#الف
🔹عقل سلیم آنها کجا رفته است؟
▫️شورای سردبیری: چرا محافظهکاران ایران در کار تضعیف دولت مستقر توقفی صورت نمیدهند و در نتایج آن تردید نمیکنند و دستگاه تبلیغاتی آنها از جد و جهد برای ناکارا و فاسد نشان دادن دولت روحانی کم نمیگذارد؟
این پرسش، خودش یک پرسش دیگر پدید میآورد: اصولا آنها چرا باید این دولت را کارا و تلاشگر برای جبران گذشته تاریک خود نشان دهند؟ پاسخ پرسش اخیر این است که نظام با چالشهایی فوق حاد دست در گریبان است که هرکدام به تنهایی برای زیر و رو کردن یک دولت کافی است: اقتصادی بههم ریخته و آلوده به رکود، بیکاری و کمبود سرمایهگذاری؛ فشارهای متنوع خارجی؛ فساد و سوءاستفاده فراگیر داخلی؛ و حالا دیگر از همه مهمتر، شروع خیزشهای بیکاران و لشگر ناراضیان. وقتی حکومتی با چنین وضعی روبروست دیگر چه جای جنگ داخلی بر سر قدرت و تخریب نیمی از نظام توسط نیمه دیگر؟! آیا عقل حکم نمیکند درگیری داخلی و عملیات ایذایی را رها کنیم و به حل مشکلاتی بپردازیم که در صورت حل نشدن بنیان ما را ریشهکن میکند؟ به قاعده، وقتی مخالف یا مشکل بنیانکنی پشت در ایستاده و عنقریب در را از پاشنه درمیآورد، گریبان یکدیگر را گرفتن صحیح است؟
پاسخ این پرسش حتی توسط آدمهای کمهوش منفی است. حالا میتوان پرسش اول را به صورتی پیگیرتر مطرح ساخت: وقتی کل نظام در محاصره مشکلاتی بنیانکن و دشمنانی بیرحم است، چرا محافظهکاران در حال سوراخ کردن قایقی هستند که خود در آن نشستهاند و نیمی از نظام دائما در حال چوب گذاشتن لای چرخ نیمه دیگر و ناکارا و فاسد خواندن آن در دستگاه تبلیغاتی خود است؟
آیا خرد جمعی آنها از یک عقل متعارف کمتر است؟ آیا عقل سلیم در موضوعی چنین بسیط و پر دامنه و ابعاد، در یک بستر زمانی طولانی میتواند تا این حد نازا و گزینشگر دائمی کژراهه باشد؟ فقط در یک صورت چنین امری ممکن است: آن خرد جمعی و آن عقل سلیم، به گروگان رفته باشد.
عقل سلیم محافظهکاران کجا رفته است؟
🆔 @jameeno
🔹عقل سلیم آنها کجا رفته است؟
▫️شورای سردبیری: چرا محافظهکاران ایران در کار تضعیف دولت مستقر توقفی صورت نمیدهند و در نتایج آن تردید نمیکنند و دستگاه تبلیغاتی آنها از جد و جهد برای ناکارا و فاسد نشان دادن دولت روحانی کم نمیگذارد؟
این پرسش، خودش یک پرسش دیگر پدید میآورد: اصولا آنها چرا باید این دولت را کارا و تلاشگر برای جبران گذشته تاریک خود نشان دهند؟ پاسخ پرسش اخیر این است که نظام با چالشهایی فوق حاد دست در گریبان است که هرکدام به تنهایی برای زیر و رو کردن یک دولت کافی است: اقتصادی بههم ریخته و آلوده به رکود، بیکاری و کمبود سرمایهگذاری؛ فشارهای متنوع خارجی؛ فساد و سوءاستفاده فراگیر داخلی؛ و حالا دیگر از همه مهمتر، شروع خیزشهای بیکاران و لشگر ناراضیان. وقتی حکومتی با چنین وضعی روبروست دیگر چه جای جنگ داخلی بر سر قدرت و تخریب نیمی از نظام توسط نیمه دیگر؟! آیا عقل حکم نمیکند درگیری داخلی و عملیات ایذایی را رها کنیم و به حل مشکلاتی بپردازیم که در صورت حل نشدن بنیان ما را ریشهکن میکند؟ به قاعده، وقتی مخالف یا مشکل بنیانکنی پشت در ایستاده و عنقریب در را از پاشنه درمیآورد، گریبان یکدیگر را گرفتن صحیح است؟
پاسخ این پرسش حتی توسط آدمهای کمهوش منفی است. حالا میتوان پرسش اول را به صورتی پیگیرتر مطرح ساخت: وقتی کل نظام در محاصره مشکلاتی بنیانکن و دشمنانی بیرحم است، چرا محافظهکاران در حال سوراخ کردن قایقی هستند که خود در آن نشستهاند و نیمی از نظام دائما در حال چوب گذاشتن لای چرخ نیمه دیگر و ناکارا و فاسد خواندن آن در دستگاه تبلیغاتی خود است؟
آیا خرد جمعی آنها از یک عقل متعارف کمتر است؟ آیا عقل سلیم در موضوعی چنین بسیط و پر دامنه و ابعاد، در یک بستر زمانی طولانی میتواند تا این حد نازا و گزینشگر دائمی کژراهه باشد؟ فقط در یک صورت چنین امری ممکن است: آن خرد جمعی و آن عقل سلیم، به گروگان رفته باشد.
عقل سلیم محافظهکاران کجا رفته است؟
🆔 @jameeno
🔸بازخوانی رابطه روحانیت و نظام (۵)؛ حجتالاسلام والمسلمین نبویان در گفتوگو با مباحثات:
▫️تفکر لیبرابی مدیران نتیجه عدم نقشآفرینی حوزه است/نظام باید بودجه تئوریپردازی در حوزه را تقبل کند
🔹 حوزه علمیه از ابتدای انقلاب باید کادرسازی را شروع میکرد که بهخاطر مصلحتاندیشیها و عافیتطلبیهای بخشی از همین حوزه این اتفاق نیافتاد. بعد از ۱۴۰۰ سال حکومت به نام حوزویان تشکیل شد. حوزویانی که خود را کنار کشیدند باید پاسخگوی این نقصان باشند. اول در مرحله تولید فکر دچار مشکل شدند و دوم در مرحله اجرا.
🔹 ما زمانی میتوانیم هزینه کنیم تا عدهای از حوزویان و دانشگاهیان در قالب یک کار علمی فکر و اندیشه دینی تولید کنند که مدیریت هزینههای اینچنینی و بیتالمال در دست ما باشد.
🔹 در ابتدای انقلاب امام فرمودند که دانشگاهها باید تعطیل شوند تا علم دینی تولید شود. جامعه مدرسین آیتالله مصباح یزدی را بهعنوان نماینده خود برای بررسی متون و تدوین علوم اسلامی معرفی کرد. ماهها ایشان میزبان اساتید دانشگاه بود که آنها متون موجود را ارائه میکردند و ایشان با مبانی دینی تطبیق داده و اصلاح میکردند. روزی ۱۶ ساعت در حال بحث بودند. سردرد و میگرن شدیدی که الآن دارند مربوط به آن زمان است. چندهزار صفحه مطلب تهیه شد. باید شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب میکرد؛ اما وقتی قرار بر اجرا بود همهی این زحمات را کنار گذاشتند. چه کسانی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بودند؟ امثال دکتر سروش. ما هم ناکارآمدی را تاحدودی قبول داریم؛ اما باید یقه همین تفکر سکولار را گرفت.
🔹 سکولار امروزی در حوزه میگوید برای اینکه دین را حفظ کنیم نباید وارد مسائل سیاسی بشویم. به اینها میگوییم مگر دین امربهمعروف و نهی از منکر یا جهاد ندارد؟ این جماعت که تعصب خاصی به مسأله عزاداری و سیدالشهدا(ع) دارند، هیچگاه پاسخ نمیدهند که اصلاً حرکت و قیام امام حسین(ع) در مقابل چی کسی بوده است؟ در مقابل ظلم بود و ظالمین امروز همین امریکا و اسرائیل هستند. چرا ربا زیاد شده است؟ چون مراجع و بزرگان ساکت نشستند. اگر میخواهید اسلام واقعی پیاده شود بیایید بگویید بانکداری اسلامی و فرهنگ اسلامی چیست؟ سیاست خارجی چگونه باید باشد؟
منبع: سایت مباحثات
متن کامل گفتوگو 👇👇👇
http://mobahesat.ir/15765
▫️تفکر لیبرابی مدیران نتیجه عدم نقشآفرینی حوزه است/نظام باید بودجه تئوریپردازی در حوزه را تقبل کند
🔹 حوزه علمیه از ابتدای انقلاب باید کادرسازی را شروع میکرد که بهخاطر مصلحتاندیشیها و عافیتطلبیهای بخشی از همین حوزه این اتفاق نیافتاد. بعد از ۱۴۰۰ سال حکومت به نام حوزویان تشکیل شد. حوزویانی که خود را کنار کشیدند باید پاسخگوی این نقصان باشند. اول در مرحله تولید فکر دچار مشکل شدند و دوم در مرحله اجرا.
🔹 ما زمانی میتوانیم هزینه کنیم تا عدهای از حوزویان و دانشگاهیان در قالب یک کار علمی فکر و اندیشه دینی تولید کنند که مدیریت هزینههای اینچنینی و بیتالمال در دست ما باشد.
🔹 در ابتدای انقلاب امام فرمودند که دانشگاهها باید تعطیل شوند تا علم دینی تولید شود. جامعه مدرسین آیتالله مصباح یزدی را بهعنوان نماینده خود برای بررسی متون و تدوین علوم اسلامی معرفی کرد. ماهها ایشان میزبان اساتید دانشگاه بود که آنها متون موجود را ارائه میکردند و ایشان با مبانی دینی تطبیق داده و اصلاح میکردند. روزی ۱۶ ساعت در حال بحث بودند. سردرد و میگرن شدیدی که الآن دارند مربوط به آن زمان است. چندهزار صفحه مطلب تهیه شد. باید شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب میکرد؛ اما وقتی قرار بر اجرا بود همهی این زحمات را کنار گذاشتند. چه کسانی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بودند؟ امثال دکتر سروش. ما هم ناکارآمدی را تاحدودی قبول داریم؛ اما باید یقه همین تفکر سکولار را گرفت.
🔹 سکولار امروزی در حوزه میگوید برای اینکه دین را حفظ کنیم نباید وارد مسائل سیاسی بشویم. به اینها میگوییم مگر دین امربهمعروف و نهی از منکر یا جهاد ندارد؟ این جماعت که تعصب خاصی به مسأله عزاداری و سیدالشهدا(ع) دارند، هیچگاه پاسخ نمیدهند که اصلاً حرکت و قیام امام حسین(ع) در مقابل چی کسی بوده است؟ در مقابل ظلم بود و ظالمین امروز همین امریکا و اسرائیل هستند. چرا ربا زیاد شده است؟ چون مراجع و بزرگان ساکت نشستند. اگر میخواهید اسلام واقعی پیاده شود بیایید بگویید بانکداری اسلامی و فرهنگ اسلامی چیست؟ سیاست خارجی چگونه باید باشد؟
منبع: سایت مباحثات
متن کامل گفتوگو 👇👇👇
http://mobahesat.ir/15765
مباحثات
تفکر لیبرالی مدیران نتیجه عدم نقشآفرینی حوزه است/نظام باید بودجه تئوریپردازی در حوزه را تقبل کند « مباحثات
حوزه علمیه از ابتدای انقلاب باید کادرسازی را شروع میکرد که بهخاطر مصلحتاندیشیها و عافیتطلبیهای بخشی از همین حوزه این اتفاق نیافتاد/ما زمانی میتوانیم هزینه کنیم تا عدهای از حوزویان و دانشگاهیان در قالب یک کار علمی فکر و اندیشه دینی تولید کنند که مدیریت…
🔴 بیانیه بیش از یکصد دانشجو، استاد و فعال مدنی در اعتراض به اخراج زهرا قلندرینژاد از دانشگاه به جرم درویشی
به گزارش خبرنگار سایت #مجذوبان_نور؛ بیش از یکصد تن از دانشجویان، اساتید و فعالان #سیاسی و #مدنی با صدور بیانیهای به #اخراج #زهرا_قلندرینژاد از دانشگاه به جرم #درویشی واکنش نشان داده و خواستار رفع موانع تحصیلی و بازگشت این دانشجو به دانشگاه شدند.
متن این بیانیه بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
حق برخورداری از فرصتهای برابر آموزشی برای همه اقشار جامعه فارغ از گرایشات سیاسی، مذهبی و قومی از حقوق اساسی افراد در جامعه است که در قانون اساسی کشورمان و #حقوقشهروندی دولت روحانی به آن اشاره شده است. بر اساس اصل نوزدهم و بیستم قانون اساسی «مردم ایران از هر قوم و قبیلهای که باشند از #حقوق مساوی برخوردارند و رنگ و نژاد و زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود» و «همۀ افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همۀ حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برخوردارند». همچنین در ماده ۱۰۶ منشور حقوق شهروندی دولت تدبیر و امید به صراحت عنوان شده که: « #جوامع علمی، حوزوی و دانشگاهی از #آزادی و استقلال علمی برخوردارند، استادان، طلاب و دانشجویان در اظهارنظر آزادند و آنها را نمیتوان به صرف داشتن عقیده و ابراز آن در محیطهای علمی مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد یا از تدریس و تحصیل #محروم کرد».
بعلاوه اعلامیه جهانی حقوق بشر به آموزش و پرورش رایگان و همگانی توجهی ویژه دارد. بند ۱ ماده ۲۶ اعلامیه میگوید: «هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهرهمند شود. آموزش حرفهای باید #عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل به روی همه باز باشد تا همه بنابه استعداد خود بتوانند از آن بهرهمند گردند».
اگرچه این اصول فراگیر، تمامی محدودیتها و تبعیضها را از پیش پای ملت برداشته و راه را برای هرگونه توجیه تبعیضآمیزی بسته است اما همچنان شاهد تصمیمات نابخردانه و تبعیضهای آشکاری هستیم که #دانشجویان را به دلیل تفاوت در عقیده از تحصیل بازمیدارد. در آخرین نمونهٔ این محرومیتها، خانم زهرا قلندرینژاد، از دراویش طریقت #نعمتاللهی که در مقطع کارشناسی ارشد رشته مدیریت مالی در #دانشگاه آزاد واحد #بندرعباس مشغول به تحصیل بود به دلایل #عقیدتی از تحصیل در این دانشگاه منع شد.
اخراج زهرا قلندرینژاد صرفاً به دلیل داشتن عقیدهای متفاوت، قطعاً بر خلاف همه اصول و قوانین جمهوری اسلامی ایران و بر خلاف روح اسلام رحمانی است. علاوه بر مغایرت این اقدام با نصّ صریح قانون اساسی و قوانین #حقوق بشری، ابهاماتی هم در روند اخراج این دانشجو از دانشگاه؛ از جمله عدم تفهیم اتهام به دانشجو و عدم طی شدن مراحل قانونی اخراج در کمیته انضباطی دانشگاه، اتفاق افتاده است. نظر به این روند پر ابهام و تکذیب و سکوت امضاکنندگان نامه و مسئولین امر، ما خواستار #بازگشت بیقید و شرط این دانشجو به دانشگاه هستیم.
*جمعی از دانشجویان، #اساتید دانشگاه، فعالین سیاسی و مدنى
🆔 @jameeno
به گزارش خبرنگار سایت #مجذوبان_نور؛ بیش از یکصد تن از دانشجویان، اساتید و فعالان #سیاسی و #مدنی با صدور بیانیهای به #اخراج #زهرا_قلندرینژاد از دانشگاه به جرم #درویشی واکنش نشان داده و خواستار رفع موانع تحصیلی و بازگشت این دانشجو به دانشگاه شدند.
متن این بیانیه بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
حق برخورداری از فرصتهای برابر آموزشی برای همه اقشار جامعه فارغ از گرایشات سیاسی، مذهبی و قومی از حقوق اساسی افراد در جامعه است که در قانون اساسی کشورمان و #حقوقشهروندی دولت روحانی به آن اشاره شده است. بر اساس اصل نوزدهم و بیستم قانون اساسی «مردم ایران از هر قوم و قبیلهای که باشند از #حقوق مساوی برخوردارند و رنگ و نژاد و زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود» و «همۀ افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همۀ حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برخوردارند». همچنین در ماده ۱۰۶ منشور حقوق شهروندی دولت تدبیر و امید به صراحت عنوان شده که: « #جوامع علمی، حوزوی و دانشگاهی از #آزادی و استقلال علمی برخوردارند، استادان، طلاب و دانشجویان در اظهارنظر آزادند و آنها را نمیتوان به صرف داشتن عقیده و ابراز آن در محیطهای علمی مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد یا از تدریس و تحصیل #محروم کرد».
بعلاوه اعلامیه جهانی حقوق بشر به آموزش و پرورش رایگان و همگانی توجهی ویژه دارد. بند ۱ ماده ۲۶ اعلامیه میگوید: «هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهرهمند شود. آموزش حرفهای باید #عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل به روی همه باز باشد تا همه بنابه استعداد خود بتوانند از آن بهرهمند گردند».
اگرچه این اصول فراگیر، تمامی محدودیتها و تبعیضها را از پیش پای ملت برداشته و راه را برای هرگونه توجیه تبعیضآمیزی بسته است اما همچنان شاهد تصمیمات نابخردانه و تبعیضهای آشکاری هستیم که #دانشجویان را به دلیل تفاوت در عقیده از تحصیل بازمیدارد. در آخرین نمونهٔ این محرومیتها، خانم زهرا قلندرینژاد، از دراویش طریقت #نعمتاللهی که در مقطع کارشناسی ارشد رشته مدیریت مالی در #دانشگاه آزاد واحد #بندرعباس مشغول به تحصیل بود به دلایل #عقیدتی از تحصیل در این دانشگاه منع شد.
اخراج زهرا قلندرینژاد صرفاً به دلیل داشتن عقیدهای متفاوت، قطعاً بر خلاف همه اصول و قوانین جمهوری اسلامی ایران و بر خلاف روح اسلام رحمانی است. علاوه بر مغایرت این اقدام با نصّ صریح قانون اساسی و قوانین #حقوق بشری، ابهاماتی هم در روند اخراج این دانشجو از دانشگاه؛ از جمله عدم تفهیم اتهام به دانشجو و عدم طی شدن مراحل قانونی اخراج در کمیته انضباطی دانشگاه، اتفاق افتاده است. نظر به این روند پر ابهام و تکذیب و سکوت امضاکنندگان نامه و مسئولین امر، ما خواستار #بازگشت بیقید و شرط این دانشجو به دانشگاه هستیم.
*جمعی از دانشجویان، #اساتید دانشگاه، فعالین سیاسی و مدنى
🆔 @jameeno
#گواهی_سپرده_بانکی
▫️میثم رحیمی / جامعه نو: طبق دستورالعمل جدید #بانک_مرکزی از فردا بانک ها به مدت دو هفته مجاز به صدور گوهی سپرده یکساله با #سود_۲۰_درصد می باشند. به نظر می رسد کاهش دستوری سود سپرده بانکی و افزایش #نقدینگی در چندسال گذشته باعث التهاب بیش از حد سایر #بازارهای_موازی گشته است، بطوری که خود #دولتمردان و #تصمیم_گیران_اقتصادی پیش بینی چنین آشفتگی را نمی کردند. این کاهش دستوری چند نکته جالب را بیش از پیش مشخص کرد:
۱. فشار نقدینگی بیش از حد در صورت عدم برنامه ریزی باعث افزایش شدید تورم در سایر حوزه ها میگردد.
۲. عدم جذب نقدینگی در #بخش_های_واقعی_اقتصاد که نشان میدهد کاهش سود بانکی به تنهایی منجر به رونق اقتصادی و خروج از رکورد نمی گردد.
۳. عدم توسعه #بازار_سرمایه که توانایی و ظرفیت جذب نقدینگی را ندارد.
۴. اجرای سیاست های پولی و مالی بر اساس #سعی_و_خطا و عدم پیش بینی سیاست های اشتباه
۵.مشکلات نقدینگی بانک ها و استقبال زیاد آنها از جذب مجدد سپرده بانکی با نرخ های بالا، جهت سرپوش گذاشتن بر عملکرد ضعیف و به تعویق انداختن #ورشکستگی
🆔 @jameeno
▫️میثم رحیمی / جامعه نو: طبق دستورالعمل جدید #بانک_مرکزی از فردا بانک ها به مدت دو هفته مجاز به صدور گوهی سپرده یکساله با #سود_۲۰_درصد می باشند. به نظر می رسد کاهش دستوری سود سپرده بانکی و افزایش #نقدینگی در چندسال گذشته باعث التهاب بیش از حد سایر #بازارهای_موازی گشته است، بطوری که خود #دولتمردان و #تصمیم_گیران_اقتصادی پیش بینی چنین آشفتگی را نمی کردند. این کاهش دستوری چند نکته جالب را بیش از پیش مشخص کرد:
۱. فشار نقدینگی بیش از حد در صورت عدم برنامه ریزی باعث افزایش شدید تورم در سایر حوزه ها میگردد.
۲. عدم جذب نقدینگی در #بخش_های_واقعی_اقتصاد که نشان میدهد کاهش سود بانکی به تنهایی منجر به رونق اقتصادی و خروج از رکورد نمی گردد.
۳. عدم توسعه #بازار_سرمایه که توانایی و ظرفیت جذب نقدینگی را ندارد.
۴. اجرای سیاست های پولی و مالی بر اساس #سعی_و_خطا و عدم پیش بینی سیاست های اشتباه
۵.مشکلات نقدینگی بانک ها و استقبال زیاد آنها از جذب مجدد سپرده بانکی با نرخ های بالا، جهت سرپوش گذاشتن بر عملکرد ضعیف و به تعویق انداختن #ورشکستگی
🆔 @jameeno
#الف
🔹امتناع و امتناع
شورای سردبیری: دیروز، درست در روزی که "یک مقام وزارت اطلاعات" دکتر مسرت نایب رئیس جبهه ملی را احضار کرد و به او گفت این جبهه حق ندارد جلسه شورای مرکزی خود را در منزل او برگژار کند، وزارت کشور جلسهای برگزار کرد که به گفته معاون این وزارتخانه نتیجه نهاییاش ارائه لایحهای برای ایجاد امکان تجمعات و راهپیمایی قانونی خواهد بود.
طرفه تقارنی است! حکومت درحالی که ظرفیت تحمل جمع شدن چند عضو صلحجوترین تشکل سیاسی ایران را در منزل نایب رئیس آن ندارد، وزارت کشور خود را به دنبال نخود سیاه و برداشتن سنگ بزرگ قانونی کردن تجمعات و راهپیمایی میفرستد. دست راست از دست چپ خبر ندارد، یا این هم یک آدرس عوضی تازه است؟
میتوان با اطمینان گفت آدرس عوضی و نعل وارونه نیست. "همه" در حال چاره جویی برای حل "مساله" و جلوگیری از ورود دوباره لشگر بیکاران و طلبکاران شعارهای حکومت به خیابانها هستند.
صورت مساله برای وزارت کشور این است: تظاهرات دهه اول دیماه به شورش کشیده شد، چون نظام برای کنترل تظاهرات و مطالبات جامعه جز نیروهای ویژه خود نیرویی سیاسی و خارج از حکومت برای هدایت و کنترل تظاهر کنندگان باقی نگذاشته بود و بعد از پیشنهاد روزنامه جامعه فردا به وزارت کشور در مورد دادن اجازه برگزاری تظاهرات قانونی و کنترل شده به تشکلهای موجود برای جهت دهی به تظاهرات نیز، احزاب موجود به علت واهمه از نتایج، از پذیرش این در خواست وزارت کشورخودداری کردند. حالا وزارت کشور میخواهد ساز و کاری قانونی برای استفاده از اصلاح طلبان و ملییون در جهت کنترل بروز خشن مطالبات جامعه ایجاد کند. برای روز مبادا !
صورت مساله برای بخش دیگر حاکمیت این است: جامعه آبستن است و معلوم نیست کی و چه رخ دهد. باید با مشت آهنین آماده بود و به جای گشودن، باید فضای جامعه را بست. حتی جلسه حزبی خانگی یک گروه کم تحرک نیز برای حکومت خطر دارد و باید آن را مانع شد.
حالا باید ببینیم چه میشود و بالاخره به کدام سو و چه نتیجهای کشیده میشویم. باید منتظر ماند، ولی تا آن وقت، بد نیست نگاهی به تاریخ بیندازیم. در پاییز ۵۷ زمانی که مشخص شده بود راه حل تظاهراتی که در خیابانها جریان داشت اسلحه سربازان گارد و چماق کولیهای مزدور اطراف کرمان نیست، شاه به سراغ جبهه ملی رفت تا دولت خوشنامی تشکیل داده و به انقلاب پایان دهد. پاسخ جبهه ملی که رهبرانش به تازگی از زندان آزاد شده بودند خیلی کوتاه و فقط در سه بند بود: رژیم با نقض مداوم قانون اساسی و اعمال ظلم و ستم و تسلیم در برابر سیاست بیگانه فاقد پایگاه قانونی و شرعی است، جنبش ملی با هیچ ترکیب حکومتی موافقت نخواهد کرد و نظام بعدی هم به وسیله مراجعه به آراء عمومی تعیین میشود.
🆔 @jameeno
🔹امتناع و امتناع
شورای سردبیری: دیروز، درست در روزی که "یک مقام وزارت اطلاعات" دکتر مسرت نایب رئیس جبهه ملی را احضار کرد و به او گفت این جبهه حق ندارد جلسه شورای مرکزی خود را در منزل او برگژار کند، وزارت کشور جلسهای برگزار کرد که به گفته معاون این وزارتخانه نتیجه نهاییاش ارائه لایحهای برای ایجاد امکان تجمعات و راهپیمایی قانونی خواهد بود.
طرفه تقارنی است! حکومت درحالی که ظرفیت تحمل جمع شدن چند عضو صلحجوترین تشکل سیاسی ایران را در منزل نایب رئیس آن ندارد، وزارت کشور خود را به دنبال نخود سیاه و برداشتن سنگ بزرگ قانونی کردن تجمعات و راهپیمایی میفرستد. دست راست از دست چپ خبر ندارد، یا این هم یک آدرس عوضی تازه است؟
میتوان با اطمینان گفت آدرس عوضی و نعل وارونه نیست. "همه" در حال چاره جویی برای حل "مساله" و جلوگیری از ورود دوباره لشگر بیکاران و طلبکاران شعارهای حکومت به خیابانها هستند.
صورت مساله برای وزارت کشور این است: تظاهرات دهه اول دیماه به شورش کشیده شد، چون نظام برای کنترل تظاهرات و مطالبات جامعه جز نیروهای ویژه خود نیرویی سیاسی و خارج از حکومت برای هدایت و کنترل تظاهر کنندگان باقی نگذاشته بود و بعد از پیشنهاد روزنامه جامعه فردا به وزارت کشور در مورد دادن اجازه برگزاری تظاهرات قانونی و کنترل شده به تشکلهای موجود برای جهت دهی به تظاهرات نیز، احزاب موجود به علت واهمه از نتایج، از پذیرش این در خواست وزارت کشورخودداری کردند. حالا وزارت کشور میخواهد ساز و کاری قانونی برای استفاده از اصلاح طلبان و ملییون در جهت کنترل بروز خشن مطالبات جامعه ایجاد کند. برای روز مبادا !
صورت مساله برای بخش دیگر حاکمیت این است: جامعه آبستن است و معلوم نیست کی و چه رخ دهد. باید با مشت آهنین آماده بود و به جای گشودن، باید فضای جامعه را بست. حتی جلسه حزبی خانگی یک گروه کم تحرک نیز برای حکومت خطر دارد و باید آن را مانع شد.
حالا باید ببینیم چه میشود و بالاخره به کدام سو و چه نتیجهای کشیده میشویم. باید منتظر ماند، ولی تا آن وقت، بد نیست نگاهی به تاریخ بیندازیم. در پاییز ۵۷ زمانی که مشخص شده بود راه حل تظاهراتی که در خیابانها جریان داشت اسلحه سربازان گارد و چماق کولیهای مزدور اطراف کرمان نیست، شاه به سراغ جبهه ملی رفت تا دولت خوشنامی تشکیل داده و به انقلاب پایان دهد. پاسخ جبهه ملی که رهبرانش به تازگی از زندان آزاد شده بودند خیلی کوتاه و فقط در سه بند بود: رژیم با نقض مداوم قانون اساسی و اعمال ظلم و ستم و تسلیم در برابر سیاست بیگانه فاقد پایگاه قانونی و شرعی است، جنبش ملی با هیچ ترکیب حکومتی موافقت نخواهد کرد و نظام بعدی هم به وسیله مراجعه به آراء عمومی تعیین میشود.
🆔 @jameeno
🔹دغدغۀ امنیت و سیاست رهایی
▫️حسن قاضیمرادی / جامعه نو: امنیت از مهمترین نیازهای پایهای هر جامعۀ انسانی است. در گذشته پاسخگویی به دغدغۀ امنیت به الگوهایی نظری میانجامید که آنها را میتوان نظریههای دولت-محور نامید. مطابق این نظریهها دولت با بهکارگیری نیروی نظامی٬ قدرت سرکوب و دستگاههای نظارتی عامل اصلی ایجاد و حفظ امنیت در جامعه است. تجارب گسترده در نسبت میان دولت و امنیت اما این دریافت را برجسته کرد که دولت با بهکارگیری سلطه (و قدرت) عامل مهم سرکوب و کنترل مردم و بنابراین٬ ایجاد و گسترش ناامنی در جامعه است٬این تجارب و نقد نظریههای دولت-محور زمینه طرح نظریههایی دربارۀ دغدغۀ امنیت شد که جامعه-محورند.
در جامعۀ ما نیز از دیرباز و در طول دوران معاصر به علت ناامنی گسترده چه بسیار که به دغدغۀ امنیت پرداخته شده است. درعینحال، چه در کل جامعۀ سنتی تا پیش از انقلاب مشروطه و چه پسازآن در دورۀ گذار به جامعۀ مدرن امنیتِ مبتنی بر نظریۀ دولت-محور مسلط بوده است. این مسئله و اینکه موقعیتهایی هستند که تحلیلشان بهانهای میشود برای تأکید بر امنیتِ دولت-محور ضروری میکند با نظر به دریافتهای متمایز سنتی و مدرن از معنای امنیت به چگونگی مواجههمان با دغدغۀ آن توجه کنیم.
در این نوشته با سنجش رویکردمان به دغدغۀ امنیت تا دوران معاصر به معنای نوین امنیت با توجه به سیاست رهایی میپردازم.
🔻برای مشاهده کامل مطلب، گزینه INSTANT VIEW را لمس کنید.
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/ghazimoradi-02-17
▫️حسن قاضیمرادی / جامعه نو: امنیت از مهمترین نیازهای پایهای هر جامعۀ انسانی است. در گذشته پاسخگویی به دغدغۀ امنیت به الگوهایی نظری میانجامید که آنها را میتوان نظریههای دولت-محور نامید. مطابق این نظریهها دولت با بهکارگیری نیروی نظامی٬ قدرت سرکوب و دستگاههای نظارتی عامل اصلی ایجاد و حفظ امنیت در جامعه است. تجارب گسترده در نسبت میان دولت و امنیت اما این دریافت را برجسته کرد که دولت با بهکارگیری سلطه (و قدرت) عامل مهم سرکوب و کنترل مردم و بنابراین٬ ایجاد و گسترش ناامنی در جامعه است٬این تجارب و نقد نظریههای دولت-محور زمینه طرح نظریههایی دربارۀ دغدغۀ امنیت شد که جامعه-محورند.
در جامعۀ ما نیز از دیرباز و در طول دوران معاصر به علت ناامنی گسترده چه بسیار که به دغدغۀ امنیت پرداخته شده است. درعینحال، چه در کل جامعۀ سنتی تا پیش از انقلاب مشروطه و چه پسازآن در دورۀ گذار به جامعۀ مدرن امنیتِ مبتنی بر نظریۀ دولت-محور مسلط بوده است. این مسئله و اینکه موقعیتهایی هستند که تحلیلشان بهانهای میشود برای تأکید بر امنیتِ دولت-محور ضروری میکند با نظر به دریافتهای متمایز سنتی و مدرن از معنای امنیت به چگونگی مواجههمان با دغدغۀ آن توجه کنیم.
در این نوشته با سنجش رویکردمان به دغدغۀ امنیت تا دوران معاصر به معنای نوین امنیت با توجه به سیاست رهایی میپردازم.
🔻برای مشاهده کامل مطلب، گزینه INSTANT VIEW را لمس کنید.
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/ghazimoradi-02-17
Telegraph
دغدغۀ امنیت و سیاست رهایی
امنیت از مهمترین نیازهای پایهای هر جامعۀ انسانی است. در گذشته پاسخگویی به دغدغۀ امنیت به الگوهایی نظری میانجامید که آنها را میتوان نظریههای دولت-محور نامید. مطابق این نظریهها دولت با بهکارگیری نیروی نظامی٬ قدرت سرکوب و دستگاههای نظارتی عامل اصلی…
#الف
🔹پس ذهن یک جامعه
▫️شورای سردبیری: برای آن دسته از اهل نظر که در تحلیلهای خود از جزء به کل میرسند، یکی از برنامههای ورزشی تلویزیون ایران در هفته گذشته نماد کاملی از جامعه ایران بوده است. یک ناظر گفته است ورزشکار شرکتکننده "نماد واقعی ملت ایران بود: عصبی، سرخورده، ناراحت، مطمئن از فساد، بدون راه حل، آماده پرخاش، رادیکالتر ازگذشته و به دنبال پاسخ از مدیری که به دوربین نگاه میکرد و دروغ میگفت."
توصیف کوتاه و مقرون به حقیقتی است و روابط هریک از ما را با خودمان، با اطرافیانمان، با افکار عمومی، با جامعه، با حکومت و رابطه حکومت را با ما به خوبی و خلاصه وصف کرده است. اما این توصیف واقعیتی هراسآور را نیز پنهان میکند: عناصری شوم و نامبارک، منفی و تاریک ذهن اغلب ما را آکنده است و این ذهنیت، همراه با احساس قرار گرفتن در مغاکی عاری از بارقهای نور امید، هویت ذهن جمعی و واکنشهای آینده ما را شکل میدهد. برونداد این مغاک چیزی جز خشونت اجتماعی، بیرحمی نسبت به همنوع، و میل به ویرانگری نیست......... برای ما، وظیفهای بالاتر از جلوگیری از سلطه این آینده بر سرنوشت مردم این کشور وجود ندارد.
اما این یک پدیده و بلای از آسمان افتاده نیست. معلول عملکرد ماست. حاصل عملکرد مدیران ناکارا، نادان و کجکار جامعه است بر یک بستر فرهنگی ناشی از قرنها تربیت استبدادی. در واقع حاصل عمل همان کسی که به قول آن ناظر،"به دوربین نگاه میکند و دروغ میگوید."
اعتماد، این عنصر قوامبخش جامعه، از دست رفته و جای آن حفرهای پر از احساس پلیدی، بویژه نسبت به هر کس که نشانهای از حکومت در ظاهر و یا رفتار و آراء خود داشته باشد برای شهروندان عادی به جا مانده است. این نیز جلوهای بدفرجام و ناشی از مجموعه احساسات توصیف شده در صدر این مقال است. حاصل این یک نیز موج بلاخیزی از نفرت، میل به انتقام، و رفتار ضد قانونی در آینده است...... برای ما وظیفهای بالاتر از جلوگیری از سلطه این آینده شوم بر سرنوشت مردم این کشور وجود ندارد.
🆔 @jameeno
🔹پس ذهن یک جامعه
▫️شورای سردبیری: برای آن دسته از اهل نظر که در تحلیلهای خود از جزء به کل میرسند، یکی از برنامههای ورزشی تلویزیون ایران در هفته گذشته نماد کاملی از جامعه ایران بوده است. یک ناظر گفته است ورزشکار شرکتکننده "نماد واقعی ملت ایران بود: عصبی، سرخورده، ناراحت، مطمئن از فساد، بدون راه حل، آماده پرخاش، رادیکالتر ازگذشته و به دنبال پاسخ از مدیری که به دوربین نگاه میکرد و دروغ میگفت."
توصیف کوتاه و مقرون به حقیقتی است و روابط هریک از ما را با خودمان، با اطرافیانمان، با افکار عمومی، با جامعه، با حکومت و رابطه حکومت را با ما به خوبی و خلاصه وصف کرده است. اما این توصیف واقعیتی هراسآور را نیز پنهان میکند: عناصری شوم و نامبارک، منفی و تاریک ذهن اغلب ما را آکنده است و این ذهنیت، همراه با احساس قرار گرفتن در مغاکی عاری از بارقهای نور امید، هویت ذهن جمعی و واکنشهای آینده ما را شکل میدهد. برونداد این مغاک چیزی جز خشونت اجتماعی، بیرحمی نسبت به همنوع، و میل به ویرانگری نیست......... برای ما، وظیفهای بالاتر از جلوگیری از سلطه این آینده بر سرنوشت مردم این کشور وجود ندارد.
اما این یک پدیده و بلای از آسمان افتاده نیست. معلول عملکرد ماست. حاصل عملکرد مدیران ناکارا، نادان و کجکار جامعه است بر یک بستر فرهنگی ناشی از قرنها تربیت استبدادی. در واقع حاصل عمل همان کسی که به قول آن ناظر،"به دوربین نگاه میکند و دروغ میگوید."
اعتماد، این عنصر قوامبخش جامعه، از دست رفته و جای آن حفرهای پر از احساس پلیدی، بویژه نسبت به هر کس که نشانهای از حکومت در ظاهر و یا رفتار و آراء خود داشته باشد برای شهروندان عادی به جا مانده است. این نیز جلوهای بدفرجام و ناشی از مجموعه احساسات توصیف شده در صدر این مقال است. حاصل این یک نیز موج بلاخیزی از نفرت، میل به انتقام، و رفتار ضد قانونی در آینده است...... برای ما وظیفهای بالاتر از جلوگیری از سلطه این آینده شوم بر سرنوشت مردم این کشور وجود ندارد.
🆔 @jameeno
🔹«اصول خودی» و «اصول بیخودی»!
▫️جلال صادقی / جامعه نو: واکنش اخیر برخی به طرح رفراندوم باری دیگر این واقعیت تلخ را به ما یادآوری نمود که گروههای قدرتمندی در این سرزمین در عمل به اصول مهمی از قانون اساسی باور چندانی ندارند و صرفا در سخنان خویش از احترام به آن سخن میگویند. اینان در حالی اکنون اصل مزبور را متروک، فاقد کارکرد و... میخوانند که هرگاه منافعشان ضرورت یافته است برخی از اصول را در پرتو تفاسیری شاذ تا بدانجا گسترش دادهاند که عملا به اصلی دیگر تغییر چهره داده است. هنوز از یاد نبردهایم که چگونه تیغ استصواب از آستین نظارت بیرون جهید و بسیاری از شایستگان این آب و خاک را برخلاف قانون اساسی قربانی نمود و اینان در کمال مسرت به تبیین و توجیه چنین رویهای پرداختند. آنگاه که منفعت ضرورت یافت هر اصلی را پوستینی وارونه نهادند و با تفاسیری فراتر از شاذ! نه فقط سیرت هر اصلی را دگرگون ساختند بلکه به صورت آن نیز پنجهها افکندند. حال اما صرف سخن از رفراندوم که اصلی است از اصول قانون اساسی را نیز بر نمیتابند و با آن چون طفلی ناخواسته رفتار مینمایند.
قصه امروز ما غصه تنها و تنها یک اصل و یک رفراندوم نیست، بل قصه پرغصه اصلهای بیشماری است که برخی را خوش نیامده است و لذا چون طفلی بیپناه به هر سویش میافکنند، بر سرش میکوبند، ملامتش میگویند و اندکی جو برایش بها نمیدهند؛ داستان اصولی است که هر روز حیاتی فربهتر از دیروز برایش تراشیدهاند و بدانها چنان مقام و منزلتی هدیه کردهاند که جای را بر دیگر اصول مستضعف بسی تنگ نموده است و ایکاش فقط تنگ مینمود؛ چه اصلهایی و چه طفلهای نوپایی که در این فربه ساختن اصلهای خوب و «اصلهای خودی» ابراهیموار قربانی شدند؛ تنها و یکه به جرم آنکه اصلهایی بد بودند، «اصلهای بیخودی!» تن فربه برخی اصول خودی جایی برای کالبد نحیف برخی دیگر باقی نگذاشت و هرچه «خودیها» فربهتر، «بیخودیها» نحیفتر!
و اکنون داستان، داستان غمانگیز موت اصولی است که دیگر کسی حتی به خاطرشان هم نمیآورد و اینچنین است که وقتی روحانی فاتحهای خواند برای یکیشان صدایی از هرسو به هوا برخواست که: برای که؟؟
وی نگفت اما برای همان اصول جوانمرگی که تن فربه اصول خوب و خودی جایی برایشان باقی نگذاشت!
و دیری نپایید که تن نحیف این اصول بیخودی رو به موت نهاد. یک به یک به خاک سپرده شدند. به گمانم اکنون استخوانشان نیز پوسیده باشد! یکیشان همین رفراندوم بود، خدایش رحمت کناد! دیگرانشان نیز در فصل سوم دفن شدهاند. یکی دیگرشان را نیز روزهایی قبل در هوای بارانی ارتفاعات تهران به خاک سپردند ! وقتی اگر شد سری به آنها نیز بزنید! برخی از این اصول بیخودی البته جانسخت بودهاند و همچنان به حیات خویش ادامه میدهند اما با لباسی به غایت ناموزون، هیاتهای منصفه را بنگرید!
سخن بسیار است اما «این زمان بگذار تا وقتی دگر». النهایه، مخالفین گرامی را اگر فرصتی هست بسیار شایسته خواهد بود گهگاهی به قانون اساسی نیز سری بزنند؛ شاید اندکی « ...هوا تازه شود! ».
🆔 @jameeno
▫️جلال صادقی / جامعه نو: واکنش اخیر برخی به طرح رفراندوم باری دیگر این واقعیت تلخ را به ما یادآوری نمود که گروههای قدرتمندی در این سرزمین در عمل به اصول مهمی از قانون اساسی باور چندانی ندارند و صرفا در سخنان خویش از احترام به آن سخن میگویند. اینان در حالی اکنون اصل مزبور را متروک، فاقد کارکرد و... میخوانند که هرگاه منافعشان ضرورت یافته است برخی از اصول را در پرتو تفاسیری شاذ تا بدانجا گسترش دادهاند که عملا به اصلی دیگر تغییر چهره داده است. هنوز از یاد نبردهایم که چگونه تیغ استصواب از آستین نظارت بیرون جهید و بسیاری از شایستگان این آب و خاک را برخلاف قانون اساسی قربانی نمود و اینان در کمال مسرت به تبیین و توجیه چنین رویهای پرداختند. آنگاه که منفعت ضرورت یافت هر اصلی را پوستینی وارونه نهادند و با تفاسیری فراتر از شاذ! نه فقط سیرت هر اصلی را دگرگون ساختند بلکه به صورت آن نیز پنجهها افکندند. حال اما صرف سخن از رفراندوم که اصلی است از اصول قانون اساسی را نیز بر نمیتابند و با آن چون طفلی ناخواسته رفتار مینمایند.
قصه امروز ما غصه تنها و تنها یک اصل و یک رفراندوم نیست، بل قصه پرغصه اصلهای بیشماری است که برخی را خوش نیامده است و لذا چون طفلی بیپناه به هر سویش میافکنند، بر سرش میکوبند، ملامتش میگویند و اندکی جو برایش بها نمیدهند؛ داستان اصولی است که هر روز حیاتی فربهتر از دیروز برایش تراشیدهاند و بدانها چنان مقام و منزلتی هدیه کردهاند که جای را بر دیگر اصول مستضعف بسی تنگ نموده است و ایکاش فقط تنگ مینمود؛ چه اصلهایی و چه طفلهای نوپایی که در این فربه ساختن اصلهای خوب و «اصلهای خودی» ابراهیموار قربانی شدند؛ تنها و یکه به جرم آنکه اصلهایی بد بودند، «اصلهای بیخودی!» تن فربه برخی اصول خودی جایی برای کالبد نحیف برخی دیگر باقی نگذاشت و هرچه «خودیها» فربهتر، «بیخودیها» نحیفتر!
و اکنون داستان، داستان غمانگیز موت اصولی است که دیگر کسی حتی به خاطرشان هم نمیآورد و اینچنین است که وقتی روحانی فاتحهای خواند برای یکیشان صدایی از هرسو به هوا برخواست که: برای که؟؟
وی نگفت اما برای همان اصول جوانمرگی که تن فربه اصول خوب و خودی جایی برایشان باقی نگذاشت!
و دیری نپایید که تن نحیف این اصول بیخودی رو به موت نهاد. یک به یک به خاک سپرده شدند. به گمانم اکنون استخوانشان نیز پوسیده باشد! یکیشان همین رفراندوم بود، خدایش رحمت کناد! دیگرانشان نیز در فصل سوم دفن شدهاند. یکی دیگرشان را نیز روزهایی قبل در هوای بارانی ارتفاعات تهران به خاک سپردند ! وقتی اگر شد سری به آنها نیز بزنید! برخی از این اصول بیخودی البته جانسخت بودهاند و همچنان به حیات خویش ادامه میدهند اما با لباسی به غایت ناموزون، هیاتهای منصفه را بنگرید!
سخن بسیار است اما «این زمان بگذار تا وقتی دگر». النهایه، مخالفین گرامی را اگر فرصتی هست بسیار شایسته خواهد بود گهگاهی به قانون اساسی نیز سری بزنند؛ شاید اندکی « ...هوا تازه شود! ».
🆔 @jameeno
🔹چرا در انتشار برخی اطلاعات از حادثه سانچی عجله میکنید؟
▫️دكتر علي مرادي*: معلوم نیست انیمیشنی که درباره حادثه کشتی سانجی در رسانهها انتشار یافته، بر اساس چه اطلاعاتی تهیه شده است. هنوز گزارشهای اولیه سانحه بیرون نیامده، چگونه ما میتوانیم تصادم را به شیوهای که انیمیشن نشان میدهد ترسیم کنیم؟ بر اساس آن چه این انیمیشن نشان میدهد، کشتی سانچی بدون هیچگونه تحلیلی، قانون ۱۵ (وضعیت قطع راه یا Crssing Situation از کنوانسیون بینالمللی مقررات جلوگیری از تصادم در دریا) را نقض نموده است. قانون ۱۵ به صراحت عنوان میکند: هرگاه دو شناور موتوری به نحوی در حال قطع راه یکدیگر باشند که خطر تصادم وجود داشته باشد، شناوری که دیگری را در سمت راست خود قرار دارد، بایستی از سر راه آن کنار برود و لازم است اگر وضع موجود ایجاب کند، از قطع راه شناور دیگر در سینه آن جلوگیری کند. همچنین مواد ۱۶ و ۱۷ همین کنوانسیون به وظایف شناورهای راهدهنده و راهگیرنده پرداخته است که بدون داشتن اطلاعات مسیر هر دو کشتی، به راحتی نمیتوان به نتیجه انیمیشن تهیه شده رسید. حتما بایستی اطلاعات VDR (جعبه سیاه کشتی) برای حداقل یکی از کشتیها موجود باشد تا تحلیل درستی ارائه شود. به نظر میرسد در انتشار برخی اطلاعات کارشناسی نشده عجلهای در کار است. واقعا این انیمیشن چه مشکلی را در شرایط کنونی میتواند حل کند، جز این که به ابهامات بیافزاید؟
نظرات زیادی درباره سانحه تانکر سانچی ارائه شده و از زوایای متعدد موضوع بررسی میشود. به فراخور اتفاق، نکاتی را در این بخش متذکر میشوم:
1- در فرایند حملونقل دریایی، تصادم یکی از شکلهای سانحه است. تصادم به معنای برخورد دو کشتی است. سوانح بسیای در حملونقل دریایی دنیا اتفاق میافتد؛ برخی از آنها کوچک و برخی دیگر بزرگ و در حد فاجعه است. اوایل سال ۱۳۹۴ کشتی سنگاپوری به نام Alpine Eternity به سکوی نفتی در خلیجفارس برخورد کرد که تنها به لطف دوجداره بودن بدنه و وجود دیواره، این تصادف به محموله کشتی که بنزین هواپیما بود، آسیب نرساند و در نتیجه آتشسوزی یا آلودگی ایجاد نشد. این در حالی است که حتی یک جرقه میتوانست وضعیت موجود را به فاجعه تبدیل کند. همچنین در سال ۲۰۱۲ کشتی مدرن و مجهز ایتالیایی Costa Concorda که به تجهیزات روزآمد ناوبری مجهز بود با بیش از ۱۵۰۰ نفر در نزدیکی ساحل به صخره برخورد کرد و ۳۲ نفر –درست به تعداد جان باختگان حادثه سانچی- جان خود را از دست دادند.
2- طرح برخی سوالات، بدون داشتن اطلاعات درست از سانحه صحیح نیست. بیشتر دیدگاههای مطرح شده در ارتباط با سانحه، احساسی و غیرفنی است و باید منتظر ماند تا اطلاعات VDR (جعبه سیاه کشتی) بازخوانی و سپس زنجیره رخدادها، مشخص شود تا حتیالامکان دلیل اصلی مشخص گردد.
3- وقوع سوانح دلایل مختلف دارد؛ از خطای خدمه گرفته تا نقص تجهیزات. درک علت هر سانحه نیاز به بررسی علت و معلولهای آن حادثه دارد و نیازمند استخراج و تحلیل اطلاعات مربوط به هر دو کشتی است. مولفههای موثر در ارزیابی یک سانحه دریایی حداقل در چهار محور است:
۱) نرمافزار: یعنی همه آنجه قابل لمس نیست، اما در فرآیند دریانوردی تاثیر دارد.
۲) سختافزاری: یعنی موارد فیزیکی و قابل لمس مانند تجهیزات، موتورآلات و ... .
۳) زیستافزار: یعنی مولفههای مربوط به کارکنان کشتی و هر آنچه که بر انسان تاثیر میگذارد. این مولفه طیف وسیعی از موضوعات را در بر میگیرد که شامل مواردی چون وضعیت استراحت، خستگی، نوع خوراک، وضعیت روانی و ... است.
۴) محیط: که شامل وضعیت آب و هوایی و محیطی میگردد.
به هرحال باید اطلاعات واقعی در دسترس باشد تا موارد را بررسی کرد. البته در این نوع بررسی تنها به دنبال یافتن علت سانحه هستیم و نه مقصریابی. مقصریابی موضوع دیگری است که جداگانه باید بررسی شود و عمدتا به نقض مقررات مربوط میشود.
* مديركل مركز بررسيها و مطالعات راهبردي سازمان بنادر و دريانوردي / پژوهشگر در حوزه سوانح دريايي
منبع: ماهنامه بندر و دریا
🆔 @jameeno
https://goo.gl/9CFQzc
▫️دكتر علي مرادي*: معلوم نیست انیمیشنی که درباره حادثه کشتی سانجی در رسانهها انتشار یافته، بر اساس چه اطلاعاتی تهیه شده است. هنوز گزارشهای اولیه سانحه بیرون نیامده، چگونه ما میتوانیم تصادم را به شیوهای که انیمیشن نشان میدهد ترسیم کنیم؟ بر اساس آن چه این انیمیشن نشان میدهد، کشتی سانچی بدون هیچگونه تحلیلی، قانون ۱۵ (وضعیت قطع راه یا Crssing Situation از کنوانسیون بینالمللی مقررات جلوگیری از تصادم در دریا) را نقض نموده است. قانون ۱۵ به صراحت عنوان میکند: هرگاه دو شناور موتوری به نحوی در حال قطع راه یکدیگر باشند که خطر تصادم وجود داشته باشد، شناوری که دیگری را در سمت راست خود قرار دارد، بایستی از سر راه آن کنار برود و لازم است اگر وضع موجود ایجاب کند، از قطع راه شناور دیگر در سینه آن جلوگیری کند. همچنین مواد ۱۶ و ۱۷ همین کنوانسیون به وظایف شناورهای راهدهنده و راهگیرنده پرداخته است که بدون داشتن اطلاعات مسیر هر دو کشتی، به راحتی نمیتوان به نتیجه انیمیشن تهیه شده رسید. حتما بایستی اطلاعات VDR (جعبه سیاه کشتی) برای حداقل یکی از کشتیها موجود باشد تا تحلیل درستی ارائه شود. به نظر میرسد در انتشار برخی اطلاعات کارشناسی نشده عجلهای در کار است. واقعا این انیمیشن چه مشکلی را در شرایط کنونی میتواند حل کند، جز این که به ابهامات بیافزاید؟
نظرات زیادی درباره سانحه تانکر سانچی ارائه شده و از زوایای متعدد موضوع بررسی میشود. به فراخور اتفاق، نکاتی را در این بخش متذکر میشوم:
1- در فرایند حملونقل دریایی، تصادم یکی از شکلهای سانحه است. تصادم به معنای برخورد دو کشتی است. سوانح بسیای در حملونقل دریایی دنیا اتفاق میافتد؛ برخی از آنها کوچک و برخی دیگر بزرگ و در حد فاجعه است. اوایل سال ۱۳۹۴ کشتی سنگاپوری به نام Alpine Eternity به سکوی نفتی در خلیجفارس برخورد کرد که تنها به لطف دوجداره بودن بدنه و وجود دیواره، این تصادف به محموله کشتی که بنزین هواپیما بود، آسیب نرساند و در نتیجه آتشسوزی یا آلودگی ایجاد نشد. این در حالی است که حتی یک جرقه میتوانست وضعیت موجود را به فاجعه تبدیل کند. همچنین در سال ۲۰۱۲ کشتی مدرن و مجهز ایتالیایی Costa Concorda که به تجهیزات روزآمد ناوبری مجهز بود با بیش از ۱۵۰۰ نفر در نزدیکی ساحل به صخره برخورد کرد و ۳۲ نفر –درست به تعداد جان باختگان حادثه سانچی- جان خود را از دست دادند.
2- طرح برخی سوالات، بدون داشتن اطلاعات درست از سانحه صحیح نیست. بیشتر دیدگاههای مطرح شده در ارتباط با سانحه، احساسی و غیرفنی است و باید منتظر ماند تا اطلاعات VDR (جعبه سیاه کشتی) بازخوانی و سپس زنجیره رخدادها، مشخص شود تا حتیالامکان دلیل اصلی مشخص گردد.
3- وقوع سوانح دلایل مختلف دارد؛ از خطای خدمه گرفته تا نقص تجهیزات. درک علت هر سانحه نیاز به بررسی علت و معلولهای آن حادثه دارد و نیازمند استخراج و تحلیل اطلاعات مربوط به هر دو کشتی است. مولفههای موثر در ارزیابی یک سانحه دریایی حداقل در چهار محور است:
۱) نرمافزار: یعنی همه آنجه قابل لمس نیست، اما در فرآیند دریانوردی تاثیر دارد.
۲) سختافزاری: یعنی موارد فیزیکی و قابل لمس مانند تجهیزات، موتورآلات و ... .
۳) زیستافزار: یعنی مولفههای مربوط به کارکنان کشتی و هر آنچه که بر انسان تاثیر میگذارد. این مولفه طیف وسیعی از موضوعات را در بر میگیرد که شامل مواردی چون وضعیت استراحت، خستگی، نوع خوراک، وضعیت روانی و ... است.
۴) محیط: که شامل وضعیت آب و هوایی و محیطی میگردد.
به هرحال باید اطلاعات واقعی در دسترس باشد تا موارد را بررسی کرد. البته در این نوع بررسی تنها به دنبال یافتن علت سانحه هستیم و نه مقصریابی. مقصریابی موضوع دیگری است که جداگانه باید بررسی شود و عمدتا به نقض مقررات مربوط میشود.
* مديركل مركز بررسيها و مطالعات راهبردي سازمان بنادر و دريانوردي / پژوهشگر در حوزه سوانح دريايي
منبع: ماهنامه بندر و دریا
🆔 @jameeno
https://goo.gl/9CFQzc
همایش امید اجتماعی
تاریخ برگزاری: 7 و 8 اسفندماه
همراهان عزیز برای حضور در همایش لطفا از طریق لینک زیر ثبت نام بفرمایید:
http://goo.gl/8uK2WV
🆔 @jameeno
تاریخ برگزاری: 7 و 8 اسفندماه
همراهان عزیز برای حضور در همایش لطفا از طریق لینک زیر ثبت نام بفرمایید:
http://goo.gl/8uK2WV
🆔 @jameeno
🔹خشم یاسوج و داستان تلخ مدیریتهای فاسد
▫️سعید برآبادی / جامعه نو: حتی روزهای پایانی سال که بذر شادی نوروز را در خاک خود نهفته دارند، مانع از آن نشدند که ایرانیها بار دیگر لباس سیاه نپوشند. این عزا اما همچون عزاهای پیشتر، همراه با خضوع از سر ناچاری نسبت به آسمان و مشیت پروردگار نیست. حزنِ ایرانی که از ابتدای سال بیش از هشتصد نفر از شهروندان خود را تنها در حوادثی دهشتناک نظیر پرت شدن اتوبوس راهیان نور به دره، تصادف و غرق شدن کشتی سانچی و ... از دست داده، حزنی همراه با خشم و اعتراض است. اما چگونه می توان در شرایط خشم و عصبیت ناشی از اندوه، حرکتی سازنده کرد که لااقل جان مسافرانِ بعدی مسیر تهران به یاسوج یا دیگر مسافران خطوط حمل و نقل کشور، از گزند چنین حوادثی مصون بماند؟
اگر برای اصلاح یک سیستم غلط، دو روش ساده اصلاح تدریجی (از جز به کل) و اصلاح دفعی (از کل به جز) وجود داشته باشد، ایرانیها در تمام این سالها سعی کردهاند با مشارکت در انتخابات، راه اصلاح تدریجی را پیش بگیرند و صبور باشند اما اکنون وضع به کلی با دوران های رئیس جمهوران پیشین تفاوت کرده است. اکنون، فسادِ حاضر در لایههای مدیریتی کشور، چون زخمی چرکین، به انبرِ رسانههای نیمه مستقل و چراغ سبز دولت سر باز کرده و از سوی دیگر، هر روز، ناکارآمدی و فساد بخشی از مدیریت کلان کشور، مردم را به سوگ تازهای مینشاند.
شاید آن خشم پنهان در این حزن، اکنون بُرندهتر از قبل، بتواند لایههای رویین و نمادین مدیریت کشور را بِدرد و به آن زخم چرکین، دسترسی پیدا کند. برای این کار، مردم معترض به مرگ عزیزان شان در کشتی سانچی یا سوگواران ژولیده در فرودگاه تهران و یاسوج، نیازمند کدها و نشانه هایی باشند، که رسانه های مستقل میتوانند در اختیارشان قرار دهند.
طرح پرسش هایی نظیر این که چرا طرح تحقیق و تفحص از شرکت فرودگاه ها در مجلس به فراموشی سپرده شد و این که آیا ارسال بلیط رایگان سفر شهرهای اروپایی برای برخی از نمایندگان و همزمانی آن با طرح تحقیق و تفحص یاد شده، دلیلی بر رای نیاوردن آن در صحن علنی مجلس بوده، می تواند آغازگر خوبی برای جامعه ای باشد که هر از چند ماهی گوش به زنگِ خبرِ سقوط هواپیما شده است. طرح سوالی از نمایندگان که آخرین بار وظیفه نظارت قانونی شان را بر زیر مجموعه های صنعت هوایی کشور کی و چگونه انجام داده اند، یکی دیگر از این راه هاست.
بعد از آن نوبت به مقابله با گروههایی میرسد که روزی با فریادِ وااسفا!، دولت روحانی را متهم کردند با ورود هواپیماهای برجامی، حرکتی لوکس در کارنامهاش ثبت کرده و امروز قطعا در حال نفت ریختن بر آتش خشم مردم هستند و از فردا در رسانههایشان به غلط آدرس استعفای وزیر را میدهند. کشف فساد سیستماتیک، از طریق آدرسهای غلط دلواپسان نه تنها امکان پذیر نیست بلکه افتادن در بازی آنها و بدل شدن از «به عقب بازنمی گردیم» به «پشیمانیم» است.
خشم اندوهناک این جامعه، اکنون نیازمند پاسخ شفاف، روشن، قاطع و رسواکننده با تمام افرادی ست که باعث و بانی این فجایع میشوند؛ مدیران شرکت فرودگاهها در اولویت قرار دارند و وقت آن است که بعد از سالها طفره رفتن از تحقیق و تفحص، پاسخ قانع کنندهای به مردمی بدهند که مدیریت آنها، یکی از عوامل مرگشان در آسمان و زمین ایران شده است. بعید نیست که گشودن این پرونده، به گشایش پروندههای تازهای بیانجامد و شاید بهانهای شود برای نجات حداقل یک مسافر هواپیمایی ایران.
🆔 @jameeno
▫️سعید برآبادی / جامعه نو: حتی روزهای پایانی سال که بذر شادی نوروز را در خاک خود نهفته دارند، مانع از آن نشدند که ایرانیها بار دیگر لباس سیاه نپوشند. این عزا اما همچون عزاهای پیشتر، همراه با خضوع از سر ناچاری نسبت به آسمان و مشیت پروردگار نیست. حزنِ ایرانی که از ابتدای سال بیش از هشتصد نفر از شهروندان خود را تنها در حوادثی دهشتناک نظیر پرت شدن اتوبوس راهیان نور به دره، تصادف و غرق شدن کشتی سانچی و ... از دست داده، حزنی همراه با خشم و اعتراض است. اما چگونه می توان در شرایط خشم و عصبیت ناشی از اندوه، حرکتی سازنده کرد که لااقل جان مسافرانِ بعدی مسیر تهران به یاسوج یا دیگر مسافران خطوط حمل و نقل کشور، از گزند چنین حوادثی مصون بماند؟
اگر برای اصلاح یک سیستم غلط، دو روش ساده اصلاح تدریجی (از جز به کل) و اصلاح دفعی (از کل به جز) وجود داشته باشد، ایرانیها در تمام این سالها سعی کردهاند با مشارکت در انتخابات، راه اصلاح تدریجی را پیش بگیرند و صبور باشند اما اکنون وضع به کلی با دوران های رئیس جمهوران پیشین تفاوت کرده است. اکنون، فسادِ حاضر در لایههای مدیریتی کشور، چون زخمی چرکین، به انبرِ رسانههای نیمه مستقل و چراغ سبز دولت سر باز کرده و از سوی دیگر، هر روز، ناکارآمدی و فساد بخشی از مدیریت کلان کشور، مردم را به سوگ تازهای مینشاند.
شاید آن خشم پنهان در این حزن، اکنون بُرندهتر از قبل، بتواند لایههای رویین و نمادین مدیریت کشور را بِدرد و به آن زخم چرکین، دسترسی پیدا کند. برای این کار، مردم معترض به مرگ عزیزان شان در کشتی سانچی یا سوگواران ژولیده در فرودگاه تهران و یاسوج، نیازمند کدها و نشانه هایی باشند، که رسانه های مستقل میتوانند در اختیارشان قرار دهند.
طرح پرسش هایی نظیر این که چرا طرح تحقیق و تفحص از شرکت فرودگاه ها در مجلس به فراموشی سپرده شد و این که آیا ارسال بلیط رایگان سفر شهرهای اروپایی برای برخی از نمایندگان و همزمانی آن با طرح تحقیق و تفحص یاد شده، دلیلی بر رای نیاوردن آن در صحن علنی مجلس بوده، می تواند آغازگر خوبی برای جامعه ای باشد که هر از چند ماهی گوش به زنگِ خبرِ سقوط هواپیما شده است. طرح سوالی از نمایندگان که آخرین بار وظیفه نظارت قانونی شان را بر زیر مجموعه های صنعت هوایی کشور کی و چگونه انجام داده اند، یکی دیگر از این راه هاست.
بعد از آن نوبت به مقابله با گروههایی میرسد که روزی با فریادِ وااسفا!، دولت روحانی را متهم کردند با ورود هواپیماهای برجامی، حرکتی لوکس در کارنامهاش ثبت کرده و امروز قطعا در حال نفت ریختن بر آتش خشم مردم هستند و از فردا در رسانههایشان به غلط آدرس استعفای وزیر را میدهند. کشف فساد سیستماتیک، از طریق آدرسهای غلط دلواپسان نه تنها امکان پذیر نیست بلکه افتادن در بازی آنها و بدل شدن از «به عقب بازنمی گردیم» به «پشیمانیم» است.
خشم اندوهناک این جامعه، اکنون نیازمند پاسخ شفاف، روشن، قاطع و رسواکننده با تمام افرادی ست که باعث و بانی این فجایع میشوند؛ مدیران شرکت فرودگاهها در اولویت قرار دارند و وقت آن است که بعد از سالها طفره رفتن از تحقیق و تفحص، پاسخ قانع کنندهای به مردمی بدهند که مدیریت آنها، یکی از عوامل مرگشان در آسمان و زمین ایران شده است. بعید نیست که گشودن این پرونده، به گشایش پروندههای تازهای بیانجامد و شاید بهانهای شود برای نجات حداقل یک مسافر هواپیمایی ایران.
🆔 @jameeno
#الف
🔹درس منجم
▫️شورای سردبیری: یکی از کوتاهترین حکایات استاد اجل سعدی، معلم اخلاق زندگی و سیاست ما درباره یک ستاره شناس است: منجمی به خانه در آمد یکی مرد بیگانه را دید که با زن او به هم نشسته دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست صاحبدلی که بر این واقف بود گفت
توبر اوج فلک چه دانی چیست
که ندانی که در سرایت کیست
این حکایت مصداق رفتار بسیاری از دستگاههای حکومت ماست. به استثنای سرویسهای اطلاعاتیمان که هم میدانند در خانه همسایه چه خبر است و هم در کشور خودمان جنبیدن هر پشهای بر سرخاشاک عیان در نظر آنهاست و اطلاع دارند در سر هرکس چه افکار شومی لانه کرده است، بقیه معمولا حکایت همان جناب منجم را دارند. به گواهی مفسرین سیاسی شرکت کننده در برنامههای متعدد تلویزیون کشور، تحلیل دقیق از گرایش و موضع سیاسی مردم محله به محله و تمام حاشیههای دمشق و حلب و روستاهای رمادی و کرکوک داریم، میتوانیم همکاری همه شیوخ قبایل همه استانهای عراق را برای پشتیبانی از دولت عراق جلب کنیم، در تحلیل تحولات لبنان، یمن، و حتی کشورهای اعماق آفریقا ید طولا و تخصص حیران کننده داریم، اما.... نمیتوانیم بدانیم در شهرهای داخل کشور خودمان مثلا ایذه یا فلاورجان یا کرمانشاه چه میگذرد. به همین دلیل است که به قول شیخ اجل "فتنه و آشوب" بر میخیزد و رسانههای حکومت پر است از "دشنام و سقط"به مردم و نیروهای سیاسی داخلی، که ناغافل و بدون خبر دادن به این مفسران و تحلیلگران نخبه، یک دفعه میریزند به خیابانها.
شیخ اجل درباره نتیجه نهایی آن فتنه و آشوب چیزی در گلستان خود نیاورده است، ولی میتوان تصور کرد کاشانه منجم سربه هوا باید از هم پاشیده باشد. همین، برای آنهایی هم رخ خواهد داد که سر به بیرون دارند، و حواسشان شش دانگ به این است که هم در غزه هم لبنان چه خبر است و کدام وظایف در تعهد ماست تا در آنجا آشوب و فتنه نخیزد !
🆔 @jameeno
🔹درس منجم
▫️شورای سردبیری: یکی از کوتاهترین حکایات استاد اجل سعدی، معلم اخلاق زندگی و سیاست ما درباره یک ستاره شناس است: منجمی به خانه در آمد یکی مرد بیگانه را دید که با زن او به هم نشسته دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست صاحبدلی که بر این واقف بود گفت
توبر اوج فلک چه دانی چیست
که ندانی که در سرایت کیست
این حکایت مصداق رفتار بسیاری از دستگاههای حکومت ماست. به استثنای سرویسهای اطلاعاتیمان که هم میدانند در خانه همسایه چه خبر است و هم در کشور خودمان جنبیدن هر پشهای بر سرخاشاک عیان در نظر آنهاست و اطلاع دارند در سر هرکس چه افکار شومی لانه کرده است، بقیه معمولا حکایت همان جناب منجم را دارند. به گواهی مفسرین سیاسی شرکت کننده در برنامههای متعدد تلویزیون کشور، تحلیل دقیق از گرایش و موضع سیاسی مردم محله به محله و تمام حاشیههای دمشق و حلب و روستاهای رمادی و کرکوک داریم، میتوانیم همکاری همه شیوخ قبایل همه استانهای عراق را برای پشتیبانی از دولت عراق جلب کنیم، در تحلیل تحولات لبنان، یمن، و حتی کشورهای اعماق آفریقا ید طولا و تخصص حیران کننده داریم، اما.... نمیتوانیم بدانیم در شهرهای داخل کشور خودمان مثلا ایذه یا فلاورجان یا کرمانشاه چه میگذرد. به همین دلیل است که به قول شیخ اجل "فتنه و آشوب" بر میخیزد و رسانههای حکومت پر است از "دشنام و سقط"به مردم و نیروهای سیاسی داخلی، که ناغافل و بدون خبر دادن به این مفسران و تحلیلگران نخبه، یک دفعه میریزند به خیابانها.
شیخ اجل درباره نتیجه نهایی آن فتنه و آشوب چیزی در گلستان خود نیاورده است، ولی میتوان تصور کرد کاشانه منجم سربه هوا باید از هم پاشیده باشد. همین، برای آنهایی هم رخ خواهد داد که سر به بیرون دارند، و حواسشان شش دانگ به این است که هم در غزه هم لبنان چه خبر است و کدام وظایف در تعهد ماست تا در آنجا آشوب و فتنه نخیزد !
🆔 @jameeno
Forwarded from مؤسسه رحمان
#همایش_امید_اجتماعی
#امید
#موسسه_رحمان
#هفت_هشت_اسفند
لینک ثبت نام: http://goo.gl/8uK2WV
=======
@rahmaninstitute
#امید
#موسسه_رحمان
#هفت_هشت_اسفند
لینک ثبت نام: http://goo.gl/8uK2WV
=======
@rahmaninstitute
🔺گزارش مقدماتی زمینلرزه
🔺 بزرگی: 4.6
محل وقوع: عراق - حوالی مير آباد(آذربايجان غربي)
تاریخ و زمان وقوع به وقت محلی: 1396/11/30 22:50:45
عمق زمینلرزه: 10 کیلومتر
نزدیکترین شهرها:
41 کیلومتری مير آباد (آذربايجان غربي)
44 کیلومتری سردشت (آذربايجان غربي)
56 کیلومتری پيرانشهر (آذربايجان غربي)
🆔 @jameeno
🔺 بزرگی: 4.6
محل وقوع: عراق - حوالی مير آباد(آذربايجان غربي)
تاریخ و زمان وقوع به وقت محلی: 1396/11/30 22:50:45
عمق زمینلرزه: 10 کیلومتر
نزدیکترین شهرها:
41 کیلومتری مير آباد (آذربايجان غربي)
44 کیلومتری سردشت (آذربايجان غربي)
56 کیلومتری پيرانشهر (آذربايجان غربي)
🆔 @jameeno
🔹نهانگاه دو پاسپورتیها
▫️شورای سردبیری: روز شب نمیشود اگر رسانهها درباره دوتابعیتیها خبری نامساعد نداشته باشند. مدیر دوتابعیتی، جاسوس دوتابعیتی، اختلاسگر دوپاسپورتی،..... این عناوین به سلاح جنگی جناحهای سیاسی در کشور ما تبدیل شده است. دوپاسپورته و دوتابعیتی بودن به خودی خود جرم نیست، چون تا وقتی صاحب آن مرتکب خطایی نشده که توسط جناحی علیه جناح دیگر قابل بهرهبرداری سیاسی باشد، کسی به آدم دوملیتی کاری ندارد. علتش هم روشن است. تعداد دوپاسپورتیهای درون حکومت آنقدر زیاد است که اگر حکم شود که دوتابعیتی گیرند.........
به هرحال چماق مخوفی است. اگر قرار باشد یک باستانشناس مزاحم، یک پزشک فضول، یا یک جامعهشناس دردسرساز حذف شود، کاراترین سلاح تخریب او دوتابعیتی بودنش است. به راحتی جرم جاسوسی و خیانت به دوتابعیتیها میچسبد.
باید برای این مشکل راهحلی یافت، چرا که بخش بزرگ دو تابعیتیها بازرگانان و تجار هستند که در تجارت بینالملل به پاسپورتها و ملیتهای مختلف نیاز بسیار پیدا میکنند. خوشبختانه بازرگانان بخش خصوصی حتی از دور دستی بر آتش اسرار دولتی و گاوصندوق بانکها و.... ندارند که انگ جاسوسی را به دامن بگیرند. آنان را باید از راهحلهای سلبی معاف کرد.
راهحل سادهای میتوان برای این مشکل پیش رو نهاد و صداقت اشخاص نگران دوتابعیتیها را آزمود. حکومت میتواند اعلام کند کارمندان و مدیران سه قوه و خانوادههایشان حق ندارند تابعیت دوگانه داشته باشند و اگر این را پنهان کرده و در فاصله معینی اعلام عمومی نکنند مجرم و متهم به خیانت هستند. به عنوان آزمونی برای سنجش میزان مخالفت واقعی حکومت با دوتابعیتی بودن و تخمین اینکه در خانه هر یک از بزرگان حکومت چند فرزند و داماد و عروس و وابسته دوتابعیتی وجود دارد، این را به یک خواست عمومی از صاحبان صدای بلند در حکومت تبدیل کنیم. رسانهها میتوانند با انتشار اسامی دوتابعیتیهای عضو حکومت و خانوادههایشان این ریاکاری را به ضد خودش تبدیل کنند.
🆔 @jameeno
▫️شورای سردبیری: روز شب نمیشود اگر رسانهها درباره دوتابعیتیها خبری نامساعد نداشته باشند. مدیر دوتابعیتی، جاسوس دوتابعیتی، اختلاسگر دوپاسپورتی،..... این عناوین به سلاح جنگی جناحهای سیاسی در کشور ما تبدیل شده است. دوپاسپورته و دوتابعیتی بودن به خودی خود جرم نیست، چون تا وقتی صاحب آن مرتکب خطایی نشده که توسط جناحی علیه جناح دیگر قابل بهرهبرداری سیاسی باشد، کسی به آدم دوملیتی کاری ندارد. علتش هم روشن است. تعداد دوپاسپورتیهای درون حکومت آنقدر زیاد است که اگر حکم شود که دوتابعیتی گیرند.........
به هرحال چماق مخوفی است. اگر قرار باشد یک باستانشناس مزاحم، یک پزشک فضول، یا یک جامعهشناس دردسرساز حذف شود، کاراترین سلاح تخریب او دوتابعیتی بودنش است. به راحتی جرم جاسوسی و خیانت به دوتابعیتیها میچسبد.
باید برای این مشکل راهحلی یافت، چرا که بخش بزرگ دو تابعیتیها بازرگانان و تجار هستند که در تجارت بینالملل به پاسپورتها و ملیتهای مختلف نیاز بسیار پیدا میکنند. خوشبختانه بازرگانان بخش خصوصی حتی از دور دستی بر آتش اسرار دولتی و گاوصندوق بانکها و.... ندارند که انگ جاسوسی را به دامن بگیرند. آنان را باید از راهحلهای سلبی معاف کرد.
راهحل سادهای میتوان برای این مشکل پیش رو نهاد و صداقت اشخاص نگران دوتابعیتیها را آزمود. حکومت میتواند اعلام کند کارمندان و مدیران سه قوه و خانوادههایشان حق ندارند تابعیت دوگانه داشته باشند و اگر این را پنهان کرده و در فاصله معینی اعلام عمومی نکنند مجرم و متهم به خیانت هستند. به عنوان آزمونی برای سنجش میزان مخالفت واقعی حکومت با دوتابعیتی بودن و تخمین اینکه در خانه هر یک از بزرگان حکومت چند فرزند و داماد و عروس و وابسته دوتابعیتی وجود دارد، این را به یک خواست عمومی از صاحبان صدای بلند در حکومت تبدیل کنیم. رسانهها میتوانند با انتشار اسامی دوتابعیتیهای عضو حکومت و خانوادههایشان این ریاکاری را به ضد خودش تبدیل کنند.
🆔 @jameeno