یازدهم تیر ماه تاریخ درست سالگشت مرگ پدر است، چرا که ما (پروانه و من و سهش و پویش) با شنیدن خبر وحشتناک مرگ آقا جانی از گنبد کاووس برگشتیم! پروانه ومن و سهش و پویش روی چهارتا صندلی خط اتوبوسرانی میهن تور نشسته بودیم و داشتیم به تهران بر میگشتیم. خانه موسی که بودیم مثل اینکه شمس الدین پسر عمه با عرضه ام به خانه محمد دوست و هم خدمتی بابلی ام زنگ میزند و خبر را به آنها میدهد. محمد میگوید تا دیروز اینجا بوده اند. دیروز با اتوبوس رفتند گنبد خانه موسی سرایلو و صفرگلدی آق آتابای دوستان ترکمن ما در گنبد کاووس. شمس از محمد میخواهد که به خانه موسی زنگ بزند و خبر مرگ پدرم را به من بدهد! محمد هم بین مرگ و زندگی چیزی از آقا تعریف کرد که من به خود امید میدیدم شاید که بیهوش یا در کماست. فقط گفت مادرت خواسته هرچه زودتر برای دیدن پدرت برگردی!
چقدر تلخ و عجیب غریب بود صحنه های سوگواری، عمو حسن مسجد زینبیه را با کمک دوستان نیروی هوایی اش برای مراسم سوگواری گرفته بود، و آخوند هم نداشتیم! چه جمعیت بزرگی آمده بودند. همکاران عمو حسن با لباس نیروی هوایی!
تو خانه هم شلوغ بود، من گیج و منگ بودم. از کودکی یکی از کابوس هایم مرگ آقا بود، که من هم با او می مردم و همراه او در گور میرفتم. اما من زنده بودم همه چیز را میدیدم و می فهمیدم ولی هر چه فریاد میزدم کسی نمیشنید و خاک میریختند خاک می ریختند… و با بدن خیس عرق از خواب و خفگی آخرسر بیرون می آمدم! و حالا پدر مرده بود! انگارهمه چیز بی معنی شده بود. مامان در آغوشم گریه کرد و وقتی از در بزرگ سبز رنگ حیاط خانه کوچه مهر وارد شدیم، همه دوستان و فامیل که در حیاط بودند، آمدند و مرا در آغوش گرفتند و گریه های پر سر وصدا کردند! غلامعلی های های می گریست! شمس الدین با چشمان ورم کرده و سیگار بدست مرا بغل کرد و گریه کردو گفت ای وای دایی باقر هم از دستمان رفت، دیگر کی پشتیبان ماست ؟ غلامعلی گفت جای داداش باقر پر نمیشود .سیا مک و ناصر عزیزم آمدند و در آغوش همدیگر غرق اشک و هق هق هایمان شدیم. افشین نو جوان بود و منگ و گنگ! با آن صورت کودکانه زیبا و دوست داشتنی اش. جلوی در راهرو کز کرده بود، بغلش کردم و به سینه ام فشردم. برای او از همه سخت تر بود. چون ته تغاری بچه های خانواده بود. پیش آقا بود همیشه و آقا هوایش را داشت. حتا ماشین کرم رنگ پیکان مدل ۵۷را به او میداد تا سواری کند. از بچگی رانندگی را دوست داشت. ماشین را میشست و تمیز میکرد بعد به آقا جان میگفت یک دور بزنم خشک بشه! آقا هم می خندید و سوییچ را به او میداد. میگفت فقط مراقب باش و تند نرو! گواهینامه نداری! افشین هم پاسخ میداد: باشه تا سر کوچه میروم و دور میزنم میام.
من آنجا به درخت چناری که به نام ناصر بود، آن درخت بزرگه که سمت خانه شریف سادات و جواد آقا بود، و رفتن و دور زدن افشین را نگاه میکردم. نیم نگاهی هم به در بزرگ خانه جوادآقا اینها داشتم، تا افسانه را ببینم. اگر که به حیاط می آمد و کله اش را با آن موهای شلال زیبایش از لای در بیرون میریخت و به کوچه سرک می کشید. بعد از ظهرهای گرم تهران در تابستان بود، و تعطیلی مدرسه ها و یللی و تللی جوانان و بچه های محل. انگار افسانه در حیاط خانه شان بود، ماشین را که افشین روشن کرد و گاز داد و رفت، افسانه سرش را از لای در حیاط بیرون آورد و گفت فکر کردم تو پشت فرمان نشستی و رفتی و منو با خودت نبردی! افسانه یکسال از من کوچک تر بود. هم بازی فرشته خواهرم بود. فرشته در اتاق بزرگ کنار مامان نشسته بود و مظلومانه اشک میریخت. وقتی از لابه لای زنان فامیل ومهمانها گذشتم تا خودم را به او و مامان برسانم، زندایی منصور که هم نام من بود، مرا بغل کرد و از ته دل های های گریه بلندی کرد. گفت مش باقر حیف شد، خیلی حیف شد! برو برو پیش مادرت! زنها با چادر سیاه و بی چادر و با روسری یا کاملا بدون روسری در لا به لای هم نشسته و ایستاده و می لولیدند و لابه میکردند! فاطمه خانم کاشفی مادر امیر کاشفی نزدیکترین دوستم در آن زمان مرا در آغوش گرفت وبوسید و گفت پدرت خیلی مرد بود. گل مردهای محل بود. زن محکم استوار شوخ و شنگی بود.
بگو و بخند و آمپول زن محله بود! اصلا تعصب دینی و غیر دینی نداشت یک زن آزاد و قوی و رها، دستم را در دست گرفته بود و گفت ناصر ( شوهرش) پدر امیر دیشب وقتی خبر مرگ آقا باقری را شنید خیلی گریه کرد، چند بار زد توی سرش، گفت دیگه این محل مزه نداره. بزرگ محله رفت، چقدر حرف های خوب برای هم میزدیم. آقا استانلو تو شرکت نفت کار میکرد نماینده کارگر ها بود، من هم که تو مخابرات هستم، خیلی حرف از حقوق و مزایای شغلی و تعاونی می زدیم، حیف شد آقا استانلو.
مادر از لابلای زنها آمد و با جیغ و لابه و نا امیدی خودش را در آغوش من انداخت. فریاد زد: دیدی آقات رفت، آخ آخ توکه ندیدی ش. سخنانش دلم را می سوزاند.
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
چقدر تلخ و عجیب غریب بود صحنه های سوگواری، عمو حسن مسجد زینبیه را با کمک دوستان نیروی هوایی اش برای مراسم سوگواری گرفته بود، و آخوند هم نداشتیم! چه جمعیت بزرگی آمده بودند. همکاران عمو حسن با لباس نیروی هوایی!
تو خانه هم شلوغ بود، من گیج و منگ بودم. از کودکی یکی از کابوس هایم مرگ آقا بود، که من هم با او می مردم و همراه او در گور میرفتم. اما من زنده بودم همه چیز را میدیدم و می فهمیدم ولی هر چه فریاد میزدم کسی نمیشنید و خاک میریختند خاک می ریختند… و با بدن خیس عرق از خواب و خفگی آخرسر بیرون می آمدم! و حالا پدر مرده بود! انگارهمه چیز بی معنی شده بود. مامان در آغوشم گریه کرد و وقتی از در بزرگ سبز رنگ حیاط خانه کوچه مهر وارد شدیم، همه دوستان و فامیل که در حیاط بودند، آمدند و مرا در آغوش گرفتند و گریه های پر سر وصدا کردند! غلامعلی های های می گریست! شمس الدین با چشمان ورم کرده و سیگار بدست مرا بغل کرد و گریه کردو گفت ای وای دایی باقر هم از دستمان رفت، دیگر کی پشتیبان ماست ؟ غلامعلی گفت جای داداش باقر پر نمیشود .سیا مک و ناصر عزیزم آمدند و در آغوش همدیگر غرق اشک و هق هق هایمان شدیم. افشین نو جوان بود و منگ و گنگ! با آن صورت کودکانه زیبا و دوست داشتنی اش. جلوی در راهرو کز کرده بود، بغلش کردم و به سینه ام فشردم. برای او از همه سخت تر بود. چون ته تغاری بچه های خانواده بود. پیش آقا بود همیشه و آقا هوایش را داشت. حتا ماشین کرم رنگ پیکان مدل ۵۷را به او میداد تا سواری کند. از بچگی رانندگی را دوست داشت. ماشین را میشست و تمیز میکرد بعد به آقا جان میگفت یک دور بزنم خشک بشه! آقا هم می خندید و سوییچ را به او میداد. میگفت فقط مراقب باش و تند نرو! گواهینامه نداری! افشین هم پاسخ میداد: باشه تا سر کوچه میروم و دور میزنم میام.
من آنجا به درخت چناری که به نام ناصر بود، آن درخت بزرگه که سمت خانه شریف سادات و جواد آقا بود، و رفتن و دور زدن افشین را نگاه میکردم. نیم نگاهی هم به در بزرگ خانه جوادآقا اینها داشتم، تا افسانه را ببینم. اگر که به حیاط می آمد و کله اش را با آن موهای شلال زیبایش از لای در بیرون میریخت و به کوچه سرک می کشید. بعد از ظهرهای گرم تهران در تابستان بود، و تعطیلی مدرسه ها و یللی و تللی جوانان و بچه های محل. انگار افسانه در حیاط خانه شان بود، ماشین را که افشین روشن کرد و گاز داد و رفت، افسانه سرش را از لای در حیاط بیرون آورد و گفت فکر کردم تو پشت فرمان نشستی و رفتی و منو با خودت نبردی! افسانه یکسال از من کوچک تر بود. هم بازی فرشته خواهرم بود. فرشته در اتاق بزرگ کنار مامان نشسته بود و مظلومانه اشک میریخت. وقتی از لابه لای زنان فامیل ومهمانها گذشتم تا خودم را به او و مامان برسانم، زندایی منصور که هم نام من بود، مرا بغل کرد و از ته دل های های گریه بلندی کرد. گفت مش باقر حیف شد، خیلی حیف شد! برو برو پیش مادرت! زنها با چادر سیاه و بی چادر و با روسری یا کاملا بدون روسری در لا به لای هم نشسته و ایستاده و می لولیدند و لابه میکردند! فاطمه خانم کاشفی مادر امیر کاشفی نزدیکترین دوستم در آن زمان مرا در آغوش گرفت وبوسید و گفت پدرت خیلی مرد بود. گل مردهای محل بود. زن محکم استوار شوخ و شنگی بود.
بگو و بخند و آمپول زن محله بود! اصلا تعصب دینی و غیر دینی نداشت یک زن آزاد و قوی و رها، دستم را در دست گرفته بود و گفت ناصر ( شوهرش) پدر امیر دیشب وقتی خبر مرگ آقا باقری را شنید خیلی گریه کرد، چند بار زد توی سرش، گفت دیگه این محل مزه نداره. بزرگ محله رفت، چقدر حرف های خوب برای هم میزدیم. آقا استانلو تو شرکت نفت کار میکرد نماینده کارگر ها بود، من هم که تو مخابرات هستم، خیلی حرف از حقوق و مزایای شغلی و تعاونی می زدیم، حیف شد آقا استانلو.
مادر از لابلای زنها آمد و با جیغ و لابه و نا امیدی خودش را در آغوش من انداخت. فریاد زد: دیدی آقات رفت، آخ آخ توکه ندیدی ش. سخنانش دلم را می سوزاند.
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
🟢#اسماعیل_بخشی از رهبران جنبش کارگری در هفتتپه، پیامی درباره دور دوم انتخابات ریاست جمهوری حکومت اسلامی صادر کرد!
با درود فراوان خدمت مردم شریف ایران!
در روزهای گذشته کاندیداهای ریاست جمهوری، از آنجایی که هیچ نقطهی درخشانی در کارنامه خود و جریان فکری شان ندارند وقیحانه تلاش دارند تا از نام و اعتبار هفت تپه و کارگران سرافرازش، برای فریب طبقه ی فرودستی که از آنان نهی بزرگ شنیدند، سوءاستفاده کرده و مردم ناراضی را به پای صندوقهای رای بکشانند.
اول به نامزدها اعلام میکنیم دیگر آن روزگار گذشت که با پیشانی سوخته و یقه بسته ادای حامی مستضعفان را در بیاورید و با پوپولیسم بازی رای جمع کنید. نه به فریب، نه به پوپولیسم
دوم به مردم عزیز ایران اعلام میکنیم کارگران هفت تپه از هیچ شخص و جریانی حمایت نمیکنند و مانند همیشه صدایشان صدای مردم است و در کنار مردم مظلوم و شایستهی ایران میمانیم.
#سيرک_انتخابات #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
✊#دانشجو_مزدبگیر_اعتراض_اعتصاب #انقلاب #انقلاب_زن_زندگی_آزادی #زن_زندگی_آزادی #جنبش_کارگری
با درود فراوان خدمت مردم شریف ایران!
در روزهای گذشته کاندیداهای ریاست جمهوری، از آنجایی که هیچ نقطهی درخشانی در کارنامه خود و جریان فکری شان ندارند وقیحانه تلاش دارند تا از نام و اعتبار هفت تپه و کارگران سرافرازش، برای فریب طبقه ی فرودستی که از آنان نهی بزرگ شنیدند، سوءاستفاده کرده و مردم ناراضی را به پای صندوقهای رای بکشانند.
اول به نامزدها اعلام میکنیم دیگر آن روزگار گذشت که با پیشانی سوخته و یقه بسته ادای حامی مستضعفان را در بیاورید و با پوپولیسم بازی رای جمع کنید. نه به فریب، نه به پوپولیسم
دوم به مردم عزیز ایران اعلام میکنیم کارگران هفت تپه از هیچ شخص و جریانی حمایت نمیکنند و مانند همیشه صدایشان صدای مردم است و در کنار مردم مظلوم و شایستهی ایران میمانیم.
#سيرک_انتخابات #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
✊#دانشجو_مزدبگیر_اعتراض_اعتصاب #انقلاب #انقلاب_زن_زندگی_آزادی #زن_زندگی_آزادی #جنبش_کارگری
🔵 با چهره واقعی #پزشکیان از زبان یک شاهد جنایات او در دانشگاه تبریز آشنا شوید: مسعود#پزشکیان :
اول انقلاب مسئول پاکسازی بودم هنوز بحث حجاب نشده بود حجاب را در بیمارستانها و دانشگاهها اجباری کردم
با دادگاه انقلاب هماهنگ کردم بخشنامه کردم که همه باید روسری و مانتو و لباس آستینبلند بپوشید
دانشگاه را ما بستیم. انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاهها را ما شروع کردیم.
🔵 با چهره واقعی #پزشکیان از زبان یک شاهد جنایات او در دانشگاه تبریز آشنا شوید:
مینا احدی، همدورهای #پزشکیان و از دانشجویان دانشگاه تبریز پس از پخش شدن ویدیوی پزشکیان و افتخار او به انجام انقلاب فرهنگی، گوشهای از وحشیگریهای او و دوستانش در این دانشگاه را منتشر کرده است.
پزشکیان بر روی دختران دانشجو چاقو و کلت میکشید تا حجاب را رعایت کنند.
#پزشکیان در ویدئوی بالا، میگوید ما توانستیم انقلاب فرهنگی را در دانشگاه تبریز اجرا کنیم. اما آیا میدانید چطور؟
با کشتن افراد و در آوردن چشم هایشان!! و #اسیدپاشی به روی زنان و دختران بیگناه
بله، تعجب نکید، درست متوجه شدید.
با کشتن افراد و در آوردن چشمها!!
#سیرک_انتخابات
#رای_بی_رای
اول انقلاب مسئول پاکسازی بودم هنوز بحث حجاب نشده بود حجاب را در بیمارستانها و دانشگاهها اجباری کردم
با دادگاه انقلاب هماهنگ کردم بخشنامه کردم که همه باید روسری و مانتو و لباس آستینبلند بپوشید
دانشگاه را ما بستیم. انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاهها را ما شروع کردیم.
🔵 با چهره واقعی #پزشکیان از زبان یک شاهد جنایات او در دانشگاه تبریز آشنا شوید:
مینا احدی، همدورهای #پزشکیان و از دانشجویان دانشگاه تبریز پس از پخش شدن ویدیوی پزشکیان و افتخار او به انجام انقلاب فرهنگی، گوشهای از وحشیگریهای او و دوستانش در این دانشگاه را منتشر کرده است.
پزشکیان بر روی دختران دانشجو چاقو و کلت میکشید تا حجاب را رعایت کنند.
#پزشکیان در ویدئوی بالا، میگوید ما توانستیم انقلاب فرهنگی را در دانشگاه تبریز اجرا کنیم. اما آیا میدانید چطور؟
با کشتن افراد و در آوردن چشم هایشان!! و #اسیدپاشی به روی زنان و دختران بیگناه
بله، تعجب نکید، درست متوجه شدید.
با کشتن افراد و در آوردن چشمها!!
#سیرک_انتخابات
#رای_بی_رای
پدر جاویدنام آیلار حقی: از هیچ کاندیدایی حمایت نخواهم کرد
رجب حقی، پدر جاویدنام آیلار حقی با انتشار یک استوری در اینستاگرام خود، درباره دور دوم انتصابات جمهوری اسلامی، نوشت: " اینجانب پدر جاویدنام دکتر آیلار حقی برای اینکه شرمنده چشمان دخترم نباشم؛ از هیچ کاندیدایی حمایت نکرده و نخواهم کرد."
زندهیاد آیلار حقی، دانشجوی سال چهارم پزشکی در پی مداوای داوطلبانه مجروحان در جریان انقلاب "زن، زندگی، آزادی"، توسط مزدوران خامنهای کشته شد. #سيرک_انتخابات #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
رجب حقی، پدر جاویدنام آیلار حقی با انتشار یک استوری در اینستاگرام خود، درباره دور دوم انتصابات جمهوری اسلامی، نوشت: " اینجانب پدر جاویدنام دکتر آیلار حقی برای اینکه شرمنده چشمان دخترم نباشم؛ از هیچ کاندیدایی حمایت نکرده و نخواهم کرد."
زندهیاد آیلار حقی، دانشجوی سال چهارم پزشکی در پی مداوای داوطلبانه مجروحان در جریان انقلاب "زن، زندگی، آزادی"، توسط مزدوران خامنهای کشته شد. #سيرک_انتخابات #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️پست پدر جاویدنام #حمیدرضا_روحی :
قسم به روی ماه تو
به آخرین نگاه تو
به لحظه های آخرت
به زجّه های مادرت
قسم به خنده های تو
به زخم در صدای تو
من از تو دست نمیکشم
یه لحظه پس نمیکشم
اگر سکوت بر لبم
بدون نفس نمیکشم
اگر سکوت بر لبم، بدون نفس نمیکشم #سيرک_انتخابات #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
قسم به روی ماه تو
به آخرین نگاه تو
به لحظه های آخرت
به زجّه های مادرت
قسم به خنده های تو
به زخم در صدای تو
من از تو دست نمیکشم
یه لحظه پس نمیکشم
اگر سکوت بر لبم
بدون نفس نمیکشم
اگر سکوت بر لبم، بدون نفس نمیکشم #سيرک_انتخابات #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
👍2
مهسا پیرایی دختر جاویدنام مینو مجیدی، : از روزی که مادرم رو کشتند تا امروز، مردم عزیز به ما پیام دادهاند که تا نابودی قاتلان کنارتونیم و انتقام این خونهای ریخته شده را میگیریم.
مردم شریف ایران، ما خانوادههای دادخواه هیچوقت از شما نخواستیم که به خیابان و جلو گلوله بروید یا خودتون رو به خطر بندازید چون حاضر نیستیم دردی که ما کشیدیم را خانواده دیگری تجربه کنه.
ولی اگر به ما قول دادید که کنار ما هستید،
الان وقتشه!
فریب تبلیغات دروغین حکومت را نخورید و همانطور که دور اول #انتخابات_نمایشی با نه گفتن جلو قاتلان ایستادید، اینبار هم کنار ما باشید!
بهیاد بیاریم چقدر فریاد زدیم «اصلاحطلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» الان وقته عملی کردن شعارمونه!
#انتخابات_نمایشی به دور دوم کشیده شد.
حواسمون باشه بد و بدتری وجود نداره، هرکسی که در این سیستمِ جنایتکار هست، یا دستش در خون عزیزان ماست و یا خونشور است، که هردو مکمل هم و برای ما مَردُم «بدترین» دشمنند!
#نه
#علیه_فراموشی #سيرک_انتخابات #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
مردم شریف ایران، ما خانوادههای دادخواه هیچوقت از شما نخواستیم که به خیابان و جلو گلوله بروید یا خودتون رو به خطر بندازید چون حاضر نیستیم دردی که ما کشیدیم را خانواده دیگری تجربه کنه.
ولی اگر به ما قول دادید که کنار ما هستید،
الان وقتشه!
فریب تبلیغات دروغین حکومت را نخورید و همانطور که دور اول #انتخابات_نمایشی با نه گفتن جلو قاتلان ایستادید، اینبار هم کنار ما باشید!
بهیاد بیاریم چقدر فریاد زدیم «اصلاحطلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» الان وقته عملی کردن شعارمونه!
#انتخابات_نمایشی به دور دوم کشیده شد.
حواسمون باشه بد و بدتری وجود نداره، هرکسی که در این سیستمِ جنایتکار هست، یا دستش در خون عزیزان ماست و یا خونشور است، که هردو مکمل هم و برای ما مَردُم «بدترین» دشمنند!
#نه
#علیه_فراموشی #سيرک_انتخابات #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
🙏2❤1👍1
۱۶ سالش بود، شناسنامه ندلشت، بدون اینکه شناسنامهای باطل شود او را کشتند. فرقی ندارد کدام بر مسند قدرت مینشیند، شلیکش را خواهد کرد!
#محمداقبال_نائبزهی
#فرقه_فریب | #سیرک_انتخابات #نه
#علیه_فراموشی #سيرک_انتخابات #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
#محمداقبال_نائبزهی
#فرقه_فریب | #سیرک_انتخابات #نه
#علیه_فراموشی #سيرک_انتخابات #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
😭3💯1
تحریم #سیرک_انتخابات دلیل نیاز نداره تنها ذرهیی شرافت میخواهد
#رای_من_سرنگونی
#سيرک_انتخابات #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
#مرگ_بر_دیکتاتور #مرگ_بر_خامنهای
#رای_من_سرنگونی
#سيرک_انتخابات #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
#مرگ_بر_دیکتاتور #مرگ_بر_خامنهای
👍3❤🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کثافت هایی که به رژیم اشغالگر اسلامی رای میدهند. زنده باد به این جوانان که مچ این کمتر از کثافت هاررارمی گیرند!
👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مزدوران بی شرف و کثافت رژیم اسلامیست در همه جا باید زیر فشار ایرانی های با شرف قرار بگیرند! که میگیرند! 💪🏽👍🦾
❤1👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اسلامیست و صبهونیست گوادالوپیست فاشیست حاکم بر ایران و جهان هیچ حرفی برای مردم ندارند! همه در نابودی ایران و ایرانیان همکاری کرده اند! رای دادن به آنها خریت است، یعنی تمام بلایی را که سرتان آورده اند و بدتر از آنرا که نابودی آینده فرزندانتان هست، قبول دارید!
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جنایتکاران و غارتگران چون قالیباف و همه کاندیداهای رژیم اشغالگر اسلامی برای منافع خودشان به وقتش حتا خامنهی ای پلید دزد و آدمکش را سر خواهند بید! همانطور که خامنهی رفسنجانی، سعید اسلامی و رئیسی را واحبی کش و منفجر کرد! اسلام یعنی این. از روز اول تا کنون همین کثافت و لجن تاریخی بوده است!
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 شما قاتل «نیما و نیکا» هستید رای میخواید؟!
هر وقت بی شرف و بی غیرت و حرامزاده شدم میام رای میدم
تحریم #سیرک_انتخابات دلیل نیاز نداره تنها ذرهیی شرافت میخواهد
#رای_من_سرنگونی
#سيرک_انتخابات #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
#مرگ_بر_دیکتاتور #مرگ_بر_خامنهای
هر وقت بی شرف و بی غیرت و حرامزاده شدم میام رای میدم
تحریم #سیرک_انتخابات دلیل نیاز نداره تنها ذرهیی شرافت میخواهد
#رای_من_سرنگونی
#سيرک_انتخابات #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
#مرگ_بر_دیکتاتور #مرگ_بر_خامنهای
👍3
«مامور نفوذی» جمهوری اسلامی در پاریس آزاد شد
بیآزار که در شهر دیژون فرانسه دستگیر شد از حدود دو سال پیش به همراه خانوادهاش در فرانسه زندگی میکرد
بشیر بیآزار، مدیر سابق دفتر موسیقی و سرود سازمان صداوسیما که مدتی پیش در پاریس، پایتخت فرانسه بازداشت شده بود، آزاد شد و به گفته مدیر روابط عمومی دفتر ریاست جمهوری در حال بازگشت به ایران است.
کاظم غریبآبادی، دبیر ستاد حقوق بشر و معاون امور بینالملل رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی، روز دوشنبه ۲۸ خرداد با انتشار تصویری از بیآزار و فرزندانش در شبکه اجتماعی اکس، خبر داد که بنابر تصمیم دادگاه فرانسه، بیآزار ظرف ۲۸ روز از این کشور اخراج میشود.
مدیر سابق دفتر موسیقی و سرود صداوسیما، اواسط خردادماه در پاریس بازداشت شد. ابتدا رسانههای وابسته به حکومت ادعا کردند که بیآزاد در پی اعتراض به سیاستهای اسرائیل در قبال فلسطینیها بازداشت شده است، پس از آن نیز مقامهای جمهوری اسلامی ادعای «واهی» و «خودسرانه» بودن دلیل بازداشت بشیر بیآزار را پیش کشیدند.
بهرغم ادعاهایی از این دست، ظرف مدت اندکی اطلاعاتی بیرون آمد مبنی بر اینکه بشیر بیآزار به عنوان «عامل نفوذی» نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی به همراه همسر و فرزندانش در پاریس زندگی میکرده است.
ماجرای دستگیری اداری بشیر بیآزار پس از آن جدیتر شد که وکیلش در مصاحبهای شائبه سیاسی بودن پرونده این مدیر سابق صداوسیما را مطرح کرد. پس از صدور حکم اخراج بشیر بیآزار از سوی فرانسه نیز مقامهای جمهوری اسلامی به جای اعتراض به این حکم، خروج سریع او را از خاک فرانسه خواستار شدند.
این اقدام نیز گمانهزنیها را درباره اینکه بیآزار با «ماموریتی خاص» از سوی جمهوری اسلامی در فرانسه اقامت داشت، افزایش داد. همزمان گروهی از زندانیان سابق دو تابعیتی فرانسوی-ایرانی و انجمن حقوق بشری عدالت برای ایران، شکایتی را علیه بشیر بیآزار تنظیم کردند و خواستار توقف خروج او از فرانسه شدند.
شیرین اردکانی، وکیل دادگستری نیز در پیوند با این موضوع گفت که «نشانههای جدی» وجود دارد مبنی بر اینکه «بشیر بیآزار شخصا در ضبط مصاحبههای اعترافات اجباری با زندانیان ایرانی و خارجی دست داشته است».
اکنون بشیر بیآزار در حالی به ایران بازمیگردد که وزارت کشور فرانسه در حکم اخراجش، او را «مامور نفوذی و مرتبط با سرویسهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران» معرفی کرده است.
بنابر گزارش لوپوئن، بیآزار به سفارت ایران در پاریس رفت و آمد داشته و «به دلایل امنیتی» تحت نظر مقامات فرانسوی قرار گرفته است.
این نشریه فرانسوی به نقل از خبرنگار یکی از شبکههای فارسی زبان خارج از ایران نوشته بود: «در ماه سپتامبر هنگامی که برای پوشش خبری حادثه آتشسوزی ساختمان سفارت جمهوری اسلامی ایران در پاریس به محل رفته بودیم، بیآزار از ساختمان سفارتخانه موبایل به دست بیرون آمد و از ما فیلمبرداری کرد.»
بنابر گزارش لوپوئن، مقامات فرانسوی بشیر بیآزار را «عامل نفوذی جمهوری اسلامی ایران و مرتبط با سرویسهای اطلاعاتی رژیم ایران، به ويژه واحد ۸۴۰ نیروی قدس سپاه که مسئول برنامهریزی و انجام عملیات خارج از ایران است، میدانند.»
بشیر بیآزار که در شهر دیژون فرانسه دستگیر شد از حدود دو سال پیش به همراه خانوادهاش در فرانسه زندگی میکرد.
ایندیپندنت فارسی
چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۳ برابر با ۳ ژوئیه ۲۰۲۴
بیآزار که در شهر دیژون فرانسه دستگیر شد از حدود دو سال پیش به همراه خانوادهاش در فرانسه زندگی میکرد
بشیر بیآزار، مدیر سابق دفتر موسیقی و سرود سازمان صداوسیما که مدتی پیش در پاریس، پایتخت فرانسه بازداشت شده بود، آزاد شد و به گفته مدیر روابط عمومی دفتر ریاست جمهوری در حال بازگشت به ایران است.
کاظم غریبآبادی، دبیر ستاد حقوق بشر و معاون امور بینالملل رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی، روز دوشنبه ۲۸ خرداد با انتشار تصویری از بیآزار و فرزندانش در شبکه اجتماعی اکس، خبر داد که بنابر تصمیم دادگاه فرانسه، بیآزار ظرف ۲۸ روز از این کشور اخراج میشود.
مدیر سابق دفتر موسیقی و سرود صداوسیما، اواسط خردادماه در پاریس بازداشت شد. ابتدا رسانههای وابسته به حکومت ادعا کردند که بیآزاد در پی اعتراض به سیاستهای اسرائیل در قبال فلسطینیها بازداشت شده است، پس از آن نیز مقامهای جمهوری اسلامی ادعای «واهی» و «خودسرانه» بودن دلیل بازداشت بشیر بیآزار را پیش کشیدند.
بهرغم ادعاهایی از این دست، ظرف مدت اندکی اطلاعاتی بیرون آمد مبنی بر اینکه بشیر بیآزار به عنوان «عامل نفوذی» نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی به همراه همسر و فرزندانش در پاریس زندگی میکرده است.
ماجرای دستگیری اداری بشیر بیآزار پس از آن جدیتر شد که وکیلش در مصاحبهای شائبه سیاسی بودن پرونده این مدیر سابق صداوسیما را مطرح کرد. پس از صدور حکم اخراج بشیر بیآزار از سوی فرانسه نیز مقامهای جمهوری اسلامی به جای اعتراض به این حکم، خروج سریع او را از خاک فرانسه خواستار شدند.
این اقدام نیز گمانهزنیها را درباره اینکه بیآزار با «ماموریتی خاص» از سوی جمهوری اسلامی در فرانسه اقامت داشت، افزایش داد. همزمان گروهی از زندانیان سابق دو تابعیتی فرانسوی-ایرانی و انجمن حقوق بشری عدالت برای ایران، شکایتی را علیه بشیر بیآزار تنظیم کردند و خواستار توقف خروج او از فرانسه شدند.
شیرین اردکانی، وکیل دادگستری نیز در پیوند با این موضوع گفت که «نشانههای جدی» وجود دارد مبنی بر اینکه «بشیر بیآزار شخصا در ضبط مصاحبههای اعترافات اجباری با زندانیان ایرانی و خارجی دست داشته است».
اکنون بشیر بیآزار در حالی به ایران بازمیگردد که وزارت کشور فرانسه در حکم اخراجش، او را «مامور نفوذی و مرتبط با سرویسهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران» معرفی کرده است.
بنابر گزارش لوپوئن، بیآزار به سفارت ایران در پاریس رفت و آمد داشته و «به دلایل امنیتی» تحت نظر مقامات فرانسوی قرار گرفته است.
این نشریه فرانسوی به نقل از خبرنگار یکی از شبکههای فارسی زبان خارج از ایران نوشته بود: «در ماه سپتامبر هنگامی که برای پوشش خبری حادثه آتشسوزی ساختمان سفارت جمهوری اسلامی ایران در پاریس به محل رفته بودیم، بیآزار از ساختمان سفارتخانه موبایل به دست بیرون آمد و از ما فیلمبرداری کرد.»
بنابر گزارش لوپوئن، مقامات فرانسوی بشیر بیآزار را «عامل نفوذی جمهوری اسلامی ایران و مرتبط با سرویسهای اطلاعاتی رژیم ایران، به ويژه واحد ۸۴۰ نیروی قدس سپاه که مسئول برنامهریزی و انجام عملیات خارج از ایران است، میدانند.»
بشیر بیآزار که در شهر دیژون فرانسه دستگیر شد از حدود دو سال پیش به همراه خانوادهاش در فرانسه زندگی میکرد.
ایندیپندنت فارسی
چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۳ برابر با ۳ ژوئیه ۲۰۲۴
🔥1
آقا مسعود تشریف بردن سفارت دیکتاتوری اسلامی رای بدن
مسعود گنجی به اسم تعمیرکار وسایل خانگی
شناسایی شد
این فرد سالهاست در آنکارا به صورت اقامتی زندگی میکند و معلوم نیست تا کنون چقدر آدم فروشی کرده برای رژیم کثیف اسلامی
وزن هایی که از ترس شون یا ماسک زدن یا چهره شون رو پوشانده اند
تحریم #سیرک_انتخابات دلیل نیاز نداره تنها ذرهیی شرافت میخواهد
#رای_من_سرنگونی
#سيرک_انتخابات #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
#مرگ_بر_دیکتاتور #مرگ_بر_خامنهای
مسعود گنجی به اسم تعمیرکار وسایل خانگی
شناسایی شد
این فرد سالهاست در آنکارا به صورت اقامتی زندگی میکند و معلوم نیست تا کنون چقدر آدم فروشی کرده برای رژیم کثیف اسلامی
وزن هایی که از ترس شون یا ماسک زدن یا چهره شون رو پوشانده اند
تحریم #سیرک_انتخابات دلیل نیاز نداره تنها ذرهیی شرافت میخواهد
#رای_من_سرنگونی
#سيرک_انتخابات #زن_زندگى_آزادى
#کشته_ندادیم_که_سازش_کنیم_رهبر_قاتل_رو_ستایش_کنیم
#راي_بي_راي
#رای_به_جنایت
#رای_من_سرنگونی
#مرگ_بر_دیکتاتور #مرگ_بر_خامنهای
🤬1