جامعه نو
Photo
#الف_ویژه
🔻دزدها چوب برداشتهاند!
▫️تحریریه جامعهنو: پژمان موسوی ، روزنامه نگار، عضو هیاتمدیرهی انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران، توسط دادسرا احضار شده است . این بار نه به خاطر مسائل سیاسی، که به علت شکایت گروهی از مدعیان روزنامه نگاری، مرکب از تاجرپیشگان مطبوعاتی و رفقای آنها در وزارت مدعی حمایت از فرهنگ و فعالیت رسانهای. اتهام او، تا جایی که معلوم شده شکایت مافیای یاد شده به علت افشای زدوبندهای وسیع بین گروهی از صاحب امتیازهای خودخوانده و مقامات ارشاد از جمله حسین انتظامی معاون سابق وزارت ارشاد است. موسوی فاش کرده بود تعداد وسیعی از نشریات گمنام که سابقه ای از آنها در دست نیست، مبالغ هنگفتی یارانه مطبوعاتی از وزارت ارشاد دریافت کرده اند.
در دوره طولانی انتشار گزارشهای موسوی درباره این سوء استفاده مافیایی، هیچیک از دریافت کنندگان این مبالغ و از جمله حسین انتظامی هیچ تکذیبی درباره این گزارشهای صریح و دارای نام و مشخصات دریافت کنندگان ارائه نکردند و مانند دسته گربههای دزد که با دیدن چوب گم میشوند، دسته جمعی مصلحت را در سکوت دیدند تا کار بالا نگیرد. متاسفانه جامعه صاحبان مطبوعات هم کاسبکارانه خود را به ندیدن زدند تا ارشاد از آنها دلگیر نشود و موسوی تنها ماند. تنها عباس صالحی وزیر فعلی ارشاد زیر فشار افکار عمومی و برخی روزنامهنگاران گفت که این کارها دیگر تکرار نخواهد شد . فقط همین!
حالا، پژمان موسوی تصمیم گرفته است از این فرصت برای طرح دوباره یافته های خود درباره این غارت مشترک بخش خصوصی و دولتی استفاده کند. خوب است قاضی یا بازپرس یا مدعی العمومی که این پرونده زیر دست اوست از شاکیان هم بپرسد مدارکشان برای دریافت آن مبالغ هنگفت چه بوده است. هرچند شاید نتوان از قوه قضائیه چنین انتظاری را داشت، چرا که منطقیتر است از هیات مدیره انجمن روزنامه نگاران که موسوی هم عضو آن است پرسیده شود چرا در شکایت از وزارت ارشاد به خاطر سوءتوزیع یارانه مطبوعاتی چنان اهمال کرده است که اکنون گربه های دزد جرات برداشتن چوب پیدا کرده اند.
جامعهنو که پژمان موسوی هم از اعضای آن است قبلا در این باره اطلاعات و یادداشتهایی منتشر کرده است که به نشانی های https://t.me/jameeno/2062 و https://t.me/jameeno/2115 قابل دسترسی است.
🆔 @jameeno
🔻دزدها چوب برداشتهاند!
▫️تحریریه جامعهنو: پژمان موسوی ، روزنامه نگار، عضو هیاتمدیرهی انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران، توسط دادسرا احضار شده است . این بار نه به خاطر مسائل سیاسی، که به علت شکایت گروهی از مدعیان روزنامه نگاری، مرکب از تاجرپیشگان مطبوعاتی و رفقای آنها در وزارت مدعی حمایت از فرهنگ و فعالیت رسانهای. اتهام او، تا جایی که معلوم شده شکایت مافیای یاد شده به علت افشای زدوبندهای وسیع بین گروهی از صاحب امتیازهای خودخوانده و مقامات ارشاد از جمله حسین انتظامی معاون سابق وزارت ارشاد است. موسوی فاش کرده بود تعداد وسیعی از نشریات گمنام که سابقه ای از آنها در دست نیست، مبالغ هنگفتی یارانه مطبوعاتی از وزارت ارشاد دریافت کرده اند.
در دوره طولانی انتشار گزارشهای موسوی درباره این سوء استفاده مافیایی، هیچیک از دریافت کنندگان این مبالغ و از جمله حسین انتظامی هیچ تکذیبی درباره این گزارشهای صریح و دارای نام و مشخصات دریافت کنندگان ارائه نکردند و مانند دسته گربههای دزد که با دیدن چوب گم میشوند، دسته جمعی مصلحت را در سکوت دیدند تا کار بالا نگیرد. متاسفانه جامعه صاحبان مطبوعات هم کاسبکارانه خود را به ندیدن زدند تا ارشاد از آنها دلگیر نشود و موسوی تنها ماند. تنها عباس صالحی وزیر فعلی ارشاد زیر فشار افکار عمومی و برخی روزنامهنگاران گفت که این کارها دیگر تکرار نخواهد شد . فقط همین!
حالا، پژمان موسوی تصمیم گرفته است از این فرصت برای طرح دوباره یافته های خود درباره این غارت مشترک بخش خصوصی و دولتی استفاده کند. خوب است قاضی یا بازپرس یا مدعی العمومی که این پرونده زیر دست اوست از شاکیان هم بپرسد مدارکشان برای دریافت آن مبالغ هنگفت چه بوده است. هرچند شاید نتوان از قوه قضائیه چنین انتظاری را داشت، چرا که منطقیتر است از هیات مدیره انجمن روزنامه نگاران که موسوی هم عضو آن است پرسیده شود چرا در شکایت از وزارت ارشاد به خاطر سوءتوزیع یارانه مطبوعاتی چنان اهمال کرده است که اکنون گربه های دزد جرات برداشتن چوب پیدا کرده اند.
جامعهنو که پژمان موسوی هم از اعضای آن است قبلا در این باره اطلاعات و یادداشتهایی منتشر کرده است که به نشانی های https://t.me/jameeno/2062 و https://t.me/jameeno/2115 قابل دسترسی است.
🆔 @jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🔺رگ فساد!
▫️شورای سردبیری: این روزها طی گزارشی تحقیقی که اطلاعات را بتدریج عرضه میکند، یک جریان فساد در وزارت ارشاد افشا شده است. تکذیبی در کار نیست و مدارک محکم است. صدایی در نمیآید و همه سرشان را پایین انداختهاند. داستان آن از کجا شروع شده است؟…
🔺رگ فساد!
▫️شورای سردبیری: این روزها طی گزارشی تحقیقی که اطلاعات را بتدریج عرضه میکند، یک جریان فساد در وزارت ارشاد افشا شده است. تکذیبی در کار نیست و مدارک محکم است. صدایی در نمیآید و همه سرشان را پایین انداختهاند. داستان آن از کجا شروع شده است؟…
#الف_ویژه
🔺اروپا نگران چیست؟
▫️شورای سردبیری: این روزها جامعۀ ما روی رفتار اروپاییها با آوارگان جنگ اوکراین تمرکز زیادی کرده و در سیاست دولتها و گزارشهای رسانهای، جویای ابعاد پنهان فرهنگِ نژادپرستانه است. کار خوبی است ولی این داستان، ابعاد پنهان دیگری هم دارد که با دقتِ بیشتری از افکار عمومی پنهان میشود. دولتهای اروپا و امریکا بسیار بیش از آنکه از وقوع جنگی رو به گسترش در اروپای امن و حقوق بشر واهمه داشته باشند، نگران داراییهای مالیِ خود هستند و یکصدمِ تلاشی که برای دور نگه داشتنِ دامنِ سرمایههای خود از لهیب جنگ میکنند، در مسیر حفظ زندگی و آرامشِ شهروندان نگونبختِ حاشیۀ اروپا نمیکنند. یک نمونۀ دقیقِ این تلاشها، مداخلۀ شدید برای حفظ ثباتِ بازارهای مالی است که در آنها یا قیمتها باید ثابت بمانند و یا نوسانِشان قابلکنترل باشد. برای نمونه، امروز کمی دربارۀ بازار طلا صحبت میکنیم که در دوران آشوبهای جنگی، مطلوبیّتِ آن بهعنوان اندوختۀ امن و قابلتبدیل، بیشتر میشود.
دخالتهای دولتها و سیاستمداران در این دورانِ آشفته در دو بعد صورت میگیرد: اول حفظ ارزش پول و عمدتاً دلار که بر همۀ ارزها ارجح است. علت آن ساده است: کاهش ارزش پول به معنی گران شدن کالاست؛ مثلاً وقتی عرضۀ نفت مشکل و قیمت آن گران میشود، در واقع ارزش دلار در برابر آن پایین آمده و این کاهش به کالاهای دیگر و از جمله طلا هم سرایت میکند. در حال حاضر و در میانۀ جنگ، انتظار میرود مطلوبیّتِ طلا هم مانند نفت بیشتر شود.
دلیل دوم رابطۀ ابدی طلا و جنگ است: مردم ترجیح میدهند در کشاکشِ نبردها و ابهام در آینده، در طلا سرمایهگذاری کنند و آن را زیر بالشِ خود بگذارند. مشکل از اینجا آغاز میشود:
طلا در بازارهای جهانی به دو صورت موجود است: طلای فیزیکی و طلای کاغذی. اولی همان شمشها هستند که معمولاً حدود یک اونس (حدود ۲۸/۵ گرم) وزن دارند. دومی طلای کاغذی؛ رسیدی است که بانکِ نگهدارندۀ طلا به شما میدهد که فلانقدر طلا خریدهاید و در بانک نگهداری میشود. توجیه آن هم این است که صندوق بانک امنتر از خانۀ شماست. بنابراین مردم زیادی در این نوع طلا سرمایهگذاری میکنند و هروقت بخواهند میتوانند آن را بهصورت فیزیکی و یا معادل قیمت روز، از بانک بگیرند. البته در حال حاضر بیشترمؤسسات و بانکهای نگهدارندۀ پساندازِ مردم اینطور سرمایهگذاری میکنند. بحران اما در اینجاست که بانکها هر چقدر که مشتری داشته باشند، طلای کاغذی میفروشند، بدون آنکه معادل فیزیکی آن را در بانک داشته باشند. به ارقام تکاندهندۀ زیر دقت کنید:
در سال2011 فروشِ روزانۀ طلای کاغذی، معادل تولیدِ دو سالِ این فلز در جهان بود! بیشترِ معاملات طلای جهان در بازارِ بانکیِ لندن و به دلار انجام میشود؛ بنابراین یکی از ابزارهای حفظ و حمایت از ارزش دلار، سرکوب قیمت طلاست؛ باید طلای هرچه بیشتری تولید و عرضه شود که این بهصورت طلای کاغذی تولید میشود. اعتقاد بر این است که تواناییِ دلار برای بقا بهعنوان وسیلۀ حفظ ارزش و ذخایر ارزی، اکنون به جریانیابیِ مداومِ طلای کاغذی وابسته است.
حالا این مقدار چقدر است؟ بر اساس آمار gold field mineral servicesدر سال ۲۰۱۲، کل معاملات طلای سال قبل، حدود پنجاه میلیارد و پانصد میلیون اونس بوده است؛ درحالیکه آمار شورای جهانی طلا میگوید کل تولیدِ پنج سالِ پیش از آن، ۸۳میلیون اونس و مقدار طلای فیزیکیِ در دسترس در انواع مختلف، حدود ۵/۵میلیارد اونس بوده است. بهعبارتدیگر طلای کاغذیِ معاملهشده در سال ۲۰۱۱ حدود ده برابرِ کلِ طلای استخراجشده در طول تاریخ است. رقم بعدی هم این است که حدود ۲۰درصد از طلای موجود نیز بهصورت ذخیره در بانکهای مرکزی وجود دارد که خریدوفروش نمیشوند.
اگر اوضاع به سمتی برود که خریداران ومؤسسات سرمایهگذار مایل به نقد کردنِ طلای کاغذی شوند، منجر به بحرانی عظیم برای ارزش دلار و در نتیجه افزایش ارزش طلای فیزیکی میشود. جنگها معمولاً منجر به چنین بحرانهایی میشوند و جنگِ کنونیِ سلاطین طلا و از جمله بانکِ اچاسبیسی (عمدهترین معاملهگر طلا) بر سر همین است: تلاشِ روزانه برای پایین کشیدنِ قیمت طلا که در دو هفتۀ اخیر روزی چند بار رَم میکند و خیز برمیدارد (نمودار تغییرات روزانۀ هفته پیش را نگاه کنید). اروپا نگران این است نه جان مردم!
جنگِ اروپا تا همینجا هم آسیبهای انسانیِ بسیاری داشته ولی ارزشِ جانهای ازدسترفته و خانمانهای ازهمپاشیده، نزد سیاستمدارانِ جهانِ سرمایهداری در قیاس با خطری که نظمِ سرمایهداری غارتگر مالی آنها را تهدید میکند در حد هیچ است.
همۀ حواسها پیش بازارهای در شرف تلاطم است و جهت دادن به جنگ به صورتی که خدشۀ کمتری به سرمایههای مالیِ سلاطینِ مالی وارد شود!
🆔 @jameeno
https://s6.uupload.ir/files/img_20220304_222323_427_jqks.jpg
🔺اروپا نگران چیست؟
▫️شورای سردبیری: این روزها جامعۀ ما روی رفتار اروپاییها با آوارگان جنگ اوکراین تمرکز زیادی کرده و در سیاست دولتها و گزارشهای رسانهای، جویای ابعاد پنهان فرهنگِ نژادپرستانه است. کار خوبی است ولی این داستان، ابعاد پنهان دیگری هم دارد که با دقتِ بیشتری از افکار عمومی پنهان میشود. دولتهای اروپا و امریکا بسیار بیش از آنکه از وقوع جنگی رو به گسترش در اروپای امن و حقوق بشر واهمه داشته باشند، نگران داراییهای مالیِ خود هستند و یکصدمِ تلاشی که برای دور نگه داشتنِ دامنِ سرمایههای خود از لهیب جنگ میکنند، در مسیر حفظ زندگی و آرامشِ شهروندان نگونبختِ حاشیۀ اروپا نمیکنند. یک نمونۀ دقیقِ این تلاشها، مداخلۀ شدید برای حفظ ثباتِ بازارهای مالی است که در آنها یا قیمتها باید ثابت بمانند و یا نوسانِشان قابلکنترل باشد. برای نمونه، امروز کمی دربارۀ بازار طلا صحبت میکنیم که در دوران آشوبهای جنگی، مطلوبیّتِ آن بهعنوان اندوختۀ امن و قابلتبدیل، بیشتر میشود.
دخالتهای دولتها و سیاستمداران در این دورانِ آشفته در دو بعد صورت میگیرد: اول حفظ ارزش پول و عمدتاً دلار که بر همۀ ارزها ارجح است. علت آن ساده است: کاهش ارزش پول به معنی گران شدن کالاست؛ مثلاً وقتی عرضۀ نفت مشکل و قیمت آن گران میشود، در واقع ارزش دلار در برابر آن پایین آمده و این کاهش به کالاهای دیگر و از جمله طلا هم سرایت میکند. در حال حاضر و در میانۀ جنگ، انتظار میرود مطلوبیّتِ طلا هم مانند نفت بیشتر شود.
دلیل دوم رابطۀ ابدی طلا و جنگ است: مردم ترجیح میدهند در کشاکشِ نبردها و ابهام در آینده، در طلا سرمایهگذاری کنند و آن را زیر بالشِ خود بگذارند. مشکل از اینجا آغاز میشود:
طلا در بازارهای جهانی به دو صورت موجود است: طلای فیزیکی و طلای کاغذی. اولی همان شمشها هستند که معمولاً حدود یک اونس (حدود ۲۸/۵ گرم) وزن دارند. دومی طلای کاغذی؛ رسیدی است که بانکِ نگهدارندۀ طلا به شما میدهد که فلانقدر طلا خریدهاید و در بانک نگهداری میشود. توجیه آن هم این است که صندوق بانک امنتر از خانۀ شماست. بنابراین مردم زیادی در این نوع طلا سرمایهگذاری میکنند و هروقت بخواهند میتوانند آن را بهصورت فیزیکی و یا معادل قیمت روز، از بانک بگیرند. البته در حال حاضر بیشترمؤسسات و بانکهای نگهدارندۀ پساندازِ مردم اینطور سرمایهگذاری میکنند. بحران اما در اینجاست که بانکها هر چقدر که مشتری داشته باشند، طلای کاغذی میفروشند، بدون آنکه معادل فیزیکی آن را در بانک داشته باشند. به ارقام تکاندهندۀ زیر دقت کنید:
در سال2011 فروشِ روزانۀ طلای کاغذی، معادل تولیدِ دو سالِ این فلز در جهان بود! بیشترِ معاملات طلای جهان در بازارِ بانکیِ لندن و به دلار انجام میشود؛ بنابراین یکی از ابزارهای حفظ و حمایت از ارزش دلار، سرکوب قیمت طلاست؛ باید طلای هرچه بیشتری تولید و عرضه شود که این بهصورت طلای کاغذی تولید میشود. اعتقاد بر این است که تواناییِ دلار برای بقا بهعنوان وسیلۀ حفظ ارزش و ذخایر ارزی، اکنون به جریانیابیِ مداومِ طلای کاغذی وابسته است.
حالا این مقدار چقدر است؟ بر اساس آمار gold field mineral servicesدر سال ۲۰۱۲، کل معاملات طلای سال قبل، حدود پنجاه میلیارد و پانصد میلیون اونس بوده است؛ درحالیکه آمار شورای جهانی طلا میگوید کل تولیدِ پنج سالِ پیش از آن، ۸۳میلیون اونس و مقدار طلای فیزیکیِ در دسترس در انواع مختلف، حدود ۵/۵میلیارد اونس بوده است. بهعبارتدیگر طلای کاغذیِ معاملهشده در سال ۲۰۱۱ حدود ده برابرِ کلِ طلای استخراجشده در طول تاریخ است. رقم بعدی هم این است که حدود ۲۰درصد از طلای موجود نیز بهصورت ذخیره در بانکهای مرکزی وجود دارد که خریدوفروش نمیشوند.
اگر اوضاع به سمتی برود که خریداران ومؤسسات سرمایهگذار مایل به نقد کردنِ طلای کاغذی شوند، منجر به بحرانی عظیم برای ارزش دلار و در نتیجه افزایش ارزش طلای فیزیکی میشود. جنگها معمولاً منجر به چنین بحرانهایی میشوند و جنگِ کنونیِ سلاطین طلا و از جمله بانکِ اچاسبیسی (عمدهترین معاملهگر طلا) بر سر همین است: تلاشِ روزانه برای پایین کشیدنِ قیمت طلا که در دو هفتۀ اخیر روزی چند بار رَم میکند و خیز برمیدارد (نمودار تغییرات روزانۀ هفته پیش را نگاه کنید). اروپا نگران این است نه جان مردم!
جنگِ اروپا تا همینجا هم آسیبهای انسانیِ بسیاری داشته ولی ارزشِ جانهای ازدسترفته و خانمانهای ازهمپاشیده، نزد سیاستمدارانِ جهانِ سرمایهداری در قیاس با خطری که نظمِ سرمایهداری غارتگر مالی آنها را تهدید میکند در حد هیچ است.
همۀ حواسها پیش بازارهای در شرف تلاطم است و جهت دادن به جنگ به صورتی که خدشۀ کمتری به سرمایههای مالیِ سلاطینِ مالی وارد شود!
🆔 @jameeno
https://s6.uupload.ir/files/img_20220304_222323_427_jqks.jpg
#الف_ویژه
🔸تحقق برخی پیشبینیهای شوم!
▫️بالاخره پنتاگون پرده از طرح خود برگرفت و اعلام کرد پشت طرح ازدواج مختلط اسرائیل با اعراب ایستاده است. معنای طرح امنیتی اعراب و اسرائیل و تاکید روی دفاع مشترک هوایی تحول مهمی است. عادت دارند آن را پز برای ترساندن ایران بپندارند، اما تدارکی خوفناک است از یک طرح: راه انداختن یک جنگ بین اعراب و ایران. امشب، همراه خبر این طرح (که بخشی از آن اجرایی و معاهده شده است) شما را دعوت میکنیم #الف "سپر عربی!" (منتشر شده در ۲۷فروردین) را مرور دوباره کنید.گرفتاریهای آینده ایران در آن پیشبینی شده است.
🆔 @jameeno
🔸تحقق برخی پیشبینیهای شوم!
▫️بالاخره پنتاگون پرده از طرح خود برگرفت و اعلام کرد پشت طرح ازدواج مختلط اسرائیل با اعراب ایستاده است. معنای طرح امنیتی اعراب و اسرائیل و تاکید روی دفاع مشترک هوایی تحول مهمی است. عادت دارند آن را پز برای ترساندن ایران بپندارند، اما تدارکی خوفناک است از یک طرح: راه انداختن یک جنگ بین اعراب و ایران. امشب، همراه خبر این طرح (که بخشی از آن اجرایی و معاهده شده است) شما را دعوت میکنیم #الف "سپر عربی!" (منتشر شده در ۲۷فروردین) را مرور دوباره کنید.گرفتاریهای آینده ایران در آن پیشبینی شده است.
🆔 @jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🔸سپر عربی!
▫️تحریریه جامعه نو: در دهۀ گذشتۀ میلادی، دو نفر بودند که خود و دستیارانشان هر کاری کردند، خرابکاری شد! چیزهایی را به چاه انداختند که چهل نفر عاقل هم نمیتوانند درآورند. نفر دوم، آقای ترامپ، چند هدف و شعار داشت که همه را خراب کرد: معروفترینِ…
🔸سپر عربی!
▫️تحریریه جامعه نو: در دهۀ گذشتۀ میلادی، دو نفر بودند که خود و دستیارانشان هر کاری کردند، خرابکاری شد! چیزهایی را به چاه انداختند که چهل نفر عاقل هم نمیتوانند درآورند. نفر دوم، آقای ترامپ، چند هدف و شعار داشت که همه را خراب کرد: معروفترینِ…
#الف_ویژه
🏷️ خلاصه ارزیابی جامعهنو از چشم انداز پیش رو
🖊️ شورای سردبیری: بنا به پیشنهاد یکی از همراهان تیزبین، اگر بخواهیم عصاره مطالب و ارزیابیهای چندسال اخیر جامعه نو را در مورد وضعیت و چشمانداز آینده کشور مرور و خلاصه کنیم اینهاست :
۱ - ساختارطبقاتی جامعه چنان تغییر کرده که از امکان تحولات تدریجی اصلاحطلبانه کاسته و پتانسیل شورش کور بنیانکن در آن بالا رفته است :
طیقه متوسط که در سیاست میانهرو و اصلاحطلب است در مسیر اضمحلال است ؛
فشار اقتصادی بر لایههای پایین دستمزدبگیران تشدید شده و بهحد انفجار کور رسیده است ؛
حاشیه نشینی بویژه در تهران چندین برابر سال ۵۵ و ۵۶ افزایش یافته است(بمب ساعتیشورش شهری) ؛
سرمایهداری ملی بواسطه سیاستهای حکومت چشمانداز امیدبخشی پیش رو ندارد(بیثباتی بازار، یکهتازی مافیای تجاری حکومتی، فقدان چشمانداز توسعه)
لایه هایی ازطبقه سرمایهدار زاده غارت حکومتی، به تدریج نقش سیاسی پیدا کردهاست(به خاطر ترس از آینده خواهان تغییر رویه و انعطاف سیاسی حکومت است) ؛
۲ - ساختارسیاسی حکومت دچار دستکاری دائم و تغییراتی شده که پتانسیل درگیری و تسویه درونی در قالب بروز بناپارتیزم در آن افزایش یافتهاست. یعنی:
ناکارایی سازوکارها و قالب ریزی ساختار حکومت سازی نظام اسلامی آشکار شده و وصله وپینه آن تضادهای درونی قانون اساسی را بر ملا و دارای تاثیر منفی کرده است(کاهش اعتبار نظر خبرگان، افزایش نقش رهبر مستقر، ...) ؛
انسدادسیاسی که قبلا در برابر مخالفان و اصلاحطلبان قرار داشت اکنون به داخل حکومت انتقال یافته است(در تقسیم قدرت بین اجزای داخل حکومت ، وحل مسالمتآمیز مساله جانشینی درمانده است)؛
نظر ما این بوده است که تغییر این موقعیت انسدادی فقط با ارادهای که احتمالا در قالب بناپارتیزم ظهور میکند ممکن است( باید در جوف یکی از شورشهای تهی دستان منتظر وقوعش باشیم).
۳ -ساختار و محتوای ذهنی جامعه در جهتی سیر کرده که مستعد استقبال ازفاشیزم ملی گرایانه در قالب رضاخانی است، زیرا:
حس تحقیر شدگی و عقبماندگی منتهی به نفی کامل حکومت فعلی، عمومیترین حس مشترک ایرانیان است(این حس منجر به استقبال از اقتدارگرایی مبتنی بر ملیت و وطنپرستی شوونیستی ، توام با نفرت وسیع از گرایشات شیعی میشود) ؛
میل به انتقامجویی و تنبیه ، همواره نتیجه از دست دادگی و تحقیر است که تسهیل کننده مسیر دیکتاتور بعدی میشود. شورشهای کور و فزاینده انتقامجویی رخ دهنده در آینده، محل تلاقی و هم افزایی " شورش از پایین، کودتا از بالا " خواهند بود. فرجامی پر از ویرانی بیشتر و منتهی به فاز بعدی تاریخ سیاسی ایران.
۴ - استراتژی امنیت ملی کشور به عنوان بستر و عرصه نظری سیاست خارجی به نقطه اضمحلال رسیده و از نماد پلنگ روی صخره به گربه روی درخت یاکنج اتاق شیفت یافته است( کنارآمدن فرودستانه با اعراب و سیلی خوردن از طالبان و آذربایجان، تضعیف نیروهای نیابتی، واپس خوردگی تدریجی از مناطق استقرار، مواضع متناقض وکاهنده ) که منجر به ضروری، حاد ، وتعیین کننده شدن تحول پیش رو در داخل کشور میشود.
اینها خلاصه عمدهترین روندهای در حال وقوع در ایران در چهار محور فوق هستند : نتیجه طبیعی روندهای ماهیتا واحد هستند، با یکدیگر همسو و زمینهساز یکدیگرند، یکدیگر را تقویت میکنند، و به مقصد واحدی میرسند. به همین دلیل احتمالا محتملترین افق پیش روی ملت ایران هستند.
🆔@jameeno
🏷️ خلاصه ارزیابی جامعهنو از چشم انداز پیش رو
🖊️ شورای سردبیری: بنا به پیشنهاد یکی از همراهان تیزبین، اگر بخواهیم عصاره مطالب و ارزیابیهای چندسال اخیر جامعه نو را در مورد وضعیت و چشمانداز آینده کشور مرور و خلاصه کنیم اینهاست :
۱ - ساختارطبقاتی جامعه چنان تغییر کرده که از امکان تحولات تدریجی اصلاحطلبانه کاسته و پتانسیل شورش کور بنیانکن در آن بالا رفته است :
طیقه متوسط که در سیاست میانهرو و اصلاحطلب است در مسیر اضمحلال است ؛
فشار اقتصادی بر لایههای پایین دستمزدبگیران تشدید شده و بهحد انفجار کور رسیده است ؛
حاشیه نشینی بویژه در تهران چندین برابر سال ۵۵ و ۵۶ افزایش یافته است(بمب ساعتیشورش شهری) ؛
سرمایهداری ملی بواسطه سیاستهای حکومت چشمانداز امیدبخشی پیش رو ندارد(بیثباتی بازار، یکهتازی مافیای تجاری حکومتی، فقدان چشمانداز توسعه)
لایه هایی ازطبقه سرمایهدار زاده غارت حکومتی، به تدریج نقش سیاسی پیدا کردهاست(به خاطر ترس از آینده خواهان تغییر رویه و انعطاف سیاسی حکومت است) ؛
۲ - ساختارسیاسی حکومت دچار دستکاری دائم و تغییراتی شده که پتانسیل درگیری و تسویه درونی در قالب بروز بناپارتیزم در آن افزایش یافتهاست. یعنی:
ناکارایی سازوکارها و قالب ریزی ساختار حکومت سازی نظام اسلامی آشکار شده و وصله وپینه آن تضادهای درونی قانون اساسی را بر ملا و دارای تاثیر منفی کرده است(کاهش اعتبار نظر خبرگان، افزایش نقش رهبر مستقر، ...) ؛
انسدادسیاسی که قبلا در برابر مخالفان و اصلاحطلبان قرار داشت اکنون به داخل حکومت انتقال یافته است(در تقسیم قدرت بین اجزای داخل حکومت ، وحل مسالمتآمیز مساله جانشینی درمانده است)؛
نظر ما این بوده است که تغییر این موقعیت انسدادی فقط با ارادهای که احتمالا در قالب بناپارتیزم ظهور میکند ممکن است( باید در جوف یکی از شورشهای تهی دستان منتظر وقوعش باشیم).
۳ -ساختار و محتوای ذهنی جامعه در جهتی سیر کرده که مستعد استقبال ازفاشیزم ملی گرایانه در قالب رضاخانی است، زیرا:
حس تحقیر شدگی و عقبماندگی منتهی به نفی کامل حکومت فعلی، عمومیترین حس مشترک ایرانیان است(این حس منجر به استقبال از اقتدارگرایی مبتنی بر ملیت و وطنپرستی شوونیستی ، توام با نفرت وسیع از گرایشات شیعی میشود) ؛
میل به انتقامجویی و تنبیه ، همواره نتیجه از دست دادگی و تحقیر است که تسهیل کننده مسیر دیکتاتور بعدی میشود. شورشهای کور و فزاینده انتقامجویی رخ دهنده در آینده، محل تلاقی و هم افزایی " شورش از پایین، کودتا از بالا " خواهند بود. فرجامی پر از ویرانی بیشتر و منتهی به فاز بعدی تاریخ سیاسی ایران.
۴ - استراتژی امنیت ملی کشور به عنوان بستر و عرصه نظری سیاست خارجی به نقطه اضمحلال رسیده و از نماد پلنگ روی صخره به گربه روی درخت یاکنج اتاق شیفت یافته است( کنارآمدن فرودستانه با اعراب و سیلی خوردن از طالبان و آذربایجان، تضعیف نیروهای نیابتی، واپس خوردگی تدریجی از مناطق استقرار، مواضع متناقض وکاهنده ) که منجر به ضروری، حاد ، وتعیین کننده شدن تحول پیش رو در داخل کشور میشود.
اینها خلاصه عمدهترین روندهای در حال وقوع در ایران در چهار محور فوق هستند : نتیجه طبیعی روندهای ماهیتا واحد هستند، با یکدیگر همسو و زمینهساز یکدیگرند، یکدیگر را تقویت میکنند، و به مقصد واحدی میرسند. به همین دلیل احتمالا محتملترین افق پیش روی ملت ایران هستند.
🆔@jameeno
👍16
#الف_ویژه
بخشی از مقدمهی کتابی درباره سرویس اطلاعاتی بریتانیا
مطلب امشب ما مهمان جامعهنو است: بخشی از مقدمهی محسن اشرفی بر ترجمهاش از کتابِ در دست انتشار «سرویس اطلاعاتی انگلیس از درون»، نوشتهی استیفن داریل، که نشر نی به مناسبت سالگرد کودتای ۲۸ مرداد چاپش خواهد کرد. کتاب عملکرد سرویس جاسوسی بریتانیا (MI6) را در خاورمیانه براساس اسناد خود سرویس بررسی میکند؛ آنچنان که مترجم آن را نوعی درسنامه برای سرویسهای اطلاعاتی میداند. این روزها که سرویسهای امنیت و اطلاعات کشور زیر فشار پاسخگویی درباره علل ضربات متوالی امنیتی وارد آمده به کشورند، پاسخ برخی پرسشها را در خلاصه این یادداشت میتوان یافت:
🆔@jameeno
بخشی از مقدمهی کتابی درباره سرویس اطلاعاتی بریتانیا
مطلب امشب ما مهمان جامعهنو است: بخشی از مقدمهی محسن اشرفی بر ترجمهاش از کتابِ در دست انتشار «سرویس اطلاعاتی انگلیس از درون»، نوشتهی استیفن داریل، که نشر نی به مناسبت سالگرد کودتای ۲۸ مرداد چاپش خواهد کرد. کتاب عملکرد سرویس جاسوسی بریتانیا (MI6) را در خاورمیانه براساس اسناد خود سرویس بررسی میکند؛ آنچنان که مترجم آن را نوعی درسنامه برای سرویسهای اطلاعاتی میداند. این روزها که سرویسهای امنیت و اطلاعات کشور زیر فشار پاسخگویی درباره علل ضربات متوالی امنیتی وارد آمده به کشورند، پاسخ برخی پرسشها را در خلاصه این یادداشت میتوان یافت:
🆔@jameeno
👍5❤3
#معرفی_کتاب به مناسبت سالگرد 28 مرداد 1332
کتابی تازه در بازار کتابهای سیاسی در ایران: «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
🏷 یکبار برای همیشه: بالاخره کودتا بود یا قیام ملی؟
🖊 شورای سردبیری:
28 مرداد که میرسد همهی جماعت اهل فکر ایران دوباره دنبال شکافتن گور واقعهی تاریخی تابستان 1332 می روند: تا 25 سال پس از وقوعش تشکیلات محمدرضا پهلوی آن را بهعنوان «قیام ملی» جشن میگرفت؛ بدون آنکه گفتهشود چگونه قیامی بوده است؛ از 57 به این سو ولی، جز صفت «کودتای آمریکایی-انگلیسی» نامی روی آن نبوده و یکی از دستاویزهای توجیه رفتار حکومت موجود در سیاست خارجیاش نسبت به آمریکا و عناد با آن بوده است؛ در حالی که آقای خمینی مصدق را کافر میدانست و با وجود تلاش بسیار نمیتوانست جلوی جاری شدن این حقیقت را در جامعه بگیرد که یک پای محکم ماجرای سرنگونشدن دولت مصدق، آیتاللههای کلهگنده بودهاند.
مرحلهی سوم قضاوت دربارهی ماجرای 28 مرداد 32، از حدود دهسال پیش شروع میشود. اول با تلویزیون «منوتو» در کلهی عوام فروکردند که دوران پهلوی گلوبلبل بوده و شاه هم یک وطنپرست بینظیر در تاریخ و بعد، کسان ظاهرا موجهی با عناوین دانشگاهی شروع به بازخوانی تاریخی و بازتفسیر 28 مرداد کردند: اولا کودتا نبود و اجرای فرمان شاه در برابر مصدقِ متمرد بود؛ ثانیا و از همه مهمتر حق برکناری نخستوزیر در قانون مشروطه با شاه است؛ ثالثا کار میهندوستان و ارتشِ دلاور بود و نه بیگانه؛ رابعا مصدقْ نادان بیشعوری بیش نبود که پیشنهادهای سخاوتمندانه را نپذیرفت؛ خامسا کشور داشت میافتاد دست تودهایها و شوروی و...
خیلی از ایرانیها عادت دارند حرف خارجیها را دربست قبول کنند؛ دانشگاهیها کمتر؛ ولی آنها هم به این بیماری کم دچار نیستند! بهویژه همین افراد، اعتراف خانم مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه ایالات متحد در دوران کلینتون، را (که گفتهبود: «آمریکا در سال 1953 در ساماندهی براندازی نخستوزیر محبوب مردم ایران نقش چشمگیری بازی کرد. دولت آیزنهاور، به دلائل استراتژیک اقدامات خود را موجه میدانست؛ اما کودتا برای توسعهی سیاسی در ایران بهروشنی یک پَسگرد بود») و اعتراف چندبارهی امثال کارتر در دوران پیری به بدبودن آن کودتا علیه دولت ملی ایران برایشان کافی نبودهاست. لااقل هنگام حضور در شبکههای تبلیغاتی خود را به کوچهی علیچپ زدهاند تا تریبون از دستشان گرفتهنشود. در محاسبات حرامخورهای سیاسی و اشخاص عامی با آیکیوی پایین، اعتراف به جنایت کودتایی سال 1332 آمریکا و انگلیس علیه منافع ملی ایران، تقویت حکومت آخوندها است!
نشر نی اخیرا به مناسبت سالگرد 28 مرداد کتابی با عنوان «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» ترجمه کرده که در شرف انتشار است. نویسندهی آن روزنامهنگار انگلیسی، استیفن داریل، است و بهجای داستانگویی دربارهی 28 مرداد، اسناد دولتی بریتانیا، ایالات متحد و خاطرات اشخاص دخیل را در آن ماجرا دستمایهی کتاب خود قرار دادهاست. خواندن آن اهل حقیقت را یک بار برای همیشه به عمق ماجرا میبرد و نقش همه را در 28 مرداد 32 روشن میسازد. در واقع کتاب را میتوان تعیینکنندهی سهم همهی کسانی دانست که یا عامل طراحی، زمینهسازی و اجرایش بودهاند یا با بیعمل ماندن در برابر کودتا، در آن دخیل شدهاند. پشت پردهی مشارکت ایالات متحد در موافقت و اجرای این کودتا (مذاکرات غولهای نفتی آمریکا با مدعیان انگلیسی مالکیت نفت ایران) از جالبترین اجزای کتاب است و البته تشریح سازوکار بسیج نیروهای در دسترس برای انجام کودتا در ایران نیز از اجزای خواندنی آن.
خواندن این توصیف جامع دربارهی یکی از بزرگترین رخدادهای موثر بر سرنوشت و منافع ایرانیان را به همراهان فاضل و دوستدار حقیقت توصیه میکنیم.
🆔@jameeno
کتابی تازه در بازار کتابهای سیاسی در ایران: «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
🏷 یکبار برای همیشه: بالاخره کودتا بود یا قیام ملی؟
🖊 شورای سردبیری:
28 مرداد که میرسد همهی جماعت اهل فکر ایران دوباره دنبال شکافتن گور واقعهی تاریخی تابستان 1332 می روند: تا 25 سال پس از وقوعش تشکیلات محمدرضا پهلوی آن را بهعنوان «قیام ملی» جشن میگرفت؛ بدون آنکه گفتهشود چگونه قیامی بوده است؛ از 57 به این سو ولی، جز صفت «کودتای آمریکایی-انگلیسی» نامی روی آن نبوده و یکی از دستاویزهای توجیه رفتار حکومت موجود در سیاست خارجیاش نسبت به آمریکا و عناد با آن بوده است؛ در حالی که آقای خمینی مصدق را کافر میدانست و با وجود تلاش بسیار نمیتوانست جلوی جاری شدن این حقیقت را در جامعه بگیرد که یک پای محکم ماجرای سرنگونشدن دولت مصدق، آیتاللههای کلهگنده بودهاند.
مرحلهی سوم قضاوت دربارهی ماجرای 28 مرداد 32، از حدود دهسال پیش شروع میشود. اول با تلویزیون «منوتو» در کلهی عوام فروکردند که دوران پهلوی گلوبلبل بوده و شاه هم یک وطنپرست بینظیر در تاریخ و بعد، کسان ظاهرا موجهی با عناوین دانشگاهی شروع به بازخوانی تاریخی و بازتفسیر 28 مرداد کردند: اولا کودتا نبود و اجرای فرمان شاه در برابر مصدقِ متمرد بود؛ ثانیا و از همه مهمتر حق برکناری نخستوزیر در قانون مشروطه با شاه است؛ ثالثا کار میهندوستان و ارتشِ دلاور بود و نه بیگانه؛ رابعا مصدقْ نادان بیشعوری بیش نبود که پیشنهادهای سخاوتمندانه را نپذیرفت؛ خامسا کشور داشت میافتاد دست تودهایها و شوروی و...
خیلی از ایرانیها عادت دارند حرف خارجیها را دربست قبول کنند؛ دانشگاهیها کمتر؛ ولی آنها هم به این بیماری کم دچار نیستند! بهویژه همین افراد، اعتراف خانم مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه ایالات متحد در دوران کلینتون، را (که گفتهبود: «آمریکا در سال 1953 در ساماندهی براندازی نخستوزیر محبوب مردم ایران نقش چشمگیری بازی کرد. دولت آیزنهاور، به دلائل استراتژیک اقدامات خود را موجه میدانست؛ اما کودتا برای توسعهی سیاسی در ایران بهروشنی یک پَسگرد بود») و اعتراف چندبارهی امثال کارتر در دوران پیری به بدبودن آن کودتا علیه دولت ملی ایران برایشان کافی نبودهاست. لااقل هنگام حضور در شبکههای تبلیغاتی خود را به کوچهی علیچپ زدهاند تا تریبون از دستشان گرفتهنشود. در محاسبات حرامخورهای سیاسی و اشخاص عامی با آیکیوی پایین، اعتراف به جنایت کودتایی سال 1332 آمریکا و انگلیس علیه منافع ملی ایران، تقویت حکومت آخوندها است!
نشر نی اخیرا به مناسبت سالگرد 28 مرداد کتابی با عنوان «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» ترجمه کرده که در شرف انتشار است. نویسندهی آن روزنامهنگار انگلیسی، استیفن داریل، است و بهجای داستانگویی دربارهی 28 مرداد، اسناد دولتی بریتانیا، ایالات متحد و خاطرات اشخاص دخیل را در آن ماجرا دستمایهی کتاب خود قرار دادهاست. خواندن آن اهل حقیقت را یک بار برای همیشه به عمق ماجرا میبرد و نقش همه را در 28 مرداد 32 روشن میسازد. در واقع کتاب را میتوان تعیینکنندهی سهم همهی کسانی دانست که یا عامل طراحی، زمینهسازی و اجرایش بودهاند یا با بیعمل ماندن در برابر کودتا، در آن دخیل شدهاند. پشت پردهی مشارکت ایالات متحد در موافقت و اجرای این کودتا (مذاکرات غولهای نفتی آمریکا با مدعیان انگلیسی مالکیت نفت ایران) از جالبترین اجزای کتاب است و البته تشریح سازوکار بسیج نیروهای در دسترس برای انجام کودتا در ایران نیز از اجزای خواندنی آن.
خواندن این توصیف جامع دربارهی یکی از بزرگترین رخدادهای موثر بر سرنوشت و منافع ایرانیان را به همراهان فاضل و دوستدار حقیقت توصیه میکنیم.
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف_ویژه
بخشی از مقدمهی کتابی درباره سرویس اطلاعاتی بریتانیا
مطلب امشب ما مهمان جامعهنو است: بخشی از مقدمهی محسن اشرفی بر ترجمهاش از کتابِ در دست انتشار «سرویس اطلاعاتی انگلیس از درون»، نوشتهی استیفن داریل، که نشر نی به مناسبت سالگرد کودتای ۲۸ مرداد…
بخشی از مقدمهی کتابی درباره سرویس اطلاعاتی بریتانیا
مطلب امشب ما مهمان جامعهنو است: بخشی از مقدمهی محسن اشرفی بر ترجمهاش از کتابِ در دست انتشار «سرویس اطلاعاتی انگلیس از درون»، نوشتهی استیفن داریل، که نشر نی به مناسبت سالگرد کودتای ۲۸ مرداد…
👍8👎3🤷2