یک مطالعهٔ طولی، گروهی از زنان سالم را بهمدت ده سال دنبال کرد تا بررسی کند آمادگی جسمانی—بهویژه قدرت عضلات پا—چه ارتباطی با پیری شناختی و ساختار مغز دارد. پژوهشگران با اندازهگیری توان پا در میانسالی و ارزیابی دوبارهٔ عملکرد شناختی و آناتومی مغز سالها بعد، توانستند بررسی کنند آیا عملکرد عضلانی میتواند روند پیری مغز را در طول زمان پیشبینی کند یا نه؛ آن هم در حالی که عوامل سبک زندگی، وضعیت سلامت و حتی ژنتیک بهدقت کنترل شده بودند.
نکتهٔ چشمگیر این مطالعه، چیزهایی بود که نتوانستند این رابطه را توضیح دهند. ارتباط بین قدرت پا و سلامت مغز حتی پس از در نظر گرفتن سلامت قلبی–عروقی، ناتوانی جسمی، طول تلومرها، سطح تحصیلات و حتی ژنتیک مشترک همچنان پابرجا ماند. تصویربرداری مغزی در سالهای بعد نشان داد زنانی که قدرت پای بالاتری داشتند، حجم مادهٔ خاکستری بیشتری و بطنهای مغزی کوچکتری داشتند—شاخصهایی که معمولاً با آتروفی کندتر مغز همراهاند.
این یافتهها نشان میدهد که قدرت اندام تحتانی فقط نشانهٔ «تناسب اندام عمومی» نیست، بلکه میتواند یک شاخص بلندمدت از تابآوری مغز باشد. پیام گستردهتر مطالعه روشن است: مغز در خلأ پیر نمیشود. سیستمهایی که با حرکت، سرعت و تولید نیرو درگیرند، بهطور زیستی با حفظ ساختار مغز در طول زمان گره خوردهاند. حفظ سلامت مغز ممکن است کمتر به عادتهای صرفاً شناختی وابسته باشد و بیشتر به نگهداشت توانهای فیزیکیای مربوط شود که با افزایش سن، بیسروصدا تحلیل میروند.
منبع:
Kicking Back Cognitive Ageing: Leg Power Predicts Cognitive Ageing after Ten Years in Older Female Twins
Gerontology — DOI: 10.1159/000441029
@ karnil
نکتهٔ چشمگیر این مطالعه، چیزهایی بود که نتوانستند این رابطه را توضیح دهند. ارتباط بین قدرت پا و سلامت مغز حتی پس از در نظر گرفتن سلامت قلبی–عروقی، ناتوانی جسمی، طول تلومرها، سطح تحصیلات و حتی ژنتیک مشترک همچنان پابرجا ماند. تصویربرداری مغزی در سالهای بعد نشان داد زنانی که قدرت پای بالاتری داشتند، حجم مادهٔ خاکستری بیشتری و بطنهای مغزی کوچکتری داشتند—شاخصهایی که معمولاً با آتروفی کندتر مغز همراهاند.
این یافتهها نشان میدهد که قدرت اندام تحتانی فقط نشانهٔ «تناسب اندام عمومی» نیست، بلکه میتواند یک شاخص بلندمدت از تابآوری مغز باشد. پیام گستردهتر مطالعه روشن است: مغز در خلأ پیر نمیشود. سیستمهایی که با حرکت، سرعت و تولید نیرو درگیرند، بهطور زیستی با حفظ ساختار مغز در طول زمان گره خوردهاند. حفظ سلامت مغز ممکن است کمتر به عادتهای صرفاً شناختی وابسته باشد و بیشتر به نگهداشت توانهای فیزیکیای مربوط شود که با افزایش سن، بیسروصدا تحلیل میروند.
منبع:
Kicking Back Cognitive Ageing: Leg Power Predicts Cognitive Ageing after Ten Years in Older Female Twins
Gerontology — DOI: 10.1159/000441029
@ karnil
❤8👍1
در سال ۲۰۱۴، گروهی از روانشناسان در دانشگاه واترلو به نکتهای تأملبرانگیز رسیدند:
همان افرادی که برای دیگران توصیههایی سنجیده، آرام و دقیق ارائه میدهند، وقتی پای زندگی خودشان به میان میآید، دچار آشفتگی و واکنشهای هیجانی میشوند.
این افراد تازهکار نبودند؛
مشاور، درمانگر، مدیر ارشد و بنیانگذار بودند—کسانی که دیگران برای شفافیت فکرشان در شرایط فشار به آنها اعتماد میکنند.
برای مثال، یکی از مدیران حاضر در پژوهش توانسته بود بخشهای بزرگی از یک سازمان را بازسازی کند؛
اما وقتی از او خواسته شد درباره تصمیم شغلی خودش فکر کند، ذهنش درگیر عجله، تردید و خودقضاوتگری شد.
پژوهشگران این پدیده را «پارادوکس سلیمان» نامگذاری کردند؛
ایدهای که نشان میدهد انسانها در حل مسائل دیگران خردمندتر از حل مسائل شخصی خود عمل میکنند.
مسئله، کمبود هوش یا توانایی نیست؛
مسئله «فاصله روانی» است.
وقتی موضوع به خود ما مربوط میشود: دستگاه عصبی حالت هشدار میگیرد،
احساس تهدید فعال میشود،
هویت درگیر میشود،
و ذهن، دید خود را محدود میکند.
اما وقتی به مشکل دیگری نگاه میکنیم: این فاصله باعث میشود قضاوت ما آرامتر، گستردهتر و منطقیتر باشد.
نکته مهم اینجاست:
ذهن همان است، فقط زاویه نگاه تغییر میکند.
بخش جالب پژوهش این بود که راهحل پیچیدهای لازم نبود.
وقتی افراد درباره خودشان به صورت سومشخص فکر کردند—انگار که به یک دوست مشاوره میدهند—کیفیت تصمیمگیریشان بلافاصله بهتر شد.
@karnil
همان افرادی که برای دیگران توصیههایی سنجیده، آرام و دقیق ارائه میدهند، وقتی پای زندگی خودشان به میان میآید، دچار آشفتگی و واکنشهای هیجانی میشوند.
این افراد تازهکار نبودند؛
مشاور، درمانگر، مدیر ارشد و بنیانگذار بودند—کسانی که دیگران برای شفافیت فکرشان در شرایط فشار به آنها اعتماد میکنند.
برای مثال، یکی از مدیران حاضر در پژوهش توانسته بود بخشهای بزرگی از یک سازمان را بازسازی کند؛
اما وقتی از او خواسته شد درباره تصمیم شغلی خودش فکر کند، ذهنش درگیر عجله، تردید و خودقضاوتگری شد.
پژوهشگران این پدیده را «پارادوکس سلیمان» نامگذاری کردند؛
ایدهای که نشان میدهد انسانها در حل مسائل دیگران خردمندتر از حل مسائل شخصی خود عمل میکنند.
مسئله، کمبود هوش یا توانایی نیست؛
مسئله «فاصله روانی» است.
وقتی موضوع به خود ما مربوط میشود: دستگاه عصبی حالت هشدار میگیرد،
احساس تهدید فعال میشود،
هویت درگیر میشود،
و ذهن، دید خود را محدود میکند.
اما وقتی به مشکل دیگری نگاه میکنیم: این فاصله باعث میشود قضاوت ما آرامتر، گستردهتر و منطقیتر باشد.
نکته مهم اینجاست:
ذهن همان است، فقط زاویه نگاه تغییر میکند.
بخش جالب پژوهش این بود که راهحل پیچیدهای لازم نبود.
وقتی افراد درباره خودشان به صورت سومشخص فکر کردند—انگار که به یک دوست مشاوره میدهند—کیفیت تصمیمگیریشان بلافاصله بهتر شد.
@karnil
❤11
کارنیل
در سال ۲۰۱۴، گروهی از روانشناسان در دانشگاه واترلو به نکتهای تأملبرانگیز رسیدند: همان افرادی که برای دیگران توصیههایی سنجیده، آرام و دقیق ارائه میدهند، وقتی پای زندگی خودشان به میان میآید، دچار آشفتگی و واکنشهای هیجانی میشوند. این افراد تازهکار نبودند؛…
این پژوهش یعنی
همه ما به فیدبک نیاز داریم. حتی اگر فکر میکنیم خیلی می فهمیم!!
انتقاد سازنده برای ما طلا هست باید هیچ گاردی نداشته باشیم، چون داشتن گارد باعث میشه ذهن قفل باشه و هیچ چیز دریافت نکنه
@karnil
همه ما به فیدبک نیاز داریم. حتی اگر فکر میکنیم خیلی می فهمیم!!
انتقاد سازنده برای ما طلا هست باید هیچ گاردی نداشته باشیم، چون داشتن گارد باعث میشه ذهن قفل باشه و هیچ چیز دریافت نکنه
@karnil
❤11👍1