خبرگر
1.89K subscribers
26.3K photos
20.2K videos
172 files
36.7K links
#خبرگرصدای_بیصدایان_وستمدیدگان_دادخواه
ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا
با ما در میان بگذارید.)
@mansoor1999
Download Telegram
نامه عباس واحدیان شاهرودی، زندانی سیاسی، به آنتونی گوترش، دبیر کل سازمان ملل متحد:سرکوب پی‌درپی مردم ایران باعث پیدایش آتشفشانی آماده فوران شده

عباس واحدیان شاهرودی، زندانی سیاسی محبوس در زندان وکیل‌آباد مشهد، نامه‌ای خطاب به آنتونی گوارش، دبیر کل سازمان ملل متحد نوشته و ضمن بیان برخی موارد نقض حقوق بشر در ایران، دو پیشنهاد ارائه کرده است.

این عضو نامه تاریخی موسوم به بیانیه ۱۴، در بخشی از نامه‌اش نوشته:
«در نوجوانی وقتی برای اولین بار معنای United Nation را فهمیدم تعجب کردم که چرا به جای قرارگرفتن نماینده واقعی ما مردم ایران - که اسیر دیکتاتوری جمهوری اسلامی هستیم - نماینده حکومت، پشت تریبون می‌رود!؟ مگر دنیا نمی‌دانست و نمی‌داند که ساختار توتالیتاریستی رژیم، چگونه با برپایی سامانه‌ای جعلی به نام شورای نگهبان و به اتکای قانون اساسیِ استبدادی که سررشته‌ی همه امور مربوط به قدرت را به جای تفویض به ملت، در اختیار یک شخص به نام «رهبر» گذاشته، کلیه حقوق مردم و مفهوم جمهوریت و استقلال و آزادی را به اسارت گرفتند؟
ملت بزرگ ایران با آن تاریخ کهن خود در طی ۴۶ سال گذشته، آیا سزاوار نبود و نیست که از تریبون ملل متحد سهمی داشته باشد؟ چرا نماینده رژیم جمهوری اسلامی که در طی همه‌ی این سال‌ها از آن تریبون فقط در راستای هراس‌افکنی، دروغگویی و وارونه نشان‌دادن حقایقِ داخلی، تهدید سایر اعضای سازمان ملل به نابودی، توجیه سرکوب اعتراضات مردمی و کتمان مداخله در امور سایر کشورها از طریق ارسال پول و سلاح و تجهیزات برای مخالفین حکومت‌ها یا در حمایت از ابقای دیکتاتورهایی چون بشار اسد در سوریه استفاده کرده، می‌تواند خود را نماینده ملت ایران بنامد، اما فرهیختگان دموکراسی‌خواه و صلح‌دوست که طی همه این سال‌ها با انواع شکنجه‌ها، زندانی شدن‌ها، تبعیدها و مهاجرت‌ها صحت اندیشه و مرام خود را به ثبوت رساندند، از آن تریبون هیچ سهمی ندارند؟»
👍1
بیانیه شماره یک گروه زن زندگی آزادی در گوتنبرگ سوئد  خطاب به
وجدان های بیدار ایرانیان شهر یوتبوری!
 
 
 
 
 
 
 
هم میهنان گرامی! بیدادگاه انقلاب اصفهان بعداز صدور حکم اعدام توماج صالحی، این بار جان جوان شجاع اصفهانی، محمود محرابی را نشانه گرفته است
محکوم کردن  بی وقفه جوانان بیگناه ایران  به اعدام  توسط دژخیمان جمهوری اسلامی دربیدادگاه های قرون وسطایی و فریاد کمک خانواده های دادخواه آنان از ایرانیان سراسر جهان، نیشتری است بر وجدان های بیدارتک تک ما .
همت کنید و درقبال جان شیفته جوانان برومند میهن، بی تفاوت نباشید و در گردهمایی شنبه ها علیه اعدام  ، فریاد خودرا علیه چرخه  بی وقفه جانیان حاکم بر ایران رساتر کنیم.
زمان:شنبه ۱۱ماه می ساعت ۱۴ تا ۱۵
مکان: روبروی ایستگاه مرکزی قطار یوتبوری
برگزارکننده: گروه زن زندگی آزادی- گوتنبرگ سوئد
 
گلرخ ایرایی: تنها ماندن فرزندانمان پای چوبه‌های دار، از بی‌عملی خودمان است، باید خیابان را پس بگیریم

گلرخ ایرایی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین با انتشار مطلبی از زندان در واکنش به احتمال اجرای حکم اعدام زندانیان عقیدتی کُرد نوشت:

پرونده‌شان را با نام قاسم آبسته می‌شناسیم و فرهاد سلیمی که با محمد قبادلو سَربه‌دار شد.

بعدها فهمیدیم هفت نفر بودند که چهارده سال پیش بازداشت شدند و جوانی‌شان را پشت میله‌های زندان و در انتظار طناب دار سپری کردند و در ماه‌های اخیر یک‌به‌یک در چرخه‌ی قتل حکومتی کشته شدند.

حالا در سالروز قتل فرزاد کمانگر و در یکمین سالگرد سَربه‌دار شدن یوسف مهراد و صدرالله فاضلی‌زارع می‌خواهند، خسرو بشارت و کامران شیخه، دو تن دیگر از هم‌پرونده‌ای‌های آبسته را بکشند و همچنان کسی به دادخواهی بر درهای زندان‌ها نمی‌کوبد. حتا در این شب‌ها که با دستانی بسته، با چشم‌بند و پابند به‌سوی مرگ می‌برندشان.

سرکوب هست. سرکوبِ بی‌امان. ابعاد هولناکی هم دارد. اما تنها ماندن فرزندانمان پای چوبه‌های دار، نه فقط از سرکوب، که بخشی از آن از انفعال و بی‌عملی خودمان است. ما که مبهوت در خلسه، بر جنایات رژیم چشم دوخته‌ایم و خیابان را رها کرده‌ایم و به کنجِ خانه‌ها، به کنجِ عافیت پناه برده‌ایم.

نترسیم از مصرف خیابان. آنان‌که حضورمان در کف خیابان را به مصرف خیابان تعبیر می‌کردند و مسیر قیام و خیزش انقلابی را به کنج خانه‌ها منحرف کردند، تشت رسوایی خودشان و اربابان پخمه‌شان بر زمین افتاده است.

جمهوری اسلامی با ابتذال و بی‌آبرویی در پی کسب مشروعیت است و به واسطه‌ی باج دادن به هم‌پیمانان شرقی خود و به واسطه‌ی لابیی‌گری و زد و بند با حامیان غربی خود و به واسطه‌ عرضه‌ هر آنچه حق ما مردم تحت ستم است، به هم‌پیمانانش در منطقه؛ در پی ترمیم تَرَک‌هایی‌ست که بر اقتدار پوشالین‌شان افتاده است.

این ماهیت جمهوری اسلامی‌ست و آن نیز ماهیت بازوان پنهانش است که با فریبِ ما و دور کردن‌مان از خیابان، سرنگونی را به تعویق بیاندازند.

باید خیابان را، که به هزار ترفند از ما گرفته‌اند پس بگیریم.
⬛️تایید حکم هشت سال حبس، تحمل ضربات شلاق، پرداخت جزای نقدی و ضبط اموال محمد رسول‌اف، کارگردان ایرانی توسط دادگاه تجدیدنظر استان تهران

◾️بابک پاک نیا، وکیل دادگستری در مورد جزئیات این خبر نوشت: آقای رسول‌اف به موجب حکم صادره توسط شعبه‌ ۲۹ دادگاه انقلاب تهران به تحمل هشت سال حبس، تحمل ضربات شلاق، پرداخت جزای نقدی و ضبط اموال محکوم شد. این حکم در شعبه‌ ۳۶ دادگاه تجدیدنظر تهران عینا تایید و اکنون پرونده به اجرای احکام ارسال شده است. پنج سال از حکم حبس صادر شده علیه این شهروند قابل اجرا خواهد بود.

◾️بخشی از اتهامات مطروحه علیه #محمد_رسول‌اف، اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور عنوان شده است.

◾️مصداق اتهام این کارگردان "امضای بیانیه‌ها و ساخت فیلم و‌ مستند" است.

◽️دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در حالی محمد رسول‌اف را به حکم بی‌شرمانه هشت سال زندان و شلاق محکوم کرده که آخرین ساخته او با نام "دانه درخت انجیر مقدس" به جشنواره بین‌المللی فیلم کن راه یافته است.
خانواده بهکیش :هر چه بیشتر بکشند، ممکن است از تعداد معترضین بکاهند، ولی بر عزم‌شان می‌افزایند!

یک‌شنبه ساعت پنج بعدازظهر بود. از خواب بیدار شده بودم و دخترم منصوره برایم چای آماده کرده بود و می‌خواستیم دو تایی ساعتی با هم بنشینیم و گپ بزنیم. تلویزیون را روشن کرد و یکی از کانال‌های خبری را گرفت. عکس پنج نفر از زندانیان سیاسی را نشان می‌دادند و پایین عکس‌ها نوشته‌هایی رد می‌شد. "شیرین علم هولی، فرزاد کمانگر، مهدی اسلامیان، فرهاد وکیلی و علی حیدریان اعدام شدند". به همین سادگی! دخترم یک‌باره به جای خود میخکوب شد و دیگر به حرف‌های من توجهی نمی‌کرد. گفتم چه شده است؟ با حالتی آشفته گفت: مامان جان کمی صبر کنید ببینم جریان چیست. او که نوشته‌های زیر تصاویر را تعقیب می.کرد، به کلمه آخر" اعدام شدند" که رسید به ناگاه از جایش بلند شد و دستهایش را بر چهره کشید و فریاد زد " ای داد اعدام‌شان کردند ". دو دستم را محکم به پایم کوبیدم دلم می‌خواست فریاد بزنم، فریادی آنقدر بلند که همه مردم دنیا بشنوند. خدایا تا به کی کشتار، تا به کی اعدام؟! و ....
یک دختر با چهار پسر، وای چه شباهتی! آنها مرا یاد دختر و چهار پسرم زهرا، محمود، محمدرضا، محسن و محمدعلی انداختند که در دهه ۶۰ کشته شده بودند. دخترم داستان فرزاد را برایم گفت و برخی نامه‌هایش را برایم خواند. او معلم بود و قیافه معصومی داشت. او مرا به یاد پسرم محمود انداخت. همو که در روستاهای خراسان درس می‌داد. شیرین مرا به یاد دختر نازنین‌ام زهرا انداخت، همو که در جنوب شهر مشهد تدریس می‌کرد. من و دخترم منصوره هیچ کدام آن‌ها را نمی‌شناختیم ولی به نظرمان آشنا می‌آمدند. جرم‌شان چه بود، دخترم گفت: درست نمی‌دانم " یکی از آن‌ها معلم بود و نامه‌های بسیار زیبایی از زندان می‌نوشت. دیگری دختر کردی است که ظاهراً برای فرار از ازدواج ناخواسته به کردستان عراق فرار کرده و ... دیگری به خاطر کمک مالی دویست هزار تومانی به برادرش که همین اواخر اعدام شده به مرگ محکوم شده است و دیگران به جرم‌هایی مشابه. داشتم دیوانه می‌شدم، هر چند خوب می‌دانستم که جرم تراشیدن و به ناحق کشتن انسان‌ها در این کشور بلازده چیزی معمول است، مگر فرزندان ما را به چه جرمی کشتند، چند نفرشان آدم کشته بودند؟ چند نفرشان در عملیات تروریستی شرکت کرده بودند؟ چند نفرشان در زندان مسلح شده بودند که حکم زندانی یا آزادی آن‌ها به اعدام تبدیل شد؟👇👇
👍1
مادران و خانواده‌های جان‌باختگان شیرین، فرزاد، مهدی، فرهاد، علی و ...
ما درد شما و سایر مادران و خانواده‌هایی که در طی این سال‌ها عزیزان‌شان را از دست داده‌اند به خوبی حس می‌کنیم. ما را در غم خود شریک بدانید. اطمینان داشته باشید که با کشتن انسان‌ها، بخصوص انسان‌های در بند و بی‌دفاع، نمی‌توانند صدای مردم را خفه کنند و هر چه بیشتر بکشند مردم در راه‌شان مصمم‌تر می‌شوند، ممکن است تعدادشان کم شود ولی بر عزم‌شان افزوده می‌شود. مطمئن باشید که ماه پشت ابر پنهان نمی‌ماند و بایستی روزی پاسخ‌گو باشند و آن روز دور نیست.
"خبر کوتاه‌ بود
اعدام‌‌‌ شان‌ کردند!
خروش‌ دخترک‌ برخاست‌
لبش‌ لرزید
دو چشم‌ خسته‌اش‌ از اشک‌ پر شد
گریه‌ را سر داد
و من‌ با کوششی‌ پر درد
اشکم‌ را نهان‌ کردم‌
چرا اعدامشان‌ کردند؟
می‌پرسد ز من‌، با چشم‌ اشک‌آلود
عزیزم‌، دخترم‌
آنجا شگفت‌انگیز دنیایی‌ست‌
دروغ‌ و دشمنی‌ فرمانروایی‌ می‌کند آنجا
طلا، این‌ کیمیای‌ خون‌ انسان‌ها
خدایی‌ می‌کند آنجا
شگفت‌انگیز دنیایی‌ست‌
که‌ همچون‌ قرن‌های‌ دور
هنوز از ننگ‌ آزار سیاهان‌، دامن‌ آلوده‌ست‌
در آنجا حق‌ و انسان‌ حرف‌های‌ پوچ‌ و بیهوده‌ست‌
در آنجا رهزنی‌، آدم‌کشی‌، خون‌ ریزی‌ آزادست‌
و دست‌ و پای‌ آزادی‌ در زنجیر
عزیزم‌، دخترم‌
آنان‌ برای‌ دشمنی‌ با من‌
برای‌ دشمنی‌ با تو
برای‌ دشمنی‌ با راستی‌ اعدام‌‌ شان‌ کردند
و هنگامی‌ که‌ یاران‌
با سرود زندگی‌ بر لب‌
به‌ سوی‌ مرگ‌ می‌رفتند
امید آشنا می‌زد چو گل‌ در چشمشان‌ لبخند
به‌ شوق‌ زندگی‌، آواز می‌خواندند
و تا پایان‌ به‌ راه‌ روشن‌ خود با وفا ماندند
عزیزم‌
پاک‌ کن‌ از چهره‌ اشکت‌ را، ز جا برخیز
تو در من‌ زنده‌ای‌، من‌ در تو
ما هرگز نمی‌میریم‌
من‌ و تو با هزارانِ دگر
این‌ راه‌ را دنبال‌ می‌گیریم‌
از آن‌ ماست‌ پیروزی‌
از آن‌ ماست‌ فردا
با همه‌ شادی‌ و بهروزی‌
عزیزم‌
کار دنیا رو به‌ آبادی‌ست‌
و هر لاله‌ که‌ از خون‌ شهیدان‌ می‌دمد امروز
نوید روز آزادی‌ست‌." هوشنگ ابتهاج(ه ا سایه)
به امید روزی که انسان‌ها برای بیان عقاید خود به بند کشیده نشوند و مجازات اعدام از صحنه روزگار حذف گردد.
مادر بهکیش (مادری که داغ پنج فرزند و داماد را کشیده است)/ منصوره بهکیش
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
این منم،
همان رفیق اعدامی‌تان ...فرزاد کمانگر: «حالا چه فرقی می‌کند ارس باشد یا کارون، سیروان باشد یا رود سرباز؟ چه فرقی می‌کند وقتی مقصد دریاست و‌ یکی شدن»
تو تنها فریاد زدی نه
تو از فرو رفتن تن زدی
فردای آزادی، زادروز کشتن او را باید #روز_معلم بنامیم. «همه بدانند که معلم، معلم است حتی اگر سد راهش فیلتر گزینش باشد و زندان و اعدام، که آموزگار نامش را و افتخارش را ماهیان کوچولویش به او بخشیده‌اند نه مرغان ماهی‌خوار».
به فرزندانتان یاد بدهید برای سرزمینشان برای امروز و فرداها فرزندی از جنس شعر و باران باشند به دست باد و آفتاب می سپارمتان تا فردایی نه چندان دور درس عشق و صداقت را برای سرزمینمان مترنم شویدبخشی از وصیت نامه #فرزاد_کمانگر
امروز که قرار است زندگی را از من بگیرند با عشق به همنوعانم تصمیم گرفته ام اعضای بدنم را به بیمارانی که مرگ من میتواند به آنها زندگیی ببخشد هدیه کنم و قلبم را با همه ي عشق و مهری که در آن است به کودکی هدیه نمایم . فرقی نمیکند که کجا باشد
به یاد #فرزاد_کمانگر، معلم آزاده‌ی ایران که چهارده سال پیش به دستور خامنه‌ای و به دست اوباش او سر به دار شد.

#فرزاد_کمانگر
بهمون یاد دادین جلو ظلم وایسیم
ما بذرِ شجاعتیم که شما کاشتین…

#توماج_صالحی
نامه‌ات را خواندم برادر جانم فرزاد!
به یاد معلم شهید، فرزاد کمانگر

می‌دانم بسیاری از قلب‌های حساس با خواندن نامه‌ی پراحساس و دلنوشت قهرمان خلق كرد، فرزاد كمانگر به احسان فتاحیان گریستند. لابد حالا او ، احسان و سایر پاك باخته‌گان سرفراز مردم ایران در آبی‌های جاودانه‌ [جایی كه استدلالیان چوبین پای را به فهم آن راه نیست]، ما را می‌نگرند و تبسم بر لب دارند.
نامه‌ی فرزاد كمانگر به احسان فتاحیان پس از شنیدن خبر اعدام او

«هر شب ستاره‌یی به زمین می‌کشند
و این آسمان غم‌زده غرق ستاره‌ها است
سلام رفیق، چه‌گونه تجسمت کنم؟ به کدام جرم تصورت کنم؟ جوانکی نحیف بر فراز چوبه‌ی دار که به شکفتن غنچه‌ی خورشید لبخند می‌زند؟ یا کودکی پابرهنه از رنج‌دیده‌گان پایین شهر که می‌خواست مژ‌ده‌ی نان باشد برای سفره‌های خالی از نان مردمش.
چه‌گونه تجسمت کنم؟ نوجوانی از جنس آزاد چشیدگان بالای شهر که الفبای رنج و مظلومیت، درس مکتب و مدرسه و زندگی‌شان است. راستی فراموش کردم؛ شهر من و تو پایین و بالا ندارد، چهار سوی آن رنج و درد است.

بگو رفیق بگو...
می‌خواهم تصورت کنم. در هیأت «سیامند» که رخت عروسی به تن کرد تا به حنابندان عروس آزادی برود.

چگونه؟ چگونه تصورت کنم؟ در پوشش جوانی که راه شاهو را پیش گرفته تا از لابه‌لای جنگل‌های سوخته‌ی بلوط به کاروانی برسد که مقصدش سرزمین آفتاب است؟ ولی هیچ‌کدام از این‌ها که جرم نیست، اما می‌دانم «تعلق به این خلق تلخ است و گریز از آنها نامردی...».
و تو به گریز و نامردمی‌کردن «نه» گفتی و سر بدار سپردی تا راست قامت بمانی.
رفیق آسوده بخواب…
که مرگ ستاره نوید بخش طلوع خورشید است و تعبیر خواب چوبه‌ی داری که هر شب در سرزمین‌مان خواب مرگ می‌بیند، تولد کودکی است بر دامنه‌ی زاگرس که برای عصیان و یاغی شدن به دنیا می‌آید.
آرام و غریبانه تنت را به خواب بسپار و با زهدان زمین بوسه ببند برای فردای رویش و رستن.
بدون لالایی مادر، بدون بدرقه‌ی خواهر و بدون اشک پدر آرام بگیر در خاک سرزمینی که ابراهیم‌ها، نادرها و کیومرث‌ها را به امانت نگه‌داشته است.
فقط رفیق بگو. بگو می‌خواهم بشنوم چه بر زبان‌ات چرخید آنگاه که صدای پا و درد به هم می‌آمیخت؟ می‌خواهم یاد بگیرم کدام شعر،کدام سرود،کدام آواز کدام اسم را به زبان بیاورم که زانویم نلرزد. بگو می‌خواهم بدانم، که دلم نلرزد آنگاه که به پشت سر می‌نگرم..
سفرت به خیر رفیق!»
فرزاد کمانگر
زندان اوین
نامه‌ات را خواندم، برادر جانم فرزاد!
سطر می‌لرزد در اشك
اشك می‌بارد بر سطر
می‌شیارد شور خطی از سوگ به هر گونه‌ی پژمان سكوت

نامه ات را خواندم؛
«نامه به احسان» را می‌گویم
«بی لالایی مادر در گوش»،
آی برادر جانم فرزاد!
بر نرمای دلم سر بنه آرام بگیر!
بر غزلهای سرشكم
كه بجز رنگ رثای تو در آیینه ندید
اینك آسوده بخواب!
«راه شاهو» در پیش

گفته اند از طرف تازه‌ی شرق
می‌رسد قافله‌یی عطرتر از پچ پچ یاس
بارهایش همه دانایی و آهنگ و عسل
شبنم و نور و غزل

آه! كودك دامنه‌ی زاگرس؛ ای بچه‌ی مغرور عقاب!
یاغی شوق برافروز انیس شب و تنهایی و ماه
شد سر دار بلند
از سرودی كه تو در باد پراكندی با خشم

سفرت همدم باران باد، آی رفیق!
بی تو، با یاد تو باید بوسید
مرگ را در راه هدفهای سترگ
و خطر كَرد؛ خطرهای بزرگ

رسم مردان خدا
بوسه بر مرگ،
در بلندای نیالوده‌ی عشق است

باز باید به تفنگ
باز باید به سرود
باز باید به سفر كرد سلام

در نباید آبادی كه درآن عشق، گناه، زیبایی جرم
وه! كه چه جرم زیبایی‌ست

وه! كه چه جزم زیبایی‌ست
داشتن دیده‌یی آمیخته با خشم و غرور
از شكاف درجه تا مگسك، در خط ممتد همه بردوخته بر خال سیاه دل خصم
كجكی خم شده بر خانه‌ی زین،
تاختن از دامنه تا قلب خطر
عكسی از هیبت پرهیب تو و اسب تو در آینه‌ی رود مسافر به غروب
ثبت در قاب شفق
فخر باید كه كند فخر به این منظره‌ی سرخ شكوه

زندگی زیبایی‌ست؛
زیبایی، جنگیدن
وه! كه چه جرم زیبایی ست!
این‌چنین مردن دست در دست پگاه
شوق در شوق نگاه
بال در بال شرف.

زندگی زیبایی‌ست؛
زیبایی، جنگیدن
دشت مواج شقایق می‌گوید به چه كارآیدت این كاسه‌ی خون اگر ارزانی عشقی نشود؟

پسر زاگرس ای زاده‌ی نی لبك و دانایی و شیر!
من نمی‌پرسم از تو چه بگویم كه نلرزد پا
از وداع یاران در بند
تا ملاقات شب چوبه‌ی دار
دیرگاهی ست كه در آن سر مرگ
پرچمی سرخ برافراشته‌ام؛
برگ به برگش همه جان
من طنابم بر گردن
من صلیبم سر دوش
بگذار در نقاشی هر كودك كُرد
دود آبی تن باروت نمادی باشد از صبح
این برای شرف ایرانی بودن كافی ست

آه! ... می‌تراواند چشم
واژه‌ی ساكت اشك
باورم نیست رفیق!
رفته باشی با مرگ
قلب تو در تن هر واژه‌ی من
طبل می‌كوبد با شوق
سبز مانی،
سفرت خیر!
برادر جانم فرزاد!
👍2
امروز براى دومين بار، پس از شش سال بار ديگر مجلس كانادا همراه با سه حزب اصلى، با راى متفق القول سپاه پاسداران را سازمان تروريستى اعلام كردند. اميدواريم ديگر كشور ها كه راى به تروريستى بودن اين سازمان دادند، در عمل با تهيه برنامه هاى دقيق ، تروريستهاى سركوب كننده مردم را به رهبرى خامنه اى جنايتكار در منگنه فشار شديد اقتصادى -امنيتى قرار دهند.
@IRGC # IRGC

Congrats, and thank you and your team for all your persuasive hard work. Now, the hard work starts, hopefully with PC’s persuasion and support; this time, we will indeed put the @IRGC #IRGC on the terrorist list where other countries follow Canada’s leadership.

https://x.com/ijcollective/status/1787513233508901169?s=46&t=ioj37T0K8tHSj6MshPDqBQ
‏موضوع اضطراری، توجه، توجه؛
فردا در مجلس نمایندگان کانادا در مورد در لیست تروریستی قراردادن ‎#سپاه_تروریستی_پاسداران انقلاب اسلامی رای گیری می شود.

اگر در کانادا زندگی می کنید لطفا هرچه سریعتر به نماینده تان در پارلمان، اگر از حزب لیبرال و ان دی پی است، تماس بگیرید . تماس شما با ایمیل، تلفن به دفتر انها و حتی تویت زدن به انها خواهد بود. از آنها درخواست کنید در رای گیری فردا به در لیست تروریست قراردادن سپاه رای دهند.

اقای گارنت جنیس نماینده ای که این طرح را مطرح می کند برای رای گیری از همه خواستار حمایت شده است.
برای اطلاعات بیشتر صفحه ایشان را ببینید
@GarnettGenuis