خاطرات اسدالله علم
1.22K subscribers
1.75K photos
9 files
3 links
Khaterat.Asadollah.Alam
Download Telegram
صبح شرفیاب شدم. کارهای جاری عرض شد. میوۀ پوست کنده ای که برای تناول در اتاق شاهنشاه می گذارند، بوی عجیبی میداد که بعد که میل کرده بودند باعث تشویش شده بود. به این جهت من فوری مقدار زیادی از همۀ آنها خوردم که رفع تشویش شود، با خدای نکرده اگر شاه مسموم شده باشد، من هم مسموم بشوم. بعد برای تجزیه فرستادم. بقیۀ روز به بطالت گذشت، ولی خوش نگذشت. شب سرشام بودم. امر فرمودند، سئوال کن کی گفته است هزار و پانصد نفر دانشجو برای تحصیل در {رشتۀ} ذوب آهن به روسیه بروند؟ خیلی از انتشار این خبر غلط ناراحت بودند. به دولت ابلاغ کردم، بی نهایت دستپاچه شدند.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 139
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1346/7/19
#نوزدهم_مهر
👍3❤2
سرشام رفتم. مطلب مهمی نبود، قدری صحبت ادبی پیش آمد، مختصری من وارد هستم. بعضی اشعار فردوسی از نامۀ رستم فرخزاد خواندم. سواد من خیلی کم است، ولی به هرحال آن چه که با احساساتم بستگی دارد واقعاً به آن دلبسته ام، به این جهت طرف توجه واقع می شود.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 214 و 215
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
شنبه & 1353/7/20
#بیستم_مهر
❤6
ظهر سر ناهار رفتم و همچنین سر شام، ولی نخواستم وقت اربابم را روز جمعه بگیرم و خراب کنم. امشب سالروز ۲۹ سال تولد علیاحضرت شهبانوست. مراسم کوچکی برپا داشتیم. خیلی خوش گذشت. شاهنشاه و شهبانو و بچه ها همه خوشحال بودند. من هدیۀ کوچکی که به صورت دو تخم مرغ داخل هم و مکلّل به الماس بود تقدیم کردم. داخل تخم مرغ دومی قاب خیلی کوچکی بود که شمایل مقدس حضرت امیرالمؤمنین را گذاشته بودم که جدّ بزرگ ملکه است. خیلی مورد پسند واقع شد. بعد منزل آمدم تا نصف شب کار کردم.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 140
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
جمعه & 1346/7/21
#بیست_و_یکم_مهر
👍3❤2😁1🤬1
صبح به اختصار شرفیاب شدم. کارهای جاری را عرض کردم. مطلبی که دیشب والاحضرت شهناز به من گفتند عرض کردم، که حالا که ارادۀ پدرم بر این است که به این صورت عروسی کنم، هرچه زودتر بهتر است. شاهنشاه قبول فرمودند.....
سر شام بودم. علیاحضرت شهبانو به {ابوالفتح}آتابای معاون دربار که پیرمرد [و از خدمتگزاران] قدیمی و خیلی به شاه وفادار است ایرادی فرمودند (البته در غیاب او). شاهنشاه خیلی سخت به ایشان پرخاش فرمودند که مورد انتظار هیچ کس نبود. فرمودند: شما با عده ای بی جهت خوب و با عده ای بی جهت بد هستید، جای تعجب همه شد و مایۀ امیدواری من
!...

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 1 & صفحۀ 279
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1348/7/22 #بیست_و_دوم_مهر
👍1
امروز استاندار آذربایجان غربی صبح زود پیش من آمد. می گفت مردم آن جا از هر سه نفر یک نفر عضو حزب پارت کردستان آزاد شده اند. خیلی ناراحت شدم. دلایل زیادی ذکر می کرد از جمله نفوذ آخوندها که چون حالا عایدی ندارند (زیرا مالکین از بین رفته اند) به نفع ما فعالیت نمی کنند. بدی مأمورین، اختلاف مذهب و زبان و تبلیغات دائمی کردها و روسها و خوشحال نبودن خرده مالکین و هم چنین زارعین تازه مالک شده، خیلی ناراحت شدم.
به محض شرفیابی مطلب را به تفصیل عرض کردم. شاهنشاه بی خبر نبودند، چون اکنون در سردشت، مرز کردستان و عراق بین {جلال} طالبانی و قوای ما زد و خورد است. طالبانی، کردی ست که از ملا مصطفی لیدر کردهای عراق جدا شده و تحت تأثیر دولت [عراق] است. چند نفری را هم که در این طرف با او همکاری و جاسوسی داشتند، فرمودند: گرفتیم و اعدام کردیم. به هر صورت عرض کردم باید فکری کرد فرمودند: ژاندارمری مشغول اقدام است و نخواستند فرمایش دیگری بکنند. تعجب کردم چرا. آیا من نامحرم هستم یا علت دیگری داشت؟ بعد هم به صحبتهای عادی و کارهای معمولی گذشت
.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 384
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه_شنبه & 1347/7/23
#بیست_و_سوم_مهر
❤2
صبح به اختصار شرفیاب شدم. فقط عرض کردم دیروز که سفیر آمریکا پیش غلام بود، راجع به تقاضای اسرائیلیها که کردها فوری بر علیه عراق وارد جنگ شوند می گفت، ولی خودش عقیده داشت این کار کردها را بر باد می دهد، چون اسلحه ای که بتوانند خارج از کوه و زادگاه خود جنگ کنند ندارند. فرمودند: درست می گوید. فوری به او تلفن کن، بگو عقیدۀ او صحیح است و ضمناً ما نمی خواهیم کردها حالا آلت دست اسرائیل و آمریکا شناخته شوند..... فرمودند: به سفیر آمریکا بگو من از نیروی هوایی گزارش خواستم، به هیچ وجه هواپیمایی از آسمان ما نگذشته است که به عراق یا سوریه برود. لابد از راه دیگری {کمک هوایی} airlift روسها عملی می شود.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 197 و 198
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1352/7/24 #بیست_و_چهارم_مهر
👍1
بعد فرمودند: این مرد که مایک والاس مخبر CBS باز هم با یک کینه توزی عجیب و غریبی با من مصاحبه کرد و من هم ناچار به او گفتم آمریکا اسیر جهودهاست، زیرا کارتر که به ما حمله در مورد خرید اسلحه {می کند} تحت تأثیر جهودهاست. عرض کردم: این که با همکاری تبلیغاتی ما جور در نمی آید. فرمودند به جهودها توضیح بده که ناچار شدم و باید در قبال پدر سوختگی این پسره این مطالب را می.گفتم عرض کردم: هم خودم و هم دستگاه من (دستگاه اطلاعات و مطبوعات) و هم بدبخت خود جهودها، استدعا کردیم که این مردکه را نپذیرید باز هم امر فرمودید شرفیاب شود. فرمودند: دیگر شد، به هر حال به اردشیر {زاهدی} بنویس که دیگر از این کارها و این استدعاها نکند. عرض کردم یکی از مواد مهم امر تبلیغات خارجی ما همین است که هر کسی شرفیابی درست نکند و به همین جهت هم استدعا کرده ایم وزیر خارجه هم در کمیسیون ما باشد. فرمودند: مانع ندارد. این خلاصه {ای} از گزارش بیرجند بود.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 6 & صفحۀ 298
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
یکشنبه & 1355/7/25 #بیست_و_پنجم_مهر
❤4👍3😁1
پنجشنبه صبح نمایش نیروی هوایی بود، من نرفتم. نیروی هوایی ما امسال بسیار قوی و آبرومند است، مخصوصاً با طيّارات فانتوم، ولی شاهنشاه امری داده بودند باید اجرا کنم. عصری هم جشن مهرگان فرهنگیان بود، من رفتم. اجازه گرفتم با [علینقی] عالیخانی، وزیر اقتصاد، به #شکار قرقاول به دشت نظیر رفتم. امروز عصر ساعت ۹/۳۰ برگشتم. شکار خوبی کردم و خوش گذشت، ولی به محض مراجعت مطابق معمول، اخبار بد داشتم. یعنی این که ترتیباتی که برای گردش روز جمعۀ شاهنشاه داده بودم، درست از کار در نیامده بود. خیلی ناراحت شدم ولی دیگر کار از کار گذشته دیر شده بود. تمام تفریح ۲۴ ساعت از دماغم در آمد...
خبر دیگر ازدواج بیوۀ کندی (ژاکلین) زن سابق پرزیدنت مقتول آمریکاست با اناسیس میلیونر معروف یونانی که خیلی تعجب آور و تأثر آور است. گمان می کنم در دفترچۀ قبلی خاطرات سفر آمریکا نوشته بودم، تصادفاً دختری که برای تفریح ما از نیویورک به سنت لوئیز فرستاده شده بود، دوست خیلی صمیمی رابرت کندی بود که [او] هم یک هفته قبل کشته شده بود. واقعاً وفای زن چیز عجیبی است
.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 385 و 386
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
جمعه & 1347/7/26
#بیست_و_ششم_مهر
❤4😁2
امروز شرفیاب نشدم، اما عصر در رکاب شاه و ملکه به جشن مهرگان فرهنگیان به سالن سرپوشیدۀ محمد رضا شاه{هفتم تیر} رفتیم. جمعیت خیلی زیاد، ولی مرتب بود. نمایش هم بسیار خوب بود. بعد جوایز را مرحمت فرمودند. سپاهیان دانش عالی بودند. به شاه عرض کردم، این جشن آن قدر اهمیت نداشت که شخصاً تشریف بیاورید. فرمودند: می خواهم به جای گریه و ندبه که بین ما مردم این قدر معمول است، جشن و شادمانی را تشویق کنم. چه فرمایش حسابی ست. شاه افکار بلند برای مملکت دارد. دیروز پیاده در قصر نیاوران راه می رفتیم، فرمودند: تا ده سال دیگر این جا را اروپا می کنم. خدا عمرش بدهد.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 144 و 145
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1346/7/27 #بیست_و_هفتم_مهر
👍4❤2
امروز سلام مبعث بود. خوب برگزار شد. شاهنشاه راضی بودند ما پارسال گفته بودیم که شروع قرن پانزده بعثت است. عده ای امسال را می گویند. البته آنها که امسال این مسأله را مطرح می کنند، برای این [است] که اثر حرف پارسال ما را که مصادف با تاجگذاری شده بود و به فال نیک بود از بین ببرند. اول شاهنشاه فرمودند مطلب را تصحیح کنیم، بعد فرمودند: اعتنا نکنید.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 387
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
یکشنبه & 1347/7/28 #بیست_و_هشتم_مهر
❤4👍1
عصری به انجمن دوستداران خاورمیانه رفتیم و باز شاهنشاه نطق بسیار آبرومندی عیناً روی همان تم نیویورک فرمودند که بسیار خوب بود واقعاً انسان می فهمد که خداوند بی جهت این همه بزرگی به کسی نمیدهد این مرد قابل است. سر شب به من فرمودند مراتبی را که امروز با نیکسون صحبت کردم همان مسائلی است که تو میدانی. یعنی در درجهٔ اوّل تقاضای پول بیشتر از طریق اضافه استخراج نفت و در این خصوص رئیس جمهور {پیتر فلانگان} Peter Flanegan یکی از مشاورین خودش را مأمور کرد که با اعضای آمریکایی کنسرسیوم مذاکره کند دیگر فروش نفت {اضافه برداشت} Overlift ایران در آمریکا (قسمتی از نفت که ما علاوه بر استخراج کنسرسیوم خودمان [فروش] خواهیم کرد و در عوض خرید اجناس آمریکایی [با] پولی که از این طریق به دست می آید،) بعد هم در مورد تربیت خلبانها که هم در آمریکا تربیت بشوند (۱۲۰ نفر) و هم این که تیمی از آمریکا برای تربیت کادر {تعمیر هواپیما} به ایران بیاید (اینها را Blue Suiter میگویند) و هم در مورد اعتباری که با نرخ بهرهٔ مناسب آمریکا برای خرید در اسلحه در اختیار ما بگذارد. (نرخ بهره حالا بالا رفته و به ۸ رسیده است.)

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 1 & صفحۀ 281
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1348/7/29 #بیست_و_نهم_مهر
❤2
زودتر شام خورده به فرودگاه رفتم که علیاحضرت شهبانو از اروپا بر می گشتند. شاهنشاه هم تشریف آوردند، برخلاف مشایعت استقبال فرمودند. نخست وزیر هم در رکاب علیاحضرت شهبانو به پاریس رفته بود برگشت. در این موقع جنگ{=جنگ اعراب و اسرائیل} یک هفته برای تفریح، علیاحضرت که به ایشان لطف مخصوص دارند ایشان را همراه برده بودند، در صورتی که به مجارستان نرفت که دعوت رسمی داشت، به بهانۀ اینکه جنگ شده است!

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 215
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1352/7/30 & 1973/10/22 #سی_ام_مهر
❤1👍1
ناهار همۀ اعضای دربار را در کاخ گلستان دعوت کرده بودم که قانون جدید استخدام را که منطبق بر قانون جدید استخدام کشوری ست پیاده کرده بودیم، احکام را به آنها بدهم. حقوق همگی اضافه شد. تکلیف بازنشستگی آنها معلوم شد. همگی بیمه هم شدند. به علاوه شرکت تعاونی مصرف آنها منافع داده بود، بین آنها تقسیم کردم. یاللعجب که یک نفر آنها تشکر نکرد. این دیگر خوی ایرانیست که از هیچ چیز راضی نمی شود.
عصر [سر دنیس رایت] سفیر انگلیس دیدنم آمد. مقدار زیادی راجع به ابوموسی و تنب و طرقی که می توان آنها را گرفت مذاکره کردیم، یعنی یا اجاره یا خرید یا طرق دیگر
.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 391 و 392
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
جمعه & 1347/8/3 #اول_آبان
❤1
صبح سلام بود شاهنشاه سر حال بودند. سلام خوب برگزار شد. بین سلامها من شرفیاب شدم. عرض کردم {علینقی}کنی نمایندۀ اکونومیست را تعقیب قضائی خواهد کرد که چرا دروغ از قول او نوشته است و گفته که کنی از حضور شاه خواسته است این گروه منفعت طلب -دولت- را از کار برکنار کنید. کنی هرگز چنین حرفی نزده است و به این جهت او را تعقیب خواهد کرد. شاهنشاه خوشحال شدند و من احساس کردم اندکی از سوءظن ایشان که این کار را خود کنی کرده بود کم شد. ماشاءالله از این سوءظن
عجيب
!...

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 374
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1351/8/4
#چهارم_آبان
❤3
امشب با آن که باید سرخوش باشم ملولم، به دو جهت، یکی این که عصری که برای مدت خیلی کوتاه در خدمت شاه گردش رفته بودم پیش آمدی شد که آزرده شدند. دیگر این که امشب که در تالار رودکی (اپرای تازه ساز) دوست خودم را هم با مهمانهای شاهنشاه فرستاده بودم باله فرانسه را ببیند، هنگام آنتراکت که مردم بیرون آمدند و معطل شدند، آنقدر خوشگلی او جلب توجه کرد که مایۀ سؤال شد. همه از یک دیگر هویت او را می پرسیدند. نسبت او به من اشکالی ندارد ولی ترسم از این است که خیال کنند تعلق به شاه دارد، مایۀ دردسری بشود و گرنه خودم آمادۀ این مسائل هستم و به هر حال ناراحتی دیشب را هم می پذیرم.
تا شدم حلقه به گوش در میخانۀ عشق
هر دم از نو غمی آید به مبارک بادم


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 149 و 150
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
جمعه & 1346/8/5
#خاطره #خاطرات_روزانه #پنجم_آبان
👍4
صبح شرفیاب شدم.... عرض کردم مهدی تاجر که یک... [بحرینی] و فعلاً سفیر امارات... {متحدۀ عربی} در لندن.... است و دیروز هم به پیشگاه مبارک شرفیاب شد، دوباره به دیدنم آمد و استدعا داشت با [احمد] سویدی وزیری که در کابینه شیخ زائد بر علیه ما میباشد کنار بیاید، بقیۀ عرایض را که خود عرض کرد، این مطلب را فراموش کرده است کسب اجازه کند. فرمودند: بکند، اینها همه نوکرهای انگلیسیها هستند، هر کدام در لباس خودشان، حالا #انگلیسیها این درس را به او داده اند. واقعاً شاهنشاه سوءظن عجیبی به انگلیسیها دارند و من هم دارم باور میکنم که این طور است. فرمودند: راجع به قدرت تانکهای انگلیسیها بگو که این کمیِ قدرت آنها ممکن است تمام معامله را به هم بزند، تیم بررسی که از طرف انگلیس می آید، نمی خواهم ببینم، با ارتشبد #طوفانیان مذاکره بکنند، گزارش به من بدهند. عرض کردم: استدعای شرفیابی کرده اند. فرمودند: گه خورده اند...
در خصوص مسأله ی
#هیرمند و افغانستان عرض کردم حالا قرارداد ما به مجلس آنها رفته است. عجیب است، مثل این که باید در آنجا پول خرج کنیم، برای قراری که بیشتر به نفع افغانهاست. فرمودند: بلی، مجلس آن جا خرتوخر عجیبی است و پادشاه باید فکری بکند که از این وضع آسوده شود. به او هم گفته ام، کِی بتواند عمل کند، معلوم نیست، به هر صورت آدم مطمئنی را بفرست که پیش سفیر ما برود [و] اگر واقعاً لازم است پول خرج کند. اجازه خواستم رهبر دوست خودم که نمایندۀ سیستان است، بفرستم. فرمودند: عیب ندارد، برود.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 375 و 376
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
شنبه & 1351/8/6 #ششم_آبان
❤3
امروز بعد از ظهر هم با دوستم گذراندم. بسیار خوش گذشت، ولی وقتی منزل آمدم، خانم مثل این که با حسّ ششم استنباطی کرده بود، به اوقات تلخی انجامید. اوقات خوش قدری خراب شد. واقعاً مثل این که زرخرید این زنها هستیم.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 396
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1347/8/7 #هفتم_آبان
😁10👍1