خاطرات اسدالله علم
1.22K subscribers
1.75K photos
9 files
3 links
Khaterat.Asadollah.Alam
Download Telegram
صبح شرفیاب نشدم، چون رئیس جمهور رومانی {می} رفت. ولی سر شام ملکه پهلوی بودم. سر شام شاهنشاه فرمودند: بانک مرکزی گزارش می دهد ۲۲% #رشد_اقتصادی در سه ماهۀ اول سال بالا رفته است، از من تصدیق خواستند. فرمودند: آیا واقعاً تعجب نمی کنی؟ عرض کردم تعجب نمی کنم [و] باور [هم] نمی کنم، این گزارشات دروغ است. چون در حضور دیگران بود شاهنشاه خوششان نیامد. من هم فهمیدم جسارت کرده ام ولی دیر شده بود. ماشاء الله شاه آن قدر علاقه به پیشرفت کشور دارد که در این زمینه هر مهملی را به عرض برسانند قبول می فرمایند و به همین جهت گاهی دچار مشکلات مالی و مشکلات دیگر می شویم...
امروز اعلامیه ای جهت جمع آوری اعانات جهت تعمیر
#مسجد_الاقصی دادم. شاهنشاه با این که پول تحت نظر علماء اعلام خرج [شود] موافق نبودند. من اصرار کردم، قبول فرمودند. بعد از شام زودتر منزل آمدم. عزری را فوری احضار و اوامر شاهنشاه را ابلاغ کردم. گفت وزیر خارجه اوایل اکتبر ممکن است بتواند بیاید.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 1 & صفحۀ 259
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#شنبه & 1348/6/15
#پانزدهم_شهریور
👍3
صبح {حسين العبدالله} سفیر لبنان، پیش من آمد و سعی داشت دولت لبنان را از تأخیر تحويل {تیمور}بختیار بی تقصیر جلوه دهد. یعنی می گفت چند روزی خودتان تأخیر کردید که شرایط تحویل گرفتن او را که یک چیز ظاهری بود نپذیرفتید. من گفتم اگر تحویل انجام نگیرد من ناچارم به شما بگویم که ما با شما دشمنی خواهیم کرد و خواهیم گفت بختیار به چه کسانی پول داده است (البته خود بیچاره سفیر هم می داند که حتی به زن رئیس جمهور {=شارل حلو}) [پول داده] ولی البته من در این خصوص چیزی نگفتم.
بعد شرفیاب شدم. جریان را عرض کردم. فرمودند: کم گفتی. عرض کردم، شایسته شأن اعلی حضرت نیست که وزیر دربارشان بی پرده تر از این سخن بگوید. به علاوه اعلیحضرت همایونی چنان که همیشه بوده اید باید مثل دریا آرام و عمیق باشید. من همیشه سعی دارم شاهنشاه را در این مسأله ی به خصوص، تا آن جا که در حد و قدرت من است تشویق کنم، زیرا
همه عیب مرد است جوش و خروش
بکاهد زخود هر چه آید به جوش
بعضی کارهای جاری دیگر را هم عرض کردم.
ظهر [سر دنیس رایت]، سفیر انگلیس، دیدنم آمد. خیلی در خصوص خلیج صحبت داشت و کمکهای مربوط به زلزله و بعضی مسائل در رابطۀ خودشان با روسها در این جا. چون امشب سر شام نبودم، فردا به عرض خواهم رساند.
بعد از ظهر پیام شاهنشاه را در جلسۀ سالیانه پیکار با بیسوادی خواندم. در ایران چهار صد هزار نفر سال گذشته خواندن و نوشتن آموخته اند (البته بزرگسالان) و امسال هم پانصد هزار نفر سر کلاسها هستند. شب به کارها رسیدم، خیلی کار کردم، الآن بسیار خسته هستم. صبح در خصوص کسی وساطت کردم، فرمودند: نمی شود، باید در کارهای کشور سختگیری کرد تا هر کس تکلیف خود را بداند. واقعاً درست فرمودند و حقیقتاً شاهنشاه پخته شده است
.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 365 و 366
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#یکشنبه & 1347/6/17 #هفدهم_شهریور
😁1
کاپ دانتیب، ۱۸ شهریور
قصد داشتم که دیگر ننویسم اما تعدادی بریده های روزنامه دربارۀ استعفایم وجود دارد که مایلم آنها را اینجا نگه دارم... فقط برای سابقه، فایدۀ دیگری ندارند. خیلی ضعیف شده ام و دیگر اشتیاقی هم برای بازگشت به زندگی رسمی ندارم.
مردم از انتصاب هویدا{به وزارت دربار} استقبال نکردند. این یک نقش حیاتی است که به او داده شده... اما گفته می شود که شاه انتخاب بدی کرده است. اگر دولت هویدا گناه هرج و مرج فعلی را به گردن دارد، چرا باید به او ارتقاء مقام داده شود؟
امیدها و یأس های خود من در جای دیگری است. افتخار می کنم که سی و هفت سال تمام به شاه خدمت کرده ام. هرگز حتی یک بار هم غیر از واقعیات چیزی بر زبان نیاورده ام و آگاهانه او را گمراه نکرده ام. این اواخر خود را ناگزیر می دیدم که با صراحت بیشتری حرف بزنم، اما این کار مرا ناراحت می کرد. این امر ممکن است اشتیاق مرا نسبت به رسیدگی به مسائل معمولی از بین ببرد اما نه وفاداری ام را نسبت به شاهنشاه بزرگ و محبوبم، حتی حالا هم در کمال اشتیاق زندگی ام را فدای او خواهم کرد:
ما قصۀ سكندر و دارا نخوانده ایم
از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس


پ.ن: آخرین یادداشت امیراسدالله علم به روایت عبدالرضا هوشنگ مهدوی 🖕

📚#گفتگوهای_من_با_شاه
#خاطرات_محرمانه_امیر_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 891 و 892
زیر نظر #عبدالرضا_هوشنگ_مهدوی
تهران، طرح نو

#جمعه & 1356/6/18
#هجدهم_شهریور
❤3
صبح کنفرانس آموزشی{در رامسر} تشکیل شد که قطعنامۀ نتیجۀ کنفرانس را به عرض برساند و رؤسای دانشگاهها هم عرایض خودشان را بکنند. قطعنامه خوانده شد. یک کلمه از فرمایشات شاهنشاه، (یعنی آن فرمایشات انقلابی) در آن نبود. شاهنشاه خیلی برآشفتند و فرمودند پس مرا چرا به این جا کشاندید؟ معلوم می شود این جا یک عده چرسی و بنگی آمده اند که نمی فهمند من چه می گویم، تمام یادشان رفته است. نخست وزیر هر قدر خواست اصلاح کند، چون خیلی دستپاچه شده بود ممکن نشد. رنگ او شبیه به زعفران شده بود. عرض کرد می خواستم آن قسمت را کسب اجازه کنم. فرمودند: اگر نمی خواستم منعکس شود که نمی گفتم. اتفاقاً شب به من اطلاع داده بودند که قطعنامه ای که خود رؤسای دانشگاهها و مدارس عالی حاضر کرده بودند، دولت قبول نکرده و داده است چند نفر وزیر چیزی حاضر کنند. چون رؤسای دانشگاهها به من شکایت کرده بودند، من ناچار مطلب را صبح قبل از کنفرانس به شاهنشاه عرض کردم، چون وظیفه داشتم. این هم شاهنشاه را خیلی ناراحت تر کرد که شاید قصد و غرضی در کار بود.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 142 و 143
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#دوشنبه & 1352/6/19
#نوزدهم_شهریور
صبح شهبانو به رامسر تشریف بردند که کنگرۀ پزشکی رامسر را افتتاح فرمایند، بنابراین قرار گذاشتیم با شاهنشاه بعد از ظهر گردش برویم و ساعت ۶/۳۰ هم از مؤسسه ی اطلاعات بازدید فرمایند ظهر خبر شدم که علیاحضرت به جای ساعت ۵، ساعت ۳ بعد از ظهر مراجعت می فرمایند. به شاهنشاه عرض کردم در این صورت ممکن است شهبانو هم بخواهند به مؤسسۀ اطلاعات تشریف بیاورند. فرمودند: خیر! به هر صورت ما به گردش رفتیم و شهبانو برگشتند و تصمیم گرفتند که به مؤسسه ی اطلاعات تشریف بیاورند. هر چه سعی کردند با تلفن نتوانستند ما را پیدا کنند. البته فقط من می دانستم که شهبانو در تجسس شاهنشاه هستند و بالاخره ترتیبی دادم که چند دقیقه قبل از ورود شهبانو به مؤسسه ی اطلاعات، شاهنشاه وارد آن جا شوند. به خیر گذشت، گو این که سوءظنی باقی ماند!

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 119
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#شنبه & 1349/6/21
#بیست_و_یکم_شهریور
😁7❤4👍2
عرض کردم والاحضرت بهزاد از پاریس رفته لندن و کثافت کاری کرده.{پاورقی👇} در فرودگاه از جیب او حشیش گرفته اند و پنجاه پوند جریمه شده، سفیر خوشبختانه جنبیده و کار به جراید نکشیده. خیلی شاهنشاه ناراحت شدند (نمی دانم واقعاً این مرد چه قدر باید تاوان این اقوام و بستگان احمق را بدهد. من عقیده دارم پادشاهان باید خیلی کم خویشاوند داشته باشند. هر چه می کنیم اینها آدم نمی شوند) من از تأسف شاه غصه خوردم ولی ناچار بودم گزارش عرض کنم.

{پاورقی}: بهزاد، فرزند حمیدرضا، جوانترین برادر شاه بود.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 196
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#یکشنبه & 1353/6/24
#اول_شهریور
👍4
امروز مصادف با ۲۵ شهریور و خاتمۀ سی و سومین سلطنت پرافتخار شاهنشاه است، اما من به جای تبریک، صبح با اطباء ساعت ۸ بر بالین شاه بودم. خوشبختانه شاه کاملاً سالم است، ولی حالت آلرژی به ایشان ناراحتی زیاد می دهد. چنان که قبلاً نوشته ام پرفسور ژان برنار و میلیز را آورده ایم برای امتحانات عمیق، آنها هم ناراحتی زیادی در شاهنشاه ندیدند، مگر فشار کار بسیار زیاد و استراحت کم.
وقتی {پونکسیون} Ponction سینۀ شاه را می کردند که مایع مغز استخوان را بگیرند، من که نتوانستم نگاه کنم، نمی دانم چه عشقی است که به این مرد دارم ولی ماشاء الله خم به ابرو نیاورد و تعجب در این جاست که در همان حال با اطباء صحبت می کرد که بروید بیمارستان قلب را که با آخرین تجهیزات درست کرده ایم ببینید، این بیمارستان نزدیک منزل شماست. من عرض کردم اجازه فرمایید اینها دیده نشوند، بهتر است. چون مسلّم است که شناخته هستند و دیدن هر دو نفر آنها در تهران باعث شایعات می شود. قبول فرمودند. من بعد در حمام به اندازۀ سه چهار دقیقه شرفیاب شدم و فقط کارهای فوری را عرض کردم، چون باز مروان نماینده [مصر] آمده بود که به قول شاهنشاه از این که عربها اسم خلیج فارس را عربی می برند عذر بخواهند. حالا فردا مذاکرات را خواهم دانست. بعد مرخص شدم. دکترها را از در مخفی کاخ خارج کردم و به منزل رساندم. برگشتم تأسیس دانشگاه رضا شاه کبیر را که فقط دورۀ فوق لیسانس و دکترا دارد اعلام کردم.
...ملاقاتهای بسیار زیاد داشتم. مردم خیال می کنند من می توانم عرایض همۀ آنها را که از شمار بیرون است سر راه به شاهنشاه عرض بکنم و جواب بگیرم! بعد از ظهر و شب تمام کار کردم.
امروز پایان بازیهای آسیایی است و ما مقام دوم را در آسیا کسب کردیم یعنی نقطه نظر شاه که در آسیا باید دو کشور پیشرفته وجود داشته باشد در شرق ژاپن و در غرب ایران.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 197 و 198
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#دوشنبه & 1353/6/25
#بیست_و_پنجم_شهریور
❤8
ناهار صدر اعظم #افغانستان مهمان شاهنشاه بود. من هم بودم. مثل این که نمی خواهد قضیۀ #هیرمند را به {آن} صورت که من پارسال عرض کرده بودم، یعنی خرید آب از طرف ما بعد از امضای مقدماتی قرارداد تقسیم #آب، حل بشود، با آن که اعلیحضرت پادشاه افغانستان هم قول صریح به من داده بود که.... {این کار} را انجام {خواهد} داد، یعنی بلافاصله پس از امضای قرارداد ،اصلی قرارداد خرید آب امضاء خواهد شد. افغانها {می ترسند} اگر هر دو قرارداد با هم امضاء بشود، برای ایران تولید حقّی [کند].

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 123
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#پنجشنبه & 1349/6/26
#بیست_و_ششم_شهریور
❤3👍1
صحبتهای والاحضرت اشرف را عرض کردم. فرمودند: جواب خوب دادی، ولی به ایشان بگو اگر من با شما قلباً بد بودم که نمی گذاشتم به سازمان ملل بروید یا به هند بروید. عرض کردم دیشب با والاحضرت شمس هم دعوا کردم. در آخرین دقیقۀ حرکت به طرف مسکو به من تلفن می فرمایند که نمی توانم بروم، چون اسهال خونی گرفته ام. من هم عرض کردم باید بروید. من چنین مطلبی را نمی توانم به عرض برسانم. اگر مریض هستید، در بیمارستانهای مسکو بستری شوید و ایشان را با کمال وقاحت راه انداختم. فرمودند: خیلی خوب کردی. عرض کردم دیشب خیلی حیف شد که علیاحضرت شهبانو به استقبال مردکه پمپیدو آمدند. هیچ لازم نبود. شاهنشاه فرمودند: آخر علیاحضرت آن جا می روند و اینها هم سنگ تمام گذاشته اند برای تشریفات آن جا. عرض کردم با وصف این لازم نبود. دیگر چیزی نفرمودند.
سفیر آمریکا دیدنم آمد.... بعد فریده خانم مادر گرامی علیاحضرت شهبانو دیدنم آمدند. باز هم همان حرفها و گله های زنانه را آغاز کردند. جواب بسیار سخت دادم که مطلبی که گذشته دیگر حرف و گله ندارد (موضوع عروسی) و معلوم شده که دروغ است، دیگر چه می فرمایید
؟

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 151و 152
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#سه_شنبه & 1352/6/27
#بیست_و_هفتم_شهریور
❤5👍2
در این بین ها دو سه مسألۀ کوچک داخلی اتفاق افتاده است که قابل ذکر می باشد. یکی اینکه محاکمات خرابکاران علنی شد. یعنی [از] بس روزنامه های خارجی و {عفو بین المللی} سر و صدا کردند، محاکمات را علنی کردیم، یعنی هم چوب را خوردیم و هم پیاز را، هم فحشهای خارجی را خوردیم که محاکمات علنی نبوده، بعد هم محاکمات را علنی کردیم که فحش محاکمه شدگان را بشنویم و تازه از این طرف افتادیم، یعنی در جلسۀ محاکمه، مخبر و عکاس و تلویزیون گذاشتیم به طوری که مایۀ مضحکۀ خارجی ها شد و این قسمت را مسخره و بزرگ کردند، منجمله مخبر بی بی سی در این خصوص گفت {محاکمۀ نمایشی} show trial، و این امر شاهنشاه را به شدت عصبانی کرد. صبحی که یک سفیر شرفیاب شده بود اعتبار نامه بدهد، به من فرمودند: این پدرسوخته #بی_بی_سی محاکمات ما را مسخره کرده است. عرض کردم من نشنیدم، ولی متن آن را می گیرم می بینم. متن را گرفته و دیدم، چیزی نگفته الا آن که جریان را تعریف کرده و گفته است مثل این بود که {محاکمه نمایشی} بوده است. وقتی به کاخ علیاحضرت ملکۀ پهلوی برای شام رفتم و شاهنشاه تشریف آوردند، از من سؤال کردند گزارش بی بی سی را دیدی؟ عرض کردم: بلی، چیز مهمی نبود، جریان را تعریف کرده. فرمودند: پیش تو هست؟ عرض کردم: بلی. گرفتند خواندند. در آن جا گفته بود [دادستان]... مقداری بدکاریهای گریلاها را تعریف کرد که مربوط به متهم نبود و کلّیات بود. فرمودند به به! می گویی چیزی نبود؟ پس این چیست؟ عرض کردم: عین جریان است. فرمودند: «بسیار خوب، بسیار خوب پس ما هم می فهمیم عین جریان یعنی چه؟ و شروع کردند داد زدن، به طوری که علیاحضرت پهلوی و شهبانو و سایر والاحضرتها که حضور داشتند تعجب کردند. خودم هم تعجب کردم که اولاً این مطلب که عین جریان است، ثانیاً آن قدرها مهم نیست هیچ وقت هم شاهنشاه با من چنین رفتاری نمی کنند، اما خونسردی خودم را حفظ کردم. حقیقت این است که عصبانی هم نشدم و جداً متعجب شده بودم که یعنی چه؟ باری دیگر عرضی نکردم.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 331 و 332
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#سه_شنبه & 1351/6/28
#بیست_و_هشتم_شهریور
❤2
کارهای جاری را به عرض مبارک رساندم. کاغذی که باید یک ایرانی به #بی_بی_سی بنویسد و به آنها #فحش بدهد، عرض کردم. تصویب فرمودند.
راجع به
#ای_بی_سی آمریکا، عرض کردم، زیر سایۀ اعلیحضرت همایونی تیغ ما می بُرد. علاوه بر معذرت خواهی شفاهی از {کامبیز} یزدان پناه مدیرکل مطبوعات و [همایون] بهادری معاون امور خارجی دربار، آنها را وادار کردم که به من هم نـامه معذرت خواهی بنویسند، تقدیم کردم. ملاحظه فرمودند، به دقت خواندند. معلوم بود کاملاً راضی شدند ولی شاهنشاه عادت ندارند که بفرمایند خوب است، فقط فرمودند: بسیار خوب، به آنها اجازه بدهید که کارشان را دنبال بکنند. من عرض کردم تمام آن فیلم مصاحبه با شاهنشاه را هم به عنوان حسن نیت به ما پس دادند. از این هم خوشحال شدند، ولی باز چیزی نفرمودند.
در کارهای جاری صبح عرض کردم امسال
#حق_التولیه یشاهنشاه از #آستان_قدس_رضوی در حدود ۱۵ ملیون تومان خواهد بود. فرمودند: چرا این قدر کم؟ باید خیلی بیش از اینها باشد. در صورتی که ده سال پیش که من کار آستانه را مِن حيث وزیر دربار تحویل گرفته بودم، دیدم سالهاست که کسی به اعلیحضرت همایونی حقّ التولیه تقدیم نکرده است، پولی نبوده که بدهند. حتی بعضی عطایای شاهانه را هم جزء قرض شاه به آستان قدس برآورد کرده اند.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 5 & صفحۀ 256 و 257
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#شنبه & 1354/6/29
#بیست_و_نهم_شهریور
👍2❤1
صبح ساعت 9.30 هنوز در محوطۀ باغ سعد آباد گردش می کردم. پیشخدمت دوید که شاهنشاه به دفتر تشریف فرما شدند. در صورتی که ساعت شرفیابی من معمولاً پنج دقیقه بعد از ساعت ده است. بلافاصله شرفیاب شدم. عرض کردم ما را غافلگیر فرمودید. فرمودند: امروز کار زیاد است، زودتر پایین آمدم، روزنامه هایم را نخواندم.
من مطلب زیادی نداشتم عرض کنم، تمام کارهای جاری بود، فقط موضوع ملاقات با سفیر آمریکا که صبح برای صبحانه پیش من آمده بود عرض کردم استدعای او این بود که یک نفر نمایندۀ وزارت دفاع را که مأمور ایران شده است و مسؤول مستقیم [در برابر] شخص وزیر دفاع است و فرد سیویلی است و همچنین ژنرال تازه رئیس میسیون نظامی آمریکا را به حضور شاهنشاه معرفی کند. عرض می کرد سابقاً امور نظامی و معاملات نظامی این جا به پنتاگون گزارش می شد و پنتاگون به وزیر دفاع می گفت. حالا با آمدن این شخص مستقیماً مسائل به وزیر دفاع گزارش می شود و این برای سرعت بیشتر کارهاست. فقط مسائل فنی را نظامیها گزارش می دهند. همچنین از من می خواست که نمایندۀ سیا پیش من بیاید و من او را به پیشگاه مبارک معرفی کنم. فرمودند: با تمام موافقم.
با سفیر در مورد این که فروش موشکهای {پرشینگ} Pershing به اسرائیل سر و صدای زیادی بین اعراب بلند کرده و حتی باعث سر و صدای مصریها هم شده است صحبت کردم و پرسیدم که این چه مسئله ایست که حتی وزیر دفاع شما هم با آن موافقت ندارد و گفته است چون دیگر این موشکها را نمی سازیم ممکن است نتوانیم آن را به اسرائیل تحویل دهیم. سفیر خیلی دستپاچه شد. گفت به راستی من از این سیاست سر در نمی آورم حالا برای روشن شدن خودم هم که شده می پرسم و جواب را به تو می دهم که به عرض برسانی. شاهنشاه فرمودند: واقعاً آمریکا خر تو خر عجیبی است. ما

ادامه 👇
❤1
را ببین که باید متّکای ما اینها باشند. ضمناً کیسینجر هم مادر قحبۀ عجیبی است. عرض کردم خود سفیر بیچاره که این همه به کمیسیون سنای آمریکا برای توضیحات دربارۀ عملیات سیا احضار می شود، چون (رئیس سابق سیا است) خیلی دل پری از وضع آمریکا دارد. حالا قدری خوشحال بود که بالاخره فورد قدغن کرد که پرونده های سیا را بیش از این به کنگره ندهند، ولی سفیر پیش بینی میکرد که این کار تا بهار آینده ادامه خواهد داشت. چون یک جنگ تبلیغاتی انتخاباتی است و سناتور چرچ حالاها دست بردار نخواهد بود، چون برای خودش تبلیغات بزرگی است. از او پرسیدم انتظار تو در خصوص اضافه شدن قیمت نفت چیست؟ به من جواب داد می خواهی گاف اردشیر را من هم بکنم؟ شاهنشاه فرمودند: این پدر سوخته که از همه چیز خبر دارد!
بعد باز شرح مفصلی از پرگویی و مزخرف گویی اردشیر{زاهدی} فرمودند و معلوم شد که هنوز خیلی عصبانی هستند. عرض کردم نطقهای اردشیر را در Woodrow Wilson International Center for Scholars خواندم بد نبود. فقط همین اشتباه را کرده. فرمودند: آخر معلوماتی که ندارد، گنده گوزی می کند که جلب توجه کند.
آخرین خبر بدی که به شاهنشاه عرض کردم این بود که مهمان بسیار خوبی که برای ما قرار بود از لندن بیاید، نمی آید. فوق العاده اوقات تلخ شدند.
تلگرافی فورد رئیس جمهور آمریکا دائر به تسلیت درگذشت خاتم عرض کرده بود. پرسیدم به رادیو بدهم؟ فرمودند: خیلی دیر شده، دیگر لازم نیست.
متن مصاحبۀ شاهنشاه را با مخبر تلویزیون دانمارک دادم ملاحظه فرمودند. پرسیدم در ایران منتشر شود؟ فرمودند: خیر.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 5 & صفحۀ 260 و 261
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#دوشنبه & 1354/6/31
#سی_و_یکم_شهریور
❤2