جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🏷 نارنجکی با ضامن هرز!

🖊شورای سردبیری:
اگر فردا یک جوانِ مخالفِ تغییراتی که حکومت یا لازمشان دانسته یا به مصلحت دیده، تصمیم به مقاومت بگیرد و مثلا فحش دهد، لعن کند، یا سلاح سازمانی یا غیررسمی‌اش را علیه شخصیتی که مقصر تغییر می‌داندش آتش کند، در واقع چه کرده است؟ وجود این‌هایی را که سیاست‌بازان تندرو تحریک‌شان کرده‌اند و شده‌اند مخالف پذیرش نتیجه انتخابات حکومت و تهدید به شورش می‌کنند، چگونه توضیح می‌دهید؟
پاسخ ساده است: به زبان حکومتی این‌ها را خوارج می‌خوانند و اتهام بغی بهشان می‌زنند. خونریزی هم که در تمام این نزدیک به نیم‌قرن متوقف نشده است!
کسی دنبال توضیح علت این پدیده نیست. ولی تا علت رسیدن به این نقطه را درک نکنیم، چاره‌اش هم نتوان کرد. برای فهم علت، امروز دوباره مجبوریم وضعیت سیاسی را به کمک مفاهیم فیزیک توضیح بدهیم.
در فیزیک مفهومی داریم به نام اینرسی که یعنی مقاومت در برابر تغییر. مثلا اگر یک اتومبیل پرسرعت یک‌باره ترمز کند، سرنشینان و وسایل داخل اتومبیل به جلو پرتاب و احتمالا هم زخمی می‌شوند؛ چون جسم در حال حرکت میل به تداوم حرکت در همان مسیر دارد و در مقابل ایستادن یا دور زدن مقاومت می‌کند. یعنی وقتی اتومبیل یکهو می‌ایستد، شخص یا جسم داخل آن حرکتش را در همان مسیر پیشین ادامه می‌دهد و خون ریخته می‌شود. چاره‌ی کار قبل از ایجاد کمربند ایمنی، راندن با سرعت مناسب است.
مفهوم اینرسی را می‌توان در روابط انسانی نیز به کار برد. در جنگ‌های کلاسیک و روبرو، برای حفظ اینرسی سربازان مهاجم، آن‌ها را با حرف‌های حماسی به هیجان می‌آوردند. تشجیع، قول پیروزی و شوق افتخار اینرسی مهاجم را بالا می‌برد و او هم بی‌مهابا پیش می‌رفت. در سیاست، نیروهای شیطانی مثل فاشیست‌ها، نازی‌ها، جنگ‌طلبان آمریکا در دوران جنگشان با ویتنام و ایضا اقتدارگرایان ایران تلاش کرده‌اند اینرسی نفرات خود را افزایش دهند.
صعود ستاره اقبال میلیتاریست‌ها و مداحان ایران هم به همین دلیل بوده است: آن‌ها مامور افزایش اینرسی بوده‌اند. برای در رکاب حکومت نگه‌داشتن نیروهای غالبا کم‌آگاهی و کم‌سوادِ موسوم به نامِ عامِ حزب‌اللهی و برای آماده نگه‌داشتن آن‌ها برای کوبیدن چماق به سر هر کسی، بالارفتن از دیوار هر سفارتی و به آتش کشیدن هرجایی و کتک زدن دیگرانی که حکومت اشاره دهد، مداحان که در کار بازیگری از آخوندها هنرمندترند به کار آمدند تا به قیمت از بین رفتن پایه‌های اعتقادی جامعه، با هر جعل و دروغی که بلدند مطامع حکومت را در سلطه بر همه چیز و برپایی یک حکومت یکدست محقق کنند.
در بخش رقابت سیاسی مداحان به اشاره حکومت در کثرت مراسم مذهبی برای دشمن‌سازی، مغز «این‌همه لشگرِ آمده» را چنان شستند که حالا حق را فقط آنی بدانند که از دهان مرشدانی مثل جلیلی و دارودسته‌ی مداحانشان بیرون می‌آید. به آن بدبخت‌ها چنان نمودند که بخشی از ایرانیان و به‌ویژه نمایندگان سیاسی آن‌ها آن‌قدر خائن و منفورند که راس نظام هرگز با آن‌ها کنار نخواهد آمد و دیگر نقشی در حکومت نخواهند داشت و اگر همه‌شان تا حال اعدام نشده‌اند به خاطر رافت اسلامی است و بس.
ولی حالا که مصلحت در پذیرش رای مردم بوده، حکومت درست رفتار کرده و منافع کشور را در نظر گرفته، آن مغزهای شسته‌شده درکش نمی‌کنند. آن‌ها حالا حس خیانت‌دیدن، ترک‌شدن و فروخته شدن دارند و قانونش هم این است که کسی را که چنان به سرسپردگی به خودت انباشته‌ای و از نفرت به رقیب سیاسی‌ات سرشار کرده‌ای، روزی همچون نارنجکی با ضامن هرز در جیبت خواهی یافت. این‌ها که می‌خواهند حساب شورای نگهبانت را برسند، پنهان و آشکار به قتل رییس‌جمهوری پیشین متهمت می‌کنند، انبار باروتی‌اند که اختیار آن را به لاابالی‌هایی که منافعشان را باخته‌اند و به بازیگران فاشیست‌مسلک سیاسی سپرده‌ای. نارنجک‌ها در برابرت منفجر خواهند شد!
ولی شاید چاره‌ای هم باشد: باید روشن کنی و از نو توضیح بدهی. اقناع آنها آسان نیست؛ ولی به راه آوردن بخش اعظم آن‌ها هم غیرممکن نیست. رسوا کردن یکی از این پیشوایان عشق کودتا که در عملیات مغزشویی جلودار بوده کفایت نمی‌کند. با آن‌ها حرف بزنید: درباره‌ی شیطنت‌ها و سوء‌استفاده‌های بازیگران سیاسی بی‌تقوا از اصل و آرمان نظام برای منافع فردی. درباره اینکه اکنون مطامع آنها به چشم‌دوختن به مناصب بالا ارتقاء پیدا کرده، توضیح دهید و بگویید که هدفتان در رقابت سیاسی برادرکشی نبوده و اختلال مفهومی پیش آمده.
در کنار این، کشیدن منصفانه نخ محرکان و برخورد بازدارنده با آنها هم لازم است. نیازی نیست کسی به زندان برود. کافی است با قدرت و متانت امر کنید بس کنند و مسیر حرکتشان را در همراهی با حکومت و منافع ملی و سیاست امنیتی نظام تنظیم کنند.

🆔@jameeno
👍272👎1
#الف

🏷 چراغ و چاله!

🖊شورای سردبیری:
در سال ۱۹۴۹، حدود چهار سال پس از پایان پر از دستاورد جنگ جهانی برای اقتصاد ایالات متحد، دعوایی بین دو اقتصاددان سرشناس آمریکایی در گرفت که نزد مردم به کشمکش بر سر «اسلحه یا کَره» معروف شد. عنوانی خلاصه، رسا و عوام‌فهم بود که نشان می‌داد جدالی هست بین دو گرایش دفاع از امنیت ملی ایالات متحد و دفاع از افزایش رفاه مردم آن. نکته امروز ما البته نه در مورد نتیجه‌ی آن کشمکش، که در مورد طرفین دعواست: دو اقتصاددان ارشد در گروه مشاوران اقتصادی رئیس دولت ایالات متحد؛ یعنی کسانی که کارمند دولت نبودند، اما موظف بودند به مشورت دادن به رئیس‌جمهوری.
ساختاری جالب که همچنان هم هست: اقتصاددانانی از دانشگاه می‌آیند به کاخ سفید، مسئولیت اجرایی ندارند و لابد فقط می‌خوانند و حرف می‌زنند. البته این اداره کارمند دولت هم دارد: یک مدیر، چند متخصص آمار و کارمند اداری و لابد یک آبدارچی! با آن مشاوران قرضی از دانشگاه، حدود بیست نفرند. همین نهاد بود که بوش را از عواقب اقتصادی حمله به برج‌های تجارت جهانی و اوباما را از بحران بانکی و صنعتی در ۲۰۰۸ به در برد.
رئیس‌جمهوری جدید کشور ما هم مسائل لاینحل و مشکلات موذی و آزاردهنده بسیاری پیش روی دارد. اما بین آنها یک مساله و مشکل هست که برایش هیچ راه‌حل کوتاه‌مدت و آسانی اساسا وجود ندارد: بحران عمومی اقتصاد. ابربحرانی مرکب از تعداد زیادی بحران دانه‌درشت و کمرشکن که هریک به تنهایی می‌تواند دولتی را از پا درآورد. مثلا بحران صندوق‌های باز نشستگی که عجالتا هیچ راه‌حلی برای آن قابل تصور نیست یا روند استهلاک سرمایه صنعتی کشور در همه بخش‌ها که نمی‌توان در یکی-دو سال معکوس و یا حتی متوقفش کرد و برای جبرانش نرخ بالایی از سرمایه‌گذاری متصور بود. خلاصه این که وضعیت بحرانی کشور ادامه خواهد یافت، حتی اگر در برخی زمینه‌ها توفیقات سریعی حاصل شود و مثلا حکومت از ایجاد مزاحمت برای زنان یا شبکه‌های ارتباطی واقعا دست بردارد.
در این مورد خاص هیچ اراده و تغییری فریاد‌رس و چاره مصیبت کشور نیست. قیاس ابربحران اقتصاد کشور با سایر مشکلات کشور همچون مقایسه کشتی عظیم و سنگین تجاری با قایق موتوری است: قایق‌ها احتمالا حدود ده ثانیه یا ده متر مانده به اسکله نیروی موتورشان را کم می‌کنند؛ اما اگر یک کشتی تجاری ده دقیقه مانده به رسیدن به اسکله نیروی موتورش را معکوس نکرده باشد، خود و اسکله را داغان می‌کند. اینجا هم قانون مقدار مومنتوم حاکم است: جسم سنگین با سرعت بالا به راحتی قابل متوقف کردن نیست.
حجم مشکلات اقتصادی و درهم‌پیچیدگی آن‌ها چنان است که فرمان‌پذیر و مقهور اراده نیستند. نباید آن‌ها را دست‌کم گرفت و به انتخاب وزیر کاردان بسنده کرد. بهترین فکر و برنامه هم که در دست ما باشد، برای معکوس کردن دنده روندهای اقتصادی زمان زیادی لازم داریم. شاید این حرف ناامید کننده باشد، ولی هیچ روندی را در اقتصاد نمی‌توانی یک‌شبه معکوس کنی، مگر با سکته‌های متعاقب آن کنار آمده باشی!
معمولا برای دچار نشدن به چنین سکته‌هایی و یا از سرگذراندن سکته بزرگ با سکته‌های کوچک، فرمانده اقتصاد کشور مجبور است یک خط‌مشی داشته باشد. این خط‌مشی‌ها را معمولا هر رئیس‌جمهوری‌ای از اقتصاددانان می‌گیرد. ناکامی ولی معمولا از آن‌جا آغاز می‌شود که اقتصاددان‌ها غالبا به خط‌مشی‌های مشخص و فرمول‌هایی که کارایی‌شان را باور کرده‌اند می‌چسبند و ذهنشان محصولی فارغ از باورهای گاه منجمد نمی‌دهد. به همین دلیل وزیر که می‌شوند اول در پی اثبات تئوری شخصی‌شان‌اند و در آخر هم کارمندی پیشه می‌کنند.
از مهم‌ترین این موقعیت‌های ذهنی منجمد می‌توان به دوگانه نفی یا افزایش نقش دولت/سهم دولت/مداخله دولت اشاره کرد که منجر به تقسیم اقتصاددانان به دوگانه «نهاد-باور» و «بازار-باور» شده است. این تقسیم‌بندی در جامعه ما شیوع گسترده دارد و گاهی حتی به فرقه‌گرایی پهلو می‌زند. ایده‌ها هم وقتی به یقین و ایمان تبدیل می‌شوند هزینه‌زای‌اند. پس هنگام روبروشدن با ابربحران اقتصاد ایران نباید در کشمکش اقتصاددان لیبرال و اقتصاددان نهادگرا افتاد. دعوای بی‌حاصلی است.
مرحوم حسین عظیمی اقتصاددان برجسته می‌گفت در اقتصادهای در حال توسعه نقش دولت به هرحال پررنگ است و مسأله این است که این نقش پررنگ را چگونه بازی کند. از نظر او مسئله در آن دوران این بود که ما آن نقش را به جای «هدایت کلان» به «مداخله در جزء» تقلیل می‌دهیم.
توصیه ما به پزشکیان این است که تیمی چندنفره از اقتصاددانان دانشگاهی به عنوان مشاوران خود گرد بیاورد که مثل مدل آمریکا از دولت مستقل باشند، رئیسِ [باسواد] بانک مرکزی را استقلال بخشد و سایر مقامات را هم برای صرفا اجرای مصوبات دولتش بیاورد. شاید امروز اقتصاد فرمانده بخواهد، اما ستاد هم می‌خواهد!

🆔@jameeno
👍251
🏷️ رمان سیاسی تازه منتشر شده درباره مسائل امروز ایران

🆔@jameeno
1👍1
#توییتر_جامعه_نو

🏷️ این کارگروه‌های تعیین وزیر برای آقای پزشکیان یک نقطه ابهام عملکرد و سوراخ گشاد منطقی دارند: لابد برای تشخیص آن شخص، یک سری معیار دارند. عیار هم فقط سواد نیست؛ همخوانی با سیاست‌ها هم هست. می‌شود لطفا آن سیاست‌ها را منتشر کنند بدانیم آن شخص باید کدام سیاست را اجرا کند؟ مثلا کار گروه ارشاد لابد نظری درباره تداوم یا توقف پخش پول بین رسانه‌ها دارد. آن وزیر باید چه کند؟ نظر خودش یا نظر این گروه؟ اگر نظر خودش مهم است پس این گروه چه‌کاره است و اگر نه، نظر این گروه چیست؟ توضیح دهید بدون حاشیه روی. ما رای دادیم، حق داریم!

🆔@jameeno
👍15😁2👎1
#توییتر_جامعه_نو

🏷️ ممکن است جامعه‌ی ایران از حضور غریب پزشکیان سودی نبرد و حکومت نیز از استقبال از انتخاب او طرفی نبندد، اما این تغییر، جامعه روشنفکری، تفکر اصلاح‌طلبی، و پیکره‌ی آکادمیک جامعه‌شناسی را با پرسش‌هایی روبرو کرد که بایستی به خودشناسی عمیقی منجر شود.
فعلا همه گیج‌ایم و مشغول چرخ‌زدن وسط گود و سانتریفوژ کردن نصیحت به پزشکیان، و نه مشغول به خود و به یاد آوردن آنچه تصور کردیم و بدین غایت رسید.
سروش نصیحتش کرده که رقیبت هم ۱۳ میلیون رای دارد، پس حقوقش را رعایت کن و او را به کار بگیر! تازه، این معقول‌ترین سخن‌پراکنی بوده؛ همه فکر می‌کنند باید در تحلیل موقعیتش یک پله بالاتر از خودش بایستند، به‌ویژه آن‌ها که بر کنار گود نیشخند می‌زدند!
به جای این عاقل‌نمایی‌ها، بد نیست اندکی به خود مشغول شویم که " «چرا علم ما اجازه نداد آنچه را در برابر چشممان رخ داد، ببینیم؟ سوار قطار نشدیم، حتی عبورش را هم ندیدیم. چرا؟»

🆔@jameeno
👍17🤔5👎1👏1
#توییتر_جامعه_نو

🏷️ یکبار قبلا گفته‌ایم باز هم می‌گوئیم: بیش از آنکه وزیر یک وزارتخانه مهم باشد، سیاست‌ها و برنامه‌های آن اهمیت دارد. ابتدا باید دید می‌خواهیم در هر وزارتخانه چه کنیم، بعد دنبال آدم مناسب (سالم ومتخصص) برای آن باشیم. دارید سرنا را از سر گشادش می‌زنید. این اشخاص مناسب آشنا به مسائل و نامزدهای هر وزارتخانه را بگوئید در کمیته‌شان سیاست‌های کلان و برنامه وزارتخانه‌های شما را تهیه کنند. از این بازی قیف و صافی درست کردن برای شناختن افراد مناسب دست بردارید. ظاهرش دموکراتیک است باطنش کاریکاتور دولت سازی! وزارتخانه اول برنامه عمل می‌خواهد بعد وزیر! اگر برنامه‌تان این است که آدم سالم پیدا کنید و بعد بیاید پشت تریبون مجلس بگوید این برنامه من است، کار کارشناسی را که می‌گفتید نفی کرده‌اید. مسئولیت عمل وزرا با شماست. برنامه کلان عمل را باید شما دستشان بدهید. این برنامه کلان کجاست؟

🆔@jameeno
👍20
#در_کرانه_روز

🏷️ آقای ظریف، آب پاکی روی دست همه ریخت و گفت اولویت تیم پزشکیان انتخاب آدم خوب برای وزارت است. حالا که دستور این است، پیشنهاد می‌کنیم  کار وزیر انتخاب‌کردن که تمام شد لااقل این کمیته‌ها را منحل نکنید و به عنوان بازوی مشورتی بگوئید یک برنامه شناخت مشکلات فوریت‌دار و یک چشم‌انداز سیاستی حداقلی برای وزیر تهیه کنند. وقتش الان است، وگرنه بعد از انتخاب، اکثریت آدم‌های تربیت‌شده در این حکومت به بهانه گرفتاری دیگر این اشخاص کمیته‌نشین را پشت در اتاقشان هم راه نمی‌دهند، وزیر که شوند وقتش را هم ندارند.

کمیته‌ها را حداقل سه ماه منحل نکنید، بسط دهید و متنوع کنید، شرکت در آنها را بدون دستمزد و به‌عنوان وظیفه ملی قرار دهید، و اگر می‌خواهید فرهنگ‌سازی کنید، شرکت در جلسات آنها را برای خبرنگاران مجاز کنید. همین الان هم، متاسفانه گرایش به پنهانکاری حس می‌شود. شفافیت، به گزارش‌دهی شما نیست، به راه‌دادن رسانه‌ها به جلسات است.

🆔@jameeno
👍24👏2🤣1
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🏷 واصله به جامعه‌نو از نهاد مدنی


به بنام خداوند جان و خرد
رئیس جمهور محترم
جناب آقای دکتر مسعود پزشکیان
باسلام
در پاسخ به اعلام فراخوان رییس دفتر محترم حضرتعالی به سازمان‌های مردم‌نهاد برای مشارکت و اظهارنظر درباره انتخاب اعضای کابینه و مدیران ارشد دولت چهاردهم، ضمن استقبال از چنین رویکردهای مشارکت طلبانه، ما جمعی از سازمان‌های غیر دولتی حوزه اجتماعی، بصورت کوتاه  و فهرست وار، مواضع و دیدگاه‌هایمان درباره انتخاب وزرای حوزه اجتماعی و سیاست‌های دارای اولویت در این حوزه را  تقدیم حضور می کنیم و قبل از هر چیز این نکته را یاد آور می‌شویم که کاهش آسیب‌های اجتماعی،  بدون توجه به ریشه‌های به وجود آورنده آن، کارآمد نیست. و توجه حضرتعالی و همکارانتان را براین نکته معطوف می نماییم که  بر اساس پژوهش‌های قابل اتکایی که مرکز پژوهش‌های مجلس نیز آن را تایید می‌کند قریب به ۳۰ درصد از جمعیت ایران با فقر مطلق دست به گریبانند. این به معنای آن است که درآمد آنها کفاف  معیشت، بهداشت، آموزش و تامین مسکن مناسب  را برای آنان  نمی‌دهد.
در چنین وضعیتی،  قطعا" نمی‌توان بدون داشتن  سیاست‌های اجتماعی جامعه محور  و دقیق ، انتظار بهبود وضعیت  و برون رفت از شرایط موجود را داشت.
- توصیه‌ها
۱.وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی نیازمند وزیری است که  وجه اجتماعی وزارتخانه را در مقابل وجه اقتصادی آن (شرکت‌های شستا و...)، را پر رنگ تر ببیند و بجای درگیر شدن مدیران در حوزه های اقتصادی(مانند حداقل دو دوره پیشین) تمرکز آنها بر حل مسایل اجتماعی معطوف باشد.
متاسفانه اکنون خبرهایی به گوش می‌رسد که نشان‌ می‌دهد جاذبه‌های اقتصادی وزارت رفاه موجب شده تا گروه‌های ذینفع در اندیشه معرفی گزینه‌هایی باشند که منافع آنها را تامین می‌کند.
۲. وزیر رفاه دولت چهاردهم باید در راستای تحقق شعار محوری حضرتعالی  مبنی بر شنیدن صدای بی‌صدایان، به پیچیدگی  مسایل در حوزه اجتماعی آشنا باشد. ایشان باید به شنیدن صدای گروه‌های فرودست و گروه‌های بی‌صدا متعهد باشد. وضعیت بغرنج کودکان در شرایط دشوار، زنان سرپرست خانوار، افراد دارای معلولیت و حاشیه‌نشینان نشان می‌دهد که  بال اجتماعی این وزارتخانه نیازمند اجرای سیاست‌های تامین اجتماعی چندلایه و کارآمد است. و باید عمیقا" باور داشته باشد که  رویکرد خیریه‌ای به مسایل اجتماعی دیگر کارایی ندارد و وزیر و همکارانش باید به طراحی و اجرای سیاست‌های هوشمندانه و کارآمدی پایبند باشند که بتواند شرایط را به نفع تهیدستان ارتقاء بخشد .
۳. نگاه امنیتی به سازمان‌های مردم‌نهاد در سال‌های گذشته موجب تضعیف  ظرفیت های جامعه مدنی شده است. وزیر رفاه و روسای سازمان‌هایی چون بهزیستی باید کسانی باشند که اساسا سابقه اجتماعی داشته باشند و نه امنیتی و بالتبع به نقش و اهمیت حضور ، پویایی و بالندگی سازمان‌های مردم‌نهاد باور داشته باشند و در عمل زمینه فعالیت آنها را مهیا کنند. بدیهی است که منظور از آزادی فعالیت سازمان‌های مردم‌نهاد ،  ایجاد تشکل‌های دولت ساخته نیست. چرا که تجربیات سالهای گذشته، به خوبی  ثابت نموده است که  اقدامات اینچنینی ، به  ایجاد آشفتگی در این حوزه  و کاهش اثرگذاری نهادهای مدنی منجر شده است.
۴. بدنه کارشناسی سازمان‌های تامین اجتماعی و بهزیستی کشور در سالهای گذشته،  تحت تاثیر حضور مدیران «سیاست‌زده»  به شدت تضعیف شده است. آقای پزشکیان! سازمان بهزیستی کشور محل کارآموزی مدیران کم‌تجربه نیست. کسی که یک روز در سازمان بهزیستی کار نکرده نمی‌تواند برای بهبود وضعیت موجود اقدامی کند. معاونت رفاه وزارتخانه، محل اجرای طرح‌های تقلیل‌گرایانه و خیریه‌ای نیست. تاکید می‌کنیم که اگر قرار است به برخی احزاب سهمی داده شود لطفا سازمان‌های اجتماعی را از این قاعده مستثنا کرده و ملاک انتساب افراد در آنها، صرفا" دانش، درد آشنایی و قابلیتهای مدیریتی آنها باشد
-  درخواست ها:
۱.انتظار داریم نمایندگان سازمان‌های مردم‌نهاد در جریان انتخاب وزیر رفاه و سازمان‌هایی چون بهزیستی و تامین اجتماعی نقش جدی و واقعی داشته باشند. بدیهی است که دعوت میان بر  از برخی افراد،  بدون طی شدن فرایندی شفاف ،  به معنای مشارکت دادن واقعی سازمان‌های مردم‌نهاد نیست.
۲. انتظار داریم برای بازگشت کودکان بازمانده از تحصیل به مدارس و حذف کار کودکان(با اولویت حذف کار کودکان در مشاغل زیان بار، همچون زباله گردی)، اجرای قانون حمایت از معلولان و قوانین مرتبط با گروه‌های فاقد قدرت، سیاستی اثر بخش در پیش بگیرید. .
۳. انتظار داریم از اجرای سیاست‌های یکسویه و تهاجمی درباره مهاجران ساکن ایران پرهیز شود و به جای آن، با درک فرصت‌ها و تهدیدهای حضور مهاجران و پناهندگان، سیاست های ایجابی طراحی شود که آنان به عنوان یک واقعیت موجود پذیرفته شوند.

...ادامه در پست بعد...
🆔@jameeno
👍81
...ادامه از پست قبل...

۴. انتظار داریم برای نخستین‌بار برای وزارت رفاه، معاونت رفاه، سازمان بهزیستی، سازمان تامین اجتماعی و... مدیرانی انتخاب شوند که با ساختار این سازمان‌ها آشنایی کامل داشته باشند و نخواهند تازه یک سال و بیشتر را صرف کارآموزی کنند.
۵. انتظار داریم وزیر آینده رفاه در اولین فرصت معاونت رفاه وزارتخانه را که در دولت سیزدهم بامعاونتی دیگر ادغام شد؛ دوباره احیا کرده و اجازه ندهد رویکرد رفاهی زیر سایه سیاست‌های اقتصادی تضعیف شوند.
۶. انتظار داریم وزیر آینده رفاه و روسای سازمان‌های تامین اجتماعی و بهزیستی به وضعیت بغرنج زنان سرپرست خانوار، نرخ پایین مشارکت اقتصادی زنان، زنان در حاشیه مانده و... بی‌توجه نباشند.
در پایان براین نکته تاکید می‌کنیم که  پایبندی به آزادی‌ها و  حقوق اساسی  پیش‌بینی شده در قانون اساسی و پیمان‌نامه حقوق کودک که جمهوری اسلامی ایران نیز آن را پذیرفته، از سوی همه‌ی اعضای دولت و تلاش ایشان برای پاسخگویی مناسب به مطالبات شهروندان مورد تاکید سازمانهای مردم نهاد است. 
حق تشکل‌یابی و  تشکیل تشکل‌های صنفی - مدنی مستقل و خودجوش،  برای تمام گروه‌های اجتماعی‌، از پیش‌نیازهای بسیار ضروری برای بسط و توسعه‌ مردمسالاری، ایجاد موازنه در جامعه، ایجاد تعلق خاطر میان اقشار و استقرار عدالت اجتماعی است.  از این رو از رییس جمهور محترم انتظار داریم علیرغم  مشکلات عدیده‌ای که ممکن است با آن موجه شوند، همواره خود و همکارانشان  را به  اجرای کامل قانون اساسی و  تامین حقوق بنیادین ذکر شده در آن ملزم بدانند.
۱-انجمن حمایت از کودکان کار
۲-انجمن یاری کودکان در معرض خطر
۳-موسسه توانمندسازی ندای ماندگار دروازه‌غار
۴-بنیاد مهرتاک
۵-موسسه توانمندسازی مهر و ماه
۶-قشم جزیره‌ای برای کودکان
۷-موسسه یاریگران کودکان کار پویا
۸-گروه تلاشگران یاری همدل
۹-موسسه کودکان سرزمین من
۱۰-انجمن حمایت از حقوق کودکان
۱۱-انجمن پویا
۱۲-موسسه خیریه مهرآفرین پناه عصر
۱۳-گروه فرهنگی اجتماعی کیانا
۱۴-موسسه توسعه و توان افزایی کنش‌گران اجتماعی ( زاهدان)
۱۵-انجمن حامیان کودکان کار و خیابان
۱۶-موسسه شکوفایی استعداد‌های کودکان(شکوفا)
۱۷-موسسه تاک سرزمین من
۱۸-موسسه انسان دشواری وظیفه
۱۹-موسسه حمایتی درختِ کوچک زندگی
۲۰-موسسه حمایتی خانه مهر کودکان
۲۱-موسسه خیریه ارتقای کیفیت زندگی زنان آتنا

🆔@jameeno
👍132
#الف

🏷 خدا به داد پزشکیان برسد!

🖊تحریریه جامعه نو:
با مرگ ابراهیم رئیسی یک قاعده در جمهوری اسلامی برقرار ماند: رؤسای دولت یا لقب «شهید» می‌گیرند، یا در نهایت طرد می‌شوند. عاقبت محتمل (یا حتی محتوم) پزشکیان جز این خواهد بود؟ خودش که اینطور خیال می‌کند!
بنابر آنچه پزشکيان هم در دوران تبليغات براي پيروزي در انتخابات و هم در روزهاي پس از پيروزي‌اش در انتخابات گفته، حتي اگر ساده‌انديشانه باشد، خطا نخواهد بود اگر نتيجه بگيريم آقاي پزشکيان مشکل و سبب ناتواني دولت‌هاي پيشين را در اجراي برنامه‌هايي که تبليغش کرده‌اند، يا سرشاخ شدن با رأس قدرت و درآوردن لجش (يعني دولت‌هاي خاتمي و روحاني و دولت دوم احمدي‌نژاد) يا گماردن وزيران و مديراني نالايق و ناتوان در دولت‌هايي که همراهي حکومت را داشته‌اند (يعني دولت اول احمدي‌نژاد و رئيسي)، فهميده و چاره را هم در جلب اعتماد رأس حکومت از راه اطاعت يافته تا ساز و برگ‌هاي خارج از دولتِ حکومت چوب لاي چرخش نگذارند و او هم با گماردن وزيران و مديراني لايق و متخصص، «به مردم خدمت کند» و مثلا از مشکلات تلنبار شده‌ي اقتصاد بکاهد. به قول یکی از «الف»های پیشین جامعه نو: سبب محترم شمرده شدن حقوق فردی و اجتماعی ایرانیان بشود، حرکت در مسیر رعایت عدالت اجتماعی را تضمین کند و واسطه تنظیم روابط خارجی بر مبنای مصلحت واقعی ملی بشود. اين سهل، زيادي ممتنع است! چرا؟
به جز خاتمي که با خروج از دولت هاشمي‌رفسنجاني هیاتی تا حدی شبيه به يک معترض به وضعیت وقت گرفته بود، همه‌ی رئيس‌هاي جمهوري دوران رهبري آقاي خامنه‌اي در هنگام تنفيذ حکم‌شان، در معناي دقيقش خودي شمرده می‌شدند؛ چه اینکه شورای نگهبان اصلا برای همین هست. ولي همگي همين که خواستند حکومت را راضي به اندکي تغيير، حتي نه در راه که در روش کنند و از کوچه‌ي بن‌بست برش گردانند، به ديوار ته کوچه کوبيده شدند. این حتی در مورد احمدی‌نژادی هم صادق است که نه تنها دنبال اصلاحاتی و تغییراتی به نفع توسعه نبود، هیچ کوششی را هم برای جلب رضایت و اعتماد رهبر دریغ نمی‌کرد.
ولی نه آنچه مثلا خاتمی را سوی [به تعبیر یوسف اباذری:] ماندلا شدن هل داد، هوادارانش، حزب مشارکت و دفتر تحکیم وحدت و...، بودند و نه آنچه احمدی‌نژاد را به دعوا با رأس حکومت واداشت، مشایی و اعوانش. آنچه این‌ها را رادیکال کرد (و یا واداشت شبیه به رادیکال‌ها بشوند)، خود حکومت بود؛ آن هم نه الزاما به سبب نقص حقوقی نظام قدرتش در قانون اساسی، که به خاطر ساز و کار ماشینی که برای پیش‌رفتن به سوی رویاهایش سرهم‌کرده‌است.
این خطا نیست که حکومت ایران یک شرکت سهامی است. ولی مسئله اینجاست که اگر اصلانش 51 درصد شکار را بر می‌دارد، 49 درصد باقی‌مانده را نه برای شکارچی، که به‌ناچار برای روبهان افلیجش رها می‌کند؛ که اگر این روبهان گرسنه بمانند، به سهم اصلان هم رحم نخواهند کرد. احمدی‌نژاد هم نخست نه با صاحب سهم 51 درصدی، که هنگامی که خواست بساطی برای خودش پهن کند، با «برادران قاچاقچی» صاحب اسکله‌ی سهیم در 49 درصد باقی‌مانده سرشاخ شد.
این همان وضعیتی است که برایش نه نام «فساد سیستمی»، که باید «فساد سیستمی‌شده» و استراتژیک را بگذاریم؛ فسادی که حتی اگر آغازش انتخاب بوده، تداومش برای حفظ سیستم الزامی شده است. اینجاست که پزشکیان حتی اگر قید عمده‌ی وعده‌هایش را بزند و با صاحب آن سهم 51 درصدی هم کنار بیاید، او را بیاورد پشت خودش و حمایتش را بگیرد (کاری که چندان هم دشوار نخواهد بود؛ چه این‌که او نه با تعداد زیادی رأی پیروز شده و نه عمامه به سر دارد؛ پس تهدیدی برای حال و دوران گذار نخواهد ساخت)، باز با مست‌های لایعقلی دست به یقه خواهد شد که مداوم میخانه‌اند و دخل وابسته به آن‌هاست. وقتی صاحب مکان نخواهد دخلش خالی بماند، مشتری‌ها چرا حاضر باشند تشنه بمانند؟ نخواهند خواست، حتی اگر اوضاع بوی دیگری بدهد.
اگر روحانی را رحم‌اجاره‌ای اصلاح‌طلبان خواندند که البته نطفه‌اش هم سقط شد، بیراه نخواهد بود اگر پس از دور نخست انتخابات اخیر، پزشکیان را هم رحم اجاره‌ای رأس حکومت و هسته‌ی مرکزی‌اش، هرچقدر هم که آب رفته باشد، بخوانیم. آنچه را که زاده خواهد شد، پس از اعلام ترکیب هیات دولت پزشکیان خواهیم دید. ولی فعلا با تماشای عکس همراهان روزهای اخیر رئیس‌جمهوری منتخب می‌توانیم دست‌کم سر بیرون زده‌اش را ببینیم.
قطار پر شتاب «حاکمیت یکدست» متوقف نشده و پزشکیان نباید فراموش کند، اگر همچنان که خودش هم از بابتش سپاس گزارد، صندوق‌ها کم‌شبهه خوانده شدند و سرانجام هم نام او از تویشان درآمد، جز به این سبب نبود که در دور نخست، هر چه کردند نتوانستند نفر دوم را به نفع نفر سوم کنار بکشند و نفر دوم، نمی‌بایست پیروز می‌شد تا ولیعهد سایه‌نشینش لای پنبه راهی پایتخت نشود. ساکنان هسته مرکزی حکومت، بازنده‌ی بزرگ دور نخست را می‌خواستند.

...ادامه در پست بعد...
🆔@jameeno
👍144
...ادامه از پست قبل...

ولی حالا ناچارند پزشکیان را رنگ بزنند و جای قناری به غول‌های بیرون افتاده از چراغشان قالب کنند؛ مادامی که می‌گردند نخ‌تسبیح نویی بیابند برای آنانی که اگر باز کاشف به عمل آمد مرز کشور جایی ورای جغرافیای مملکت افتاده، «بروند».
سبب آغوشی که این روزها برای استقبال از پزشکیان در صدا و سیما باز شده هم احتمالا جز این نیست؛ دارند کت گشادی را که برای قالیباف دوخته‌بودند تن پزشکیان می‌کنند تا خیال عمّالشان آسوده شود که چیزی عوض نشده و قرار هم نیست بشود و کار را از همان‌جایی که مانده ادامه بدهند.
پزشکیان با شوق سوی این آغوش گشوده می‌دود. فعلا این حکومت است که دارد او را به راه می‌آورد. البته آن‌ها به پزشکیان محکوم شده‌اند و این شاید فرصتی باشد برای گرفتن قول‌هایی و امکان‌هایی برای عمل به وعده‌های ایام انتخاباتش؟ شاید؛ اگر که فراموشش نشده باشد رفیق، برادر بشو نیست. او که برادرتر از احمدي‌نژاد هم نیست.
رئیس‌جمهوری منتخب تا پایان چهارسالی که پیش‌رویش است نخواهد توانست بداند تغییر رفتار حکومت در برابر غیرخودی‌ها و ناخالصی‌ها تاکتیکی است و مقطعی یا استراتژیک است و در راستای یک برنامه‌ی بلندمدت‌تر. راستش بعید است خود حکومت هم بداند دقیقا باید کدام را پیشه کند؛ چون هر آن ممکن است وضعیت موجود به هم بریزد و مثلا یک حرم در آن سوی مرزها کشف شود. آن هنگام پزشکیان چطور رادیکال نخواهد شد؟ خدا به دادش برسد! مصلحت ملک در این است که هرچه شد، رادیکال نشود و دم برنیاورد؛ همچون رئیس‌جمهوری که جایگزینش می‌شود. فروتنانه به نقش تدارکاتچی برای تمشیت امور با همراهی «متخصصان لایق» بسنده کند تا دوران گذار بگذرد. ولی برخلاف سلفش، پزشکیان باید مراقب تهییج و تشجیعی که سیستم می‌کند باشد. يک انسان هرقدر هم شناگر ماهري باشد، باز ماهي نخواهد شد و زیر آب چندان دوام نخواهد آورد.

🆔@jameeno
👍82👎1
#در_کرانه_روز

🏷️ جامعه‌نو: رویترز خبرگزاری دروغگویی نیست و چون کارش را خوب بلد است معتمد اکثر کشورها هست. خبر دروغ نمیدهد و گزارشی  هم که اخیرا درباره مهندسی انتخابات ایران داده دروغ نیست. یعنی واقعا با پنج نفر از اشخاص معتمد داخل حکومت صحبت کرده  که گفته‌اند آقای خامنه‌ای انتخابات را مهندسی کرد تا پزشکیان را رئیس جمهوری کند.  اما خمیرمایه و اصل خبر دروغ است و از آنجا آشکار، که ایرانی های بی مبالات آن را طراحی کرده‌اند نه انگلیسی های پدر سوخته! درگزارش رویترز گفته میشود دستگاه امنیتی گزارشی  در اردیبهشت به رهبری داده که ۱۳ در صد در انتخابات شرکت میکنند. و اوهم در یک ساختمان امن جلسه کرده و نقشه کشیده که پزشکیان را که آدم مورد اطمینانی است پیش بیاورد تا تعداد بیشتری در انتخابات شرکت کنند و....

جعلی بودن داستان از آنجا آشکار است که دراین  قصه‌پردازی تاریخ برگزاری سه جلسه منتهی به این نقشه را اردیبهشت اعلام کرده‌اند، درحالی که سقوط هلیکوپتر منجر به مرگ رئیس جمهور پیشین،  در روز ۳۰ اردیبهشت بوده است. معنایش این است که نقشه کذایی قبل از فوت آقای رئیسی طرح شده است!!؟ (ببینید از این حرف چه نتایج مخوفی قابل استخراج است).  برای پوشاندن کذب بودن داستان، مجوز حرف زدن درباره‌اش را به لیلاز پرچانه هم داده‌اند تا  در کنار آن پنج مقام مخفی ، یک آدم شناخته شده هم حرف بزندو   قصه محکمی بسازند. برای تحقیر پزشکیان هم اضافه کرده‌اند که خودش از بازی خبر نداشته و دلیلش اینکه گفته انتظار تائید صلاحیت نداشته و....

نیاز یک جناح شکست خورده در حکومت  به این داستان کاملا قابل درک است:
۱- به مردم میگوید حکومت کلاه سرتان گذاشته و آدم خودش را به شما قالب کرده است.
۲-به جماعت آزرده و باورمند و مومن به حکومت میگوید غصه نخورید ، این آدم را هم خودمان آوردیم.
۳-به بیگانه پیام میفرستد که در این کشور برگ از شاخ  درخت در نمی آید مگر به اراده یک نفر. شاید مفید باشد، اما در افکار عمومی جهان، ایران را ویرانتر از این که هست معرفی میکند.

برادرها خسته نباشند!

🆔@jameeno
👍235👎2
#معرفی_کتاب

🏷 روایت زندگی‌های به گروگان گرفته‌شده

🖊 تحریریه جامعه نو:
نزدیک به یک سال پس از انتشار «سقوط»، به‌تازگی «گروگان»، دومین رمان معتمد ماه‌بخشان هم منتشر شده است و این یعنی هرچند این ستون می‌باید در باب ادبیات باشد و دور از سیاست، ولی باز آغشته خواهد بود به سیاست!
«گروگان» همچون «سقوط» متمرکز است بر مسائل امروز ایران، زندگی‌های به گروگان گرفته‌شده‌ی آدم‌ها و چنان‌که خود نویسنده می‌گوید «داستانی است در باره سرشت عشق و انگاره وطن در سرزمین سوخته». باز مانند «سقوط» این داستان هم در فضای واقعی و در پیوند با مسائل جاری ایران و آدم‌های واقعی و ماجراهای واقعی می‌گذرد. برخلاف معمول رمان‌نویسان که هرگونه انطباق شخصیت‌های داستان را با اشخاص واقعی، منکر می‌شوند و اتفاقی می‌خوانند، ماه‌بخشان با تاکید می‌گوید: «هیچ یک از انطباق‌ها و شباهت‌های شخصیت‌ها، سازمان‌ها‌، تشکیلات، سیاست‌ها، و مکان‌های توصیف شده در این داستان با اشخاص و خانواده‌ها و خاندان‌ها، سازمان‌ها ، تشکیلات، سیاست‌ها و مکان‌های واقعی، اتفاقی و از روی تصادف نیست» و همین، داستان چهار ایرانیِ «گروگان» را به یک پرونده درباره مسائل واقعی ایران امروز تبدیل می‌کند.
خواندن «گروگان» پیشنهاد ما به شماست. خاصه که اگر «سقوط» را خوانده‌اید و پسندیده‌اید، احتمالا «گروگان» را بیشتر هم خواهید پسندید.
در ادامه هم گفتگوی فربد جولایی، منتقد ادبی، را با معتمد ماه‌بخشان، به نقل از کانال ناشر رمان می‌آوریم تا بیشتر و بهتر دستتان بیاید در این داستان چه می‌گذرد.

🆔@jameeno
2
#معرفی_کتاب
گروگان
نویسنده: معتمد ماه‌بخشان
چاپ اول: تابستان ۱۴۰۳، نشر مهری

🆔@jameeno
1👍1
#معرفی_کتاب

کندوکاو در زوایای رمان «گروگان» در گفتگوی فربد جولایی با معتمد ماه‌بخشان
🏷 اوضاع همین است که هست!

* از فصل‌بندی کتاب شروع کنیم: چهارفصل به نام چهار شخصیت. علت خاصی دارد؟
هر فصل روی یکی از چهار شخصیت اصلی متمرکز است؛ هرچند طبعا دیگران هم در آن فصل حضور دارند. اتفاقا داستان در طول چهار فصل رخ می‌دهد و از تابستان شروع و به بهار ختم می‌شود. ولی این اختصاصات شکلی اصلا جنبه محتوایی ندارند و اتفاقی‌اند.


* خب این شخصیت‌ها هرکدام نماینده طبقه‌ای خاص‌اند یا مثلا تیپ اجتماعی و یا قشری از جامعه؟
از این زاویه اگر بخواهید، خیر. البته همه از طبقه متوسط‌اند؛ بدون آن‌که روی خاستگاه طبقاتی آن‌ها تمرکز کنیم و صراحت به خرج بدهیم. از آن طبقه‌اند، بدون آن‌که معرفی کنیم و برچسب بزنیم؛ البته با ویژگی و موقعیت‌های فردی مختلف. می‌توانم بگویم آدم‌هایی کاملا معمولی‌اند از اطراف ما. به همین علت شما هیچ توصیفی از چهره و فیزیک این اشخاص در کتاب نمی یابید. خواننده باید خودش تصوری از آنها پیدا کند.


* می‌خواهید بگویید عمد داشتید که برجستگی هویتی نداشته باشند و خواننده خودش آن‌ها را در ذهن خلق کند؟
بله. تنها شناسه هویتی مشترک و در اینجا مهم آنها، ایرانی بودنشان است. آن‌ها ایرانیانی‌اند دستخوش یک گرداب که آن‌ها را با خود می‌برد و به کناری می‌اندازد؛ می‌کشد یا به سیاهچال می‌برد یا فراری می‌دهد. اما عنصر مقابل آن‌ها برجستگی هویت دارد: دستگاه قدرت و سلطه که گرداب را می‌چرخاند.


* اتفاقا تنها خط مشخصی که من در کتاب برجسته دیدم تعارض ملیت و مذهب است. این‌که روی آن تعمد داشته‌اید آشکار است. قبول دارید؟
بله، البته برجسته بودنش تابع زمانه است و موقعیت و نه ذهن من. این‌ها رابطه خاصی دارند. رابطه محکمی هم هست، و زمانخورده. بستر پیوندشان بطن جامعه است و فرهنگ، اما عرصه تقابلشان عرصه قدرت است و سیاست. آن پیوند، تاریخی است و در رگ و پی، ولی تقابلشان از دوره مشروطه شروع می‌شود و الان هم در اوج هست؛ زیرا سیاست و حکومت آن پیوند را به سوی کنج بحران و رویارویی کشانده است.


* و این مضمون سیاسی این رمان است؟
همین‌طور است. اما این فقط مادر بحران‌های سیاسی و به‌ویژه اجتماعی ماست. چند مورد از این بحران‌ها در کتاب کنار هم آمده‌اند.


* من البته این را نقص دیدم. مسئله گروگانگیری، ستم مذهبی، معضل هسته‌ای و مثل این‌ها در داستان مطرح شده. این یک چینش لگو-وار نیست؟
خب، عمد است و شاید توصیف «پوسته‌وار» درست‌تر باشد. زندگی هر یک از ما را مسائل عمده‌ای زیر سایه خود می‌گیرد و هیچ‌کدام از ما فقط با مشکل خاص خودش درگیر نیست. مشکلات جامعه‌ی ایران که ما را در خود پیچیده‌اند، چندلایه اند. مثل اینکه در اوج تابستان چندین لایه پالتو پوشیده باشید. همه‌شان مسئله‌اند و می‌خواهید نباشند؛ اما روی یکدیگر و پیچیده به هم‌اند.
شاید سوژه یک داستان، یک پیرمرد بازنشسته منزوی و سرگشتگی بین گذشته و آینده‌ی محتومش باشد، یا دختر نوجوانی که به خاطر سنش مسئله‌اش صرفا نوع پوشش او باشد و تعارض بیرون از خانه‌اش هم فقط همین. می‌توان چنین داستان‌هایی داشت، اما در خانه مشترک آن‌ها لابد کمبودهای اقصادی هم هست، اجبار تظاهر به باور بر حکومت برای حفظ شغل هم هست، و چیزهای دیگر. کدام‌یک از ما از کشمکش هسته‌ای حکومت با غربی‌ها برکنار و بی‌آسیب بوده‌ایم؟ چه کسی احساس نکرده‌است غرور ملی‌اش به نوعی پایمال و تحقیر شده است؟ میل گریز از این خاک در کدام خانواده دیده نمی‌شود؟ وقتی نمی‌خواهید داستانتان فقط دنیای درونی یک نفر را به صورتی منتزع از محیط و جدا از جامعه واقعی توصیف کند، با آدم‌های مختلف و مسائل مهم درون جامعه روبرو اید. همه آن‌ها مهم‌اند و در-هم-پیچیده. در واقع حکومت‌ها مردمان را در تورهای مختلفی به گروگان می‌گیرند. داستان هر ایرانی، همه این‌هاست.
... ادامه در پست بعد...
🆔@jameeno
1
... ادامه از پست قبل...

* اگر اشتباه نکنم گفتید تعارض اصلی ما که انعکاس داده‌اید تعارض مذهب و ملیت است. چرا این‌طور فکر می‌کنید؟
نه. توضیح می‌دهم. مذهب بخشی از هویت فرهنگی ماست در بستر طبیعی تاریخ حیات ملی. اما مذهبی که نزد حکومت به ایدئولوژی قدرت تعییر ماهیت می‌دهد، اختراع نیمه قرن بیستم است. برخلاف دوران شاه‌اسماعیل مذهب مقاومت نیست، بلکه دین قدرت است. پیش از تبدیل به دین قدرت هم دین هویت‌ساز بود. مخترعان آن هم طیفی از روشنفکران تا آخوندها اند. از آل‌احمد و فردید و علی شریعتی بگیر تا خمینی. کوک‌کننده سازشان هم روشنفکران و بعضی روحانیون پیشامشروطیت‌اند که از آن‌طرف بام افتاده بودند. سنتز آن تز و این آنتی‌تز شد این آش ایدئولوژی یا جهان‌بینی حکومت اسلامی در ایران: دین قدرت، که همه پستان‌های ایران را مکید و یک هیولا ساخت. این هیولا بر همه‌ی ابعاد زندگی ایرانیان سایه و سلطه دارد و وقتی در برابر آن واکنش نشان می‌دهید، صورت و سیرت این واکنش از نیمه‌ی دیگر هویت ملی، یعنی ایرانیت می‌آید و جامعه را سرکش و نافرمان می‌کند. این هم طبیعی است؛ زیرا حداقل از دوره دولت طاهریان هویت ملی ایرانیان را پیچش تدریجی این دو عنصر در یکدیگر پدید آورده است. وقتی یکی از این دو ریشه فاسد می‌شود، ریشه دیگر برجستگی می‌یابد و ممکن است سبب تداوم حیات درخت شود. الان ما دچار قانقاریای ریشه مذهبی خود ایم و جامعه دارد ارتباط خود را با آن قطع می‌کند تا شیره مسموم ننوشد و نمیرد. در این شرایط اعتلای ایرانیت امری به ناگزیر است و داستان به این اشاره دارد.


* به جای مذهب حکومتی فعلی هم که اشکالی از عرفان جدید را پیشنهاد کرده‌اید...
نه. آن توصیف واکنش طبیعی مومنان به ماوراء، در برابر وضعیت فعلی است. توصیه نیست. پناه بردن به عرفان نتیجه ناکامی و شکست باورها در زمان قدرت‌یافتن تجارتخانه‌های دینی است. نتیجه شکست ایمان در حفاظت از آدمیان و فربه‌شدگی کاهنان و پیشوایان مذهب رسمی است. نتیجه تبدیل شیوخ به فرمانروایان.


* برگردیم به آن چهار نفر. دقیقا چرا همانطور که گفتید توصیفی فیزیکی از آن‌ها نداده‌اید، در حالی که سیمای یک آدم فرعی مثل یک فروشنده یا اگر اشتباه نکنم یک خدمتکار خانه را دقیق توصیف می‌کنید؟
توضیح دادم. اینها آدم‌های عادی طبقه متوسط اند با مسائل و ضعف‌ها و سرگشتگی‌های خاص خود. اینها چهره‌شان متفاوت، اما مجموعه مسائلشان یکسان است: حیران در برابر واقعیات و تصاویر جامعه، همچون یک توریست، یا سرگشته در مورد اینکه رویارویی حکومت با دولت‌های غربی خوب است یا بد، یا ناتوان از بریدن بندناف از مذهب، و یا حتی سرگردانی جنسیتی. می‌توانستیم ده تا آدم دیگر داشته باشیم آغشته به سایر حیرت‌ها و گرفتاری‌ها و سرگشتگی‌ها و یا آمیزه‌ای از آن‌ها‌‌. جامعه ما را همین آدم‌هایی می‌سازند که درد مشترکشان از اینکه اهل کجایند و چه شکلی‌اند مهم‌تر است. باید بتوان با آن‌ها همذات‌پنداری کرد؛ پس نیازی به دیدن چهره‌شان نیست. مثل هم‌اند و تقریبا همه‌شان هم اوقات تلخی دارند...


* و سرنوشت تلخ. انگار تلخی مزه‌ی مورد علاقه شماست.
ادامه ندهیم. وضع همین است که هست و رو به تلخی بیشتر.


* فقط یک سوال دیگر. نوشته‌اید تطابق آدم‌های داستان با آدم‌های واقعی عمدی است. این یعنی چه؟
یعنی آنجا که حرف از به یغما بردن جان‌مایه ایرانیان است، نشانه‌های دقیق داده‌ام که کی و کجا را می‌گویم و حتی نام‌ها را هم واقعی گذاشته‌ام. مثلا درباره آن‌ها که نفت می‌برند. البته چیزهایی مثل تخریب آتشکده هم حاصل از تخیل نیست. آن‌چه واقعا بر سر مردم ما آمده مانند داستانی عجیب یا افسانه‌ای غریب شگفت‌آور است.


🆔@jameeno
👍5
توضیح ضروری و پوزش
در کرانه روز منتشره در روز پنجشنبه خطایی وجود دارد که باید آن را اصلاح کنیم: یکی از مبانی اعلام دروغ عمدی بودن داستان مطرح شده در گزارش رویترز تاریخ مندرج در خبر به عنوان ماه اردیبهشت بود که در اصل ماه مه(بیست روز آن منطبق با اردیبهشت است) بوده است.البته اهمال تبدیل ماه مه به اردیبهشت بعهده دویچه‌وله است که ما  خبر را از آن برداشتیم، اما از اعتماد به ترجمه دویچه‌وله متاسفیم و بابت کوتاهی و عدم مراجعه به اصل خبر رویترز پوزش میخواهیم.از دوستی هم که آن را اطلاع داد متشکریم.
در عین حال این گمانه که اصل داستان ارائه شده به رویترز جعلی و براساس اهداف پیش گفته است همچنان به قوت خود باقی میماند. مبنای دروغ بودن ماهیت آنچه در گزارش هست آن تاریخ نیست، بلکه واقعیتی دیگر است:  آن پنج نفر خبر دهنده به رویترز، که آنقدر نزدیک به آقای خامنه‌ای هستند که از اسرارش مطلعند، و آنقدر خائن که به سراغ رویترز میروند تا راز او را افشا کنند! به همین علت این داستان‌ را ساختگی اما بر مبنای یک واقعیت مستقل از گزارش اعلام کرده‌ایم. بن مایه واقعی آن، همان صلاحدید پذیرش تایید صلاحیت یک اصلاح‌طلب است و یافتن مزایایی در او.
👍141👎1
#الف

🏷«مبارزات خیابانی» جلیلی؟

🖊شورای سردبیری:
سر دادن شعارهای ضداخلاق علیه ظریف در نماز جمعه پایتخت، بازتاب گسترده‌ای در فضای سیاسی ایران داشته است. وقوع چنین رخدادهایی در کشورمان، بی‌سابقه نیست. «تبارشناسی» رخدادهایی از این جنس، حافظه تاریخی ایرانیان را به واکنش‌های «جناح راست» (اصولگرایان کنونی) پس از استقرار دولت اصلاح‌طلب خاتمی هدایت می‌کند و نقطه اوج و ماندگارترین تصویر آن مربوط به شهریور ۱۳۷۷ است؛ زمانی که عبدالله نوری، معاون توسعه و امور اجتماعی رییس‌جمهوری ایران و عطاالله مهاجرانی، وزیر ارشاد، قبل از مراسم تشیع پیکرهای شهدای جنگ تحمیلی از سوی «عده‌ای ناشناس» در دو حادثه جداگانه مورد «ضرب وشتم» قرار گرفتند. هرچند آن زمان وعده داده شد «مقام‌های ذیربط امنیتی و انتظامی در پی شناسایی هویت عاملان این حوادث‌اند»، اما همان‌گونه که پیش‌بینی می‌شد این مهاجمان هرگز شناسایی نشدند تا آمران و عاملان حملاتی از این جنس، با مصونیت کامل، به نقش‌آفرینی خود در تحولات سیاسی سال‌های بعد کشور ادامه دهند.
با چنین پیشینه‌ای، دور از انتظار نیست که هم‌اکنون نیز افکار عمومی و کارشناسان در ارزیابی پشت‌پرده حمله به رئیس شورای راهبردی انتخاب اعضای کابینه دولت چهاردهم و از عوامل مهم در پیروزی انتخاباتی پزشکیان، سعید جلیلی، نامزد تندرو این انتخابات، را روی صندلی اتهام بنشانند. با استناد به تجارب پیشینی، اگر کشتیبان، تغییر سیاستی در قبال «گروه‌های فشار» اتخاذ نکرده باشد، امیدی به شفاف‌سازی امنیتی/ قضایی این پرونده و شناسایی، معرفی و مجازات آمران و عاملان این اقدام نیست. اما باز هم، راه اثبات یا رفع اتهام نسبی از جلیلی را نباید مسدود دانست.
اگر نامزد تندرو بازنده انتخابات، در واکنش به اقدام توهین‌کنندگان به ظریف، «سکوت» پیشه کند، نه‌فقط به‌معنای حمایت ضمنی او از «گروه‌های فشارِ» فراخوانده‌شده از «مرخصی» است، بلکه باید نگران بود جلیلی به‌دلیل نپذیرفتن نتیجه انتخابات و با هدف فعال‌سازی «قدرت در سایه»، به‌تدریج «مبارزات خیابانی» را جایگزین «مبارزات انتخاباتی» کند و حتی با توسل به تهاجم‌های فیزیکی علیه مقامات و حامیان دولت پزشکیان، امنیت ملی را با مخاطره جدی مواجه سازد.
اگر جلیلی، بدون اما و اگر و با پرهیز از موضع‌گیری‌های مبهم، رخداد ضداخلاقی نماز جمعه تهران را علیه ظریف، به صراحت و شفاف محکوم کند، آن‌گاه تا حد زیادی از اتهام سنگین فعلی نزد افکار عمومی تبرئه شده و این پالس را مخابره خواهد کرد که به استفاده از ابزار ضدامنیتی در رقابت سیاسی اعتقادی ندارد.
تا همین‌جا هم سکوت متهم اصلی ماجرا طولانی بوده و حالا باید منتظر ماند و دید آیا جلیلی اصولا عزم و اراده‌ای برای اعلام «برائت» از این رخداد و پیام‌های خطرناک آن دارد یا برای پیشبرد اهداف آتی خود، ترجیح می‌دهد، چنین تاوان سنگین سیاسی را تقبل و تحمل کند و دم برنیاورد.

🆔@jameeno
👍16👌2
#الف

🏷 خدا به داد پزشکیان برسد-2: جنگ داخلی!

🖊تحریریه جامعه نو:
یکی از همراهان «جامعه نو» در واکنش به یکی از نوشته‌های اخیر ستون «الف» با تیتر «خدا به داد پزشکیان برسد!»، عیب کرده‌اند که «آموزش درس چاکری با زبان پیچیده» است. این داوری‌شان احتمالا از یک-دو جمله‌ی بند آخر آن نوشته برخاسته. آنجا که نوشته بودیم: «مصلحت ملک در این است که هرچه شد، [پزشکیان] رادیکال نشود و دم برنیاورد... فروتنانه به نقش تدارکاتچی برای تمشیت امور با همراهی متخصصان لایق بسنده کند تا دوران گذار بگذرد». این در اصل یک توصیه به رئیس‌جمهوری منتخب نیست؛ تجویز «چاکری» که هیچ نیست. تحلیلی است از وضعیت و توصیف یک ضرورت؛ ضرورتی که همان عبارت «دوران گذار» می‌سازدش. توضیح خواهیم داد چرا.
در پس پرده‌ای که حکومت در حدود چهل‌و‌پنج سال اخیر رج‌به‌رج بافته و بلندترش کرده و پیش چشم ما آویخته، دعوایی به راه است. ما این را و چطور پیش‌رفتنش را از سایه‌هایی که گهگاه آتش افروخته میان پرده‌نشینان روی پرده می‌اندازد، می‌بینیم: دعوای برادران ناتنی و یا رضاعی است که سال‌ها به حکم مصلحت سر یک سفره نشسته‌اند، ولی حالا که مرگ پدر و «دوران گذار» به نظرشان نزدیک می‌رسد، برای بردن سهم عمده از ارث، پیش‌پیش سر اینکه کدام خلف‌تر بوده به جان هم افتاده‌اند. این وسط، پدر هم البته بی‌طرف نیست.
دعوا هم حالا و از پس ماجراهای دو دور انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر و پیش‌ترش، انتخابات مجلس، مغلوبه شده است. از برای نمونه: در هفته منتهی به دور نخست انتخابات اخیر، خبری آمد که هرچند هرگز به صراحت تائید نشد، ولی چون حاکی از امری مسبوق بود، می‌شود درست شمردش: فرمانده سپاه قدس در همراهی اینترنتی یکی از رهبران نیروهای شبه‌نظامی خارجی وابسته به جمهوری اسلامی (که البته کوشیدند تکذیبش کنند) و با حضور منبری حسینیه‌ی بیت رهبری، در دو جلسه، یکی در مشهد و یک بار دیگر در تهران، کوشیدند جلیلی را به نفع قالیباف کنار بکشند. نتوانستند. این علاوه بر حمایت غیرعلنی ولی روشن فرمانده نیروی هوا و فضای سپاه (که محبوب قلوب حزب‌اللهی‌ها شده) از قالیباف بود.
این شدت از تلاش برای کنار کشاندن یک نامزد اگر کم‌سابقه بوده باشد، وجود چنین عزم و اصرار و اعتماد به نفسی (با منشائی نه‌چندان روشن) برای مقاومت در برابر آن، در نامزدی که صلاحیتش هم رد شدنی نیست، قطعا بی‌سابقه بود.
جلیلی هرچند امیدوار به تکرار روندی مشابه به انتخابات اخیر مجلس، جلوی هسته‌ی مرکزی قدرت ایستاد، ماند و به دور دوم رسید، ولی توفیقِ حتی او در «فتح سنگر به سنگر» و بعدتر، احتمال عضویتش در شورای موقت رهبری به عنوان رئیس جمهوری، چیزی نبود که رأس قدرت مجاز بشمارد. او آن نبرد را باخت، ولی جنگ ادامه دارد.
پس حالا خطا نخواهد بود اگر منابع داخلیِ گزارش اخیر رویترز را در باب مهندسی رهبر در انتخاباتی که گذشت و تصمیمش برای برنده کردن پزشکیان، اهل همان قبیله‌ای بدانیم که هم می‌تواند مانع از روشن شدن کامل حادثه سقوط هلی‌کوپتر بشود، هم خود-تئوریسین-پندارش که تا چند سال پیش در پخش وارونه‌ی قطعات موسیقی خارجی دنبال نشانه‌های فراماسونری می‌گشت، هم از شبهه‌هایش در حادثه منجر به کشته‌شدن رئیسی بگوید و هم از پیش‌گویی سه سال پیشش در مورد در پیش بودن ریاست‌جمهوری پزشکیان.
این کوشش برای پیراهن عثمان ساختن از عبای رئیسی برای چیست؟ آن سیزده میلیون رأی رقیب انتخاباتی آقای پزشکیان، که در نتیجه‌ی سال‌ها نشستن در دولت سایه در کنار وزیر مرتکب اختلاس چای دبش و شهر به شهر و روستا به روستا و هیات به هیات گشتن، و کسب لقب «نخ تسبیح حزب‌اللهی‌ها» به دست آمده، قرار است علیه مقامی بالاتر از رئیس‌جمهوری تهییج شوند؟ بعید است جز این باشد. که به نظر می‌رسد تلاششان بر این است که آن سیزده میلیون رأی قانع شوند که آن‌که یوسفشان را به ته چاه انداخته، خود پدر بوده که حالا هم یک غریبه‌ی سر راهی را به آن‌ها ترجیح داده تا این چنین، پدرشان ناچار شود تن به ماندن آن‌ها در بازی بدهد و نتواند تا در حیات است، کسی را جز یهودای آنان برای جانشینی خودش برگزیند.
جبهه مقابل هم خاموش نیست. مثلا هیات تحقیق و تفحص مجلسی که رئیسش قالیباف است، فساد پولشویی موسسه‌ی تئوریسین پیشگو را تایید می‌کند. نظریه‌پرداز اقتصادی آن قبیله هم از دبیرخانه مجمع تشخیص می‌رود و از همه مهم‌تر، آیت‌الله محبوبشان یکهو حجت‌الاسلامی متجر شمرده می‌شود و می‌رود زیر بار طعنه‌ی به قول خودشان، «ارتش سایبری». تسویه‌ای منجر به تصفیه در جریان است! نوبت به پیروان آقای مصباح رسیده است.

...ادامه در پست بعد...
🆔@jameeno
👍93
...ادامه از پست قبل...

در چنین شرایطی، پزشکیان اگر مثلا بر اجرای برنامه‌ای و تصمیمی‌اش پای بفشارد که رأس حکومت از خیر و یا ضرورتش مطمئن نیست و این‌چنین لج هسته‌ی مرکزی قدرت در جمهوری اسلامی را دربیاورد و ارتباط مستقیمش را با آن ببازد، طوری که او و رهبر حرف‌هایشان را در آن مورد، نه روبرو و در اتاق در بسته، که از پشت تریبون و با طعنه برای هم بفرستند؛ خلاصه‌اش: پزشکیانی که جزئی از هیچ یک از دو طرف دعوا نیست، اگر رادیکال بشود، وجه المصالحه دعوای بین برادران ناتنی خواهد شد: یعنی همانی که بر سر خاتمی و روحانی هم آمد: دو طرف دعوا موقتا علیه او صلح خواهند کرد و او، در صف طرد، جای ساکنان کوه یخی را خواهد گرفت که سر بیرون‌زده از آبش در دور دوم انتخابات به او باخت.
اجتناب از این سرنوشت، هیچ آسان نیست. پزشکیان چطور قربانی نخواهد شد؟ خدا به دادش برسد! او که در تصمیمی صرفا سلبی مجاز به غلبه بر رقیبش در انتخابات شده و فعلا خود سیستم هم همزمان با دلجویی از جلیلی برای دادن پیامِ تداوم برادری به هوادارانش، زور می‌زند جامه‌ای را که برای قالیباف دوخته بود، به تن پزشکیان اندازه کند تا آن سیزده میلیون را قانع نگه دارد که او نه غریبه‌ای سرراهی، که برادر گمشده‌ای است که به خانه بازگشته.
ما هم باید امیدواریم باشیم آن سیزده میلیون این را باور کنند، ولی خود پزشکیان باورش نکند! وگرنه دیگر خبری از بهبود حداقلی در وضعیت و لمس چیزی مشابه تغییر هم نخواهد بود و آن‌وقت، حرف آخر را خیابان خواهد زد: فلاکت!

🆔@jameeno
👍144👎1