Forwarded from کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
شنبه های اعتراضی فرانکفورت امروز 31.08.2024
#اعتراضات سراسری
#اعتراضات سراسری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
...آزادی، خیلی بهتون میاد
از صفحه سامان فردی
مردم ایران لایق آزادی هستند، لایق زندگی بهتر. در آزادی، ارزشها معنا پیدا میکند. در آزاذی است که انسان میتواند استعدادهایش را شکوفا کند. در آزادی است که انسان میتواند به سوی تعالی و رشد حرکت کند.
#مبارزه_مدنی #مقاومت_زندگیست
#نافرمانی_مدنی #حجاب_اجباری
#زن_زندگی_آزادی
#مهسا_امینی
#نیکا_شاکرمی
#آرمیتا_گراوند
از صفحه سامان فردی
مردم ایران لایق آزادی هستند، لایق زندگی بهتر. در آزادی، ارزشها معنا پیدا میکند. در آزاذی است که انسان میتواند استعدادهایش را شکوفا کند. در آزادی است که انسان میتواند به سوی تعالی و رشد حرکت کند.
#مبارزه_مدنی #مقاومت_زندگیست
#نافرمانی_مدنی #حجاب_اجباری
#زن_زندگی_آزادی
#مهسا_امینی
#نیکا_شاکرمی
#آرمیتا_گراوند
زرتشت احمدیراغب و رضا محمدحسینی در نامهای از زندان قزلحصار کرج :«سیستم دیکتاتوری» به دنبال رساندن پیام وحشت و خفقان به مردم معترض است
«سیستم دیکتاتوری» با اعدام، زندان، تبعید و سرکوبها به دنبال رساندن پیام وحشت و خفقان به مردم معترض است.
این دو زندانی سیاسی روز جمعه ۹ شهریورماه در نامه خود به فشارهای وارده بر همه زندانیان اشاره و با تاکید بر «وظیفه انسانی» خود برای «انعکاس صدای ناله و فریاد زندانیان محروم» تصریح کردند: «تصمیم گرفتهایم رنجهایمان را با خون دل فرو داده و هر کجا که هستیم ظلمستیز باشیم و با روشنگری بطور شفاف افکار عمومی را در جریان بگذاریم.»👇👇👇
«سیستم دیکتاتوری» با اعدام، زندان، تبعید و سرکوبها به دنبال رساندن پیام وحشت و خفقان به مردم معترض است.
این دو زندانی سیاسی روز جمعه ۹ شهریورماه در نامه خود به فشارهای وارده بر همه زندانیان اشاره و با تاکید بر «وظیفه انسانی» خود برای «انعکاس صدای ناله و فریاد زندانیان محروم» تصریح کردند: «تصمیم گرفتهایم رنجهایمان را با خون دل فرو داده و هر کجا که هستیم ظلمستیز باشیم و با روشنگری بطور شفاف افکار عمومی را در جریان بگذاریم.»👇👇👇
این زندانیان سیاسی، در ادامه با تشریح وضعیت زندانیان در بند معروف به «در بسته واقع در واحد چهار بند ۲۰ سالن۲ زندان قزل حصار» خاطرنشان کردند: «زندانیان در این بند توسط زندانبانان با روشهای گوناگون خشونت روبرو میشوند، هویت انسانی آنان با تحقیر، پایمال میشود و از میانشان بنده و مقلد و پیرو مسخ شده و بردگانی گوش به فرمان ساخته میشود.»
«زندانیان ورودی به این بند و زندان قزلحصار عمدتا خوراک مناسبی ندارند، مدت هواخوری که به آنها تعلق میگیرد، هر چند روز یکبار به مدت حداکثر ۳۰ دقیقه است، دسترسی به تلفن ندارند و از ملاقات با خانواده، آب آشامیدنی سالم و آب گرم برای استحمام محروم هستند.
«نامههایی از وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران مبنی بر فشار مضاعف به بند سیاسی و سرکوب آنان دریافت شده تا زندانیان را وادار به سکوت کنند و احتمالا به زودی این بند به تبعیدگاه زندانیان سیاسی معترض تبدیل خواهد شد.»
زندانیان سیاسی زندان قزلحصار از جمله جعفر ابراهیمی، زرتشت احمدیراغب، سپهر امامجمعه، لقمان امینپور، احمدرضا حائری، میثم دهبانزاده، رضا سلمانزاده، حمزه سواری، سعید ماسوری و رضا محمدحسینی از بهمن ۱۴۰۲ کارزاری را به نام «سهشنبههای بدون اعدام» آغاز کردند که از آن تاریخ سهشنبه هر هفته با دست زدن به اعتصاب غذا، بر درخواست خود مبنی بر توقف اعدام در زندانهای ایران تاکید میکنند.
«زندانیان ورودی به این بند و زندان قزلحصار عمدتا خوراک مناسبی ندارند، مدت هواخوری که به آنها تعلق میگیرد، هر چند روز یکبار به مدت حداکثر ۳۰ دقیقه است، دسترسی به تلفن ندارند و از ملاقات با خانواده، آب آشامیدنی سالم و آب گرم برای استحمام محروم هستند.
«نامههایی از وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران مبنی بر فشار مضاعف به بند سیاسی و سرکوب آنان دریافت شده تا زندانیان را وادار به سکوت کنند و احتمالا به زودی این بند به تبعیدگاه زندانیان سیاسی معترض تبدیل خواهد شد.»
زندانیان سیاسی زندان قزلحصار از جمله جعفر ابراهیمی، زرتشت احمدیراغب، سپهر امامجمعه، لقمان امینپور، احمدرضا حائری، میثم دهبانزاده، رضا سلمانزاده، حمزه سواری، سعید ماسوری و رضا محمدحسینی از بهمن ۱۴۰۲ کارزاری را به نام «سهشنبههای بدون اعدام» آغاز کردند که از آن تاریخ سهشنبه هر هفته با دست زدن به اعتصاب غذا، بر درخواست خود مبنی بر توقف اعدام در زندانهای ایران تاکید میکنند.
قتل کمیل ابوالحسنی، جوان کارگر و معترض مازندرانی در بازداشتگاه پلیس شهسوار
📌او متهم بود که کیوسک نیروی انتظامی و بنرهای تصاویر خامنهای و سلیمانی را در شهسوار آتش زده است
هنوز دو روز از پخش خبر هولناک کشته شدن
#محمد_میرموسوی، نگذشته خبری دیگری از ناپدید شدن و کشته شدن #کمیل_ابوالحسنی منتشر شده.
«کمیل ابوالحسنی، حدودا ۳۲ ساله، که چند روز بازداشت بود، جمعه ۹ شهریور خبر رسید، در بازداشتگاه کشته شده... به هیچکس هم نگفتند که چرا او را کشتند... کمیل، متاهل بود و یک دختر ۹ ساله داشت»
«کارگر حلبزن ساختمان بود و زحمتکش»
♦️ این جوان معترض روز پنجشنبه ۸ شهریور «براثر شکنجه و ضربوجرح شدید ماموران» در بازداشتگاه نیروی انتظامی شهسوار به قتل رسیده است.
در شرایطی که در روزهای اخیر بسیاری از شهروندان ایرانی از کشته شدن محمد میرموسوی در پاسگاه روستایی در لاهیجان عصبانیاند وحالا پرونده قتل کمیل ابوالحسنی، پس از ماجرای شلیک ماموران به آرزو بدری، دومین پرونده سرکوب خشونتبار جوانان معترض به دست ماموران نیروی انتظامی مازندران در ۴۰ روز اخیر است.
📌او متهم بود که کیوسک نیروی انتظامی و بنرهای تصاویر خامنهای و سلیمانی را در شهسوار آتش زده است
هنوز دو روز از پخش خبر هولناک کشته شدن
#محمد_میرموسوی، نگذشته خبری دیگری از ناپدید شدن و کشته شدن #کمیل_ابوالحسنی منتشر شده.
«کمیل ابوالحسنی، حدودا ۳۲ ساله، که چند روز بازداشت بود، جمعه ۹ شهریور خبر رسید، در بازداشتگاه کشته شده... به هیچکس هم نگفتند که چرا او را کشتند... کمیل، متاهل بود و یک دختر ۹ ساله داشت»
«کارگر حلبزن ساختمان بود و زحمتکش»
♦️ این جوان معترض روز پنجشنبه ۸ شهریور «براثر شکنجه و ضربوجرح شدید ماموران» در بازداشتگاه نیروی انتظامی شهسوار به قتل رسیده است.
در شرایطی که در روزهای اخیر بسیاری از شهروندان ایرانی از کشته شدن محمد میرموسوی در پاسگاه روستایی در لاهیجان عصبانیاند وحالا پرونده قتل کمیل ابوالحسنی، پس از ماجرای شلیک ماموران به آرزو بدری، دومین پرونده سرکوب خشونتبار جوانان معترض به دست ماموران نیروی انتظامی مازندران در ۴۰ روز اخیر است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرگ در زندان
#ارسالی_از_ایران
💠 ما مردم ایران در بزنگاه تلخ تاریخی قرار داریم...
از بی برقی و بی آبی در تابستان
تا بی گازی در زمستان
و سوخت گران در تمام سال
از کفتارهایی به اسم گشت ارشاد، نیروی انتظامی، حراست، لباس شخصی، عرزشی، مزاحم جنسی به جان، مال و ناموس این مردم افتاده اند
از توله زاده هایی که سلطان فروش نفت، خاک، آب، معادن، ساخت و ساز، خودرو، دلار، طلا شده اند دیگر از دزدی به اختلاس و از اختلاس به غارت ترفیع درجه گرفته اند
از سایه جنگ با اسراییل به اسم اسراییل ستیزی ولی جنگ اصلی با مردم در کف شهرهای ایران به اسم حجاب اجباری، اجرای دین و سنت و
از درد آرزو بدری 😔
تا مرگ زنده یاد میر محمد موسوی😔
از جاویدنامان آرمیتا گراوند، تا مهسا، حدیث، مهرشاد، پویا، حدیث، آیدا، ستار صدها نوشکفته و غنچه ایران عزیز
از خون فرزندان ایران ریخته شده بر خاک داغ و خسته ایران
از هواپیمای اوکراینی
از مترو پل آبادان
از کشتی سانچی
از آبان ۹۸
از جمعه خونین زاهدان
از کشاورزان اصفهان
از دراویش پاسداران تهران
از نیزارهای بندر ماهشهر
از کوی دانشگاه تهران
از آتش سوزی زندان اوین
از زندانیان سیاسی در بند ضحاک
#انقلاب_زن_زندگی_آزادی
#ارسالی_از_ایران
💠 ما مردم ایران در بزنگاه تلخ تاریخی قرار داریم...
از بی برقی و بی آبی در تابستان
تا بی گازی در زمستان
و سوخت گران در تمام سال
از کفتارهایی به اسم گشت ارشاد، نیروی انتظامی، حراست، لباس شخصی، عرزشی، مزاحم جنسی به جان، مال و ناموس این مردم افتاده اند
از توله زاده هایی که سلطان فروش نفت، خاک، آب، معادن، ساخت و ساز، خودرو، دلار، طلا شده اند دیگر از دزدی به اختلاس و از اختلاس به غارت ترفیع درجه گرفته اند
از سایه جنگ با اسراییل به اسم اسراییل ستیزی ولی جنگ اصلی با مردم در کف شهرهای ایران به اسم حجاب اجباری، اجرای دین و سنت و
از درد آرزو بدری 😔
تا مرگ زنده یاد میر محمد موسوی😔
از جاویدنامان آرمیتا گراوند، تا مهسا، حدیث، مهرشاد، پویا، حدیث، آیدا، ستار صدها نوشکفته و غنچه ایران عزیز
از خون فرزندان ایران ریخته شده بر خاک داغ و خسته ایران
از هواپیمای اوکراینی
از مترو پل آبادان
از کشتی سانچی
از آبان ۹۸
از جمعه خونین زاهدان
از کشاورزان اصفهان
از دراویش پاسداران تهران
از نیزارهای بندر ماهشهر
از کوی دانشگاه تهران
از آتش سوزی زندان اوین
از زندانیان سیاسی در بند ضحاک
#انقلاب_زن_زندگی_آزادی
نامه تاريخي رفيق دكتر سيمن صالحي به شهبانو فرح پهلوي
برسد به دست ملکه بی تاج، شهبانوی بی حافظه
خانم دیبا شما این زن را می شناسید؟
خانم دیبا شما هرگز نام اولین دختر جوانی که در زیر شکنجه در زندان "آریامهر" شهید شد را شنیده اید؟ "فاطمه امینی" را می گویم. ببینید روزگار چگونه با ما بی حافظگان معامله می کند، چه می کند این حکومت الهی که روی ساواک شما را هم سفید کرده! اما خانم دیبا به خدا آنقدرها هم که شما فکر می کنید سفید نکرده و بی حافظه نیستیم که از دامن پادشاهی سلطنتی به دامن پادشاهی اسلامی و دوباره به پادشاهی سلطنتی باز گردیم. نه، سرنوشت ما سزاوار مرگ در مرداب حقیر پادشاهی نیست، چه آنچه شما روا داشتید و چه آنچه اینها بر ما روا می دارند.
خانم دیبا، شما در مستند "از تهران تا قاهره" بسیار گفتید که "برای اولین بار است چنین حرفهایی را می شنوم، برای اولین باری است چنین مصاحبه ای را میبینم و اینکه 33 سال است همواره از خود می پرسیم کجای کار را اشتباه کردیم." چه خواب سنگینی...به خواب 2500 ساله می ماند. تصویر این دختر را برایتان میفرستم شاید لحظه ای به یاد آوردید که چرا مردم عصیان کردند و به زعم شما کفران نعمت.
""فاطي روح والايي داشت، همه عشق بود و عاطفه، بچهها را تكتك با تمام قلبش رفيقانه ميپرستيد... فاطي ميگفت كه خودش پيش از پيوستن به مبارزة مسلحانه، از شكنجه وحشت داشته و به همه ميگفته "چيزي جلوي من نگين كه زير شكنجه طاقت نخواهم آورد" اما حالا پر از اطلاعات بود... به فاطي گفتم بايد راه برود وگرنه خون توي رگها لخته ميشود. به كمك من از جا بلند شد. لنگلنگان و آهسته قدم برميداشت. دور دوم سرش گيج رفت. روي زمين درازش كردم يك لحظه بيهوش شد. بعد چشمهاي زيبا و پرمهرش را گشود و پرسيد: "چي شد؟" گفتم: "بيهوش شدي." آهي كشيد و گفت: "اگه مرگ اينطور باشه، چه راحته!"
هنوز زخمهايش را نديده بودم. روز بعد وسايل پانسمان و مسكن و آنتيبيوتيك خواستم به سرعت همهچيز را آورند. قيچي، چاقوي تيز جراحي، داروي مسكن و... همه آن چيزهايي كه يك لحظه هم دست زنداني نميدهند. مات مانده بودم. فكر كردم پرستاري، نگهباني، كسي مراقبت خواهد كرد. اما هيچكس نبود. همهچيز را داده بودند دست من. با آن قرصها ميشد به آساني خودكشي كرد. من از زمان دستگيريام دو بار سابقة خودكشي داشتم. اما جاي اين فكرها نبود. اول بايد زخمها را پانسمان ميكردم. فاطي را چرخاندم روي شكم. وقتي باندها را از روي لمبرِ سوختهاش برداشتم، خشكم زد. به زخمها نگاه ميكردم و تمام بدنم ميلرزيد. خيلي سوختگي ديده بودم؛ دختر پانزدهسالهاي كه خوسوزي كرده بود و از گردن به پايين همهجايش سوخته بود، كارگرهايي كه در كارخانه ميسوختند و به بيمارستان سينا ميآوردند، اما زخمهاي فاطي چيز ديگري بودند، دلخراش بودند. عميق و قرمز و برشته بودند. سوختگي درجه سه.
فاطي حالِ نزار مرا حس كرد، گفت: "شروع كن!" دستهايم ميلرزيد و قلبم تير ميكشيد. نميدانم عمقِ سوختگي بود يا عمقِ قساوت كه اينچنين مرا منقلب كرده بود. باورم نميشد انساني بتواند انساني ديگر را به عمد اين چنين بيرحمانه بسوزاند؟ در تمام 9 ماهي كه زير بازجويي بودم، نعرههاي دردآلودِ بسياري را شنيده بودم، پاهاي ورمكرده و زخمي خودم و زندانيان ديگر را ديده بودم، دخترم را در زندان و شرايطي سخت بهدنيا آورده بودم، دو بار دست به خودكشي زده بودم. ديگر خشونت و درد جزيي از زندگي روزمرهام شده بود، اما وضع فاطي حكايت ديگري بود؛ تك و تنها، تكيده و ضعيف... يك مشت آدمِ رذلِ جنونزده او را تا سر حد مرگ شكنجه كرده بودند... حالا كه در برابر مقاومت فاطي شكست خورده بودند ميخواستند حالش را خوب كنند تا دوباره او را شكنجه كنند.
پوستهاي مرده را ميچيدم، انگار تارهاي قلبم را قيچي ميكردم. متشنج بودم و دستهايم ميلرزيد. ولي اشكهايم خشك شده بود. فاطي صبور بود و هيچ نميگفت. حتي تكان نميخورد. يك طرف بدنش نيمهفلج شده بود. پانسمان لمبرش را تمام كردم و به پاهايش رسيدم. حالا لمبرهاي سوختة فاطي آنچنان در ذهنم نقش بسته كه بدن نيمهفلج و زخم پاهايش برايم به خاطرهاي محو و كمرنگ تبديل شده. روز بعد ازش پرسيدم: "با چي تو رو اين جور سوزوندن؟" ساده و كوتاه گفت: "زير تخت آهني منقل گذاشته بودن. بازجو رفت رو شكمم ايستاد و پشتم به آهنهاي داغ چسبيد. اين جوري سوخت. حالا ميترسم بازم شكنجهام كنن!"
من هم ميترسيدم. با اينكه از او چيزي نميپرسيدم، ولي از فحواي كلامش فهميدم كه خيلي اطلاعات دارد. ساواك هم اين را ميدانست. چند سال بود كه در مبارزه بود...
https://t.me/Ettehadkargaran/23067
بايد كاري ميكرديم كه از حدتِ شكنجه بكاهيم و زمان را بخريم. در زندان روز به روز آموخته بودم كه هيچچيز در طول زمان پايدار نيست. تجربة آدم در برابر بازجويي و شكنجه بيشتر ميشود و ترس كمتر.
برسد به دست ملکه بی تاج، شهبانوی بی حافظه
خانم دیبا شما این زن را می شناسید؟
خانم دیبا شما هرگز نام اولین دختر جوانی که در زیر شکنجه در زندان "آریامهر" شهید شد را شنیده اید؟ "فاطمه امینی" را می گویم. ببینید روزگار چگونه با ما بی حافظگان معامله می کند، چه می کند این حکومت الهی که روی ساواک شما را هم سفید کرده! اما خانم دیبا به خدا آنقدرها هم که شما فکر می کنید سفید نکرده و بی حافظه نیستیم که از دامن پادشاهی سلطنتی به دامن پادشاهی اسلامی و دوباره به پادشاهی سلطنتی باز گردیم. نه، سرنوشت ما سزاوار مرگ در مرداب حقیر پادشاهی نیست، چه آنچه شما روا داشتید و چه آنچه اینها بر ما روا می دارند.
خانم دیبا، شما در مستند "از تهران تا قاهره" بسیار گفتید که "برای اولین بار است چنین حرفهایی را می شنوم، برای اولین باری است چنین مصاحبه ای را میبینم و اینکه 33 سال است همواره از خود می پرسیم کجای کار را اشتباه کردیم." چه خواب سنگینی...به خواب 2500 ساله می ماند. تصویر این دختر را برایتان میفرستم شاید لحظه ای به یاد آوردید که چرا مردم عصیان کردند و به زعم شما کفران نعمت.
""فاطي روح والايي داشت، همه عشق بود و عاطفه، بچهها را تكتك با تمام قلبش رفيقانه ميپرستيد... فاطي ميگفت كه خودش پيش از پيوستن به مبارزة مسلحانه، از شكنجه وحشت داشته و به همه ميگفته "چيزي جلوي من نگين كه زير شكنجه طاقت نخواهم آورد" اما حالا پر از اطلاعات بود... به فاطي گفتم بايد راه برود وگرنه خون توي رگها لخته ميشود. به كمك من از جا بلند شد. لنگلنگان و آهسته قدم برميداشت. دور دوم سرش گيج رفت. روي زمين درازش كردم يك لحظه بيهوش شد. بعد چشمهاي زيبا و پرمهرش را گشود و پرسيد: "چي شد؟" گفتم: "بيهوش شدي." آهي كشيد و گفت: "اگه مرگ اينطور باشه، چه راحته!"
هنوز زخمهايش را نديده بودم. روز بعد وسايل پانسمان و مسكن و آنتيبيوتيك خواستم به سرعت همهچيز را آورند. قيچي، چاقوي تيز جراحي، داروي مسكن و... همه آن چيزهايي كه يك لحظه هم دست زنداني نميدهند. مات مانده بودم. فكر كردم پرستاري، نگهباني، كسي مراقبت خواهد كرد. اما هيچكس نبود. همهچيز را داده بودند دست من. با آن قرصها ميشد به آساني خودكشي كرد. من از زمان دستگيريام دو بار سابقة خودكشي داشتم. اما جاي اين فكرها نبود. اول بايد زخمها را پانسمان ميكردم. فاطي را چرخاندم روي شكم. وقتي باندها را از روي لمبرِ سوختهاش برداشتم، خشكم زد. به زخمها نگاه ميكردم و تمام بدنم ميلرزيد. خيلي سوختگي ديده بودم؛ دختر پانزدهسالهاي كه خوسوزي كرده بود و از گردن به پايين همهجايش سوخته بود، كارگرهايي كه در كارخانه ميسوختند و به بيمارستان سينا ميآوردند، اما زخمهاي فاطي چيز ديگري بودند، دلخراش بودند. عميق و قرمز و برشته بودند. سوختگي درجه سه.
فاطي حالِ نزار مرا حس كرد، گفت: "شروع كن!" دستهايم ميلرزيد و قلبم تير ميكشيد. نميدانم عمقِ سوختگي بود يا عمقِ قساوت كه اينچنين مرا منقلب كرده بود. باورم نميشد انساني بتواند انساني ديگر را به عمد اين چنين بيرحمانه بسوزاند؟ در تمام 9 ماهي كه زير بازجويي بودم، نعرههاي دردآلودِ بسياري را شنيده بودم، پاهاي ورمكرده و زخمي خودم و زندانيان ديگر را ديده بودم، دخترم را در زندان و شرايطي سخت بهدنيا آورده بودم، دو بار دست به خودكشي زده بودم. ديگر خشونت و درد جزيي از زندگي روزمرهام شده بود، اما وضع فاطي حكايت ديگري بود؛ تك و تنها، تكيده و ضعيف... يك مشت آدمِ رذلِ جنونزده او را تا سر حد مرگ شكنجه كرده بودند... حالا كه در برابر مقاومت فاطي شكست خورده بودند ميخواستند حالش را خوب كنند تا دوباره او را شكنجه كنند.
پوستهاي مرده را ميچيدم، انگار تارهاي قلبم را قيچي ميكردم. متشنج بودم و دستهايم ميلرزيد. ولي اشكهايم خشك شده بود. فاطي صبور بود و هيچ نميگفت. حتي تكان نميخورد. يك طرف بدنش نيمهفلج شده بود. پانسمان لمبرش را تمام كردم و به پاهايش رسيدم. حالا لمبرهاي سوختة فاطي آنچنان در ذهنم نقش بسته كه بدن نيمهفلج و زخم پاهايش برايم به خاطرهاي محو و كمرنگ تبديل شده. روز بعد ازش پرسيدم: "با چي تو رو اين جور سوزوندن؟" ساده و كوتاه گفت: "زير تخت آهني منقل گذاشته بودن. بازجو رفت رو شكمم ايستاد و پشتم به آهنهاي داغ چسبيد. اين جوري سوخت. حالا ميترسم بازم شكنجهام كنن!"
من هم ميترسيدم. با اينكه از او چيزي نميپرسيدم، ولي از فحواي كلامش فهميدم كه خيلي اطلاعات دارد. ساواك هم اين را ميدانست. چند سال بود كه در مبارزه بود...
https://t.me/Ettehadkargaran/23067
بايد كاري ميكرديم كه از حدتِ شكنجه بكاهيم و زمان را بخريم. در زندان روز به روز آموخته بودم كه هيچچيز در طول زمان پايدار نيست. تجربة آدم در برابر بازجويي و شكنجه بيشتر ميشود و ترس كمتر.
Telegram
اتحاد سراسری کارگران ایران
نامه تاريخي رفيق دكتر سيمن صالحي به شهبانو فرح پهلوي
برسد به دست ملکه بی تاج، شهبانوی بی حافظه
خانم دیبا شما این زن را می شناسید؟
خانم دیبا شما هرگز نام اولین دختر جوانی که در زیر شکنجه در زندان "آریامهر" شهید شد را شنیده اید؟ "فاطمه امینی" را می گویم.…
برسد به دست ملکه بی تاج، شهبانوی بی حافظه
خانم دیبا شما این زن را می شناسید؟
خانم دیبا شما هرگز نام اولین دختر جوانی که در زیر شکنجه در زندان "آریامهر" شهید شد را شنیده اید؟ "فاطمه امینی" را می گویم.…
هم براي فاطي نگران بودم هم براي اطلاعاتش. بالاخره به او گفتم: "فاطي جان، طبق قرار سازماني ما ميتونيم بعد از 24 ساعت نشوني خانة تخليهشده رو بديم. اين كه اشكالي ندارد، حتماً بچهها خونهرو تخليه كردهان." اما فاطي نميخواست هيچچيز به دست ساواك بيفتد. ميگفت: "درخت كهنسالي با شاخههاي زيبايي در اون خونه هست كه نميخوام به دست اينا بيفته!"" داد و بیداد - سیمین صالحی
خانم دیبا؛ کاش میهنم 33 سال پس از آن عصیان خدایی آزاد بود، تا می نوشتم : در بهار آزادی جای شهدا خالی....
دكتر سمين صالحي
خانم دیبا؛ کاش میهنم 33 سال پس از آن عصیان خدایی آزاد بود، تا می نوشتم : در بهار آزادی جای شهدا خالی....
دكتر سمين صالحي
Telegram
اتحاد سراسری کارگران ایران
نامه تاريخي رفيق دكتر سيمن صالحي به شهبانو فرح پهلوي
برسد به دست ملکه بی تاج، شهبانوی بی حافظه
خانم دیبا شما این زن را می شناسید؟
خانم دیبا شما هرگز نام اولین دختر جوانی که در زیر شکنجه در زندان "آریامهر" شهید شد را شنیده اید؟ "فاطمه امینی" را می گویم.…
برسد به دست ملکه بی تاج، شهبانوی بی حافظه
خانم دیبا شما این زن را می شناسید؟
خانم دیبا شما هرگز نام اولین دختر جوانی که در زیر شکنجه در زندان "آریامهر" شهید شد را شنیده اید؟ "فاطمه امینی" را می گویم.…
💠نرگس منصوری هنوز در زندان
نرگس منصوری سندیکالیست شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، کنشگر اجتماعی و سیاسی، فرزند جانباز شهید جنگ تحمیلی ایران و عراق، که به جرم امضای بیانیه ای موسوم به "۱۴ امضا" بانوان کنشگر اجتماعی و سیاسی مبنی بر درخواست کناره گیری مسالمت آمیز آیت اله علی خامنهای، رهبر رژیم جمهوری اسلامی در یک گذار خشونت پرهیز از حکومتی دیکتاتوری که جمهوری (از نوع اسلامی آن) خوانده میشود بوده است. امضاء کنندگان همچنین خواستار تدوین یک قانون اساسی نوین مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر و تشکیل یک حکومت مردم سکولار دموکرات؛ از مرداد ماه ۹۸ تا کنون با تعدد محکومیتهای قضایی مشابه و تکراری در زندان بوده که باعث لطمات مالی شدید خانوادگی خورده؛ و نیز تهدیدهای جانی مکرر از سوی حکومت دیکتاتوری اسلامی شده است. مسئولان امنیتی و اوین با کارشکنی از آزادیش طبق اصول قانونی از بهمن ماه ۱۴۰۱ جلوگیری کرده اند، که در اعتراض به این قانون شکنی های غیرقانونی مجریان مجازات، بارها و بارها مجبور به اعتصابات غذایی طولانی شد و بارih تا پای مرگ رفته و همچنین با بیماریهای متعدد در دوران حبس دست به گریبان بوده و هست. نرگس منصوری همچنین مادر دختر نوجوانی است که باید مادر در کنارش باشد. ما از این نظام بیرحم و ضد بشری درخواست داریم که هرچه زودتر آزادی این انسان آزاده میهن دوست و مادر را بدون هیچ قید و شرط محقق گردانند تا به آغوش خانواده و اجرای وظایف مادری بازگردد.
جبهه ملی ایران، شورای ششم
تهران، پنجم شهریور
ایرانیاران
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
نرگس منصوری سندیکالیست شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، کنشگر اجتماعی و سیاسی، فرزند جانباز شهید جنگ تحمیلی ایران و عراق، که به جرم امضای بیانیه ای موسوم به "۱۴ امضا" بانوان کنشگر اجتماعی و سیاسی مبنی بر درخواست کناره گیری مسالمت آمیز آیت اله علی خامنهای، رهبر رژیم جمهوری اسلامی در یک گذار خشونت پرهیز از حکومتی دیکتاتوری که جمهوری (از نوع اسلامی آن) خوانده میشود بوده است. امضاء کنندگان همچنین خواستار تدوین یک قانون اساسی نوین مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر و تشکیل یک حکومت مردم سکولار دموکرات؛ از مرداد ماه ۹۸ تا کنون با تعدد محکومیتهای قضایی مشابه و تکراری در زندان بوده که باعث لطمات مالی شدید خانوادگی خورده؛ و نیز تهدیدهای جانی مکرر از سوی حکومت دیکتاتوری اسلامی شده است. مسئولان امنیتی و اوین با کارشکنی از آزادیش طبق اصول قانونی از بهمن ماه ۱۴۰۱ جلوگیری کرده اند، که در اعتراض به این قانون شکنی های غیرقانونی مجریان مجازات، بارها و بارها مجبور به اعتصابات غذایی طولانی شد و بارih تا پای مرگ رفته و همچنین با بیماریهای متعدد در دوران حبس دست به گریبان بوده و هست. نرگس منصوری همچنین مادر دختر نوجوانی است که باید مادر در کنارش باشد. ما از این نظام بیرحم و ضد بشری درخواست داریم که هرچه زودتر آزادی این انسان آزاده میهن دوست و مادر را بدون هیچ قید و شرط محقق گردانند تا به آغوش خانواده و اجرای وظایف مادری بازگردد.
جبهه ملی ایران، شورای ششم
تهران، پنجم شهریور
ایرانیاران
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
Forwarded from شورای ملی تصمیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
...آزادی، خیلی بهتون میاد
از صفحه سامان فردی
مردم ایران لایق آزادی هستند، لایق زندگی بهتر. در آزادی، ارزشها معنا پیدا میکند. در آزاذی است که انسان میتواند استعدادهایش را شکوفا کند. در آزادی است که انسان میتواند به سوی تعالی و رشد حرکت کند.
#مبارزه_مدنی #مقاومت_زندگیست
#نافرمانی_مدنی #حجاب_اجباری
#زن_زندگی_آزادی
#مهسا_امینی
#نیکا_شاکرمی
#آرمیتا_گراوند
از صفحه سامان فردی
مردم ایران لایق آزادی هستند، لایق زندگی بهتر. در آزادی، ارزشها معنا پیدا میکند. در آزاذی است که انسان میتواند استعدادهایش را شکوفا کند. در آزادی است که انسان میتواند به سوی تعالی و رشد حرکت کند.
#مبارزه_مدنی #مقاومت_زندگیست
#نافرمانی_مدنی #حجاب_اجباری
#زن_زندگی_آزادی
#مهسا_امینی
#نیکا_شاکرمی
#آرمیتا_گراوند
❤2