خبرگر
1.91K subscribers
26.2K photos
20.2K videos
171 files
36.7K links
#خبرگرصدای_بیصدایان_وستمدیدگان_دادخواه
ارتباط با ادمینها(,عکس ها و ویدیوهای خود را برای انعکاس از این جا
با ما در میان بگذارید.)
@mansoor1999
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شاه اسماعیل احمق و متعصب به جنگ عثمانی می‌رود! با تحریک انگلیسی‌ها و مشاورانشان همچون درمیش خان شاملو، ۲۵ هزار ایرانی را به کشتن می‌دهد و می خواهد نام ننگین اش را در تاریخ ثبت کند! دولت شیعی اسلامی اثنی عشری را با کمک انگلیسی هل برپا کرد، و توپ های عثمانی پاسخش را دادند!
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست_سخنگوی_ستمدیدگان_دادخواه

https://t.me/khabargar
پاییز می آید حکومت میرود
مردضحاک تا ناکجاهامیدود
خون افشین خون مهساهابجاست
حکم این ضحاک ازاین حرفاجداست
کارگر یاهر کسی هستی بدان
زیر ظلم ناکسان هرگز نمان
گر شوی با جمع یاران در هزار
دشمنی باتو نمیافتد گذار
تیر آرش خشم عیاران ببین
خم شده در راه جانت درکمین
خشم عیاران دگر طوفان شده
حیله ی نیزه سر قرآن شده
نیست مانندت دگر آخوند رذل
خون مکیدی تارسیدی سر به فضل
حیله قران دگر رنگی نزد
ساز حیلت سازتو چنگی نزد
دین تو خون است هی خون ریختی
عاشقان را سر به دار آویختی
خون عاشق بس گریبانت گرفت
شد تمام از کار دنیا درشگفت
قاسم کودک کشت کتلت شده
آن یکی در خانه ات املت شده
آن حسن خرس زمین گیرت چه شد
مثل سگ در زیر سنگر کشته شد
نایبش تا گفت سلام اورا زدند
گوییا بادوستانت بس بدند
نوبتت خواهد رسید ای سیدعلی
توی دوزخ میشوی چون یک ولی
تو ولی امر دوزخ ها بمان
خطبه های جمعه را هرشب بخوان
مردم ایران دگر شادی کنند
خاک ایران پر زآبادی کنند
نیست دیگر حیله ومکر وعذاب
هموطن آسوده هرشب را بخواب
سروده از تیرداد قفل شکن
به یاد افشین اسانلو جان بخش راه آزادی
و از بنیان گذاشتن دوران نوین بازگشایی سندیکاهای کارگران ایران و عضو پنهان هیات بازگشایی سندیکاهای رانندگان جاده ای ایران ( بین شهری) در سال های ۱۳۸۶-۱۳۹۲ خورشیدی
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست_سخنگوی_ستمدیدگان_دادخواه

https://t.me/khabargar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برای کسانی که می گویند نه نمیشه! نمیگذارند! باشد که اراده مند بشوند تا همه چیز برای همه ما به شود!
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
#خبرگرارگان_ستمدیدگان_دادخواه_ایران
3
گوشه ای از پیکار کارگران و زنان کارگران در اعتصاب ۱۳۰۸ خورشیدی برای زنده ماندن و نجات از دست کمپانی نفت ایران و انگلیس به قلم یوسف افتخاری از پیش کسوتان پیکار کارگران ایران در صنایع نفت جنوب و پالایشگاه آبادان :
ادامه قسمت دوم
ادامه قسمت سوم
ادامه قسمت چهارم
ادامه قسمت پنجم
ادامه قسمت ششم
ادامه قسمت هفتم
ادامه قسمت هشتم
🔴 نامه مریم اکبری منفرد به دختر کوچکش، سارا در سال ۹۷، به مناسبت تولد ۱۷ سالگی سارا:

“در یک نیمه شب سرد بارانی دی‌ماه تو را از آغوشم جدا کردند، در حالی که فقط سه سال و نیمه بودی. دستان کوچکت دور گردنم حلقه شده بود، تو در خواب شیرین کودکانه بودی.

الان ۹ سال از آن زمان می‌گذرد، تمام این سال‌ها روز تولدت را در سالن ملاقات جشن گرفتم. تمام هم‌بندیانم در شادی من شریک بودند. هرسال چند روز قبل از روز تولدت سرگرم تهیه و تدارک هرآنچه از دستم بر می‌آمد بودم. قد کشیدنت را پشت کابین ملاقات نظاره‌گر بودم و روی سکوی سنگی کابین ملاقات چوپ خط کشیدم، قد کشیدی و بزرگ شدی.

مدرسه رفتی و بالغ شدی و من در زندان خبر بالغ شدنت را شنیدم. امسال سیزدهمین سال تولدت است. از یک هفته پیش پشت تلفن از رویاهایمان گفتیم. برایت از کارهایی که برای تولدت قصد انجامش را داشتم، گفتم. تو گفتی: “مامان می‌شود هفته دیگر که تولدم است تنها بیایم ملاقات؟ فقط خودم و خودت؟” گفتم: “چرا که نه؟! حتما!” اما غافل از اینکه صیاد چشم دوخته به این دلخوشی‌های ما.

روز چهارشنبه صبح از دفتر بند از طریق خانم عبدالحمیدی (رئیس بند زنان) به صورت شفاهی متوجه شدم که به مدت سه هفته ممنوع الملاقات شده‌ام. در سالن ملاقات به محض اینکه مرا دیدی به آغوشم پریدی و گفتی: “وای مامان هفته بعد تولدم است و خودم تنها می‌آیم. دوتایی خودم و خودت!” ولی نمی‌دانستم چگونه این شادی کودکانه‌ات را با گفتن این جمله (ما هفته بعد ملاقات نداریم) خراب کنم. در اعماق وجودم، در قلبم حسی داشتم. خشم و نفرت برای کسانی که حتی توان دیدن اندک لبخند بر لبان تو را ندارند. خشمی در من زبانه می‌کشید.

فردا شب، شب تولدت است. از صبح مدام لحظات تولدت را برای دوستانم تعریف می‌کنم. چشم‌هایم را روی هم می‌گذارم ۱۶ مهر ۱۳۸۴ بیمارستان ایران. ساعت ۶:۳۰ صبح در لابی بیمارستان نشسته‌ام. ۱۰ روزی می‌شود از روز تولدت که دکتر تاریخ زده می‌گذرد، مثل اینکه خیال آمدن نداری. فکر کنم خودت هم فهمیده بودی که طوفان روزگار تن کوچکت را آماج قرار خواهد داد. ساعت ۱۲ ظهر با اولین صدای گریه‌ات لبخند بر لبم می‌نشیند. هنوز صورت زیبای اولین گریه‌ات را حس می‌کنم. شیرینی اولین بار آغوش کشیدنت را؛ چشم‌هایم را که گشودم یک عروسک زیبا و تپل در یک سرهمی مغزپسته‌ای مملو از دانه های سفید برف چقدر زیبا خوابیده بودی… لذت اولین باری که از وجودم تغذیه کردی؛ شیرینی اولین نگاهت، لذت اولین گام‌هایت، که به سوی زندگی و آینده زیبا برداشتی… شیرینی اولین کلام که بر زبان آوردی.

سارای نازنیم! ۱۳ سالگی‌ات را هم کنارت نبودم تا این میلاد خجسته را جشن بگیریم. می‌دانم می‌دانی که چرا الان از هم دوریم. می‌دانم در این ۹ سال رنج فراوان تحمل کردی ولی ما به هم قول دادیم. قول دادیم بخندیم تا زمانی که خنده بر لبان همه فرزندان ایران بنشیند. ما به هم دیگر قول دادیم از فرصت کوتاه ملاقات به اندازه تمامی لحظات نبودن‌هایم لذت ببریم. ما به هم قول دادیم پشت این دیو را زمین بزنیم.

سارای عزیزم! روزهای روشن فردا از آن ماست. در سپیده‌ای که زیر تلالو خورشید آزادی، نوازشگر موهایت باشم و بی دغدغه و بی استرس از تمام شدن زمان ملاقات به آغوشت بکشم. ما می‌خندیم تا آن طلوع سر برسد! نازنیم تولدت مبارک!

مریم اکبری منفرد، ۱۴ مهر۹۷، بند زنان زندان اوین”

#سر_مار_در_تهران_است
صدای دادخواهی #مجاهد_کورکور باشیم.
شنو صدایش را؛ صدای شکستنش را می‌شنوید. او هنوز در جدال با مرگ و زندگیست!باران هم ببارد شسته نمیشود ردپای قاتل رنگین کمان. به دادشان برسیم تا دار دیگری برپا نکردند
#مجاهد_کورکور #IRGCterrorists
1👍1