https://images-na.ssl-images-amazon.com/images/I/71S-eiBSvbL.jpg
🔶 "جدال بر سر معیار"
💡آنچه در پی میآید، مناظرهای فرضی و خواندنی، بین #ایمره_لاکاتوش و #پل_فیرابند است.
🔹این گفتگوی فرضی یکی از بخش های کتاب «For And Against Method» نوشته matteo motterlini را به خود اختصاص داده است.
🔹فرم و محتوای این مناظره، در نوع خود بی نظیر است.
📌متن انگلیسی را در اینجا ببینید/دانلود کنید👇
https://t.co/ce3KNeo9H2?amp=1
📌ترجمه فارسی را نیز در اینجا ببینید/دانلود کنید👇
https://t.co/PMYZ56WhG9?amp=1
🆔@jorateandishidan
🔶 "جدال بر سر معیار"
💡آنچه در پی میآید، مناظرهای فرضی و خواندنی، بین #ایمره_لاکاتوش و #پل_فیرابند است.
🔹این گفتگوی فرضی یکی از بخش های کتاب «For And Against Method» نوشته matteo motterlini را به خود اختصاص داده است.
🔹فرم و محتوای این مناظره، در نوع خود بی نظیر است.
📌متن انگلیسی را در اینجا ببینید/دانلود کنید👇
https://t.co/ce3KNeo9H2?amp=1
📌ترجمه فارسی را نیز در اینجا ببینید/دانلود کنید👇
https://t.co/PMYZ56WhG9?amp=1
🆔@jorateandishidan
🔷 هایزنبرگ:
" بنظر من شکی نیست که فیزیک مدرن به نفع افلاطون تصمیم گرفته است. کوچکترین واحدهای ماده در واقع اشیای فیزیکی به معنای عادیشان نیستند. آنها صورتها هستند، یعنی ایده هایی که میتوان آنها را بدون ابهام به زبان ریاضی بیان کرد. امید مشترک دموکریتوس و افلاطون این بود که در سطح کوچکترین واحدهای ماده، به "یک" میرسیم؛ اصل وحدت بخشی که بر جهان حاکم است. افلاطون قانع شده بود که این اصل وحدت بخش را تنها به زبان ریاضی میتوان بیان کرد و فهمید. در زمان ما مسئله مرکزی فیزیک نظری، فرمولبندی ریاضی قوانینی است که رفتار ذرات بنیادین را تعیین میکند..."
Heisenberg, W. " Planck's Quantum Theory and The philosophical Problems of Atomic Physics," in Science, Men, Methods, Goals, edited by B. Brody and N. Capaldi, New York: Benjamin, 1968, P. 374
- لازم به ذکر است هایزنبرگ در تصویرش از عالم و علم فیزیک عمیقا تحت تاثیر فلسفه افلاطون بود و در جاهای مختلفی موضعش را در این زمینه بیان کرده است.
🆔 @Jorateandishidan
" بنظر من شکی نیست که فیزیک مدرن به نفع افلاطون تصمیم گرفته است. کوچکترین واحدهای ماده در واقع اشیای فیزیکی به معنای عادیشان نیستند. آنها صورتها هستند، یعنی ایده هایی که میتوان آنها را بدون ابهام به زبان ریاضی بیان کرد. امید مشترک دموکریتوس و افلاطون این بود که در سطح کوچکترین واحدهای ماده، به "یک" میرسیم؛ اصل وحدت بخشی که بر جهان حاکم است. افلاطون قانع شده بود که این اصل وحدت بخش را تنها به زبان ریاضی میتوان بیان کرد و فهمید. در زمان ما مسئله مرکزی فیزیک نظری، فرمولبندی ریاضی قوانینی است که رفتار ذرات بنیادین را تعیین میکند..."
Heisenberg, W. " Planck's Quantum Theory and The philosophical Problems of Atomic Physics," in Science, Men, Methods, Goals, edited by B. Brody and N. Capaldi, New York: Benjamin, 1968, P. 374
- لازم به ذکر است هایزنبرگ در تصویرش از عالم و علم فیزیک عمیقا تحت تاثیر فلسفه افلاطون بود و در جاهای مختلفی موضعش را در این زمینه بیان کرده است.
🆔 @Jorateandishidan
Forwarded from خانه اندیشمندان علوم انسانی
📔 نشست نقد و بررسی کتاب انسان و خدای محجوب
🗓سه شنبه 25 تیر
🕰 17 الی 19
🏡 سالن حافظ
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @iranianhht
🗓سه شنبه 25 تیر
🕰 17 الی 19
🏡 سالن حافظ
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @iranianhht
جرات اندیشیدن شماره 7.pdf
4 MB
📔📕📗📘📙
7⃣ شماره هفتم مجله جرأت اندیشیدن
📚 این شماره: فلسفه رسانه
🆔 jorateandishidan
7⃣ شماره هفتم مجله جرأت اندیشیدن
📚 این شماره: فلسفه رسانه
🆔 jorateandishidan
http://bit.ly/2Z7Mgqw
❓ موسیقی برای چیست و چرا اساسا وجود دارد؟
❓ چرا در تمام فرهنگ های انسانی موسیقی وجود دارد؟
❓ آیا موسیقی مانند زبان یک توانایی منحصر به فرد در انسان هاست؟
❓ چه مکانیسم های زیستی و شناختی برای درک، تحسین و ساختن موسیقی لازم است؟
🔹🔹🔹
💡 چندین سال پیش، پاسخ دادن به چنین سوال هایی از دیدگاه تکاملی رایج شد، اما هنوز هم پاسخ به این سوال که "آیا موسیقی در بقای ما به عنوان یک گونه جانوری نقش داشته است (به عنوان نوعی سازش) و در این صورت نتیجه انتخاب جنسی یا انتخاب طبیعی است؟" توافقی وجود ندارد.
🔹سرسخت ترین مخالف نظریه موسیقی به عنوان سازش استیون پینکر است؛ او موسیقی را بدون هر گونه سودمندی در زیست شناسی انسان ها ارزیابی می کند و می گوید اگر موسیقی به طور کلی وجود نمی داشت هیچ تغییری در روند زندگی اتفاق نمی افتاد، موسیقی تنها یک نوع تکنولوژی است نه یک سازش.
🔹اما برخلاف این نظریه تا کنون حداقل سه کارکرد سازشی برای موسیقی مطرح شده است:
1️⃣ابتدا چارلز داورین پیشنهاد کرد که انتخاب جنسی در شکل گیری و منشا موسیقی موثر بوده است، نظری که در سال های اخیر احیا و تکمیل شد.
🔸از نظر داروین موسیقی هیچ سودمندی در زمینه بقا نداشت {به عبارت دیگر توانایی درک یا ساخت موسیقی باعث افزایش احتمال زنده ماندن انسان نمی شد} اما وسیله ای بود که می توانست زوج بالقوه انسان را تحت تاثیر قرار دهد و در نتیجه در موفقیت تولید مثلی نقش داشته باشد.
2️⃣یک رویکرد دیگر منشا موسیقی را در آواهایی میداند که درابتدا به منظور مراقبت از نوزادان ایجاد شد این آواها ارتباط والد-نوزاد را پر رنگ تر می کرد بنابراین مراقبت را تسهیل و سلامت و بقای نوزادان را بهبود می داد.
🔸فرض می شود که این نوع تولید صدا علاوه بر موسیقی اولین گامهای ایجاد زبان نیز بوده است.
3️⃣سومین نظریه بر نقش موسیقی در بهبود و حفظ انسجام گروهی تاکید می کند. تصور می شود که موسیقی مانند یک عامل اتحاد اجتماعی است که همکاری را افزایش می دهد و حس یکی بودن و اتحاد را در بین اعضای گروه تشدید می کند.
🔸بر اساس تحقیقات دونبار آواز خوانی و رقص گروهی در اجداد هومونینِ ما جایگزین تیمار گروهی (تیمار سایر اعضای گروه که شامل لمس کردن می شود) شده است همچنین باعث حفظ ارتباطات اجتماعی هم زمان با بزرگ تر شدن گروه می شده است.
🔸آواز و رقص تاثیرات عصبی شیمیایی مشابه با تیمارگروهی را بروز می دهند مانند ترشح اندورفین، که این موضوع تاثیرات اجتماعی مهمی را در پی دارد.
4️⃣یک دیدگاه غیرسازشی مشهور نیز وجود دارد که موسیقی را به عنوان یک تکنولوژی یا یک اختراع انتقالی مطرح می کند که که از مهارت هایی که از قبل موجود هستند استفاده می کند و پیامدهای مهمی در زیست شناسی و فرهنگ ما دارد.
🔸این نظریه شباهت هایی با کنترل آتش به وسیله انسان های اولیه دارد، که از آن برای غذا پختن و گرم کردن استفاده کردند و پیامدهای زیست شناسی و فرهنگی مهمی داشت. بر اساس این رویکرد موسیقی یک محصول تکاملی جانبی از سایر مهارت هاست.
🆔 @Photinoo
🆔@jorateandishidan
❓ موسیقی برای چیست و چرا اساسا وجود دارد؟
❓ چرا در تمام فرهنگ های انسانی موسیقی وجود دارد؟
❓ آیا موسیقی مانند زبان یک توانایی منحصر به فرد در انسان هاست؟
❓ چه مکانیسم های زیستی و شناختی برای درک، تحسین و ساختن موسیقی لازم است؟
🔹🔹🔹
💡 چندین سال پیش، پاسخ دادن به چنین سوال هایی از دیدگاه تکاملی رایج شد، اما هنوز هم پاسخ به این سوال که "آیا موسیقی در بقای ما به عنوان یک گونه جانوری نقش داشته است (به عنوان نوعی سازش) و در این صورت نتیجه انتخاب جنسی یا انتخاب طبیعی است؟" توافقی وجود ندارد.
🔹سرسخت ترین مخالف نظریه موسیقی به عنوان سازش استیون پینکر است؛ او موسیقی را بدون هر گونه سودمندی در زیست شناسی انسان ها ارزیابی می کند و می گوید اگر موسیقی به طور کلی وجود نمی داشت هیچ تغییری در روند زندگی اتفاق نمی افتاد، موسیقی تنها یک نوع تکنولوژی است نه یک سازش.
🔹اما برخلاف این نظریه تا کنون حداقل سه کارکرد سازشی برای موسیقی مطرح شده است:
1️⃣ابتدا چارلز داورین پیشنهاد کرد که انتخاب جنسی در شکل گیری و منشا موسیقی موثر بوده است، نظری که در سال های اخیر احیا و تکمیل شد.
🔸از نظر داروین موسیقی هیچ سودمندی در زمینه بقا نداشت {به عبارت دیگر توانایی درک یا ساخت موسیقی باعث افزایش احتمال زنده ماندن انسان نمی شد} اما وسیله ای بود که می توانست زوج بالقوه انسان را تحت تاثیر قرار دهد و در نتیجه در موفقیت تولید مثلی نقش داشته باشد.
2️⃣یک رویکرد دیگر منشا موسیقی را در آواهایی میداند که درابتدا به منظور مراقبت از نوزادان ایجاد شد این آواها ارتباط والد-نوزاد را پر رنگ تر می کرد بنابراین مراقبت را تسهیل و سلامت و بقای نوزادان را بهبود می داد.
🔸فرض می شود که این نوع تولید صدا علاوه بر موسیقی اولین گامهای ایجاد زبان نیز بوده است.
3️⃣سومین نظریه بر نقش موسیقی در بهبود و حفظ انسجام گروهی تاکید می کند. تصور می شود که موسیقی مانند یک عامل اتحاد اجتماعی است که همکاری را افزایش می دهد و حس یکی بودن و اتحاد را در بین اعضای گروه تشدید می کند.
🔸بر اساس تحقیقات دونبار آواز خوانی و رقص گروهی در اجداد هومونینِ ما جایگزین تیمار گروهی (تیمار سایر اعضای گروه که شامل لمس کردن می شود) شده است همچنین باعث حفظ ارتباطات اجتماعی هم زمان با بزرگ تر شدن گروه می شده است.
🔸آواز و رقص تاثیرات عصبی شیمیایی مشابه با تیمارگروهی را بروز می دهند مانند ترشح اندورفین، که این موضوع تاثیرات اجتماعی مهمی را در پی دارد.
4️⃣یک دیدگاه غیرسازشی مشهور نیز وجود دارد که موسیقی را به عنوان یک تکنولوژی یا یک اختراع انتقالی مطرح می کند که که از مهارت هایی که از قبل موجود هستند استفاده می کند و پیامدهای مهمی در زیست شناسی و فرهنگ ما دارد.
🔸این نظریه شباهت هایی با کنترل آتش به وسیله انسان های اولیه دارد، که از آن برای غذا پختن و گرم کردن استفاده کردند و پیامدهای زیست شناسی و فرهنگی مهمی داشت. بر اساس این رویکرد موسیقی یک محصول تکاملی جانبی از سایر مهارت هاست.
🆔 @Photinoo
🆔@jorateandishidan
🔶 آیا غرب وجود دارد؟
در سال ۱۳۶۳، کیهان فرهنگی مقالاتی از دکتر رضا داوری اردکانی و دکتر عبدالکریم سروش منتشر کرد که به تحلیل مفهوم غرب و بررسی اینکه آیا چنین ماهیتی وجود دارد پرداخته بودند.
سروش عمیقاً با کاربرد کلمه «غرب» مخالفت میکند و یافته های مدرن را متعلق به تاریخ بشر میداند. بیتالغزل او در این مقالات این است که «ما با غرب طرف نیستیم، با غربیان روبروییم. فلسفه غرب بر سر ما نمیریزد، فیلسوفان غربی با ما سخن میگویند».
در نقطه مقابل اما داوری معتقد است غرب نه به معنای یک منطقه جغرافیایی یا نظام سیاسی، بلکه نگاه جدیدی است که بشر اروپایی نسبت به هستی پیدا کرده است. این نگاه شامل نقش ویژه ای است که برای انسان در نظر گرفته شده و انسان مبدأ علم شمرده شده است. در دوره مدرن، فهم انسان اروپایی از جهان فهمی تصرفگونه بوده که این از نظر نیچه درکی نیستانگارانه از هستی به وجود آورده است.
در زیر فایل فشرده این مقالات آورده شده است 👇👇
نویسنده: امین بهاری فارغالتحصیل گروه فلسفه علم شریف
🆔 @jorateandishidan
در سال ۱۳۶۳، کیهان فرهنگی مقالاتی از دکتر رضا داوری اردکانی و دکتر عبدالکریم سروش منتشر کرد که به تحلیل مفهوم غرب و بررسی اینکه آیا چنین ماهیتی وجود دارد پرداخته بودند.
سروش عمیقاً با کاربرد کلمه «غرب» مخالفت میکند و یافته های مدرن را متعلق به تاریخ بشر میداند. بیتالغزل او در این مقالات این است که «ما با غرب طرف نیستیم، با غربیان روبروییم. فلسفه غرب بر سر ما نمیریزد، فیلسوفان غربی با ما سخن میگویند».
در نقطه مقابل اما داوری معتقد است غرب نه به معنای یک منطقه جغرافیایی یا نظام سیاسی، بلکه نگاه جدیدی است که بشر اروپایی نسبت به هستی پیدا کرده است. این نگاه شامل نقش ویژه ای است که برای انسان در نظر گرفته شده و انسان مبدأ علم شمرده شده است. در دوره مدرن، فهم انسان اروپایی از جهان فهمی تصرفگونه بوده که این از نظر نیچه درکی نیستانگارانه از هستی به وجود آورده است.
در زیر فایل فشرده این مقالات آورده شده است 👇👇
نویسنده: امین بهاری فارغالتحصیل گروه فلسفه علم شریف
🆔 @jorateandishidan
hume, pron. (1) Indefinite personal and relative pronoun, presupposing no referent. Useful esp. in writing solipsistic treatises, sc. "to hume it may concern." v. (2) To commit to the flames, bury, or otherwise destroy a philosophical position, as in "That theory was humed in the 1920s." Hence,
exhume, v. to revive a position generally believed to humed.
- The Philosophical Lexicon; Daniel Dennett and Asbjørn Steglich-Petersen
🆔@jorateandishidan
exhume, v. to revive a position generally believed to humed.
- The Philosophical Lexicon; Daniel Dennett and Asbjørn Steglich-Petersen
🆔@jorateandishidan
توییتر حق دارد که قواعدی ویژه برای دانلد ترامپ بگذارد... با این نظر که همهی توییتها برابر نیستند. با نگاهی به ایدههای فلسفی دربارهی بحث عمومی، میتوانیم وجود معیارهای متفاوت را برای کاربران گوناگون توییتر توجیه کنیم. برای روشنترشدن موضوع میتوانیم سراغ دیدگاههای یکی از برجستهترین فیلسوفان سدهی 20 برویم: جان رالز. با آنکه رالز بیشتر برای «نظریهی عدالت» مشهور است، دربارهی قواعدی که میباید بر بحث سیاسی و توجیه عمومی تصمیمگیریهای سیاسی حاکم باشد نیز بهگستردگی نوشته است...
🆔@jorateandishidan
https://buff.ly/2SxvKxk
🆔@jorateandishidan
https://buff.ly/2SxvKxk
The Conversation
Twitter is right to have special rules for Donald Trump – it’s recognising that not all tweets are equal
We can justify different standards for different Twitter users by turning to the philosophical ideas about public debate.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#در_پناه_یک_دستگاه
♦️وقتی فشار و استرس زندگی زیاد است, آدمها به جای دوستانشان به یک دستگاه پناه می اورند.
رسانه ها, ارتباط عمیق و معنادار ما با انسانها را تحت الشعاع قرار می دهند.
@jorateandishidan
♦️وقتی فشار و استرس زندگی زیاد است, آدمها به جای دوستانشان به یک دستگاه پناه می اورند.
رسانه ها, ارتباط عمیق و معنادار ما با انسانها را تحت الشعاع قرار می دهند.
@jorateandishidan
📖 بخش هایی از فصل "عقل یا انقلاب؟" از کتاب "اسطوره چهارچوب" اثر کارل پوپر
✅ در آلمان بسیاری از عالمان علوم اجتماعی در سنت هگلی تربیت شده اند، و این سنت نابود کننده بصیرت و اندیشه نقادانه است. این یکی از نکاتی است که در آن با مارکس هم عقیده ام، آنجا که نوشته است: "دیالکتیک در شکل گیج کننده اش به صورت مد غالب آلمانی در آمده." این مد هنوز هم مد غالب آلمانی است.
✅ سالها پیش به دانشجویانم در خصوص یک اندیشه بسیار رایج هشدار می دادم دایر بر اینکه شخص به دانشگاه می رود تا نحوه سخن گفتن به شیوه اعجاب انگیز و غیر قابل فهم را بیاموزد. در آن هنگام بسیاری از دانشجویان به خصوص در آلمان با این هدف ابلهانه به دانشگاه می آمدند. بسیاری از دانشجویانی که در دوران تحصیلات دانشگاهی خود به جو فکری ای قدم می گذارند که این گونه ارزشگذاری را می پذیرد، از دست می روند. آنان به نحوی ناخودآگاه می آموزند و می پذیرند که زبان به غایت نامفهوم و دشوار، عالیترین ارزش روشنفکری است. امید زیادی نمی رود که آنان هیچ گاه به اشتباه خود پی برند یا دریابند که موازین و ارزش های دیگری نیز وجود دارد: نظیر حقیقت، جستجوی حقیقت، نزدیک شدن به حقیقت از طریق حذف نقادانه خطا و وضوح و روشنی. آنان این نکته را نیز در نخواهند یافت که معیار اعجاب بر انگیزی به مدد اغلاق، عملا با موازین حقیقت و نقادی عقلانی در تعارض است. زیرا ارزشهای اخیر بستگی تام به وضوح و روشنی دارد. نمی توان حقیقت را از خطا تشخیص داد، نمی توان میان پاسخی قانع کننده به مسئله و پاسخی بی ربط فرق گذارد، نمی توان اندیشه خوب را از اندیشه بد تمییز داد و نمی توان اندیشه ها را به نحو نقادانه مورد ارزشیابی قرار داد مگر آنکه با وضوح کافی عرضه شده باشند. اما در نظر آنان که در محیطی پرورش یافته اند که پیچیدگی و اغلاق به طور ضمنی مورد تحسین قرار میگرفته، همه این موارد در بهترین حالت گفتار اعجاب بر انگیز است: همان چیزی که غیر از آن ارزشی نمی شناسند.
🆔@jorateandishidan
✅ در آلمان بسیاری از عالمان علوم اجتماعی در سنت هگلی تربیت شده اند، و این سنت نابود کننده بصیرت و اندیشه نقادانه است. این یکی از نکاتی است که در آن با مارکس هم عقیده ام، آنجا که نوشته است: "دیالکتیک در شکل گیج کننده اش به صورت مد غالب آلمانی در آمده." این مد هنوز هم مد غالب آلمانی است.
✅ سالها پیش به دانشجویانم در خصوص یک اندیشه بسیار رایج هشدار می دادم دایر بر اینکه شخص به دانشگاه می رود تا نحوه سخن گفتن به شیوه اعجاب انگیز و غیر قابل فهم را بیاموزد. در آن هنگام بسیاری از دانشجویان به خصوص در آلمان با این هدف ابلهانه به دانشگاه می آمدند. بسیاری از دانشجویانی که در دوران تحصیلات دانشگاهی خود به جو فکری ای قدم می گذارند که این گونه ارزشگذاری را می پذیرد، از دست می روند. آنان به نحوی ناخودآگاه می آموزند و می پذیرند که زبان به غایت نامفهوم و دشوار، عالیترین ارزش روشنفکری است. امید زیادی نمی رود که آنان هیچ گاه به اشتباه خود پی برند یا دریابند که موازین و ارزش های دیگری نیز وجود دارد: نظیر حقیقت، جستجوی حقیقت، نزدیک شدن به حقیقت از طریق حذف نقادانه خطا و وضوح و روشنی. آنان این نکته را نیز در نخواهند یافت که معیار اعجاب بر انگیزی به مدد اغلاق، عملا با موازین حقیقت و نقادی عقلانی در تعارض است. زیرا ارزشهای اخیر بستگی تام به وضوح و روشنی دارد. نمی توان حقیقت را از خطا تشخیص داد، نمی توان میان پاسخی قانع کننده به مسئله و پاسخی بی ربط فرق گذارد، نمی توان اندیشه خوب را از اندیشه بد تمییز داد و نمی توان اندیشه ها را به نحو نقادانه مورد ارزشیابی قرار داد مگر آنکه با وضوح کافی عرضه شده باشند. اما در نظر آنان که در محیطی پرورش یافته اند که پیچیدگی و اغلاق به طور ضمنی مورد تحسین قرار میگرفته، همه این موارد در بهترین حالت گفتار اعجاب بر انگیز است: همان چیزی که غیر از آن ارزشی نمی شناسند.
🆔@jorateandishidan
📜 نامه سهراب سپهری به دوست و شاگردش نازی
نازی
ما بزرگ شده ایم و کارهای بزرگ در خور ماست.
سنگ, انسانی معمولی, گلدان ... نه اینها مال بچه هاست.
شور مذهبی, ایمان, عشق ... نه اینها لازم نیست.
♦️در قرن آزادی بیان هستیم و حق داریم از همه چیز حرف بزنیم. قدیمی ها از تجربه شخصی حرف میزدند اما ما نباید بزنیم.
چه زمانه خوبی!
♦️قدیم ترها آدمهایی پیدا می شدند که تمام عمر عاشق می ماندند. چه حوصله ای!
خوش به حال ما که با چند قدم از روی همه چیز رد می شویم ...
♦️بی آنکه دعایی خوانده باشیم, روی دیوار کلیسا نقاشی می کنیم و به همان سبک باری که رفته ایم, از کلیسا برمی گردیم و یقین داریم که برای مذهب, نمره خوبی خواهیم گرفت.
♦️در زمانه ما ادمها مثل زنبور عسل شده اند نه پروانه. روی تجربه ها مینشینند و برمی خیزند... تنهایی, مراقبه, شور, حال, عشق, از هر کدام اندکی می چشند... آری هیچ چیز نباید زیاد وقت ما را بگیرد.
لئوناردو بیکار بود که چند سال یک پرده را ساخت. بیچاره فرا انجلیکو, یک عمر ایمان مذهبی داشت. برای ما چند روز کار مذهبی(آنهم بدون ایمان) کافی است.
چه عصر درخشانی !
چه خوب شد که ما در این روزگار متولد شدیم!
♦️روزگاری بود که ادمها سیب را تماشا می کردند. اما امروز, تماشای سیب وقت می خواهد و اگر درنگ کنیم همکارها جایزه را خواهند برد.
♦️اصل در روزگار ما این است که روی سطح همگانی زندگی باشیم ...
📗کتاب "هنوز در سفرم" نوشته پریدخت سپهری, بخش نامه ها
@jorateandishidan
نازی
ما بزرگ شده ایم و کارهای بزرگ در خور ماست.
سنگ, انسانی معمولی, گلدان ... نه اینها مال بچه هاست.
شور مذهبی, ایمان, عشق ... نه اینها لازم نیست.
♦️در قرن آزادی بیان هستیم و حق داریم از همه چیز حرف بزنیم. قدیمی ها از تجربه شخصی حرف میزدند اما ما نباید بزنیم.
چه زمانه خوبی!
♦️قدیم ترها آدمهایی پیدا می شدند که تمام عمر عاشق می ماندند. چه حوصله ای!
خوش به حال ما که با چند قدم از روی همه چیز رد می شویم ...
♦️بی آنکه دعایی خوانده باشیم, روی دیوار کلیسا نقاشی می کنیم و به همان سبک باری که رفته ایم, از کلیسا برمی گردیم و یقین داریم که برای مذهب, نمره خوبی خواهیم گرفت.
♦️در زمانه ما ادمها مثل زنبور عسل شده اند نه پروانه. روی تجربه ها مینشینند و برمی خیزند... تنهایی, مراقبه, شور, حال, عشق, از هر کدام اندکی می چشند... آری هیچ چیز نباید زیاد وقت ما را بگیرد.
لئوناردو بیکار بود که چند سال یک پرده را ساخت. بیچاره فرا انجلیکو, یک عمر ایمان مذهبی داشت. برای ما چند روز کار مذهبی(آنهم بدون ایمان) کافی است.
چه عصر درخشانی !
چه خوب شد که ما در این روزگار متولد شدیم!
♦️روزگاری بود که ادمها سیب را تماشا می کردند. اما امروز, تماشای سیب وقت می خواهد و اگر درنگ کنیم همکارها جایزه را خواهند برد.
♦️اصل در روزگار ما این است که روی سطح همگانی زندگی باشیم ...
📗کتاب "هنوز در سفرم" نوشته پریدخت سپهری, بخش نامه ها
@jorateandishidan
بخش اول.pdf
712.4 KB
♦️بخش اول شماره 7 نشریه جرات اندیشیدن
♦️ مقاله دکتر سید حسن حسینی با عنوان: فلسفه رسانه چیست؟ (برگرفته از کتاب زیبایی شناسی و فلسفه رسانه تالیف دکتر سید حسن حسینی)
@jorateandishidan
♦️ مقاله دکتر سید حسن حسینی با عنوان: فلسفه رسانه چیست؟ (برگرفته از کتاب زیبایی شناسی و فلسفه رسانه تالیف دکتر سید حسن حسینی)
@jorateandishidan
بخش دوم.pdf
1.6 MB
♦️بخش دوم شماره 7 نشریه جرات اندیشیدن
♦️ رسانه های ارتباط جمعی و امتداد شکل مصنوعی خودمان (سمیه رسولی)
@jorateandishidan
♦️ رسانه های ارتباط جمعی و امتداد شکل مصنوعی خودمان (سمیه رسولی)
@jorateandishidan
#میز_گرد
❇️ حقوق متقابل استاد و دانشجو
با حضور:
🔺 آرش آباذری
🔺 امیر صائمی
🔺 آبتین گلکار
🔺 زهرا متقی
🔺 محمدصادق میرزایی
🗓 سهشنبه سوم دی؛ ساعت 17
🏢 سالن اجتماعات گروه فلسفه علم
❗️حضور برای عموم آزاد است. لطفا جهت شرکت در برنامه به لینک زیر مراجعه نمایید:
https://evnd.co/TidVF
@philsharif
🆔@jorateandishidan
❇️ حقوق متقابل استاد و دانشجو
با حضور:
🔺 آرش آباذری
🔺 امیر صائمی
🔺 آبتین گلکار
🔺 زهرا متقی
🔺 محمدصادق میرزایی
🗓 سهشنبه سوم دی؛ ساعت 17
🏢 سالن اجتماعات گروه فلسفه علم
❗️حضور برای عموم آزاد است. لطفا جهت شرکت در برنامه به لینک زیر مراجعه نمایید:
https://evnd.co/TidVF
@philsharif
🆔@jorateandishidan