خاطرات اسدالله علم
1.22K subscribers
1.75K photos
9 files
3 links
Khaterat.Asadollah.Alam
Download Telegram
صبح ساعت 9.30 هنوز در محوطۀ باغ سعد آباد گردش می کردم. پیشخدمت دوید که شاهنشاه به دفتر تشریف فرما شدند. در صورتی که ساعت شرفیابی من معمولاً پنج دقیقه بعد از ساعت ده است. بلافاصله شرفیاب شدم. عرض کردم ما را غافلگیر فرمودید. فرمودند: امروز کار زیاد است، زودتر پایین آمدم، روزنامه هایم را نخواندم.
من مطلب زیادی نداشتم عرض کنم، تمام کارهای جاری بود، فقط موضوع ملاقات با سفیر آمریکا که صبح برای صبحانه پیش من آمده بود عرض کردم استدعای او این بود که یک نفر نمایندۀ وزارت دفاع را که مأمور ایران شده است و مسؤول مستقیم [در برابر] شخص وزیر دفاع است و فرد سیویلی است و همچنین ژنرال تازه رئیس میسیون نظامی آمریکا را به حضور شاهنشاه معرفی کند. عرض می کرد سابقاً امور نظامی و معاملات نظامی این جا به پنتاگون گزارش می شد و پنتاگون به وزیر دفاع می گفت. حالا با آمدن این شخص مستقیماً مسائل به وزیر دفاع گزارش می شود و این برای سرعت بیشتر کارهاست. فقط مسائل فنی را نظامیها گزارش می دهند. همچنین از من می خواست که نمایندۀ سیا پیش من بیاید و من او را به پیشگاه مبارک معرفی کنم. فرمودند: با تمام موافقم.
با سفیر در مورد این که فروش موشکهای {پرشینگ} Pershing به اسرائیل سر و صدای زیادی بین اعراب بلند کرده و حتی باعث سر و صدای مصریها هم شده است صحبت کردم و پرسیدم که این چه مسئله ایست که حتی وزیر دفاع شما هم با آن موافقت ندارد و گفته است چون دیگر این موشکها را نمی سازیم ممکن است نتوانیم آن را به اسرائیل تحویل دهیم. سفیر خیلی دستپاچه شد. گفت به راستی من از این سیاست سر در نمی آورم حالا برای روشن شدن خودم هم که شده می پرسم و جواب را به تو می دهم که به عرض برسانی. شاهنشاه فرمودند: واقعاً آمریکا خر تو خر عجیبی است. ما

ادامه 👇
❤1
را ببین که باید متّکای ما اینها باشند. ضمناً کیسینجر هم مادر قحبۀ عجیبی است. عرض کردم خود سفیر بیچاره که این همه به کمیسیون سنای آمریکا برای توضیحات دربارۀ عملیات سیا احضار می شود، چون (رئیس سابق سیا است) خیلی دل پری از وضع آمریکا دارد. حالا قدری خوشحال بود که بالاخره فورد قدغن کرد که پرونده های سیا را بیش از این به کنگره ندهند، ولی سفیر پیش بینی میکرد که این کار تا بهار آینده ادامه خواهد داشت. چون یک جنگ تبلیغاتی انتخاباتی است و سناتور چرچ حالاها دست بردار نخواهد بود، چون برای خودش تبلیغات بزرگی است. از او پرسیدم انتظار تو در خصوص اضافه شدن قیمت نفت چیست؟ به من جواب داد می خواهی گاف اردشیر را من هم بکنم؟ شاهنشاه فرمودند: این پدر سوخته که از همه چیز خبر دارد!
بعد باز شرح مفصلی از پرگویی و مزخرف گویی اردشیر{زاهدی} فرمودند و معلوم شد که هنوز خیلی عصبانی هستند. عرض کردم نطقهای اردشیر را در Woodrow Wilson International Center for Scholars خواندم بد نبود. فقط همین اشتباه را کرده. فرمودند: آخر معلوماتی که ندارد، گنده گوزی می کند که جلب توجه کند.
آخرین خبر بدی که به شاهنشاه عرض کردم این بود که مهمان بسیار خوبی که برای ما قرار بود از لندن بیاید، نمی آید. فوق العاده اوقات تلخ شدند.
تلگرافی فورد رئیس جمهور آمریکا دائر به تسلیت درگذشت خاتم عرض کرده بود. پرسیدم به رادیو بدهم؟ فرمودند: خیلی دیر شده، دیگر لازم نیست.
متن مصاحبۀ شاهنشاه را با مخبر تلویزیون دانمارک دادم ملاحظه فرمودند. پرسیدم در ایران منتشر شود؟ فرمودند: خیر.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 5 & صفحۀ 260 و 261
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#دوشنبه & 1354/6/31
#سی_و_یکم_شهریور
❤2
امروز صبح شاهنشاه، والاحضرت همایونی و والاحضرتها را به مدرسه بردند، چون سال تحصیلی شروع می شود. این کار را علیاحضرت شهبانو همه ساله می کردند، چون تشریف ندارند، اعلیحضرت همایونی این کار را فرمودند. از حق نباید گذشت وادار کردن شاهنشاه به این گونه امور خانوادگی در اثر تلقین علیاحضرت شهبانوست و بسیار هم خوب است. ما دیدیم که بر والاحضرت شهناز بر اثر بی توجهی چه آمد. والاحضرت ثریا - علیاحضرت سابق - اجازه نمی داد این بچه پدرش را ببیند. عروسی ایشان هم با اردشیر زاهدی بر سر همین بی توجهی بود. ملک فیصل پادشاه مقتول عراق خواستگار ایشان شده بود که باز هم بر اثر بی توجهی سر نگرفت. در این مورد که باید شکر خدا را کرد. صبح شرفیاب شدم و اتفاقاً اوّل صحبت شهناز پیش آمد که شاهنشاه اجازه نفرموده بودند شرفیاب شود. نامه عرض کرده بود. فرمودند: در این زمینه تحقیقاتی بکنم... که تعهداتی بر عهدۀ دولت ایران از این بابت تعلق نمی گیرد، چون این کار را شوهر دیوانۀ ایشان{=خسرو جهانبانی} می کند.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 340
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#شنبه & 1351/7/1
#اول_مهر_ماه
❤3👍1
سه ساعت هم در منزل بودجۀ امسال دربار را رسیدگی کردم که چه جور به تصویب برسانم. بودجۀ ما فقط ۷۵ میلیون تومان است و شاهنشاه سختگیری می کنند و پر و بالش را می زنند که صحیح نیست بودجۀ دربار بزرگ باشد. واقعاً شاه ملائکه است. با این همه زحمت که برای کشور می کشد، چه نکاتی را توجه می کند. افسوس که ما اطرافیها تا اندازه [ای] در اثر طمع کاری به حسن شهرت شاه لطمه می زنیم. صبح فرمودند: موضوع پول گذاشتن مرا در بانکهای انگلیس به سفیر انگلیس گفتی؟ عرض کردم: بلی! فرمودند: چه گفت؟ عرض کردم او هم به شوخی گفت:
As long as he puts it in the British banks, what more could we ask?
و البته گفت: من از روز اول هم فهمیدم که فرمایش شاه {طعنه آمیز} sarcastic بود... سر شب سفیر انگلیس را خواستم و موضوع مذاکرات افشار را به او گفتم، انگلیسیها خیلی خونسرد هستند. گفت لزومی نمی بینم تا شیخ ابوظبی لگد محکمی نینداخته است زیاد او را push کنیم یعنی زیاد او را به راه راست و کنار آمدن با ایران هدایت کنیم. واقعاً مضحک است.
از سفیر انگلیس امروز پرسیدم راجع به فرمایشات شاهنشاه در دانشگاه پدافند ملی نظرت چیست؟ گفت: شدیداً بر علیه روسها بود. بهتر نبود این فرمایشات پس از رفتن مسکو می شد؟ گفتم نه؛ شاهنشاه میل دارند در آن موقع وضع روشنی داشته باشند که شوروی ها هم بدانند با چه کسی طرف هستند
.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 343
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#یکشنبه & 1351/7/2
#دوم_مهر_ماه
👍1😢1
صبح شرفیاب شدم. کارهای جاری عرض شد. مطالب کتاب ایوب خان رئیس جمهور #پاکستان را بحث کردیم عجب [عقده] complex دارد. می گوید رژیم سلطنتی در مملکت اسلامی طبیعی نیست. این هم دوست عزیز ما! خوب است هنوز پول نفت و وسائلی که در جنگ هندوستان و پاکستان به شما داده ایم نتوانسته اید پس بدهید. در آمریکا واقعاً چه قدر شاهنشاه از سیاست احمقانۀ این آدم که به طرف گسستگی کامل از غرب پیش می رود، دفاع کردند.
وضع
#عراق را بحث کردیم. کابینۀ [عبدالرحمن] عارف خیلی متزلزل شده، سپهبد عبدالرزاق و سپهبد راوی که در ارتش نفوذ زیادی دارند از او برگشته اند. وزرای مصریِ کابینه لگد می اندازند. کردها رجز می.خوانند. خودش هم ضعیف، بلکه مستضعف است. سیاست انگلیس نسبت به مصر را بحث کردیم. اکنون باز هم به ناصر کمک می کنند. بدبخت و ضعیف و معتدل شده. می گویند چه خر سواری بهتر از این! سیاست انگلیس نسبت به #یمن را بحث کردیم که تمام سلطانها را به ... دادند و با جبهۀ آزادیبخش کنار آمدند. دوستان قدیمی همه هیچ! بحث شیرین و بامزه [ای] بود.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 129 و 130
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#سه_شنبه & 1346/7/4 #اول_مهر
امروز در رکاب مبارک همایونی به #همدان آمدیم. برنامۀ بازدید استان همدان و کرمانشاه و ایلام در برنامۀ امسال جشنهاست. احساسات مردم بسیار عالی و وضع آنها بسیار عالیتر بود. تقریباً آدم فقیر در بین مستقبلین ندیدیم. شهر همدان هم بسیار خوب به طرف ترقی پیش می رود. من این جا را در رکاب مبارک همایونی، سی سال قبل و ۱۵ سال قبل و ۷ سال قبل دیده بودم. هیچ حالا قابل مقایسه نیست.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 6 & صفحۀ 265
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#دوشنبه & 1355/7/5
#پنجم_مهر
👍3😁3😢2
عصری قبل از ورود موکب مبارک به کرمانشاه برگشتم. شاهنشاه ساعت ۴/۳۰ ورود فرمودند. استقبال مردم از موکب همایونی بی سابقه بود. من که چنین چیزی کمتر دیده بودم. سر شام باز هم فقط ایادی و من بودیم. شاهنشاه از استقبال امروز راضی بودند و فرمودند: عجیب این جاست که وقتی وضع اجتماعی ما در اوج اعلاست، آخوندها بیش از همه تملّق می گویند. دیدی در مدخل عمارت چه چیز می گفتند؟ عرض کردم: بلی، شاهد بودم.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 6 & صفحۀ 267
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#سه_شنبه & 1355/7/6
#اول_مهر
👍2
از مقالۀ نیویورک تایمز راضی بودند. نتیجۀ مصاحبه، با آن که همان سؤالات مضحک ای بی سی را تکرار کرده بود که شما متهمین را روی پلاک سرخ شده می نشانید، ولی این جا پدرسوختگی نکرده بود.
مقالۀ
#پلی_بوی را به نظر مبارک رساندم و نظرات خودم را هم عرض کردم. فرمودند: در این مجله که کسی مقالۀ جدی را نمی خواند. من خیال کردم راجع به جنده بازیهای ما چیزی نوشته است. عرض کردم خیر، خندیدند و فرمودند: پس مانع ندارد. راجع به نتیجۀ کار اُپک ممکن نشد صحبت کنیم، یعنی وقت کم بود. می ماند برای فردا.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 5 & صفحۀ 273
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#دوشنبه & 1354/7/7 #هفتم_مهر
🤣3🤬2👍1
امروز طبق برنامه ایلام و پشتکوه مورد بازدید قرار گرفت. چند سال پیش که من رئیس املاک {پهلوی} بودم این جا را دیده بودم. مثل همه جای ایران خیلی فرق کرده است. سر ناهار شاهنشاه فرمودند: این جمعیت #زنان یعنی چه؟ زنها که دارای شرایط مساوی با مردان شده اند، دیگر چرا جمعیت علیحدّه داشته باشند؟ این زیادی است و باید موقوف شود. همه بروند جزء حزب بشوند (این جمعیت وابسته به والاحضرت اشرف است و ایشان بعد خیلی ناراحت خواهند شد.)
با جمشید آموزگار وزیر کشور مقدار زیادی از [ترمیم] rehabilitation چاههای نفت و نفت دریای شمال انگلیس گفتگو شد. راجع به چاههای نفت ایران شاهنشاه فرمودند: باید گزارش دقیقی به من داده شود، چون یک سال هم بر مدت عمر چاههای
#نفت بیفزاییم، موضوع بزرگی ست - (البته اینها برای نسلهای بعد و آیندۀ ایران است.) ماشاء الله یک دقیقه فکر شاهنشاه از اعتلاء ایران و آینده ایران فارغ نیست.
بعد از ظهر یکی از استاسیونهای {کنترل} monitor کنندۀ
#رادارهای خارجی را نزدیک ایلام مورد بازدید قرار دادند. واقعا عالی بود. این استاسیونها را که شرکت راکول آمریکایی می سازد، در سراسر مرزهای ایران به خصوص شمال و غرب گذاشته خواهد شد. رمزهای عراقیها را هم می گیرند و حتی الامکان در مراکز بسیار سرّی ما در تهران کشف کنند. این است معنی دفاع از کشور و بیداری و هشیاری. مردم البته خبر ندارند تا شب و روز به شاهنشاه دعا کنند.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 6 & صفحۀ 268
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#پنجشنبه & 1355/7/8 #هشتم_مهر
❤4👎1
بعد شرفیاب شدم. بیشتر کارهای جاری را عرض کردم.... #زین_العابدین_رهنما، واسطۀ فلسفی واعظ{#محمدتقی_فلسفی} شده بود. فرمودند: گه خورده، جواب بدهید این مردکه را مگر چند بار باید امتحان کرد؟
بودجۀ دربار را به صورت نهائی تمام کردم. با بیوتات، ۹۷ ملیون تومان.... عرض کردم اجازه فرمایید دفتری برای والاحضرت همایونی پیش بینی کنم و بودجۀ آن را بگذارم، لازم است. فرمودند: آخر هنوز پیشکاری تعیین نشده. عرض کردم تا شش ماه دیگر وقت داریم. فرمودند: با تزلزل علیاحضرت شهبانو و عدم تصمیم خودم به علت رعایتهایی که باید به نظرهای مادرم بکنم، نمی توانیم تصمیم بگیریم. نظر شاهنشاه و شهبانو که با هم توافق کرده اند، رضا قطبی پسر دائی علیاحضرت شهبانوست که حالا رئیس تلویزیون است و بسیار پسر فهمیده و دنیادیده و درس خوانده ایست، ولی چون علیاحضرت ملکۀ پهلوی با فامیل علیاحضرت شهبانو، به خصوص مادر ایشان، نظر خوشی ندارند، شاهنشاه رعایت می فرمایند که للۀ ولیعهد فعلاً از فامیل مادر شهبانو انتخاب نشود. قبلاً هم فرموده بودند، من دو سرلشگر در نظر گرفتم، شهبانو مخالفت فرمودند که تربیت نظامی برای بچه به این سن فعلاً نه مد است و نه صحیح است. حال آن که من به #تربیت نظامی عقیده داشتم...

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 352
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#یکشنبه & 1351/7/9
#نهم_مهر
❤1
صبح شرفیاب شدم.... از همه جا صحبت شد، منجمله این که عرض کردم من به دستگاههای #امنیتی اعلیحضرت همایونی و به خصوص به بعضی افراد آن که خوب می شناسم و به روابط آنها آگاهم سوءظن دارم. عرض چنین مطلبی به شاهنشاه خیلی مشکل است، فقط چون می دانند من واقعاً و قلباً شاه را دوست دارم ایرادی نمی فرمایند. نام بعضی اشخاص را هم بر زبان آوردم که اتفاقاً یکی از آنها به علت این که به ظاهر خدمتی کرده است سال گذشته آجودان کشوری شاهنشاه شد.
راجع به مسافرت شهبانو و مذاکره با سفیر چین عرض کردم که واقعاً تحت تأثیر سادگی
#شهبانو و حوصلۀ ایشان و برخورد ایشان با مردم واقع شده است. فرمودند: اینها تصویری که از ما رسم می کنند این است که ما اصولاً خودمان را بالاتر از مردم میدانیم و با تودۀ مردم تماس نمیگیریم و نداریم. ممکن است حتی خود سفیر آنها هم که قاعدتاً باید به اوضاع دنیا وارد باشد، نمی دانسته است، پس تحت تأثیر اعمال شهبانو قرار گرفته است.
راجع به همراهان سفر مسکو صحبت شد. تعیین فرمودند. فرمودند: شهبانو می خواهند زن تو را همراه ببرند. عرض کردم چه بهتر، ولی وقتی ظهر منزل آمدم و با خانم علم گفت و گو کردم، خودش را به ناخوشی زد و می گوید اگر بروم ناخوش می شوم. [شهبانو] بیش از سه
#ندیمه ندارند، خانم من، خانم قطبی - زن دائی - و خانم اسفندیار دیبا - زن عمو. آن دو نفر به علت قوم و خویشی هرچه می خواهند می کنند، چنان که امسال که لندن تشریف می بردند، خانم دیبا به علت این که در قصر ویندزور برای او جا نیست، نرفت. خانم قطبی هم که قهر است که چرا او را به چین نبردند. زن من هم که خودش را به ناخوشی زده است.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 353
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#دوشنبه & 1354/8/26
#دهم_مهر
😁8❤2
صبح که شرفیاب می شدم نخست وزیر را در کاخ سفید دیدم. بدون اجازۀ شرفیابی آمده بود. یعنی {هرمز}قریب رئیس تشریفات که خود فراماسون و به قول معروف اهل بخیه و هم مسلک معنوی نخست وزیر است، گفته بود بیاید، شرفیاب می کنم. من هم طبق معمول همه روزه برای شرفیابی رفتم. قریب طبق معمول که اول صبح شرفیاب می شود، چند دقیقه برنامه های شاهنشاه را تقدیم می کند، قبل از ما شرفیاب شد و بعد با سبیل آویزان آمد که فرموده اند وزیر دربار شرفیاب شود. نخست وزیر خیلی درهم شد. من که شرفیاب شدم جریان را عرض کردم. شاهنشاه خیلی خندیدند. عرض کردم: اجازه فرمایند عرایضم را کوتاه کنم که نخست وزیر سکته نکند. فرمودند: عیبی ندارد.
کارهای جاری را عرض کردم. فرمودند: با وسیله ای که داریم به نیکسون اطلاع بده که موضوع تانکهای اردن فوریت دارد. باید به ملک حسین جواب بدهیم. اگر وسائل را شما به من بدهید و به علاوه اجازه بدهید که در کارخانۀ تعمیر تانک ما در مسجد سلیمان تانکهای اردن را تعمیر بکنیم. کار آن کارخانه را ما ۳ شیفت می کنیم که کار این بیچاره انجام شده باشد ـ چون قرار بین این دو کشور این است [که] تانک کشور سوم را، طبق قوانین آمریکا، نمی توانیم تعمیر بکنیم.
بعد هم فرمودند: همۀ مراکشی ها می گویند مگر شاه ایران به ملک حسن پادشاه آن جا بتواند کمکی بکند. وزیر دربار او هم که آمده بود، همین را می گفت. ولی باز هم نامه ای دائر بر تقاضای خود پادشاه به من نداد. بنابراین من نمی دانم چه بکنم. این را هم نیکسون بداند... در حدود نیم ساعت شرفیابی طول کشید. مرخص شدم. وقتی بیرون آمدم نخست وزیر از عصبانیت نمی توانست حرف بزند. تعجب میکنم این شخص چرا این قدر حسود و [عقده ای] complexé است
.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 5 & صفحۀ 355
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#سه_شنبه & 1351/7/11 #یازدهم_مهر
❤1