خاطرات اسدالله علم
1.22K subscribers
1.75K photos
9 files
3 links
Khaterat.Asadollah.Alam
Download Telegram
شرفیایی... شهبانو تردید دارد که ما قابلیت برگزاری جشنهای
دو هزار و پانصد سال شاهنشاهی ایران را داشته باشیم. او مایل است خودش شخصاً در برنامه ریزی دخالت کند، ولی به شاه گفتم که این امر بی خطر نیست.
گفتم، تردیدی نیست که ایشان باید نگران باشند. ولی تمنی دارم ترتیبی اتخاذ کنید که هر کاری می خواهند بکنند از طریق من باشد. وگرنه خدا می داند چه آش شله قلمکاری به وجود خواهد آمد. من ادعا نمیکنم که از همکاران دیگرم بهتر کار می کنم ولی آشپز که دو تا شد، تکلیف آش معلوم است، و اطرافیان ملکه آدمهای بی آزاری نیستند. شاه صددرصد موافق بود. سپس نمونه هایی از کتابها و هدایایی که به یاد بود این مراسم برای میهمانان تهیه کرده بودم نشان دادم، همچنین ماکت های چادرهایی را که ژانسن طراح فرانسوی ساخته است
...

📚#گفتگوهای_من_با_شاه
#خاطرات_محرمانه_امیر_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 1 & صفحۀ 260
زیر نظر #عبدالرضا_هوشنگ_مهدوی
تهران، طرح نو


#شنبه & 1349/6/7 #هفتم_شهریور
❤3👍3
شب سر شام رفتم. صحبت مهمی نبود، فقط صحبت از بزرگی و عظمت رضاشاه کبیر و در عین حال شوخ طبعی ایشان بود. شاهنشاه می فرمودند با آن که در خارج ایشان خیلی خشن می نمود ولی در باطن شوخ طبع بود. با ادا در آوردن از امراء ارتش که شخصاً انجام می دادند، شخصاً هم قاه قاه می خندیدند و می گفتند: یک وقتی که ما در رشت ساخلو بودیم، جنده های رشت به ما می گفتند، تو که فرمانده سیصد سواری، یک قدری ابرو بینداز! ... (من این یادداشت را در رامسر می نویسم.)


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 172
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#شنبه & 1353/6/9
#نهم_شهریور
👍3
وای چه روز وحشتناکی! بیش از ده دفعه گریه کرده ام. تلفات زلزله وحشتناک است. خضری، دشت بیاض، میثم، مینا باج، کاخک، فردوس و بسیاری از قراء گناباد و قائن را زلزله ویران کرده است. هر دفعه از شیر و خورشید سرخ تلفن میشود و آمار تلفات را اطلاع می دهد، مرا به گریه می اندازند. نمی دانم چرا نسبت به مرگ از زلزله این قدر حساس هستم. وقتی نخست وزیر بودم و زلزلۀ قزوین و بوئین زهرا که ساعات اول خودم به آن جا رسیدم، هیچ وسیله نبود. تلفات وحشتناک، در حدود ده هزار نفر و مجروحین دلخراش بودند. به کلی بیچاره شده بودم. هیچ چاره جز گریه نبود. به گوشه ای دور از چشم گاردها و ژاندارمها و مأمورین رفتم و های های گریستم. امروز هم گریه می کنم. من به تمام این مزدم و این سرزمین عشق می ورزم. اغلب، زارعین سابق خود من بودند که حالا بعد از انقلاب سفید شاه، صاحب ملک و زمین شده اند. آمار تلفات دائماً بالا می رود و اکنون باز هم نزدیک ده هزار نفر است. وحشتناک است و نمی دانم چه طور من فردا در محل، این منظره را تحمل خواهم کرد. قرار شد شاهنشاه و شهبانو تشریف بیاورند، مرهمی بر زخم مردم خواهد بود.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 363 و 364
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#یکشنبه & 1347/6/10
#دهم_شهریور
❤11
امروز آخرین جلسۀ کنفرانس آموزشی رامسر در پیشگاه همایونی بود. من قطعنامه را این جا می گذارم، به راستی انقلابی است، اما چه جور دولت موفق بشود آن را پیاده کند، این دیگر با خداست. به هر صورت اوامر شاه در حد اعلای اعتلای کشور ماست. خدا به شاه عمر بدهد.
از خصیصه های این کنفرانس حضور چند نفر دبیر و استاد آزاد بود که سمتی در کار کنفرانس نداشتند و برای اظهار نظر آمده بودند و امروز موقعی که صحبت از حقوق معلمین و ارتباط آن با حس وطن پرستی پیش آمد، با شاه به محاجّه برخاستند (البته با ادب) و من لذت بردم از این همه آقایی و تحمل و روشن بینی شاه و حقیقتاً در دلم دعا کردم. دیگر این که این قطعنامه را دیشب در کمیتۀ اجرایی نوشته بودند و همان دیشب نخست وزیر و وزیر علوم و وزیر آموزش به عرض شاهنشاه رسانده بودند و تصویب آن را گرفته بودند و امروز وقتی شاهنشاه جویا شدند که آقایان نظری نسبت به آن دارند یا نه، جواب عرض شد که هیچ کس آن را ندیده است. خیلی باعث تعجب شد و شاهنشاه فرمودند: لابد وقت نبود! در صورتی که ساعت ۸ دیشب آن را ملاحظه فرموده بودند و تا ساعت ۱۰ صبح امروز وقت بود که لااقل در یک جلسۀ نیم ساعتی هم که شده آن را به اطلاع اعضاء کنفرانس برسانند. این است ترتیبی که دولت حتی با طبقۀ [زبده] elite عمل می کند. آن وقت می خواهند این مردم خودشان را در کار ما شریک و سهیم بدانند و به کشور و به کارشان علاقمند باشند. این تازه طرز عمل با طبقۀ ممتازه است (یعنی ممتازه از لحاظ دانش) وای به حال مردم، با مردم به صورت دولت غالب با مردم کشور مغلوب عمل می کنند. راستی عجیب است، در مجلس هم هر وزیری حاضر می شود فقط تکیه کلامش این است که به عرض رسیده و تصویب شده است. دیگر شما غلط زیادی نکنید. تازه این را به اعضاء حزب اکثریت می گویند، تکلیف اقلیت که معلوم است. یا این صورت می خواهند حس احترام به کشور و علاقه به سرنوشت خود در مردم به وجود آورند. ياللعجب.
مدتی هم راجع به حس وطن پرستی معلمین و ارتباط آن با حقوقات بحث شد. در آخر جلسه شاهنشاه تأکید در پیاده کردن این برنامه فرمودند که امیدوارم بشود، چون خیلی عالی است
.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 176 و 177
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#چهارشنبه & 1353/6/13
#سیزدهم_شهریور
❤3
صبح شرفیاب نشدم، چون رئیس جمهور رومانی {می} رفت. ولی سر شام ملکه پهلوی بودم. سر شام شاهنشاه فرمودند: بانک مرکزی گزارش می دهد ۲۲% #رشد_اقتصادی در سه ماهۀ اول سال بالا رفته است، از من تصدیق خواستند. فرمودند: آیا واقعاً تعجب نمی کنی؟ عرض کردم تعجب نمی کنم [و] باور [هم] نمی کنم، این گزارشات دروغ است. چون در حضور دیگران بود شاهنشاه خوششان نیامد. من هم فهمیدم جسارت کرده ام ولی دیر شده بود. ماشاء الله شاه آن قدر علاقه به پیشرفت کشور دارد که در این زمینه هر مهملی را به عرض برسانند قبول می فرمایند و به همین جهت گاهی دچار مشکلات مالی و مشکلات دیگر می شویم...
امروز اعلامیه ای جهت جمع آوری اعانات جهت تعمیر
#مسجد_الاقصی دادم. شاهنشاه با این که پول تحت نظر علماء اعلام خرج [شود] موافق نبودند. من اصرار کردم، قبول فرمودند. بعد از شام زودتر منزل آمدم. عزری را فوری احضار و اوامر شاهنشاه را ابلاغ کردم. گفت وزیر خارجه اوایل اکتبر ممکن است بتواند بیاید.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 1 & صفحۀ 259
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#شنبه & 1348/6/15
#پانزدهم_شهریور
👍3
صبح {حسين العبدالله} سفیر لبنان، پیش من آمد و سعی داشت دولت لبنان را از تأخیر تحويل {تیمور}بختیار بی تقصیر جلوه دهد. یعنی می گفت چند روزی خودتان تأخیر کردید که شرایط تحویل گرفتن او را که یک چیز ظاهری بود نپذیرفتید. من گفتم اگر تحویل انجام نگیرد من ناچارم به شما بگویم که ما با شما دشمنی خواهیم کرد و خواهیم گفت بختیار به چه کسانی پول داده است (البته خود بیچاره سفیر هم می داند که حتی به زن رئیس جمهور {=شارل حلو}) [پول داده] ولی البته من در این خصوص چیزی نگفتم.
بعد شرفیاب شدم. جریان را عرض کردم. فرمودند: کم گفتی. عرض کردم، شایسته شأن اعلی حضرت نیست که وزیر دربارشان بی پرده تر از این سخن بگوید. به علاوه اعلیحضرت همایونی چنان که همیشه بوده اید باید مثل دریا آرام و عمیق باشید. من همیشه سعی دارم شاهنشاه را در این مسأله ی به خصوص، تا آن جا که در حد و قدرت من است تشویق کنم، زیرا
همه عیب مرد است جوش و خروش
بکاهد زخود هر چه آید به جوش
بعضی کارهای جاری دیگر را هم عرض کردم.
ظهر [سر دنیس رایت]، سفیر انگلیس، دیدنم آمد. خیلی در خصوص خلیج صحبت داشت و کمکهای مربوط به زلزله و بعضی مسائل در رابطۀ خودشان با روسها در این جا. چون امشب سر شام نبودم، فردا به عرض خواهم رساند.
بعد از ظهر پیام شاهنشاه را در جلسۀ سالیانه پیکار با بیسوادی خواندم. در ایران چهار صد هزار نفر سال گذشته خواندن و نوشتن آموخته اند (البته بزرگسالان) و امسال هم پانصد هزار نفر سر کلاسها هستند. شب به کارها رسیدم، خیلی کار کردم، الآن بسیار خسته هستم. صبح در خصوص کسی وساطت کردم، فرمودند: نمی شود، باید در کارهای کشور سختگیری کرد تا هر کس تکلیف خود را بداند. واقعاً درست فرمودند و حقیقتاً شاهنشاه پخته شده است
.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 365 و 366
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#یکشنبه & 1347/6/17 #هفدهم_شهریور
😁1
کاپ دانتیب، ۱۸ شهریور
قصد داشتم که دیگر ننویسم اما تعدادی بریده های روزنامه دربارۀ استعفایم وجود دارد که مایلم آنها را اینجا نگه دارم... فقط برای سابقه، فایدۀ دیگری ندارند. خیلی ضعیف شده ام و دیگر اشتیاقی هم برای بازگشت به زندگی رسمی ندارم.
مردم از انتصاب هویدا{به وزارت دربار} استقبال نکردند. این یک نقش حیاتی است که به او داده شده... اما گفته می شود که شاه انتخاب بدی کرده است. اگر دولت هویدا گناه هرج و مرج فعلی را به گردن دارد، چرا باید به او ارتقاء مقام داده شود؟
امیدها و یأس های خود من در جای دیگری است. افتخار می کنم که سی و هفت سال تمام به شاه خدمت کرده ام. هرگز حتی یک بار هم غیر از واقعیات چیزی بر زبان نیاورده ام و آگاهانه او را گمراه نکرده ام. این اواخر خود را ناگزیر می دیدم که با صراحت بیشتری حرف بزنم، اما این کار مرا ناراحت می کرد. این امر ممکن است اشتیاق مرا نسبت به رسیدگی به مسائل معمولی از بین ببرد اما نه وفاداری ام را نسبت به شاهنشاه بزرگ و محبوبم، حتی حالا هم در کمال اشتیاق زندگی ام را فدای او خواهم کرد:
ما قصۀ سكندر و دارا نخوانده ایم
از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس


پ.ن: آخرین یادداشت امیراسدالله علم به روایت عبدالرضا هوشنگ مهدوی 🖕

📚#گفتگوهای_من_با_شاه
#خاطرات_محرمانه_امیر_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 891 و 892
زیر نظر #عبدالرضا_هوشنگ_مهدوی
تهران، طرح نو

#جمعه & 1356/6/18
#هجدهم_شهریور
❤3
صبح کنفرانس آموزشی{در رامسر} تشکیل شد که قطعنامۀ نتیجۀ کنفرانس را به عرض برساند و رؤسای دانشگاهها هم عرایض خودشان را بکنند. قطعنامه خوانده شد. یک کلمه از فرمایشات شاهنشاه، (یعنی آن فرمایشات انقلابی) در آن نبود. شاهنشاه خیلی برآشفتند و فرمودند پس مرا چرا به این جا کشاندید؟ معلوم می شود این جا یک عده چرسی و بنگی آمده اند که نمی فهمند من چه می گویم، تمام یادشان رفته است. نخست وزیر هر قدر خواست اصلاح کند، چون خیلی دستپاچه شده بود ممکن نشد. رنگ او شبیه به زعفران شده بود. عرض کرد می خواستم آن قسمت را کسب اجازه کنم. فرمودند: اگر نمی خواستم منعکس شود که نمی گفتم. اتفاقاً شب به من اطلاع داده بودند که قطعنامه ای که خود رؤسای دانشگاهها و مدارس عالی حاضر کرده بودند، دولت قبول نکرده و داده است چند نفر وزیر چیزی حاضر کنند. چون رؤسای دانشگاهها به من شکایت کرده بودند، من ناچار مطلب را صبح قبل از کنفرانس به شاهنشاه عرض کردم، چون وظیفه داشتم. این هم شاهنشاه را خیلی ناراحت تر کرد که شاید قصد و غرضی در کار بود.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 142 و 143
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#دوشنبه & 1352/6/19
#نوزدهم_شهریور
صبح شهبانو به رامسر تشریف بردند که کنگرۀ پزشکی رامسر را افتتاح فرمایند، بنابراین قرار گذاشتیم با شاهنشاه بعد از ظهر گردش برویم و ساعت ۶/۳۰ هم از مؤسسه ی اطلاعات بازدید فرمایند ظهر خبر شدم که علیاحضرت به جای ساعت ۵، ساعت ۳ بعد از ظهر مراجعت می فرمایند. به شاهنشاه عرض کردم در این صورت ممکن است شهبانو هم بخواهند به مؤسسۀ اطلاعات تشریف بیاورند. فرمودند: خیر! به هر صورت ما به گردش رفتیم و شهبانو برگشتند و تصمیم گرفتند که به مؤسسه ی اطلاعات تشریف بیاورند. هر چه سعی کردند با تلفن نتوانستند ما را پیدا کنند. البته فقط من می دانستم که شهبانو در تجسس شاهنشاه هستند و بالاخره ترتیبی دادم که چند دقیقه قبل از ورود شهبانو به مؤسسه ی اطلاعات، شاهنشاه وارد آن جا شوند. به خیر گذشت، گو این که سوءظنی باقی ماند!

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 119
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#شنبه & 1349/6/21
#بیست_و_یکم_شهریور
😁7❤4👍2
عرض کردم والاحضرت بهزاد از پاریس رفته لندن و کثافت کاری کرده.{پاورقی👇} در فرودگاه از جیب او حشیش گرفته اند و پنجاه پوند جریمه شده، سفیر خوشبختانه جنبیده و کار به جراید نکشیده. خیلی شاهنشاه ناراحت شدند (نمی دانم واقعاً این مرد چه قدر باید تاوان این اقوام و بستگان احمق را بدهد. من عقیده دارم پادشاهان باید خیلی کم خویشاوند داشته باشند. هر چه می کنیم اینها آدم نمی شوند) من از تأسف شاه غصه خوردم ولی ناچار بودم گزارش عرض کنم.

{پاورقی}: بهزاد، فرزند حمیدرضا، جوانترین برادر شاه بود.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 196
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#یکشنبه & 1353/6/24
#اول_شهریور
👍4
امروز مصادف با ۲۵ شهریور و خاتمۀ سی و سومین سلطنت پرافتخار شاهنشاه است، اما من به جای تبریک، صبح با اطباء ساعت ۸ بر بالین شاه بودم. خوشبختانه شاه کاملاً سالم است، ولی حالت آلرژی به ایشان ناراحتی زیاد می دهد. چنان که قبلاً نوشته ام پرفسور ژان برنار و میلیز را آورده ایم برای امتحانات عمیق، آنها هم ناراحتی زیادی در شاهنشاه ندیدند، مگر فشار کار بسیار زیاد و استراحت کم.
وقتی {پونکسیون} Ponction سینۀ شاه را می کردند که مایع مغز استخوان را بگیرند، من که نتوانستم نگاه کنم، نمی دانم چه عشقی است که به این مرد دارم ولی ماشاء الله خم به ابرو نیاورد و تعجب در این جاست که در همان حال با اطباء صحبت می کرد که بروید بیمارستان قلب را که با آخرین تجهیزات درست کرده ایم ببینید، این بیمارستان نزدیک منزل شماست. من عرض کردم اجازه فرمایید اینها دیده نشوند، بهتر است. چون مسلّم است که شناخته هستند و دیدن هر دو نفر آنها در تهران باعث شایعات می شود. قبول فرمودند. من بعد در حمام به اندازۀ سه چهار دقیقه شرفیاب شدم و فقط کارهای فوری را عرض کردم، چون باز مروان نماینده [مصر] آمده بود که به قول شاهنشاه از این که عربها اسم خلیج فارس را عربی می برند عذر بخواهند. حالا فردا مذاکرات را خواهم دانست. بعد مرخص شدم. دکترها را از در مخفی کاخ خارج کردم و به منزل رساندم. برگشتم تأسیس دانشگاه رضا شاه کبیر را که فقط دورۀ فوق لیسانس و دکترا دارد اعلام کردم.
...ملاقاتهای بسیار زیاد داشتم. مردم خیال می کنند من می توانم عرایض همۀ آنها را که از شمار بیرون است سر راه به شاهنشاه عرض بکنم و جواب بگیرم! بعد از ظهر و شب تمام کار کردم.
امروز پایان بازیهای آسیایی است و ما مقام دوم را در آسیا کسب کردیم یعنی نقطه نظر شاه که در آسیا باید دو کشور پیشرفته وجود داشته باشد در شرق ژاپن و در غرب ایران.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 197 و 198
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#دوشنبه & 1353/6/25
#بیست_و_پنجم_شهریور
❤8
ناهار صدر اعظم #افغانستان مهمان شاهنشاه بود. من هم بودم. مثل این که نمی خواهد قضیۀ #هیرمند را به {آن} صورت که من پارسال عرض کرده بودم، یعنی خرید آب از طرف ما بعد از امضای مقدماتی قرارداد تقسیم #آب، حل بشود، با آن که اعلیحضرت پادشاه افغانستان هم قول صریح به من داده بود که.... {این کار} را انجام {خواهد} داد، یعنی بلافاصله پس از امضای قرارداد ،اصلی قرارداد خرید آب امضاء خواهد شد. افغانها {می ترسند} اگر هر دو قرارداد با هم امضاء بشود، برای ایران تولید حقّی [کند].

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 123
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#پنجشنبه & 1349/6/26
#بیست_و_ششم_شهریور
❤3👍1
صحبتهای والاحضرت اشرف را عرض کردم. فرمودند: جواب خوب دادی، ولی به ایشان بگو اگر من با شما قلباً بد بودم که نمی گذاشتم به سازمان ملل بروید یا به هند بروید. عرض کردم دیشب با والاحضرت شمس هم دعوا کردم. در آخرین دقیقۀ حرکت به طرف مسکو به من تلفن می فرمایند که نمی توانم بروم، چون اسهال خونی گرفته ام. من هم عرض کردم باید بروید. من چنین مطلبی را نمی توانم به عرض برسانم. اگر مریض هستید، در بیمارستانهای مسکو بستری شوید و ایشان را با کمال وقاحت راه انداختم. فرمودند: خیلی خوب کردی. عرض کردم دیشب خیلی حیف شد که علیاحضرت شهبانو به استقبال مردکه پمپیدو آمدند. هیچ لازم نبود. شاهنشاه فرمودند: آخر علیاحضرت آن جا می روند و اینها هم سنگ تمام گذاشته اند برای تشریفات آن جا. عرض کردم با وصف این لازم نبود. دیگر چیزی نفرمودند.
سفیر آمریکا دیدنم آمد.... بعد فریده خانم مادر گرامی علیاحضرت شهبانو دیدنم آمدند. باز هم همان حرفها و گله های زنانه را آغاز کردند. جواب بسیار سخت دادم که مطلبی که گذشته دیگر حرف و گله ندارد (موضوع عروسی) و معلوم شده که دروغ است، دیگر چه می فرمایید
؟

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 151و 152
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#سه_شنبه & 1352/6/27
#بیست_و_هفتم_شهریور
❤5👍2