جامعه نو
4.9K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🏷 یک انتخاب بغرنج!

🖊 شورای سردبیری:
یک بزنگاه حیاتی در جریان زندگی جامعه و نیروهای سیاسی هست که آن‌ها را دچار وضعیتی بغرنج و بلاتکلیف می‌کند. آن بزنگاه به زبان خلاصه این است: انتخاب بین حکومت مستبد و یا فروپاشی کشور!
این وضعیت کلی البته صور بسیار دارد. ممکن است استبداد حاکم مطلقه نباشد یا باشد، ممکن است قانونمند باشد یا نباشد، ممکن است مستبد حاکم کار خود را به اطرافیان لشگریان واسپاری کرده یا نکرده باشد و ممکن است این اعمال استبداد بر افراد جامعه گزینشی باشد یا نباشد.
فروپاشی نیز صور گوناگون دارد. اولاً ممکن است با حفظ حاکم در مقرش رخ‌دهد و یا بعد از سرنگونی او به هر دلیلی. ممکن است یک فروریزش اقتصادی و بحران تعمیق‌شونده باشد، ممکن است اشغال‌شدگی توسط نیروی بیگانه پدید بیاید و ممکن است در اثر هرج‌ومرج و در رفتن امور از دست حاکم مستبد و از کار افتادن سازوکار اداری، حفظ نظم و یا دستگاه اعمال قدرت (به‌طور خلاصه: دولت) باشد.
بنابراین وضعیت‌های مختلفی ممکن‌الوقوع‌اند، ولی هرچه باشند برای جامعه و عاملان سیاسی آن بزنگاه بغرنج را در لحظۀ تاریخی پدید می‌آورند: انتخاب ناگزیر بین استبداد یک مستبد یا تن‌دادن به فروپاشی کشور؟ هرکس فکر کند پاسخ این سؤال را می‌داند، از سیاست چیزی نفهمیده‌است.

اول محکم بگوییم در صدد القای این نیستیم که به استبداد موجود تن‌بدهید و از ترس اوضاع بدتر در زیر دامن و قبای استبداد بیاسایید و استمرار بطلبید. اما پیشنها داریم در مورد موضوع مورد بحث این الف بیشتر مطالعه‌کنید تا به‌قول‌معروف «باشد که رستگار شویم»!

برای روشن‌کردن ماهیت بحث برایتان یک نمونۀ تاریخی می‌آوریم. احتمالاً محمدعلی فروغی دولتمرد و ادیب دوران مشروطه و رضاشاه را بسیاری از ما می‌شناسیم. زندگی پر فراز و نشیبی داشته‌است. او دوبار در معرض انتخابی که از آن سخن گفتیم قرار گرفت. بار اول در ابتدای قرن پیش یعنی درست صدسال پیش بود: بیست‌سال از انقلاب مشروطه می‌گذشت، دستاوردهایش را باد برده‌بود، کشور در هرج و مرج بود و ایران هنوز به دو حوزۀ نفوذ بین روسیه (شوروی) و انگلیس تقسیم‌شده‌بود. رضاخان از ابتدای قرن وزیر جنگ و بعد نخست‌وزیر شده‌بود و بیش از همه زور می‌گفت (به او «رضا قلدر» لقب‌داده‌بودند) و هنگامی که سودای سلطنت به‌سرش‌افتاد، افرادی مثل فروغی از او حمایت‌کردند: دنبال انتظام امور و پایان هرج‌ومرج بودند و در ناصیۀ او این را می‌خواندند که با برقرارکردن استبداد در مقام شاه کشور به سامان می‌رسد. در آن هنگام انگلیسی‌ها هم که کاشف «عرضه و قلدری» رضاخان بودند میل به سلطنت او و پایان جداسری‌ها و یکدستی کشور داشتند. فروغی بدون واهمه از طعن از سلطنت رضاشاه حمایت‌کرد و اولین نخست‌وزیر او شد. درست است که اصلاحات دروان رضاشاه هم مدیون افرادی مثل فروغی بود، اما تأکید ما در اینجا بر ترجیح استبداد فردی بر فروپاشی کشور از جانب فروغی است.

فروغی یک‌بار دیگر نیز از همین مسیر رفت. رضاشاه در سال۱۳۱۶ او را به خشم از نخست‌وزیری برکنار و خانه‌نشین کرد. اما وقتی که متفقین در سال۱۳۲۰ به ایران حمله‌کردند و ارتش از هم گسیخت و دولت سقوط‌کرد و کسی برای نجات کشور از هرج‌ومرج و اشغال بیگانه پیدانمی‌شد، رضاشاه دوباره به سراغ او رفت. فروغی قبول‌کرد نخست‌وزیر آن مستبد شکست‌خورده شود، با متفقین مذاکره‌کند، جلوی فروپاشی اجتماعی را بگیرد، رضاخان را به‌خواست انگلیسی‌ها به استعفا بکشد، پسرش را به‌جای او شاه کند و البته برای همۀ این‌ها از کنار گودنشین‌ها فحش بخورد که طرفدار حفظ استبداد است و عامل انگلیس. لیبرال-محافطه‌کار عجیب‌وغریبی بود که تاریخ ایران نظیرش را کم دیده‌است. بهترین نمونۀ گاهی خردمندانه‌بودن ترجیح استبداد بر فروپاشی است!

به گمان ما کشور در حال رسیدن به نقطه‌ای است که احتمالاً بار دیگر با این پرسش روبرو شود: طرف استبداد حکومت آخوندها و ادامۀ احتمالی آن بایستد (اگر که بشود با آن استقلال کشور را حفظ‌کرد) و جلوی فروپاشی ملی را بگیرد یا نه، بگذارد دست حوادث از هر آستین محتملی درآید و استبداد موجود را درهم‌بکوبد و ما را با آینده‌ای که طراحی‌نکرده و برای آن تدارکی نکرده‌ و تصوری از آن نداریم روبرو کند: «هرچه می‌خواهد بشود، فقط این‌ها بروند»!

ما البته قسم‌نمی‌خوریم که حتماً آن‌چه احتمال‌دادیم رخ‌می‌دهد، اما احتمال آن را زیاد می‌دانیم. توصیه و پاسخی قطعی و راه عبور و توصیه‌ای برای نرسیدن به این بزنگاه نداریم و فقط هشدار می‌دهیم: قطار کشور با باری فوق‌سنگین در حال رسیدن به‌ یک دوراهی است که هردو مسیر آن منتهی به حکومتی شرور و نادلخواه می‌شود. انتخاب شما چه خواهد بود؟ انتخاب فعالان سیاسی و مقبولان اجتماع چیست؟
توصیۀ ما این است که تعادل خود را از دست ندهیم و در آن نقطه، در آن بزنگاه تاریخی، به سخن خردمندان گوش‌کنیم و با عقل خود تصمیم‌بسازیم.

🆔@jameeno
👍32❤13👎9🤔5
#الف

🏷 آیا دیوانگی مفید است؟

🖊 شورای سردبیری:
عملیات تجاوزکارانۀ جناح هار صهیونیسم بین‌الملل و جناح فوق‌تهاجمی امپریالیسم نوین (نئولیبرالیسم سیاسی-نظامی) علیه کشورمان سبب گیجی و ناتوانی از درک بسیاری از ممکنات سیاست بین‌الملل نزد اکثریتی از ما شده‌است. به زبان ساده‌تر بسیاری از ما نمی‌دانیم مقصود نهایی و غایت اهداف ایالات‌متحده، اسرائیل و برخی کشورهای کوچک‌تر مثل عربستان و ترکیه و آذربایجان در مورد کشور ضعیف شدۀ ما چیست و در برابر آن چه می‌باید کرد؟ می‌کوشیم اندکی روشن‌گر باشیم.

دو احتمال اصلی و دو هدف کلان دربارۀ طرح‌های مربوط به ایران وجود دارد:
نخستین هدف خالی‌کردن آن از توان دفاعی و تهاجمی و کاهش بنیۀ اقتصادی آن به‌نحوی‌که با وجود داشتن جایگاه بزرگترین کشور منطقه، ناتوان‌ترین آن باشد. اسمش را می‎شود کشیدن دندان شیر و گرسنگی‌دادن به آن گذاشت. در این صورت هر کفتار و شغالی می‌تواند لقمه‌ای از آن بکند. این ایده کاملاً محتمل و درحال‌وقوعی است که زمینه‌اش هم از سه جهت فراهم است:
الف- استراتژی دفاعی ایران پوچ و بی‌حاصل از کار درآمده‌است: بی‌عاقبتی ابتنای دفاع بر تهاجم به اهداف اشتباه مانند اسرائیل و رفاقت با ونزوئلا در آن سر دنیا، نابودی نیابتی‌ها، عدم‌امکان رسیدن به سلاح تعیین‌کننده)
ب- پر خطا بودن تشخیص دوست و دشمن و متحد و شریک: ایران در عرصۀ واقعی سیاست جهان تنهاست.
ج- گروگان بودن و ماندن اقتصاد ایران در چنبر اهداف سیاسی اشتباه: هزینۀ محسوس و نامحسوس آن تضعیف کلی کشور است و بیگانگان این را کاملاً می‌دانند.

دومین هدف محتمل که از گفتنش هم اباندارند فروشکستن و خردکردن ایران در حد تقسیم آن است. ایدۀ دور از امکانی نیست و زمینۀ این هم از سه جهت فراهم است:
الف- ناتوانی آشکارحکومت در حفظ و تقویت وحدت ملی، که حاصل چهل‌سال نادانی و رفتن به دنبال سراب‌های ایدئولوژیک، انکار هویت تک‌پایۀ ایرانی، رنجاندن و ناراضی‌کردن مردم، و حذف و مبارزه با مفهوم وطن و ملیت، تقسیم جامعه به شهروند حزب‌اللهی درجه‌یک و غیرحزب‌اللهی درجه‌دو و هزار خطای دیگر است که فرصتی برای جبران نتایج وخیم آن نیست. گسل‌های اجتماعی کلان ایران فراوان و مستعد زلزله‌های سیاسی هشت‌ریشتیری است.
ب- افزایش زمینه‌های قومی و مذهبی تجزیۀ ایران که در گذشته بسیار ناچیز بوده، به‌خاطر سیر حکومت در عالم رویا و بودن اقوام در معرض تحریکات همسایگان.
ج- افزایش تعداد آرزومندان تقسیم ایران، به‌ویژه در همسایگی آن: گرگ‌های گرسنه می‌دانند شیر ضعیف شده‌است.

پس... چه باید کرد؟
پاسخ این پرسش را نمی‌توان با ترس از حکومت یا عشق به آن داد. در مورد احتمال نخست باید به سازشی بنیادین با بزرگ‌ترین قدرت‌های جهان دست‌زد. ممکن است اسم آن را کوتاه‌آمدن یا تسلیم بگذارند که باکی نیست. اگر توان نسبی دفاعی ناچیز است باید به معامله‌ای شرافتمندانه تن‌داد. مدیر حکومت سرشکسته‌می‌شود ولی کشور پابرجا می‌ماند و مسیر تازه‌ای در پیش‌می‌گیرد. کسی که از این راه‌حل دفاع‌نمی‌کند باید بدون مجامله بگوید نتیجۀ نهایی ناهمراهی‌اش چیست و ارزشش را دارد یا نه؟ در این حالت امکان بقای حکومت فعلی نیز هست.

درمورد امکان دوم، یعنی وجود ارادۀ قدرتمندان دنیا برای خردکردن ایران، راه‌حلی جز رفتار تهاجمی تعیین‌کننده وجود ندارد. به‌محض تشخیص نزدیک‌شدن ارادۀ فوق به مرحلۀ عمل باید به مهاجم و پشتیبان آن حمله‌کرد. دیوانه‌وار باید حمله کرد. کشور را در وضعیت جنگ کامل قرار داد، خائنان را اعدام باید کرد و همۀ آن تهدیدهای بی‌موقع مانند بستن تنگۀ هرمز و رهاکردن مین و... را باید واقعیت‌بخشید. آتش‌بازی بر آن سوی خلیج‌فارس را باید به اجرا درآورد. درنوردیدن خاک هرجایی که کوچکترین نقشی در طرح فروریزش کشور داشته‌باشد، عمل واقعی (نه تهدید) برای به‌آتش‌کشیدن منطقه به زیان محرکین اجرای چنین طرحی و درگیرکردن کل منطقه در معرکه، تنها استراتژی ممکن در برابر ایدۀ شیطانی تقسیم ایران و مجاز است.
امّا!....اما اجازه‌بدهید اندکی از خر شیطان پیاده‌شویم: راه‌حلی که گفتیم شرایطی دارد: توانایی انجام کارهایی را که گفتیم داریم. شلیک موشک یا غرق‌کردن چند کشتی در تنگۀ هرمز یا زدن دوبی و آرامکو احتمالاً سخت نباشد اما مسئله این است که جمع‌کردن عواقب آن هم توانایی می‌خواهد. نه این حکومت مرد آن است و نه ایران توان برآمدن از پس پیامدهای طغیان‌گری بین‌المللی، حتی با دلیل دفاعی شرافتمندانه را دارد. شرافت شهادت زیباست، اما باید دید از پس آن چه باقی می‌ماند...پس عاقبت از همان راه اول نخواهیم رفت؟

خواهیم رفت: زیرکی، کیاست و تیزهوشی و از-خود-گذشتگی بیشتری می‌خواهد (از آن نوعی که از ترکیب الف‌های «یک انتخاب بغرنج» و «هفت حکم راهبردی» حاصل‌می‌آید) ولی تنها راه‌حل غیردیوانه‌وار و پیش‌گیرنده از انهزام ملی ماست.
می‌روند... حداقل به‌خاطر وحشت از افتادن حکومت!

🆔@jameeno
👍19❤13👎4🤔1