ما در زندگیمان نیازمند دوستی و عشق هستیم.ما نیاز داریم نگرانِ کسی باشیم، و کسی هم نگرانِ ما باشد. وقتی نگرانِ کسی هستیم دنیا برایمان معنا پیدا میکند. این نگرانی به خاطر دیگران است که به ما شخصیت میدهد. در واقع، ما همان نگرانیهایمان هستیم. اگر نگران کسی یا چیزی نباشیم هیچ چیز نیستیم. اگر صرفاً نگران خودمان باشیم در یک دورِ باطلِ خالی گرفتار میآییم. ما نیاز داریم که نیازمندمان باشند. ما نیازمندِ این هستیم که قدرِ کسانی را بدانیم که قدرِ ما را میدانند.
📖فلسفه تنهایی
لارس اسونسن
ترجمهٔ خشایار دیهیمی
📖فلسفه تنهایی
لارس اسونسن
ترجمهٔ خشایار دیهیمی
❤🔥4
با ذوق باشید! نمیدانید چه رنج عظیمیست که در کمال اشتیاق و ذوق، با یک آدم بیذوق هممسیر شدن...
نمیدانید چه زجریست مدام برای هرچیزی عمیقا ذوق داشتن و با درهای بسته و ابروهای در همکشیده مواجه شدن!
لازم نیست همه چیز را از صافیِ منطق رد کنید! یکجاهایی دیوانه باشید و بدون منطق... یکجاهایی فقط پایه باشید برای خندیدن و فقط دویدن و دنیا را از نگاه یک انسان بیخیالُِ سربه هوا دیدن...
یکجاهایی دل بدهید به دلِ آدمی که مثل یک کودک بدون سیاست و رها ذوق دارد و بااشتیاق رو کرده سمت شما و موافقت و همراهی شما را طلب میکند.
ذوق آدمها را کور نکنید! آدمها ذوقشان که کور میشود، دلایل نفس کشیدنشان را گم میکنند. آدمها ذوقشان که کور میشود، زنده میمانند، اما دیگر زندگی نمیکنند.
👤نرگس صرافیان طوفان
نمیدانید چه زجریست مدام برای هرچیزی عمیقا ذوق داشتن و با درهای بسته و ابروهای در همکشیده مواجه شدن!
لازم نیست همه چیز را از صافیِ منطق رد کنید! یکجاهایی دیوانه باشید و بدون منطق... یکجاهایی فقط پایه باشید برای خندیدن و فقط دویدن و دنیا را از نگاه یک انسان بیخیالُِ سربه هوا دیدن...
یکجاهایی دل بدهید به دلِ آدمی که مثل یک کودک بدون سیاست و رها ذوق دارد و بااشتیاق رو کرده سمت شما و موافقت و همراهی شما را طلب میکند.
ذوق آدمها را کور نکنید! آدمها ذوقشان که کور میشود، دلایل نفس کشیدنشان را گم میکنند. آدمها ذوقشان که کور میشود، زنده میمانند، اما دیگر زندگی نمیکنند.
👤نرگس صرافیان طوفان
👍5
🕋 بارالها:
ای نیکو باغبانِ عالمِِ هستی.
لطفا ، در این آخرین روزهای بهار.
مزرعه ی میهنمان را ، شهرمان را ،
خانوادهایمان را ، وجودمان را و همه ی عالم هستی را به ، تو میسپاریم.
ای نیکو حکیمِ.
توانمند و مهربان.
صلح را درجهان متبلور کن.
خودت حالِ همه ی ما را خوب کن.
که این روزها ، همه مان ، به ویژه کودکان و پدرو مادران پیرمان و همه ی آنها که دل آزرده هستند ، سخت محتاج شــاد بودنیم.
☕️ سلام و درود.
صبحتان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان افزون.
😊 شادی و لبخند ، سهم وجود پاکتان.
ای نیکو باغبانِ عالمِِ هستی.
لطفا ، در این آخرین روزهای بهار.
مزرعه ی میهنمان را ، شهرمان را ،
خانوادهایمان را ، وجودمان را و همه ی عالم هستی را به ، تو میسپاریم.
ای نیکو حکیمِ.
توانمند و مهربان.
صلح را درجهان متبلور کن.
خودت حالِ همه ی ما را خوب کن.
که این روزها ، همه مان ، به ویژه کودکان و پدرو مادران پیرمان و همه ی آنها که دل آزرده هستند ، سخت محتاج شــاد بودنیم.
☕️ سلام و درود.
صبحتان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان افزون.
😊 شادی و لبخند ، سهم وجود پاکتان.
❤2
با تمام قوا کنار شما هستیم✨
🛑کارگاه کاملا رایگان با موضوع:*راهکار های کاهش اضطراب در شرایط بحرانی*🛑
تاریخ: یکشنبه ۱ تیر ماه
ساعت: ۱۰ الی ۱۲
استاد: جناب دکتر عباس زارعی
🔻ازتون خواهش میکنم این کارگاه رو برای آرامش خودتون شرکت کنید ؛ و فقط کافیه
اسم و فامیل و
شماره تماستون
و شیوه شرکت(حضوری _آنلاین)
رو ارسال کنید؛تا ثبت نامتون قطعی بشه!همین🙏
منتظر تک تکتون هستیم...
آیدی ثبت نام:
@Khaneh_ravanshenasi
🛑کارگاه کاملا رایگان با موضوع:*راهکار های کاهش اضطراب در شرایط بحرانی*🛑
تاریخ: یکشنبه ۱ تیر ماه
ساعت: ۱۰ الی ۱۲
استاد: جناب دکتر عباس زارعی
🔻ازتون خواهش میکنم این کارگاه رو برای آرامش خودتون شرکت کنید ؛ و فقط کافیه
اسم و فامیل و
شماره تماستون
و شیوه شرکت(حضوری _آنلاین)
رو ارسال کنید؛تا ثبت نامتون قطعی بشه!همین🙏
منتظر تک تکتون هستیم...
آیدی ثبت نام:
@Khaneh_ravanshenasi
👏3
سلام خدمت بزرگواران✨
بنا به شرایط پیش آمده تمام اطلاع رسانی های خانه علوم تربیتی داخل کانال ایتا مجموعه صورت میگیرد.
(تنها کانال رسمی خانه روانشناسی)
لینک کانال رو برای دوستانتون هم بفرستید:
https://eitaa.com/khanehravanshenasiii
بنا به شرایط پیش آمده تمام اطلاع رسانی های خانه علوم تربیتی داخل کانال ایتا مجموعه صورت میگیرد.
(تنها کانال رسمی خانه روانشناسی)
لینک کانال رو برای دوستانتون هم بفرستید:
https://eitaa.com/khanehravanshenasiii
Eitaa
ایتا - هلدینگ خانه روانشناسی
پیام رسان ایرانی ایتا Eitaa
🙏1
🔥 چگونه در بحرانها آرام بمانیم؟
آیا در موقعیتهای سخت، استرس کنترل زندگیت رو بهدست میگیره؟
این کارگاه بهت کمک میکنه تا در دل بحرانها، ذهنآگاه و مؤثر عمل کنی 🌱
کارگاه روانشناسی جنگ
با حضور دکتر موسوی(روانپزشک)
پنجشنبه 5 تیر ماه
ساعت 17 الی 19
50 هزار تومن هزینه تعهد به حضور
به صورت حضوری،آنلاین افلاین
📩 برای اطلاع بیشتر و ثبتنام، به آیدی زیر در ایتا
@khanehravanshenasii
و تلگرام:
@NafiseAmeliii
پیام دهید.
آیا در موقعیتهای سخت، استرس کنترل زندگیت رو بهدست میگیره؟
این کارگاه بهت کمک میکنه تا در دل بحرانها، ذهنآگاه و مؤثر عمل کنی 🌱
کارگاه روانشناسی جنگ
با حضور دکتر موسوی(روانپزشک)
پنجشنبه 5 تیر ماه
ساعت 17 الی 19
50 هزار تومن هزینه تعهد به حضور
به صورت حضوری،آنلاین افلاین
📩 برای اطلاع بیشتر و ثبتنام، به آیدی زیر در ایتا
@khanehravanshenasii
و تلگرام:
@NafiseAmeliii
پیام دهید.
❤2👏1
سلام خدمت بزرگواران✨
بنا به شرایط پیش آمده تمام اطلاع رسانی های خانه علوم تربیتی در کانال ایتا و روبیکا مجموعه قرار میگیرد.
( کانال رسمی خانه روانشناسی)
لینک صفحه روبیکا رو برای دوستانتون هم ارسال کنید:
https://rubika.ir/khanehravanshenasi1
بنا به شرایط پیش آمده تمام اطلاع رسانی های خانه علوم تربیتی در کانال ایتا و روبیکا مجموعه قرار میگیرد.
( کانال رسمی خانه روانشناسی)
لینک صفحه روبیکا رو برای دوستانتون هم ارسال کنید:
https://rubika.ir/khanehravanshenasi1
با هم عبور میکنیم از روز های سخت🇮🇷
کارگاه آموزشی*مهارت های خودشکوفایی در قلب بحران*
🔻مدرس:دکتر احمد تیموری
🔻زمان:سه شنبه۱۰ تیرماه
⏱از ۱۶ الی ۲۰
هزینه تعهد به حضور: فقط 100هزار تومان
برای ثبت نام و اطلاعات بیشتر ایدی در ایتا:
@Khanehravanshenasi1
ایدی تلگرام:
@NafiseAmeliii
کارگاه آموزشی*مهارت های خودشکوفایی در قلب بحران*
🔻مدرس:دکتر احمد تیموری
🔻زمان:سه شنبه۱۰ تیرماه
⏱از ۱۶ الی ۲۰
هزینه تعهد به حضور: فقط 100هزار تومان
برای ثبت نام و اطلاعات بیشتر ایدی در ایتا:
@Khanehravanshenasi1
ایدی تلگرام:
@NafiseAmeliii
❤🔥1
🎓 کارگاه آموزشی تربیت درمانگر گروهدرمانی
👤 مدرس: دکتر مسعود خاکپور
استادیار دانشگاه | زوجدرمانگر | مدیر مرکز مشاوره مهرآفرین
🔸آنچه خواهید آموخت:
▫️ تشکیل و هدایت گروههای درمانی
▫️ تسهیلگری در تعاملات بینفردی
▫️ تحلیل دقیق پویاییهای گروهی
▫️ مواجهه با چالشهای رایج گروهدرمانی
⏳ ۲۰ ساعت آموزش کاربردی
📅 از 18 تیر | چهارشنبه ها، ساعت ۱۶ تا ۲۰
بصورت حضوری، آنلاین، آفلاین
📩 ثبتنام و اطلاعات بیشتر:
ایتا:
@Psyproject_20
تلگرام:
@NafiseAmeliii
شماره تماس:
09927458419
👤 مدرس: دکتر مسعود خاکپور
استادیار دانشگاه | زوجدرمانگر | مدیر مرکز مشاوره مهرآفرین
🔸آنچه خواهید آموخت:
▫️ تشکیل و هدایت گروههای درمانی
▫️ تسهیلگری در تعاملات بینفردی
▫️ تحلیل دقیق پویاییهای گروهی
▫️ مواجهه با چالشهای رایج گروهدرمانی
⏳ ۲۰ ساعت آموزش کاربردی
📅 از 18 تیر | چهارشنبه ها، ساعت ۱۶ تا ۲۰
بصورت حضوری، آنلاین، آفلاین
📩 ثبتنام و اطلاعات بیشتر:
ایتا:
@Psyproject_20
تلگرام:
@NafiseAmeliii
شماره تماس:
09927458419
❤2
✍ آنجا که گمان میکردیم ، طرد شدهایم ، خداوند ؛ داشت از ما در برابر چیزی محافظت میکرد که میتوانست سرنوشت ما را ویران کند.
👈 یادمان باشد ؛ خدا همیشه برنامهای کاملتر
از تصور ما در سر دارد.
☕️ سلام و درود.
صبح اول هفته تان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان افزون.
👈 یادمان باشد ؛ خدا همیشه برنامهای کاملتر
از تصور ما در سر دارد.
☕️ سلام و درود.
صبح اول هفته تان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان افزون.
👌1
☆☆☆
✅ نشانه های بلوغ عاطفی به زبان آلن دو باتن
۱. میفهمید بیشتر بدرفتاری آدم های اطرافتون ریشه در اضطراب و ترسشون داره: دنیا دیگه براتون پر از هیولا نیست
۲. یاد میگیرید آدما بطور خودکار از محتویات مغر شما اطلاع ندارند: پس حرف میزنید و دیگران رو سرزنش نمیکنید که نمیفهمنتون
۳. یادمیگیرید که شماهم اشتباه میکنید: پس معذرت خواهی میکنید
۴. اعتماد بنفس رو یاد میگیرید: نه که فوق العاده اید! نه. در واقع میفهمید هممون با آزمون و خطا زندگی میکنیم. عیبی هم نداره
۵. والدینتون رو میبخشید:اونا هم درگیر ترس و اضطراب های خودشونن
۶. میفهمید یه مسئله مهم رو پیش نکشید مگر خودتون و طرف مقابل استراحت کرده باشید مست نباشید غذا خورده باشید و استرس یا عجله نداشته باشید
۷. قهر نمیکنید: یادتون نمیره که یه روز میمیرید. حرف میزنید و میبخشید
۸. دست از کمالگرایی برمیدارید: هیچ چیزی بی نقص نیست. از به اندازه کافی خوب بودن قدردانی میکنید
۹. یاد میگیرید بد بین بودن در باره نتایج امور یه فضیلته
۱۰. میفهمید نقاط ضعف آدما با نقاط قوتشون گره خورده: مثلا دیگه از کسی که شلخته ست ناراحت نمیشید چون میدونین به جاش شاید خلاقه
✅ نشانه های بلوغ عاطفی به زبان آلن دو باتن
۱. میفهمید بیشتر بدرفتاری آدم های اطرافتون ریشه در اضطراب و ترسشون داره: دنیا دیگه براتون پر از هیولا نیست
۲. یاد میگیرید آدما بطور خودکار از محتویات مغر شما اطلاع ندارند: پس حرف میزنید و دیگران رو سرزنش نمیکنید که نمیفهمنتون
۳. یادمیگیرید که شماهم اشتباه میکنید: پس معذرت خواهی میکنید
۴. اعتماد بنفس رو یاد میگیرید: نه که فوق العاده اید! نه. در واقع میفهمید هممون با آزمون و خطا زندگی میکنیم. عیبی هم نداره
۵. والدینتون رو میبخشید:اونا هم درگیر ترس و اضطراب های خودشونن
۶. میفهمید یه مسئله مهم رو پیش نکشید مگر خودتون و طرف مقابل استراحت کرده باشید مست نباشید غذا خورده باشید و استرس یا عجله نداشته باشید
۷. قهر نمیکنید: یادتون نمیره که یه روز میمیرید. حرف میزنید و میبخشید
۸. دست از کمالگرایی برمیدارید: هیچ چیزی بی نقص نیست. از به اندازه کافی خوب بودن قدردانی میکنید
۹. یاد میگیرید بد بین بودن در باره نتایج امور یه فضیلته
۱۰. میفهمید نقاط ضعف آدما با نقاط قوتشون گره خورده: مثلا دیگه از کسی که شلخته ست ناراحت نمیشید چون میدونین به جاش شاید خلاقه
👍3❤1
. کارگاه«رایگان» روانشناسی
. با موضوع : کاهش اضطراب کودکان در شرایط حساس با دکتر زارعی عزیز ✨
. یکشنبه هشت تیر ساعت۱۰ الی ۱۲
. جهت ثبت نام به آیدی زیر پیام دهید🙏🏻
@NafiseAmeliii
. با موضوع : کاهش اضطراب کودکان در شرایط حساس با دکتر زارعی عزیز ✨
. یکشنبه هشت تیر ساعت۱۰ الی ۱۲
. جهت ثبت نام به آیدی زیر پیام دهید🙏🏻
@NafiseAmeliii
خانه علوم تربیتی و روانشناسی مشهد
. کارگاه«رایگان» روانشناسی . با موضوع : کاهش اضطراب کودکان در شرایط حساس با دکتر زارعی عزیز ✨ . یکشنبه هشت تیر ساعت۱۰ الی ۱۲ . جهت ثبت نام به آیدی زیر پیام دهید🙏🏻 @NafiseAmeliii
عزیزان کارگاه رایگان به این خوبی رو از دست ندین🤌🏻
و با دوستاتون یا خانواده تشریف بیارید استفاده کنید و تعامل داشته باشید با دکتر و بقیه دوستان کارگاه🥰
و با دوستاتون یا خانواده تشریف بیارید استفاده کنید و تعامل داشته باشید با دکتر و بقیه دوستان کارگاه🥰
✍ در " رفاقت " مراقب آدمهای تازه به دوران رسیده باشیم.
💥 هرگز به دیواری که تازه رنگ شده ، نباید تکیه کرد.
✔️ و اینکه یادمان باشد:
مهربان بودن.
دل بزرگ میخواهد.
اما قدرِ مهربانی را دانستن " ذات خوب ".
☕️ سلام و درود.
صبحتان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان پرفروغ.
💥 هرگز به دیواری که تازه رنگ شده ، نباید تکیه کرد.
✔️ و اینکه یادمان باشد:
مهربان بودن.
دل بزرگ میخواهد.
اما قدرِ مهربانی را دانستن " ذات خوب ".
☕️ سلام و درود.
صبحتان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان پرفروغ.
❤4👏1
✅ نشانه های بلوغ عاطفی به زبان آلن دو باتن(۲)
- به آسونی عاشق نمیشید: همه هرچقدم از دور برازنده و دلپذیر باشند از نزدیک مشکلات خودشون رو دارن. پس وفادار میمونید
میفهمید زندگی با شما آسون نیست
-یادمیگیرید خودتون رو بخاطر خطاها و حماقت هاتون ببخشید: بیشتر با خودتون رفاقت میکنید. همه ما به نوعی احمقیم
- یادمیگیرید با کله شقی های بچگانتون که هرگز هم از بین نمیرن به صلح برسید: تلاش نمیکنید که همیشه بزرگسال باشید. همه ما بچه ایم
-برای شادی درازمدت به پروژه های بلندمدت دل نمیبندی: اگه دمی بی دردسر سپری بشه هم خوشحالتون میکنه
دیگه برات مهم نیست بقیه راجع بهت چی فکر میکنند.
- بازخورد دیگران رو راحتتر میپذیرید: در برابر انتقاد ها زره نمیپوشید
-میفهمی باید دیدتو نسبت به درد هات وسیع کنی. بیشتر به طبیعت و آسمون شب و کهکشان های دور توجه میکنی
- میفهمید گذشته ای که داشتید در پاسخ دادن شما به واقع تاثیر داشته:میپذیرید بدلیل وقایع کودکی مستعد خطا و افراط هستید. با شک به اولین برداشت و احساستون نگاه میکنید
-دوست بهتری میشید چون میدونید دوستی یعنی به اشتراک گذاشتن آسیب پذیری ها
- به آسونی عاشق نمیشید: همه هرچقدم از دور برازنده و دلپذیر باشند از نزدیک مشکلات خودشون رو دارن. پس وفادار میمونید
میفهمید زندگی با شما آسون نیست
-یادمیگیرید خودتون رو بخاطر خطاها و حماقت هاتون ببخشید: بیشتر با خودتون رفاقت میکنید. همه ما به نوعی احمقیم
- یادمیگیرید با کله شقی های بچگانتون که هرگز هم از بین نمیرن به صلح برسید: تلاش نمیکنید که همیشه بزرگسال باشید. همه ما بچه ایم
-برای شادی درازمدت به پروژه های بلندمدت دل نمیبندی: اگه دمی بی دردسر سپری بشه هم خوشحالتون میکنه
دیگه برات مهم نیست بقیه راجع بهت چی فکر میکنند.
- بازخورد دیگران رو راحتتر میپذیرید: در برابر انتقاد ها زره نمیپوشید
-میفهمی باید دیدتو نسبت به درد هات وسیع کنی. بیشتر به طبیعت و آسمون شب و کهکشان های دور توجه میکنی
- میفهمید گذشته ای که داشتید در پاسخ دادن شما به واقع تاثیر داشته:میپذیرید بدلیل وقایع کودکی مستعد خطا و افراط هستید. با شک به اولین برداشت و احساستون نگاه میکنید
-دوست بهتری میشید چون میدونید دوستی یعنی به اشتراک گذاشتن آسیب پذیری ها
❤3🙏1
✍ یادمون باشه:
تصویر زندگیمون ، همون چیزیه که ، با قلم افکارمون ترسیم میکنیم.
📌 اگر نقصی ، توی تصویر زندگیمون میبینیم.
بهتره با پاک کنی از جنس " انرژی و اندیشه مثبت " اون رو پاک کنیم و مجددا با " قلم افکارمون " شروع به طراحی و رفع اون نقص کنیم🌱.
☕️ سلام و درود.
صبحتان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان افزون.
تصویر زندگیمون ، همون چیزیه که ، با قلم افکارمون ترسیم میکنیم.
📌 اگر نقصی ، توی تصویر زندگیمون میبینیم.
بهتره با پاک کنی از جنس " انرژی و اندیشه مثبت " اون رو پاک کنیم و مجددا با " قلم افکارمون " شروع به طراحی و رفع اون نقص کنیم🌱.
☕️ سلام و درود.
صبحتان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان افزون.
❤3🙏1
✍ یادآوری:
مهم نیست که بعضی ها ، چقدر ، احساس بدی در ما ایجاد می کنند.
⚡️ هرگز ، تا سطح آنها ، خودمان رو پایین نیاریم.
آروم بمونیم.
قوی باشیم.
با مهربونی صحبت کنیم.
و در صورت لزوم ، کنار بکشیم.
☕️ سلام و درود.
صبحتان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان پرفروغ.
مهم نیست که بعضی ها ، چقدر ، احساس بدی در ما ایجاد می کنند.
⚡️ هرگز ، تا سطح آنها ، خودمان رو پایین نیاریم.
آروم بمونیم.
قوی باشیم.
با مهربونی صحبت کنیم.
و در صورت لزوم ، کنار بکشیم.
☕️ سلام و درود.
صبحتان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان پرفروغ.
❤5👍2
✍ مدتی صدای باران را گوش کنیم و تصویر تاریکی را حس کنیم.
چه لذتی دارد ، از فردای نیامده نترسیدن.
گوش به باران دادن ، چای درست کردن.
و پادشاه وقت خود بودن.
✅ جهانِ هستی ، به کسانی که برای کوچکترین
داشتهها ، شاکرند و بر نداشتهها کمتر غُر
میزنند ، بیشتر میبخشد.
👈 آنها نعمات ، بیشتری را از هستی جذب میکنند.
💥 بیائیم ، شکرگزار داشتههایمان باشیم.
☕️ سلام و درود.
صبحتان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان افزون.
چه لذتی دارد ، از فردای نیامده نترسیدن.
گوش به باران دادن ، چای درست کردن.
و پادشاه وقت خود بودن.
✅ جهانِ هستی ، به کسانی که برای کوچکترین
داشتهها ، شاکرند و بر نداشتهها کمتر غُر
میزنند ، بیشتر میبخشد.
👈 آنها نعمات ، بیشتری را از هستی جذب میکنند.
💥 بیائیم ، شکرگزار داشتههایمان باشیم.
☕️ سلام و درود.
صبحتان بخیر و لبخند.
ایام به کام و مهرتان افزون.
👌4❤1
*یک داستان واقعی است حتمأ بخوانید*
در سال ۱۳۳۰، کفش اغلب ایرانی ها گیوه و نعلین و گالش بود
و از طرفی شهر نشینی باب شده بود.
یک جوان اصالتا شیرازی، به نام محمد رحیم متقی ایروانی،
با خود فکر کرد که مردم ممکن است بی نان سر کنند،
اما بی کفش نمیتوانند دنبال نان بروند!
به نظر او نمیتوان شهرنشینی کرد، آن هم بدون کفش و پا برهنه؛
پس مردم به دوچیز نیاز دارند. یکی نان و یکی کفش!
با این فکر به کشور چکسلواکی رفت و دو کارشناس چک استخدام
کرد و یک دستگاه اتوکلاو کفش خرید و به ایران آمد و در خیابان
گلوبندک تهران پاساژی ساخت و شروع به تولید کفش نمود.
ایروانی کارش را با ۳۵ کارگر شروع کرد؛
او کمر همت بست و چون سوداهای بزرگ در سر داشت،
با وام و پس انداز و ارث و ..،
زمین بزرگتری در مهرآباد کرج خرید و در آن محل اول یک
مسجد ساخت و بعد کارخانه تولید کفش را هم به آنجا منتقل کرد.
محمد رحیم کم و بیش، از این و آن، سرزنش میشنید که ،
"تا وقتی کفش خارجی هست، چه کسی گیوه و گالش ایرانی میخرد؟؟".
اما این حرفها او را دلسرد نکرد و کم کم طوری شد که در سال ۱۳۳۷ ،
کفش های چرمی تولید کرد که بسیار با دوام بود.
او کفش ها را به قیمت چهارتومان میفروخت.
این در حالی بود که کفش خارجی آن زمان ده تومان بود
و آن دوام و زیبایی را نداشت!!!!!
جالب اینکه ایروانی، در سال ۱۳۴۳ موسسه ای با هدف نگهداری و
پرورش ۲۲ کودک دو ماهه تا ۲ ساله سرراهی تاسیس کرد
تا در آینده، این کودکان، از مدیران کارخانه اش و مدیران ایرانی بشوند.
قرار بر این شد بخشی از درآمدش به مصارف تحصیلی این ۲۲ کودک
برسد و خوراک، پوشاک و وسایل زندگی ساده و کم خرج آنها
همه به عهده خودش باشد.
قانونی هم وضع کرد که هیچکدام از این کودکانِ تحت سرپرستی او،
بعد از رسیدن به سن ۱۸ سالگی، هیچ تعهدی نسبت به او ندارند و
آزادند که هرجور دلشان خواست زندگی کنند!!
فقط انتظار او اینست که نسبت به "تحصیل" جدی باشند
و "حسن اخلاق" را اساس کارشان قرار بدهند.
ایروانی، طی سال های ۳۵ تا ۵۷ بیش از ۵۰ شرکت تاسیس کرد
و برای کارگرانش خانه های سازمانی ساخت
و سرویس رایگان ایاب و ذهاب در نظر گرفت.
در این سالها کسب و کار او پیوسته رو به پیشرفت بود ،
تا آنکه در سال ۵۷، شرکت کفش محمدرحیم متقی ایروانی
این سرمایه دار ایرانی متدین، شریف و انسان دوست،
بدون ذکر هرگونه دلیل و اتهام, مصادره و در اختیار بنیاد
مستضعفان قرار گرفت و متاسفانه به دلیل واگذار کردن آن
به نورچشمیها، کارخانه ای که روزگاری، ۱۰ هزار خانواده
کارگری را به خوبی اداره می کرد به ورشکستگی کشیده شد!
قلب کارخانه ای که محل درآمد و امرار معاش ۱۰ هزار خانواده بود،
از تپش ایستاد و کارخانه موفق و خوشنام کفش ملی به مرور،
تبدیل به انبار ماشین آلات و خودروهای سایپا شد!
ایروانی، با دل شکسته به آمریکا رفت
و کودکان تحت نظرش، که آن زمان ۱۴ تا ۱۶ ساله شده بودند را هم،
با هزینه خودش به آمریکا برد و در آنجا کارخانه چرمسازی بوستون را
تاسیس کرد و باز هم کفش تولید کرد!
سرانجام در ۱۲ بهمن ماه سال ۱۳۸۴
در پایان یک روزِ کاملِ کاری در غربت از دنیا رفت.
محمد رحیم متقی ایروانی، همان موسس (کفش ملی)بود.
از خواندن این واقعیت، هم لذت بردم وهم افسوس فراوان خوردم
که در اثر فساد و بی قانونی و ندانم کاری، چه ضرباتی به اقتصاد
و شخصیت هایی همانند اقای متقی ایروانی زده شده ،،
*روانشان شاد و نامشان ماندگار🖤*
نیک نامش، بلند جایگاهش .
اگر بهشتی باشه جای چنین بزرگ مردیست که دینی جز انسانیت ندارد
گرد آورنده خویی ..
در سال ۱۳۳۰، کفش اغلب ایرانی ها گیوه و نعلین و گالش بود
و از طرفی شهر نشینی باب شده بود.
یک جوان اصالتا شیرازی، به نام محمد رحیم متقی ایروانی،
با خود فکر کرد که مردم ممکن است بی نان سر کنند،
اما بی کفش نمیتوانند دنبال نان بروند!
به نظر او نمیتوان شهرنشینی کرد، آن هم بدون کفش و پا برهنه؛
پس مردم به دوچیز نیاز دارند. یکی نان و یکی کفش!
با این فکر به کشور چکسلواکی رفت و دو کارشناس چک استخدام
کرد و یک دستگاه اتوکلاو کفش خرید و به ایران آمد و در خیابان
گلوبندک تهران پاساژی ساخت و شروع به تولید کفش نمود.
ایروانی کارش را با ۳۵ کارگر شروع کرد؛
او کمر همت بست و چون سوداهای بزرگ در سر داشت،
با وام و پس انداز و ارث و ..،
زمین بزرگتری در مهرآباد کرج خرید و در آن محل اول یک
مسجد ساخت و بعد کارخانه تولید کفش را هم به آنجا منتقل کرد.
محمد رحیم کم و بیش، از این و آن، سرزنش میشنید که ،
"تا وقتی کفش خارجی هست، چه کسی گیوه و گالش ایرانی میخرد؟؟".
اما این حرفها او را دلسرد نکرد و کم کم طوری شد که در سال ۱۳۳۷ ،
کفش های چرمی تولید کرد که بسیار با دوام بود.
او کفش ها را به قیمت چهارتومان میفروخت.
این در حالی بود که کفش خارجی آن زمان ده تومان بود
و آن دوام و زیبایی را نداشت!!!!!
جالب اینکه ایروانی، در سال ۱۳۴۳ موسسه ای با هدف نگهداری و
پرورش ۲۲ کودک دو ماهه تا ۲ ساله سرراهی تاسیس کرد
تا در آینده، این کودکان، از مدیران کارخانه اش و مدیران ایرانی بشوند.
قرار بر این شد بخشی از درآمدش به مصارف تحصیلی این ۲۲ کودک
برسد و خوراک، پوشاک و وسایل زندگی ساده و کم خرج آنها
همه به عهده خودش باشد.
قانونی هم وضع کرد که هیچکدام از این کودکانِ تحت سرپرستی او،
بعد از رسیدن به سن ۱۸ سالگی، هیچ تعهدی نسبت به او ندارند و
آزادند که هرجور دلشان خواست زندگی کنند!!
فقط انتظار او اینست که نسبت به "تحصیل" جدی باشند
و "حسن اخلاق" را اساس کارشان قرار بدهند.
ایروانی، طی سال های ۳۵ تا ۵۷ بیش از ۵۰ شرکت تاسیس کرد
و برای کارگرانش خانه های سازمانی ساخت
و سرویس رایگان ایاب و ذهاب در نظر گرفت.
در این سالها کسب و کار او پیوسته رو به پیشرفت بود ،
تا آنکه در سال ۵۷، شرکت کفش محمدرحیم متقی ایروانی
این سرمایه دار ایرانی متدین، شریف و انسان دوست،
بدون ذکر هرگونه دلیل و اتهام, مصادره و در اختیار بنیاد
مستضعفان قرار گرفت و متاسفانه به دلیل واگذار کردن آن
به نورچشمیها، کارخانه ای که روزگاری، ۱۰ هزار خانواده
کارگری را به خوبی اداره می کرد به ورشکستگی کشیده شد!
قلب کارخانه ای که محل درآمد و امرار معاش ۱۰ هزار خانواده بود،
از تپش ایستاد و کارخانه موفق و خوشنام کفش ملی به مرور،
تبدیل به انبار ماشین آلات و خودروهای سایپا شد!
ایروانی، با دل شکسته به آمریکا رفت
و کودکان تحت نظرش، که آن زمان ۱۴ تا ۱۶ ساله شده بودند را هم،
با هزینه خودش به آمریکا برد و در آنجا کارخانه چرمسازی بوستون را
تاسیس کرد و باز هم کفش تولید کرد!
سرانجام در ۱۲ بهمن ماه سال ۱۳۸۴
در پایان یک روزِ کاملِ کاری در غربت از دنیا رفت.
محمد رحیم متقی ایروانی، همان موسس (کفش ملی)بود.
از خواندن این واقعیت، هم لذت بردم وهم افسوس فراوان خوردم
که در اثر فساد و بی قانونی و ندانم کاری، چه ضرباتی به اقتصاد
و شخصیت هایی همانند اقای متقی ایروانی زده شده ،،
*روانشان شاد و نامشان ماندگار🖤*
نیک نامش، بلند جایگاهش .
اگر بهشتی باشه جای چنین بزرگ مردیست که دینی جز انسانیت ندارد
گرد آورنده خویی ..
❤3👍3
ربع پایانی عمر
نوشته: بیر یوهانسون
بیر یوهانسون، جامعهشناس سوئدی که در دانشگاه استکهلم جامعهشناسی تدریس میکرد، مقالهای برای سالمندان نوشته است که در آن تجربه شخصیاش پس از بازنشستگی را با عنوان «ربع پایانی عمر» بازگو میکند:
همانطور که میدانی... زمان طوری حرکت میکند که گویی تو را میرباید، بیآنکه متوجه سرعت گذرش باشی...
انگار همین دیروز بود که جوان بودم و تازه زندگی را آغاز میکردم... ولی به طرز عجیبی احساس میکنم که این اتفاق مربوط به قرنها پیش بوده، و از خود میپرسم: همهی آن سالها کجا رفتند؟
میدانم که همهی آنها را زندگی کردهام، خاطراتی از آن زمان و رویاهایی که در سر داشتم دارم...
اما ناگهان متوجه شدم که اکنون در ربع پایانی زندگیام هستم، و این کشف مرا شگفتزده کرد...
همهی آن سالها کجا رفتند!؟ جوانیام کی و کجا از من جدا شد؟
در طول عمرم با سالمندان زیادی روبهرو شدم، اما همیشه فکر میکردم پیری چیزی دور از من است... آن زمان در ربع اول مسیر زندگیام بودم و ربع چهارم آنقدر دور بهنظر میرسید که حتی نمیتوانستم تصورش را بکنم...
اما حالا، ربع چهارم در را کوبیده، از آستانهام گذشته و جوانیام را با خود برده است... دوستانم بازنشسته شدهاند، موهایشان سفید شده، آهسته راه میروند، به سختی میشنوند، به زحمت میفهمند...
برخی از آنها از من بهترند و برخی بدتر... اما بهوضوح میبینم که چقدر تغییر کردهاند... دیگر آن آدمهای پرشور و جوانی که در خاطرم بودند نیستند...
ما اکنون همان سالمندانی هستیم که زمانی نگاهشان میکردیم و هرگز تصور نمیکردیم روزی مثل آنها شویم...
امروز برایم حمام کردن خودش به هدف روز تبدیل شده!! و چرت نیمروزی دیگر اختیاری نیست، بلکه ضروریست!!
چرا که اگر خودم بهدلخواه نخوابم، همانجا که نشستهام خوابم میبرد...
و اینگونه وارد فصل جدیدی از زندگیام شدهام، بیآنکه برای دردها، ناتوانیها و کارهایی که میخواستم انجام دهم ولی هرگز نکردم آماده باشم...
چقدر برای کارهایی که نباید انجام میدادم پشیمانم... و چقدر برای چیزهایی که باید انجام میدادم و نکردم افسوس میخورم...
در عین حال، کارهای زیادی هم هست که از انجامشان در گذشته خوشحالم...
پس اگر تو هنوز وارد ربع پایانی زندگیات نشدهای... بگذار به تو یادآوری کنم که زودتر از آنچه فکرش را میکنی از راه میرسد...
بنابراین، هرچه در زندگیات میخواهی انجام دهی، همین حالا انجامش بده...
کار را به فردا نینداز!!
زندگی با سرعت میگذرد... پس هرچه میتوانی امروز انجام بده، چون هیچگاه نمیتوانی مطمئن باشی که در کدام ربع از زندگیات هستی...
هیچ تضمینی نیست که همهی فصلهای عمرت را ببینی... پس امروز را زندگی کن و هرچه میخواهی انجام دهی یا بگویی تا عزیزانت بهیاد بسپارند، همان امروز بگو و انجام بده...
امیدوار باش که قدردانت باشند و بهخاطر همهی آنچه برایشان در این سالها کردهای، دوستت داشته باشند...
«زندگی» هدیهای است برای تو.
و نحوهی زندگیات، هدیهایست برای کسانی که بعد از تو میآیند...
پس آن را عالی کن... زندگیات را خوب زندگی کن.
از روزت لذت ببر...
کاری مفرّح انجام بده...
شاد باش...
برای تو روزی فوقالعاده آرزو دارم...
به یاد داشته باش که «سلامتی» ثروت واقعیست، نه طلا و نقره...
و بهتر است این موارد را هم در نظر داشته باشی:
بیرون رفتن خوب است
بازگشت به خانه بهتر
فراموش کردن اسامی اشکالی ندارد... چون بعضیها حتی فراموش کردهاند که تو را میشناسند!
میدانی که قرار نیست در همهچیز حرفهای باشی، مثل گلف
کارهایی که قبلاً انجام میدادی، دیگر برایت مهم نیستند، و اینکه اهمیتی هم نمیدهی که دیگر علاقهای نداری
روی صندلی راحتی و با تلویزیون روشن بهتر از تخت میخوابی
دلت برای روزهایی که فقط با کلید «روشن» و «خاموش» همهچیز کار میکرد تنگ شده
تمایل داری از کلمات کوتاهتری استفاده کنی: «چی؟»... «کی؟»... «کجا؟»
لباسهای زیادی در کمد داری... که بیش از نیمی از آنها را دیگر هرگز نخواهی پوشید
چیزهای قدیمی برایت ارزشمندتر میشوند:
آهنگهای قدیمی
فیلمهای قدیمی
و از همه بهتر: دوستان قدیمی!!
این را برای دوستان قدیمیات بفرست... بگذار بخندند و با تو همنظر باشند...
و به یاد داشته باش: مهم نیست چه اندازه جمع کردهای، بلکه مهم این است که چه چیزهایی پخش کردهای...
و این نشان میدهد که چه نوع زندگیای داشتهای...
در پایان... و گمان میکنم این خلاصهی خرد زندگیام باشد:
ما خوب میدانیم که نمیتوانیم زمانی به عمرمان بیفزاییم، اما میتوانیم زندگی را به زمانمان بیفزاییم..
نوشته: بیر یوهانسون
بیر یوهانسون، جامعهشناس سوئدی که در دانشگاه استکهلم جامعهشناسی تدریس میکرد، مقالهای برای سالمندان نوشته است که در آن تجربه شخصیاش پس از بازنشستگی را با عنوان «ربع پایانی عمر» بازگو میکند:
همانطور که میدانی... زمان طوری حرکت میکند که گویی تو را میرباید، بیآنکه متوجه سرعت گذرش باشی...
انگار همین دیروز بود که جوان بودم و تازه زندگی را آغاز میکردم... ولی به طرز عجیبی احساس میکنم که این اتفاق مربوط به قرنها پیش بوده، و از خود میپرسم: همهی آن سالها کجا رفتند؟
میدانم که همهی آنها را زندگی کردهام، خاطراتی از آن زمان و رویاهایی که در سر داشتم دارم...
اما ناگهان متوجه شدم که اکنون در ربع پایانی زندگیام هستم، و این کشف مرا شگفتزده کرد...
همهی آن سالها کجا رفتند!؟ جوانیام کی و کجا از من جدا شد؟
در طول عمرم با سالمندان زیادی روبهرو شدم، اما همیشه فکر میکردم پیری چیزی دور از من است... آن زمان در ربع اول مسیر زندگیام بودم و ربع چهارم آنقدر دور بهنظر میرسید که حتی نمیتوانستم تصورش را بکنم...
اما حالا، ربع چهارم در را کوبیده، از آستانهام گذشته و جوانیام را با خود برده است... دوستانم بازنشسته شدهاند، موهایشان سفید شده، آهسته راه میروند، به سختی میشنوند، به زحمت میفهمند...
برخی از آنها از من بهترند و برخی بدتر... اما بهوضوح میبینم که چقدر تغییر کردهاند... دیگر آن آدمهای پرشور و جوانی که در خاطرم بودند نیستند...
ما اکنون همان سالمندانی هستیم که زمانی نگاهشان میکردیم و هرگز تصور نمیکردیم روزی مثل آنها شویم...
امروز برایم حمام کردن خودش به هدف روز تبدیل شده!! و چرت نیمروزی دیگر اختیاری نیست، بلکه ضروریست!!
چرا که اگر خودم بهدلخواه نخوابم، همانجا که نشستهام خوابم میبرد...
و اینگونه وارد فصل جدیدی از زندگیام شدهام، بیآنکه برای دردها، ناتوانیها و کارهایی که میخواستم انجام دهم ولی هرگز نکردم آماده باشم...
چقدر برای کارهایی که نباید انجام میدادم پشیمانم... و چقدر برای چیزهایی که باید انجام میدادم و نکردم افسوس میخورم...
در عین حال، کارهای زیادی هم هست که از انجامشان در گذشته خوشحالم...
پس اگر تو هنوز وارد ربع پایانی زندگیات نشدهای... بگذار به تو یادآوری کنم که زودتر از آنچه فکرش را میکنی از راه میرسد...
بنابراین، هرچه در زندگیات میخواهی انجام دهی، همین حالا انجامش بده...
کار را به فردا نینداز!!
زندگی با سرعت میگذرد... پس هرچه میتوانی امروز انجام بده، چون هیچگاه نمیتوانی مطمئن باشی که در کدام ربع از زندگیات هستی...
هیچ تضمینی نیست که همهی فصلهای عمرت را ببینی... پس امروز را زندگی کن و هرچه میخواهی انجام دهی یا بگویی تا عزیزانت بهیاد بسپارند، همان امروز بگو و انجام بده...
امیدوار باش که قدردانت باشند و بهخاطر همهی آنچه برایشان در این سالها کردهای، دوستت داشته باشند...
«زندگی» هدیهای است برای تو.
و نحوهی زندگیات، هدیهایست برای کسانی که بعد از تو میآیند...
پس آن را عالی کن... زندگیات را خوب زندگی کن.
از روزت لذت ببر...
کاری مفرّح انجام بده...
شاد باش...
برای تو روزی فوقالعاده آرزو دارم...
به یاد داشته باش که «سلامتی» ثروت واقعیست، نه طلا و نقره...
و بهتر است این موارد را هم در نظر داشته باشی:
بیرون رفتن خوب است
بازگشت به خانه بهتر
فراموش کردن اسامی اشکالی ندارد... چون بعضیها حتی فراموش کردهاند که تو را میشناسند!
میدانی که قرار نیست در همهچیز حرفهای باشی، مثل گلف
کارهایی که قبلاً انجام میدادی، دیگر برایت مهم نیستند، و اینکه اهمیتی هم نمیدهی که دیگر علاقهای نداری
روی صندلی راحتی و با تلویزیون روشن بهتر از تخت میخوابی
دلت برای روزهایی که فقط با کلید «روشن» و «خاموش» همهچیز کار میکرد تنگ شده
تمایل داری از کلمات کوتاهتری استفاده کنی: «چی؟»... «کی؟»... «کجا؟»
لباسهای زیادی در کمد داری... که بیش از نیمی از آنها را دیگر هرگز نخواهی پوشید
چیزهای قدیمی برایت ارزشمندتر میشوند:
آهنگهای قدیمی
فیلمهای قدیمی
و از همه بهتر: دوستان قدیمی!!
این را برای دوستان قدیمیات بفرست... بگذار بخندند و با تو همنظر باشند...
و به یاد داشته باش: مهم نیست چه اندازه جمع کردهای، بلکه مهم این است که چه چیزهایی پخش کردهای...
و این نشان میدهد که چه نوع زندگیای داشتهای...
در پایان... و گمان میکنم این خلاصهی خرد زندگیام باشد:
ما خوب میدانیم که نمیتوانیم زمانی به عمرمان بیفزاییم، اما میتوانیم زندگی را به زمانمان بیفزاییم..
❤1👌1