تبعاتِ هیچ فشار و تهدیدی ما را از «باور»ی که داریم دور و جدا نخواهد کرد. چرا که ما «باور»ی داریم که شاکله و اساسِ مبارزه است و حیاتِ سیاسیمان را رقم میزند. نه از پیِ فرصت به میدان آمدهایم و نه عرصهی مبارزه میراثِ پدریمان بود. با پایی پیاده قدم در مسیری پُر سنگلاخ گذاشتیم. از آن روست که هنوز ایستادهایم، بیآنکه سر خم کنیم. نه از تهدیدِ حکومت هراسی به دل راه میدهیم و نه از تخریب و سیاهنماییِ بازوان پنهان قدرت. خطِ امنیت را خوب میشناسیم و در دامِ بازیهای امنیتی و طراحی سوخته و نخنمای حکومت و حکومتیان نخواهیم افتاد. ما در برابر استبداد، استثمار و دیکتاتوری قد علم کردیم. ما را چه کار با لگد خوردهای در سودایِ بازگشت به خویشتنِ خویش که به بهای غلط کردن نامه نوشتن، به بقای نظمِ موجود میکوشد و با عقبگرد از مواضع، نگینِ انگشتر اصحابِ رسانههای حکومتی میشود. ما برای درکِ قدرتِ خود، صفآرایی حریف را سنجه میکنیم و برای شناختِ حریف، همسویان و همقطاران و تایید کنندگانش را مرور میکنیم.
بند زنان اوین که در ماههای اخیر صدای اعتراضش به کرات به آن سوی دیوارها رسید، سالهاست که خانهمان شده است. اما ما به آن خو نگرفتهایم و همچنان به فرو ریختنِ دیوارها میاندیشیم. چرا که ما از پیِ اندیشهای، باوری، هدفی به اینجا آمدهایم.
در بندی فوقامنیتی. حیاط کوچکی که ورودی بند است با راهرویی حدودا ۲۵ متری به راهپله میرسد. راهپلهای که به اتاقها ختم میشود. همین چند قدم با شش درِ آهنی بزرگ قفل و بست میشود. در این فضای جهنمی زنانی که بسیاریشان تا کنون پشت یک نهیبِ ساده و پدرانه خم به ابرویشان نیامد، بعد از سپریشدن بازجویی و هتک حرمت و دلتنگیهای بسیار، پای مبارزه میایستند. برای «رضا رسایی»ها که دیگر نیستند و برای مجاهد کورکور که باید بماند. برای شریفه که هنوز تاب و شکن موهایش را ندیدهایم و برای پخشان که حالا پارهی تنمان، رفیق عصرهای دلگیر زندان و شبهای تارمان است.
بند زنان با دیوارهای سنگی و بلندش، با درهایی که هر سال بر تعدادشان افزوده شد و با ماموران و پاسیارانِ کلید به دستش، صدای حقخواهی نشده است؛ بلکه با مادرانی که فرزندانشان را پشت باورهای سخت و دیوارهای نامهربان و سالیانِ دوری جا گذاشتهاند، با زنانی که رویاها و آرزوهایشان را در آینههایی زنگاربسته با تارهای سفید موها و چروکهای پای چشمهایشان عوض کردهاند و با فریادهایی که بر تپههای اوین بر سرِ ارتجاع، استبداد و استثمار بلند کردهاند؛ بند زنان شده است.
بند سالهاست بدون دخالت زندانبان اداره میشود. برخلاف بندها و زندانهای دیگر که وکیلبند، منتصبِ رئیس زندان و حفاظت است. این اتوریتهای که زندانبان را به کرنش و عقبنشینی وادار کرد، طی سالها تلاش همهجانبهی بچهها از همهی طیفهای سیاسی به دست آمد. ما که بر خلافِ دیگر زندانها میتوانیم هر سه ماه یک بار برای انتخاب وکیلبند، اعضای شورا و تقسیم مسئولیتهای بند برای ادارهی بهتر، بدون دخالت زندانبان دور هم بنشینیم و در فضایی دموکراتیک، کسانی را از بین خود به صورت دورهای انتخاب کنیم، خود را وامدارِ بچههای قدیمی و تلاشهایشان میبینیم. وکیلبند برای امورات کلی بند و از هر اتاق یک نفر به عنوان مسئول شورا. کلیهی مسئولیتهای بند نیز بنا به درخواست افراد و شورِ اعضای شورا با وکیلبند، به عهدهی افراد محول میشود.
این خود مدیریتی، در ساختمانی که از یک سو به بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات و از سوی دیگر به بند دو الف اطلاعات سپاه و از دیگر سو به بند ۲۴۱ اطلاعات قوه قضائیه میرسد و درحالیکه سانت به سانتِ بند توسط دوربینهای مداربستهی تحتِ نظارت زندان و ارگانهای امنیتی رصد و شنود میشود، برایمان ارزشمند است و حفظِ آن به بخشی از مبارزهمان بدل شده است. همانطور که بر سر احکامِ مرگ صادره میایستیم؛ همانطور که در صورت عدم اعزامِ همبندیانمان برای درمان، در کنارشان میایستیم؛ همانطور که وقتی کسی در اعتصاب غذاست در کنارش و برای هدفش حتا هدفی شخصی به اعتراض برمیخیزیم؛ همانطور که دو نوزادِ در بند و دیگر نوزادِ در شکمِ همبندیمان را، فارغ از نگاه سیاسی و عقیدتیِ مادر، فرزند خود میدانیم؛ همانطور که برای سربهدار شدن «#رضا_رسایی» فریاد حقخواهیمان و شعارهایمان در نفی اعدام را به آنسوی دیوار رساندیم؛ همانطور که برای بیرون راندنِ قضات و معاونان و محافظانشان از بند، دیوارِ انسانی تشکیل دادیم؛ بر سرِ ادارهی بند، بدون دخالت زندانبان که حقمان و امانتِ رفقای قدیمیست نیز میایستیم.
بند زنان اوین که در ماههای اخیر صدای اعتراضش به کرات به آن سوی دیوارها رسید، سالهاست که خانهمان شده است. اما ما به آن خو نگرفتهایم و همچنان به فرو ریختنِ دیوارها میاندیشیم. چرا که ما از پیِ اندیشهای، باوری، هدفی به اینجا آمدهایم.
در بندی فوقامنیتی. حیاط کوچکی که ورودی بند است با راهرویی حدودا ۲۵ متری به راهپله میرسد. راهپلهای که به اتاقها ختم میشود. همین چند قدم با شش درِ آهنی بزرگ قفل و بست میشود. در این فضای جهنمی زنانی که بسیاریشان تا کنون پشت یک نهیبِ ساده و پدرانه خم به ابرویشان نیامد، بعد از سپریشدن بازجویی و هتک حرمت و دلتنگیهای بسیار، پای مبارزه میایستند. برای «رضا رسایی»ها که دیگر نیستند و برای مجاهد کورکور که باید بماند. برای شریفه که هنوز تاب و شکن موهایش را ندیدهایم و برای پخشان که حالا پارهی تنمان، رفیق عصرهای دلگیر زندان و شبهای تارمان است.
بند زنان با دیوارهای سنگی و بلندش، با درهایی که هر سال بر تعدادشان افزوده شد و با ماموران و پاسیارانِ کلید به دستش، صدای حقخواهی نشده است؛ بلکه با مادرانی که فرزندانشان را پشت باورهای سخت و دیوارهای نامهربان و سالیانِ دوری جا گذاشتهاند، با زنانی که رویاها و آرزوهایشان را در آینههایی زنگاربسته با تارهای سفید موها و چروکهای پای چشمهایشان عوض کردهاند و با فریادهایی که بر تپههای اوین بر سرِ ارتجاع، استبداد و استثمار بلند کردهاند؛ بند زنان شده است.
بند سالهاست بدون دخالت زندانبان اداره میشود. برخلاف بندها و زندانهای دیگر که وکیلبند، منتصبِ رئیس زندان و حفاظت است. این اتوریتهای که زندانبان را به کرنش و عقبنشینی وادار کرد، طی سالها تلاش همهجانبهی بچهها از همهی طیفهای سیاسی به دست آمد. ما که بر خلافِ دیگر زندانها میتوانیم هر سه ماه یک بار برای انتخاب وکیلبند، اعضای شورا و تقسیم مسئولیتهای بند برای ادارهی بهتر، بدون دخالت زندانبان دور هم بنشینیم و در فضایی دموکراتیک، کسانی را از بین خود به صورت دورهای انتخاب کنیم، خود را وامدارِ بچههای قدیمی و تلاشهایشان میبینیم. وکیلبند برای امورات کلی بند و از هر اتاق یک نفر به عنوان مسئول شورا. کلیهی مسئولیتهای بند نیز بنا به درخواست افراد و شورِ اعضای شورا با وکیلبند، به عهدهی افراد محول میشود.
این خود مدیریتی، در ساختمانی که از یک سو به بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات و از سوی دیگر به بند دو الف اطلاعات سپاه و از دیگر سو به بند ۲۴۱ اطلاعات قوه قضائیه میرسد و درحالیکه سانت به سانتِ بند توسط دوربینهای مداربستهی تحتِ نظارت زندان و ارگانهای امنیتی رصد و شنود میشود، برایمان ارزشمند است و حفظِ آن به بخشی از مبارزهمان بدل شده است. همانطور که بر سر احکامِ مرگ صادره میایستیم؛ همانطور که در صورت عدم اعزامِ همبندیانمان برای درمان، در کنارشان میایستیم؛ همانطور که وقتی کسی در اعتصاب غذاست در کنارش و برای هدفش حتا هدفی شخصی به اعتراض برمیخیزیم؛ همانطور که دو نوزادِ در بند و دیگر نوزادِ در شکمِ همبندیمان را، فارغ از نگاه سیاسی و عقیدتیِ مادر، فرزند خود میدانیم؛ همانطور که برای سربهدار شدن «#رضا_رسایی» فریاد حقخواهیمان و شعارهایمان در نفی اعدام را به آنسوی دیوار رساندیم؛ همانطور که برای بیرون راندنِ قضات و معاونان و محافظانشان از بند، دیوارِ انسانی تشکیل دادیم؛ بر سرِ ادارهی بند، بدون دخالت زندانبان که حقمان و امانتِ رفقای قدیمیست نیز میایستیم.
#سیاهنمایی از این دستاوردها که متعلق به دهها زندانی فعلی و پیشین است، همزمان با سفیدشویی از سازمان زندانها و قوهی قضائیهی جمهوری اسلامی و انعکاس و حمایتِ تمامقد از جانب رسانههای حکومتی و حکومتیانِ نامآشنا که همهی عمر علیه دموکراسی کوشیدهاند و سالهاست تحت لوای اصلاحطلبی مسیر مبارزه را به بیراهه بردهاند و هنوز به استبداد دینی خدمت میکنند، گویای یک حقیقت است؛ تخریبِ مبارزهی شکل گرفته، به نفعِ حکومت و ایجاد ناامیدی برای جامعه و مایی که خواستند از جامعه جدایمان کنند.
حال این شیوههای دموکراتیک برای ادارهی بند، سیاهنمایی میشود و کسی که از دامنِ اشرافیت و قدرت به اینجا آمد و هرگز، تاکیدا هرگز و در هیچ زمینهای منتخبِ بچههای بند سیاسی نبود، در فراری رو به جلو اهالیِ بند را به دیکتاتور بودن محکوم میکند.
زندان عموما ماکِتی از جامعهی بزرگترِ آنسوی دیوار است. مناسبتها را دور هم مینشینیم. از سالگرد کشتار خونین ۱۳۶۷ تا هشت مارس. از یکِ مِی تا سالگرد خیزش انقلابی ۱۴۰۱. جلسات بحث و تحلیل، کلاسهای آموزشی در باب فمینیسم و بررسی احکام اعدام، دیدن فیلمهای اجتماعی به صورت گروهی و فردی و آموزش زبان و بررسی اتفاقات روز جامعه و جهان، برگزاری شب شعر و جلساتِ ادبی و معرفی و تحلیل کتاب و ورزش گروهی.
با هم و جمعی اعتصاب غذا کردیم و بارها در تحصنِ جمعی علیه اعدام و سرکوب، شب را در برابر افسر نگهبانی بند یا در هواخوری زندان به صبح رساندیم و هر بار حضورمان را با جامعهای که خواستند از آن حذف و جدایمان کنند پیوند زدیم. سرود خواندیم و شعار دادیم بیآنکه از تبعاتِ تهدیدها هراسی به دل راه دهیم. بر قطعِ تحمیلیِ ارتباطِ خود با جامعه غلبه و شورِ مبارزه را در خود و دیگری تقویت کردیم و همچنان به هدف میاندیشیم. چرا که ما «باور»ی داریم که شاکله و اساسِ مبارزهمان است و حیاتِ سیاسیمان را رقم میزند.
این گوشهای از «ما» و روزمرهگیهامان است.
مایی که در کنار شنیدن اخبار هولناک، تحلیلهای هولناکتری را میشنویم.
ساعت ۹ صبحِ ۱۷ آذر ۱۴۰۱ به دار آویخته شدن #محسن_شکاری از شبکه خبر تلویزیون جمهوری اسلامی اعلام شد.
صدای فائزه هاشمی رفسنجانی همبندی افشاگر! از یاد نمیرود که بعد از خبر گفت: «خب اینا که معترض نیستن. اینا خطرناکن. اگه نکشنشون چهکار کنن باهاشون...»
بعدها بر سر امضای بیانیهای با عنوانِ اعدام و سرکوب در تابستان ۱۴۰۲، خواست که همراه شود.
به جهت اصرار بر انجامِ کار جمعی، طیِ جلسهای برای امضای بیانیه پذیرفته شد و با ما زنان بند سیاسی متنی مشترک را امضا کرد.
بعد از مرگ رئیسی و زمزمههای بازگشتِ اصلاحطلبان با تصور پیوستن دوباره به اقتدار و رویای بازگشت به قدرتی که از آن بیرون رانده شده بود، به خویشتنِ خویش بازگشت؛ اگرچه برای ما که در همزیستیِ با او هستیم هرگز از اصل خود دور نبود. جاهطلب، با نگاهی آمرانه و از جایگاه قدرت. استادِ دانشگاه در رشتهی حقوق بینالملل اما با قلمی کوتاه و میزانِ نگرانکنندهای از دانش برای تدریس به جوانان در دانشگاه. (استاد در پایانِ افشاگری قافیه کم آورد و به تعبیر خواب و خرافه متوسل شد.)
پس از انتخابِ پزشکیان و اتحادِ حزب کارگزاران سازندگی (حزب سرمایهدارانِ بزرگِ درونِ طبقهی حاکمه) با هستهی قدرت، باید از وانمود به اپوزیسیون بودن عقبنشینی و ابراز پشیمانی میکرد تا از قدرت و بودجه و سیاستِ دوباره بهرهمند شود.
زمانی به جمع اپوزیسیون پیوست، بیآنکه از گذشته اعلامِ برائت کرده باشد. برائت از گذشته آدابی دارد. آن هم برای کسی که در سالهایی خوفناک از عمرِ یک حکومت، بر کرسی مجلس نشسته باشد. به یکباره نمیتوان بدون هیچ توضیحی از دلِ حکومت به دامان اپوزیسیون پرتاب شد.
حال نیز به همان شیوه با ادعای دموکرات نبودنِ اپوزیسیون به آغوشِ رژیمی میخزد که نامش بر تارکِ حکومتهای دیکتاتوری تاریخ هک شده است.
پس از ناامیدی از اپوزسیونِ توخالی! و دیکتاتور منش!، چرا جریانسازی نمیکند و اپوزیسیونی دموکراتیک را دور هم و حولِ ادعایش جمع نمیکند؟ شاید به این دلیل که توان جریانسازی را هیچوقت نداشته و در تمام طول حیات سیاسیاش، جز پیوستن به حزبِ پدری و ادارهی دفتر و دستکِ آمادهی دکانی که برایش بنا شده بود، هیچ نکرد؛ که آن نیز همیشه با «جنجال» و موجسواری همراه بود.
از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۷۹ نمایندهی مجلس شورای اسلامی بود. قتلهای زنجیرهای تا سال ۱۳۷۷ ادامه داشت. یعنی تا میانهی دورهی نمایندگی وی. میتوانست از آنزمان تا کنون در جایگاه پاسخگویی و افشاگری بر سر قتلهای زنجیرهای بایستد و همانقدر که از پدرش در قضیهی قتلهای زنجیرهای دفاع کرد، از قربانیان و رنجها و وحشتِ خانوادههایشان نیز بگوید. از سال ۱۳۷۸ و کوی دانشگاه و نابودی «جنبش دانشجویی» بگوید. از مفقودان و کشته شدگان و آسیبدیدگان کوی دانشگاه.
حال این شیوههای دموکراتیک برای ادارهی بند، سیاهنمایی میشود و کسی که از دامنِ اشرافیت و قدرت به اینجا آمد و هرگز، تاکیدا هرگز و در هیچ زمینهای منتخبِ بچههای بند سیاسی نبود، در فراری رو به جلو اهالیِ بند را به دیکتاتور بودن محکوم میکند.
زندان عموما ماکِتی از جامعهی بزرگترِ آنسوی دیوار است. مناسبتها را دور هم مینشینیم. از سالگرد کشتار خونین ۱۳۶۷ تا هشت مارس. از یکِ مِی تا سالگرد خیزش انقلابی ۱۴۰۱. جلسات بحث و تحلیل، کلاسهای آموزشی در باب فمینیسم و بررسی احکام اعدام، دیدن فیلمهای اجتماعی به صورت گروهی و فردی و آموزش زبان و بررسی اتفاقات روز جامعه و جهان، برگزاری شب شعر و جلساتِ ادبی و معرفی و تحلیل کتاب و ورزش گروهی.
با هم و جمعی اعتصاب غذا کردیم و بارها در تحصنِ جمعی علیه اعدام و سرکوب، شب را در برابر افسر نگهبانی بند یا در هواخوری زندان به صبح رساندیم و هر بار حضورمان را با جامعهای که خواستند از آن حذف و جدایمان کنند پیوند زدیم. سرود خواندیم و شعار دادیم بیآنکه از تبعاتِ تهدیدها هراسی به دل راه دهیم. بر قطعِ تحمیلیِ ارتباطِ خود با جامعه غلبه و شورِ مبارزه را در خود و دیگری تقویت کردیم و همچنان به هدف میاندیشیم. چرا که ما «باور»ی داریم که شاکله و اساسِ مبارزهمان است و حیاتِ سیاسیمان را رقم میزند.
این گوشهای از «ما» و روزمرهگیهامان است.
مایی که در کنار شنیدن اخبار هولناک، تحلیلهای هولناکتری را میشنویم.
ساعت ۹ صبحِ ۱۷ آذر ۱۴۰۱ به دار آویخته شدن #محسن_شکاری از شبکه خبر تلویزیون جمهوری اسلامی اعلام شد.
صدای فائزه هاشمی رفسنجانی همبندی افشاگر! از یاد نمیرود که بعد از خبر گفت: «خب اینا که معترض نیستن. اینا خطرناکن. اگه نکشنشون چهکار کنن باهاشون...»
بعدها بر سر امضای بیانیهای با عنوانِ اعدام و سرکوب در تابستان ۱۴۰۲، خواست که همراه شود.
به جهت اصرار بر انجامِ کار جمعی، طیِ جلسهای برای امضای بیانیه پذیرفته شد و با ما زنان بند سیاسی متنی مشترک را امضا کرد.
بعد از مرگ رئیسی و زمزمههای بازگشتِ اصلاحطلبان با تصور پیوستن دوباره به اقتدار و رویای بازگشت به قدرتی که از آن بیرون رانده شده بود، به خویشتنِ خویش بازگشت؛ اگرچه برای ما که در همزیستیِ با او هستیم هرگز از اصل خود دور نبود. جاهطلب، با نگاهی آمرانه و از جایگاه قدرت. استادِ دانشگاه در رشتهی حقوق بینالملل اما با قلمی کوتاه و میزانِ نگرانکنندهای از دانش برای تدریس به جوانان در دانشگاه. (استاد در پایانِ افشاگری قافیه کم آورد و به تعبیر خواب و خرافه متوسل شد.)
پس از انتخابِ پزشکیان و اتحادِ حزب کارگزاران سازندگی (حزب سرمایهدارانِ بزرگِ درونِ طبقهی حاکمه) با هستهی قدرت، باید از وانمود به اپوزیسیون بودن عقبنشینی و ابراز پشیمانی میکرد تا از قدرت و بودجه و سیاستِ دوباره بهرهمند شود.
زمانی به جمع اپوزیسیون پیوست، بیآنکه از گذشته اعلامِ برائت کرده باشد. برائت از گذشته آدابی دارد. آن هم برای کسی که در سالهایی خوفناک از عمرِ یک حکومت، بر کرسی مجلس نشسته باشد. به یکباره نمیتوان بدون هیچ توضیحی از دلِ حکومت به دامان اپوزیسیون پرتاب شد.
حال نیز به همان شیوه با ادعای دموکرات نبودنِ اپوزیسیون به آغوشِ رژیمی میخزد که نامش بر تارکِ حکومتهای دیکتاتوری تاریخ هک شده است.
پس از ناامیدی از اپوزسیونِ توخالی! و دیکتاتور منش!، چرا جریانسازی نمیکند و اپوزیسیونی دموکراتیک را دور هم و حولِ ادعایش جمع نمیکند؟ شاید به این دلیل که توان جریانسازی را هیچوقت نداشته و در تمام طول حیات سیاسیاش، جز پیوستن به حزبِ پدری و ادارهی دفتر و دستکِ آمادهی دکانی که برایش بنا شده بود، هیچ نکرد؛ که آن نیز همیشه با «جنجال» و موجسواری همراه بود.
از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۷۹ نمایندهی مجلس شورای اسلامی بود. قتلهای زنجیرهای تا سال ۱۳۷۷ ادامه داشت. یعنی تا میانهی دورهی نمایندگی وی. میتوانست از آنزمان تا کنون در جایگاه پاسخگویی و افشاگری بر سر قتلهای زنجیرهای بایستد و همانقدر که از پدرش در قضیهی قتلهای زنجیرهای دفاع کرد، از قربانیان و رنجها و وحشتِ خانوادههایشان نیز بگوید. از سال ۱۳۷۸ و کوی دانشگاه و نابودی «جنبش دانشجویی» بگوید. از مفقودان و کشته شدگان و آسیبدیدگان کوی دانشگاه.
👍1
از اخراجیها و محکومان به حبسهای طولانی. واکنشی واضح و مؤثر به فجایع کوی دانشگاه، نه روایاتی مضحک از نشستن در ماشین با فرزندانش و تکان دادن ماشین توسط گروه فشار در شبهایی که فرزندان مردم از پشتبام خوابگاه به پایین پرتاب میشدند و او نمایندهی مجلس شورای اسلامی بود. مگر میتوان به فاجعهی کوی دانشگاه فکر کرد و نپرسید «سعید زینالی کجاست؟» مگر میتوان جسارت و شهامت افشاگری داشت! و از فجایع سال ۱۳۷۸ که دانشجویان را و دانشگاه را به خاک و خون کشیدند نگفت و سکوت کرد و زبان به مصلحتسنجی و ذلت گزید؟ مگر میتوان از دانشجویان تهران و تبریز در فاجعهی ۱۳۷۸ نگفت و آمران و عاملانِ جنایات آن سالها را افشا نکرد. مگر میتوان از اعدامهایی که در چهار سالِ تصدی او در مجلس شورای اسلامی، به دست حکومت انجام شد نگفت و مدعیِ افشاگری شد؟
آن هم افشایِ ما در روزهایی که در جلسات چند نفره و گروهی، برنامههای پیشنهادی را با هم تقسیم و خود را برای سالگرد خیزش آماده میکردیم. یک هفته پیش از سالگرد مهسا ژینا امینی، هر روز عصر به سیاقِ سال گذشته به هواخوری زندان رفتیم و همراه با شما که در خانههایتان شعار شبانه میدهید، سرود خواندیم و شعار دادیم. تهدید شدیم و ماندیم. محروم از تلفن و ملاقات شدیم و ادامه دادیم. ابلاغ جدید به دستمان دادند و ایستادیم و در میانهی راه از ندامتنامهی همبندی شنیدیم که با سودای بازگشتن به قدرت به قصد تخریبِ «ما» که مبارزه را زندگی میکنیم، سقوط خود را رقم زد و چه جانانه.
به واقع زندان ماکتی از جامعه است. همان شور و همان فرونشستنها. همان امیدها و همان سرخوردگیها.
ترویجِ ناامیدی، اعلامِ عدم شرکت در انتخابات و همزمان تشویقِ زنان در زندان به شرکت در انتخابات حکومتی و سوق دادنِ فضا به سمتی که برای اولین بار زندانبان میل به ورودِ صندوق رای به بند زنان اوین کند را محکوم میکنیم. آموزش توابی و هل دادنِ افراد به سوی ارتباط با اطلاعات و حفاظت زندان که همیشه خط قرمز بند بود را برنمیتابیم و ایستادن در برابرِ این خطِ امنیتی را اگر ضدیت با دموکراسی خطاب کنند، به توضیحِ آن برمیآییم. تلاش برای تواب کردنِ زندانیان سیاسی شیوهی دیرینهی رژیم است و تواب شدن نیز حدیثی مفصل و قدیمیست. در برابرِ ترویجِ شیوههای محکومِ رژیم در بندِ سیاسی به اعتراض برمیخیزیم.
ما زنانِ چپ و زنانِ حقوق بشری در بند زنان اوین، واضحا مورد حملهی یک اشرافزاده که تمام داشتههایش حتا مقامِ استادی و حیاتِ سیاسیاش رانت و میراثِ پدری است قرار گرفتیم و این خود سندی قاطع بر درستیِ ماست که هرگز بر او و منافعی که از لای انگشتانش میچکد چشم نداشته و هر لغزشی از او را گوشزد و شماتت کردیم. اگرچه هرگز بر صندلی داغ ننشاندیمش و از کشتار دههی خونین ۶۰ و جایگاه و نقش خانوادهاش (که تاکیدا بَری از هر جنایتی خطابشان میکند) در آن روزها نپرسیدیم؛ اما زمانی که وانمود کرد آزادیخواه است و از گذشتهاش تبریجویی نکرد، زیر سوالش بردیم و زمانی که اعتصاب غذای اعتراضی و یک روزه را با خوردن میوه و نوشیدن لبنیات به سخره گرفت، محکومش کردیم تا از این تنها سلاحِ زندانیان دفاع کرده باشیم.
اشرافزادهای بدون پرنسیبها و اصولِ فعالیت سیاسی و مبارزه، نمایندهی طبقه و تفکری که جمهوری اسلامی بر آن بنا شده، با سودایِ بازگشت به «قدرت» به تخریب مخالفانِ رژیم و سیاهنمایی از بند زنان زندان اوین که _پیشتر به نابودیِ آن برخاسته بودند و نشد_ ایستاد. کسی که اتمسفر زندگیاش به حدی امن است که بازداشت میشود ولی با اضطراب و مخاطراتِ یک شهروند در شرایط مشابه مواجه نیست.
ساده پنداشتنِ آنچه در حالِ وقوع است و همسو با اهدافِ امنیتی، «مقاومت» و «مبارزه» را هدف قرار دادن، خیانت میدانیم. اگر برخلافِ این است، تمایل به شنیدنِ واضحات از سوی افکار عمومی و نیروهای سیاسیِ پیشرو داریم.
گلرخ ایرایی
شهریور ۱۴۰۳
بند زنان زندان اوین
https://t.me/khabargar
آن هم افشایِ ما در روزهایی که در جلسات چند نفره و گروهی، برنامههای پیشنهادی را با هم تقسیم و خود را برای سالگرد خیزش آماده میکردیم. یک هفته پیش از سالگرد مهسا ژینا امینی، هر روز عصر به سیاقِ سال گذشته به هواخوری زندان رفتیم و همراه با شما که در خانههایتان شعار شبانه میدهید، سرود خواندیم و شعار دادیم. تهدید شدیم و ماندیم. محروم از تلفن و ملاقات شدیم و ادامه دادیم. ابلاغ جدید به دستمان دادند و ایستادیم و در میانهی راه از ندامتنامهی همبندی شنیدیم که با سودای بازگشتن به قدرت به قصد تخریبِ «ما» که مبارزه را زندگی میکنیم، سقوط خود را رقم زد و چه جانانه.
به واقع زندان ماکتی از جامعه است. همان شور و همان فرونشستنها. همان امیدها و همان سرخوردگیها.
ترویجِ ناامیدی، اعلامِ عدم شرکت در انتخابات و همزمان تشویقِ زنان در زندان به شرکت در انتخابات حکومتی و سوق دادنِ فضا به سمتی که برای اولین بار زندانبان میل به ورودِ صندوق رای به بند زنان اوین کند را محکوم میکنیم. آموزش توابی و هل دادنِ افراد به سوی ارتباط با اطلاعات و حفاظت زندان که همیشه خط قرمز بند بود را برنمیتابیم و ایستادن در برابرِ این خطِ امنیتی را اگر ضدیت با دموکراسی خطاب کنند، به توضیحِ آن برمیآییم. تلاش برای تواب کردنِ زندانیان سیاسی شیوهی دیرینهی رژیم است و تواب شدن نیز حدیثی مفصل و قدیمیست. در برابرِ ترویجِ شیوههای محکومِ رژیم در بندِ سیاسی به اعتراض برمیخیزیم.
ما زنانِ چپ و زنانِ حقوق بشری در بند زنان اوین، واضحا مورد حملهی یک اشرافزاده که تمام داشتههایش حتا مقامِ استادی و حیاتِ سیاسیاش رانت و میراثِ پدری است قرار گرفتیم و این خود سندی قاطع بر درستیِ ماست که هرگز بر او و منافعی که از لای انگشتانش میچکد چشم نداشته و هر لغزشی از او را گوشزد و شماتت کردیم. اگرچه هرگز بر صندلی داغ ننشاندیمش و از کشتار دههی خونین ۶۰ و جایگاه و نقش خانوادهاش (که تاکیدا بَری از هر جنایتی خطابشان میکند) در آن روزها نپرسیدیم؛ اما زمانی که وانمود کرد آزادیخواه است و از گذشتهاش تبریجویی نکرد، زیر سوالش بردیم و زمانی که اعتصاب غذای اعتراضی و یک روزه را با خوردن میوه و نوشیدن لبنیات به سخره گرفت، محکومش کردیم تا از این تنها سلاحِ زندانیان دفاع کرده باشیم.
اشرافزادهای بدون پرنسیبها و اصولِ فعالیت سیاسی و مبارزه، نمایندهی طبقه و تفکری که جمهوری اسلامی بر آن بنا شده، با سودایِ بازگشت به «قدرت» به تخریب مخالفانِ رژیم و سیاهنمایی از بند زنان زندان اوین که _پیشتر به نابودیِ آن برخاسته بودند و نشد_ ایستاد. کسی که اتمسفر زندگیاش به حدی امن است که بازداشت میشود ولی با اضطراب و مخاطراتِ یک شهروند در شرایط مشابه مواجه نیست.
ساده پنداشتنِ آنچه در حالِ وقوع است و همسو با اهدافِ امنیتی، «مقاومت» و «مبارزه» را هدف قرار دادن، خیانت میدانیم. اگر برخلافِ این است، تمایل به شنیدنِ واضحات از سوی افکار عمومی و نیروهای سیاسیِ پیشرو داریم.
گلرخ ایرایی
شهریور ۱۴۰۳
بند زنان زندان اوین
https://t.me/khabargar
Telegram
خبرگر
#خبرگرصدای_بیصدایان_وستمدیدگان_دادخواه
ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا
با ما در میان بگذارید.)
@mansoor1999
ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا
با ما در میان بگذارید.)
@mansoor1999
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسانی که کاری بر خلاف وجدان خودش میکند ودروغ می گوید آخرش به گوه خوری می افتد
😁2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبیه خدعه هایی که رژیم اسلامی با مردم ایران و اسلام و همه مذاهب و دینها و خرافات با مردم ایران میکنند!
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
😁2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمونه ای از دختران هنرمند ایران زمین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصاویر انفجار آغازین یک کوه آتشفشانی که توسط پهباد چینی گرفته شده است.
👍2
ما همه خانواده #دایه_مینا هستیم! حبس و ربودن این مادر دادخواه غیر قانونیست.
دادخواهی جرم نیست، او باید بدون قید و شرط آزاد شود! میلاد محمدی، برادر #شهریار_محمدی که اکنون مادرش در بازداشت است ;
◾️«سلام به #انسانیت سلام به #شرافت
مادر #گوهر_عشقی اعلام اعتصاب غذا در حمایت از آزادی #دایه_مینا و دادخواهان دیگر کرده، مادر گوهر سنش بالاست و مریض ما رضایت این رو به مادر گوهر ندادیم به عنوان فرزند دایه مینا، اما تصمیم مادر گوهر جدی است و دور از جون مادر گوهر میگوید من نه از مرگ میترسم نه از زندان نه از جمهوری اسلامی.»
اسرین محمدی، خواهر جاویدنام شهریار محمدی :
«پس از گذشت ۸ روز از بازداشت مادرم #دایه_مینا، همچنان از محل نگهداری و اتهامات وارد شده به او بیاطلاع هستیم. در تنها تماسی که با یکی از بستگان داشته، مادرم گفته است که به طور مداوم تحت بازجویی قرار دارد
با وجود نیاز فوری به وکیل و دسترسی به داروهای ضروریاش، هنوز هیچیک از این امکانات فراهم نشده است. همچنین، اخبار نگرانکنندهای به دستمان رسیده که احتمال اعتصاب غذای مادرم را تأیید میکند. ما خواهان شفافیت و اقدامات فوری برای آزادی بی قید و شرط مادرم هستیم.»
دادخواهی جرم نیست، او باید بدون قید و شرط آزاد شود! میلاد محمدی، برادر #شهریار_محمدی که اکنون مادرش در بازداشت است ;
◾️«سلام به #انسانیت سلام به #شرافت
مادر #گوهر_عشقی اعلام اعتصاب غذا در حمایت از آزادی #دایه_مینا و دادخواهان دیگر کرده، مادر گوهر سنش بالاست و مریض ما رضایت این رو به مادر گوهر ندادیم به عنوان فرزند دایه مینا، اما تصمیم مادر گوهر جدی است و دور از جون مادر گوهر میگوید من نه از مرگ میترسم نه از زندان نه از جمهوری اسلامی.»
اسرین محمدی، خواهر جاویدنام شهریار محمدی :
«پس از گذشت ۸ روز از بازداشت مادرم #دایه_مینا، همچنان از محل نگهداری و اتهامات وارد شده به او بیاطلاع هستیم. در تنها تماسی که با یکی از بستگان داشته، مادرم گفته است که به طور مداوم تحت بازجویی قرار دارد
با وجود نیاز فوری به وکیل و دسترسی به داروهای ضروریاش، هنوز هیچیک از این امکانات فراهم نشده است. همچنین، اخبار نگرانکنندهای به دستمان رسیده که احتمال اعتصاب غذای مادرم را تأیید میکند. ما خواهان شفافیت و اقدامات فوری برای آزادی بی قید و شرط مادرم هستیم.»
❤1👍1
سالروز کشته شدن دختر دلیر و آگاه ایران، #نیکا_شاکرمی، یادآور یکی از بزرگترین جنایتهای حکومتی در تاریخ ماست.
دوسال گذشت و خامنهای هنوز از ترس قهرمانان خفته در خاک ما خواب نداره.
آنچه از او باقی مانده، «زن، زندگی، آزادی» و شجاعت و مقاومت است؛ در مقابل، آنچه از شما جنایتپیشگان بهجا خواهد ماند، مرگ و حقارت است. ۲سال پیش همچین ساعاتی نیکا رفت تا برای ۹۰میلیون ایرانی معلم شجاعت باشه 💔🥀 #نسرین_شاکرمی، مادر جاویدنام #نیکا_شاکرمی در دومین سالگرد پر کشیدن یکی از شجاعترین دخترانی که تاریخ این مرز و بوم به خودش دیده
نیکای شجاع و زیبای ما ..؛
آروم بخواب که روز پیروزی و ثمر دادن رشادتهای شما مبارزانِ شیردل و بیباک سرزمینم نزدیکه آیدا شاکرمی در دومین سالگرد کشته شدن خواهرش #نیکا_شاکرمی با انتشار آخرین تصویری که از او ثبت شده است، در صفحهاش در ایکس نوشت: «دو ساله شبحی شدم که زمان، مکان و اسمها رو فراموش میکنه و لحظه به لحظه تو رو دنبال میکنه. کارگر، کشاورز، وصال و ولیعصر. تمام خیابونها رو بالا پایین میکنه و دوباره برمیگرده به نقطه اول. این لوپ هرگز شکسته نمیشه. تکون نمیخورم نیکا... تکون نمیخورم»
دوسال گذشت و خامنهای هنوز از ترس قهرمانان خفته در خاک ما خواب نداره.
آنچه از او باقی مانده، «زن، زندگی، آزادی» و شجاعت و مقاومت است؛ در مقابل، آنچه از شما جنایتپیشگان بهجا خواهد ماند، مرگ و حقارت است. ۲سال پیش همچین ساعاتی نیکا رفت تا برای ۹۰میلیون ایرانی معلم شجاعت باشه 💔🥀 #نسرین_شاکرمی، مادر جاویدنام #نیکا_شاکرمی در دومین سالگرد پر کشیدن یکی از شجاعترین دخترانی که تاریخ این مرز و بوم به خودش دیده
نیکای شجاع و زیبای ما ..؛
آروم بخواب که روز پیروزی و ثمر دادن رشادتهای شما مبارزانِ شیردل و بیباک سرزمینم نزدیکه آیدا شاکرمی در دومین سالگرد کشته شدن خواهرش #نیکا_شاکرمی با انتشار آخرین تصویری که از او ثبت شده است، در صفحهاش در ایکس نوشت: «دو ساله شبحی شدم که زمان، مکان و اسمها رو فراموش میکنه و لحظه به لحظه تو رو دنبال میکنه. کارگر، کشاورز، وصال و ولیعصر. تمام خیابونها رو بالا پایین میکنه و دوباره برمیگرده به نقطه اول. این لوپ هرگز شکسته نمیشه. تکون نمیخورم نیکا... تکون نمیخورم»
❤🔥2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در بلوچستان ایران فروشگاه های بدون فروشنده داریم. این یعنی اعتماد بین مردم در بالاترین سطح برقرار است. مثل چنین فروشگاه هایی در روستا ها و شهر های کوچک اروپایی که خودم در سفر اروپایی ام دیدم.
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در میان این همه اندوه خشم و استرس گاهی هم به خنده و آزاد شدن عضلات خود نیاز داریم. با هم بخندیم به ستمکاران روزگار
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
#خبرگرارگان_ستمدیدگان_دادخواه_ایران
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
#خبرگرارگان_ستمدیدگان_دادخواه_ایران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر بالتازار را بشناسیم که چه خدمت هایی به مردم ایران کرد!
🥰3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پرویز صیاد و لیلا فروهر از آن می خواهند از آزادی و عشق و شادی عدالت و دادخواهی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هر کس خدا را در زمین نیافت، در آسمان نخواهد یافت ! مارتین لوتر
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پروژه صنعتی تجاری فاو در عراق، ایران را از چرخه اقتصاد و تجارت جاده ابریشم کهن بیرون می اندازد و نابود میکند! توسط #رژیم_اشغالگراسلامی ! ببینید !
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام زندانی فرانسوی گروگان گرفته شده توسط #اسلامیستهای_ضدبشردر ایران که گاه هم بند زندانیان سیاسی ایران بوده است، در قدردانی از شرافت وپایزنی و پاینردی آزادیخواهان ایران:
*امروز در تظاهرات پاریس، پیام لویی آرنو، گروگان فرانسوی که تازه آزاد شده، برای آزادیخواهان ایرانی.*
لطفا پخش کنید تا به گوش آن نابغه های شریف و هم بندی هایشان در دانشگاه اوین برسد.
#ننگ_بر_رژیم_اشغالگردستنشانده_فاسدفاشیست_صیهونیست_گوادالوپیست_ضدبشروهستی ی خامنهی_ومحمدراهزن_ومتجاوز
پیروز باد #شورای_همبستگی_فراگیربرای_آزادی_ایران
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
#خبرگرارگان_ستمدیدگان_دادخواه_ایران
*امروز در تظاهرات پاریس، پیام لویی آرنو، گروگان فرانسوی که تازه آزاد شده، برای آزادیخواهان ایرانی.*
لطفا پخش کنید تا به گوش آن نابغه های شریف و هم بندی هایشان در دانشگاه اوین برسد.
#ننگ_بر_رژیم_اشغالگردستنشانده_فاسدفاشیست_صیهونیست_گوادالوپیست_ضدبشروهستی ی خامنهی_ومحمدراهزن_ومتجاوز
پیروز باد #شورای_همبستگی_فراگیربرای_آزادی_ایران
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
#خبرگرارگان_ستمدیدگان_دادخواه_ایران
🔥1
سی شهریور روزیه که #سارینا_اسماعیلزاده رو به قتل میرسونن...
آیا دخترک زندگی کرده بود؟!
۲سال پیش
همین ساعتا بود که بعد از پایان کلاس زبان به همراه دوستاش به تجمعات مردمی نزدیک آموزشگاه پیوست ...
وقتی صورتشو برای شناسایی به خانواده نشان دادن قسمت راست پیشانی سارینا بر اثر ضربات متعدد باتوم کاملا متلاشی شده بود💔🌹
بماند برای روز حساب سی شهریور دومین سالگرد جاوید نام سارینا اسماعیل زاده
سارینا اسماعیلزاده دختر شانزده ساله و یوتیوبر ایرانی اهل مهرشهر کرج بود که در جریان خیزش ۱۴۰۱ در سی شهریور با ضربات باتون از سوی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران به سرش کشته شد.
آیا دخترک زندگی کرده بود؟!
۲سال پیش
همین ساعتا بود که بعد از پایان کلاس زبان به همراه دوستاش به تجمعات مردمی نزدیک آموزشگاه پیوست ...
وقتی صورتشو برای شناسایی به خانواده نشان دادن قسمت راست پیشانی سارینا بر اثر ضربات متعدد باتوم کاملا متلاشی شده بود💔🌹
بماند برای روز حساب سی شهریور دومین سالگرد جاوید نام سارینا اسماعیل زاده
سارینا اسماعیلزاده دختر شانزده ساله و یوتیوبر ایرانی اهل مهرشهر کرج بود که در جریان خیزش ۱۴۰۱ در سی شهریور با ضربات باتون از سوی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران به سرش کشته شد.