خاطرات اسدالله علم
1.22K subscribers
1.75K photos
9 files
3 links
Khaterat.Asadollah.Alam
Download Telegram
صبح شهبانو به رامسر تشریف بردند که کنگرۀ پزشکی رامسر را افتتاح فرمایند، بنابراین قرار گذاشتیم با شاهنشاه بعد از ظهر گردش برویم و ساعت ۶/۳۰ هم از مؤسسه ی اطلاعات بازدید فرمایند ظهر خبر شدم که علیاحضرت به جای ساعت ۵، ساعت ۳ بعد از ظهر مراجعت می فرمایند. به شاهنشاه عرض کردم در این صورت ممکن است شهبانو هم بخواهند به مؤسسۀ اطلاعات تشریف بیاورند. فرمودند: خیر! به هر صورت ما به گردش رفتیم و شهبانو برگشتند و تصمیم گرفتند که به مؤسسه ی اطلاعات تشریف بیاورند. هر چه سعی کردند با تلفن نتوانستند ما را پیدا کنند. البته فقط من می دانستم که شهبانو در تجسس شاهنشاه هستند و بالاخره ترتیبی دادم که چند دقیقه قبل از ورود شهبانو به مؤسسه ی اطلاعات، شاهنشاه وارد آن جا شوند. به خیر گذشت، گو این که سوءظنی باقی ماند!

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 119
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#شنبه & 1349/6/21
#بیست_و_یکم_شهریور
😁7❤4👍2
عرض کردم والاحضرت بهزاد از پاریس رفته لندن و کثافت کاری کرده.{پاورقی👇} در فرودگاه از جیب او حشیش گرفته اند و پنجاه پوند جریمه شده، سفیر خوشبختانه جنبیده و کار به جراید نکشیده. خیلی شاهنشاه ناراحت شدند (نمی دانم واقعاً این مرد چه قدر باید تاوان این اقوام و بستگان احمق را بدهد. من عقیده دارم پادشاهان باید خیلی کم خویشاوند داشته باشند. هر چه می کنیم اینها آدم نمی شوند) من از تأسف شاه غصه خوردم ولی ناچار بودم گزارش عرض کنم.

{پاورقی}: بهزاد، فرزند حمیدرضا، جوانترین برادر شاه بود.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 196
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#یکشنبه & 1353/6/24
#اول_شهریور
👍4
امروز مصادف با ۲۵ شهریور و خاتمۀ سی و سومین سلطنت پرافتخار شاهنشاه است، اما من به جای تبریک، صبح با اطباء ساعت ۸ بر بالین شاه بودم. خوشبختانه شاه کاملاً سالم است، ولی حالت آلرژی به ایشان ناراحتی زیاد می دهد. چنان که قبلاً نوشته ام پرفسور ژان برنار و میلیز را آورده ایم برای امتحانات عمیق، آنها هم ناراحتی زیادی در شاهنشاه ندیدند، مگر فشار کار بسیار زیاد و استراحت کم.
وقتی {پونکسیون} Ponction سینۀ شاه را می کردند که مایع مغز استخوان را بگیرند، من که نتوانستم نگاه کنم، نمی دانم چه عشقی است که به این مرد دارم ولی ماشاء الله خم به ابرو نیاورد و تعجب در این جاست که در همان حال با اطباء صحبت می کرد که بروید بیمارستان قلب را که با آخرین تجهیزات درست کرده ایم ببینید، این بیمارستان نزدیک منزل شماست. من عرض کردم اجازه فرمایید اینها دیده نشوند، بهتر است. چون مسلّم است که شناخته هستند و دیدن هر دو نفر آنها در تهران باعث شایعات می شود. قبول فرمودند. من بعد در حمام به اندازۀ سه چهار دقیقه شرفیاب شدم و فقط کارهای فوری را عرض کردم، چون باز مروان نماینده [مصر] آمده بود که به قول شاهنشاه از این که عربها اسم خلیج فارس را عربی می برند عذر بخواهند. حالا فردا مذاکرات را خواهم دانست. بعد مرخص شدم. دکترها را از در مخفی کاخ خارج کردم و به منزل رساندم. برگشتم تأسیس دانشگاه رضا شاه کبیر را که فقط دورۀ فوق لیسانس و دکترا دارد اعلام کردم.
...ملاقاتهای بسیار زیاد داشتم. مردم خیال می کنند من می توانم عرایض همۀ آنها را که از شمار بیرون است سر راه به شاهنشاه عرض بکنم و جواب بگیرم! بعد از ظهر و شب تمام کار کردم.
امروز پایان بازیهای آسیایی است و ما مقام دوم را در آسیا کسب کردیم یعنی نقطه نظر شاه که در آسیا باید دو کشور پیشرفته وجود داشته باشد در شرق ژاپن و در غرب ایران.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 197 و 198
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#دوشنبه & 1353/6/25
#بیست_و_پنجم_شهریور
❤8
ناهار صدر اعظم #افغانستان مهمان شاهنشاه بود. من هم بودم. مثل این که نمی خواهد قضیۀ #هیرمند را به {آن} صورت که من پارسال عرض کرده بودم، یعنی خرید آب از طرف ما بعد از امضای مقدماتی قرارداد تقسیم #آب، حل بشود، با آن که اعلیحضرت پادشاه افغانستان هم قول صریح به من داده بود که.... {این کار} را انجام {خواهد} داد، یعنی بلافاصله پس از امضای قرارداد ،اصلی قرارداد خرید آب امضاء خواهد شد. افغانها {می ترسند} اگر هر دو قرارداد با هم امضاء بشود، برای ایران تولید حقّی [کند].

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 123
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#پنجشنبه & 1349/6/26
#بیست_و_ششم_شهریور
❤3👍1
صحبتهای والاحضرت اشرف را عرض کردم. فرمودند: جواب خوب دادی، ولی به ایشان بگو اگر من با شما قلباً بد بودم که نمی گذاشتم به سازمان ملل بروید یا به هند بروید. عرض کردم دیشب با والاحضرت شمس هم دعوا کردم. در آخرین دقیقۀ حرکت به طرف مسکو به من تلفن می فرمایند که نمی توانم بروم، چون اسهال خونی گرفته ام. من هم عرض کردم باید بروید. من چنین مطلبی را نمی توانم به عرض برسانم. اگر مریض هستید، در بیمارستانهای مسکو بستری شوید و ایشان را با کمال وقاحت راه انداختم. فرمودند: خیلی خوب کردی. عرض کردم دیشب خیلی حیف شد که علیاحضرت شهبانو به استقبال مردکه پمپیدو آمدند. هیچ لازم نبود. شاهنشاه فرمودند: آخر علیاحضرت آن جا می روند و اینها هم سنگ تمام گذاشته اند برای تشریفات آن جا. عرض کردم با وصف این لازم نبود. دیگر چیزی نفرمودند.
سفیر آمریکا دیدنم آمد.... بعد فریده خانم مادر گرامی علیاحضرت شهبانو دیدنم آمدند. باز هم همان حرفها و گله های زنانه را آغاز کردند. جواب بسیار سخت دادم که مطلبی که گذشته دیگر حرف و گله ندارد (موضوع عروسی) و معلوم شده که دروغ است، دیگر چه می فرمایید
؟

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 151و 152
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#سه_شنبه & 1352/6/27
#بیست_و_هفتم_شهریور
❤5👍2
در این بین ها دو سه مسألۀ کوچک داخلی اتفاق افتاده است که قابل ذکر می باشد. یکی اینکه محاکمات خرابکاران علنی شد. یعنی [از] بس روزنامه های خارجی و {عفو بین المللی} سر و صدا کردند، محاکمات را علنی کردیم، یعنی هم چوب را خوردیم و هم پیاز را، هم فحشهای خارجی را خوردیم که محاکمات علنی نبوده، بعد هم محاکمات را علنی کردیم که فحش محاکمه شدگان را بشنویم و تازه از این طرف افتادیم، یعنی در جلسۀ محاکمه، مخبر و عکاس و تلویزیون گذاشتیم به طوری که مایۀ مضحکۀ خارجی ها شد و این قسمت را مسخره و بزرگ کردند، منجمله مخبر بی بی سی در این خصوص گفت {محاکمۀ نمایشی} show trial، و این امر شاهنشاه را به شدت عصبانی کرد. صبحی که یک سفیر شرفیاب شده بود اعتبار نامه بدهد، به من فرمودند: این پدرسوخته #بی_بی_سی محاکمات ما را مسخره کرده است. عرض کردم من نشنیدم، ولی متن آن را می گیرم می بینم. متن را گرفته و دیدم، چیزی نگفته الا آن که جریان را تعریف کرده و گفته است مثل این بود که {محاکمه نمایشی} بوده است. وقتی به کاخ علیاحضرت ملکۀ پهلوی برای شام رفتم و شاهنشاه تشریف آوردند، از من سؤال کردند گزارش بی بی سی را دیدی؟ عرض کردم: بلی، چیز مهمی نبود، جریان را تعریف کرده. فرمودند: پیش تو هست؟ عرض کردم: بلی. گرفتند خواندند. در آن جا گفته بود [دادستان]... مقداری بدکاریهای گریلاها را تعریف کرد که مربوط به متهم نبود و کلّیات بود. فرمودند به به! می گویی چیزی نبود؟ پس این چیست؟ عرض کردم: عین جریان است. فرمودند: «بسیار خوب، بسیار خوب پس ما هم می فهمیم عین جریان یعنی چه؟ و شروع کردند داد زدن، به طوری که علیاحضرت پهلوی و شهبانو و سایر والاحضرتها که حضور داشتند تعجب کردند. خودم هم تعجب کردم که اولاً این مطلب که عین جریان است، ثانیاً آن قدرها مهم نیست هیچ وقت هم شاهنشاه با من چنین رفتاری نمی کنند، اما خونسردی خودم را حفظ کردم. حقیقت این است که عصبانی هم نشدم و جداً متعجب شده بودم که یعنی چه؟ باری دیگر عرضی نکردم.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 331 و 332
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#سه_شنبه & 1351/6/28
#بیست_و_هشتم_شهریور
❤2
کارهای جاری را به عرض مبارک رساندم. کاغذی که باید یک ایرانی به #بی_بی_سی بنویسد و به آنها #فحش بدهد، عرض کردم. تصویب فرمودند.
راجع به
#ای_بی_سی آمریکا، عرض کردم، زیر سایۀ اعلیحضرت همایونی تیغ ما می بُرد. علاوه بر معذرت خواهی شفاهی از {کامبیز} یزدان پناه مدیرکل مطبوعات و [همایون] بهادری معاون امور خارجی دربار، آنها را وادار کردم که به من هم نـامه معذرت خواهی بنویسند، تقدیم کردم. ملاحظه فرمودند، به دقت خواندند. معلوم بود کاملاً راضی شدند ولی شاهنشاه عادت ندارند که بفرمایند خوب است، فقط فرمودند: بسیار خوب، به آنها اجازه بدهید که کارشان را دنبال بکنند. من عرض کردم تمام آن فیلم مصاحبه با شاهنشاه را هم به عنوان حسن نیت به ما پس دادند. از این هم خوشحال شدند، ولی باز چیزی نفرمودند.
در کارهای جاری صبح عرض کردم امسال
#حق_التولیه یشاهنشاه از #آستان_قدس_رضوی در حدود ۱۵ ملیون تومان خواهد بود. فرمودند: چرا این قدر کم؟ باید خیلی بیش از اینها باشد. در صورتی که ده سال پیش که من کار آستانه را مِن حيث وزیر دربار تحویل گرفته بودم، دیدم سالهاست که کسی به اعلیحضرت همایونی حقّ التولیه تقدیم نکرده است، پولی نبوده که بدهند. حتی بعضی عطایای شاهانه را هم جزء قرض شاه به آستان قدس برآورد کرده اند.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 5 & صفحۀ 256 و 257
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#شنبه & 1354/6/29
#بیست_و_نهم_شهریور
👍2❤1
صبح ساعت 9.30 هنوز در محوطۀ باغ سعد آباد گردش می کردم. پیشخدمت دوید که شاهنشاه به دفتر تشریف فرما شدند. در صورتی که ساعت شرفیابی من معمولاً پنج دقیقه بعد از ساعت ده است. بلافاصله شرفیاب شدم. عرض کردم ما را غافلگیر فرمودید. فرمودند: امروز کار زیاد است، زودتر پایین آمدم، روزنامه هایم را نخواندم.
من مطلب زیادی نداشتم عرض کنم، تمام کارهای جاری بود، فقط موضوع ملاقات با سفیر آمریکا که صبح برای صبحانه پیش من آمده بود عرض کردم استدعای او این بود که یک نفر نمایندۀ وزارت دفاع را که مأمور ایران شده است و مسؤول مستقیم [در برابر] شخص وزیر دفاع است و فرد سیویلی است و همچنین ژنرال تازه رئیس میسیون نظامی آمریکا را به حضور شاهنشاه معرفی کند. عرض می کرد سابقاً امور نظامی و معاملات نظامی این جا به پنتاگون گزارش می شد و پنتاگون به وزیر دفاع می گفت. حالا با آمدن این شخص مستقیماً مسائل به وزیر دفاع گزارش می شود و این برای سرعت بیشتر کارهاست. فقط مسائل فنی را نظامیها گزارش می دهند. همچنین از من می خواست که نمایندۀ سیا پیش من بیاید و من او را به پیشگاه مبارک معرفی کنم. فرمودند: با تمام موافقم.
با سفیر در مورد این که فروش موشکهای {پرشینگ} Pershing به اسرائیل سر و صدای زیادی بین اعراب بلند کرده و حتی باعث سر و صدای مصریها هم شده است صحبت کردم و پرسیدم که این چه مسئله ایست که حتی وزیر دفاع شما هم با آن موافقت ندارد و گفته است چون دیگر این موشکها را نمی سازیم ممکن است نتوانیم آن را به اسرائیل تحویل دهیم. سفیر خیلی دستپاچه شد. گفت به راستی من از این سیاست سر در نمی آورم حالا برای روشن شدن خودم هم که شده می پرسم و جواب را به تو می دهم که به عرض برسانی. شاهنشاه فرمودند: واقعاً آمریکا خر تو خر عجیبی است. ما

ادامه 👇
❤1
را ببین که باید متّکای ما اینها باشند. ضمناً کیسینجر هم مادر قحبۀ عجیبی است. عرض کردم خود سفیر بیچاره که این همه به کمیسیون سنای آمریکا برای توضیحات دربارۀ عملیات سیا احضار می شود، چون (رئیس سابق سیا است) خیلی دل پری از وضع آمریکا دارد. حالا قدری خوشحال بود که بالاخره فورد قدغن کرد که پرونده های سیا را بیش از این به کنگره ندهند، ولی سفیر پیش بینی میکرد که این کار تا بهار آینده ادامه خواهد داشت. چون یک جنگ تبلیغاتی انتخاباتی است و سناتور چرچ حالاها دست بردار نخواهد بود، چون برای خودش تبلیغات بزرگی است. از او پرسیدم انتظار تو در خصوص اضافه شدن قیمت نفت چیست؟ به من جواب داد می خواهی گاف اردشیر را من هم بکنم؟ شاهنشاه فرمودند: این پدر سوخته که از همه چیز خبر دارد!
بعد باز شرح مفصلی از پرگویی و مزخرف گویی اردشیر{زاهدی} فرمودند و معلوم شد که هنوز خیلی عصبانی هستند. عرض کردم نطقهای اردشیر را در Woodrow Wilson International Center for Scholars خواندم بد نبود. فقط همین اشتباه را کرده. فرمودند: آخر معلوماتی که ندارد، گنده گوزی می کند که جلب توجه کند.
آخرین خبر بدی که به شاهنشاه عرض کردم این بود که مهمان بسیار خوبی که برای ما قرار بود از لندن بیاید، نمی آید. فوق العاده اوقات تلخ شدند.
تلگرافی فورد رئیس جمهور آمریکا دائر به تسلیت درگذشت خاتم عرض کرده بود. پرسیدم به رادیو بدهم؟ فرمودند: خیلی دیر شده، دیگر لازم نیست.
متن مصاحبۀ شاهنشاه را با مخبر تلویزیون دانمارک دادم ملاحظه فرمودند. پرسیدم در ایران منتشر شود؟ فرمودند: خیر.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 5 & صفحۀ 260 و 261
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#دوشنبه & 1354/6/31
#سی_و_یکم_شهریور
❤2
امروز صبح شاهنشاه، والاحضرت همایونی و والاحضرتها را به مدرسه بردند، چون سال تحصیلی شروع می شود. این کار را علیاحضرت شهبانو همه ساله می کردند، چون تشریف ندارند، اعلیحضرت همایونی این کار را فرمودند. از حق نباید گذشت وادار کردن شاهنشاه به این گونه امور خانوادگی در اثر تلقین علیاحضرت شهبانوست و بسیار هم خوب است. ما دیدیم که بر والاحضرت شهناز بر اثر بی توجهی چه آمد. والاحضرت ثریا - علیاحضرت سابق - اجازه نمی داد این بچه پدرش را ببیند. عروسی ایشان هم با اردشیر زاهدی بر سر همین بی توجهی بود. ملک فیصل پادشاه مقتول عراق خواستگار ایشان شده بود که باز هم بر اثر بی توجهی سر نگرفت. در این مورد که باید شکر خدا را کرد. صبح شرفیاب شدم و اتفاقاً اوّل صحبت شهناز پیش آمد که شاهنشاه اجازه نفرموده بودند شرفیاب شود. نامه عرض کرده بود. فرمودند: در این زمینه تحقیقاتی بکنم... که تعهداتی بر عهدۀ دولت ایران از این بابت تعلق نمی گیرد، چون این کار را شوهر دیوانۀ ایشان{=خسرو جهانبانی} می کند.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 340
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#شنبه & 1351/7/1
#اول_مهر_ماه
❤3👍1
سه ساعت هم در منزل بودجۀ امسال دربار را رسیدگی کردم که چه جور به تصویب برسانم. بودجۀ ما فقط ۷۵ میلیون تومان است و شاهنشاه سختگیری می کنند و پر و بالش را می زنند که صحیح نیست بودجۀ دربار بزرگ باشد. واقعاً شاه ملائکه است. با این همه زحمت که برای کشور می کشد، چه نکاتی را توجه می کند. افسوس که ما اطرافیها تا اندازه [ای] در اثر طمع کاری به حسن شهرت شاه لطمه می زنیم. صبح فرمودند: موضوع پول گذاشتن مرا در بانکهای انگلیس به سفیر انگلیس گفتی؟ عرض کردم: بلی! فرمودند: چه گفت؟ عرض کردم او هم به شوخی گفت:
As long as he puts it in the British banks, what more could we ask?
و البته گفت: من از روز اول هم فهمیدم که فرمایش شاه {طعنه آمیز} sarcastic بود... سر شب سفیر انگلیس را خواستم و موضوع مذاکرات افشار را به او گفتم، انگلیسیها خیلی خونسرد هستند. گفت لزومی نمی بینم تا شیخ ابوظبی لگد محکمی نینداخته است زیاد او را push کنیم یعنی زیاد او را به راه راست و کنار آمدن با ایران هدایت کنیم. واقعاً مضحک است.
از سفیر انگلیس امروز پرسیدم راجع به فرمایشات شاهنشاه در دانشگاه پدافند ملی نظرت چیست؟ گفت: شدیداً بر علیه روسها بود. بهتر نبود این فرمایشات پس از رفتن مسکو می شد؟ گفتم نه؛ شاهنشاه میل دارند در آن موقع وضع روشنی داشته باشند که شوروی ها هم بدانند با چه کسی طرف هستند
.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 343
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#یکشنبه & 1351/7/2
#دوم_مهر_ماه
👍1😢1
صبح شرفیاب شدم. کارهای جاری عرض شد. مطالب کتاب ایوب خان رئیس جمهور #پاکستان را بحث کردیم عجب [عقده] complex دارد. می گوید رژیم سلطنتی در مملکت اسلامی طبیعی نیست. این هم دوست عزیز ما! خوب است هنوز پول نفت و وسائلی که در جنگ هندوستان و پاکستان به شما داده ایم نتوانسته اید پس بدهید. در آمریکا واقعاً چه قدر شاهنشاه از سیاست احمقانۀ این آدم که به طرف گسستگی کامل از غرب پیش می رود، دفاع کردند.
وضع
#عراق را بحث کردیم. کابینۀ [عبدالرحمن] عارف خیلی متزلزل شده، سپهبد عبدالرزاق و سپهبد راوی که در ارتش نفوذ زیادی دارند از او برگشته اند. وزرای مصریِ کابینه لگد می اندازند. کردها رجز می.خوانند. خودش هم ضعیف، بلکه مستضعف است. سیاست انگلیس نسبت به مصر را بحث کردیم. اکنون باز هم به ناصر کمک می کنند. بدبخت و ضعیف و معتدل شده. می گویند چه خر سواری بهتر از این! سیاست انگلیس نسبت به #یمن را بحث کردیم که تمام سلطانها را به ... دادند و با جبهۀ آزادیبخش کنار آمدند. دوستان قدیمی همه هیچ! بحث شیرین و بامزه [ای] بود.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 129 و 130
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#سه_شنبه & 1346/7/4 #اول_مهر
امروز در رکاب مبارک همایونی به #همدان آمدیم. برنامۀ بازدید استان همدان و کرمانشاه و ایلام در برنامۀ امسال جشنهاست. احساسات مردم بسیار عالی و وضع آنها بسیار عالیتر بود. تقریباً آدم فقیر در بین مستقبلین ندیدیم. شهر همدان هم بسیار خوب به طرف ترقی پیش می رود. من این جا را در رکاب مبارک همایونی، سی سال قبل و ۱۵ سال قبل و ۷ سال قبل دیده بودم. هیچ حالا قابل مقایسه نیست.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 6 & صفحۀ 265
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#دوشنبه & 1355/7/5
#پنجم_مهر
👍3😁3😢2