صبح یکشنبه ۱۴-۸-۴۶ تا امروز{=8/18} در رکاب شاهنشاه به شیراز و صفحات جنوب رفتم. کارهای مهم انجام شد. یکی شروع ساختمان بزرگ #دانشگاه_پهلوی {=دانشگاه شیراز} بود که خودم مقدمات آن را فراهم کرده بودم. این دانشگاه که اکنون نیز وضع بسیار عالی دارد و دارای دو هزار دانشجوست، دارای هشت هزار دانشجو در ده سال آینده خواهد شد. بنای آن بر طبق بهترین و اصولیترین دانشگاههای جهان می شود و ششصد میلیون تومان خرج خواهد داشت. پنج سال است (بعد از نخست وزیری من) که رئیس دانشگاه هستم و آن قدر پیشرفت حاصل شده که شاهنشاه باور نمی فرمودند. فرمودند: مگر آزمایشگاه های شما موزه است که این همه وسائل در آن گذاشته اید؟ عرض کردم هنوز هم کم است، چون دانشگاه باید واقعاً دانشگاه باشد. به هر صورت در بازدید آن جا بسیار خورسند بودند و لوحۀ زرین زیر بنا را که به این صورت نوشته شده بود کار گذاشتند.
بنام خدا
من محمد رضا پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران، اجازه ساختمان دانشگاه بزرگ پهلوی را در ۱۵ آبانماه ۱۳۴۶ صادر کردم.
من در نطق خودم عرض کردم که این جا با #تخت_جمشید برابری خواهد کرد و فکر میکنم که اغراق نگفته باشم، با این تفاوت که این یک مرکز جهانیست.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
ج 7 / ص 156 و 157
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1346/8/15 #پانزدهم_آبان
بنام خدا
من محمد رضا پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران، اجازه ساختمان دانشگاه بزرگ پهلوی را در ۱۵ آبانماه ۱۳۴۶ صادر کردم.
من در نطق خودم عرض کردم که این جا با #تخت_جمشید برابری خواهد کرد و فکر میکنم که اغراق نگفته باشم، با این تفاوت که این یک مرکز جهانیست.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
ج 7 / ص 156 و 157
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1346/8/15 #پانزدهم_آبان
❤5😁1
صبح شاهنشاه پایین آمدند. دیدم خیلی خوشحال نیستند. باعث تعجب شد. باری با هلیکوپتر به تخت جمشید رفتیم. جلوی چادر نخست وزیر و دکتر اقبال حضور داشتند. شاهنشاه سؤال فرمودند: صورت مذاکرات نفت را خواندید؟ نخست وزیر عرض کرد، خیر! از اقبال پرسیدند: مگر به دست شما نرسیده است؟ عرض کرد، خیر! برگشتند از من سؤال فرمودند که مگر دیشب نفرستادی؟ عرض کردم خیر، حالا در دست من است، میدهم بخوانند. خیلی متغیّر شدند که من گفتم: دیشب بفرست، چرا نفرستادی؟ دیگر فرصت نشد عرض کنم فکر کردم فوریت ندارد، ولی تعجب کردم که معنی این تغیّر چیست؟ باری، جلسه برگزار شد. سر ناهار رفتم. شاهنشاه با من سرسنگین بودند. باز هم باعث تعجب شد ولی چون پهلوی دستشان نشسته بودم سر صحبت را باز کردم. بالاخره مطلب دستم آمد که از... راضی نیستند! واقعاً من بدبخت چه گرفتاری ها دارم. گنه کرد در بلخ آهنگری.... ولی چه کنم؟ شاه را دوست دارم و علاوه بر دوست داشتن، او را قدرتی مفید و مؤثر به حال کشور میدانم که بدون وجود او این پیشرفتها با این دموکراسی های شرقی پیشرفت نداشت و ندارد یعنی یک قدرت {نیکخواه} benevolent است و حقیقتاً در ایران و بزرگی ایران مسحور است و وجود او هم [ضروری] است. به این جهت همهٔ زحمت ها را میکشم که خوشحال و سالم و زنده نگاهش دارم، تا آن جا که در دست بشر میتواند باشد، این زحمت ها را هم باید بکشم:
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قیل و مقال عالَمی می کِشم از برای تو
از من سر ناهار سؤال فرمودند: اخبار چیست؟ عرض کردم صبح بی بی سی را گوش کردم. راجع به نطق شاهنشاه در خارک خیلی به صورت خوب، بحث مفصل کرد که ایران نظرات بلندی دارد که تا اقیانوس هند منبسط میشود و از عهدۀ آن هم برمی آید و این [دغدغه] concern شاه از جهت نفوذ شوروی در خلیج فارس و نفوذ هند و شوروی در اقیانوس هند است. همچنین ادوارد هیث نخست وزیر انگلیس، اعلان کرد حالا که به توافق با رؤسای سندیکاها و صاحبان صنایع نرسیدم، راجع به کنترل قیمتها و جلوگیری از انفلاسیون رأساً دولت اقدام خواهد کرد. کابینۀ خود را هم [ترمیم] کرد. نخست وزیر که دست راست شاه نشسته بود دید مدتی است من با شاه صحبت میکنم، خواست خودشیرینی کند، روزنامه های صبح را جلوی شاه گذاشت ـ منظورش این بود که من کمتر با شاه صحبت کنم. ملاحظه فرمودند و یک بار آتش گرفتند، زیرا تمام فرمایشات شاه را غلط نوشته بودند. پرسیدند: مخبرین جراید چرا این طور نوشته اند؟ نخست وزیر گفت: البته، البته، آنها را تعقیب میکنم. غافل از این که مخبر جریده ای آن جا نبود، فقط وزارت اطلاعات اخبار را داده است و جراید هم نوشته اند. نمی دانم شاهنشاه میدانستند، یا نه؟ ولی من دیگر بدجنسی نکردم و چیزی نگفتم. ولی به هر صورت نخست وزیر از غلطی که کرد سخت پشیمان شد و تا آخر ناهار دیگر اوقات شاه تلخ ماند.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 385 و 386
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1351/8/16
#شانزدهم_آبان
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قیل و مقال عالَمی می کِشم از برای تو
از من سر ناهار سؤال فرمودند: اخبار چیست؟ عرض کردم صبح بی بی سی را گوش کردم. راجع به نطق شاهنشاه در خارک خیلی به صورت خوب، بحث مفصل کرد که ایران نظرات بلندی دارد که تا اقیانوس هند منبسط میشود و از عهدۀ آن هم برمی آید و این [دغدغه] concern شاه از جهت نفوذ شوروی در خلیج فارس و نفوذ هند و شوروی در اقیانوس هند است. همچنین ادوارد هیث نخست وزیر انگلیس، اعلان کرد حالا که به توافق با رؤسای سندیکاها و صاحبان صنایع نرسیدم، راجع به کنترل قیمتها و جلوگیری از انفلاسیون رأساً دولت اقدام خواهد کرد. کابینۀ خود را هم [ترمیم] کرد. نخست وزیر که دست راست شاه نشسته بود دید مدتی است من با شاه صحبت میکنم، خواست خودشیرینی کند، روزنامه های صبح را جلوی شاه گذاشت ـ منظورش این بود که من کمتر با شاه صحبت کنم. ملاحظه فرمودند و یک بار آتش گرفتند، زیرا تمام فرمایشات شاه را غلط نوشته بودند. پرسیدند: مخبرین جراید چرا این طور نوشته اند؟ نخست وزیر گفت: البته، البته، آنها را تعقیب میکنم. غافل از این که مخبر جریده ای آن جا نبود، فقط وزارت اطلاعات اخبار را داده است و جراید هم نوشته اند. نمی دانم شاهنشاه میدانستند، یا نه؟ ولی من دیگر بدجنسی نکردم و چیزی نگفتم. ولی به هر صورت نخست وزیر از غلطی که کرد سخت پشیمان شد و تا آخر ناهار دیگر اوقات شاه تلخ ماند.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 385 و 386
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1351/8/16
#شانزدهم_آبان
❤4😁2👍1😢1
صبح زود برخاستم. به دوستم تلفن کردم که با هم سواری برویم ساعت ۹ صبح سر زمین سواری در فرح آباد بودیم. هوا بسیار عالی و حالم بسیار خوش بود. به محض این که از اتومبیل پیاده شدیم که سوار اسب شوم، تلفن مرا خواست، شاهنشاه بودند. فرمودند: قصد گردش دارم، فوری بیا بالا. دوستم را گذاشتم و رفتم بالا به نیاوران. عرض کردم، چرا قبلاً اطلاع نفرمودید. فرمودند: پیش آمده است. قدری گردش رفتیم، بقیه به بعد از ظهر موکول شد. سر ناهار بودم، بلافاصله گردش رفتیم. بسیار خوش گذشت. چهار ساعت طول کشید، ماشاء الله به این قدرت شاه. سر ناهار با وزیر خارجه{=اردشیر زاهدی} باز هم راجع به کارهای سفیر ما در واشینگتن{=هوشنگ انصاری}، صحبت کردم، زیر بار نرفت که با او اصلاح کند. گفتم این نافرمانیها یک روز روی سرت خراب میشود. به من خندید، بخصوص حالا که نیکسون انتخاب شده و میگوید دوست من است، خیلی متکبر شده، نمیداند دیر یا زود این حرفها بر باد رفتنیست.
سر شام بودم، بعد از شام قدری وضع وزیر خارجه را تشریح کردم و کسب تکلیف برای انصاری که حالا برای همین اصلاح کارهای خودش تهران آمده است، کردم. شاهنشاه با ناراحتی فرمودند: برود. فهمیدم کار وزیر خارجه زار است، کِی این امر منعکس شود، با خداست، ولی شاهنشاه از هیچ چیز نمی گذرند.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 403 و 404
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
جمعه & 1347/8/17 #هفدهم_آبان
سر شام بودم، بعد از شام قدری وضع وزیر خارجه را تشریح کردم و کسب تکلیف برای انصاری که حالا برای همین اصلاح کارهای خودش تهران آمده است، کردم. شاهنشاه با ناراحتی فرمودند: برود. فهمیدم کار وزیر خارجه زار است، کِی این امر منعکس شود، با خداست، ولی شاهنشاه از هیچ چیز نمی گذرند.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 403 و 404
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
جمعه & 1347/8/17 #هفدهم_آبان
❤5
با آن که امروز مصادف با وفات حضرت صادق و تعطیل بود، بازهم شرفیاب شدم. شاهنشاه را در دو مورد نگران یافتم، یکی در مورد سلامتی خودشان و دیگری کنفرانس ابوظبی که برای بررسی طرح عربستان سعودی جهت تقلیل قیمت نفت از کشورهای نفت خیز خلیج فارس تشکیل شده است. در مورد سلامتی خودشان عرض کردم این موضوع آلرژی پا و آلات تناسلی شاهنشاه چیز مهمی نیست، من هیچ نگرانی ندارم، ولی مهم این است که شاهنشاه را باید از دست این اطباء ایرانی که متأسفانه همان چیزی را که مدرسه خوانده اند مورد عمل قرار می دهند، تازه اگر آن را هم فهمیده باشند، نجات بدهم. نه تنها این کار را باید بکنم، شما باید در دست زیده ترین پزشکان جهانی باشید، با مزاج شاه که نمی شود شوخی کرد. من فلینگر اتریشی را که یک شارلاتان هم هست قبول ندارم. حالا که دونفر میلیز و ژان برنار شاهنشاه را معاینه کرده اند و کاملاً وارد بر احوال شما هستند یک پروگرام مراقبت دقیق باید تهیه بکنند، چه شما بخواهید و چه نخواهید. چون خیلی قوی و منطقی عرض کردم قبول فرمودند و قرار شد من پرفسور صفویان را که هم مذهبی و هم ناسیونالیست و هم طرف اعتماد آنهاست، بفرستم که این برنامه را تهیه کنند.{پاورقی👇🏼} قبول فرمودند.
{پاورقی}: هدف علم این بود که دست دکتر کریم آبادی پزشک مخصوص شاه را کوتاه و پرفسور صفویان را عملاً جانشین او کند و در این امر نیز موفق شد. پزشکان فرانسوی معالج شاه، از بی سوادی ایادی در حیرت افتاده و صریحاً خواسته بودند درمان شاه زیر نظر مستقیم پروفسور صفویان صورت گیرد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 239 و 240
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
یکشنبه & 1353/8/19
#نوزدهم_آبان
{پاورقی}: هدف علم این بود که دست دکتر کریم آبادی پزشک مخصوص شاه را کوتاه و پرفسور صفویان را عملاً جانشین او کند و در این امر نیز موفق شد. پزشکان فرانسوی معالج شاه، از بی سوادی ایادی در حیرت افتاده و صریحاً خواسته بودند درمان شاه زیر نظر مستقیم پروفسور صفویان صورت گیرد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 239 و 240
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
یکشنبه & 1353/8/19
#نوزدهم_آبان
❤4
عصری برای وزیر فرهنگ عربستان سعودی مهمانی داشتم. قرارداد نهائی ساختمان دانشگاه طب رياض و بیمارستان آن جا را قرار است با ایشان امضاء کنیم. مقدمات از هر حيث فراهم است. این قرارداد {به}وسیلۀ دانشگاه پهلوی بسته می شود و یکی از کارهای اساسی و سیاسی ماست. بعد از قطع روابط [سیاسی] عربستان و مصر، سال قبل دانشگاههای مصر شاگردان سعودی را اخراج کردند. ما بر حسب {امر} شاهنشاه آنها را پذیرفتیم و در همین ضمن قرار دادیم که دانشگاه پهلوی در آن جا دانشکدۀ طب و یک بیمارستان مجهز بسازد. انگلیسیها خواستند رقابت بکنند، شکست خوردند، قدری هم ناراحت هستند، هنوز هم تلاش می کنند، بعضی شاهزادگان سعودی را تحریک و تحریض می کنند، ولی دیر است، کاری از پیش نمی برند.{154👇🏼}
{154}: تلاش ایران در این زمینه سرانجام با شکست رو به رو شد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 159
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
یکشنبه & 1346/8/21 #بیست_و_یکم_آبان
{154}: تلاش ایران در این زمینه سرانجام با شکست رو به رو شد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 159
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
یکشنبه & 1346/8/21 #بیست_و_یکم_آبان
👍4❤3
سپهبد حجت رئیس سازمان تربیت بدنی شکایت کرده بود که کار ساختمانهای بازیهای آسیایی که ۲۲ ماه دیگر باید در ایران برگزار شود پیشرفت ندارد. فرمودند: عین این امر را به وزارت آبادانی و مسکن، دفتر مخصوص کتباً ابلاغ کند، اگر کارهای ساختمانی بازیهای آسیایی پیشرفت نکند، وزیر آبادانی و مسکن{=کورس آموزگار} را به عنوان متمرّد از فرامین، محاکمه و تنبیه خواهیم کرد. من این را نوشتم که خواننده پایۀ قدرت شاهنشاه را بعدها بداند. خوشبختانه این قدرت در راه ترقی و اعتلاء کشور است وگرنه نمی دانم چه می شد.
فرمودند: به تشریفات بگو این چه کاری است که به روزنامه نویسهای خارجی که پیش من می آیند دستور می دهید، چه جور وارد اتاق شوید و چه جور تعظیم کنید؟ این چه حرکات است؟ چه اندازه احمق هستید.
... سر شام رفتم صحبت بر سر این بود که شاهنشاه می فرمودند: دیگر من روزنامه نگار خارجی نمی پذیرم و مصاحبه نمی کنم، مگر خودم آنها را خواسته باشم. بعد هم یک وزیر انگلیسی ضمن مصاحبه در تلویزیون بی بی سی و صحبت در خصوص دوگل گفته بود، از مردان کالیبر چرچیل و دوگل فقط شاه ایران باقی مانده اند. خوب شد من این موضوع را شنیده بودم، چون شاهنشاه می خواستند گفته شود، ولی نمی خواستند خودشان بفرمایند. من تعریف کردم.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 393
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1351/8/24
#بیست_و_چهارم_آبان
فرمودند: به تشریفات بگو این چه کاری است که به روزنامه نویسهای خارجی که پیش من می آیند دستور می دهید، چه جور وارد اتاق شوید و چه جور تعظیم کنید؟ این چه حرکات است؟ چه اندازه احمق هستید.
... سر شام رفتم صحبت بر سر این بود که شاهنشاه می فرمودند: دیگر من روزنامه نگار خارجی نمی پذیرم و مصاحبه نمی کنم، مگر خودم آنها را خواسته باشم. بعد هم یک وزیر انگلیسی ضمن مصاحبه در تلویزیون بی بی سی و صحبت در خصوص دوگل گفته بود، از مردان کالیبر چرچیل و دوگل فقط شاه ایران باقی مانده اند. خوب شد من این موضوع را شنیده بودم، چون شاهنشاه می خواستند گفته شود، ولی نمی خواستند خودشان بفرمایند. من تعریف کردم.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 393
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1351/8/24
#بیست_و_چهارم_آبان
❤6👎1
ضمن سواری به والاحضرت همایونی برخورد کردم که با خواهرشان والاحضرت فرحناز بودند. ماشاء الله هر دو خوب سوار می شوند. نیم ساعتی والاحضرت را همراهی کردم، بعد جدا شدم. از اسب من خوششان آمد. عرض کردم هنوز دست شما قدرت ندارد که او را اداره کنید. انشاء الله دو سال دیگر میتوانید. گفتند: نه، دست من خیلی قوی است، حاضرم با تو پنجه بیندازم.
پسر کو ندارد نشان از پدر
تو بیگانه خوانش، نخوانش پسر
کی میتواند به شاه عرض کند که، نمی توانند فلان کار را بکنند؟ سر شام رفتم. خبری از عراق بود که تقریباً حکومت بعثی اولتیماتومی به کردها داده است. به عرض رساندم. فرمودند: فوری به کردها اطلاع بده که جواب را بگویند تا بدهیم در روزنامه های بیروت به چاپ برسد.
عصری هم به مناسبت روز ارتش روزی که اعلیحضرت رضاشاه کبیر به تشکیل ارتش نوین ایران فرمان داده اند - مجلس ضیافتی از طرف ستاد در باشگاه افسران بود. آن جا رفتم. صحبت تمام حاضرین و صحبتهای درگوشی، بر سر برکناری ارتشبد {فتح الله} مین باشیان{=فرمانده نیروی زمینی} که روز پنجشنبه برکنار شد، دور میزد. هر کس حدسی میزد. خیال می کردند من خبر قطعی دارم، من هم واقعاً خبر نداشتم، ولی کسی باور نمی کرد...
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 394
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
جمعه & 1351/8/26 #بیست_و_ششم_آبان
پسر کو ندارد نشان از پدر
تو بیگانه خوانش، نخوانش پسر
کی میتواند به شاه عرض کند که، نمی توانند فلان کار را بکنند؟ سر شام رفتم. خبری از عراق بود که تقریباً حکومت بعثی اولتیماتومی به کردها داده است. به عرض رساندم. فرمودند: فوری به کردها اطلاع بده که جواب را بگویند تا بدهیم در روزنامه های بیروت به چاپ برسد.
عصری هم به مناسبت روز ارتش روزی که اعلیحضرت رضاشاه کبیر به تشکیل ارتش نوین ایران فرمان داده اند - مجلس ضیافتی از طرف ستاد در باشگاه افسران بود. آن جا رفتم. صحبت تمام حاضرین و صحبتهای درگوشی، بر سر برکناری ارتشبد {فتح الله} مین باشیان{=فرمانده نیروی زمینی} که روز پنجشنبه برکنار شد، دور میزد. هر کس حدسی میزد. خیال می کردند من خبر قطعی دارم، من هم واقعاً خبر نداشتم، ولی کسی باور نمی کرد...
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 394
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
جمعه & 1351/8/26 #بیست_و_ششم_آبان
❤3
عرض کردم: دیشب در باشگاه افسران مین باشیان فرمانده برکنار شدۀ نیروی زمینی، از من وقت میخواست که امروز مرا ببیند. فرمودند: مانع ندارد. عرض کردم: ممکن است بپرسم تقصیرش چه بود؟ فرمودند مردکۀ احمق به وزیر دارایی{=جمشید آموزگار} که مأمور کرده بودم حقوق سیویلها و افسران را مقایسه بکند، گفته است در این مورد که ارتش به کارمندان خود خرج سفر میدهد و آنها را برای معالجه به خارج می فرستد، زیاد حساب بکنند، زیرا این مبالغ چیزی نیست؛ افسران که مثل والاحضرت اشرف خرج نمی کنند! به این مردکه بگو، تو دیگر چه میگویی که دویست هزار تومان باخت قمارت را من از جیب خودم داده ام. من واقعاً تعجب کردم. بعد سؤال فرمودند که در مورد برکناری او در باشگاه چه صحبت می شد؟ عرض کردم بعضی می گفتند به علت پرحرفی و حق او بود. بعضی می گفتند به علت این که با آمریکاییها زیاد آمیزش داشت برکنار شد، بعضی می گفتند به علت قماربازی و تنبلی، بعضی می گفتند به علت این که در اضافه کردن حقوق افسران پافشاری بی مورد می کرده از کار برکنار شد، حالا من به او چه بگویم؟ فرمودند: بگو مردکه نه عقل داری و نه اختیار زبانت را داری، باز فرمودند: ولی افسر بیسوادی نبود، برای کار خودش مناسب بود...
بعد از ظهر منزل ماندم. مین باشیان دیدنم آمد. یک ساعت مهملات گفت. چیزی دستگیرم نشد. اصولاً مرد رقاص آرتیستی است برای من حکایت کرد که شاهنشاه او را احضار فرموده اند و به او گفته اند که می دانستم رقاص و آرتیست هستی ولی نمی دانستم این قدر بی عقل و نفهم هستی، هیچ وقت شاهنشاه به این شدت مطلبی را ادا نمی فرمایند، قطعاً خیلی عصبانی بوده اند و از یک گزارش وزیر دارایی ممکن نیست این قدر برافروخته شوند، الّا این که زمینه های دیگری داشته باشد. در خارک که بودیم در مورد حقوق افسران و سیویل ها، سر شام خیلی بی ادبانه حرف زد. من همان وقت فهمیدم که شاه برافروخته شدند، ولی به روی خود نیاوردند، فرمودند: آخر این همه امتیاز می دهیم که هر گروهبانی اگر ناخوش شد به اروپا برود و معالجه شود، پس به کجا می رود؟ او در جواب عرض میکرد {مگر} در سال چند گروهبان و افسر می فرستیم؟ اگر مخارج این عده را بر گروهبانها و افسران تقسیم کنیم، به هر افسر ۱۹ ریال می رسد! شاهنشاه می فرمودند: منظور حصول اطمینان و امید در آنهاست، نه این که این کار را به ریال بسنجیم..... او پافشاری میکرد که این طور نیست..... ارتشبد [غلام علی] اویسی فرمانده ژاندارمری، فرمانده نیروی زمینی شد و سپهبد ضرغام، فرمانده ارتش سوم، فرمانده ژاندارمری شد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 395 و 396
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
شنبه & 1351/8/27
#خاطره #خاطرات_روزانه #بیست_و_هفتم_آبان
بعد از ظهر منزل ماندم. مین باشیان دیدنم آمد. یک ساعت مهملات گفت. چیزی دستگیرم نشد. اصولاً مرد رقاص آرتیستی است برای من حکایت کرد که شاهنشاه او را احضار فرموده اند و به او گفته اند که می دانستم رقاص و آرتیست هستی ولی نمی دانستم این قدر بی عقل و نفهم هستی، هیچ وقت شاهنشاه به این شدت مطلبی را ادا نمی فرمایند، قطعاً خیلی عصبانی بوده اند و از یک گزارش وزیر دارایی ممکن نیست این قدر برافروخته شوند، الّا این که زمینه های دیگری داشته باشد. در خارک که بودیم در مورد حقوق افسران و سیویل ها، سر شام خیلی بی ادبانه حرف زد. من همان وقت فهمیدم که شاه برافروخته شدند، ولی به روی خود نیاوردند، فرمودند: آخر این همه امتیاز می دهیم که هر گروهبانی اگر ناخوش شد به اروپا برود و معالجه شود، پس به کجا می رود؟ او در جواب عرض میکرد {مگر} در سال چند گروهبان و افسر می فرستیم؟ اگر مخارج این عده را بر گروهبانها و افسران تقسیم کنیم، به هر افسر ۱۹ ریال می رسد! شاهنشاه می فرمودند: منظور حصول اطمینان و امید در آنهاست، نه این که این کار را به ریال بسنجیم..... او پافشاری میکرد که این طور نیست..... ارتشبد [غلام علی] اویسی فرمانده ژاندارمری، فرمانده نیروی زمینی شد و سپهبد ضرغام، فرمانده ارتش سوم، فرمانده ژاندارمری شد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 395 و 396
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
شنبه & 1351/8/27
#خاطره #خاطرات_روزانه #بیست_و_هفتم_آبان
❤3🤣1
صبح شرفیاب شدم. کار زیادی نداشتم، ولی اوّل شاهنشاه گله فرمودند که #باران کم بارید و در سایر نقاط کشور هم نبوده است. من چه تقصیر دارم؟ اوقات شاه از این بابت تلخ بود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 255
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1352/8/28 #بیست_و_هشتم_آبان
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 255
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1352/8/28 #بیست_و_هشتم_آبان
❤4👍2😢2
از صبح ساعت ۸ تا ۱۰ در خصوص اتمام کنترات {شبکۀ مخابرات سراسری} کمیسیون داشتم. بعد شرفیاب شدم. جریان را به اختصار به عرض رساندم. کارهای خیلی جزئی دیگری هم بود که عرض کردم. شاهنشاه فرمودند: چه قدر کار کم است. ماشاء الله از این علاقه به #کار. عرض کردم متأسفانه آثار پیری در من پیدا شده، چند شب است چشمم درد می کند، نمیتوانم کار کنم. فرمودند: ویتامین A زیاد بخور، ضمناً فرمودند: من هم چند روز است هیچ علاقه به #زن ندارم، مثل این است که آثار پیری در من هم پیدا می شود.
بعد از ظهر باز با اعضای کنسرسیوم نصب شبکۀ مخابرات سراسری و رئیس سازمان برنامه و وزیر پست و تلگراف و مشاورین آمریکایی کمیسیون داشتم. چهار ساعت طول کشید. بعد رفتم والاحضرت #شهناز را دیدم. بیچاره دختر نمی داند چه می خواهد و چه می خواهد بکند. خیلی متأسفم، از یک طرف مورد بی مهری پدر و از طرف دیگر گرفتار!
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 1 & صفحۀ 300
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1348/8/29 #بیست_و_نهم_آبان
بعد از ظهر باز با اعضای کنسرسیوم نصب شبکۀ مخابرات سراسری و رئیس سازمان برنامه و وزیر پست و تلگراف و مشاورین آمریکایی کمیسیون داشتم. چهار ساعت طول کشید. بعد رفتم والاحضرت #شهناز را دیدم. بیچاره دختر نمی داند چه می خواهد و چه می خواهد بکند. خیلی متأسفم، از یک طرف مورد بی مهری پدر و از طرف دیگر گرفتار!
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 1 & صفحۀ 300
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1348/8/29 #بیست_و_نهم_آبان
❤2👍1
عرض کردم: دیروز سفیر عربستان سعودی برای شکار ولیعهد سعودی که من گفته بودم میتواند بیاید و از امتیازات والاحضرت های ایران برخوردار باشد، خیلی عجز و لابه داشت که حالا تو می گویی نمی تواند هوبره شکار کند، آبروی من می رود و دچار محظور شدید شده ام. به او گفتم این امتیاز را خود والاحضرت های ایران هم ندارند. ما شکار هوبره را برای سه سال قدغن کرده ایم و اجازه نمی دهیم. گفت آخر من گفته ام. {به شاهنشاه عرض کردم} حالا اجازه بفرمایید چند عددی فقط با باز شکار کند که آبروی غلام هم کم و بیش می رود، چون روز اولی که به او گفتم، خودم هم نمی دانستم که این شکار قدغن است. فرمودند: می خواستی بدانی، حالا بگو من اشتباه کرده ام. باری دیگر راهی نمانده است.
.....
چون تعطیل بود، من پیش دوستم رفتم و دو سه ساعتی با او گذراندم:
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که پایان کار چیست
دوست من از اصفهان به جزیرۀ کیش رفته بود، دیشب برگشت.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 5 & صفحۀ 359 و 360
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1352/8/30 #سی_ام_آبان
.....
چون تعطیل بود، من پیش دوستم رفتم و دو سه ساعتی با او گذراندم:
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که پایان کار چیست
دوست من از اصفهان به جزیرۀ کیش رفته بود، دیشب برگشت.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 5 & صفحۀ 359 و 360
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1352/8/30 #سی_ام_آبان
❤5👍1😁1
بعد راجع به زد و بند با خارجی فرمودند. رو به #شریف_امامی کردند که آن روزها که شما نخست وزیر بودید و می گفتید آمریکاییها دارند امینی را می آورند، من باور نمی کردم. بعد که استعفاء کردید و رفتید، معلوم شد که همین طور است. اصولاً کندی به من می گفت دو نخست وزیر بزرگ و مهم در جهان هستند، یکی نخست وزیر شما{=علی امینی} و یکی هم کارامانلیس در یونان، و راجع به امینی که حتی آمریکاییها می گفتند آخرین امید ایران است. من در این جا فقط گوش می دادم و به قیافۀ هویدا خیره شده بودم و در دلم می گفتم (در تأیید فرمایشات شاهنشاه، اگر شریف امامی از زد و بند خارجی نترسیده بود، چه طور می توانستند او را ساقط کنند؟ با کشته شدن یک معلم داد و فریاد راه انداختن، آقا ترسیدند و جا زدند و شاهنشاه یک وقت دیگر به من فرموده بودند که از ترس داشت گریه می کرد. بعد آمریکاییها بعد از امینی که من نخست وزیر شدم) ابتدا خواستند مرا هم با این داد و فریادها بیندازند. به شاهنشاه عرض کردم اسلحه و قدرت در دست من است، چه طور تسلیم بشوم؟ البته به ظاهر اغتشاش کنندگان{= حوادث 15 خرداد} بودند، ولی من مقاومت کردم. جاده ها صاف شد و همه چیز و حتی قدرت #آخوند، که به نظر من بزرگترین کار دولت من بود، درهم نوردیده شد. بعد خود شاهنشاه فرمودند استعفاء کن، با دل و قلب اطاعت کردم. ولی موقعی بود که دیگر هیچ از این جریانات اثر و خبری نبود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 264
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1352/9/1 #اول_آذر
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 264
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1352/9/1 #اول_آذر
❤3👍1