکمیت است، بعلاوه سهم ۱۷ درصدی پزشکیان از واجدان شرایط رای، بهعنوان نامزد معترض به وضعیت موجود، رقم حداقل ۷۷ درصدی نفیکنندگان و معترضان به ریلگذاری تحمیلی حاکمیت را بهدست میدهد که با افزودن یک درصد آرای باطله، زنگ خطر رسمی اکثریت ۷۸ درصدی مخالفان ادامه وضعیت کنونی را به صدا در میآورد، واقعیتی که هیچ حاکمیت عاقلی، نمیتواند و نباید پژواک پر طنین آن را نشنیده بگیرد، زیرا با تاوانی سنگین و شاید بنیانبرافکن، تنبیه شدید خواهد شد، بویژه آنکه بداند، پشتوانه مردمیاش در خوشبینانهترین، حالت، معادل فقط ۲۲ درصد واجدان شرایط رای است.
- ریزش عمومی تعداد آرا، منحصر به پایگاه اجتماعی غیراصولگرایان نیست بلکه دامنه آن حتی به درون اردوگاه اصولگرایان که همواره به ثبات رای شهره بودهاند نیز رسیده و براین اساس، اصولگرایانی که سه سال پیش، رییسی را با ۱۸میلیون رای روانه «پاستور» کردند، در انتخابات ۸ تیر امسال، برخلاف بسیج حداکثری پایگاه اجتماعی خود و با احتساب مجموع آرای جلیلی و قالیباف، فقط توانستند ۱۲ میلیون و ۸۰۰ هزار رای به سبد جناحشان واریز کنند که با زبان تلخ آماری، گویای ریزشی معادل ۵ میلیون و ۲۰۰ هزار رای است که قطعا با توجیهاتی مانند تبلیغات دشمن، فریب و اغفال و ... قابل رفع و رجوع نیست و ضرورت دگرگونی اساسی رویکرد حاکمیت در قبال حقوق و مطالبات مردم را مضاعف میکند. ناکارآمدی بیسابقه دولت سیزدهم، بحرانهای اقتصادی فراگیر بویژه گرانیهای کمرشکن، مالهکشی ابرفسادهایی مانند پرونده چای دبش، پناه بردن به دروغ و سفیدنماییهای کذب بهجای تن دادن به واقعیتهای ملموس، رفتارهای خشن با زنان در جنبش زن، زندگی،آزادی و تحمیل حجاب اجباری طرح نور و ... از موارد تاثیرگذاری هستند که در آسیبشناسی ریزش چشمگیر درون اردوگاهی اصولگرایان باید مورد توجه جدی عقلای حاکمیت قرار گیرد.
- نامزد برگزیده جبهه اصلاحات و مورد حمایت طیف وسیعی از فعالان سیاسی ( از خاتمی و ناطق گرفته تا نهضت آزادی و ...) هرچند با کسب ۴۲.۴۵ درصد آرا (۱۰ میلیون و ۴۱۵۹۹۱ رای) نتوانست حداقل رای ۵۰ درصد بهعلاوه یک رای لازم را کسب و در مرحله اول پیروز شود، اما بالاتر از جلیلی ۳۸.۶۱ درصدی ( ۹ میلیون و ۴۷۳۲۹۸ رأی) و قالیباف ۱۳.۷۹ درصدی (۳ میلیون و .۳۸۳.۳۴۰ رأی) قرار گرفت تا اثبات شود، اصلاحطلبان با حضور نامزدی که رویافروشی نکرد و بر صداقت و یافتن کلید ابرچالشها با رجوع به کارشناسان تاکید داشت و با حضور انتخاباتی نهچندان پرشمار مردم، بازهم قادرند دو ژنرال کهنهکار اصولگرا را که با بسیج حداکثری پایگاه اجتماعی خود وارد گود رقابت شده بودند، به ردههای دوم و سوم تبعید کنند
- عملکرد نامزدهای اصولگرا، رسوایی تمامعیار در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری بود. عملکرد فردی و جمعی زاکانی، قاضیزاده هاشمی، جلیلی و قالیباف، سرشار از نادیده گرفتن شعور مخاطبان، دروغ،توهین، فرار از واقعیت و انکار نقش خود در ابربحرانهای فعلی، پرش ناشیانه از نقد دولت سیزدهم و حواله دادن تمام چالشهای کنونی به دولتهای دوازدهم و یازدهم روحانی و ... بود که خروجی آن در معرض دید دهها میلیون ایرانی قرار گرفت و تاثیر منفی گستردهای حتی نزد اصولگرایان برانگیخت.
تاکید مکرر زاکانی و قاضیزاده هاشمی بر موضع «تا آخر میایستم» با هدف کتمان پوششی بودن خود و سپس انصراف آنان در ساعات پایانی انتخابات از سویی و جدل بیسابقه و سهمگین جلیلی و قالیباف در مرحله اجماع که باوجود همه فشارها حاضر به کنار رفتن به سود نامزد هماردوگاه نشدند و درگیریهای تند مجازی و حتی خیابانی حامیان آنان، از زشتترین برگههای مبارزات انتخاباتی جمهوری اسلامی بود که ادعای تبلیغی و تکراری دلبسته قدرت نبودن اصولگرایان و پایبندیشان به آموزههای دینی و اخلاقی را نزد افکارعمومی و حتی پایگاه اجتماعی اصولگرایان با تردیدهای اساسی مواجه کرد.
🏷️ زنگ خطر ۷۸ درصدی برای حاکمیت
🖊️ شورای سردبیری: انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم در حالی پایان یافت که اصل انتخابات، زیر سایه پیامهای تاریخی و مهم برآمده از آن قرار گرفته است:
- در حالی که رهبری نظام، با هدف «کوتاه کردن زبان بدگویان» اولویت را «مشارکت حداکثری» اعلام کرده بودند، مشارکت ۴۰درصدی ( ۲۴ میلیون و ۵۳۵۱۸۵ آرای مأخوذه از ۶۱ میلیون و ۴۵۲ هزار و ۳۲۱ نفر واجد شرایط رای ) موجب شد تا منفیترین رکورد تاریخ جمهوی اسلامی ثبت و آمار ۸ تیر ۱۴۰۳ در صدر رتبهبندی «مشارکت حداقلی»، جایگزین مشارکت ۴۸ درصدی انتخابات ۱۴۰۰ شود.
- غیبت ۶۰ درصدی واجدان شرایط در پای صندوقهای رای که بازتاب نفی کامل سیاستهای حاکمیت است، بعلاوه سهم ۱۷ درصدی پزشکیان از واجدان شرایط رای، بهعنوان نامزد معترض به وضعیت موجود، رقم حداقل ۷۷ درصدی نفیکنندگان و معترضان به ریلگذاری تحمیلی حاکمیت را بهدست میدهد که با افزودن یک درصد آرای باطله، زنگ خطر رسمی اکثریت ۷۸ درصدی مخالفان ادامه وضعیت کنونی را به صدا در میآورد، واقعیتی که هیچ حاکمیت عاقلی، نمیتواند و نباید پژواک پر طنین آن را نشنیده بگیرد، زیرا با تاوانی سنگین و شاید بنیانبرافکن، تنبیه شدید خواهد شد، بویژه آنکه بداند، پشتوانه مردمیاش در خوشبینانهترین، حالت، معادل فقط ۲۲ درصد واجدان شرایط رای است.
- ریزش عمومی تعداد آرا، منحصر به پایگاه اجتماعی غیراصولگرایان نیست بلکه دامنه آن حتی به درون اردوگاه اصولگرایان که همواره به ثبات رای شهره بودهاند نیز رسیده و براین اساس، اصولگرایانی که سه سال پیش، رییسی را با ۱۸میلیون رای روانه «پاستور» کردند، در انتخابات ۸ تیر امسال، برخلاف بسیج حداکثری پایگاه اجتماعی خود و با احتساب مجموع آرای جلیلی و قالیباف، فقط توانستند ۱۲ میلیون و ۸۰۰ هزار رای به سبد جناحشان واریز کنند که با زبان تلخ آماری، گویای ریزشی معادل ۵ میلیون و ۲۰۰ هزار رای است که قطعا با توجیهاتی مانند تبلیغات دشمن، فریب و اغفال و ... قابل رفع و رجوع نیست و ضرورت دگرگونی اساسی رویکرد حاکمیت در قبال حقوق و مطالبات مردم را مضاعف میکند. ناکارآمدی بیسابقه دولت سیزدهم، بحرانهای اقتصادی فراگیر بویژه گرانیهای کمرشکن، مالهکشی ابرفسادهایی مانند پرونده چای دبش، پناه بردن به دروغ و سفیدنماییهای کذب بهجای تن دادن به واقعیتهای ملموس، رفتارهای خشن با زنان در جنبش زن، زندگی،آزادی و تحمیل حجاب اجباری طرح نور و ... از موارد تاثیرگذاری هستند که در آسیبشناسی ریزش چشمگیر درون اردوگاهی اصولگرایان باید مورد توجه جدی عقلای حاکمیت قرار گیرد.
- نامزد برگزیده جبهه اصلاحات و مورد حمایت طیف وسیعی از فعالان سیاسی ( از خاتمی و ناطق گرفته تا نهضت آزادی و ...) هرچند با کسب ۴۲.۴۵ درصد آرا (۱۰ میلیون و ۴۱۵۹۹۱ رای) نتوانست حداقل رای ۵۰ درصد بهعلاوه یک رای لازم را کسب و در مرحله اول پیروز شود، اما بالاتر از جلیلی ۳۸.۶۱ درصدی ( ۹ میلیون و ۴۷۳۲۹۸ رأی) و قالیباف ۱۳.۷۹ درصدی (۳ میلیون و .۳۸۳.۳۴۰ رأی) قرار گرفت تا اثبات شود، اصلاحطلبان با حضور نامزدی که رویافروشی نکرد و بر صداقت و یافتن کلید ابرچالشها با رجوع به کارشناسان تاکید داشت و با حضور انتخاباتی نهچندان پرشمار مردم، بازهم قادرند دو ژنرال کهنهکار اصولگرا را که با بسیج حداکثری پایگاه اجتماعی خود وارد گود رقابت شده بودند، به ردههای دوم و سوم تبعید کنند
- عملکرد نامزدهای اصولگرا، رسوایی تمامعیار در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری بود. عملکرد فردی و جمعی زاکانی، قاضیزاده هاشمی، جلیلی و قالیباف، سرشار از نادیده گرفتن شعور مخاطبان، دروغ،توهین، فرار از واقعیت و انکار نقش خود در ابربحرانهای فعلی، پرش ناشیانه از نقد دولت سیزدهم و حواله دادن تمام چالشهای کنونی به دولتهای دوازدهم و یازدهم روحانی و ... بود که خروجی آن در معرض دید دهها میلیون ایرانی قرار گرفت و تاثیر منفی گستردهای حتی نزد اصولگرایان برانگیخت.
تاکید مکرر زاکانی و قاضیزاده هاشمی بر موضع «تا آخر میایستم» با هدف کتمان پوششی بودن خود و سپس انصراف آنان در ساعات پایانی انتخابات از سویی و جدل بیسابقه و سهمگین جلیلی و قالیباف در مرحله اجماع که باوجود همه فشارها حاضر به کنار رفتن به سود نامزد هماردوگاه نشدند و درگیریهای تند مجازی و حتی خیابانی حامیان آنان، از زشتترین برگههای مبارزات انتخاباتی جمهوری اسلامی بود که ادعای تبلیغی و تکراری دلبسته قدرت نبودن اصولگرایان و پایبندیشان به آموزههای دینی و اخلاقی را نزد افکارعمومی و حتی پایگاه اجتماعی اصولگرایان با تردیدهای اساسی مواجه کرد.
👍37❤1👎1👌1
- حاکمیت، امیدوار بود با نمایش نرمش و وداع زودهنگام با حاکمیت یکدست بر پا شده طی سه سال گذشته و تاییدصلاحیت نامزدی از رقیب اصلاحطلب، با موج مشارکت مردم مواجه شود اما نه فقط شاهد واکنش معکوس آنان و ثبت رکورد منفی «مشارکت حداقلی» بود بلکه اکنون، خطر واگذاری کلید «پاستور» به رقیب دیرینه را بیخگوش خود احساس میکند.
اما مهمتر از این جابجایی قدرت جناحی احتمالی در راس قوه مجریه، پیام رای دهندگانی است که پای صندوق نیامدند و آمدند. گزارهای واقعبینانه تاکید دارد که «اعداد هرگز دروغ نمیگویند»، با ملاک قرار دادن همین واقعیت و رجوع به آمارهای هشداردهنده انتخابات ۸ تیر که نه ساخته و پرداخته بیگانگان است و نه تحریفشده از سوی آنان، بلکه اعلام رسمی معتمدترین نهادهای حاکمیتی است، سکانداران جمهوری اسلامی، ولو از منظر بقای خود باید پیامهای انکار ناپذیر مستند به آمار اکثریت قاطع ۷۸ درصدی را بشنوند و دریابند، سقف مطالبات مردم، بلندتر از آن است که با چند تاکتیک ساده، بتوان آنان را بهسادگی راضی کرد، اکنون، تحولات وارد مرحلهای شده که منتقدان و معترضان به چیزی کمتر از بهرسمیت شناختهشدن مطالبات اکثریت برای تغییرات اساسی تن نمیدهند. پیش از آنکه زود، دیر شود باید به این مطالبات، پاسخ اقناعی و پایدار داد.
🆔@jameeno
اما مهمتر از این جابجایی قدرت جناحی احتمالی در راس قوه مجریه، پیام رای دهندگانی است که پای صندوق نیامدند و آمدند. گزارهای واقعبینانه تاکید دارد که «اعداد هرگز دروغ نمیگویند»، با ملاک قرار دادن همین واقعیت و رجوع به آمارهای هشداردهنده انتخابات ۸ تیر که نه ساخته و پرداخته بیگانگان است و نه تحریفشده از سوی آنان، بلکه اعلام رسمی معتمدترین نهادهای حاکمیتی است، سکانداران جمهوری اسلامی، ولو از منظر بقای خود باید پیامهای انکار ناپذیر مستند به آمار اکثریت قاطع ۷۸ درصدی را بشنوند و دریابند، سقف مطالبات مردم، بلندتر از آن است که با چند تاکتیک ساده، بتوان آنان را بهسادگی راضی کرد، اکنون، تحولات وارد مرحلهای شده که منتقدان و معترضان به چیزی کمتر از بهرسمیت شناختهشدن مطالبات اکثریت برای تغییرات اساسی تن نمیدهند. پیش از آنکه زود، دیر شود باید به این مطالبات، پاسخ اقناعی و پایدار داد.
🆔@jameeno
👍38❤3👌1
#الف
🏷️ مشارکت در انتخابات، کنش معقول؟
🖊️ سید علی هاشمی - جامعهنو: «آلبرت هيرشمن» معتقد است کنشِ سياسيِ مخالف، يا از جنس اعتراض است (مثل حضور خیابانی) و يا از جنس خروج (مثل تشکيل سازمانهای معارض و اقدام مسلحانه).
در سالهای اخیر و به دلیل ضعف جامعۀ سياسي، اقشار مختلف جامعۀ ایران خودشان و با کنش سياسيِ اعتراضي، نظر و مطالباتشان را مطرح و پیگیری کردهاند. چنانکه دیدیم و دانیم قاطبۀ کنشهای سیاسی در ایران از جنس اعتراض بوده و هستند و اکثریتِ قریب به اتفاقِ مردم، آگاهانه و نه لزوماً از سر نتوانستن بلکه چون کنشِ سیاسیِ مسلحانه را درست و مفید و مؤثر نمیدانند، نخواسته و نمیخواهند که در این ساحت اقدامی کنند.
دربارۀ اعتراض سیاسی باید یک ضرورت را نیز در نظر گرفت. «ماکس وبر» میگوید کنش باید عاقلانه باشد. وی کنشِ عاقلانه را قرینِ ملاحظه و در نظر گرفتنِ ارزشها و محاسبه و سنجشِ دقيقِ ابزار و محدودیتها براي تحقق مطالبات و اهداف میداند.
در دیدگاه وی کنشگرِ معقول در انتخابِ هدف، عقلاني عمل ميكند و با محاسبات دقيق و اولویتهای روشن و با ابزار مناسب، مطالبات و اهداف و منافعش را پیگیری و محقق میكند.
اگر کنشِ سیاسیِ جامعۀ ایران را از جنس اعتراض بدانیم و بخواهیم عقلانیت را ضمیمۀ این اعتراض کنیم باید سراغ کنشهایی برویم که با ملاحظه و در نظر گرفتنِ ارزشها و اولویتها و محاسبه و سنجشِ دقيقِ ابزار و محدودیتها براي تحقق مطالبات و اهداف مناسباند.
پیشازاین و در الفِ «مراسم انتخابات»، ویژگیهای انتخابات و کم و کیفِ این ویژگیها (ناظر به دورۀ فعلی و دورههای پیشین) بررسی شد و در نوشتار حاضر، این کنش از جنبۀ عقلانی بررسی میشود.
اگر کنشِ معقول کنشی است که ارزشها را لحاظ میکند باید ببینیم ارزشهای ما چیست؟ ارزشها به یک معنا مجموعهای از باورها هستند که جامعه به آنها نیاز دارد و محترم میداند و برایش خواستنی و مطلوب است. با همین تعریف ساده و خلاصه و صرفنظر از تعاریف کلیتر و اساسیتر، درک میشود که مشارکت در انتخابات و انتخابِ نامزدِ موردنظر (عمداً مینویسم موردنظر چون قطعاً و در هیچ دورهای و نیز در دورۀ فعلی، نامزدها مطلوب و دلخواهِ جامعه نبوده و نیستند) آنهم با توجه به ویژگیهای انتخابات که در «مراسم انتخابات» برشمرده شد و نیز با توجه به تجربیات پیشینِ ما از مشارکت در انتخابات، کنشی نیست که منطبق بر و در راستای ارزشهای جامعه باشد.
اگر کنشِ معقول کنشی است که ابزار و محدودیتها را دقیقاً محاسبه میکند و میسنجد، باید ببینیم ابزارها و محدودیتهای ما چیست و اساساً و در برهۀ فعلی و با توجه به ابزارها و محدودیتهایمان، اساساً انتخابات میتواند ابزارِ مؤثری برای ما باشد؟ این ما که تحت سیطرۀ چنین حاکمیتی زیست میکنیم.
از جمله ابزارهای جوامعی مثل جامعۀ ما تجمع، راهپیمایی، اعتصاب، شبکههای اجتماعی، بزرگداشت کشتههای اعتراضات، گردهماییِ آسیب دیدگان اعتراضات، انتقاد افراد و گروههای مرجع به حکومت و نهادهای حاکمیتی، تولیدات هنری، مشارکت اعتراضی در انتخابات و... است که تحت عنوان مقاومت مدنی تعریف و دستهبندی میشوند. ابزارهایی که جامعۀ ما علیرغم نحوۀ مواجهۀ حکومت، کاربرد آنها را کنار نگذاشته و توانسته است بعضی مطالباتش را نیز محقق کند و از رهگذر کاربرد این ابزارها، دست به «کنش معقول» بزند. بررسیِ این ابزارها (و نحوۀ مواجهۀ حکومت) و کنشِ مشارکت در انتخابات، روندی است گامبهگام برای رسیدن به پاسخِ پرسشی که عنوان این نوشتار است.
جامعه سراغ ابزارِ تجمع خیابانی میرود چون با آن میتواند مطالباتش را مطرح و پیگیری و گاهی نیز محقق کند. حکومت اما معترضان خیابانی را با سازمانیافتهترین نوع خشونت سیاسی یعنی عملیات واحدهای نظامی سرکوب میکند و قائل به دیدگاه «حفظ قدرت به هر قیمت» است و چنانکه دیدیم و دانیم از هیچ قساوت و شقاوتی فروگذار نمیکند؛ البته علیرغم این نحو مواجهه، بذرِ موج بعدیِ اعتراضات (از جنس اعتراضات پاییز 1401) در حال کاشت است و حکومت دارد بهخوبی مرحلۀ داشت را پیش میبرد و بهزودی برداشت خواهد کرد.
جامعه سراغ ابزارِ اعتصاب میرود چون با آن میتواند مطالباتش را مطرح و پیگیری و گاهی نیز محقق کند. حکومت در این زمینه نیز کمابیش با همان روش پیشین عمل میکند و صرفاً در مواجهه با کسبه، اتحادیهها با تهدید به ابطال پروانۀ کسب، نقش پیشدرآمدِ برخوردِ واحدهای نظامی را ایفا میکنند که اگر تهدید افاقه نکرد، حکومت عملگرایی را در پیش بگیرد.
جامعه سراغ ابزارِ شبکههای اجتماعی میرود چون با آن میتواند مطالباتش را مطرح و پیگیری و گاهی نیز محقق کند. عملکرد و مواجهۀ حکومت در این زمینه، در وضعیت روزنامهنگارانِ منتقدِ محبوس و منکوب و همۀ آنان که کوچانده شدند و شهروندان عادی همچون آن قربانیِ۰
🆔@jameeno
🏷️ مشارکت در انتخابات، کنش معقول؟
🖊️ سید علی هاشمی - جامعهنو: «آلبرت هيرشمن» معتقد است کنشِ سياسيِ مخالف، يا از جنس اعتراض است (مثل حضور خیابانی) و يا از جنس خروج (مثل تشکيل سازمانهای معارض و اقدام مسلحانه).
در سالهای اخیر و به دلیل ضعف جامعۀ سياسي، اقشار مختلف جامعۀ ایران خودشان و با کنش سياسيِ اعتراضي، نظر و مطالباتشان را مطرح و پیگیری کردهاند. چنانکه دیدیم و دانیم قاطبۀ کنشهای سیاسی در ایران از جنس اعتراض بوده و هستند و اکثریتِ قریب به اتفاقِ مردم، آگاهانه و نه لزوماً از سر نتوانستن بلکه چون کنشِ سیاسیِ مسلحانه را درست و مفید و مؤثر نمیدانند، نخواسته و نمیخواهند که در این ساحت اقدامی کنند.
دربارۀ اعتراض سیاسی باید یک ضرورت را نیز در نظر گرفت. «ماکس وبر» میگوید کنش باید عاقلانه باشد. وی کنشِ عاقلانه را قرینِ ملاحظه و در نظر گرفتنِ ارزشها و محاسبه و سنجشِ دقيقِ ابزار و محدودیتها براي تحقق مطالبات و اهداف میداند.
در دیدگاه وی کنشگرِ معقول در انتخابِ هدف، عقلاني عمل ميكند و با محاسبات دقيق و اولویتهای روشن و با ابزار مناسب، مطالبات و اهداف و منافعش را پیگیری و محقق میكند.
اگر کنشِ سیاسیِ جامعۀ ایران را از جنس اعتراض بدانیم و بخواهیم عقلانیت را ضمیمۀ این اعتراض کنیم باید سراغ کنشهایی برویم که با ملاحظه و در نظر گرفتنِ ارزشها و اولویتها و محاسبه و سنجشِ دقيقِ ابزار و محدودیتها براي تحقق مطالبات و اهداف مناسباند.
پیشازاین و در الفِ «مراسم انتخابات»، ویژگیهای انتخابات و کم و کیفِ این ویژگیها (ناظر به دورۀ فعلی و دورههای پیشین) بررسی شد و در نوشتار حاضر، این کنش از جنبۀ عقلانی بررسی میشود.
اگر کنشِ معقول کنشی است که ارزشها را لحاظ میکند باید ببینیم ارزشهای ما چیست؟ ارزشها به یک معنا مجموعهای از باورها هستند که جامعه به آنها نیاز دارد و محترم میداند و برایش خواستنی و مطلوب است. با همین تعریف ساده و خلاصه و صرفنظر از تعاریف کلیتر و اساسیتر، درک میشود که مشارکت در انتخابات و انتخابِ نامزدِ موردنظر (عمداً مینویسم موردنظر چون قطعاً و در هیچ دورهای و نیز در دورۀ فعلی، نامزدها مطلوب و دلخواهِ جامعه نبوده و نیستند) آنهم با توجه به ویژگیهای انتخابات که در «مراسم انتخابات» برشمرده شد و نیز با توجه به تجربیات پیشینِ ما از مشارکت در انتخابات، کنشی نیست که منطبق بر و در راستای ارزشهای جامعه باشد.
اگر کنشِ معقول کنشی است که ابزار و محدودیتها را دقیقاً محاسبه میکند و میسنجد، باید ببینیم ابزارها و محدودیتهای ما چیست و اساساً و در برهۀ فعلی و با توجه به ابزارها و محدودیتهایمان، اساساً انتخابات میتواند ابزارِ مؤثری برای ما باشد؟ این ما که تحت سیطرۀ چنین حاکمیتی زیست میکنیم.
از جمله ابزارهای جوامعی مثل جامعۀ ما تجمع، راهپیمایی، اعتصاب، شبکههای اجتماعی، بزرگداشت کشتههای اعتراضات، گردهماییِ آسیب دیدگان اعتراضات، انتقاد افراد و گروههای مرجع به حکومت و نهادهای حاکمیتی، تولیدات هنری، مشارکت اعتراضی در انتخابات و... است که تحت عنوان مقاومت مدنی تعریف و دستهبندی میشوند. ابزارهایی که جامعۀ ما علیرغم نحوۀ مواجهۀ حکومت، کاربرد آنها را کنار نگذاشته و توانسته است بعضی مطالباتش را نیز محقق کند و از رهگذر کاربرد این ابزارها، دست به «کنش معقول» بزند. بررسیِ این ابزارها (و نحوۀ مواجهۀ حکومت) و کنشِ مشارکت در انتخابات، روندی است گامبهگام برای رسیدن به پاسخِ پرسشی که عنوان این نوشتار است.
جامعه سراغ ابزارِ تجمع خیابانی میرود چون با آن میتواند مطالباتش را مطرح و پیگیری و گاهی نیز محقق کند. حکومت اما معترضان خیابانی را با سازمانیافتهترین نوع خشونت سیاسی یعنی عملیات واحدهای نظامی سرکوب میکند و قائل به دیدگاه «حفظ قدرت به هر قیمت» است و چنانکه دیدیم و دانیم از هیچ قساوت و شقاوتی فروگذار نمیکند؛ البته علیرغم این نحو مواجهه، بذرِ موج بعدیِ اعتراضات (از جنس اعتراضات پاییز 1401) در حال کاشت است و حکومت دارد بهخوبی مرحلۀ داشت را پیش میبرد و بهزودی برداشت خواهد کرد.
جامعه سراغ ابزارِ اعتصاب میرود چون با آن میتواند مطالباتش را مطرح و پیگیری و گاهی نیز محقق کند. حکومت در این زمینه نیز کمابیش با همان روش پیشین عمل میکند و صرفاً در مواجهه با کسبه، اتحادیهها با تهدید به ابطال پروانۀ کسب، نقش پیشدرآمدِ برخوردِ واحدهای نظامی را ایفا میکنند که اگر تهدید افاقه نکرد، حکومت عملگرایی را در پیش بگیرد.
جامعه سراغ ابزارِ شبکههای اجتماعی میرود چون با آن میتواند مطالباتش را مطرح و پیگیری و گاهی نیز محقق کند. عملکرد و مواجهۀ حکومت در این زمینه، در وضعیت روزنامهنگارانِ منتقدِ محبوس و منکوب و همۀ آنان که کوچانده شدند و شهروندان عادی همچون آن قربانیِ۰
🆔@jameeno
👍7
📌ادامه مطلب
...نزاع در اتوبوس و نیز کسی که نقرهداغِ یک «نقطه» است، بر همگان عیان است.
جامعه سراغ ابزارِ بزرگداشت کشتههای اعتراضات میرود تا مطالبات اعتراضات و هزینهای که متحمل شده است و نیز نحوۀ برخورد حکومت با معترضان را یادآور شود. خانوادههای داغدار پیشگامِ کاربرد این ابزار هستند. بازداشت و محکومیتِ آن پدری که نذری میداد و نحوۀ مواجهه با «مادران آبان» و مردمی که در سالگرد کشتگان بر مزار آنان میروند و نیز محدودیتها و تهدیدهای گاهوبیگاهِ خانوادههای داغدار، نمایی از برخورد حکومت با کسانی است که از این ابزار استفاده میکنند. ناظر به ابزارِ گردهماییِ آسیبدیدگانِ اعتراضات نیز که با هدفی مشابه بزرگداشت کشتههای اعتراضات انجام میشود، میتوان به مواجهۀ حکومت با آسیبدیدگان چشمی اشاره کرد.
ناظر به انتقاد افراد و گروههای مرجع به حکومت، میتوان به نظرات و انتقادات چهرههای شاخصِ این سالها اشاره کرد که صریح و مستقیم از حاکمیت انتقاد می کردند و پیرو همین اظهارنظرها دوباره در دوباره بازداشت و محکوم و محبوس شدند.
جامعه سراغ ابزارِ تولیدات هنری میرود که در این زمینه میتوان به ترانههای شاخصی اشاره کرد که طی این چند سال منتشر شدند و به حافظۀ جمعیِ جامعه چسبیدند و هنرمندانِ این آثار پیرو انتشار این ترانهها بازداشت شدند.
جامعه سراغ ابزارِ مشارکت اعتراضی در انتخابات میرود که تجربۀ دورههای پیشین، آینۀ تمامنمای نحوۀ مواجهۀ حکومت با جامعه در کاربرد این ابزار و انتخاب نامزدهای موردنظر جامعه است.
بررسی این ابزارها و محدودیت در کاربرد این ابزارها و نحوۀ مواجهۀ حکومت با کنشگران عرصههای مختلف، علاوه بر آنکه آینۀ تمامنمای انسداد سیاسی است، نشانگر آن است که با توجه به محدودیتها و با توجه به ارزشهای جامعه و با توجه به مطالبات و اهداف جامعه و نیز با لحاظ کردن تجربیات جامعه از کاربرد ابزارهایش که در سطور بالا اجمالاً بررسی شد، اساساً و در برهۀ فعلی، منطقی است که جامعه انتخابات را کنشی معقول و ابزاری مؤثر برای تحقق مطالبات و اهداف خود نداند.
جامعه میبیند که انتخابات و نیز برنامهها و وعدههای نامزدهای موردنظر حکومت حتی به کف مطالباتش و به گفتمانش، شبیه که هیچ حتی نزدیک هم نیست. جامعه میبیند که برنامهها و وعدههای نامزدهای موردنظر جامعه منطبق بر و در راستای ارزشهایش نیستند و نیازهایش را برآورده نمیکنند و قادر به حفظ حرمت آنچه برای جامعه محترم است نیستند و نیز قادر به پیگیری و تحقق خواستنیها و مطالباتش نیستند؛ لذا قابل درک است که 60درصد از واجدان شرکت در انتخابات ترجیح بدهند با چنین شرایطی، عطای شرکت در مراسم انتخابات را به لقایش ببخشند و با تعریف و بررسی و توضیحی که از کنش معقول ارائه شد، تصمیمِ اشتباهی نمیگیرند.
🆔@jameeno
...نزاع در اتوبوس و نیز کسی که نقرهداغِ یک «نقطه» است، بر همگان عیان است.
جامعه سراغ ابزارِ بزرگداشت کشتههای اعتراضات میرود تا مطالبات اعتراضات و هزینهای که متحمل شده است و نیز نحوۀ برخورد حکومت با معترضان را یادآور شود. خانوادههای داغدار پیشگامِ کاربرد این ابزار هستند. بازداشت و محکومیتِ آن پدری که نذری میداد و نحوۀ مواجهه با «مادران آبان» و مردمی که در سالگرد کشتگان بر مزار آنان میروند و نیز محدودیتها و تهدیدهای گاهوبیگاهِ خانوادههای داغدار، نمایی از برخورد حکومت با کسانی است که از این ابزار استفاده میکنند. ناظر به ابزارِ گردهماییِ آسیبدیدگانِ اعتراضات نیز که با هدفی مشابه بزرگداشت کشتههای اعتراضات انجام میشود، میتوان به مواجهۀ حکومت با آسیبدیدگان چشمی اشاره کرد.
ناظر به انتقاد افراد و گروههای مرجع به حکومت، میتوان به نظرات و انتقادات چهرههای شاخصِ این سالها اشاره کرد که صریح و مستقیم از حاکمیت انتقاد می کردند و پیرو همین اظهارنظرها دوباره در دوباره بازداشت و محکوم و محبوس شدند.
جامعه سراغ ابزارِ تولیدات هنری میرود که در این زمینه میتوان به ترانههای شاخصی اشاره کرد که طی این چند سال منتشر شدند و به حافظۀ جمعیِ جامعه چسبیدند و هنرمندانِ این آثار پیرو انتشار این ترانهها بازداشت شدند.
جامعه سراغ ابزارِ مشارکت اعتراضی در انتخابات میرود که تجربۀ دورههای پیشین، آینۀ تمامنمای نحوۀ مواجهۀ حکومت با جامعه در کاربرد این ابزار و انتخاب نامزدهای موردنظر جامعه است.
بررسی این ابزارها و محدودیت در کاربرد این ابزارها و نحوۀ مواجهۀ حکومت با کنشگران عرصههای مختلف، علاوه بر آنکه آینۀ تمامنمای انسداد سیاسی است، نشانگر آن است که با توجه به محدودیتها و با توجه به ارزشهای جامعه و با توجه به مطالبات و اهداف جامعه و نیز با لحاظ کردن تجربیات جامعه از کاربرد ابزارهایش که در سطور بالا اجمالاً بررسی شد، اساساً و در برهۀ فعلی، منطقی است که جامعه انتخابات را کنشی معقول و ابزاری مؤثر برای تحقق مطالبات و اهداف خود نداند.
جامعه میبیند که انتخابات و نیز برنامهها و وعدههای نامزدهای موردنظر حکومت حتی به کف مطالباتش و به گفتمانش، شبیه که هیچ حتی نزدیک هم نیست. جامعه میبیند که برنامهها و وعدههای نامزدهای موردنظر جامعه منطبق بر و در راستای ارزشهایش نیستند و نیازهایش را برآورده نمیکنند و قادر به حفظ حرمت آنچه برای جامعه محترم است نیستند و نیز قادر به پیگیری و تحقق خواستنیها و مطالباتش نیستند؛ لذا قابل درک است که 60درصد از واجدان شرکت در انتخابات ترجیح بدهند با چنین شرایطی، عطای شرکت در مراسم انتخابات را به لقایش ببخشند و با تعریف و بررسی و توضیحی که از کنش معقول ارائه شد، تصمیمِ اشتباهی نمیگیرند.
🆔@jameeno
👍11
#الف
🏷️ برندگان و بازندگان پیشاپیش ۱۵ تیر
🖊️ شورای سردبیری: ماراتن فشرده و نفسگیر انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم، روز ۱۵ تیر به خط پایان خواهد رسید. جدای از اینکه پزشکیان یا جلیلی، نامزد پیروز و «پاستورنشین» چهار سال آینده اعلام شوند، از منظری کلانتر میتوان بازنده و برنده این انتخابات را از
تحلیل کرد:
- تحریم ۶۰ درصدی واجدان شرایط رای در مرحله اول انتخابات که بیسابقهترین آمار منفی مشارکت در تاریخ انتخابات جمهوری اسلامی را به ثبت رساند، موجب شده تا همینجا هم تحریمیها، عنوان «پدیده» انتخابات نزد افکار عمومی داخلی و خارجی را به خود اختصاص دهند. اگر این تحریم خیره کننده در دور دوم نیز با کاهشی نهچندان چشمگیر تکرار شود یا روند افزایش احتمالی داشته باشد، جایگاه تحریمیها در صدر فهرست برندگان نهایی انتخابات، بیش و پیش، تثبیت خواهد شد.
- مشارکتیها توانستند پزشکیان را با ۴۲.۴۵ درصد آرای ماخوذه، به عنوان نفر اول راهی دور دوم کنند اما این موفقیت بزرگ، بیشتر از آنکه مرهون قدرت رای اصلاحطلبان و سایر حامیان پزشکیان باشد، ناشی از ریزش ۱۰ میلیون نفری پایگاه رای اصولگرایان است زیرا در انتخابات ۱۴۰۰، مجموع آرای اصولگرایان (رئیسی، رضایی و قاضیزاده) ۲۲ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر بوده ، در حالی که مجموع آرای اصولگرایان (جلیلی و قالیباف) در دور اول ۱۴۰۳ به ۱۲ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر سقوط کرد. علاوهبراین، انشقاق درون اردوگاهی اصولگرایان و خودداری جلیلی و قالیباف از اجماع و باقیماندن هر دو در رینگ انتخابات، فرصتی طلایی به پزشکیان داد تا با اختلاف یک میلیون رای نسبت به جلیلی، رتبه اول مرحله نخست انتخابات را به دست آورد.
مجموعه این تحولات، اثبات کرد در فضای سیاسی فعلی کشور، بخشی حداقلی از اصلاحطلبان و همسویان آنها، قادرند رای اکثریت بسیجشده جناح رقیب را به «اقلیت» تبدیل کنند که تا همینجا هم مشارکتیها را وارد فهرست برندگان انتخابات کرده است. درواقع، باوجود همه اما و اگرها، چنانچه جلیلی در جمعه آینده، گوی سبقت را از پزشکیان برباید، باز از ارزش موفقیت دور اول مشارکتی، چیزی کاسته نخواهد شد ولی اگر پزشکیان با هر تعداد آرا، جلیلی را حذف کند، پیروزی ۸ تیر مشارکتیها هم تکمیل و نهایی خواهد شد و موفقیت ارزشمند آنان در مرحله اول ، درخشانتر شده و سکوی مشارکتیها در ردهبندی برندگان قطعی را ارتقا خواهد بخشید .
- تحریمیها، «رای ندادن» را برای انتقال پیام نارضایتی خویش برگزیدهاند و مشارکتیها «رای دادن» را، اما سوای اختلاف در گزینش تاکتیک، تحریمیها و مشارکتیها در اصل «اعتراض به وضع موجود»، همگرا هستند ، بنابراین، میتوان آنان را در یک جبهه واحد دانست و از این منظر، پیروزیهای آنان، نه در تناقض با یکدیگر بلکه مکمل همدیگرند. مطلوبترین وضعیت نیز آن است که ضمن رکوردشکنی تحریمیها در دور اول، مشارکتیها هم در دور دوم، با «هر» درصدی، کلید پاستور را به پزشکیان اهدا کنند.
- در سمت حاکمیت، هدفگذاری رسمی / اعلامی «افزایش مشارکت» در همان دور اول ناکام ماند و بعید است، حضور رایدهندگان دور دوم به درصدی برسد که بتوانند آن را به ابزار تبلیغی برای کمرنگ کردن تحریم ۶۰ درصدی ۸ تیر تبدیل کنند. کامیابی اصلاحطلبان در کسب اکثریت انتخابات روز جمعه آینده هم، واگذاری خواسته یا ناخواسته قوه مجریه به رقیب دیرینه اصولگرایان خواهد بود و عقبنشینی از پروژه پر هزینه «حاکمیت تکدست» را مهر تایید خواهد زد، اما شوربختی حاکمیت آنجاست که حتی رییس جمهور شدن جلیلی هم مرهمی بر زخمهایشان نیست زیرا رییسجمهوری به قدرت خواهد رسید که برای حل ابربحران کشور همانند تحریم، گرانیها، حجاب اجباری، فیلترینگ و ... از ظرفیت، توان و برنامه کارآمدی برخوردار نیست و بالعکس، از مهارت خارقالعادهای برای بنزیشپاشی روی آتش ابربحرانها برخوردار است و نهایتا، خروجی عملکرد او از کارنامه رییسی که در ایدهپردازی،«دلربا» و در عمل، «سراب» از کار درآمد، فجیعتر خواهد بود.
- با لحاظ نکات فوق و سوای شمارش آرای انتخابات ۱۵ تیر، پیشاپیش باید مردم ( شامل تحریمیها و مشارکتیها) را برندگان اصلی و حاکمیت را بازنده اصلی این انتخابات تلقی کرد.
🆔@jameeno
🏷️ برندگان و بازندگان پیشاپیش ۱۵ تیر
🖊️ شورای سردبیری: ماراتن فشرده و نفسگیر انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم، روز ۱۵ تیر به خط پایان خواهد رسید. جدای از اینکه پزشکیان یا جلیلی، نامزد پیروز و «پاستورنشین» چهار سال آینده اعلام شوند، از منظری کلانتر میتوان بازنده و برنده این انتخابات را از
تحلیل کرد:
- تحریم ۶۰ درصدی واجدان شرایط رای در مرحله اول انتخابات که بیسابقهترین آمار منفی مشارکت در تاریخ انتخابات جمهوری اسلامی را به ثبت رساند، موجب شده تا همینجا هم تحریمیها، عنوان «پدیده» انتخابات نزد افکار عمومی داخلی و خارجی را به خود اختصاص دهند. اگر این تحریم خیره کننده در دور دوم نیز با کاهشی نهچندان چشمگیر تکرار شود یا روند افزایش احتمالی داشته باشد، جایگاه تحریمیها در صدر فهرست برندگان نهایی انتخابات، بیش و پیش، تثبیت خواهد شد.
- مشارکتیها توانستند پزشکیان را با ۴۲.۴۵ درصد آرای ماخوذه، به عنوان نفر اول راهی دور دوم کنند اما این موفقیت بزرگ، بیشتر از آنکه مرهون قدرت رای اصلاحطلبان و سایر حامیان پزشکیان باشد، ناشی از ریزش ۱۰ میلیون نفری پایگاه رای اصولگرایان است زیرا در انتخابات ۱۴۰۰، مجموع آرای اصولگرایان (رئیسی، رضایی و قاضیزاده) ۲۲ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر بوده ، در حالی که مجموع آرای اصولگرایان (جلیلی و قالیباف) در دور اول ۱۴۰۳ به ۱۲ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر سقوط کرد. علاوهبراین، انشقاق درون اردوگاهی اصولگرایان و خودداری جلیلی و قالیباف از اجماع و باقیماندن هر دو در رینگ انتخابات، فرصتی طلایی به پزشکیان داد تا با اختلاف یک میلیون رای نسبت به جلیلی، رتبه اول مرحله نخست انتخابات را به دست آورد.
مجموعه این تحولات، اثبات کرد در فضای سیاسی فعلی کشور، بخشی حداقلی از اصلاحطلبان و همسویان آنها، قادرند رای اکثریت بسیجشده جناح رقیب را به «اقلیت» تبدیل کنند که تا همینجا هم مشارکتیها را وارد فهرست برندگان انتخابات کرده است. درواقع، باوجود همه اما و اگرها، چنانچه جلیلی در جمعه آینده، گوی سبقت را از پزشکیان برباید، باز از ارزش موفقیت دور اول مشارکتی، چیزی کاسته نخواهد شد ولی اگر پزشکیان با هر تعداد آرا، جلیلی را حذف کند، پیروزی ۸ تیر مشارکتیها هم تکمیل و نهایی خواهد شد و موفقیت ارزشمند آنان در مرحله اول ، درخشانتر شده و سکوی مشارکتیها در ردهبندی برندگان قطعی را ارتقا خواهد بخشید .
- تحریمیها، «رای ندادن» را برای انتقال پیام نارضایتی خویش برگزیدهاند و مشارکتیها «رای دادن» را، اما سوای اختلاف در گزینش تاکتیک، تحریمیها و مشارکتیها در اصل «اعتراض به وضع موجود»، همگرا هستند ، بنابراین، میتوان آنان را در یک جبهه واحد دانست و از این منظر، پیروزیهای آنان، نه در تناقض با یکدیگر بلکه مکمل همدیگرند. مطلوبترین وضعیت نیز آن است که ضمن رکوردشکنی تحریمیها در دور اول، مشارکتیها هم در دور دوم، با «هر» درصدی، کلید پاستور را به پزشکیان اهدا کنند.
- در سمت حاکمیت، هدفگذاری رسمی / اعلامی «افزایش مشارکت» در همان دور اول ناکام ماند و بعید است، حضور رایدهندگان دور دوم به درصدی برسد که بتوانند آن را به ابزار تبلیغی برای کمرنگ کردن تحریم ۶۰ درصدی ۸ تیر تبدیل کنند. کامیابی اصلاحطلبان در کسب اکثریت انتخابات روز جمعه آینده هم، واگذاری خواسته یا ناخواسته قوه مجریه به رقیب دیرینه اصولگرایان خواهد بود و عقبنشینی از پروژه پر هزینه «حاکمیت تکدست» را مهر تایید خواهد زد، اما شوربختی حاکمیت آنجاست که حتی رییس جمهور شدن جلیلی هم مرهمی بر زخمهایشان نیست زیرا رییسجمهوری به قدرت خواهد رسید که برای حل ابربحران کشور همانند تحریم، گرانیها، حجاب اجباری، فیلترینگ و ... از ظرفیت، توان و برنامه کارآمدی برخوردار نیست و بالعکس، از مهارت خارقالعادهای برای بنزیشپاشی روی آتش ابربحرانها برخوردار است و نهایتا، خروجی عملکرد او از کارنامه رییسی که در ایدهپردازی،«دلربا» و در عمل، «سراب» از کار درآمد، فجیعتر خواهد بود.
- با لحاظ نکات فوق و سوای شمارش آرای انتخابات ۱۵ تیر، پیشاپیش باید مردم ( شامل تحریمیها و مشارکتیها) را برندگان اصلی و حاکمیت را بازنده اصلی این انتخابات تلقی کرد.
🆔@jameeno
👍29❤1
#الف
🏷 نامه به مسعود... و آقای رئیسجمهور!
🖊 شورای سردبیری:
میلی گریزناپذیر مرا وامیدارد با شما خودمانی حرفبزنم و آداب به جا نیاورم. علتش به ۴۵سالپیش و همدورهبودن در دانشگاه تبریز برمیگردد؛ به آن ضربهای که به پس کلهام خورد که «بدوید چپیها، خلق مسلمان حمله کرده...» و ما درحالی که پشت سر شما «اسلامیها» میدویدیم تا از افتادن دانشگاه به دست شورشیان تحریکشده از جانب سیدکاظم شریعتمداری و حزب «خلق مسلمان»اش جلو بگیریم در این فکر بودیم که چرا این بچههای آذربایجان در مقابل این حزب و تشکیلات آیتاللهِ ترک وانداده و به آن نپیوستهاند. لابد علتش برتری اعتقاد انقلابی و ایدئولوژی بر پیشرانههای قومی بود. تأییدتان میکردیم و احساس نزدیکی داشتیم؛ البته نه در همهی موارد. این هم میباید یادت باشد که پس از غائلهی آن عبدیِ دیوانه و فرقانزدهی حدید-به-دست در سخنرانیِ هاشمیرفسنجانی در سالن دانشکدهی پزشکی، با ناجوانمردی گناه به گردن چپها انداختید؛ شعار میدادید «چپهای آمریکایی، دموکراسی همین بود؟» و به ساختمان مرکزی متحصن شدید و به قول خودت انقلاب فرهنگی را از همانجا شروعکردید - البته شما نکردید؛ شامگاه تا صبح فردای آن روز شیاطین آقای خمینی را راضیکردند که دانشگاهها باید بستهشوند. شما بیچارهها، فقط بستهشدن دانشگاهها را با تیتر مائویی «انقلاب فرهنگی» گردن گرفتید. بعدازظهر شومی بود و راه ما را از هم جدا کرد... رفتیم و رفتیم و رفتیم تا روزی که حکومت اجازهی شرکت مسعود پزشکیان را در انتخابات داد. برگشتیم سر خط!
دوباره دنبالتان راهافتادیم. احتمالا جامعهنو اگر نه نخستین، که از اولین رسانههایی بود که آمدن شما را به فالنیک گرفت و با ناامیدی بسیار به دنبالتان راه افتاد. ناامید بودیم چون تحلیلمان میگفت حکومتِ افتاده به بند استبداد و خودمحوری اجازهی انتخاب وزیر خاتمی، آن هم آدم کلهشق و اخلاقمندی مثل پزشکیان را بهعنوان رئیسجمهوری نمیدهد. ولی گفتیم «اگر بشود، چه شود!»... شد و حالا آن دانشجوی دانشگاه تبریز که واقعاً و از همه جنبههای شخصی و اجتماعی پلهپله بالا آمده در میانهی عمیق و کشدارترین گرفتاریهای اقتصادی و بحرانهای اجتماعی رئیسجمهوری ایران است. مبارک خواهد بود؛ هرچه که پس از این رخ دهد.
حالا؛ جناب آقای رئیسجمهوری
چیزی مهم را باید به شما بگوئیم، اما قبل از آن اشارهای هست به چاه عمیق روبرویتان؛ اقتصاد!
لابد به دلیل فورسماژور بودن جریان این انتخابات، فرصت کافی برای اینکه کاملاً بدانید چه میباید کرد نداشتهاید. امید که ترکیبی از آدمها که با کارکرد دستیار دور شما گرد میآیند مناسب از کار درآید. دیگرانی که بسیارشان را ندیدهاید و به اندازهی شما نگران بودهاند پیشاپیش کمک به شما را شروع کردهاند. حاصل کار یکی از این پیکرهها، «انجمن اقتصاد ایران»، را در اینجا برایتان میگذاریم. آن را اگر نخواندهاید بخوانید و بدهید نامزدهای قرار گرفتن در کنارتان هم به دقت بخوانند و اگر با کلیت آن موافق نیستند از کنار شما دور شوند. اقتصاددانهایی که آن را نوشتهاند نه سودای مقام و نه سوگیری جناحی دارند. اگر دولت متعادل در حوزهی اقتصاد میخواهید، این برنامهی بهینه آن است. خود دانید.
اما پیشنهاد بنیادین ما به شما در حوزهی سیاست است و براساس موقعیت کشور و تحلیل وضعیت:
دربرابر فشارهای هر-چند-روز-یک-بحران که حتماً فرامیرسند، دو گریزگاه بیشتر ندارید: اول، مردمند؛ که بهتر است نگهداشتن آنها را در کنار خودتان با ادارهی بهینهی کشور پیشببرید و بیشترش را به گفتارهای امثال ما مدافعان بیچشمداشت واگذارید که حقیقت اوضاع را به آنها شرح میدهیم، و دوم، رهبر کشور است؛ که تحلیلهای منطقی بر مبنای آنچه رخداد حاکیاند او هم در موقعیت تغییریابنده سیاسی پیشرو به شما نیاز دارد.
شما بهتر از ما میدانید که جایگاه رهبر فعلی بهعنوان شاهستون نظام مستقر، در دو وجه درونحکومتی و برونحکومتی تزلزل یافته است. جنبهی بیرونی آن جامعه است که عمل شما به عنوان نفر اجرایی کشور و همکاری و همراهی رهبری با آن میتواند آن را بهبود بخشد. اما جنبهی درونی آن را علاج نتوانکرد: جناحی که بر سرکرسی ریاست جمهوری با آن جنگیدید هنوز کاملاً از خودش رونمایی نکردهاست؛ تازه در اول راه آیتاللهتراشی است و به گمان ما ضیاءالحق خود را در نیروهای مسلح تا زمان رسیدن به گردنهی تغییر رهبر رو نخواهد کرد (ابلهشان گفته «این دولت سایه برای فقط قوهمجریه نیست، برای کل حاکمیت است»).
احتمالاً سعی خواهیدکرد خود را درگیر این ماجرا نکنید (که عاقلانه است) اما هم بهدلیل اینکه تعارضات خونین آشتیناپذیر در کشورهای استبدادی معمولا در هنگام تعویض زعیم و رهبر رخمیدهد و هم بهخاطر جایگاهی که در آن هستید امکانش را نخواهید داشت بیطرف بمانید...
...ادامه در پست بعد...
🆔@jameeno
🏷 نامه به مسعود... و آقای رئیسجمهور!
🖊 شورای سردبیری:
میلی گریزناپذیر مرا وامیدارد با شما خودمانی حرفبزنم و آداب به جا نیاورم. علتش به ۴۵سالپیش و همدورهبودن در دانشگاه تبریز برمیگردد؛ به آن ضربهای که به پس کلهام خورد که «بدوید چپیها، خلق مسلمان حمله کرده...» و ما درحالی که پشت سر شما «اسلامیها» میدویدیم تا از افتادن دانشگاه به دست شورشیان تحریکشده از جانب سیدکاظم شریعتمداری و حزب «خلق مسلمان»اش جلو بگیریم در این فکر بودیم که چرا این بچههای آذربایجان در مقابل این حزب و تشکیلات آیتاللهِ ترک وانداده و به آن نپیوستهاند. لابد علتش برتری اعتقاد انقلابی و ایدئولوژی بر پیشرانههای قومی بود. تأییدتان میکردیم و احساس نزدیکی داشتیم؛ البته نه در همهی موارد. این هم میباید یادت باشد که پس از غائلهی آن عبدیِ دیوانه و فرقانزدهی حدید-به-دست در سخنرانیِ هاشمیرفسنجانی در سالن دانشکدهی پزشکی، با ناجوانمردی گناه به گردن چپها انداختید؛ شعار میدادید «چپهای آمریکایی، دموکراسی همین بود؟» و به ساختمان مرکزی متحصن شدید و به قول خودت انقلاب فرهنگی را از همانجا شروعکردید - البته شما نکردید؛ شامگاه تا صبح فردای آن روز شیاطین آقای خمینی را راضیکردند که دانشگاهها باید بستهشوند. شما بیچارهها، فقط بستهشدن دانشگاهها را با تیتر مائویی «انقلاب فرهنگی» گردن گرفتید. بعدازظهر شومی بود و راه ما را از هم جدا کرد... رفتیم و رفتیم و رفتیم تا روزی که حکومت اجازهی شرکت مسعود پزشکیان را در انتخابات داد. برگشتیم سر خط!
دوباره دنبالتان راهافتادیم. احتمالا جامعهنو اگر نه نخستین، که از اولین رسانههایی بود که آمدن شما را به فالنیک گرفت و با ناامیدی بسیار به دنبالتان راه افتاد. ناامید بودیم چون تحلیلمان میگفت حکومتِ افتاده به بند استبداد و خودمحوری اجازهی انتخاب وزیر خاتمی، آن هم آدم کلهشق و اخلاقمندی مثل پزشکیان را بهعنوان رئیسجمهوری نمیدهد. ولی گفتیم «اگر بشود، چه شود!»... شد و حالا آن دانشجوی دانشگاه تبریز که واقعاً و از همه جنبههای شخصی و اجتماعی پلهپله بالا آمده در میانهی عمیق و کشدارترین گرفتاریهای اقتصادی و بحرانهای اجتماعی رئیسجمهوری ایران است. مبارک خواهد بود؛ هرچه که پس از این رخ دهد.
حالا؛ جناب آقای رئیسجمهوری
چیزی مهم را باید به شما بگوئیم، اما قبل از آن اشارهای هست به چاه عمیق روبرویتان؛ اقتصاد!
لابد به دلیل فورسماژور بودن جریان این انتخابات، فرصت کافی برای اینکه کاملاً بدانید چه میباید کرد نداشتهاید. امید که ترکیبی از آدمها که با کارکرد دستیار دور شما گرد میآیند مناسب از کار درآید. دیگرانی که بسیارشان را ندیدهاید و به اندازهی شما نگران بودهاند پیشاپیش کمک به شما را شروع کردهاند. حاصل کار یکی از این پیکرهها، «انجمن اقتصاد ایران»، را در اینجا برایتان میگذاریم. آن را اگر نخواندهاید بخوانید و بدهید نامزدهای قرار گرفتن در کنارتان هم به دقت بخوانند و اگر با کلیت آن موافق نیستند از کنار شما دور شوند. اقتصاددانهایی که آن را نوشتهاند نه سودای مقام و نه سوگیری جناحی دارند. اگر دولت متعادل در حوزهی اقتصاد میخواهید، این برنامهی بهینه آن است. خود دانید.
اما پیشنهاد بنیادین ما به شما در حوزهی سیاست است و براساس موقعیت کشور و تحلیل وضعیت:
دربرابر فشارهای هر-چند-روز-یک-بحران که حتماً فرامیرسند، دو گریزگاه بیشتر ندارید: اول، مردمند؛ که بهتر است نگهداشتن آنها را در کنار خودتان با ادارهی بهینهی کشور پیشببرید و بیشترش را به گفتارهای امثال ما مدافعان بیچشمداشت واگذارید که حقیقت اوضاع را به آنها شرح میدهیم، و دوم، رهبر کشور است؛ که تحلیلهای منطقی بر مبنای آنچه رخداد حاکیاند او هم در موقعیت تغییریابنده سیاسی پیشرو به شما نیاز دارد.
شما بهتر از ما میدانید که جایگاه رهبر فعلی بهعنوان شاهستون نظام مستقر، در دو وجه درونحکومتی و برونحکومتی تزلزل یافته است. جنبهی بیرونی آن جامعه است که عمل شما به عنوان نفر اجرایی کشور و همکاری و همراهی رهبری با آن میتواند آن را بهبود بخشد. اما جنبهی درونی آن را علاج نتوانکرد: جناحی که بر سرکرسی ریاست جمهوری با آن جنگیدید هنوز کاملاً از خودش رونمایی نکردهاست؛ تازه در اول راه آیتاللهتراشی است و به گمان ما ضیاءالحق خود را در نیروهای مسلح تا زمان رسیدن به گردنهی تغییر رهبر رو نخواهد کرد (ابلهشان گفته «این دولت سایه برای فقط قوهمجریه نیست، برای کل حاکمیت است»).
احتمالاً سعی خواهیدکرد خود را درگیر این ماجرا نکنید (که عاقلانه است) اما هم بهدلیل اینکه تعارضات خونین آشتیناپذیر در کشورهای استبدادی معمولا در هنگام تعویض زعیم و رهبر رخمیدهد و هم بهخاطر جایگاهی که در آن هستید امکانش را نخواهید داشت بیطرف بمانید...
...ادامه در پست بعد...
🆔@jameeno
👍22❤2
...ادامه از پست قبل...
در شرایط کنونی و پس از انبار شدن اشتباهات مهلک حکومت، هم به درایت و عقلسلیم در همراهی با یک انتقال نرم در موضوع رهبری نیاز است (هم نیاز رهبر و هم نیاز کشور) و همچنین منطق موقعیت خاص کنونی حکممیکند تعارضات مرسوم بین رهبر و رئیسجمهوری را که همه رؤسای جمهوری بهخاطر نقص حقوقی نظام قدرت در قانوناساسی دچارش بودهاند نداشتهباشید.
باید این موضوع را مدیریت کنید. بیواهمه و بیخوف از برچسبخوردن مدیریتش کنید. بگذارید ما خردهروشنفکرها به شما پشتکنیم. بگذارید مانند آن خودفیلسوفپندار کرمو که به خاتمی شاهسلطانحسین گفت شما را به تیغ جفای بلاهت سیاسی خود بنوازیم؛ اما رهبر کشور را پشتیبان خود نگه دارید! بگذارید بیبیسی موذی تشخیصدهد شما «نامزد بیت»اید (که در روز شنبهی بعد از دور اول انتخابات چنین گفت)، اما در وضعیت در حال شکلگیری که کهولت و عشق قدرت و رقابتِ آلوده به بلاهت در حال شکلدادن به آن در پیرامون هستهی مرکزی حکومتند در جای درست قرار بگیرید. این موضعی است که اصلاحطلبان هم به ناگزیر در آن خواهند ایستاد: «عبور کمکشتار ملت از گردنهی جابجایی قدرت».
این عبورِ کمهزینه نیازمند عقل دوستداران کشور است که خود سودای رهبر و پیشوا شدن ندارند و به گمان ما نقش اصلی تاریخی شما در این موقعیت با چگونگی فیصله این مسئله پیوند میخورد. از امروز در جناح مقابل استراتژی کندنِ کلک مقام بزرگ کشور تغییر میکند و به دوران خاتمی و روحانی برمیگردند: با شما دعوا راه میاندازند، پشت او پنهان میشوند و با او طرفتان میکنند (همان استراتژیِ «با دشمن شمارهی یک خودت، دشمن شمارهی دو را نابود کن تا بعد...») باید بازی آنها را بههمبزنید. راهحل دارد و اساس آن متحدشدن با رهبر و پذیرفتن منطقی روندی است که او درمورد جانشینی مدنظر دارد. شرط «دستِ باز» یک رئیسجمهوری در ایران کنونی برای اعمال تغییرات نجاتبخش، همین است. این یک شطرنج سیاسی است؛ پیچیده و بازی بزرگان! کنار گودیها اهمیت تاریخی آن را درک نمیکنند.
معنای این موقعیت، راهافتادن سیل شماتت از سوی دانا-نمایان است که شما را با هزار اتهام خواهند نواخت. یادتان نرود گندههای ما اصلاحطلبها از تشخیص موقعیت بازماندند و تا شب رأیگیریِ دور دوم گیجزدند. روشنفکران مرجعِ درسخوانده و پا-به-سن-گذاشته درنهایت و با تأخیر پشت سر مردم به رأیگیری دوم آمدند.
ما اعتبار این را که برای شما تعیینتکلیف کنیم که کجا میباید استعفا بدهید نداریم. باید سر بر زمین بگذاریم و از خجلتِ نفهمیدن موقعیت بمیریم و بیش از این نقش وکیل جامعه را بازینکنیم. خلاصه حواستان باشد جوگیر خردهروشنفکران همیشهطلبکار نشوید.
شما پذیرفتهاید رئیس دولتی باشید که مثل دسترنج یک کشاورز «سهم امام» کلانی دارد. نیازی به پنهانکاری نیست. حکومت ایران یک شرکت سهامی است که یک نفر در هیأت مدیرهی آن سهم حداقل ۵۱درصدی دارد و هیچکاری بدون موافقتش قابلانجام نیست. اما صفبندیهای سیاسی در کشور ما در حال تغییر است؛ سر نظام به دیوار خوردهاست و باید فرض را این گرفت که پشیمان از پیمایش مسیر پیشین است.
واضح است اگر نظام چنان صلب شدهباشد که ترکهای درونی خود را نبیند و دائم نگران بیرون از حلقهی خود باشد و رهبر سد رئیسجمهوری باشد و بنبستآفرین برای او، چارهای جز ترک آن صندلی نخواهید داشت. اما فعلاً واقعبین باشید و به سمپاشها اعتنا نکنید، و گرنه شما را به استعفا بر سر مسائلی خواهند کشاند که نسبت آنها با مسائل بنیادین و فجایع ایران-بر-باد-دهی که در پیش است چون کف روی آب است و مطلوب منتظران فوت رهبر.
میشود عطف به تغییرات در شرف وقوع در کشور این را تبدیل به یک استراتژی کرد:
آنچه میباید بگیرید، امکان انجام قولهایی است که به مردم دادهاید: احترام به حقوق فردی و اجتماعی ایرانیان، تضمین حرکت در مسیر رعایت عدالت اجتماعی، تنظیم روابط خارجی بر مبنای مصلحت واقعی ملی. آنچه هم میدهید عبارتست از: پذیرش ساختار موجود حقوقی نظام و همراهی برای حفظ تعادل قدرتِ فعلاً مستقر در آن و مقابله با نیروهای متلاشیکنندهی درونیاش در رقابتشان بر سر کسب رهبری.
این معاملهای است که در زمان خاتمی با منطق «انجام اصلاحات کار حاکم است و اصلاحطلبان فقط میتوانند طالبش باشند» دنبالش بودیم و ممکن نشد: حکومت ترسید، به نیروهای واپسگرا تکیهی بیشتری کرد و حالا همانها دارند آمادهمیشوند حلوایش را بخورند. شاید فعلاً موقعیت دقیقا همین نباشد، اما در مسیر آن است و روز رویارویی با آن در نقطهی عطف نزدیک است. پس، انجام اصلاحات را بطلبید و خودتان جلودارش نشوید؛ به رهبر امکان بدهید خودش اهداف اصلاحی را پیشببرد! او نخواهد، هیچ نتوانیکرد! کاری که در دههی هفتاد از ما نیامد، جلب اعتماد بود؛ شما این اعتماد را اصل بگیر!
🆔@jameeno
در شرایط کنونی و پس از انبار شدن اشتباهات مهلک حکومت، هم به درایت و عقلسلیم در همراهی با یک انتقال نرم در موضوع رهبری نیاز است (هم نیاز رهبر و هم نیاز کشور) و همچنین منطق موقعیت خاص کنونی حکممیکند تعارضات مرسوم بین رهبر و رئیسجمهوری را که همه رؤسای جمهوری بهخاطر نقص حقوقی نظام قدرت در قانوناساسی دچارش بودهاند نداشتهباشید.
باید این موضوع را مدیریت کنید. بیواهمه و بیخوف از برچسبخوردن مدیریتش کنید. بگذارید ما خردهروشنفکرها به شما پشتکنیم. بگذارید مانند آن خودفیلسوفپندار کرمو که به خاتمی شاهسلطانحسین گفت شما را به تیغ جفای بلاهت سیاسی خود بنوازیم؛ اما رهبر کشور را پشتیبان خود نگه دارید! بگذارید بیبیسی موذی تشخیصدهد شما «نامزد بیت»اید (که در روز شنبهی بعد از دور اول انتخابات چنین گفت)، اما در وضعیت در حال شکلگیری که کهولت و عشق قدرت و رقابتِ آلوده به بلاهت در حال شکلدادن به آن در پیرامون هستهی مرکزی حکومتند در جای درست قرار بگیرید. این موضعی است که اصلاحطلبان هم به ناگزیر در آن خواهند ایستاد: «عبور کمکشتار ملت از گردنهی جابجایی قدرت».
این عبورِ کمهزینه نیازمند عقل دوستداران کشور است که خود سودای رهبر و پیشوا شدن ندارند و به گمان ما نقش اصلی تاریخی شما در این موقعیت با چگونگی فیصله این مسئله پیوند میخورد. از امروز در جناح مقابل استراتژی کندنِ کلک مقام بزرگ کشور تغییر میکند و به دوران خاتمی و روحانی برمیگردند: با شما دعوا راه میاندازند، پشت او پنهان میشوند و با او طرفتان میکنند (همان استراتژیِ «با دشمن شمارهی یک خودت، دشمن شمارهی دو را نابود کن تا بعد...») باید بازی آنها را بههمبزنید. راهحل دارد و اساس آن متحدشدن با رهبر و پذیرفتن منطقی روندی است که او درمورد جانشینی مدنظر دارد. شرط «دستِ باز» یک رئیسجمهوری در ایران کنونی برای اعمال تغییرات نجاتبخش، همین است. این یک شطرنج سیاسی است؛ پیچیده و بازی بزرگان! کنار گودیها اهمیت تاریخی آن را درک نمیکنند.
معنای این موقعیت، راهافتادن سیل شماتت از سوی دانا-نمایان است که شما را با هزار اتهام خواهند نواخت. یادتان نرود گندههای ما اصلاحطلبها از تشخیص موقعیت بازماندند و تا شب رأیگیریِ دور دوم گیجزدند. روشنفکران مرجعِ درسخوانده و پا-به-سن-گذاشته درنهایت و با تأخیر پشت سر مردم به رأیگیری دوم آمدند.
ما اعتبار این را که برای شما تعیینتکلیف کنیم که کجا میباید استعفا بدهید نداریم. باید سر بر زمین بگذاریم و از خجلتِ نفهمیدن موقعیت بمیریم و بیش از این نقش وکیل جامعه را بازینکنیم. خلاصه حواستان باشد جوگیر خردهروشنفکران همیشهطلبکار نشوید.
شما پذیرفتهاید رئیس دولتی باشید که مثل دسترنج یک کشاورز «سهم امام» کلانی دارد. نیازی به پنهانکاری نیست. حکومت ایران یک شرکت سهامی است که یک نفر در هیأت مدیرهی آن سهم حداقل ۵۱درصدی دارد و هیچکاری بدون موافقتش قابلانجام نیست. اما صفبندیهای سیاسی در کشور ما در حال تغییر است؛ سر نظام به دیوار خوردهاست و باید فرض را این گرفت که پشیمان از پیمایش مسیر پیشین است.
واضح است اگر نظام چنان صلب شدهباشد که ترکهای درونی خود را نبیند و دائم نگران بیرون از حلقهی خود باشد و رهبر سد رئیسجمهوری باشد و بنبستآفرین برای او، چارهای جز ترک آن صندلی نخواهید داشت. اما فعلاً واقعبین باشید و به سمپاشها اعتنا نکنید، و گرنه شما را به استعفا بر سر مسائلی خواهند کشاند که نسبت آنها با مسائل بنیادین و فجایع ایران-بر-باد-دهی که در پیش است چون کف روی آب است و مطلوب منتظران فوت رهبر.
میشود عطف به تغییرات در شرف وقوع در کشور این را تبدیل به یک استراتژی کرد:
آنچه میباید بگیرید، امکان انجام قولهایی است که به مردم دادهاید: احترام به حقوق فردی و اجتماعی ایرانیان، تضمین حرکت در مسیر رعایت عدالت اجتماعی، تنظیم روابط خارجی بر مبنای مصلحت واقعی ملی. آنچه هم میدهید عبارتست از: پذیرش ساختار موجود حقوقی نظام و همراهی برای حفظ تعادل قدرتِ فعلاً مستقر در آن و مقابله با نیروهای متلاشیکنندهی درونیاش در رقابتشان بر سر کسب رهبری.
این معاملهای است که در زمان خاتمی با منطق «انجام اصلاحات کار حاکم است و اصلاحطلبان فقط میتوانند طالبش باشند» دنبالش بودیم و ممکن نشد: حکومت ترسید، به نیروهای واپسگرا تکیهی بیشتری کرد و حالا همانها دارند آمادهمیشوند حلوایش را بخورند. شاید فعلاً موقعیت دقیقا همین نباشد، اما در مسیر آن است و روز رویارویی با آن در نقطهی عطف نزدیک است. پس، انجام اصلاحات را بطلبید و خودتان جلودارش نشوید؛ به رهبر امکان بدهید خودش اهداف اصلاحی را پیشببرد! او نخواهد، هیچ نتوانیکرد! کاری که در دههی هفتاد از ما نیامد، جلب اعتماد بود؛ شما این اعتماد را اصل بگیر!
🆔@jameeno
👍30😭1
بیانیه_انجمن_اقتصاد_ایران_در_خصوص_انتخابات_ریاست_جمهوری_چهاردهم.pdf
406.5 KB
📌 بیانیه تبیینی انجمن اقتصاد ایران در مورد چالشهای اساسی اقتصاد ایران، علل، ریشهها و راهحلها برای رفع موانع توسعه کشور در سه سطح تصمیمگیری
🆔@jameeno
🆔@jameeno
👍2
#الف
🏷️ پزشکیان، آخرین سنگر
🖊️ شورای سردبیری:
یکم: انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم با شگفتیها و غافلگیریهای پر تعدادی همراه بود اما بیتردید تحریمیها (۶۰ درصد، دور اول و ۵۰/۲ درصد، دور دوم)، «ابرپدیده» غیرقابل انکار انتخابات بودند که اغلب بهدلایلی قابل درک و احترامبرانگیز تصمیم گرفتند غایبان روزهای رایگیری باشند. شنیدن صدای این معترضان و قهرکردگان، وظیفه هر حاکمیت دوراندیش و قوای سهگانه است. زیرا طبق تجارب متعدد جهانی، بیاعتنایی به مطالبات چنین اکثریتی و همزمان، تصور دستیابی به آشتی ملی یا توسعهمحور، ناممکن و همچون پیریزی خانهای روی آب است.
بویژه آنکه، پیام رایدهندگان به پزشکیان هم مطالبه «تغییر» است و اگر از این زاویه، آرای ۲۶ و ۳۲ درصد واجدین شرایط رای به نامزد اصلاحطلب را به آمار تحریمیها، اضافه کنیم، آنگاه ارقام تکاندهندهای از وزن نامتوازن دو کفه «اکثریت ناراضیها» و «اقلیت راضیها» در ترازوی ایرانزمین بهدست میآید که هیچ عقل سلیمی، جرات نادیده گرفتن آن را به خود نمیدهد.
دوم: ریشه این نارضایتیهای گسترده و ارسال پیام قدرتمند ضرورت تغییر وضع موجود، کاملا، عیان و بینیاز از رمزگشایی است. ابربحرانهایی مانند اثرات محرب مدیریت ناکارآمد دولت سیزدهم، تورم و گرانیهای طاقتفرسا و فزاینده، گره کور تامین معیشت برای مردم، آسیبپذیری شدید اقتصاد ایران در قبال ادامه حیات نباتی برجام، پیروزی احتمالی ترامپ و افزایش فشار به جمهوری اسلامی، نادیده گرفتن حقوق مردم از سوی حاکمیت در حوزههایی مانند حجاب اجباری، توهین و تحقیر ملت از سوی حاکمان، ناامید مطلق عمومی نسبت به آینده، جهش فرار مغزهای ... کاسه صبر مردم را لبریز و حس «خانه از پایبست ویران است» را نزد آنان برانگیخته و به باور غالب در جامعه تبدیل شده است.
سوم: در چنین فضای پر تنشی، شاهد متوقف کردن قطار پر شتاب «حاکمیت یکدست»، تایید صلاحیت یکی از سه نامزدهای اختصاصی اصلاحطلبان، خوانش کمشبهه آرای صندوقها و سرانجام، اعلام رسمی پیروزی پزشکیان اصلاحطلب، از سوی حاکمیت بودیم. اما معنای این انعطافهای غافلگیرکننده چیست؟
اگر نرمش دور از انتظار حاکمیت، صرفا «تاکتیکی» و متکی بر این پیشفرض باشد که با تسهیل ورود نامزد رقیب به پاستور و بازگشایی روزنههای امید، از آتش خشم مردم و سرعت تحولات ناخوشایند کاسته خواهد شد، آنگاه، جامعه نباید چشمبهراه تحولی جدی باشد. زیرا تجارب مشابه انتخابات ریاستجمهوری در سالهای ۷۶ و ۹۲ گویای این واقعیت است که خروجی تکراری این تاکتیک، ضرب سکه دستاوردها به نام حاکمیت، نوشتن تمام بحرانها و کاستیها در صورتحساب رییسجمهور غیراصولگرا و نشاندن او روی صندلی داغ پاسخگویی به اعتراضات مردم و تبدیل دولت به سپر بالای حاکمیتی است که علت اغلب بحرانها زیر سر ریلگذاریها و سنگاندازیهای آشکار و نهان خود او و طرفداران تندرو اوست. یافتههای پیشینی این تجربه، اثبات میکند دولتهای درگیر هر چند روز یک بحران، هرگز نتوانستهاند بحرانهای اساسی جامعه و نظام را حل کنند و پس از چند ماه امیدآفرینی اجتماعی، دچار سراشیبی کاهش مقبولیت شده و نهایتا، کشور را در وضعیتی بحرانیتر، تحویل رییس جمهور بعدی دادهاند.
اگر تغییر ریل انتخاباتی حاکمیت، نه تحولی منفرد، بلکه قطعهای از پازل تندادن به تغییرات بنیادین برای پاسخگویی به بخشی از مطالبات اصلی اکثریت معترض مردم باشد، انتقال قدرت قوه مجریه از اصولگرایان به رقیب اصلاحطلب، اقدامی لازم اما ناکافی خواهد بود زیرا موفقیت حاکمیت در مهار نسبی یا جدی ابربحرانهای گوناگون کنونی و جلب رضایت اکثریت ناراضی، در گرو موفقیت کابینه پزشکیان است و پیششرط پیشبرد اهداف و برنامههای دولت چهاردهم؛ همسویی و یا حداقل، توقف مانعتراشیهای متعدد نهادهای رسمی مانند قوای مقننه و قضاییه و رفع پارازیت نیروهای نظامی / امنیتی و نیز اراده حاکمیت برای کنترل و به مرخصی فرستادن نهادهای غیررسمی قدرت، همانند محفلهای تندروها، گروههای فشار خیابانی، کنترل رسانههای تندرو اصولگرا و ... است.
به بیان عریان، اگر حاکمیت از تاکتیک اکتفا به آراستن «نقش ایوان» عبور کرده و استراتژی پیشگیری از آوار شدن «بنای ویران» را به مصلحت جایگزین کرده، باید الزامات این گزینش را بپذیرد و ضمن فراخ کردن میدان عمل دولت، بیش و پیش از همه، تندروها را وادار یا مجاب کند که برخلاف سابق، دوران «بزن در رو»ّ پایان یافته و آنان مجاز نیستند با اقدامات غیرقانونی و شبهقانونی، دولت اکثریت را قربانی سنگاندازیهای خود کنند و باید رویه سوراخ کردن زورق آسیبدیده ملت ایران در اقیانوس پرتلاطم داخلی و جهانی را متوقف کنند. درواقع، از این منظر، پزشکیان، «آخرین سنگر» حاکمیت است و نباید از پشت با رگبار حمله تندروها زمینگیر شود.
🏷️ پزشکیان، آخرین سنگر
🖊️ شورای سردبیری:
یکم: انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم با شگفتیها و غافلگیریهای پر تعدادی همراه بود اما بیتردید تحریمیها (۶۰ درصد، دور اول و ۵۰/۲ درصد، دور دوم)، «ابرپدیده» غیرقابل انکار انتخابات بودند که اغلب بهدلایلی قابل درک و احترامبرانگیز تصمیم گرفتند غایبان روزهای رایگیری باشند. شنیدن صدای این معترضان و قهرکردگان، وظیفه هر حاکمیت دوراندیش و قوای سهگانه است. زیرا طبق تجارب متعدد جهانی، بیاعتنایی به مطالبات چنین اکثریتی و همزمان، تصور دستیابی به آشتی ملی یا توسعهمحور، ناممکن و همچون پیریزی خانهای روی آب است.
بویژه آنکه، پیام رایدهندگان به پزشکیان هم مطالبه «تغییر» است و اگر از این زاویه، آرای ۲۶ و ۳۲ درصد واجدین شرایط رای به نامزد اصلاحطلب را به آمار تحریمیها، اضافه کنیم، آنگاه ارقام تکاندهندهای از وزن نامتوازن دو کفه «اکثریت ناراضیها» و «اقلیت راضیها» در ترازوی ایرانزمین بهدست میآید که هیچ عقل سلیمی، جرات نادیده گرفتن آن را به خود نمیدهد.
دوم: ریشه این نارضایتیهای گسترده و ارسال پیام قدرتمند ضرورت تغییر وضع موجود، کاملا، عیان و بینیاز از رمزگشایی است. ابربحرانهایی مانند اثرات محرب مدیریت ناکارآمد دولت سیزدهم، تورم و گرانیهای طاقتفرسا و فزاینده، گره کور تامین معیشت برای مردم، آسیبپذیری شدید اقتصاد ایران در قبال ادامه حیات نباتی برجام، پیروزی احتمالی ترامپ و افزایش فشار به جمهوری اسلامی، نادیده گرفتن حقوق مردم از سوی حاکمیت در حوزههایی مانند حجاب اجباری، توهین و تحقیر ملت از سوی حاکمان، ناامید مطلق عمومی نسبت به آینده، جهش فرار مغزهای ... کاسه صبر مردم را لبریز و حس «خانه از پایبست ویران است» را نزد آنان برانگیخته و به باور غالب در جامعه تبدیل شده است.
سوم: در چنین فضای پر تنشی، شاهد متوقف کردن قطار پر شتاب «حاکمیت یکدست»، تایید صلاحیت یکی از سه نامزدهای اختصاصی اصلاحطلبان، خوانش کمشبهه آرای صندوقها و سرانجام، اعلام رسمی پیروزی پزشکیان اصلاحطلب، از سوی حاکمیت بودیم. اما معنای این انعطافهای غافلگیرکننده چیست؟
اگر نرمش دور از انتظار حاکمیت، صرفا «تاکتیکی» و متکی بر این پیشفرض باشد که با تسهیل ورود نامزد رقیب به پاستور و بازگشایی روزنههای امید، از آتش خشم مردم و سرعت تحولات ناخوشایند کاسته خواهد شد، آنگاه، جامعه نباید چشمبهراه تحولی جدی باشد. زیرا تجارب مشابه انتخابات ریاستجمهوری در سالهای ۷۶ و ۹۲ گویای این واقعیت است که خروجی تکراری این تاکتیک، ضرب سکه دستاوردها به نام حاکمیت، نوشتن تمام بحرانها و کاستیها در صورتحساب رییسجمهور غیراصولگرا و نشاندن او روی صندلی داغ پاسخگویی به اعتراضات مردم و تبدیل دولت به سپر بالای حاکمیتی است که علت اغلب بحرانها زیر سر ریلگذاریها و سنگاندازیهای آشکار و نهان خود او و طرفداران تندرو اوست. یافتههای پیشینی این تجربه، اثبات میکند دولتهای درگیر هر چند روز یک بحران، هرگز نتوانستهاند بحرانهای اساسی جامعه و نظام را حل کنند و پس از چند ماه امیدآفرینی اجتماعی، دچار سراشیبی کاهش مقبولیت شده و نهایتا، کشور را در وضعیتی بحرانیتر، تحویل رییس جمهور بعدی دادهاند.
اگر تغییر ریل انتخاباتی حاکمیت، نه تحولی منفرد، بلکه قطعهای از پازل تندادن به تغییرات بنیادین برای پاسخگویی به بخشی از مطالبات اصلی اکثریت معترض مردم باشد، انتقال قدرت قوه مجریه از اصولگرایان به رقیب اصلاحطلب، اقدامی لازم اما ناکافی خواهد بود زیرا موفقیت حاکمیت در مهار نسبی یا جدی ابربحرانهای گوناگون کنونی و جلب رضایت اکثریت ناراضی، در گرو موفقیت کابینه پزشکیان است و پیششرط پیشبرد اهداف و برنامههای دولت چهاردهم؛ همسویی و یا حداقل، توقف مانعتراشیهای متعدد نهادهای رسمی مانند قوای مقننه و قضاییه و رفع پارازیت نیروهای نظامی / امنیتی و نیز اراده حاکمیت برای کنترل و به مرخصی فرستادن نهادهای غیررسمی قدرت، همانند محفلهای تندروها، گروههای فشار خیابانی، کنترل رسانههای تندرو اصولگرا و ... است.
به بیان عریان، اگر حاکمیت از تاکتیک اکتفا به آراستن «نقش ایوان» عبور کرده و استراتژی پیشگیری از آوار شدن «بنای ویران» را به مصلحت جایگزین کرده، باید الزامات این گزینش را بپذیرد و ضمن فراخ کردن میدان عمل دولت، بیش و پیش از همه، تندروها را وادار یا مجاب کند که برخلاف سابق، دوران «بزن در رو»ّ پایان یافته و آنان مجاز نیستند با اقدامات غیرقانونی و شبهقانونی، دولت اکثریت را قربانی سنگاندازیهای خود کنند و باید رویه سوراخ کردن زورق آسیبدیده ملت ایران در اقیانوس پرتلاطم داخلی و جهانی را متوقف کنند. درواقع، از این منظر، پزشکیان، «آخرین سنگر» حاکمیت است و نباید از پشت با رگبار حمله تندروها زمینگیر شود.
👍15👎3
چهارم: همه کارشناسان مستقل و دلبسته به ایران، هشدار میدهند «انباشتگی ابربحرانها» در وضعیت کنونی به مرز انفجار نزدیک شده است. بنابراین، اگر سپردن سکان ریاست جمهوری بر مبنای «تاکتیک» بوده، حاکمیت، برخلاف انتخابات سالهای ۷۶ و ۹۲ نمیتواند امید به «خرید زمان» داشته باشد و اگر بر پایه رویکردی «استراتژیک» انتخابشده، تاخیر در رعایت جدی الزامات عملی آن، ممکن است، مجال مناسب برای تلاش حاکمان برای کاهش شکاف با مردم و کاهش ابربحرانها را سلب کند.
روند تحولات ماههای آینده، بویژه پس از آغاز رسمی کار دولت پزشکیان، امکان مناسبی برای عیارسنجی واقعبینانه «تاکتیکی» یا «استراتژی» بودن نگرش حاکمیت به منتخب مردم ناراضی و تحریمکنندگان معترض همسو با او را فراهم خواهد کرد.
🆔@jameeno
روند تحولات ماههای آینده، بویژه پس از آغاز رسمی کار دولت پزشکیان، امکان مناسبی برای عیارسنجی واقعبینانه «تاکتیکی» یا «استراتژی» بودن نگرش حاکمیت به منتخب مردم ناراضی و تحریمکنندگان معترض همسو با او را فراهم خواهد کرد.
🆔@jameeno
👍17👎1
🏷️ گلی ترقی، فرخنده حاجیزاده و هفتاد سالگی «فرانکلین» در «تجربه» تابستانی
.
شمارهی سی و یکم دورهی جدید مجلهی «تجربه» با صفحاتی دربارهی گلی ترقی، مهاجرت و جایگاه او در داستاننویسی معاصر، پروندهی ویژهی هفتاد سالگی فرخنده حاجیزاده و پروندهای در پاسداشت خدمات موسسهی انتشارات فرانکلین منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
.
چهرهی ماه: پروندهای به احترام هفتاد سالگی فرخنده حاجیزاده با آثار و گفتاری از منیرو روانی پور، کامران فانی، سید علی صالحی، امین فقیری، مسعود بهنود، علی بابا چاهی، اسدالله امرایی، رویا تفتی و ناهید کبیری به همراه زندگینامهی خودنوشت فرخنده حاجیزاده با عنوان اصلی «به قاعدهی قبلهی هیچکس نمیخوابم».
.
ادبیات: صفحاتی دربارهی گلی ترقی، مهاجرت و جایگاه او در داستاننویسی معاصر با آثار و گفتاری از جمال میرصادقی، مشیت علایی، حسن میرعابدینی، طلا نژادحسن، امین فقیری، ساناز اقتصادینیا، نسیم قدیری، زهرا نادری، مریم طباطباییها، شبنم حاتمپور و بیتا ناصر و یادداشت سردبیر دربارهی اقامت گلی ترقی در خانه سالمندان پاریس.
.
کتابخانه: گفتوگو با محمد حسن سمسار دربارهی کتابخانهی ایرانی/ گفتوگو با همکاران کتابخانهی باغملک/ گفتوگو با احمد راسخی لنگرودی دربارهی کتاب «کافههای روشنفکری»/ گفتوگو با سپیده نیکرو شاعر و نویسندهی کودک و نوجوان/ معرفی پادکستها و کتابفروشیهای مهمِ ایران و کتابخانههای مهم جهان / نقد اسطورهای رمان «زاهو» نوشتهی یوسف علیخانی/ نقد و بررسی کتابهای روز فلسفه، جامعهشناسی و...
.
تئاتر وسینما: جستوجویی در حاشیهی امروز تئاتر به همراه گفتوگو با حامد اصغرزاده و مهدی مشهور دربارهی اجراهای مکانمحور و آلترنایتو با محوریت رویداد کات آپ3 / نگاهی به وضعیت تأتر در موقعیت اضطرار به قلم احسان زیور عالم/ یادداشتی از آناهیتا ایزدی دربارهی ضرورت نقد مستقل و آکادمیک در تئاتر/ جستاری از شیرین کاظمیان دربارهی ناایدهها و نااجراها/ نگاهی به سریال افعی تهران با آثاری از مازیار معاونی و امیر ابراهیم جلالیان/ یادداشتی از لوکا باندیرالی دربارهی فیلم «شهر سوخته» اثر ناصر پویش/ نقد همایون امامی دربارهی فیلم «خاطرات انقلاب بهمن، عاشق لیلا» اثر فرحناز شریفی/ تأملی بر فیلم «تلماسه» ساختهی دنی ویلنوو.
.
معماری: گفتوگویی دربارهی ازدواج دو سرمایه: سرمایهی طراح و سرمایهی کارفرما به قلم محمدرضا حائری مازندرانی/ ساختوسازهای معاصر به قلم امیررضا پوررضایی/شاعرانگی معماری گیلان به قلم ترانه یلدا/ بهمن پاکنیا به قلم آرش طبیب زاده/ نگاهی به کاخ شهرستانک ناصرالدین شاه به قلم محدثه میر دریکوند.
.
تجسمی: مهدی سحابی در میانهی ادبیات، روزنامهنگاری، عکاسی و نقاشی با آثار و گفتاری از سعادت افزود، افسانه جوادپور، مژده طباطبایی، شکیبا پرورش و سهراب احمدی/ صفحههایی دربارهی نگاه و آثار کوروش بیگپور هنرمند مقیم امریکا همراه با گفتوگوی حسین گنجی با او و یادداشتهایی از هرانت پاپازیان، بهاره فریسآبادی، پدرام خسرو نژاد و الهام گردی/ جستاری دربارهی نمایشگاه جاندار آنیتا هاشمی مقدم به قلم رامین سعیدیان/ نقدی بر تقویم منتشر شده از نسرین لاریجانی به قلم عسل شیروانیان و امیرحسین رضایی.
.
مطالعات ایرانی: صفحاتی در پاسداشت دو دهه خدمات موسسه انتشارات فرانکلین در هفتادمین سالروز تأسیس با آثار و گفتاری از فتحالله مجتبایی، گلی امامی، مهدخت صنعتی زاده، شهناز سرلتی، نورالله مرادی، معراج قنبری، مهدی نوروز بههمراه گفتوگوی ماهرخ ابراهیم پور با علی صلح جو و گفتو گوی حمیدرضا محمدی با علی صدر/ گفتوگو با سیروس باور معمار پیشکسوت با یادداشتی از فرناز خندان در تحلیل آثار او/ گفتوگوی رحیم بنیاسد آزاد با علیرضا هاشمی نژاد خوشنویس و پژوهشگر دربارهی فضای حاکم بر خوشنویسی امروز ایران/ خاطرهبازی با رفسنجان به قلم صدف سرداری/ زبان جنسیت به قلم نیما خرمروز/ وارثان زعفران و نمک به قلم علی اتحاد.
.
عمق میدان: نگاهی به «لی میلر» و آثارش به قلم کاوه کرمی.
.
به همراه یادداشتی از رضا خاکینژاد دربارهی پیشینهی پاورقینویسی در مطبوعات ایران/ یادداشتی از علیاکبر شکارچی دربارهی نصرتالله مسلمیان و آثار و گفتاری از فرشین کاظمینیا، شیوا شکوری، مهدی استعدادی شاد و تایپوشهر به نگاه و قلمِ مرتضا آکوچکیان.
.
مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد. سما بابایی هم دبیر تحریریهی «تجربه» است. عکس جلد از عباس کوثری است. ناشر تجربه، «فرهنگان» است.
🆔@jameeno
.
شمارهی سی و یکم دورهی جدید مجلهی «تجربه» با صفحاتی دربارهی گلی ترقی، مهاجرت و جایگاه او در داستاننویسی معاصر، پروندهی ویژهی هفتاد سالگی فرخنده حاجیزاده و پروندهای در پاسداشت خدمات موسسهی انتشارات فرانکلین منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
.
چهرهی ماه: پروندهای به احترام هفتاد سالگی فرخنده حاجیزاده با آثار و گفتاری از منیرو روانی پور، کامران فانی، سید علی صالحی، امین فقیری، مسعود بهنود، علی بابا چاهی، اسدالله امرایی، رویا تفتی و ناهید کبیری به همراه زندگینامهی خودنوشت فرخنده حاجیزاده با عنوان اصلی «به قاعدهی قبلهی هیچکس نمیخوابم».
.
ادبیات: صفحاتی دربارهی گلی ترقی، مهاجرت و جایگاه او در داستاننویسی معاصر با آثار و گفتاری از جمال میرصادقی، مشیت علایی، حسن میرعابدینی، طلا نژادحسن، امین فقیری، ساناز اقتصادینیا، نسیم قدیری، زهرا نادری، مریم طباطباییها، شبنم حاتمپور و بیتا ناصر و یادداشت سردبیر دربارهی اقامت گلی ترقی در خانه سالمندان پاریس.
.
کتابخانه: گفتوگو با محمد حسن سمسار دربارهی کتابخانهی ایرانی/ گفتوگو با همکاران کتابخانهی باغملک/ گفتوگو با احمد راسخی لنگرودی دربارهی کتاب «کافههای روشنفکری»/ گفتوگو با سپیده نیکرو شاعر و نویسندهی کودک و نوجوان/ معرفی پادکستها و کتابفروشیهای مهمِ ایران و کتابخانههای مهم جهان / نقد اسطورهای رمان «زاهو» نوشتهی یوسف علیخانی/ نقد و بررسی کتابهای روز فلسفه، جامعهشناسی و...
.
تئاتر وسینما: جستوجویی در حاشیهی امروز تئاتر به همراه گفتوگو با حامد اصغرزاده و مهدی مشهور دربارهی اجراهای مکانمحور و آلترنایتو با محوریت رویداد کات آپ3 / نگاهی به وضعیت تأتر در موقعیت اضطرار به قلم احسان زیور عالم/ یادداشتی از آناهیتا ایزدی دربارهی ضرورت نقد مستقل و آکادمیک در تئاتر/ جستاری از شیرین کاظمیان دربارهی ناایدهها و نااجراها/ نگاهی به سریال افعی تهران با آثاری از مازیار معاونی و امیر ابراهیم جلالیان/ یادداشتی از لوکا باندیرالی دربارهی فیلم «شهر سوخته» اثر ناصر پویش/ نقد همایون امامی دربارهی فیلم «خاطرات انقلاب بهمن، عاشق لیلا» اثر فرحناز شریفی/ تأملی بر فیلم «تلماسه» ساختهی دنی ویلنوو.
.
معماری: گفتوگویی دربارهی ازدواج دو سرمایه: سرمایهی طراح و سرمایهی کارفرما به قلم محمدرضا حائری مازندرانی/ ساختوسازهای معاصر به قلم امیررضا پوررضایی/شاعرانگی معماری گیلان به قلم ترانه یلدا/ بهمن پاکنیا به قلم آرش طبیب زاده/ نگاهی به کاخ شهرستانک ناصرالدین شاه به قلم محدثه میر دریکوند.
.
تجسمی: مهدی سحابی در میانهی ادبیات، روزنامهنگاری، عکاسی و نقاشی با آثار و گفتاری از سعادت افزود، افسانه جوادپور، مژده طباطبایی، شکیبا پرورش و سهراب احمدی/ صفحههایی دربارهی نگاه و آثار کوروش بیگپور هنرمند مقیم امریکا همراه با گفتوگوی حسین گنجی با او و یادداشتهایی از هرانت پاپازیان، بهاره فریسآبادی، پدرام خسرو نژاد و الهام گردی/ جستاری دربارهی نمایشگاه جاندار آنیتا هاشمی مقدم به قلم رامین سعیدیان/ نقدی بر تقویم منتشر شده از نسرین لاریجانی به قلم عسل شیروانیان و امیرحسین رضایی.
.
مطالعات ایرانی: صفحاتی در پاسداشت دو دهه خدمات موسسه انتشارات فرانکلین در هفتادمین سالروز تأسیس با آثار و گفتاری از فتحالله مجتبایی، گلی امامی، مهدخت صنعتی زاده، شهناز سرلتی، نورالله مرادی، معراج قنبری، مهدی نوروز بههمراه گفتوگوی ماهرخ ابراهیم پور با علی صلح جو و گفتو گوی حمیدرضا محمدی با علی صدر/ گفتوگو با سیروس باور معمار پیشکسوت با یادداشتی از فرناز خندان در تحلیل آثار او/ گفتوگوی رحیم بنیاسد آزاد با علیرضا هاشمی نژاد خوشنویس و پژوهشگر دربارهی فضای حاکم بر خوشنویسی امروز ایران/ خاطرهبازی با رفسنجان به قلم صدف سرداری/ زبان جنسیت به قلم نیما خرمروز/ وارثان زعفران و نمک به قلم علی اتحاد.
.
عمق میدان: نگاهی به «لی میلر» و آثارش به قلم کاوه کرمی.
.
به همراه یادداشتی از رضا خاکینژاد دربارهی پیشینهی پاورقینویسی در مطبوعات ایران/ یادداشتی از علیاکبر شکارچی دربارهی نصرتالله مسلمیان و آثار و گفتاری از فرشین کاظمینیا، شیوا شکوری، مهدی استعدادی شاد و تایپوشهر به نگاه و قلمِ مرتضا آکوچکیان.
.
مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد. سما بابایی هم دبیر تحریریهی «تجربه» است. عکس جلد از عباس کوثری است. ناشر تجربه، «فرهنگان» است.
🆔@jameeno
❤5👍3
#الف
🏷️ پزشکیان، حکومت، و "فتنه" بعدی !
🖊️ شورای سردبیری:
"...در جایی از صحبتهاتون در مورد جانشینی اشارهای کردید، آیا در حال حاضر که اینهمه مسائل مختلف در کشور برای طرح و صحبت در موردشان است از جمله مسئله معیشت، گرانی، تورم، سرکوب و غیره طرح چنین چیزی چه معنی دارد، آیا کمی بیراهه نرفتهاید؟.... راستش من خیلی سردر نیاوردم و برایم قابل درک نیست...کمی بیشتر در مورد چنین ضرورتی توضیح بدید..."
این خلاصهای است از پرسش یکی از همراهان که قول داده بودیم پاسخ مشروح بدهیم. و امروز اطاعت میکنیم.
راستش برای ماهم حرف زدن در این مورد مشکل است و علت آن برمیگردد به ماهیت موضوع که جنگ بر سر قدرت، یعنی عنصر بنیادین سیاست است و نه مثلا یک مشکل اقتصادی. ابعاد این مساله، آشکارا پیش روی ما نیست و لابلای پردههای قدرت پنهان ، اما اکنون باید درباره آن حرف بزنیم ، بویژه وقتی شخصی که فکر میکنیم ممکن است بتواند آلام مردم ما را کاهش دهد در مقام ریاست جمهوری قرار گرفته است.
ماهیت، وضعیت، حالت، و سازوکار نظام مستقر کنونی در مرحله تکوین یافته تری نسبت به گذشته است. زمانی در یک شب رئیس جمهور و نخست وزیر و مقامات ارشد دیگر کشته میشدند و یا حدود صدنفر از نیروهای اصلی نظام در یک انفجار از بین می رفتند و آقای خمینی میگفت این کشتهها ما را قوی میکند و در عرض هفتهای جانشین کشته شدگان مستقر میشد و امور به حالت عادی برمیگشت. وقتی آقای خمینی درگذشت، امکان تعیین تکلیف بعد از او در نیمروزی ممکن بود. علتش، انقلابی بودن موقعیت و قدسیت سیستم بود که همه چیزش را به مصلحت خداوند و خواست او مرتبط میکرد و جامعه کاملا یکپارچه و متحدی هم داشت. اکنون اوضاع متفاوت است؛ نظام دیگر کمتر ادعای قدسیت دارد و به یک سیستم عرفی نزدیک شده است که رقابت درونی بر سر قدرت و حتی نوع سبعانهاش در آن پذیرفته شده است. هیچ کسی نمیتواند ادعا کند از امام زمان وکالت دارد و یا خواب دیده که امام حسین خرقه بر دوشش میافکند. این طور حرفها با مصباح یزدی مرد و بقایای آن اصلا مقبول جامعه نیست. ما حالا یک جامعه عرفی هستیم که دین و نماز و روزهمان سرجای خودش هست،و رفتار و اخلاق و لباس پوشیدن و عرق خوردن هرکس هم به خودش مربوط است و عقل عمومی، خلاف این رویه را با رفتار خود و با رای خودبارها پس زده است. نتیجه آنکه نسبتمان باقدرت سیاسی هم کاملا عرفی شده است.؛ یعنی آنکه بر سریر قدرت است ، کسی هست مثل ما و نیابتی از عالم قدسی ندارد، پس میتوان او را کنار زد و جایش نشست و یا امکانش را در تعیین نفر بعد از خودش از او گرفت. در حال حاضر در کشور ما چنین وضعی حاکم است و این فرض هم حاضر، که جای آقای خامنهای را هر روحانی محتملی میتواند بگیرد . دیگر برای تعیین ولی فقیه "کشفی " که مصباح میگفت در کار نیست و رقابت و زور و ساخت وپاخت علما با یکدیگر و قوه مسلحه است که حاکم بعدی را تعیین میکند. شدهایم مثل جاهای دیگر دنیا که بین عوامل موثر بر انتخاب افراد به ریاست، نه فره ایزدی نقش دارد، نه میل امام زمان و نه نصب الهی! معنای این وضعیت آن است که بر سر کسب قدرت مطلقه موجود در قانون اساسی، هر یک از اشخاص روحانی میتواند مدعی جدی باشد، و البته این اشخاص فراوانند؛ همراه با پول و دارودسته و هیات و البته هواداران دارای قابلیت تسلیح.
در دوران قدیم، درچنین شرایطی، تنها راه حاکم برای جلوگیری از بروز وضعیت ناخوشایند، زدن گردن مدعیان بود. در دوران ما این کار با حذف مدعیان از صحنه سیاست رخ میدهد: افراد مشکوک به مدعی بودن را با نهادهای قانونی موثر بر جانشینی حذف یا دور میکنند، (لاریجانیها از خبرگان و ریاست جمهوری)؛ اشخاص حیلت ساز و آبزیرکاه( مثل روحانی) هم نه تنها از پیکرههای تصمیم ساز، بلکه از نهادهای درجه دو دور میشوند.این شانس هم میتواند وجود داشته باشد که آدمهایی که دور کردنشان از عرصه سیاست تاثیرشان را در پیچهای تاریخی کاهش نمیدهد اتفاقی سکته کنند یا غرق شوند.
اما هر مدعی که میرود، مدعی دیگری سر بر میدارد و جوهره نظام ماهم همان کیفیت نظامهای استبدادی را دارد که درظاهر بسیار آرامند و ارادتها برقرار، اما هنگامی که نقطه تغییر و تعویض حاکم فرا میرسد، مدعیان سربر میدارند و روند حذف به بخش فوقالعاده خشن خود میرسد. این چیزی است که رخ دادنش برای هر کشوری سبب نگرانی شدید ناظران دلسوز است و باید از وقوع ان گریخت. برای حکومتهای مستقر، چاره کار در چنین موقعیتی پدید آوردن پلی بر روی رودخانه جدا کننده حال کشور از آینده آن به گونهای است که به باز تنظیم توزیع نیروهای دخیل در قدرت و تعادل سیاسی برسد ، بدون آنکه دستگاه قدرت منهدم و یا ناقص شود.
🏷️ پزشکیان، حکومت، و "فتنه" بعدی !
🖊️ شورای سردبیری:
"...در جایی از صحبتهاتون در مورد جانشینی اشارهای کردید، آیا در حال حاضر که اینهمه مسائل مختلف در کشور برای طرح و صحبت در موردشان است از جمله مسئله معیشت، گرانی، تورم، سرکوب و غیره طرح چنین چیزی چه معنی دارد، آیا کمی بیراهه نرفتهاید؟.... راستش من خیلی سردر نیاوردم و برایم قابل درک نیست...کمی بیشتر در مورد چنین ضرورتی توضیح بدید..."
این خلاصهای است از پرسش یکی از همراهان که قول داده بودیم پاسخ مشروح بدهیم. و امروز اطاعت میکنیم.
راستش برای ماهم حرف زدن در این مورد مشکل است و علت آن برمیگردد به ماهیت موضوع که جنگ بر سر قدرت، یعنی عنصر بنیادین سیاست است و نه مثلا یک مشکل اقتصادی. ابعاد این مساله، آشکارا پیش روی ما نیست و لابلای پردههای قدرت پنهان ، اما اکنون باید درباره آن حرف بزنیم ، بویژه وقتی شخصی که فکر میکنیم ممکن است بتواند آلام مردم ما را کاهش دهد در مقام ریاست جمهوری قرار گرفته است.
ماهیت، وضعیت، حالت، و سازوکار نظام مستقر کنونی در مرحله تکوین یافته تری نسبت به گذشته است. زمانی در یک شب رئیس جمهور و نخست وزیر و مقامات ارشد دیگر کشته میشدند و یا حدود صدنفر از نیروهای اصلی نظام در یک انفجار از بین می رفتند و آقای خمینی میگفت این کشتهها ما را قوی میکند و در عرض هفتهای جانشین کشته شدگان مستقر میشد و امور به حالت عادی برمیگشت. وقتی آقای خمینی درگذشت، امکان تعیین تکلیف بعد از او در نیمروزی ممکن بود. علتش، انقلابی بودن موقعیت و قدسیت سیستم بود که همه چیزش را به مصلحت خداوند و خواست او مرتبط میکرد و جامعه کاملا یکپارچه و متحدی هم داشت. اکنون اوضاع متفاوت است؛ نظام دیگر کمتر ادعای قدسیت دارد و به یک سیستم عرفی نزدیک شده است که رقابت درونی بر سر قدرت و حتی نوع سبعانهاش در آن پذیرفته شده است. هیچ کسی نمیتواند ادعا کند از امام زمان وکالت دارد و یا خواب دیده که امام حسین خرقه بر دوشش میافکند. این طور حرفها با مصباح یزدی مرد و بقایای آن اصلا مقبول جامعه نیست. ما حالا یک جامعه عرفی هستیم که دین و نماز و روزهمان سرجای خودش هست،و رفتار و اخلاق و لباس پوشیدن و عرق خوردن هرکس هم به خودش مربوط است و عقل عمومی، خلاف این رویه را با رفتار خود و با رای خودبارها پس زده است. نتیجه آنکه نسبتمان باقدرت سیاسی هم کاملا عرفی شده است.؛ یعنی آنکه بر سریر قدرت است ، کسی هست مثل ما و نیابتی از عالم قدسی ندارد، پس میتوان او را کنار زد و جایش نشست و یا امکانش را در تعیین نفر بعد از خودش از او گرفت. در حال حاضر در کشور ما چنین وضعی حاکم است و این فرض هم حاضر، که جای آقای خامنهای را هر روحانی محتملی میتواند بگیرد . دیگر برای تعیین ولی فقیه "کشفی " که مصباح میگفت در کار نیست و رقابت و زور و ساخت وپاخت علما با یکدیگر و قوه مسلحه است که حاکم بعدی را تعیین میکند. شدهایم مثل جاهای دیگر دنیا که بین عوامل موثر بر انتخاب افراد به ریاست، نه فره ایزدی نقش دارد، نه میل امام زمان و نه نصب الهی! معنای این وضعیت آن است که بر سر کسب قدرت مطلقه موجود در قانون اساسی، هر یک از اشخاص روحانی میتواند مدعی جدی باشد، و البته این اشخاص فراوانند؛ همراه با پول و دارودسته و هیات و البته هواداران دارای قابلیت تسلیح.
در دوران قدیم، درچنین شرایطی، تنها راه حاکم برای جلوگیری از بروز وضعیت ناخوشایند، زدن گردن مدعیان بود. در دوران ما این کار با حذف مدعیان از صحنه سیاست رخ میدهد: افراد مشکوک به مدعی بودن را با نهادهای قانونی موثر بر جانشینی حذف یا دور میکنند، (لاریجانیها از خبرگان و ریاست جمهوری)؛ اشخاص حیلت ساز و آبزیرکاه( مثل روحانی) هم نه تنها از پیکرههای تصمیم ساز، بلکه از نهادهای درجه دو دور میشوند.این شانس هم میتواند وجود داشته باشد که آدمهایی که دور کردنشان از عرصه سیاست تاثیرشان را در پیچهای تاریخی کاهش نمیدهد اتفاقی سکته کنند یا غرق شوند.
اما هر مدعی که میرود، مدعی دیگری سر بر میدارد و جوهره نظام ماهم همان کیفیت نظامهای استبدادی را دارد که درظاهر بسیار آرامند و ارادتها برقرار، اما هنگامی که نقطه تغییر و تعویض حاکم فرا میرسد، مدعیان سربر میدارند و روند حذف به بخش فوقالعاده خشن خود میرسد. این چیزی است که رخ دادنش برای هر کشوری سبب نگرانی شدید ناظران دلسوز است و باید از وقوع ان گریخت. برای حکومتهای مستقر، چاره کار در چنین موقعیتی پدید آوردن پلی بر روی رودخانه جدا کننده حال کشور از آینده آن به گونهای است که به باز تنظیم توزیع نیروهای دخیل در قدرت و تعادل سیاسی برسد ، بدون آنکه دستگاه قدرت منهدم و یا ناقص شود.
👍19❤1👎1
این کار را میتوان یا از بالا و به صورت تغییرات ارادی و نوعی اصلاحات برای تجدید آرایش مطلوب و بازیابی تعادل نسبی تکیه گاه قدرت انجام داد(روش پوتینی) ویا باز کردن راه جامعه برای آنکه انتخابش به مسیر و تعادل مورد انتظار منتهی شود (روش فرانکویی). آنچه در کشور ما ( با طراحی نسبی و براساس شرایط) رخ میدهد ترکیبی از این دو است: حذف کله گنده های مدعی و نیروهای خطرساز برای ثبات اتاق سکان، بخش پوتینی آن است و روی کار آمدن یک دولت میانحال تکنوکرات برای حفظ ثبات جامعه و عوض کردن افق ، بخش فرانکویی آن (ژنرال فرانکو دیکتاتور اسپانیا این کشور را با بازگرداندن نظام سلطنتی و گذراندن از روی پل انتخابات به یک تعادل اروپایی رساند که در آن طبقه حاکم هیچگونه هزینهای نمیداد، سلطهاش را حفظ میکرد، و افقهای تازه هم در برابرش گشوده میشد.) در سیستم پوتینی، دو روند جدا و مکمل جریان مییابد: پوتین و مدووف به نوبت جانشین یکدیگر میشوند ( دستگاه قدرت جابجا و تعویض نمیشود) و اجزای مزاحم سیستم به تدریج حذف یا کنار زده میشوند.
آنچه در کشور ما جریان تدریجی دارد( و اخیرا به دلیل کهولت رهبری سرعت گرفته است) یک روش ترکیبی است: جریانات ناهمراه و خطر ساز اتاق سکان که احتمال دارد مدعی رهبر سازی شوند، حذف میشوند: خط ممتد هاشمی - روحانی به عنوان جریان اعتدالی متمایل به تکنوکراسی اسلامی: پیکره خانواده لاریجانی به عنوان نماینده شاخص لایه ضخیم و ایستای روحانیت سنتی؛ و در آخر گرایش اقتدارگرای متمایل به فاشیسم مذهبی که در قالب پیروان آقای مصباح، تاکنون اهرم از ریشه در آوردن و مضمحل کردن جریانات دیگر بوده و اکنون به هیات یک مدعی رهبری و سکانداری ارتقاء یافته و باید پر آن چیده شود. در عین حال این فرصت یکباره(انتخابات اخیر) پیش آمده است که اتاق سکان یک بازآرایی مناسب عبور از گردنه جابجایی رهبری انجام دهد(بخش فرانکویی) همراهی مناسبی که با این تحول و ظهور پدیده پزشکیان انجام شده (تداوم الگو تراشی مبالغه آمیز رهبر از آقای رئیسی تعارف و صحنه آرایی به نظر میرسد) و میشود، حاصل نیاز است: اولا پدیدآوردن ساختار میانی دلخواه حکومت که تحت عنوان یکدست سازی صورت گرفت بکلی شکست خورد و احساس نیاز به تکنوکراسی عاقل، حداقل در یکسال اخیر پدیدهای عمومی و بویژه در اتاق سکان بوده است؛ ثانیا تمایل به پدیدآوردن یک لایه جدید پشتیبان در جامعه، در وضعیتی که ریزش شدید در پایگاه جمعیتی سنتی وجود دارد مطلوب و مفید است؛ ثالثا جدا کردن بدنه و کف جمعیت حامی سنتی از اقتدارگرایان جدید، عموما موسوم به پایداری، تکیهگاه اجتماعی میخواهد، و مهمتر از همه، در روند جانشینی نیاز به پدید آوردن یک پذیرش عقلانی روند در میان نیروهای مرجع اجتماعی هست. آقای پزشکیان نماینده کامل این نیروهای مرجع و مورد قبول حدود نیمی از جمعیت کشور است. با وجود دولت او ، همراه با یک اصلاحات محدود و کنترل شده ، میشود فکر کرد هیچ برآمد مخالفی نمیتواند روند جانشینی را آسیب بزند و برای آن مانع بتراشد. میشود فرض کرد از دل این موقعیت، حتی یک سناریوی سلمان - بن سلمانی بیرون بزند که از زاویه میل حکومت و مصلحت کشور قابل دقت و ارزیابی است.
حالا میتوان پرسید این مساله چه اهمیت بالایی دارد که ما درک و همراهی با آن را به آقای پزشکیان توصیه و تاکید کرده بودیم؟ در همان مطلب پیشین هم توضیح دادیم که چرا باید از گردنه جابجایی رهبری به آرامی و با دقت عبور کنیم. ضعف و کم پشتوانگی در اتاق سکان در برابر مدعیان و بویژه مدعی خشونت گرای دارای لشگر نامنظم و بیقانون، میتواند در نقطه عبور ، کشور را با چالش غیرلازم و خونریزی بیحاصلی روبرو کند. کسی هنوز متوجه نیست، اما نومحافظهکاری فاشیستی که تا کنون رشد آشکار داشته و حکومت به دست و دلبازی از پستان خود بهرهمند و چاق و چلهاش کرده در حال غرغرهای محفلی است و بزودی برآمدی خواهد داشت. شاید حتی حکومت به کوتاه کردن دست وپایش میل نداشته باشد، ولی احساس دورانداختهشدگی در آن در حال رشد است، آنقدر که اجزایش حتی حکومت را به کشتن آقای رییسی هم متهم میکنند. آنها دردسر ساز و لشگر تلاش آخر نومحافظه کاران متمایل به تشکیل یک نظام سراپا فاشیستی با روبنای اسلامی هستند. از همین رو در مطلب مورد بحث از ظهور ضیاءالحق حرف زده بودیم.
خلاصه اینکه ما به عنوان کسانی که خواستار تمرکز بر بهبود کارکردهای اداره کشور، کاهش مشکلات اقتصادی، گام گذاشتن در مسیر توسعه به تاخیر افتاده، و سودبردن از مشارکتهای بینالمللی در سایه کاهش منازعات خارجی هستیم، باید کوتاه و کم افت و خیزترین مسیر جایگزینی مورد نظر را ترجیح دهیم.
آنچه در کشور ما جریان تدریجی دارد( و اخیرا به دلیل کهولت رهبری سرعت گرفته است) یک روش ترکیبی است: جریانات ناهمراه و خطر ساز اتاق سکان که احتمال دارد مدعی رهبر سازی شوند، حذف میشوند: خط ممتد هاشمی - روحانی به عنوان جریان اعتدالی متمایل به تکنوکراسی اسلامی: پیکره خانواده لاریجانی به عنوان نماینده شاخص لایه ضخیم و ایستای روحانیت سنتی؛ و در آخر گرایش اقتدارگرای متمایل به فاشیسم مذهبی که در قالب پیروان آقای مصباح، تاکنون اهرم از ریشه در آوردن و مضمحل کردن جریانات دیگر بوده و اکنون به هیات یک مدعی رهبری و سکانداری ارتقاء یافته و باید پر آن چیده شود. در عین حال این فرصت یکباره(انتخابات اخیر) پیش آمده است که اتاق سکان یک بازآرایی مناسب عبور از گردنه جابجایی رهبری انجام دهد(بخش فرانکویی) همراهی مناسبی که با این تحول و ظهور پدیده پزشکیان انجام شده (تداوم الگو تراشی مبالغه آمیز رهبر از آقای رئیسی تعارف و صحنه آرایی به نظر میرسد) و میشود، حاصل نیاز است: اولا پدیدآوردن ساختار میانی دلخواه حکومت که تحت عنوان یکدست سازی صورت گرفت بکلی شکست خورد و احساس نیاز به تکنوکراسی عاقل، حداقل در یکسال اخیر پدیدهای عمومی و بویژه در اتاق سکان بوده است؛ ثانیا تمایل به پدیدآوردن یک لایه جدید پشتیبان در جامعه، در وضعیتی که ریزش شدید در پایگاه جمعیتی سنتی وجود دارد مطلوب و مفید است؛ ثالثا جدا کردن بدنه و کف جمعیت حامی سنتی از اقتدارگرایان جدید، عموما موسوم به پایداری، تکیهگاه اجتماعی میخواهد، و مهمتر از همه، در روند جانشینی نیاز به پدید آوردن یک پذیرش عقلانی روند در میان نیروهای مرجع اجتماعی هست. آقای پزشکیان نماینده کامل این نیروهای مرجع و مورد قبول حدود نیمی از جمعیت کشور است. با وجود دولت او ، همراه با یک اصلاحات محدود و کنترل شده ، میشود فکر کرد هیچ برآمد مخالفی نمیتواند روند جانشینی را آسیب بزند و برای آن مانع بتراشد. میشود فرض کرد از دل این موقعیت، حتی یک سناریوی سلمان - بن سلمانی بیرون بزند که از زاویه میل حکومت و مصلحت کشور قابل دقت و ارزیابی است.
حالا میتوان پرسید این مساله چه اهمیت بالایی دارد که ما درک و همراهی با آن را به آقای پزشکیان توصیه و تاکید کرده بودیم؟ در همان مطلب پیشین هم توضیح دادیم که چرا باید از گردنه جابجایی رهبری به آرامی و با دقت عبور کنیم. ضعف و کم پشتوانگی در اتاق سکان در برابر مدعیان و بویژه مدعی خشونت گرای دارای لشگر نامنظم و بیقانون، میتواند در نقطه عبور ، کشور را با چالش غیرلازم و خونریزی بیحاصلی روبرو کند. کسی هنوز متوجه نیست، اما نومحافظهکاری فاشیستی که تا کنون رشد آشکار داشته و حکومت به دست و دلبازی از پستان خود بهرهمند و چاق و چلهاش کرده در حال غرغرهای محفلی است و بزودی برآمدی خواهد داشت. شاید حتی حکومت به کوتاه کردن دست وپایش میل نداشته باشد، ولی احساس دورانداختهشدگی در آن در حال رشد است، آنقدر که اجزایش حتی حکومت را به کشتن آقای رییسی هم متهم میکنند. آنها دردسر ساز و لشگر تلاش آخر نومحافظه کاران متمایل به تشکیل یک نظام سراپا فاشیستی با روبنای اسلامی هستند. از همین رو در مطلب مورد بحث از ظهور ضیاءالحق حرف زده بودیم.
خلاصه اینکه ما به عنوان کسانی که خواستار تمرکز بر بهبود کارکردهای اداره کشور، کاهش مشکلات اقتصادی، گام گذاشتن در مسیر توسعه به تاخیر افتاده، و سودبردن از مشارکتهای بینالمللی در سایه کاهش منازعات خارجی هستیم، باید کوتاه و کم افت و خیزترین مسیر جایگزینی مورد نظر را ترجیح دهیم.
👍16🔥1😁1
تا اینجا و به ارزیابی ما، اینکه تکلیف رهبری آینده در زمان آرام، دارای ثبات نسبی، و وضعیت قابل کنترل کنونی و با نظر رهبر مستقر روشن شود عاقلانهتر به نظر میرسد. به گمان ما، آقای پزشکیان در این جایگاه ویژه میتواند به این گذار خاص چنان یاری برساند که آسیبهای سیاسی مردم کشور در آینده به حد اقل برسد.
تاکید میکنیم که این مصلحت اندیشی فقط در چارچوب ثبات سیاسی است، همانطور که پیشتر گفتیم در چارچوب یک معامله سیاسی بر سر توسعه اقتصادی - اجتماعی است و نه توسعه سیاسی یا دموکراتیک سازی ساختار، چرا که ظرفیتش در سیستم وجود ندارد، و اولویت اصلی کشور نیز نیست. معنای بیرونی آن این است که جامعه برای حمایت از رئیس جمهور تازه خود باید مطالبات خود را به آنچه او طرح و تعهد کرده محدود کند: احترام به حقوق فردی و اجتماعی ایرانیان، تضمین حرکت در مسیر رعایت عدالت اجتماعی، تنظیم روابط خارجی بر مبنای مصلحت واقعی ملی !
🆔@jameeno
تاکید میکنیم که این مصلحت اندیشی فقط در چارچوب ثبات سیاسی است، همانطور که پیشتر گفتیم در چارچوب یک معامله سیاسی بر سر توسعه اقتصادی - اجتماعی است و نه توسعه سیاسی یا دموکراتیک سازی ساختار، چرا که ظرفیتش در سیستم وجود ندارد، و اولویت اصلی کشور نیز نیست. معنای بیرونی آن این است که جامعه برای حمایت از رئیس جمهور تازه خود باید مطالبات خود را به آنچه او طرح و تعهد کرده محدود کند: احترام به حقوق فردی و اجتماعی ایرانیان، تضمین حرکت در مسیر رعایت عدالت اجتماعی، تنظیم روابط خارجی بر مبنای مصلحت واقعی ملی !
🆔@jameeno
👍23❤1
#الف
🏷️ سخنگوی موقت دولت کیست؟
🖊️ شورای سردبیری: شوک پیروزی غافلگیرکننده پزشکیان در انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم، همانند همه شوکها رو به پایان است اما انتشار برخی خبرهای غیررسمی و شایعات در رسانههایی نهچندان معتبر و حتی صفحات شخصی افرادی ناشناخته، کام هواداران رییسجمهور منتخب و طیفی از تحریمیهای دلبسته به گرهگشاییهای او را تلخ و رعشه بر اندام آنان انداخته است.
- لیستهای متنوع منتشره درباره حاضران در کابینه چهاردهم، اغلب، شامل اسامی افرادی است که از «بانیان» ابربحرانهای فعلی کشورند و چندینبار از مردم کارنامه مردودی گرفتهاند و برخی به علت ناکارآمدی و اشتهار به رانتخواری مورد نفرت عمومی هستند، عدهای هم حتی در سطوح میانی مدیریت، کارنامه مشخصی ندارند، بنابراین، عجیب نیست که سه چهار روز پس از اعلام رسمی ریاستجمهوری پزشکیان، هوادراران «تغییر» دچار نگرانی شدید شدهاند و مخاطب طعنه «سرتان کلاه رفت!» رقبا قرار گرفتهاند و جز سکوت و خودخوری، پاسخی ندارند.
- پزشکیان و تیم مشاورانش، مجاز نیستند درباره «معیارها و نحوه» چینش کابینه، نه فقط اطلاعات دقیق و رسمی به مردم ندهند بلکه مردم را مقابل انبوه خبرسازیهای رسانههای تندرو و نیز رزومهسازی فیک «مجاهدان شنبه»، رها کنند و از همان ابتدای راه، تعهد اصلی پزشکیان به مردم یعنی «شفافیت» و «صداقت» را خواسته و ناخواسته، مخدوش سازند.
- سوت «پایان رقابت انتخابات»، به معنای «آغاز فعالیت دولت» است. در این مرحله، دیگر نمیتوان مواضع و اطلاعرسانیهای یاران پر شمار و گاه متفاوت «ستاد انتخاباتی» و حتی سخنگوی آن را بهعنوان کانال ارتباط دولت با مردم / رسانهها پذیرفت. البته که تا رسمیت یافتن دولت، مراحلی مانند تنفیذ، تحلیف و رای اعتماد، باقیمانده اما این ضرورت قانونی، دلیل / توجیه مناسبی برای سکوت و انفعال دولت چهاردهم در «جنگ روانی / رسانهای» رقبا و زنبیل در صف گذاشتگان انتصاب نیست که امید و آرامش دهها میلیون تغییرخواه را نشانه گرفتهاند.
- توقع مردم زیاد و غیرمنطقی نیست،آنان نه همه جزییات، بلکه چارچوبهای چینش کابینه و واکنش به خبرهای فیک پیرامون دولت چهاردهم را مطالبه میکنند و انتظار دارند منبعی «رسمی» و «واحد» برای ایفای این ماموریت از سوی پزشکیان انتخاب و معرفی شود، ترجمان این واکنش به خواست بهحق مردم، در یک کلام، ضرورت انتصاب «سخنگوی موقت دولت» است تا از طریق برگزاری نشستهای منظم یا ادواری با رسانهها و بهرهگیری حرفهای از ظرفیت شبکههای اجتماعی، جلوهای از شفافیت و صداقت وعده دادهشده پزشکیان و احترام عملی او به «دانستن حق مردم است» را اثبات کند.
- هر روز تاخیر در آغاز تعامل رسمی دولت چهاردهم با رسانهها / مردم، هزینه سنگینی برای پزشکیان به همراه خواهد داشت که ناشی از تحمیل رقیب نیست بلکه برآیند سردرگمی و عدم تشخیص اولویتهای اجرایی است.
🆔@jameeno
🏷️ سخنگوی موقت دولت کیست؟
🖊️ شورای سردبیری: شوک پیروزی غافلگیرکننده پزشکیان در انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم، همانند همه شوکها رو به پایان است اما انتشار برخی خبرهای غیررسمی و شایعات در رسانههایی نهچندان معتبر و حتی صفحات شخصی افرادی ناشناخته، کام هواداران رییسجمهور منتخب و طیفی از تحریمیهای دلبسته به گرهگشاییهای او را تلخ و رعشه بر اندام آنان انداخته است.
- لیستهای متنوع منتشره درباره حاضران در کابینه چهاردهم، اغلب، شامل اسامی افرادی است که از «بانیان» ابربحرانهای فعلی کشورند و چندینبار از مردم کارنامه مردودی گرفتهاند و برخی به علت ناکارآمدی و اشتهار به رانتخواری مورد نفرت عمومی هستند، عدهای هم حتی در سطوح میانی مدیریت، کارنامه مشخصی ندارند، بنابراین، عجیب نیست که سه چهار روز پس از اعلام رسمی ریاستجمهوری پزشکیان، هوادراران «تغییر» دچار نگرانی شدید شدهاند و مخاطب طعنه «سرتان کلاه رفت!» رقبا قرار گرفتهاند و جز سکوت و خودخوری، پاسخی ندارند.
- پزشکیان و تیم مشاورانش، مجاز نیستند درباره «معیارها و نحوه» چینش کابینه، نه فقط اطلاعات دقیق و رسمی به مردم ندهند بلکه مردم را مقابل انبوه خبرسازیهای رسانههای تندرو و نیز رزومهسازی فیک «مجاهدان شنبه»، رها کنند و از همان ابتدای راه، تعهد اصلی پزشکیان به مردم یعنی «شفافیت» و «صداقت» را خواسته و ناخواسته، مخدوش سازند.
- سوت «پایان رقابت انتخابات»، به معنای «آغاز فعالیت دولت» است. در این مرحله، دیگر نمیتوان مواضع و اطلاعرسانیهای یاران پر شمار و گاه متفاوت «ستاد انتخاباتی» و حتی سخنگوی آن را بهعنوان کانال ارتباط دولت با مردم / رسانهها پذیرفت. البته که تا رسمیت یافتن دولت، مراحلی مانند تنفیذ، تحلیف و رای اعتماد، باقیمانده اما این ضرورت قانونی، دلیل / توجیه مناسبی برای سکوت و انفعال دولت چهاردهم در «جنگ روانی / رسانهای» رقبا و زنبیل در صف گذاشتگان انتصاب نیست که امید و آرامش دهها میلیون تغییرخواه را نشانه گرفتهاند.
- توقع مردم زیاد و غیرمنطقی نیست،آنان نه همه جزییات، بلکه چارچوبهای چینش کابینه و واکنش به خبرهای فیک پیرامون دولت چهاردهم را مطالبه میکنند و انتظار دارند منبعی «رسمی» و «واحد» برای ایفای این ماموریت از سوی پزشکیان انتخاب و معرفی شود، ترجمان این واکنش به خواست بهحق مردم، در یک کلام، ضرورت انتصاب «سخنگوی موقت دولت» است تا از طریق برگزاری نشستهای منظم یا ادواری با رسانهها و بهرهگیری حرفهای از ظرفیت شبکههای اجتماعی، جلوهای از شفافیت و صداقت وعده دادهشده پزشکیان و احترام عملی او به «دانستن حق مردم است» را اثبات کند.
- هر روز تاخیر در آغاز تعامل رسمی دولت چهاردهم با رسانهها / مردم، هزینه سنگینی برای پزشکیان به همراه خواهد داشت که ناشی از تحمیل رقیب نیست بلکه برآیند سردرگمی و عدم تشخیص اولویتهای اجرایی است.
🆔@jameeno
👍26👎1😁1
#توییتر_جامعه_نو
🏷️ "تازهترین توییتهای جامعهنو در توئیتر"
* حکایت اینهایی که اخیرا خودشان را پنهان کردند یا هر حرفی زدند تا این انتخابات خراب شود اما دو روز است آمده و رهنمود میدهند و تکلیف تعیین میکنند، داستان همان ماهی فاش برتولدبرشت است: به آشپزخانه نمیآیند، اما سر میز مینشینند با این استدلال که باسن من سفید است!
🆔@jameeno
🏷️ "تازهترین توییتهای جامعهنو در توئیتر"
* حکایت اینهایی که اخیرا خودشان را پنهان کردند یا هر حرفی زدند تا این انتخابات خراب شود اما دو روز است آمده و رهنمود میدهند و تکلیف تعیین میکنند، داستان همان ماهی فاش برتولدبرشت است: به آشپزخانه نمیآیند، اما سر میز مینشینند با این استدلال که باسن من سفید است!
🆔@jameeno
👍12