تلگراف مجددی از خود پرنس فهد عربستان سعودی رسیده بود که باز استدعای شکار هوبره کرده بود. فرمودند: با امضای من جواب بنویس که بابا جان، این قانون است و قانون برای خود من هم غیر قابل تخلف است. چه طور من می توانم بگویم مرغی که قانوناً شکار آن قدغن است، شما شکار بکنید؟ بعد فرمودند: ببین کار دنیا حالا به دست چه کسانی افتاده که پشت آمریکا و ژاپن و اروپا از ترس آنها می لرزد! من عرض کردم: شعری از سعدی است که میگوید، خداوند:
به نادان آن چنان روزی رساند
که صد دانا در آن حیران بماند
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 284 و 285
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
یکشنبه & 1352/9/18
#هجدهم_آذر
به نادان آن چنان روزی رساند
که صد دانا در آن حیران بماند
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 284 و 285
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
یکشنبه & 1352/9/18
#هجدهم_آذر
❤2🔥1
صبح شرفیاب شدم..... شاهنشاه فرمودند: در این دانشگاهها چه خبر است؟ خیلی باید اقدامات شدید کرد. روسها جداً وارد عمل شده اند. به تمام رؤسای دانشگاهها ابلاغ کن که مسامحه و سهل انگاری را نخواهیم بخشید. بعد هم گفته ام چک لیست برای درجۀ فعالیت استادان تهیه شود که مثل نظامیها نمره بگیرند. به باهری بگو به ... وزارت علوم {برود}... و با سرلشگر فیروزمند ترتیب کار را بدهد. عرض کردم: اطاعت میشود، ولی باز هم باید عرض کنم که با دانشجویان اصلاً [گفت و شنود] dialogue برقرار نیست. شاید هم با تمام مردم این طور باشد! فرمودند چه طور؟ عرض کردم ملاحظه می فرمائید برای انتخاب مرحوم سید احمد امامی، سناتور {انتخابی} تبریز{1} پارسال حزب ایران نوین ۲۱۴ هزار رأی به صندوقها ریخت. امسال برای انتخابات جانشین او که امر فرمودند #انتخابات [بین اکثریت و اقلیت] آزاد باشد و کارتها شناسائی شود، این حزب بیش از ۳۴ هزار کارت نتوانسته است بگیرد و حزب مردم فقط با سر و صدا در حدود ۲۰,۰۰۰ رأی داشته است. اولاً عظمت #تقلب را ملاحظه بفرمائید و ثانیاً عصبانیت مردم را که با آن که حزب مردم هیچ فعالیتی نداشته به این صورت از کار درآمده [است]. پس بلاشک مردم از وضع موجود راضی نیستند و برعکس، ما با دروغهای ساختگی رضایت آنها را به صور مختلف میخواهیم نشان بدهیم. مثلاً سال گذشته ۲۱۴ هزار رأی از کجا؟ برای چه؟ این تقلبات برای چه؟ چه فایده دارد؟ فرمودند: صحیح است. خدا به شاه عمر بدهد که اجازهٔ حرف زدن به انسان می دهد.
{۱} - دکتر سید احمد امامی فرزند سید کاظم امامی امام جمعۀ تبریز، متخصص بیماریهای پوست، از دوستان نزدیک دکتر منوچهر اقبال بود. مجله ای به نام تندرست منتشر می کرد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 286 و 287
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1352/9/19
#نوزدهم_آذر
{۱} - دکتر سید احمد امامی فرزند سید کاظم امامی امام جمعۀ تبریز، متخصص بیماریهای پوست، از دوستان نزدیک دکتر منوچهر اقبال بود. مجله ای به نام تندرست منتشر می کرد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 286 و 287
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1352/9/19
#نوزدهم_آذر
👍1
صبح پس از رسیدگی به امور جاری و چند ملاقات شرفیاب شدم. [امیر عباس هویدا] نخست وزیر قبل از من شرفیاب شده بود ولی بعد، شرفیابی من مدتی طول کشید. از هر دری سخن رفت. از سیاست خارجی تا سرماخوردگی شاهنشاه و وضع منزل و خانواده و ساختمان کاخی برای معظم له در کیش در این خصوص عرض کردم، من آن را می سازم ولی نه نقشه آن را به اعلیحضرت نشان میدهم، نه به علیاحضرت. فرمودند: چرا؟ عرض کردم، برای این که اعلیحضرت به علیاحضرت مراجعه می فرمایند و علیاحضرت آن قدر مطالعه خواهند فرمود که موضوع منتفی شود. خیلی خندیدند. عرض کردم، قصر زمستانی برای استراحت لازم دارید، این باید در خلیج فارس باشد. حضور اعلیحضرت در آن جا خود به خود وضع ما را در آن جا مستحکم میکند. قبول فرمودند...
عصری سفیر آمریکا را خواستم. اوامر شاهنشاه را ابلاغ کردم. خلاصۀ حرفهایش این بود که به نظرم این مبلغ زیاد است. آیا واقعاً حساب شده چه مبلغ و چه مقدار اسلحه لازم دارید یا نه؟ ترس دیگرش این بود که ما می خواهیم بهانه بگیریم که آنها نه بگویند تا ما اسلحه را از روسها بخریم! گفتم البته ما دست روی دست نخواهیم گذاشت، اگر شما حرکتی نکنید، البته عمل می کنیم ولی حالا چنین معاملۀ فوری در پیش نیست. قدری راحت شد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 181 و 182
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1346/9/20
#بیستم_آذر
عصری سفیر آمریکا را خواستم. اوامر شاهنشاه را ابلاغ کردم. خلاصۀ حرفهایش این بود که به نظرم این مبلغ زیاد است. آیا واقعاً حساب شده چه مبلغ و چه مقدار اسلحه لازم دارید یا نه؟ ترس دیگرش این بود که ما می خواهیم بهانه بگیریم که آنها نه بگویند تا ما اسلحه را از روسها بخریم! گفتم البته ما دست روی دست نخواهیم گذاشت، اگر شما حرکتی نکنید، البته عمل می کنیم ولی حالا چنین معاملۀ فوری در پیش نیست. قدری راحت شد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 181 و 182
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
دوشنبه & 1346/9/20
#بیستم_آذر
امروز روز نجات آذربایجان است. به همین مناسبت رژۀ واحدهای نمونۀ ارتش در جادۀ کرج در پیشگاه شاهنشاه برگزار شد. از هر جهت عالی بود. خوشبختانه امسال امر فرمودند واحدهای نمونه رژه بروند و گرنه باز در این سرمای سخت باید چهار پنج ساعت معطل شویم. در یک ساعت و نیم برگزار شد.
پس از رژه، من برای رسیدگی به کارهای آستان قدس رضوی به مشهد آمدم که الحمدللّه از هر جهت خوب است و فکر می کنم امسال دویست ملیون تومان درآمد که در بودجه پیش بینی کرده بودیم، به دست بیاوریم.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 280
تهران، کتاب سرا
ویرایش از علینقی عالیخانی
پنجشنبه & 1353/9/21
#بیست_و_یکم_آذر
پس از رژه، من برای رسیدگی به کارهای آستان قدس رضوی به مشهد آمدم که الحمدللّه از هر جهت خوب است و فکر می کنم امسال دویست ملیون تومان درآمد که در بودجه پیش بینی کرده بودیم، به دست بیاوریم.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 280
تهران، کتاب سرا
ویرایش از علینقی عالیخانی
پنجشنبه & 1353/9/21
#بیست_و_یکم_آذر
❤4🔥2👍1😁1
مطلب مهمی که امروز فرمودند این بود که شهبانو سؤال فرمودند شما بعضی روزها با علم بعد از ظهرها کجا می روید؟ جواب فرموده بودند: در این کارها شما نباید مداخله کنید! عرض کردم به نظر غلام جواب خیلی تند است. فرمودند می خواستم برای همیشه مطلب را بریده باشم.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 183
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1346/9/22
#بیست_و_دوم_آذر
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 183
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
چهارشنبه & 1346/9/22
#بیست_و_دوم_آذر
😁9👍5
صبح به اختصار فقط پنج دقیقه شرفیاب شدم...
نفتی ها شرفیاب شدند. جلسۀ سه ساعته در حضور شاهنشاه داشتند. شاهنشاه می خواهند به کلی مسأله ی قراردادها و امتیازات نفتی را براندازند، یعنی ما فروشنده و آنها خریدار بشوند و بس. قدم انقلابی عجیبی است، دنیا را به هم می ریزد.
عصری وزیر مختار آمریکا به دیدنم آمد و خبر داد که طیّارات اف-۵-اِی را می دهند...
سر شام رفتم. جریان هواپیما را عرض کردم. خیلی راضی شدند. خبر رویتر دائر بر بی گناهی دولّو را تقدیم کردم، خواندند، خیلی راضی شدند...
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 422
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1351/9/23 #بیست_و_سوم_آذر
نفتی ها شرفیاب شدند. جلسۀ سه ساعته در حضور شاهنشاه داشتند. شاهنشاه می خواهند به کلی مسأله ی قراردادها و امتیازات نفتی را براندازند، یعنی ما فروشنده و آنها خریدار بشوند و بس. قدم انقلابی عجیبی است، دنیا را به هم می ریزد.
عصری وزیر مختار آمریکا به دیدنم آمد و خبر داد که طیّارات اف-۵-اِی را می دهند...
سر شام رفتم. جریان هواپیما را عرض کردم. خیلی راضی شدند. خبر رویتر دائر بر بی گناهی دولّو را تقدیم کردم، خواندند، خیلی راضی شدند...
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 422
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1351/9/23 #بیست_و_سوم_آذر
❤5👍1
... ساعت ۱۱ شرفیاب شدم. تا یک و نیم بعد از ظهر شرفیاب بودم. یک ساعت در دفتر کاخ جهان نما برای کارهای امضائی و یک ساعت و نیم هم در زیرزمین سلمانی شاهنشاه، گزارشات مفصلی راجع به کارهای آستانه و سرخس.... عرض کردم. ولی عجیب بود، وقتی راجع به گوسفندداری در سرخس برای پانصدهزار گوسفند طرح خودم را به عرض رساندم، فرمودند: اول ببین آیا رودخانۀ تجن را روسها و افغانها منحرف نمی کنند، بعد این طرح را اجرا کن. برو کاملاً تحقیق کن. راجع به نفت فرمودند: میدانی چه می گویم؟ عرض کردم: بلی، اعلیحضرت همایونی دوباره دنیا را منقلب می فرمایید. فرمودند: چاره نیست، به محض آن که دست انسان برسد، باید در تحقق منافع خویش اقدام کرد. همین پریروز سازمان ملل گفت، دولتها حاکم بر مقدرات خویش هستند و منابع خویش، چرا حالا اقدام نکنم؟
عریضه ای تقدیم کردم که برای طرح خالی کردن رسوب پشت سدها، دولت اقداماتی کرده است، گرفتند خواندند. فرمودند: این اقدامات کافی نیست، چون از اول اینها به من گفته اند که این طرح [اقتصادی] نیست. یقیناً اصرار خواهند کرد که کار عملی نشود، که به من نشان بدهند که درست گفته اند. بنابراین به طور جدی پیگیری کن که به نتیجه برسد. این جا صحبت اکونومی نیست، صحبت حیات و ممات است. من چه طور می توانم اجازه بدهم آبی که این همه احتیاج داریم و سدی که با این خون دلها بسته ایم، پُرشود؟...
آخر وقت فرمودند: راستی چرا ما این قدر وقت کم داریم که جمعه هم باید کار کنیم؟ عرض کردم: ماشاءالله از بس اعلیحضرت همایونی کار می کنید...
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 422 و 423
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
جمعه & 1351/9/24
#بیست_و_چهارم_آذر
عریضه ای تقدیم کردم که برای طرح خالی کردن رسوب پشت سدها، دولت اقداماتی کرده است، گرفتند خواندند. فرمودند: این اقدامات کافی نیست، چون از اول اینها به من گفته اند که این طرح [اقتصادی] نیست. یقیناً اصرار خواهند کرد که کار عملی نشود، که به من نشان بدهند که درست گفته اند. بنابراین به طور جدی پیگیری کن که به نتیجه برسد. این جا صحبت اکونومی نیست، صحبت حیات و ممات است. من چه طور می توانم اجازه بدهم آبی که این همه احتیاج داریم و سدی که با این خون دلها بسته ایم، پُرشود؟...
آخر وقت فرمودند: راستی چرا ما این قدر وقت کم داریم که جمعه هم باید کار کنیم؟ عرض کردم: ماشاءالله از بس اعلیحضرت همایونی کار می کنید...
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 422 و 423
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
جمعه & 1351/9/24
#بیست_و_چهارم_آذر
❤9👍1👎1
صبح شرفیاب شدم. روزنامه های سویس را که خبر بیگناهی امیر هوشنگ{دولّو} را نوشته اند، تقدیم کردم. عرض کردم صبح نخست وزیر تلفن می کرد و از این نتیجه به من تبریک می داد و می گفت حالا باید بهره برداری کرد و در دنیا گفت که روی دشمنی با ما این حرف ها زده شده بود. خندۀ معنی داری فرمودند. بعد اوّل فرمودند: بگو دست شما درد نکند. چون اول کار احساس کرده بودند که نخست وزیر از این پیش آمد خوشحال است. بعد فرمودند: .... بگو این مطلب اهمیتی نداشت و ندارد که ما خودمان را به آن آلوده کنیم. بعد فرمودند: این مطلب را که... [ گفتی بعد اضافه کن] که البته در اول کار یک عده دستپاچه شده بودند. فرمودند: یک دفعه اشتباهاً نگویی خوشحال شده بودند ــ با خنده ـ ولی ما می دانستیم که بالاخره حقیقت کشف می شود.... بعد صورت جلسۀ مذاکرات نفت در حضورشان را که فلاح فرستاده بود تقدیم کردم که اگر تصمیمی لازم دارد، بفرمایند. خیلی به دقت خواندند و اصلاحاتی با دست خودشان و انگلیسی در آن به عمل آوردند... قدری هم به شوخی و تفریح گذراندیم... خیلی خندیدند.
وقتی مرخص می شدم شاهنشاه بلند شده با من دست دادند - این کار را هر روز می فرمایند - ولی وقتی پاشنۀ پاها را بعداً به هم می کوبند، خیلی راضی هستند. فرمودند: راستی بگو هواپیما حاضر باشد بعد از ظهر می خواهم پرواز کنم، ببینم روی کوه ها چقدر برف آمده است.... فردا صبح شاید اسکی بروم...
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 423 و 424
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
شنبه & 1351/9/25
#بیست_و_پنجم_آذر
وقتی مرخص می شدم شاهنشاه بلند شده با من دست دادند - این کار را هر روز می فرمایند - ولی وقتی پاشنۀ پاها را بعداً به هم می کوبند، خیلی راضی هستند. فرمودند: راستی بگو هواپیما حاضر باشد بعد از ظهر می خواهم پرواز کنم، ببینم روی کوه ها چقدر برف آمده است.... فردا صبح شاید اسکی بروم...
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 423 و 424
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
شنبه & 1351/9/25
#بیست_و_پنجم_آذر
❤7
به یک شام خصوصی در سفارت دانمارک دعوت داشتم. تمام صحبت دربارۀ اعدام قاچاقچیان مواد مخدر دور می زد و این که چه تأثیر مثبتی در غرب داشته است. اروپائیان حاضر در سر میز، همگی آرزو می کردند، ای کاش آنان نیز مرد قدرتمندی در کشورشان داشتند تا بتواند جوانان مملکت را از چنین بلایی نجات دهد. دست بر قضا، امروز مصادف است با لغو قانون اعدام در انگلستان.
📚#گفتگوهای_من_با_شاه
#خاطرات_محرمانه_امیر_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 1 & صفحۀ 176
زیر نظر #عبدالرضا_هوشنگ_مهدوی
تهران، طرح نو
#چهارشنبه & 1348/9/26
#بیست_و_ششم_آذر
📚#گفتگوهای_من_با_شاه
#خاطرات_محرمانه_امیر_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 1 & صفحۀ 176
زیر نظر #عبدالرضا_هوشنگ_مهدوی
تهران، طرح نو
#چهارشنبه & 1348/9/26
#بیست_و_ششم_آذر
👍2😁1
در شرفیابی امروز بعد از ظهر... شاه دربارۀ تعدادی از رهبران جناح مخالف داخلی ابراز بدگمانی کرد. عقیده دارد که آنها حقوق بگیر قدرتهای خارجی هستند. واقعیتی است تکان دهنده، البته اگر حقیقت داشته باشد.
ملاقات دیروزم را با سفیر انگلیس گزارش دادم. مردک از موفقیت به دست آمده توسط موشکهای انگلیسی راپیر سر از پا نمی شناخت. آنها دو هواپیمای عراقی را در عرض دو روز سرنگون کرده اند... مِن غیر مستقیم مایل بود عکس العمل ما را در قبال فروش احتمالی هلی کوپترهای انگلیسی به بغداد بداند. شاه گفت: بگذارید بروند و بفروشند، نمی توانند از چنین معاملۀ سود آوری صرف نظر کنند و به هر صورت، عراق هم یقیناً هلیکوپترها را از کس دیگری می خرد، بهتر است که آنها را از متّفق ما بخرد تا از روسها.....
📚#گفتگوهای_من_با_شاه
#خاطرات_محرمانه_امیر_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 643
زیر نظر #عبدالرضا_هوشنگ_مهدوی
تهران، طرح نو
#چهارشنبه & 1353/9/27
#بیست_و_هفتم_آذر
ملاقات دیروزم را با سفیر انگلیس گزارش دادم. مردک از موفقیت به دست آمده توسط موشکهای انگلیسی راپیر سر از پا نمی شناخت. آنها دو هواپیمای عراقی را در عرض دو روز سرنگون کرده اند... مِن غیر مستقیم مایل بود عکس العمل ما را در قبال فروش احتمالی هلی کوپترهای انگلیسی به بغداد بداند. شاه گفت: بگذارید بروند و بفروشند، نمی توانند از چنین معاملۀ سود آوری صرف نظر کنند و به هر صورت، عراق هم یقیناً هلیکوپترها را از کس دیگری می خرد، بهتر است که آنها را از متّفق ما بخرد تا از روسها.....
📚#گفتگوهای_من_با_شاه
#خاطرات_محرمانه_امیر_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 643
زیر نظر #عبدالرضا_هوشنگ_مهدوی
تهران، طرح نو
#چهارشنبه & 1353/9/27
#بیست_و_هفتم_آذر
❤3👍1
قبل از آن که جریان امروز را بنویسم، بد نیست راجع به مقالاتی که در مورد انقلاب سفید در کیهان نوشتم - یعنی مصاحبه کردم - این جا مثلاً بنویسم. این مقالات..... فوق العاده جالب شد و سر و صدای بزرگی در شهر راه انداخت. به نظرم شاهنشاه هم پسندیده باشند، قطعاً هم شنیده اند، ولی همان طور که سابقاً گفتم، خیلی به ندرت بارک الله می دهند. در صورتی که اگر یک کلمه بد یا غلط یا مخالف میل مبارکشان بود، چه سرزنش ها می شنیدم. باری، این وظیفۀ من بوده و اعتقاد من بوده که نوشته ام،. اگر این مطلب را این جا نوشتم برای تشریح و توضیح اخلاق همایونی است که بعدها تاریخ باید قضاوت بکند. اعلیحضرت رضاشاه کبیر هم گویا همین طور بوده اند.
باری، صبح شرفیاب شدم. عرض کردم دیروز به مجلس عقدی رفته بودم، نخست وزیر هم آن جا بود. با آن که همیشه چون مرد [عقده ای] complexé است، کم تعارف می کند و سعی می کند خودش را خیلی بالا نگاه دارد، جلوی من دوید و سلام کرد و گفت: می خواهم سه تبریک به تو بدهم، یکی این مسائل که شاهنشاه با نفتی ها مطرح فرموده اند، می خواهم بروم واقعاً پای مبارکشان را ببوسم؛ دیگر، کار امیر هوشنگ که تمام کردی و واقعاً موفقیت بزرگی بود، به خصوص قبل از تشریف بردن موکب مبارک به سویس؛ و سوم، مقالاتی که در کیهان نوشتی که حقیقتاً عالی بود. در صورتی کـه من می دانم هیچ خوشش نیامده است. شاهنشاه خندیدند، فرمودند: معلوم می شود از آن حرف ما - که یک عده در مورد کار امیرهوشنگ خیلی دستپاچه شده اند ـ خیلی ترسیده است.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 425 و 426
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه_شنبه & 1351/9/28 #بیست_و_نهم_آذر
باری، صبح شرفیاب شدم. عرض کردم دیروز به مجلس عقدی رفته بودم، نخست وزیر هم آن جا بود. با آن که همیشه چون مرد [عقده ای] complexé است، کم تعارف می کند و سعی می کند خودش را خیلی بالا نگاه دارد، جلوی من دوید و سلام کرد و گفت: می خواهم سه تبریک به تو بدهم، یکی این مسائل که شاهنشاه با نفتی ها مطرح فرموده اند، می خواهم بروم واقعاً پای مبارکشان را ببوسم؛ دیگر، کار امیر هوشنگ که تمام کردی و واقعاً موفقیت بزرگی بود، به خصوص قبل از تشریف بردن موکب مبارک به سویس؛ و سوم، مقالاتی که در کیهان نوشتی که حقیقتاً عالی بود. در صورتی کـه من می دانم هیچ خوشش نیامده است. شاهنشاه خندیدند، فرمودند: معلوم می شود از آن حرف ما - که یک عده در مورد کار امیرهوشنگ خیلی دستپاچه شده اند ـ خیلی ترسیده است.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 425 و 426
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه_شنبه & 1351/9/28 #بیست_و_نهم_آذر
❤2
{رضا}فلاح گزارشی عرض کرده بود که ارزش دلار نسبت به ریال تنزل کرده، بنابراین باید تجدید نظری در این برابری بشود. خیلی خیلی تأمل کرده و فرمودند: باید بانک مرکزی در این زمینه گزارش بدهد. برفرض این کار برای واردات ما و بالنّتيجه مصرف کننده صرف داشته باشد، ولی در نفت خیلی ضرر می کنیم.
سر ناهار رفتم که نخست وزیر یوگسلاوی آمده بود. صحبت مهمی نشد. جز این که وقتی شاهنشاه فرمودند ما در سال دوهزار ملیون دلار کمک خرج غذا و ترانسپورت و انرژی به مردم می دهیم، این مرد می خواست از تعجب فجاءه کند. سرشام رفتم. خبر مهمی نبود. یک حکایت خوشمزه از یک کاریکاتور مجلۀ فرانسوی، علیاحضرت شهبانو تعریف کردند که یک کسی از ژیسکاردستن می پرسد شما به بابانوئل اعتقاد دارید؟ فکری می کند، میگوید نه، از شیراک که در راه مراجعت از ایران است می پرسد که شما به بابانوئل اعتقاد دارید؟ البته فکری میکند که بگوید بلی یا نه، ولی در این جا کاریکاتور، مغز شیراک را نشان میدهد که قیافۀ شاهنشاه در لباس بابانوئل در مغز او نقش بسته و جرئت نمی کند بگوید نه، اشاره به قراردادهای تجارتی شش ملیارد دلاری است که وقتی شیراک آمد، منعقد ساخت و رفت و به محض مراجعت هم رئیس جمهور، نشان درجه {یک} Ordre National du Meritel به او داد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 294
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1353/10/3
#سوم_دی
سر ناهار رفتم که نخست وزیر یوگسلاوی آمده بود. صحبت مهمی نشد. جز این که وقتی شاهنشاه فرمودند ما در سال دوهزار ملیون دلار کمک خرج غذا و ترانسپورت و انرژی به مردم می دهیم، این مرد می خواست از تعجب فجاءه کند. سرشام رفتم. خبر مهمی نبود. یک حکایت خوشمزه از یک کاریکاتور مجلۀ فرانسوی، علیاحضرت شهبانو تعریف کردند که یک کسی از ژیسکاردستن می پرسد شما به بابانوئل اعتقاد دارید؟ فکری می کند، میگوید نه، از شیراک که در راه مراجعت از ایران است می پرسد که شما به بابانوئل اعتقاد دارید؟ البته فکری میکند که بگوید بلی یا نه، ولی در این جا کاریکاتور، مغز شیراک را نشان میدهد که قیافۀ شاهنشاه در لباس بابانوئل در مغز او نقش بسته و جرئت نمی کند بگوید نه، اشاره به قراردادهای تجارتی شش ملیارد دلاری است که وقتی شیراک آمد، منعقد ساخت و رفت و به محض مراجعت هم رئیس جمهور، نشان درجه {یک} Ordre National du Meritel به او داد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 294
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1353/10/3
#سوم_دی
❤3
... خوب نبودن هوا هم باعث اوقات تلخی شاهنشاه است، زیرا باران و برفی در بساط نیست. امروز اندکی خوشحال بودند که در آذربایجان و خوزستان بارندگی بدی نشده، ولی در سایر نقاط کشور خبری نیست...
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 1 & صفحۀ 337
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1348/10/4
#چهارم_دی
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 1 & صفحۀ 337
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1348/10/4
#چهارم_دی
❤5👍1
صبح شرفیاب شدم. نامۀ سفارت آمریکا را که این جا میگذارم تقدیم کردم{1}. فرمودند: باشد که با {ذوالفقار علی} بوتو امشب صحبت کنم، ولی من عقیده دارم که بوتو بسیار پافشاری بی ربطی میکند که میگوید چون هند یک بمب اتمی ترکانده، او هم میخواهد داشته باشد. این که حرف نشد. بر فرض داشته باشد، چه طور استعمالش میکند؟ موشک بالیستیک او کجاست؟ بر فرض یک یا دو بمب، به چه درد میخورد؟ به علاوه مگر هند میتواند به او بمب اتمی بزند؟
مقالۀ لوموند را که این جا میگذارم، به نظر مبارک رساندم. خیلی خندیدیم. ولی عرض کردم به هر حال یک جریان بر علیه ما هست و باید تمام را به خنده نگیریم.
عرض کردم آیا ایام عاشورا به کیش تشریف میبرید یا تهران می مانید؟ فرمودند: مثل این که در مسجد سپهسالار بهتر است حضور پیدا کنم (روز عاشورا). عرض کردم اگر دو سه روز قبل از عاشورا تشریف ببرید، فکر نمیکنم اشکالی داشته باشد، با وصف این بسته به میل مبارک است. فرمودند: فکر هر دو باشید تا ببینیم چه پیش می آید.
عرض کردم بالأخره برای والاحضرت همایونی فکری میفرمایید؟ آیا اصولاً ایشان خودشان آمادگی دارند؟ فرمودند: یکی دو روز دیگر به تو خواهم گفت.
عرض کردم برای سفیر چین که از ایران میرود غلام مهمانی بدهم؟ فرمودند: نه، لزومی ندارد.
عرض کردم ظهر هم برای سفیر آمریکا در منزل مهمانی دارم. فرمودند: به او بگو با نظر او در مورد پاکستان موافقم. ظهر سفیر آمریکا با عده ای از وزرا و نخست وزیر مهمان من بودند. نخست وزیر به علت آمدن بوتو نتوانست بیاید. خیلی مهمانی گرمی شد و بیچاره سفیر گریه کرد.{2} فکر نمیکردم این قدر انسان باشد!
بعد از ظهر {عباس علی} خلعتبری وزیرخارجه به من گفت، الآن که شرفیاب بودم پیامی شاهنشاه فرمودند که به سفیر بگویی، آن این است که وزارت خارجۀ آمریکا به اردشیر زاهدی گفته است که مأمور سازمان امنیت در نیویورک به نام {بهروز رفیع زاده}{3}، چون کارهای خلاف قانونی میکند، باید از آمریکا برود و شاهنشاه فرمودند: به او بگویید اگر چنین کاری بکنند، ما هم مأمورین آنها را اخراج خواهیم کرد، به علاوه این شخص پیش شما شناخته شده است، با مأمورین شما کار میکند، چه طور کار خلاف میکند؟ گفته اند در کتابخانه، مردم را اغفال میکند. این کتابخانه مربوط به زنهای مسن آمریکا و توسط برادرزاده او اداره میشود. اینها بهانه جویی است. تا به سفیر آمریکا گفتم، گفت I got the message، یعنی خوب فهمیدم.
بعد از ظهر و شب تمام در منزل کار کردم.
{۱}- نامۀ سفارت آمریکا و پاسخ علم که به دنبال این یادداشت آمده، دربارۀ تلاش پاکستان برای دسترسی به بمب هسته ایست. دولت آمریکا درخواست کرده که شاه در گفت و گوهای خود با بوتو که قرار بود همان روز به تهران بیاید، او را از ایجاد تأسیسات بازپردازش (reprocessing) (بیرون آوردن مواد قابل سوخت میله های اتمی مصرف شده در نیروگاههای اتمی و بازیابی پلوتونیوم که میتواند برای ساختن بمب هسته ای به کار رود) منصرف سازد.
{2}- این مهمانی به مناسبت پایان مأموریت ریچارد هلمز، سفیر آمریکا ترتیب داده شده بود.
{3}- در یادداشت به اشتباه رفیعی نوشته شده است. این شخص پس از انقلاب ایران کتابی جنجالی به نام Witness(شاهد) به طبع رساند و در آن نسبت های زننده و بی پایه ای به شاه و علم داد.{ترجمۀ فارسی کتاب را انتشارات زریاب با همین عنوان "شاهد" در سال 1377 در تهران، چاپ و منتشر کرد.(توضیح ویراستار کتاب سرا)}
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 6 & صفحۀ 370 و 371
تهران، کتاب سرا
ویرایش از علینقی عالیخانی
یکشنبه & 1355/10/5
#پنجم_دی
مقالۀ لوموند را که این جا میگذارم، به نظر مبارک رساندم. خیلی خندیدیم. ولی عرض کردم به هر حال یک جریان بر علیه ما هست و باید تمام را به خنده نگیریم.
عرض کردم آیا ایام عاشورا به کیش تشریف میبرید یا تهران می مانید؟ فرمودند: مثل این که در مسجد سپهسالار بهتر است حضور پیدا کنم (روز عاشورا). عرض کردم اگر دو سه روز قبل از عاشورا تشریف ببرید، فکر نمیکنم اشکالی داشته باشد، با وصف این بسته به میل مبارک است. فرمودند: فکر هر دو باشید تا ببینیم چه پیش می آید.
عرض کردم بالأخره برای والاحضرت همایونی فکری میفرمایید؟ آیا اصولاً ایشان خودشان آمادگی دارند؟ فرمودند: یکی دو روز دیگر به تو خواهم گفت.
عرض کردم برای سفیر چین که از ایران میرود غلام مهمانی بدهم؟ فرمودند: نه، لزومی ندارد.
عرض کردم ظهر هم برای سفیر آمریکا در منزل مهمانی دارم. فرمودند: به او بگو با نظر او در مورد پاکستان موافقم. ظهر سفیر آمریکا با عده ای از وزرا و نخست وزیر مهمان من بودند. نخست وزیر به علت آمدن بوتو نتوانست بیاید. خیلی مهمانی گرمی شد و بیچاره سفیر گریه کرد.{2} فکر نمیکردم این قدر انسان باشد!
بعد از ظهر {عباس علی} خلعتبری وزیرخارجه به من گفت، الآن که شرفیاب بودم پیامی شاهنشاه فرمودند که به سفیر بگویی، آن این است که وزارت خارجۀ آمریکا به اردشیر زاهدی گفته است که مأمور سازمان امنیت در نیویورک به نام {بهروز رفیع زاده}{3}، چون کارهای خلاف قانونی میکند، باید از آمریکا برود و شاهنشاه فرمودند: به او بگویید اگر چنین کاری بکنند، ما هم مأمورین آنها را اخراج خواهیم کرد، به علاوه این شخص پیش شما شناخته شده است، با مأمورین شما کار میکند، چه طور کار خلاف میکند؟ گفته اند در کتابخانه، مردم را اغفال میکند. این کتابخانه مربوط به زنهای مسن آمریکا و توسط برادرزاده او اداره میشود. اینها بهانه جویی است. تا به سفیر آمریکا گفتم، گفت I got the message، یعنی خوب فهمیدم.
بعد از ظهر و شب تمام در منزل کار کردم.
{۱}- نامۀ سفارت آمریکا و پاسخ علم که به دنبال این یادداشت آمده، دربارۀ تلاش پاکستان برای دسترسی به بمب هسته ایست. دولت آمریکا درخواست کرده که شاه در گفت و گوهای خود با بوتو که قرار بود همان روز به تهران بیاید، او را از ایجاد تأسیسات بازپردازش (reprocessing) (بیرون آوردن مواد قابل سوخت میله های اتمی مصرف شده در نیروگاههای اتمی و بازیابی پلوتونیوم که میتواند برای ساختن بمب هسته ای به کار رود) منصرف سازد.
{2}- این مهمانی به مناسبت پایان مأموریت ریچارد هلمز، سفیر آمریکا ترتیب داده شده بود.
{3}- در یادداشت به اشتباه رفیعی نوشته شده است. این شخص پس از انقلاب ایران کتابی جنجالی به نام Witness(شاهد) به طبع رساند و در آن نسبت های زننده و بی پایه ای به شاه و علم داد.{ترجمۀ فارسی کتاب را انتشارات زریاب با همین عنوان "شاهد" در سال 1377 در تهران، چاپ و منتشر کرد.(توضیح ویراستار کتاب سرا)}
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 6 & صفحۀ 370 و 371
تهران، کتاب سرا
ویرایش از علینقی عالیخانی
یکشنبه & 1355/10/5
#پنجم_دی
❤1👍1😁1