خبرگر
1.89K subscribers
26.3K photos
20.3K videos
172 files
36.7K links
#خبرگرصدای_بیصدایان_وستمدیدگان_دادخواه
ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا
با ما در میان بگذارید.)
@mansoor1999
Download Telegram
بهزاد آسیایی فعال سیاسی ساکن گرجستان در خطر اخراج قرار دارد

بهزاد آسیایی فعال سیاسی پادشاهی‌خواه ساکن گرجستان در خطر اخراج قرار گرفته است.
بابک آسیایی برادر بهزاد، روز هفتم تیرماه در «ایکس» نوشت، «متاسفانه جمهوری اسلامی با اعمال نفوذ در اداره مهاجرت و همچنین دستگاه امنیتی گرجستان، توانست حکم دیپورت بهزاد رو بگیره و او اکنون در انتظار ابلاغ آن است.»

بهزاد آسیایی از زندانیان سیاسی پیشین و از برگزارکنندگان تجمعات تفلیس در دوران «انقلاب ملّی» بود.
عوامل سفارت جمهوری اسلامی سازماندهی شده فشار روی ایرانیان مخالف حکومت در گرجستان را افزایش داده‌اند.
😢21
فکر می‌کردم که
در آستانه پنجاه و چند سالگی
خیلی چیزها را می‌فهمم ،
اما تازه دیروز پی به عمق جهل خویش بردم .
روز گذشته ماشینم را کمی دورتر از یک سوپر‌مارکت پارک کردم و برای خرید به سمت فروشگاه رفتم .
هنگامی که از ماشین پیاده شدم ، پسر بچه‌ای حدودأ ۶ تا ۷ ساله
یک بسته آدامس را برای فروش به طرفم گرفت ،
من پول نقد همراه نداشتم و نخریدم .
بعد وارد سوپر‌مارکت شدم
پسرک رنگ‌ پریده کمی کنار پیاده رو راه رفت و با هر عابری برای فروش آدامس هایش صحبت کرد ،
اما کسی چیزی از او نخرید
بعد رفت و روی لبه باغچه مقابل سوپرمارکت نشست .
من که از داخل سوپر نظاره‌گر او بودم با خودم گفتم
یک کیک و آبمیوه برایش بخرم
اما در آن لحظه
تصمیم دیگری گرفتم ، پسرک را به داخل فروشگاه آوردم و گفتم هر چه دوست داری بردار به حساب من‌
گقت : هر چی میخوام ؟!
گفتم : بله
رفت داخل ردیف و قفسه های فروشگاه
چند دقیقه بعد برگشت
فکر می‌کنید چه برداشته بود ؟؟!!
یک رُب کوچک ،
یک روغن کوچک ،
یک کیسه‌ کوچک نخود
یک کیسه کوچک لوبیا
و سویا
پنجه بُغض آنچنان گلویم را فشرده بود که نتوانستم حرفی بزنم ،
فقط رُب و روغن را از دستش گرفتم و
سایز بزرگترش را برایش برداشتم .
همیشه فکر می‌کردم فقر را می‌شناسم و کودکی را
در نظر من رویاهای کودکانه
همیشه قدرت داشتند و می‌اندیشیدم
کودک همیشه کودک است
و رویاها و خواسته هایش از هر چیزی قوی‌تر ...
دیروز فهمیدم که لفظ
کودکان کار چقدر نامناسب است .
فقر خیلی زودتر از آنکه ،
این فرشته‌های معصوم
وارد دنیای کار شوند
کودکی‌شان را بلعیده است
من به او گفته بودم
هر چه دوست داری بردار و
او مثل یک مرد نان‌آور فقط به مایحتاج خانه اندیشیده بود
حتی لب های کوچک خشک و رنگ‌پریده‌اش را به یک آب‌میوه میهمان نکرد ...
گفتم اگر بیشتر برایت بخرم می‌توانی ببری ؟
پاسخ َش این بود :
من خیلی قوی هستم .
راست می‌گفت ، خیلی قوی بود
شاید هم فقر خیلی قوی بود .
خیلی خیلی قوی‌تر از رویاها و خواسته‌های کودکانه‌اش ....

من یک مهندس در این سرزمین َم
آنچه از رنج و درد و غصه بود ،
در این سال‌ها ازهمکاران َم
دیده و شنیده بودم
ولی در ذهن من رویای کودکی همیشه قوی و زنده بود
که " در این قحط سال بی رحمی"
مُرد و پژمُرد
می‌خواهم به جای تهنیت
نفرین بفرستم !
نفرین و نفرین بر دست های بزرگ و مغزهای تُهی
که این حجم از فقر و فلاکت و بدبختی را بر قلب بزرگ
فرزندان کوچک سرزمین َم ،
" سرزمین شعر و عشق و آفتاب "
تحمیل کرده‌اند ....

منبع:کتابکده(محمد رضا بیابانی)
👍3❤‍🔥1
😭1
آخرین مطلبی که سارینا نوشت و بعد ازآن توسط #سپاه_تروریستی_پاسداران به قتل رسید
همان سپاه پاسدارانی که امروزدر لباس #پزشکیان در لباس #سعید_جلیلی در لباس #مصطفی_پورمحمدی
از شما مردم #رای_به_جنایت
گدایی می‌کند....
#رای_بی_رای
#اصلاح‌طلب_اصولگرا_دیگه_تمومه_ماجرا
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#کشتار_فرزندان_ایران
امروز تولد سارینا اسماعیل‌زاده است. او متولد ۱۱ تیر ‍۱۳۸۵ است و اگر در اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ کشته نمی‌شد، امروز جشن تولد ۱۸ سالگی خود را می‌گرفت.

سارینا در کانال یوتیوب خود؛ با بیانی روشن و روان از جستجوی آزادی می‌گفت و محدودیت‌هایی که در ایران برای «زنان» وجود دارد. می‌گوید: «نوجوان ایرانی دیگر نوجوان ۲۰ سال پیش نیست و از اوضاع جهان باخبر است و از خودش می‌پرسد چه چیزی کمتر از نوجوان آمریکایی دارد تا دغدغه‌هایشان اینقدر متفاوت باشد.»
سارینا در اول مهرماه سال ۱۴۰۱ در اعتراضات مهرشهر کرج بر اثر ضربات باتون جان سپرد. اما حکومت مدعی شد سارینا خودکشی کرده است.
او در آخرین پستش روزی پیش از کشته شدنش به دست ماموران حکومتی نوشته بود: «وطنم بوی غربت می‌دهد».
😭3
♦️ابراز نگرانی زهرا سعیدیان‌جو از وضعیت نسیم غلامی سیمیاری

♦️زهرا سعیدیان‌جو، خواهر جاویدنام میلاد سعیدیان‌جو، جوان جانباخته اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ در ایذه، با ابراز نگرانی نسبت به وضعیت نسیم غلامی سیمیاری زندانی سیاسی که به "بغی" متهم شده، در اینستاگرام خود، نوشت:

♦️"شاید الان به این فکر نکنی که من در این گوشه خاک نگران و ناراحتم برای تو. برای تویی که من فقط یه شب دیدمت اونم توی بند و حبس و گویی هزار سال می‌شناسمت.

از پارسال مدام منتظرم آزاد شوی، نمی‌دانم از چه کسی جویای حالت شوم، از چه کسی سراغت را بگیرم؛ ولی من اینجا نفس‌ کشیدن برایم سخت شده از وقتی که شنیدم چه اتهاماتی به تو زده‌اند اینگونه زندگی‌کردن حق تو نیست.

هنوز صدای خنده‌هایت در گوشم است. هنوز اصراری که برای غذا خوردنم می‌کردی در گوشم می‌پیچد. دردی درون سینه‌ام خفته که نایی برای گفتن ندارم."
#زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
#مرگ_بر_دیکتاتور #مرگ_بر_خامنه‌ای
😢1
کنشگران ایرانی خواستار قرارگیری سپاه پاسداران در فهرست تروریستی هلند شدند

بیش از صد فعال سیاسی، زندانی سابق سیاسی، خانواده‌های دادخواه در محکومیت فعالیت‌های تروریستی جمهوری اسلامی در هلند و خواست قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست تروریستی اعلام کردند:

در مقابل سیاست تهدید، سرکوب و ارعاب و ترور رژیم ایران متحدانه باید ایستاد!

دادستانی عمومی هلند ششم تیرماه، خبر داد یک شهروند ۳۸ ساله تونس که در تاریخ ششم ژوئن در شهر هارلم هلند به همراه مردی دیگر دستگیر شد، مظنون به برنامه‌ریزی برای ترور یک «فعال و روزنامه‌نگار» ایرانی مقیم هلند است.

جمهوری اسلامی سالهاست برای جمع‌آوری اطلاعات فعالان اپوزیسیون، تهدید، ارعاب و ترور مخالفان از باندهای تبهکار کشورهای دیگر استفاده می‌کند. این سیاست اساسا توسط سپاه پاسداران سازمان داده می‌شود
در مقابل سیاست دخالت، تهدید، ارعاب، سرکوب باید به یک همبستگی سراسری دست زد
ضمن محکوم کردن حملات تروریستی در هلند اعلام می‌کنیم که جان و امنیت ما در خطر است و دولت هلند مسئول تامین امنیت ما است. اولین قدم در این مسیر قرار دادن سپاه پاسداران در لیست تروریستی همچون اقدام دولت کانادا است.
👍1
حامد اسماعیلیون عضو انجمن خانواده‌های قربانیان پرواز پی اس ۷۵۲ روز دوشنبه با اشاره به شرکت نکردن «اکثریت مردم در رای‌گیری جمهوری اسلامی» نوشت: «دموکراسی نه با رای‌گیری‌های مهندسی شده، که با گذر از جمهوری اسلامی تحقق می‌یابد.»
او با تاکید بر این که «ایران شایسته‌ دموکراسی ا‌ست» در رسانه اجتماعی ایکس نوشت: «در این تحریم گسترده، قدرت مردم و نشانه‌های تحولی‌ بزرگ مشهود است. ما از راه رفته بازنمی‌گردیم، چون خلق چشم‌انداز برای گذار از جمهوری اسلامی، سازمان‌یابی گرایش‌های سیاسی و تقویت جامعه‌ی مدنی مستقل و نافرمانی و مقاومت مدنی راهی‌ست که پیش روی ماست.»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻این تصاویر را جواد حسینی‌نژاد، زندانی سیاسی سابق از تخریب محل «قبر تعدادی از اعدام‌شدگان دهه شصت» در بهشت رضای مشهد در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده است.

در این ویدیو ساخت گورهای جدید در قسمتی از بهشت رضا که پیش از این از سوی سازمان‌های حقوق بشری به عنوان «گورهای دسته‌جمعی قربانیان اعدام‌های دهه شصت» شناسایی شده، دیده می‌شود.

آقای حسینی‌نژاد در این ویدیو می‌گوید: «قبرهای دهه شصت را همه با بولدوزر صاف کرده‌اند و دارند قبر جدید می‌سازند.»

پیش از این در سال ۱۳۹۷ سازمان عفو بین‌الملل و سازمان عدالت برای ایران براساس تحقیقی مشترک درباره هفت «گور دسته‌جمعی» که یکی از آن‌ها بهشت رضا مشهد است، اعلام کرده‌ بودند که جمهوری اسلامی ایران «عامدانه» مشغول از بین بردن «آثار جرم» دفن اعدام‌ شدگان دهه شصت در آن مکان‌ها است.

مکان دفن و تعداد زندانیان کشته شده در جریان اعدام‌های دهه ۶۰ را تاکنون هیچ مرجع رسمی به طور قطعی اعلام نکرده و بیشتر این اطلاعات براساس شواهد موجود و روایت خانواده کشته‌شدگان به دست آمده است.
😢1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تجمع اعتراضی بازنشستگان کرمانشاه:
کاندیدای دروغگو، حاصل وعده‌هات کو؟!

یکشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۳، جمعی از بازنشستگان تامین اجتماعی و کشوری در کرمانشاه، مقابل ساختمان تامین اجتماعی این شهر تجمع اعتراضی برگزار کرده و خواستار رسیدگی به حقوق خود شدند.
معترضان در این تجمع شعارهایی مانند «کاندیدای دروغگو، حاصل وعده‌هات کو؟»، «حقوق‌های نجومی، فلاکت عمومی»، «معلم زندانی، آزاد باید گردد»، «کارگر زندانی، آزاد باید گردد» و «روسری رو رها کن، فکری به حال ما کن» سر دادند.
بازداشت یک هنرمند و خواننده بلوچ توسط نیروهای نظامی در خاش

یکی از خوانندگان محبوب و مردمی بلوچ توسط نیروهای نظامی در خاش بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

به گزارش کمپین فعالین بلوچ، امروز ۱۱ تیرماه ۱۴۰۳، یک هنرمند و خواننده بلوچ در خاش بازداشت شد.

هویت این شهروند بلوچ "آصف ثوری" فرزند عبدالعزیز اهل خاش برای کمپین احراز شده است.

یک منبع مطلع به گزارشگر کمپین گفت: “نیروهای نظامی بدون حکم قضایی و تفهیم اتهام، در خیابان سعدی خاش آقای ثوری را بازداشت و به مکان نامعلوم منتقل کردند.”

از علت بازداشت، اتهامات مطروحه و محل نگهداری این شهروند بلوچ تاکنون اطلاعی در دسترس نیست.

گفتنی است، آصف ثوری برادرزاده آقای حسین ثوری رئیس سابق فدراسیون بوکس ایران است.
👍1🤬1
#زرتشت_احمدی_راغب، #احمدرضا_حائری، #رضا_سلمان_زاده، #مصطفی_رمضانی، #رضا_محمدحسینی، پنج زندانی سیاسی با نگارش نامه ای مشترک از زندان #قزلحصار کرج، خواستار آزادی بی قید و شرط #ناهید_شیرپیشه و #رضوانه_احمد_خان_بیگی از زندان شدند.

آنها در بخشی از این نامه با اشاره به اینکه "میزان سرکوب در جامعه و متعاقب آن فشار در زندان ها علیه زندانیان سیاسی و خانواده آنان" افزایش یافته، نوشته اند: ناهید شیر پیشه مادر دادخواه زنده یاد #پویا_بختیاری که در زندان #زنجان در تبعید و مدت هاست در شرایط سخت روزگارش را سپری می کند، مورد توهین، ضرب و شتم و رفتارهای غیرانسانی قرار گرفته است. از سوی دیگر در بند زنان زندان اوین بانو رضوانه احمد خان بیگی دیگر زندانی سیاسی نیز در شرایط جسمی بسیار سختی قرار دارد و تحمیل این شرایط در حالی است که این بانوی دربند، باردار است.

رضوانه احمد خان بیگی، فعال مدنی در حال تحمل دوران محکومیت پنج سال حبس خود در زندان اوین است. ناهید شیرپیشه، مادر پویا بختیاری، از جان باختگان اعتراضات آبان ۹۸،‌ نیز دوران محکومیت خود را در زندان زنجان سپری میکند.
👍1
روز یکشنبه دهم تیر ماه ، هشت معترض بازداشتی خیزش زن زندگی آزادی از سوی ایمان افشاری، رییس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران محاکمه شدند!
نسیم غلامی سیمیاری و حمیدرضا سهل‌آبادی با اتهام «قیام مسلحانه علیه جمهوری اسلامی»(بغی)، مواجه شدند و بیش از پیش در خطرِ صدور احکام سنگین، همچون  اعدام قرار دارند.
وریشه مرادی و پخشان عزیزی دو فعال سیاسی کُرد و شریفه محمدی فعال کارگری نیز در پرونده هایی جداگانه در خطر صدور حکم اعدام قرار دارند! 

هشت نفر از بازداشت‌شدگان جریان انقلاب «زن، زندگی، آزادی» روز یکشنبه دهم تیر ماه توسط دستگاه قضایی جمهوری اسلامی با اتهاماتی سنگین محاکمه شدند.

اسامی این افراد نسیم غلامی سیمیاری، حمیدرضا سهل‌آبادی، امین سخنور، علی هراتی مختاری، حسین محمدحسینی، امیر شاه‌ولایتی، احسان روازژیان و حسین اردستانی عنوان شده است.

این افراد اتهامات انتسابی علیه خود را رد کرده و گفته‌اند که نهادهای امنیتی نظام با اعمال شکنجه و حبس در سلول انفرادی، آنها را مجبور به اعتراف اجباری علیه خود شده اند .
#نه_به_اعدام
#stopexecutioniniran
🤬1
Forwarded from افق روشن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴هم‌اکنون خیابان‌های برلین با شعار دهها هزار ایرانی برای یک ایران آزاد و جمهوری دموکراتیک✌️




🔴 لینک پخش زنده گردهمایی بزرگ مقاومت ایران
http://bit.ly/simalive
👍1
مرگ نابهنگام الوار ملکی فرزند دکتر محمد ملکی مبارز آزادیخواه ملی مذهبی :
یازدهم تیر ماه تاریخ درست سالگشت مرگ پدر است، چرا که ما (پروانه و من و سهش و پویش) با شنیدن خبر وحشتناک مرگ آقا جانی از گنبد کاووس برگشتیم! پروانه ‌ومن و سهش و پویش روی چهارتا صندلی خط اتوبوسرانی میهن تور نشسته بودیم و داشتیم به تهران بر میگشتیم. خانه موسی که بودیم مثل اینکه شمس الدین پسر عمه با عرضه ام به خانه محمد دوست و هم خدمتی بابلی ام زنگ میزند و خبر را به آنها می‌دهد. محمد می‌گوید تا دیروز اینجا بوده اند. دیروز با اتوبوس رفتند گنبد خانه موسی سرایلو و صفرگلدی آق آتابای دوستان ترکمن ما در گنبد کاووس. شمس از محمد میخواهد که به خانه موسی زنگ بزند و خبر مرگ پدرم را به من بدهد! محمد هم بین مرگ و زندگی چیزی از آقا تعریف کرد که من به خود امید میدیدم شاید که بیهوش یا در کماست. فقط گفت مادرت خواسته هرچه زودتر برای دیدن پدرت برگردی!
چقدر تلخ و عجیب غریب بود صحنه های سوگواری، عمو حسن مسجد زینبیه را با کمک دوستان نیروی هوایی اش برای مراسم سوگواری گرفته بود، و آخوند هم نداشتیم! چه جمعیت بزرگی آمده بودند. همکاران عمو حسن با لباس نیروی هوایی!
تو خانه هم شلوغ بود، من گیج و منگ بودم. از کودکی یکی از کابوس هایم مرگ آقا بود، که من هم با او می مردم و همراه او در گور میرفتم. اما من زنده بودم همه چیز را میدیدم و می فهمیدم ولی هر چه فریاد میزدم کسی نمیشنید و خاک میریختند خاک می ریختند… و با بدن خیس عرق از خواب و خفگی آخرسر بیرون می آمدم! و حالا پدر مرده بود! انگارهمه چیز بی معنی شده بود. مامان در آغوشم گریه کرد و وقتی از در بزرگ سبز رنگ حیاط خانه کوچه مهر وارد شدیم، همه دوستان و فامیل که در حیاط بودند، آمدند و مرا در آغوش گرفتند و گریه های پر سر وصدا کردند! غلامعلی های های می گریست! شمس الدین با چشمان ورم کرده و سیگار بدست مرا بغل کرد و گریه کردو گفت ای وای دایی باقر هم از دستمان رفت، دیگر کی پشتیبان ماست ؟ غلامعلی گفت جای داداش باقر پر نمی‌شود .سیا مک و ناصر عزیزم آمدند و در آغوش همدیگر غرق اشک و هق هق هایمان شدیم. افشین نو جوان بود و منگ و گنگ! با آن صورت کودکانه زیبا و دوست داشتنی اش. جلوی در راهرو کز کرده بود، بغلش کردم و به سینه ام فشردم. برای او از همه سخت تر بود. چون ته تغاری بچه های خانواده بود. پیش آقا بود همیشه و آقا هوایش را داشت. حتا ماشین کرم رنگ پیکان مدل ۵۷را به او می‌داد تا سواری کند. از بچگی رانندگی را دوست داشت. ماشین را میشست و تمیز می‌کرد بعد به آقا جان میگفت یک دور بزنم خشک بشه! آقا هم می خندید و سوییچ را به او میداد. میگفت فقط مراقب باش و تند نرو! گواهینامه نداری! افشین هم پاسخ میداد: باشه تا سر کوچه می‌روم و دور میزنم میام.
من آنجا به درخت چناری که به نام ناصر بود، آن درخت بزرگه که سمت خانه شریف سادات و جواد آقا بود، و رفتن و دور زدن افشین را نگاه میکردم. نیم نگاهی هم به در بزرگ خانه جوادآقا اینها داشتم، تا افسانه را ببینم. اگر که به حیاط می آمد و کله اش را با آن موهای شلال زیبایش از لای در بیرون میریخت و به کوچه سرک می کشید. بعد از ظهرهای گرم تهران در تابستان بود، و تعطیلی مدرسه ها و یللی و تللی جوانان و بچه های محل. انگار افسانه در حیاط خانه شان بود، ماشین را که افشین روشن کرد و گاز داد و رفت، افسانه سرش را از لای در حیاط بیرون آورد و گفت فکر کردم تو پشت فرمان نشستی و رفتی و منو با خودت نبردی! افسانه یکسال از من کوچک تر بود. هم بازی فرشته خواهرم بود. فرشته در اتاق بزرگ کنار مامان نشسته بود و مظلومانه اشک میریخت. وقتی از لابه لای زنان فامیل و‌مهمانها گذشتم تا خودم را به او و مامان برسانم، زندایی منصور که هم نام من بود، مرا بغل کرد و از ته دل های های گریه بلندی کرد. گفت مش باقر حیف شد، خیلی حیف شد! برو برو پیش مادرت! زن‌ها با چادر سیاه و بی چادر و با روسری یا کاملا بدون روسری در لا به لای هم نشسته و ایستاده و می لولیدند و لابه میکردند! فاطمه خانم کاشفی مادر امیر کاشفی نزدیکترین دوستم در آن زمان مرا در آغوش گرفت و‌بوسید و گفت پدرت خیلی مرد بود. گل مردهای محل بود. زن محکم استوار شوخ و شنگی بود.
بگو و بخند و آمپول زن محله بود! اصلا تعصب دینی و غیر دینی نداشت یک زن آزاد و قوی و رها، دستم را در دست گرفته بود و گفت ناصر ( شوهرش) پدر امیر دیشب وقتی خبر مرگ آقا باقری را شنید خیلی گریه کرد، چند بار زد توی سرش، گفت دیگه این محل مزه نداره. بزرگ محله رفت، چقدر حرف های خوب برای هم میزدیم. آقا استانلو تو شرکت نفت کار می‌کرد نماینده کارگر ها بود، من هم که تو مخابرات هستم، خیلی حرف از حقوق و مزایای شغلی و تعاونی می زدیم، حیف شد آقا استانلو.

مادر از لابلای زن‌ها آمد و با جیغ و لابه و نا امیدی خودش را در آغوش من انداخت. فریاد زد: دیدی آقات رفت، آخ آخ توکه ندیدی ش. سخنانش دلم را می سوزاند.
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
🟢#اسماعیل_بخشی از رهبران جنبش کارگری در هفت‌تپه، پیامی درباره دور دوم انتخابات ریاست جمهوری حکومت اسلامی صادر کرد!

با درود فراوان خدمت مردم شریف ایران!
در روزهای گذشته کاندیداهای ریاست جمهوری، از آنجایی که هیچ نقطه‌ی درخشانی در کارنامه خود و جریان فکری شان ندارند وقیحانه تلاش دارند تا از نام و اعتبار هفت تپه و کارگران سرافرازش، برای فریب طبقه ی فرودستی که از آنان نه‌ی بزرگ شنیدند، سوءاستفاده کرده و مردم ناراضی را به پای صندوق‌های رای بکشانند.
اول به نامزدها اعلام میکنیم دیگر آن روزگار گذشت که با پیشانی سوخته و یقه بسته ادای حامی مستضعفان را در بیاورید و با پوپولیسم بازی رای جمع کنید. نه به فریب، نه به پوپولیسم
دوم به مردم عزیز ایران اعلام میکنیم کارگران هفت تپه از هیچ شخص و جریانی حمایت نمی‌کنند و مانند همیشه صدایشان صدای مردم است و در کنار مردم مظلوم و شایسته‌ی ایران میمانیم.

#سيرک_انتخابات‌‌ #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
#دانشجو_مزدبگیر_اعتراض_اعتصاب #انقلاب #انقلاب_زن_زندگی_آزادی #زن_زندگی_آزادی #جنبش_کارگری
در آن تکه کاغذ هر چه خواستی بنویس.
آن‌ها می‌خوانند: جمهوری اسلامی!

#رأی_بی_رأی