Forwarded from Akhbar-rooz - اخبار روز؛ سايت سياسی - خبری چپ
Akhbar-Rooz
۵ تیر – ۲۶ ژوئن؛ از لغو امتیازات تزاری تا مصدق، منشور ملل متحد و روز جهانی قربانیان شکنجه
نامه چیچرین به وثوقالدوله؛ لغو امتیازات روسیه تزاری در ایران ۵ تیر ۱۲۹۸، برابر با ۲۶ ژوئن ۱۹۱۹، گئورگی چیچرین، کمیسر امور خارجه دولت شوروی، در نامهای به وثوقالدوله، نخستوزیر وقت ایران، بر لغو امتی
۵ تیر – ۲۶ ژوئن؛ از لغو امتیازات تزاری تا مصدق، منشور ملل متحد و روز جهانی قربانیان شکنجه
نامه چیچرین به وثوقالدوله؛ لغو امتیازات روسیه تزاری در ایران
۵ تیر ۱۲۹۸، برابر با ۲۶ ژوئن ۱۹۱۹، گئورگی چیچرین، کمیسر امور خارجه دولت شوروی، در نامهای به وثوقالدوله، نخستوزیر وقت ایران، بر لغو امتیازات…
https://akhbar-rooz.com/2026/06/26/57603/?utm_source=telegram&utm_medium=social&utm_campaign=akhbarrooz_channel&utm_content=post_57603
نامه چیچرین به وثوقالدوله؛ لغو امتیازات روسیه تزاری در ایران
۵ تیر ۱۲۹۸، برابر با ۲۶ ژوئن ۱۹۱۹، گئورگی چیچرین، کمیسر امور خارجه دولت شوروی، در نامهای به وثوقالدوله، نخستوزیر وقت ایران، بر لغو امتیازات…
https://akhbar-rooz.com/2026/06/26/57603/?utm_source=telegram&utm_medium=social&utm_campaign=akhbarrooz_channel&utm_content=post_57603
Forwarded from سهام نیوز
✅ونس: تهران قبول کرد یک عضو سپاه و یک فرمانده سنتکام برای کاهش تنشها در دوحه مستقر شوند!
جیدی ونس، معاون رییس جمهوری آمریکا، گفت یکی از مهمترین دستاوردهای مذاکرات سوئیس، توافق اولیه برای ایجاد یک کانال ارتباطی مستقیم نظامی میان آمریکا و جمهوری اسلامی با هدف جلوگیری از تشدید تنشهای آینده بوده است.
او افزود: «یکی از چیزهایی که میخواستیم از این مذاکرات به دست بیاوریم، ایجاد یک کانال ارتباطی در طرف ایرانی برای کاهش تنش بود.»
ونس گفت طرف ایرانی با این پیشنهاد موافقت کرده و گفته است: «بسیار خب، ما یک نفر از سپاه پاسداران را به دوحه میفرستیم تا کنار یک نفر از سنتکام مستقر شود و از این طریق بسیاری از اختلافها را حلوفصل کنیم.»
@Sahamnewsorg
جیدی ونس، معاون رییس جمهوری آمریکا، گفت یکی از مهمترین دستاوردهای مذاکرات سوئیس، توافق اولیه برای ایجاد یک کانال ارتباطی مستقیم نظامی میان آمریکا و جمهوری اسلامی با هدف جلوگیری از تشدید تنشهای آینده بوده است.
او افزود: «یکی از چیزهایی که میخواستیم از این مذاکرات به دست بیاوریم، ایجاد یک کانال ارتباطی در طرف ایرانی برای کاهش تنش بود.»
ونس گفت طرف ایرانی با این پیشنهاد موافقت کرده و گفته است: «بسیار خب، ما یک نفر از سپاه پاسداران را به دوحه میفرستیم تا کنار یک نفر از سنتکام مستقر شود و از این طریق بسیاری از اختلافها را حلوفصل کنیم.»
@Sahamnewsorg
Forwarded from سهام نیوز
✅مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، از بازگشایی سفارتهای این کشور در تهران و کاراکاس حمایت کرد و گفت نبود نمایندگی دیپلماتیک در ایران و ونزوئلا، توان اتاوا را برای کمک به شهروندان کانادایی و واکنش سریع به بحرانهای بشردوستانه محدود کرده است.
خبرگزاری آسوشیتدپرس روز پنجشنبه چهارم تیرماه گزارش داد کارنی با تاکید بر اینکه «تعامل به معنای تایید نیست»، گفت داشتن سفارت و ارائه خدمات کنسولی به معنای حمایت از سیاستهای دولتهای ایران یا ونزوئلا نیست.
کانادا در سال ۲۰۱۲ در دولت استیون هارپر سفارت خود در تهران را تعطیل و روابط دیپلماتیک با جمهوری اسلامی را قطع کرد.
@Sahamnewsorg
خبرگزاری آسوشیتدپرس روز پنجشنبه چهارم تیرماه گزارش داد کارنی با تاکید بر اینکه «تعامل به معنای تایید نیست»، گفت داشتن سفارت و ارائه خدمات کنسولی به معنای حمایت از سیاستهای دولتهای ایران یا ونزوئلا نیست.
کانادا در سال ۲۰۱۲ در دولت استیون هارپر سفارت خود در تهران را تعطیل و روابط دیپلماتیک با جمهوری اسلامی را قطع کرد.
@Sahamnewsorg
Forwarded from سهام نیوز
✅محمد باقر ذوالقدر، دبیر شورای امنیت ملی امروز پس از حدود ۴ ماه در انظار عمومی ظاهر شد.در کنار او اسماعیل قاآنی است.
@Sahamnewsorg
@Sahamnewsorg
چه چیزی از این پول ها گیر مردم زحمتکش طبقه کارگر، روستائیان و کشاورزان، بازنشستگان و محرومان ، آموزگاران، فرهنگیان، کارمندان دون پایه، و ۸۰ درصد مردم زیر خط فقر خواهد آمد؟ با کدام مکانیزم؟ آیا کارگران، معلمان، بازنشستگان ، میتوانند سندیکاهای مستقل و آزاد خود را داشته باشند؟ یا باز هم مورد حمله حکومتیان واقع می شوند؟ آیا زندانیان سیاسی و گرفتاران مالی و مهریه ای ها آزاد می شوند؟ آیا انجمن های محلی مستقل و شوراهای روستایی میتوانند برای حل و فصل مشکلاتشان مستقلا عمل کنند و حقوق اقتصادی و سیاسی و اجتماعی خود را از دولت و حکومت بگیرند؟ آیا بازماندگان جنگها و اعتراضات و دادخواهان از این سرمایه ملی چه مقدار میتوانند بهره مند شوند؟ قیمت ها چقدر پایین خواهد آمد؟ آیا تورم تک رقمی خواهد شد؟ هشتاد میلیون مردم ایران خواهان این گشایش ها در زندگی روزمره خود هستند! این حقوق پایه ای و اولیه مردم است که باید به آنها باز گردد! #ستمدیدگان_دادخواه_ایران
Forwarded from سهام نیوز
✅کریس رایت: داراییهای مسدود شده ایران آزاد میشود
وزیر انرژی آمریکا به سیانان:
🔹لغو تحریمها بر نفت ایران، امکان فروش آن در بازارهای دیگر و دریافت وجه آن به دلار را فراهم میکند.
🔹داراییهای ایران که مسدود شده بودند آزاد خواهد شد و تحت نظارت شدید در مورد نحوه هزینهکرد قرار خواهند گرفت.
@Sahamnewsorg
وزیر انرژی آمریکا به سیانان:
🔹لغو تحریمها بر نفت ایران، امکان فروش آن در بازارهای دیگر و دریافت وجه آن به دلار را فراهم میکند.
🔹داراییهای ایران که مسدود شده بودند آزاد خواهد شد و تحت نظارت شدید در مورد نحوه هزینهکرد قرار خواهند گرفت.
@Sahamnewsorg
بی کارگر و کار جهان ویران است
بی برزگران خلق جهان بی نان است
گویند که از خداست آبادی و نان
زین روی خدا کارگر و دهقان است!
شعر از کفاش سندیکالیست
ا. مستان
بی برزگران خلق جهان بی نان است
گویند که از خداست آبادی و نان
زین روی خدا کارگر و دهقان است!
شعر از کفاش سندیکالیست
ا. مستان
دومین پیام محمد نیکبخت از پشت میلههای زندان؛ ندای ایمان، آزادی و مقاومت
دومین فایل صوتی برادر عزیز و ایماندارمان "محمد نیکبخت" از دل زندان به دست ما رسید؛ صدایی که نه از اسارت، بلکه از ایمان، شجاعت و امید سخن میگوید.
محمد نیکبخت، این فرزند آزاده ایران و ایماندار راستین به مسیح خداوند، ماههاست که بدون تعیین تکلیف در زندانهای جمهوری اسلامی در بازداشت به سر میبرد. در همین حال، دو برادر او، هادی نیکبخت و فضل الله نیکبخت، در بیدادگاههای فرمایشی رژیم به احکام ظالمانه اعدام محکوم شدهاند.
با وجود همه فشارها، تهدیدها و رنجها، پیام محمد از زندان سرشار از امید، استقامت و ایمان به پیروزی حقیقت بر ظلم است. او با توکل به خداوند عشق و عدالت، عیسی مسیح نجاتدهنده، یادآور میشود که هیچ زندان و هیچ استبدادی نمیتواند روح آزادیخواه انسان را به زنجیر بکشد.
این پیام تنها یک فایل صوتی نیست؛ ندای وجدان یک ملت است. ندایی که از ما میخواهد سکوت نکنیم، در کنار زندانیان سیاسی و عقیدتی بایستیم و صدای آنان باشیم.
امروز مسئولیت اخلاقی، انسانی و ملی همه ما سنگینتر از همیشه است. هر یک از ما میتوانیم سهمی در حمایت از این گوهران بیبدیل آزادی و خانوادههای رنجدیده آنان داشته باشیم؛ خانوادههایی که در کنار داغ زندان، اعدام و سرکوب، زیر فشار بیسابقه اقتصادی و پیامدهای ویرانگر جنگ نیز روزگار سختی را سپری میکنند.
از همه ایرانیان آزاده و تمامی وجدانهای بیدار جهان دعوت میکنیم:
- پیام محمد نیکبخت را با دیگران به اشتراک بگذارید.
- صدای زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران باشید.
- برای نجات جان محکومان به اعدام، کارزارهای دادخواهی را گسترش دهید.
- و در حد توان، در کمکرسانی مالی به زندانیان و خانوادههای دادخواه مشارکت کنید.
برای ارسال کمکهای ارزشمند شما، راههای مطمئن و مشخصی فراهم شده است. کافی است اراده کنیم و در این همیاری انسانی به یکدیگر بپیوندیم.
امروز زمان اقدام است.
فردا شاید برای نجات جان عزیزان مان در اسارتگاه های رژیم اسلامی انسان دیر باشد.
#آزادی
#نه_به_اعدام
#زن_زندگی_آزادی
حزب دموکرات مسیحی ایران
۵ تیرماه ۱۴۰۵ / ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶
دومین فایل صوتی برادر عزیز و ایماندارمان "محمد نیکبخت" از دل زندان به دست ما رسید؛ صدایی که نه از اسارت، بلکه از ایمان، شجاعت و امید سخن میگوید.
محمد نیکبخت، این فرزند آزاده ایران و ایماندار راستین به مسیح خداوند، ماههاست که بدون تعیین تکلیف در زندانهای جمهوری اسلامی در بازداشت به سر میبرد. در همین حال، دو برادر او، هادی نیکبخت و فضل الله نیکبخت، در بیدادگاههای فرمایشی رژیم به احکام ظالمانه اعدام محکوم شدهاند.
با وجود همه فشارها، تهدیدها و رنجها، پیام محمد از زندان سرشار از امید، استقامت و ایمان به پیروزی حقیقت بر ظلم است. او با توکل به خداوند عشق و عدالت، عیسی مسیح نجاتدهنده، یادآور میشود که هیچ زندان و هیچ استبدادی نمیتواند روح آزادیخواه انسان را به زنجیر بکشد.
این پیام تنها یک فایل صوتی نیست؛ ندای وجدان یک ملت است. ندایی که از ما میخواهد سکوت نکنیم، در کنار زندانیان سیاسی و عقیدتی بایستیم و صدای آنان باشیم.
امروز مسئولیت اخلاقی، انسانی و ملی همه ما سنگینتر از همیشه است. هر یک از ما میتوانیم سهمی در حمایت از این گوهران بیبدیل آزادی و خانوادههای رنجدیده آنان داشته باشیم؛ خانوادههایی که در کنار داغ زندان، اعدام و سرکوب، زیر فشار بیسابقه اقتصادی و پیامدهای ویرانگر جنگ نیز روزگار سختی را سپری میکنند.
از همه ایرانیان آزاده و تمامی وجدانهای بیدار جهان دعوت میکنیم:
- پیام محمد نیکبخت را با دیگران به اشتراک بگذارید.
- صدای زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران باشید.
- برای نجات جان محکومان به اعدام، کارزارهای دادخواهی را گسترش دهید.
- و در حد توان، در کمکرسانی مالی به زندانیان و خانوادههای دادخواه مشارکت کنید.
برای ارسال کمکهای ارزشمند شما، راههای مطمئن و مشخصی فراهم شده است. کافی است اراده کنیم و در این همیاری انسانی به یکدیگر بپیوندیم.
امروز زمان اقدام است.
فردا شاید برای نجات جان عزیزان مان در اسارتگاه های رژیم اسلامی انسان دیر باشد.
#آزادی
#نه_به_اعدام
#زن_زندگی_آزادی
حزب دموکرات مسیحی ایران
۵ تیرماه ۱۴۰۵ / ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶
دومین پیام محمد نیکبخت از پشت میلههای زندان؛ ندای ایمان، آزادی و مقاومت
دومین فایل صوتی برادر عزیز و ایماندارمان "محمد نیکبخت" از دل زندان به دست ما رسید؛ صدایی که نه از اسارت، بلکه از ایمان، شجاعت و امید سخن میگوید.
محمد نیکبخت، این فرزند آزاده ایران و ایماندار راستین به مسیح خداوند، ماههاست که بدون تعیین تکلیف در زندانهای جمهوری اسلامی در بازداشت به سر میبرد. در همین حال، دو برادر او، هادی نیکبخت و فضل الله نیکبخت، در بیدادگاههای فرمایشی رژیم به احکام ظالمانه اعدام محکوم شدهاند.
با وجود همه فشارها، تهدیدها و رنجها، پیام محمد از زندان سرشار از امید، استقامت و ایمان به پیروزی حقیقت بر ظلم است. او با توکل به خداوند عشق و عدالت، عیسی مسیح نجاتدهنده، یادآور میشود که هیچ زندان و هیچ استبدادی نمیتواند روح آزادیخواه انسان را به زنجیر بکشد.
این پیام تنها یک فایل صوتی نیست؛ ندای وجدان یک ملت است. ندایی که از ما میخواهد سکوت نکنیم، در کنار زندانیان سیاسی و عقیدتی بایستیم و صدای آنان باشیم.
امروز مسئولیت اخلاقی، انسانی و ملی همه ما سنگینتر از همیشه است. هر یک از ما میتوانیم سهمی در حمایت از این گوهران بیبدیل آزادی و خانوادههای رنجدیده آنان داشته باشیم؛ خانوادههایی که در کنار داغ زندان، اعدام و سرکوب، زیر فشار بیسابقه اقتصادی و پیامدهای ویرانگر جنگ نیز روزگار سختی را سپری میکنند.
از همه ایرانیان آزاده و تمامی وجدانهای بیدار جهان دعوت میکنیم:
- پیام محمد نیکبخت را با دیگران به اشتراک بگذارید.
- صدای زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران باشید.
- برای نجات جان محکومان به اعدام، کارزارهای دادخواهی را گسترش دهید.
- و در حد توان، در کمکرسانی مالی به زندانیان و خانوادههای دادخواه مشارکت کنید.
برای ارسال کمکهای ارزشمند شما، راههای مطمئن و مشخصی فراهم شده است. کافی است اراده کنیم و در این همیاری انسانی به یکدیگر بپیوندیم.
امروز زمان اقدام است.
فردا شاید برای نجات جان عزیزان مان در اسارتگاه های رژیم اسلامی انسان دیر باشد.
#آزادی
#نه_به_اعدام
#زن_زندگی_آزادی
حزب دموکرات مسیحی ایران
۵ تیرماه ۱۴۰۵ / ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶
دومین فایل صوتی برادر عزیز و ایماندارمان "محمد نیکبخت" از دل زندان به دست ما رسید؛ صدایی که نه از اسارت، بلکه از ایمان، شجاعت و امید سخن میگوید.
محمد نیکبخت، این فرزند آزاده ایران و ایماندار راستین به مسیح خداوند، ماههاست که بدون تعیین تکلیف در زندانهای جمهوری اسلامی در بازداشت به سر میبرد. در همین حال، دو برادر او، هادی نیکبخت و فضل الله نیکبخت، در بیدادگاههای فرمایشی رژیم به احکام ظالمانه اعدام محکوم شدهاند.
با وجود همه فشارها، تهدیدها و رنجها، پیام محمد از زندان سرشار از امید، استقامت و ایمان به پیروزی حقیقت بر ظلم است. او با توکل به خداوند عشق و عدالت، عیسی مسیح نجاتدهنده، یادآور میشود که هیچ زندان و هیچ استبدادی نمیتواند روح آزادیخواه انسان را به زنجیر بکشد.
این پیام تنها یک فایل صوتی نیست؛ ندای وجدان یک ملت است. ندایی که از ما میخواهد سکوت نکنیم، در کنار زندانیان سیاسی و عقیدتی بایستیم و صدای آنان باشیم.
امروز مسئولیت اخلاقی، انسانی و ملی همه ما سنگینتر از همیشه است. هر یک از ما میتوانیم سهمی در حمایت از این گوهران بیبدیل آزادی و خانوادههای رنجدیده آنان داشته باشیم؛ خانوادههایی که در کنار داغ زندان، اعدام و سرکوب، زیر فشار بیسابقه اقتصادی و پیامدهای ویرانگر جنگ نیز روزگار سختی را سپری میکنند.
از همه ایرانیان آزاده و تمامی وجدانهای بیدار جهان دعوت میکنیم:
- پیام محمد نیکبخت را با دیگران به اشتراک بگذارید.
- صدای زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران باشید.
- برای نجات جان محکومان به اعدام، کارزارهای دادخواهی را گسترش دهید.
- و در حد توان، در کمکرسانی مالی به زندانیان و خانوادههای دادخواه مشارکت کنید.
برای ارسال کمکهای ارزشمند شما، راههای مطمئن و مشخصی فراهم شده است. کافی است اراده کنیم و در این همیاری انسانی به یکدیگر بپیوندیم.
امروز زمان اقدام است.
فردا شاید برای نجات جان عزیزان مان در اسارتگاه های رژیم اسلامی انسان دیر باشد.
#آزادی
#نه_به_اعدام
#زن_زندگی_آزادی
حزب دموکرات مسیحی ایران
۵ تیرماه ۱۴۰۵ / ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶
https://youtu.be/rNWPnreeW3U?is=kxJ2wmdjNIEP8Q2j
گفتگوی احد کرمانی شاعر و کار آفرین غارت شده توسط باند محسنی اژه ای و دیگر ناقضائیه ای ها پیرامون مخالفت با حمله به ایران و شکایتش علیه خامنهی
گفتگوی احد کرمانی شاعر و کار آفرین غارت شده توسط باند محسنی اژه ای و دیگر ناقضائیه ای ها پیرامون مخالفت با حمله به ایران و شکایتش علیه خامنهی
YouTube
افشاگری شاعر منتقد: «فساد کشور را نابود میکند، نه جنگ تنها!»
در این گفتگوی ویژه از کانال «رهگشا»، با احد کرمانی (احدرضا حمیدی) شاعر و کنشگر مدنی گفتوگو کردهایم؛ چهرهای که سالها پیش با طرح شکایت علیه آیتالله خامنهای خبرساز شد—اما امروز با وجود تمام انتقاداتش، بهشدت مخالف جنگ و مداخله نظامی خارجی در ایران است.…
Forwarded from شورای ملی تصمیم
پیام ازیکی از اعضای شورا در ایران : درود
تمام تلاش حکومت بر این قرار گرفته که با فضاسازی و القای شرایط جنگی در مقابل مردم قرار بگیرد و بر خواست اصلی مردم سرپوش بگذارد.
لذا باید در تمامی تریبونهای فعال این اقدام جمهوریاسلامی را خنثی کنیم و اعلام نماییم که :
مذاکره اصلی در داخل کشور است و تا این مذاکره به نتیجه نرسد هیچ مشکل بینالمللی حل نخواهد شد.
* آزادی همه زندانیان سیاسی
* لغو احکام اعدام
* برگزاری انتخابات آزاد مردمی تحت نظارت نهادهای بین المللی و تشکیل دولت مردمی و انتقال بدون خشونت حکومت
*مجازات آمران و عاملان جنایت های خونین
* ادغام نیروهای نظامی و تشکیل یک ارتش ملی
تمام تلاش حکومت بر این قرار گرفته که با فضاسازی و القای شرایط جنگی در مقابل مردم قرار بگیرد و بر خواست اصلی مردم سرپوش بگذارد.
لذا باید در تمامی تریبونهای فعال این اقدام جمهوریاسلامی را خنثی کنیم و اعلام نماییم که :
مذاکره اصلی در داخل کشور است و تا این مذاکره به نتیجه نرسد هیچ مشکل بینالمللی حل نخواهد شد.
* آزادی همه زندانیان سیاسی
* لغو احکام اعدام
* برگزاری انتخابات آزاد مردمی تحت نظارت نهادهای بین المللی و تشکیل دولت مردمی و انتقال بدون خشونت حکومت
*مجازات آمران و عاملان جنایت های خونین
* ادغام نیروهای نظامی و تشکیل یک ارتش ملی
https://share.google/ZShlvv7BYoZftRgXH
سرود آرش کمانگیر با صدای سیاوش کسرایی شاعر ملی مردمی ایران زمین پس از فردوسی بزرگ
سرود آرش کمانگیر با صدای سیاوش کسرایی شاعر ملی مردمی ایران زمین پس از فردوسی بزرگ
در تاریخ معاصر اما بیش از هر کس دیگر آرش کمانگیر را سیاوش کسرایی معرفی کرده است. با این که عمیقا چپ بود و سالها دور از ایران و قاعدتا باید انترناسیونال میبود. از این رو انتظار می رود آرش را هم در همان پایه مجسمه نصب کنند و اما متن کامل سروده ماندگار سیاوش کسرایی.
چه شهرداری این شعر را ذیل مجسمه قرار داد و چه نه با فرزندان تان بخوانید تا از بر شوند: برف میبارد به روی خار و خارا سنگ کوهها خاموش درهها دلتنگ راهها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
* بر نمی شد گر ز بام خانه ها دودی یا که سوسوی چراغی گر پیامیمان نمیآورد رد پاها گر نمیافتاد روی جادهها لغزان ما چه میکردیم در کولاک دلآشفتۀ دَمسرد؟ * آنک، آنک کلبهای روشن روی تپه، رو به روی من در گشودندم مهربانی ها نمودندم زود دانستم، که دور از داستان خشم برف و سوز در کنار شعلۀآتش قصه میگوید برای بچه های خود عمو نوروز
* «...گفته بودم زندگی زیباست گفته و ناگفته، ای بس نکتهها کاینجاست آسمان باز آفتاب زَر باغ های گل دشت های بی در و پیکر سر برون آوردن گل از درون برف تاب نرم رقص ماهی در بلور آب بوی عطر خاک بارانخورده در کهسار خواب گندم زارها در چشمۀ مهتاب آمدن، رفتن، دویدن عشق ورزیدن در غم انسان نشستن پابهپای شادمانیهای مردم پای کوبیدن کار کردن، کار کردن آرمیدن چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن جرعههایی از سبوی تازهآب پاک نوشیدن گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن همنفس با بلبلان کوهیِ آواره خواندن در تلهافتاده آهوبچگان را شیر دادن نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن گاهگاهی زیر سقف این سفالین بامهای مهگرفته قصههای در هم غم را ز نمنمهای بارانها شنیدن بیتکان گهوارۀ رنگین کمان را در کنار بام دیدن یا شب برفی پیش آتشها نشستن دل به رؤیاهای دامنگیر و گرم شعله بستن... آری، آری، زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست گر بیفروزیش، رقص شعلهاش در هر کران پیداست ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.»
* پیرمرد، آرام و با لبخند کندهای در کورۀ افسردهجان افکند چشم هایش در سیاهیهای کومه جستوجو میکرد زیر لب آهسته با خود گفتو گو میکرد: «زندگی را شعله باید برفروزنده شعله ها را هیمه سوزنده جنگلی هستی تو، ای انسان! جنگل، ای روییدۀ آزاد بیدریغ افکنده روی کوهها دامان آشیانها بر سرانگشتان تو جاوید چشمهها در سایبانهای تو جوشنده آفتاب و باد و باران بر سرت افشان جان تو خدمتگرِ آتش ... سر بلند و سبز باش، ای جنگل انسان!
زندگانی شعله میخواهد»؛ صدا سر داد عمو نوروز شعله ها را هیمه باید روشنی افروز! * کودکانم، داستان ما زِ آرش بود
او به جان خدمت گزار باغ آتش بود
* روزگاری بود روزگار تلخ و تاری بود بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره دشمنان بر جان ما چیره شهر سیلیخورده هذیان داشت بر زبان، بس داستانهای پریشان داشت زندگی سرد و سیه چون سنگ روز بد نامی روزگار ننگ غیرت اندر بندهای بندگی پیچان عشق در بیماری دلمردگی بیجان فصل ها فصل زمستان شد صحنۀ گلگشتها م شد، نشستن در شبستان شد در شبستان های خاموشی میتراوید از گل اندیشهها عطر فراموشی * ترس بود و بال های مرگ کس نمیجنبید، چون بر شاخه برگ از برگ سنگر آزادگان خاموش خیمهگاه دشمنان پرجوش مرزهای مُلک همچو سرحدات دامنگستر اندیشه، بیسامان برج های شهر همچو باروهای دل بشکسته و ویران دشمنان بگذشته از سرحد و از بارو ...
* هیچ سینه کینهای دربر نمیاندوخت هیچ دل مهری نمیورزید هیچکس دستی به سوی کس نمیآورد هیچکس در روی دیگرکس نمیخندید باغ های آرزو بیبرگ آسمان اشکها پُربار گرمرو آزادگان در بند روسپینامردمان در کار...
انجمنها کرد دشمن رایزنها گرد هم آورد دشمن تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند هم به دست ما شکست ما براندیشند
* نازک اندیشانشان، بی شرم -که مباداشان دگر روز بهی در چشم- یافتند آخر فسونی را که میجستند... * چشم ها با وحشتی در چشمخانه هر طرف را جستوجو میکرد وین خبر را هر دهانی زیر گوشی بازگو میکرد: آخرین فرمان، آخرین تحقیر مرز را پرواز تیری میدهد سامان! گر به نزدیکی فرود آید خانه هامان تنگ آرزومان کور تا کجا؟ تا چند * آه!... کو بازوی پولادین و کو سر پنجۀ ایمان؟ هر دهانی این خبر را بازگو می کرد چشمها، بی گفتوگویی، هرطرف را جستوجو میکرد« * پیرمرد، اندوهگین، دستی به دیگر دست میسایید از میان درههای دور، گرگی خسته می نالید برف روی برف می بارید باد، بالَش را به پشت شیشه میمالید
چه شهرداری این شعر را ذیل مجسمه قرار داد و چه نه با فرزندان تان بخوانید تا از بر شوند: برف میبارد به روی خار و خارا سنگ کوهها خاموش درهها دلتنگ راهها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
* بر نمی شد گر ز بام خانه ها دودی یا که سوسوی چراغی گر پیامیمان نمیآورد رد پاها گر نمیافتاد روی جادهها لغزان ما چه میکردیم در کولاک دلآشفتۀ دَمسرد؟ * آنک، آنک کلبهای روشن روی تپه، رو به روی من در گشودندم مهربانی ها نمودندم زود دانستم، که دور از داستان خشم برف و سوز در کنار شعلۀآتش قصه میگوید برای بچه های خود عمو نوروز
* «...گفته بودم زندگی زیباست گفته و ناگفته، ای بس نکتهها کاینجاست آسمان باز آفتاب زَر باغ های گل دشت های بی در و پیکر سر برون آوردن گل از درون برف تاب نرم رقص ماهی در بلور آب بوی عطر خاک بارانخورده در کهسار خواب گندم زارها در چشمۀ مهتاب آمدن، رفتن، دویدن عشق ورزیدن در غم انسان نشستن پابهپای شادمانیهای مردم پای کوبیدن کار کردن، کار کردن آرمیدن چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن جرعههایی از سبوی تازهآب پاک نوشیدن گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن همنفس با بلبلان کوهیِ آواره خواندن در تلهافتاده آهوبچگان را شیر دادن نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن گاهگاهی زیر سقف این سفالین بامهای مهگرفته قصههای در هم غم را ز نمنمهای بارانها شنیدن بیتکان گهوارۀ رنگین کمان را در کنار بام دیدن یا شب برفی پیش آتشها نشستن دل به رؤیاهای دامنگیر و گرم شعله بستن... آری، آری، زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست گر بیفروزیش، رقص شعلهاش در هر کران پیداست ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.»
* پیرمرد، آرام و با لبخند کندهای در کورۀ افسردهجان افکند چشم هایش در سیاهیهای کومه جستوجو میکرد زیر لب آهسته با خود گفتو گو میکرد: «زندگی را شعله باید برفروزنده شعله ها را هیمه سوزنده جنگلی هستی تو، ای انسان! جنگل، ای روییدۀ آزاد بیدریغ افکنده روی کوهها دامان آشیانها بر سرانگشتان تو جاوید چشمهها در سایبانهای تو جوشنده آفتاب و باد و باران بر سرت افشان جان تو خدمتگرِ آتش ... سر بلند و سبز باش، ای جنگل انسان!
زندگانی شعله میخواهد»؛ صدا سر داد عمو نوروز شعله ها را هیمه باید روشنی افروز! * کودکانم، داستان ما زِ آرش بود
او به جان خدمت گزار باغ آتش بود
* روزگاری بود روزگار تلخ و تاری بود بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره دشمنان بر جان ما چیره شهر سیلیخورده هذیان داشت بر زبان، بس داستانهای پریشان داشت زندگی سرد و سیه چون سنگ روز بد نامی روزگار ننگ غیرت اندر بندهای بندگی پیچان عشق در بیماری دلمردگی بیجان فصل ها فصل زمستان شد صحنۀ گلگشتها م شد، نشستن در شبستان شد در شبستان های خاموشی میتراوید از گل اندیشهها عطر فراموشی * ترس بود و بال های مرگ کس نمیجنبید، چون بر شاخه برگ از برگ سنگر آزادگان خاموش خیمهگاه دشمنان پرجوش مرزهای مُلک همچو سرحدات دامنگستر اندیشه، بیسامان برج های شهر همچو باروهای دل بشکسته و ویران دشمنان بگذشته از سرحد و از بارو ...
* هیچ سینه کینهای دربر نمیاندوخت هیچ دل مهری نمیورزید هیچکس دستی به سوی کس نمیآورد هیچکس در روی دیگرکس نمیخندید باغ های آرزو بیبرگ آسمان اشکها پُربار گرمرو آزادگان در بند روسپینامردمان در کار...
انجمنها کرد دشمن رایزنها گرد هم آورد دشمن تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند هم به دست ما شکست ما براندیشند
* نازک اندیشانشان، بی شرم -که مباداشان دگر روز بهی در چشم- یافتند آخر فسونی را که میجستند... * چشم ها با وحشتی در چشمخانه هر طرف را جستوجو میکرد وین خبر را هر دهانی زیر گوشی بازگو میکرد: آخرین فرمان، آخرین تحقیر مرز را پرواز تیری میدهد سامان! گر به نزدیکی فرود آید خانه هامان تنگ آرزومان کور تا کجا؟ تا چند * آه!... کو بازوی پولادین و کو سر پنجۀ ایمان؟ هر دهانی این خبر را بازگو می کرد چشمها، بی گفتوگویی، هرطرف را جستوجو میکرد« * پیرمرد، اندوهگین، دستی به دیگر دست میسایید از میان درههای دور، گرگی خسته می نالید برف روی برف می بارید باد، بالَش را به پشت شیشه میمالید
* «صبح می آمد – پیرمرد آرام کرد آغاز - پیش روی لشکر دشمن، سپاه دوست دشت نه، دریایی از سرباز...
آسمان، الماس اخترهای خود را داده بود از دست. بینفس میشد سیاهی در دهان صبح باد، پَر میریخت روی دشتِ بازِ دامنِ البرز لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت دردآور دودو و سهسه به پچپچ گرد یکدیگر کودکان بر بام دختران بنشسته بر روزن مادران، غمگین کنارِ در
* کمکَمک در اوج آمد پچپچ خفته خلق، چون بحری برآشفته به خروش آمد خروشان شد به موج افتاد برش بگرفت و مردی چون صدف از سینه بیرون داد: «منم آرش! چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن: منم آرش، سپاهیمردی آزاده به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را اینک آماده مجوییدم نَسَب فرزند رنج و کار گریزان چون شهاب از شب چو صبح آمادۀ دیدار
* مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش شما را باده و جامه گوارا و مبارک باد!
دلم را در میان دست میگیرم و میافشارمش در چنگ دل، این جام پر از کین پر از خون را دل، این بی تاب خشم آهنگ که تا نوشم به نام فتحتان در بزم که تا کوبم به جام قلبتان در رزم که جام کینه از سنگ است به بزم ما و رزم ما، سبو و سنگ را جنگ است
در این پیکار در این کار، دل خلقی است در مشتم امید مردمی خاموش هم پشتم کمان کهکشان در دست کمانداری کمانگیرم شهاب تیزرو تیرم ستیغ سربلند کوه،مأوایم به چشم آفتاب تازهرس جایم مرا تیر است آتشپر مرا باد است فرمانبر. * ولیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست در این میدان بر این پیکان هستیسوز سامانساز پَری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز»
* پس آنگه سر به سوی آسمان برکرد به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد: “درود، ای واپسین صبح، ای سحر بدرود! که با آرش تو را این آخرین دیدار خواهد بود به صبح راستین سوگند! به پنهانآفتاب مهربار پاکبین سوگند! که آرش جان خود در تیر خواهد کرد پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند
*
زمین می داند این را، آسمان ها نیز که تن بی عیب و جان، پاک است نه نیرنگی به کار من، نه افسونی نه ترسی در سرم، نه در دلم باک است.»
* درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش نفس در سینه ها بی تاب می زد جوش
* «ز پیشم مرگ نقابی سهمگین بر چهره میآید به هر گام هراس افکن مرا با دیدهٔ خونبار میپاید به بال کرکسان گرد سرم پرواز میگیرد به راهم می نشیند، راه میبندد به رویم سرد میخندد به کوه و دره می ریزد طنین زهرخندش را و بازش باز میگیرد دلم از مرگ بیزار است که مرگ اهرمنخو آدمیخوار است ولی، آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است ولی، آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است فرو رفتن به کام مرگ شیرین است همان بایستهٔ آزادگی این است هزاران چشم گویا و لب خاموش مرا پیک امید خویش میداند هزاران دست لرزان و دل پر جوش گهی می گیردم، گه پیش میراند پیش می آیم. دل و جان را به زیورهای انسانی میآرایم به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند نقاب از چهرهٔ ترسآفرین مرگ خواهم کند»
* نیایش را، دو زانو بر زمین بنهاد به سوی قلهها دستان زهم بگشاد: “برآ، ای آفتاب، ای توشهٔ امید! برآ، ای خوشهٔ خورشید! تو جوشان چشمهای، من تشنهای بیتاب برآ، سر ریز کن، تا جان شود سیراب چو پا در کام مرگی تندخو دارم چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاشجو دارم به موج روشنایی شستوشو خواهم ز گلبرگ تو، ای زرینه گل، من رنگ و بو خواهم
* شما، ای قلههای سرکش خاموش که پیشانی به تندهای سهمانگیز می سایید که بر ایوان شب دارید چشم انداز رویایی که سیمین پایههای روز زرین را به روی شانه میکوبید که ابر آتشین را در پناه خویش میگیرید غرور و سربلندی هم شما را باد! امیدم را برافرازید! چو پرچمها که از باد سحرگاهان به سر دارید غرورم را نگه دارید به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید »
* زمین خاموش بود و آسمان خاموش تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش به یال کوهها لغزید کم کم پنجهٔ خورشید هزاران نیزهٔ زرین به چشم آسمان پاشید نظر افکند آرش سوی شهر، آرام کودکان بر بام دختران بنشسته بر روزن مادران غمگین کنار در مردها در راه سرود بی کلامی، با غمی جان کاه ز چشمان بر همی شد با نسیم صبحدم هم راه کدامین نغمه می ریزد کدام آهنگ آیا میتواند ساخت طنین گام های استواری را که سوی نیستی مردانه میرفتند؟ طنین گامهایی را که آگاهانه میرفتند؟
*
آسمان، الماس اخترهای خود را داده بود از دست. بینفس میشد سیاهی در دهان صبح باد، پَر میریخت روی دشتِ بازِ دامنِ البرز لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت دردآور دودو و سهسه به پچپچ گرد یکدیگر کودکان بر بام دختران بنشسته بر روزن مادران، غمگین کنارِ در
* کمکَمک در اوج آمد پچپچ خفته خلق، چون بحری برآشفته به خروش آمد خروشان شد به موج افتاد برش بگرفت و مردی چون صدف از سینه بیرون داد: «منم آرش! چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن: منم آرش، سپاهیمردی آزاده به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را اینک آماده مجوییدم نَسَب فرزند رنج و کار گریزان چون شهاب از شب چو صبح آمادۀ دیدار
* مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش شما را باده و جامه گوارا و مبارک باد!
دلم را در میان دست میگیرم و میافشارمش در چنگ دل، این جام پر از کین پر از خون را دل، این بی تاب خشم آهنگ که تا نوشم به نام فتحتان در بزم که تا کوبم به جام قلبتان در رزم که جام کینه از سنگ است به بزم ما و رزم ما، سبو و سنگ را جنگ است
در این پیکار در این کار، دل خلقی است در مشتم امید مردمی خاموش هم پشتم کمان کهکشان در دست کمانداری کمانگیرم شهاب تیزرو تیرم ستیغ سربلند کوه،مأوایم به چشم آفتاب تازهرس جایم مرا تیر است آتشپر مرا باد است فرمانبر. * ولیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست در این میدان بر این پیکان هستیسوز سامانساز پَری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز»
* پس آنگه سر به سوی آسمان برکرد به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد: “درود، ای واپسین صبح، ای سحر بدرود! که با آرش تو را این آخرین دیدار خواهد بود به صبح راستین سوگند! به پنهانآفتاب مهربار پاکبین سوگند! که آرش جان خود در تیر خواهد کرد پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند
*
زمین می داند این را، آسمان ها نیز که تن بی عیب و جان، پاک است نه نیرنگی به کار من، نه افسونی نه ترسی در سرم، نه در دلم باک است.»
* درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش نفس در سینه ها بی تاب می زد جوش
* «ز پیشم مرگ نقابی سهمگین بر چهره میآید به هر گام هراس افکن مرا با دیدهٔ خونبار میپاید به بال کرکسان گرد سرم پرواز میگیرد به راهم می نشیند، راه میبندد به رویم سرد میخندد به کوه و دره می ریزد طنین زهرخندش را و بازش باز میگیرد دلم از مرگ بیزار است که مرگ اهرمنخو آدمیخوار است ولی، آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است ولی، آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است فرو رفتن به کام مرگ شیرین است همان بایستهٔ آزادگی این است هزاران چشم گویا و لب خاموش مرا پیک امید خویش میداند هزاران دست لرزان و دل پر جوش گهی می گیردم، گه پیش میراند پیش می آیم. دل و جان را به زیورهای انسانی میآرایم به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند نقاب از چهرهٔ ترسآفرین مرگ خواهم کند»
* نیایش را، دو زانو بر زمین بنهاد به سوی قلهها دستان زهم بگشاد: “برآ، ای آفتاب، ای توشهٔ امید! برآ، ای خوشهٔ خورشید! تو جوشان چشمهای، من تشنهای بیتاب برآ، سر ریز کن، تا جان شود سیراب چو پا در کام مرگی تندخو دارم چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاشجو دارم به موج روشنایی شستوشو خواهم ز گلبرگ تو، ای زرینه گل، من رنگ و بو خواهم
* شما، ای قلههای سرکش خاموش که پیشانی به تندهای سهمانگیز می سایید که بر ایوان شب دارید چشم انداز رویایی که سیمین پایههای روز زرین را به روی شانه میکوبید که ابر آتشین را در پناه خویش میگیرید غرور و سربلندی هم شما را باد! امیدم را برافرازید! چو پرچمها که از باد سحرگاهان به سر دارید غرورم را نگه دارید به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید »
* زمین خاموش بود و آسمان خاموش تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش به یال کوهها لغزید کم کم پنجهٔ خورشید هزاران نیزهٔ زرین به چشم آسمان پاشید نظر افکند آرش سوی شهر، آرام کودکان بر بام دختران بنشسته بر روزن مادران غمگین کنار در مردها در راه سرود بی کلامی، با غمی جان کاه ز چشمان بر همی شد با نسیم صبحدم هم راه کدامین نغمه می ریزد کدام آهنگ آیا میتواند ساخت طنین گام های استواری را که سوی نیستی مردانه میرفتند؟ طنین گامهایی را که آگاهانه میرفتند؟
*
❤1
دشمنانش، در سکوتی ریشخندآمیز راه، وا کردند کودکان از بامها او را صدا کردند مادران او را دعا کردند پیرمردان چشم گرداندند دختران، بفشرده گردنبندها در مشت هم او قدرت عشق و وفا کردند
* آرش اما همچنان خاموش از شکاف دامن البرز بالا رفت وز پی او پرده های اشک پی درپی فرود آمد »
* بست یکدم چشمهایش را عمو نوروز خنده بر لب، غرقه در رویا کودکان، با دیدگان خسته و پیجو در شگفت از پهلوانیها شعله های کوره در پرواز باد در غوغا:
* “شامگاهان راه جویانی که می جستند آرش را به روی قلهها، پیگیر باز گردیدند بینشان از پیکر آرش، با کمان و ترکشی بی تیر
*
آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش کار صدها صد هزاران تیغهٔ شمشیر کرد آرش
تیر آرش را سوارانی که میراندند بر جیحون به دیگر نیمروزی از پی آن روز نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
و آنجا را، از آن پس مرز ایران شهر و توران باز نامیدند
*
آفتاب در گریز بی شتاب خویش سال ها بر بام دنیا پا کشان سر زد
ماهتاب بی نصیب از شبروی هایش، همه خاموش در دل هر کوی و هر برزن سر به هر ایوان و هر در زد
آفتاب و ماه را در گشت سال ها بگذشت
سال ها و باز در تمام پهنه ی البرز وین سراسر قلهٔ مغموم و خاموشی که میبینید وندرون درههای برفآلودی که میدانید
رهگذر هایی که شب در راه می مانند نام آرش را پیاپی در دل کهسار میخوانند و نیاز خویش میخواهند
با دهان سنگهای کوه آرش میدهد پاسخ می کندشان از فراز و از نشیب جادهها آگاه می دهد امید می نماید راه.»
*
در برون کلبه میبارد برف می بارد به روی خار و خارا سنگ کوه ها خاموش دره ها دلتنگ راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ ...
* کودکان دیری است در خواباند در خواب است عمو نوروز
* میگذارم کندهای هیزم در آتشدان شعله بالا میرود پرسوز ...
۲۷ فروردین ۱۳۳۷
* آرش اما همچنان خاموش از شکاف دامن البرز بالا رفت وز پی او پرده های اشک پی درپی فرود آمد »
* بست یکدم چشمهایش را عمو نوروز خنده بر لب، غرقه در رویا کودکان، با دیدگان خسته و پیجو در شگفت از پهلوانیها شعله های کوره در پرواز باد در غوغا:
* “شامگاهان راه جویانی که می جستند آرش را به روی قلهها، پیگیر باز گردیدند بینشان از پیکر آرش، با کمان و ترکشی بی تیر
*
آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش کار صدها صد هزاران تیغهٔ شمشیر کرد آرش
تیر آرش را سوارانی که میراندند بر جیحون به دیگر نیمروزی از پی آن روز نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
و آنجا را، از آن پس مرز ایران شهر و توران باز نامیدند
*
آفتاب در گریز بی شتاب خویش سال ها بر بام دنیا پا کشان سر زد
ماهتاب بی نصیب از شبروی هایش، همه خاموش در دل هر کوی و هر برزن سر به هر ایوان و هر در زد
آفتاب و ماه را در گشت سال ها بگذشت
سال ها و باز در تمام پهنه ی البرز وین سراسر قلهٔ مغموم و خاموشی که میبینید وندرون درههای برفآلودی که میدانید
رهگذر هایی که شب در راه می مانند نام آرش را پیاپی در دل کهسار میخوانند و نیاز خویش میخواهند
با دهان سنگهای کوه آرش میدهد پاسخ می کندشان از فراز و از نشیب جادهها آگاه می دهد امید می نماید راه.»
*
در برون کلبه میبارد برف می بارد به روی خار و خارا سنگ کوه ها خاموش دره ها دلتنگ راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ ...
* کودکان دیری است در خواباند در خواب است عمو نوروز
* میگذارم کندهای هیزم در آتشدان شعله بالا میرود پرسوز ...
۲۷ فروردین ۱۳۳۷
❤1
🔴 موج بیانیههای دانشجویی علیه «مصادره جنبش دانشجویی» به نام رضا پهلوی
در پی انتشار مطالبی در فضای مجازی مبنی بر حمایت برخی دانشجویان از رضا پهلوی، جمعهایی از دانشجویان چند دانشگاه کشور با صدور بیانیههایی جداگانه، این ادعاها را رد کرده و آن را «مصادره جنبش دانشجویی» توصیف کردند.
بر اساس بیانیههای منتشرشده از سوی دانشجویان دانشگاههای تهران، صنعتی شریف، خوارزمی، بهشتی، آزاد واحد تهران مرکزی و بوعلیسینا همدان، هرگونه نسبتدادن اعتراضات دانشجویی به جریانهای سلطنتطلب «تحریف واقعیت» عنوان شده است. در این بیانیهها تأکید شده که دانشگاه «سنگر آزادی» و نهادی مستقل از قدرت سیاسی است و اجازه نخواهد داد مطالبات دانشجویان به نفع جریانهای خارج از دانشگاه مصادره شود.
دانشجویان در این متون، ضمن اشاره به سرکوب اعتراضات و هزینههای پرداختشده از سوی دانشجویان، اعلام کردهاند که جنبش دانشجویی نه وابسته به «ولایت فقیه» است و نه «رعیت شاه». در برخی از این بیانیهها، حمایت ادعایی رضا پهلوی از دانشگاهها «دروغ بزرگ» و «موجسواری» خوانده شده و تأکید شده است که دانشگاه محل آگاهی، نقد قدرت و مطالبهگری است، نه سکوی تبلیغاتی هیچ جریان سیاسی.
در بیانیه دانشجویان خوارزمی با اشاره به سابقه سرکوب در دورههای مختلف تاریخی، از جمله دوران ساواک، تأکید شده که دانشجویان اجازه نخواهند داد تاریخ مبارزات دانشگاه تحریف شود. دانشجویان دانشگاه بوعلیسینا همدان نیز اعلام کردهاند که «همدان بیدار است و باج نمیدهد» و اعتراضات را مستقل از هر جریان سیاسی خارج از بدنه دانشگاه دانستهاند.
این موج بیانیهها در حالی منتشر شده که فضای دانشگاههای ایران همچنان امنیتی گزارش میشود و شماری از دانشجویان در ماههای اخیر با بازداشت، تعلیق و احکام انضباطی روبهرو بودهاند
هفته نامه قلم معلم عضو شبکه همگرایی جمهوری خواهان
در پی انتشار مطالبی در فضای مجازی مبنی بر حمایت برخی دانشجویان از رضا پهلوی، جمعهایی از دانشجویان چند دانشگاه کشور با صدور بیانیههایی جداگانه، این ادعاها را رد کرده و آن را «مصادره جنبش دانشجویی» توصیف کردند.
بر اساس بیانیههای منتشرشده از سوی دانشجویان دانشگاههای تهران، صنعتی شریف، خوارزمی، بهشتی، آزاد واحد تهران مرکزی و بوعلیسینا همدان، هرگونه نسبتدادن اعتراضات دانشجویی به جریانهای سلطنتطلب «تحریف واقعیت» عنوان شده است. در این بیانیهها تأکید شده که دانشگاه «سنگر آزادی» و نهادی مستقل از قدرت سیاسی است و اجازه نخواهد داد مطالبات دانشجویان به نفع جریانهای خارج از دانشگاه مصادره شود.
دانشجویان در این متون، ضمن اشاره به سرکوب اعتراضات و هزینههای پرداختشده از سوی دانشجویان، اعلام کردهاند که جنبش دانشجویی نه وابسته به «ولایت فقیه» است و نه «رعیت شاه». در برخی از این بیانیهها، حمایت ادعایی رضا پهلوی از دانشگاهها «دروغ بزرگ» و «موجسواری» خوانده شده و تأکید شده است که دانشگاه محل آگاهی، نقد قدرت و مطالبهگری است، نه سکوی تبلیغاتی هیچ جریان سیاسی.
در بیانیه دانشجویان خوارزمی با اشاره به سابقه سرکوب در دورههای مختلف تاریخی، از جمله دوران ساواک، تأکید شده که دانشجویان اجازه نخواهند داد تاریخ مبارزات دانشگاه تحریف شود. دانشجویان دانشگاه بوعلیسینا همدان نیز اعلام کردهاند که «همدان بیدار است و باج نمیدهد» و اعتراضات را مستقل از هر جریان سیاسی خارج از بدنه دانشگاه دانستهاند.
این موج بیانیهها در حالی منتشر شده که فضای دانشگاههای ایران همچنان امنیتی گزارش میشود و شماری از دانشجویان در ماههای اخیر با بازداشت، تعلیق و احکام انضباطی روبهرو بودهاند
هفته نامه قلم معلم عضو شبکه همگرایی جمهوری خواهان