خانه علوم تربیتی و روانشناسی مشهد
3.22K subscribers
5.68K photos
1.08K videos
444 files
3.27K links
راه های ارتباطی:
09927458419
@NafiseAmeliii
@PsyProject_20
آدرس مرکز؛
مشهد -خیام ۱۱

🔴اینستاگرام:
www.instagram.com/khanehravanshenasi
🔴ایتا:
https://eitaa.com/khanehravanshenasiii
Download Telegram
مواد لازم برای خوشبختی:
👈 خودمون به اندازه ی لازم.

☕️ سلام و درود.
صبح آدینه تان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان پرفروغ.
🌺 خوشبختی سهم هرروزتان 🌺
1
هرگز آن روز را که مادرم مجبورم کرد به جشن تولد دوستم بروم، فراموش نمی کنم. من در کلاس سوم خانم بلاک در ویرچیتای تگزاس بودم و آن روز دعوتنامه فقیرانه ای را که با دست نوشته شده بود، به خانه بردم و گفتم: «من به این جشن تولد نمی روم. او تازه به مدرسه ما آمده است. اسمش روت است. برنیس و پت هم نمی روند. او تمام بچه های کلاس را دعوت کرده است!»

مادرم دعوتنامه را نگاه کرد و سخت اندوهگین شد. بعد گفت: «تو باید بروی. من همین فردا یک هدیه برای دوستت می خرم.»
باورم نمی شد. مادرم هیچ وقت مرا مجبور نمی کرد به مهمانی بروم.. ترجیح می دادم بمیرم، اما به آن مهمانی نروم. اما بی تابی من بی فایده بود.
روز شنبه مادرم مرا از خواب بیدار کرد و وادارم کرد آئینه صورتی مروارید نشانی را که خریده بود، کادو کنم و راه بیفتم.
بعد مرا با ماشین سفیدش به خانه روت برد و آنجا پیاده ام کرد.
از پله های قدیمی خانه بالا می رفتم، دلم گرفت. خوشبختانه وضع خانه به بدی پله هایش نبود. دست کم روی مبلهای کهنه شان ملافه های سفید انداخته بودند. بزرگترین کیکی را که در عمرم دیده بودم، روی میز قرار داشت و روی آن نه شمع گذاشته بودند.

۳۶ لیوان یک بار مصرف پر از شربت کنار میز قرار داشت. روی تک تک آن ها اسم بچه های کلاس نوشته شده بود. با خود گفتم خدا را شکر که دست کم وقتی بچه ها می آیند، اوضاع خیلی بد نیست. از روت پرسیدم: «مادرت کجاست؟» به کف اتاق نگریست و گفت: «بیمار است.»
_ «پدرت کجاست؟»
_ «رفته.»
جز صدای سرفه های خشکی که از اتاق بغلی می آمد، هیچ صدایی سکوت آنجا را نمی شکست.
ناگهان از فکری که در ذهنم نقش بست، وحشت کردم: «هیچ کس به مهمانی روت نمی آید.» من چطور می توانستم از آنجا بیرون بروم؟

اندوهگین و ناراحت بودم که صدای هق هق گریه ای را شنیدم. سرم را بلند کردم و دیدم روت دارد گریه می کند. دل کودکانه ام از حس همدردی نسبت به روت و خشم نسبت به ۳۵ نفر دیگر کلاس لبریز شد و در دل فریاد زدم: «کی به آنها احتیاج دارد؟»

دو نفری با هم بهترین جشن تولد را برگزار کردیم. کبریت پیدا نکردیم. برای آنکه مادر روت را اذیت نکنیم، وانمود کردیم که شمعها روشن هستند. روت در دل آرزویی کرد و شمعها را مثلا فوت کرد!

خیلی زود ظهر شد و مادرم دنبالم آمد. من دائم از روت تشکر می کردم، سوار ماشین مادرم شدم و راه افتادیم. من با خوشحالی گفتم: «مامان نمی دانی چه بازیهایی کردیم. روت بیشتر بازیها را برد، اما چون خوب نیست که مهمان برنده نشود، جایزه ها را با هم تقسیم کردیم.
روت آئینه ای که خریدی، خیلی دوست داشت. نمی دانم چطور تا فردا صبح صبر کنم، باید به همه بگویم که چه مهمانی خوبی را از دست داده اند!
مادرم ماشین را متوقف کرد و مرا محکم در آغوش گرفت. با چشمانی پر از اشک گفت: « من به تو افتخار می کنم.»

آن روز بود که فهمیدم حتی حضور یک نفر هم تأثیر دارد. من بر جشن تولد نه سالگی روت تأثیر گذاشتم و مادرم بر زندگی من اثر گذاشت.

📕 ۸۰ داستان برای عشق به زندگی
✍🏻 #لی_آن_ریوز
👍63
سلام درود
فاجعه ای که کودتاچیان و آقای دکتر فتحی آشتیانی آفریدند در تاریخ سازمان نظام ماندگار خواهد بود رصد نکردن روانشناسان زرد که قارچ سمی گونه رشد کردند سوداگران درشکل دوست بر نارفیقان شرم باد مروج فساد بودند و وخوردند و بردند و سوزاندند شیادان در نقش روان شناس و مشاور در بیشتر شهرهای ایران بدلیل فقدان نظارت سازمان نظام روانشناسی وغفلت رییس خودخوانده جناب اقای دکترفتحی اشتیانی حادثه ها آفریدن یکی از همین شیادان روانشناس زرد برای یک جلسه نیم ساعتی از مراجعه یک میلیون چهارصد هزار هزینه گرفته مراجعه اعتراض می کند درجواب مراجع می گوید من برای حل مشکل دعای طلسم خوندم اقای فتحی آشتیانی وعوامل دست نشانده ایشان حیوانات درنده روانشناس زرد را در جامعه رها کردند هرآنچه که میخواستند کردند یکی از آثار جناب دکتر فتحی همین کارگاههای بدون مجوز و نظارت سازمان نظام روانشناسی و مشاوره بود

آقای دکترفتحی آشتیانی
ما شمارا نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم
👍1
کارگاه آموزشی ذهن‌آگاهی (Mindfulness)

{آگاهی از لحظه اکنون، مسیر رهایی از رنج‌های ناخواسته ذهنی است...}

👤با تدریس دکتر حامد سجادپور
متخصص روان‌شناسی بالینی | مدرس دانشگاه

🔶16 ساعت آموزش (حضوری، آنلاین، آفلاین)
ارائه گواهی‌نامه‌ی معتبر کلینیکال

🔷آنچه در این کارگاه می‌آموزید:

☑️ریشه‌های تاریخی ذهن‌آگاهی (از بودا تا کابَت زین)

☑️ذهن‌آگاهی در ایران

☑️نوروسایکولوژی ذهن آگاهی

☑️تمرینات عملی بدن‌آگاهی و تنفس آگاهانه

☑️ذهن های قصه گوی ما: آشنایی با ذهن مشاهده گر و قضاوت گر

☑️تمایز درد و رنج(پذیرش برای کاهش رنج)

☑️اجرای تمرینات مهرورزی عاشقانه

📎مخاطبِ این کارگاه: دانشجویان روانشناسی و مشاوره و عموم مردم


🔻تخفیف ۵۰۰ هزار تومانی تا پایان اردیبهشت 🔻

تاریخ برگزاری: ۸ و ۹ خرداد



⭕️ظرفیت محدود ⭕️

جهت ثبت‌نام و دریافت اطلاعات بیشتر:

@Khaneh_ravanshenasi
09010240807
👍1
چند ترفند آشنایی با زبان بدن و ذهن خوانی:

- ‌نگاه کردن به سمت راست و بالا نشانه دروغگویی‌ست چون با این کار تخیل فرد فعال می‌شود. اما نگاه به سمت چپ و پایین هنگام صحبت کردن نشان می‌دهد که شخص دارد فکرش را جمع می‌کند.

- ‌اگر زیاد سر تکان می‌داد، یعنی شک دارد که بتواند طبق توضیحات شما عمل کند. اگر متوجه این حرکت شدید، شمرده‌تر صحبت کنید‌.

-‌ خنده ساختگی مسری نیست و چشم‌ها هم همراه لب‌ها نمی‌خندند

- ‌فشار دادن فک نشانه اضطراب است

-‌ اگر کسی یک طرف صورتش فعال‌تر از طرف دیگر آن بود، یعنی احتمالاً احساسش ساختگیست.

- ‌دقت کنید چطور دستش را بالا می‌آورد؛ بلند کردن دست به طور کامل و با یک حالت راحت، تصویر قدرتمند و مسلطی به شخص می‌دهد. برعکس، بالا آوردن دست تا پایین سر نشان‌دهنده نداشتن حس امنیت روانی و خجالتی بودن است.
👍21
تنها چیزی که باید از زندگی اموخت:
💥👈 تنها یک کلمه است " می‌گذرد "
.

و یادمان باشد:
همه رویاهای ما می‌توانند ، محقق شوند ، اگر ما به خدای مهربان توکل کنیم نه بنده ی فراموشکار و اینکه شجاعت دنبال کردن آن‌ها را داشته باشیم.

☕️ سلام و درود.
صبح اول هفته تان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان افزون.
1
✍️ اگر می‌خواهی همه بشریت را بیدار کنی، همه خودت را بیدار کن.
اگر می‌خواهی درد و رنج را از این دنیا حذف کنی، تمام آنچه که در تو تاریک و منفی است را حذف کن.
واقعاً بزرگترین هدیه‌ای که برای بخشیدن داری هدیه تغییر و تحول خودت است.


👤لائو تزو
1
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻏﺬﺍﺧﻮﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﻦ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺭ ﻭﺭﻭﺩﯼ ﺑﺎ ﺧﻂ ﺩﺭﺷﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
💥 " ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﮑﺎﻥ ، ﻏﺬﺍ ﻣﯿﻞ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ، ﻣﺎ ﭘﻮﻝ ﺁﻥ ﺭﺍ ، ﺍﺯ ﻧﻮﻩ ﺷﻤﺎ ، ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮐﺮﺩ".

🚘 ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺗﺎﺑﻠﻮ ، ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻠﺶ ﺭﺍ ﻓﻮﺭﺍً ﭘﺎﺭﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻣﻔﺼﻠﯽ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻧﻮﺵ ﺟﺎﻥ ﮐﺮﺩ.

👈 ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ، ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﺩ ، ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ؛ ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ ﺩﺭﺷﺖ ﺍﻧﺪﺍﻣﯽ ﺑﺎ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺎﻻ ، ﺟﻠﻮﯾﺶ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳت.

😳 ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ :
ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯾﺪ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻮﻩ ﯼ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﺪ.
ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺴﺎﺏ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﯿﺴﺖ ! ؟

👨‍🍳 ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ
ﺑﻠﻪ ﻗﺮﺑﺎﻥ ، ﻣﺎ ﭘﻮﻝ ﻏﺬﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ، ﺍﺯ ﻧﻮﻩ ﺗﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ.
ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺴﺎﺏ ، ﻣﺎﻝ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﺗﺎﻥ ﺍﺳﺖ.

اینجاست که متوجه ی ضرب المثل:
حساب حسابِ ، کاکا برادر ، می شویم.
🙈 حالا خودتان شرح ماجرا را تفسیر کنید.

☕️ سلام و درود.
صبحتان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان پرفروغ
👍21
#تیکه_کتاب

استادم گفت: برخیز!

اکنون زمان خستگی نیست ، کسی که می خسبد،
هرگز به نام و افتخار نمیرسد، و آرزوها و سراسر زندگیش نیز در رویا میگذرد.

پس هرآنچه از او می ماند، چون دودی است در هوا یا جنبشی است در آب.
پس به پا خیز.

بر نفست پیروز شو و آن توان روحانی را که به هر نبردی پیروز میشود
جز در زیر بار تن فرا خوان.


📕 #کمدی_الهی_دوزخ
#دانته
👍1
🔴 این فقط یک کله پاچه نبود

✍️ عبدالرضا خزایی / روزنامه‌نگار

دوربین مغازه روشن است. جوانی وارد می‌شود. چند ثانیه مکث می‌کند. نگاهش می‌دزدد، دستش را دراز می‌کند، یک کله‌پاچه می‌قاپد و مثل کسی که سهمش را پس گرفته، می‌گریزد.

🔸نه سرقت از بانک است، نه غارت طلا. فقط یک کله‌ است؛ از سینی بخارزده یک طباخی.
اما چرا این‌قدر سنگین است؟ چرا تماشای این صحنه، دل آدم را خالی می‌کند؟

🔸چون این، فقط یک کله نیست.
تکه‌ای‌ست از کرامت.
تکه‌ای‌ست از زندگیِ عادی، از سفره‌ای که سال‌هاست کوچک و بی‌صدا ناپدید شده. چیزی‌ست که حالا خیلی‌ها دیگر توان خریدنش را ندارند.

🔸روزی روزگاری، کله‌پاچه غذای سحرگاهی کارگرها بود. نشانه‌ای از جان‌کَنی شرافتمندانه و شکمی که لااقل یک روز در هفته سیر می‌شد.
اما حالا؟ شده نماد فاصله طبقاتی. غذای لوکس. لقمه‌ای که باید برایش دست‌برد زد. نه از سر طمع، از سر نداری.

🔸جوانی که کله را می‌قاپد، احتمالاً نه خلافکار است، نه معتاد، نه ولگرد بالفطره.
او فقط یکی‌ست از صدها هزار انسانی که از چرخ بیرون افتاده‌اند؛ از چرخ‌دنده‌های زنگ‌زده‌ی اقتصادی، از صف‌های نامرئی رانت و آقازادگی، از قطار وعده‌هایی که هرگز برای او توقف نکرد.

🔸او دزدی نکرده؛ زندگی را پس گرفته.
شاید نه برای فروش، نه برای تفریح. فقط برای یک شب بدون گرسنگی. برای نجات بخشی از عزت نفسش.
شاید دلش کله‌پاچه خواسته. همین‌قدر ساده، همین‌قدر انسانی.

🔸عده‌ای با دیدن این ویدیو خندیدند. بعضی پوزخند زدند. برخی تحلیل نوشتند.
اما کسی پرسید پیش از این کله، چه چیزهایی بی‌صدا از دست رفته‌اند؟
شغل، امید، سفره، آبرو، احترام.

🔸کله، فقط آخرین چیزی‌ست که می‌شد با دست برداشت.
باقی چیزها، پیش‌تر رفته‌اند.
بی‌دوربین، بی‌ویدیو، بی‌صدا.
5👍1
🧠❤️ دل میگه آره… عقل شک داره؟

اگه تو هم توی این دوگانگی‌ها موندی یا هنوز نمی‌دونی واقعاً برای ازدواج آماده‌ای یا نه، این دورهمی مخصوص توئه!


🔸میزگرد ازدواج🔸
یه برنامه‌ی متفاوت، هم صمیمی هم آموزشی!
با حضور دو متخصص باتجربه که هم حال دل‌ رو می‌فهمن، هم مسیر عقل رو نشون میدن.


با حضور:
👩🏻‍💼خانم معصومه بزرگوار (روانشناس تخصصی حوزه ازدواج)
👨🏻‍💼دکتر احمد تیموری (کارشناس و مجری)


🔔 موضوع این جلسه:
دل میگه آره… عقل شک داره!
چطور بفهمیم واقعاً به درد هم می‌خوریم یا نه؟


📆 پنج‌شنبه، اول خرداد | ساعت ۱۶ تا ۱۹
📍مکان: خیام جنوبی ۱۱، پلاک ۵۶



ثبت‌نام و اطلاعات بیشتر:
09023544372
@bahare_ahmadi

🌱 منتظرتیم برای یه عصر متفاوت و تصمیم‌ساز.
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گزارش تصویری 📽

جلسات حل تست نمونه سوالات آزمون صلاحیت حرفه ای

امکان پرسش و پاسخ شرکت کنندگان آنلاین

تمامی نمونه سوالات و جزوه ها در اختیار شرکت کنندگان حضوری آنلاین و آفلاین قرار خواهد گرفت.
1
«فرازهایی از  زندگی »

شكسپير گفته است كه هر روز را يك عمر به حساب آوريد بدين گونه صبح كه از روياي شب پيشين بيدار مي شويد كودكي هستيد شاداب و مشتاق ديدن و بهره بردن از جهان، به تدريج تا ظهر به ميانه عمر نزديك مي شويد. از بعد از ظهر به دوران پختگي مي رسيد و مهم ترين كارهاي روز خود  را انجام مي دهيد و سپس به تدريج به غروب و شب نزديك مي شويد و دوران پيري را مي گذرانيدآنگاه به خواب مي رويد و مي ميريد. روز بعد باز زنده مي شويد. چه سعادتي است كه آدمي عمرهاي بسيار در پيش دارد و مرگهاي بسيار را تجربه مي كند تا به تدريج هراس مرگ از وي مي رود و براي انتقال نهايي از ساحتي به ساحت ديگر آماده مي شود.
👌21
مسیرت که درست باشد ، نه از بی مهریِ آدم ها ، دلت می گیرد ، نه با طعنه ها ، کنایه ها و تصمیماتشان ، نا امید می شوی ...!

💥 بعضی آدم ها ، خصلت شان است ، به گونه ای هست که ، از تماشایِ سقوطِ دیگران ، لذتِ بیشتری می برند تا پرواز آنها...!!!!

هرگز نا امید نباشیم و از این مدل ، آدم های انسان نما ، فاصله بگیریم ...!

✔️ " سقوط " سرنوشتِ پرنده هایِ ضعیف و بی دست و پاست.
🦅 " عقاب ها "فقط اوج می گیرند!!

☕️ سلام و درود.
صبحتان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان افزون.
🦅  همیشه در اوج باشید.
1
انحلال شوراهای استانی دوره چهارم که براساس آیین‌نامه لغو شده مجلس برگزار شده بود
روابط عمومی سازمان
31
1404/02/29 | 13:5

شوراهای استانی دوره چهارم که براساس آئین‌نامه ملغی‌الاثر مجلس شورای اسلامی برگزار شده بود، توسط شورای مرکزی سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره منحل گردید.


به گزارش روابط عمومی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره، شورای مرکزی سازمان، بر اساس اجرای مواد (6)، (7)، (12) و (13) قانون تشکیل سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران و با استناد به مفاد دادنامه‌های شماره ۱۴۰۲۳۱۳۹۹۰۰۰۲۲۸۲۳۳۴ مورخ ۱۴۰۲/۰۱/۱۸ و ۱۴۰۳۳۱۳۹۰۰۰۰۰۶۰۴۱۵ مورخ ۱۴۰۳/۰۱/۱۸ صادره از شعب ۴۵ بدوی و اول تجدیدنظر دیوان عدالت اداری، که مبتنی بر اعلام ابطال انتخابات غیرقانونی موسوم به دوره پنجم شورای مرکزی منحله می‌باشد، به اطلاع می‌رساند:

با توجه به تسری اثر اعلام ابطال انتخابات شورای مرکزی به شوراهای مناطق دوره چهارم در سراسر کشور و با لحاظ این موضوع که انتخابات مذکور بر اساس آیین‌نامه شماره ۲۳۸۶۵۴/ت۶۰۹۳۳هـ مورخ ۱۴۰۱/۱۲/۱۴ هیأت محترم وزیران برگزار گردیده، و این آیین‌نامه بنا بر نظریه شماره ۲۳۸۵۰/هـ ب مورخ ۱۴۰۲/۰۴/۱۲ ریاست محترم مجلس شورای اسلامی و در چارچوب اصول ۸۵ و ۱۳۸ قانون اساسی، مغایر قانون شناخته شده و از درجه اعتبار ساقط گردیده است.

لذا به استناد ماده (۱۳) قانون تشکیل سازمان نظام روانشناسی و مشاوره که شوراهای مناطق را ملزم به اجرای مصوبات و دستورالعمل‌های شورای مرکزی می‌داند، بدین‌وسیله انحلال شوراهای مناطق موسوم به دوره چهارم در سراسر کشور از تاریخ تصویب این مصوبه توسط شورای مرکزی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور اعلام می‌گردد.

بر این اساس، شوراهای مناطق دوره سوم سازمان، تا زمان برگزاری انتخابات جدید و استقرار شوراهای مناطق، کماکان عهده‌دار اجرای وظایف قانونی مربوطه خواهند بود.
همچنین مقرر شده است که شوراهای استانی دوره چهارم تمامی امکانات، تجهیزات و اسناد در اختیار خود را با تنظیم صورتجلسه رسمی، به رؤسای شوراهای استانی دوره سوم تحویل دهند.

شورای مرکزی دوره چهارم سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران
👍1
🔻با سلام و احترام
عزیزانی که درمورد دوره سوپرویژنی سوال داشتید؛
جلسه معارفه دوره سوپرویژنی یکشنبه ۴ خرداد برگزار میشه؛

🔹تمام سوالات شما درمورد شرایط دوره؛اساتید؛عناوین و... پاسخ داده میشه و در صورت تمایل میتونید همون روز ثبت نامتون رو قطعی کنید.

🔶جلسه معارفه کاملا رایگان هست،فقط کافیه اسمتون رو بگید تا حضورتون ثبت بشه:

@Khaneh_ravanshenasi
برای چشیدنِ طعم زندگی ، همیشه در بدترین روزها ، امیدوار باشیم.
چون ، همیشه زیبا ترین باران ها ، از سیاه ترین ابرهامیبارد.
به امید زنده ایم.

☕️ سلام و درود.
صبحتان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان پرفروغ.
2
🔴. خودشیفتگی: جذاب، مرموز، اما پرچالش! 

💭 خودشیفتگی چیست
؟ 

اختلال شخصیت خودشیفته (NPD-Narcissistic Personality Disorder) به الگوی پایدار خودبزرگ‌بینی، نیاز به تحسین و فقدان همدلی اشاره دارد.

افراد مبتلا به این اختلال اغلب تصویری ایده‌آل از خودشان می‌سازند و انتظار دارند که دیگران هم آن را تایید کنند. این افراد معمولا توانایی درک احساسات و شرایط دیگران را ندارند و تنها خود را می‌بینند.

🔸 نشانه‌های تشخیص


🔸 حس برتری شدید و باور به خاص بودن 
🔸 نیاز دائمی به توجه و ستایش 
🔸 عدم درک احساسات دیگران 
🔸 بهره‌برداری از دیگران برای رسیدن به اهداف 
🔸 حساسیت شدید به انتقاد 

💔 ازدواج با یک فرد خودشیفته چگونه است؟ 

در ابتدا، جذابیت و اعتمادبه‌نفس بالای یک فرد خودشیفته ممکن است مجذوب‌کننده باشد. اما به مرور زمان، ممکن است در رابطه احساس نادیده‌گرفته‌شدن، بی‌ارزش‌ بودن و حتی کنترل شدن کنید. آن‌ها کمتر به احساسات و نیازهای طرف مقابل اهمیت می‌دهند و معمولاً انتقاد را تحمل نمی‌کنند. خودشیفته‌‌ها شما را هدایت می‌کنند تا جهت اهداف و رضایت آن‌ها قدم بردارید.

🔸 آیا قابل درمان است؟ 

✔️ بله، اما دشوار! چون افراد خودشیفته به سختی قبول می‌کنند که مشکلی دارند. بزرگترین قدم برای درمان خودشیفتگی همین پذیرش آن است.

✔️ روان‌درمانی به آن‌ها کمک می‌کند تا با الگوهای رفتاری ناسالم روبه‌رو شوند. 

✔️ افزایش خودآگاهی و تمرین همدلی می‌تواند مؤثر باشد. 

در نهایت باید گفت که رابطه با این افراد توصیه نمی‌شود.

🔸 برخلاف تصور عمومی، پشت این اعتمادبه‌نفس ظاهری، یک ترس شدید از شکست و احساس ناامنی پنهان شده! 

🔸 یک شخصیت پرزرق‌وبرق همیشه به معنای یک رابطه سالم نیست. شناخت، آگاهی و مرزبندی‌های درست، کلید داشتن یک ارتباط موفق با افراد خودشیفته است.
👍1
داستان کوتاه خواندنی

دوستی ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﯾﻪ ﻧﯿﺴﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯿﺸﺪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﯿﺴﺎﻧﯿﻪ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ!

ﺑﺎ ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭﻭﻏﺶ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ،
ﺧﯿﻠﯽ ﻧﯿﺴﺎﻧﺸﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻭﺷَﻢ ﺗﻌﺼﺐ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ.

ﯾﺎﺩﻣﻪ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻦ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻢ، ﺍﯾﻨﻘﺪ ﮐﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺧﻮﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﺷﻤﺎ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟!!
ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﭼﯽ ﺭﻭ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﯽ؟

ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﺠﻮﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻠﯽ ﺷﺪ؟
ﮔﻔﺖ: ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﭘﺮﺕ ﺷﺪ ﺍﻭﻟﺶ ﯾﻪ ﺗﺮﮎ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺑﻮﺩ، ﺑﻌﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﺯﻣﺴﺘﻮﻥ ﻭ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻥ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﮔﺮﻣﺎ، ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺰﺭﮒﺗﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﻞ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ...

ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺗﺮﮎ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺗﻌﻤﯿﺮﺵ ﮐﻨﻪ!

ﺑﺲ ﮐﻪ ﺩﻭﺳِﺶ ﺩﺍﺷﺖ...

ﻣﺎ ﺁﺩﻣﺎ هم ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯾﻢ...!
ﻋﯿﺒﺎﻣﻮﻧﻮ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ، ﺍﯾﺮﺍﺩﺍﻣﻮﻧﻮ ﻧﻤﯽﭘﺬﯾﺮﯾﻢ ﻭ ﺍﺻﻼﺣﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ، ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺰﺭگﺗﺮ ﻣﯿﺸﻦ...

ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﮔﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﺪ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻤﻮ ﺑﺪﻭﻧﯿﺪ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﺐﻫﺎ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﺪﻟﯿﻞ ﺩﯾﺪ ﮐﻢ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ!

ﻫﻤﯿﻦ ﻋﯿﺒﺎﻣﻮﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﺎﺑﻮﺩﯾﻤﻮﻥ ﻣﯿﺸﻦ...
ﻫﻤﯿﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﭘﺬﯾﺮﯾﻤﺸﻮﻥ!!!
👍4
امروز ظهر تفنگ رو گذاشتم روی شقیقه ی مشغله ها و بنگ!
و بعد از مدت ها زنگ زدم به مادرم و گفتم برای ناهار منتظرم باش.
وقتی رسیدم خونه تا درو باز کردم دلم خواست عطر سالاد شیرازی که توی فضا پیچیده بود رو بغل کنم!
دیر رسیدم طبق معمول اما سوال کردن نداشت و میدونستم ناهار نخورده و منتظر منه.
سفره رو انداخت کف آشپزخونه و نشستیم به غذا.
"مادرم یه ادویه ای میزنه به غذا که توی هیچ رستورانی نیست و اسمش عشقه"
به حد انفجار خوردم و چهار دست و پا از سفره جدا شدم.
گفت چشمات خسته س ، چایی دم کنم یا میخوای بخوابی؟!
گفتم یه دیقه بیا بشین کنارم
بالشت رو تکیه دادم به دیوارو سرم رو گذاشتم روی بالشت و بدون اینکه حرفی بزنه نشست کنارم و چند دفعه ای دستشو کشید به سرم.
چند دقیقه گذشت....
ولی ساکت بود.
دو هزاریم افتاد که خیلی شب ها تا خواسته حرف بزنه من سرم رفته توی گوشی و لا به لای حرف هاش وقتی یه جمله ی سوالی پرسیده گفتم آره آره....
فقط گفتم آره....بدون اینکه بشینم پای حرف هاش ...بدون اینکه توی چشمهاش نگاه کنم...بدون اینکه دستاش رو توی دستم بگیرم...بدون خیلی کارهایی که دنیای امروز....دنیای شلوغ امروز از یادمون برده...
واسه یه آدمایی که اصلا معلوم نیست چقدر قراره همراهمون باشن
اصلا اگه شرایط الانمون یه ذره عوض بشه حاضرن تحملمون کنن یا نه...!؟
کلی وقت میذاریم و کلی حرف میزنیم که خودمون رو بهشون ثابت کنیم...اما واسه پدر مادری که هر جوری باشی قبولت دارن و پای هر اتفاق توی زندگیت وایسادن و ترو خشکت کردن تا به اینجا برسی....حوصله نداریم!

بذار یه چیزی بهت بگم رفیق

به اندازه ی تمام لحظاتی که کنارشون نشستی و حرف نمیزنی و بغلشون نمیکنی داری حسرت جمع میکنی برای وقتی که نداریشون.
‌‌
2