عرض کردم رئیس جدید دانشگاه آریامهر، دکتر حسین نصر، امروز برای کارهای خود پیش من آمده بود. مطلب عجیبی میگفت که باعث تعجب چاکر شد. یکی این که بین دانشجویان فقر زیاد است، دیگر این که مسلمانهای قشری متعصب هم زیاد است. فرمودند: این مسلمانهای قشری متعصب به طور قطع کمونیست هستند، ولی به ظاهر مسلمان قشری جلوه میکنند. آنها که اینها را اداره میکنند، مردمان خیلی باهوش و عمیقی هستند و حالا مارکسیسم اسلامی را مطرح کرده اند. بگو خیلی خیلی در این زمینه مطالعه و احتیاط بکند.
عرض کردم دادستان ژنو اعلامیۀ نهائی دائر بر بیگناهی امیر هوشنگ{دولّو} می دهد. فرمودند: ترتیبی بده که زودتر عملی شود و تا علیاحضرت در زوریخ هستند، در روزنامه های سویس در بیاید، چون پارسال این پیش آمد را علیاحضرت به من خیلی سرزنش کردند. حالا ببینند قضایا به این سادگی نیست و بفهمند...
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 401
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1351/9/8
#هشتم_آذر
عرض کردم دادستان ژنو اعلامیۀ نهائی دائر بر بیگناهی امیر هوشنگ{دولّو} می دهد. فرمودند: ترتیبی بده که زودتر عملی شود و تا علیاحضرت در زوریخ هستند، در روزنامه های سویس در بیاید، چون پارسال این پیش آمد را علیاحضرت به من خیلی سرزنش کردند. حالا ببینند قضایا به این سادگی نیست و بفهمند...
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 401
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1351/9/8
#هشتم_آذر
❤3👍2👏2👎1
صبح شرفیاب شدم. بیشتر کارهای جاری را عرض کردم، به اضافۀ مذاکراتی که با والاحضرت شاهدخت شهناز کرده بودم و بالاخره ایشان قبول کردند که همان طور که ارادۀ شاهنشاه است فعلاً به ژنو بروند و عروسی هم نکنند. عرض کردم: امر مبارک را ابلاغ کردم و قبول فرمودند. (میخواستم از خاطر شاه زنگ کدورت از دختر تا اندازه ای زدوده شود). بعد تعریف کردم که مذاکراتی هم برای دو ساعت داشتیم. فرمودند: وقتی امر مرا ابلاغ میکنی، دیگر مذاکرات بیجاست. نتوانستم عرض کنم اگر مذاکرات نبود امر مبارک اجرا نمی شد و به افتضاح می کشید، چون قبلاً به منظور ملایم شدن شاهنشاه عرض کرده بودم، امر مبارک را فوری اطاعت کردند. به هر حال لازمۀ صداقت و خدمتگزاری من این است که کارها را به انجام برسانم، نه آن که خدمات خودم را به رخ بکشم.
حافظ وظيفۀ تو دعا گفتن است و بس
در فکر آن مباش که نشنید یا شنید
اردشیر زاهدی وزیر خارجه برای فردا شب دعوتی به شام از شاهنشاه و پادشاه سابق آلبانی کرده بود. عرض کردم مصادف با شب وفات حضرت علی است، شگون ندارد. به علاوه با این همه سرباز و درجه دار متعصب نادان کار خطرناکی است. فرمودند: درست میگویی، بگو شب مهمانی را تغییر بدهد. به اردشیر گفتم. خیلی ناراحت شد.
شام پیش والاحضرت شاهدخت فاطمه بودیم. شاهنشاه باز هم از مقالۀ فینانشال تایمز ناراحت بودند، در عین حال می فرمودند چه اهمیتی دارد؟ عرض کردم اگر اهمیتی ندارد چرا این قدر صحبتش را می فرمایید؟ دیگر چیزی نفرمودند. بد کردم عرض کردم، چون نخست وزیر هم حضور داشت...
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 5 & صفحۀ 309 و 310
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
یکشنبه & 1348/9/9
#نهم_آذر
حافظ وظيفۀ تو دعا گفتن است و بس
در فکر آن مباش که نشنید یا شنید
اردشیر زاهدی وزیر خارجه برای فردا شب دعوتی به شام از شاهنشاه و پادشاه سابق آلبانی کرده بود. عرض کردم مصادف با شب وفات حضرت علی است، شگون ندارد. به علاوه با این همه سرباز و درجه دار متعصب نادان کار خطرناکی است. فرمودند: درست میگویی، بگو شب مهمانی را تغییر بدهد. به اردشیر گفتم. خیلی ناراحت شد.
شام پیش والاحضرت شاهدخت فاطمه بودیم. شاهنشاه باز هم از مقالۀ فینانشال تایمز ناراحت بودند، در عین حال می فرمودند چه اهمیتی دارد؟ عرض کردم اگر اهمیتی ندارد چرا این قدر صحبتش را می فرمایید؟ دیگر چیزی نفرمودند. بد کردم عرض کردم، چون نخست وزیر هم حضور داشت...
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 5 & صفحۀ 309 و 310
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
یکشنبه & 1348/9/9
#نهم_آذر
❤6
من در این جا زیاد راجع به کارهای عقب افتاده صحبت میکنم. ممکن است خواننده بپرسد، چرا همیشه کار عقب افتاده دارم؟ باید بگویم آن قدر کار و مشغله و مسئولیت دارم که ۲۴ ساعت هم برایم کم است. علاوه بر شرفیابی های هر روز صبح که باید آمادگی آن را داشته باشم و به این جهت همه روزه آخر شب در منزل کار میکنم و علاوه بر تشریفات و مهمانی های مستمر و علاوه بر ملاقاتهای مردم و راه انداختن کار آنها و رساندن عرایض آنها به شاهنشاه من به طور رسمی، تا آن جا که حافظه ام حکایت میکند این کارها را دارم:
۱- مسئول مستقیم آستان قدس رضوی؛
۲- مسئول مستقیم بازرسی دانشگاهها از طرف شاهنشاه که یک کار بسیار بزرگ و پیچیده است؛
۳- رئیس هیئت امنای دانشگاه پهلوی؛
۴- رئیس هیئت امنای دانشگاه آریامهر؛
۵- رئیس هیئت امنای مدرسۀ عالی پارس؛
۶- رابط مخصوص شاهنشاه با سفرای خارجی - مطالبی که با وزیر خارجه نمی فرمایند؛
۷- رئیس هیئت امنای دانشگاه مشهد؛
8- عضو لازم الحضور هیئت امنای دانشگاه تهران؛
9- عضو لازم الحضور هیئت امنای دانشگاه تبریز؛
۱۰- رئیس انجمن سلطنتی بهبود نژاد اسب، که خودم هم به آن علاقۀ زیاد دارم. رئیس عالی، والاحضرت همایونی هستند؛
۱۱- رئیس انجمن سلطنتی خانه های فرهنگ روستایی. رئیس عالى، والاحضرت همایونی هستند.
۱۲- رئیس کمیتۀ پیش آهنگی؛
۱۳- رئیس کانون کار؛
۱۴- نایب رئیس سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی. رئيس، والاحضرت اشرف؛
۱۵- نایب رئیس انجمن شیر و خورشید سرخ. رئیس، والاحضرت شمس؛
۱۶- رئیس انجمن حمایت مادران و نوزادان؛
۱۷- نایب رئیس کانون پرورش فکری کودکان. ریاست عالیه، علیاحضرت شهبانو؛
۱۸- مسئول مستقیم لژیون خدمتگزاران بشر؛
۱۹- مسئول مستقیم عمران کیش؛
۲۰- رئیس هیئت امنای بنیاد پهلوی؛
۲۱- {نایب} رئیس {هیئت امنای} بنیاد فرهنگ ایران، مؤسسه ای که متون اصلی کتاب های مهم فارسی را تفحّص، چاپ و منتشر میکند.
۲۲- علاوه بر این، امور شخصی و مالی شاهنشاه را اداره میکنم؛
۲۳- خود ادارۀ وزارت دربار دردسر بزرگی است، به خصوص با گرفتاریهایی که شاهنشاه با علیاحضرت ملکۀ پهلوی و خواهرها و برادرها و به طور کلی با اقوام و خویشان دارند.
همیشه هم باید در دسترس شاهنشاه باشم، یعنی هر جا هستم، باید شاهنشاه بدانند، من کجا هستم و به من دسترسی داشته باشند. خلاصه آن قدر گرفتاری دارم که همیشه کار عقب افتاده دارم و در این گیرودار مراجعۀ تمام سفرای شاهنشاه و استانداران هم به من است. خوشبختانه همکاران قوی و بسیار خوب دارم.{1} معینیان رئیس دفتر مخصوص، دوست من است و آدم بسیار خوب و شریفی است، گو این که شاهنشاه مایلند کار ما به کلی جدا باشد، ولی چون این اشخاص به اندازه کافی قوی نیستند، خواه ناخواه باز کارها به من برمیگردد. چهار معاون نسبتاً خوب دارم. با وصف این کار زیاد است.
{۱}- معاونان وزارت دربار در آغاز عبارت بودند از ابوالفتح آتابای (امور انتظامی بیوتات سلطنتی)، دکتر محمد باهری (امور اجتماعی)، محمد جعفر بهیهانیان (امور مالی) و شجاع الدین شفا (امور مطبوعاتی) پس از چندی دو تن دیگر به این گروه افزوده شدند. همایون بهادری (امور بین المللی) و امیر متقی (امور داخلی). به موازات آن، دکتر باهری معاون کل و به عبارت دیگر قائم مقام وزارت دربار شد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 410 و 411
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
جمعه & 1351/9/10
#دهم_آذر
۱- مسئول مستقیم آستان قدس رضوی؛
۲- مسئول مستقیم بازرسی دانشگاهها از طرف شاهنشاه که یک کار بسیار بزرگ و پیچیده است؛
۳- رئیس هیئت امنای دانشگاه پهلوی؛
۴- رئیس هیئت امنای دانشگاه آریامهر؛
۵- رئیس هیئت امنای مدرسۀ عالی پارس؛
۶- رابط مخصوص شاهنشاه با سفرای خارجی - مطالبی که با وزیر خارجه نمی فرمایند؛
۷- رئیس هیئت امنای دانشگاه مشهد؛
8- عضو لازم الحضور هیئت امنای دانشگاه تهران؛
9- عضو لازم الحضور هیئت امنای دانشگاه تبریز؛
۱۰- رئیس انجمن سلطنتی بهبود نژاد اسب، که خودم هم به آن علاقۀ زیاد دارم. رئیس عالی، والاحضرت همایونی هستند؛
۱۱- رئیس انجمن سلطنتی خانه های فرهنگ روستایی. رئیس عالى، والاحضرت همایونی هستند.
۱۲- رئیس کمیتۀ پیش آهنگی؛
۱۳- رئیس کانون کار؛
۱۴- نایب رئیس سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی. رئيس، والاحضرت اشرف؛
۱۵- نایب رئیس انجمن شیر و خورشید سرخ. رئیس، والاحضرت شمس؛
۱۶- رئیس انجمن حمایت مادران و نوزادان؛
۱۷- نایب رئیس کانون پرورش فکری کودکان. ریاست عالیه، علیاحضرت شهبانو؛
۱۸- مسئول مستقیم لژیون خدمتگزاران بشر؛
۱۹- مسئول مستقیم عمران کیش؛
۲۰- رئیس هیئت امنای بنیاد پهلوی؛
۲۱- {نایب} رئیس {هیئت امنای} بنیاد فرهنگ ایران، مؤسسه ای که متون اصلی کتاب های مهم فارسی را تفحّص، چاپ و منتشر میکند.
۲۲- علاوه بر این، امور شخصی و مالی شاهنشاه را اداره میکنم؛
۲۳- خود ادارۀ وزارت دربار دردسر بزرگی است، به خصوص با گرفتاریهایی که شاهنشاه با علیاحضرت ملکۀ پهلوی و خواهرها و برادرها و به طور کلی با اقوام و خویشان دارند.
همیشه هم باید در دسترس شاهنشاه باشم، یعنی هر جا هستم، باید شاهنشاه بدانند، من کجا هستم و به من دسترسی داشته باشند. خلاصه آن قدر گرفتاری دارم که همیشه کار عقب افتاده دارم و در این گیرودار مراجعۀ تمام سفرای شاهنشاه و استانداران هم به من است. خوشبختانه همکاران قوی و بسیار خوب دارم.{1} معینیان رئیس دفتر مخصوص، دوست من است و آدم بسیار خوب و شریفی است، گو این که شاهنشاه مایلند کار ما به کلی جدا باشد، ولی چون این اشخاص به اندازه کافی قوی نیستند، خواه ناخواه باز کارها به من برمیگردد. چهار معاون نسبتاً خوب دارم. با وصف این کار زیاد است.
{۱}- معاونان وزارت دربار در آغاز عبارت بودند از ابوالفتح آتابای (امور انتظامی بیوتات سلطنتی)، دکتر محمد باهری (امور اجتماعی)، محمد جعفر بهیهانیان (امور مالی) و شجاع الدین شفا (امور مطبوعاتی) پس از چندی دو تن دیگر به این گروه افزوده شدند. همایون بهادری (امور بین المللی) و امیر متقی (امور داخلی). به موازات آن، دکتر باهری معاون کل و به عبارت دیگر قائم مقام وزارت دربار شد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 410 و 411
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
جمعه & 1351/9/10
#دهم_آذر
❤5👎2
صبح شرفیاب شدم. شاهنشاه را خیلی خوشحال ندیدم. جای تعجب شد. فرمودند: با این همه بارندگی، در فارس فقط ۳ میلیمتر باران آمده است. عرض کردم خیلی زود است و هیچ احتیاجی هنوز نیست. حتی در خراسان بهتر است باران دیر بکند که مردم چغندرهای خودشان را جمع آوری کنند.
عرض کردم: اجازه فرمایید تلگراف شاهنشاه به مناسبت سالگرد اول حکومت امارات {عربی} خلیج فارس به ابوظبی مخابره شود. دیروز هم در آن جاها تظاهراتی بر علیه ما و اشغال جزایر نشد. فرمودند: لازم نیست، ما که ارتباط نداریم. عرض کردم: آن بدبخت که اعلامیه داده است که سفیر خواهد فرستاد؛ آدم ندارد بفرستد. تقصیری ندارد. بالاخره با زحمت موافقت فرمودند به شرط آن که فعلاً انتشار داده نشود.
راجع به بذر سیستان که دو ماه قبل شاهنشاه دو ملیون تومان مرحمت فرمودند، عرض کردم به دست مردم نرسیده. خیلی عصبانی شدند. فرمودند: دولت را استیضاح کن و نتیجه را فردا به من بده.
لرد مونت باتن{1} نامه عرض کرده بود و آخر آن به جای "Your obedient servant" امضاء کرده بود{2} "Your friend". عصبانی شدند. عرض کردم این حالا سمت رسمی ندارد. به علاوه نایب السلطنۀ هند بود. اعلیحضرت همایونی برای صرف چای در سفر اخیر منزل او تشریف بردید. اگر دوست شما نبود که بدون سمت رسمی برای صرف چای آن جا تشریف نمیبردید. نمیدانم عرایض مرا قبول فرمودند یا نه؟
برای روز اعلامیۀ حقوق بشر، والاحضرت اشرف پیام داده اند که علاوه بر نطق، اقداماتی خواهم کرد و میخواهم که مردمان چپ ایران به روزنامه های فرنگ جواب بدهند. فرمودند: شما چه کار به روزنامه های فرنگ دارید؟ فکر کنید که موجود نیستند.
{۱}- لرد لوئی مونت باتن (Lord. Louis Mountbatten) دائی پرنس فیلیپ - شوهر ملکه الیزابت ـ آخرين نایب السلطنه هند و سپس رئیس ستاد ارتش انگلستان بود.
{۲}- در انگلستان اگر نامهای رسمی به بزرگتری فرستاده شود، پیش از امضاء "چاکر مطیع شما" می نگارند. مونت باتن در نامۀ خصوصی "دوست شما" نوشته بود.
{3}- اشرف، رئیس کمیسیون ایرانی حقوق بشر بود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 412 و 413
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
شنبه & 1351/9/11
#یازدهم_آذر
عرض کردم: اجازه فرمایید تلگراف شاهنشاه به مناسبت سالگرد اول حکومت امارات {عربی} خلیج فارس به ابوظبی مخابره شود. دیروز هم در آن جاها تظاهراتی بر علیه ما و اشغال جزایر نشد. فرمودند: لازم نیست، ما که ارتباط نداریم. عرض کردم: آن بدبخت که اعلامیه داده است که سفیر خواهد فرستاد؛ آدم ندارد بفرستد. تقصیری ندارد. بالاخره با زحمت موافقت فرمودند به شرط آن که فعلاً انتشار داده نشود.
راجع به بذر سیستان که دو ماه قبل شاهنشاه دو ملیون تومان مرحمت فرمودند، عرض کردم به دست مردم نرسیده. خیلی عصبانی شدند. فرمودند: دولت را استیضاح کن و نتیجه را فردا به من بده.
لرد مونت باتن{1} نامه عرض کرده بود و آخر آن به جای "Your obedient servant" امضاء کرده بود{2} "Your friend". عصبانی شدند. عرض کردم این حالا سمت رسمی ندارد. به علاوه نایب السلطنۀ هند بود. اعلیحضرت همایونی برای صرف چای در سفر اخیر منزل او تشریف بردید. اگر دوست شما نبود که بدون سمت رسمی برای صرف چای آن جا تشریف نمیبردید. نمیدانم عرایض مرا قبول فرمودند یا نه؟
برای روز اعلامیۀ حقوق بشر، والاحضرت اشرف پیام داده اند که علاوه بر نطق، اقداماتی خواهم کرد و میخواهم که مردمان چپ ایران به روزنامه های فرنگ جواب بدهند. فرمودند: شما چه کار به روزنامه های فرنگ دارید؟ فکر کنید که موجود نیستند.
{۱}- لرد لوئی مونت باتن (Lord. Louis Mountbatten) دائی پرنس فیلیپ - شوهر ملکه الیزابت ـ آخرين نایب السلطنه هند و سپس رئیس ستاد ارتش انگلستان بود.
{۲}- در انگلستان اگر نامهای رسمی به بزرگتری فرستاده شود، پیش از امضاء "چاکر مطیع شما" می نگارند. مونت باتن در نامۀ خصوصی "دوست شما" نوشته بود.
{3}- اشرف، رئیس کمیسیون ایرانی حقوق بشر بود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 412 و 413
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
شنبه & 1351/9/11
#یازدهم_آذر
❤3👍1
شرفیاب شدم. شاهنشاه در نهایت اوقات تلخی بودند، نتوانستم هیچ عرضی بکنم. یعنی همۀ عرایضم مردود شد، ولی من هم چشم سفیدی کردم مطالب را به هر صورت عرض کردم. موضوع خیلی مضحکی در عین حال اتفاق افتاد. یک پروفسور ایران شناس روسی به نام علی اف به تهران آمده است. فارسی خوب میداند. شاهنشاه به خیال این که این علی اف همان علی اف مترجم رسمی وزارت خارجۀ روسیه است(چون او هم استاد زبان فارسی در دانشگاه مسکو است) امر داده بودند اتومبیلی به او داده شود. امروز صبح عرض کردم این شخص او نیست، باز هم اتومبیل را بدهیم؟ فرمودند، تو اشتباه میکنی، همان است، اتومبیل را بدهید، به علاوه چه طور از دیروز که من امر داده ام اتومبیل داده نشده؟ (با تغیّر) عرض کردم اولاً امر را به رئیس تشریفات فرمودید، ثانیاً به این علت بود. فرمودند: من میدانم چه میگویم. عرض کردم غلام هم عرضی ندارم، اجرا میکنم. آمدم بیرون تحقیق کردم دیدم عرض من صحیح بود. با وصف این برای بدجنسی و سر به سر شاهنشاه گذاشتن دستور دادم اتومبیل را بدهند. اتومبیلی موجود نبود. دستور دادم فوری از کارخانۀ شاهین{۳۸۵} یکی بگیرند و پیش از ظهر بدهند. امشب سر شام فرمودند، راستی حق با تو بود، این آن علی اف نیست. اتومبیل فقط در اختیارش بگذارید، به او ندهید. عرض کردم، متأسفانه اتومبیل را دادم. فرمودند: به روی امر من دادی یا خودت هم خیال کردی حرف من درست است و همان علی اف وزارت خارجه است؟ عرض کردم، خیر، میدانستم فرمایش شاهنشاه درست نیست ولی اتومبیل را دادم که عرض کرده باشم آسمان به زمین نمی رسد اگر گاهی پادشاه من هم اشتباه بکنند. به هر صورت این ضرر را دستی به شما زدم و قصد ضرر زدن داشتم. خیلی خندیدند.
{385}- اتومبیل «شاهین» که در آمریکا به نام رمبلر Rambler فروش میرفت، در ایران مونتاژ می شد، ولی درصد ساخت داخلی آن بسیار کم بود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 425 و 426
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1347/9/12
#دوازدهم_آذر
{385}- اتومبیل «شاهین» که در آمریکا به نام رمبلر Rambler فروش میرفت، در ایران مونتاژ می شد، ولی درصد ساخت داخلی آن بسیار کم بود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 425 و 426
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1347/9/12
#دوازدهم_آذر
😁4❤3
مقداری راجع به دانشگاهها اوقات تلخی فرمودند که از دو جهت عصبانی هستم، یکی این که مثل این است که این دانشجویان حس وطن پرستی ندارند، و دیگر این که چه طور اولیاء دانشگاهها نمی توانند خرابکاران را بشناسند؟ فرمودند: خودت فوری جلسه با ساواک و مسئولین انتظامی تشکیل بده و در این زمینه گزارشی به من بدهید. دستوراتی به رئیس ستاد صادر فرمودند که اگر احساس می کنید کُردها پایمردی و ایستادگی در محلی که دارند نکنند و ممکن است عقب بنشینند توپهای دورزن ما را عقب ببرید که احیاناً به دست عراقی ها نیفتد. من کسب اجازۀ مرخصی کردم که فردا برای کارهای آستان قدس رضوی به مشهد بروم، اجازه فرمودند.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 267
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1353/9/13
#سیزدهم_آذر
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 267
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1353/9/13
#سیزدهم_آذر
❤2👍1🔥1😢1
کارهای جاری را عرض کردم، منجمله اینکه در ساختمان کتابخانۀ علیاحضرت شهبانو در کاخ نیاوران، علیاحضرت شهبانو هیچ کاری را به من از ابتدا رجوع نفرمودند، نه نقشه، نه برآورد مخارج، نه تعیین مهندس مشاور، نه معمار، و هیچ و هیچ، همین قدر میدانم که نقشه دو ملیون تومان بود، حالا می شود ۱۲ ملیون، به این هم کار ندارم، حالا که همه چیزش گیر کرده، علیاحضرت شهبانو به من دیروز می فرمایند که این چه درباری است که این کار از پیش نمی رود؟ باز هم شاهنشاه خندیدند.
بعد مرخص شدم. جلسۀ امنیتی مسافرتهای شاهنشاه را به اتریش و سویس و سنگال و کنیا و سودان تشکیل دادم. خیلی بحث کردیم، چون من بی اندازه نگران هستم. سفیر سنگال را خواستم و از او پرسیدم برای امور امنیتی آن جا چه تعهدی به ما می دهید؟ گفت هیچ، ولی بیچاره گفت شما هر اقدامی بخواهید بکنید، با کمال میل همکاری می کنیم.
سر شام رفتم. شاهنشاه از سرمقالۀ کیهان که به عراق نتاخته است، در قبال مزخرفاتی که عراقیها راجع به شط العرب گفته اند، عصبانی بودند. ولی مجموعاً حالشان خوب بود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 280 و 281
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1352/9/14
#چهاردهم_آذر
بعد مرخص شدم. جلسۀ امنیتی مسافرتهای شاهنشاه را به اتریش و سویس و سنگال و کنیا و سودان تشکیل دادم. خیلی بحث کردیم، چون من بی اندازه نگران هستم. سفیر سنگال را خواستم و از او پرسیدم برای امور امنیتی آن جا چه تعهدی به ما می دهید؟ گفت هیچ، ولی بیچاره گفت شما هر اقدامی بخواهید بکنید، با کمال میل همکاری می کنیم.
سر شام رفتم. شاهنشاه از سرمقالۀ کیهان که به عراق نتاخته است، در قبال مزخرفاتی که عراقیها راجع به شط العرب گفته اند، عصبانی بودند. ولی مجموعاً حالشان خوب بود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 280 و 281
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1352/9/14
#چهاردهم_آذر
❤3
چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۵۱ تا جمعه ۱۷ آذر ۱۳۵۱
این چند روز در مشهد و سرخس بودم. امام رضا به حمدالله پولدار شده است. حالا ۶۰ میلیون تومان پول نقد در خزانه دارد. کارهای عمرانی سرخس پیشرفت عجیبی کرده، سالی که من تحویل گرفتم، فقط هزار و هفتصد هکتار زیر زراعت گندم بود. حالا ده هزار {هکتار} زیر زراعت گندم و پنبه و چغندر آورده ایم و این رقم به بیست هزار هکتار خواهد رسید. مضافاً پانصدهزار گوسفند نگهداری خواهیم کرد. کارخانجات قند و قراری که با بلژیکی ها بسته ایم، به بهترین نحو کار میکند. فعلاً سه کارخانۀ قند داریم. در آبکوه، چناران و تربت حیدریه. من نذر کرده ام اگر باز هم رئیس دولت شوم، پول کارخانجات قند را که حضرت امام رضا از دولت خرید تقدیم آستان قدس کنم. این نه برای این است که میخواهم یا میل دارم نخست وزیر شوم، برای این است که خدمتی به امام کرده باشم. یعنی در حقیقت به مردم بدبخت و بیچاره، که پول برای آنها بیشتر به دست بیاید. متأسفانه دولت نمی فهمد، یا نمی خواهد بفهمد. من فکر میکنم تا دو سال دیگر، حضرت لااقل پانصد ملیون تومان نقد از محل درآمدهای مختلف و فروش زمین در خزانه خود داشته باشد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 417 و 418
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1351/9/15
سه شنبه & 1351/9/16
چهارشنبه & 1351/9/17
#هفدهم_آذر
این چند روز در مشهد و سرخس بودم. امام رضا به حمدالله پولدار شده است. حالا ۶۰ میلیون تومان پول نقد در خزانه دارد. کارهای عمرانی سرخس پیشرفت عجیبی کرده، سالی که من تحویل گرفتم، فقط هزار و هفتصد هکتار زیر زراعت گندم بود. حالا ده هزار {هکتار} زیر زراعت گندم و پنبه و چغندر آورده ایم و این رقم به بیست هزار هکتار خواهد رسید. مضافاً پانصدهزار گوسفند نگهداری خواهیم کرد. کارخانجات قند و قراری که با بلژیکی ها بسته ایم، به بهترین نحو کار میکند. فعلاً سه کارخانۀ قند داریم. در آبکوه، چناران و تربت حیدریه. من نذر کرده ام اگر باز هم رئیس دولت شوم، پول کارخانجات قند را که حضرت امام رضا از دولت خرید تقدیم آستان قدس کنم. این نه برای این است که میخواهم یا میل دارم نخست وزیر شوم، برای این است که خدمتی به امام کرده باشم. یعنی در حقیقت به مردم بدبخت و بیچاره، که پول برای آنها بیشتر به دست بیاید. متأسفانه دولت نمی فهمد، یا نمی خواهد بفهمد. من فکر میکنم تا دو سال دیگر، حضرت لااقل پانصد ملیون تومان نقد از محل درآمدهای مختلف و فروش زمین در خزانه خود داشته باشد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 417 و 418
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1351/9/15
سه شنبه & 1351/9/16
چهارشنبه & 1351/9/17
#هفدهم_آذر
❤7
صبح شرفیاب شدم. کارهای جاری عرض شد. به من فرمودند: این که به وزرا نوشته اید، هر بورس تحصیلی از هر وزارت خانه می دهند، باید در اختیار بنیاد رضا پهلوی بگذارند، صحیح نبود، زیرا آنها بعضی بورسهای اختصاصی دارند، به این جهت من گفتم کمافی السّابق خودشان بورس بدهند. من خیلی ناراحت شدم. عرض کردم، اولاً چه مانع دارد که بورس اختصاصی را هم در اختیار ولیعهد کشور بگذارند. ثانیاً قبلاً از پیشگاه مبارک کسب اجازه کرده بودم. ثالثاً اگر هم کارم غلط بود، اعلیحضرت همایونی نباید پیش وزرا آبروی وزیر دربار خودتان را ببرید. اینها بعد از این برای من تره هم خرد نمی کنند که من یک امر اعلیحضرت را ابلاغ بکنم، بعد خودتان می فرمایید اجراء نکنید. رابعاً اینها نمی خواهند این سرچشمۀ دوست بگیری، از دست آنها خارج بشود که این حرفها را میزنند و این تشبّثات را می کنند. از ناراحتی من شاهنشاه ناراحت شدند، یعنی احساس فرمودند که حق با من است. دستور دادند وضع بورسها را به طور دقیق سؤال کنم.
بعد مرخص شدم. ناراحت بودم. هیئت امنای دانشگاه ملی را تشکیل دادم. خدا رحم کرد امروز دوست من از سفر آمد. بعد از ظهر تمام کارها را رها کردم و با او گذراندم وگرنه دیوانه شده بودم. تا حالا هم که یک صبح است با او بودم.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 179 و 180
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1346/9/16
#شانزدهم_آذر
بعد مرخص شدم. ناراحت بودم. هیئت امنای دانشگاه ملی را تشکیل دادم. خدا رحم کرد امروز دوست من از سفر آمد. بعد از ظهر تمام کارها را رها کردم و با او گذراندم وگرنه دیوانه شده بودم. تا حالا هم که یک صبح است با او بودم.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 179 و 180
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1346/9/16
#شانزدهم_آذر
❤2🙏1
روز آخر.... از مزارع بسیار بزرگ هیجده هزار هکتاری و ده هزار و پنج هزار هکتاری که در حوزۀ رودخانۀ دز است و به امر شاهنشاه به سرمایه گذاران بخش خصوصی واگذار شده است که آنها هم با خارجی ها شریک هستند، بازدید کردیم. ناهار در هفت تپه صرف شد. حالا در راه تهران هستیم. شاهنشاه هواپیما را هدایت می فرمایند. اطراف دزفول پر از تانک و توپهای ضدهوایی بود. فرمودند: اینها را می بینی؟ عرض کردم: بلی. فرمودند: برای دفاع #خوزستان هرچه خرج کنیم کم است.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 148
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1349/9/17
#خاطره #خاطرات_روزانه #هفدهم_آذر
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 148
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1349/9/17
#خاطره #خاطرات_روزانه #هفدهم_آذر
🔥7👍6
تلگراف مجددی از خود پرنس فهد عربستان سعودی رسیده بود که باز استدعای شکار هوبره کرده بود. فرمودند: با امضای من جواب بنویس که بابا جان، این قانون است و قانون برای خود من هم غیر قابل تخلف است. چه طور من می توانم بگویم مرغی که قانوناً شکار آن قدغن است، شما شکار بکنید؟ بعد فرمودند: ببین کار دنیا حالا به دست چه کسانی افتاده که پشت آمریکا و ژاپن و اروپا از ترس آنها می لرزد! من عرض کردم: شعری از سعدی است که میگوید، خداوند:
به نادان آن چنان روزی رساند
که صد دانا در آن حیران بماند
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 284 و 285
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
یکشنبه & 1352/9/18
#هجدهم_آذر
به نادان آن چنان روزی رساند
که صد دانا در آن حیران بماند
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 284 و 285
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
یکشنبه & 1352/9/18
#هجدهم_آذر
❤2🔥1
صبح شرفیاب شدم..... شاهنشاه فرمودند: در این دانشگاهها چه خبر است؟ خیلی باید اقدامات شدید کرد. روسها جداً وارد عمل شده اند. به تمام رؤسای دانشگاهها ابلاغ کن که مسامحه و سهل انگاری را نخواهیم بخشید. بعد هم گفته ام چک لیست برای درجۀ فعالیت استادان تهیه شود که مثل نظامیها نمره بگیرند. به باهری بگو به ... وزارت علوم {برود}... و با سرلشگر فیروزمند ترتیب کار را بدهد. عرض کردم: اطاعت میشود، ولی باز هم باید عرض کنم که با دانشجویان اصلاً [گفت و شنود] dialogue برقرار نیست. شاید هم با تمام مردم این طور باشد! فرمودند چه طور؟ عرض کردم ملاحظه می فرمائید برای انتخاب مرحوم سید احمد امامی، سناتور {انتخابی} تبریز{1} پارسال حزب ایران نوین ۲۱۴ هزار رأی به صندوقها ریخت. امسال برای انتخابات جانشین او که امر فرمودند #انتخابات [بین اکثریت و اقلیت] آزاد باشد و کارتها شناسائی شود، این حزب بیش از ۳۴ هزار کارت نتوانسته است بگیرد و حزب مردم فقط با سر و صدا در حدود ۲۰,۰۰۰ رأی داشته است. اولاً عظمت #تقلب را ملاحظه بفرمائید و ثانیاً عصبانیت مردم را که با آن که حزب مردم هیچ فعالیتی نداشته به این صورت از کار درآمده [است]. پس بلاشک مردم از وضع موجود راضی نیستند و برعکس، ما با دروغهای ساختگی رضایت آنها را به صور مختلف میخواهیم نشان بدهیم. مثلاً سال گذشته ۲۱۴ هزار رأی از کجا؟ برای چه؟ این تقلبات برای چه؟ چه فایده دارد؟ فرمودند: صحیح است. خدا به شاه عمر بدهد که اجازهٔ حرف زدن به انسان می دهد.
{۱} - دکتر سید احمد امامی فرزند سید کاظم امامی امام جمعۀ تبریز، متخصص بیماریهای پوست، از دوستان نزدیک دکتر منوچهر اقبال بود. مجله ای به نام تندرست منتشر می کرد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 286 و 287
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1352/9/19
#نوزدهم_آذر
{۱} - دکتر سید احمد امامی فرزند سید کاظم امامی امام جمعۀ تبریز، متخصص بیماریهای پوست، از دوستان نزدیک دکتر منوچهر اقبال بود. مجله ای به نام تندرست منتشر می کرد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 286 و 287
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1352/9/19
#نوزدهم_آذر
👍1