جناب گاو
بر سر دینتان از آخوندها و بر سر دنیایتان از اقتصاد دان ها بترسید!
مثلا چگالی اقتصاددان در جمعیت یک کشور نسبت مستقیم با نرخ تورم دارد. کویت و سويیس زیاد اقتصاددان ندارند و لذا ارزش پولشان ثابت مانده است. فهمیدن دلیل این امر ساده است.
👍127👎31
Forwarded from جناب گاو
بلبشو-دیکتاتوری
واژهی «#بلبشو_دیکتاتوری» (#anarcho_tyranny) برای مرحلهای از «تطور» حکومت/دولت به کار میرود که در آن حکومت، ضمنِ اینکه برای همه چیز در زندگی مردم و در اقتصاد و فرهنگ برنامهریزی میکند و همه چیز را در حیطهی سلطه و کنترلِ خودش میخواهد، در عینِ حال از برآوردن حقوق اساسی و اولیه (مثل عدالت قضایی یا امنیت)، و از اِعمال قانون در موردِ این حقوق اولیه، عاجز است و یا اصلاً به آن اهمیتی نمیدهد.
با ازدیادِ "وظایف" دولت و تلنبار شدن قدرت در حکومت مرکزی، کمکم فرمان حکومتی و "بخشنامهها" و قوانینِ دلبخواهی و خلقالساعه جای قانون (به معنای طبیعی و اصولی آن) را میگیرد، سیستم حکومتی هر روز حجیمتر و فربهتر میشود، و در عین حال سیستم تصمیمگیری هر روز متمرکزتر میگردد (با تمام مشکلاتی که یک سیستم متمرکز برنامهریزی در خود دارد، به خصوص در مسئلهی "دانش" که مسئلهای غیرفنی و غیرمهندسی است). خواهناخواه حکومت به جایی میرسد که برایش اِعمالِ کنترلها و اجرای برنامههایش ارجحیت مییابد بر آنچه در حقیقت وظایف پایهای حکومت است.
حال، دقیقاً این حجم بزرگ دولت و انبوه قوانین دلبخواهی آن موجب فساد میشود، و انگیزههای مالی هواداران حکومت یا کارگزاران حکومتی منجر به حکومت مافیایی یا گانگستری میشود. تصمیمگیری (یا نظارتِ) متمرکز، نهتنها جلوی شکلگیری مافیا (یا مافیاها) را نمیگیرد، بلکه در حقیقت به خاطر فشل بودن ذاتی برنامهریزی متمرکز به آن دامن میزند. در آخر کار، جای حکومت (که هر روز فشلتر و ناکارآمدتر میشود)، یک الیگارشی فاسد، در حقیقت تعدادی اراذل و اوباش، حکومت خواهند کرد که مجهز خواهند بود به تعدادی ساختمان اداری، یک نیروی سرکوبگر قوی، و انبوهی از مقررات و بوروکراتها برای کنترل جامعه. در چنین وضعیتی، بقای سیستم اصلیترین (و حتی تنها) هدفِ حکومت و هواداران و منتفعان آن میشود، اما در عینحال، نظام گستردهای از انواع کنترلها و دخالتها به اسم خیرِ عمومی حفظ میشود.
با ناتوانی و یا بیمیلی حکومت در انجام وظایف اولیهاش، حکومت، برای تداوم مشروعیتش، بیشتر بر مفاهیم و شعارهای مجرد و انتزاعی تکیه میکند: چیزهایی چون عدالت اجتماعی، تساوی، شکوهِ ملی، استقلال، جمهوریت، توسعه و پیشرفت، روح ملی، و امثال آن؛ و نمادهایی چون پرچم یا سرودهای ملی و مانند آن اهمیت بیشتر و بیشتری مییابند.
به طور خلاصه، نتیجهی نهایی این پروسه حکومتی است که ۱-داعیهی برنامه و دخالت برای تمام شئون کشور و زندگی مردم را دارد؛ ۲-نهادهای تصمیمگیری همه دولتی و متمرکزند؛ ۳-دقیقاً به خاطر همین فربهی و همان تمرکز حتی قادر به برآورده کردن وظایف پایهی حکومت، از جمله امنیت و عدالت قضایی و حفظ محیط زیست و ایجاد هارمونی میان قشرهای مختلف جامعه نیست؛ ۴-مافیاهای مختلف در آن ظهور و بسط مییابند و بر ناکارآمدی و فساد سیستم میافزایند، تا جایی که کل حکومت تبدیل به یک مافیای بزرگ و یک الیگارشی فاسد میشود؛ ۵-حکومت و هواداران آن برای تبیین مشروعیت حکومتی که حتی قادر یا مایل به انجام وظیفهی پایهاش هم نیست، بیشتر و بیشتر متوسل به مفاهیم و شعارهای توخالی ایدئولوژیک میشوند.
حکومت بلبشو-دیکتاتوریِ مافیا (یا همان اوباشسالاری)! هرج و مرج و بلبشو در عین استبداد.
#بلبشو_دیکتاتوری
#اوباشسالاری
#anarcho_tyranny
@jenabegav
واژهی «#بلبشو_دیکتاتوری» (#anarcho_tyranny) برای مرحلهای از «تطور» حکومت/دولت به کار میرود که در آن حکومت، ضمنِ اینکه برای همه چیز در زندگی مردم و در اقتصاد و فرهنگ برنامهریزی میکند و همه چیز را در حیطهی سلطه و کنترلِ خودش میخواهد، در عینِ حال از برآوردن حقوق اساسی و اولیه (مثل عدالت قضایی یا امنیت)، و از اِعمال قانون در موردِ این حقوق اولیه، عاجز است و یا اصلاً به آن اهمیتی نمیدهد.
با ازدیادِ "وظایف" دولت و تلنبار شدن قدرت در حکومت مرکزی، کمکم فرمان حکومتی و "بخشنامهها" و قوانینِ دلبخواهی و خلقالساعه جای قانون (به معنای طبیعی و اصولی آن) را میگیرد، سیستم حکومتی هر روز حجیمتر و فربهتر میشود، و در عین حال سیستم تصمیمگیری هر روز متمرکزتر میگردد (با تمام مشکلاتی که یک سیستم متمرکز برنامهریزی در خود دارد، به خصوص در مسئلهی "دانش" که مسئلهای غیرفنی و غیرمهندسی است). خواهناخواه حکومت به جایی میرسد که برایش اِعمالِ کنترلها و اجرای برنامههایش ارجحیت مییابد بر آنچه در حقیقت وظایف پایهای حکومت است.
حال، دقیقاً این حجم بزرگ دولت و انبوه قوانین دلبخواهی آن موجب فساد میشود، و انگیزههای مالی هواداران حکومت یا کارگزاران حکومتی منجر به حکومت مافیایی یا گانگستری میشود. تصمیمگیری (یا نظارتِ) متمرکز، نهتنها جلوی شکلگیری مافیا (یا مافیاها) را نمیگیرد، بلکه در حقیقت به خاطر فشل بودن ذاتی برنامهریزی متمرکز به آن دامن میزند. در آخر کار، جای حکومت (که هر روز فشلتر و ناکارآمدتر میشود)، یک الیگارشی فاسد، در حقیقت تعدادی اراذل و اوباش، حکومت خواهند کرد که مجهز خواهند بود به تعدادی ساختمان اداری، یک نیروی سرکوبگر قوی، و انبوهی از مقررات و بوروکراتها برای کنترل جامعه. در چنین وضعیتی، بقای سیستم اصلیترین (و حتی تنها) هدفِ حکومت و هواداران و منتفعان آن میشود، اما در عینحال، نظام گستردهای از انواع کنترلها و دخالتها به اسم خیرِ عمومی حفظ میشود.
با ناتوانی و یا بیمیلی حکومت در انجام وظایف اولیهاش، حکومت، برای تداوم مشروعیتش، بیشتر بر مفاهیم و شعارهای مجرد و انتزاعی تکیه میکند: چیزهایی چون عدالت اجتماعی، تساوی، شکوهِ ملی، استقلال، جمهوریت، توسعه و پیشرفت، روح ملی، و امثال آن؛ و نمادهایی چون پرچم یا سرودهای ملی و مانند آن اهمیت بیشتر و بیشتری مییابند.
به طور خلاصه، نتیجهی نهایی این پروسه حکومتی است که ۱-داعیهی برنامه و دخالت برای تمام شئون کشور و زندگی مردم را دارد؛ ۲-نهادهای تصمیمگیری همه دولتی و متمرکزند؛ ۳-دقیقاً به خاطر همین فربهی و همان تمرکز حتی قادر به برآورده کردن وظایف پایهی حکومت، از جمله امنیت و عدالت قضایی و حفظ محیط زیست و ایجاد هارمونی میان قشرهای مختلف جامعه نیست؛ ۴-مافیاهای مختلف در آن ظهور و بسط مییابند و بر ناکارآمدی و فساد سیستم میافزایند، تا جایی که کل حکومت تبدیل به یک مافیای بزرگ و یک الیگارشی فاسد میشود؛ ۵-حکومت و هواداران آن برای تبیین مشروعیت حکومتی که حتی قادر یا مایل به انجام وظیفهی پایهاش هم نیست، بیشتر و بیشتر متوسل به مفاهیم و شعارهای توخالی ایدئولوژیک میشوند.
حکومت بلبشو-دیکتاتوریِ مافیا (یا همان اوباشسالاری)! هرج و مرج و بلبشو در عین استبداد.
#بلبشو_دیکتاتوری
#اوباشسالاری
#anarcho_tyranny
@jenabegav
👍45
نه تنها تلویزیون حکومت هبچ ابایی از دروغ (حتی دروغی که مصلحتی هم در آن نیست) ندارد، بلکه یک ذره نگران آن نیستند که مخاطبانشان هم از این دروغگویی ناراحت شوند. خیالشان راحت است که مخاطب هم از دروغ لذت میبرد.
این حساس نبودن از دروغ و دروغگویی (و حتی لذت بردن از آن) ماهیت پلاستیکی و منحرف دینداری این نوع شیعهسانان را خوب و کامل نمایش میدهد.
و نیز خوب نشان میدهد که چرا این جریان در نقاطی مثل اصغهان و مشهد که دروغگویی رواج بیشتر دارد، بیشترین قدرت را دارند. اگر میبینید که مثلاً مشهد تعدادی از تباهترین این موجودات را بیرون داده، یا مثلاً اصفهان همیشه در خباثتهای ریاکارانهای چون زد و خورد با بیحجابان جلودار است، به خاطر بیاورید که شیعهسانان این دو شهر، مثل قاطبه مردم آنها، با دروغ ودروغگویی اصلاً مشکلی ندارند.
این حساس نبودن از دروغ و دروغگویی (و حتی لذت بردن از آن) ماهیت پلاستیکی و منحرف دینداری این نوع شیعهسانان را خوب و کامل نمایش میدهد.
و نیز خوب نشان میدهد که چرا این جریان در نقاطی مثل اصغهان و مشهد که دروغگویی رواج بیشتر دارد، بیشترین قدرت را دارند. اگر میبینید که مثلاً مشهد تعدادی از تباهترین این موجودات را بیرون داده، یا مثلاً اصفهان همیشه در خباثتهای ریاکارانهای چون زد و خورد با بیحجابان جلودار است، به خاطر بیاورید که شیعهسانان این دو شهر، مثل قاطبه مردم آنها، با دروغ ودروغگویی اصلاً مشکلی ندارند.
👍167👎23
یک چیزی در مورد تحصیلکردهها، به خصوص افراد دکترادار بگویم: اینها اکثراً خیلی راحت خودشان را میفروشند. طرف عمرش را گذاشته در دانشگاه و یک دکترا گرفته که به هیچ دردی نمیخورد، همهاش با این توهم یا با این امید که بناست خر خاصی شود. وقتی دکترا را گرفت و دید خر خاصی نشده و دانشگاه فقط پخمهاش کرده و خیلی راحت میتواند یک بازنده تمام عیار شود، خیلی راحت خودش یا شرفش را به یک مقام یا موقعیت مهم یا غیرمهم میفروشد. سالها بازی ذهنی در دانشگاه هم یادش داده که چگونه به این خودفروشی، لباس علمدوستی یا وطندوستی یا همنوعدوستی یا مانند آن بپوشاند.
👍258👎45
Forwarded from تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
امت سیاسی داریم؟ توافق مکه چیست؟
امت مسلمان یا امت اسلامی را میتوان در دو معنا فهمید: ایمانی (فرهنگی)، سیاسی. منظور از امت سیاسی یک واحد یکپارچهی جغرافیایی است که منافع و مصالح کاملا یکسان، همسو و مشترک دارد و قابل تجزیه به واحدهای مجزا با منافع گاه متضاد نیست. تصور غالب و البته غلط این است که امت سیاسی صدها سال وجود داشته اما برغم تلاشهای اسلامگرایان از قرن بیستم تاکنون، امکان نوزایی نیافته است.
حقیقت این است که در کمتر از چهل سال پس از هجرت، امت یکپارچهی سیاسی عملا منهزم شده بود و دو واحد سیاسی در شام و عراق کارشان ـ به تعبیر ابن تیمیه ـ از لعنتکردن همدیگر گذشت و به جنگ (صفین) انجامید[1]. این رویه در ابتدای دورهی مروانیان هم ادامه یافت و قدرتهای مستقر در عراق (مختار ثقفی)، حجاز (عبدالله بن زبیر) و شام (امویان) دشمنان خونیای بودند که برای حذف هم میکوشیدند. پس از واقعهی کربلا، علویان با قیامهای پیاپی ـ مانند قیام زید، قیام یحیی بن زید و... ـ مشروعیت نظم یکپارچهی امویان را به چالش کشیدند تا اینکه این قیامها به سرنگونی امویان انجامید. در دوران عباسیان نیز این قیامها ادامه یافت و امت سیاسی خیلی زود پارهپاره شد. طولونیان مصر در همان قرن سوم حساب خود را از دارالخلافه جدا کردند. قیامهای مُتَطَوعّه و عیارانی چون یعقوب لیث - از غازیان و جهادیهای سُنّی ایرانی - نیز امت سیاسی را در حوزهی جغرافیایی ایران دچار گسست کرد. پیشتر از همهی اینها بازماندگان امویان، واحد سیاسی ویژهی خود را در قالب "خلافت قرطبه" در اَندلس تأسیس کردند و از همان ابتدای عباسیان، به خصم سیاسی خلافت بغداد بدل شدند. این گسستها و انشقاقها در امت سیاسی، حتی شامل حکومتهای شیعی نیز میشد و آل بویه، فاطمیون مصر و قرامطهی بحرین هیچگاه نتوانستند بر خصومتها و منازعات بین خود فایق آیند. بعد از حملهی مغول و فروپاشی عباسیان، ممالیک سنّی نیز نتوانستند امت اسلامی را احیا کنند. ممالیک سنّی خود با ایلخانان سنّی (تتار) درگیر جنگهای متعدد بودند و همدیگر را به ضدیت با اسلام متهم میکردند. با ظهور سلطنت عثمانی، امت سیاسی اسلامی همچنان سهشقه بود: صفویان شیعی در ایران، عثمانیان حنفی در ترکیهی امروزی و ممالیک شافعی در مصر. سلطان سلیم (ملقب به یاووز) شاه مقتدر عثمانی برای جنگ با صفویان در ایران و ممالیک در مصر از شیخالاسلام استانبول استفتاء کرد و تأییدیه گرفت. سلیم پس از جنگ چالداران، به اقلیم ممالیک مصر حمله کرد و آخرین سلطان مملوکی را سرنگون کرد. امت سیاسی در دوران ضعف عثمانی، تَرَکهای بزرگتری هم برداشت. در کنار ایران شیعی مستقل، جنبش سیاسی/مذهبی وهابیت ـ محصول ائتلاف محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب ـ در انتهای قرن هجدهم چون پتکی بر سر عثمانیها فرود آمد. فتوا پشت فتوا و نامه پشت نامه از پایتخت عثمانیان راهی امارات عراق و مصر میشد و این جنبش را "خارجی" و "یاغی" و "باغی" مینامید. نهایتا این جنبش و انبوهی از جنبشهای استقلالخواهی جدید در ابتدای قرن بیستم، نور لرزان شاهنشاهی عثمانی را برای همیشه به امحا بردند و چندین دولتملت جدید از خاکستر عثمانی سر برآوردند.
بنابراین امت به معنای سیاسی جز در دورهای بسیار کوتاه در صدر نخست، هیچگاه قوام نگرفت و شواهد نشان میدهد که بسیار بعید است که چنین چیزی در افق نزدیک محقق شود.
اما امت به معنای فرهنگی و عقیدتی چطور؟ آیا میتوان از امت اسلامی سخن گفت؟ ابوالحسن اشعری متکلم بزرگ سنّی در قرن چهارم، قائل به وجود چنین امتی بود. او انبوهی از اختلافات فرقههای گوناگون مسلمان را نهایتا ذیل "گفتارهای مسلمین و اختلافات نمازگزاران" طبقهبندی کرد و تمام قائلان به شهادتین را ذیل عنوان امت اسلامی ـ در معنای فرهنگی (ایمانی) ـ قرار داد. البته اشعری خیلی خوب میدانست که این امت فرهنگی، بر سر منافع و مصالح گروهی (= امر سیاسی) دچار گسستهای عمیق هستند[2] فلذا درصدد ارائهی نسخهای برای ایجاد امت سیاسی برنیامد.
حال اگر عدهای تخیل میکردند که توافق سه کشور بسیار مهم مسلمان (ائتلاف مکه) میتواند چونان سدی در برابر گروهی دیگر از مسلمین (حوثیهای یمن) باشد، ناشی از عدم درک این مهم بود که منافع و مصالح کلان هر کدام از این اعضا لزوما مطابق با بقیه نیست و چهبسا این منافع گاه متضاد هم از آب دربیاید.
ـــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. به همین دلیل بود که قبل از تأسیس ارتدکسی سُنی در مسالهی خلافت به دست احمد حنبل، گروهی از اهل حدیث بصره و غیره، خلافت راشدین را فقط در سه خلیفهی نخست خلاصه میکردند (نک: ابن تیمیة، منهاج السنة، 1/537).
[2]. اشعری در مقدمهی کتابش مینویسد: "وأول ما حدث من الاختلاف بين المسلمين بعد نبيهم صلى الله عليه وسلم اختلافهم في الإمامة"(مقالات الاسلامیین، ص2)
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
امت مسلمان یا امت اسلامی را میتوان در دو معنا فهمید: ایمانی (فرهنگی)، سیاسی. منظور از امت سیاسی یک واحد یکپارچهی جغرافیایی است که منافع و مصالح کاملا یکسان، همسو و مشترک دارد و قابل تجزیه به واحدهای مجزا با منافع گاه متضاد نیست. تصور غالب و البته غلط این است که امت سیاسی صدها سال وجود داشته اما برغم تلاشهای اسلامگرایان از قرن بیستم تاکنون، امکان نوزایی نیافته است.
حقیقت این است که در کمتر از چهل سال پس از هجرت، امت یکپارچهی سیاسی عملا منهزم شده بود و دو واحد سیاسی در شام و عراق کارشان ـ به تعبیر ابن تیمیه ـ از لعنتکردن همدیگر گذشت و به جنگ (صفین) انجامید[1]. این رویه در ابتدای دورهی مروانیان هم ادامه یافت و قدرتهای مستقر در عراق (مختار ثقفی)، حجاز (عبدالله بن زبیر) و شام (امویان) دشمنان خونیای بودند که برای حذف هم میکوشیدند. پس از واقعهی کربلا، علویان با قیامهای پیاپی ـ مانند قیام زید، قیام یحیی بن زید و... ـ مشروعیت نظم یکپارچهی امویان را به چالش کشیدند تا اینکه این قیامها به سرنگونی امویان انجامید. در دوران عباسیان نیز این قیامها ادامه یافت و امت سیاسی خیلی زود پارهپاره شد. طولونیان مصر در همان قرن سوم حساب خود را از دارالخلافه جدا کردند. قیامهای مُتَطَوعّه و عیارانی چون یعقوب لیث - از غازیان و جهادیهای سُنّی ایرانی - نیز امت سیاسی را در حوزهی جغرافیایی ایران دچار گسست کرد. پیشتر از همهی اینها بازماندگان امویان، واحد سیاسی ویژهی خود را در قالب "خلافت قرطبه" در اَندلس تأسیس کردند و از همان ابتدای عباسیان، به خصم سیاسی خلافت بغداد بدل شدند. این گسستها و انشقاقها در امت سیاسی، حتی شامل حکومتهای شیعی نیز میشد و آل بویه، فاطمیون مصر و قرامطهی بحرین هیچگاه نتوانستند بر خصومتها و منازعات بین خود فایق آیند. بعد از حملهی مغول و فروپاشی عباسیان، ممالیک سنّی نیز نتوانستند امت اسلامی را احیا کنند. ممالیک سنّی خود با ایلخانان سنّی (تتار) درگیر جنگهای متعدد بودند و همدیگر را به ضدیت با اسلام متهم میکردند. با ظهور سلطنت عثمانی، امت سیاسی اسلامی همچنان سهشقه بود: صفویان شیعی در ایران، عثمانیان حنفی در ترکیهی امروزی و ممالیک شافعی در مصر. سلطان سلیم (ملقب به یاووز) شاه مقتدر عثمانی برای جنگ با صفویان در ایران و ممالیک در مصر از شیخالاسلام استانبول استفتاء کرد و تأییدیه گرفت. سلیم پس از جنگ چالداران، به اقلیم ممالیک مصر حمله کرد و آخرین سلطان مملوکی را سرنگون کرد. امت سیاسی در دوران ضعف عثمانی، تَرَکهای بزرگتری هم برداشت. در کنار ایران شیعی مستقل، جنبش سیاسی/مذهبی وهابیت ـ محصول ائتلاف محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب ـ در انتهای قرن هجدهم چون پتکی بر سر عثمانیها فرود آمد. فتوا پشت فتوا و نامه پشت نامه از پایتخت عثمانیان راهی امارات عراق و مصر میشد و این جنبش را "خارجی" و "یاغی" و "باغی" مینامید. نهایتا این جنبش و انبوهی از جنبشهای استقلالخواهی جدید در ابتدای قرن بیستم، نور لرزان شاهنشاهی عثمانی را برای همیشه به امحا بردند و چندین دولتملت جدید از خاکستر عثمانی سر برآوردند.
بنابراین امت به معنای سیاسی جز در دورهای بسیار کوتاه در صدر نخست، هیچگاه قوام نگرفت و شواهد نشان میدهد که بسیار بعید است که چنین چیزی در افق نزدیک محقق شود.
اما امت به معنای فرهنگی و عقیدتی چطور؟ آیا میتوان از امت اسلامی سخن گفت؟ ابوالحسن اشعری متکلم بزرگ سنّی در قرن چهارم، قائل به وجود چنین امتی بود. او انبوهی از اختلافات فرقههای گوناگون مسلمان را نهایتا ذیل "گفتارهای مسلمین و اختلافات نمازگزاران" طبقهبندی کرد و تمام قائلان به شهادتین را ذیل عنوان امت اسلامی ـ در معنای فرهنگی (ایمانی) ـ قرار داد. البته اشعری خیلی خوب میدانست که این امت فرهنگی، بر سر منافع و مصالح گروهی (= امر سیاسی) دچار گسستهای عمیق هستند[2] فلذا درصدد ارائهی نسخهای برای ایجاد امت سیاسی برنیامد.
حال اگر عدهای تخیل میکردند که توافق سه کشور بسیار مهم مسلمان (ائتلاف مکه) میتواند چونان سدی در برابر گروهی دیگر از مسلمین (حوثیهای یمن) باشد، ناشی از عدم درک این مهم بود که منافع و مصالح کلان هر کدام از این اعضا لزوما مطابق با بقیه نیست و چهبسا این منافع گاه متضاد هم از آب دربیاید.
ـــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. به همین دلیل بود که قبل از تأسیس ارتدکسی سُنی در مسالهی خلافت به دست احمد حنبل، گروهی از اهل حدیث بصره و غیره، خلافت راشدین را فقط در سه خلیفهی نخست خلاصه میکردند (نک: ابن تیمیة، منهاج السنة، 1/537).
[2]. اشعری در مقدمهی کتابش مینویسد: "وأول ما حدث من الاختلاف بين المسلمين بعد نبيهم صلى الله عليه وسلم اختلافهم في الإمامة"(مقالات الاسلامیین، ص2)
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
👍27
امید و واقعیت
از جانب دوستی متن زیر دریافت شد:
از جانب دوستی متن زیر دریافت شد:
در میان تمام تباهی و مشکلات و ویرانیهایی که جنگ اخیر به وجود آورده، تعداد زیادی از هموطنان امیدهایی دارند که برای من یکی غیرقابل فهم است. یکی امید دارد ترامپ یا نتانیاهو حکومت ج.ا. را تغییر دهد و حکومت را روی سینی تحویل پهلوی دهد. یکی امید دارد که مردم دوباره به خیابان بریزند، یکی امید میدهد که «قفنوس ایران» دوباره از خاکستر به پا خواهد خواست.....
بد نیست دوزی هر چند کوچک از واقعبینی ترزیق شود، و امیدواریم شما به دل نگیرید!
اول: اسرائیلیها بیشک دوست دارند حکومت ج.ا. را براندازند (و حق دارند، چون ج.ا. چند دهه است به کمتر از نابودی اسرائیل راضی نشده!). ولی اسرائیل قدرت براندازی حکومت ایران را ندارد (چون با بمباران هوایی ج.ا. ساقط نمیشود). آمریکاییها هم ارادهاش را ندارند. پس انتخاب بعدی این است که حکومت ایران را برای یکی دو دهه ناتوان و ضعیف کنند، و برای این کار ابایی ندارند که ایران در کل مفلوک شود، حالا چه با تحریمها یا با زدن زیرساختها یا..... آنچه که نتانیاهو و ترامپ میتوانند انجام دهند ویرانی ایران است و نه تغییر حکومت، حتی اگر ترجیحشان تغییر حکومت باشد و نه ویرانی ایران. آنها کاری که بتوانند را خواهند کرد.
دوم: کل این داستان در فردای تاریخ یک پاراگراف خواهد بود که بیشترین تاکیدش بر حماقت و بلاهت زمامداران ایران خواهد بود. مردم دنیا هم بعد از دو ماه، هر آنچه در تلویزیون و اینترنت را ببینند فراموش خواهند کرد. پس به «قضاوت تاریخ» و «محکومیت در نزد مردم دنیا» و این چیزها دل نبندید. در مواجهه با حکومتی که همواره، در شعار و در تبلیغات و در عمل، هدفش نابودی اسرائیل بوده، اسرائیل نمیآید نگران یا معطل قضاوت تاریخ یا بیانیههای سازمان ملل یا محکوم کردنهای این و آن باشد.
سوم: مردم ایران در وسط جنگ حرکت اعتراضی نخواهند کرد، چون به عنوان خیانت مطرح خواهد شد. خارج از جنگ هم، به هر تعدادی بیرون بریزند کشتار خواهند شد. یادتان باشد که «حفظ حکومت از جان امام زمان مهمتر است».
چهارم: ایرانیها دوست دارند ایران را استثنا و متفاوت از عراق و یمن و لیبی و سوریه ببینند. خیر! ایران استثنا نیست. ایران بارها در تاریخش در معرض ویرانی بوده است. آخرین بار، آن دوران وحشتناک بین صفویه و قاجار بود. اینکه «قفنوس ایران» صد سال دیگر از خاک برخواهد خاست هم دردی از امروز ما دوا نمیکند! صد سال دیگر همه ما مردهایم.
پنجم: زمامداران ما هم به نظر نمیرسد که بخواهند عقلشان را صدا بزنند! آنها تنها هدفشان حفظ حکومت است، حتی اگر بر ایرانی ویران. بالاخره در ایران ویران هم میتوانند به شعار و ایدئولوژی و پخش رانت ادامه دهند. دو تا «ایران، ایران» هم که کنند و روضهای در مظلومیت ایران بخوانند و حماسهای در قهرمانی ایرانیان سر دهند، بخش خوبی از مردم و روشنفکران ملیگرا ازشان راضی خواهند شد. نام «ایران» بزرگترین هندوانهای است که میشود زیر بغل ایرانیها گذاشت.
شش: اینکه مخالفان ایرانی حکومت برای جنگ هورا بکشند، یا برعکس، جنگ و اقدامات اسرائیل و آمریکا را محکوم کنند، در تصمیمات اسرائیل و آمریکا تاثیر چندانی ندارد.
پس تنها امیدمان باید به رحم و مهربانی خدا باشد که خطاها و ناشکریهای بیشمار ما ایرانیان در گذشته را ببخشد و نجاتمان دهد. اما آیا برای مردم ایران، که امروز به لطف ج.ا. از بیدینترین و بلکه دینستیزترین مردم دنیا شدهاند و وضعیت دیندارانشان هم عموماً از بیدینهایشان بدتر است، آیا برای این مردم کمکی از غیب خواهد رسید؟ خدا کند!
👍161👎44
Forwarded from نجباء
تَحاکُم
زبان عربی، زبانِ انطباقِ دقیقِ «فرم» با «معنا»ست. تغییرِ یک باب صرفی، صرفاً یک تغییر ظاهری نیست، بلکه ساختار معنایی، حقوقی و حتی روانشناختیِ کلام را دگرگون میکند.
• باب تفاعل: اصلِ نخستین در این باب، «المشاركة بین اثنین فأکثر» (مشارکت دو یا چند طرف) است. در تفاعل، طرفین فعل همزمان در موقعیت فاعلی و مفعولی قرار میگیرند؛ یعنی رفتاری دوطرفه و متقابل شکل میگیرد.
فرق «تَحاکُم» با «حُکْم دادن»
• حُکْم: اقدامی یکطرفه از سوی حاکم یا قاضی است. قاضی یا مرجع قانونی رأی صادر میکند.
• تَحاکُم (از باب تفاعل): یک فرآیند دوطرفه و تعاملی میان طرفینِ نزاع است. تحاکم یعنی: «دو یا چند طرفِ دعوا، با هم مرافعه کنند و اختلاف خود را پیشِ داور یا قانونی مشخص ببرند و داوریِ او را بجویند».
به بیان ساده: قاضی «حُکم» میدهد، اما طرفین نزاع «تَحاکُم» میکنند (دادخواهی متقابل و رجوع مشترک به مرجع داوری).
تجلی «تحاکم» در قرآن کریم
قرآن کریم با دقتی بینظیر هیئتهای صرفی را در جایگاه بلاغی خود به کار میگیرد:
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ... يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَن يَكْفُرُوا بِهِ» (نساء: ۶۰) (آیا ندیدی کسانی را که گمان میکنند ایمان آوردهاند... اما میخواهند داوری و مرافعهٔ میان خود را نزد طاغوت ببرند؛ در حالی که مأمورند به او کفر ورزند؟)
دقت بلاغی: آیه نمیگوید طاغوت به آنها حکم میدهد، بلکه میگوید مدعیان ایمان، خودشان با ارادهٔ دوطرفه رفتاری نشان میدهند و اختلافاتشان را برای داوری نزد طاغوت میبرند.
لذا «تَحاکُم» صرفاً به معنای قضاوت شدن نیست؛ بلکه بیانگر یک اراده و رفتارِ متقابل حقوقی است. وقتی دو طرف دست به «تحاکم» میزنند، یعنی مرجعیتِ یک قانون یا شخص را برای رفع خصومت میان خود پذیرفتهاند. فهم همین اوزانِ بهظاهر سادهٔ صرفی، کلیدِ کشفِ دقایقِ حقوقی، روانی و بلاغی در متن قرآن و ادبیات عرب است.
تَحاکُم به طاغوت؛ از هیئتِ صرفی تا اسارت در سیستمهای اجباری
زبان عربی فقط علمِ الفاظ نیست، علمِ «تحلیلِ زیستِ انسان» است. گفتیم که «تَحاکُم» از باب تفاعل، یعنی دو یا چند طرف، اراده و اختلاف خود را تنزل داده و مرجعیت یک قاضی یا قانون را برای رفع نزاع میپذیرند.
اما اگر از ریشهٔ لغوی عبور کنیم و به عمق بلاغت و معارف قرآنی نگاه اندازیم، با حقیقتی تکاندهنده مواجه میشویم: مرز میان «توحید» و «کفر» دقیقاً در همین نقطهٔ «تَحاکُم» رقم میخورد.
۱. سیستمهای اجباری؛ تحاکمِ تحمیلی به طاغوتِ بیرون
قرآن کریم میفرماید: «یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَن یَكْفُرُوا بِهِ» (نساء: ۶۰). آیه مرافعه بردن نزد طاغوت را در تعارض مستقیم با ایمان میداند.
اما طاغوتِ مدرن و ساختارهای حاکم، فراتر از یک قاضی ساده عمل میکنند. آنها ساختارهایی ایجاد کردهاند که انسانها را بهطور سیستماتیک به «تحاکم» وا میدارند:
• مراجعهٔ اجباری به قوه قضاییه: سلب حقِ داوری و ارجاعِ اجباری همهٔ خصومتها به قوانینِ ساختهٔ دستِ انسان.
• واحد پول اجباری: تحمیل یک اعتبارِ بدون پشتوانه و انحصاری که تعاریف ارزش، مال، و ارزشگذاریِ دسترنج شما را به کنترل حاکمیت درمیآورد.
• مالیات اجباری و سیستماتیک: مصادرهٔ بخشی از ثروت انسان تحت عنوان قانون.
• سربازی اجباری: سلب مالکیتِ انسان بر بدن، زمان و ارادهٔ خویش و مجبور ساختن او به خدمت در دستگاهِ قدرت.
• سیستم آموزشی و دانشگاهی اجباری/استانداردشده: قالببندیِ ذهن، استانداردسازیِ اندیشه و تعریف «علم» بر اساس سنجههای طاغوت.
• شناسنامهدار کردن و مجوزهای اجباری: مشروط کردنِ حقِ زیست، تجارت، سفر و ساختوساز به اجازهٔ رسمی سلطه.
و مثالهای بسیار دیگر
نکتهٔ بسیار مهم: اگر طبق قرآن، مراجعهٔ اختیاریِ «دو نفر» به طاغوت برای حل اختلاف، خروج از مدار توحید و کفر باشد؛ وای به حال زمانی که یک طرفِ این تحاکم، خودِ طاغوت باشد! یعنی طاغوت هم مدعی باشد، هم قانونگذار، هم شاکی و هم قاضی! در این حالت، انسان رسماً در انقیادِ مطلقِ غیرِ خدا قرار گرفته است.
۲. توحید یعنی «کفر به طاغوت» (از اسارت تا رهایی)
در هندسهٔ قرآن، توحید یک مفهوم انتزاعی و ذهنی نیست؛ توحید ابتدا با یک «نه» بزرگ آغاز میشود:
«فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ...» (بقره: ۲۵۶)
کفر به طاغوت، مقدمه و شرطِ لازمِ ایمان به خداست و عرض شد این موضوع صفر و صدی نیست و یک طیف است. تمام این سیستمهای اجباری بیرونی، در اصل عدول از توحید و انحراف به سمت کفر هستند؛ چرا که مرجعیت و حاکمیتِ مطلقِ پروردگار را در مقام عمل نقض میکنند.
@nojabaaa
زبان عربی، زبانِ انطباقِ دقیقِ «فرم» با «معنا»ست. تغییرِ یک باب صرفی، صرفاً یک تغییر ظاهری نیست، بلکه ساختار معنایی، حقوقی و حتی روانشناختیِ کلام را دگرگون میکند.
• باب تفاعل: اصلِ نخستین در این باب، «المشاركة بین اثنین فأکثر» (مشارکت دو یا چند طرف) است. در تفاعل، طرفین فعل همزمان در موقعیت فاعلی و مفعولی قرار میگیرند؛ یعنی رفتاری دوطرفه و متقابل شکل میگیرد.
فرق «تَحاکُم» با «حُکْم دادن»
• حُکْم: اقدامی یکطرفه از سوی حاکم یا قاضی است. قاضی یا مرجع قانونی رأی صادر میکند.
• تَحاکُم (از باب تفاعل): یک فرآیند دوطرفه و تعاملی میان طرفینِ نزاع است. تحاکم یعنی: «دو یا چند طرفِ دعوا، با هم مرافعه کنند و اختلاف خود را پیشِ داور یا قانونی مشخص ببرند و داوریِ او را بجویند».
به بیان ساده: قاضی «حُکم» میدهد، اما طرفین نزاع «تَحاکُم» میکنند (دادخواهی متقابل و رجوع مشترک به مرجع داوری).
تجلی «تحاکم» در قرآن کریم
قرآن کریم با دقتی بینظیر هیئتهای صرفی را در جایگاه بلاغی خود به کار میگیرد:
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ... يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَن يَكْفُرُوا بِهِ» (نساء: ۶۰) (آیا ندیدی کسانی را که گمان میکنند ایمان آوردهاند... اما میخواهند داوری و مرافعهٔ میان خود را نزد طاغوت ببرند؛ در حالی که مأمورند به او کفر ورزند؟)
دقت بلاغی: آیه نمیگوید طاغوت به آنها حکم میدهد، بلکه میگوید مدعیان ایمان، خودشان با ارادهٔ دوطرفه رفتاری نشان میدهند و اختلافاتشان را برای داوری نزد طاغوت میبرند.
لذا «تَحاکُم» صرفاً به معنای قضاوت شدن نیست؛ بلکه بیانگر یک اراده و رفتارِ متقابل حقوقی است. وقتی دو طرف دست به «تحاکم» میزنند، یعنی مرجعیتِ یک قانون یا شخص را برای رفع خصومت میان خود پذیرفتهاند. فهم همین اوزانِ بهظاهر سادهٔ صرفی، کلیدِ کشفِ دقایقِ حقوقی، روانی و بلاغی در متن قرآن و ادبیات عرب است.
تَحاکُم به طاغوت؛ از هیئتِ صرفی تا اسارت در سیستمهای اجباری
زبان عربی فقط علمِ الفاظ نیست، علمِ «تحلیلِ زیستِ انسان» است. گفتیم که «تَحاکُم» از باب تفاعل، یعنی دو یا چند طرف، اراده و اختلاف خود را تنزل داده و مرجعیت یک قاضی یا قانون را برای رفع نزاع میپذیرند.
اما اگر از ریشهٔ لغوی عبور کنیم و به عمق بلاغت و معارف قرآنی نگاه اندازیم، با حقیقتی تکاندهنده مواجه میشویم: مرز میان «توحید» و «کفر» دقیقاً در همین نقطهٔ «تَحاکُم» رقم میخورد.
۱. سیستمهای اجباری؛ تحاکمِ تحمیلی به طاغوتِ بیرون
قرآن کریم میفرماید: «یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَن یَكْفُرُوا بِهِ» (نساء: ۶۰). آیه مرافعه بردن نزد طاغوت را در تعارض مستقیم با ایمان میداند.
اما طاغوتِ مدرن و ساختارهای حاکم، فراتر از یک قاضی ساده عمل میکنند. آنها ساختارهایی ایجاد کردهاند که انسانها را بهطور سیستماتیک به «تحاکم» وا میدارند:
• مراجعهٔ اجباری به قوه قضاییه: سلب حقِ داوری و ارجاعِ اجباری همهٔ خصومتها به قوانینِ ساختهٔ دستِ انسان.
• واحد پول اجباری: تحمیل یک اعتبارِ بدون پشتوانه و انحصاری که تعاریف ارزش، مال، و ارزشگذاریِ دسترنج شما را به کنترل حاکمیت درمیآورد.
• مالیات اجباری و سیستماتیک: مصادرهٔ بخشی از ثروت انسان تحت عنوان قانون.
• سربازی اجباری: سلب مالکیتِ انسان بر بدن، زمان و ارادهٔ خویش و مجبور ساختن او به خدمت در دستگاهِ قدرت.
• سیستم آموزشی و دانشگاهی اجباری/استانداردشده: قالببندیِ ذهن، استانداردسازیِ اندیشه و تعریف «علم» بر اساس سنجههای طاغوت.
• شناسنامهدار کردن و مجوزهای اجباری: مشروط کردنِ حقِ زیست، تجارت، سفر و ساختوساز به اجازهٔ رسمی سلطه.
و مثالهای بسیار دیگر
نکتهٔ بسیار مهم: اگر طبق قرآن، مراجعهٔ اختیاریِ «دو نفر» به طاغوت برای حل اختلاف، خروج از مدار توحید و کفر باشد؛ وای به حال زمانی که یک طرفِ این تحاکم، خودِ طاغوت باشد! یعنی طاغوت هم مدعی باشد، هم قانونگذار، هم شاکی و هم قاضی! در این حالت، انسان رسماً در انقیادِ مطلقِ غیرِ خدا قرار گرفته است.
۲. توحید یعنی «کفر به طاغوت» (از اسارت تا رهایی)
در هندسهٔ قرآن، توحید یک مفهوم انتزاعی و ذهنی نیست؛ توحید ابتدا با یک «نه» بزرگ آغاز میشود:
«فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ...» (بقره: ۲۵۶)
کفر به طاغوت، مقدمه و شرطِ لازمِ ایمان به خداست و عرض شد این موضوع صفر و صدی نیست و یک طیف است. تمام این سیستمهای اجباری بیرونی، در اصل عدول از توحید و انحراف به سمت کفر هستند؛ چرا که مرجعیت و حاکمیتِ مطلقِ پروردگار را در مقام عمل نقض میکنند.
@nojabaaa
👍36👎15
از توییتر:
از این دست خبرها در آینده نزدیک زیاد خواهیم داشت. ولی یک نکته جالب این توییت، ترس ایشان است از سیل دشنام از طرف عرزشی و عنقلابی و سایبری که همیشه دروغ و توهم را بر واقعیت ترجیح میدهند.
امیدوارم از اینکه اینجا صادقانه مینویسم، مورد دشنام قرار نگیرم.
تقریباً تلاش شرکتهای واردکننده واکسنهای اروپایی Influvac و Vaxigrip تاکنون به نتیجه قطعی نرسیده.شرایط جنگی دشوار است و با وجود سفارش در بهمن ۱۴۰۴، هنوز تأمین و انتقال آنها قطعی نشده است.خواستم مردم در جریان باشند.
از این دست خبرها در آینده نزدیک زیاد خواهیم داشت. ولی یک نکته جالب این توییت، ترس ایشان است از سیل دشنام از طرف عرزشی و عنقلابی و سایبری که همیشه دروغ و توهم را بر واقعیت ترجیح میدهند.
X (formerly Twitter)
حسین کرمانپور Hossein.Kermanpour (@HKermanpour) on X
امیدوارم از اینکه اینجا صادقانه مینویسم، مورد دشنام قرار نگیرم.
تقریباً تلاش شرکتهای واردکننده واکسنهای اروپایی Influvac و Vaxigrip تاکنون به نتیجه قطعی نرسیده.شرایط جنگیدشوار است و با وجود سف…
تقریباً تلاش شرکتهای واردکننده واکسنهای اروپایی Influvac و Vaxigrip تاکنون به نتیجه قطعی نرسیده.شرایط جنگیدشوار است و با وجود سف…
👍46👎3
گوشهای از فحایعی که در «انقلاب فرهنگی» در چین کمونیستی در ده سال آخر زندگی مائو اتفاق افتاد (از اینجا):
و جالب و روشنگر است این نکته که انقلابیون ۵۷ سعی میکردند از روی چین کمونیست کپی کنند: یکی همین نام «انقلاب فرهنگی»، دیگری اقتباس پوشش اسلامی-کمونیستی مانتو از روی یونیفورمهای چین کمونیست!
شیوه های کشتار، هولناک و باورنکردنی بوداینها نه در اول حکومت کمونیستی، بلکه در زمانی اتفاق افتاد که حکومت کمونیستی مائو کاملاً تثبیت شده بود و بر همه چین کنترل کامل داشت.
در طول ده سال «انقلاب فرهنگی» ــ که در مورد گوانگشی می توان گفت این دوره عملا ۱۶ یا ۱۷ سال طول کشید ــ نه تنها تعداد کشته ها در گوانگشی بسیار زیاد بود، بلکه شیوه های کشتن مردم هم به قدری بی رحمانه و وحشیانه بود که باور کردنش سخت است. مردم را با بریدن سر، کتک زدن با چوب، زنده به گور کردن، سنگسار، غرق کردن، ریختن آب جوش روی بدن، کشتار جمعی، شکافتن شکم، بیرون کشیدن قلب، بیرون آوردن جگر، قطع اندام تناسلی، تکه تکه کردن تدریجی بدن با چاقو، منفجر کردن با مواد منفجره، و حتی بعد از تجاوز گروهی با ضربات چاقو کشتن، یا بستن افراد به ریل راه آهن و گذاشتن قطار روی آنها، می کشتند. خلاصه اینکه تقریبا هیچ روش وحشیانه ای نبود که به کار نرفته باشد.
سران «اتحادیه فرماندهی» در کارخانه فولاد لیوژو، از جمله چن گورونگ ــ که در اصل کارگر همان کارخانه بود و در جریان «انقلاب فرهنگی» به شورش و فعالیت سیاسی برخاست، بعدها نماینده کنگره های نهم، دهم و یازدهم حزب کمونیست چین شد، عضو علی البدل کمیته مرکزی در دوره نهم، عضو کمیته مرکزی در دوره دهم و عضو علی البدل در دوره یازدهم بود و همچنین ریاست اتحادیه کارگری منطقه خودمختار و عضویت در کمیته دائمی حزب منطقه را بر عهده داشت ــ و دیگران، هوانگ ریگائو، از اعضای سازمان «۲۲ آوریل» و از کارکنان بخش منابع انسانی همان کارخانه، را به پشتش مواد منفجره بستند. بعد با فشار دادن یک دکمه، او را منفجر کردند و بدنش را تکه تکه کردند. حتی اسم این کار را «پاشیدن گل های آسمانی» گذاشته بودند و از تماشای آن برای تفریح لذت می بردند.
در سال ۱۹۶۸، در شهرستان ووشوان، ۳۸ نفر را تکه تکه کردند و از گوشت، قلب و جگر آنها خوردند. در سراسر شهرستان نیز ۱۱۳ نفر از کارکنان دولت، از جمله دبیر سابق کمیته شهرستان، و کارگران، اعتراف کرده بودند که گوشت، قلب یا جگر انسان خورده اند. یک کشاورز به نام چن گورونگ از شهرستان گویی، هنگام عبور از ووشوان برای رفتن به بازار، به دلیل هیکل چاقش مورد توجه قرار گرفت. معاون فرمانده یک گردان شبه نظامی به افرادش دستور داد او را زنده زنده بکشند، قلب و جگرش را بیرون بیاورند و گوشت بدنش را میان ۲۰ نفر تقسیم کنند، به طوری که به هر نفر یک تکه رسید.
یک فرمانده زن شبه نظامی به نام چن ونلیو، به تنهایی جگر شش نفر را خورد و اندام تناسلی پنج مرد را هم برید و آنها را داخل الکل انداخت و نوشید. می گفت این کار «تقویت کننده و بسیار مقوی» است. چنین اعمالی، یعنی خوردن گوشت انسان و بیرون آوردن قلب و جگر قربانیان، در شهرستان های ووشوان، وومینگ، شانگسی، گویی، چینگژو، گوئیپینگ، لینگیون و مناطق دیگر هم اتفاق افتاده بود.
سه نفر از جمله سو شیلین، دبیر شاخه حزب در معدن منگنز شهرستان چونگزو، در نامه ای نوشته بودند:
«در اوت ۱۹۶۸، سازمان "اتحادیه فرماندهی" در سراسر شهرستان دست به کشتار جمعی زد. فقط در یک شب، در شهرک تایپینگ ۲۴ نفر را کشتند. قربانیان را از خانه هایشان بیرون می کشیدند، چشم هایشان را می بستند، سوار کامیون می کردند و به منطقه بانبیشان، خارج از شهر، می بردند. بعد یکی یکی با چاقو به آنها ضربه می زدند و می کشتند.
صدای ناله، تقلا و فریاد گریه بیش از یک ساعت ادامه داشت. مردم روستاهای اطراف آن قدر ترسیده بودند که همه درهای خانه هایشان را می بستند و از ترس اینکه مبادا بلایی سر خودشان بیاید، بیرون نمی آمدند. این دیگر چه نوع سوسیالیسمی است که حزب کمونیست رهبری اش می کند؟ از فاشیسم هم بدتر است.»
پس از تشکیل کمیته انقلابی شهرستان شانگسی، در اول سپتامبر ۱۹۶۸، «کنگره سه نماینده» شهرستان در میدان پینگشان جلسه ای برگزار کرد که در واقع به یک مراسم کشتار تبدیل شد. بیش از ده نفر از کارکنان و مردم عادی که عضو سازمان «۲۲ آوریل» بودند، آنجا تا سر حد مرگ کتک زده شدند. بعد از پایان جلسه، یکی از اعضای کمیته انقلابی شهرستان به نام لی هائو، شکم اجساد بیش از ده نفر از کشته شدگان را شکافت، قلب و جگرشان را بیرون آورد و آنها را به آشپزخانه کمیته انقلابی شهرستان برد. سپس قلب و جگرها را پختند و برای نمایندگان «کنگره سه نماینده» به عنوان خوراک همراه مشروب سرو کردند.
— من در رسیدگی به مسائل به جا مانده از انقلاب فرهنگی در گوانگشی مشارکت داشتم
نویسنده: یان لهبین
و جالب و روشنگر است این نکته که انقلابیون ۵۷ سعی میکردند از روی چین کمونیست کپی کنند: یکی همین نام «انقلاب فرهنگی»، دیگری اقتباس پوشش اسلامی-کمونیستی مانتو از روی یونیفورمهای چین کمونیست!
X (formerly Twitter)
Kdrama (@kdrama_ir) on X
شیوه های کشتار، هولناک و باورنکردنی بود
در طول ده سال «انقلاب فرهنگی» ــ که در مورد گوانگشی می توان گفت این دوره عملا ۱۶ یا ۱۷ سال طول کشید ــ نه تنها تعداد کشته ها در گوانگشی بسیار زیاد بود، بلک…
در طول ده سال «انقلاب فرهنگی» ــ که در مورد گوانگشی می توان گفت این دوره عملا ۱۶ یا ۱۷ سال طول کشید ــ نه تنها تعداد کشته ها در گوانگشی بسیار زیاد بود، بلک…
👍77👎6
Forwarded from یادها
#گروگان_گیری
شایعات به سرعت پخش می شدند و پروبال پیدا میکردند. گفته می شد که پسر آیت الله جنبش مردمی در سفارت را رهبری می کند. سی اتوبوس پُر از طلبه از قم آورده بودند تا هدایت تجمع را به عهده بگیرند.
به تدریج همه امیدها برای حل و فصل سريع بحران، رنگ باخت. تلویزیون اعلام کرد که مجلس خبرگان (در جلسه تدوین قانون اساسی حکومت جدید) از دانشجویان در نقش قهرمانان انقلاب تمجید کرده است. این همراه بود با گزارشهایی درباره صدها تلگرامی که در حمایت از دانشجویان به پایتخت ایران سرازیر میشد و متن برخی از آنها از رادیو و تلویزیون پخش میشد؛ و همه اینها برای ما نشانه های خوبی نبودند.
ما به عبث در پی تنها یک کلام معتدل درباره این شرایط به اخبار گوش میدادیم؛ فقط یک صدای کوچک که اقدام دانشجویان را محکوم یا اعلام خطر کند. اما فقط وجد و سرور و کامیابی را میشنیدیم که در لفاظی های موزون به فارسی به گوش میرسید.
شایعات به سرعت پخش می شدند و پروبال پیدا میکردند. گفته می شد که پسر آیت الله جنبش مردمی در سفارت را رهبری می کند. سی اتوبوس پُر از طلبه از قم آورده بودند تا هدایت تجمع را به عهده بگیرند.
به تدریج همه امیدها برای حل و فصل سريع بحران، رنگ باخت. تلویزیون اعلام کرد که مجلس خبرگان (در جلسه تدوین قانون اساسی حکومت جدید) از دانشجویان در نقش قهرمانان انقلاب تمجید کرده است. این همراه بود با گزارشهایی درباره صدها تلگرامی که در حمایت از دانشجویان به پایتخت ایران سرازیر میشد و متن برخی از آنها از رادیو و تلویزیون پخش میشد؛ و همه اینها برای ما نشانه های خوبی نبودند.
ما به عبث در پی تنها یک کلام معتدل درباره این شرایط به اخبار گوش میدادیم؛ فقط یک صدای کوچک که اقدام دانشجویان را محکوم یا اعلام خطر کند. اما فقط وجد و سرور و کامیابی را میشنیدیم که در لفاظی های موزون به فارسی به گوش میرسید.
👍74👎2
Forwarded from Raviyan-e-Energy
فقط این دو اسکرین شات را در کنار هم بخوانید تا مساله روشن شود.
در مجمع دیروز هلدینگ خلیج فارس بعنوان یک پیروزی مدیران اعلام کردند که قرار است بدهی های سنگین ارزی پتروشیمی لردگان به بانک سپه را با هم ارز ریالی آن تسویه کنند. یعنی ارز به قیمت چندسال پیش گرفتن و الان قرار است با نرخ ریالی همان دوره پس بدهند. حالا این توفیق مدیران از جیب سپرده گذاران بانک سپه قرار است پرداخت شود.جابجایی ثروت بدین شکل عیان رخ میدهد.
@Raviyan-e-Energy
در مجمع دیروز هلدینگ خلیج فارس بعنوان یک پیروزی مدیران اعلام کردند که قرار است بدهی های سنگین ارزی پتروشیمی لردگان به بانک سپه را با هم ارز ریالی آن تسویه کنند. یعنی ارز به قیمت چندسال پیش گرفتن و الان قرار است با نرخ ریالی همان دوره پس بدهند. حالا این توفیق مدیران از جیب سپرده گذاران بانک سپه قرار است پرداخت شود.جابجایی ثروت بدین شکل عیان رخ میدهد.
@Raviyan-e-Energy
👍58
میدانستید قیمت بنزین در ایران گرانتر از آمریکاست؟ در ایران قیمت بنزین لیتری صدهزار ریال است و در آمریکا یک و نیم دلار! البته بز هم میفهمد که صدهزار خیلی خیلی بیشتر از یک و نیم است! نیست؟!
آسیدیاسر دارد در مورد مقایسه قیمت بنزین در یمن شمالی و جنوبی دقیقا از همین منطق استفاده میکند! از خواص سلبریتیهای عرازشه این است که به اندازه کره الاغ کدخدا هم چیزی حالیشان نیست، ولی در مورد همه چیز گهخوری میکنند. اینقدر نمیداند که پول یمن شمالی و یمن جنوبی متفاوت است، و هر ریال یمن شمالی (تحت تسلط حوثیها) برابر با سه ریال یمن جنوبی (تحت حمایت عربستان) است، و بنابراین بنزین در یمن شمالی در حقیقت گرانتر از یمن جنوبی است.
نمیداند و نمیفهمد، ولی بر خودش واجب میداند به زر زدن در مورد هر چیز و همه چیز ادامه دهد.
آسیدیاسر دارد در مورد مقایسه قیمت بنزین در یمن شمالی و جنوبی دقیقا از همین منطق استفاده میکند! از خواص سلبریتیهای عرازشه این است که به اندازه کره الاغ کدخدا هم چیزی حالیشان نیست، ولی در مورد همه چیز گهخوری میکنند. اینقدر نمیداند که پول یمن شمالی و یمن جنوبی متفاوت است، و هر ریال یمن شمالی (تحت تسلط حوثیها) برابر با سه ریال یمن جنوبی (تحت حمایت عربستان) است، و بنابراین بنزین در یمن شمالی در حقیقت گرانتر از یمن جنوبی است.
نمیداند و نمیفهمد، ولی بر خودش واجب میداند به زر زدن در مورد هر چیز و همه چیز ادامه دهد.
👍189👎5
Forwarded from بریده مکتوبات
🔻 در تکمیل پست کانال همسایه دربارهٔ خط لولهٔ نفتی ایلات-اشکلون که با همکاری شرکت ایران و اسرائیل ساخته شد، باید به روایت علینقی عالیخانی از مذاکراتش با اسرائیلیها در جهت مذاکره برای ساخت این لوله نفتی اشاره کنیم. عالیخانی در دههٔ ۱۳۳۰ بهعنوان ارزیاب اقتصادی در ساواک مشغول به کار شد و در مدت زمان کمی توانست به مقامهای بالاتری دست پیدا بکند. او به مدت ۷ سال در کابینههای علم، منصور و هویدا وزیر اقتصاد بود و دو سال نیز ریاست دانشگاه تهران (۱۳۴۸-۱۳۵۰) را بر عهده داشت.
➖ تاریخ شفاهی هاروارد، علینقی عالیخانی، نوار یکم.
➖ @boride_maktoobat
این نوع کارهایی بود که من داشتم و وقت خیلی زیادی از من میگرفت. برای اینکه بعضی از اینها احتیاج به مسافرت، مقدار زیادی برنامهریزی و غیره داشت. مثلاً به عنوان نمونه ما آنموقع به فکر این بودیم که چگونه خودمان صادرات نفتی داشته باشیم. اسرائیلیها هم علاقهمند بودند که نفت را از ما مستقیم بخرند. در نتیجه ما وارد بحث با شرکت ملی نفت ایران شدیم، که این امکان را اسرائیلیها در اختیار ما گذاشتهاند تا شما از آن استفاده بکنید. شرکت ملی نفت ایران هم با تمام سستی که توی هر کدام از این دستگاههای بزرگ دیده میشود ولی بههرحال توی آنها اشخاص علاقهمندی بودند مانند هویدا و در نتیجه من خودم عضو آن گروهی بودم که رفتیم با اسرائیلیها در تابستان ۱۹۵۸ در هلند با نمایندههای اسرائیل مذاکره کردیم و از طرف شرکت ملی نفت ایران شخص بسیار برجستهای آمده بود به نام آقای مهندس عطاءالله اتحادیه.
به هرحال چندی بعد از آن موفق شدیم که یک قرارداد نفتی با اسرائیلیها امضا بکنیم. البته در ظاهر شرکتی ما در سوئیس به ثبت رسانیدم و آن شرکت که صاحب سهمش مثلاً معلوم نبود که مثلاً چه کسی باید باشد ولی خب شرکت ملی نفت ایران بود که یک سرمایه گذاری مشترک با شرکت نفت اسرائیلی انجام داد و ما اولین برنامهمان که یک لولهی شش اینچی بود بین ایلات در خلیج عقبه تا حیفا که پالایشگاه کهنه British petroleum در آنجا بود. یک لوله نفت کشیدیم و ایران صادرات نفتی مستقل خودش را شروع کرد.
...البته خود این لوله نفت تصور میکنم در ۱۴ ماه یا ۱۶ ماه تمام سرمایهگذاریش مستهلک شد و یکی از پرسودترین کارهایی بود که دولت ایران در آن سرمایهگذاری کرده بود. بعد یک لولهٔ بزرگتری ساخته شد بر مبنای همان قرارداد بین ایلات و اشدود که بندر بزرگی است که اسرائیلیها در جنوب تلآویو ساختند. و دومرتبه یک لولهی خیلی بزرگتر در سالهای اخیر کشیدند که البته لولههای بعدی را دیگر من بهعنوان وزیر اقتصاد و عضو شورای عالی نفت برایم گزارشهایش را میفرستادند و در آن شرکت میکردم اما هنوز آن بچهای که من هم یکی از پدرهایش بودم میتوانستم بشناسم و در تمام موردهایی که این سرمایهگذاریها را کردیم در مدت فوقالعاده کوتاهی ما پولهای خودمان را پس گرفتیم و مقداری هم پول گیرمان آمد.
➖ تاریخ شفاهی هاروارد، علینقی عالیخانی، نوار یکم.
➖ @boride_maktoobat
Telegram
بریده مکتوبات
👍34👎1
Forwarded from بریده مکتوبات
🔻 در اینجا عالیخانی از سفر مخفیانهاش همراه هیئت ساواک به اسرائیل میگوید:
➖ تاریخ شفاهی هاروارد، علینقی عالیخانی، نوار یکم.
بهعنوان مأموریت ویژه، من اولینبار نزدیک به یک سال بود که وارد سازمان اطلاعات شده بودم، شاه تصمیم گرفت که با اسرائیلیها رابطهی خیلی نزدیکتری داشته باشد و در نتیجه رئیس این سازمان که در آنموقع سرلشکر بختیار بود و من با عدهای از کسانی که همراهش بودند، برای کارهای تلگراف و غیره با یک هواپیمای DC3 ارتشی از آبادان ظاهراً به مقصد جاسک و در عمل برای پرواز از روی عراق و عربستان و اردن به اسرائیل رفتیم.
و آنجا هم در نیمههای شب رسیدیم و فوری هم سربازان اسرائیلی کاغذهای آمادهای که داشتند تمام علامتهای هواپیمای ایران را پوشاندند. و اولین باری بود که ما شروع کردیم با آنها دیگر به مذاکره پرداختیم و مأموریت من این بود که تمام قسمت همکاریهای اقتصادی که ما میتوانیم با اسرائیل داشته باشیم شروع بکنیم.
یعنی چیزی مثلاً شبیه به ¹دشت قزوین که بعداً درست شد، زمینهی اولش در آن گفتگوهای سال ۱۹۵۸ پایهگذاری شد. و بعد هم سالی یکی دوبار من به اسرائیل میرفتم و با آنها کنفرانسهای دوجانبه و همچنین سهجانبه با همکاری ترکها داشتیم.
¹پ.ن: پس از زلزلهٔ بوئینزهرا در شهریور ۱۳۴۱، بخش بزرگی از روستاهای منطقهٔ قزوین ویران شد. اسرائیل پیشنهاد کمک فنی برای بازسازی منطقه داد. ابتدا چند متخصص اسرائیلی وارد پروژه شدند و سپس همکاری بسیار گستردهتر شد. تیم اسرائیلی یک طرح جامع برای توسعهٔ منطقهٔ قزوین تهیه و اجرا کرد که بیشتر بر توسعهٔ کشاورزی و توزیع آب متمرکز بود.
➖ تاریخ شفاهی هاروارد، علینقی عالیخانی، نوار یکم.
Telegram
آرشیو عکس بریده مکتوبات
تصاویری از تیمسار تیمور بختیار
هواپیمای داگلاس ۳ هواپیمایی ملی ایران
هواپیمای داگلاس ۳ هواپیمایی ملی ایران
👍58👎4