Forwarded from Finance & Economics
📄 مقاله
افسانه شیرین مصدق در برابر واقعیات تلخ تاریخی
👤 موسی غنینژاد
◽️@utfinance◽️
📌 همچنین از همین نویسنده بخوانید:
◽️ «قانونگرایی»، «دموکراسیخواهی» و «مشروطهطلبی» مصدق
◽️ سانسور در تاریخنویسی
◽️@utfinance◽️
افسانه شیرین مصدق در برابر واقعیات تلخ تاریخی
👤 موسی غنینژاد
◽️@utfinance◽️
📌 همچنین از همین نویسنده بخوانید:
◽️ «قانونگرایی»، «دموکراسیخواهی» و «مشروطهطلبی» مصدق
◽️ سانسور در تاریخنویسی
◽️@utfinance◽️
Telegraph
افسانه شیرین مصدق در برابر واقعیات تلخ تاریخی
طرح مباحثی در نقد کارنامه سیاسی مصدق و اندیشههای پشتیبان آن از دو دهه پیش به اینسو به افسونزدایی از هاله تقدسی که پس از وقایع ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ درباره وی از سوی برخی روشنفکران عمدتا چپ برساخته شده بود، کمک زیادی کرده است. این موضوع از این جهت اهمیت دارد…
👍29👎5
Forwarded from Finance & Economics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 ترور رزمآرا با چراغ سبز مصدق و فاطمی
🔗 همچنین بخوانید: روایت عزتالله سحابی از همکاری جبهه ملی و فداییان اسلام
◽️@utfinance◽️
#رزمآرا
#مصدق
#فاطمی
#دکتر_مصدق
#نواب_صفوی
#فدائیان_اسلام
🔗 همچنین بخوانید: روایت عزتالله سحابی از همکاری جبهه ملی و فداییان اسلام
◽️@utfinance◽️
#رزمآرا
#مصدق
#فاطمی
#دکتر_مصدق
#نواب_صفوی
#فدائیان_اسلام
👍48👎15
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حالا از دانش بیپایان آقای حداد عادل در مورد مسائل سیاسی که بگذریم، این لبخندی که این نخبهٔ فرهیخته بعد از این جواب زد خیلی جالب بود! قشنگ یک احساس خویش-سعدی-انگاری از آن تشعشع میکرد!
👍71👎4
Forwarded from قجرنامه
از مهرپویا علا:
در حقیقت، مصدق و شاه هر دو قربانی بودند! هر دو، از یک طرف قربانی ذهنیتهای ایدئولوژیک حاکم بر روشنفکران و تحصیلکردگان ایران در آن زمان، و از طرف دیگر قربانی خوداستثناپنداری ایرانی و نوعی نارسیسیسم ملی.
اما نمیتوان انکار کرد که نقش مصدق در تثبیت و نهادینه کردن این ذهنیتها بسیار بزرگتر بود. بعد از مصدق، نه تنها محمدرضاشاه را، بلکه اکثریت قریب به اتفاق جریانهای سیاسی غالب تا به امروز را، میتوان (با مسامحه، البته!) «مصدقی» نامید!
@qajarnameh
این خیلی عجیب و حتى مسخره است که بعد از بیشتر از هفتاد سال ما هنوز دعوای شاهی مصدقی داریم و نه حتی دعوای دو طرز فكر، بلکه دقیقاً دعوا به معنای سیاسی کلمه!
مثلاً میشه گفت بعد از ۲۵۰ سال هنوز خیلی از دعواهای انقلاب فرانسه کماکان تو جهان مدرن جریان دارند. اینها در واقع دعواهای جریان های فکری و سیاسیاند که در قالبهای مختلف بازتولید میشوند، ولی دیگه قدری بعید میدونم هنوز بعد از ۲۵۰ سال، طرفدارهای روبسپییر و دانتون و لوئی شانزدهم سر جزئیاتی که اون زمان اتفاق افتاده تو سالگردش با همدیگر دعوا و حتی فحش و فحشکاری کنند.
البته منکر این نیستم که این دو تا جریان پهلوی و مصدقی اختلافات فکری هم دارند و در واقع دو شاخه مختلف از ناسیونالیسم اند. ولی در مورد ۲۸ مرداد هنوز دعوا سر اینه که اون شب فلان ساعت دقیقاً چه اتفاقی افتاد و چه معنای حقوقی داره.
میخوام اینو بگم که یکی از مصدقیترین سیاستمداران تاریخ معاصر ایران خودِ محمدرضاشاه بود!
و خب، طبق معمول هیچ کدوم از این دو جریان از این حرف خوششون نمیاد و در نتیجه واقعیتهای خیلی واضحی که این حرف رو تأیید میکنه به طرز گستردهای نادیده گرفته میشن.
خیلی از تصمیمات و رفتارها و حرفهای شاه در دوران حکومتش رو میشه مثال زد که تقلید از مشی مصدق بود و اکثرشون هم بسیار زیانبار بودند.
محمدرضا شاه تو کتابهایی که نوشت یا براش نوشتند به طرز عجیبی با تفصیل به مصدق میپردازه و بهش حمله میکنه، انگار دائماً مصدق تو ذهنش حضور داشته و یه جورایی میخواد به خواننده بگه من از مصدق بهترم!
و علیرغم این بدگوییها، خیلی از رفتارهای مصدق رو تکرار کرد. از جمله مثلاً رفتار پوپولیستی برگزاری رفراندوم رو میشه مثال زد یا موضعگیریهایش در مورد نفت و نیت قدرت های جهانی برای غارت ایران....
در حقیقت، مصدق و شاه هر دو قربانی بودند! هر دو، از یک طرف قربانی ذهنیتهای ایدئولوژیک حاکم بر روشنفکران و تحصیلکردگان ایران در آن زمان، و از طرف دیگر قربانی خوداستثناپنداری ایرانی و نوعی نارسیسیسم ملی.
اما نمیتوان انکار کرد که نقش مصدق در تثبیت و نهادینه کردن این ذهنیتها بسیار بزرگتر بود. بعد از مصدق، نه تنها محمدرضاشاه را، بلکه اکثریت قریب به اتفاق جریانهای سیاسی غالب تا به امروز را، میتوان (با مسامحه، البته!) «مصدقی» نامید!
@qajarnameh
👍51👎13
Forwarded from قجرنامه
قجرنامه
از مهرپویا علا: این خیلی عجیب و حتى مسخره است که بعد از بیشتر از هفتاد سال ما هنوز دعوای شاهی مصدقی داریم و نه حتی دعوای دو طرز فكر، بلکه دقیقاً دعوا به معنای سیاسی کلمه! مثلاً میشه گفت بعد از ۲۵۰ سال هنوز خیلی از دعواهای انقلاب فرانسه کماکان تو جهان مدرن…
گروههای چپ، طرفداران مصدق و نظام جمهوری اسلامی در تاریخنگاری ۲۸ مرداد بسیار یکطرفه و جانبدارانه عمل کردهاند.
مثلاً، صحبت از فرمان عزل نخستوزیر که میشود، نمیتوانند آن را خلاف قانون اساسی مشروطه بدانند (که در آن، به وضوح و بلاشرط، عزل هر وزیری از اختیارات شاه شمرده شده)، پس فوری سخن از «روح مشروطه» و «سنت مشروطه» میکنند. انگار که اقدامات مصدق، جبهه ملی و مجلس هفدهم با روح یا سنت مشروطه میخواند (از تهدید به قتل رزمآرا توسط مصدق تا همسو شدن با فداییان اسلام تا عفو قاتل او توسط مجلس، بهکارگیری ارعابِ حاصل از ترور برای پیش بردن مقاصد سیاسی، تفویض قدرت قانونگذاری به قوه مجریه، لشکرکشیهای خیابانی، رفراندوم کذایی....).
یا به سبب آنکه آمریکا در بازگرداندن شاه به قدرت نقش داشت، او را عامل و نوکر آمریکا میخوانند، ولی همین منطق در مورد کمک حزب توده (که تقریباً به تمامی در خدمت شوروی بودند) در قدرت یافتن مصدق فراموش میشود. مانند همین الان که کوچکترین تلاش برای رابطه خوب با آمریکا انواع انگهای «غربزدگی»، «اجنبیپرستی» و مانند آن را دریافت میکند، ولی برای هرگونه کرنش و خشوع و نوکری در مقابل چین و روسیه مشکلی نمیبینند.
یا در مورد نیرو گرفتن از طبقه «لوتیها» و «جاهل محلها» (مانند شعبان جعفری). فراموش میشود که تقریبا همه جناحها از این جور افراد استفاده میکردند (از جمله جبهه ملی و بالاخص حزب توده).
در واقع، تصویری که تاریخنگاری غالب از مخالفین مصدق در آن هفته آخر مرداد در ذهنها ساخته، عبارت است از جمعی لات عربدهکش، زنان شهرنویی خریداری شده با پول آمریکا و تعدادی نظامی. در حالیکه چه طرفداران و چه مخالفان مصدق از همه جور مردمی بودند.(حالا بگذریم از این نکته که فاحشههای شهر نو بسیار شریفتر از فداییان اسلام بودند......).
@qajarnameh
مثلاً، صحبت از فرمان عزل نخستوزیر که میشود، نمیتوانند آن را خلاف قانون اساسی مشروطه بدانند (که در آن، به وضوح و بلاشرط، عزل هر وزیری از اختیارات شاه شمرده شده)، پس فوری سخن از «روح مشروطه» و «سنت مشروطه» میکنند. انگار که اقدامات مصدق، جبهه ملی و مجلس هفدهم با روح یا سنت مشروطه میخواند (از تهدید به قتل رزمآرا توسط مصدق تا همسو شدن با فداییان اسلام تا عفو قاتل او توسط مجلس، بهکارگیری ارعابِ حاصل از ترور برای پیش بردن مقاصد سیاسی، تفویض قدرت قانونگذاری به قوه مجریه، لشکرکشیهای خیابانی، رفراندوم کذایی....).
یا به سبب آنکه آمریکا در بازگرداندن شاه به قدرت نقش داشت، او را عامل و نوکر آمریکا میخوانند، ولی همین منطق در مورد کمک حزب توده (که تقریباً به تمامی در خدمت شوروی بودند) در قدرت یافتن مصدق فراموش میشود. مانند همین الان که کوچکترین تلاش برای رابطه خوب با آمریکا انواع انگهای «غربزدگی»، «اجنبیپرستی» و مانند آن را دریافت میکند، ولی برای هرگونه کرنش و خشوع و نوکری در مقابل چین و روسیه مشکلی نمیبینند.
یا در مورد نیرو گرفتن از طبقه «لوتیها» و «جاهل محلها» (مانند شعبان جعفری). فراموش میشود که تقریبا همه جناحها از این جور افراد استفاده میکردند (از جمله جبهه ملی و بالاخص حزب توده).
در واقع، تصویری که تاریخنگاری غالب از مخالفین مصدق در آن هفته آخر مرداد در ذهنها ساخته، عبارت است از جمعی لات عربدهکش، زنان شهرنویی خریداری شده با پول آمریکا و تعدادی نظامی. در حالیکه چه طرفداران و چه مخالفان مصدق از همه جور مردمی بودند.(حالا بگذریم از این نکته که فاحشههای شهر نو بسیار شریفتر از فداییان اسلام بودند......).
@qajarnameh
Telegram
قجرنامه
مصدق دموکرات
غالباً دیکتاتورها، آن زمانی که دیکتاتوریتر از همیشه رفتار میکنند، هرچه بیشتر ادای پروسههای دموکراتیک را در میآورند. مثلاً، رایهای بالای ۹۹درصدی را در کره شمالی یا در سوریه اسد در نظر بگیرید!
یا مثلاً رضاشاه را! اینکه او برای انحلال قاجار…
غالباً دیکتاتورها، آن زمانی که دیکتاتوریتر از همیشه رفتار میکنند، هرچه بیشتر ادای پروسههای دموکراتیک را در میآورند. مثلاً، رایهای بالای ۹۹درصدی را در کره شمالی یا در سوریه اسد در نظر بگیرید!
یا مثلاً رضاشاه را! اینکه او برای انحلال قاجار…
👍56👎7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این سخنان عراقچی، بیش از آنکه شاهدی بر دیپلماسی خوب پزشکیان باشد، شاهدی بر خراب و ویران بودن کل دستگاه دیپلماسی ما در این ۴۸ سال بعد از انقلاب است!
البته، از رفسنجانی به بعد، تمام روسای جمهور (خود رفسنجانی، خاتمی، احمدینژاد، روحانی و حتی رئیسی) سعی در بهبود و التیام روابط با همسایگان بودند. اما متاسفانه سیاست کلی کشور، که در جاهایی خارج از قوه مجریه تصمیمگیری میشد، مبتنی بر لگدپرانی و فحش دادن و قلدری با عالم و آدم بود.
در هر حال، همان روسای جمهور هم، سیاست گفتگو، نرمخویی و ارتباط دیپلماتیک را فقط با همسایگان و شاید با اروپا دنبال میکردند. ولی همانها به آمریکا و به خصوص به اسرائیل که میرسیدند انقلابی درونشان بیدار میشد! از اول انقلاب تا اکنون، بنای نظام کلا بر دشمنی و تقابل با آمریکا و اسرائیل بوده است.
البته، از رفسنجانی به بعد، تمام روسای جمهور (خود رفسنجانی، خاتمی، احمدینژاد، روحانی و حتی رئیسی) سعی در بهبود و التیام روابط با همسایگان بودند. اما متاسفانه سیاست کلی کشور، که در جاهایی خارج از قوه مجریه تصمیمگیری میشد، مبتنی بر لگدپرانی و فحش دادن و قلدری با عالم و آدم بود.
در هر حال، همان روسای جمهور هم، سیاست گفتگو، نرمخویی و ارتباط دیپلماتیک را فقط با همسایگان و شاید با اروپا دنبال میکردند. ولی همانها به آمریکا و به خصوص به اسرائیل که میرسیدند انقلابی درونشان بیدار میشد! از اول انقلاب تا اکنون، بنای نظام کلا بر دشمنی و تقابل با آمریکا و اسرائیل بوده است.
👍118👎2
Forwarded from مرتضی کاظمی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مناظره؛ احمد زیدآبادی و مرتضی کاظمی
▫️ نتیجه ترکیب کمونیسم و اسلامسیاسی
رسانه احتیاط کرده، ولی در هرحال حذف بخشهایی از صحبتها باعث شده منظورم به خوبی منتقل نشود. نکته اصلی که سانسور شده این بود:
☑️ فقط چپها و کمونیستها نبودند که این نتیجه را ایجاد کردند. نقش آیتاللهها را فراموش نکنیم...
برخی از نکات مطرحشده در این مناظره:
🔷 مسأله چپها و سمبل آنها شریعتی، فقط یک مسأله تاریخی نیست. این جریانِ فکری همچنان در جامعه و حکومت حضور دارد و همچنان میتواند برای آینده ایران خطرآفرین باشد.
🔷 زندگی امروز ما ایرانیها همچنان تحت تأثیر ایدئولوژی ترکیبیِ کمونیسم و اسلامسیاسی است؛ ایدئولوژیای که در جریان انقلاب ۵۷ شکل گرفت و آثار آن همچنان در سیاست، اقتصاد و جامعه ایران دیده میشود.
🔷 غربستیزی که دهههاست بلای جان ایرانیها شده، ریشههای جدی در ایدههای چپ دارد و به یکی از موانع مهم ارتباط با جهان و توسعه کشور تبدیل شده است.
🔷 تورمهای وحشتناک و اقتصاد نابسامان بخاطر این است که بخش مهمی از منابع کشور برای اهداف ایدئولوژیک چپها و آرمانهای اسلامسیاسی مصرف شده است.
ویدیوی کامل
http://t.me/mortezakazemii
▫️ نتیجه ترکیب کمونیسم و اسلامسیاسی
رسانه احتیاط کرده، ولی در هرحال حذف بخشهایی از صحبتها باعث شده منظورم به خوبی منتقل نشود. نکته اصلی که سانسور شده این بود:
☑️ فقط چپها و کمونیستها نبودند که این نتیجه را ایجاد کردند. نقش آیتاللهها را فراموش نکنیم...
برخی از نکات مطرحشده در این مناظره:
🔷 مسأله چپها و سمبل آنها شریعتی، فقط یک مسأله تاریخی نیست. این جریانِ فکری همچنان در جامعه و حکومت حضور دارد و همچنان میتواند برای آینده ایران خطرآفرین باشد.
🔷 زندگی امروز ما ایرانیها همچنان تحت تأثیر ایدئولوژی ترکیبیِ کمونیسم و اسلامسیاسی است؛ ایدئولوژیای که در جریان انقلاب ۵۷ شکل گرفت و آثار آن همچنان در سیاست، اقتصاد و جامعه ایران دیده میشود.
🔷 غربستیزی که دهههاست بلای جان ایرانیها شده، ریشههای جدی در ایدههای چپ دارد و به یکی از موانع مهم ارتباط با جهان و توسعه کشور تبدیل شده است.
🔷 تورمهای وحشتناک و اقتصاد نابسامان بخاطر این است که بخش مهمی از منابع کشور برای اهداف ایدئولوژیک چپها و آرمانهای اسلامسیاسی مصرف شده است.
ویدیوی کامل
http://t.me/mortezakazemii
👍56👎1
مصدق حتی به فرض آزادیخواهی (که شک و شبهه بسیار در این مورد وجود دارد و بیشتر امثال جمال عبدالناصر و سوکارنو را تداعی می کند) نه در میان توده مردم مذهبی هوادار خاص و فداکار داشت، نه ارتش، نه کارگران صنعتی و نه طبقه متوسط (این دوتای آخری اساسا قدرت خاصی نداشتند).
وقتی کسی حتی میان جامعه خودش نیروی اجتماعی پای کار و فداکار ندارد، دیگر نسبت دادن «اعتماد به آمریکا» (از جانب مصدق) به عنوان دلیل سرنگونی چه منطقی جز «آنتی امپریالیسم» کور پشتش دارد؟ قدرت خارجی طبق منافع خود با کسانی معامله می کند که تاثیرگذار و دارای قدرت بداند .
۳ سال بعد از حوادث ۲۸ مرداد، در مجارستان (که نفوذ بریتانیا و آمریکا در ایران هرگز قابل مقایسه با تسلط و نفوذ شوروی در آن نبود) ایمره ناگی تلاش کرد از این تسلط بکاهد. ده ها لشکر تحت فرماندهی ایوان کونیف و مارشال ژوکوف ، قهرمانان جنگ جهانی دوم شوروی برای سرکوب حرکت اعزام شدند. یک هفته نبرد سخت، هزاران کشته و زخمی و تخریب بخش اعظم بوداپست لازم بود تا به پاخاستگان مجار سرکوب شوند. در مجارستان ارتش، طبقه میانه و بخش توده مردم عادی کنار دولت ناگی ایستادند و فقط کمیته مرکزی حزب کمونیست با مسکو و خروشچف همراهی کرد.
اما در ایران، دولت مصدق بدون دخالت یک سرباز بریتانیایی و انگلیسی و هیچ درگیری خاصی بین هواداران مصدق و «کودتاچیان» ظرف چند ساعت آب شد . هیچ نهاد و توده ای در ۲۸ مرداد به هواداری از مصدق برنخاست و پس از آن هم مقاومت خاصی در برابر دولت جدید نشد.
مصدق را چه بزرگمردی بدانیم که هدفش سعادت ایران بود و چه یک پوپولیست فرصت طلب، اقبالی در میان جامعه مرکزگرای آن زمان ایران و نخبگانش نداشت و کسی حاضر نشد برایش جانفشانی کند.
➖جان وحشی
X (formerly Twitter)
Johnthesavage (@Orwellian2017k) on X
مصدق حتی به فرض آزادیخواهی (که شک و شبهه بسیار در این مورد وجود دارد و بیشتر امثال جمال عبدالناصر و سوکارنو را تداعی می کند) نه در میان توده مردم مذهبی هوادار خاص و فداکار داشت ، نه ارتش ، نه کارگ…
👍70👎24
Forwarded from قجرنامه
از شاه زنباره تا اَبَرمرد قهرمان
نمیشود از ناصرالدینشاه سخن گویند و ذکری از «زنبارگی» او نکنند. او البته تعداد زنان زیادی از دائمی و صیغه داشت (معمولا صیغه ۹۹ساله که در عمل تفاوتی با دائمی نداشت). نیز، در جای جای دفتر روزنامهاش (دفتر خاطرات)، از دیدن زنان و دختران زیبارو مشعوف میشود و بسیار «افسوس میخورد»!
اما آیا کاری خلاف عرف زمانه انجام میداد؟ خیر! آیا زنی را به زور به عقد درمیآورد؟ خیر! در خاطراتش نقل میکند که وقتی در سفری شیفته دختری دهاتی و زیبا، اما با ظاهر مندرس و فقیرانه میشود، دو پیرزن که شیفتگی شاه را میفهمند دختر را پوشانده و او را دور میکنند، و شاه پرقدرت حتی اعتراضی در دلش هم نمیکند و فقط «افسوس میخورد». آیا مردم از شاه بر سر زن یا دختر خود میترسیدند؟ خیر! بلکه گاه دختران خود را به او عرضه میکردند تا شاید که شاه دامادشان شود.
آیا ناصرالدینشاه در تهران یا در سفر هیچگاه رفتاری خجالتآور در مورد زنان از خود بروز داد؟ چنین چیزی گزارش نشده، و بلکه برعکس! فرنگیان (مثلاً ملکه ویکتوریا) رفتار «جنتلمنانه» شاه را عموماً ستودهاند. حتی وقتی دوری از زنانش در فرنگ بر او فشار میآورد خطایی نمیکرد.
شاه پرابهت نه تنها دل نازکی برای زیبایی زنان داشت، بلکه احترام آنها را هم نگاه میداشت. سوگلیش «انیسالدوله» که ظاهر چندان زیبایی هم نداشت، فقط به خاطر هوش سرشارش و شخصیت قویاش، از مستخدم حرم تبدیل شد به قویترین زن حرم، و قرب و احترامی داشت که هیچ زنی در ادوار بعد به آن نرسید. آیا مانند بعضی زورمندان آن روزها، زنان را بعد از تمتع چون دستمالی چرک دور میانداخت؟ خیر! عموماً هم زنهای شاه او را خیلی دوست داشتند.
آیا تعداد زیاد زنها شاه را از کار مملکت وامیداشت؟ خیر! آیا حرم شاهی بار سنگینی بر خزانه مملکت بود؟ خیر! بر طبق همه گزارشها، ناصرالدینشاه بسیار مقتصد بود و زنهای شاه زندگیهای بسیار معمولی داشتند. کل حرمسرای شاهی شاید به اندازه یکدهم یکی از «نهادهای فرهنگی» بهدردنخور امروز خرج نداشت!
ناصرالدینشاه اهل مستی و تریاک و انحرافات دیگر هم نبود!
آیا این واقعیتها از ناصرالدینشاه یک شاه فوقالعاده میسازد؟ خیر! فقط نشان میدهد که آو آدمی بود نرمال، سالم، و باشعور!
در مورد هزار و یک شاه دیگر، ایرانی و غیر ایرانی، همزمان یا در دوران دیگر، کسی اینقدر به تعدد همسران گیر نمیدهد. مونکوت، شاه تایلند در همان زمان بیش از صد زن داشت و سوگلیش دختر برادرش بود. در تایلند او را پدر تایلند مدرن میدانند و غربیان هم از زندگیش فیلمهای افسانهمانند ساختهاند!
➖➖➖➖
حالا، از طرف دیگر، رضاشاه روزانه مقداری تریاک میکشید، چیزی که حتی در همان زمان هم مذموم شمرده میشد. محمدرضاشاه با زنان متعددی همبستر میشد، آن هم به نحوی که خلاف عرف آن زمان بود. اینها شایعات مخالفین نیست، بلکه چیزهای مستندی است!
تصورش را بکنید اگراین ناصرالدینشاه بود که مصرف روزانه تریاک داشت، یا یکی از مسوولیتهای باهوشترین وزیرش جور کردن دختر برایش در جزیره کیش بود!
➖➖➖➖
دلیل این تفاوت گذاشتن در قضاوتهایمان این است: در ایران ۱۵۰ سال است که از سیاستمداران و حکمرانان و دولتمردان نرمال و طبیعی و سالم (و مانند همهی انسانها، دارای نقص) دلزدهایم، و در عوض به دنبال ابرمرد قهرمان (یا ضدقهرمان!) و منجی بزرگ بودهایم: امیرکبیر، رضاشاه، مصدق، محمدرضاشاه، خمینی... تمام جذابیت امیرکبیر در این است که از او ابرمردی برایمان ساختهاند که بنا بود ایران را یکتنه نجات دهد «اما نگذاشتند»! مصدق ابرمرد بود، حتی برای محمدرضاشاه! رضاشاه ابرمرد است، حتی برای جماعت انقلابی و ارزشی؛ آنها ممکن است از رضاشاه بدگویی کنند، ولی ته دلشان او را ابرمرد میدانند و دوست دارند دنبالهرو شخصی چون او باشند. پادشاه نرمال عادی زندوست و عیبدار کفایت نمیکرد، بلکه یا باید نائب امام زمان باشد یا جانشین کورش! تعداد زیاد ارجاعات روشنفکران به «بیسمارک» و یا آرزوی برآمدن یک دیکتاتور برای آدم کردن ایرانیان از همین رو بود. کلا از افراد دچار نارسیسیسم خوشمان میآید.
و وقتی شخصی ابرمرد باشد، عیوب رفتاری یا شخصیتی یا اخلاقیش (معتاد بودن، قلدرماب بودن، دروغگویی، ریاکاری) یا کوچک شمرده میشود یا حتی تحسین میشود.
➖➖➖➖
خمینی نمونه کامل ابرمرد قهرمانی بود که ایرانیها به دنبالش بودند: زاهد بود، بر خلاف خیلی از علما بیش از یک زن نداشت و زن صیغه نمیکرد، سادهزیست، عالم.... به قول عبدالکریم سروش باسوادترین حکمرانی بود که ایران به خودش دیده! در عین حال فیلسوف و عارف و فقیه و مبارز سیاسی! هم کتاب عرفانی نوشته بود، هم فقهی، هم سیاسی.
در بحبوحه اغتشاشات ۱۳۵۷، یک اروپایی به یکی از استادانم گفت: «مگر مردم ایران خود بیعیب و مقدساند که شاه بیعیب و مقدس میخواهند؟!»
و شد آنچه شد!
@qajarnameh
نمیشود از ناصرالدینشاه سخن گویند و ذکری از «زنبارگی» او نکنند. او البته تعداد زنان زیادی از دائمی و صیغه داشت (معمولا صیغه ۹۹ساله که در عمل تفاوتی با دائمی نداشت). نیز، در جای جای دفتر روزنامهاش (دفتر خاطرات)، از دیدن زنان و دختران زیبارو مشعوف میشود و بسیار «افسوس میخورد»!
اما آیا کاری خلاف عرف زمانه انجام میداد؟ خیر! آیا زنی را به زور به عقد درمیآورد؟ خیر! در خاطراتش نقل میکند که وقتی در سفری شیفته دختری دهاتی و زیبا، اما با ظاهر مندرس و فقیرانه میشود، دو پیرزن که شیفتگی شاه را میفهمند دختر را پوشانده و او را دور میکنند، و شاه پرقدرت حتی اعتراضی در دلش هم نمیکند و فقط «افسوس میخورد». آیا مردم از شاه بر سر زن یا دختر خود میترسیدند؟ خیر! بلکه گاه دختران خود را به او عرضه میکردند تا شاید که شاه دامادشان شود.
آیا ناصرالدینشاه در تهران یا در سفر هیچگاه رفتاری خجالتآور در مورد زنان از خود بروز داد؟ چنین چیزی گزارش نشده، و بلکه برعکس! فرنگیان (مثلاً ملکه ویکتوریا) رفتار «جنتلمنانه» شاه را عموماً ستودهاند. حتی وقتی دوری از زنانش در فرنگ بر او فشار میآورد خطایی نمیکرد.
شاه پرابهت نه تنها دل نازکی برای زیبایی زنان داشت، بلکه احترام آنها را هم نگاه میداشت. سوگلیش «انیسالدوله» که ظاهر چندان زیبایی هم نداشت، فقط به خاطر هوش سرشارش و شخصیت قویاش، از مستخدم حرم تبدیل شد به قویترین زن حرم، و قرب و احترامی داشت که هیچ زنی در ادوار بعد به آن نرسید. آیا مانند بعضی زورمندان آن روزها، زنان را بعد از تمتع چون دستمالی چرک دور میانداخت؟ خیر! عموماً هم زنهای شاه او را خیلی دوست داشتند.
آیا تعداد زیاد زنها شاه را از کار مملکت وامیداشت؟ خیر! آیا حرم شاهی بار سنگینی بر خزانه مملکت بود؟ خیر! بر طبق همه گزارشها، ناصرالدینشاه بسیار مقتصد بود و زنهای شاه زندگیهای بسیار معمولی داشتند. کل حرمسرای شاهی شاید به اندازه یکدهم یکی از «نهادهای فرهنگی» بهدردنخور امروز خرج نداشت!
ناصرالدینشاه اهل مستی و تریاک و انحرافات دیگر هم نبود!
آیا این واقعیتها از ناصرالدینشاه یک شاه فوقالعاده میسازد؟ خیر! فقط نشان میدهد که آو آدمی بود نرمال، سالم، و باشعور!
در مورد هزار و یک شاه دیگر، ایرانی و غیر ایرانی، همزمان یا در دوران دیگر، کسی اینقدر به تعدد همسران گیر نمیدهد. مونکوت، شاه تایلند در همان زمان بیش از صد زن داشت و سوگلیش دختر برادرش بود. در تایلند او را پدر تایلند مدرن میدانند و غربیان هم از زندگیش فیلمهای افسانهمانند ساختهاند!
➖➖➖➖
حالا، از طرف دیگر، رضاشاه روزانه مقداری تریاک میکشید، چیزی که حتی در همان زمان هم مذموم شمرده میشد. محمدرضاشاه با زنان متعددی همبستر میشد، آن هم به نحوی که خلاف عرف آن زمان بود. اینها شایعات مخالفین نیست، بلکه چیزهای مستندی است!
تصورش را بکنید اگراین ناصرالدینشاه بود که مصرف روزانه تریاک داشت، یا یکی از مسوولیتهای باهوشترین وزیرش جور کردن دختر برایش در جزیره کیش بود!
➖➖➖➖
دلیل این تفاوت گذاشتن در قضاوتهایمان این است: در ایران ۱۵۰ سال است که از سیاستمداران و حکمرانان و دولتمردان نرمال و طبیعی و سالم (و مانند همهی انسانها، دارای نقص) دلزدهایم، و در عوض به دنبال ابرمرد قهرمان (یا ضدقهرمان!) و منجی بزرگ بودهایم: امیرکبیر، رضاشاه، مصدق، محمدرضاشاه، خمینی... تمام جذابیت امیرکبیر در این است که از او ابرمردی برایمان ساختهاند که بنا بود ایران را یکتنه نجات دهد «اما نگذاشتند»! مصدق ابرمرد بود، حتی برای محمدرضاشاه! رضاشاه ابرمرد است، حتی برای جماعت انقلابی و ارزشی؛ آنها ممکن است از رضاشاه بدگویی کنند، ولی ته دلشان او را ابرمرد میدانند و دوست دارند دنبالهرو شخصی چون او باشند. پادشاه نرمال عادی زندوست و عیبدار کفایت نمیکرد، بلکه یا باید نائب امام زمان باشد یا جانشین کورش! تعداد زیاد ارجاعات روشنفکران به «بیسمارک» و یا آرزوی برآمدن یک دیکتاتور برای آدم کردن ایرانیان از همین رو بود. کلا از افراد دچار نارسیسیسم خوشمان میآید.
و وقتی شخصی ابرمرد باشد، عیوب رفتاری یا شخصیتی یا اخلاقیش (معتاد بودن، قلدرماب بودن، دروغگویی، ریاکاری) یا کوچک شمرده میشود یا حتی تحسین میشود.
➖➖➖➖
خمینی نمونه کامل ابرمرد قهرمانی بود که ایرانیها به دنبالش بودند: زاهد بود، بر خلاف خیلی از علما بیش از یک زن نداشت و زن صیغه نمیکرد، سادهزیست، عالم.... به قول عبدالکریم سروش باسوادترین حکمرانی بود که ایران به خودش دیده! در عین حال فیلسوف و عارف و فقیه و مبارز سیاسی! هم کتاب عرفانی نوشته بود، هم فقهی، هم سیاسی.
در بحبوحه اغتشاشات ۱۳۵۷، یک اروپایی به یکی از استادانم گفت: «مگر مردم ایران خود بیعیب و مقدساند که شاه بیعیب و مقدس میخواهند؟!»
و شد آنچه شد!
@qajarnameh
YouTube
۱۶ اوت ۲۰۲۶
Enjoy the videos and music you love, upload original content, and share it all with friends, family, and the world on YouTube.
👎112👍94
تایوان رسما از طرف دولت چین به عنوان یک تجزیه طلب شناخته میشود. اما روابط تجاری تایوان با چین نزدیک به 200 میلیارد دلار است. تجزیه طلب چین هم باشی، 100 میلیارد دلار از شما واردات میکند، اگر مزیت داشته باشی. شما کشور بی ثباتی ساختید، یک کشور جنگ زده، مزیتهایتم الان ضعیف است. ترکیه به لحاظ اقتصاد در رده ایران نیست. گذشت آن دوران. GDP اسمی ترکیه 5.5 برابر ایران و GDP برابری قدرت خریدش 2.3 برابر ایران است. به لحاظ GDP PPP ترکیه اکنون قدرت 11 (ایران 27 ام) اقتصادی جهان و به لحاظ GDP nominal قدرت 16 (ایران 51 ام) اقتصادی جهان است.
@Exciton_missile_program 🚀
@Exciton_missile_program 🚀
👍89
در نزد برادران ارزشی، همیشه و همه جا این عدم رعایت ادب ایرانیان در نزد ارباب خوب و پرسخاوت و دوستداشتنی چینی است که موجب میشود این ارباب مهربان و این خدای بیمانند محل سگ به ما نگذارد (و نه دیوانهبازی و لگدپرانی ج.ا. در عرصه روابط خارجی).
اینها وقتی ۴۸ سال شعار رسمی «مرگ بر آمریکا» از همه تریبونهای نظام را نقد میکنی، میگویند که این تاثیری روی رفتار آمریکا با ایران نداشته است! ولی در عین حال معتقدند که عدم خشوع کامل از طرف فلانک شخص در توییتر موجب شده چین با ایران روابط تجاری بیشتری نداشته باشد!
دوزاریهای نوکرصفت!
اینها وقتی ۴۸ سال شعار رسمی «مرگ بر آمریکا» از همه تریبونهای نظام را نقد میکنی، میگویند که این تاثیری روی رفتار آمریکا با ایران نداشته است! ولی در عین حال معتقدند که عدم خشوع کامل از طرف فلانک شخص در توییتر موجب شده چین با ایران روابط تجاری بیشتری نداشته باشد!
دوزاریهای نوکرصفت!
👍200👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نخبگان ما و گذشتگان ما با خودبزرگبینی و حرص و یا با سادهلوحی خواستند روی زمین بهشت برپا کنند. نتیجهاش آن شد که نسل ما دانتهوار در جهنم فرود آمد و تمام طبقات آن را و تمامی رذائل و گناهان ممکن بشری را با گوشت و پوست لمس کرد و چشید.
👍105
Forwarded from دغلکاری نخبگان، کانال اصغر حکمتیار
«توصیه شما به یه پسر ۲۸ ساله مجرد که ارشد اقتصاد خونده و الان سربازه چیه؟ چه بکنه؟»
——————————
دوست عزیز من کسی نیستم که برای رضایت شما دروغ بگویم. به خصوص که به من اطمینان کردی و لذا به تو خیانت نمی کنم هرچند خوشت نیاید.
اول اخبار واقعی بد:
تو ده سال عمر خود را در دانشگاه تلف کردی. فریب خوردی. البته خودت هم راحت طلب و تنبل بودی. لذا سالهایی که باید در اوج زندگی و یادگیری مهارت های عملی و کسب روزی و مهارت های زندگی باشی در مدرک فروشی دانشگاه تلف کردی. لذا الان هم نرم و بی خاصیت و بی هنر و بی همت شده ای. مدرک اقتصاد هیچ بار واقعی و مهارت واقعی ندارد. در بهترین حالت ایده بازی است. توسط یک سری کارمند درست شده برای ساختن یک سری کارمند. حتی اگر فردا هم توسط بانکی استخدام شوی در واقع مهارت هایی واقعی بانکی نظیر پاچه خواری، حسابداری و یا تهیه فلان گزارش ها ربطی به تحصیلات تو ندارد. بعلاوه قریب به اتفاق اقتصاددان ها حقه بازند و تو ده سال در معیت این ها به سر بردی. اگر ده سال زندان بودی بیشتر یاد می گرفتی و پتانسیل واقعی بیشتری داشتی. برای انجام کار واقعی بین تو و یک زندانی سابق شاید به زندانی بیشتر بتوانم اتکا کنم. تبدیل یک دانشجوی بلند مدت به نیروی کاری بدردبخور و کم ادعا کاری است بسیار مشکل و بلکه ناممکن.
خلاصه این که تا این جای عمر واقعا خراب کردی. منفعلانه فریب خوردی. فرض کن همان هجده سالگی رفته بودی سربازی و بعد مثلا مکانیک گیربکس شده بودی. الان برای خودت یک استادکار نمام بودی که هرجای دنیا جا داشت.
اما اخبار خوب:
هنوز جوانی. کورسوی امیدی وجود دارد که بتوانی خودت زا تغییر دهی. برای این کار، بلافاصله موارد فوق را عمل کن:
۱-یک برنامه ورزشی مرتب (و به تدریج سنگین تر) ترجیحا از ورزش های رزمی تا کمی سلامت ذهنی و مردانگی خودت را پس بگیری.
۲- تغییر رژیم غذایی برای روحیه بهتر
۳-از ایده و دانشگاه و سخنرانی و چس ناله و موسیقی پرهیز کن و به کره خاکی برگرد. اگر خیلی وقت آزاد داری، کمی عربی یا یک زیان دیگر فراگیر.
۴-برای امرار معاش: اگر دنبال کارمندی و خدماتی هستی همین مقدار مدرک کافی است. هر مهارت واقعی دیگر را در محیط کار یاد می گیری.
اگر با توجه به خانواده و اطرافیان فکر می کنی کار دیگری می توانی بکنی، مثلا یک کار فنی، هنوز دیر نشده. به خودت نگو دیر شده و فکر نکن که با این کار ده سال گذشته را دور می ریزی. تو همین الان هم آن ده سال را دور ریخته ای. بهتر است الان گریه کنی تا سه سال دیگر. به هرحال کاری نیست که ظرف پنج سال تجربه مداوم نتوان آموخت. منتهی کاملا باید روحیه خود را عوض کنی. انفعال و علافی بس است. از کسی هم نمی توانی انتظار داشته باشی برایت معلم باشد. همت چاره ساز است.
این هم لینک بعضی مطالب سابق ما راجع به حقه بازان و اقتصاد دانان:
https://t.me/anti_hypocrisy/348
https://t.me/anti_hypocrisy/886
https://t.me/anti_hypocrisy/18
https://t.me/jenabegav/2203
لعنت خدا بر مروجین کسب و کار دانشگاهی که خیانتی عظیم مرتکب شدند.
——————————
دوست عزیز من کسی نیستم که برای رضایت شما دروغ بگویم. به خصوص که به من اطمینان کردی و لذا به تو خیانت نمی کنم هرچند خوشت نیاید.
اول اخبار واقعی بد:
تو ده سال عمر خود را در دانشگاه تلف کردی. فریب خوردی. البته خودت هم راحت طلب و تنبل بودی. لذا سالهایی که باید در اوج زندگی و یادگیری مهارت های عملی و کسب روزی و مهارت های زندگی باشی در مدرک فروشی دانشگاه تلف کردی. لذا الان هم نرم و بی خاصیت و بی هنر و بی همت شده ای. مدرک اقتصاد هیچ بار واقعی و مهارت واقعی ندارد. در بهترین حالت ایده بازی است. توسط یک سری کارمند درست شده برای ساختن یک سری کارمند. حتی اگر فردا هم توسط بانکی استخدام شوی در واقع مهارت هایی واقعی بانکی نظیر پاچه خواری، حسابداری و یا تهیه فلان گزارش ها ربطی به تحصیلات تو ندارد. بعلاوه قریب به اتفاق اقتصاددان ها حقه بازند و تو ده سال در معیت این ها به سر بردی. اگر ده سال زندان بودی بیشتر یاد می گرفتی و پتانسیل واقعی بیشتری داشتی. برای انجام کار واقعی بین تو و یک زندانی سابق شاید به زندانی بیشتر بتوانم اتکا کنم. تبدیل یک دانشجوی بلند مدت به نیروی کاری بدردبخور و کم ادعا کاری است بسیار مشکل و بلکه ناممکن.
خلاصه این که تا این جای عمر واقعا خراب کردی. منفعلانه فریب خوردی. فرض کن همان هجده سالگی رفته بودی سربازی و بعد مثلا مکانیک گیربکس شده بودی. الان برای خودت یک استادکار نمام بودی که هرجای دنیا جا داشت.
اما اخبار خوب:
هنوز جوانی. کورسوی امیدی وجود دارد که بتوانی خودت زا تغییر دهی. برای این کار، بلافاصله موارد فوق را عمل کن:
۱-یک برنامه ورزشی مرتب (و به تدریج سنگین تر) ترجیحا از ورزش های رزمی تا کمی سلامت ذهنی و مردانگی خودت را پس بگیری.
۲- تغییر رژیم غذایی برای روحیه بهتر
۳-از ایده و دانشگاه و سخنرانی و چس ناله و موسیقی پرهیز کن و به کره خاکی برگرد. اگر خیلی وقت آزاد داری، کمی عربی یا یک زیان دیگر فراگیر.
۴-برای امرار معاش: اگر دنبال کارمندی و خدماتی هستی همین مقدار مدرک کافی است. هر مهارت واقعی دیگر را در محیط کار یاد می گیری.
اگر با توجه به خانواده و اطرافیان فکر می کنی کار دیگری می توانی بکنی، مثلا یک کار فنی، هنوز دیر نشده. به خودت نگو دیر شده و فکر نکن که با این کار ده سال گذشته را دور می ریزی. تو همین الان هم آن ده سال را دور ریخته ای. بهتر است الان گریه کنی تا سه سال دیگر. به هرحال کاری نیست که ظرف پنج سال تجربه مداوم نتوان آموخت. منتهی کاملا باید روحیه خود را عوض کنی. انفعال و علافی بس است. از کسی هم نمی توانی انتظار داشته باشی برایت معلم باشد. همت چاره ساز است.
این هم لینک بعضی مطالب سابق ما راجع به حقه بازان و اقتصاد دانان:
https://t.me/anti_hypocrisy/348
https://t.me/anti_hypocrisy/886
https://t.me/anti_hypocrisy/18
https://t.me/jenabegav/2203
لعنت خدا بر مروجین کسب و کار دانشگاهی که خیانتی عظیم مرتکب شدند.
Telegram
دغلکاری نخبگان، کانال اصغر حکمتیار
بساطاندازی تکراری ومهوع «متخصصین» اقتصاد و مدیریت
قدیمها بازار که بر پا میشد، پهلوان و سیاهباز و لوطی و عنتر بساط کاسبی خودشان را به پا میکردند. البته ادعایی نداشتند ومردم را سرگرم میکردند. ضرری نداشتند.
مشابهاً، هربار سیرک انتخابات راه میافتد،…
قدیمها بازار که بر پا میشد، پهلوان و سیاهباز و لوطی و عنتر بساط کاسبی خودشان را به پا میکردند. البته ادعایی نداشتند ومردم را سرگرم میکردند. ضرری نداشتند.
مشابهاً، هربار سیرک انتخابات راه میافتد،…
👍109👎72
Forwarded from ♟Liberty 🍃new idea (کژال)
📌نگاهی به اندیشه و عمل سیاسی دکتر محمد مصدق
✒️موسی غنی نژاد
🧩قسمت اول
📍دوران نخستوزیری ۲سال و ۳ماهه دکتر مصدق را به درستی میتوان نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران دانست. اما برخلاف تصور رایج، جنبش سیاسی که او نمایندگی میکرد و دولت وی که بیش از ۲ سال زمام امور کشور را در اختیار داشت نه فقط همسو با جریان تجدد خواهی و نهضت مشروطه ایران نبود بلکه افول بیش از پیش آن را از وجوه مختلف رقم زد. نقطه اوج جنبش تجدد خواهی ایرانی نهضت مشروطه و بزرگترین دستاورد آن برقراری نظام سیاسی مبتنی بر حکومت قانون بود که مجلس ملی مهمترین نماد آن به شمار میرفت. طرفه اینکه جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق به منظور اصلاح قانون انتخابات، تقویت مجلس ملی و آزادی مطبوعات شکل گرفت اما عملکرد آن در نهایت تخفیف و تضعیف مجلس در سپهر عمومی و بیخاصیت کردن آن از لحاظ سیاسی بود. درست است که در دوران متاخرِ حکومت رضا شاه، مجلس ملی عملا گوش به فرمان منویات شاهانه شده بود اما با استعفای وی در شهریور ۱۳۲۰ دوران سیاسی جدیدی آغاز شد که در آن نقش مجلس ملی بسیار برجسته بود. عملکرد نهضت ملی به رهبری دکتر مصدق در رابطه با مجلس ملی و حکومت قانون طوری بود که پس از بحران ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مجلس به نهادی ذلیل و بیخاصیت در انظار عمومی تبدیل شد و شاه که تا آن زمان خود را مقید به قواعد و سنت مشروطه میدانست، با مشاهده شیوه سیاستورزی و حکومتداری دکتر مصدق به این نتیجه رسید که با ترفندهای مشابه وی میتواند مجلس و حکومت قانون را دور بزند و اراده سیاسی خود را بر کل سپهر سیاسی کشور تحمیل کند.
📎زمانی که پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت در ۲۶ آذر ۱۳۲۹ به سرانجام نرسید مطبوعات نزدیک به دکتر مصدق، موضوع ملی کردن صنعت نفت را به عنوان یک مساله ملی رسانهای کردند. در۳۰ آذر دانشجویان با تجمع در میدان بهارستان با شعار «نفت باید ملی شود» به تظاهرات پرداختند. روز بعد یعنی اول دی، به دعوت آیتالله کاشانی تظاهرات بزرگی با حضور هزاران نفر از طبقات مختلف مردم در مسجد شاه برگزار شد و ناطقین این تظاهرات دربارة ابطال قرار داد ۱۹۳۳ و ملی کردن صنعت نفت سخنرانی کردند.
📎آنچه در آغاز کار، طرفداران نهضت ملی در باب محسنات ملی کردن صنعت نفت میگفتند و برای مردمان عادی کوچه و بازار هم بسیار جالب مینمود، تاکید روی دو نکته بود: یکی منافع اقتصادی بسیار زیاد و دیگری استقلال سیاسی کشور و مصون ماندن از نفوذ سیاسی بیگانگان. این دو نکته در نطق ۲۶ آذر دکتر مصدق در مجلس به روشنی مورد تاکید قرار گرفته است. این نطق که به علت کسالت دکتر مصدق از سوی حسین مکی خوانده شد، در واقع، آغاز جریانی بود که نهایتا به ملی کردن صنعت نفت انجامید. آنجا ابتدا منافع اقتصادی ملی کردن صنعت نفت توجیه شده و سپس بر محسنات سیاسی این اقدام از جهت تضمین استقلال سیاسی کشور تاکید شده است.
🔻 ادامه مطلب را اینجا بخوانید 🔻
#مقاله #مصدق #نفت #دولتی_سازی #سوسیالیسم #ایران
🗞 @andishee_noo 🍃
✒️موسی غنی نژاد
🧩قسمت اول
📍دوران نخستوزیری ۲سال و ۳ماهه دکتر مصدق را به درستی میتوان نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران دانست. اما برخلاف تصور رایج، جنبش سیاسی که او نمایندگی میکرد و دولت وی که بیش از ۲ سال زمام امور کشور را در اختیار داشت نه فقط همسو با جریان تجدد خواهی و نهضت مشروطه ایران نبود بلکه افول بیش از پیش آن را از وجوه مختلف رقم زد. نقطه اوج جنبش تجدد خواهی ایرانی نهضت مشروطه و بزرگترین دستاورد آن برقراری نظام سیاسی مبتنی بر حکومت قانون بود که مجلس ملی مهمترین نماد آن به شمار میرفت. طرفه اینکه جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق به منظور اصلاح قانون انتخابات، تقویت مجلس ملی و آزادی مطبوعات شکل گرفت اما عملکرد آن در نهایت تخفیف و تضعیف مجلس در سپهر عمومی و بیخاصیت کردن آن از لحاظ سیاسی بود. درست است که در دوران متاخرِ حکومت رضا شاه، مجلس ملی عملا گوش به فرمان منویات شاهانه شده بود اما با استعفای وی در شهریور ۱۳۲۰ دوران سیاسی جدیدی آغاز شد که در آن نقش مجلس ملی بسیار برجسته بود. عملکرد نهضت ملی به رهبری دکتر مصدق در رابطه با مجلس ملی و حکومت قانون طوری بود که پس از بحران ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مجلس به نهادی ذلیل و بیخاصیت در انظار عمومی تبدیل شد و شاه که تا آن زمان خود را مقید به قواعد و سنت مشروطه میدانست، با مشاهده شیوه سیاستورزی و حکومتداری دکتر مصدق به این نتیجه رسید که با ترفندهای مشابه وی میتواند مجلس و حکومت قانون را دور بزند و اراده سیاسی خود را بر کل سپهر سیاسی کشور تحمیل کند.
📎زمانی که پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت در ۲۶ آذر ۱۳۲۹ به سرانجام نرسید مطبوعات نزدیک به دکتر مصدق، موضوع ملی کردن صنعت نفت را به عنوان یک مساله ملی رسانهای کردند. در۳۰ آذر دانشجویان با تجمع در میدان بهارستان با شعار «نفت باید ملی شود» به تظاهرات پرداختند. روز بعد یعنی اول دی، به دعوت آیتالله کاشانی تظاهرات بزرگی با حضور هزاران نفر از طبقات مختلف مردم در مسجد شاه برگزار شد و ناطقین این تظاهرات دربارة ابطال قرار داد ۱۹۳۳ و ملی کردن صنعت نفت سخنرانی کردند.
📎آنچه در آغاز کار، طرفداران نهضت ملی در باب محسنات ملی کردن صنعت نفت میگفتند و برای مردمان عادی کوچه و بازار هم بسیار جالب مینمود، تاکید روی دو نکته بود: یکی منافع اقتصادی بسیار زیاد و دیگری استقلال سیاسی کشور و مصون ماندن از نفوذ سیاسی بیگانگان. این دو نکته در نطق ۲۶ آذر دکتر مصدق در مجلس به روشنی مورد تاکید قرار گرفته است. این نطق که به علت کسالت دکتر مصدق از سوی حسین مکی خوانده شد، در واقع، آغاز جریانی بود که نهایتا به ملی کردن صنعت نفت انجامید. آنجا ابتدا منافع اقتصادی ملی کردن صنعت نفت توجیه شده و سپس بر محسنات سیاسی این اقدام از جهت تضمین استقلال سیاسی کشور تاکید شده است.
🔻 ادامه مطلب را اینجا بخوانید 🔻
#مقاله #مصدق #نفت #دولتی_سازی #سوسیالیسم #ایران
🗞 @andishee_noo 🍃
Telegraph
📌نگاهی به اندیشه و عمل سیاسی دکتر محمد مصدق
✒️موسی غنینژاد قسمت اول 🖇نگاهی به اندیشه و عمل سیاسی دکتر محمد مصدق 📎پیدایش نهضت ملی در دهه ۱۳۲۰ به جریانات مجلس دوره چهاردهم و مخالفت اقلیت نمایندگان این مجلس با اعطای امتیاز نفت شمال به روسیه شوروی برمیگردد. در ۱۱ آذر ۱۳۲۳ دکتر محمد مصدق لیدر اقلیت…
👍18👎12
Forwarded from ♟Liberty 🍃new idea (کژال)
📌نگاهی به اندیشه و عمل سیاسی دکتر محمد مصدق
✒️موسی غنی نژاد
🧩قسمت دوم
📎وقایع تیر ماه ۱۳۳۱ موجب تشدید رادیکالیسم نهضت ملی شد. مطابق سنت معمول سیاسی، با رسمیت یافتن نتیجه انتخابات مجلس شورای ملی جدید (دوره هفدهم) و تصویب اعتبارنامهها، دولت دکتر مصدق در ۱۴ تیر ۱۳۳۱ استعفای خود را به شاه تقدیم کرد. روز ۱۵ تیر ماه مجلس جدید با اکثریت آرا به نخستوزیری دکتر مصدق ابراز تمایل کرد و روز ۱۹ تیر فرمان نخستوزیری دکتر مصدق از سوی شاه به وی ابلاغ شد. اما روز ۲۵ تیر دکتر مصدق پس از یک گفتوگوی طولانی ۳ ساعته با شاه، به طور ناگهانی از مقام خود استعفا داد و علت استعفا را مخالفت شاه با قرار گرفتن پست وزارت جنگ در اختیار نخستوزیر اعلام کرد. به دنبال پذیرفته شدن استعفای دکتر مصدق از سوی شاه، مجلس شورای ملی به نخستوزیری احمد قوام ابراز تمایل کرد و روز ۲۷ تیر فرمان نخستوزیری قوام صادر شد. اما دولت قوام با مخالفت شدید عمومی روبهرو شد.
📎با به بنبست رسیدن مذاکرات برای حل مساله نفت و با پا فشاری دولت و در رأس آن دکتر مصدق بر تفسیری آرمانی از قانون ملی شدن صنعت نفت و جدا شدن بخشهایی از نیروهای درون نهضت ملی بهویژه و مهمتر از همه نیروهای مذهبی پیرو آیتالله کاشانی که از نزدیک شدن دولت به چپگرایان حزب توده و نیروی سوم نگران بودند، سرسختی و بیگانهستیزی دولت بیشتر میشود. در ۳۰ مهر ۱۳۳۱ در جلسه فوقالعاده هیات دولت، قطع رابطه سیاسی ایران و انگلیس به تصویب میرسد. این قطع رابطه با کمال تعجب اندک زمانی پس از آن رخ میدهد که نخستوزیر جدید انگلیس، وینستون چرچیل، و رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا، هری ترومن، در پیام مشترکی به نخستوزیر ایران، نهتنها ملی شدن صنعت نفت را به رسمیت میشناسند بلکه اختلاف فیمابین را صرفا به حل و فصل موضوع غرامت مورد درخواست شرکت نفت انگلیس و ایران و نیز دعاوی و دعاوی متقابله طرفین در دیوان دادگستری بینالمللی منحصر میکنند. پاسخ دولت دکتر مصدق به این پیام حاکی از سوءتفاهم و سوءظن شدید نسبت به نیات پیامدهندگان بهویژه دولت انگلیس است. در این پاسخ گفته میشود که پیشنهادهای دولتهای انگلیس و آمریکا مغایر با قانون ملی شدن صنعت نفت است و بنابراین پیشنهادهای متقابلی ارائه میشود.
🔻 ادامه مطلب را اینجا بخوانید 🔻
#مقاله #مصدق #نفت #دولتی_سازی #سوسیالیسم_ملی #ناسیونالیسم #ایران
🗞 @andishee_noo 🍃
✒️موسی غنی نژاد
🧩قسمت دوم
📎وقایع تیر ماه ۱۳۳۱ موجب تشدید رادیکالیسم نهضت ملی شد. مطابق سنت معمول سیاسی، با رسمیت یافتن نتیجه انتخابات مجلس شورای ملی جدید (دوره هفدهم) و تصویب اعتبارنامهها، دولت دکتر مصدق در ۱۴ تیر ۱۳۳۱ استعفای خود را به شاه تقدیم کرد. روز ۱۵ تیر ماه مجلس جدید با اکثریت آرا به نخستوزیری دکتر مصدق ابراز تمایل کرد و روز ۱۹ تیر فرمان نخستوزیری دکتر مصدق از سوی شاه به وی ابلاغ شد. اما روز ۲۵ تیر دکتر مصدق پس از یک گفتوگوی طولانی ۳ ساعته با شاه، به طور ناگهانی از مقام خود استعفا داد و علت استعفا را مخالفت شاه با قرار گرفتن پست وزارت جنگ در اختیار نخستوزیر اعلام کرد. به دنبال پذیرفته شدن استعفای دکتر مصدق از سوی شاه، مجلس شورای ملی به نخستوزیری احمد قوام ابراز تمایل کرد و روز ۲۷ تیر فرمان نخستوزیری قوام صادر شد. اما دولت قوام با مخالفت شدید عمومی روبهرو شد.
📎با به بنبست رسیدن مذاکرات برای حل مساله نفت و با پا فشاری دولت و در رأس آن دکتر مصدق بر تفسیری آرمانی از قانون ملی شدن صنعت نفت و جدا شدن بخشهایی از نیروهای درون نهضت ملی بهویژه و مهمتر از همه نیروهای مذهبی پیرو آیتالله کاشانی که از نزدیک شدن دولت به چپگرایان حزب توده و نیروی سوم نگران بودند، سرسختی و بیگانهستیزی دولت بیشتر میشود. در ۳۰ مهر ۱۳۳۱ در جلسه فوقالعاده هیات دولت، قطع رابطه سیاسی ایران و انگلیس به تصویب میرسد. این قطع رابطه با کمال تعجب اندک زمانی پس از آن رخ میدهد که نخستوزیر جدید انگلیس، وینستون چرچیل، و رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا، هری ترومن، در پیام مشترکی به نخستوزیر ایران، نهتنها ملی شدن صنعت نفت را به رسمیت میشناسند بلکه اختلاف فیمابین را صرفا به حل و فصل موضوع غرامت مورد درخواست شرکت نفت انگلیس و ایران و نیز دعاوی و دعاوی متقابله طرفین در دیوان دادگستری بینالمللی منحصر میکنند. پاسخ دولت دکتر مصدق به این پیام حاکی از سوءتفاهم و سوءظن شدید نسبت به نیات پیامدهندگان بهویژه دولت انگلیس است. در این پاسخ گفته میشود که پیشنهادهای دولتهای انگلیس و آمریکا مغایر با قانون ملی شدن صنعت نفت است و بنابراین پیشنهادهای متقابلی ارائه میشود.
🔻 ادامه مطلب را اینجا بخوانید 🔻
#مقاله #مصدق #نفت #دولتی_سازی #سوسیالیسم_ملی #ناسیونالیسم #ایران
🗞 @andishee_noo 🍃
Telegraph
📌نگاهی به اندیشه و عمل سیاسی دکتر محمد مصدق
✒️موسی غنی نژاد 📎وقایع تیر ماه ۱۳۳۱ موجب تشدید رادیکالیسم نهضت ملی شد. مطابق سنت معمول سیاسی، با رسمیت یافتن نتیجه انتخابات مجلس شورای ملی جدید (دوره هفدهم) و تصویب اعتبارنامهها، دولت دکتر مصدق در ۱۴ تیر ۱۳۳۱ استعفای خود را به شاه تقدیم کرد. روز ۱۵ تیر…
👍17👎11
رابطه برادران ارزشی و مقامات ایرانی با چین مثل رابطه بوشوگ (همان سگ معروف در لوک خوششانس) و برادران دالتون در آن کارتون بامزه است: دالتونها محل سگ به بوشوگ نمیگذارند و همیشه دنبال راهی هستند که از شر این خنگترین سگ در کل عالم وجود راحت شوند، ولی بوشوگ با بلاهت تمام همیشه گمان میکند که دالتونها دوستش هستند و دوستش دارند.
اتحاد استراتژیک ایران و چین از همان اول یک توهم بود. چینیهای به شدت عملگرا فقط اقتصاد را میفهمند، و به هیچوجه رشد اقصادی خود را حتی یک اپسیلن فدای توهمات آخرزمانهگرایانه و خودبزرگبینانهی تعدادی مریض روانی نمیکنند.
اتحاد استراتژیک ایران و چین از همان اول یک توهم بود. چینیهای به شدت عملگرا فقط اقتصاد را میفهمند، و به هیچوجه رشد اقصادی خود را حتی یک اپسیلن فدای توهمات آخرزمانهگرایانه و خودبزرگبینانهی تعدادی مریض روانی نمیکنند.
👍271👎7
Forwarded from کانال روزِ خوش
پیوند روشنفکران با اتفاقات خشونتآمیز آنقدر زیاد رخ داده است که نمیتوان آنرا یک استثناء قلمداد کرد. هیتلر در روند به قدرت رسیدن، همیشه در دانشگاه عملکرد موفقی داشت.
جاذبهٔ انتخابیاش در میان دانشجویان ابله بهتر از جاذبهای بود که در میان مردم داشت. او همیشه در میان اساتید دانشگاه عملکرد بهتری از خود نشان میداد.
بسیاری از روشنفکران به ردههای بالاتر حزب نازی کشانده شدند و در فجایع هولناک مشارکت داشتند. گردانهای «کُشتار سیّار» که سردمدار تصمیمات نهایی هیتلر در اروپای شرقی بودند،
بیشتر از فارغالتحصیلان دانشگاههای آن دوره بودند.
《پاول جانسون》
جاذبهٔ انتخابیاش در میان دانشجویان ابله بهتر از جاذبهای بود که در میان مردم داشت. او همیشه در میان اساتید دانشگاه عملکرد بهتری از خود نشان میداد.
بسیاری از روشنفکران به ردههای بالاتر حزب نازی کشانده شدند و در فجایع هولناک مشارکت داشتند. گردانهای «کُشتار سیّار» که سردمدار تصمیمات نهایی هیتلر در اروپای شرقی بودند،
بیشتر از فارغالتحصیلان دانشگاههای آن دوره بودند.
《پاول جانسون》
👍58