صبح شرفیاب شدم. شاهنشاه را خیلی خوشحال ندیدم. جای تعجب شد. فرمودند: با این همه بارندگی، در فارس فقط ۳ میلیمتر باران آمده است. عرض کردم خیلی زود است و هیچ احتیاجی هنوز نیست. حتی در خراسان بهتر است باران دیر بکند که مردم چغندرهای خودشان را جمع آوری کنند.
عرض کردم: اجازه فرمایید تلگراف شاهنشاه به مناسبت سالگرد اول حکومت امارات {عربی} خلیج فارس به ابوظبی مخابره شود. دیروز هم در آن جاها تظاهراتی بر علیه ما و اشغال جزایر نشد. فرمودند: لازم نیست، ما که ارتباط نداریم. عرض کردم: آن بدبخت که اعلامیه داده است که سفیر خواهد فرستاد؛ آدم ندارد بفرستد. تقصیری ندارد. بالاخره با زحمت موافقت فرمودند به شرط آن که فعلاً انتشار داده نشود.
راجع به بذر سیستان که دو ماه قبل شاهنشاه دو ملیون تومان مرحمت فرمودند، عرض کردم به دست مردم نرسیده. خیلی عصبانی شدند. فرمودند: دولت را استیضاح کن و نتیجه را فردا به من بده.
لرد مونت باتن{1} نامه عرض کرده بود و آخر آن به جای "Your obedient servant" امضاء کرده بود{2} "Your friend". عصبانی شدند. عرض کردم این حالا سمت رسمی ندارد. به علاوه نایب السلطنۀ هند بود. اعلیحضرت همایونی برای صرف چای در سفر اخیر منزل او تشریف بردید. اگر دوست شما نبود که بدون سمت رسمی برای صرف چای آن جا تشریف نمیبردید. نمیدانم عرایض مرا قبول فرمودند یا نه؟
برای روز اعلامیۀ حقوق بشر، والاحضرت اشرف پیام داده اند که علاوه بر نطق، اقداماتی خواهم کرد و میخواهم که مردمان چپ ایران به روزنامه های فرنگ جواب بدهند. فرمودند: شما چه کار به روزنامه های فرنگ دارید؟ فکر کنید که موجود نیستند.
{۱}- لرد لوئی مونت باتن (Lord. Louis Mountbatten) دائی پرنس فیلیپ - شوهر ملکه الیزابت ـ آخرين نایب السلطنه هند و سپس رئیس ستاد ارتش انگلستان بود.
{۲}- در انگلستان اگر نامهای رسمی به بزرگتری فرستاده شود، پیش از امضاء "چاکر مطیع شما" می نگارند. مونت باتن در نامۀ خصوصی "دوست شما" نوشته بود.
{3}- اشرف، رئیس کمیسیون ایرانی حقوق بشر بود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 412 و 413
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
شنبه & 1351/9/11
#یازدهم_آذر
عرض کردم: اجازه فرمایید تلگراف شاهنشاه به مناسبت سالگرد اول حکومت امارات {عربی} خلیج فارس به ابوظبی مخابره شود. دیروز هم در آن جاها تظاهراتی بر علیه ما و اشغال جزایر نشد. فرمودند: لازم نیست، ما که ارتباط نداریم. عرض کردم: آن بدبخت که اعلامیه داده است که سفیر خواهد فرستاد؛ آدم ندارد بفرستد. تقصیری ندارد. بالاخره با زحمت موافقت فرمودند به شرط آن که فعلاً انتشار داده نشود.
راجع به بذر سیستان که دو ماه قبل شاهنشاه دو ملیون تومان مرحمت فرمودند، عرض کردم به دست مردم نرسیده. خیلی عصبانی شدند. فرمودند: دولت را استیضاح کن و نتیجه را فردا به من بده.
لرد مونت باتن{1} نامه عرض کرده بود و آخر آن به جای "Your obedient servant" امضاء کرده بود{2} "Your friend". عصبانی شدند. عرض کردم این حالا سمت رسمی ندارد. به علاوه نایب السلطنۀ هند بود. اعلیحضرت همایونی برای صرف چای در سفر اخیر منزل او تشریف بردید. اگر دوست شما نبود که بدون سمت رسمی برای صرف چای آن جا تشریف نمیبردید. نمیدانم عرایض مرا قبول فرمودند یا نه؟
برای روز اعلامیۀ حقوق بشر، والاحضرت اشرف پیام داده اند که علاوه بر نطق، اقداماتی خواهم کرد و میخواهم که مردمان چپ ایران به روزنامه های فرنگ جواب بدهند. فرمودند: شما چه کار به روزنامه های فرنگ دارید؟ فکر کنید که موجود نیستند.
{۱}- لرد لوئی مونت باتن (Lord. Louis Mountbatten) دائی پرنس فیلیپ - شوهر ملکه الیزابت ـ آخرين نایب السلطنه هند و سپس رئیس ستاد ارتش انگلستان بود.
{۲}- در انگلستان اگر نامهای رسمی به بزرگتری فرستاده شود، پیش از امضاء "چاکر مطیع شما" می نگارند. مونت باتن در نامۀ خصوصی "دوست شما" نوشته بود.
{3}- اشرف، رئیس کمیسیون ایرانی حقوق بشر بود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 412 و 413
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
شنبه & 1351/9/11
#یازدهم_آذر
❤3👍1
شرفیاب شدم. شاهنشاه در نهایت اوقات تلخی بودند، نتوانستم هیچ عرضی بکنم. یعنی همۀ عرایضم مردود شد، ولی من هم چشم سفیدی کردم مطالب را به هر صورت عرض کردم. موضوع خیلی مضحکی در عین حال اتفاق افتاد. یک پروفسور ایران شناس روسی به نام علی اف به تهران آمده است. فارسی خوب میداند. شاهنشاه به خیال این که این علی اف همان علی اف مترجم رسمی وزارت خارجۀ روسیه است(چون او هم استاد زبان فارسی در دانشگاه مسکو است) امر داده بودند اتومبیلی به او داده شود. امروز صبح عرض کردم این شخص او نیست، باز هم اتومبیل را بدهیم؟ فرمودند، تو اشتباه میکنی، همان است، اتومبیل را بدهید، به علاوه چه طور از دیروز که من امر داده ام اتومبیل داده نشده؟ (با تغیّر) عرض کردم اولاً امر را به رئیس تشریفات فرمودید، ثانیاً به این علت بود. فرمودند: من میدانم چه میگویم. عرض کردم غلام هم عرضی ندارم، اجرا میکنم. آمدم بیرون تحقیق کردم دیدم عرض من صحیح بود. با وصف این برای بدجنسی و سر به سر شاهنشاه گذاشتن دستور دادم اتومبیل را بدهند. اتومبیلی موجود نبود. دستور دادم فوری از کارخانۀ شاهین{۳۸۵} یکی بگیرند و پیش از ظهر بدهند. امشب سر شام فرمودند، راستی حق با تو بود، این آن علی اف نیست. اتومبیل فقط در اختیارش بگذارید، به او ندهید. عرض کردم، متأسفانه اتومبیل را دادم. فرمودند: به روی امر من دادی یا خودت هم خیال کردی حرف من درست است و همان علی اف وزارت خارجه است؟ عرض کردم، خیر، میدانستم فرمایش شاهنشاه درست نیست ولی اتومبیل را دادم که عرض کرده باشم آسمان به زمین نمی رسد اگر گاهی پادشاه من هم اشتباه بکنند. به هر صورت این ضرر را دستی به شما زدم و قصد ضرر زدن داشتم. خیلی خندیدند.
{385}- اتومبیل «شاهین» که در آمریکا به نام رمبلر Rambler فروش میرفت، در ایران مونتاژ می شد، ولی درصد ساخت داخلی آن بسیار کم بود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 425 و 426
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1347/9/12
#دوازدهم_آذر
{385}- اتومبیل «شاهین» که در آمریکا به نام رمبلر Rambler فروش میرفت، در ایران مونتاژ می شد، ولی درصد ساخت داخلی آن بسیار کم بود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 425 و 426
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1347/9/12
#دوازدهم_آذر
😁4❤3
مقداری راجع به دانشگاهها اوقات تلخی فرمودند که از دو جهت عصبانی هستم، یکی این که مثل این است که این دانشجویان حس وطن پرستی ندارند، و دیگر این که چه طور اولیاء دانشگاهها نمی توانند خرابکاران را بشناسند؟ فرمودند: خودت فوری جلسه با ساواک و مسئولین انتظامی تشکیل بده و در این زمینه گزارشی به من بدهید. دستوراتی به رئیس ستاد صادر فرمودند که اگر احساس می کنید کُردها پایمردی و ایستادگی در محلی که دارند نکنند و ممکن است عقب بنشینند توپهای دورزن ما را عقب ببرید که احیاناً به دست عراقی ها نیفتد. من کسب اجازۀ مرخصی کردم که فردا برای کارهای آستان قدس رضوی به مشهد بروم، اجازه فرمودند.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 267
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1353/9/13
#سیزدهم_آذر
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 267
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1353/9/13
#سیزدهم_آذر
❤2👍1🔥1😢1
کارهای جاری را عرض کردم، منجمله اینکه در ساختمان کتابخانۀ علیاحضرت شهبانو در کاخ نیاوران، علیاحضرت شهبانو هیچ کاری را به من از ابتدا رجوع نفرمودند، نه نقشه، نه برآورد مخارج، نه تعیین مهندس مشاور، نه معمار، و هیچ و هیچ، همین قدر میدانم که نقشه دو ملیون تومان بود، حالا می شود ۱۲ ملیون، به این هم کار ندارم، حالا که همه چیزش گیر کرده، علیاحضرت شهبانو به من دیروز می فرمایند که این چه درباری است که این کار از پیش نمی رود؟ باز هم شاهنشاه خندیدند.
بعد مرخص شدم. جلسۀ امنیتی مسافرتهای شاهنشاه را به اتریش و سویس و سنگال و کنیا و سودان تشکیل دادم. خیلی بحث کردیم، چون من بی اندازه نگران هستم. سفیر سنگال را خواستم و از او پرسیدم برای امور امنیتی آن جا چه تعهدی به ما می دهید؟ گفت هیچ، ولی بیچاره گفت شما هر اقدامی بخواهید بکنید، با کمال میل همکاری می کنیم.
سر شام رفتم. شاهنشاه از سرمقالۀ کیهان که به عراق نتاخته است، در قبال مزخرفاتی که عراقیها راجع به شط العرب گفته اند، عصبانی بودند. ولی مجموعاً حالشان خوب بود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 280 و 281
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1352/9/14
#چهاردهم_آذر
بعد مرخص شدم. جلسۀ امنیتی مسافرتهای شاهنشاه را به اتریش و سویس و سنگال و کنیا و سودان تشکیل دادم. خیلی بحث کردیم، چون من بی اندازه نگران هستم. سفیر سنگال را خواستم و از او پرسیدم برای امور امنیتی آن جا چه تعهدی به ما می دهید؟ گفت هیچ، ولی بیچاره گفت شما هر اقدامی بخواهید بکنید، با کمال میل همکاری می کنیم.
سر شام رفتم. شاهنشاه از سرمقالۀ کیهان که به عراق نتاخته است، در قبال مزخرفاتی که عراقیها راجع به شط العرب گفته اند، عصبانی بودند. ولی مجموعاً حالشان خوب بود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 280 و 281
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1352/9/14
#چهاردهم_آذر
❤3
چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۵۱ تا جمعه ۱۷ آذر ۱۳۵۱
این چند روز در مشهد و سرخس بودم. امام رضا به حمدالله پولدار شده است. حالا ۶۰ میلیون تومان پول نقد در خزانه دارد. کارهای عمرانی سرخس پیشرفت عجیبی کرده، سالی که من تحویل گرفتم، فقط هزار و هفتصد هکتار زیر زراعت گندم بود. حالا ده هزار {هکتار} زیر زراعت گندم و پنبه و چغندر آورده ایم و این رقم به بیست هزار هکتار خواهد رسید. مضافاً پانصدهزار گوسفند نگهداری خواهیم کرد. کارخانجات قند و قراری که با بلژیکی ها بسته ایم، به بهترین نحو کار میکند. فعلاً سه کارخانۀ قند داریم. در آبکوه، چناران و تربت حیدریه. من نذر کرده ام اگر باز هم رئیس دولت شوم، پول کارخانجات قند را که حضرت امام رضا از دولت خرید تقدیم آستان قدس کنم. این نه برای این است که میخواهم یا میل دارم نخست وزیر شوم، برای این است که خدمتی به امام کرده باشم. یعنی در حقیقت به مردم بدبخت و بیچاره، که پول برای آنها بیشتر به دست بیاید. متأسفانه دولت نمی فهمد، یا نمی خواهد بفهمد. من فکر میکنم تا دو سال دیگر، حضرت لااقل پانصد ملیون تومان نقد از محل درآمدهای مختلف و فروش زمین در خزانه خود داشته باشد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 417 و 418
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1351/9/15
سه شنبه & 1351/9/16
چهارشنبه & 1351/9/17
#هفدهم_آذر
این چند روز در مشهد و سرخس بودم. امام رضا به حمدالله پولدار شده است. حالا ۶۰ میلیون تومان پول نقد در خزانه دارد. کارهای عمرانی سرخس پیشرفت عجیبی کرده، سالی که من تحویل گرفتم، فقط هزار و هفتصد هکتار زیر زراعت گندم بود. حالا ده هزار {هکتار} زیر زراعت گندم و پنبه و چغندر آورده ایم و این رقم به بیست هزار هکتار خواهد رسید. مضافاً پانصدهزار گوسفند نگهداری خواهیم کرد. کارخانجات قند و قراری که با بلژیکی ها بسته ایم، به بهترین نحو کار میکند. فعلاً سه کارخانۀ قند داریم. در آبکوه، چناران و تربت حیدریه. من نذر کرده ام اگر باز هم رئیس دولت شوم، پول کارخانجات قند را که حضرت امام رضا از دولت خرید تقدیم آستان قدس کنم. این نه برای این است که میخواهم یا میل دارم نخست وزیر شوم، برای این است که خدمتی به امام کرده باشم. یعنی در حقیقت به مردم بدبخت و بیچاره، که پول برای آنها بیشتر به دست بیاید. متأسفانه دولت نمی فهمد، یا نمی خواهد بفهمد. من فکر میکنم تا دو سال دیگر، حضرت لااقل پانصد ملیون تومان نقد از محل درآمدهای مختلف و فروش زمین در خزانه خود داشته باشد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 417 و 418
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1351/9/15
سه شنبه & 1351/9/16
چهارشنبه & 1351/9/17
#هفدهم_آذر
❤7
صبح شرفیاب شدم. کارهای جاری عرض شد. به من فرمودند: این که به وزرا نوشته اید، هر بورس تحصیلی از هر وزارت خانه می دهند، باید در اختیار بنیاد رضا پهلوی بگذارند، صحیح نبود، زیرا آنها بعضی بورسهای اختصاصی دارند، به این جهت من گفتم کمافی السّابق خودشان بورس بدهند. من خیلی ناراحت شدم. عرض کردم، اولاً چه مانع دارد که بورس اختصاصی را هم در اختیار ولیعهد کشور بگذارند. ثانیاً قبلاً از پیشگاه مبارک کسب اجازه کرده بودم. ثالثاً اگر هم کارم غلط بود، اعلیحضرت همایونی نباید پیش وزرا آبروی وزیر دربار خودتان را ببرید. اینها بعد از این برای من تره هم خرد نمی کنند که من یک امر اعلیحضرت را ابلاغ بکنم، بعد خودتان می فرمایید اجراء نکنید. رابعاً اینها نمی خواهند این سرچشمۀ دوست بگیری، از دست آنها خارج بشود که این حرفها را میزنند و این تشبّثات را می کنند. از ناراحتی من شاهنشاه ناراحت شدند، یعنی احساس فرمودند که حق با من است. دستور دادند وضع بورسها را به طور دقیق سؤال کنم.
بعد مرخص شدم. ناراحت بودم. هیئت امنای دانشگاه ملی را تشکیل دادم. خدا رحم کرد امروز دوست من از سفر آمد. بعد از ظهر تمام کارها را رها کردم و با او گذراندم وگرنه دیوانه شده بودم. تا حالا هم که یک صبح است با او بودم.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 179 و 180
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1346/9/16
#شانزدهم_آذر
بعد مرخص شدم. ناراحت بودم. هیئت امنای دانشگاه ملی را تشکیل دادم. خدا رحم کرد امروز دوست من از سفر آمد. بعد از ظهر تمام کارها را رها کردم و با او گذراندم وگرنه دیوانه شده بودم. تا حالا هم که یک صبح است با او بودم.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 179 و 180
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1346/9/16
#شانزدهم_آذر
❤2🙏1
روز آخر.... از مزارع بسیار بزرگ هیجده هزار هکتاری و ده هزار و پنج هزار هکتاری که در حوزۀ رودخانۀ دز است و به امر شاهنشاه به سرمایه گذاران بخش خصوصی واگذار شده است که آنها هم با خارجی ها شریک هستند، بازدید کردیم. ناهار در هفت تپه صرف شد. حالا در راه تهران هستیم. شاهنشاه هواپیما را هدایت می فرمایند. اطراف دزفول پر از تانک و توپهای ضدهوایی بود. فرمودند: اینها را می بینی؟ عرض کردم: بلی. فرمودند: برای دفاع #خوزستان هرچه خرج کنیم کم است.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 148
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1349/9/17
#خاطره #خاطرات_روزانه #هفدهم_آذر
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 148
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1349/9/17
#خاطره #خاطرات_روزانه #هفدهم_آذر
🔥7👍6
تلگراف مجددی از خود پرنس فهد عربستان سعودی رسیده بود که باز استدعای شکار هوبره کرده بود. فرمودند: با امضای من جواب بنویس که بابا جان، این قانون است و قانون برای خود من هم غیر قابل تخلف است. چه طور من می توانم بگویم مرغی که قانوناً شکار آن قدغن است، شما شکار بکنید؟ بعد فرمودند: ببین کار دنیا حالا به دست چه کسانی افتاده که پشت آمریکا و ژاپن و اروپا از ترس آنها می لرزد! من عرض کردم: شعری از سعدی است که میگوید، خداوند:
به نادان آن چنان روزی رساند
که صد دانا در آن حیران بماند
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 284 و 285
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
یکشنبه & 1352/9/18
#هجدهم_آذر
به نادان آن چنان روزی رساند
که صد دانا در آن حیران بماند
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 284 و 285
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
یکشنبه & 1352/9/18
#هجدهم_آذر
❤2🔥1
صبح شرفیاب شدم..... شاهنشاه فرمودند: در این دانشگاهها چه خبر است؟ خیلی باید اقدامات شدید کرد. روسها جداً وارد عمل شده اند. به تمام رؤسای دانشگاهها ابلاغ کن که مسامحه و سهل انگاری را نخواهیم بخشید. بعد هم گفته ام چک لیست برای درجۀ فعالیت استادان تهیه شود که مثل نظامیها نمره بگیرند. به باهری بگو به ... وزارت علوم {برود}... و با سرلشگر فیروزمند ترتیب کار را بدهد. عرض کردم: اطاعت میشود، ولی باز هم باید عرض کنم که با دانشجویان اصلاً [گفت و شنود] dialogue برقرار نیست. شاید هم با تمام مردم این طور باشد! فرمودند چه طور؟ عرض کردم ملاحظه می فرمائید برای انتخاب مرحوم سید احمد امامی، سناتور {انتخابی} تبریز{1} پارسال حزب ایران نوین ۲۱۴ هزار رأی به صندوقها ریخت. امسال برای انتخابات جانشین او که امر فرمودند #انتخابات [بین اکثریت و اقلیت] آزاد باشد و کارتها شناسائی شود، این حزب بیش از ۳۴ هزار کارت نتوانسته است بگیرد و حزب مردم فقط با سر و صدا در حدود ۲۰,۰۰۰ رأی داشته است. اولاً عظمت #تقلب را ملاحظه بفرمائید و ثانیاً عصبانیت مردم را که با آن که حزب مردم هیچ فعالیتی نداشته به این صورت از کار درآمده [است]. پس بلاشک مردم از وضع موجود راضی نیستند و برعکس، ما با دروغهای ساختگی رضایت آنها را به صور مختلف میخواهیم نشان بدهیم. مثلاً سال گذشته ۲۱۴ هزار رأی از کجا؟ برای چه؟ این تقلبات برای چه؟ چه فایده دارد؟ فرمودند: صحیح است. خدا به شاه عمر بدهد که اجازهٔ حرف زدن به انسان می دهد.
{۱} - دکتر سید احمد امامی فرزند سید کاظم امامی امام جمعۀ تبریز، متخصص بیماریهای پوست، از دوستان نزدیک دکتر منوچهر اقبال بود. مجله ای به نام تندرست منتشر می کرد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 286 و 287
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1352/9/19
#نوزدهم_آذر
{۱} - دکتر سید احمد امامی فرزند سید کاظم امامی امام جمعۀ تبریز، متخصص بیماریهای پوست، از دوستان نزدیک دکتر منوچهر اقبال بود. مجله ای به نام تندرست منتشر می کرد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 286 و 287
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1352/9/19
#نوزدهم_آذر
👍1
صبح پس از رسیدگی به امور جاری و چند ملاقات شرفیاب شدم. [امیر عباس هویدا] نخست وزیر قبل از من شرفیاب شده بود ولی بعد، شرفیابی من مدتی طول کشید. از هر دری سخن رفت. از سیاست خارجی تا سرماخوردگی شاهنشاه و وضع منزل و خانواده و ساختمان کاخی برای معظم له در کیش در این خصوص عرض کردم، من آن را می سازم ولی نه نقشه آن را به اعلیحضرت نشان میدهم، نه به علیاحضرت. فرمودند: چرا؟ عرض کردم، برای این که اعلیحضرت به علیاحضرت مراجعه می فرمایند و علیاحضرت آن قدر مطالعه خواهند فرمود که موضوع منتفی شود. خیلی خندیدند. عرض کردم، قصر زمستانی برای استراحت لازم دارید، این باید در خلیج فارس باشد. حضور اعلیحضرت در آن جا خود به خود وضع ما را در آن جا مستحکم میکند. قبول فرمودند...
عصری سفیر آمریکا را خواستم. اوامر شاهنشاه را ابلاغ کردم. خلاصۀ حرفهایش این بود که به نظرم این مبلغ زیاد است. آیا واقعاً حساب شده چه مبلغ و چه مقدار اسلحه لازم دارید یا نه؟ ترس دیگرش این بود که ما می خواهیم بهانه بگیریم که آنها نه بگویند تا ما اسلحه را از روسها بخریم! گفتم البته ما دست روی دست نخواهیم گذاشت، اگر شما حرکتی نکنید، البته عمل می کنیم ولی حالا چنین معاملۀ فوری در پیش نیست. قدری راحت شد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 181 و 182
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1346/9/20
#بیستم_آذر
عصری سفیر آمریکا را خواستم. اوامر شاهنشاه را ابلاغ کردم. خلاصۀ حرفهایش این بود که به نظرم این مبلغ زیاد است. آیا واقعاً حساب شده چه مبلغ و چه مقدار اسلحه لازم دارید یا نه؟ ترس دیگرش این بود که ما می خواهیم بهانه بگیریم که آنها نه بگویند تا ما اسلحه را از روسها بخریم! گفتم البته ما دست روی دست نخواهیم گذاشت، اگر شما حرکتی نکنید، البته عمل می کنیم ولی حالا چنین معاملۀ فوری در پیش نیست. قدری راحت شد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 181 و 182
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1346/9/20
#بیستم_آذر
امروز روز نجات آذربایجان است. به همین مناسبت رژۀ واحدهای نمونۀ ارتش در جادۀ کرج در پیشگاه شاهنشاه برگزار شد. از هر جهت عالی بود. خوشبختانه امسال امر فرمودند واحدهای نمونه رژه بروند و گرنه باز در این سرمای سخت باید چهار پنج ساعت معطل شویم. در یک ساعت و نیم برگزار شد.
پس از رژه، من برای رسیدگی به کارهای آستان قدس رضوی به مشهد آمدم که الحمدللّه از هر جهت خوب است و فکر می کنم امسال دویست ملیون تومان درآمد که در بودجه پیش بینی کرده بودیم، به دست بیاوریم.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 280
تهران، کتاب سرا
ویرایش از علینقی عالیخانی
پنجشنبه & 1353/9/21
#بیست_و_یکم_آذر
پس از رژه، من برای رسیدگی به کارهای آستان قدس رضوی به مشهد آمدم که الحمدللّه از هر جهت خوب است و فکر می کنم امسال دویست ملیون تومان درآمد که در بودجه پیش بینی کرده بودیم، به دست بیاوریم.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 280
تهران، کتاب سرا
ویرایش از علینقی عالیخانی
پنجشنبه & 1353/9/21
#بیست_و_یکم_آذر
❤4🔥2👍1😁1
مطلب مهمی که امروز فرمودند این بود که شهبانو سؤال فرمودند شما بعضی روزها با علم بعد از ظهرها کجا می روید؟ جواب فرموده بودند: در این کارها شما نباید مداخله کنید! عرض کردم به نظر غلام جواب خیلی تند است. فرمودند می خواستم برای همیشه مطلب را بریده باشم.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 183
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1346/9/22
#بیست_و_دوم_آذر
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 183
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1346/9/22
#بیست_و_دوم_آذر
😁9👍5
صبح به اختصار فقط پنج دقیقه شرفیاب شدم...
نفتی ها شرفیاب شدند. جلسۀ سه ساعته در حضور شاهنشاه داشتند. شاهنشاه می خواهند به کلی مسأله ی قراردادها و امتیازات نفتی را براندازند، یعنی ما فروشنده و آنها خریدار بشوند و بس. قدم انقلابی عجیبی است، دنیا را به هم می ریزد.
عصری وزیر مختار آمریکا به دیدنم آمد و خبر داد که طیّارات اف-۵-اِی را می دهند...
سر شام رفتم. جریان هواپیما را عرض کردم. خیلی راضی شدند. خبر رویتر دائر بر بی گناهی دولّو را تقدیم کردم، خواندند، خیلی راضی شدند...
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 422
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1351/9/23 #بیست_و_سوم_آذر
نفتی ها شرفیاب شدند. جلسۀ سه ساعته در حضور شاهنشاه داشتند. شاهنشاه می خواهند به کلی مسأله ی قراردادها و امتیازات نفتی را براندازند، یعنی ما فروشنده و آنها خریدار بشوند و بس. قدم انقلابی عجیبی است، دنیا را به هم می ریزد.
عصری وزیر مختار آمریکا به دیدنم آمد و خبر داد که طیّارات اف-۵-اِی را می دهند...
سر شام رفتم. جریان هواپیما را عرض کردم. خیلی راضی شدند. خبر رویتر دائر بر بی گناهی دولّو را تقدیم کردم، خواندند، خیلی راضی شدند...
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 422
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1351/9/23 #بیست_و_سوم_آذر
❤5👍1