#الف
🏷️ برندگان و بازندگان پیشاپیش ۱۵ تیر
🖊️ شورای سردبیری: ماراتن فشرده و نفسگیر انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم، روز ۱۵ تیر به خط پایان خواهد رسید. جدای از اینکه پزشکیان یا جلیلی، نامزد پیروز و «پاستورنشین» چهار سال آینده اعلام شوند، از منظری کلانتر میتوان بازنده و برنده این انتخابات را از
تحلیل کرد:
- تحریم ۶۰ درصدی واجدان شرایط رای در مرحله اول انتخابات که بیسابقهترین آمار منفی مشارکت در تاریخ انتخابات جمهوری اسلامی را به ثبت رساند، موجب شده تا همینجا هم تحریمیها، عنوان «پدیده» انتخابات نزد افکار عمومی داخلی و خارجی را به خود اختصاص دهند. اگر این تحریم خیره کننده در دور دوم نیز با کاهشی نهچندان چشمگیر تکرار شود یا روند افزایش احتمالی داشته باشد، جایگاه تحریمیها در صدر فهرست برندگان نهایی انتخابات، بیش و پیش، تثبیت خواهد شد.
- مشارکتیها توانستند پزشکیان را با ۴۲.۴۵ درصد آرای ماخوذه، به عنوان نفر اول راهی دور دوم کنند اما این موفقیت بزرگ، بیشتر از آنکه مرهون قدرت رای اصلاحطلبان و سایر حامیان پزشکیان باشد، ناشی از ریزش ۱۰ میلیون نفری پایگاه رای اصولگرایان است زیرا در انتخابات ۱۴۰۰، مجموع آرای اصولگرایان (رئیسی، رضایی و قاضیزاده) ۲۲ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر بوده ، در حالی که مجموع آرای اصولگرایان (جلیلی و قالیباف) در دور اول ۱۴۰۳ به ۱۲ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر سقوط کرد. علاوهبراین، انشقاق درون اردوگاهی اصولگرایان و خودداری جلیلی و قالیباف از اجماع و باقیماندن هر دو در رینگ انتخابات، فرصتی طلایی به پزشکیان داد تا با اختلاف یک میلیون رای نسبت به جلیلی، رتبه اول مرحله نخست انتخابات را به دست آورد.
مجموعه این تحولات، اثبات کرد در فضای سیاسی فعلی کشور، بخشی حداقلی از اصلاحطلبان و همسویان آنها، قادرند رای اکثریت بسیجشده جناح رقیب را به «اقلیت» تبدیل کنند که تا همینجا هم مشارکتیها را وارد فهرست برندگان انتخابات کرده است. درواقع، باوجود همه اما و اگرها، چنانچه جلیلی در جمعه آینده، گوی سبقت را از پزشکیان برباید، باز از ارزش موفقیت دور اول مشارکتی، چیزی کاسته نخواهد شد ولی اگر پزشکیان با هر تعداد آرا، جلیلی را حذف کند، پیروزی ۸ تیر مشارکتیها هم تکمیل و نهایی خواهد شد و موفقیت ارزشمند آنان در مرحله اول ، درخشانتر شده و سکوی مشارکتیها در ردهبندی برندگان قطعی را ارتقا خواهد بخشید .
- تحریمیها، «رای ندادن» را برای انتقال پیام نارضایتی خویش برگزیدهاند و مشارکتیها «رای دادن» را، اما سوای اختلاف در گزینش تاکتیک، تحریمیها و مشارکتیها در اصل «اعتراض به وضع موجود»، همگرا هستند ، بنابراین، میتوان آنان را در یک جبهه واحد دانست و از این منظر، پیروزیهای آنان، نه در تناقض با یکدیگر بلکه مکمل همدیگرند. مطلوبترین وضعیت نیز آن است که ضمن رکوردشکنی تحریمیها در دور اول، مشارکتیها هم در دور دوم، با «هر» درصدی، کلید پاستور را به پزشکیان اهدا کنند.
- در سمت حاکمیت، هدفگذاری رسمی / اعلامی «افزایش مشارکت» در همان دور اول ناکام ماند و بعید است، حضور رایدهندگان دور دوم به درصدی برسد که بتوانند آن را به ابزار تبلیغی برای کمرنگ کردن تحریم ۶۰ درصدی ۸ تیر تبدیل کنند. کامیابی اصلاحطلبان در کسب اکثریت انتخابات روز جمعه آینده هم، واگذاری خواسته یا ناخواسته قوه مجریه به رقیب دیرینه اصولگرایان خواهد بود و عقبنشینی از پروژه پر هزینه «حاکمیت تکدست» را مهر تایید خواهد زد، اما شوربختی حاکمیت آنجاست که حتی رییس جمهور شدن جلیلی هم مرهمی بر زخمهایشان نیست زیرا رییسجمهوری به قدرت خواهد رسید که برای حل ابربحران کشور همانند تحریم، گرانیها، حجاب اجباری، فیلترینگ و ... از ظرفیت، توان و برنامه کارآمدی برخوردار نیست و بالعکس، از مهارت خارقالعادهای برای بنزیشپاشی روی آتش ابربحرانها برخوردار است و نهایتا، خروجی عملکرد او از کارنامه رییسی که در ایدهپردازی،«دلربا» و در عمل، «سراب» از کار درآمد، فجیعتر خواهد بود.
- با لحاظ نکات فوق و سوای شمارش آرای انتخابات ۱۵ تیر، پیشاپیش باید مردم ( شامل تحریمیها و مشارکتیها) را برندگان اصلی و حاکمیت را بازنده اصلی این انتخابات تلقی کرد.
🆔@jameeno
🏷️ برندگان و بازندگان پیشاپیش ۱۵ تیر
🖊️ شورای سردبیری: ماراتن فشرده و نفسگیر انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم، روز ۱۵ تیر به خط پایان خواهد رسید. جدای از اینکه پزشکیان یا جلیلی، نامزد پیروز و «پاستورنشین» چهار سال آینده اعلام شوند، از منظری کلانتر میتوان بازنده و برنده این انتخابات را از
تحلیل کرد:
- تحریم ۶۰ درصدی واجدان شرایط رای در مرحله اول انتخابات که بیسابقهترین آمار منفی مشارکت در تاریخ انتخابات جمهوری اسلامی را به ثبت رساند، موجب شده تا همینجا هم تحریمیها، عنوان «پدیده» انتخابات نزد افکار عمومی داخلی و خارجی را به خود اختصاص دهند. اگر این تحریم خیره کننده در دور دوم نیز با کاهشی نهچندان چشمگیر تکرار شود یا روند افزایش احتمالی داشته باشد، جایگاه تحریمیها در صدر فهرست برندگان نهایی انتخابات، بیش و پیش، تثبیت خواهد شد.
- مشارکتیها توانستند پزشکیان را با ۴۲.۴۵ درصد آرای ماخوذه، به عنوان نفر اول راهی دور دوم کنند اما این موفقیت بزرگ، بیشتر از آنکه مرهون قدرت رای اصلاحطلبان و سایر حامیان پزشکیان باشد، ناشی از ریزش ۱۰ میلیون نفری پایگاه رای اصولگرایان است زیرا در انتخابات ۱۴۰۰، مجموع آرای اصولگرایان (رئیسی، رضایی و قاضیزاده) ۲۲ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر بوده ، در حالی که مجموع آرای اصولگرایان (جلیلی و قالیباف) در دور اول ۱۴۰۳ به ۱۲ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر سقوط کرد. علاوهبراین، انشقاق درون اردوگاهی اصولگرایان و خودداری جلیلی و قالیباف از اجماع و باقیماندن هر دو در رینگ انتخابات، فرصتی طلایی به پزشکیان داد تا با اختلاف یک میلیون رای نسبت به جلیلی، رتبه اول مرحله نخست انتخابات را به دست آورد.
مجموعه این تحولات، اثبات کرد در فضای سیاسی فعلی کشور، بخشی حداقلی از اصلاحطلبان و همسویان آنها، قادرند رای اکثریت بسیجشده جناح رقیب را به «اقلیت» تبدیل کنند که تا همینجا هم مشارکتیها را وارد فهرست برندگان انتخابات کرده است. درواقع، باوجود همه اما و اگرها، چنانچه جلیلی در جمعه آینده، گوی سبقت را از پزشکیان برباید، باز از ارزش موفقیت دور اول مشارکتی، چیزی کاسته نخواهد شد ولی اگر پزشکیان با هر تعداد آرا، جلیلی را حذف کند، پیروزی ۸ تیر مشارکتیها هم تکمیل و نهایی خواهد شد و موفقیت ارزشمند آنان در مرحله اول ، درخشانتر شده و سکوی مشارکتیها در ردهبندی برندگان قطعی را ارتقا خواهد بخشید .
- تحریمیها، «رای ندادن» را برای انتقال پیام نارضایتی خویش برگزیدهاند و مشارکتیها «رای دادن» را، اما سوای اختلاف در گزینش تاکتیک، تحریمیها و مشارکتیها در اصل «اعتراض به وضع موجود»، همگرا هستند ، بنابراین، میتوان آنان را در یک جبهه واحد دانست و از این منظر، پیروزیهای آنان، نه در تناقض با یکدیگر بلکه مکمل همدیگرند. مطلوبترین وضعیت نیز آن است که ضمن رکوردشکنی تحریمیها در دور اول، مشارکتیها هم در دور دوم، با «هر» درصدی، کلید پاستور را به پزشکیان اهدا کنند.
- در سمت حاکمیت، هدفگذاری رسمی / اعلامی «افزایش مشارکت» در همان دور اول ناکام ماند و بعید است، حضور رایدهندگان دور دوم به درصدی برسد که بتوانند آن را به ابزار تبلیغی برای کمرنگ کردن تحریم ۶۰ درصدی ۸ تیر تبدیل کنند. کامیابی اصلاحطلبان در کسب اکثریت انتخابات روز جمعه آینده هم، واگذاری خواسته یا ناخواسته قوه مجریه به رقیب دیرینه اصولگرایان خواهد بود و عقبنشینی از پروژه پر هزینه «حاکمیت تکدست» را مهر تایید خواهد زد، اما شوربختی حاکمیت آنجاست که حتی رییس جمهور شدن جلیلی هم مرهمی بر زخمهایشان نیست زیرا رییسجمهوری به قدرت خواهد رسید که برای حل ابربحران کشور همانند تحریم، گرانیها، حجاب اجباری، فیلترینگ و ... از ظرفیت، توان و برنامه کارآمدی برخوردار نیست و بالعکس، از مهارت خارقالعادهای برای بنزیشپاشی روی آتش ابربحرانها برخوردار است و نهایتا، خروجی عملکرد او از کارنامه رییسی که در ایدهپردازی،«دلربا» و در عمل، «سراب» از کار درآمد، فجیعتر خواهد بود.
- با لحاظ نکات فوق و سوای شمارش آرای انتخابات ۱۵ تیر، پیشاپیش باید مردم ( شامل تحریمیها و مشارکتیها) را برندگان اصلی و حاکمیت را بازنده اصلی این انتخابات تلقی کرد.
🆔@jameeno
👍29❤1
#الف
🏷 نامه به مسعود... و آقای رئیسجمهور!
🖊 شورای سردبیری:
میلی گریزناپذیر مرا وامیدارد با شما خودمانی حرفبزنم و آداب به جا نیاورم. علتش به ۴۵سالپیش و همدورهبودن در دانشگاه تبریز برمیگردد؛ به آن ضربهای که به پس کلهام خورد که «بدوید چپیها، خلق مسلمان حمله کرده...» و ما درحالی که پشت سر شما «اسلامیها» میدویدیم تا از افتادن دانشگاه به دست شورشیان تحریکشده از جانب سیدکاظم شریعتمداری و حزب «خلق مسلمان»اش جلو بگیریم در این فکر بودیم که چرا این بچههای آذربایجان در مقابل این حزب و تشکیلات آیتاللهِ ترک وانداده و به آن نپیوستهاند. لابد علتش برتری اعتقاد انقلابی و ایدئولوژی بر پیشرانههای قومی بود. تأییدتان میکردیم و احساس نزدیکی داشتیم؛ البته نه در همهی موارد. این هم میباید یادت باشد که پس از غائلهی آن عبدیِ دیوانه و فرقانزدهی حدید-به-دست در سخنرانیِ هاشمیرفسنجانی در سالن دانشکدهی پزشکی، با ناجوانمردی گناه به گردن چپها انداختید؛ شعار میدادید «چپهای آمریکایی، دموکراسی همین بود؟» و به ساختمان مرکزی متحصن شدید و به قول خودت انقلاب فرهنگی را از همانجا شروعکردید - البته شما نکردید؛ شامگاه تا صبح فردای آن روز شیاطین آقای خمینی را راضیکردند که دانشگاهها باید بستهشوند. شما بیچارهها، فقط بستهشدن دانشگاهها را با تیتر مائویی «انقلاب فرهنگی» گردن گرفتید. بعدازظهر شومی بود و راه ما را از هم جدا کرد... رفتیم و رفتیم و رفتیم تا روزی که حکومت اجازهی شرکت مسعود پزشکیان را در انتخابات داد. برگشتیم سر خط!
دوباره دنبالتان راهافتادیم. احتمالا جامعهنو اگر نه نخستین، که از اولین رسانههایی بود که آمدن شما را به فالنیک گرفت و با ناامیدی بسیار به دنبالتان راه افتاد. ناامید بودیم چون تحلیلمان میگفت حکومتِ افتاده به بند استبداد و خودمحوری اجازهی انتخاب وزیر خاتمی، آن هم آدم کلهشق و اخلاقمندی مثل پزشکیان را بهعنوان رئیسجمهوری نمیدهد. ولی گفتیم «اگر بشود، چه شود!»... شد و حالا آن دانشجوی دانشگاه تبریز که واقعاً و از همه جنبههای شخصی و اجتماعی پلهپله بالا آمده در میانهی عمیق و کشدارترین گرفتاریهای اقتصادی و بحرانهای اجتماعی رئیسجمهوری ایران است. مبارک خواهد بود؛ هرچه که پس از این رخ دهد.
حالا؛ جناب آقای رئیسجمهوری
چیزی مهم را باید به شما بگوئیم، اما قبل از آن اشارهای هست به چاه عمیق روبرویتان؛ اقتصاد!
لابد به دلیل فورسماژور بودن جریان این انتخابات، فرصت کافی برای اینکه کاملاً بدانید چه میباید کرد نداشتهاید. امید که ترکیبی از آدمها که با کارکرد دستیار دور شما گرد میآیند مناسب از کار درآید. دیگرانی که بسیارشان را ندیدهاید و به اندازهی شما نگران بودهاند پیشاپیش کمک به شما را شروع کردهاند. حاصل کار یکی از این پیکرهها، «انجمن اقتصاد ایران»، را در اینجا برایتان میگذاریم. آن را اگر نخواندهاید بخوانید و بدهید نامزدهای قرار گرفتن در کنارتان هم به دقت بخوانند و اگر با کلیت آن موافق نیستند از کنار شما دور شوند. اقتصاددانهایی که آن را نوشتهاند نه سودای مقام و نه سوگیری جناحی دارند. اگر دولت متعادل در حوزهی اقتصاد میخواهید، این برنامهی بهینه آن است. خود دانید.
اما پیشنهاد بنیادین ما به شما در حوزهی سیاست است و براساس موقعیت کشور و تحلیل وضعیت:
دربرابر فشارهای هر-چند-روز-یک-بحران که حتماً فرامیرسند، دو گریزگاه بیشتر ندارید: اول، مردمند؛ که بهتر است نگهداشتن آنها را در کنار خودتان با ادارهی بهینهی کشور پیشببرید و بیشترش را به گفتارهای امثال ما مدافعان بیچشمداشت واگذارید که حقیقت اوضاع را به آنها شرح میدهیم، و دوم، رهبر کشور است؛ که تحلیلهای منطقی بر مبنای آنچه رخداد حاکیاند او هم در موقعیت تغییریابنده سیاسی پیشرو به شما نیاز دارد.
شما بهتر از ما میدانید که جایگاه رهبر فعلی بهعنوان شاهستون نظام مستقر، در دو وجه درونحکومتی و برونحکومتی تزلزل یافته است. جنبهی بیرونی آن جامعه است که عمل شما به عنوان نفر اجرایی کشور و همکاری و همراهی رهبری با آن میتواند آن را بهبود بخشد. اما جنبهی درونی آن را علاج نتوانکرد: جناحی که بر سرکرسی ریاست جمهوری با آن جنگیدید هنوز کاملاً از خودش رونمایی نکردهاست؛ تازه در اول راه آیتاللهتراشی است و به گمان ما ضیاءالحق خود را در نیروهای مسلح تا زمان رسیدن به گردنهی تغییر رهبر رو نخواهد کرد (ابلهشان گفته «این دولت سایه برای فقط قوهمجریه نیست، برای کل حاکمیت است»).
احتمالاً سعی خواهیدکرد خود را درگیر این ماجرا نکنید (که عاقلانه است) اما هم بهدلیل اینکه تعارضات خونین آشتیناپذیر در کشورهای استبدادی معمولا در هنگام تعویض زعیم و رهبر رخمیدهد و هم بهخاطر جایگاهی که در آن هستید امکانش را نخواهید داشت بیطرف بمانید...
...ادامه در پست بعد...
🆔@jameeno
🏷 نامه به مسعود... و آقای رئیسجمهور!
🖊 شورای سردبیری:
میلی گریزناپذیر مرا وامیدارد با شما خودمانی حرفبزنم و آداب به جا نیاورم. علتش به ۴۵سالپیش و همدورهبودن در دانشگاه تبریز برمیگردد؛ به آن ضربهای که به پس کلهام خورد که «بدوید چپیها، خلق مسلمان حمله کرده...» و ما درحالی که پشت سر شما «اسلامیها» میدویدیم تا از افتادن دانشگاه به دست شورشیان تحریکشده از جانب سیدکاظم شریعتمداری و حزب «خلق مسلمان»اش جلو بگیریم در این فکر بودیم که چرا این بچههای آذربایجان در مقابل این حزب و تشکیلات آیتاللهِ ترک وانداده و به آن نپیوستهاند. لابد علتش برتری اعتقاد انقلابی و ایدئولوژی بر پیشرانههای قومی بود. تأییدتان میکردیم و احساس نزدیکی داشتیم؛ البته نه در همهی موارد. این هم میباید یادت باشد که پس از غائلهی آن عبدیِ دیوانه و فرقانزدهی حدید-به-دست در سخنرانیِ هاشمیرفسنجانی در سالن دانشکدهی پزشکی، با ناجوانمردی گناه به گردن چپها انداختید؛ شعار میدادید «چپهای آمریکایی، دموکراسی همین بود؟» و به ساختمان مرکزی متحصن شدید و به قول خودت انقلاب فرهنگی را از همانجا شروعکردید - البته شما نکردید؛ شامگاه تا صبح فردای آن روز شیاطین آقای خمینی را راضیکردند که دانشگاهها باید بستهشوند. شما بیچارهها، فقط بستهشدن دانشگاهها را با تیتر مائویی «انقلاب فرهنگی» گردن گرفتید. بعدازظهر شومی بود و راه ما را از هم جدا کرد... رفتیم و رفتیم و رفتیم تا روزی که حکومت اجازهی شرکت مسعود پزشکیان را در انتخابات داد. برگشتیم سر خط!
دوباره دنبالتان راهافتادیم. احتمالا جامعهنو اگر نه نخستین، که از اولین رسانههایی بود که آمدن شما را به فالنیک گرفت و با ناامیدی بسیار به دنبالتان راه افتاد. ناامید بودیم چون تحلیلمان میگفت حکومتِ افتاده به بند استبداد و خودمحوری اجازهی انتخاب وزیر خاتمی، آن هم آدم کلهشق و اخلاقمندی مثل پزشکیان را بهعنوان رئیسجمهوری نمیدهد. ولی گفتیم «اگر بشود، چه شود!»... شد و حالا آن دانشجوی دانشگاه تبریز که واقعاً و از همه جنبههای شخصی و اجتماعی پلهپله بالا آمده در میانهی عمیق و کشدارترین گرفتاریهای اقتصادی و بحرانهای اجتماعی رئیسجمهوری ایران است. مبارک خواهد بود؛ هرچه که پس از این رخ دهد.
حالا؛ جناب آقای رئیسجمهوری
چیزی مهم را باید به شما بگوئیم، اما قبل از آن اشارهای هست به چاه عمیق روبرویتان؛ اقتصاد!
لابد به دلیل فورسماژور بودن جریان این انتخابات، فرصت کافی برای اینکه کاملاً بدانید چه میباید کرد نداشتهاید. امید که ترکیبی از آدمها که با کارکرد دستیار دور شما گرد میآیند مناسب از کار درآید. دیگرانی که بسیارشان را ندیدهاید و به اندازهی شما نگران بودهاند پیشاپیش کمک به شما را شروع کردهاند. حاصل کار یکی از این پیکرهها، «انجمن اقتصاد ایران»، را در اینجا برایتان میگذاریم. آن را اگر نخواندهاید بخوانید و بدهید نامزدهای قرار گرفتن در کنارتان هم به دقت بخوانند و اگر با کلیت آن موافق نیستند از کنار شما دور شوند. اقتصاددانهایی که آن را نوشتهاند نه سودای مقام و نه سوگیری جناحی دارند. اگر دولت متعادل در حوزهی اقتصاد میخواهید، این برنامهی بهینه آن است. خود دانید.
اما پیشنهاد بنیادین ما به شما در حوزهی سیاست است و براساس موقعیت کشور و تحلیل وضعیت:
دربرابر فشارهای هر-چند-روز-یک-بحران که حتماً فرامیرسند، دو گریزگاه بیشتر ندارید: اول، مردمند؛ که بهتر است نگهداشتن آنها را در کنار خودتان با ادارهی بهینهی کشور پیشببرید و بیشترش را به گفتارهای امثال ما مدافعان بیچشمداشت واگذارید که حقیقت اوضاع را به آنها شرح میدهیم، و دوم، رهبر کشور است؛ که تحلیلهای منطقی بر مبنای آنچه رخداد حاکیاند او هم در موقعیت تغییریابنده سیاسی پیشرو به شما نیاز دارد.
شما بهتر از ما میدانید که جایگاه رهبر فعلی بهعنوان شاهستون نظام مستقر، در دو وجه درونحکومتی و برونحکومتی تزلزل یافته است. جنبهی بیرونی آن جامعه است که عمل شما به عنوان نفر اجرایی کشور و همکاری و همراهی رهبری با آن میتواند آن را بهبود بخشد. اما جنبهی درونی آن را علاج نتوانکرد: جناحی که بر سرکرسی ریاست جمهوری با آن جنگیدید هنوز کاملاً از خودش رونمایی نکردهاست؛ تازه در اول راه آیتاللهتراشی است و به گمان ما ضیاءالحق خود را در نیروهای مسلح تا زمان رسیدن به گردنهی تغییر رهبر رو نخواهد کرد (ابلهشان گفته «این دولت سایه برای فقط قوهمجریه نیست، برای کل حاکمیت است»).
احتمالاً سعی خواهیدکرد خود را درگیر این ماجرا نکنید (که عاقلانه است) اما هم بهدلیل اینکه تعارضات خونین آشتیناپذیر در کشورهای استبدادی معمولا در هنگام تعویض زعیم و رهبر رخمیدهد و هم بهخاطر جایگاهی که در آن هستید امکانش را نخواهید داشت بیطرف بمانید...
...ادامه در پست بعد...
🆔@jameeno
👍22❤2
...ادامه از پست قبل...
در شرایط کنونی و پس از انبار شدن اشتباهات مهلک حکومت، هم به درایت و عقلسلیم در همراهی با یک انتقال نرم در موضوع رهبری نیاز است (هم نیاز رهبر و هم نیاز کشور) و همچنین منطق موقعیت خاص کنونی حکممیکند تعارضات مرسوم بین رهبر و رئیسجمهوری را که همه رؤسای جمهوری بهخاطر نقص حقوقی نظام قدرت در قانوناساسی دچارش بودهاند نداشتهباشید.
باید این موضوع را مدیریت کنید. بیواهمه و بیخوف از برچسبخوردن مدیریتش کنید. بگذارید ما خردهروشنفکرها به شما پشتکنیم. بگذارید مانند آن خودفیلسوفپندار کرمو که به خاتمی شاهسلطانحسین گفت شما را به تیغ جفای بلاهت سیاسی خود بنوازیم؛ اما رهبر کشور را پشتیبان خود نگه دارید! بگذارید بیبیسی موذی تشخیصدهد شما «نامزد بیت»اید (که در روز شنبهی بعد از دور اول انتخابات چنین گفت)، اما در وضعیت در حال شکلگیری که کهولت و عشق قدرت و رقابتِ آلوده به بلاهت در حال شکلدادن به آن در پیرامون هستهی مرکزی حکومتند در جای درست قرار بگیرید. این موضعی است که اصلاحطلبان هم به ناگزیر در آن خواهند ایستاد: «عبور کمکشتار ملت از گردنهی جابجایی قدرت».
این عبورِ کمهزینه نیازمند عقل دوستداران کشور است که خود سودای رهبر و پیشوا شدن ندارند و به گمان ما نقش اصلی تاریخی شما در این موقعیت با چگونگی فیصله این مسئله پیوند میخورد. از امروز در جناح مقابل استراتژی کندنِ کلک مقام بزرگ کشور تغییر میکند و به دوران خاتمی و روحانی برمیگردند: با شما دعوا راه میاندازند، پشت او پنهان میشوند و با او طرفتان میکنند (همان استراتژیِ «با دشمن شمارهی یک خودت، دشمن شمارهی دو را نابود کن تا بعد...») باید بازی آنها را بههمبزنید. راهحل دارد و اساس آن متحدشدن با رهبر و پذیرفتن منطقی روندی است که او درمورد جانشینی مدنظر دارد. شرط «دستِ باز» یک رئیسجمهوری در ایران کنونی برای اعمال تغییرات نجاتبخش، همین است. این یک شطرنج سیاسی است؛ پیچیده و بازی بزرگان! کنار گودیها اهمیت تاریخی آن را درک نمیکنند.
معنای این موقعیت، راهافتادن سیل شماتت از سوی دانا-نمایان است که شما را با هزار اتهام خواهند نواخت. یادتان نرود گندههای ما اصلاحطلبها از تشخیص موقعیت بازماندند و تا شب رأیگیریِ دور دوم گیجزدند. روشنفکران مرجعِ درسخوانده و پا-به-سن-گذاشته درنهایت و با تأخیر پشت سر مردم به رأیگیری دوم آمدند.
ما اعتبار این را که برای شما تعیینتکلیف کنیم که کجا میباید استعفا بدهید نداریم. باید سر بر زمین بگذاریم و از خجلتِ نفهمیدن موقعیت بمیریم و بیش از این نقش وکیل جامعه را بازینکنیم. خلاصه حواستان باشد جوگیر خردهروشنفکران همیشهطلبکار نشوید.
شما پذیرفتهاید رئیس دولتی باشید که مثل دسترنج یک کشاورز «سهم امام» کلانی دارد. نیازی به پنهانکاری نیست. حکومت ایران یک شرکت سهامی است که یک نفر در هیأت مدیرهی آن سهم حداقل ۵۱درصدی دارد و هیچکاری بدون موافقتش قابلانجام نیست. اما صفبندیهای سیاسی در کشور ما در حال تغییر است؛ سر نظام به دیوار خوردهاست و باید فرض را این گرفت که پشیمان از پیمایش مسیر پیشین است.
واضح است اگر نظام چنان صلب شدهباشد که ترکهای درونی خود را نبیند و دائم نگران بیرون از حلقهی خود باشد و رهبر سد رئیسجمهوری باشد و بنبستآفرین برای او، چارهای جز ترک آن صندلی نخواهید داشت. اما فعلاً واقعبین باشید و به سمپاشها اعتنا نکنید، و گرنه شما را به استعفا بر سر مسائلی خواهند کشاند که نسبت آنها با مسائل بنیادین و فجایع ایران-بر-باد-دهی که در پیش است چون کف روی آب است و مطلوب منتظران فوت رهبر.
میشود عطف به تغییرات در شرف وقوع در کشور این را تبدیل به یک استراتژی کرد:
آنچه میباید بگیرید، امکان انجام قولهایی است که به مردم دادهاید: احترام به حقوق فردی و اجتماعی ایرانیان، تضمین حرکت در مسیر رعایت عدالت اجتماعی، تنظیم روابط خارجی بر مبنای مصلحت واقعی ملی. آنچه هم میدهید عبارتست از: پذیرش ساختار موجود حقوقی نظام و همراهی برای حفظ تعادل قدرتِ فعلاً مستقر در آن و مقابله با نیروهای متلاشیکنندهی درونیاش در رقابتشان بر سر کسب رهبری.
این معاملهای است که در زمان خاتمی با منطق «انجام اصلاحات کار حاکم است و اصلاحطلبان فقط میتوانند طالبش باشند» دنبالش بودیم و ممکن نشد: حکومت ترسید، به نیروهای واپسگرا تکیهی بیشتری کرد و حالا همانها دارند آمادهمیشوند حلوایش را بخورند. شاید فعلاً موقعیت دقیقا همین نباشد، اما در مسیر آن است و روز رویارویی با آن در نقطهی عطف نزدیک است. پس، انجام اصلاحات را بطلبید و خودتان جلودارش نشوید؛ به رهبر امکان بدهید خودش اهداف اصلاحی را پیشببرد! او نخواهد، هیچ نتوانیکرد! کاری که در دههی هفتاد از ما نیامد، جلب اعتماد بود؛ شما این اعتماد را اصل بگیر!
🆔@jameeno
در شرایط کنونی و پس از انبار شدن اشتباهات مهلک حکومت، هم به درایت و عقلسلیم در همراهی با یک انتقال نرم در موضوع رهبری نیاز است (هم نیاز رهبر و هم نیاز کشور) و همچنین منطق موقعیت خاص کنونی حکممیکند تعارضات مرسوم بین رهبر و رئیسجمهوری را که همه رؤسای جمهوری بهخاطر نقص حقوقی نظام قدرت در قانوناساسی دچارش بودهاند نداشتهباشید.
باید این موضوع را مدیریت کنید. بیواهمه و بیخوف از برچسبخوردن مدیریتش کنید. بگذارید ما خردهروشنفکرها به شما پشتکنیم. بگذارید مانند آن خودفیلسوفپندار کرمو که به خاتمی شاهسلطانحسین گفت شما را به تیغ جفای بلاهت سیاسی خود بنوازیم؛ اما رهبر کشور را پشتیبان خود نگه دارید! بگذارید بیبیسی موذی تشخیصدهد شما «نامزد بیت»اید (که در روز شنبهی بعد از دور اول انتخابات چنین گفت)، اما در وضعیت در حال شکلگیری که کهولت و عشق قدرت و رقابتِ آلوده به بلاهت در حال شکلدادن به آن در پیرامون هستهی مرکزی حکومتند در جای درست قرار بگیرید. این موضعی است که اصلاحطلبان هم به ناگزیر در آن خواهند ایستاد: «عبور کمکشتار ملت از گردنهی جابجایی قدرت».
این عبورِ کمهزینه نیازمند عقل دوستداران کشور است که خود سودای رهبر و پیشوا شدن ندارند و به گمان ما نقش اصلی تاریخی شما در این موقعیت با چگونگی فیصله این مسئله پیوند میخورد. از امروز در جناح مقابل استراتژی کندنِ کلک مقام بزرگ کشور تغییر میکند و به دوران خاتمی و روحانی برمیگردند: با شما دعوا راه میاندازند، پشت او پنهان میشوند و با او طرفتان میکنند (همان استراتژیِ «با دشمن شمارهی یک خودت، دشمن شمارهی دو را نابود کن تا بعد...») باید بازی آنها را بههمبزنید. راهحل دارد و اساس آن متحدشدن با رهبر و پذیرفتن منطقی روندی است که او درمورد جانشینی مدنظر دارد. شرط «دستِ باز» یک رئیسجمهوری در ایران کنونی برای اعمال تغییرات نجاتبخش، همین است. این یک شطرنج سیاسی است؛ پیچیده و بازی بزرگان! کنار گودیها اهمیت تاریخی آن را درک نمیکنند.
معنای این موقعیت، راهافتادن سیل شماتت از سوی دانا-نمایان است که شما را با هزار اتهام خواهند نواخت. یادتان نرود گندههای ما اصلاحطلبها از تشخیص موقعیت بازماندند و تا شب رأیگیریِ دور دوم گیجزدند. روشنفکران مرجعِ درسخوانده و پا-به-سن-گذاشته درنهایت و با تأخیر پشت سر مردم به رأیگیری دوم آمدند.
ما اعتبار این را که برای شما تعیینتکلیف کنیم که کجا میباید استعفا بدهید نداریم. باید سر بر زمین بگذاریم و از خجلتِ نفهمیدن موقعیت بمیریم و بیش از این نقش وکیل جامعه را بازینکنیم. خلاصه حواستان باشد جوگیر خردهروشنفکران همیشهطلبکار نشوید.
شما پذیرفتهاید رئیس دولتی باشید که مثل دسترنج یک کشاورز «سهم امام» کلانی دارد. نیازی به پنهانکاری نیست. حکومت ایران یک شرکت سهامی است که یک نفر در هیأت مدیرهی آن سهم حداقل ۵۱درصدی دارد و هیچکاری بدون موافقتش قابلانجام نیست. اما صفبندیهای سیاسی در کشور ما در حال تغییر است؛ سر نظام به دیوار خوردهاست و باید فرض را این گرفت که پشیمان از پیمایش مسیر پیشین است.
واضح است اگر نظام چنان صلب شدهباشد که ترکهای درونی خود را نبیند و دائم نگران بیرون از حلقهی خود باشد و رهبر سد رئیسجمهوری باشد و بنبستآفرین برای او، چارهای جز ترک آن صندلی نخواهید داشت. اما فعلاً واقعبین باشید و به سمپاشها اعتنا نکنید، و گرنه شما را به استعفا بر سر مسائلی خواهند کشاند که نسبت آنها با مسائل بنیادین و فجایع ایران-بر-باد-دهی که در پیش است چون کف روی آب است و مطلوب منتظران فوت رهبر.
میشود عطف به تغییرات در شرف وقوع در کشور این را تبدیل به یک استراتژی کرد:
آنچه میباید بگیرید، امکان انجام قولهایی است که به مردم دادهاید: احترام به حقوق فردی و اجتماعی ایرانیان، تضمین حرکت در مسیر رعایت عدالت اجتماعی، تنظیم روابط خارجی بر مبنای مصلحت واقعی ملی. آنچه هم میدهید عبارتست از: پذیرش ساختار موجود حقوقی نظام و همراهی برای حفظ تعادل قدرتِ فعلاً مستقر در آن و مقابله با نیروهای متلاشیکنندهی درونیاش در رقابتشان بر سر کسب رهبری.
این معاملهای است که در زمان خاتمی با منطق «انجام اصلاحات کار حاکم است و اصلاحطلبان فقط میتوانند طالبش باشند» دنبالش بودیم و ممکن نشد: حکومت ترسید، به نیروهای واپسگرا تکیهی بیشتری کرد و حالا همانها دارند آمادهمیشوند حلوایش را بخورند. شاید فعلاً موقعیت دقیقا همین نباشد، اما در مسیر آن است و روز رویارویی با آن در نقطهی عطف نزدیک است. پس، انجام اصلاحات را بطلبید و خودتان جلودارش نشوید؛ به رهبر امکان بدهید خودش اهداف اصلاحی را پیشببرد! او نخواهد، هیچ نتوانیکرد! کاری که در دههی هفتاد از ما نیامد، جلب اعتماد بود؛ شما این اعتماد را اصل بگیر!
🆔@jameeno
👍30😭1
بیانیه_انجمن_اقتصاد_ایران_در_خصوص_انتخابات_ریاست_جمهوری_چهاردهم.pdf
406.5 KB
📌 بیانیه تبیینی انجمن اقتصاد ایران در مورد چالشهای اساسی اقتصاد ایران، علل، ریشهها و راهحلها برای رفع موانع توسعه کشور در سه سطح تصمیمگیری
🆔@jameeno
🆔@jameeno
👍2
#الف
🏷️ پزشکیان، آخرین سنگر
🖊️ شورای سردبیری:
یکم: انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم با شگفتیها و غافلگیریهای پر تعدادی همراه بود اما بیتردید تحریمیها (۶۰ درصد، دور اول و ۵۰/۲ درصد، دور دوم)، «ابرپدیده» غیرقابل انکار انتخابات بودند که اغلب بهدلایلی قابل درک و احترامبرانگیز تصمیم گرفتند غایبان روزهای رایگیری باشند. شنیدن صدای این معترضان و قهرکردگان، وظیفه هر حاکمیت دوراندیش و قوای سهگانه است. زیرا طبق تجارب متعدد جهانی، بیاعتنایی به مطالبات چنین اکثریتی و همزمان، تصور دستیابی به آشتی ملی یا توسعهمحور، ناممکن و همچون پیریزی خانهای روی آب است.
بویژه آنکه، پیام رایدهندگان به پزشکیان هم مطالبه «تغییر» است و اگر از این زاویه، آرای ۲۶ و ۳۲ درصد واجدین شرایط رای به نامزد اصلاحطلب را به آمار تحریمیها، اضافه کنیم، آنگاه ارقام تکاندهندهای از وزن نامتوازن دو کفه «اکثریت ناراضیها» و «اقلیت راضیها» در ترازوی ایرانزمین بهدست میآید که هیچ عقل سلیمی، جرات نادیده گرفتن آن را به خود نمیدهد.
دوم: ریشه این نارضایتیهای گسترده و ارسال پیام قدرتمند ضرورت تغییر وضع موجود، کاملا، عیان و بینیاز از رمزگشایی است. ابربحرانهایی مانند اثرات محرب مدیریت ناکارآمد دولت سیزدهم، تورم و گرانیهای طاقتفرسا و فزاینده، گره کور تامین معیشت برای مردم، آسیبپذیری شدید اقتصاد ایران در قبال ادامه حیات نباتی برجام، پیروزی احتمالی ترامپ و افزایش فشار به جمهوری اسلامی، نادیده گرفتن حقوق مردم از سوی حاکمیت در حوزههایی مانند حجاب اجباری، توهین و تحقیر ملت از سوی حاکمان، ناامید مطلق عمومی نسبت به آینده، جهش فرار مغزهای ... کاسه صبر مردم را لبریز و حس «خانه از پایبست ویران است» را نزد آنان برانگیخته و به باور غالب در جامعه تبدیل شده است.
سوم: در چنین فضای پر تنشی، شاهد متوقف کردن قطار پر شتاب «حاکمیت یکدست»، تایید صلاحیت یکی از سه نامزدهای اختصاصی اصلاحطلبان، خوانش کمشبهه آرای صندوقها و سرانجام، اعلام رسمی پیروزی پزشکیان اصلاحطلب، از سوی حاکمیت بودیم. اما معنای این انعطافهای غافلگیرکننده چیست؟
اگر نرمش دور از انتظار حاکمیت، صرفا «تاکتیکی» و متکی بر این پیشفرض باشد که با تسهیل ورود نامزد رقیب به پاستور و بازگشایی روزنههای امید، از آتش خشم مردم و سرعت تحولات ناخوشایند کاسته خواهد شد، آنگاه، جامعه نباید چشمبهراه تحولی جدی باشد. زیرا تجارب مشابه انتخابات ریاستجمهوری در سالهای ۷۶ و ۹۲ گویای این واقعیت است که خروجی تکراری این تاکتیک، ضرب سکه دستاوردها به نام حاکمیت، نوشتن تمام بحرانها و کاستیها در صورتحساب رییسجمهور غیراصولگرا و نشاندن او روی صندلی داغ پاسخگویی به اعتراضات مردم و تبدیل دولت به سپر بالای حاکمیتی است که علت اغلب بحرانها زیر سر ریلگذاریها و سنگاندازیهای آشکار و نهان خود او و طرفداران تندرو اوست. یافتههای پیشینی این تجربه، اثبات میکند دولتهای درگیر هر چند روز یک بحران، هرگز نتوانستهاند بحرانهای اساسی جامعه و نظام را حل کنند و پس از چند ماه امیدآفرینی اجتماعی، دچار سراشیبی کاهش مقبولیت شده و نهایتا، کشور را در وضعیتی بحرانیتر، تحویل رییس جمهور بعدی دادهاند.
اگر تغییر ریل انتخاباتی حاکمیت، نه تحولی منفرد، بلکه قطعهای از پازل تندادن به تغییرات بنیادین برای پاسخگویی به بخشی از مطالبات اصلی اکثریت معترض مردم باشد، انتقال قدرت قوه مجریه از اصولگرایان به رقیب اصلاحطلب، اقدامی لازم اما ناکافی خواهد بود زیرا موفقیت حاکمیت در مهار نسبی یا جدی ابربحرانهای گوناگون کنونی و جلب رضایت اکثریت ناراضی، در گرو موفقیت کابینه پزشکیان است و پیششرط پیشبرد اهداف و برنامههای دولت چهاردهم؛ همسویی و یا حداقل، توقف مانعتراشیهای متعدد نهادهای رسمی مانند قوای مقننه و قضاییه و رفع پارازیت نیروهای نظامی / امنیتی و نیز اراده حاکمیت برای کنترل و به مرخصی فرستادن نهادهای غیررسمی قدرت، همانند محفلهای تندروها، گروههای فشار خیابانی، کنترل رسانههای تندرو اصولگرا و ... است.
به بیان عریان، اگر حاکمیت از تاکتیک اکتفا به آراستن «نقش ایوان» عبور کرده و استراتژی پیشگیری از آوار شدن «بنای ویران» را به مصلحت جایگزین کرده، باید الزامات این گزینش را بپذیرد و ضمن فراخ کردن میدان عمل دولت، بیش و پیش از همه، تندروها را وادار یا مجاب کند که برخلاف سابق، دوران «بزن در رو»ّ پایان یافته و آنان مجاز نیستند با اقدامات غیرقانونی و شبهقانونی، دولت اکثریت را قربانی سنگاندازیهای خود کنند و باید رویه سوراخ کردن زورق آسیبدیده ملت ایران در اقیانوس پرتلاطم داخلی و جهانی را متوقف کنند. درواقع، از این منظر، پزشکیان، «آخرین سنگر» حاکمیت است و نباید از پشت با رگبار حمله تندروها زمینگیر شود.
🏷️ پزشکیان، آخرین سنگر
🖊️ شورای سردبیری:
یکم: انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم با شگفتیها و غافلگیریهای پر تعدادی همراه بود اما بیتردید تحریمیها (۶۰ درصد، دور اول و ۵۰/۲ درصد، دور دوم)، «ابرپدیده» غیرقابل انکار انتخابات بودند که اغلب بهدلایلی قابل درک و احترامبرانگیز تصمیم گرفتند غایبان روزهای رایگیری باشند. شنیدن صدای این معترضان و قهرکردگان، وظیفه هر حاکمیت دوراندیش و قوای سهگانه است. زیرا طبق تجارب متعدد جهانی، بیاعتنایی به مطالبات چنین اکثریتی و همزمان، تصور دستیابی به آشتی ملی یا توسعهمحور، ناممکن و همچون پیریزی خانهای روی آب است.
بویژه آنکه، پیام رایدهندگان به پزشکیان هم مطالبه «تغییر» است و اگر از این زاویه، آرای ۲۶ و ۳۲ درصد واجدین شرایط رای به نامزد اصلاحطلب را به آمار تحریمیها، اضافه کنیم، آنگاه ارقام تکاندهندهای از وزن نامتوازن دو کفه «اکثریت ناراضیها» و «اقلیت راضیها» در ترازوی ایرانزمین بهدست میآید که هیچ عقل سلیمی، جرات نادیده گرفتن آن را به خود نمیدهد.
دوم: ریشه این نارضایتیهای گسترده و ارسال پیام قدرتمند ضرورت تغییر وضع موجود، کاملا، عیان و بینیاز از رمزگشایی است. ابربحرانهایی مانند اثرات محرب مدیریت ناکارآمد دولت سیزدهم، تورم و گرانیهای طاقتفرسا و فزاینده، گره کور تامین معیشت برای مردم، آسیبپذیری شدید اقتصاد ایران در قبال ادامه حیات نباتی برجام، پیروزی احتمالی ترامپ و افزایش فشار به جمهوری اسلامی، نادیده گرفتن حقوق مردم از سوی حاکمیت در حوزههایی مانند حجاب اجباری، توهین و تحقیر ملت از سوی حاکمان، ناامید مطلق عمومی نسبت به آینده، جهش فرار مغزهای ... کاسه صبر مردم را لبریز و حس «خانه از پایبست ویران است» را نزد آنان برانگیخته و به باور غالب در جامعه تبدیل شده است.
سوم: در چنین فضای پر تنشی، شاهد متوقف کردن قطار پر شتاب «حاکمیت یکدست»، تایید صلاحیت یکی از سه نامزدهای اختصاصی اصلاحطلبان، خوانش کمشبهه آرای صندوقها و سرانجام، اعلام رسمی پیروزی پزشکیان اصلاحطلب، از سوی حاکمیت بودیم. اما معنای این انعطافهای غافلگیرکننده چیست؟
اگر نرمش دور از انتظار حاکمیت، صرفا «تاکتیکی» و متکی بر این پیشفرض باشد که با تسهیل ورود نامزد رقیب به پاستور و بازگشایی روزنههای امید، از آتش خشم مردم و سرعت تحولات ناخوشایند کاسته خواهد شد، آنگاه، جامعه نباید چشمبهراه تحولی جدی باشد. زیرا تجارب مشابه انتخابات ریاستجمهوری در سالهای ۷۶ و ۹۲ گویای این واقعیت است که خروجی تکراری این تاکتیک، ضرب سکه دستاوردها به نام حاکمیت، نوشتن تمام بحرانها و کاستیها در صورتحساب رییسجمهور غیراصولگرا و نشاندن او روی صندلی داغ پاسخگویی به اعتراضات مردم و تبدیل دولت به سپر بالای حاکمیتی است که علت اغلب بحرانها زیر سر ریلگذاریها و سنگاندازیهای آشکار و نهان خود او و طرفداران تندرو اوست. یافتههای پیشینی این تجربه، اثبات میکند دولتهای درگیر هر چند روز یک بحران، هرگز نتوانستهاند بحرانهای اساسی جامعه و نظام را حل کنند و پس از چند ماه امیدآفرینی اجتماعی، دچار سراشیبی کاهش مقبولیت شده و نهایتا، کشور را در وضعیتی بحرانیتر، تحویل رییس جمهور بعدی دادهاند.
اگر تغییر ریل انتخاباتی حاکمیت، نه تحولی منفرد، بلکه قطعهای از پازل تندادن به تغییرات بنیادین برای پاسخگویی به بخشی از مطالبات اصلی اکثریت معترض مردم باشد، انتقال قدرت قوه مجریه از اصولگرایان به رقیب اصلاحطلب، اقدامی لازم اما ناکافی خواهد بود زیرا موفقیت حاکمیت در مهار نسبی یا جدی ابربحرانهای گوناگون کنونی و جلب رضایت اکثریت ناراضی، در گرو موفقیت کابینه پزشکیان است و پیششرط پیشبرد اهداف و برنامههای دولت چهاردهم؛ همسویی و یا حداقل، توقف مانعتراشیهای متعدد نهادهای رسمی مانند قوای مقننه و قضاییه و رفع پارازیت نیروهای نظامی / امنیتی و نیز اراده حاکمیت برای کنترل و به مرخصی فرستادن نهادهای غیررسمی قدرت، همانند محفلهای تندروها، گروههای فشار خیابانی، کنترل رسانههای تندرو اصولگرا و ... است.
به بیان عریان، اگر حاکمیت از تاکتیک اکتفا به آراستن «نقش ایوان» عبور کرده و استراتژی پیشگیری از آوار شدن «بنای ویران» را به مصلحت جایگزین کرده، باید الزامات این گزینش را بپذیرد و ضمن فراخ کردن میدان عمل دولت، بیش و پیش از همه، تندروها را وادار یا مجاب کند که برخلاف سابق، دوران «بزن در رو»ّ پایان یافته و آنان مجاز نیستند با اقدامات غیرقانونی و شبهقانونی، دولت اکثریت را قربانی سنگاندازیهای خود کنند و باید رویه سوراخ کردن زورق آسیبدیده ملت ایران در اقیانوس پرتلاطم داخلی و جهانی را متوقف کنند. درواقع، از این منظر، پزشکیان، «آخرین سنگر» حاکمیت است و نباید از پشت با رگبار حمله تندروها زمینگیر شود.
👍15👎3
چهارم: همه کارشناسان مستقل و دلبسته به ایران، هشدار میدهند «انباشتگی ابربحرانها» در وضعیت کنونی به مرز انفجار نزدیک شده است. بنابراین، اگر سپردن سکان ریاست جمهوری بر مبنای «تاکتیک» بوده، حاکمیت، برخلاف انتخابات سالهای ۷۶ و ۹۲ نمیتواند امید به «خرید زمان» داشته باشد و اگر بر پایه رویکردی «استراتژیک» انتخابشده، تاخیر در رعایت جدی الزامات عملی آن، ممکن است، مجال مناسب برای تلاش حاکمان برای کاهش شکاف با مردم و کاهش ابربحرانها را سلب کند.
روند تحولات ماههای آینده، بویژه پس از آغاز رسمی کار دولت پزشکیان، امکان مناسبی برای عیارسنجی واقعبینانه «تاکتیکی» یا «استراتژی» بودن نگرش حاکمیت به منتخب مردم ناراضی و تحریمکنندگان معترض همسو با او را فراهم خواهد کرد.
🆔@jameeno
روند تحولات ماههای آینده، بویژه پس از آغاز رسمی کار دولت پزشکیان، امکان مناسبی برای عیارسنجی واقعبینانه «تاکتیکی» یا «استراتژی» بودن نگرش حاکمیت به منتخب مردم ناراضی و تحریمکنندگان معترض همسو با او را فراهم خواهد کرد.
🆔@jameeno
👍17👎1
🏷️ گلی ترقی، فرخنده حاجیزاده و هفتاد سالگی «فرانکلین» در «تجربه» تابستانی
.
شمارهی سی و یکم دورهی جدید مجلهی «تجربه» با صفحاتی دربارهی گلی ترقی، مهاجرت و جایگاه او در داستاننویسی معاصر، پروندهی ویژهی هفتاد سالگی فرخنده حاجیزاده و پروندهای در پاسداشت خدمات موسسهی انتشارات فرانکلین منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
.
چهرهی ماه: پروندهای به احترام هفتاد سالگی فرخنده حاجیزاده با آثار و گفتاری از منیرو روانی پور، کامران فانی، سید علی صالحی، امین فقیری، مسعود بهنود، علی بابا چاهی، اسدالله امرایی، رویا تفتی و ناهید کبیری به همراه زندگینامهی خودنوشت فرخنده حاجیزاده با عنوان اصلی «به قاعدهی قبلهی هیچکس نمیخوابم».
.
ادبیات: صفحاتی دربارهی گلی ترقی، مهاجرت و جایگاه او در داستاننویسی معاصر با آثار و گفتاری از جمال میرصادقی، مشیت علایی، حسن میرعابدینی، طلا نژادحسن، امین فقیری، ساناز اقتصادینیا، نسیم قدیری، زهرا نادری، مریم طباطباییها، شبنم حاتمپور و بیتا ناصر و یادداشت سردبیر دربارهی اقامت گلی ترقی در خانه سالمندان پاریس.
.
کتابخانه: گفتوگو با محمد حسن سمسار دربارهی کتابخانهی ایرانی/ گفتوگو با همکاران کتابخانهی باغملک/ گفتوگو با احمد راسخی لنگرودی دربارهی کتاب «کافههای روشنفکری»/ گفتوگو با سپیده نیکرو شاعر و نویسندهی کودک و نوجوان/ معرفی پادکستها و کتابفروشیهای مهمِ ایران و کتابخانههای مهم جهان / نقد اسطورهای رمان «زاهو» نوشتهی یوسف علیخانی/ نقد و بررسی کتابهای روز فلسفه، جامعهشناسی و...
.
تئاتر وسینما: جستوجویی در حاشیهی امروز تئاتر به همراه گفتوگو با حامد اصغرزاده و مهدی مشهور دربارهی اجراهای مکانمحور و آلترنایتو با محوریت رویداد کات آپ3 / نگاهی به وضعیت تأتر در موقعیت اضطرار به قلم احسان زیور عالم/ یادداشتی از آناهیتا ایزدی دربارهی ضرورت نقد مستقل و آکادمیک در تئاتر/ جستاری از شیرین کاظمیان دربارهی ناایدهها و نااجراها/ نگاهی به سریال افعی تهران با آثاری از مازیار معاونی و امیر ابراهیم جلالیان/ یادداشتی از لوکا باندیرالی دربارهی فیلم «شهر سوخته» اثر ناصر پویش/ نقد همایون امامی دربارهی فیلم «خاطرات انقلاب بهمن، عاشق لیلا» اثر فرحناز شریفی/ تأملی بر فیلم «تلماسه» ساختهی دنی ویلنوو.
.
معماری: گفتوگویی دربارهی ازدواج دو سرمایه: سرمایهی طراح و سرمایهی کارفرما به قلم محمدرضا حائری مازندرانی/ ساختوسازهای معاصر به قلم امیررضا پوررضایی/شاعرانگی معماری گیلان به قلم ترانه یلدا/ بهمن پاکنیا به قلم آرش طبیب زاده/ نگاهی به کاخ شهرستانک ناصرالدین شاه به قلم محدثه میر دریکوند.
.
تجسمی: مهدی سحابی در میانهی ادبیات، روزنامهنگاری، عکاسی و نقاشی با آثار و گفتاری از سعادت افزود، افسانه جوادپور، مژده طباطبایی، شکیبا پرورش و سهراب احمدی/ صفحههایی دربارهی نگاه و آثار کوروش بیگپور هنرمند مقیم امریکا همراه با گفتوگوی حسین گنجی با او و یادداشتهایی از هرانت پاپازیان، بهاره فریسآبادی، پدرام خسرو نژاد و الهام گردی/ جستاری دربارهی نمایشگاه جاندار آنیتا هاشمی مقدم به قلم رامین سعیدیان/ نقدی بر تقویم منتشر شده از نسرین لاریجانی به قلم عسل شیروانیان و امیرحسین رضایی.
.
مطالعات ایرانی: صفحاتی در پاسداشت دو دهه خدمات موسسه انتشارات فرانکلین در هفتادمین سالروز تأسیس با آثار و گفتاری از فتحالله مجتبایی، گلی امامی، مهدخت صنعتی زاده، شهناز سرلتی، نورالله مرادی، معراج قنبری، مهدی نوروز بههمراه گفتوگوی ماهرخ ابراهیم پور با علی صلح جو و گفتو گوی حمیدرضا محمدی با علی صدر/ گفتوگو با سیروس باور معمار پیشکسوت با یادداشتی از فرناز خندان در تحلیل آثار او/ گفتوگوی رحیم بنیاسد آزاد با علیرضا هاشمی نژاد خوشنویس و پژوهشگر دربارهی فضای حاکم بر خوشنویسی امروز ایران/ خاطرهبازی با رفسنجان به قلم صدف سرداری/ زبان جنسیت به قلم نیما خرمروز/ وارثان زعفران و نمک به قلم علی اتحاد.
.
عمق میدان: نگاهی به «لی میلر» و آثارش به قلم کاوه کرمی.
.
به همراه یادداشتی از رضا خاکینژاد دربارهی پیشینهی پاورقینویسی در مطبوعات ایران/ یادداشتی از علیاکبر شکارچی دربارهی نصرتالله مسلمیان و آثار و گفتاری از فرشین کاظمینیا، شیوا شکوری، مهدی استعدادی شاد و تایپوشهر به نگاه و قلمِ مرتضا آکوچکیان.
.
مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد. سما بابایی هم دبیر تحریریهی «تجربه» است. عکس جلد از عباس کوثری است. ناشر تجربه، «فرهنگان» است.
🆔@jameeno
.
شمارهی سی و یکم دورهی جدید مجلهی «تجربه» با صفحاتی دربارهی گلی ترقی، مهاجرت و جایگاه او در داستاننویسی معاصر، پروندهی ویژهی هفتاد سالگی فرخنده حاجیزاده و پروندهای در پاسداشت خدمات موسسهی انتشارات فرانکلین منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
.
چهرهی ماه: پروندهای به احترام هفتاد سالگی فرخنده حاجیزاده با آثار و گفتاری از منیرو روانی پور، کامران فانی، سید علی صالحی، امین فقیری، مسعود بهنود، علی بابا چاهی، اسدالله امرایی، رویا تفتی و ناهید کبیری به همراه زندگینامهی خودنوشت فرخنده حاجیزاده با عنوان اصلی «به قاعدهی قبلهی هیچکس نمیخوابم».
.
ادبیات: صفحاتی دربارهی گلی ترقی، مهاجرت و جایگاه او در داستاننویسی معاصر با آثار و گفتاری از جمال میرصادقی، مشیت علایی، حسن میرعابدینی، طلا نژادحسن، امین فقیری، ساناز اقتصادینیا، نسیم قدیری، زهرا نادری، مریم طباطباییها، شبنم حاتمپور و بیتا ناصر و یادداشت سردبیر دربارهی اقامت گلی ترقی در خانه سالمندان پاریس.
.
کتابخانه: گفتوگو با محمد حسن سمسار دربارهی کتابخانهی ایرانی/ گفتوگو با همکاران کتابخانهی باغملک/ گفتوگو با احمد راسخی لنگرودی دربارهی کتاب «کافههای روشنفکری»/ گفتوگو با سپیده نیکرو شاعر و نویسندهی کودک و نوجوان/ معرفی پادکستها و کتابفروشیهای مهمِ ایران و کتابخانههای مهم جهان / نقد اسطورهای رمان «زاهو» نوشتهی یوسف علیخانی/ نقد و بررسی کتابهای روز فلسفه، جامعهشناسی و...
.
تئاتر وسینما: جستوجویی در حاشیهی امروز تئاتر به همراه گفتوگو با حامد اصغرزاده و مهدی مشهور دربارهی اجراهای مکانمحور و آلترنایتو با محوریت رویداد کات آپ3 / نگاهی به وضعیت تأتر در موقعیت اضطرار به قلم احسان زیور عالم/ یادداشتی از آناهیتا ایزدی دربارهی ضرورت نقد مستقل و آکادمیک در تئاتر/ جستاری از شیرین کاظمیان دربارهی ناایدهها و نااجراها/ نگاهی به سریال افعی تهران با آثاری از مازیار معاونی و امیر ابراهیم جلالیان/ یادداشتی از لوکا باندیرالی دربارهی فیلم «شهر سوخته» اثر ناصر پویش/ نقد همایون امامی دربارهی فیلم «خاطرات انقلاب بهمن، عاشق لیلا» اثر فرحناز شریفی/ تأملی بر فیلم «تلماسه» ساختهی دنی ویلنوو.
.
معماری: گفتوگویی دربارهی ازدواج دو سرمایه: سرمایهی طراح و سرمایهی کارفرما به قلم محمدرضا حائری مازندرانی/ ساختوسازهای معاصر به قلم امیررضا پوررضایی/شاعرانگی معماری گیلان به قلم ترانه یلدا/ بهمن پاکنیا به قلم آرش طبیب زاده/ نگاهی به کاخ شهرستانک ناصرالدین شاه به قلم محدثه میر دریکوند.
.
تجسمی: مهدی سحابی در میانهی ادبیات، روزنامهنگاری، عکاسی و نقاشی با آثار و گفتاری از سعادت افزود، افسانه جوادپور، مژده طباطبایی، شکیبا پرورش و سهراب احمدی/ صفحههایی دربارهی نگاه و آثار کوروش بیگپور هنرمند مقیم امریکا همراه با گفتوگوی حسین گنجی با او و یادداشتهایی از هرانت پاپازیان، بهاره فریسآبادی، پدرام خسرو نژاد و الهام گردی/ جستاری دربارهی نمایشگاه جاندار آنیتا هاشمی مقدم به قلم رامین سعیدیان/ نقدی بر تقویم منتشر شده از نسرین لاریجانی به قلم عسل شیروانیان و امیرحسین رضایی.
.
مطالعات ایرانی: صفحاتی در پاسداشت دو دهه خدمات موسسه انتشارات فرانکلین در هفتادمین سالروز تأسیس با آثار و گفتاری از فتحالله مجتبایی، گلی امامی، مهدخت صنعتی زاده، شهناز سرلتی، نورالله مرادی، معراج قنبری، مهدی نوروز بههمراه گفتوگوی ماهرخ ابراهیم پور با علی صلح جو و گفتو گوی حمیدرضا محمدی با علی صدر/ گفتوگو با سیروس باور معمار پیشکسوت با یادداشتی از فرناز خندان در تحلیل آثار او/ گفتوگوی رحیم بنیاسد آزاد با علیرضا هاشمی نژاد خوشنویس و پژوهشگر دربارهی فضای حاکم بر خوشنویسی امروز ایران/ خاطرهبازی با رفسنجان به قلم صدف سرداری/ زبان جنسیت به قلم نیما خرمروز/ وارثان زعفران و نمک به قلم علی اتحاد.
.
عمق میدان: نگاهی به «لی میلر» و آثارش به قلم کاوه کرمی.
.
به همراه یادداشتی از رضا خاکینژاد دربارهی پیشینهی پاورقینویسی در مطبوعات ایران/ یادداشتی از علیاکبر شکارچی دربارهی نصرتالله مسلمیان و آثار و گفتاری از فرشین کاظمینیا، شیوا شکوری، مهدی استعدادی شاد و تایپوشهر به نگاه و قلمِ مرتضا آکوچکیان.
.
مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد. سما بابایی هم دبیر تحریریهی «تجربه» است. عکس جلد از عباس کوثری است. ناشر تجربه، «فرهنگان» است.
🆔@jameeno
❤5👍3
#الف
🏷️ پزشکیان، حکومت، و "فتنه" بعدی !
🖊️ شورای سردبیری:
"...در جایی از صحبتهاتون در مورد جانشینی اشارهای کردید، آیا در حال حاضر که اینهمه مسائل مختلف در کشور برای طرح و صحبت در موردشان است از جمله مسئله معیشت، گرانی، تورم، سرکوب و غیره طرح چنین چیزی چه معنی دارد، آیا کمی بیراهه نرفتهاید؟.... راستش من خیلی سردر نیاوردم و برایم قابل درک نیست...کمی بیشتر در مورد چنین ضرورتی توضیح بدید..."
این خلاصهای است از پرسش یکی از همراهان که قول داده بودیم پاسخ مشروح بدهیم. و امروز اطاعت میکنیم.
راستش برای ماهم حرف زدن در این مورد مشکل است و علت آن برمیگردد به ماهیت موضوع که جنگ بر سر قدرت، یعنی عنصر بنیادین سیاست است و نه مثلا یک مشکل اقتصادی. ابعاد این مساله، آشکارا پیش روی ما نیست و لابلای پردههای قدرت پنهان ، اما اکنون باید درباره آن حرف بزنیم ، بویژه وقتی شخصی که فکر میکنیم ممکن است بتواند آلام مردم ما را کاهش دهد در مقام ریاست جمهوری قرار گرفته است.
ماهیت، وضعیت، حالت، و سازوکار نظام مستقر کنونی در مرحله تکوین یافته تری نسبت به گذشته است. زمانی در یک شب رئیس جمهور و نخست وزیر و مقامات ارشد دیگر کشته میشدند و یا حدود صدنفر از نیروهای اصلی نظام در یک انفجار از بین می رفتند و آقای خمینی میگفت این کشتهها ما را قوی میکند و در عرض هفتهای جانشین کشته شدگان مستقر میشد و امور به حالت عادی برمیگشت. وقتی آقای خمینی درگذشت، امکان تعیین تکلیف بعد از او در نیمروزی ممکن بود. علتش، انقلابی بودن موقعیت و قدسیت سیستم بود که همه چیزش را به مصلحت خداوند و خواست او مرتبط میکرد و جامعه کاملا یکپارچه و متحدی هم داشت. اکنون اوضاع متفاوت است؛ نظام دیگر کمتر ادعای قدسیت دارد و به یک سیستم عرفی نزدیک شده است که رقابت درونی بر سر قدرت و حتی نوع سبعانهاش در آن پذیرفته شده است. هیچ کسی نمیتواند ادعا کند از امام زمان وکالت دارد و یا خواب دیده که امام حسین خرقه بر دوشش میافکند. این طور حرفها با مصباح یزدی مرد و بقایای آن اصلا مقبول جامعه نیست. ما حالا یک جامعه عرفی هستیم که دین و نماز و روزهمان سرجای خودش هست،و رفتار و اخلاق و لباس پوشیدن و عرق خوردن هرکس هم به خودش مربوط است و عقل عمومی، خلاف این رویه را با رفتار خود و با رای خودبارها پس زده است. نتیجه آنکه نسبتمان باقدرت سیاسی هم کاملا عرفی شده است.؛ یعنی آنکه بر سریر قدرت است ، کسی هست مثل ما و نیابتی از عالم قدسی ندارد، پس میتوان او را کنار زد و جایش نشست و یا امکانش را در تعیین نفر بعد از خودش از او گرفت. در حال حاضر در کشور ما چنین وضعی حاکم است و این فرض هم حاضر، که جای آقای خامنهای را هر روحانی محتملی میتواند بگیرد . دیگر برای تعیین ولی فقیه "کشفی " که مصباح میگفت در کار نیست و رقابت و زور و ساخت وپاخت علما با یکدیگر و قوه مسلحه است که حاکم بعدی را تعیین میکند. شدهایم مثل جاهای دیگر دنیا که بین عوامل موثر بر انتخاب افراد به ریاست، نه فره ایزدی نقش دارد، نه میل امام زمان و نه نصب الهی! معنای این وضعیت آن است که بر سر کسب قدرت مطلقه موجود در قانون اساسی، هر یک از اشخاص روحانی میتواند مدعی جدی باشد، و البته این اشخاص فراوانند؛ همراه با پول و دارودسته و هیات و البته هواداران دارای قابلیت تسلیح.
در دوران قدیم، درچنین شرایطی، تنها راه حاکم برای جلوگیری از بروز وضعیت ناخوشایند، زدن گردن مدعیان بود. در دوران ما این کار با حذف مدعیان از صحنه سیاست رخ میدهد: افراد مشکوک به مدعی بودن را با نهادهای قانونی موثر بر جانشینی حذف یا دور میکنند، (لاریجانیها از خبرگان و ریاست جمهوری)؛ اشخاص حیلت ساز و آبزیرکاه( مثل روحانی) هم نه تنها از پیکرههای تصمیم ساز، بلکه از نهادهای درجه دو دور میشوند.این شانس هم میتواند وجود داشته باشد که آدمهایی که دور کردنشان از عرصه سیاست تاثیرشان را در پیچهای تاریخی کاهش نمیدهد اتفاقی سکته کنند یا غرق شوند.
اما هر مدعی که میرود، مدعی دیگری سر بر میدارد و جوهره نظام ماهم همان کیفیت نظامهای استبدادی را دارد که درظاهر بسیار آرامند و ارادتها برقرار، اما هنگامی که نقطه تغییر و تعویض حاکم فرا میرسد، مدعیان سربر میدارند و روند حذف به بخش فوقالعاده خشن خود میرسد. این چیزی است که رخ دادنش برای هر کشوری سبب نگرانی شدید ناظران دلسوز است و باید از وقوع ان گریخت. برای حکومتهای مستقر، چاره کار در چنین موقعیتی پدید آوردن پلی بر روی رودخانه جدا کننده حال کشور از آینده آن به گونهای است که به باز تنظیم توزیع نیروهای دخیل در قدرت و تعادل سیاسی برسد ، بدون آنکه دستگاه قدرت منهدم و یا ناقص شود.
🏷️ پزشکیان، حکومت، و "فتنه" بعدی !
🖊️ شورای سردبیری:
"...در جایی از صحبتهاتون در مورد جانشینی اشارهای کردید، آیا در حال حاضر که اینهمه مسائل مختلف در کشور برای طرح و صحبت در موردشان است از جمله مسئله معیشت، گرانی، تورم، سرکوب و غیره طرح چنین چیزی چه معنی دارد، آیا کمی بیراهه نرفتهاید؟.... راستش من خیلی سردر نیاوردم و برایم قابل درک نیست...کمی بیشتر در مورد چنین ضرورتی توضیح بدید..."
این خلاصهای است از پرسش یکی از همراهان که قول داده بودیم پاسخ مشروح بدهیم. و امروز اطاعت میکنیم.
راستش برای ماهم حرف زدن در این مورد مشکل است و علت آن برمیگردد به ماهیت موضوع که جنگ بر سر قدرت، یعنی عنصر بنیادین سیاست است و نه مثلا یک مشکل اقتصادی. ابعاد این مساله، آشکارا پیش روی ما نیست و لابلای پردههای قدرت پنهان ، اما اکنون باید درباره آن حرف بزنیم ، بویژه وقتی شخصی که فکر میکنیم ممکن است بتواند آلام مردم ما را کاهش دهد در مقام ریاست جمهوری قرار گرفته است.
ماهیت، وضعیت، حالت، و سازوکار نظام مستقر کنونی در مرحله تکوین یافته تری نسبت به گذشته است. زمانی در یک شب رئیس جمهور و نخست وزیر و مقامات ارشد دیگر کشته میشدند و یا حدود صدنفر از نیروهای اصلی نظام در یک انفجار از بین می رفتند و آقای خمینی میگفت این کشتهها ما را قوی میکند و در عرض هفتهای جانشین کشته شدگان مستقر میشد و امور به حالت عادی برمیگشت. وقتی آقای خمینی درگذشت، امکان تعیین تکلیف بعد از او در نیمروزی ممکن بود. علتش، انقلابی بودن موقعیت و قدسیت سیستم بود که همه چیزش را به مصلحت خداوند و خواست او مرتبط میکرد و جامعه کاملا یکپارچه و متحدی هم داشت. اکنون اوضاع متفاوت است؛ نظام دیگر کمتر ادعای قدسیت دارد و به یک سیستم عرفی نزدیک شده است که رقابت درونی بر سر قدرت و حتی نوع سبعانهاش در آن پذیرفته شده است. هیچ کسی نمیتواند ادعا کند از امام زمان وکالت دارد و یا خواب دیده که امام حسین خرقه بر دوشش میافکند. این طور حرفها با مصباح یزدی مرد و بقایای آن اصلا مقبول جامعه نیست. ما حالا یک جامعه عرفی هستیم که دین و نماز و روزهمان سرجای خودش هست،و رفتار و اخلاق و لباس پوشیدن و عرق خوردن هرکس هم به خودش مربوط است و عقل عمومی، خلاف این رویه را با رفتار خود و با رای خودبارها پس زده است. نتیجه آنکه نسبتمان باقدرت سیاسی هم کاملا عرفی شده است.؛ یعنی آنکه بر سریر قدرت است ، کسی هست مثل ما و نیابتی از عالم قدسی ندارد، پس میتوان او را کنار زد و جایش نشست و یا امکانش را در تعیین نفر بعد از خودش از او گرفت. در حال حاضر در کشور ما چنین وضعی حاکم است و این فرض هم حاضر، که جای آقای خامنهای را هر روحانی محتملی میتواند بگیرد . دیگر برای تعیین ولی فقیه "کشفی " که مصباح میگفت در کار نیست و رقابت و زور و ساخت وپاخت علما با یکدیگر و قوه مسلحه است که حاکم بعدی را تعیین میکند. شدهایم مثل جاهای دیگر دنیا که بین عوامل موثر بر انتخاب افراد به ریاست، نه فره ایزدی نقش دارد، نه میل امام زمان و نه نصب الهی! معنای این وضعیت آن است که بر سر کسب قدرت مطلقه موجود در قانون اساسی، هر یک از اشخاص روحانی میتواند مدعی جدی باشد، و البته این اشخاص فراوانند؛ همراه با پول و دارودسته و هیات و البته هواداران دارای قابلیت تسلیح.
در دوران قدیم، درچنین شرایطی، تنها راه حاکم برای جلوگیری از بروز وضعیت ناخوشایند، زدن گردن مدعیان بود. در دوران ما این کار با حذف مدعیان از صحنه سیاست رخ میدهد: افراد مشکوک به مدعی بودن را با نهادهای قانونی موثر بر جانشینی حذف یا دور میکنند، (لاریجانیها از خبرگان و ریاست جمهوری)؛ اشخاص حیلت ساز و آبزیرکاه( مثل روحانی) هم نه تنها از پیکرههای تصمیم ساز، بلکه از نهادهای درجه دو دور میشوند.این شانس هم میتواند وجود داشته باشد که آدمهایی که دور کردنشان از عرصه سیاست تاثیرشان را در پیچهای تاریخی کاهش نمیدهد اتفاقی سکته کنند یا غرق شوند.
اما هر مدعی که میرود، مدعی دیگری سر بر میدارد و جوهره نظام ماهم همان کیفیت نظامهای استبدادی را دارد که درظاهر بسیار آرامند و ارادتها برقرار، اما هنگامی که نقطه تغییر و تعویض حاکم فرا میرسد، مدعیان سربر میدارند و روند حذف به بخش فوقالعاده خشن خود میرسد. این چیزی است که رخ دادنش برای هر کشوری سبب نگرانی شدید ناظران دلسوز است و باید از وقوع ان گریخت. برای حکومتهای مستقر، چاره کار در چنین موقعیتی پدید آوردن پلی بر روی رودخانه جدا کننده حال کشور از آینده آن به گونهای است که به باز تنظیم توزیع نیروهای دخیل در قدرت و تعادل سیاسی برسد ، بدون آنکه دستگاه قدرت منهدم و یا ناقص شود.
👍19❤1👎1
این کار را میتوان یا از بالا و به صورت تغییرات ارادی و نوعی اصلاحات برای تجدید آرایش مطلوب و بازیابی تعادل نسبی تکیه گاه قدرت انجام داد(روش پوتینی) ویا باز کردن راه جامعه برای آنکه انتخابش به مسیر و تعادل مورد انتظار منتهی شود (روش فرانکویی). آنچه در کشور ما ( با طراحی نسبی و براساس شرایط) رخ میدهد ترکیبی از این دو است: حذف کله گنده های مدعی و نیروهای خطرساز برای ثبات اتاق سکان، بخش پوتینی آن است و روی کار آمدن یک دولت میانحال تکنوکرات برای حفظ ثبات جامعه و عوض کردن افق ، بخش فرانکویی آن (ژنرال فرانکو دیکتاتور اسپانیا این کشور را با بازگرداندن نظام سلطنتی و گذراندن از روی پل انتخابات به یک تعادل اروپایی رساند که در آن طبقه حاکم هیچگونه هزینهای نمیداد، سلطهاش را حفظ میکرد، و افقهای تازه هم در برابرش گشوده میشد.) در سیستم پوتینی، دو روند جدا و مکمل جریان مییابد: پوتین و مدووف به نوبت جانشین یکدیگر میشوند ( دستگاه قدرت جابجا و تعویض نمیشود) و اجزای مزاحم سیستم به تدریج حذف یا کنار زده میشوند.
آنچه در کشور ما جریان تدریجی دارد( و اخیرا به دلیل کهولت رهبری سرعت گرفته است) یک روش ترکیبی است: جریانات ناهمراه و خطر ساز اتاق سکان که احتمال دارد مدعی رهبر سازی شوند، حذف میشوند: خط ممتد هاشمی - روحانی به عنوان جریان اعتدالی متمایل به تکنوکراسی اسلامی: پیکره خانواده لاریجانی به عنوان نماینده شاخص لایه ضخیم و ایستای روحانیت سنتی؛ و در آخر گرایش اقتدارگرای متمایل به فاشیسم مذهبی که در قالب پیروان آقای مصباح، تاکنون اهرم از ریشه در آوردن و مضمحل کردن جریانات دیگر بوده و اکنون به هیات یک مدعی رهبری و سکانداری ارتقاء یافته و باید پر آن چیده شود. در عین حال این فرصت یکباره(انتخابات اخیر) پیش آمده است که اتاق سکان یک بازآرایی مناسب عبور از گردنه جابجایی رهبری انجام دهد(بخش فرانکویی) همراهی مناسبی که با این تحول و ظهور پدیده پزشکیان انجام شده (تداوم الگو تراشی مبالغه آمیز رهبر از آقای رئیسی تعارف و صحنه آرایی به نظر میرسد) و میشود، حاصل نیاز است: اولا پدیدآوردن ساختار میانی دلخواه حکومت که تحت عنوان یکدست سازی صورت گرفت بکلی شکست خورد و احساس نیاز به تکنوکراسی عاقل، حداقل در یکسال اخیر پدیدهای عمومی و بویژه در اتاق سکان بوده است؛ ثانیا تمایل به پدیدآوردن یک لایه جدید پشتیبان در جامعه، در وضعیتی که ریزش شدید در پایگاه جمعیتی سنتی وجود دارد مطلوب و مفید است؛ ثالثا جدا کردن بدنه و کف جمعیت حامی سنتی از اقتدارگرایان جدید، عموما موسوم به پایداری، تکیهگاه اجتماعی میخواهد، و مهمتر از همه، در روند جانشینی نیاز به پدید آوردن یک پذیرش عقلانی روند در میان نیروهای مرجع اجتماعی هست. آقای پزشکیان نماینده کامل این نیروهای مرجع و مورد قبول حدود نیمی از جمعیت کشور است. با وجود دولت او ، همراه با یک اصلاحات محدود و کنترل شده ، میشود فکر کرد هیچ برآمد مخالفی نمیتواند روند جانشینی را آسیب بزند و برای آن مانع بتراشد. میشود فرض کرد از دل این موقعیت، حتی یک سناریوی سلمان - بن سلمانی بیرون بزند که از زاویه میل حکومت و مصلحت کشور قابل دقت و ارزیابی است.
حالا میتوان پرسید این مساله چه اهمیت بالایی دارد که ما درک و همراهی با آن را به آقای پزشکیان توصیه و تاکید کرده بودیم؟ در همان مطلب پیشین هم توضیح دادیم که چرا باید از گردنه جابجایی رهبری به آرامی و با دقت عبور کنیم. ضعف و کم پشتوانگی در اتاق سکان در برابر مدعیان و بویژه مدعی خشونت گرای دارای لشگر نامنظم و بیقانون، میتواند در نقطه عبور ، کشور را با چالش غیرلازم و خونریزی بیحاصلی روبرو کند. کسی هنوز متوجه نیست، اما نومحافظهکاری فاشیستی که تا کنون رشد آشکار داشته و حکومت به دست و دلبازی از پستان خود بهرهمند و چاق و چلهاش کرده در حال غرغرهای محفلی است و بزودی برآمدی خواهد داشت. شاید حتی حکومت به کوتاه کردن دست وپایش میل نداشته باشد، ولی احساس دورانداختهشدگی در آن در حال رشد است، آنقدر که اجزایش حتی حکومت را به کشتن آقای رییسی هم متهم میکنند. آنها دردسر ساز و لشگر تلاش آخر نومحافظه کاران متمایل به تشکیل یک نظام سراپا فاشیستی با روبنای اسلامی هستند. از همین رو در مطلب مورد بحث از ظهور ضیاءالحق حرف زده بودیم.
خلاصه اینکه ما به عنوان کسانی که خواستار تمرکز بر بهبود کارکردهای اداره کشور، کاهش مشکلات اقتصادی، گام گذاشتن در مسیر توسعه به تاخیر افتاده، و سودبردن از مشارکتهای بینالمللی در سایه کاهش منازعات خارجی هستیم، باید کوتاه و کم افت و خیزترین مسیر جایگزینی مورد نظر را ترجیح دهیم.
آنچه در کشور ما جریان تدریجی دارد( و اخیرا به دلیل کهولت رهبری سرعت گرفته است) یک روش ترکیبی است: جریانات ناهمراه و خطر ساز اتاق سکان که احتمال دارد مدعی رهبر سازی شوند، حذف میشوند: خط ممتد هاشمی - روحانی به عنوان جریان اعتدالی متمایل به تکنوکراسی اسلامی: پیکره خانواده لاریجانی به عنوان نماینده شاخص لایه ضخیم و ایستای روحانیت سنتی؛ و در آخر گرایش اقتدارگرای متمایل به فاشیسم مذهبی که در قالب پیروان آقای مصباح، تاکنون اهرم از ریشه در آوردن و مضمحل کردن جریانات دیگر بوده و اکنون به هیات یک مدعی رهبری و سکانداری ارتقاء یافته و باید پر آن چیده شود. در عین حال این فرصت یکباره(انتخابات اخیر) پیش آمده است که اتاق سکان یک بازآرایی مناسب عبور از گردنه جابجایی رهبری انجام دهد(بخش فرانکویی) همراهی مناسبی که با این تحول و ظهور پدیده پزشکیان انجام شده (تداوم الگو تراشی مبالغه آمیز رهبر از آقای رئیسی تعارف و صحنه آرایی به نظر میرسد) و میشود، حاصل نیاز است: اولا پدیدآوردن ساختار میانی دلخواه حکومت که تحت عنوان یکدست سازی صورت گرفت بکلی شکست خورد و احساس نیاز به تکنوکراسی عاقل، حداقل در یکسال اخیر پدیدهای عمومی و بویژه در اتاق سکان بوده است؛ ثانیا تمایل به پدیدآوردن یک لایه جدید پشتیبان در جامعه، در وضعیتی که ریزش شدید در پایگاه جمعیتی سنتی وجود دارد مطلوب و مفید است؛ ثالثا جدا کردن بدنه و کف جمعیت حامی سنتی از اقتدارگرایان جدید، عموما موسوم به پایداری، تکیهگاه اجتماعی میخواهد، و مهمتر از همه، در روند جانشینی نیاز به پدید آوردن یک پذیرش عقلانی روند در میان نیروهای مرجع اجتماعی هست. آقای پزشکیان نماینده کامل این نیروهای مرجع و مورد قبول حدود نیمی از جمعیت کشور است. با وجود دولت او ، همراه با یک اصلاحات محدود و کنترل شده ، میشود فکر کرد هیچ برآمد مخالفی نمیتواند روند جانشینی را آسیب بزند و برای آن مانع بتراشد. میشود فرض کرد از دل این موقعیت، حتی یک سناریوی سلمان - بن سلمانی بیرون بزند که از زاویه میل حکومت و مصلحت کشور قابل دقت و ارزیابی است.
حالا میتوان پرسید این مساله چه اهمیت بالایی دارد که ما درک و همراهی با آن را به آقای پزشکیان توصیه و تاکید کرده بودیم؟ در همان مطلب پیشین هم توضیح دادیم که چرا باید از گردنه جابجایی رهبری به آرامی و با دقت عبور کنیم. ضعف و کم پشتوانگی در اتاق سکان در برابر مدعیان و بویژه مدعی خشونت گرای دارای لشگر نامنظم و بیقانون، میتواند در نقطه عبور ، کشور را با چالش غیرلازم و خونریزی بیحاصلی روبرو کند. کسی هنوز متوجه نیست، اما نومحافظهکاری فاشیستی که تا کنون رشد آشکار داشته و حکومت به دست و دلبازی از پستان خود بهرهمند و چاق و چلهاش کرده در حال غرغرهای محفلی است و بزودی برآمدی خواهد داشت. شاید حتی حکومت به کوتاه کردن دست وپایش میل نداشته باشد، ولی احساس دورانداختهشدگی در آن در حال رشد است، آنقدر که اجزایش حتی حکومت را به کشتن آقای رییسی هم متهم میکنند. آنها دردسر ساز و لشگر تلاش آخر نومحافظه کاران متمایل به تشکیل یک نظام سراپا فاشیستی با روبنای اسلامی هستند. از همین رو در مطلب مورد بحث از ظهور ضیاءالحق حرف زده بودیم.
خلاصه اینکه ما به عنوان کسانی که خواستار تمرکز بر بهبود کارکردهای اداره کشور، کاهش مشکلات اقتصادی، گام گذاشتن در مسیر توسعه به تاخیر افتاده، و سودبردن از مشارکتهای بینالمللی در سایه کاهش منازعات خارجی هستیم، باید کوتاه و کم افت و خیزترین مسیر جایگزینی مورد نظر را ترجیح دهیم.
👍16🔥1😁1
تا اینجا و به ارزیابی ما، اینکه تکلیف رهبری آینده در زمان آرام، دارای ثبات نسبی، و وضعیت قابل کنترل کنونی و با نظر رهبر مستقر روشن شود عاقلانهتر به نظر میرسد. به گمان ما، آقای پزشکیان در این جایگاه ویژه میتواند به این گذار خاص چنان یاری برساند که آسیبهای سیاسی مردم کشور در آینده به حد اقل برسد.
تاکید میکنیم که این مصلحت اندیشی فقط در چارچوب ثبات سیاسی است، همانطور که پیشتر گفتیم در چارچوب یک معامله سیاسی بر سر توسعه اقتصادی - اجتماعی است و نه توسعه سیاسی یا دموکراتیک سازی ساختار، چرا که ظرفیتش در سیستم وجود ندارد، و اولویت اصلی کشور نیز نیست. معنای بیرونی آن این است که جامعه برای حمایت از رئیس جمهور تازه خود باید مطالبات خود را به آنچه او طرح و تعهد کرده محدود کند: احترام به حقوق فردی و اجتماعی ایرانیان، تضمین حرکت در مسیر رعایت عدالت اجتماعی، تنظیم روابط خارجی بر مبنای مصلحت واقعی ملی !
🆔@jameeno
تاکید میکنیم که این مصلحت اندیشی فقط در چارچوب ثبات سیاسی است، همانطور که پیشتر گفتیم در چارچوب یک معامله سیاسی بر سر توسعه اقتصادی - اجتماعی است و نه توسعه سیاسی یا دموکراتیک سازی ساختار، چرا که ظرفیتش در سیستم وجود ندارد، و اولویت اصلی کشور نیز نیست. معنای بیرونی آن این است که جامعه برای حمایت از رئیس جمهور تازه خود باید مطالبات خود را به آنچه او طرح و تعهد کرده محدود کند: احترام به حقوق فردی و اجتماعی ایرانیان، تضمین حرکت در مسیر رعایت عدالت اجتماعی، تنظیم روابط خارجی بر مبنای مصلحت واقعی ملی !
🆔@jameeno
👍23❤1
#الف
🏷️ سخنگوی موقت دولت کیست؟
🖊️ شورای سردبیری: شوک پیروزی غافلگیرکننده پزشکیان در انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم، همانند همه شوکها رو به پایان است اما انتشار برخی خبرهای غیررسمی و شایعات در رسانههایی نهچندان معتبر و حتی صفحات شخصی افرادی ناشناخته، کام هواداران رییسجمهور منتخب و طیفی از تحریمیهای دلبسته به گرهگشاییهای او را تلخ و رعشه بر اندام آنان انداخته است.
- لیستهای متنوع منتشره درباره حاضران در کابینه چهاردهم، اغلب، شامل اسامی افرادی است که از «بانیان» ابربحرانهای فعلی کشورند و چندینبار از مردم کارنامه مردودی گرفتهاند و برخی به علت ناکارآمدی و اشتهار به رانتخواری مورد نفرت عمومی هستند، عدهای هم حتی در سطوح میانی مدیریت، کارنامه مشخصی ندارند، بنابراین، عجیب نیست که سه چهار روز پس از اعلام رسمی ریاستجمهوری پزشکیان، هوادراران «تغییر» دچار نگرانی شدید شدهاند و مخاطب طعنه «سرتان کلاه رفت!» رقبا قرار گرفتهاند و جز سکوت و خودخوری، پاسخی ندارند.
- پزشکیان و تیم مشاورانش، مجاز نیستند درباره «معیارها و نحوه» چینش کابینه، نه فقط اطلاعات دقیق و رسمی به مردم ندهند بلکه مردم را مقابل انبوه خبرسازیهای رسانههای تندرو و نیز رزومهسازی فیک «مجاهدان شنبه»، رها کنند و از همان ابتدای راه، تعهد اصلی پزشکیان به مردم یعنی «شفافیت» و «صداقت» را خواسته و ناخواسته، مخدوش سازند.
- سوت «پایان رقابت انتخابات»، به معنای «آغاز فعالیت دولت» است. در این مرحله، دیگر نمیتوان مواضع و اطلاعرسانیهای یاران پر شمار و گاه متفاوت «ستاد انتخاباتی» و حتی سخنگوی آن را بهعنوان کانال ارتباط دولت با مردم / رسانهها پذیرفت. البته که تا رسمیت یافتن دولت، مراحلی مانند تنفیذ، تحلیف و رای اعتماد، باقیمانده اما این ضرورت قانونی، دلیل / توجیه مناسبی برای سکوت و انفعال دولت چهاردهم در «جنگ روانی / رسانهای» رقبا و زنبیل در صف گذاشتگان انتصاب نیست که امید و آرامش دهها میلیون تغییرخواه را نشانه گرفتهاند.
- توقع مردم زیاد و غیرمنطقی نیست،آنان نه همه جزییات، بلکه چارچوبهای چینش کابینه و واکنش به خبرهای فیک پیرامون دولت چهاردهم را مطالبه میکنند و انتظار دارند منبعی «رسمی» و «واحد» برای ایفای این ماموریت از سوی پزشکیان انتخاب و معرفی شود، ترجمان این واکنش به خواست بهحق مردم، در یک کلام، ضرورت انتصاب «سخنگوی موقت دولت» است تا از طریق برگزاری نشستهای منظم یا ادواری با رسانهها و بهرهگیری حرفهای از ظرفیت شبکههای اجتماعی، جلوهای از شفافیت و صداقت وعده دادهشده پزشکیان و احترام عملی او به «دانستن حق مردم است» را اثبات کند.
- هر روز تاخیر در آغاز تعامل رسمی دولت چهاردهم با رسانهها / مردم، هزینه سنگینی برای پزشکیان به همراه خواهد داشت که ناشی از تحمیل رقیب نیست بلکه برآیند سردرگمی و عدم تشخیص اولویتهای اجرایی است.
🆔@jameeno
🏷️ سخنگوی موقت دولت کیست؟
🖊️ شورای سردبیری: شوک پیروزی غافلگیرکننده پزشکیان در انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم، همانند همه شوکها رو به پایان است اما انتشار برخی خبرهای غیررسمی و شایعات در رسانههایی نهچندان معتبر و حتی صفحات شخصی افرادی ناشناخته، کام هواداران رییسجمهور منتخب و طیفی از تحریمیهای دلبسته به گرهگشاییهای او را تلخ و رعشه بر اندام آنان انداخته است.
- لیستهای متنوع منتشره درباره حاضران در کابینه چهاردهم، اغلب، شامل اسامی افرادی است که از «بانیان» ابربحرانهای فعلی کشورند و چندینبار از مردم کارنامه مردودی گرفتهاند و برخی به علت ناکارآمدی و اشتهار به رانتخواری مورد نفرت عمومی هستند، عدهای هم حتی در سطوح میانی مدیریت، کارنامه مشخصی ندارند، بنابراین، عجیب نیست که سه چهار روز پس از اعلام رسمی ریاستجمهوری پزشکیان، هوادراران «تغییر» دچار نگرانی شدید شدهاند و مخاطب طعنه «سرتان کلاه رفت!» رقبا قرار گرفتهاند و جز سکوت و خودخوری، پاسخی ندارند.
- پزشکیان و تیم مشاورانش، مجاز نیستند درباره «معیارها و نحوه» چینش کابینه، نه فقط اطلاعات دقیق و رسمی به مردم ندهند بلکه مردم را مقابل انبوه خبرسازیهای رسانههای تندرو و نیز رزومهسازی فیک «مجاهدان شنبه»، رها کنند و از همان ابتدای راه، تعهد اصلی پزشکیان به مردم یعنی «شفافیت» و «صداقت» را خواسته و ناخواسته، مخدوش سازند.
- سوت «پایان رقابت انتخابات»، به معنای «آغاز فعالیت دولت» است. در این مرحله، دیگر نمیتوان مواضع و اطلاعرسانیهای یاران پر شمار و گاه متفاوت «ستاد انتخاباتی» و حتی سخنگوی آن را بهعنوان کانال ارتباط دولت با مردم / رسانهها پذیرفت. البته که تا رسمیت یافتن دولت، مراحلی مانند تنفیذ، تحلیف و رای اعتماد، باقیمانده اما این ضرورت قانونی، دلیل / توجیه مناسبی برای سکوت و انفعال دولت چهاردهم در «جنگ روانی / رسانهای» رقبا و زنبیل در صف گذاشتگان انتصاب نیست که امید و آرامش دهها میلیون تغییرخواه را نشانه گرفتهاند.
- توقع مردم زیاد و غیرمنطقی نیست،آنان نه همه جزییات، بلکه چارچوبهای چینش کابینه و واکنش به خبرهای فیک پیرامون دولت چهاردهم را مطالبه میکنند و انتظار دارند منبعی «رسمی» و «واحد» برای ایفای این ماموریت از سوی پزشکیان انتخاب و معرفی شود، ترجمان این واکنش به خواست بهحق مردم، در یک کلام، ضرورت انتصاب «سخنگوی موقت دولت» است تا از طریق برگزاری نشستهای منظم یا ادواری با رسانهها و بهرهگیری حرفهای از ظرفیت شبکههای اجتماعی، جلوهای از شفافیت و صداقت وعده دادهشده پزشکیان و احترام عملی او به «دانستن حق مردم است» را اثبات کند.
- هر روز تاخیر در آغاز تعامل رسمی دولت چهاردهم با رسانهها / مردم، هزینه سنگینی برای پزشکیان به همراه خواهد داشت که ناشی از تحمیل رقیب نیست بلکه برآیند سردرگمی و عدم تشخیص اولویتهای اجرایی است.
🆔@jameeno
👍26👎1😁1
#توییتر_جامعه_نو
🏷️ "تازهترین توییتهای جامعهنو در توئیتر"
* حکایت اینهایی که اخیرا خودشان را پنهان کردند یا هر حرفی زدند تا این انتخابات خراب شود اما دو روز است آمده و رهنمود میدهند و تکلیف تعیین میکنند، داستان همان ماهی فاش برتولدبرشت است: به آشپزخانه نمیآیند، اما سر میز مینشینند با این استدلال که باسن من سفید است!
🆔@jameeno
🏷️ "تازهترین توییتهای جامعهنو در توئیتر"
* حکایت اینهایی که اخیرا خودشان را پنهان کردند یا هر حرفی زدند تا این انتخابات خراب شود اما دو روز است آمده و رهنمود میدهند و تکلیف تعیین میکنند، داستان همان ماهی فاش برتولدبرشت است: به آشپزخانه نمیآیند، اما سر میز مینشینند با این استدلال که باسن من سفید است!
🆔@jameeno
👍12
#توییتر_جامعه_نو
🏷️ "تازهترین توییتهای جامعهنو در توئیتر"
عارف محترم است، اما برجستهترین نماد "ژن خوب" هم هست. رسوایی درگیری پسرش در قرارداد خارجی و توجیه آن با اینکه ژن خوب و برتر دارد، هم جرم سیاسی بود و هم توهین به عموم! صلاحیت بودن در دولت را ندارد. صلاحیت گزینش مقامات را به هیچ وجه! او را به شما تحمیل کردند؟
🆔@jameeno
🏷️ "تازهترین توییتهای جامعهنو در توئیتر"
عارف محترم است، اما برجستهترین نماد "ژن خوب" هم هست. رسوایی درگیری پسرش در قرارداد خارجی و توجیه آن با اینکه ژن خوب و برتر دارد، هم جرم سیاسی بود و هم توهین به عموم! صلاحیت بودن در دولت را ندارد. صلاحیت گزینش مقامات را به هیچ وجه! او را به شما تحمیل کردند؟
🆔@jameeno
👍25👎1
#توییتر_جامعه_نو
🏷️ "تازهترین توییتهای جامعهنو در توئیتر"
از هنگام انتخابات ریاست جمهوری در ۱۰ مهر سال ۱۳۶۰ که پس از کشته شدن شهید رجایی انجام شد تا زمانی که آقای خامنهای در ۲۱مهر در مجلس سوگند بخورد یازده روز فاصله بود، و از ۱۵ تیر که پزشکیان انتخاب شد تا زمان سوگندش در ۹ مرداد ۲۵ روز فاصله انداختهاند. علتش بر ما روشن و معلوم است آقایان دارند برای امورات معلومه مرسومه زمان میخرند. اشکالی ندارد؛ پزشکیان از این فرصت برای برنامهریزی گستردهتر وانتخاب دقیقتر همکاران و ورود آمادهتر به قبول مسئولیت استفاده خواهد کرد: آنها دنبال منافع فردیاند، او فرصت بهتر دیدن منافع جمع را خواهد داشت
🆔@jameeno
🏷️ "تازهترین توییتهای جامعهنو در توئیتر"
از هنگام انتخابات ریاست جمهوری در ۱۰ مهر سال ۱۳۶۰ که پس از کشته شدن شهید رجایی انجام شد تا زمانی که آقای خامنهای در ۲۱مهر در مجلس سوگند بخورد یازده روز فاصله بود، و از ۱۵ تیر که پزشکیان انتخاب شد تا زمان سوگندش در ۹ مرداد ۲۵ روز فاصله انداختهاند. علتش بر ما روشن و معلوم است آقایان دارند برای امورات معلومه مرسومه زمان میخرند. اشکالی ندارد؛ پزشکیان از این فرصت برای برنامهریزی گستردهتر وانتخاب دقیقتر همکاران و ورود آمادهتر به قبول مسئولیت استفاده خواهد کرد: آنها دنبال منافع فردیاند، او فرصت بهتر دیدن منافع جمع را خواهد داشت
🆔@jameeno
👍23❤1👎1
#الف
🏷️ پزشکیان رسانه نمیخواهد !
🖊️ شورای سردبیری:
"....واقعیت این است که دولتهای سیدمحمد خاتمی و شیخ حسن روحانی و حتی دولت دوم محمود احمدینژاد، فاقد رسانۀ مؤثر بودند تا از عملکرد خود دفاع کنند و همین نکته، نگاه بخشی از افکار عمومی را نسبت به میراث واقعی آنها تیره و تار کرده است...."
طبق معمول، نمیگوئیم گوینده این سخنان کدام دوست است تا فقط درباره محتوی سخن بگوئیم. امیدواریم حق بگوییم. ادعای فوق درباره "رسانه موثر" انحرافی است ؛ حکومت مصلح نیاز به رسانه ندارد و داوری منصفانه مردم درباره دولتها را رسانههای آزاد و غیر بودجه بگیر پدید میآورند . این تصور که دولت باید رسانه داشته باشد یکی از انحرافات دوران اوجگیری فساد مطبوعاتی در ایران است. البته حکومت اسلامی از روز شکل گیری مالک همه روزنامه های مهم شد وغیر از رادیو و تلویزیون که دربست و کامل در اختیار گرفت دائما درحال رسانه سازی برای تبلیغ نظام و دفاع از عملکردش و کوبیدن مخالقانش بوده است ، اما در مورد دولت بطور خاص، رسانه سازی به شروع فساد ارگانیک دوران هاشمی رفسنجانی برمیگردد. در دوره دوم ریاست جمهوریاش حس امیر کبیرناشناخته بودن و حمله رسانههای حکومت(که کمر به نابودیاش بسته بودند) او را در معرض اشخاص زرنگ و فکر ایجاد روزنامه دولت قرار داد؛ باز گشت به دوران ناصری و تاسیس روزنامهای که برنامه های قبله عالم را درج کند! بودجه هنگفتی وسط گذاشتند و چون معدهها بزرگ بود بعدا یک کارنامه بسیار پرخرج هم برای پایان دوره روی دست ملت ماند. در واقع میتوان گفت وجود رسانه برای دولت از زمان شروع جنگ برسر قدرت بین اعاظم نظام اسلامی لازم آمد و شاید هاشمی هم حق داشت.
دوره خاتمی که رسید، احتیاجی به روزنامه دولت نداشت. واقعا نداشت چون روزنامههای اصلاح طلب بدون وابستگی به او، و بدون کمک مالی از ایدهها و کارکردش دفاع میکردند. ، روزنامه یاد شده هم که وابسته به خبرگزاری بود توسط اشخاص نزدیک به او اداره می شد ولی خط مشی آن براساس ملاحطات درون حکومتی تعیین میشد.خاتمی نیازی به آن نداشت.
علت روشن است: تبلیع کردن برای یک دولت بدترین دشمن آن است و در این جمهوری گندش بدجوری بالا زده است. دولت سالم و درستکار ،رسانه مبلغ لازم ندارد، رسانه منتقد میخواهد. روزنامه تبلیغاتی و تعریف کن نمیخواهد یک روابط عمومی، یعنی ستاد امور رسانهها و سخنگوی با شعور و حرفهای و صادق میخواهد. در دوران خاتمی خواستند یک اصلاح طلب واقعی را به سرپرستی موسسه ناشر روزنامه دولت بگذارند؛ نپذیرفت. گفت فردای قبول مسئولیت آگهی فروش روزنامه را در صفحه اول چاپ میکند تا ببیند بخش خصوصی حتی یک ریال برای آن میدهد؟
راستش اینطور رسانهها نابودکننده احترام حرفه روزنامه نگاری هم هستند. رییس جمهور که عوض میشود چند آدم سیاسی به سرپرستی این رسانهها میآیند وتعدادی خبرنگار "ناچار" که تادیروز درباره کارکرد مشعشع مثلا دولت رئیسی مینوشتهاند، یکباره باید درباره خرابکاریاش بنویسند. شان خبرنگاری که هیچ، شان انسانی افراد هم به خاطر چندرغاز حقوق به باد میرود. این خودش عین ترویج فساد است. اگر پزشگیان بخواهد کار درست بکند، هم برای کاهش رشد بودجه سال بعد ، وهم برای آنکه نشان دهند به کار تبلیغاتی با بودجه دولت نیاز ندارد باید طرح انحلال اینگونه موسسات را تهیه کند. دولت یک خبر گزاری معتبر قدیمی دارد که وظیفهاش هم تبلیغات نیست و همان کافی است. پزشکیان زورش نخواهد رسید، ولی میتواند بپرسد دانشگاه روزنامه برای چه میخواهد؟ صدا و سیما روزنامه برای چه میخواهد؟ نهاد نظامی روزنامه برای چه میخواهد ؟ و ...(خرج همهشان هم که در نهایت گردن دولت است).
میتوانیم حرف زدن در این مورد را ادامه دهیم: یک سازو کار پرفساد در وزارت ارشاد برای تامین کاغذ مطبوعات هست که مدارک فساد آن سالها پیش بیرون آمده است . ناشران شرافتمند سالهاست میگویند این بساط به اصطلاح سوبسید وزارت ارشاد را جمع کنید. فسادگران گوش نمیدهند. اما مشاوران پزشکیان باید ریشه این درخت تلخ را در آورند. رسانه دولتی و سوبسید فقط کارکرد تبلیغاتی برای دولتهای ناکارا و خرابکار دارد . این بساط باید جمع شود. پزشکیان میتواند با یک دستور این فساد را از ریشه بسوزاند. ...
باز هم ادامه میدهیم: اساسا وزارت موسوم به ارشاد یک موجود خبیث است با مغز معمولا کوچک، و دو دست بسیار بزرگ: حکومت با یکی از دستها به بخش فرهنگ (به اصطلاح فرهنگ!) سوبسید و کمک میدهد و با دست دیگر آن را خفه میکند. نماد کامل داستان چماق و هویج است. پزشکیان میتواند در راستای اهداف کلانش(کوچک کردن دولت و بودجه) بخش هویج دهی ارشاد را تعطیل کند.(بی رودربایستی، اختیاربخش چماق دست رئیس جمهوری نیست) کارمندانش را به بهزیستی، به محیط زیست و هرجایی که نیرو کم دارد بفرستد...و ، میشود دراین مورد بیشتر هم گفت. بعدا !
🆔@jameeno
🏷️ پزشکیان رسانه نمیخواهد !
🖊️ شورای سردبیری:
"....واقعیت این است که دولتهای سیدمحمد خاتمی و شیخ حسن روحانی و حتی دولت دوم محمود احمدینژاد، فاقد رسانۀ مؤثر بودند تا از عملکرد خود دفاع کنند و همین نکته، نگاه بخشی از افکار عمومی را نسبت به میراث واقعی آنها تیره و تار کرده است...."
طبق معمول، نمیگوئیم گوینده این سخنان کدام دوست است تا فقط درباره محتوی سخن بگوئیم. امیدواریم حق بگوییم. ادعای فوق درباره "رسانه موثر" انحرافی است ؛ حکومت مصلح نیاز به رسانه ندارد و داوری منصفانه مردم درباره دولتها را رسانههای آزاد و غیر بودجه بگیر پدید میآورند . این تصور که دولت باید رسانه داشته باشد یکی از انحرافات دوران اوجگیری فساد مطبوعاتی در ایران است. البته حکومت اسلامی از روز شکل گیری مالک همه روزنامه های مهم شد وغیر از رادیو و تلویزیون که دربست و کامل در اختیار گرفت دائما درحال رسانه سازی برای تبلیغ نظام و دفاع از عملکردش و کوبیدن مخالقانش بوده است ، اما در مورد دولت بطور خاص، رسانه سازی به شروع فساد ارگانیک دوران هاشمی رفسنجانی برمیگردد. در دوره دوم ریاست جمهوریاش حس امیر کبیرناشناخته بودن و حمله رسانههای حکومت(که کمر به نابودیاش بسته بودند) او را در معرض اشخاص زرنگ و فکر ایجاد روزنامه دولت قرار داد؛ باز گشت به دوران ناصری و تاسیس روزنامهای که برنامه های قبله عالم را درج کند! بودجه هنگفتی وسط گذاشتند و چون معدهها بزرگ بود بعدا یک کارنامه بسیار پرخرج هم برای پایان دوره روی دست ملت ماند. در واقع میتوان گفت وجود رسانه برای دولت از زمان شروع جنگ برسر قدرت بین اعاظم نظام اسلامی لازم آمد و شاید هاشمی هم حق داشت.
دوره خاتمی که رسید، احتیاجی به روزنامه دولت نداشت. واقعا نداشت چون روزنامههای اصلاح طلب بدون وابستگی به او، و بدون کمک مالی از ایدهها و کارکردش دفاع میکردند. ، روزنامه یاد شده هم که وابسته به خبرگزاری بود توسط اشخاص نزدیک به او اداره می شد ولی خط مشی آن براساس ملاحطات درون حکومتی تعیین میشد.خاتمی نیازی به آن نداشت.
علت روشن است: تبلیع کردن برای یک دولت بدترین دشمن آن است و در این جمهوری گندش بدجوری بالا زده است. دولت سالم و درستکار ،رسانه مبلغ لازم ندارد، رسانه منتقد میخواهد. روزنامه تبلیغاتی و تعریف کن نمیخواهد یک روابط عمومی، یعنی ستاد امور رسانهها و سخنگوی با شعور و حرفهای و صادق میخواهد. در دوران خاتمی خواستند یک اصلاح طلب واقعی را به سرپرستی موسسه ناشر روزنامه دولت بگذارند؛ نپذیرفت. گفت فردای قبول مسئولیت آگهی فروش روزنامه را در صفحه اول چاپ میکند تا ببیند بخش خصوصی حتی یک ریال برای آن میدهد؟
راستش اینطور رسانهها نابودکننده احترام حرفه روزنامه نگاری هم هستند. رییس جمهور که عوض میشود چند آدم سیاسی به سرپرستی این رسانهها میآیند وتعدادی خبرنگار "ناچار" که تادیروز درباره کارکرد مشعشع مثلا دولت رئیسی مینوشتهاند، یکباره باید درباره خرابکاریاش بنویسند. شان خبرنگاری که هیچ، شان انسانی افراد هم به خاطر چندرغاز حقوق به باد میرود. این خودش عین ترویج فساد است. اگر پزشگیان بخواهد کار درست بکند، هم برای کاهش رشد بودجه سال بعد ، وهم برای آنکه نشان دهند به کار تبلیغاتی با بودجه دولت نیاز ندارد باید طرح انحلال اینگونه موسسات را تهیه کند. دولت یک خبر گزاری معتبر قدیمی دارد که وظیفهاش هم تبلیغات نیست و همان کافی است. پزشکیان زورش نخواهد رسید، ولی میتواند بپرسد دانشگاه روزنامه برای چه میخواهد؟ صدا و سیما روزنامه برای چه میخواهد؟ نهاد نظامی روزنامه برای چه میخواهد ؟ و ...(خرج همهشان هم که در نهایت گردن دولت است).
میتوانیم حرف زدن در این مورد را ادامه دهیم: یک سازو کار پرفساد در وزارت ارشاد برای تامین کاغذ مطبوعات هست که مدارک فساد آن سالها پیش بیرون آمده است . ناشران شرافتمند سالهاست میگویند این بساط به اصطلاح سوبسید وزارت ارشاد را جمع کنید. فسادگران گوش نمیدهند. اما مشاوران پزشکیان باید ریشه این درخت تلخ را در آورند. رسانه دولتی و سوبسید فقط کارکرد تبلیغاتی برای دولتهای ناکارا و خرابکار دارد . این بساط باید جمع شود. پزشکیان میتواند با یک دستور این فساد را از ریشه بسوزاند. ...
باز هم ادامه میدهیم: اساسا وزارت موسوم به ارشاد یک موجود خبیث است با مغز معمولا کوچک، و دو دست بسیار بزرگ: حکومت با یکی از دستها به بخش فرهنگ (به اصطلاح فرهنگ!) سوبسید و کمک میدهد و با دست دیگر آن را خفه میکند. نماد کامل داستان چماق و هویج است. پزشکیان میتواند در راستای اهداف کلانش(کوچک کردن دولت و بودجه) بخش هویج دهی ارشاد را تعطیل کند.(بی رودربایستی، اختیاربخش چماق دست رئیس جمهوری نیست) کارمندانش را به بهزیستی، به محیط زیست و هرجایی که نیرو کم دارد بفرستد...و ، میشود دراین مورد بیشتر هم گفت. بعدا !
🆔@jameeno
👍29👎1
#الف
🏷 نارنجکی با ضامن هرز!
🖊شورای سردبیری:
اگر فردا یک جوانِ مخالفِ تغییراتی که حکومت یا لازمشان دانسته یا به مصلحت دیده، تصمیم به مقاومت بگیرد و مثلا فحش دهد، لعن کند، یا سلاح سازمانی یا غیررسمیاش را علیه شخصیتی که مقصر تغییر میداندش آتش کند، در واقع چه کرده است؟ وجود اینهایی را که سیاستبازان تندرو تحریکشان کردهاند و شدهاند مخالف پذیرش نتیجه انتخابات حکومت و تهدید به شورش میکنند، چگونه توضیح میدهید؟
پاسخ ساده است: به زبان حکومتی اینها را خوارج میخوانند و اتهام بغی بهشان میزنند. خونریزی هم که در تمام این نزدیک به نیمقرن متوقف نشده است!
کسی دنبال توضیح علت این پدیده نیست. ولی تا علت رسیدن به این نقطه را درک نکنیم، چارهاش هم نتوان کرد. برای فهم علت، امروز دوباره مجبوریم وضعیت سیاسی را به کمک مفاهیم فیزیک توضیح بدهیم.
در فیزیک مفهومی داریم به نام اینرسی که یعنی مقاومت در برابر تغییر. مثلا اگر یک اتومبیل پرسرعت یکباره ترمز کند، سرنشینان و وسایل داخل اتومبیل به جلو پرتاب و احتمالا هم زخمی میشوند؛ چون جسم در حال حرکت میل به تداوم حرکت در همان مسیر دارد و در مقابل ایستادن یا دور زدن مقاومت میکند. یعنی وقتی اتومبیل یکهو میایستد، شخص یا جسم داخل آن حرکتش را در همان مسیر پیشین ادامه میدهد و خون ریخته میشود. چارهی کار قبل از ایجاد کمربند ایمنی، راندن با سرعت مناسب است.
مفهوم اینرسی را میتوان در روابط انسانی نیز به کار برد. در جنگهای کلاسیک و روبرو، برای حفظ اینرسی سربازان مهاجم، آنها را با حرفهای حماسی به هیجان میآوردند. تشجیع، قول پیروزی و شوق افتخار اینرسی مهاجم را بالا میبرد و او هم بیمهابا پیش میرفت. در سیاست، نیروهای شیطانی مثل فاشیستها، نازیها، جنگطلبان آمریکا در دوران جنگشان با ویتنام و ایضا اقتدارگرایان ایران تلاش کردهاند اینرسی نفرات خود را افزایش دهند.
صعود ستاره اقبال میلیتاریستها و مداحان ایران هم به همین دلیل بوده است: آنها مامور افزایش اینرسی بودهاند. برای در رکاب حکومت نگهداشتن نیروهای غالبا کمآگاهی و کمسوادِ موسوم به نامِ عامِ حزباللهی و برای آماده نگهداشتن آنها برای کوبیدن چماق به سر هر کسی، بالارفتن از دیوار هر سفارتی و به آتش کشیدن هرجایی و کتک زدن دیگرانی که حکومت اشاره دهد، مداحان که در کار بازیگری از آخوندها هنرمندترند به کار آمدند تا به قیمت از بین رفتن پایههای اعتقادی جامعه، با هر جعل و دروغی که بلدند مطامع حکومت را در سلطه بر همه چیز و برپایی یک حکومت یکدست محقق کنند.
در بخش رقابت سیاسی مداحان به اشاره حکومت در کثرت مراسم مذهبی برای دشمنسازی، مغز «اینهمه لشگرِ آمده» را چنان شستند که حالا حق را فقط آنی بدانند که از دهان مرشدانی مثل جلیلی و دارودستهی مداحانشان بیرون میآید. به آن بدبختها چنان نمودند که بخشی از ایرانیان و بهویژه نمایندگان سیاسی آنها آنقدر خائن و منفورند که راس نظام هرگز با آنها کنار نخواهد آمد و دیگر نقشی در حکومت نخواهند داشت و اگر همهشان تا حال اعدام نشدهاند به خاطر رافت اسلامی است و بس.
ولی حالا که مصلحت در پذیرش رای مردم بوده، حکومت درست رفتار کرده و منافع کشور را در نظر گرفته، آن مغزهای شستهشده درکش نمیکنند. آنها حالا حس خیانتدیدن، ترکشدن و فروخته شدن دارند و قانونش هم این است که کسی را که چنان به سرسپردگی به خودت انباشتهای و از نفرت به رقیب سیاسیات سرشار کردهای، روزی همچون نارنجکی با ضامن هرز در جیبت خواهی یافت. اینها که میخواهند حساب شورای نگهبانت را برسند، پنهان و آشکار به قتل رییسجمهوری پیشین متهمت میکنند، انبار باروتیاند که اختیار آن را به لاابالیهایی که منافعشان را باختهاند و به بازیگران فاشیستمسلک سیاسی سپردهای. نارنجکها در برابرت منفجر خواهند شد!
ولی شاید چارهای هم باشد: باید روشن کنی و از نو توضیح بدهی. اقناع آنها آسان نیست؛ ولی به راه آوردن بخش اعظم آنها هم غیرممکن نیست. رسوا کردن یکی از این پیشوایان عشق کودتا که در عملیات مغزشویی جلودار بوده کفایت نمیکند. با آنها حرف بزنید: دربارهی شیطنتها و سوءاستفادههای بازیگران سیاسی بیتقوا از اصل و آرمان نظام برای منافع فردی. درباره اینکه اکنون مطامع آنها به چشمدوختن به مناصب بالا ارتقاء پیدا کرده، توضیح دهید و بگویید که هدفتان در رقابت سیاسی برادرکشی نبوده و اختلال مفهومی پیش آمده.
در کنار این، کشیدن منصفانه نخ محرکان و برخورد بازدارنده با آنها هم لازم است. نیازی نیست کسی به زندان برود. کافی است با قدرت و متانت امر کنید بس کنند و مسیر حرکتشان را در همراهی با حکومت و منافع ملی و سیاست امنیتی نظام تنظیم کنند.
🆔@jameeno
🏷 نارنجکی با ضامن هرز!
🖊شورای سردبیری:
اگر فردا یک جوانِ مخالفِ تغییراتی که حکومت یا لازمشان دانسته یا به مصلحت دیده، تصمیم به مقاومت بگیرد و مثلا فحش دهد، لعن کند، یا سلاح سازمانی یا غیررسمیاش را علیه شخصیتی که مقصر تغییر میداندش آتش کند، در واقع چه کرده است؟ وجود اینهایی را که سیاستبازان تندرو تحریکشان کردهاند و شدهاند مخالف پذیرش نتیجه انتخابات حکومت و تهدید به شورش میکنند، چگونه توضیح میدهید؟
پاسخ ساده است: به زبان حکومتی اینها را خوارج میخوانند و اتهام بغی بهشان میزنند. خونریزی هم که در تمام این نزدیک به نیمقرن متوقف نشده است!
کسی دنبال توضیح علت این پدیده نیست. ولی تا علت رسیدن به این نقطه را درک نکنیم، چارهاش هم نتوان کرد. برای فهم علت، امروز دوباره مجبوریم وضعیت سیاسی را به کمک مفاهیم فیزیک توضیح بدهیم.
در فیزیک مفهومی داریم به نام اینرسی که یعنی مقاومت در برابر تغییر. مثلا اگر یک اتومبیل پرسرعت یکباره ترمز کند، سرنشینان و وسایل داخل اتومبیل به جلو پرتاب و احتمالا هم زخمی میشوند؛ چون جسم در حال حرکت میل به تداوم حرکت در همان مسیر دارد و در مقابل ایستادن یا دور زدن مقاومت میکند. یعنی وقتی اتومبیل یکهو میایستد، شخص یا جسم داخل آن حرکتش را در همان مسیر پیشین ادامه میدهد و خون ریخته میشود. چارهی کار قبل از ایجاد کمربند ایمنی، راندن با سرعت مناسب است.
مفهوم اینرسی را میتوان در روابط انسانی نیز به کار برد. در جنگهای کلاسیک و روبرو، برای حفظ اینرسی سربازان مهاجم، آنها را با حرفهای حماسی به هیجان میآوردند. تشجیع، قول پیروزی و شوق افتخار اینرسی مهاجم را بالا میبرد و او هم بیمهابا پیش میرفت. در سیاست، نیروهای شیطانی مثل فاشیستها، نازیها، جنگطلبان آمریکا در دوران جنگشان با ویتنام و ایضا اقتدارگرایان ایران تلاش کردهاند اینرسی نفرات خود را افزایش دهند.
صعود ستاره اقبال میلیتاریستها و مداحان ایران هم به همین دلیل بوده است: آنها مامور افزایش اینرسی بودهاند. برای در رکاب حکومت نگهداشتن نیروهای غالبا کمآگاهی و کمسوادِ موسوم به نامِ عامِ حزباللهی و برای آماده نگهداشتن آنها برای کوبیدن چماق به سر هر کسی، بالارفتن از دیوار هر سفارتی و به آتش کشیدن هرجایی و کتک زدن دیگرانی که حکومت اشاره دهد، مداحان که در کار بازیگری از آخوندها هنرمندترند به کار آمدند تا به قیمت از بین رفتن پایههای اعتقادی جامعه، با هر جعل و دروغی که بلدند مطامع حکومت را در سلطه بر همه چیز و برپایی یک حکومت یکدست محقق کنند.
در بخش رقابت سیاسی مداحان به اشاره حکومت در کثرت مراسم مذهبی برای دشمنسازی، مغز «اینهمه لشگرِ آمده» را چنان شستند که حالا حق را فقط آنی بدانند که از دهان مرشدانی مثل جلیلی و دارودستهی مداحانشان بیرون میآید. به آن بدبختها چنان نمودند که بخشی از ایرانیان و بهویژه نمایندگان سیاسی آنها آنقدر خائن و منفورند که راس نظام هرگز با آنها کنار نخواهد آمد و دیگر نقشی در حکومت نخواهند داشت و اگر همهشان تا حال اعدام نشدهاند به خاطر رافت اسلامی است و بس.
ولی حالا که مصلحت در پذیرش رای مردم بوده، حکومت درست رفتار کرده و منافع کشور را در نظر گرفته، آن مغزهای شستهشده درکش نمیکنند. آنها حالا حس خیانتدیدن، ترکشدن و فروخته شدن دارند و قانونش هم این است که کسی را که چنان به سرسپردگی به خودت انباشتهای و از نفرت به رقیب سیاسیات سرشار کردهای، روزی همچون نارنجکی با ضامن هرز در جیبت خواهی یافت. اینها که میخواهند حساب شورای نگهبانت را برسند، پنهان و آشکار به قتل رییسجمهوری پیشین متهمت میکنند، انبار باروتیاند که اختیار آن را به لاابالیهایی که منافعشان را باختهاند و به بازیگران فاشیستمسلک سیاسی سپردهای. نارنجکها در برابرت منفجر خواهند شد!
ولی شاید چارهای هم باشد: باید روشن کنی و از نو توضیح بدهی. اقناع آنها آسان نیست؛ ولی به راه آوردن بخش اعظم آنها هم غیرممکن نیست. رسوا کردن یکی از این پیشوایان عشق کودتا که در عملیات مغزشویی جلودار بوده کفایت نمیکند. با آنها حرف بزنید: دربارهی شیطنتها و سوءاستفادههای بازیگران سیاسی بیتقوا از اصل و آرمان نظام برای منافع فردی. درباره اینکه اکنون مطامع آنها به چشمدوختن به مناصب بالا ارتقاء پیدا کرده، توضیح دهید و بگویید که هدفتان در رقابت سیاسی برادرکشی نبوده و اختلال مفهومی پیش آمده.
در کنار این، کشیدن منصفانه نخ محرکان و برخورد بازدارنده با آنها هم لازم است. نیازی نیست کسی به زندان برود. کافی است با قدرت و متانت امر کنید بس کنند و مسیر حرکتشان را در همراهی با حکومت و منافع ملی و سیاست امنیتی نظام تنظیم کنند.
🆔@jameeno
👍27❤2👎1
#الف
🏷 چراغ و چاله!
🖊شورای سردبیری:
در سال ۱۹۴۹، حدود چهار سال پس از پایان پر از دستاورد جنگ جهانی برای اقتصاد ایالات متحد، دعوایی بین دو اقتصاددان سرشناس آمریکایی در گرفت که نزد مردم به کشمکش بر سر «اسلحه یا کَره» معروف شد. عنوانی خلاصه، رسا و عوامفهم بود که نشان میداد جدالی هست بین دو گرایش دفاع از امنیت ملی ایالات متحد و دفاع از افزایش رفاه مردم آن. نکته امروز ما البته نه در مورد نتیجهی آن کشمکش، که در مورد طرفین دعواست: دو اقتصاددان ارشد در گروه مشاوران اقتصادی رئیس دولت ایالات متحد؛ یعنی کسانی که کارمند دولت نبودند، اما موظف بودند به مشورت دادن به رئیسجمهوری.
ساختاری جالب که همچنان هم هست: اقتصاددانانی از دانشگاه میآیند به کاخ سفید، مسئولیت اجرایی ندارند و لابد فقط میخوانند و حرف میزنند. البته این اداره کارمند دولت هم دارد: یک مدیر، چند متخصص آمار و کارمند اداری و لابد یک آبدارچی! با آن مشاوران قرضی از دانشگاه، حدود بیست نفرند. همین نهاد بود که بوش را از عواقب اقتصادی حمله به برجهای تجارت جهانی و اوباما را از بحران بانکی و صنعتی در ۲۰۰۸ به در برد.
رئیسجمهوری جدید کشور ما هم مسائل لاینحل و مشکلات موذی و آزاردهنده بسیاری پیش روی دارد. اما بین آنها یک مساله و مشکل هست که برایش هیچ راهحل کوتاهمدت و آسانی اساسا وجود ندارد: بحران عمومی اقتصاد. ابربحرانی مرکب از تعداد زیادی بحران دانهدرشت و کمرشکن که هریک به تنهایی میتواند دولتی را از پا درآورد. مثلا بحران صندوقهای باز نشستگی که عجالتا هیچ راهحلی برای آن قابل تصور نیست یا روند استهلاک سرمایه صنعتی کشور در همه بخشها که نمیتوان در یکی-دو سال معکوس و یا حتی متوقفش کرد و برای جبرانش نرخ بالایی از سرمایهگذاری متصور بود. خلاصه این که وضعیت بحرانی کشور ادامه خواهد یافت، حتی اگر در برخی زمینهها توفیقات سریعی حاصل شود و مثلا حکومت از ایجاد مزاحمت برای زنان یا شبکههای ارتباطی واقعا دست بردارد.
در این مورد خاص هیچ اراده و تغییری فریادرس و چاره مصیبت کشور نیست. قیاس ابربحران اقتصاد کشور با سایر مشکلات کشور همچون مقایسه کشتی عظیم و سنگین تجاری با قایق موتوری است: قایقها احتمالا حدود ده ثانیه یا ده متر مانده به اسکله نیروی موتورشان را کم میکنند؛ اما اگر یک کشتی تجاری ده دقیقه مانده به رسیدن به اسکله نیروی موتورش را معکوس نکرده باشد، خود و اسکله را داغان میکند. اینجا هم قانون مقدار مومنتوم حاکم است: جسم سنگین با سرعت بالا به راحتی قابل متوقف کردن نیست.
حجم مشکلات اقتصادی و درهمپیچیدگی آنها چنان است که فرمانپذیر و مقهور اراده نیستند. نباید آنها را دستکم گرفت و به انتخاب وزیر کاردان بسنده کرد. بهترین فکر و برنامه هم که در دست ما باشد، برای معکوس کردن دنده روندهای اقتصادی زمان زیادی لازم داریم. شاید این حرف ناامید کننده باشد، ولی هیچ روندی را در اقتصاد نمیتوانی یکشبه معکوس کنی، مگر با سکتههای متعاقب آن کنار آمده باشی!
معمولا برای دچار نشدن به چنین سکتههایی و یا از سرگذراندن سکته بزرگ با سکتههای کوچک، فرمانده اقتصاد کشور مجبور است یک خطمشی داشته باشد. این خطمشیها را معمولا هر رئیسجمهوریای از اقتصاددانان میگیرد. ناکامی ولی معمولا از آنجا آغاز میشود که اقتصاددانها غالبا به خطمشیهای مشخص و فرمولهایی که کاراییشان را باور کردهاند میچسبند و ذهنشان محصولی فارغ از باورهای گاه منجمد نمیدهد. به همین دلیل وزیر که میشوند اول در پی اثبات تئوری شخصیشاناند و در آخر هم کارمندی پیشه میکنند.
از مهمترین این موقعیتهای ذهنی منجمد میتوان به دوگانه نفی یا افزایش نقش دولت/سهم دولت/مداخله دولت اشاره کرد که منجر به تقسیم اقتصاددانان به دوگانه «نهاد-باور» و «بازار-باور» شده است. این تقسیمبندی در جامعه ما شیوع گسترده دارد و گاهی حتی به فرقهگرایی پهلو میزند. ایدهها هم وقتی به یقین و ایمان تبدیل میشوند هزینهزایاند. پس هنگام روبروشدن با ابربحران اقتصاد ایران نباید در کشمکش اقتصاددان لیبرال و اقتصاددان نهادگرا افتاد. دعوای بیحاصلی است.
مرحوم حسین عظیمی اقتصاددان برجسته میگفت در اقتصادهای در حال توسعه نقش دولت به هرحال پررنگ است و مسأله این است که این نقش پررنگ را چگونه بازی کند. از نظر او مسئله در آن دوران این بود که ما آن نقش را به جای «هدایت کلان» به «مداخله در جزء» تقلیل میدهیم.
توصیه ما به پزشکیان این است که تیمی چندنفره از اقتصاددانان دانشگاهی به عنوان مشاوران خود گرد بیاورد که مثل مدل آمریکا از دولت مستقل باشند، رئیسِ [باسواد] بانک مرکزی را استقلال بخشد و سایر مقامات را هم برای صرفا اجرای مصوبات دولتش بیاورد. شاید امروز اقتصاد فرمانده بخواهد، اما ستاد هم میخواهد!
🆔@jameeno
🏷 چراغ و چاله!
🖊شورای سردبیری:
در سال ۱۹۴۹، حدود چهار سال پس از پایان پر از دستاورد جنگ جهانی برای اقتصاد ایالات متحد، دعوایی بین دو اقتصاددان سرشناس آمریکایی در گرفت که نزد مردم به کشمکش بر سر «اسلحه یا کَره» معروف شد. عنوانی خلاصه، رسا و عوامفهم بود که نشان میداد جدالی هست بین دو گرایش دفاع از امنیت ملی ایالات متحد و دفاع از افزایش رفاه مردم آن. نکته امروز ما البته نه در مورد نتیجهی آن کشمکش، که در مورد طرفین دعواست: دو اقتصاددان ارشد در گروه مشاوران اقتصادی رئیس دولت ایالات متحد؛ یعنی کسانی که کارمند دولت نبودند، اما موظف بودند به مشورت دادن به رئیسجمهوری.
ساختاری جالب که همچنان هم هست: اقتصاددانانی از دانشگاه میآیند به کاخ سفید، مسئولیت اجرایی ندارند و لابد فقط میخوانند و حرف میزنند. البته این اداره کارمند دولت هم دارد: یک مدیر، چند متخصص آمار و کارمند اداری و لابد یک آبدارچی! با آن مشاوران قرضی از دانشگاه، حدود بیست نفرند. همین نهاد بود که بوش را از عواقب اقتصادی حمله به برجهای تجارت جهانی و اوباما را از بحران بانکی و صنعتی در ۲۰۰۸ به در برد.
رئیسجمهوری جدید کشور ما هم مسائل لاینحل و مشکلات موذی و آزاردهنده بسیاری پیش روی دارد. اما بین آنها یک مساله و مشکل هست که برایش هیچ راهحل کوتاهمدت و آسانی اساسا وجود ندارد: بحران عمومی اقتصاد. ابربحرانی مرکب از تعداد زیادی بحران دانهدرشت و کمرشکن که هریک به تنهایی میتواند دولتی را از پا درآورد. مثلا بحران صندوقهای باز نشستگی که عجالتا هیچ راهحلی برای آن قابل تصور نیست یا روند استهلاک سرمایه صنعتی کشور در همه بخشها که نمیتوان در یکی-دو سال معکوس و یا حتی متوقفش کرد و برای جبرانش نرخ بالایی از سرمایهگذاری متصور بود. خلاصه این که وضعیت بحرانی کشور ادامه خواهد یافت، حتی اگر در برخی زمینهها توفیقات سریعی حاصل شود و مثلا حکومت از ایجاد مزاحمت برای زنان یا شبکههای ارتباطی واقعا دست بردارد.
در این مورد خاص هیچ اراده و تغییری فریادرس و چاره مصیبت کشور نیست. قیاس ابربحران اقتصاد کشور با سایر مشکلات کشور همچون مقایسه کشتی عظیم و سنگین تجاری با قایق موتوری است: قایقها احتمالا حدود ده ثانیه یا ده متر مانده به اسکله نیروی موتورشان را کم میکنند؛ اما اگر یک کشتی تجاری ده دقیقه مانده به رسیدن به اسکله نیروی موتورش را معکوس نکرده باشد، خود و اسکله را داغان میکند. اینجا هم قانون مقدار مومنتوم حاکم است: جسم سنگین با سرعت بالا به راحتی قابل متوقف کردن نیست.
حجم مشکلات اقتصادی و درهمپیچیدگی آنها چنان است که فرمانپذیر و مقهور اراده نیستند. نباید آنها را دستکم گرفت و به انتخاب وزیر کاردان بسنده کرد. بهترین فکر و برنامه هم که در دست ما باشد، برای معکوس کردن دنده روندهای اقتصادی زمان زیادی لازم داریم. شاید این حرف ناامید کننده باشد، ولی هیچ روندی را در اقتصاد نمیتوانی یکشبه معکوس کنی، مگر با سکتههای متعاقب آن کنار آمده باشی!
معمولا برای دچار نشدن به چنین سکتههایی و یا از سرگذراندن سکته بزرگ با سکتههای کوچک، فرمانده اقتصاد کشور مجبور است یک خطمشی داشته باشد. این خطمشیها را معمولا هر رئیسجمهوریای از اقتصاددانان میگیرد. ناکامی ولی معمولا از آنجا آغاز میشود که اقتصاددانها غالبا به خطمشیهای مشخص و فرمولهایی که کاراییشان را باور کردهاند میچسبند و ذهنشان محصولی فارغ از باورهای گاه منجمد نمیدهد. به همین دلیل وزیر که میشوند اول در پی اثبات تئوری شخصیشاناند و در آخر هم کارمندی پیشه میکنند.
از مهمترین این موقعیتهای ذهنی منجمد میتوان به دوگانه نفی یا افزایش نقش دولت/سهم دولت/مداخله دولت اشاره کرد که منجر به تقسیم اقتصاددانان به دوگانه «نهاد-باور» و «بازار-باور» شده است. این تقسیمبندی در جامعه ما شیوع گسترده دارد و گاهی حتی به فرقهگرایی پهلو میزند. ایدهها هم وقتی به یقین و ایمان تبدیل میشوند هزینهزایاند. پس هنگام روبروشدن با ابربحران اقتصاد ایران نباید در کشمکش اقتصاددان لیبرال و اقتصاددان نهادگرا افتاد. دعوای بیحاصلی است.
مرحوم حسین عظیمی اقتصاددان برجسته میگفت در اقتصادهای در حال توسعه نقش دولت به هرحال پررنگ است و مسأله این است که این نقش پررنگ را چگونه بازی کند. از نظر او مسئله در آن دوران این بود که ما آن نقش را به جای «هدایت کلان» به «مداخله در جزء» تقلیل میدهیم.
توصیه ما به پزشکیان این است که تیمی چندنفره از اقتصاددانان دانشگاهی به عنوان مشاوران خود گرد بیاورد که مثل مدل آمریکا از دولت مستقل باشند، رئیسِ [باسواد] بانک مرکزی را استقلال بخشد و سایر مقامات را هم برای صرفا اجرای مصوبات دولتش بیاورد. شاید امروز اقتصاد فرمانده بخواهد، اما ستاد هم میخواهد!
🆔@jameeno
👍25❤1
#توییتر_جامعه_نو
🏷️ این کارگروههای تعیین وزیر برای آقای پزشکیان یک نقطه ابهام عملکرد و سوراخ گشاد منطقی دارند: لابد برای تشخیص آن شخص، یک سری معیار دارند. عیار هم فقط سواد نیست؛ همخوانی با سیاستها هم هست. میشود لطفا آن سیاستها را منتشر کنند بدانیم آن شخص باید کدام سیاست را اجرا کند؟ مثلا کار گروه ارشاد لابد نظری درباره تداوم یا توقف پخش پول بین رسانهها دارد. آن وزیر باید چه کند؟ نظر خودش یا نظر این گروه؟ اگر نظر خودش مهم است پس این گروه چهکاره است و اگر نه، نظر این گروه چیست؟ توضیح دهید بدون حاشیه روی. ما رای دادیم، حق داریم!
🆔@jameeno
🏷️ این کارگروههای تعیین وزیر برای آقای پزشکیان یک نقطه ابهام عملکرد و سوراخ گشاد منطقی دارند: لابد برای تشخیص آن شخص، یک سری معیار دارند. عیار هم فقط سواد نیست؛ همخوانی با سیاستها هم هست. میشود لطفا آن سیاستها را منتشر کنند بدانیم آن شخص باید کدام سیاست را اجرا کند؟ مثلا کار گروه ارشاد لابد نظری درباره تداوم یا توقف پخش پول بین رسانهها دارد. آن وزیر باید چه کند؟ نظر خودش یا نظر این گروه؟ اگر نظر خودش مهم است پس این گروه چهکاره است و اگر نه، نظر این گروه چیست؟ توضیح دهید بدون حاشیه روی. ما رای دادیم، حق داریم!
🆔@jameeno
👍15😁2👎1