🔴همدان به پا خواست
خشم مردم همدان در پی کشتهشدن دو جوان توسط مزدوران بسیجی
امروز مردم خشمگین همدان در واکنش به کشتهشدن دو جوان آفرودسوار به نامهای مهدی عبایی و علیرضا کرباسی توسط مزدوران بسیجی، به خیابانها آمدند و علیه جمهوری اسلامی شعار دادند.
معترضان با فریاد «میکشم میکشم آنکه برادرم کشت»، دشمن ما همینجاست، دروغ میگن آمریکاست» خشم خود را نسبت به این جنایت ابراز کردند.
گزارشهای رسیده حاکی از آن است که خانواده داغدار این دو جوان به منظور سکوت در برابر این جنایت تحت فشار نهادهای اطلاعاتی قرار گرفتهاند.
خشم مردم همدان در پی کشتهشدن دو جوان توسط مزدوران بسیجی
امروز مردم خشمگین همدان در واکنش به کشتهشدن دو جوان آفرودسوار به نامهای مهدی عبایی و علیرضا کرباسی توسط مزدوران بسیجی، به خیابانها آمدند و علیه جمهوری اسلامی شعار دادند.
معترضان با فریاد «میکشم میکشم آنکه برادرم کشت»، دشمن ما همینجاست، دروغ میگن آمریکاست» خشم خود را نسبت به این جنایت ابراز کردند.
گزارشهای رسیده حاکی از آن است که خانواده داغدار این دو جوان به منظور سکوت در برابر این جنایت تحت فشار نهادهای اطلاعاتی قرار گرفتهاند.
👍6👏1
"ما با خامنه ای هیچ وطن مشترکی نداریم"
بسه دیگه انقدر چسناله نکنید به اسم وطن و میهن و شر و ور هایی از این دست. دست بردارید انقدر زیرآبی نرید به اسم وطن! اگر شمخانی هم وطن تو بود پس سگ پی پی کند بر این وطن! اگر سلامی هم وطن تو بود خاک بر سر تو و وطن ات! از کدام وطن حرف میزنید؟ آهان از همان وطنی که بیش از ده میلیون را فراری داده است؟ همان وطنی که کل جمعیت تهران را در پایین و مرکز شهر به زور جا داده بعوض در شمال شهر، سرداران سپاه کاخها ساخته اند؟ وطن شماها خامنه ای است. وطن شما اعدامهای روزمره است. الان چون آبروی اسلامتان رفته، دیگه از تعرض خارجی و یهودی به اسلام حرف نمیزنید. الان کوچ کردید به ناسیونالیسم و چسناله های وطن پرستانه! وطن ما آزادی است. وطن ما حق بیحجابی زن است. وطن ما قطع دست اسلام از بالای سر این مملکت است. وطن ما حرمت کودک است. الان به این اعتبار ۴۶ سال است بی وطنیم. ما در خود ایران آواره و بی وطنیم! از کدام وطن حرف میزنید؟ همان وطنی که شهروند خودش را گروگان میگیرد، چون پاس کشور دیگری را دارد، تا دولتهای غربی را تیغ بزند. بیش از ششصد نفر ایرانی در خارج کشور ترور شدند. سی هزار نفر « هموطن» فقط در هلاکاست شصت نفله شدند. ۴۶ سال است که زن ایرانی بی وطن است. کارگر این مملکت بدون نان است. دهانتان را ببندید. ما از مرگ همراهان خامنه ای خوشحالیم. همانها که کشتار ما و قیام کنندگان را طراحی و عملیاتی کردند. ما با خامنه ای هیچ وطن مشترکی نداریم. ما بعد از سرنگونی حکومت ایران را از نو بازتعریف میکنیم. اتفاقن همین الان معتقدیم باید مردم بریزند، باقیمانده این حکومت را هم دستگیر کنند. نظام را پایین بکشند. شماها زیر نقاب وطن پرستی از همین یک قلم میترسید. با بچه طرف نیستید. وطن شماها جمهوری اسلامی است. و اجی زیادی نکنید!
Mernoosh Mousawi
۱۳ ژوئن ۲۰۲۵
https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=pfbid0fos68YznWpBHCU7bjbHecVMfJk5fdnp9EGphWMU4cJA7qJMbpzgQsrc1BBdSpGKml&id=61570940743922
بسه دیگه انقدر چسناله نکنید به اسم وطن و میهن و شر و ور هایی از این دست. دست بردارید انقدر زیرآبی نرید به اسم وطن! اگر شمخانی هم وطن تو بود پس سگ پی پی کند بر این وطن! اگر سلامی هم وطن تو بود خاک بر سر تو و وطن ات! از کدام وطن حرف میزنید؟ آهان از همان وطنی که بیش از ده میلیون را فراری داده است؟ همان وطنی که کل جمعیت تهران را در پایین و مرکز شهر به زور جا داده بعوض در شمال شهر، سرداران سپاه کاخها ساخته اند؟ وطن شماها خامنه ای است. وطن شما اعدامهای روزمره است. الان چون آبروی اسلامتان رفته، دیگه از تعرض خارجی و یهودی به اسلام حرف نمیزنید. الان کوچ کردید به ناسیونالیسم و چسناله های وطن پرستانه! وطن ما آزادی است. وطن ما حق بیحجابی زن است. وطن ما قطع دست اسلام از بالای سر این مملکت است. وطن ما حرمت کودک است. الان به این اعتبار ۴۶ سال است بی وطنیم. ما در خود ایران آواره و بی وطنیم! از کدام وطن حرف میزنید؟ همان وطنی که شهروند خودش را گروگان میگیرد، چون پاس کشور دیگری را دارد، تا دولتهای غربی را تیغ بزند. بیش از ششصد نفر ایرانی در خارج کشور ترور شدند. سی هزار نفر « هموطن» فقط در هلاکاست شصت نفله شدند. ۴۶ سال است که زن ایرانی بی وطن است. کارگر این مملکت بدون نان است. دهانتان را ببندید. ما از مرگ همراهان خامنه ای خوشحالیم. همانها که کشتار ما و قیام کنندگان را طراحی و عملیاتی کردند. ما با خامنه ای هیچ وطن مشترکی نداریم. ما بعد از سرنگونی حکومت ایران را از نو بازتعریف میکنیم. اتفاقن همین الان معتقدیم باید مردم بریزند، باقیمانده این حکومت را هم دستگیر کنند. نظام را پایین بکشند. شماها زیر نقاب وطن پرستی از همین یک قلم میترسید. با بچه طرف نیستید. وطن شماها جمهوری اسلامی است. و اجی زیادی نکنید!
Mernoosh Mousawi
۱۳ ژوئن ۲۰۲۵
https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=pfbid0fos68YznWpBHCU7bjbHecVMfJk5fdnp9EGphWMU4cJA7qJMbpzgQsrc1BBdSpGKml&id=61570940743922
Facebook
Log in or sign up to view
See posts, photos and more on Facebook.
❤2👍1
زهره سرو، زندانی سیاسی:برای ما بیگانه نیست؛ سربهای داغ و سرکوبهای وحشیانه تندگرایان آتش به اختیار
روزها در حال سپریشدن است و ما در حال سپری عمر گران.
دیروز سالروز مادرم بود و من میبایست در غم فراغش میان زاغه پر از خاطرههای دردناک میگریستم؛ اما اخباری که گاهگاه به گوش ما میرسد بیانگر داغها و از دست دادنهایی است که با این خاک بیگانه نیست.
یک روز در خاش زنی را بیگناه میکشند، یک روز هموطنانی در همدان با بیرحمی به گلوله بسته میشوند. برای ما بیگانه نیست؛ سربهای داغ و سرکوبهای وحشیانه تندگرایان آتش به اختیار.
گاهی فکر میکنم اگر یک طناب دار یا یک سرب داغ بر تنم مینشست، زجرش کمتر از این از دست دادنهایی بود که هر روز باید تحمل کنیم. امروز ما محکوم نه به حبس و شکنجه؛ بلکه محکوم به از دست دادن عزیزانمان در جایجای وطنمان هستیم و این خود رنج و شکنجهای سخت و غیر قابل تحمل است.
من امروز این کشتار و سرکوب هموطنانم راکه مظلومانه در جایجای ایران در حال زخمخوردن هستند،محکوم میکنم وامیدوارم راهی به سوی نور و فردایی بهتر برای کشور و ملت ایران باز شود.
زندانی سیاسی، زهره سرو، بیدادگاه قرچک تحمیلی»
روزها در حال سپریشدن است و ما در حال سپری عمر گران.
دیروز سالروز مادرم بود و من میبایست در غم فراغش میان زاغه پر از خاطرههای دردناک میگریستم؛ اما اخباری که گاهگاه به گوش ما میرسد بیانگر داغها و از دست دادنهایی است که با این خاک بیگانه نیست.
یک روز در خاش زنی را بیگناه میکشند، یک روز هموطنانی در همدان با بیرحمی به گلوله بسته میشوند. برای ما بیگانه نیست؛ سربهای داغ و سرکوبهای وحشیانه تندگرایان آتش به اختیار.
گاهی فکر میکنم اگر یک طناب دار یا یک سرب داغ بر تنم مینشست، زجرش کمتر از این از دست دادنهایی بود که هر روز باید تحمل کنیم. امروز ما محکوم نه به حبس و شکنجه؛ بلکه محکوم به از دست دادن عزیزانمان در جایجای وطنمان هستیم و این خود رنج و شکنجهای سخت و غیر قابل تحمل است.
من امروز این کشتار و سرکوب هموطنانم راکه مظلومانه در جایجای ایران در حال زخمخوردن هستند،محکوم میکنم وامیدوارم راهی به سوی نور و فردایی بهتر برای کشور و ملت ایران باز شود.
زندانی سیاسی، زهره سرو، بیدادگاه قرچک تحمیلی»
😭2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پیام باستانی، زندانی سیاسی، در پیامی که به رسانه سپیدهدم رسیده است، شرایط زندانیان منتقل شده از زندان اوین به زندان تهران بزرگ را، توضیح میدهد.
در پیام دیگری که دریافت کردیم، یکی از زندانیان که نمیخواست نام و صدایش فاش شود، از زندانیان بند ۲۰۹ اطلاع داد.
براساس گفتههای این فرد، زندانیان بند ۲۰۹ اوین که خانوادهها از آنان بیاطلاع هستند، در یکی از سالنهای زندان تهران بزرگ با شرایط بغرنجی، بدون امکانات اولیه و به صورت کفخواب محبوس هستند.
.
#رسانه_سپیده_دم
#زندان_اوین
#تبعید_زندانیان
#نه_به_اعدام
#نه_به_جمهورى_اسلامى
در پیام دیگری که دریافت کردیم، یکی از زندانیان که نمیخواست نام و صدایش فاش شود، از زندانیان بند ۲۰۹ اطلاع داد.
براساس گفتههای این فرد، زندانیان بند ۲۰۹ اوین که خانوادهها از آنان بیاطلاع هستند، در یکی از سالنهای زندان تهران بزرگ با شرایط بغرنجی، بدون امکانات اولیه و به صورت کفخواب محبوس هستند.
.
#رسانه_سپیده_دم
#زندان_اوین
#تبعید_زندانیان
#نه_به_اعدام
#نه_به_جمهورى_اسلامى
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 افشای مستند اخذ اعترافات اجباری: برادر دادخواه جانفشان ایران آیدا رستمی پرده از فشارهای امنیتی برای انکار یک قتل حکومتی برداشت
آرمین رستمی، برادر دادخواه جانفشان ایران دکتر آیدا رستمی – پزشک فداکاری که در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» توسط اشرار جمهوری اسلامی به قتل رسید – برای نخستینبار از فشارهای مستقیم نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی بر خود و خانوادهاش پرده برداشت. او با صدایی بغضآلود تأکید میکند که مأموران امنیتی آنها را وادار کردهاند تا قتل آیدا را "غیرحکومتی" جلوه دهند.
آرمین رستمی، برادر دادخواه جانفشان ایران دکتر آیدا رستمی – پزشک فداکاری که در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» توسط اشرار جمهوری اسلامی به قتل رسید – برای نخستینبار از فشارهای مستقیم نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی بر خود و خانوادهاش پرده برداشت. او با صدایی بغضآلود تأکید میکند که مأموران امنیتی آنها را وادار کردهاند تا قتل آیدا را "غیرحکومتی" جلوه دهند.
👍2❤1
خبرگر
🔴 افشای مستند اخذ اعترافات اجباری: برادر دادخواه جانفشان ایران آیدا رستمی پرده از فشارهای امنیتی برای انکار یک قتل حکومتی برداشت آرمین رستمی، برادر دادخواه جانفشان ایران دکتر آیدا رستمی – پزشک فداکاری که در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» توسط اشرار جمهوری…
در بخشی از این ویدیو، برای نخستینبار صدای مأمورانی که در حال اعمال فشار برای گرفتن اعتراف اجباری هستند، پخش میشود؛ صدایی که سندی است بر سیستماتیک بودن سرکوب، سانسور و تحریف حقیقت از سوی دستگاههای اطلاعاتی نظام ولایت فقیه.« صدایی که منتشر میکنم فقط یک افشاگری نیست، بلکه سند جنایت است. آنها میخواستند از من ابزاری برای اهدافشان بسازند. اما حالا من از آنها مدرک جنایت دارم. با وجود تمام فشارهایی که از هر سو بر من وارد شد، صبر کردم، تحمل کردم و ایستادم؛ نه تنها برای خودم بلکه برای همه خانوادههایی که صدایشان را خاموش کردند؛ برای تمام قربانیان اعترافات اجباری. این مسئولیت را بر دوشم احساس کردم که حقیقت را به گوش جهان برسانم.»
آیدا رستمی، پزشکی که معترضان را در جریان خیزش انقلابی مداوا میکرد، روز ۲۱ آذر ۱۴۰۱ ربوده شد و فردای آن روز پیکر شکنجهشدهاش را تحویل دادند.
در بخشی از این ویدیو، صدای ضبطشده ماموران همراه با تصاویری بازسازیشده با هوش مصنوعی، پخش میشود.
آیدا رستمی، پزشکی که معترضان را در جریان خیزش انقلابی مداوا میکرد، روز ۲۱ آذر ۱۴۰۱ ربوده شد و فردای آن روز پیکر شکنجهشدهاش را تحویل دادند.
در بخشی از این ویدیو، صدای ضبطشده ماموران همراه با تصاویری بازسازیشده با هوش مصنوعی، پخش میشود.
👍1
پیام ماشاالله کرمی از بند جمهوری اسلامی:
نه قاتلم، نه مجرم.
فقط پدر بودم.
۶۸۴ روزه تو زندانم.
بابا…
حکمها رو دادن.
حکم من اعدامه.
به مامان چیزی نگو…
___________
این پیام چند روز پیش است،
امروز به دست ما رسیده.
🟥 وسط اینهمه خبر،
یادمون نره یه پدر،
هنوز توی بند مونده…
فقط برای اینکه دادخواه بود.
#ماشالله_کرمی
#محمد_مهدی_کرمی
#دادخواهی_جرم_نیست
#اعدام_فرزند_حبس_پدر
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
نه قاتلم، نه مجرم.
فقط پدر بودم.
۶۸۴ روزه تو زندانم.
بابا…
حکمها رو دادن.
حکم من اعدامه.
به مامان چیزی نگو…
___________
این پیام چند روز پیش است،
امروز به دست ما رسیده.
🟥 وسط اینهمه خبر،
یادمون نره یه پدر،
هنوز توی بند مونده…
فقط برای اینکه دادخواه بود.
#ماشالله_کرمی
#محمد_مهدی_کرمی
#دادخواهی_جرم_نیست
#اعدام_فرزند_حبس_پدر
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
😭3🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دختر زندانی سیاسی رزگار بیگ زاده بابامیری: «پدرم بیگناه است، نگذارید او را اعدام کنند»
رزگار بیگ زاده بابامیری ، ساکن بوکان و پدر خانواده، بیش از ۲۷ ماه است که در زندان ارومیه محبوس است. اتهامات اولیه علیه او، کمکرسانی دارویی به مجروحان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ و تهیه یک دستگاه استارلینک برای استفاده شخصی عنوان شده بود
دختر رزگار بیگ زاده بابامیری، زندانی سیاسی، اخیراً از سوی دادگاه انقلاب به حکم اعدام محکوم شده؛ و هشدار داده که دیکتاتوری حاکم با پروندهسازیهای مجعول در صدصد اجرای حکم اعدام پدرش است.
اتهامزنی برای خاموشکردن صدای معترضان
رزگار بیگ زاده بابامیری تنها به دلیل کمکرسانی به معترضان مجروح در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۴، بازداشت و سپس به سنگینترین مجازات ممکن محکوم شده است. در حالی که قبلاً اتهاماتی مانند «بغی»، «محاربه» و «عضویت در گروههای غیرقانونی» به او نسبت داده شده بوداکنون دادگاه، اتهام عجیب و جدیدی را نیز به فهرست اتهامات افزوده: توطئه برای ترور خامنهای. این در حالیست که، زندانی سیاسی رزگار بیگ زاده بابامیری طی این مدت حتی یک روز هم خارج از زندان نبوده است.
رزگار بیگ زاده بابامیری ، ساکن بوکان و پدر خانواده، بیش از ۲۷ ماه است که در زندان ارومیه محبوس است. اتهامات اولیه علیه او، کمکرسانی دارویی به مجروحان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ و تهیه یک دستگاه استارلینک برای استفاده شخصی عنوان شده بود
دختر رزگار بیگ زاده بابامیری، زندانی سیاسی، اخیراً از سوی دادگاه انقلاب به حکم اعدام محکوم شده؛ و هشدار داده که دیکتاتوری حاکم با پروندهسازیهای مجعول در صدصد اجرای حکم اعدام پدرش است.
اتهامزنی برای خاموشکردن صدای معترضان
رزگار بیگ زاده بابامیری تنها به دلیل کمکرسانی به معترضان مجروح در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۴، بازداشت و سپس به سنگینترین مجازات ممکن محکوم شده است. در حالی که قبلاً اتهاماتی مانند «بغی»، «محاربه» و «عضویت در گروههای غیرقانونی» به او نسبت داده شده بوداکنون دادگاه، اتهام عجیب و جدیدی را نیز به فهرست اتهامات افزوده: توطئه برای ترور خامنهای. این در حالیست که، زندانی سیاسی رزگار بیگ زاده بابامیری طی این مدت حتی یک روز هم خارج از زندان نبوده است.
😭3
📍آنان در دل آتش،
انسان باقی ماندند...
✍️ جعفر پناهی
🔻در گزارشی که ابوالفضل قدیانی و مهدی محمودیان از بمباران زندان اوین ارائه کردند، صحنهای روایت شده است که کمتر در حافظهی تاریخ جهان به آن بر میخوریم، لحظهای شگفت که مرز میان اسارت و آزادی، قدرت و شرافت، از نو معنا میشود.
🔻در روایت آنان آمده است:
«نزدیک ظهر روز دوشنبه، زندان اوین با صدای چند انفجار پیاپی لرزید. دو یا سه انفجار نزدیک بند ۴ رخ داد، و هنگامیکه زندانیان از درِ بند بیرون آمدند، مشاهده کردند که بهداری در چند متریشان درحال سوختن است و انبار کالاهای غذایی و بهداشتی زندان تخریب شده. عدهای از زندانیان برای کمک به مجروحان وارد بهداری شدند و شماری از کشتهشدگان و زخمیها را بیرون کشیدند.
🔻همزمان، بند امنیتی زندان، که دهها زندانی را در سلولهای انفرادی مخوف خود جای داده بود، آسیب دید. درها باز شدند و زندانیان و مأموران امنیتی با چهرههایی وحشتزده از بند خارج شدند. تا حدود ساعت ۲ بعدازظهر، درحالیکه تعداد مأموران زندان و نیروهای امنیتی اندک بود، پیکر حدود ۱۵ تا ۲۰ نفر از کارکنان بهداری، زندانیان، انباریها، و مأموران بند ۲۰۹، توسط خود زندانیان از زیر آوار بیرون آورده شد.
🔻در این لحظهی پرهراس و خطرناک، آنچه برای زندانیان طبیعی به نظر میرسد، فرار از چنگال استبداد بود؛ اما آنچه رخ داده، سراسر حکایت از فداکاری دارد. در چنین لحظه بی نظم، طبیعی است که باید به فکر گریز بود، اما زندانیان بیهیچ وسیلهی امداد، خود را به دل آتش و ویرانی میزنند و زخمیها و بدنهای بیجان کادر زندان را بیرون میکشند، حتی زمانیکه زندانیان و مأموران بند امنیتی ۲۰۹ با چهرههایی هراسان بیرون آمدند، بدون کوچکترین تبعیضی میان زندانی و بازجو، به یاریمصدومان شتافتند.
🔻در آن روز ، زندانیان بند ۴ با انتخابی روبهرو میشوند؛ میان نجات خود از چنگال استبداد، یا نجات انسانهای دیگر با هر مرام و مسلک. آنها آزادی فیزیکی خود را فدای جان انسانهایی کردند که پیش از این در مقابلشان ایستاده بودند. آنها نه انتقام گرفتند، نه خشونت را با خشونت پاسخ دادند، بلکه به سادهترین و شریفترین شکل، «انسان» باقی ماندند و "انسانیت" را معنا بخشیدند، و این همان لحظهای است که انسان دوستی، دیوارهای بلند زندان را درمینوردد، و در حافظهی تاریخ ماندگار میشود.
🔻اما در همین سرزمینی که این زندانیان جان زندانبانان خود را نجات میدهند، در خیابانهایش در دورههای مختلف، در آبان ۹۸ و در روزهای خیزش «زن، زندگی، آزادی»، در ۱۴۰۱ صحنهای معکوس رخ داد؛ مأموران حکومت، نه در دل جنگ، بلکه در آرامش خیابان، اسلحهها را بهسوی مردم نشانه رفتند. پیکرهای جوانان این سرزمین را در خون غلتاندند، به چشمهایشان گلوله فرو کردند، و اعتراف کردند که نه تنها به سرها، بلکه به پاها نیز شلیک کردهاند. آنهم نه برای نجات جان کسی، بلکه برای حفظ سلطهی قدرت! حتی در همان روز حمله به اوین، تنها ساعاتی پس از فروکش کردن شوک بمباران زندان، نیروهای سپاه و وزارت اطلاعات، تفنگها را به سوی زندانیانی نشانه رفتند که هنوز درحال امدادرسانی بودند! در شرایطی که احتمال حملهی دوم هنوز وجود داشت، درهایی که باز شده بودند، دوباره قفل شدند. آب قطع شد، برق رفت، و تاریکی بار دیگر بر همه جا چیره شد.
🔻اما حقیقت، پیش از آنکه درها قفل شوند، شکل گرفته بود:
زندانیان سیاسی با بدنهایی زخمی، اما دلهایی آزاد، کاری کردند که تاریخ آن را فراموش نخواهد کرد. آنان نشان دادند که شرافت را نمیتوان به زنجیر کشید، و انسانیت را نمیتوان سرکوب کرد.
حالا این پرسش برای همیشه باقی است:
چه کسی زندانی بود و چه کسی آزاد؟
تنها راه نجات ایران،. این است که حکومت به سوی مردم بازگردد. زندانیان سیاسی و بیگناه را آزاد کند. سرمایه های ربوده شده از مردم را به مردم بازگرداند. و طرح ملی و مردمی با حضور همه نهادهای مردمی و دولتی برای افزایش آب و آب رسانی و برق رسانی به همه مردمان ایران را در دستور کار قرار دهد. از همه کارشناسان خواهش کند که مسئولیت ها را برعهده بگیرند و مدیریت اقتصاد کشور را به شکل مردمی از جز تا کل به عهده بگیرند. تمام مسئولین نالایق کنونی از کارها کنار بکشند و یا فرمانبر مردم ومتخصصین واقعی شوند، شاید با حضور نهادهای سندیکایی و شورایی و دیگر انجمن های مردمی بتوان شرایط را تغییر داد و خطر جنگ های بعدی و بمبارانها و قحطی و فروپاشی کشور را با حضور خود مردم مخصوصا دختران و پسران باسواد و دلسوز ایران در کنار کارشناسان اقتصادی اجتماعی فنی، تکنولوژیک ، بخصوص متخصصین آبخوان داری و تولید برق و آب با کمک نیوتکنولوژی ها را از سر ایران دور کرد.
بیایید جلوی فروپاشی اقتصادی، اجتماعی ، سیاسی، فرهنگی، هنری، ایران را بگیریم.
انسان باقی ماندند...
✍️ جعفر پناهی
🔻در گزارشی که ابوالفضل قدیانی و مهدی محمودیان از بمباران زندان اوین ارائه کردند، صحنهای روایت شده است که کمتر در حافظهی تاریخ جهان به آن بر میخوریم، لحظهای شگفت که مرز میان اسارت و آزادی، قدرت و شرافت، از نو معنا میشود.
🔻در روایت آنان آمده است:
«نزدیک ظهر روز دوشنبه، زندان اوین با صدای چند انفجار پیاپی لرزید. دو یا سه انفجار نزدیک بند ۴ رخ داد، و هنگامیکه زندانیان از درِ بند بیرون آمدند، مشاهده کردند که بهداری در چند متریشان درحال سوختن است و انبار کالاهای غذایی و بهداشتی زندان تخریب شده. عدهای از زندانیان برای کمک به مجروحان وارد بهداری شدند و شماری از کشتهشدگان و زخمیها را بیرون کشیدند.
🔻همزمان، بند امنیتی زندان، که دهها زندانی را در سلولهای انفرادی مخوف خود جای داده بود، آسیب دید. درها باز شدند و زندانیان و مأموران امنیتی با چهرههایی وحشتزده از بند خارج شدند. تا حدود ساعت ۲ بعدازظهر، درحالیکه تعداد مأموران زندان و نیروهای امنیتی اندک بود، پیکر حدود ۱۵ تا ۲۰ نفر از کارکنان بهداری، زندانیان، انباریها، و مأموران بند ۲۰۹، توسط خود زندانیان از زیر آوار بیرون آورده شد.
🔻در این لحظهی پرهراس و خطرناک، آنچه برای زندانیان طبیعی به نظر میرسد، فرار از چنگال استبداد بود؛ اما آنچه رخ داده، سراسر حکایت از فداکاری دارد. در چنین لحظه بی نظم، طبیعی است که باید به فکر گریز بود، اما زندانیان بیهیچ وسیلهی امداد، خود را به دل آتش و ویرانی میزنند و زخمیها و بدنهای بیجان کادر زندان را بیرون میکشند، حتی زمانیکه زندانیان و مأموران بند امنیتی ۲۰۹ با چهرههایی هراسان بیرون آمدند، بدون کوچکترین تبعیضی میان زندانی و بازجو، به یاریمصدومان شتافتند.
🔻در آن روز ، زندانیان بند ۴ با انتخابی روبهرو میشوند؛ میان نجات خود از چنگال استبداد، یا نجات انسانهای دیگر با هر مرام و مسلک. آنها آزادی فیزیکی خود را فدای جان انسانهایی کردند که پیش از این در مقابلشان ایستاده بودند. آنها نه انتقام گرفتند، نه خشونت را با خشونت پاسخ دادند، بلکه به سادهترین و شریفترین شکل، «انسان» باقی ماندند و "انسانیت" را معنا بخشیدند، و این همان لحظهای است که انسان دوستی، دیوارهای بلند زندان را درمینوردد، و در حافظهی تاریخ ماندگار میشود.
🔻اما در همین سرزمینی که این زندانیان جان زندانبانان خود را نجات میدهند، در خیابانهایش در دورههای مختلف، در آبان ۹۸ و در روزهای خیزش «زن، زندگی، آزادی»، در ۱۴۰۱ صحنهای معکوس رخ داد؛ مأموران حکومت، نه در دل جنگ، بلکه در آرامش خیابان، اسلحهها را بهسوی مردم نشانه رفتند. پیکرهای جوانان این سرزمین را در خون غلتاندند، به چشمهایشان گلوله فرو کردند، و اعتراف کردند که نه تنها به سرها، بلکه به پاها نیز شلیک کردهاند. آنهم نه برای نجات جان کسی، بلکه برای حفظ سلطهی قدرت! حتی در همان روز حمله به اوین، تنها ساعاتی پس از فروکش کردن شوک بمباران زندان، نیروهای سپاه و وزارت اطلاعات، تفنگها را به سوی زندانیانی نشانه رفتند که هنوز درحال امدادرسانی بودند! در شرایطی که احتمال حملهی دوم هنوز وجود داشت، درهایی که باز شده بودند، دوباره قفل شدند. آب قطع شد، برق رفت، و تاریکی بار دیگر بر همه جا چیره شد.
🔻اما حقیقت، پیش از آنکه درها قفل شوند، شکل گرفته بود:
زندانیان سیاسی با بدنهایی زخمی، اما دلهایی آزاد، کاری کردند که تاریخ آن را فراموش نخواهد کرد. آنان نشان دادند که شرافت را نمیتوان به زنجیر کشید، و انسانیت را نمیتوان سرکوب کرد.
حالا این پرسش برای همیشه باقی است:
چه کسی زندانی بود و چه کسی آزاد؟
تنها راه نجات ایران،. این است که حکومت به سوی مردم بازگردد. زندانیان سیاسی و بیگناه را آزاد کند. سرمایه های ربوده شده از مردم را به مردم بازگرداند. و طرح ملی و مردمی با حضور همه نهادهای مردمی و دولتی برای افزایش آب و آب رسانی و برق رسانی به همه مردمان ایران را در دستور کار قرار دهد. از همه کارشناسان خواهش کند که مسئولیت ها را برعهده بگیرند و مدیریت اقتصاد کشور را به شکل مردمی از جز تا کل به عهده بگیرند. تمام مسئولین نالایق کنونی از کارها کنار بکشند و یا فرمانبر مردم ومتخصصین واقعی شوند، شاید با حضور نهادهای سندیکایی و شورایی و دیگر انجمن های مردمی بتوان شرایط را تغییر داد و خطر جنگ های بعدی و بمبارانها و قحطی و فروپاشی کشور را با حضور خود مردم مخصوصا دختران و پسران باسواد و دلسوز ایران در کنار کارشناسان اقتصادی اجتماعی فنی، تکنولوژیک ، بخصوص متخصصین آبخوان داری و تولید برق و آب با کمک نیوتکنولوژی ها را از سر ایران دور کرد.
بیایید جلوی فروپاشی اقتصادی، اجتماعی ، سیاسی، فرهنگی، هنری، ایران را بگیریم.
❤2💩1
هر ایرانی هر جا کار میکند میتواند منبع این دگرگونی بشود. اگر حکومت دستش را از سر نهادهای مردمی بردارد.
به اجرا و گسترش طرح های تولید و پخش عادلانه آب و غذا کمک کند.
به اجرا و گسترش طرح های تولید و پخش عادلانه آب و غذا کمک کند.
👍1
پروندهسازی با شکنجه: جان چهار زندانی سیاسی در خطر است
چهار زندانی سیاسی، ارغوان فلاحی، بیژن کاظمی، محمد و #امیرحسن_اکبری_منفرد، در ارتباط با مرگ دو قاضی شناختهشده جمهوری اسلامی، #محمد_مقیسه و #علی_رازینی، تحت بازجوییهای شدید و شکنجه قرار گرفتهاند. منابع مطلع از فشار سنگین برای گرفتن #اعترافات_اجباری علیه این افراد خبر میدهند.
چهار زندانی سیاسی، ارغوان فلاحی، بیژن کاظمی، محمد و #امیرحسن_اکبری_منفرد، در ارتباط با مرگ دو قاضی شناختهشده جمهوری اسلامی، #محمد_مقیسه و #علی_رازینی، تحت بازجوییهای شدید و شکنجه قرار گرفتهاند. منابع مطلع از فشار سنگین برای گرفتن #اعترافات_اجباری علیه این افراد خبر میدهند.
خبرگر
پروندهسازی با شکنجه: جان چهار زندانی سیاسی در خطر است چهار زندانی سیاسی، ارغوان فلاحی، بیژن کاظمی، محمد و #امیرحسن_اکبری_منفرد، در ارتباط با مرگ دو قاضی شناختهشده جمهوری اسلامی، #محمد_مقیسه و #علی_رازینی، تحت بازجوییهای شدید و شکنجه قرار گرفتهاند. منابع…
ارغوان فلاحی، ۲۵ ساله، از بهمن ۱۴۰۳ در بازداشت بهسر میبرد. پس از ۵ ماه انفرادی در بند ۲۴۱ اوین، به سلول بینام و تاریکی منتقل شده که احتمالاً در زندان قرچک ورامین است. او پیشتر نیز در آبان ۱۴۰۱ همراه خانوادهاش بازداشت شده بود.
ارغوان در سال ۱۴۰۱ همراه با پدرش نصرالله و برادرش اردوان بازداشت شد. آنها در جریان یک سفر خانوادگی از اصفهان به شیراز، در خانه یکی از دوستان دستگیر و ماهها تحت بازجویی قرار گرفتند. در آن پرونده، ارغوان به ۲ سال زندان محکوم شده بود.
بیژن کاظمی، ۴۴ ساله، روز ۳۰ دی ۱۴۰۳ در کوهدشت بازداشت شد. مأموران امنیتی او را متهم به تهیه سلاح برای ضاربان دو قاضی کردهاند. بیژن ابتدا به بند ۲۰۹ اوین منتقل شد و اکنون در انفرادی زندان فشافویه نگهداری میشود.
بیژن سابقه بازداشت در فروردین ۱۳۹۹ را دارد و بیش از دو سال در زندان #خرمآباد بود. پس از آزادی نیز تا مدتها پابند الکترونیکی به پایش بسته شده بود. او اکنون بدون دسترسی به وکیل یا خانواده در انفرادی بهسر میبرد.
امیرحسن اکبری منفرد، ۲۲ ساله، روز ۳۰ دی ۱۴۰۳ توسط مأموران مسلح با خشونت بازداشت شد. از آن زمان تاکنون هیچ اطلاعی از محل نگهداری یا وضعیت او منتشر نشده است.
خانواده #اکبری_منفرد سابقه طولانی در مقاومت دارند. چهار عضو این خانواده در دهه ۶۰ اعدام شدند و خواهر آنها، #مریم_اکبری_منفرد، ۱۶ سال است که بهدلیل #دادخواهی در زندان بهسر میبرد. او اکنون در #زندان_قرچک محبوس است.
فشار و شکنجه برای ساختن پروندهای امنیتی در مورد مرگ دو قاضی سرکوبگر، جان چهار زندانی سیاسی را تهدید میکند. اعتراف زیر شکنجه، عدالت نیست. این پرونده مشکوک را نباید بیصدا پذیرفت.
وقتی شکنجه برای اعتراف ساختگی بهکار میرود، این پروندهها نه برای عدالت، بلکه برای بقا ساخته میشوند.
#زندانی_سیاسی #ارغوان_فلاحی #بیژن_کاظمی #محمد_اکبری_منفرد
#نه_به_اعتراف_اجباری #قاضی_مرگ
#صدای_زندانیان_سیاسی_باشیم #زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
ارغوان در سال ۱۴۰۱ همراه با پدرش نصرالله و برادرش اردوان بازداشت شد. آنها در جریان یک سفر خانوادگی از اصفهان به شیراز، در خانه یکی از دوستان دستگیر و ماهها تحت بازجویی قرار گرفتند. در آن پرونده، ارغوان به ۲ سال زندان محکوم شده بود.
بیژن کاظمی، ۴۴ ساله، روز ۳۰ دی ۱۴۰۳ در کوهدشت بازداشت شد. مأموران امنیتی او را متهم به تهیه سلاح برای ضاربان دو قاضی کردهاند. بیژن ابتدا به بند ۲۰۹ اوین منتقل شد و اکنون در انفرادی زندان فشافویه نگهداری میشود.
بیژن سابقه بازداشت در فروردین ۱۳۹۹ را دارد و بیش از دو سال در زندان #خرمآباد بود. پس از آزادی نیز تا مدتها پابند الکترونیکی به پایش بسته شده بود. او اکنون بدون دسترسی به وکیل یا خانواده در انفرادی بهسر میبرد.
امیرحسن اکبری منفرد، ۲۲ ساله، روز ۳۰ دی ۱۴۰۳ توسط مأموران مسلح با خشونت بازداشت شد. از آن زمان تاکنون هیچ اطلاعی از محل نگهداری یا وضعیت او منتشر نشده است.
خانواده #اکبری_منفرد سابقه طولانی در مقاومت دارند. چهار عضو این خانواده در دهه ۶۰ اعدام شدند و خواهر آنها، #مریم_اکبری_منفرد، ۱۶ سال است که بهدلیل #دادخواهی در زندان بهسر میبرد. او اکنون در #زندان_قرچک محبوس است.
فشار و شکنجه برای ساختن پروندهای امنیتی در مورد مرگ دو قاضی سرکوبگر، جان چهار زندانی سیاسی را تهدید میکند. اعتراف زیر شکنجه، عدالت نیست. این پرونده مشکوک را نباید بیصدا پذیرفت.
وقتی شکنجه برای اعتراف ساختگی بهکار میرود، این پروندهها نه برای عدالت، بلکه برای بقا ساخته میشوند.
#زندانی_سیاسی #ارغوان_فلاحی #بیژن_کاظمی #محمد_اکبری_منفرد
#نه_به_اعتراف_اجباری #قاضی_مرگ
#صدای_زندانیان_سیاسی_باشیم #زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
پنج تن از بازداشت شدگان اعتراضات ۱۴۰۱ به اعدام محکوم شدند
پنج تن از متهمان، شامل علی (سوران) قاسمی، پژمان سلطانی، کاوه صالحی، رزگار بیگزاده بابامیری و تیفور سلیمی بابامیری، به اتهامات “بغی”، “محاربه” و مجموعاً به ۱۲ بار اعدام محکوم شدند. قاسمی، سلطانی و صالحی هر یک به سه بار اعدام، بیگزاده بابامیری به دو بار اعدام و سلیمی بابامیری به یک بار اعدام محکوم شدهاند.
این افراد همچنین به اتهاماتی نظیر “همکاری با دولت متخاصم اسرائیل از طریق اجرای مأموریتهای اطلاعاتی موساد”، “تبلیغ علیه نظام” و “اجتماع و تبانی بهقصد اقدام علیه امنیت کشور” به ۵ تا ۱۵ سال حبس تعزیری و پرداخت ۳۵۸ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شدند.
مستندات این پرونده، شامل ۳۳ جلد صرفاً بر اساس گزارشهای اداره اطلاعات ارومیه و اعترافات اجباری متهمان تنظیم شده و هیچ مدرک مستقل یا قابلاتکایی به دادگاه ارائه نشده است. متهمان در بازداشتگاه اداره اطلاعات تحت شکنجههای شدید جسمی و روانی قرار گرفته و از حق دسترسی به وکیل و ملاقات با خانواده محروم بودهاند.
#نه_به_اعدام
#فرزندان_ایران
#اعتراضات_سراسری_ایران
#دشمن_ما_همینجاست
پنج تن از متهمان، شامل علی (سوران) قاسمی، پژمان سلطانی، کاوه صالحی، رزگار بیگزاده بابامیری و تیفور سلیمی بابامیری، به اتهامات “بغی”، “محاربه” و مجموعاً به ۱۲ بار اعدام محکوم شدند. قاسمی، سلطانی و صالحی هر یک به سه بار اعدام، بیگزاده بابامیری به دو بار اعدام و سلیمی بابامیری به یک بار اعدام محکوم شدهاند.
این افراد همچنین به اتهاماتی نظیر “همکاری با دولت متخاصم اسرائیل از طریق اجرای مأموریتهای اطلاعاتی موساد”، “تبلیغ علیه نظام” و “اجتماع و تبانی بهقصد اقدام علیه امنیت کشور” به ۵ تا ۱۵ سال حبس تعزیری و پرداخت ۳۵۸ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شدند.
مستندات این پرونده، شامل ۳۳ جلد صرفاً بر اساس گزارشهای اداره اطلاعات ارومیه و اعترافات اجباری متهمان تنظیم شده و هیچ مدرک مستقل یا قابلاتکایی به دادگاه ارائه نشده است. متهمان در بازداشتگاه اداره اطلاعات تحت شکنجههای شدید جسمی و روانی قرار گرفته و از حق دسترسی به وکیل و ملاقات با خانواده محروم بودهاند.
#نه_به_اعدام
#فرزندان_ایران
#اعتراضات_سراسری_ایران
#دشمن_ما_همینجاست
🔥4
خشم خانواده تورج نگهبان از سوءاستفاده خامنهای خائن از ترانه «ای ایران ایران»: «این نهایت ریاکاری است»
«من تورج نگهبانام، شاعری که برای عشق سرود، برای وطن، برای مردم. نه برای قدرت، نه برای ولیفقیه، نه برای میز و منبر. شعر من صدای زندگی بود، نه مرثیه مرگ.» «چه شد؟ عشق به ایران یادتان افتاد؟ یا باز مثل همیشه، وقتی منافعتون به خطر میافته، به هر شکلی آویزون میشین؟»
«وقاحت تا کجا؟ سرودی که جمهوری اسلامی دههها با نفرت ازش یاد میکرد، شاعرش را “طاغوتی” میدانست، اسمش را از کتابها و رسانهها حذف میکرد، حالا جلو خامنهای همان سرود را به سبک نوحه اجرا میکنند؟»
«من تورج نگهبانام، شاعری که برای عشق سرود، برای وطن، برای مردم. نه برای قدرت، نه برای ولیفقیه، نه برای میز و منبر. شعر من صدای زندگی بود، نه مرثیه مرگ.» «چه شد؟ عشق به ایران یادتان افتاد؟ یا باز مثل همیشه، وقتی منافعتون به خطر میافته، به هر شکلی آویزون میشین؟»
«وقاحت تا کجا؟ سرودی که جمهوری اسلامی دههها با نفرت ازش یاد میکرد، شاعرش را “طاغوتی” میدانست، اسمش را از کتابها و رسانهها حذف میکرد، حالا جلو خامنهای همان سرود را به سبک نوحه اجرا میکنند؟»
👍4